انسان ها در مدت زندگی خود تلاش زیادی برای تغییر شرایط زندگی شان انجام می دهند. اما بیشتر آنها نتیجه قابل توجهی کسب نمی کنند.
این به آن دلیل نیست که آنها استعداد یا توانایی یا شانس کمتری دارند بلکه به این دلیل است که تلاش آنها برای تغییر شرایط زندگی منجر به تغییر ذهن شان نمی شود.

قدرت تغییر ذهن
شما می توانید مدل موهایتان را عوض کنید.
رنگ و نوع لباستان را تغییر دهید.
محل سکونت خودتان را تغییر دهید.
حتی می توانید از همسر خود جدا شده و با فرد دیگری وارد رابطه شوید.
همچنین می توانید از شغل فعلی خود استعفا داده و وارد شغل جدیدی شوید.
حتی می توانید دعاهای جدید و روش های متفاوتی برای ارتباط با خداوند به کار بگیرید.
اما فارغ از تمام تغییراتی که در نحوه عملکرد خود در زندگی ایجاد می کنید، تا وقتی محتوای ذهن تان و نحوه استفاده از قدرت ذهن خود را تغییر ندهید، همان شرایط قبلی را بارها و بارها تجربه خواهید کرد.
شما توانسته اید همه چیز را در بیرون از خودتان تغییر دهید اما هیچ تغییری در درونتان ایجاد نکرده اید، بنابراین طی مدت کوتاهی بیرون شما، مجدداً بر اساس درون شما تغییر خواهد کرد و همان شرایط قبلی دوباره تکرار خواهد شد.
بسیاری از انسانها بارها محل کار خود را تغییر داده اند اما همچنان از شرایط کاری خود راضی نیستند.
بسیاری از انسانها بارها کسب و کار خود را تغییر داده اند اما همچنان از وضعیت کسب و کارشان راضی نیستند.
حتی افراد زیادی دو یا سه بار از همسر خود جدا شده و با فرد دیگری ازدواج کرده اند اما همچنان در شرایط نامناسب عاطفی به سر می برند.
تلاش شما برای تغییر دادن شرایط پیرامونتان در بهترین حالت می تواند برای شما پاداش و نتایجی به ارمغان بیاورد که از طرف انسان دیگری به شما داده شده است.
- اگر شما مدت ها تلاش کنید تا نظر رئیستان را نسبت به خود تغییر دهید در نهایت او به شما چند ساعت اضافه کار پاداش خواهد داد یا مقدار اندکی حقوق شما را افزایش می دهد.
- اگر شما مدت ها تلاش کنید تا رضایت همسرتان را جلب کنید در نهایت او با هدیه ای کوچک یا چند بار تشکر کردن پاداش شما را خواهد داد.
- اگر سال های زیادی از عمر خود را صرف خدمت رسانی به دیگران کنید در بهترین حالت آنها از شما تشکر خواهند کرد و چند لحظه بعد تاثیر آن از ذهن آنها و شما پاک خواهد شد.
اما اگر به جای تمرکز بر تغییر شرایط پیرامون تان بر تغییر ذهن تان متمرکز شوید، پاداش دریافتی شما از سوی خداوند خواهد بود. آنچه از دست خداوند دریافت خواهید کرد فراتر از انتظارتان خواهد بود و هیچ شباهتی به دریافت های زمینی شما نخواهد داشت.

مواردی که باید تغییر کنند
تاحالا سعی کرده اید موضوعی تکراری را در زندگی تان تغییر دهید؟!
شاید جزء افرادی هستید که هر چند روز یکبار انگشترتان را گم می کنید، یا کیف پول تان گم می شود یا کارت های بانکی تان را در محل خرید جا می گذارید.
هربار که این اتفاق رخ می دهد انرژی زیادی از شما به شکل استرس و اعصاب خوردی برای پیدا کردن گم شده تان تلف می شود.
نگرش شما درباره این اتفاقات تکراری چیست؟
- شانس ندارید؟
- خوب گم شده دیگه چیکار میشه کرد؟!
- من که نمی خواستم گم بشه، ولی نمی دونم چرا هرچی حواسم رو جمع می کنم بازم گم میشه!
این یک نگرش و عادت در ذهن شماست که هربار به شکلی جدید یا تکرای اجرا می شود و به شما آسیب می رساند اما شاید نمی دانستید که این یک نگرش ذهنی تکرار شونده است که می توانید آن را تغییر دهید.
این فرمول ذهنی با جمع کردن حواستان برای گم نکردن اشیاء تغییر نخواهد کرد، با مقصر کردن دیگران که حواس شما را پرت کرده اند برطرف نخواهد شد. این فرمول ذهنی فقط با تغییر ذهن شما درباره طبیعی بودن گم شدن وسایل تغییر خواهد کرد.
- شاید عادت کرده اید که وقتی حرفی به شما زده می شود که خوشتان نمی آید از شدن فشار عصبی گریه کنید. خیلی ها عقیده دارند بخاطر اینکه نمی توانند پاسخ فرد را بدهند یا اینکه فشار عصبی را درون خودشان می ریزند گریه می کنند.
به هیچ وجه اینگونه نیست. بلکه این یک برنامه در ذهن شماست که بر اثر نگرش هایی مانند ضعیف بودن، مورد ظلم قرار گرفتن، بی کس بودن، غریب بودن و … در شما ایجاد شده.
عادت گریه کردن را به سادگی می تونید با تغییر ذهن تان تغییر دهید و تصمیم بگیرید در برابر حرف دیگران گریه نکنید. تازه به جای گریه کردن می توانید این تغییر ذهن را ایجاد کنید که لبخند بزنید و با آرامش آن موضوع را رها کنید.
فردی را می شناسم که هر روز موقع صرف ناهار، غذا در گلویش گیر می کند و نیاز به خوردن آب دارد اما آب سر سفره نیست. او با عجله از اطرافیانش درخواست آب می کند و تقریبا هر روز از اینکه آنها سریع عمل نمی کنند عصبانی شده و برخورد نامناسبی بین او و دیگران شکل می گیرد.
چه چیزی باعث می شود به مدت ۳۰ سال، هر روز به خوردن آب همراه با غذا خوردن نیاز پیدا کنید اما نتوانید این عادت را در خودتان ایجاد کنید که قبل از شروع کردن به غذا خوردن برای خودتان یک لیوان آب در نظر بگیرید؟!
چرا یک مساله ساده باید سی سال باعث ناراحتی شما شود اما هرگز به فکر راه حل برای آن نباشید؟!
اینها همه نگرش های ذهنی هستند و انسان از ارتباط بین نگرش های ذهنی و مسائل زندگی و لزوم بررسی محتوای ذهن خود اطلاع و آگاهی ندارد.

ارتباط نگرش های ذهنی و اتفاقات زندگی
هر نگرشی در ذهن شما عکس العملی در دنیای بیرون ایجاد خواهد کرد.
خداوند در قرآن به نتیجه اعمال اشاره کرده است. بارها توصیه کرده است که عمل صالح انجام دهید ولی نگفته است عمل صالح چه عملی است؟!
عمل صالح حرکتی نیست که بر مبنای الگوهای مذهبی یا فرهنگی انجام دهید و خوشحال باشید که عمل صالح انجام داده اید بلکه عملی که بر مبنای نگرش صحیح انجام شود عمل صالح است.
نتیجه عمل فردی که عقیده دارد همه انسانها ارزشمند و لایق محبت هستند و با این نگرش به انسان های نیازمند کمک می کند با نتیجه عمل فردی که عقیده دارد برای رهایی از ۷۰ نوع بلای آسمانی باید به دیگران کمک کند تفاوت بسیار زیادی دارد.
هر دو کمک می کنند اما این کجا و آن کجا.
حضرت ابراهیم در گفتگو با خداوند در قرآن عرض می کند:
پروردگارا، بیگمان تو آنچه را که پنهان میداریم و آنچه را که آشکار میسازیم میدانی، و چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمیماند.
(سوره ابراهیم آیه ۳۸)
از آنجا که میزان اعمالی که ما در زندگی انجام می دهیم در مقایسه با افکاری که در ذهن خود مرور می کنیم بسیار ناچیز است بنابراین شرایط کلی و سرنوشت زندگی ما بر اساس افکاری که در ذهن خود مرور می کنیم رقم خواهد خورد نه اعمالی که انجام می دهیم.
هر نگرشی در ذهن تان ایجاد کنید نتیجه ای در بیرون از شما به ارمغان می آورد. اما به این دلیل که ناآگاهانه نگرش ها در ذهن ما ایجاد می شوند تصور می کنیم که شرایطی که در زندگی تجربه می کنیم هیچ ربطی به ما ندارد و تماما بخاطر شرایط و جبر زندگی است.
به همین دلیل است که اکثر انسانها دیگران را مقصر زندگی خود می دانند یا برخی شرایط خود در زندگی را خواست خداوند یا به دلیل اوضاع و شرایط زمانه می دانند و به همین دلیل هرگز برای تغییر شرایط خود اقدام نمی کنند چون نمی دانند که آنچه در زندگی شان تجربه می کنند بخاطر نگرش های ذهنی آنهاست و به همین دلیل عقیده ای به تغییر ذهن برای تغییر زندگی ندارند.

چرا تغییر کردن سخت است
یکی از نگرش های مذهنی در ذهن ما این است که نتیجه اعمال خود در دنیای مادی را در دنیای پس از مرگ تجربه خواهیم کرد در صوتی که خداوند در قرآن کریم به نتیجه اعمال در دنیا و آخرت اشاره کرده است.
در حقیقت ما در دنیای مادی پاداش یا عذاب نگرش های خود را تجربه می کنیم.
اگر نگرش اشتباهی در ذهن تان مرور کردید یا عمل نادرستی را انجام دادید و اتفاقی برای شما نیافتاد به این معنی نیست که جهان بی نظم است یا خداوند خوابش گرفته بلکه شما مورد عفو و لطف خداوند قرار گرفته اید.
اما زمانی که میزان تکرار افکار یا اعمال اشتباه به حد نصاب تجربه عذاب برسید دیگر هیچ قدرتی نمی تواند مانع تجربه عذاب الهی شود.
هنگامی که وقت مجازات فرا رسد اگر آنقدر دعا کنید که لب هایتان خشک شود یا به قدری گریه کنید که چشمانتان سفید شود باز هم تغییری در عذاب الهی ایجاد نخواهد شد.
به داستان حضرت یعقوب مراجعه کنید تا واکنش خداوند به افکار و نگرش های انسان را بهتر درک کنید و بدانید که خداوند تفاوتی بین پیامبران و سایر انسانها قائل نیست.
وقتی مجازات فرا برسد تا وقتی اصلاح نشوید ادامه خواهد داشت همانطور که برای حضرت یعقوب سالها مجازات ادامه پیدا کرد.
بسیاری از ما این تجربه را داریم که وقتی دچار مشکل یا مساله ای می شویم مدت ها گرفتار آن مساله باقی می مانیم. به هر دری می زنیم تغییری در شرایط ایجاد نمی شود.
این ثبات در نتیجه به خواست خداوند ارتباط ندارد بلکه به این دلیل است که ما هنوز اصلاح نشده ایم و تغییر ذهن انجام نشده است.
برای تغییر نتیجه زندگی باید نگرش و افکاری که در ذهن خود دارید را اصلاح کنید تا نتیجه زندگی شما تغییر کند.
به همین دلیل است که بارها درباره رنج آور بودن تغییر ذهن توضیح داده ام.
زمانی که درگیر چاقی هستید و قصد تغییر ذهن و اصلاح کردن نگرش های خود را دارید قطعا کار سختی است چون همزمان با تحمل درد و رنج چاقی باید بر اصلاح نگرشهای خود متمرکز شوید.
فردی که رابطه اش با همسرش مخدوش است و می خواهد از طریق تغییر ذهن و اصلاح نگرشهای خود رابطه اش را التیام بخشید کار ساده ای در پیش ندارد. چون همزمان با اینکه فرد در تلاش برای تغییر نگرش هایش است برخوردهای نامناسب از طرف همسرش همچنان وجود دارد ولی راهی دیگر برای تغییر ذهن و ایجاد تغییر بنیادی در شرایطی زندگی وجود ندارد.
به همین دلیل است که خداوند همیشه به صابرین وعده پاداش های عظیم داده است. صابرین افرادی نیستند که سالها رنج و سختی را تحمل می کنند و هیچ اقدامی برای تغییر ذهن و نگرش خود نمی کنند، آنها تا ابد در رنج و سختی باقی می مانند.
صابرین افرادی هستند که وقتی مصیبتی به آنها وارد می شود خود را به خداوند می سپارند و با صبر کردن و حفظ آرامش برای تغییر ذهن و نگرش های خود اقدام می کنند.
شاید به نظر دردناک باشه ولی وقتی بر تصمیم خود ثابت قدم باشید بعد از مدتی که از شرایط دردناک خارج می شوید شکرگزار خداوند خواهید بود که به واسطه آن شرایط شما را وادار به تغییر ذهن و تجربه مرحله جدیدی از زندگی تان هدایت کرده است.

علت تداوم شرایط نامناسب
نکته بسیار مهم درباره تداوم داشتن شرایط نامناسب این است که افراد به خاطر علاقه شان به آن شرایط نمی خواهند تغییر کنند.
افرادی سالهاست درگیر بیماری هستند و با تمام تلاشی که انجام می دهند اما سلامت نمی شوند. این بخاطر نقص در جسم آنها نیست بلکه به خاطر علاقه شان به بیماری برای استفاده از آن برای جلب توجه و دریافت حس دلسوزی اطرافیان است.
اگر واقعا دوست دارید از بیماری خلاص شوید از تغییر ذهن تان درباره بیماری باید شروع کنید. هرگز نباید درباره آن با دیگران درباره بیماری، روند درمان یا نتیجه تلاش های خود صحبت کنید. هرچقدر ذهن های بیشتری از بیماری شما اطلاع پیدا کنند روند سلامتی خود را پیچیدهتر خواهید کرد.
خیلی ها دوست دارند بیمار باشند تا به واسطه بیماری مسئولیت شرایط زندگی خودشان را به گردن دیگران یا حتی خداوند قرار دهند که برای او بیماری را در نظر گرفته است و اکنون او در این شرایط است.
افراد زیادی بیماری خودشان را به دلیل ارثی بودن آن می دانند. چون پدرم، مادرم، مادربزرگم و … به این بیماری دچار شده اند.
هرگز بیماری ارثی نیست.
اگر شما سالم به دنیا آمده اید و بعد از سالها بیمار شده اید به خاطر ارثی یا ژنتیکی بودن بیماری نیست به خاطر آگاهی است که درباره بیماری در ذهن خود ذخیره کرده اید. شما انتظار آن بیماری را داشته اید و اکنون به انتظار شما پاسخ داده شده است.
نگرش و الگوی ذهنی مهمترین عامل شکل گیری شرایط شما در زندگی است.
افراد زیادی هنگام گفتگو کردن با دیگران زمانی که آنها درباره وضعیت نامناسب خود صحبت می کنند، نیز سعی می کنند با شرح وقایع غیرواقعی اثبات کنند که من هم شرایط نامساعدی را تجربه می کنم.
افرادی سالهاست درگیر رابطه نامناسب هستند و به ظاهر تلاش می کنند تا راه حل مناسبی پیدا کنند اما هرگز موفق به رهایی از آن شرایط نیستند نه به این دلیل که خداوند سرنوشت آنها را در رنج و سختی قرار داده است بلکه به این دلیل است که آنها به این شرایط علاقمند هستند و به این طریق حس مظلوم بودن و ترحم دیگران را به خود جلب می کنند.
بسیاری از انسانها روزانه در حال تولید انرژی منفی به خاطر صحبت درباره موضوعاتی هستند که هیچ اهمیتی ندارد اما نمی دانند که چه می کنند!
صحبت درباره بیماری دیگران، صحبت درباره شرایط دیگران، صحبت درباره اتفاقی که برای دیگران رخ داده است، صحبت درباره اختلاف دیگران.
شاید این نگرش در ذهن شما مرور شود که اگر نسبت به دیگران بی تفاوت باشیم پس مهر و عطوفت انسانی چه می شود؟ مگر می شود آدم بی خیال زندگی کند؟!
مهربانی و انسانیت را باید در عمل تجربه کرد نه در حرف.
اگر می توانید به انسانی کمک کنید حتما اقدام کنید بسیار پسندیده است. اما اگر نمی توانید کمک کنید بهتر است درباره آن صحبت نکنید چون نه تنها به او کمک نخواهید کرد بلکه خودتان را هم به وضعیت آن فرد گرفتار خواهید کرد.

اهمیت در صلح بودن
اگر با فردی به مشکل برخورده اید هرگز درباره اختلاف خود با دیگران صحبت نکنید. حتی با خودتان هم درباره آن فکر نکنید.
تا می توانید با همه انسانها در صلح باشید. این به آن معنی نیست که موظف هستید با همه انسانها رابطه داشته باشید. بلکه به این معنی است که نباید در وجود خود نسبت به انسانها خشم و کینه داشته باشید.
شما حق دارید انتخاب کنید که با چه افرادی رابطه و گفتگو کنید اما حق ندارید نسبت به انسانها خشم و کینه داشته باشید نه به این دلیل که آنها انسان های موجهی هستند بلکه به این دلیل که خداوند به آنها اجازه زندگی و حضور در دنیا را داده است بنابراین خشم و کینه از انسانها به منزله خشم و کینه از خداوند است که بانی حضور آنها در دنیاست.
- فردی که در وجودش کینه و نفرت دارد نمی تواند رابطه مناسب و آرامش بخشی با خداوند داشته باشد.
- خداوند در جایی که کینه، نفرت و خشم وجود داشته باشد حضور ندارد.
- وقتی از مردم نفرت دارید روی رابطه خود با خداوند کار نکنید چون نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
- چطور می توانید خدایی که نمی بینید را دوست داشته باشید درحالی که از انسان هایی که هر روز می بینید متنفر هستید.
- آنچه را می بینید تجلی خداست. تنفر از مخلوق تنفر از خالق را در وجودتان گسترش می دهد.
بنابراین سعی کنید تا می توانید مخزن ذهن خود را از کینه و نفرت و خاطرات رفتار و حرف های دیگران خالی کنید. رهایی از خشم و کینه یکی از تاثیرگذارترین اقدامات برای تغییر ذهن است.

وابسته شرایط خود نباشید
برای رهایی از هر شرایطی باید وابستگی های خود به آن شرایط را رها کنید.
صحبت کردن درباره آن شرایط با دیگران نشانه علاقمندی شما به آن شرایط است.
مرور افکار در ذهنتان درباره آن شرایط نشانه علاقه شما و وابستگی به آن شرایط است.
غصه خوردن، تنفر ورزیدن، خشمگین شدن و … نشانه علاقه شما و وابستگی به آن شرایط می باشد.
به این آیه در قرآن توجه کنید:
از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.
(سوره اسرا آیه ۳۶)
آنچه می شنوید، آنچه می گویید و به آنچه فکر می کنید در زندگی شما تاثیرگذارند.
اینها مهمترین موضوعات در تعیین سرنوشت ما در زندگی است که هیچ اهمیتی به آنها داده نشده و هیچ آموزشی درباره چگونه استفاده کردن از کلام و افکار به ما داده نشده است.
از کلام و افکارتان برای تداوم وابستگی با شرایطی که در آن هستید استفاده نکنید.
از مرور خاطرات مربوط به برخوردهایی که موجب رنجش شما شده است خودداری کنید. تکرار خاطرات مانند این است که یک تصویر را در دستگاه کپی قرار دهید و تعداد زیادی از روی آن کپی کنید.
بسیاری از انسان ها از یک رفتار یا برخورد از طریق مرور کردن خاطرات کپی های زیادی ایجاد می کنند و به همین دلیل هرچه از زمان وقوع آن اتفاق می گذرد به جای اینکه به فراموشی سپرده شود بر کینه و خشم و ناراحتی آنها افزوده می شود.
صحبت کردن درباره هرآنچه مورد رضایت شما نیست مانند کپی گرفتن از آن در ذهنتان است.
تا می توانید از وقایع و اتفاقاتی که در زندگی تجربه کرده اید و مورد رضایت شما نبوده اند کپی تهیه نکنید. کاری که عموما انجام می دهیم.
در مقابل تا می توانید از خاطرات خوب و شرایط مناسب در زندگی تان از طریق مرور خاطرات و صحبت کردن درباره آنها کپی بگیرید. به این ترتیب مخزن ذهن خود را پر از فرمول های خوش احساس خواهید کرد کاری که عموما انجام نمی دهیم.

گناهان مرئی و نامرئی
همیشه تمرکز آموزش ها، امر به معروف ها و … بر رفتار و مواردی است که با چشم دیده می شود.
همیشه به ما درباره نجوه لباس پوشیدن، مدل مو، رنگ ناخن، آرایش و …. تذکر داده شده است اما هرگز درباره افکاری که در ذهن ما مرور می شود توضیحی به ما داده نشده است چون افکار و نگرش های ما توسط افراد قابل دیدن نیست.
همیشه درباره گناهان مرئی مانند دروغ، غیبت، آرایش، مو، لباس و .. صحبت شده است و هیچوقت درباره گناهان نامرئی توضیحی داده نشده است.
اینکه از دیگران متنفر باشید گناه نامرئی است.
اینکه حسرت داشته باشید، کینه داشته باشید، خودسرزنشی داشته باشید، قضاوت کنید و … انواع گناهان نامرئی هستند که نه دیده می شوند و نه شنیده می شوند اما به وفور در ذهن ما وجود دارند.
- چرا وقتی فردی وارد مکانی که شما حضور دارید می شود نگاه شما و احساس شما تغییر می کند؟ حضور آن فرد چه چیزی را در وجود شما شعله ور می کند؟
- چرا وقتی همسر شما دیر می کند یا جواب تلفن را نمی دهد افکار و نگرش های منفی در ذهن تان مرور می شود؟!
- چرا وقتی فرزند شما دیر می کند انواع افکار منفی درباره اتفاقات ناگوار برای فرزندتان در ذهن شما مرور می شود؟!
اینها گناهان نامرئی است که در اثر تکرار افکار و نگرش های نامناسب در وجود ما شکل گرفته اند و کسی به آنها اهمیت نمی دهد.
بسیاری از انسانها ظاهری متفاوت با باطن و درون خود دارند و به همین دلیل در حالی که ظاهری آراسته و موجه دارند باطنی سرشار از انرژی منفی و افکار نامناسب دارند.
بنابراین باید سعی کنیم ظاهر و باطن خود را به یک شکل پاک و مطهر کنیم.

گذر از شرایط فعلی
وقتی درباره رها کردن یا پذیرش شرایط موجود صحبت می کنم به این معنی است که باید درعین حالی که در شرایط نامناسب هستید برای قطع وابستگی های خود به آن شرایط اقدام کنید. این اولین قدم برای تحقق خواسته ها و تغییر زندگی از طریق تغییر ذهن است.
ابتدا درباره آن شرایط صحبت نکنید، سپس درباره آن شرایط نشنوید و در سطح بالاتر درباره آن شرایط فکر نکنید.
به این صورت به سرعت از شرایطی که در حال تجربه کردن هستید خارج شده و وارد شرایط جدید منطبق با افکار و نگرش های جدید خود خواهید شد.
- باید مسئولیت استفاده از امکانات و شرایط خود را با به عهده بگیریم.
- باید مسئولیت استفاده از فکر و ذهن خودمان رو به عهده بگیریم و حواسمان باشد چه افکاری را در ذهن مان مرور می کنیم.
- باید مسئولیت زبان مان را به عهده بگیریم و حواسمان باشد چه کلمات و جملاتی را به کار می بریم.
- باید مسئولیت استفاده از جسم خود را به عهده بگیریم و حواسمان باشذ چه رفتار و واکنش هایی را انجام میدهیم.
- باید مسئولیت گوش و چشم خود را به عهده بگیریم و حواسمان باشد چه می شنویم و چه می بینیم.
اگه به چیزی نیاز دارید حواستان باشه به چه شکل دارید تلاش می کنید تا به خواسته خود برسید.
استفاده از امکاناتی که دارید نباید باعث آسیب و جراحت دیگران شود.
قرار نیست به هر شکل و در هر شرایطی به خواسته خود برسید.
یه حرف هایی رو نباید بزنیم، یه چیزهایی رو نباید بشنویم، یه تصاویری رو نباید ببینیم و یه کارهایی رو نباید انجام بدیم و از همه مهمتر یه افکاری رو نباید مرور کنیم.

تغییر ذهن دائمی
نکته بسیار مهم اینکه تا وقتی تغییرات به حالت دائمی و پیش فرض ما تبدیل نشده اند تاثیر عمیق بر درون و زندگی بیرون ما نمی گذارند.
خیلی از انسانها هر روز در شرایطی قرار می گیرند که تصمیم می گیرند تغییر کنند یا در شرایطی قرار می گیرند که طبق عادت قبلی شخصیت و نگرش متفاوتی از خودشون نشان می دهند اما شرایط درونی و زندگی بیرونی آنها هرگز تغییر نخواهد کرد.
تصور کنید وارد مجلس احیا شده اید، چه احساسی دارید؟ چه چیزی به خدا میگی؟ چه تصمیماتی برای تغییر خودت میگیری؟ ولی فردای اون روز دوباره همون آدم قبلی هستی.
افراد زیادی عازم سفر خانه خدا می شوند. هرچه به ایام سفر نزدیک تر می شوند احساس درونی و افکار و رفتار آنها معنوی تر می شود و در مدت حضور در خانه خدا به اوج خود می رسد اما فقط چند روز بعد از برگشتن از سفر خانه خدا دوباره همان آدم قبل می شوند.
برخی انسانها هر روز چند بار به مسجد می روند و هنگام حضور در مسجد کلام آنها تغییر می کند، انسان باگذشتی می شوند و دیگران را به گذشت، نیکی، بخشش و … توصیه می کنند اما به محض خارج شدن از مسجد همان آدم قبلی هستند.
ممکن است بارها توبه کرده باشید، ممکن است بارها در مراسم مذهبی شرکت کرده باشید، ممکن است بارها نذر و نیاز کرده باشید و با خداوند وعده گذاشته باشید، ممکن است شب های زیادی تا صبح قرآن خوانده و اشک ریخته باشید اما تا زمانی که تغییرات به شکل درونی و همیشگی نشود باعث تغییر نگرش و عملکرد شما نخواهد شد و هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
شاید مدت ها از خداوند درخواست کرده اید و با گریه و زاری دعا کرده اید و آنقدر این کار را انجام داده و نتیجه نگرفته اید که به این نتیجه رسیده اید که انگار خداوند شما را نمی بیند یا با شما قهر کرده است یا ظاهرا خدایی وجود ندارد.
اما مساله اصلی این است که شما تغییر نکرده اید تا شرایط بیرونی شما تغییر کند. شما با همان افکار و نگرش هایی که باعث خلق شرایط نادلخواه تان شده است دعا کرده اید، گریه و التماس کرده اید اما خداوند به احساس لحظه ای شما واکنشی نمی دهد بلکه به نگرش و افکار درونی شما پاسخ می دهد.
من هر زمان که در مراسمات مذهبی شرکت می کردم احساس می کردم امروز خداوند از من راضی است یا من کاری کرده ام که موجب رضایت خداوند بوده است.
در روز تاسوعا و عاشورا با شدت هرچه بیشتر سینه می زدم یا زنجیز می زدم چون احساس می کردم به این شکل ارادت خودم به پیامبران و ایمانم به خداوند را نشان داده ام اما فردای آن روز همان رضای روزهای قبل بودم با همان افکار و نگرش ها و عملکردها.
هر بار از انجام کاری که می دانستم شایسته من نیست توبه می کردم فقط چند ساعت به عهد خود وفادار بودم و با هر وسوسه شیطان یا پیشنهاد دوستان دوباره مشغول آن عادت می شدم.
واکنش های احساسی در روزهای خاص یا مراسمات خاص هیچ تاثیری بر نگرش های پیشفرض ما نخواهند داشت.
هر زمان در حالت عادی و طی زندگی روزمره نگرش ها و واکنش های ما تغییر کند نشان از تغییر واقعی در درون ما
می باشد.
خیلی ها از من سوال می کنند که چرا با اینکه مدت هاست دارم سعی می کنم توجهی به رسانه ها نکنم، مثبت اندیش باشم یا افکار منفی نداشته باشم ولی تغییر خاصی در زندگی من ایجاد نشده است؟ کجای مسیر من اشتباه است.
و پاسخ من همیشه این است که شما در مسیر اشتباه نیستید ولی هنوز تغییراتی که در رفتار خود ایجاد کرده اید به نگرش و پیشفرض ذهن شما تبدیل نشده است. بنابراین باید به روند خود ادامه دهید.
خیلی مهم نیست که چقدر از زمان خود را صرف مطالعه یا تجسم یا دعا و نیایش برای تغییر زندگی خود می کنید بلکه خیلی مهم است که چقدر می توانید به عادت های گذشته خود باز نگردید.
این مهمترین موضوع در تغییر تمام جنبه های زندگی است.

تغییر ذهن برای لاغری
همه دوستانی که از آموزش های لاغری با ذهن استفاده کرده اند این تجربه را دارند که بعد از مدت کوتاهی که از آموزش ها استفاده کردند نتایج عالی گرفتند اما به هر دلیل مسیر یادگیری را رها کردند و بعد از چند وقت دوباره در شرایط قبلی خود بودند. چون به مرور دوباره به حالت پیش فرض و قبلی خود برگشتند.
اگر تغییری در هر جنبه از شرایط زندگی تان با استفاده از آموزشها ایجاد می شود تا زمانی نتایج ماندگار هستند که شما بر اساس آموزش ها عمل و تغییرتان پایدار باشد. به محض اینکه به عادت ها و نگرش های قبلی برگردید دوباره نتایج شما مشابه گذشته خواهد شد.
دلیل اینکه افراد متناسب همیشه متناسب هستند این نیست که با اراده یا هوش و توانایی خاصی دارند فقط به این دلیل است که حالت دیگری در ذهن آنها تعریف نشده است و همیشه به یک شکل و یک حالت و عادت رفتار می کنند و نتیجه آنها همیشه متناسب بودن است.
اما فرد چاقی که تحت آموزش لاغری با ذهن و با تغییر ذهن قرار لاغر می شود، مانند فردی است که به دو زبان مسلط است و هر زمان می تواند به زبان دلخواه خود صحبت کند.
تا وقتی به زبان لاغری که یاد گرفته اید صحبت کنید قطعا متناسب خواهید بود اما اگر مجددا به زبان چاقی صحبت کنید قطعا چاق خواهید شد. این انتخاب شماست و ربطی به آموزش ها ندارد.
در مورد خودم هم این موضوع صدق می کند. اینکه من مؤسس لاغری با ذهن یا مدرس آن هستم دلیل تناسب اندام همیشگی برای من نخواهد بود بلکه تا وقتی به آنچه درباره لاغری با ذهن درک کرده ام عمل می کنم متناسب خواهم بود.
پس عادت های پیش فرض نتایج زندگی ما را تعیین می کنند و همه عادت های پیش فرض در ذهن نوشته و ثبت شده اند بنابراین هیچ نیرویی قوی تر از تغییر ذهن برای تغییر شرایط زندگی نیست.

اشتباه نشانه شکست نیست
نکته جالب توجه اینکه وقتی برای تغییر ذهن خود اقدام می کنید و تصمیمات جدید برای نحوه فکر کردن یا عمل کردن خود می گیرید ممکن است برخی مواقع به شکل و شیوه قبلی عمل کنید اما اهمیتی ندارد چون مهم این است که حالت پیش فرض و نرمان عملکرد شما چگونه باشد.
همانطور که تا وقتی نگرش و افکار خود را تغییر نداده بودیم بارها سعی کردیم به طریق مختلف در زندگی خود تغییر ایجاد کنیم و موفق نشدیم وقتی نگرش خود را تغییر دهیم اگر در مواردی اشتباه کردیم یا به شکل قبلی عمل کردیم باز هم تاثیری بر نتایج جدید ما نخواهد داشت.
من یه روزی تصمیم گرفتم دیگه گله و شکایت نکنم. روزهای اول شرایطی پیش می آمد که به خودم می آمدم و متوجه می شدم که در حال گله و شکایت کردن هستم ولی بلافاصله کلام خودم رو متوقف می کردم.
این روند چند وقت ادامه داشت تا به مرور گله و شکایت های ناخودآگاه من کم و کمتر شد و من دیگر به شکل عادی و بدون مراقبت کردن از خودم گله و شکایت نمی کردم. انگار زبان گله و شکایت از وجود من پاک شده بود.
این یعنی حالت پیش فرض من تغییر کرده است.
اما در سال های اخیر مواردی پیش آمده است که متوجه شدم دارم گله و شکایت می کنم و همان لحظه شیطان به من می گفت که ببین هنوز تغییر نکردی. تو شکست خوردی. تو توانایی نداری و تلاشت بی فایده بود.
آگاه باشید که اگر اشتباه کردید اهمیتی ندارد بلکه نباید اشتباه، عادت شما شود.
اینکه من یه وقت هایی گله و شکایت می کنم (که البته به محض متوجه شدن متوقف می کنم) اشکال نداره، این اشکال داره که من همیشه گله و شکایت کنم.
برای فرد چاقی که همه افکار و واکنش های غذایی او اشتباه بودند وقتی لاغری با ذهن رو یاد می گیرد انبوهی از افکار و واکنش های رفتاری او اصلاح می شوند حالا اگه یه وقت هایی یه اشتباهاتی انجام بده هیچ اشکالی نداره بلکه اشکال از جایی شروع می شه که اشتباه به حالت دائمی و عادت تبدیل بشه.
من قبلا آدم عصبی و پرخاشگری بودم و نسبت به خیلی از رفتارهای همسر و فرزندانم واکنش تندی داشتم.
یه روز تصمیم گرفتم خودم رو تغییر بدم و انسان واکنشی نباشم. بعد از مدتی موفق شدم این تغییر را در وجودم خودم ایجاد کنم اما این به این معنی نیست که دیگه هرگز عصبانی یا پرخاشگری نکردم بلکه به این معنی است که در بیشتر مواقع من آرامش و واکنش مناسب دارم و مواردی که اشتباه می کنم در برابر مواردی که صحیح عمل می کنم بسیار کم هستند بنابراین اشتباهات در سرنوشت من تاثیری ندارند.
این یک راه بررسی وضعیت تغییرات درونی است:
اگر تصمیم به تغییر گرفته اید و به مرور اشتباهات شما کم و کمتر می شود شما در مسیر صحیح هستید و فقط باید ادامه دهید.
مهم نیست اگر هنوز هم اشتباه می کنید مهم این است که دفعاتی که اشتباهات گذشته را تکرار نمی کنید به مراتب بیشتر شده و در حال بیشتر شدن است.
زمانی که یک عادت، از حالت عادی و پیش فرض شما خارج شد یعنی تغییر آغاز شده است و فقط باید با تمرین و تکرار و ادامه دادن حالت جدید را نهادینه کرد.
فردی که آگاه به افکار و نگرش های درونی نیست هرگز زمانی که در حال تکرار اشتباه است این نگرش را ندارد که رفتار یا واکنش او اشتباه بوده است. اما فردی که قدم در مسیر تغییر می گذارد هربار که مرتکب اشتباه می شود می داند که اشتباه کرده است و این اتفاق بسیار مهم و نشانه پذیرش مسئولیت زندگی است.
من در گذشته بارها نسبت به رفتار همسرم عصبانی می شدم و واکنش می دادم و همیشه فکر میکردم که حق با من است و همسرم اشتباه کرده یا فرد نادرستی است.
اما زمانی که درک بهتری نسبت به آگاهی پیدا کردم عصبی شدن و واکنش دادنم دیگه برام عادی و صحیح نبود بلکه می دانستم که این یک واکنش اشتباه از سمت من بوده است فارغ از اینکه همسرم چه رفتار یا حرفی زده است.
من واکنش و رفتار اشتباه خودم را متوجه می شدم چیزی که قبلا متوجه آن نبودم.
به مرور سعی کردم اشتباهات خودم در رابطه با همسرم را اصلاح کنم و به مرور روابط ما از آن وضعیت اسف بار به شکل شگفت انگیزی تغییر پیدا کرد.

مهمترین موضوع برای تغییر کردن
برای تغییر کردن مهمترین موضوع تصمیم شماست که بخواهید از این شرایط خارج شوید.
ممکن است در گل و لای زندگی گرفتار شده باشید و هیچ نیروی کمکی یا راهی برای رهایی از این وضعیت نداشته باشید.
برای تغییر نیاز به هیچ کمک یا ابزاری ندارید فقط باید این نگرش را در خود ایجاد کنید که من نمی خواهم در این شرایط باقی بمانم. من باید این شرایط را تغییر دهم.
یک نگرش یا یک فکر عمیق و قدرتمند برای شروع شگفتی در زندگی تان کافی است.
- انسان های زیادی در شرایط نامناسب عاطفی قرار دارند اما نمی توانند شرایط خود را تغییر دهند یا تغییر کردن برای آنها دشوار است.
- افراد زیادی در شرایط نامناسب مالی هستند اما تغییر کردن برای آنها دشوار است.
- افرادی زیادی در شرایط اعتیاد به مواد مخدر یا الکل یا هر رفتار آزاردهنده دیگری هستند اما تغییر کردن برای آنها دشوار است.
- افراد زیادی در شرایط افسردگی به سر می برند اما نمی توانند شرایط خود را تغییر دهند و تغییر کردن برای آنها دشوار است.
همه ما فقط به یک دلیل نمی توانیم شرایط زندگی خود را تغییر دهیم چون دیگران را مسئول و مقصر آن شرایط می دانیم.
تکرار می کنم
تا زمانی که دیگران را مسئول و مقصر شرایط فعلی خود می دانید هرگز قادر به تغییر کردن یا تغییر شرایط تان نخواهید شد.
- من ۱۳ در شرایط نامناسب مالی زندگی می کردم و خانواده و دولت و دیگران را مقصر آن می دانستم.
- من ۱۵ سال در شرایط نامناسب عاطفی با همسرم زندگی می کردم و همیشه او را مقصر شرایط خودم می دانستم.
- من ۳۴ سال چاق بودم و خانواده و ژنتیک را دلیل چاقی خودم می دانستم.
- من ۲۰ سال عذاب وجدان داشتم که انسان گناهکاری هستم چون خداوند را مسئول عذاب ها و مشکلاتی که در زندگی ام داشتم می دانستم.
- من ۲۰ سال درگیر خشم و کینه از اطرافیانم بودم و هیمشه آنها را مقصر حالات درونی خودم می دانستم.
اما زمانی که درک کردم اولین قدم برای تغییر کردن شرایط زندگی ام، پذیرش مسئولیت حالات و شرایط خودم است توانستم به مرور تغییرات گسترده در تمام جنبه های زندگی ام ایجاد کنم.

نگرش های بنیادی
این دو نگرش را از من بپذیرید و سعی کنید آن ها را در ذهن خود ثبت و نهادیه کنید.
نگرش اول:
(همیشه تقصیر من است)
همیشه تقصیر شماست.
در هر شرایطی قرار گرفتید تقصیر شماست.
اگر فردی به شما بی احترامی کرد و باعث عصبانیت شما شد تقصیر شماست.
اگر همسرتان بداخلاقی کرد یا پرخاشگری کرد یا رفتاری انجام داد که موجب خشم تان شد تقصیر شماست.
حتی اگر در خیابان در حال قدم زدن بودید و دو نفر در سمت دیگر خیابان با هم دعوا کردند و سنگی به سر شما برخورد کرد صد در صد مقصر شما هستید.
شاید پذیرش اینکه در هر شرایط احساسی یا زندگی قرار داشته باشید مقصرش خودتان هستید کار ساده ای نباشد اما برای خوشبخت شدن و تسلط بر افکار و واکنش های درونی راه دیگری وجود ندارد.
نگرش دوم:
(هر کس در هر شرایطی است حقش همین است)
اگر فردی را مشاهده کردید که در شرایط بسیار بهتر از شما زندگی می کند و انبوهی از افکار در ذهنتان مرور شد که این عدالت نیست و چطور و چگونه این انسان که انقدر بد ذات و بد نیت است در این شرایط مرفه و پادشاهگونه زندگی می کند بدانید که دقیقا در جای درستش قرار دارد و حقش همین است.
اگر فردی را دیدید در شرایط نامناسب و تاسف برانگیز زندگی می کند به شکلی که قلبتان منقلب می شود وقتی او را می بینید باز هم یادتان باشد که دقیقا در جای درستش قرار داد و حقش همین است.
شما هم در هر شرایطی هستید دقیقا در جای درست تان هستید و حق شما همین است.

اگر از شرایط خود راضی نیستید تنها راه حل آن تغییر ذهن و نگرش های درونی است. هیچ راه دیگری نیست.
شما نمی توانید به فردی کمک کنید تا در شرایط بهتری زندگی کند تا وقتی که همان افکار و نگرش ها را در ذهنش مرور و تکرار می کند. به همین ترتیب هیچ کس نمی تواند به شما کمک کند تا در شرایط بهتری زندگی کنید مگر اینکه خودتان افکار و نگرش های درونی تان را تغییر دهید.
زندگی با کمک خداوند راهکاری برای تغییر ذهن، تغییر افکار و نگرش های بنیادین است.
این نگرش ها زمانی که در ذهن نفوذ کنند باعث تغییر افکار و واکنش های شما خواهند شد بدون اینکه تصمیم لحظه ای بگیرید.
واکنش های احساسی شما را به واکنش های عمیق درونی تغییر خواهند داد و به این شکل مسیر را برای ایجاد دگرگونی در شرایط زندگی فراهم می کنند.
همه این آگاهی ها در این جلسات نهفته شده اند اما می توانند بی تاثیر باشند اگر شما تصمیم برای تغییر نگرفته باشید.
اگر شما به آنچه دریافت می کنید ایمان نداشته و عمل نکنید.
آگاهی به تنهای هیچ قدرتی برای تغییر زندگی تان ندارد همانطور که خداوند با تمام قدرت بی نهایتش هیچ اصراری به تغییر شرایط زندگی انسانها ندارد مگر آنهایی که خودشان می خواهند و تصمیم به تغییر گرفته اند و مسئولیت شرایط خود را پذیرفته اند.
و در نهایت به این موضوع توجه کنید که شیطان با دعا کردن، نماز خواندن یا هرگونه اعمال مذهبی شما هیچ مشکلی ندارد. او زمانی به مشکل برمی خورد که شما قصد تغییر ذهن را کرده باشید.

تمرین:
۱- نگرش شما درباره قدرت ذهن چیست؟
۲- از چه زمانی با این موضوع آشنا شده اید و چقدر به این تاثیر قدرت ذهن در زندگی ایمان دارید؟
۳- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان شرح دهید که ارتباط داشتن قدرت ذهن با اتفاقات زندگی را اثبات می کند.
۴- نگرش شما درباره تغییر ذهن چیست؟ آیا تغییر کردن برای شما سخت است؟!
۵- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان شرح دهید که مقاومت کردن دربرابر تغییر کردن را نشان می دهد.
۶- به نظر شما علت تداووم در شرایط زندگی چیست؟ شرح دهید.
۷- نگرش شما درباره تغییر ذهن چیست؟ تجربه شما درباره تغییر موقتی و دائمی ذهن چیست؟!
۸- تجربه شما از تاثیر قدرت ذهن در لاغری چیست؟! شرح دهید.
۹- واکنش شما به اشتباه کردن در زندگی چگونه است؟ آیا اشتباه کردن باعث ناامیدی شما می شود؟!
۱۰- درک و برداشت خود درباره نگرش های بنیادین را شرح دهید و مثال بزنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.56 از 55 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
جمعه بیست و ششم جولای بیست بیست و چهار:
من به قدرت تغییر ذهن خود ایمان دارم – قدم بیست
سلام و درود به همه دوستان و همراهان مسیر تغییر
اینقدر آگاهی های این جلسه بسیار زیاد بود که وقتی به خلاصه برداری کردم ، دیدم که همه جملات را باید بنویسم
برداشت من از این جلسه: این جلسه یک پکیج کامل خوشبختی و سعادت و آرامش در زندگی مون هست و اگر بهشون در حد توان مون عمل کنیم نتیجه ای فراتر از انتظارمون را خواهیم گرفت
از قدرت ذهن که بسیار بیشتر از توانایی فیزیکی مون هست صحبت شد.
من خودم ادمی بودم که اصلا به مسایل ذهنی اعتقادی نداشتم و مسیر موفقیت را از تلاش زیاد و خوش شانسی میدانستم بعد از شروع دوره لاغری با ذهن و دیدن نتایج فراتر از انتظارم که کوچکتربن اونها کاهش وزن بود کم کم به قدرت ذهنم ایمان آوردم و متوجه شدم که همون تصوری که من از خودم در ذهنم بسازم را جهان در زندگی واقعی ام ایجاد میکندو همین الان هم با گرفتن نتایجی مثل پیدا کردن کار در محیط جدید و خرید خانه و ماشین ایمانم قویتر شده است و البته درس های بسیار بزرگی هم گرفته ام که اگر تلاش نکنم و ادامه ندهم و ورودی های ذهنم را کنترل نکنم همین شرایطی که دارم، بد و بدتر میشود
راجع به قدرت ذهن اینکه من در افکارم همیشه داستان سازی میکزدم که کسی حق من را خورده است و توی ذهنم حق خودم را میگرفتم و احساس قربانی شدن میکردم و دقیقا همیشه، موقع رانندگی یک عصبی و بی ملاحظه بود که فقط جلوی من می پیچید تا دوباره همان احساس بهم دست بدهد و یا پول پروژه هایی که انجام داده بودم را بهم نمیدادند و شرکت حقوق نمیداد و …
جدید ترین اتفاق هم اینکه یکی از آشنایان برای مهاجرت اقدام کرد و با اینکه خیلی مدارک کاملی داشت ولی بار اول ریجکت شد و باهاش که صحبت کردم کلی باورهای غیرسازنده و نادرست راجع به مهاجرت و ترس از مواجه شدن با مشکلات و ترس از تنهایی داشت، و بار دوم با مدارک بسیار کاملتر هم اقدام کرد و همونجوری که پیش خودم حدس میزدم باز هم مجددا ایشان ریجکت شد! چون قانون بدون تغییر خداوند در همه جا و برای همه افراد صدق میکند
یکی از آشنایان قصد تغییرات کوچکی در سرویس بهداشتی منزلش را داشت، این فرد همیشه نگران وضعیت مملکت و اقتصاد و سلامتی و … خودش و خانواده اش هست؛ در حین تغییرات کلی ایده های جانبی به ذهنش رسید که باعث شد کار گسترش پیدا کند و از همه مهمتر اینکه کلی کارهای ساختمانی ایشان و پیمانکارانی که برایش کار میکردند ایشان را اذیت کردند و بدقولی کردند و هر وقت هم که باهاش صحبت میکردم میگفت اینجا همینه دیگه ! وضعیت درست نمیشود! بیشتر از سه هفته حمام و سرویس قابل استفاده نبود!
همینکه من دوره زندگی با کمک خداوند را آغاز کردم بعد از استمرار و ادامه دادن من توانستم چند تا پروژه خارج از شرکت بگیرم. در عرض هشت سال گذشته من دو تا پروژه انجام داده بودم و در عرض یکماه سه تا پروژه انجام دادم که خود کارفرما بیشتر از من تمایل داشت که پولم را بهم بدهد. حتی یکی از کارفرماها که خیلی سر هزینه های کار چانه میزد بعد از اتمام کار بلافاصله بیست و پنج درصد بیش از مبلغ توافق شده را واریز کرد و وقتی بهش اطلاع دادم گفت ایراد نداره! توی پروژه بعدی برایم کمتر واریز میکند
اینها از توان فیزیکی من و عقل خودم خارج بوده است و اینهمه نتایج فقط بواسطه تغییر افکار و ذهنم هست
در رابطه با سوال چهارم، تغییر کردن برای من اگر از مسیر صحیحش نروم بسیار سخت و طاقت فرسا هست ولی در این دوره زندگی با کمک خداوند و دوره لاغری با ذهن چون داشتم از اصول اینکار پیروی میکردم نتایج فراتر از انتظارم بوده است و اینکه متوجه شدم هنوز خیلی مقاومت در برابر تغییر دارم و اینکه وقتیکه خودم میخواهم مسیری را بروم نیاز با انگیزه و شور و اشتیاق دارم که بعد از مدتی سرد میشوم و نمیدانم که چجوری انرا ادامه بدهم.این را اینجا نوشته ام چون اینان دارم که تا بزودی در همین دوره پاسخ این سوال را بدست می اورم
مهرداد سابق همیشه در مقابل بعضی تغییرات مقاومت داشت مثلا کوچکترین تغییر مبلمان منزل. و در مقابل بعضی موارد اصلا مقاومتی نشان نمیدادم بلکه با ذوق و شوق آن کار را انجام میدادممثلا وقتیکه در ایران تصمیم گرفتم که از شرکت بیاییم بیرون و برای خودم کار کنم سالها طول کشید تا انرا عملی کنم ولی بالاخره انرا انجام دادم و دوستانم که هنوز در اون شرکت هستند هنوز هم از شرایط شان ناراضی هستند. و یا در همین شرکت قبلی که همه چیز برایم در بهترین حالت ممکن بود تصمیم گرفتم که تغییر کنم و خودم را وارد چالش جدیدی کنم و اینکارو انجام دادم و چون خودم خواستم مسیر برایم سخت نبود و البته پر فشار بود ولی همین دوره خیلی بهم کمک کرد که نجواهای ذهنی ام را کنترل کنم و ادامه بدهم.
حتی در زمانی که برای مهاجرت اقدام کردم و یا حتی بعد از مهاجرت هم افراد زیادی از آشنایان بودند که فقط دوست داشتند مهاجرت کنند ولی هیچ اقدامی برای تغییر نمیکردند.
علت تداوم شرایط در زندگی در حالت خوب کنترل ذهن و ورودی های ذهن و در حالت بد هم عدم کنترل ذهن و عدم کنترل ورودی های ذهنی هست
علت تداوم هر شرایطی ورودی ها و اطلاعاتی هست که در اون رابطه وارد ذهن مان میکنیم و اونها را تکرار و مرور میکنیم و پیش فرضهای ذهنی مان را میسازیم
مثلا من در زمینه لاغر شدن، فقط به رژیم و ورزش سخت اعتقاد داشتم و چون اصلا نمیتوانستم یک رژیم را چند روز پشت سر هم ادامه بدهم و یا چند روز منظم ورزش کنم برایم طبیعی و بدیهی بود که لاغر نشوم ولی وقتی با لاغری با ذهن آشنا شدم، و طی تمرینات این پیش فرضهای ذهنی ام تغییر کرد و در همون وضعیت و شرایطی که بودم توانستم کاهش وزن داشته باشم
کار ذهن و یا مغز حفظ حالت موجود و بقای ما هست و هر گونه تغییراتی در وضعیت موجود با مخالفت ذهن مواجه میشود! حالا برای همراه کردن ذهن باید موافقت اون را جلب کنیم و باید نتیجه و مسیر را برایش خوشایند کنیم . تمرین نوار زمان در دوره لاغری را در این مورد بسیار تاثیر گزار میدانم.
در رابطه با تغییر موقت و یا دایمی ذهن، مثلا وقتیکه من رفتاری را ناپسند و غیراخلاقی بدانم، بهیچوجه انرا انجام نمیدهم. چون تاییدی که در صورت عدم انجام آن کار ناپسند میکرفتم برایم بسیار لذت بخش بود ( چه توسط دیگران تایید میشدم و یا اینکه خودم به خودم افتخار میکردم)
خیلی تغییرات هم موقتی بود، مثلا من مدت زیادی دوره لاغری را کار کردم و کاهش وزن داشتم و الان میبینم که کم کم رفتارهایم دارد بصورت دوران چاقی برمیگردد و این نشان میدهد که اون تغییرات ذهنی در زمینه لاغری هنوز موقتی هستند که باید روی خودم کار کنم.
در رابطه با تاثیر قدرت ذهن در لاغری، واقعا نمیدانم که چجوری لاغر شدم و دقیقا چیکار کردم که لاغر شدم و من فقط تمرینات دوره را انجام دادم و تمام مواردی که استاد فرمودند را بدون استثنا انجام دادم و بعد کم کم نتیجه رخ داد و این نتیجه بسیار فراتر از انتظارم بود که کاهش وزن گوچکترین دستاوردم بود، و اخلاق و رفتار من در تمام جنبه های زندگی تغییر کرد و آرامش عجیبی پیدا کرده بودم
همین چند روز پیش مساله ایجاد شد و بحث ناخوشایندی شروع شد که وقتی صحبت بسمت سرزنش کردن من کشیده شد ، اعلام کردم که ادامه این بحث هیچ کمکی به حل این مساله نمیکند و بهتره که در زمان مناسبتری بحث را ادامه بدهیم. ممکنه که اونها ناراحت شده باشند ولی حداقل من توانستم برخلاف قبل آرامش خودم را حفظ کنم
در رابطه با اشتباه کردن، من خودم را بشدت قضاوت میکنم و ترس از اشتباه کردن دارم و بنابراین کار را انجام نمیدهم مگر اینکه صد در صد به نتیجه آن ایمان داشته باشم
ولی چون هیچ چیز کامل نیست با کوچکترین اشتباهی ، نجواهای ذهنی ام شروع میشود و توی این دوره یاد گرفتم که این زمان را کمتر و کمتر کنم.
چند روز پیش بخاطر اشتباهی خودم را سرزنش کردم و افکار منفی توی ذهنم رژه میرفت و داستان سازی میکردم و در همه اونها احساس قربانی شدن بهم دست میداد، و هرچند با سرگرم کردن خودم نجواهای ذهنی را کنترل میکردم ولی وقتی که کاری برای انجام نداشتم و یا حتی موقع رانندگی اون افکار و داستان سازی ها دوباره در ذهنم ایجاد میشد و و خداراشکر با کمک چند تا فایل رایگان و نیز همین جلسه این حالت در کمتر از سه روز ادامه داشت و بعد هم با تکرار و یاداوری جملاتی که در هر جلسه این دوره یاد گرفتم و مرور خاطراتی از زندگی خودم که توانستم از شرایط بسیار بد به این جا که هستم برسم بهم کمک زیادی کرد تا دوباره به توانایی های خودم در رابطه با خلق زندگیم ایمان بیاورم و بلند شوم و ادامه بدهم
تغییر نگرش ها بصورت بنیادین فقط با ورود اطلاعات مناسب در اون زمینه و تکرار اونها و عدم ورود اطلاعات نامناسب به ذهن صورت میگیرد و وقتی که به اندازه کافی اطلاعات صحیح وارد ذهن شد کم کم رفتارمون تغییر میکند و از هر ده تا مورد رفتار اشتباه ، در دو مورد میتوانیم مچ خودمان را بگیریم و وقتی که کنترل ورودی های ذهنی و ورود اطلاعات مناسب را ادامه بدهیم کم کم تعداد اشتباهات ما کمتر و کمتر میشود ولی نباید انتظار این را داشته باشم که تا آخر عمرم در اون زمینه اشتباه نکنم بلکه فقط تلاش کنم که خودم را بپذیرم و به خودم حق بدهم و کمتر اشتباه کنم
این چند تا فایل اخیر رایگان مثل مجازات خشم فوق العاده در درک این مبحث بهم کمک کرد
در رابطه با موضوع این جلسه هم دو تا فایل فوق العاده عالی «اصلاح منطق ذهن چاق قسمت اول و دوم» برای من مرور مطالب همین جلسه بود با این تفاوت که اونجا ایتاد مثالهای بسیار بیشتری را بیان کردند
منتظر خبرهای عالی من باشید
شاد و رو به رشد باشید
نشان های دریافت شده
به نام انرژی برتر جهان هستی
به نام خدایی که قدرت تغییر زندگیمان در دستان خودمان قرار داده است.
ذهن قدرت خارق العاده دارد اگر در اینترنت سرچ کنید بینهایت از قدرت ذهن تعریف کرده اند و کلی اساتید قانون جذب هست از جذب پول گرفته تا جذب سلامتی و جذب ماشین دلخواه و خونه دلخواه و همه از قدرت ذهن می آیند و ما هم برای اینکه به خواسته هایمان برسیم عضو تمام این کانال ها و سایت های موفقیت میشویم و چند ماه میگذره و نتیجه حاصل نمیشود و با خودمون فکر میکنیم که این راه هم برای من جواب نمیدهد چرا چون ما دوست نداریم حرکت کنیم بلکه دوست داریم در همین فرکانس و با طرز رفتار و نگرش و افکار که الان داریم به خونه دلخواه و جذب ملیاردها پول و ماشین دلخواه برسیم و نمیریسم چون یاد گرفتیم که اگر خواسته ای داریم سر جای خودمان با خواندن نماز و قرآن و انواع دعاها به خواسته هایمان برسیم حالا همان ورژن سرجای خود ماندن و درخواست کردن رو آوردیم در گوش دادن به فایل ها حالا چه فایل های لاغری باشه، چه فایل های ثروت و یا هر فایل دیگر و چندین مدت میگذره و تغییری در جسم و نه در محیط اطراف ما مشاهده میشه چون ما حرکت نکردیم خداوند آرزوها را به سمت ما نمی آورد بلکه ما باید به سمت آرزوهایمان حرکت کنیم.
بیل گیتس یا استیو جابز یا کریس رونالدو یا مسی هر روز که فایل های موفقیت و انگیزشی گوش ندادند ما یک فامیل داریم که سواد ندارد و ثروتمندترین مرد شهرمان هست چون آنها از روزی باور کردند که میتواند تغییر کنند و هر روز با یک گام عملی و یک فکر جدید باور ایجاد شد که میتوانند و بعد فکر بعدی و قدم بعدی و باور جدید و ادامه دادند تا به بهترین مرحله از ثروت یا هر چیزی که مورد علاقه خودشان بود برسند.
پس قدرت ذهن هست و بینهایت مثال میتوان در جهان اطراف دید از پیشرفت تلویزیون ها گرفته که از سیاه و سفید به چه سطحی رسیدند تا پیشرفت یخچالها و موبایل ها و کامپیوترها و ماشین ها و هر روز این پیشرفت ها در حال بهتر شدن است و این بهتر شدن ها و پیشرفت ها از قدرت ذهن نشات میگیرد.
ما زمانی که دررمسیر لاغری قرار گرفتیم و بارها رژیم گرفتیم و ورزش انجام دادیم و لاغر شدیم اگر لاغر شدنمان را باور کرده بودیم شاید لاغر میماندیم ما نمیتوانیم باور کنیم که میتوانیم تغییر کنیم و این تغییر برای ما نیز می ماند، انگار از تغییر کردن میترسیم همین که در حساب ما یک میلیون اومد بعد شد ۲ و ۳ و ۴ و ۲۰ میلیون انگار ترس ما هم بیشتر میشه و با خودمان میگویم نکنه هکمون کنند و نکنه حساب ما رو خالی کنند انگار شرایط مالی بهتر شدن رو با ترس قبول میکنیم و از این تغییر شرایط مالی مان میترسیم و یهو کل حساب پولی خودمان رو خرج خرید وسایل بیهوده میکنیم و انگار خیالمان از اینکه حسابمان خالی شد راحت میشود و با خودمان میگویم چه بهتر شد که پولم رو دادم فرش و مبل جدید خریدم بهترین کار این که پول رو تبدیل به وسیله کنی خیلی بهتره ولی در عمق وجودمان از پول زیادی داشتن ترس داریم،
بله تغییر کردن ترس داره، حتی بچه ای که بدنیا میاد اولش گریه میکنه چون وارد یک محیط جدید برای تغییر کردن شده است و کافی که بپذیرم که ترس داشتن هم بخشی از وجود ماست و شاید ترس داشتن در خیلی از موارد برای ما مزایایی داشته است وقتی وجهه ترسو بودن خودمان رو بپذیرم خیلی راحت تر میتونیم وجه شجاع بودن خودم رو هم قبول کنیم چون خداوند از خلقت ما راضی است وقتی خداوند در همه حال از،ما راضی است پس باید ما هم از خودمان راضی باشیم و تمام خصوصیات و ویژگی های خودمان رو بپذیریم و بعد کم کم وجهه مقابل رو هم تجربه کنیم.
در مسیر لاغری با ذهن اول مسئولیت چاقی خودمان را قبول کردیم،بعد وجه چاقی خودمان را پذیرفتیم و با اون در صلح قرار گرفتیم و ترس مان از،مواد غذایی کمتر شد و کم کم تغییر کردن رو در خودمان قبول کردیم و با تغییر افکار هر روز یک قدم به سمت لاغری حرکت کردیم روز بعد یک فکر جدید یک حرکت جدید و باورپذیری اینکه من هم توانایی لاغر شدن رو دارم و بعد از مدتی بدون اینکه متوجه شده باشیم دیدم سایزمان عوض شد و لباس هایمان آزادتر شدند و از این تغییر خوشحال شدیم و در مسیر استمرار داشتیم و بهتر هم شدیم و اگر مسیر لاغری با ذهن رو رها کنیم بعد از گذشت چند ماه کم کم دوباره اضافه وزن شروع میشود چون هنوز فرمول های ذهنی لاغری پیش فرض اصلی وجودمان نشده است بلکه باید بدون عجله کردن در مسیر باشیم تا فرمول های لاغری پیش فرض اصلی وجودمان بشوند و حالت تناسب اندام در وجود ما ثابت شود و ترس ما از دوباره چاق شدن کمرنگ شود.
زمانی که ویروس کرونا وارد شد همه از این تغییر ترسیدند و خیلی ها که نتوانستد خودشان را با این تغییر هماهنگ کنند و فوت شدند خیلی ها هم مثل شرکت دیجی کالا و آمازون و علی بابا بیشترین فروش سال خودشان را تجربه کردند پس باید از تغییر کردن استقبال کنیم.
من زمانی که با استفاده از تغییر فرمول های ذهنی ام تونستم به اندام دلخواهم برسم این باور در من ایجاد شد که خداوند هیچ سرنوشت از قبل تعیین شده ای برای من قرار نداده است بلکه من رو برای کسب تجربیات بیشتر وارد این دنیای مادی کرده است و جرات این را پیدا کرده ام که من میتوانم به خواسته های دیگر نیز برسم بدون عجله کردن و با قدم برداشتن های کوچک و صد البته حرکت کردن و یک آرامش در من بوجود آمد و کم کم فرمول های ذهنی ام عوض شد و عادت های خودم را تغییر دادم از نخوردن های بی مورد شروع شد دیگه هر چی به من تعارف میکردند میگفتم میل ندارم، وقتی پدرم یا شوهرم اخبار گوش میداند من واکنش نمیدادم و میگفتم علاقه مندی آنهاست و من هم میرفتم دنبال علاقمندی خودم، کاملا طرز لباس پوشیدنم عوض شد، به حرف هایی که دیگران راجع به نقص ها یا ویژگی های بد وجودی ام بهم میگفتن دیگه بهم برنمی خورد چون من خودم رو با تمام خصوصیات و ویژگی هایم پذیرفته بودم حالا چه خوب یا چه بد و داشتم تلاش میکردم که بهتر شوم ولازم نمیدیم که برای دیگران توضیح بدهم همین که خودم میدانستم میخواهم بهتر شوم برایم کافی بود، دیگه دنبال جلب توجه نبودم مثلا من هم عروسم از رنگ سبز بدش میاد و جالب اینکه من بیشتر لباس هام رنگشان سبز و دیگران وقتی میخوان اون رو ببینن سعی میکنن این رنگ رو نپوشن ولی من اصلا برام مهم نیست اگه دوست باشم اون رنگ رو میپوشم اگر نه نمیپوشم یعنی اولویت اول احترام گذاشتن به روح درونی خودم هست که چه انتخابی دوست دارد نه دیگران چون هر چقدر به روح درونی و انتخاب درونی ارزش بیشتری بگذاریم وجود ما بزرگتر میشود و صد البته انتخاب های ما هم بهتر میشود و در مسیر بهتر شدن نیز حرکت میکنیم، بعد شروع کرده ام به محکم صحبت کردن در جمع ها چه خانوادگی چه برای خرید چه هر جایی شاید اولش صدام ضعیف بود شاید هم در صحبت کردن کلمات رو اشتباه گفته باشم ولی مهم نیست من خودم رو قبول کرده بوده ام و دوست داشتم وجهه مقابل رو هم تجربه کنم و کم کم در صحبت کردن بهتر شده ام، رفتارم با شوهرم و اطرافیان بهتر شد و رفتارم با شوهرم عاشقانه تر شد و از نطر مالی بهتر شده ام و کلی تغییرات بزرگ و کوچک در من ایجاد شد که باور کرده ام همه از تغییرات ذهن من شروع شده است و در جسم من و دنیای اطراف من خودش را نشان داده است و چقدر که روی افکار و نگرشم و ترک عادت های گذشته ام بیشتر کار کنم وارد محیط فرکانسی بالاتر و تجربیات بیشتر و بهتر میشوم و این تغیبر کردن رو باید ادامه دهم تا کی ؟؟؟
تا ابد
چون این تغییر کردن برای ما خیلی مزایا دارد و پاداش های بالاتری را از منبع الهیی دریافت میکنیم.
اگر در مسیر تغییر کردن و تغییر فرمول های ذهنی گاهی دچار اشتباه میشویم نباید لیز بخوریم و پس بکشیم بلکه برعکس باید خودم را بپذیرم و سعی کنم خودم را بهتر کنم.
از آنجائییکه که ذهن جایگاه شیطان است و همین که ما میخواهیم تغییر کنم انگار مخالفت هایی را دریافت میکنیم چون شیطان دوست ندارد ما تغییر نکنیم و در همین جایگاه فعلی خودمان بمانیم و اون هم اثبات کند که ای خدا ببین چه بشر بی عرضه ای خلق کرده ای پس گام اول برای تغییر کردن فرمول های ذهنی پذیرفتن خودمان با تمام خصوصیات بد و خوب است و با خودمان بگویم که من شاهکار خلقت هستم و خداوند از من راضی است و در مسیر تغییر کردن اگر اشتباه کردم اشکال نداره چون دارم به سمت بهتر شدن میروم و در مسیر ناامید نشوم و از شرایطی که دارم گله و شکایت نکنم و فقط سعی کنم کمی بهتر شوم و ادامه دهم کم کم نجوای ذهنی کم میشود و در ادامه مسیر ذهن هم همراه ما میشود و نتایج پررنگ تر و قدرتمند تر میشوند.
به نام خدای مهربان
با سپاس از استاد مهربانم
استاد قدر ذهن رو همه ما میدونیم و میدونیم چقدر روی زندگی ما تاثیر داره ولی چون اعتماد به نفسمون پایینه نمیتونیم ذهن خودمون رو تغییر بدیم یعنی در شرایط قرار میگیرم سریع به حالت اول خودمون بر میگردیم همه انسانها خودشون رو مقصر نمیدونن حتی خود من همه این کینه ها و دشمنی ها همه به این علت است که همه دیگران رو مقصر میدونن
من سالهای زیادی است با قدرت ذهن آشنایی دارم ولی زیاد نتونستم روی تغییر ذهنم تغییر ایجاد کنم ولی الان که دوماهی هست تقریبا د این سایت هستم الهی شکر دارم بهتر عمل میکنم
من به این مورد اعتقاد دارم هر کس هر جای هست درست سر جای خودش هست من این مورد رو در خیلی ها دیرم بعضی وقتها فکر میکردم چرا فلانی دختر قشنگیه تحصیلات داره خانواده خوب داره ازدواجش خوب نیست چرا خانواده همسرش دوسش ندارن اون که عالیه بعد از مدتی پیش میومد که با اون دختر ارتباطی برقار میکردم میدیدم درونش اصلا خوب نیست با خودم میگفتم همین جا جای اونه من از درون ذهنش خبر نداشتم ظاهر رو میدیدم
من خودم تغییر ذهن موقتی و دائمی ر تجربه کردم و توی زندگیم متوجه شدم که چه چیزی تغییر کرده چه چیزی تغییر نکرده
در مورد تغییر ذهن چاق هم دارم ایم مسیر رو میرم تا الان تغییر اخلاقی و درونی داشتم و خیلی خوب بوده
من وقتی همسرم رو میبینم که ذهنش به سمت خوردن نیست و متناسب هست سعی میکنم ذهن خودم رو از خوردن بردارم به چیزهای دیگه سرگرم کنم
به نظرم انسان جایزالخطاست هر انسانی ممکنه خطا یا اشتباه کنه این که به این اشتباه پی ببره مهمه نه اینکه بی خیال باشه اگر بی خیال باشه تاثیرش رو در زندگی میبینه
اگر کسی که در زندگی برای ما مشکل ساز هست ما دوباره باهش ارتباط میگیریم و دوباره اذیت میشیم این ما مقصریم که فردی رو به زندگی خودمون راه دادیم که باعث ناراحتی ما شده پس ما مقصر هستیم در هر کاری که میکنیم
یا وقتی میبینیم یه چیزی خوبه و وارد زندگی میکنیم باید ادامه بدیم و به بهتر شدن ذهنمون و شرایط زندگیمون کمک کنیم
به نظر من صحبت کردن و فکر کردن در زندگی ایجاد میشه همیشه به همسرم میگم حرف بد نزن که ایجاد بشه نگو من خودم میدونم درست نمیشه شک نکن درست نمیشه
چند روز پیش همسرم داشت از زحمت کشیدن و پول درآوردن میگفت و میگفت بابا باید به فلانی اینقدر پول بدم به کجا بدهکارم و هی میگفت گفتم بابا تو که زحمت میکشی پس چرا ذهنت رو عوض نمیکنی به خدا از بس داشت گله و شکایت میکرد همون لحظه حسابش هک شد و ۵ میلیون از حسابش برداشته شد خلاصه رفت پلیس فتا و این حرفا ولی بهش گفتم دیدی ذهنت منفی شد چی شد پس هر حرفی میزنیم ایجاد میشه مواظب باشیم
با سلام
بنظر من همه چی تغییر ذهن ،اگه بتونیم با نگرش های خوب افکارمون و تغییر بدیم ذهن مون سالم میشه و سراسر خوشبختی میشیم
من حدود یک سال دارم روی خودم ذهنم افکارم باورهام کار میکنم ،خداروشکر حالم خیلی بهتر شده
بارها شده که در افکار منفی بودم و اتفاقات منفی روجذاب کرد
بارهام رو خودم تمرکز کردم با تغییر نگرش افکارم و مثبت کردم و اتفاقات عالی رو جذب کردم
تغییر ذهن با استمرار آسون آسون تر میشه
گاهی افراد دیگران و مقصر میدونن بی خبر از این که همه چی از افکار و ذهن خودشون هستش
میبینم خیلی ار اطرافیان نگرش شون این که هر چی بخورن چاق نمیشن و دقیقا ام همینطوره
و بعضی ام دقیقا برعکس
نشان های دریافت شده
به نام حضرت حق
سلامی به زیبایی آفتاب به دلهای شما دوستان عزیز سلام به استاد عزیز👋🏻
یک گام فوق العاده که هرچه ازش بنویسم کم نوشتم
استاد واقعا ازتون ممنونم یک گام فوق العاده برای تغییر کردن درست کردید🌷
استاد من کلی حرف دارم از این گام اما دلم میخواد تمرینای این گام رو حل کنم فقط یک چیزی که خیلی برای من جالب بود این دو تا نگرش بود که دلم میخواد دربارهشون حرف بزنم
(همیشه تقصیر من است)
این خیلی خوبه که همه جا خودمونو مقصر بدونیم و همیشه خودمونو اصلاح کنیم این باعث میشه که نه تنها حال خودمون بشه بلکه بقیه هم ما رو به مهربونی و دل پاکی بدونن و….
(هر کس در هر شرایطی است حقش همین است)
خوب هر کس تو هر شرایطی که باشه حقش همینه چون ما گفتیم با توجه به ذهنمون و افکارمون خیلی چیزها رو میسازیم یعنی زندگیمونو میسازیم خب کسی که توی هر شرایطی هست خوب طبق همون ذهنش پیش رفته دیگه پس دقیقاً شرایطی که داره زندگی میکنه همون تفکرات و تصوراتشه کلی موضوع دیگه که میتونستم اینجا شرح بدم اما چون تمریناتش خیلی لذت بخشه میخوایم سریعتر برم سراغ اونها یا علی مدد:
۱- نگرش شما درباره قدرت ذهن چیست؟
قدرت ذهن همون چیزی که ما به خاطرش اینجاییم همون چیزی که زندگیمونو میسازه همون چیزی که به خاطرش شرایطمون تغییر کرده و میکنه
از نظر من قدرت ذهن خیلی پیشرفته است و من نمیتونم کلشو اینجا توضیح بدم اما در این حد بدونید که ما با قدرت ذهنمون میتونیم زندگیمونو تغییر بدیم چون یک قدرت متافیزیکی هستش و این قدرت به طور کلی همه چیز ما رو تحت فرمان خودش قرار داده ما توی زندگیمون هزاران فکر توی سرمون میگذره که بیشتر اونها به واقعیت زندگی ما تبدیل شدن این نشون میده که قدرت ذهن فوق العاده قدرت بالاییه که پروردگار به ما هدیه داده
الهی بیکران شکرت که اینقدر مهربونی
۲- از چه زمانی با این موضوع آشنا شده اید و چقدر به این تاثیر قدرت ذهن در زندگی ایمان دارید؟
راستش من قبل از اینکه با این سایت آشنا بشم موضوعات سربستهای از قدرت ذهن فهمیده بودم که به چیزهای خوب فکر کنید حرفها انرژی دارند و غیره اما اصل کار از اون موقعی شروع میشه که با این سایت آشنا شدم ه همشو از لطف پروردگار مهربونم میدونم که منو هدایت کرد به این سایت من به تاثیر قدرت ذهن مطمئنم چون این قدرت فوق العاده است و از هرکی که پرسیدم و با توجه به اینکه نمونههای زیادی دیدم، کاملا بهش باور دارم چون بارها دیدم که افراد از طریق قدرت ذهنشون بیماریهایی مثل سرطان و بیماریهای ناعلاج رو در بدن خود از بین بردند و این به من نشون داد که این قدرت ذهن فوق العاده است وقتی یک نفر میتونه یک بیماری بدون درمان را از خودش دور کنه پس حتماً میتونه لاغر کنه منو حتماً میتونه منو تغییر بده چون تغییر کردن چیزی نیست که اصلاً نشه انجام دادو…
خلاصه که من به قدرت ذهنم کاملاً ایمان دارم چون آیههایی که شنیدم من رو بیشتر به این قدرت نزدیک میکنه
و نمونههای زیادی که دیدم من کلی از این تاثیر قدرت ذهن میتونم حرف بزنم اما فقط همینو بدونید که کاملاً بهش ایمان دارم و بهتون توصیه میکنم که بهش ایمان داشته باشید چون به خدا ایمان دارید و خدا هم این قدرت رو به شما داده
خدا بد بندههاشو نمیخواد پس چیزی نمیده که به دردشون نخوره پس قدرت ذهن چیزیه که خدا به ما داده و باید ازش درست استفاده کنیم چون باید جوابگو باشیم
۳- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان شرح دهید که ارتباط داشتن قدرت ذهن با اتفاقات زندگی را اثبات می کند.
خب میشه این مثال رو زد من این نگرش رو داشتم که یک فرد خجالتی هستم یک جاهایی البته مثلاً توی یک جمع بزرگ و خب به خاطر همین نگرشم موقعی که سرود داشتیم باید پیشگویی میکردم یعنی قبل از شروع شعر یه بیت شعر رو میخوندم و من اینقدر استرس گرفته بودم که صدام میلرزید این به خاطر نگرشم بود
نمونه بعدی میتونم به زندگی افرادی که دور و برم هست اشاره کنم که دقیقاً طبق همون نگرشی که به خودشون دارن عمل میکنند مثلاً یکی فکر میکنه که خیلی بدشانسه و هرچی میخونه یاد نمیگیره و یا وقتی یاد داره نمیتونه درست بنویسه دقیقاًهم همین جوره
و یه عالمه مثال دیگه که میتونم بهشون اشاره کنم
۴- نگرش شما درباره تغییر ذهن چیست؟ آیا تغییر کردن برای شما سخت است؟!
خوب تغییر کردن برای من که سالهاست به چاقی و پرخاشگری و عصبانی بودن عادت کردم یه خورده سخته دیگه ا همیشه گام اول سخته ولی وقتی که وارد گامها بشی و ادامه بدی مطمئنم که مسیر برامون هموار میشه
وقتی که ما تغییر کنیم دیگه مثل قبل فکر نمیکنیم درسته که دو زبانه شدیم اما اینجوری دیگه با خیال راحت میتونیم از اون زبونه دوم که یادش گرفتیم استفاده کنیم البته اینم بگم که باید حواسمونو خوب جمع کنیم که از کدوم زبانی که یاد گرفتیم داریم استفاده میکنیم
تغییر کردن اولش سخته ولی آخرش یک شیرینی بیپایان داره
شیرینی که دل نمیزنه حال تو همیشه خوب میکنه
۵- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان شرح دهید که مقاومت کردن دربرابر تغییر کردن را نشان می دهد.
مثل خود من که وقتی که عصبانی میشم عصبانیتم رو مقصرش خودم رو نمیبینم بقیه رو مقصر میدونم و این یعنی مقاومت در برابر تغییر کردن
یا همون افرادی که گفتم اشتباه فکر میکنند و فکر میکنند که بدشانسن و اینها به نظر من اگر نگرششون رو تغییر بدن خیلی راحت میتونن تغییر کنند اما چون این کار رو نمیکنند و این بیشانسی و بدشانسی رو عادی میدونن یچ وقت تغییر نمیکنند و همین یعنی مقاومت در برابر تغییر کردن
و یه عالمه مثالهای ریز و درشت که در زندگیهای ما زیاد است اونم به دلیل ناآگاهی
۶- به نظر شما علت تداوم در شرایط زندگی چیست؟ شرح دهید.
(نکته بسیار مهم درباره تداوم داشتن شرایط نامناسب این است که افراد به خاطر علاقه شان به آن شرایط نمی خواهند تغییر کنند)
به نظر من این حرف استاد یعنی جواب من که این حرف رو خیلی خوب باور دارم ما تا خودمون نخوایم اتفاقی نمیافته پس اگه هنوز توی زندگی ما شرایط نامناسب تداوم دارند به خاطر اینه که خودمون نخواستیم
من از این به بعد میخوام و خدا هم کمکم میکنه و تغییر میکنم انشاالله
۷- نگرش شما درباره تغییر ذهن چیست؟ تجربه شما درباره تغییر موقتی و دائمی ذهن چیست؟!
خوب به نظر من جواب این بخش میشه همون قسمتی که استاد درباره عمیق بودن تغییرمون صحبت کردن به نظر من تغییر کردن باید دقیقاً از ته ته ذهنمون باشه یعنی چی یعنی اینکه کاملاً در پیش فرض ما جای بگیره تا دائمی باشه ما خیلی وقتها تصمیم به تغییر کردن گرفتیم اما هیچ وقت این اتفاق دائمی نبوده چرا چون در پیش فرض ما جایی نداشته کاملاً سطحی بوده پس تغییری موقتیه که در پیش فرض ما جایی نداشته باشه و تغییری دائمیه که کاملاً در پیش فرض ما جای داشته باشد
مثلاً من بارها تصمیم گرفتم که مهربون باشم و لاغر بشم اما هیچ وقت این تصمیم من ابدی نبود چون نه مهربونی من توی پیش فرضم ثبت شده بود که باید چیکار کنم نه لاغری من از راه درست و دائمی بود
اما تغییر دائمی من یعنی اینکه دلم میخواست یک آدم دیگه بشم یه آدم دوست داشتنی و پاک و خداپسندانه و چون این این خواسته من در پیش فرض من ثبت شد خداوند به من کمک کرد و منو به این سایت هدایت کرد و من هر لحظه دارم بهتر میشم
الهی شکرت
۸- تجربه شما از تاثیر قدرت ذهن در لاغری چیست؟! شرح دهید.
خوب به نظر من این حرف میتونه به خیلی از ماها کمک کنه اگه بهش باور پیدا کنیم اون چیه الان بهت میگم :ببین رفیق من، ببین هم مسیری، ببین، ما توی زندگیمون افرادی رو دیدیم یا شنیدیم که تونستن با قدرت ذهن خودشون بیماریهایی که هیچ وقت درمان نمیشدند رو از بین ببرند خوب وقتی بیماری ناعلاج درمان میشه پس لاغری که این همه راه و روش داره و خیلیها لاغر شدن با قدرت ذهن میشه
آلبوم شگفتی سازان هم گواه و مدرک حرف من
پس با قدرت ذهن میشه لاغر شد قطعاً میشه
۹- واکنش شما به اشتباه کردن در زندگی چگونه است؟ آیا اشتباه کردن باعث ناامیدی شما می شود؟!
راستش من وقتایی که اشتباه میکردم این شیطون درون من اینقدر عذابم میداد و به من میگفت که تو داری اشتباه عمل میکنی تو هیچ چیز از این سایت نفهمیدی تو همه زحمتاتو به باد دادی و کلی حرف دیگه که همش آدم رو اذیت میکنه اما امروز فهمیدم که اشتباه کردن دلیل شکست من نمیشه خیلیها توی زندگی اشتباه میکنند مهم اینه که زندگی عادی تو و عادتت اون اشتباها نباشن ممنونم استاد که بهم کمک کردید این نگرش رو در خودم شکل بدم
الهی شکرت که منو هدایت کردی❤❤❤❤
۱۰- درک و برداشت خود درباره نگرش های بنیادین را شرح دهید و مثال بزنید.
خوب من قبل از اینکه تمرینها رو شروع کنم درباره اینها توضیحی دادم امروز میخوام چیز دیگهای رو بگم راستش این گام رو باید دیروز انجام میدادم اما چون توی قطار بودم و داشتم از مشهد برمیگشتم نتونستم تمرینات رو انجام بدم و اومدم امروز انجامشون بدم
راستش دیروز من کیفم رو توی اتوبوسی جا گذاشته بودم و همون موقع که به ایستگاه قطار رسیدیم یادم افتاد که کیفم نیست سرپرستمون رفت و کیف منو بیاره و بلیطهای ما هم توی اون کیف بود خلاصه که انقدر حالم بد بود که گریه شدم و این رو میدونم که خدا و امام رضا به دادم رسیدن جا موندن کیفم یه طرف جا موندن آقایی که واسه کیف من رفته بود یه طرف دیگه بعد آقای سرپرست ما تربت حیدریه سوار شد و کیف منو آورد احساس سرزنش میکردم و میگفتم ببین چیکار کردی چه اتفاقی رخ داد به خاطر تو اما همون روز که این گام رو خوندم فهمیدم که این گامها همش حقیقته همش خدا با این گام کمکم کرد اون روز این اتفاق اگه نمیافتاد شاید اینقدر به این گام ایمان نمیآوردم اینقدر اعتماد پیدا نمیکردم که این گامها همش گام زندگیه من فهمیدم که نباید خودم رو سرزنش کنم درسته که خودم مقصر بودم اما بالاخره اتفاقی بود که افتاده من نگرش اینکه مایه دردسرم رو از خودم دور میکنم و دیگه به اتفاقهای ناگوار فکر نمیکنم و دیگه نمیخوام به اون اتفاق بد فکر کنم یا اگه فکر کردم به چشم یک بازی و خنده فکر کنم نه به چشم یک حال بدو مایه عذاب دیگران شدن😃
یک گام عملی و فوق العاده اینکه همه فرمولهای بد ذهنم رو همه نگرشهای بدی که توی ذهنم دارم رو از خودم دور کنم و خودم رو تغییر بدم و بتونم که هر فکری قدرتی داره در زندگی من الهی شکر بابت این اطلاعات 🥰🥰🥰🥰
خلاصه که اصلاً نمیتونم براتون توضیح بدم که چه اتفاقهایی افتاد اما همش این رو بدونید که این گام رو خدا به من رسوند و کمکم کرد که تغییر کنم خوب متوجه بشم که چطور میشه تغییر کرد خدایا شکرت بینهایت شکرت که اینقدر مهربونی🥰
امیدوارم تونسته باشم حال و احوالم رو با شما در میون گذاشته باشم نمیدونید که چقدر حالم خوبه از این اطلاعاتی که دستم اومده استاد واقعاً ازتون ممنونم اجرتون با خود خود خود خدا🤲🏻😊
الهی که زندگیاتون پر از تغییرای هیجان انگیز و زیبا و لذت بخش باشه😍
یا حق مدد👋🏻
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
قدرت ذهن ما بی نهایته و به خاطر این قدرت بینهایت که خداوند مارو باهاش مجهز کرده ما شدیم اشرف مخلوقات و خلیفه روی زمین و خداوند به ما قدرت انتخاب داده که از این قدرت بینهایت چطور استفاده کنیم ،برای خلق خواسته هامون یا ناخواسته هامون
تمام پیشرفت هایی که در جهان ایجاد شده از طریق همین ذهن هست،ساخت هواپیماها،کشتی های غول پیکر،زیر دریایی ها ،موبایل،اینترنت ،ماشین ها،ابزار ها،ثروت های بی نهایت ،….
و همینطور انواع بیماری ها،فقر در انواع مختلف، ناآرامی ها، چاقی،…
من از قدرت ذهنم در میر چاقی،احساس ترس و ناآرامی،بیماری،مسائل مالی و روابط خوب با همسرم ،خوب استفاده کرده بودم
به یه جایی رسیدم که از نتایجم راضی نبودم و خسته شده بودم از مسائل مالی و حس بد و چاقی و اونجا بود که از خداوند کمک خواستم
و خداوند از راه شگفت انگیزی که خوش میدونست منو با مسائل ذهنی آشنا کرد
متوجه شدم خداوند منو به قدرتی نامحدود وصل کرده ،ابزاری به من داده که میتونم باهاش خلق کنم ولی من اصلا نمیشناختمش
جستجو میکردم ببینم ایم قدرت کجاست چیه چطوری کار میکنه ولی خیلی اشتیاق و امید پیدا کرده بودم که میتونم به چیزهایی که میخوام برسم
و این حس خوب من پیامی رو به خداوند ارسال که منو هدایت کرد به سایت تناسب فکری جایی که اگه ازش خوب استفاده کنم میتونم حال خوب بیشتری رو تجربه کنم
من وقتی وارد سرزمین لاغری شدم اونجا با آموزشهای عالی استاد عزیز متوجه شدم که هیچ عامل بیرونی مثل ارث،استعداد،داروها،بیماری ها،… نمیتونه منو چاق کنه!!!
پس من چطور چاق شدم ؟؟؟
من بواسطه باورهایی که در ذهنم ایجاد کردم چاق شدم ،اونجا بود که یاد گرفتم من خودم مقصر چاقیم هستم و همون پذیرش هر چند سطحی باعث شد که من حس کنم پس من که قدرت چاق کردن خودم رو برخلاف حالت عادی خودم داشتم ،میتونم خودم رو لاغر کنم
و این پذیرش مسئولیت در تمام مسائل زندگی من گسترش پیدا کرد و هر چی به دریافت آگاهی ها بیشتر ادامه میدادم این موضوع که هر چیزی که دارم تجربه میکنم مقصرش خودم هستم در من عمیق تر شد
و من یواش یواش باور کردم که من خالق زندگی خودم هستم حس قدرت و توانمندی در من روشن شد و همین پذیرش به من کمک کرد تا خودم رو و قدرت ذهنم رو باور کنم و سعی کردم بهتر زندگی کنم ،باورهای اشتباهم رو چه در چاقی چه در موارد دیگه شناسایی کنم البته از طریق آموزشهای بي نظير استاد عزیز
وقتی من یکی یکی عقاید اشتباهم رو پیدا میکردم و برای خودم منطقی میکردم که اینا هیچ قدرتی ندارن و اشتباه هستن به همون مقدار خداوند با تمام ویژگی هاش در من پررنگ تر میشد
و من حس کردم خداوند هست هدایتم میکنه و من ادامه دادم و ایمانم به قدرت ذهنم که نامحدود بود و رابط بین من و خدای عزیزم بود بیشتر شد
خوب تغییر سخته ولی با ادامه دادن و پذیرش این موضوع که خودم ساختمش یواش یواش باورهامون تغییر پیدا میکنه تمایلات و رفتارهامون تغییر میکنه و همسو تر با خدای درونمون میشیم و حرکت میکنیم و اینجاست که خداوند و جهان هستی به کمک ما میان و مسیر رو برامون راحتتر شیرینتر و جذاب و پرکشش میکنن ،دیگه انگار سختی ها رو کمتر میبینیم و بیشتر دوست داریم حرکت کنیم و ادامه بدیم
و همین پذیرش مسئولیت زندگیمون شروع تمام پیشرفت ها و تغییرات ما میشه
ولی باید ادامه بدیم چون تغییرات ما بسیار نوپاتر از عقاید قدیمی مکن هست ،من این تجربه رو دارم که وقتی وارد سرزمین لاغری شدم با ایمان و عالی شروع کردم و خیلی خوب پیش رفتم ،افکار و رفتارم تغییر کرده بود و حتی لاغر تر شده بودم ،بنا به مسائلی که در زندگیم افتاد من دوره رو رها کردم و بعد از گذشت چند ماه احساس کردم عادتهای قدیمی من داره برمیگرده و حسم بد شد ،ترس اومد به سراغم و دوباره ذهن چاقم شروع به کار کرد و خب بعد از مدتی دوباره به دوره برگشتم و سعی کردم ادامه بدم
من بارها دچار اشتباه شدم ولی خوب میدونستم منشأ ش همون فرمولهای قدیمی در ذهنم هست پس هیچ وقت ناامید نشدم چون یاد گرفته بودم که تغییرات خوبم رو ببینم ،من خیلی تغییر کرده بودم پس ادامه میدم تا اشتباهات من کمتر بشه و همین طور هم شد با ادامه دادن ودر مسیر بودن رفتار درست ما بیشتر میشه و اشتباهاتمان کمتر و این یعنی تغییر ذهنی و بهبود عملکرد
و این قدرت ذهن ماست که میتونه نتایج رو در زندگی ما رقم بزنه
پس دیگه حسرت یا دلسوزی برای دیگران هم معنی خودش رو از دست میده ،همه ما مجهز به ابزاری قدرتمند به اسم ذهن هستیم و اختیار داریم که چطور ازش استفاده کنیم اگه کسی زندگی دلخواهش رو ساخته حقشه چون از ذهنش در مسیر خواسته هاش درست استفاده کرده و کسی که زندگی سختی داره بازم خودش اونو ساخته
پس همه میتونن به کمک خداوند و شناخت بیشتر خودش و ابزارشون و خداوند و عملکرد بهتر ،زندگی دلخواهشکن رو بسازن فقط کافیه عمیقا درخواستش رو به خداوند بدم و خداوند هدایتشان میکنه تا بتونن بهتر فکر و عمل کنن
و حالا که ما در این بهشت هستیم و در حال شناخت بهتر خودمون و خداوند و جهان هستی این امکان رو دارم که با پذیرش و توکل به خداوند حرکت کنیم و بتونیم با تغییر در فرمولهای ذهنیمون ،شرایط زندگیمون رو به دلخواه خودمون تجربه کنیم
و من برای این نعمت درک و شناخت و آموزشهای عالی عميقا سپاسگزار خداوند و استاد عزیزم هستم
سلام به استاد عزیزم
تاید سریع کامنت قبلی من توسط شما و اهدا مدال فنی منو سر شوق آورد تا بیام قسمت آخر این تمرین بینظیر رو انجام بدم .
۹- واکنش شما به اشتباه کردن در زندگی چگونه است؟ آیا اشتباه کردن باعث ناامیدی شما می شود؟!
من واقعا دیدگاهم نسبت به قبل خیلی بهتر شده من الان انقدر دنیا رو جدی نمیگیرم که بخوام خودم رو تو فشار بزارم . و اینکه من به خودم حق اشتباه و خطا رو میدم . و واقعا خودم رو خیلی خیلی کم سرزنش میکنم . یعنی تلاش میکنم واقعا با خودم مهربون باشم . البته من نسبت به بقیه هم همین دیدگاه رو دارم و جدیدا هم یادگرفتم قضاوت نکنم حتی خودم رو . یعنی وقتی از خودم یه اشتباهی میبینم به راحتی خودم رو میبخشم و اشتباه رو جزوی از زندگی میدونم . مثلا من هیچوقت هیچوقت هیچوقت از ازدواجم پشیمون نبودم و نیستم . چه اون وقتی که درکنار هم بودیم با وجود اون همه مشکلات چه حالا که جدا شدیم باز هم با وجود کلی مشکل . بخاطر اینکه من به این تجربیات احتیاج داشتم . بخاطر اینکه من خودم انتخاب کردم همسرم رو . و اصلا این خواست من بود که با کسی ازدواج کنم که عاشقش هستم که اگه فردا روز مشکلی پیش آمد نندازم گردن پدر مادرم . خوب من اون موقع ۱۹ سالم بود واقعا بچه بودم ولی با همون بچگیم میدونستم بالاخره من و همسر آینده م پر از اشتباه و اشکال هستیم خام هستیم و یه زندگی جدید با چالش های جدید پیش رو داریم پس طبیعی که یوقتایی کلا خسته بشیم از همه چیز اما چیزی ک برام مهم بود اینبود که من حتی وقتایی که از خستگی زار زار دارم گریه میکنم هیچکس جز خودم رو مقصر ندونم . چون از خیلی خانم ها شنیده بودم که بت سلیقه پدر مادرشون ازدواج کردن .
من به خودم میگم زهرا تو اون لحظه که فلان تصمیم رو گرفتی واقعا کلی فکر کردی و تلاش کردی بهترین تصمیم رو بگیری واقعا عقلت همونقدر میرسید. دانش تو همون اندازه بود . پس دیگه معنی نداره الان که علم و آگاهی ات بالا رفته هی بخوای پشیمون باشی از گذشته.
اصلا و ابدا من به هیچ عنوان اجازه نا امیدی رو به خودم نمیدم . در هیچ شرایطی. چون من خیلی آدم حساسی هستم خیلی شکننده و ظریف هستم و اصلا دلم طاقت غم و غصه و ترس و ناامیدی رو نداره . واقعا نمیدونم چطوری بیان کنم که متوجه بشید . ببینید من آنقدر تحمل غم و غصه و ناامیدی برام سخته که وقتی همچین حس هایی میاد سمتم من واقعا فرار میکنم . واقعا سرخودم رو با ی کار مفید گرم میکنم و به خودم میگم نه زهرا حتما ی راهی پیدا میشه . خودمو دلداری میدم. خلاصه هر کاری میکنم که این ذهنم درگیر مسائلی نشه که واقعا ازپسش بر نمیاد .
البته اینو بگم من ۵ سال پیش چندین بار از شدت غم و نا امیدی به مرگ خودم راضی شده بودم بعنی میخواستم خودمو خلاص کنم بخاطر تنش هایی که بین من و همسرم بود. اما دقیقا یادمه همون لحظات فقط ی صدایی تو دلم میگفت زهرا حیف نیست تو قشنگی های این دنیارو نبینی و بری . همش بهم میگفت زهرا بخدا تو گناه داری اینجوری بخوای بری . آخه مامان بابات دق میکنن . حیف نیست این همه قشنگی هایی دنیا رو ول کنی بخاطر ی آدم بی ارزش بخاطر حرفای بی ارزش سر خودت بلا بیاری . بخدا تو گناه داری . بخدا دنیا خیلی قشنگه .
آره من اون موقع نمیدونستم کیه این حرفارو بمن میگه . ولی الان که دارم بهش فکر میکنم کاملا آگاهم که خداوند بمن الهام میکرد و من اون لحظه به ندای قلبم گوش کردم به اون وعده های قشنگی که میداد دل بستم و به زندگی قشنگم ادامه دادم . الحق و الانصاف که خداوند به وعده هایی که داده بود عمل کرد . من بعد از اون انقدر چیزای خوب رو تجربه کردم که تا صبح قیامت بنویسم باز تمومی نداره .
آره اگه من الان این دیدگاه های قشنگ رو دارم اگه اشگم دیگه به سختی در میاد اگه دیگه خیلی کم پیش میاد ناراحت بشم اگه ایمان پیدا کردم بخاطر اینکه اون تجربه های تلخ رو از سر گذروندم .
کی میتونه بگه بدون اشتباه آدم میتونه پخته بشه عاقل بشه .؟ هیچکس . هیچوقت اون درسی که ما از اشتباهات میگیریم رو نمیشه با شنیدن نصیحت مقایسه کرد . البته که انسان سالم تا یه حدی اشتباه میکنه و وقتی متوجه اشتباهش بشه تلاش میکنه خودش رو اصلاح کنه . بدون اينکه بخواد ناامید بشه .
۱۰- درک و برداشت خود درباره نگرش های بنیادین را شرح دهید و مثال بزنید
بنظرم بنیادی ترین نگرش . اینه که ما مسئولیت ۱۰۰ درصد زندگیمون رو به عهده بگیریم و دست برداریم از شانه خالی کردن . دست برداریم از نپذیرفتن اشتباهاتمان. قبول کنیم که هیچ کس هیچ تاثیری بر زندگی ما نداره تا وقتی ما اجازه ندهیم .
یکی دیگه از نگرش های بنیادی که خیلی خیلی خیلی بعد از پذیرفتن خودم و مسئولیت زندگیم بهم کمک کرد شناخت صحیح خداوند بود بدون در نظر گرفتن تعصب ها و اعتقاداتی که از پدرو مادر و جامعه به ما رسیده . تلاش کردم ذهنم رو پاک کنم و خدا رو اونجور که قرآن معرفی کرده بشناسم . خیلی سخته ولی شدنی .
اینم بگم منی که الان دم از خدا و ایمان میزنم حدود یک سال کاملا مشرک بودم . و اصلا میگفتم خدایی وجود نداره . البته این مربوط به دوران نوجوانی میشه . اما همون شک و تردید ها استارت من برای ورود به دوران بزرگسالی و عاقلی بود .
سلام استاد عزیزم و دوستان گرامی
امدم تا قسمت سوم تمرینم رو انجام بدم .
۷- نگرش شما درباره تغییر ذهن چیست؟ تجربه شما درباره تغییر موقتی و دائمی ذهن چیست؟!
تغیر ذهن جزو مسیر زندگی و بنظرم لازمه زندگی . و هرکس چه خود آگاه چه نا خودآگاه اینکار رو انجام میده . با این تفاوت که بعضی ها در مسیر سقوط ذهنشون رو تغیر میدن . یعنی رفته رفته احساس و نگرش و اعمالشون بد و مخرب تر میشه .
بعضیاهم تغیرشون رو به سعود . یعنی هرچه بیشتر عمر میکنند زندگیشون بهتر و باکیفیت تر میشه و احساسشون هم بهتر میشه .
این دسته از آدم ها میتونن الگوی بقیه آدم ها باشند .
من اینرو فهمیدم که توی این دنیا هیچ چیزی ایستا نیست و همه چیز در حال تغیر .
منکه سن کمی دارم ولی هروقت یادمه داشتم روی ذهنم کار میکردم. همیشه این سوال تو ذهنم بود چطوری فلان کار انجام بدم چطوری تو فلان زمینه بهتر بشم . چطوری چجوری حقیقت فلان ماجرا چیه . چرا این اتفاق افتاد . و هزار تا سوال دیگه . که خودم رو بخاطر این اخلاق تحسین میکنم . چون همیشه برام مهم بود که به حقیقت پی ببرم همیشه میخواستم از راهی که آسون و لذت بخش کارهایم را با بازدهی بیشتر انجام بدم .
خوب همین نوع فکر کردن به من کمک کرد هیچوقت به موقعیتم راضی نباشم و همیشه دنبال بهتر شدن باشم . نه بخاطر کسی بخاطر دل خودم . پس کسی که همیشه دنبال بهتر شدن هست لاجرم باید تغیر کنه . من متوجه شده بودم اصل و اساس تغیر و منشا تغیر در ذهن نه در بیرون از من . من فهمیدم برای تغیر نیاز به هیچکس و هیچ چیزی ندارم همین که آرامشم را محیا کنم و تمرکز داشته باشم تغیر آروم آروم انجام میشود.
من معمولا ساکت هستم و از تنهایی لذت میبرم. با اینکه همیشه دیگران ازین بابت ناراحت میشوند. اما این تنهایی ها این سکوت ها برای من لازم است زیرا من در سکوت خیلی چیزهای با ارزش را فهمیده ام که هرگز در جمع یا صحبت کردن نفهمیدم .
تغیر موقتی من برای مواقعی بوده که به میل و خواست خودم نبوده . مثلا چیزی رو کسی از من خواسته و من بخاطر کمبود عظت نفس قبول کردم و تا مدتی انجام دادم اما بعدا که خیلی تحت فشار بودم اون رفتار رو دیگه انجام ندادم . مثلا همسر سابقم از من میخواست نماز بخونم و من تا مدت دوسال اینکار رو بخاطر اون انجام میدادم بعدش خودم علاقه پیدا کردم و انجام دادم بعد که حس کردم واقعا رابطه ام با خدا بهتر شده متوجه شدم اصلا خدا چ نیاز به نماز من داره فهمیدم این بدترین دروغی بوده که بزرگ تر هامون هرکاریو دوستداشتن انجام بخاطرش مارو ترسوندن گفتن اگه انجام ندی خدا میبردت جهنم . من فهمیدم خدایی که خودم دارم پیداش میکنم خیلی بهتر از اون خدایی که بقیه بهم معرفی کردن من دیدم نماز خودن دیگه بهم حس خوب نمیده بیشتر منو مضطرب میکنه برای همین دیگه نماز نخوندم
در مورد حجاب هم همینجوری بود از بچگی تو خانواده به ما القا شده بود اگه حجاب نداشته باشی یعنی فاسد هستی و من تا مدتی اینجوری بودم
و خیلی چیزای دیگه
اما من تغیرات دائمی هم داشتم اونم اینه که هیچوقت از مثبت اندیشی دست نکشم
همیشه به خودم احترام بزارم . چون قبلا اینطوری نبودم
عظت نفسم رو بالا ببرم
ورزش کنم حتی اگه بخاطر پریود ی هفته وقفه بیوفته بازم بعدش ادامه بدم
خودم رو دوست داشته باشم
بخاطر حرف بقیه خودم رو سرزنش و سانسور نکنم
تلاش کنم تا ثروتمند تر بشوم
و هزارتا تغیر دیگه که مطمئن هستم حال و روز و زندگی منو بهتر میکنن . به طور دائمی . نه موقتی .
مثلا آرایش یا کاشت ناخون ی تغیر که خوشایند و جذاب و زیبا ولی وقتی من میفهمم که چقدر زود گذر و وقتگیر هیچوقت انجام نمیدم .
۸- تجربه شما از تاثیر قدرت ذهن در لاغری چیست؟! شرح دهید.
تجربه من اینه که از اواخر تابستان ۴۰۲ با استاد عطار روشن عزیز آشنا شدم و ذهن بیمارم رو کمی شفا دادم تو این سایت و از سایز ۴۸ به ۴۶ رسیدم و این راه ادامه داره . حدود ۱۰ کیلو کم کردم .
بدون اینکه بخوام اذیت بشم . واقعا از آب خوردن هم راحت تر بود فقط آدم باید وقت بزاره و فکر کنه و اون فکرا رو تو روزمره عملی کنه .
من حتی ورزش خاصی هم انجام ندادم .
از هیچ مواد غذایی هم خودمو منع نکردم
ی خاطره بامزه هم دارم برا عید که داشتم شومیز میخریدم اول سایز 2XL برداشتم و پوشیدم دیدم تو تنم زار میزنه بعد خانوم بهم گفت میدوم بپوش باورم نمیشد دیدم اندازمه. یعنی من چی فکر میکردم چی شد .
آخه سه ماه هست که اصلا خودمو وزن نکردم و نمیدونم دقیق چندکیلو هستم . اما اینو فهمیدم لاغری واقعی با ترازو نیست با کم کردن سایز . حتی لباس زیر هم سایزش تغیر کرده . و این فوقالعاده است .
اتفاقا امروز که با خواهرم صحبت میکردم. ازمن پرسید تو دیگه پا درد نداری ؟ و من یادم افتاد که زمانی که اضافه وزن داشتم بعد ۱۰ دیقه ایستادن پا درد میگرفتم . و خیلی خیلی خوشحال شدم که دیگه اونجوری نیستم .
قدرت ذهن در لاغری انقدر شیرین بود برای من چونکه من اصلا به خودم و فیزیکم حس بد القا نکردم و اتفاقا خیلی هم رابطه ام با خودم بهتر شد و حتی تو همون اضافه وزن خودمو دوسداشتم ولی برای بهتر شدن و سلامتی تلاش ذهنی میکردم. اینم بگم من همه این نتایج رو فقط از فایل های هدیه و رایگان استاد عزیزمون دیدم . از دوره ۱۲ جلسه ای که تازه من تا ۷ جلسه بیشتر مطالعه نکردم .
واقعا چطوری از استاد باید تشکر کرد .
چون این لاغری بسیار بسیار برای عظت نفسم مفید بوده.
واقعا بهترین ها رو برای استاد آرزو میکنم انشالله در پناه الله هدایتگر . خوش و ثروتمند باشند .
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
من به قدرت ذهنم ایمان دارم .
چه به قدرت ذهن ایمان داشته باشیم چه نداشته باشیم اتفاقات وشرایطی که در بیرون مشاهده میکنیم در درون ذهنمان اتفاق می افتد. دنیای بیرون اینه ی درون ماست چاقی درجسم نمایانگر چاقی در ذهن هست فقر و بدبختی در دنیای بیرون نماد فقر وکمبود در ذهنمان هست .
خیلی از ما در زندگی شاهد وقایع تکراری ومشابه هستیم ولی دلیل آن را تا به حال درک نکردیم مثلا خیلی ها سالهاست در روابط مختلف دچار بیوفایی میشوند یا افرادی همواره دچار بیماری هستند وهمیشه در مطب دکتر حاضر هستند یا خیلی ها همواره پول خود را به راحتی از دست میدهند وهمواره حساب آنها خالی هست ولی نمیدانند این الگوی های تکراری منشأ آن در ذهن آنها هست که همواره الگوها به شکلهای مختلف برای آنها تکرار میشود خیلی از خانمها سقطهای مکرر را تجربه میکنند یا خیلی ها وسایل خانه شان همواره خراب میشود یا خیلی ها گوشی ودسته کلید خود را گم میکنن من خودم الگوی تکرار شونده ای که دارم این هست که افرادی که به آنها محبت میکنم درحق من بیوفایی میکنند وقدر خوبی های مرا نمیدانند یا توقعات بیجایی از من دارند.
یا الگوی تکرار شونده ی من این است که در سال یک بار یا دوبار به شدت بیمار میشوم وهمچنین دراواخر سال واوایل سال دچار بحران روحی شدید واسترس شدیدی میشوم این الگو در مهرماه وشروع مدارس نیز برای من تکرار میشود من باید این الگوها رو در ذهنم اصلاح کنم من با تغییر ذهنم میتوانم الگوهای تکراری را در بیرون تغییر دهم البته خوب میدانیم که تغییر الگوها نیاز به زمان دارد وما نمیتوانیم یهویی وبه سرعت این الگوها رو تغییر دهیم .
پس این ذهن انسان است که سرنوشت اورا تعیین میکند وخیلی ها این موضوع را نمیدانند ودیگران را مقصر زندگی خود میدانند خیلی ها همسر والدین یا فرزندان یا جامعه را مقصر شرایط خود میدانند وبرای تغییر خود اقدامی نمیکنند من خودم مادرم رو به خاطر بچه ی زیاد اوردن مقصر بدبختی های دوران کودکی ونوجوان خودم میدانم یا از وقتی هم ازدواج کردم
همسرم را مقصر حال بد خودم و شاغل نشدن خودم میدانم وهمواره به او میگویم چرا نزدیک خونه مامانت خونه ساختی و اونها همواره در زندگی ما دخالت میکنن واز من وتو توقعات بیجا دارند وآرامش واستقلال مارو گرفته اند .من باید اول مسئولیت تمام اتفاقات زندگیم رو برعهده بگیرم من اگر جایی از زندگیم مشکل داره اگر چاقم اگر سرکار نرفتم اگر گواهینامه ندارم اگر نزدیک خانواده همسرم ساکن هستم من با قدرت ذهنم این شرایط رو برای خودم رقم زدم حالا اگر میخواهم زندگیم اندامم تغییر کنه باید افکارم رو تغییر بدم تا زمانی که دیگران رو مقصر زندگی خودم بدونم تغییری در زندگیم ایجاد نخواهد شد من شرایط حال حاضرم رو نمیپسندم از چاقی در رنج هستم میتونم این شرایط رو یا قدرت ذهنم آرام آرام تغییر دهم من میتونم درین دنیا هیچ چیز نشدنی وجود نداره چون خیلی ها درین دنیا هستند که شرایط بهتر واندام عالی دارند وبهترین زندگی واندام رو برای خودشون خلق کردند پس من هم میتونم .
استاد در ادامه گفتن که ما نتایج اعمال خودمون رو درین دنیا میبینیم برخلاف مذهب ودین که به ماگفته شده نتایج اعمالمان رو درآن دنیاواخرت میبینیم .
هر فکری نتیجه ای در بیرون برای ما داره اگر افکار نامناسبی داریم ولی اتفاق بدی برای ما نمی افته از لطف ورحمت پروردگارمان هست ولی اگر افکار نامناسب واعمال نامناسب به ما به حد نصاب لازم رسید ما دچار عذاب الهی میشویم مثلا استاد در دوره لاغری گفتن اگر یکز دوبار یا ده بار پرخوری کردیم به خاطر افکار نامناسب ما چاق نمیشویم ولی اکر این اعمال وافکار هر روز تکرار بشن ما دچار چاقی که همان عذاب الهی هست میشیم یا اگر ما اگر در طول روز یکی دوبار دچار استرس وغم بشیم هیچ اتفاقی برامون نمیافته ولی اگر همواره دچار استرس و اضطراب وغم باشیم دچار عذاب الهی یا همون افسردگی روحی شدید میشیم ونمیتونیم به همین راحتی ازین عذاب خودمون رو رها کنیم .برای رهایی از عذابهایی که برای خودمون درست کردیم باید ذهنمون رو تغییر بدیم باید اعمالمون رو اصلاح کنیم.
برای همین تغییر کردن برای افراد خیلی سخت ورنج آور هست .من الان که چاقم وبرای لاغری با ذهنم اقدام کردم اندام چاقم رو دارم وهر روز دارم با اندام چاقم زندگی میکنم کنترل ذهن برای من کار سختی هست ولی خداوند به صابران به کسانی که برای تغییر ذهن خود با آرامش وصبوری اقدام میکنند پاداش میدهد ومن باید با ارامش این راه رو ادامه بدهم ومنتظر پاداشهای الهی بمانم .
استاد در جای دیگر گفتن اگر الان بیمار هستیم به خاطر نگرش های ذهنیمان هست الان دایی همسرم بیمار شده ومادر شوهرم هرروز احوال اورا میپرسد واو شرح احوال وحال بدی که دارد وغذایی که نمیتواند بخورد توضیح میدهد دایی همسرم از آن دسته ادمهایی هست که همواره دنبال جلب توجه اطرافیان خود بوده چون از کودکی به او توجه زیادی شده چون بعد از پنج دختر به دنیا آمده بود همواره مرکز توجه بود وخیلی انسان ضعیف و بداخلاق وپر توقعی است وحالا که بیمار هست همه به او زنگ میزنن واو احساس ترحم رو دوس دارد وبیماریش هر روز شدید تر میشود چون کل فامیل از بیماری او خبردار شدند وهمواره از بیماری وبدبختی او که زن وبچه اش او را رها کرده اند وبه او رسیدگی نمیکنن حرف میزنن او خودش این شرایط را به سوی خودش جذب کرده چون جلب توجه وترحم را دوست دارد.
همه کسانی که در مورد بیماری او حرف میزنن هیچ کاری برای او نمیتوانند بکنن واگر بتوانند نمیکنند وفقط حرف میزنن وبیماری وحال بد روبه سوی خود جذب میکنند
من تا جایی که درین یکسال توانستم برای او درحد امکان خدمت کردم برایش غذا پختم وفرستادم کارهایی کردم که خواهر برادرها وفامیل نکردندآنها فقط انرژی منفی ساطع کردند وحالا که حال دایی بد است من اصلا توجه نمیکنم واصلا حالم رو بد نمیکنم شاید اگر قبلا بود گریه وزاری میکردم برای مرگ افراد ومریضیشون ولی حالا خیلی بی تفاوت تر شدم خیلی خونسردتر شدم خداروشکر که قانون رو میدونم ودر حق افراد دلسوزی بیجا نمیکنم وخوب درک کردم هرکس هر جایی هست حقش آنجاست بی کم وکاست .
استاد در مورد کینه ونفرت داشتن از افراد گفتن که خیلی مطلب عالی بود وگفتند اگر از مخلوق خدا کینه داری یعنی از خداوند کینه داری کینه نداشتن به معنی ارتباط ورابطه ی نزدیک با افراد نیست کینه نداشتن یعنی قلبت را از نفرت پاک وخالی کنی واستاد چه خوب گفت خداوند در قلبی که کینه هست حضور ندارد.
من درمورد این موضوع باید روی خودم بیشتر کار کنم البته بهتر شدم ولی درونم از کینه و خشم افراد نزدیکم خالی نشده است کینه داشتن انسان رو ازدرون نابود میکنه کسی که کینه داره اول خودش رو نابود میکنه واز خداوند دور میشه .
صحبت کردن درباره شرایط بد وخاطرات ومرور آنها شرایط رو برما بدوبدتر میکنه وما باید هر لحظه مراقب افکار رفتار واعمال وحرفهای خودمون باشیم خیلی ها هر روز از حرفهای دیگران از خاطرات بد خود با مرور در ذهن خود کپی میگیرند وهر لحظه آنها را در ذهن خود تکثیر میکنن واین باعث حال بد و وایجاد شرایط نامطلوب در زندگی فرد میشود.
باید به خاطر داشته باشیم که هر حرف یا فکر یا هر عمل نامناسب ومنفی که انجام میدهیم گناه نامرئی به حساب میآید کینه نفرت شک دودلی ترس حسرت حسادت قضاوت گناهان نادیدنی هستند که باید خیلی مراقب باشیم که در ذهنمان دچار گناه نشویم خیلی ها نماز نخواندن روزه نگرفتن بخشش نکردن آرایش کردن رو گناه برای ما جلوه دادن درحالی که گناهان اصلی نادیدنی هستن وما هیچ وقت این ها نفهمیدیم ومراقب ذهن وکلام خود نبودیم.
ما باید مسئولیت افکار خودمان رد بر عهده بگیریم ما باید مسئولیت زبانمان را برعهده بگیریم ما باید مسئولیت رفتارمان را برعهده بگیریم ما باید در هر شرایطی که هستیم بتوانیم کنترل زبان گوش چشم ذهن اعمال خود رو داشته باشیم .
تغییر ذهن بلید دائمی باشد باید آنقدر افکار ورفتار جدید را تکرار کنیم تابه پیش فرض ذهنمان تبدیل بشود وناخوداگاه ما رفتار وافکار جدیدی انجام دهیم.به قول استاد مهم نیست چقدر فایل گوش میکنید یا چقدردعا میکنید مهم این هست که رفتارهای قبلی رو تکرار نکنید آنقدر باید عادات جدید تکرار شود تا عادت قبلی کمرنگ بشود .
ما باید از درون تغییر کنیم تا بیرونمان هم تغییر کند واین تغییرات باید مادام العمر باشد .
در مورد لاغری هم اینطور هست اگر حتی درلاغری هم استاد باشی ولی باز به عادتهای قبلی خود عمل کنی باز هم چاق میشوی .
پس عادات هر فردی نتایج زندگی او را رقم میزندعادات پیش فرض در ذهن ما وجود دارد وتنها با قدرت ذهن میتوان در عادات خود تغییر ایجاد کرد وبه عادات پیش فرض وخدادای خود برگشت.
ما ممکن است در شروع مسیر تغییر دچار اشتباه شویم یا افکار واعمال وگفتارهای قبلی خودمون رو تکرار کنیم ولی این نشانه شکست ما نیس مهم این هست که داریم آرام آرام رفتار وافکار جدیدی را ایجاد میکنیم .
هر چقدر درطول مسیر اشتباهاتمان کم وکمتر شد میفهمیم که در مسیر درست هستیم ولی اکر بارها وبارها اشتباهاتمان را تکرار کردیم در مسیر نادرست هستیم وباید اصلاحات انجام شود ونکته مهم وجالب توجه افرادی که روی خودشان کار میکنن درمسیر اهدافشان متوجه اشتباهات رفتاری خودشان میشوند ولی فردی که از مسائل ذهنی اطلاع ندارد هیچ گاه متوجه اشتباهات رفتاری و گفتاری خودش نمیشود ومن هم قبلا اینطور بودم واصلا متوجه رفتار وگفتار وافکار اشتباه خودم نبودم وخداوند رو شکر میکنم که منو به این مسیر هدایت کرد .
برای شروع تغییر باید مسئولیت تمام وکمال زندگیمان را بپذیریم وبرای تغییر کردن شروع کنیم وایمان داشته باشیم که میتوانیم شرایط،خودمان را تغییر دهیم.
دو نکته مهم که همواره باید به یاد داشته باشیم این هست که. همیشه ما مقصر هستیم در هر شرایطی هستیم خودمان مقصر هستیم اگر مورد ظلم قرار گرفتیم خودمان مسئول هستیم هاگر بی احترامی دیدیم خودمان مقصر هستیم .
نکته دوم هر کسی در هر شرایطی هست حقش همانجاست اگر من درین شرایط هستم فقیر هستم چاقم سالم نیستم حقمه خودم این شرایط رو رقم زدم پس من حقمه همه هر جایی هستند حقشان آنجاست واینکه آگاهی به تنهایی باعث تغییر نمیشود ما باید خودمان را تغییر بدهیم تا شرایط پیرامونمان تغییر کند .
.
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
گام 20 از دوره زندگی با کمک خداوند
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیرم
1_نگرش شما درباره قدرت ذهن چیست؟
در گذشته من هیچ شناختی از ذهن وقدرت ذهن نداشتم تا با کتاب راز وبعد از اون کتاب چهار اثر آشنا شدم اما باز به وضوح برام روشن نبود که ذهنم چه قدرتی داره تا با سایت فوق العاده تناسب فکری آشنا شدم وتازه متوجه شدم ذهنی دارم که بی نهایت قدرتمنده ومسبر زندگی منو تایین می کته وتا کنون بدون اینکه من بدونم نقش اصلی در زندگیم ایفا کرده من در گذشته فکر می کردم با غصه خوردن وغرق شدن در افکار منفی می تونم خدا رو احساساتی کنم ودلش به رحم بیاد برای من تا کارهام پیش بره اما هرگز نمی دونستم با این افکار آینده خودم رو خلق می کنم
2_ازچه زمانی با قدرت ذهن آشنا شدین وچقدر به تاثیر قدرت ذهن در زندگی ایمان دارید؟
حدودا سال 98 بود که در شرایط خیلی خیلی سختی به سرمی بردم اختلاف نظرهام با همسرم به اوج خودش رسیده بود ورابطه همسرم با خانوادم خیلی تیزه وتار شده بود وخودم هم با خانوادم به اختلاف خورده بودم سر مسعله ای خانوادگی
شب وروز غرق افکار منفی بودم هر ثانیه حرف های همسرم خواهرام توی سرم تکرار می شد به خودم می اومدم می دیم دارم باهاشون دعوا می کنم خودم جای اونام حرف می زدم یعنی زندگی برام جهنم واقعی شده بود هر موضوعی که توی ذهنم می اومد تا همسرم می اومد خونه دقیقا همون حرف هارو بهش می زدم واونم جواب های بهم می داد که خودم تایین کرده بودم
یه روز خواهر شوهرم تلفنی باهام صحبت می کزد وکم کم سر حرف باز شد وراجی مشکلم باهاش حرف زدم گفتم از این افکار منفی خسته شدم حرف وجز وبحث فقط یه روز بوده وتمام شده اما من هفته ها است که دارم با تداعی اون حرف ها با خودم وبا بقیه می جنگم واقعا بریدم ونمی دونم چطور از این افکار منفی خلاص بشم ایشون گفتن منم سالهای گذشته همچین مشکلی داشتم اما چند ساله دارم روی خودم کار می کنم وگفتم یه رو که حال خیلی بدی داشتم اتفاقی شرایط برام جور شده ورفتم سفر کربلا گفت اونجا توی گربلا ونجف فقط یه چیز از خدا خواستم اونم این بوده که حالمو تعقیر بده وگفت به برگشتن با گروهی آشنا شدم که روی ذهن کار می کنن تونستن خیلی به من کمک کنن ومن الان خیلی آرامش دارم وبعد اون مکالمه منو با اون گزوه آشنا کردن اونا به من سپاسگزاری رو یاد دادن وتا حدودی منو با ذهن آشنا کردن وبعد هم کتاب راز رو خریدم ولی عمیق چیزی یاد نگرفتم وبعد اون کتاب چهار اثر اون خیلی بهم کمک کرد تمام جملات انگیزشی که توش نوشته شده بود رو روی برگه های آچار نوشتم وچسبوندم به دیوارهای خونه بعد از اون بود که روز تولد دخترم خیلی اتفاقی با سایت آشنا شدم اول به هدف لاغری با ذهن وبعد کلا شناخت ذهن تناسب فکر وذهن آشنا شدم
من ایمان دارم که ذهنم نفش اصلی را در زندگیم ایفا می کند تمام گذشته من ونقش های که توی زندگیم ایفا کردم تماما چیزهایی بود که خودم توسط ذهنم خلق کردم ودر بیرون زندگیم تداعی شده
3_مثال های از زندگی خود واطرافیان را شرح دهید که ارتباط قدرت ذهن با اتفاقات زندگی را اثبات می کند؟
همسرم همیشه عادت داره وقتی اتفاقی می افته می گه من می دونستم اینجوری می شه مطمعن بودم این اتفاق می افته من حالا فهمیدم اون از بس به اون موضوع فکر کرده واونو تجسم کرده که ذهنش اونو به واقعیت زندگی تبدیل کرده مثلا بیشتر راجب اتفاقاتی که برای دخترم می افته یا اینکه کسی پشت سرش حرفی بزنه
مورد دیگه اینکه من خودم سال گذشته یه شب خیلی حالم بد شد وتمام عضلات صورتم ودست وپاهام بی حس ولمس می شد شبش تا صبح بیدار بودم ترسبدم بخوابم صبح که رفتم دکتر دکتر فقط به دست هام نگاه کرد وگفت احتمالا رمانتیسم داشته باشی دیگه بدون هیچ آزمایش یا چیز خاصی همین حرف در ذهن من ثبت شد به همسرم گفتم دکتر گفته رمانتیسم داری همسرم جدا خودم جدا توی گوگل راجب رمانتیسم سرچ می کردیم هرکی حالمو می پرسید می گفتم رمانتیسم دارم تلفنب با خانوادم حرف می زدم می گفتم رمانتیسم دارم جالبه من با ذهن وقدرتش ونفقشش آشنا شده بودم ومی دونستم دارم چکار می کنم ولی انگار دوست داشتم باهاش همکاری کنم اونقد راجب رمانتیسم حرف زدم وادامه اش دادم تا چند ماه بعدش که آزمایش دادم گفت بله رمانتیسم داری
من مطمعنم خودم با دست خودم این بیماری رو برای خودم ساختم شکی ندارم
دختر من چند سال پیش بود که متوجه شدم بلوغ زودرس داره واین برای یکی از دوستانم که دخترش همکلاسی دخترم تعریف کزدم این مسعله به قدری برای ایشون جدی شد که مدام دخترش رو چک می کرد مدام راجب بلوغ زودرس مطلب می خوند ونگرانی توی چشماش دیده می شد می گفت هربار دخترم می ره حمام به دقت بدنش رو چک می کنم وبردش آزمایش اونقد پیگیر شد که دخترش که اصلا هیچ نشانی از بلوغ نداشت دچار بلوغ زودرس شد وهمون امپول هایی رو براش زد که دکتر برای دخترم تجویز کرده بود من خیلی بهش تذکر دادم وگفتم کمتر پیگیری کن قرار نیست همه بچه ها مثل هم باشن ولی ترسی که افتاده بود توی وجودش نزاشت راحت بگذره از این قصیه واونو به واقعیت زندگیش تبدیل کرد واگه بخوام بگم خیلی موارد دیگه هست
4_نگرش شما درباره تغییر ذهن چیست آیا تعقیر کردن برای شما سخت است؟
تعقیر ذهن یعنی تعقیر سرنوشت به نظر من چون وقتی ذهن تعقیر می کنه همه زندگی تحت تاثیر قرار می گیره حتی رابطه با اطرافیان وبقیه آدم هاهم تعقیر می کنه ما فقط روی خ مان کار می کنیم ولی می بینیم بقیه هم تعقیر کردن البته که هر تعقیری سختی های خودش رو داره چون زمانی ما تصمیم می گیریم تعقیر کنیم هنوز اون ناخواسته ومشکل در زندگی ما وجود داره وهر روز با اون مواجه هستیم وباید در کنار اون روی تعقیر دهنمون کار کنیم ولی اگه صبوری کنیم وادامه بدیم بعد متوجه می شیم چقدر اون سختی ها به دردمون خورده وچه شرایط عالی رو تجربه می کنیم
5_مثال هایی از زندگی خود واطرافیان شرح دهید که مقاومت در مقابل تعقیر کزدن را نشان می دهد؟
من از وقتی که ازدواج کردم چون از خانوادم دور هستم وکار همسرم جوریه که فقط ایام عید می تونه بیاد مسافرت ما هر سال ایام عید میریم خونه بابام واونجا جمع می شیم با بقیه خواهرام که اونام هرکدام شهری هستن ما هرسال اونجا که میریم باهم به اختلاف می خوریم وسر مساعل کاملا مشابه هر سال بحث داریم وتا چندتا دعوا نکنیم برنمی گردیم من هرسال قسم می خورم دیگه عید نرم شهرستان ولی همسرم قسم وایه که قول می ده بحث های سال های گذشته پیش نیاد واین عید بهترین خاطرها و رقم می زنیم ولی باز دقیقا همون بحت ها پیش میاد یعنی کاملا مشابه بدون هیچ تعقیری من امسال اومد از همون اوایل اسفند به این موضوع خوب فکر کزدم گفتم ببینم ریشه این مشکل کجاست دیدم من کلا نگرشم راجب همسرم از اول این بوده که با خانوده من خوب نیست ووقتی اونجا جمع می شیم حتما می خواد حال منو بگیره اذیتم کنه واصلا آدم توی جمع نیست واین به یک باور عمیق برای خودم تبدیل کردم وطبیعی می دونم ما بریم اونجا حتما دعوامون می شه خیلی سعی کردم هر روز تا قبل از رفتنمون طاهری بگم ما امسال بهترین تعطیلات رو داریم. ما امسال خیلی اونجا بهمون خوش می گذره ولی فایده ای نداشت چون امسال هم همون دعواها رو داشتیم دقیقا سر مساعل سال های قبل بدون کوچکترین تعقیری ومن الان فهمیدم این بخاطر اینکه من درونی نگرشم رو وپیش فرض ذهنم رو تعقیر ندادم
6_به نظر شما علت تداوم در شرایط زندگی چیست شرح دهید؟
همه ما دوست داریم شرایط زندگیمون رو به بهترین حالت های ممکن تعقیر بدیم وهمه تلاشمون رو می کنیم برای این خواسته اما موفق نمی شیم دلیلش اینکه ما فقط روی بیرون زندگی کار می کنیم و زون رو تعقیر نمی دیم وبعد از مدت کوتاهی بیرون هم مثل درون ما برمی گرده به حالت قبل وشرایط گذشته تکرار می شه مثلا برای داشتن روحیه وحال خوب میریم طاهرمون رو تعقیر می دیم لباس رنگ شاد می خریم میریم مسافرت میریم پیادهروی اما درون ما هنوز ومستربه هنوز نا امیده هنوزپر از حسرته هنوز به دیگران وداشته هاشون حسادت می کنه هنوز پر از خشم وکینه است هنوز فکر می کنه دیگران حقش رو خوردن واین تعقیرات طاهری نمی تونه برای داعم حال ما رو خوب کنه ووقتی اون سفر تمام شد یا اون تعقیر جرعی عادی شد باز حالمون بد می شه تعقیر باید از درون اتفاق بیفته تا بیرون رو هم تحت تاثیر بزاره واونم تعقیر بده وقتی نگرش ما طرز فکر وباور ما تعقیر بکنه وپیش فرض ذهن ما راجب موضوعی تعقیر بکنه نا خودآگاه بیرون وظاهر زندگی ما هم تعقیر می کنه
7_گاهی پیش میاد من تحت تاثیر محیط یا بنا به میل و رغبت درونی در شرایطی قرار می گیریم که تعقیراتی در ما ایجاد می شه مثلا در شب های احیا کلی گریه می کنیم توبه می کنیم واز ته دل از گناهان خودمون پشیمون می شبم وقول می دیم به خدا که از فردا بنده خوبی باشیم اما همین که مراسم اون شب ها تمام شد ما همون آدم قبل هستیم از مسجد که میایم بیرون با اینکه کالا بخاطر گناه بداخلاقی توبه کردیم باز سر پیدا نشدن کفش هامون یا چیز دیگه عصبی می شبم این موصوع برای خودمم اتفاق افتاده در این حد موقطی بوده اما تعقیری می تونه داعمی باشه که در شرایط معمولی ودر زندگی روزمره کم کم اتفاق بیفته واول از درون باشه ونگرش وباور ما وبعد پیش فرض ذهن ما تعقیر کنه بعد برای همیشه وبه طور داعم تعقیر ما ثابت می شه
8_تجربه من در رابطه با قدرت ذهن در لاغری به اندازه دیگر دوستانم نیست چون مدت زیادی در سایت فعالیت نداشتم وفقط عضو بودم اما تازه برگشتم وقصد دارم جدی شروع کنم تجربه کوتاه من در لاغری مربوط به اویل ورودم به سایت بود من تشنه شنیدن بودم اون ایام که دوره دوازده گام ابتدایی رو گوش می دادم هیجان وافری داشتم دیگه از خودچاقم بدم نمی اومد راجب چاقی با کسی حرف نمی زدم حرص و ولع من برای خوردن از بین رفته بود انگار به گنجی دست پیدا کرده باشم تمام وجودم غرق شادی وشعف بود تا نصفه هاب دوره صد گام هم پیش رفتم وخیلی نتیجه گرفتم بدون اینکه زحمتی کشبده باشم سایز و زن کم کردم ولباس هام مجبور شدم تنگ کنم وخیلی دوران خ. بی بود برام با اینکه یک سال بعد من دیگه رها کرده بودم اما وزنم وسایزم برنگشت
9_من آدمی هستم که اگه قدم در راهی بگذارم واشتباهی ازم سر بزنه به کل ناامید می شم وقی اون رو می زنم قبلا در رژیم هایی که می گرفتم این اتفاق خیلی برام می افتاد تا یه روز خطا می کردم دیگه اون برنامه رو رها می کزدم ومی گفتم فایده نداره راجب عملکردم در سایت ودوره ها هم همین طور بوده تقریبا ولی اون نیرو وهدایت خداوند نزاشته به کل از سایت کنده بشم وهرگز نتونستم برای همیشه قیدش بزنم واگه مدتی رفتم باز برگشتم
اما الان نگرشم عوض شده چرا باید یه اشتباه یا خطا باعث بشه آدم کل راهش رو هدفش رو رها کنه اگه فقط یه اشتباه باشه واون اشتباه تبدیل نشه به عادت وتکرار بشه به طور مدام اصلا مشکلی نیست مهم اینکه ما در مسیر باشیم همیشه وتعداد اشتباه هامون جزعی باشه وبیشتر راه رو صحیح عمل کنیم
10_نگرش های بنیادین یکی این بود که همیشه بگیم من مقصر هستم این جمله خیلی به من کمک کرده واگه بخوایم تو مسیر تعقیر ذهن موفق بشیم لازمه که همچین نگرشی رو عملی کنیم وخیلی بهمون کمک می کنه وباعث می شه ما همیشه مسعول رفتار واعمالمون باشیم وهیچ کس رو مقصیر شرایطی که تجربه می کنیم ندونیم من از موقعه ای که استاد توی فایل تکمیلی 2 بود اگه اشتباه نکرد ه باشم این موضوع رو گفتن خیلی اونو به عمل در میارم مثلا در جر وبحثی که بین منو همسرم یا دخترم پیش میاد وعصبی می شم فوری با خودم می گم من مقصرم اونا هر جوری صحبت کردن وهر نظری که دادن من نباید از کوره در برم اگه در رفتم من مقصرم وبعدش حتما عذر خواهی کزدم وگفتم من مقصر بودم تو ببخش ودیدم چقدر آب روی آتیش بود چون برای خودمون هم پیش اومده وقتی کسی می گه من مقصر هستم چقدر آروم می شیم ودیگه تلاش نمی کنیم خودمون رو حتما به طرف ثابت کنیم وبحث رو کش بدیم
دیروز وقتی در راه رفتن به بازار بودم ورودی میوه فروشی خیلی شلوغ بود ویه آقا روی زمین بساط دست فروش پهن کرده بودن واز اون طرف هم ماشین ها بوق می زدن وعابرهام همدیگر روهوا می دادن پسر بچه ای که گویا بچه دست فروش بود با سرعت از کنار من رو شد وما بهم خوردیم واین وسط پای من له شد نمی دونم اون بهش خورد یا کس دیگه ای فشار این همه سر وصدا شلوغی وعجله مردم واین جای بدی که بساط پهن شده بود باعث شد عصبی بشم وبا نگاه تندی به پسر بچه نگاه کردم وگفتم چته
تا خریدهام کردم همش تو فکر این برخوردم بودم ویاد حرف استاد افتادم واین بخش گام 20 که هر اتفاقی بیفته همیشه من مقصرم در راه برگشت رفتم واز اون پسر بچه عذر خواهی کزدم وگفتم عزیزم ببخش منو من مقصر بودم وباباش کلی تعجب کرده بود خودشم ترسد وخودش کنار کشید
در مورد اینکه هرکسی در هر شرایط موقعیتی که هست حقش هست وباید اینطور باشه هم خیلی ذهنیت تعقیر کزده
قبلا اگه نیازمندی در خیابون می دیدم یا بچه ای که لباس کثیف وپاره تنشه ودست فروشی می کنه به شدت متاثر می شدم وتوی دلم می گفتم خدایا این همه تفاوت چرا قاعل شدی نه به اون که نمی دونه پول هاشو چطور خرج کنه نه به این که تو این شرایط وتا می تونستم بهشون کمک می کزدم وگول می دادم بهشون اما الان دیگه اینجوری نیست می دونم خدا بین بنده هاش فرقی نمی زاره وحتمت حواسش به همه هست وهرکی در هر شرایطی که هست خودش با طرز فکرش وذهنش این موقعیت روبرای خودش ساخته حتی راجب خوده وبرادر خودم هم دیدگاهم عوض شده قبلا خیلی غصه مشکلاتشون رو می خوردم نمی گم الان نمی خورم یا نگران نیستم اما به اندازه ای که روی این باور کار کردم تونستم بهشون فکر نکنم وفقط به خدت بسپارم
در مورد کسایی هم که در موقعیت خوب هستن ماشین خوب وخونه خوب دارن فقط کیف می کنم براشون وبهشون احسنت می گم که تونستن از قوانین جهان هستی درست اسفاده کنن
استاد این گام خیلی خیلی با ارزشه خودش یه دوره کامله نمی شه همه جنبه هاشو توی یه دیدگاه نوشت من هر روز سعی می کنم حداقل دوبار مطالعه اش کنم هر چقدر ازتون سپاسگزاری کنم بازم خیلی کمه خدا رو بخاطر وجود شما شکر میکنم