لاغری با رژیم غذایی، رایجترین راهیه که بیشتر افراد چاق برای کم کردن وزن بهش پناه میبرن.
فرقی نمیکنه چند سالمونه یا چند بار تصمیم به لاغری گرفتیم، تقریباً همهمون حداقل یه بار با یه رژیم غذایی سخت، چالشهامون رو شروع کردیم… و خب بلافاصله هم فهمیدیم که چقدر سخته! 😩🥄
توی این مقاله میخوایم خیلی صادقانه و علمی دربارهی لاغری با رژیم غذایی حرف بزنیم؛ اینکه چرا با وجود تلاش زیاد، این روش اغلب ما رو به مقصد نمیرسونه و گاهی حتی دورترمون میکنه.
لاغری با رژیم غذایی؛ واقعاً جواب میده؟ 🤔🥦🏃♀️
اگه از هر آدمی توی این دنیا بپرسی: «به نظرت چجوری میشه لاغر شد؟» تقریباً مطمئن باش که جوابش یه چیزه:
باید بری سراغ رژیم غذایی و در کنارش هم ورزش کنی! تا شاید لاغر بشی 🍽️💪

فرقی هم نمیکنه از یه آدم چاق بپرسی یا یه آدم لاغر. خیلیها باور دارن که لاغری با رژیم غذایی و ورزش تنها راه نجاته! 😅
راستش این طرز فکر از یه جای خیلی قدیمی میاد. شاید قرنهاست که ذهن بشر با این ایده درگیره که برای لاغر شدن، باید کمتر بخوریم و بیشتر بدویم. 🕰️👣
و خب، اگه بخوایم منطقی نگاه کنیم، به نظر میرسه که حرف حسابیه. بالاخره کسی که اضافهوزن داره، طبیعیه که فکر کنه با کمخوردن و تحرک بیشتر میتونه به تناسب اندام برسه. 📉🏃♂️
اما پشت این تفکر یه باور خیلی قویتر خوابیده که خیلیها حتی بهش فکر نمیکنن:
ما از ته دل باور کردیم که چاقی یعنی زیاد غذا خوردن! 🍔➡️⚖️
و وقتی این باور ریشهدار تو ذهنمون شکل گرفته، طبیعیه که ذهنمون فکر کنه راه حلش هم سادهست: «بخور کمتر، لاغر شو!»
همینه که باعث شده خیلیها برای رسیدن به اندام ایدهآل، دلشون رو به لاغری با رژیم غذایی خوش کنن… حتی اگه بارها شکست خورده باشن. 🌀🥲

چرا لاغر نمیشم؟! 🤷♀️🥺
راستش خیلی وقتا دلیل اینکه لاغر نمیشیم، نه توی بدنمونه، نه توی ژن یا متابولیسم… بلکه ریشهش توی نگرش و افکاریه که نسبت به «لاغری با رژیم غذایی» داریم. 🧠🍽️
اگه یه نگاهی به آدمهایی بندازیم که اضافهوزن دارن و کلی رژیم گرفتن، میبینیم خیلیهاشون با اطمینان میگن که رژیم جواب نمیده! اما با این حال، باز هم میرن سراغ یه رژیم جدید، یه برنامهی غذایی تازه… چرا؟
چون دنیا از بچگی توی گوشمون خونده که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ رژیم غذایی گرفتن! 📋🥗
🔑 قدم اول برای رسیدن به تناسب اندام واقعیه اینه که با خودت رو راست باشی و قبول کنی که:
❌ با لاغری با رژیم غذایی نمیتونی برای همیشه لاغر بمونی.
💡 اما چطور بفهمی واقعاً این باور توی وجودت نشسته؟
اون لحظهای که دیگه حتی فکری هم به رژیمهای غذایی نمیکنی… همون لحظهایه که بدونی راهتو پیدا کردی. ✨🛤️
اما یه نکته مهمتر هم هست: باید به رفتارهای روزمرهات نگاه کنی.
آیا هنوز با غذاها مثل یه رژیمباز حرفهای برخورد میکنی؟ 🙈 مثلاً هنوز کالری میشمری؟ با عذاب وجدان شیرینی میخوری؟ تهدلت از غذا خوردن میترسی؟ 😬
اگه جوابت «آره» باشه، یعنی هنوز ته دلت باور داری که «لاغری = رژیم»
و اینجاست که چرخهی تلخ شروع میشه…
✅ ممکنه یه مدت با رژیم، خودتو کنترل کنی و وزنت بیاد پایین…
اما به محض اینکه رژیم تموم شه، درست مثل فنر فشردهشدهای که رها میشه، وزنت با سرعت نور برمیگرده سر جاش! ⚡⚖️
🔥 پس دوست خوب من، اگه واقعاً دنبال یه تغییر واقعی توی بدنتی، اگه میخوای یه جسم تازه بسازی و یه زندگی نو شروع کنی…
از امروز یه قول مهم به خودت بده:
دیگه دنبال رژیم نباش! چون لاغری با رژیم غذایی فقط یه بازی باخت باخته! 🎭🚫
رژیم نهتنها به درد لاغری دائمی نمیخوره، بلکه باعث ناامیدی، سرخوردگی و کماعتمادبهنفسی هم میشه… و من اینو از تجربهی سالها چاقی خودم و هزاران آدمی که همراه تناسب فکری بودن با گوشت و پوست لمس کردم. ❤️👣
توی این آموزش باهات درباره تأثیر رژیمها، تجربههای تلخشون و راهکارهای واقعی برای لاغری پایدار حرف میزنم… با من همراه باش 🌱✨
🎯 حقیقت علمی پشت چرخهٔ معیوب لاغری با رژیم غذایی!
خیلی از ما فکر میکنیم اگه فقط یه رژیم غذایی خوب پیدا کنیم و مدتی رعایتش کنیم، میتونیم برای همیشه لاغر بمونیم. ولی علم میگه: لاغری با رژیم غذایی بهتنهایی، جواب بلندمدت نداره! 🚫🍽️
تحقیقات منتشرشده در مجله آمریکایی تغذیه بالینی نشون میدن:
📉 بیش از ۵۰٪ وزنی که با رژیم کم شده، در عرض دو سال برمیگرده!
📈 و بعد از ۵ سال، بیشتر از ۸۰٪ وزن کاهشیافته دوباره اضافه میشه!
یعنی چی؟ یعنی لاغری با رژیم غذایی شبیه یه دوچرخهثابته:
خیلی تلاش میکنی، ولی آخرش همونجایی که بودی وایسادی! 😤🚴♀️

شناسایی باورهای مخفی چاقی و اصلاح آنها 😍🧠
راستش یه چیزی هست که همهی ما خوب حسش کردیم…
اون کلمهی سنگین و محدودکننده: «رژیم لاغری» 😖
یه ترکیب ترسناک که بوی محدودیت، درد و رنج میده… نه آزادی، نه شادی!
من خودم سالها توی دام این باور افتاده بودم که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ لاغری با رژیم غذایی! 📉🍽️
❗و خب این باور غلط، کمکم توی ذهنم جا خوش کرد و تبدیل شد به یه دستورالعمل همیشگی برای لاغر شدن.
حالا فکر کن با همین باور بخوای وارد مسیر لاغری با ذهن بشی… معلومه که نتیجه نمیگیری! چون ذهنت طبق همون فرمول قدیمی کار میکنه و هی تلاش میکنه دوباره پرتت کنه سمت یه رژیم جدید… 😩
🧠 ذهن ما همیشه طبق برنامهای که بهش دادیم عمل میکنه.
برای همینه که وقتی تصمیم میگیری رژیم بگیری، ذهنت شروع میکنه به طراحی سناریوهای لاغری با رژیم غذایی مختلف:
«از فردا شروع کن… امروزو بیخیال شو!»
«کمتر بخور… اصلاً بذار فلان چیزو با سالاد جایگزین کن!»
😵💫 این جنگهای ذهنی خستهمون میکنه!
نتیجهاش چیه؟ اینه که آخرش ذهن میبره و ما میبازیم… و بعد از هر باخت، یه چیزی توی ما میشکنه.
ارادهمون… اعتماد به نفسمون… باور به تواناییمون… 💔 و هر چی بیشتر شکست میخوریم، بیشتر به خودمون میگیم:
«من نمیتونم! من اراده ندارم!» 😔
✨ تنها راه موندگار برای لاغری، «لاغری با ذهن» هست.
وقتی اون فشار و اجبار رژیم رو از ذهنمون برمیداریم، یه اتفاق عجیب و دلنشین میافته:
🌈 با لذت غذا میخوریم… 😌 حرص و ولع از بین میره… 🍃 ترس از خوردن کم میشه… و کمکم رفتار غذاییمون برمیگرده به تعادل طبیعی بدنمون.
دیگه غذا خوردن یه نبرد نیست، یه لذت متعادل و آگاهانهست.

ترس از خوردن، بزرگترین دروغ ذهن ماست! 🚫🍩🍟
کی از مخربترین باورهایی که سالها ذهن ما رو به زنجیر کشیده، اینه:
«غذاها چاق میکنن، پس باید ازشون بترسی!» 😱
از وقتی یادمون میاد، از همه طرف بهمون گفته شده:
- نخور!
- این چاقت میکنه!
- اون مضره!
- فقط فلان چیزو بخور… این یکی رو نخور! 😖
👈 نتیجه؟
ذهن ما، ترس از خوردن رو مثل یه نرمافزار سمی نصب کرده! انگار هر بار که یه شیرینی یا غذای خوشمزه میبینیم، یه آژیر خطر 🚨 توی مغزمون به صدا درمیاد!
اگه موقع خوردن، یه صدای درونی میگه:
«وای این چاقم میکنه» یا «نخور نخور، ضرر داره»
باید همون لحظه به خودت یادآوری کنی:
✨ «من قویتر از ترسهام هستم! غذا دشمن من نیست… من تصمیمگیرندهام!»
نکته: غذا وقتی ما رو چاق میکنه که با ترس، ولع و استرس بخوریم.
موفقیتها و چالشهاتو در طول روز بنویس:
✅ به موقع خوردی؟ ثبتش کن.
✅ بهاندازه خوردی؟ آفرین بهت!
❌ پرخوری کردی یا هلههوله؟ اونم بنویس… بدون قضاوت، فقط آگاهانه! ✍️
این کار باعث میشه کمکم الگوهای غلطت رو بشناسی و ذهنتو اصلاح کنی.
یادت باشه 💡
ترس از خوردن، یه دروغ بزرگه که ذهن ما سالها بهش باور داشته…
ولی تو میتونی با آگاهی، قدمبهقدم این دروغو از ذهنت پاک کنی و بهجاش آزادی، لذت و تعادل غذایی رو جایگزین کنی 💫
اینجا دقیقا نقطهایه که لاغری با رژیم غذایی دیگه یه شکنجه نیست… میشه یه همراه، یه فرصت برای آشتی با بدن، یه راه عاشقانه برای زندگی نو 🌿
✨ از امروز شروع کن: بجای فرار از غذا، یاد بگیر چطور عاشقانه باهاش رفتار کنی… نه برای چاقی، نه فقط برای لاغری، بلکه برای آرامش و آگاهی خودت ❤️
و اگه میخوای نسخهی ساده، واقعی و انسانی خودت رو پیدا کنی، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» آمادهست تا قدمبهقدم با تمرینات عملی و آگاهی ذهنی، تو رو از افکار چاقی رها کنه و مسیر لاغری با رژیم غذایی رو برایت لذتبخش و پایدار کنه! 🌸💛
🌟 بخش تمرینی: خودت را بشناس! 🌟
حالا که فهمیدی لاغری با رژیم غذایی به تنهایی راهحلی پایدار نیست، وقتشه به خودت و رابطهات با غذا بیشتر دقت کنی.
از خودت بپرس:
آیا من به خاطر ترس از چاق شدن، جلوی خودم رو میگیرم؟
آیا وقتی گرسنهام، واقعا به احساسات بدنم گوش میدم یا فقط طبق عادت غذا میخورم؟
تمرین: چند روزی به احساسات گرسنگی و سیریت توجه کن و بدون قضاوت فقط ثبت کن. ببین چه اتفاقی میافته و چطور میتونی با آرامش و آگاهی به بدنت احترام بذاری.
اگر سوالی داشتی یا تجربهای از لاغری با رژیم غذایی میخوای به اشتراک بذاری، حتما در بخش نظرات بنویس تا همدیگه رو بیشتر حمایت کنیم! 😊👇
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.19 از 225 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
به نام خدا
گام6- رژیم لاغری
خب ما دوتا باور نهادینه شده داریم که افراد چاق ان را راه حل لاغری خود میدانند : رژیم غذایی + افزایش فعالیت بدنی .
من هم ناخوداگاه از این دو عامل پیروی میکنم ولی موفق به کم کردن وزن نشدم . چون ذهنم بابت رژیم مقاومت دارد و من تاحدی فعالیت های روتین دارم ولی هدفی در راستای کاهش وزن بخوام ایجاد کنم با مقاومت ذهنی روبه رو هستم . چون من بارها رژیم گرفته ام ، وزن کم کرده ام و دوباره به حالت اول برگشتم . رژیم مثل خانه ایست که مرا به کاهش وزن میبره ولی ذهنم این برنامه را مادام العمر نمیپذیره ، دقیقا مثل جنگه . وقتی دررروند چاقی پیش میریم ، به این فکر نمیکنیم که چکار کنم چاق بشم ، تنها موانع نگرانی از چاقتر شدنه که نه تنها کمک نمیکنه ، بلکه حرص و ولع ما رو هم بیشتر میکنه .
رژیم ذهنم را اروم میکرد ، چون حس میکردم ، قدمی در جهت وزن ایده الم بر میدارم به من حس خوب میداد ، چشم اندازم را مثبت میکنم و بدون مقاومت حس میکردم من لاغر میشم ، ولی مشکل این نیست ، مشکل اینه که در چارچوب رژیم باقی بمانم و من هرگز باقی نمیماندم . من با جنگیدن با چاقی ، درواقع بهش بال و پر و قدرت دادم . هنوز هم عشق به لاغری دارم و لاغری را خانه ی جسمم میدانم . این فایل ، اطلاعات مفیدی در اختیارم گذاشت . تاثیر افکارم برروی فرمان های مغزی ، اینکه خوردن را = با چاق شدن میدانم . اصلا وقتی میخورم حس میکنم در جهت چاقی میرم و وقتی نمیخورم و گرسنه هستم ، فکر میکنم اهان من لاغر میشم . ولی این نگرش اشتباه هست . چون فرمول های زیادی دارم که درجهت اضافه وزن تمایل را میدهند و نقطه ش این بود که من پذیرفته بودم چاقم و تصویر چاقی در ذهنم هرروز تکرار میشد . چون خواستم از چاقی رهایی پیدا کنم ، راه حل هایی برای جلوگیری از چاقی کردم ، برعکس بیشتر مرا در فکر چاقی و چاقتر شدن فرو برد . هرگز باخوردنم به صلح نرسیدم و همین به صلح نرسیدن مرا ترغیب به تصویر چاقی میکرد . خب من باور دارم که یک مدتی تحمل میکنم و لاغر میشوم جدای از سختی مسیر ، ولی باور ندارم و تا الان نتوانستم وزن کم شده را نگه دارم و مثل فنری به جای قبلیم برمیگردم و فرمول های چاقی من تحسین برانگیزه .از وقتی که وارد سایت میشم و شروع به حرکت میکنم ، صداها کمرنگ و کمرنگ میشوند ، اول امیدی برای لاغری جسمم از طریق خودم ، اینکه من توانایی لاغر شدن و ماندن را دارم . همین حس نقطه ی مقابل ایجاد میشود ، انتظار لاغری ! انتخاب منه ، کدام سمت ؟! من تاحالا 20 ساعت از 24 ساعت شبانه روزم را درحس لاغری نبودم ، درحالی که در چاقی بودم . خیلی خوب گفت که متناسبها در ذهنشون فکری در مورد چاقی و لاغری ندارند و میخورند و بعد از خوردن ، دیگه نمیخورند . ولی چون ما از وضعیت الانمون ناراحت بودیم ، شروع کردیم به پیدا کردن دلیلی به جز خودمون . من حس کردم وقتی کله پاچه میخورم تا فردا هیچی نمیتوانم بخورم ولی وقتی سالاد میخورم ، شاید چندساعت بعد گشنه شوم . پس بدن من میداند که چقدر و کی بخورد . ولی ما به خود اعتماد نداریم ، اموزش ها و اطلاعاتی که به مغز دادیم ، متفاوت از برنامه ی بیرون است که اجرا میکنیم ، این دوگانگی و حس ناخوشایند ایجاد میکند ، پس تنها راه ، تغییر نگرش است . درسته ! من وقتی نگرشم از خودم و جهان عوض شد ، یک درکی در درون من متفاوت از قبل شکل گرفت و درونم پذیرفت ، بدون تلاش بیرونی ، رفتارم با مردم راحتتر ، لبخندم بیشتر و راهم با حس بهتری همراه شد . نگرشم عوض شد و من بدون زحمت واکنشم در شرایط مختلف و مردم و پیرامون عوض شد ، بدون انکه بیرونی به خودم تحمیل کنم که اینطور حرف بزن ، اینطور نگاه کن . لاغری هم درونیه ، خود به خود درست میشه ، به شرطی که نگرش ما درست بشه . خیلی خوب توضیح داده شد . وقتی انتظار لاغری در ما تداوم پیدا میکنه ، فکر میکنم همه ی ما حس کردیم ، ترس از خوردن ، ترس از مواد غذایی ، جنگیدن ، در ذهن ما کمرنگ میشه بدون مقاومت ما ! پس توجه من خیلی مهمه . مغز هوشمنده . به هرچی فکر کنی ، دنبالش میره ، از اون مساله تحلیلی میکنه که تو رو به واقعیت مساله ای که درک کردی ببره .یک فردی لاغر کرده بود و باهاش مصاحبه میکردند ، یادم نمیاد در کدام کتاب موفقیتی خوندم ولی جمله ش یادم بود . اون زمان اگاهی الانم و نگاه و درک الانم را نداشتم که اون زن بالا 20 کیلو وزن از دست داده بود . میگفت شبها قبل از خواب تصور میکردم در یک مهمانی هستم و کلی غذا هست و من میل به خوردن ندارم و رفته رفته واکنش های مغزش هم در اون شرایط تغییر کرد و به راحتی وزن کم کرد . اون زمان برای من حرفش مثل رویا بود . مصاحبه ای که شده بود در مورد کاهش وزنش نبود و یکی از جنبه های زندگیش از بخش های مختلف بود که تغییر کرده بود و چون لاغری برای من مهم بود در ذهنم جرفش باقی ماند . من ارزوی لاغری دارم ، اما در لحظه چند ساعت در مدار لاغری و حس لاغری بودم ؟ چقدر روی باورهام کار کردم . یکی از مانع های من هم رژیم بود . چون باور داشتم ، رژیم وزن من را کم میکند و من قادر نخواهم بود . ولی این برای خود م هم جای سواله که من در لاغری با ذهن دستاورد داشتم ، وقتی شوق لاغری و اگاهی از طریق سایت به خودم تزریق میکردم یا ممارست داشتم ، وزنم کم میشد ، گرچه یک بخشی از ذهنم که به توانایی خود باور نداشت ، میگفت چاق شدی ! قولم را میشکستم و روی وزنه میرفتم ، برام عجیب بود ، وزنم کم شده بود . هنوز هم برام باور پذیر نیست . پس توجه بر تمایلات ما ، نگاه ما و بینش ما اثر میذاره . همه ی وقایع رو طوری در ذهنت تحلیل میکنه که تو رو به چاقی میبره یا لاغری میبره . شاید چون از بچگی ذهنم تصویر چاق از خود پذیرفت ، اطلاعات من ، رفتارهای من و و اکنش های من ، صدای داخل ذهنم به سمت اموزش چاقتر شدن رفت . الان دقیقا زمانیه که باید متفاوت از قبل فکر کنیم ، احساس کنیم و ببینیم . قبلا با برنامه ی غذایی میکردیم . الان جملات رو به ذهن تحمیل نمیکنیم ، بلکه با نوشتن و درک ان ، بینش جدیدی به خود تزریق میکنیم که اون بینش در راستای خلق انتظار لاغری و نتیجه ی لاغری خواهد بود و لاغری یک پروسه است ، دقیقا مثل چاقی . اگر من 52 کیلو بودم و 64 کیلو شدم ، یک شبه نشد ، بدون اینکه فکر کنم ، فقط با توجه به چاقی ، با جنگیدن با چاقی و فکرهای تحلیلی از خوردنم که ربط میدادم به چاقی و رژیم هایی که تا اخر ادامه نمیدادم و این خودش حرص و ولع خوردن مرا بیشتر میکرد ، در طی چند سال با زحمت اینکه چقدر تلاش میکردم وزن اضافه نکنم ، دوباره طی دوسال ، به وزن قبلیم برگشتم و هروقت ترس از چاقیم بیشتر میشد ، خوردن من بیشتر و چاقی باسرعت بیشتر اتفاق می افتاد ، ولی تمایل من به خوردن یا مقاومتم به خوردن دست خودم نبود . من ممکن بود در یک شرایط یکسان باشم و بدون این که فکر کنم نمیخوردم ، ولی وقتی به چاقی فکر میکردم ، حتما میخوردم ! گرچه میدونستم نباید بخورم و اینکه چرا نمیتونم مقاومت کنم ، برای من عجیب بود . درسته که لاغری ارزوی منه ، ولی وقتی خودم از فکر اینکه برم تو رژیم یا نه کلافه میشدم ، انگار برای ترس از چاقی به سایت پناه می اوردم و وقتی ذهن من اروم میشد ، مثل قبل نمیخوردم و قلبم باور داشت که لاغری من در رژیم غذایی میسره ، نه اینکه لاغری با ذهن کار نمیکنه ، نه! مشکل من اعتماد و باور به خودم بودم ، چون من مشکل اصلی چاقیم را خودم و خوردن هام میدونستم و همین باعث میشد به خودم مطمئن نباشم ، ولی با این حال نتیجه گرفتم ! و جالبتر همین عدم اطمینان به خودم موفقیت های مرا فراموش میکرد ، چون باور نمیکرد ، درحالی که تجربه کرده بود . یعنی باور اینقدر قویه ! مغز باورهای مارا به واقعیت زندگی ما تبدیل میکنه . کارش همینه .
میخوام به خودم کمک کنم به خودم یک ماه فرصت بدم . به خودم بگم ، همیشه تصورم از خودم چاقتر شدن خودم بوده ، همیشه در این نقش بودم ! حالا متفاوت فکر کنم و احساس کنم . با تصور ها و افکار تکرار حداقل در یک مدت مثلا یک ماه خداحافظی کنم . طوری راه برم که لاغرم . نجنگم . الان فهمیدم که وقتی میخورم ، ناخوداگاه به چاقی قکر میکنم ! اگاه شدم ، خیلی خوبه . به خودم اعتماد کنم و جلو برم ، اجازه بدم تمایلاتش رو به من نشون بده . مثلا بستنی دوست داره بدم ، سالاد دوست داره ، بهش بدم . باهاش صلح کنم . در حالی که تمرکزم روی خودم بر لاغریه . مگه ما از خدا نیستیم ؟ مگه عشق به لاغری در قلب ما نیست ؟ من اعتقاد دارم ، بعضی تمایلات اتفاقی نیست و خواسته ی خدا برای ماهم هست . پس خدا هم میخواهد که ما در جسم لاغر زندگی کنیم ، وقتی کلافه میشم ، به خدا میگم : خدایا مسئولیتش باتو . من لاغر شدنم را میپذیرم ، چیزهایی که نمیبینم ، نمیشنوم را تو اگاهی . تو ان را به من میدهی ، نمیدانم چطوری ! ولی قراره من دریافت کنم . پس من از سد راه تو کنار میروم و تو مرا جلو ببر . هروقت این رو میگم و قدرت باور هام رو اگاه شدم که چرا خیلی وقتها میدونم ولی موفق نمیشوم . سدهای خودم را اینطور از کنارش رد میشوم . چون میدانم برای خدا چیزی غیر ممکن نیست و بعد ها متوجه میشم ، زمانی که خودم خواستم موضوع را حل کنم ، مانع اصلی دراصل خودم بودم ، گویی بینش جدید یا راه جدیدی باز میشه که تا اون زمان در مخیله ی من نمیگنجه . بعضی وقت ها باید اعتماد کرد . الان هم تنها مانع لاغری من ، فقط خودم هستم و میخوام مانع هام رو کنار بذارم و اجازه بدم ، دری که نمیبینم خدا نشانم بده ، یا در دلم میندازه ، یا حرفی میشنوم یا اتفاقی میافته که مفهومش به دلم می افته و ترس نمیذاشت که از سرراه لاغر شدنم کنار برم . الان میخوام اعتماد کنم . چیزی که خدا میخواد اعتماد به خودم و تجربه ی خلق خودم . اگر لاغری اسونه ، میپذیرم لاغری اسونه . هرچیزی که مرا لاغر میکنه ، میپذیرم ، به جز احساساتی که من را الان به چاقی وصل کنه . من نمیجنگم . من فقط میشنوم ، حس میکنم و مطالبی که اینجا یادمیگیرم را فکر و بررسی میکنم و درک میکنم . من به این پروسه ایمان دارم .
من خوردنم را بارها ثبت کردم . من به خوردن زیاد فکر میکنم ، هوس خوردن میکنم و باوری دارم که خوردن = چاقی . همین الارمه . بارها انجام دادم ولی وقتی فکر میکنم خوردن تاثیری در وزن الانم ندارد ، اون تمایل به خوردن حذف میشود . برای منم عجیبه ! ولی وقتی ترس دارم ، حتی اگر بگم که میخورم و چاق نمیشم ، همین ترس نشان از باور درونیه منه ولی وقتی مقاومت نمیکنم و میپذیرم که اموزشهام اشتباهه ، ذهنم همین الان مرا به خوردن تشویق نمیکند . پس باورهایی در ذهنم فعاله که میخواد بهم ثابت کنه که من چاقم ! چون در ذهنم پذیرفتم که من چاقم . درسته که بهش اگاهم و همینجا برای این که در یک چرخه ی تکراری نباشم ، جسارت متفاوت فکر کردن را به خودم میدهم .
قدم اول : از غذا نمیترسم . فرد متناسب نمیترسد ، پس من هم نمیترسم . پس اولین طناب را که مرا چاق میکند و چه طناب کلفتی هم هست میذارم کنار .
قدم دوم : صدای خدا دردرون من است . اجازه میدم درونم و تمایلاتم مرا به چیزی که هستم راهنمایی کند نه برداشت و تعریف های خودم از چاقی و لاغری . صدای سیری و گشنگی .
باخودم به صلح میرسم و اجازه میدم ترس از من عبور کند. تا وقتی مانع بشم ، به چاقی قدرت میدم ولی وقتی طوری متفاوت فکر میکنم و انجام میدم ، ترس از من عبور میکند ، چون میفهمم اون اتفاق نمی افتد .
قدم اول رو خودم برمیدارم : از الان تا زمانی که احساس گرسنگی را حس نکردم ، حس تشنگی را حس نکردم ، نمی خورم یا نمینوشم . اجازه میدم صدای درونم به واضحی زمان نوزادیم صدایش را بشنوم . تصور میکنم زمانی که سیرم ، هیچی نمیتونم بخورم . هرشب این رو تصور میکنم ( البته از الان ) ضرری نداره . نتیجه ش رو ماه بعد میگم . مهم اینه کارهایی میکنم که قبلا نمیکردم ،ولی تصمیم دارم از تمایلاتم تبعیت کنم و مثل رژیم که از بیرون مانع تمایلاتم میشدم یا خودم را سرزنش یا شماتت میکردم ، جلو نرم و تمرکزم روی رفتارهای جدید و تمایلات درونم باشدکه ان را درک ، حس و اجرا کنم .