تا به حال شده از خودت بپرسی چرا بعضی روزها همه چیز مثل ساعت دقیق کار میکند ⏱️✨ و بعضی روزها انگار زمین و زمان دست به دست هم دادهاند تا حال تو را بگیرند؟ 😓🌧️
حقیقت این است که زندگی ما یک تصادف نیست.
ما در جهانی زندگی میکنیم که بر پایه اعداد، ارتعاشات و فرکانسها بنا شده است 🔢⚡🌌
در این مقاله میخواهیم درباره قدرت ذهن و فرکانس صحبت کنیم؛ علمی که به ما یاد میدهد دعا کردن فقط چند جمله زبانی نیست، بلکه کل زندگی ما یک دعای مستمر است 🙏✨🌀
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.39 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سللم بر خدایی مهربان ودوست داشتنی خودم
سلام براستادوهمه دویتان
حدو ۲۴یا۲۶ سالپیشهمسرمماشین پاترق خریداری کرده خیلی ازخریدش راضینبود تومسافرت که میخواستیم به شهر اصفهان کنیم اول که ازمنزاخارج شدیم دیدیمکه دود زیادی از اگزو ناشین بیرون میزنه همسرم ازجاده خارج شد خودمنوروتوشرکت پاتر دیدیمکلیبه ماشین وررفتن مت حه شدن که روزفیل روغن زیادی تراز حد درون ماشین ریخته شده خلاصه بعرازکلیمعطلیما به شعر اضهان رفتیم چندروزیی تومسیر شهر اصفهان گردش کردیم افرادی ازدوستان همسر همگارشون به طوراتفاقی تومسیرما رودیدن از انه اسرا که به منزلشون بریم ازمن که که خجالت مبگشیدم فبول نکردیم درمسیر برکشت تا شهر قموفتیبه همسرمگفتمدلتمیخود بریم متزلخواخرت ییسری بزینم خستگی بگیرم همسرم گفت نه بریم زودتر به خونه برسیم اون جا خستکی بگیرم خواب راحتی رک داسته باسم تا نزدیگهی شهرگ سینمایی درحرکت بکدیمثدایوحشناکلی ازماشین امد لاستیک ماشین نو ما ترکید کاره خدا همسرم خبای خوب تنوستهدایست کنه ماشین روبه کناری کشید هوا کمیتاریک شده بود رفت که ازلاستیک یدیگ استفاده کنه وسایل رو بیرون ریختبملاستیگ ماشین نو رو دراوردبم وفتیجک روی زیزه متسینقرا دادیم تازه یبنسکل رو پت حه شدیم دسته چک باخو چک حا نمشد دسته بزرکتر از اون قسمت جرخشیچک بود باید اون اول تراشمیدایم که امدازه خودچک بسه اون موقعشبتواون تاریگی چند تا اقا داستن ازشهرک سینمایی بیرن میامدن وعتیما روتواون شرایطدیدن ازهمسرم سوال کردنکهمشکل جیهیت وفتیفهمیون دوتا ازپسره روفتن دسته جک وجک ییماسین دیگه اوردن کمککردن که لتستیک رک عوض گردبم تنخر رفتم وفتیخ ایتیم سوادپاشین بسیمدخترمدومیمن دستش رو لبه درحلو گذاشته بودهمسرم اثاا دست دختررو نیدی محم درروبست دختر فریادکشیدفوری در ماشین روبازکردودخترم۴تا ازانگشتش بادکرده بودکلیب ماسارژ دادم دخترم ارام سدسوارکه شدیم هوا دیگه حسابی تاریگ شده بود وهمیرم هی میگفت خدا روشکر که انگست دخترم براش مشکلی به وجودنیاوره توهمین حال بودیمکه یی عابررو که کناراتوبان ایستاده بوده رسیدم همسرم کفت بپیرسم ازاین اقای پرسید که چرا اون موقع شب باونجا هست گفتم میخواد به تهران بره همسرم اون اقا رو سوار کرددرطی راه ارزش پرسید که اون وفت شب اونجا چکاره داره اون اقا گفت کا کارش توشهرک سینمایی هست گفت که حدود ۴و ۵ساعت هست که کناره اتوبابان منتظر ماشینی بوده که اون اقار روبه تهران بیاره هیچ کسی جای خالی برایش نداشته یا کسی نگه نداشته که اون به خونش برسه اون بندده خدا گفت که همسرش بهش زنگ ردهپسرش از دوچرخ خوره زمبن پاش شکسته همسرش بهش زنگ زده که به کمک بچهش همسرش بره چون توشهر تهران غریب بودن وکسی رو نداشته که ازش کمک بگیره این افا از ساعت ۳ بعدازظهر کناراتوبان ایستاده بوده هبچکسی بهش کمک نکرده دبگه خسابی خسته شده بود که پا بهش رسیدیم همسرماوناقار روتا دمدر خونش رسودن اقای خیلی تشکرکرد
موقع برگست دیدیم بازمکنار جاده یی نفر یی۴لیتری تو دستش هست از هر ماشین بنرین میخواد همسر بهش گفت که نمشه ارماشین ما بنزین بکشی چون توری جلوی در باک دارم اون اقارو سوار کرد بهش گفت خیلی وفت هست که اونجا ایستاده اقا گقت اره ۲ ساعتی هست که منتظر مونده ازیی ماشین بنزبن تهبه کنه توماشینش برزیه همسرم بهش گفت اول فوری میرفتی پمپ بنزین ۴ لینر بنزین تهیه میکرده که بهتر زودتر به نتیجه میرسیدی ۲ساعت منتظر ماشین نمی موندی اقا گفت خق با شما است ولی فکرش به این حا نرسیده
امروزمیگم لاستیک ماشین ما یی ایستکاه جلوترترکیده بودما اصلا اون اقارونمدیدم اگه میدیماون توجه که بعدازاون حادثه داشیتمرو نمی داشتیم هم زمامی این اتفاق روامروز بااین فایل بهتر بیشتر متوجه شدم
بعدا زبرکشت ازمسافرت اولین اقدادم همسرم فروش اون ماشین بود که هیچ چیزی به هم نمیخورد وما رو به کلی درسر انداخته بود ولی یی مشکل یی انسان رو برطرف کرده یی عابرروکه ماشینش بنزین نداشت به پمپ نزنی رسودنده بو بودیم با همون ماشین مشکل داره له هرکسب تعریف میکردبن که لاستیک ماشین نو ما ترکیده با صدای زیاد براش باورش خیلی کم بود می گفتن لاستیک ماشین پاترول خیلی محکم هست پنچر شاید بسه ولی ترکیدن امکان نداده ولی شده بود که ما اون بنده خدرو به خونش بردیم تابه کم فرزندش وهمسرش برسه
خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون