بذار یه لحظه چشماتو ببندی و تصور کنی ذهنت مثل یه اتاق فرمانه 🚦🧠
📍 این جلسه ادامه گام ۸۷ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
تو این اتاق، یه صدایی دائم داره میگه: “نمیتونی لاغر بشی… بازم مثل قبل شکست میخوری!” 😟
برای همین هر بار که رژیم گرفتی، ورزش کردی یا حتی گرسنگی کشیدی، باز هم نتیجه نگرفتی… نه چون بدنت نخواست، چون ترس از لاغر نشدن مثل یه ترمز پنهان جلوی تغییر رو گرفته بود.
واقعیت اینه که چاقی از ذهن شروع شده، و لاغری هم باید از همونجا شروع بشه 💡💪
اگه ذهن آماده نباشه، هر تلاشی بینتیجه میمونه، چون تا ذهن اجازه نده، بدن لاغر نمیشه.
در این جلسه میآموزیم:
🤯 دغدغه همیشگی ذهن افراد چاق
تا حالا دقت کردی ذهن یه فرد چاق چقدر شلوغه؟ 😵
از یه طرف دائم نگران چاقتر شدن خودشونه، از طرف دیگه یه صدای دیگه توی ذهنشون میگه:
“اگه این بار هم لاغر نشی چی؟!”
همین ترس پنهان، یعنی ترس از لاغر نشدن، مثل یه سایه دائم دنبالشونه و اجازه نمیده با خیال راحت مسیر کاهش وزن رو ادامه بدن.

تصور کن ذهنت مثل یه صحنهی تئاتره 🎭
یه بازیگر دائم داره فریاد میزنه: “اگه بازم شکست بخوری چی؟”، اون یکی داد میزنه: “نذار بیشتر چاق شی!”
نتیجه؟ ذهن پر از جنگ و استرسه، بدن پر از مقاومت و سردرگمی.
نکته اینجاست که برخلاف چیزی که فکر میکنیم،
- ترس از چاق شدن ما رو چاقتر میکنه، چون با استرس و نگرانی، بیشتر میخوریم 😖
- و ترس از لاغر نشدن دقیقاً تبدیل به پیشبینی ذهنی میشه که به واقعیت تبدیل میشه 😞
اما چرا این دو ترس، تأثیرشون اینقدر متفاوته؟ 🤔
جوابش توی فرمولها و گفتگوهاییه که هر روز توی ذهنمون مرور میکنیم.
ما سالهاست با خودمون تکرار میکنیم:
“من از بچگی چاق بودم”، “اینهمه تلاش کردم نشد”، “شاید بدنم نمیخواد لاغر بشه…”
و این تکرارها، درواقع همون فرمولهای ذهنی هستن که باعث تقویت ترس از لاغر نشدن میشن.
فرمولهایی که ناخواسته به ذهنمون یاد دادن: “تو نمیتونی!” 🚫
برای همینه که ذهنمون حتی قبل از شروع یه برنامه لاغری، نتیجهش رو میدونه!
و چون بهش باور داره، همون نتیجه هم اتفاق میافته…
😰 ترس از چاقتر شدن یا ترس از لاغر نشدن؟
بیا یه لحظه تصور کن ذهنت مثل یه اتاق تاریکه که هر بار یه فکر روشن میشه، یه صدای جدید بلند میشه 🎙️
یکی میگه: “اگه بیشتر بخوری چاقتر میشی!”
یکی دیگه زمزمه میکنه: “اگه این بارم نشه، دیگه هیچوقت لاغر نمیشی…”
و اینجاست که ترس از چاق شدن و ترس از لاغر نشدن با هم توی ذهن درگیر میشن 😩🌀

حقیقت اینه که ترس از چاق شدن معمولاً ریشه توی باورهایی داره که چاقی رو برای ما منطقی و طبیعی نشون میده:
- “چاقی توی خانوادهم ارثیه!”
- “بدنم سوخت و سازش پایینه”
- “داروهایی که میخورم منو چاق کرده”
این جملهها سادهن، ولی توی ذهن ما حکم قانون رو پیدا کردن 📜
و با تکرار زیاد، ترسی ساختن که مدام میگه: “نکنه بیشتر چاق شی؟”
از اون طرف، ترس از لاغر نشدن هم از فرمولهای ذهنی خاصی میاد:
- “لاغر شدن خیلی سخته!”
- “صورتم خراب میشه!”
- “پوستم آویزون میشه!”
🧠 ذهن ما این افکار رو بارها و بارها مرور کرده، بدون اینکه متوجه بشه داره چه انتظاری رو شکل میده.
انتظار چیه؟ همون چیزی که ذهنت داره از آیندهت پیشبینی میکنه…
و وقتی انتظار ذهنی تو این باشه که “بازم لاغر نمیشی” یا “نکنه بدتر چاق شی”، ذهن هم تمام رفتارها و تصمیمهات رو در اون مسیر هدایت میکنه 🎯
📌 یادت باشه:
فرمولهای ذهنی به خودی خود باعث چاقی یا مانع لاغری نمیشن.
اما وقتی این فرمولها مرتب مرور میشن، تبدیل به انتظار ذهنی میشن.
و همونطور که بارها تجربه کردی، هر انتظاری که توی ذهنت ثبت بشه، خیلی زود به واقعیت زندگیت تبدیل میشه.
✨ نتیجه؟
ذهنی که پره از فرمولهای چاقی، همیشه تو رو در معرض ترس از چاق شدن نگه میداره.
و ذهنی که پره از تجربههای ناموفق و باورهای منفی درباره لاغری، هر روز ترس تازهای از لاغر نشدن رو وارد وجودت میکنه…

🥗 روشهای کاهش وزن؛ چرا جواب نمیدن؟
حتماً برات آشناست…
شروع یه رژیم سخت 🍽️
روز اول پر از انگیزه، روز دوم با گرسنگی کنار میای، روز سوم به غذاهایی که دوست داشتی فکر میکنی،
و روز چهارم با یه حس شکست دوباره برمیگردی سر خونهی اول 😔
تقریباً همه ما یه فهرست بلندبالا از روشهایی داریم که برای کاهش وزن امتحان کردیم:
- رژیمهای محدودکننده
- ورزشهای سنگین
- دمنوشهای عجیب
- قرصهای لاغری
- کالری شماری با دقت میلیگرمی
ولی نتیجه؟ یا موقتی بوده، یا اصلاً اتفاق نیفتاده.
و همین شکستهای پشت سر هم، کمکم یه فکر خطرناک رو توی ذهنمون جا میندازه:
“شاید من هیچوقت لاغر نشم…”
این همون ترس از لاغر نشدنه که بعد از هر شکست، ریشهدارتر میشه 🧠⚡یه ترسی که باعث میشه هر بار که دوباره بخوای تلاش کنی، یه صدای درونی بگه:
“برای چی؟ تو که قبلاً هم تلاش کردی و فایده نداشت!”
از طرف دیگه، بیشتر تلاشهامون فقط تمرکز روی تغییرات بیرونی بوده:
- کمتر خوردن
- بیشتر دویدن
- حذف قند و چربی
- محدود کردن وعدهها
اما فراموش کردیم که ما برای چاق شدن هیچکدوم از این کارا رو نکرده بودیم!
چاقی آرومآروم و بیزحمت وارد ذهنمون شد، و ذهن هم فرمان چاق شدن رو به بدن داد.
پس چرا برای لاغر شدن، اینهمه سختی بکشیم ولی به نتیجه نرسیم؟
چون بدون تغییر ذهن، هیچ تغییر پایداری در جسم اتفاق نمیافته 🧩
🛑 وقتی ذهنت پر از فرمولهای چاقی و ترس از لاغر نشدن باشه، بدن هر چقدر هم تلاش کنه، باز هم در مسیر لاغری قفل میکنه.
✅ برای اینکه لاغری پایدار باشه، باید از ذهن شروع کنی، نه بشقاب.
✅ باید به جای کنترل کالری، کنترل باورها و انتظاراتت رو به دست بگیری.
✅ باید با ترس از لاغر نشدن روبهرو بشی، نه فرار کنی.
✨ وقتی ذهن آماده بشه، لاغری از درون شروع میشه؛ بینیاز از رنج و رژیم!

⚖️ لاغر شدن سخت، چاق شدن آسان؛ راز ذهنی که کمتر کسی میدونه
تصور کن ذهنت مثل یه ترموستات دقیق هست که دمای وزن بدنتو تنظیم میکنه 🌡️🧠
قبل از اینکه تو حتی یک گرم اضافه کنی، این ترموستات ذهنی روی یه عدد وزنی بالاتر تنظیم شده، یه تصویر روشن از وزن و سایزی که تو ذهن ساختی، داره فرمان میده به بدنت که به اون سمت حرکت کنه.
این یعنی، خیلی راحت و بدون سختی، جسم تو داره به همون وزن دلخواه ذهن میرسه!
مثل وقتی که یه مسیر صاف رو بدون هیچ مانعی طی میکنی 🚀
اما حالا که میخوای وزن کم کنی، داستان کاملاً فرق میکنه.
تو باید این ترموستات ذهنی رو دوباره تنظیم کنی، یعنی فرمولهای چاقی و تصویر ذهنی چاق رو از بین ببری و با فرمولهای لاغری جایگزین کنی.
اینجاست که ترس از لاغر نشدن مثل یه سد بزرگ وسط راه قرار میگیره 😰
چون ذهن بارها و بارها تجربههای شکستخورده رو مرور کرده، باور کرده که «من نمیتونم لاغر بشم» و این باورها ترموستات رو روی وزن بالاتر نگه داشته.
وقتی همه تلاشهات فقط روی تغییرات بیرونی مثل رژیم و ورزش متمرکز باشه، اما ذهنت آماده نباشه،
بدن هرگز به وزن ایدهآل نمیرسه و تو همچنان توی مسیر سخت و پر از رنج موندگار میشی.
📚 در دوره آموزشی «ورود به سرزمین لاغرها» به طور کامل یاد میگیری چطور ترموستات ذهنیتو تنظیم کنی،
ترس از لاغر نشدن رو کنار بزاری و به راحتی و بدون تحمل سختیهای بیفایده وزن کم کنی.
✅ یادت باشه:
✍️ در ادامه هم توی گام ۸۹ سراغ «علت چاقی ذهن چیست؟» میریم.
برای لاغر شدن پایدار باید ذهن رو تغییر بدی، نه فقط جسم رو!
وقتی ترس از لاغر نشدن رو شکست بدی، اونوقت میتونی از مسیر لاغری با ذهن لذت ببری و نتایج عالی بگیری 🌟💪
✍️ تمرین آموزشی 🧠
تمرینات ذهنی، کلید باز کردن قفلهای ترس از لاغر نشدن هستند. 🔑
وقتی یاد میگیری باورهای اشتباه ذهنی را بشناسی و تغییر بدی، ذهن مثل زمین حاصلخیز آماده رشد اهداف لاغری میشود. 🌱
با انجام تمرین مستمر، میتونی ترسها رو کنار بزنی و با اعتماد به نفس بیشتری مسیر لاغری با ذهن رو طی کنی. 🚶♀️💪
❓ سوالات تمرینی درباره ترس از لاغر نشدن
- ۱. نگرش شما درباره کاهش وزن چیست؟ آن را آسان میدانید یا سخت؟ 🤔
- ۲. این نگرش چگونه در ذهن شما شکل گرفته است؟ چقدر تحت تاثیر تجربیات و اطلاعات قبلی هستید؟ 💭
- ۳. نگرش شما درباره ترس از چاقتر شدن چیست؟ آیا این ترس واقعاً مانع شما شده است؟ 🍽️⚖️
- ۴. نگرش شما درباره ترس از لاغر نشدن چگونه است؟ چقدر این ترس را در خود حس میکنید؟ 😟
- ۵. قبل از آشنایی با آموزشهای لاغری با ذهن، چقدر امید به کاهش وزن داشتید؟ 🌱
- ۶. پس از یادگیری روشهای ذهنی، نگرش و عملکرد شما برای لاغر شدن چه تغییری کرده است؟ 💡💪
- ۷. بر اساس آموزشهای ویدیویی، یک تمرین برای خود طراحی کنید و در بخش نظرات بنویسید. ✍️
💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات
منتظر شنیدن تجربهها و پاسخهای شما درباره ترس از لاغر نشدن هستیم. 🎤
لطفاً تمرینهایی که انجام دادهاید و آموختههایتان را در بخش نظرات با ما و دوستان به اشتراک بگذارید.
مشارکت شما به ایجاد انرژی مثبت و رشد جمعی کمک میکند و در مسیر لاغری با ذهن همگی موثر است. 🌈💫
همین حالا نظرت رو بنویس و همراه ما در مسیر تحول باش! 🚀💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.49 از 61 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدا موانع ذهنی ورفع آنها برای کاهش وزن
یادمه که اون زمان که متناسب بودم مرتب به خاله چاقم که حدود ۱۰۰ کیلو وزنش دور میزد توجه میکردم از بچگی با هم میگشتیم من همیشه دختر جداب فامیل بودم واون که فقط چند سالی با من فاصله داشت یه دختر چاق وغیر جذاب اویل از خودم لذت میبردم اما به مرور با گشتن باهاش دلم براش میسوخت وهمیشه نگرانش بودم حتی به حدی نگرانش بودم که پسری که ازم خواستگاری کردو رد کردم چون میدونستم خالم عاشقشه ودوست نداشتم یه عمر با دیدنش حسرت بخوره خلاصه شدم غمخوار ودوست صمیمیش همیشه نگرانش بود وهمه جا حرفشو گوش میکردمو ودلم نمیخواست غصه بخوره ودلسوزی بچگانه من وبیجای من باعث شد بشم پای ثابت خوردناش بارها بیرون میرفتیم ومیخوردیم الان که فکرشو میکنم میبینم انگار با یه دوست معتاد دوست شده بودم ودلسوزی بیخودی میکردم نگرانی اون کم نبود کم کم نگرانی های دیگه هم بهش اضافه شد اوضاع مالیمون برای مدتی بهم ریخت خودم وزنم هی بالا میرفت حالا دیگه نگران وزن خودمم بودم نگران برادر کوچکم بودم که درس نمیخوند دراثر فشار زندگی نگران درس خودم وکلی نگرانی جوری تبدیل شده بودم به یک دختر نگران وپراسترس بعد ازدواجم گفتم به خودم حالا که از اون شرایط بیرون اومدم دیگه استرس ونگرانی نخواهم داشت ولی با ازدواجم اوضاع بدتر شد تصمیم مالی گرفتیم که اوضاع زندگیمونو به کل بهم ریخت ویه جورایی اون پول از دست دادیم یعنی دیگه دستمون نبود وموندیم وسط زمین وهوا گیر صاحب خونه عوضی افتادیم تصادف کردیم واووووه یه عالمه بلا سرمون اومد ولی با خریدن این دوره فهمیدم که بس نگرانی واسترس بس دیگه به هیچ کس وهیچ چیز ناراحت کننده ای فکر نمیکنم ۴ ۵ماه اول تا حدودی موفق شدم اما این ماه به لطف خدا ودرس های استاد گرامی دیگه نگران هیچ چیز وهیچ کس نیستم گاهی مادرم یا پدرم غر میزنن واز نگرانی هاشون میگن بهم ولی من گوش نمیکنم وبحث عوض می کنم دربدترین شرایط یاد گرفتم که اگه نگران عزیزی هستم یا شرایطی برای بهبودیش دعا کنم آخه مگه نگرانی من مشکلشو حل میکنه نه فقط حال من بد میکنه واوضاع رو هم برای اون فرد غیر قابل تحمل میکنه یاد گرفتم فیلم وسریال نبینم به من چه کی چه بدبختی وفقروبیچارگی داره فقط سریال های کمدی وتئاتر وگاهیم سریال های مثبت وخوب میبینم اخبار وحواشی رو که اصلا دنبال نمیکنم زیادم به دوستام زنگ نمیزنم وزیادم رفت وآمد نمیکنم که غر وناراحتی هاشونو بشنوم وهر وقت کسی از مشکلاتش میگه گوش نمیکنم ودرآخر میگم خدابزرگه دعا میکنم حل بشه نگرانش نباش واصلا باهاش همراهی نمیکنم خداروشکر همه این تغییرات در یک ماه گذشته صورت گرفته وراحت شدم شاید بقیه دوستان باور نکنن ولی زندگی من سراسر شادی ومعجزه وآرامش شده به لطف خدا ولی من بسیار راضیم وهر روز بیشتر از خدا میخوام به قول استاد مگه مغز کوچک من چقدر جا داره که به غیر خودم واهدافم به چیز دیگه ای فکر کنم وتمرکزم به لطف خداداره هر روز بیشتر میشه برای همینم تا الان تغییر کردم ولی نه خیلی محسوس ولی دارم تغییرات حتی درجسمم کم کم میبینم که داره رخ میده اینم بگم که فقط بگردین موانع ذهنیتون پیدا کنین وبندازین دور یه مدت ترس از لاغر نشدن داشتم که به لطف خدا حل شد ژنتیک وبیتحرکی وترس از کالری ها هم دروجودم از بین رفت اصلا نفهمیدم چطور خداروشکر یه مدتی دارم هر روز یه قدم برمیدارم تا مثل افراد متناسب رفتار کنم ومانع دوست نداشتن شون رو از بین ببرم به لطف خدا الان دیگه فرد متناسبی میبینم دیگه بدم نمیاد ازش وباید روی تقلید رفتاریشونم کار کنم تا رفتاراشون برای خودم درست وموجه بدونم مثلا کم خوردناشونو خساست نبینم ولباس پوشیدناشون فخر فروشی ندونم به خودشون رسیدناشون جلف وبد بودنشون ندونم وکلا درصلح باشم ومثل اونا رفتار کنم که به لطف خدا کلی بهتر شده این مانعم هم دارم به نتایج عالی وخوبی میرسم وقتی نتایجم کامل شد میام واینجا مینویسم وکلی ذوق میکنم