همه انسانها دوست دارند در جنبه هایی از زندگی شان شرایط بهتری داشته باشند اما همواره درباره شرایط فعلی خود گله و شکایت می کنند.
تا وقتی درباره شرایط فعلی تان صحبت کنید به شرایط جدید منتقل نخواهید شد.

شرایط فعلی من
عادت کرده بودم همیشه درباره مشکلات و مسائل زندگی ام با دیگران صحبت کنم. باید مطمئن می شدم توانسته ام به مخاطبم اثبات کنم که گرفتار زندگی و شرایط پیرامونم شده ام و هیچ راه چاره ای ندارم.
بعضی وقت ها افراد سعی می کردند از طریق راهنمایی کردن به من کمک کنند اما بلافاصله با دلیل و منطق به آنها اثبات می کردم که هیچ اقدامی موثر نیست و شرایط من تا ابد همین است.
بعدا متوجه شدم که چقدر نیاز داشتم دیگران برای من دلسوزی کنند. اگر فردی به من می گفت: اتفاقا چند روز قبل با فلانی صحبت می کردیم حرف تو شد و گفت که چقدر شرایط سختی داری. خوشحال می شدم که دیگران متوجه شرایط من شده اند.
به این ترتیب می خواستم مسئولیت زندگی خودم را به عهده دیگران قرار دهم. به همه می گفتم که من مقصر نیستم و تمام تلاشم را انجام دادم اما شرایط و اوضاع جوری است که چاره ای جز این ندارم.
هم در مورد وضعیت چاقی، هم شرایط مالی و هم رابطه عاطفی با همسرم برای خیلی ها گله و شکایت می کردم و رنج و ناراحتی که هر روز متحمل می شدم را شرح می دادم.
یکی از لذت بخش ترین مکالمه ها برای من این بود که فردی از من درباره مسائل و مشکلاتی که چند روز قبل برایش تعریف کرده بودم سوال می کرد.
احساس می کردم چقدر این فرد به فکر من است و چقدر انسان خوبی است.
سعی می کردم مسائل و مشکلات زندگی ام را با بزرگنمایی برای دیگران تعریف کنم و حتی اگه فرد می گفت بابا دیگه اینطوری هام که میگی نیست، می گفتم: خوب حالا نیست، با این وضعی که داره پیش میره چند وقت دیگه همینی می شم که الان گفتم.
یادم میاد برای بررسی دردی که در قفسه سینه داشتم به پزشک مراجعه کردم و تشخیص داد باید برای چند وقت دارو مصرف کنم.
دو سه برگه قرص برای من تجویز کرد و هنوز قرص اول رو نخورده بودم به ده نفر گفتم که مشکل قلبی دارم و دکتر برام قرص نوشته و گفته باید تا زنده هستی بخوری والا سکته می کنی.
نمی دانم چرا این عادت در من شکل گرفته بود که علاوه بر مسائل و مشکلاتی که داشتم در مورد مسائلی که نداشتم هم با دیگران به شکلی گله و شکایت می کردم که انگار درگیر آن مشکل هستم.

تغییر عادت گله و شکایت کردن
زمانی که با موضوع قانون جذب و تغییر زندگی آشنا شدم با این آگاهی روبرو شدم که من همواره با کلام خودم در حال پیش گویی آینده زندگی ام هستم. انقدر این کار را انجام داده بودم که به محض اطلاع از این موضوع برای من قابل درک بود که دقیقا منظور نویسنده چه نوع کلامی است چون سالها از این کلام استفاده می کردم.
من قانون جذب را باور کرده بودم و مصمم بودم به تمرینات آن عمل کنم بنابراین تصمیم گرفتم گله و شکایت کردن نسبت به شرایط زندگی را متوقف کنم.
با اینکه کار سختی بود ولی تمام تلاشم را به کار گرفتم که وقتی با دیگران صحبت می کنم گله و شکایت نکنم. جالب توجه اینکه من تصمیم گرفته بودم گله و شکایت نکنم درحالی که دیگران همچین تصمیمی نداشتند و از من درباره اوضاع و شرایط سوال می کردند و خیلی وقت ها شروع به گله و شکایت می کردم که خیلی زود متوجه می شدم و صحبت را تغییر می دادم.
آنقدر این تمرین را تکرار کردم و هربار که متوجه می شدم دارم گله و شکایت می کنم موضوع را تغییر دادم که یواش یواش مهارت من در گله و شکایت نکردن بیشتر شد و به مرور دفعات کمتری به صورت ناخودآگاه خودم را در حالت گله و شکایت می دیدم.
تغییر کلام من به قدری واضح بود که همان یکی دو روز اول مادرم متوجه شد و پرسید: رضا چی شده دیگه گله و شکایت نمی کنی؟! و من گفتم دیگه نمی خوام آه و ناله کنم. و چقدر مادرم خوشحال شد و گفت: اگه اینطور بشه به یکی از آرزوهام در مورد تو رسیدم. خدا رو شکر در این امر موفق بودم و باعث شگفتی مادر و سایر اعضای خانواده شده بود که رضا دیگه آه و ناله نمی کنه.
بعد از مدتی متوجه شدم که درسته من برای دیگران گله و شکایت نمی کنم ولی خیلی وقت ها در ذهنم دارم با خودم حرف می زنم و از دست بعضی افراد یا شرایط گله و شکایت می کردم.
اصلاح این عادت ذهنی به سادگی عادت کلامی نبود و همچنان هم دارم روی کنترل گله و شکایت کردن های ذهنم کار می کنم و تمومی هم نداره.
هرچقدر بیشتر توانستم گله و شکایت کلامی و ذهنی خودم رو اصلاح کنم شرایط زندگی من تغییر پیدا کرد و انقدر تاثیر گله و شکایت نکردن در بهبود احساس و حال خوب من واضح بود که از همان روزهای اول که به لطف خدا در مسیر استفاده از قدرت ذهن برای لاغری قرار گرفتم اولین تمرین و نکته ای که به من الهام شد این بود که درباره چاقی خودت با کسی صحبت نکن.
و این یکی از مهمترین تمرینات دوره ورود به سرزمین لاغرهاست که به دلیل اهمیت آن به شکل مفصل درباره کنترل صحبت کردن های کلامی و ذهنی درباره چاقی توضیح داده شده است.

اهمیت توجه به کلام
ما باید به موضوعاتی که درباره آنها صحبت می کنیم توجه کنیم.
درباره چه چیزی صحبت می کنید؟
چه موضوعی از زندگی خود را برای دیگران شرح می دهید؟
چه تکه کلام هایی دارید که نشان دهنده وضعیت احساسی یا جسمانی شما می باشد؟
- عده ای عادت دارند همیشه به دیگران اعلام کنند که خیلی خسته هستند.
- برخی عادت دارند به دیگران اعلام می کنند که احساس افسردگی دارند.
- عده ای عادت دارند همیشه به دیگران اعلام کنند که امروز خیلی عصبانی هستند.
- برخی عادت دارند به دیگران اعلام می کنند که خیلی بی حوصله هستند.
- برخی همیشه به دیگران اعلام می کنند خیلی احساس تنهایی می کنم.
- برخی همیشه به دیگران اعلام می کنند ….
آنها آنقدر وضعیت خود را به شکل نامناسب به دیگران اعلام می کنند که پس از مدتی واقعا به آن شرایط مبتلا می شوند و همیشه حالت خستگی، افسردگی، عصبانیت، اضطراب، بی حوصلگی و … را تجربه می کنند.
بارها مشاهده کرده ام که افراد درباره جسمشان به دیگران اطلاع رسانی می کنند.
- احساس می کنم به سرعت دارم پیر می شم.
- هر روز داره به موهای سفید سرم اضافه می شه.
- نمی دونم چرا پوستم داره ترک می خوره.
- احساس می کنم چند روزه زشت شدم.
- احساس می کنم قراره به بیماری گرفتار بشم.
- احساس می کنم این روزهاست که منو اخراج کنند.
- احساس می کنم این روزهاست که سر و صدای فلانی بلند بشه.
از آنجا که خودم در گذشته به شدت علاقمند به این عادت بودم و بعد از آشنایی با مباحث تغییر زندگی شدت اینگونه رفتارها را در اطرافیانم مشاهده کردم مدت ها درباره این موضوع تحقیق کردم که چرا افراد همواره درباره مساله یا مشکلی که وجود ندارد یا قابل مشاهده و اندازه گیری نیست به دیگران اطلاع رسانی می کنند؟!
فردی که به دیگران اعلام می کند هر روز به موهای سفید سرم اضافه می شود واقعا از طریق شمارش موهای سفید به این نتیجه نرسیده است بلکه فقط احساس خودش را بیان می کند.
یا فردی که درباره ابتلا به بیماری یا خستگی و افسردگی و … به دیگران اطلاع رسانی می کند هیچ معیار سنجش یا آزمایشی انجام نداده است و فقط احساس خود را به دیگران منتقل می کند.
به این نتیجه رسیدم که این عادت یک راه ساده برای جلب توجه کردن است.
به این شکل فرد به دیگران اعلام می کند مراقب من باشید، به من توجه کنید، من نیاز به کمک و توجه دارم.

نیاز به جلب توجه
فردی که نیازمند جلب توجه اطرافیان است به این معنی است که مسئولیت زندگی و شرایط خودش را به عهده نگرفته است و از دیگران درخواست توجه و کمک دارد.
بسیاری از مسائل و مشکلاتی که برای انسانها رخ می دهد بر اساس پیشگویی است که آنها از مدت ها قبل درباره خود به دیگران اعلام کرده اند.
افرادی که اضافه وزن دارند به خوبی این موضوع را درک و تجربه کرده اند.
چقدر درباره چاق تر شدن خود با دیگران صحبت کرده ایم؟!
چقدر درباره لاغر نشدن خود به دیگران اطلاع داده ایم.
چقدر پس از لاغر شدن درباره دوباره چاق شدن به دیگران اطلاع داده ایم.
همه افراد چاق پیشگوهای ماهری درباره آینده وضعیت جسمانی خود هستند.
هر بار که برای لاغر شدن از طریق رژیم یا ورزش اقدام می کردم از همان روز اول به همه می گفتم که می دونم که لاغر نمی شم ولی می خوام این روش رو هم امتحان کنم.
در مواردی هم که با تلاش و رنج فراوان مقداری کاهش وزن و سایز پیدا می کردم برای اینکه چند روز بعد بخاطر دوباره چاق شدن من را سرزنش نکنند خودم به همه اعلام می کردم که چه فایده این لاغری هفته بعد دوباره چاق می شم.
همیشه با اطمینان درباره دوباره چاق شدن و چاق تر شدن صحبت می کردم و همچنین همیشه با اطمینان درباره لاغر نشدن با دیگران صحبت می کردم.
در این شرایط انتظار لاغر شدن رویایی دست نیافتنی خواهد بود.

تغییر شرایط از تغییر کلام
برای تغییر شرایط زندگی خود باید از تغییر کلام و عادت گله و شکایت کردن شروع کنید.
در جلسات قبل درباره قدرت کلام توضیح مفصل داده شد اما در این جلسه به شکل عملی نحوه استفاده از قدرت کلام برای بهبود شرایط زندگی و تغییر عادت گله و شکایت کردن توضیح داده شده است.
هرگز از کلام خود برای شرح وضعیت نامناسب و بهم ریختگی های درونی خود استفاده نکنید.
فردی را مشاهده کردم که عادت دارد روزی ده ها بار اعلام می کند که خیلی احساس خستگی می کنم؟!
جالب اینکه بسیار آدم فعال و پرانرژی است و در طول روز کارهای زیادی را انجام می دهد اما بارها اعلام می کند که خیلی احساس خستگی می کند.
اعلام بارها این موضوع سبب می شود که نسبت به موضوعات ساده با بی حوصلگی برخورد کند و همیشه احساس کلافه بودن و گله و شکایت از زندگی دارد.
باید برنامه ذهنی خود درباره صحبت کردن با دیگران درباره شرایط تان را اصلاح کنید.
اگر حتی بی حوصله هستید نیازی نیست به دیگران اعلام کنید. آن را مانند یک راز نزد خود نگه دارید.
اگر خسته هستید نیازی نیست به دیگران درباره خسته بودنتان چیزی بگویید. این یک وضعیت شخصی و محرمانه باید باشد.
اگر موضوعی ذهن شما را درگیر کرده و احساس بی حوصلگی یا افسردگی می کنید نباید درباره وضعیت خود به دیگران اطلاع رسانی کنید. شما حق ندارید ضعف های لحظه ای و زودگذر خود را به دیگران اعلام کنید.
علاوه بر اینکه درباره شرایط خودتان نباید با دیگران صحبت کنید اگر اطرافیان شما صحبتی درباره شرایط خود با شما کردند صحبت آنها را تایید نکنید و عبارتی به کار ببرید که خلاف نظر آنها باشد.
مثلا اگر فردی به شما اعلام کرد که احساس خستگی می کند به جای تایید کردن، به او پیشنهاد دهید دوش بگیرد تا سرحال شود یا از او دعوت کنید چند دقیقه بشیند و با یک استیکان چای او را به گذر از این مرحله ذهنی هدایت کنید.
هرچقدر بیشتر درباره خستگی و ناامیدی و مشکلات گله و شکایت کنید بیشتر درگیر این شرایط خواهید شد بنابراین تغییر را از کلام خود آغاز کنید تا جهان هم روی دیگر سکه را به شما نشان دهد.
هرچقدر بیشتر درباره چاقی گله و شکایت کنید، از ریخت افتاده تر خواهید شد و انتظار چاقی در ذهن شما قوی تر می شود.
این الگوی گفتاری را به خاطر بسپارید:
درباره آنچه هست صحبت نکنید، درباره آنچه می خواهید صحبت کنید.
- هر روز سلامت تر و زیباتر می شوم.
- هر روز متناسب تر می شوم.
- هر روز احساس شادی من بیشتر می شود.
- هر روز اوضاع زندگی من بهبود پیدا می کند.
- هر روز ذوق و شوق و امید زندگی در من افزایش پیدا می کند.
- هر روز اتفاقات عالی در زندگی را تجربه می کنم.
- هر روز انتظار یک روز عالی دیگر از زندگی را دارم.
همیشه در ذهن تان و از طریق کلام، خودتان را تشویق کنید. درباره بهبود شرایط و عالی پیش رفتن زندگی صحبت کنید.
با زندگی تان درباره شکست صحبت نکنید بلکه همیشه انتظار پیروزی و موفقیت از زندگی داشته باشید.
خداوند به انتظار شما از زندگی تان پاسخ می دهد. او بدون قضاوت کردن و در نظر گرفتن خیر و صلاح تان، آنچه در ذهن و کلام شما درباره زندگی تان جاری می شود را به واقعیت تبدیل می کند.
مراقب کلام خود باشید و گله و شکایت نکنید.

تمرین:
۱- چقدر عادت دارید یا داشته اید درباره شرایط خود برای دیگران گله و شکایت کنید؟
۲- اگر عادت داشتید از تکه کلامی خاص (خیلی خسته ام) برای شرح وضعیت خود به دیگران استفاده کنید درباره آن شرح دهید.
۳- اطرافیان شما از چه تکه کلام هایی برای شرح وضعیت خود استفاده می کنند؟
۴- عملکرد شما درباره جلب توجه کردن چگونه است؟ نیاز به جلب توجه دیگران را از طریق گله و شکایت کردن انجام می دهید؟
۵- برای تغییر کلام و عادت گله و شکایت کردن چه تغییراتی در گفتار و عملکرد خود باید ایجاد کنید.
دوره آموزشی (بیداری در آرامش) قدم بعدی برای تجربه آگاهانه زندگی با کمک خداوند در زندگی می باشد.

منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.00 از 46 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
باسلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همراه وهم مدارم
من نزد خداوند گله و شکایت نمی کنم
واقعا مشکل ما انسانها ناسپاسی ها وگلایه ها وشکایتهایمان هستش که حال وآینده ما را رقم میزنه در اون لحظه دنبال جلب توجه هستیم تا حس ناکامی وقربانی بودن .بدبخت شدن ومورد ظالم واقع شدن وثابت کردن این که ما مقصر نیستیم ودر واقعا از مسئولیتها وحل مسائل زندگیمون داریم شونه خالی می کنیم وحال خودمون وحال دیگران رابد می کنیم و مدار انرژیمون پایین میاید وآینده ای می سازیم که از گذشتمون بدتر خواهد شد چون پیش گویی های نا جالبی نسبت به خودمون زندگیمون داشتیم من هم در گذشته همین طور بر خورد می کردم و الان بهتر شدم ولی بازم نا خودآگاه این رو تکرار می کنم باید بیشتر روی نگرش هام کار کنم
باید در لحظه زندگی کنم وقتی دارم کارهای منزلم رو انجام میدم باید توجه ام رو ببرم روی این که با حس عاشقانه اون کار رو انجام بدم واگر توجه ام رفت روی ناجالب های منزلم باید کنترل کنم ذهنم رو وگلایه های ذهنم رو خاموش کنم و یادم باشه خدا همراه و نزدیک من است ومن از خان نعمت او دارم استفاده می کنم و نباید در حضور خداوند شکایت کنم
نباید در باره مسائل زندگیم با کسی صحبت کنم خدارو شکر این عادت رو نداشتم ولی بعضی وقتها از ایراد گرفتن پسرم سر غذا زیاد می گفتم چون خانواده من هم عادت ایراد گرفتن از غذا رو دارن ومن هم برای همراهی کردنشون شروع کردم به گفتن و الان پسرم بهتر نشد چون انتظارم خودم رو به من جواب داده ازاین مسائل زیاد داشتم ولی دیگه نمی خوام باز گو کنم چون باد گرفتم به ناجالب ها توجه نکرده و گذر کنم ورو خواسته هام تمرکز کنم
من می خوام کلام و ذهنم همیشه در راستای سپاس گذاری بودن باشه
من میخوام هدایت بشم به بهتر موقعیتهای مالی و خلق ثروت به راحت ترین شکل خودش در زندگیم
من می خواهم شجاع و قوی و انسانی متوکل به خدای یکتا باشم
من دوست دارم از ذهن میلیاردم در راستای آرامش و خوشبختی وسعادت و سلامت وثروت معنویت بهره ببرم
من می خوام فقط روی زیباییها تمرکز کنم
من میخوام شاهد موفقیت خودم واهل خانواده و تمام دوستان در این سایت باشم
من می خواسته شاهد شادی واحساس خوب پسرم باشم
من می خوام چرخ زندگیم روان تر از همیشه حرکت کنه
من می خوام از خودم شخصیت بهتری بسازم
واقعا ما برامون چقدر سخته که درباره خواستهامون حرف بزنیم بلکه یاد گرفتیم درباره ناخواسته ها حرف بزنیم چون در جامعه خواستن چیزی برابر شده با زیاد خواهی وشکر گزار نبودن داشته هاولی برعکس شکایتها و آه وناله برابر شده با عمل درست .حالا ما با همین نگرش آه وناله تمام اتفاقات ناجالب رو برای خودمون جذب کردیم و بعدش از خداوند هم شاکی میشدیم چرا باید من این اوضاع رو داشته باشم قانون خداوند درست کار میکرده این من بودم با توجه کردن به نا جالبی های زندگیم و پیرامون اطرافم از همون ها در خواست میدادم و بارها بارها تکرار میکردم و انتظار داشتم خوب قانون خداوند هم برام ایجاد میکرد و بعدش دوباره همون آه وناله ها و بازم به خدا در خواست میدادم چرا این طوری زندگی من ؟درصورتی که باید به اتفاقات زندگیم به چشم مسائل میدیمشون نه مشکل، اون وقت می فهمیدم که آنها در زندگی یک امر طبیعی و قابل حل هستن واحتیاج به گلایه کردن نداره
اصلا برای موقعیتهای خوب زندگیمون هم گلایه داریم مثلا میخوریم ناراحتیم چرا خوردم نمی خوریم ناراحتیم چرا نباید بخورم
میریم خرید ناراحتیم وای پولم تموم شد ای کاش برش نمی داشتم چرا خرید کردم نمیریم خرید بازم ناراحتیم چرا نمیتونم برم خرید
میریم مسافرت ناراحتیم ای کاش نمی رفتم چقدر خسته شدم هرچی پول بود تموم شد نمی ریم مسافرت بازم ناراحتیم این چه زندگی که ما داریم
توی عروس که باید شاد باشیم بازم حالمون خوب نیست ودنبال پیدا کردن چیزی برای نارحتیمون هستیم ببین فلانی چی گفت به من،وحالمون بد هست چون نگرشمون در ذهن وباورمون شده که ما فرد ناراحت وبد بختی هستیم ودنبال توجه بودیم ولی الان نگرش به کل عوض شده که من خیلی خوشبختم واز لحظه هام لذت میبرم ودر درگاه خدا در هر شرایطی سپاس گذارم نه شاکی
دیگه هرگز درباره خستگی حرفی نمی زنم خستگی وجود نداره بلکه سر زندگی وجود داره
دیگه هرگز در باره بیماری وسفید مو صحبت نمی کنم چون سلامتی رو باور دارم
خواهر من خیلی دنبال جلب توجه هست و دوست داره دیگران دورش باشن و بهش کمک کنن و همیشه از خستگی و مریضی و مشکلات مالی الی آخر صحبت میکنه و فایده ای هم نداره ومن هم نا خواسته وارد صحبتش میشم وقتی حرف شو می شنوم منم احساس خستگی می کنم حالم بد میشه باید در زمان تماس تلفنی بیشتر هواسم باشه و موضوع رو عوض کنم
من نباید حرفشو در قلبم وذهنم باور کنم باید ردشون کنم
سپاس فراوان از استاد عزیزم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🌹
خدایا به امید تو 🙏🏻🙏🏻🙏🏻❤
سلام شبتون بخیر ،من عادت به گله و شکایت ندارم و وقتی هم کسی میخواد گله وشکایت کنه پیشم میفهمم که نیاز به ترحم داره و سعی میکنم بحثو عوض کنم وقبلنا بهش راهکار میدادم اما طی بودن حرف زدن با آدما فهمیدم که آدما راهکار نمیخوان بیشتر دنبال شنیده شدن و احساس ترحمن درست مثل اینکه شما فرمودید که هر وقت کسی بهتون راهکار میداده بهش ثابت میکردین که کارساز نیستن روش ها و تو بد بختی گیر کردین
گفتم اهل گله و شکایت نیستم اما خوب منم یه ذهن وراج دارم و منم تو خودم از خودم گله و شکایت میکنم ،امروز داشتم فکر میکردم که من حدود ده سال دارم ورزش میکنم هنوز به وزن دلخواهم نرسیدم و اضافه وزن دارم ،امروز بیشتر از همیشه از خودم ناراضی و ناراحت بودم و خودمو مورد انتقاد قرار میدادم چون امروز تو چاق ترین حالت زندگیم قرار دارم و خیلی غصه میخورم بابتش،و شاید به خدای خودم گله کردم که چرا من این همه سال ورزش میکنم و هنوز همینم ،هر سال میگم تا تولدم لاغر میشم و هنوز همینم
خسته شدم از این وضعیت اما میخوام تلاش کنم که شرایطو تغییر بدم ،از فردا میخوام قند و شکر و قطع کنم و ورزش رو جدی بگیرم و صفحه ی شما رو هم مطالعه کنم انشاالله که بتونم تغییر کنم و تغییری ایجاد کنم❤️ ممنونم
نشان های دریافت شده
به نام خالق ذهن ها ،سلام استاد عزیز،منم سالهاست درگیر گله وشکایت هستم،البته عادت به دردودل کردن با دیگرا ن ندارم ولی صحبت های دیگران رو گوش میدم وپای دردودل دیگران مینشینم،من درون خودم با خدا گله وشکایت میکنم،خیلی وقتها خسته میشم ولی راهکاری برای رهایی از از این افکار نداشتم،ممنونم از خدای مهربان که منو تو ابن مسیر قرار داد ،واز شما که با مهربانی تجربیات خودودانش خودتون رو در اختیار ما قرار میدید،تمام تلاشم رو میکنم تا از راهکارهای شما استفاده کنم
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
گام ۲۵ از دوره زندگی با کمک خداوند
🌺من نزد خداوند گله شکایت نمی کنم🌺
سلام خدمت استاد بزرگوار ودوستان عزبزم
یه جا یه جمله از بزرگی خوندم که گفته بودن در زندگی خود را مهمان خدا بدانید واگر سختی مشکلی پیش آمد سر وصدا کنید آبروی صاحب خانه را نبرید خیلی برام شیرین بود این سخن ما وقتی جایی مهمانی می ریم اگه غذا مشکلی داشته باشه یا خونه گرم باشه یه بوی نابطلوعی بیاد به احترام صاحبخانه چیزی نمی گیم وابروشو نمی بریم ولی در زندگی اصلا به این موضوع فکر نمی کنم اگه کوچکترین نا دلخواهی پیش بیاد در جریان زندگی شروع می کنیم به گله شکایت وهمیشه نیمه خالی لیوان رو می بینیم راجب همه چی گله شکایت می کنیم اوضاع جامعه گرانی دولت فرهنگ خانواده وهمه چی
من خودم هم از این قصیه مستثنا نبودم همیشه در حال نالیدن بودم از کار خونه از ریخت وپاش دخترم از بی نظمی همسرم از مریضی از مدرسه ومعلم دخترم از مغازه دار برای خریدی که می کزدم وتازه همه اینها به کنار تلفنی با خواهرام دوستانم در طول روز همه این گلایه هارو منتقل می کزدم ودر گله شکایت های اونهام شرکت می کزدم ودامن می دادم
اگه سرم درد می کرد اونقد بزرگش می کزدم که همه متوجه بشن اگه دندون دردی داشتم اونقد بزرگش می کزدم که همه متوجه بشن چند وقت پیش رفتم دکتر بخاطر درد عضلاتم ودکتر بدون هیچ آزمایش خاصی بهم گفت ممکنه رومانتیسم داشته باشی ومن از در درمانگاه بیرون زدم به همسرم زنگ زدم وگفتم رمانتیسم دارم وبعد برای بقیه گفتم تا اینکه دوماه بعد آزمایش دادم وجواب تست رمانتیسم مثبت بود یا اینکه از بچگی اگه دخترم سرما می خورد یا یه حادثه متل زمین خوردن یا دست خودش رو می برید دیگه اونقد گله شکایت می کزدم به خدا که چرا من مگه فقط من بچه آوردم چرا همش مریص می شه چرا همش بلا سرم میاد وبرای همه بزرگش می کزدم در حالی که همه بچه ها تو اون شن یکی دوسال همین جوری می شن
من در دوره زندگی با کمک خداوند فهمیدم این گله شکایت کردن های من یه نوع گزارش روزانه است که برای خدا می فرستم واعلام می کنم من خواهان همیچین شرایطی هستم وبعد از آن آگاهانه کمتر گله شکایت کزدم یعنی دیدم آشپزخونه با آب هندونه به گند کشیده شده توسط دخترم 😀 بدون اینکه صداش بزنم وداد بزنم چرا این کار رو کردی وحواسد نبوده چیزی بزاری زیر دستت همخ چا رو دستمال کشبدم ولی تو دلم باز گفتم ببین چکار می کنه ودر موارد دیگم همین طور
اما حالا فهمیدم به صورت ذهنی وهم به صورت کلامی باید گله وشکایت کردن را بزارم کنار
خداوند به آنچه در ذهن وکلام من می گذره توجه نشان می ده نه به اینکه چی به صلاحمه برای همین باید کلاممم را ودر درجه اول افکار وذهنم را کنترل کنم ودر این تمرین استمرار داشته باشم تا اثراتش رو در زندگیم مشاهده کنم
راجب چاقی خودم اگه بگم منم خیلی با دیگران حرف می زدم وهمیشه در حال گله وشکایت بودم اگه رزیم می گرفتم مدام می گفتم منکه می دونم بی فایدس وتا ول کنم برمی گرده وهمیشه به همسرم می گفتم تو حال منو درک نمی کنی وهمیشه گریم می گرفت وبا این کار دنبال جلب توجه بودم تا اون بگه همین جوری خوبی ونمی خواد رژیم بگیری
اما حالا اگه در جمعی هم باشم وصحبت بره سمت رژیم لاغری وکم خوردن وورزش شرکت نمی کنم واصلا راحب چاقی خودم گله وشکایت ندارم تو همین سایز لباس می خرم وهمه چیز رو برای زمان لاغری به تاخیر نمی اندازم وسعی می کنم دیگه با گله وشکایت به خدا راجب وضعبتم گزارش ندم
واقعا ما در دنیا مهمان خدا هستیم وصاحب خانه ای داریم بسیار کریم مهربان وبخشنده وحقش نیست با گله وشکایت راجب مساعل کوچیک وپیش پا افتاده ابروش رو ببریم
درباره آنچه هست صحبت نمی کنم در باره آنچه می خواهم صحبت می کنم
♦️من شاداب و سرحال متناسب هستم واز زندگیم لذت می برم وخداوند را شاکرم
♦️رابطه من با دخترم عالی وباهم دوست هستیم واو بسیار منو درک می کنه وخداوند را شاکرم
♦️رابطه منو همسرم عالی ما در کنار هم آرامش داریم وبهم احترام می گذاریم ومن خداوند را شاکرم
♦️من سلامت هستم ونعمت سلامتی را خداوند عزیزم به من هدیه داده واو را بابت سلامتیم سپاس می گویم
نشان های دریافت شده
سلام بر خدایی مهربان که هرسلام هزارانجواب ازجانب خدای داره به هربنده اگه واون وبندهونگاهش ازجانب خودش نسبت به خدای رو به دزست شکل داشته باشه
سللم بر اقای عطار روشن وهمه دوستان گزپرامی مسیر دریافت کمک از خدایی عزیز،
گله شکایت نکردم درنزد خدایی عزیزم
وفتی به گذشته خودمو توجه میکنم تا زمانی که تو مسیر درست زندگیم قدم بر می داشتم و وزنم کمی رو داشتم هرچیزی که میخواستم چون دورنش اصلا گله شکایت نبود برام به راحتی فراهم میشد چون دوست داشتم شاد باشم حالم خوب باشه غم نخورم تا اینکه دچار اضافه وزن شدم
بازم اون زمان چون جوان بودم از سلامتی کامل برخورد بودم بازم اون فشارچاق توذهنم کم بود کله شکایت هم کم بود به مرو وفتی فشارچاقی اول تو ذهنم زیاد بخش گله شکایت تو بخش اضافه وزن هم بیشتر شد در اثر تکرار کردن اول تو ذهنم وبد به اطرافم دربرابر سوالهای که چرا وزن کم نمیکنی این گله شکایت هم بیشتر شد وفتی رژیم هم هی گرفتم با کم شدن وزن اول خوشحال شد
با ترک کردن هررژیم دچار برکشت اضافه وزن بیشتری شدم اینگله شگایت هم بازم وارد مرحله بزرگتر شد وبا شروع مشکل سلامتی به میزان این گله شکایت هم اضافه شد ودر نتیجه شد چاق زیاد با حجم بزرگ مشکل مفصل با حرکت که به مرور اون کم وکمتر شد
تا ۴۵۸ روز پیش این من وبودم که هی گله شکایت هی ابزار ناراحتی از وضعیت خودم نتیجه خراب وخرابتر شد اول چاقی بد سلامتی وبد رابطه وکلی مشکل دیگه
حالا با دست یابی به مسیرهای که از هدایت خداوند قسمت من شد وحمایت هم شامل حالم شد حالا زماتی که تنهاهستن افکار دربهترین شکل خودش هست گله شکایتی ندارم که خودم این مشکل با توجه وتمرکز رو بخشی رو نباید میداشتم ولی داشتم نتیجه هم خرابتر شدن تو جندین بخش زندگی من به پیش رفت
هرچی سعی کردم درستش کنم متاسفانه نشد وبه همون شکل یا بدتر شدن به پیش رفت
حالا شکل زیبابی از زندگی من داره رقم میخوره من دچار تغییر کلی تو همه جنبه زندگیم شدم اون فرد از ناتوانی به توامندی بزرکی رسیده چرا اول به شناخت از خورم دست پیدا کرده که ایراد کار از کجا بوده با سر بلند ی وحس لایقت فبول دارم که خودم این مشکل ایجاد کرده
خودم هم باید اون درست کنم ولی این باره من اصلا تنها نیستم چون با قادر مطلق همسو دارم این مراحل روبه پیش میبرم ازقادر مطق کمک به من میرسه و خودم ازردریافت این کمک تعجب اویل داشتم ولی حالا میدنم تعجب نباید داشه باشم چون خالق من بسیار توامتد وخالق هست مسیرهای رو برای من چنان زبیا قشنک چیدره من فقط دارم ازمسیرهای که برام جیده لذت میبرم وفتی اعلام میکنه من فوری اقدام میکنم و مسیرهای خدایی عزیزم رو بی هیچ چون جرا فبول دارم
تو دوره خدا هرکز دیر نمیکند وه تونگاه اوج شناخت از قدرتی هست که تا شروع دورهم اون شناخت رو اول از خودم به شکل کامل نداشنم وتازه اون شناخت که از خداوند داشتم و باورهای که تو،ذهنم ایجا کرده بود درست نبود وبه درجاتی از شناخت خودم رسیدم که از وجودش توخودم به این شکل خبر نداشتم وبا شناخت خیلی ناقصی از خدادوند عزیرم به این دریافت رسیدم اگه این شناخت هی بزرگتر کسترده تر بشه اون زمان چه خواهد شد
من متوجه شدم گله شکایت چقدرمضر هست اول تو ذهن وبد با ابزار اون هرجهتی که دچارمشکل هست در بیرون ازخودم وبا گفتن وتکرار اون در نزد دیگران چنان اسبیب زنده هست که من به قررت اسبی که وادر میکنه واقف شدم وحالا که وتومسیردرست قرلردارم سعی در کم کمتر کردن این گله شکایت دارم که اون اسبیب رو اصلا به زندگیم نزنم خداوند ههمکمک عالی روبه من داره میکنه وهم ایده میده و وضعیت روز به روز تو چرخه خوب زندگی من قرار بگیره
وفتی گله شکایت رو تعطیل کردم حال دارم دست پیدا میکنم به دریافت اویل کم وحا لا اون به دریافت بهتر وبیشتر توسطح بالاتر وکسترده ار وبا هر سپاگزازی اول که دارم هروز انجام میدم حال حسم خوب هست وکارم بهتر راحتر داره به پیش میره
وفتی دارم توضیح میدم همین توضیج کارهایی که دارم اتجام میدم خودش دنیای کیف داره هیج زمان واقعا این کیف لذت نداشتم اون به اینو میزان جرا چون در درگاه خداوند از هرانجه دارم سپاگزارهستم خداوند داره هی پشت همکمک رو می رسونه که من بازم بیشتر بهتر سپاسگزار باشم از من یی قدم از خدایی عزیزم ۱۰۰ قدم
ازچی گله شکلیت کنم ازخوبی خدا.
ازجی گله شکایت کنم از مهربانی خدا
ازجی کله شکایت کنم از تناسبی که به من داره هدیه میره
ازجی کله شکایت کنم ازسلامتی که داره میسرش رو برام می جیته ون راه رو برام همواره کرده باراش نعت تو زندگی من هرجنبه داره
ازجی کله شکایت کنم ازخوب خدای خودم نسیت به خودم
ازجی کله شکایت کنم وفتی میددنم این دنیا اصلا نیاز نداره کله شکایت داشته باشی چون خدایی که هرانچه هست رو دراختیار هربنده میزاره که استفاده کنه توبخش کناه و اون داده خدا رو وارد نکنه ببخش مهربان باشه فضایی زبباتری رو به زندگی خودش اول بزته اطرافش زیباد کنه مهربات باشه از بخش لذت ببره این جهان زبیا هست زبیا اول نگاه کنه زییبا حرف بزنه و زیبا رفتارکنه بونم زبیایی رو کستزش بده درست کاری که استاد انجام میدم درنتیجه همو ن زیبایی درابعاد بیشتز بزرگتر بازم خودم برکشت میکنه این جای گله شکایت داره اصلا
من و توحیاط منرلم چندبن درخت میوه و گل تزیتی دارم خیلی بهشون تا همین زمان رسبدگی داشنم از دیدن گلهای لونها وهم لذت بردم ولی سال پیش با ایده خدا از کود کبوتر همسرم که سالهای زیادی ابزار داشتمدکه دوست ندارم تو محیط منزلم انها باشن ولی همسر عاشق هست همون حیوان که خدا افردیده
تونگاه اصلا دوست نداشتم کل گله شکایت ازهمین فصولات این حیوانات داشتم .دوست داشتم تو محیط طبیعی خودشون باشن تو محیط،منزل من نباشن ولی سال پیش با لیده خداوند من از فضولات این حیوان به ظاهر مزاحم استفاده کردم تازه با در خواست خودم وبا اسرز زیاد که همسرم ابزا میکرد گیاهات می سوزه خراب میشه ولی من اسرار کردم اون به ناچار فبول کرد ازهمون کود استفاده کردم امروز تو حیاطم منزلم شاهد فوران گلهای کاغدی اون به مقداری که ازیاد تو این زمان که هیچکاه انتظار گل دادن برای گل کاغذی توشهر تهرلن اصلا نیست این وگل توماه تیر یا مرداد شروع به گل دادن میکنه چون به شدت طالب گرما هست وتازه وتوداون ماه ازشدت گرما گل میده نه تو ماه اردبیهشت اون به این میزان باغجه جای برای گل که اویزن شدن نداره از در دیوار گل داره بارش میکنه
درخت اناری که اصلا تا امسال یا سه تا گل داشت اون میریخت امروز بهش نگاه کرده لایه هر برک گلهای انار اون به تعداد فابل توجه داشت چشمک میزد
میدنم امسال با میوهاش من غافکیر میکنه این یقین دارم جون ایده ازطرف خدا دارم نتیجه باید به این شکل باشه اصلا جای هیچ تعجبی نیست
امسال کل درختان حیاطم و گلهای حیاطم تو بخش کستزش عالی قرار خواهن داشت این یقین دارم چون حسن من با نگاه بهشون هیچ گله شکایتی نداشت توبخش تشکر و سپاس بود پس نتیجه عالی خواهد بود
چون یادگرفتم وفتی از داشته خودم تشکرو سپاسکزار باشم اون نعمت توبخش فراونی رو به پیش خواهد رفت تو بخش کله شکایت اون نعمت تو بخش خراب شدن وخاموشی خودش به پیش میره نه و تو بخش کسترش
خداپشت وپناهتون یا حق. حق نگه دارتون
باسلام خدمت شما استاد عزیز
۱_من در گذشته به شدت این کار رو انجام میدادم و از تنهایی و حس عدم دوست داشتن و نداشتن اکیپ دوستانه ای که با اونا وقت بگذرونم همیشه گله و شکایت داشتم و با احساس بیسار قوی تعریف میکردم که در اون لحظه از تنهایی خودم اشک میریختم،
برای همه میگفتم و انگار دلسوزی ادم ها رو برای خودم میخریدم از طریق این کار که همیشه تنهام و هیچ کس ندارم و هیچ دوستی برای بیرون رفتن و برای تفریح ،
این جز گله شکایت های بسیار زیاد روزانه ی من شده بود که کم کم از دیگران هر روز در ذهنم حتی بهش فکر میکردم و هی حس تنهایی من شدید تر میشد،
۲_همیشه میگفتم من چقدر تنهام و این شده بود ورد زبانم و در ذهنم مثل خوره نفوذ کرده بود ،
وای که شاید روزی صد بار در زندگی این جمله را به دیگران میگفتم و باز چقدر که در ذهنم به این حس تنهایی فکر میکردم،
از شدت این که همیشه تنهام اخرش کم میاوردم و از همه چی بیزار میشدم،
۳_ اگر بخوام در مواجه با اتفاق و شرایط بیرونی جنبه ی مثبت رو در نظر بگیرم مادرم همیشه میگه خودت باید حالت خوب و سالم باشه تا در ارامش بتونی در کنار دیگران لذت ببری و اگر حالت خوب نباشه به هرکی برسی میخوای از درد و رنج و بیماری ها بگی ،
من همیشه برای دیدن مادر بزرگ حس خوبی دارم و دوست دارم تا هستن در کنارشون وقت بگذرونم ،
اما حرف ها تکه کلام و توجه ی بیشتر لحظه های زندگی مادربزرگ من شده درد و این رو میگه که چقدر کار دارم و چقدر خستم،
و من احساس میکنم چون باور کرده همیشه برای اون کار دنیا هست و تمامی نداره حس خستگی میکند و ارامش درونی نداره،
۴_من در گذشته این کار رو زیاد انجام میدادم که از طریق گله و شکایت با دیگران صحبت کنم و احساس تنهایی خودم رو با اونها در میون بگذارم،و در آخر که احساس تنهایی من شدید میشد از اشک و بغض خودم میفهمیدم که در اون لحظه دیگران چقدر دلسوزی برای من میکنند و شاید حتی به من قول های بدهند که بعد ها حتی یادشون نباشه،
من این کار رو سعی کردم با اگاهی های بدست اومده از سایت و این دوسال و خورده ای انجام ندم پس در گله و شکایت های خودم برای دیگران تجدید نظر کردم و سعی کردم دیگه این کار رو حتی در ذهنم هم انجام ندم و به تنهایی توجه نکنم و همش نگم من هیچ کس رو ندارم و همیشه تنها هستم،
۵_تغیراتی که من در عادت گله شکایت خود سعی کرد انجام بدم این بود که اول توجه نکنم به حس منفی و تنها بودن خودم و برای زندگیم برنامه ریزی کنم،
یکی از کارای دیگه ای که من هر روز انجام میدم نوشتنم هست که در یک دفتر که اسمش رو گذاشتم فرصتی دیگر هر روزم رو با خدا درباره حس خوبم و این که یکمهلت دیگه برای زندگی دارم پس تا میتونم بهتر زندگی کنم مینویسم،
و من تغییر دادم اون حس تنها بودن رو با این کار ها و از زمانی که خودم رو بیشتر دوست داشتم این حس رو دیگه ندارم و من حس میکنم همیشه خدا بهم نزدیکه و به حرفهای من گوش میده پس منم نزد خداوند گله و شکایت نمیکنم و به خدای مهربونم توکل کرده ام
و در این مسیر زبیا در رسیدن به خواسته هام با احساس خوب صبر میکنم و ایمان دارم که میرسم،
باتشکرازشما
سلام به استاد عزیز
ممنون بابت مطالب عالی که میگذارید
من در زندگیم ذهنی غر میزدم و حتی مینوشتم و به خدا گله میکردم
اما اینکه برای دیگران حتی مادرم هم از شرایط زندگیم بگم رو دوست نداشتم دلیلش هم این بود که دوست نداشتم ناراحت شوند و به دوستام هم نمیگفتم چون میگفتم مسایلم برای خودم هست و دوست نداشتم از مشکلاتم خبر داشته باشند اما غر در مورد گرانی و مملکت بود
من هم زمانی که با این مسائل آشنا شدم بیشتر کنترل روی حرف زدنم داشتم و جدیدا خودم سرگرم میکنم
خدایا شکرت برای تغییر که زیبایی زندگی در رشد و بزرگ شدن درون ماست
سلام استاد صبح شما بخیر و شادی
استاد من درهر لحظه ای که دراین سایت هستم از خداوند سپاسگزارم که من را به این سایت هدایت کرد که هرروز به اگاهی های من اضافه شود تا بتوانم با کمک خداوند زندگی بهتری را داشته باشم
من نزد خدا گله و شکایت نمیکنم
ما دوست داریم از جنبه های مختلف درزندگی شرایط بهتری را داشته باشیم ولی گله و شکایت میکنیم تا وقتی هم دراین شرایط هستیم به شرایط جدید انتقال پیدا نمیکنیم نباید مسائل و مشکلات زندگی خود را بزرگنمایی کنیم و با آب و تاب و اعلام شرایط سخت آنها را برای دیگران تعریف کنیم
تغییر عادت در گله و شکایت کردن
با توجه به قانون جذب ما باید گله و شکایت را متوقف کنیم و باید با تکرار و تمرین این کاررا انجام دهیم چون اگر خود گله و شکایت نکنیم و دیگران سرموضوع را بازکنند و ما همراهی و یا تایید کنیم هم چیز دوباره تکرار میشود باید آن محیط گله و شکایت را ترک کنیم و خودمان هم این گله و شکایت را ازذهنمان پاک کنیم تا شرایط تغییر کند
اهمیت توجه به کلام
ما نباید با کلامخود به دیگران اعلام کنیم که (خسته هستم – احساس ضعف و بیماری دارم – عصبانی و ناراحت هستم – احساس پیری میکنم – موهایم سفید شده و…چون با اعلام وضعیت شرایط نا مناسب خود به خود به دیگران اعلام میکنم که من به آن شرایط خواهم رسید و بعد از مدتی دقیقا به همین شرایط میرسم چون ذهن ناخود اگاه من را به آن سمت سوق میدهد چون با این کار احساس من تحت تاثیر قرار خواهد گرفت و چون ملاک اندازه گیری درذهن ما احساس ما است ما به ان سمت میرویم و این کار برای ذهن یک جلب توجه به دیگران نیز شناخته میشود پس باید مواظب باشیم با گله و شکایت جلب توجه نکنیم
نیاز به جلب توجه به دیگران
بسیاری از مسائل و مشکلات درزندگی انسانها براساس پیشگویی اتفاق میافتد چون مدتها قبل شرایط زندگی خود را به دیگران اعلام کردند مثل گفتگوهای افراد چاق درمورد چاقی و لاغر نشدن چون لاغر نشدن را درگفتگو با دیگران یک رویای دست نیافتی میدانستند
تغییر شرایط با تغییر کلام شروع میشود
۱- برای تغییر شرایط زندگی خود ابتدا باید دست از گله و شکایت بردارید
۲- هرگز از کلام خود برای شروع و ضعیت نامناسب و بهم ریختگی ذهن خود استفاده نکنید
۳- باید برنامه ریزی ذهنی درباره ی صحبت کردن با دیگران درباره شرایط تان را اصلاح کنید
۴- باید شرایط و احساس خود را به صورت یک وضعیت شخصی و محرمانه نزد خود نگه دارید و هرگز درمورد ان وضعیت با دیگران صحبت نکنید
۵- باید شرایط و احساس خود را هم توسط دیگران تایید نکنید و عبارتی را به کار ببرید که خلاف نظر دیگران باشد مثل نه اینطور نیست من حالم بسیار خوبه داشتم فکر میکردم
۶- وقتی که افرادی به شما اعلام میکنند که احساس خوبی ندارند آن را تایید نکنید و یک پشنهاد خوب به انها بدهید مثلا احساس خستگی نوشیدن یک لیوان چای خستگی شمارا برطرف میکند
۷- هرچقدر بیشتر درمورد شرایط سخت صحبت کنید بیشتر دراین شرایط میمانید این قانون طبیعت است پس صحبت نکنید و گله و شکایت نکنید تا ان روی سکه به شما نمایش داده شود
۸- هرچقدر بیشتر گله و شکایت کنید اوضاع شما روزب روز بدتر میشود و به ان شرایط نزدیکتر میشوید
این سخن را به ذهن خود بسپارید و ملکهی ذهن خود کنید
درباره ی انچه هست صحبت نکنید درباره ی آنچه میخواهید بشود صحبت کنید
به عنوان مثال من هرروز زیباتر و سالم تر و متناسب تر میشوم . من هرروز درراه رسیدن به احساس عالی- ارتقاء شغلی و اتفاقات خوب پیشرفت میکنم
همیشه در ذهنتان و از طریق کلام خودتان را تشویق کنید و درمورد بهبود شرایط عالی و پیش رفتن زندگیتان صحبت کنید و از شکست زندگیتان صحبت نکنید و همیشه از خداوند و خودتان انتظار پیروزی و موفقیت داشته باشید تا خداوند به انتظار شما پاسخ مثبت بدهد چون خداوند بدون قضاوت کردن و با درنظر گرفتن خیر و صلاح آنچه درذهن تان و کلامتان درمورد زندگی روزمره تان جاری است آنها را به واقعیت تبدیل میکند پس مراقب کلام های خود باشیم و اصلا گله و شکایت نکنیم .
۱- چقدر عادت دارید یا داشته اید درباره شرایط خود برای دیگران گله و شکایت کنید؟ فکر میکنم درمورد شرایط بد گله و شکایت میکردم و زیاد از خوبی ها صحبت نمیکردم شاید درذهنم شکرگزار بودم ولی درموردش صحبت نمیکردم
۲- اگر عادت داشتید از تکه کلامی خاص (خیلی خسته ام) برای شرح وضعیت خود به دیگران استفاده کنید درباره آن شرح دهید.خدارا شکر زیاد از این تکه کلام استفاده نمی کردم چون از بچگی عادت دارم زود از خواب بیدار شوم و دیر بخوابم و کارهایم همگی با نظم انجام می شود و چون با برنامه ریزی است زیاد خسته نمیشوم
۳- اطرافیان شما از چه تکه کلام هایی برای شرح وضعیت خود استفاده می کنند؟ مادرم زیاد از پیر شدنش گله و شکایت دارد – خیلی از گرانی گله و شکایت دارند – وضعیت اقتصادی گله و شکایت دارند و همیشه از قدیم ها و ارزانی صحبت میکنندو…
۴- عملکرد شما درباره جلب توجه کردن چگونه است؟ نیاز به جلب توجه دیگران را از طریق گله و شکایت کردن انجام می دهید؟ بله با این کار فکر میکردم که با من همدردی میکنند و فشار عصبی کمتری را تحمل میکنم ولی خدارا شکر خیلی وقت است که یاد گرفتم این کار اشتباهه
۵- برای تغییر کلام و عادت گله و شکایت کردن چه تغییراتی در گفتار و عملکرد خود باید ایجاد کنید. باید با دیگران مخالفت نکنیم – گله و شکایت نکنیم – نظر دیگران را تایید کنیم – باید شرایط خود را به صورت محرمانه نزد خود نگه داریم – نباید زیاد درمورد آن موضوع صحبت کنیم چون به ان شرایط میرسیم – اهمیت کلام درایجاد شرایط بسیار مهم و تاثیر گذار است پس مراقب حرف زدن خود باشیم و از خوبیها و آینده روشن صحبت کنیم تا به ان شرایط برسیم چون خداوند به انتظارات ما اززندگی پاسخ مثبت میدهد
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
استاد شما تنها نیستید من هم مثل شما عادت گله و شکایت کردن داشتم و دوست داشتم با وخیم جلوه دادن اوضاع توجه و دلسوزی دیگران رو جلب کنم که فهیمه بیچاره خیلی مشکل داره و سختی ها زندگی خیلی بهش فشار میارن و گاهی اوقات خودم متوجه میشدم که اوضاع اونجوری هم که دارم جلوه میدم نیست ولی دوباره با خودم میگفتم که با وجود این اوضاع مطمئنا به اونجا هم میرسم . ولی از وقتی که با سایت آشنا شدم و مخصوصا دوره زندگی با کمک خداوند رو شرکت کردم و متوجه این مسئله شدم که کلام ما چقدر اهمیت داره سعی کردم جلوی گله و شکایت کردن خودم رو بگیرم و حالا شده که گاهی اوقات افسار کار از دستم در رفته و در پاسخ دیگران شروع کردم به گله و شکایت یا خودم طبق عادت گذشته تحت شرایط خاصی سر گله و شکایت رو باز کردم ولی همون لحظه میدونستم که دارم کار اشتباهی انجام میدم وخیلی سریع خودمو جم و جور کردم و سعی کردم ادامه ندم ولی در گذشته با آب و تاب سعی میکردم که درمورد مشکلات حرف بزنم و یا منتظر بودم دیگران چیزی بگن یا در مورد فلان مسئله به وجود اومده در زندگیم ازم سوال بپرسن و من شروع میکردم با تمام جزئیات و البته با بزگنمایی برای دیگران تعریف کردن که زندگی با من سرناسازگاری داره و من به توجه و کمک دیگران نیاز دارم .بعضی اوقات هم میشدم که وقتی دیگران در مورد مشکلی که داشتن حرف میزدن من سعی میکردم که بگم من هم اون مشکل رو دارو وبعضا از مشکل تو جدی تر و مهم تر انگار مسابقه و رقابت بدبختی و مشکل بود و هر کسی میتونست مشکل بیشتری ارائه بده برده میشد و عنوان بدبخت ترین آدم رو بهش بدن بعد حالا با همچنین طرز فکر و عملکردی انتظار پیشرفت و تغییر زندگی رو داشتیم.
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی ..یک اگاهی به آگاهی های قبل اضافه شد .هزاران پاداش در کارنامه ی اعمال شما بابت این آگاهی ثبت خواهد شد .انشالله ..استاد چقدر شما منو زندگی کردید ..یادم میاد چقدر برای یه درد جزئی تمارض میکردم که من یه درد خدانکرده وحشتناکی دارم .چقدر محتاج توجه دیگران بودم .چقدر پیش این واون مینالیدم در صورتیکه اصلا نالیدن نمیخواست ولی من این کارا رو بارها وبارها در زندگیم انجام دادم .ای وای سرم درد میکنه ای وای پام درد میکنه ای وای من اینو ندارم وخیلی از این ای وای ها ..بعدا که یه کم عاقل تر شدم گفتم دختر مگه تو کمبود محبت داری که اینطور رفتار میکنی..یه مقدار از گله وشکایت هام کم شد.ولی بازم دلم میخواست که جلب توجه کنم انگار با بدبخت جلوه دادن خودم مظلوم تر میشدم ..ولی الان که مطلب رو مطالعه کردم .از خدای خودم واز خودم عذرخواهی میکنم وشروع به پاکسازی این کارام میکنم ..وبه امید خدا سعی میکنم که تا جایی که میتونم گله وشکایت نکنم .یه دوست دارم که همیشه میگه من تنبلم من بی حالم و من بهش میگفتم آدم بی حال وتنبل که سر کار نمیره ..برا خانوادش وقت نمیزاره پس دیگه ازاین واژه استفاده نکن ..استاد بازم بینهایت سپاسگزارم .با تشکر در پناه خدا باشیم