🔁 تغییر عادتهای رفتاری شاید در نگاه اول سخت و حتی ترسناک به نظر برسه 😰 اما وقتی با چراغ آگاهی 🧠 و نیروی پذیرش ذهنی 🤲 همراه بشه، همهچی اونقدر آسون میشه.
طوری که با خودت میگی:
«ای بابا! چرا زودتر شروع نکردم؟ 😄»
تو این دوره قراره قدمبهقدم یاد بگیریم چطور با تغییر عادت با قدرت ذهن، یه مسیر تازه 🌱 برای رهایی از رفتارهای آزاردهنده بسازیم؛
تغییر عادت با قدرت ذهن سه نکته طلایی داره:
✨ درک لذت پنهان پشت هر عادت
🧩 پذیرش مسئولیت رفتارها
☮️ رسیدن به صلح درونی
آمادهای که شروع کنیم؟ 😌💪

چرا فکر میکنیم اسیر عادتها هستیم؟ 🌀
بسیاری از ما وقتی متوجه تکرار یک رفتار آزاردهنده میشیم، به خودمون میگیم:
«من گرفتار این عادتم… نمیتونم تغییرش بدم.» 😣
این جمله ساده، در واقع تبدیل میشه به یک باور محدودکننده.
اما حقیقت اینه که:
🔸 هیچ عادتی زورکی تکرار نمیشه.
🔸 ما خودمون انتخاب میکنیم اون رفتار رو بارها انجام بدیم.
این یعنی تغییر عادت با قدرت ذهن، از همین لحظهای شروع میشه که این باور رو کنار بذاریم.
قدم اول: مسئولیت رو بپذیر 😌🪞
وقتی میگی «من نمیتونم این عادت رو ترک کنم»، در واقع داری اختیار رو به بیرون از خودت میدی.
اما وقتی بگی:
✨ «این منم که این رفتار رو بارها تکرار کردم.»
✨ «قدرت تغییرش هم دست خودمه.»
اونوقته که تغییر عادت با قدرت ذهن واقعاً ممکن میشه.
قدم دوم: صلح با عادت 🤝
شاید عجیب به نظر برسه، ولی قدم دوم اینه که با رفتاری که اذیتت میکنه، آشتی کنی!
چطوری؟
📍 برگرد به گذشته و ببین چرا اون رفتار برات لذتبخش بوده.
📍 چه چیزی باعث شده بارها تکرارش کنی؟
📍 آیا هنوز هم همون لذت رو میده یا فقط از روی عادت انجامش میدی؟
وقتی به جای سرزنش، به لذت پنهان پشت رفتار نگاه کنی، خشم و عذاب وجدان جاش رو به درک و پذیرش میده.
یک مثال واقعی از عادت شیرین اما دردسرساز! 🍵🌰
روزی از روزها توی خونهی یکی از بستگان، چای رو با ترکیب خرما، گردو و کنجد خوردم. طعمش فوقالعاده بود! فردای اون روز همون ترکیب رو با علاقه تهیه کردم و کمکم این شد عادت روزانهام.
اما بعد از مدتی، وقتی بیرون از خونه بودم و اون ترکیب رو نداشتم، چای برام بیمزه شد… حتی ناراحت میشدم که بدون اون ترکیب باید چای بخورم.
اینجا بود که فهمیدم:
🔍 «من اسیر چای نبودم… اسیر اون حس لذت و تکرار شده بودم.»
و این مثال کوچیک نشون میده که چطور تکرار، حتی از لذت هم میتونه درد بسازه.
قدم سوم: الگو رو بشکن ✂️🔁
عادتها مسیرهایی هستن که در ذهنمون حک شدهان. اما خبر خوب اینه که:
ذهن انعطافپذیره و با تکرار رفتار جدید، مسیر جدید میسازه.
یعنی:
🔁 رفتار قدیمی ← آگاهانه متوقف کن
🆕 رفتار جایگزین ← با لذت و آگاهی انتخاب کن
🧠 تکرار کن ← مسیر جدید در ذهنت ساخته میشه
و این یعنی باز هم تاکید میکنیم:
تغییر عادت با قدرت ذهن، نه فقط ممکنه، بلکه لذتبخشه!
قدم چهارم: تکرار آگاهانه رفتار جدید 🔄🌟
برای جایگزینی یک عادت، کافیه:
- اون رو با رفتاری که هنوز لذت داره جایگزین کنی
- حواست باشه هر بار با آگاهی انجامش بدی
- به خودت بابت تغییر، بازخورد مثبت بدی
✅ مثلا اگه عادت به پرخوری در شب داری، میتونی با نوشتن حس و حالت بعد از پرخوری، آگاهانه مسیر فکریت رو رصد کنی.
قدم پنجم: عادت جدید رو با تصویر ذهنی قوی تقویت کن 🧘♀️🌈
ذهنت به تصویرها پاسخ میده.
هر روز چند لحظه وقت بذار و خودت رو در حال انجام رفتار جدید، با حس خوب، تجسم کن.
مثلاً بگو:
🧠 «من دارم عادتهای سالمی رو انتخاب میکنم.»
🌿 «هر روز در حال رشد و تغییرم.»
💪 «تغییر عادت با قدرت ذهن در من در حال رخ دادنه.»
این عبارتهای تاکیدی به مرور ذهن ناخودآگاهت رو همراه میکنن 💫
جمعبندی: تغییر عادت از ذهن شروع میشه، نه از زور و اجبار 🎯
وقتی باور کنی که اسیر عادتی نیستی، و خودت انتخاب کردی اون رفتار رو تکرار کنی، تازه در جایگاه قدرت قرار میگیری. از همونجا میتونی آگاهانه مسیر جدید بسازی.
✅ به خاطر داشته باش:
تغییر عادت با قدرت ذهن، سادهتر از چیزیه که فکر میکنی؛ فقط کافیه از درون شروع کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.37 از 119 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام خدمت دوستان و استاد عزیز
پنج مورد از لذتهای عادت غذا خوردنم
۱ تند تند غذا خوردن خیلی دوست دارم
۲ اگه آروم بخورم غذا بهم نمی چسبه
۳ کسی که آروم غذا میخوره حوصله ام سر میره
۴ با آروم خوردن متوجه طعم غذا نميشم
۵ با آروم غذا خوردن سیر نميشم
۶ تند تند غذا بخورم زود با کارم برسم .
۷ شاغلم وقت ندارم زیاد بشینم پای سفره
برا همین تند تند غذا خوردن را دوست دارم .
باسلام به همه دوستان و استاد عزیز
پنج مورد از لذتهای این رفتار که من عادت دارم هر چی جلوی چشمم باشه بخورم مثلا اگر بستی باز کنم برای پسرم یه گاز هم بزنم چون مثلا رژیمم نمی خوام تمام بستنی رو بخورم حالا پنج لذت بخوام تعریف کنم
۱ شاید فرار از ترسهام به خوردن پناه بردم
۲ فکر و خیالم رو پرت کنم به خوردن پناه آوردم
۳ ناراحتی و استرس رو پنهان کنم به خوردن پناه آوردم
۴ یکم آروم تر شدم حتی تصمیم به رژیم داشته باشم بیشتر فکرم به غذا میره و بیشت خوردم
۵ در هر صورت از خوردن حس شادمانی و بی خیالی بهم داده
نشان های دریافت شده
من رفتار اینک دخالت کنم نظر بدم در مورد دیگران وخودمو درگیر ا ونها کنم میخواستم تغییر بدم
این رفتار مزیتی ک داشت این بود ک تو با طرف مقابل حرف میزدی صمیمیت میره بالا اطلاعاتم در مورد اون شخص میره بالا
برتری خودم میره بالا ک مثلا اون فلان کار و کرد کارش این ایراد ها رو داشت یا کارش خوب بود بدین جهت
انگار ک استعداد خودمو بالاتر میدم حس غرور میداد
حرصم از طرف خال میکردم اروم میشدم
اون طرفو اینو کار بلد نیس جلوه میدادم
درمورد اینک من میخوام باور لاغری اسانترین کار دنیاست بیشتر بگم تا باورهایش در من بیشتر بشه
خوب من چاقی اسون میدونستم و همیشه میگفتم ک چاقی اسونه لاغری سخته
مزیتی ک این باور و فرمول داشت اینک خودمو تبرئه میکردم این حرف ارامش میداد ب من ارومم میکرد
انگار خودمو مقصر نمیدونسم
از عذاب وجدانم کم میکرد و من از این حرف لذت میبرم چن این حرف برام حکم برگ برنده بود ک خودمو باهاش خالی میکردم
انگار در مقابل بقیه مظلوم نمایی میکردم
قدرت ب چاقی میدادم ن خودم و دیگرانم میگفتم اره ما میبینم تو نمیخوری وفلان
ومن احساس میکردم ک درکم میکنن
نشان های دریافت شده
سلام🙂
نکته مهمی که من یاد گرفتم باز هم اهمیت مسئولیت پذیری هست که اگه من رفتاری رو انجام میدم که تکرار شده و تبدیل به عادت من شده و من خوشم نمیاد ازش و مایه عذابم شده باز هم این خود من هستم که آگاهانه دارم اون رو انجام میدم و اون رفتار عادتی من اصراری نداره با من همراه بشه…اتفاقا چون ازش بدم میاد بیشتر هم همراهم میشه …
اولین قدم برای اینکه این عادت خیلی راحت و بدون جبر از من جدا بشه اینه که من بپذیرم که این عادت رو خودم بوجود آوردم و خودم هم هستم که اونو تکرارش میکنم و وقتی به گذشته ام برگردم میبینم که اولین بارهایی که اونو انجام دادم خیلی هم ازش لذت میبردم و چون لذت بردم تکرار کردم ….واونقدر تکرار کردم که حالا دیگه ازش بدم میاد و فکر میکنم این رفتار از اول هم برم عذاب آور بوده در صورتیکه اینطور نیست و کاملا برعکسه اولین دفعات به خاطر لذت بردن بوده که انجام دادن و تجربه لذت بخش اون باعث شده باز هم انجام بدم ….ما تا از چیزی لذت نبریم تکرارش نمیکنیم ….اون احساس لذت هست که برامون خوشاینده و دوس داریم باز هم تجربه اش کنیم پس انجامش میدیم تا دوباره همون لذت رو تجربه کنیم
توجه من به نافرمیها از اول به صورت توجه من به اجزای بدنم بوده حالا چه در آینه چه در لباس…و اینطور بوده که من از دیدن خودم و اندامم در آینه و درلباسها لذت بردم از اندام زنانه خودم لذت بردم و این لذت باعث شده بارها در طول روز خودم رو جلوی آینه چک کنم از روبه رو از پهلوی راست از پهلوی چپ خلاصه از زوایای مختلف….یا لباسی که پوشیدم که دوسش داشتم و اون لباس در تن من خیلی زیباتر شده و جلوه بیشتری پیدا کرده اصطلاحی که فروشنده ها به کار میبرن که فلان لباس تن خورش خیلی قشنگه از همین جا میاد لباسها وقتی به تن میرن جلوه پیدا میکنن وخودشون به تنهایی آنچنان جلوه ای ندارن روی تن و اندام که میرن ارزش پیدا میکنن و برشها و دوختهای ظریفشون جلوه نمایی میکنه…و اینجاست که لباسی که میپوشیدم در آینه زیبا تر خودش رو نشون داده
به نظرم اینکه در نظر دیگران هم زیبا و جذاب و دوست داشتنی باشیم در اینهمه توجه و دقت به پوششمون بی تاثیر نبوده چون همه ما به خاطر اینکه در اجتماع مورد تایید و پذیرش باشیم ناخودآگاه دوس داریم در نظر دیگران هم بیشتر به چشم بیایم و یه جورایی مورد توجه باشیم البته که مثل هر رفتار دیگه ای افراطش معقول نیست ولی در هر حال مورد توجه و تایید و مخصوصا تحسین دیگران بودن برامون مهمه و سعی میکنیم که در ظاهر خوب و مقبول باشیم.
همه این دلایل در ابتدا باعث توجه من به اندامم در اینه و درلباسها شدن و برام هم لذت بخش بودن
به مرور با تذکر بقیه به اینکه فلانی داری چاق میشی یا شکمت زده بیرونا….یا انگاری لباسهات برات تنگ شدن و….این حرفا توجه من به جای توجه به زیباییهام رفته روی توجه به نافرمیهام مثلا شکمم چقدر توی آفسایده اونم از زوایای مختلف ….یا توی لباسها با طرحها و رنگهای مختلف چقدر چاقتر یا جمع و جورتر میشم و به مرور با توجه به اینها جلوی آینه هم که رفتم چه توی خونه چه توی اتاق پرو مغازه ها چه جلوی مغازه ها و خانه هایی که شیشه رفلکس دارن همش توجه ام به این بوده که توی لباسهای مختلف با رنگ و طرح و مدلها ی مختلف چطور به نظر میرسم آیا جایی از بدنم بیرون زدگی داره ؟؟؟؟آیا در فلان لباس چاقترم؟؟؟؟ آیا فلان طرح جمع و جورتر شدم یا چاقتر؟؟؟؟؟ و همینها باعث شده که حتی برم سراغ لباسهای با رنگهای تیره و طرحهای راه راه و جنس پارچه های لخت یا کلا برم سراغ خیاطی به جای خرید راحت از مغازه…
خوب با این اوصاف متوجه شدم که توجه به نافرمیها که عادت من شده یه سری مزایا برام داشته مثل اینکه توی انتخاب لباس مدل طرح رنگ وجنس پارچه دقت منو بالابرده و اتفاقا علایق و سلیقه ام رو در هر مورد پیدا کردم…
دوم اینکه توجه به نافرمیها باعث شده یه جورایی مواظب باشم که چاقتر نشم که بیرون زدگیها بیشتر نشن…پس یه جورایی برای حفاظت از خودمن بوده
سوم اینکه وقتی رفتم سمت خیاطی هم انواع مختلف طرحها و مدلها رو توی اینترنت سرچ میکردم و طرح مورد علاقه ام رو سفارش میدادم به خیاط و هم سر دکمه و بقیه اکسسوریها سلیقه و جنس مورد علاقه خودم رو پیدا میکردم
چهارم اینکه به مرور زمان کمدم پر شده از طرحها و رنگها و جنسهای مورد تایید خودم که از پوشیدنشون احساس خیلی خوبی داشتم
پنجم اینکه خیاطم همیشه به من میگفت که اندام شما خیلی برای خیاطی عالیه و وقتی لباسی به تن شما میدوزیم خیلی زیبا میشه چون تن خورش خیلی عالی میشه و همین حرف خیلی احساس خوبی به من میداد…🙂
خب من خیلی فک کردم که این عادت نجویده و سریع غذا خوردنم چه مزایایی برام داشته و اولش چیزی به ذهنم نرسید ولی بعد فهمیدم من عاشق غذام و گرسنگی رو دوست ندارم، وقتایی که گرسنمه این سریع و نجویده غذا خوردن باعث میشه که من سریعتر سیر بشم و از نظر روانی آروم میشم
همچنین باعث میشه غذامم زود تموم بشه و از طرفی چون غذامو نمیجوم درست، باعث میشه حجم بیشتری غذا بخورم و لذت ببرم از غذا خوردنم
پس این عادت باعث آرامش ذهنیم و لذت بردنم میشده
خب گفته بودم که زمانی ک خیلی خوشحال میشم پرخوری میکنم …خوبیاش اینه ک ۱مثل یه هدیه میمونه ک به خودم میدادم ک لذت بیشتری ببرم دیگه خب ۲ منو بیشتر خوشحال میکرد تو اون لحظه ۳حس خوبی از خوردن داشتم ۴ باعث میشد من پر انرژی تر بشم و ۵ به اطرافیانمم انرژی بیشتر بدم چیز دیگه اینکه من زمانی ک حوصلم سر میره میرم سمت خوراکیا …خب اینم به من احساس خوبی میده بهرحال و باعث میشه از بیحوصلگی در بیام ..
من در قسمت قبل گفتم که عادت دارم وقتی سفره پهن میشه حتی اگه گرسنه نباشم هم میشینم و تا آخرین لقمه غذام رو میخورم. خب چرا؟۱.لذت میبرم از خوردن ۲. بدم میاد کسی غذا توی بشقابش بمونه و اصراف کنه ۳. چون اون غذا رو دوست دارم .۴. گاهی اوقات میخوام که حوصله ام سر نره میخورم.۵.چون فراهان خوشمزه هستند و بهم مزه میده😁
کیک که باشه هم زیاد میخورم موقع عصرونه یا با چای خب چرا؟ ۱.شیرینی دوست دارم ۲. کلا از کیک خوردن کیف میکنم و عاشق کیک هستم ۳. باز هم از سر بیحوصله گی و عادت رفتن سروقت یخچال ۴. بافت کیک و مزه کیک خوشمزه است وانگار انرژی بهم میده ۵. به جای عصرونه کوچولو میگم خب اینو بخورم بهتره و خوشمزه تر
عادتی که من در جلیه اوا نوشتم کم کردن تعداد قند و چای هست
مزایا :۱_ کمک فراراون به هضم غذا مخصوصا وقتی پرخوری میکنم
۲_رفع خستگی که البته احتمالا توهم هست ولی تو محل کار برای رفع خستگی چای میخوریم
۳_رفع استرس و تنش وقتینمیتونم با مسعله ای مواجه شم چند تا چای پشت سر هم میخورم
۴_ برایرفع بی حوصلگی و کسالت مخصوصا اول صبح اگه چای نخورم اصلا روز شروع نمیشه
۵_ از سر وظیفه در پایان شب برای جمع بندیبا تشکر
نشان های دریافت شده
سلام دوستان هم مسیر ،
سلام استاد بی نظیر ،
تمرین قسمت دوم از چالش من اینو نخوردم به منظور ترک عادت خوردن نان با برنج و ماکارانی
امروز ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
______________________
در حال حاضر تکرار رفتاری که برای من لذت بخشه رنج آور شده اما به دلیل فرمول اشتباه ذهنی که ” من اسیر عادت هایم هستم” قادر به تغییر این رفتارتا به حال نبودم .
خوردن نانبا برنج همیشه براملذت بخش بوده اما چیزی که رنج آور شده اینه که به این اطمینان رسیدم که این عادت چاق کننده اس و چاقی مدتهاست که برام رنج آوره . پس باید این عادت لذت بخش ترک بشه .
.با اندکی توجه برایم واضح میشه که عامل تکرار شدن هر رفتار تکراری ، خودمان بودیم اما فراموش کردیم و تصور می کنیم آن عادت از ابتدا به شکل رنج آور فعلی وارد زندگی ما شده.
قدم اول: برای اصلاح یا ترک هر عادت ،پذیرفتن مسئولیت تبدیل کردن آن رفتار به عادت در خودمان است.تا وقتی مسئولیت آن بخش از زندگی که باعث رنج و آزار ما شده است را نپذیریم قادر به اصلاح یا تغییر آن وضعیت نخواهیم بود.
ومن در حال حاضر مسیولیت این عادت را می پذیرم .پس در نتیجه می تونم تغییرش بدم .
قدم دوم: به صلح رسیدن با رفتاری است که تکرار آن باعث رنجش ما شده است.باید به مزیت های آن رفتار تکرار شونده توجه کنیم.لذت هایی که باعث علاقمندی ما به انجام آن رفتار شده است را باید مورد توجه قرار دهیم.در این صورت احساس خشم و ناراحتی ما نسبت به آن رفتار فروکش خواهد کرد.با آن رفتار در صلح قرار خواهیم گرفت و به آرامش بیشتری با عادت خود می رسیم.در این صورت اقدام کردن برای اصلاح یا تغییر آن رفتار بسیار ساده تر و البته لذت بخش خواهد بود.
از خودم پرسیدم چرا خوردن نون با برنج و ماکارانی براملذت بخشه ؟ به اینجوابها رسیدم : اولا مزه نون رو خیلی دوست دارم خصوصا بعضی از نانهای خاص که علی الخصوص تازه باشن . دوم اینکهمصرف نون با هر غذایی باعث میشه زودتر به حس لذت بخش سیری برسم . سوماینکه با خوردن مقدار کمتری از برنج یا ماکارانی ،احساس سیری می کنم ،و این به درد وقتایی خورده که مقدار برنج یا ماکارانی کافی نبوده و با خوردن نون جبران کردم . چهارم اینکه وقتی غذایی رو با نونمی خورم و سیر میشم ساعات بیشتری در حال سیری خواهم بود و احساس آرامش خوبی دارم . خصوصا اگر ماکارانی رو بخوام بدوننان مصرف کنم انگار که خیلی زود دوباره حس گرسنگی می آد سراغم و مجبور میشم دوباره برم از این ماده غذایی مصرف کنم . اما چیزی که مشگل ساز شده اینه نمی تونم مصرف نون و برنجمو کمتر کنم .و جوری می خورم که با فشار مختصر در شکمم ، متوجه سیری میشم . قبلا به حس فشار مختصر اهمیتی نمی دادمو به خوردن ادامه می دادم تا احساس فشار به درد تبدیل میشد ولی در حال حاضر با حس فشار مختصر، دیگهنمی خورم .این مقدار تغییر در رفتار غذایبم جای خوشحالی داره . وطبق آگاهی های اخیر سیری با احساس فشار در شکم کم یا زیاد علامت زیادی خوردنه . و من می بایست از این غذای لذت بخش به اندازه ای میل کنم که هیچگونه فشاری در شکمم احساس نکنم در عینحال با احساس خوب سیری از سر میز غذا بلند شم و برم کنار . منباید به جایی برسم که مثل لاغرها بتونم براحتی برنج یا ماکارانی رو بدوننان مصرف کنم و زود هم احساس سیری رو تجربه کنم .و دچار سنگینی سر دل نشم .
دومینمسیله که به دنبال خوردننان با برنج یا ماکارانی بوجود می آد سنگین شدنمعده امه درسته که با خوردن نان با هر غذایی احساس سیری خوبی می کنم اما از طرفی معده ام سنگین میشه و طلب چای می کنه .و خوردنچای که معمولا سر سیری با یه چیز پر انرژی مثل قند یا شکرپنیر یا شیرینی های دیگه خورده میشه خود عامل چاقی بیشتره .
قصد دارم بعد از پایان انجام اینچالش و ترک مصرف نون با برنج ،بیام سراغ ترک خوردنچای بلافاصله بعد از وعده های غذایی چون می تونه عاملی باشه برای ورود انرژی های اضافی به بدن و در نتیجه چاقتر شدن .
تا تمرین جلسه سوم اینچالش شمارا به خدا می سپارم
نشان های دریافت شده
با عرض سلام. من چه قدر از شنیدن این جلسه شوک شدم. انتظار شنیدن همچین چیزی رو نداشتم ولی واقعا جالب بود. خوب. مهم ترین عادت رو مخ من خوردن عصرونه نسبتا سنگینه اونم وقتی که گرسنه نیستم. و بعدش عذاب وجدان تا حد مرگ و ریزه خوری در حد مرگ تا آخر شب! این عادت ها خیلی وقته که که در من نبودن یا حدااقل من فکر میکردم نیستن ولی الان دو هفته است که شدیداً بیرون ریخته و استرس زیادی داشتم که نکنه وزن های کم شده برگرده تا اینکه امروز به این دوره هدایت شدم. دوره جالب من اینو نخوردم. باورم نمیشه اینهمه مدت این دوره اینجا بوده و من گوش نکردمش!
من با خواندن کامنت های دوستان خاطرات زیادی تو ذهنم مرور شد و یاد یه چیزی افتادم. این عادت رو من از دوران مدرسه دارم. من بچه خیلی خیلی درس خونی بودم و همیشه جزو سه نفر اول مدرسه بودم.ولی در عین حال بچه ی خوشحالی نبودم و بنا به سخت گیری های خانواده و مدرسه استرس زیادی رو متحمل میشدم و خیلی تنها بودم. اونوقت ها وقتی میومدم خونه استراحت میکردم و بعد از خوردن یه عصرونه ی خیلی پر و پیمان شروع میکردم به درس خواندن تا شب و…. این عادت رو در دانشگاه هم داشتم. یه جورایی جایزه محسوب میشد برام، برای خوندن درسهایی که ازشون متنفر بودم. به شوق خوراکی ها درسها رو هم میخوندم. سالهای بسیار سختی بود و رشته داروسازی هم رشته بسیار سنگینیه. از این جهت من از این عصرونه سنگین برای این موارد استفاده میکردم:
۱. من وقتی میومدم خونه از دانشکده هوا تاریک بود و معمولا پاییز و زمستون بود و منم خیلی خسته میشدم. در نتیجه خوردن یه عصرونه ی خیلی شیرین با کلی بیسکوییت و …. کلی حالمو بهتر میکرد و به جای خوابیدن بد موقع بعدش یا درس میخواندم یا فیلم میدیدم و از شیرینی لذت میبردم.
۲. خوردن شیرینی و میوه باعث میشد حس کنم دوباره انرژی گرفتم و خون به مغزم رسیده و دوباره کمبود استراحت رو جبران میکردم.
۳. من از بچگی خیلی محیط تحت کنترلی داشتم. یه جورایی انگار به خودم میگفتم من هیچ وقت در هیچ زمینه ای آزاد نبودم. ولی هر چی که بخوام میخورم. رییس کیه؟! اصلا هر چه قدر که بخوام پولامو برای خوراکی های بی ارزش خرج میکنم! هر خوراکی جدیدی که بخوام امتحان میکنم!؟ کیه که جلوم وایسه؟! واسه همین پرخوری های وحشتناکی که به معده درد ختم میشد، در حین حس بعدش حس آزادی فراوانی داشت. الان که فکرشو میکنم میبینم یه بخشی از تفکر صفر و صدم در برابر غذا به همین بخش مربوط میشه. حتی وقتی رژیم سخت بودم رژیممو یا خوردن یه عصرونه یا صبحانه سنگین میشکستم و تا آخر شب میخوردم و اینکار حس آزادی از هر چهارچوب و قاعده بهم میداد.
۴. من عمیقأ سال دوم و سوم دانشکده افسرده بودم. ولی خوردن شیرینی و میوه و تنقلات و ولو شدن جلوی لبتاب و ساعتها فیلم دیدن باعث میشد مشکلات و نگرانی ها و استرس رو برای چند ساعت هم که شده دور بریزم و مغزم رو خنک میکردم. و حتی فیلمهای خیلی کسل کننده رو با خوراکی های خوشمزه تا آخر میدیدم.
۵. من حس تنهایی و کمبود تفریح رو تو دانشکده با توجه به سنگینی شرایط با خوردن جبران میکردم و یه جورایی خودمو با خوردن شارژ میکردم و از شیرینی و…. لذت میبردم و به این بهانه برای درسا و فعالیت های روزمره دوام میاوردم. در واقع غذا و شیرینی و پرخوری موتور خاموش منو روشن میکرد که هر چه قدرم افسرده یا تنها ادامه بدم تا فارغ التحصیل بشم و شدم.
۶. چون خیلی وقتا نمیرسیدم غذا درست کنم کلی شیرینی و میوه و….میخوردم. هم خون به مغزم میرسید هم مجبور نبودم غذا درست کنم اونم وقتی که خستم. فقط قهوه درست میکردم و تنقلات میوردم و جلوی تلویزیون ولو میشدم! خوشمزه وراحت.
۷. من از خوردن اینهمه میوه و شیرینی برای عصرانه لذت میبردم چون طعم شیرینی رو خیلی دوست داشتم و غذاهای شیرین یه نظرم خیلی خوشمزه هستن و کلی ازشون لذت بردم.
دفعه اوله که بهش اینطور نگاه کردم! باور نمیشه که این رفتار ها مزایا هم داشته! و انجامش لذت بخش بوده.