🍲 وقتی حرف از تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق میشه، شاید فکر کنی فقط پای کالری و وزن در میونه. اما واقعیت اینه که ذهن و باورهای ما مثل یک کارگردان پشت پرده، داستان خوردن رو شکل میدن! 🎭
هر لقمهای که میخوریم، نه تنها به بدنمون میرسه، بلکه حسها و افکارمون رو هم تغذیه میکنه. 😌💭
خیلی وقتها این باورهای ذهنی هستند که باعث میشن خوردن تبدیل به یک چالش بشه و تاثیرش روی جسم، بیشتر از اون چیزی باشه که فکرش رو میکردیم. 🌱
پس بیایم با هم یاد بگیریم چطور این تاثیر رو آگاهانه کنترل کنیم و رابطهمون با غذا رو از نو بسازیم. 💪💚
چرا بعضیها هر چیزی میخورند و چاق نمیشوند؟
🤔 تا حالا از خودت پرسیدی چرا بعضیها انگار هر چی بخورن، نه تنها چاق نمیشن، بلکه همیشه متناسب و سرحال باقی میمونن؟ و تو هر بار که غذا میخوری، حس میکنی چند کیلو اضافه میکنی؟! واقعیت اینه که جواب این سوال فقط به ژنتیک و شانس برنمیگرده. 🧬✨

🧠 بخش بزرگی از این موضوع مربوط میشه به تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق، اما نه فقط از نظر کالری یا مقدار غذا، بلکه از زاویه ذهن و باورهای ذهنی ما. باورهایی که مثل یک فیلتر، تجربه ما از غذا خوردن رو شکل میدهند و مسیر جسممون رو تعیین میکنند.
🍽️ افرادی که ذهنشون آزاد و آرامه، معمولا به جای نگرانی از خوردن، تمرکزشون روی لذت بردن واقعی از غذا و میزان متعادل مصرف کردن است.
این طرز فکر بهشون اجازه میده بدون استرس غذا بخورند و بدنشون هم واکنش طبیعی و سالمی نشون بده. برعکس، افرادی که ذهنشون پر از نگرانی و ترس از چاقی هست، هر لقمه غذا برایشون تبدیل میشه به یک مبارزه ذهنی! ⚔️😣
🔍 وقتی ذهن درگیر استرس و نگرانی باشه، هورمونها و سیستمهای بدن تغییر میکنن و این دقیقاً همون چیزیست که باعث میشه بدن بیش از حد چربی ذخیره کنه یا متابولیسم کند بشه.
پس تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق خیلی بیشتر از صرف کالری و غذاست؛ این تاثیر به شدت به کیفیت افکار و احساسات ما وابستهست.
💡 نکته مهم اینه که افراد متناسب، معمولا با یک باور قوی زندگی میکنند: «میتونم هر غذایی رو با تعادل بخورم و ازش لذت ببرم بدون اینکه نگران وزن باشم.»
این باور قوی مثل یه سپر ذهنیه که از استرس و نگرانی جلوگیری میکنه و اجازه میده انرژی ذهنی و جسمی برای مراقبت بهتر از خودمون باقی بمونه.
🌱 شروع این مسیر یعنی اول شناخت تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق، و بعد آرام آرام پاکسازی باورهای غلط و جایگزینیشون با باورهای مثبت و سازنده.
این یه روند تدریجی اما عمیقه که اگر درست پیش بریم، تغییرات پایدار و شگفتانگیزی رو برای جسم و ذهنمون رقم میزنه.
🚀 پس بیایم با هم آگاهانه کار کنیم روی این باورها، ذهنمون رو از ترس و نگرانی رها کنیم و یاد بگیریم چطور رابطهای سالم و صمیمی با غذا داشته باشیم.
نتیجه؟ جسمی سالمتر، ذهنی آرامتر و احساس رضایت واقعی از زندگی! 💚✨

🌟 تصاویری که از خوردن در ذهنمان داریم
تصور کن هر بار که یه لیوان آب میخوری، انگار عدد ترازو بالا میره! 😱🥤
شاید اولش خندهدار به نظر برسه، ولی برای خیلی از آدمها، این فقط یه خیال نیست؛ یه باور ذهنی قدرتمنده که سالهاست توی ذهنشون جا خوش کرده.
من خودم دقیقاً همین حس رو داشتم.
اون روزایی که تو مسیر کاهش وزن بودم، یه جمله توی سرم تکرار میشد:
“اگه حتی آب هم بخوری، چاق میشی.” 😣
و این یه جمله ساده، اما سمی بود…
🍞 نون میدیدم، میترسیدم
🍚 برنج میخوردم، عذاب وجدان میگرفتم
🍯 حتی وقتی غذای سالم میخوردم، یه صدای همیشگی توی ذهنم میگفت: “بازم چاق میشی!”
🍶 آب؟ همون سادهترین نوشیدنی دنیا، برام شده بود یه تهدید همیشگی!
این نوع تفکر نشون میده تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق فقط به غذا محدود نمیشه؛ این باورهای پنهان ذهنی هستن که مسیر بدن رو شکل میدن.
ذهن ما یه فیلتر میسازه — یه فیلتر پر از ترس، استرس و نگرانی.
از پشت اون، هر غذایی مثل یه خطر دیده میشه، حتی غذاهایی که سالم و مفید هستن.
🛑 نتیجهاش چیه؟
⚠️ ترس دائمی از خوردن
⚠️ قطع ارتباط با نیازهای واقعی بدن
⚠️ یه ذهن همیشه نگران و خسته…
در واقع، تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق فقط فیزیکی نیست؛ ذهنی هم هست.
وقتی ذهن پر از اضطرابه، بدن هم مطابق با همون ترسها واکنش نشون میده.
💡 اما خبر خوب اینه که ذهن ما قابل برنامهریزیه.
میتونیم باورهای نادرست رو پاک کنیم، صداهای منفی رو کمرنگ کنیم و به جاش یه رابطه امنتر با غذا بسازیم.
اگه یاد بگیریم که باورهای ذهنیمون رو زیر ذرهبین ببریم، کمکم تصویر غذا توی ذهنمون تغییر میکنه.
و اونوقته که تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق، از یه چرخه ترسناک، تبدیل میشه به یه مسیر سالم، طبیعی و خوشایند. 🌈💚
بیایم از همین حالا شروع کنیم…
چون اون چیزی که باعث چاقی ما میشه، فقط خود غذا نیست…
بلکه تصویر ذهنی ما از اون غذاست. 🖼️🍽️

🧠 چرا ذهن افراد متناسب با ما فرق داره؟
اگه با دقت به رفتار و طرز فکر افراد متناسب نگاه کنیم، متوجه میشیم که تفاوت اصلی فقط توی غذا خوردن یا ورزش کردن نیست… تفاوت واقعی توی ذهن اونهاست! 🧩✨
🍝 افراد متناسب وقتی غذا میخورن، استرس ندارن.
نه هر لقمه رو میشمرن، نه مدام نگران چاق شدن هستن.
براشون غذا یه بخش عادی و لذتبخش از زندگیه. 😋💕
در حالی که خیلی از ما، با اضافه وزن، قبل از اینکه حتی قاشق اول رو برداریم، هزار تا فکر از ذهنمون رد میشه:
🔸 «نکنه این غذا چاقم کنه؟»
🔸 «مطمئنی باید اینو بخوری؟»
🔸 «دیروزم شیرینی خوردم، امروز دیگه حق ندارم!»
این افکار مدام مثل آژیر خطر توی ذهنمون روشنه 🚨 و لذت غذا خوردن رو از ما میگیره.
💭 واقعیت اینه که تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق بیشتر از اون چیزیـه که به چشم دیده میشه؛ ذهن اونا دائماً درگیر ارزیابی، مقایسه و نگرانیه.
افراد متناسب به غذا به عنوان یه لذت طبیعی نگاه میکنن، نه تهدیدی برای وزنشون.
همین نگاه ساده، باعث میشه بدنشون آروم بمونه، هورمونها متعادلتر کار کنه و رفتارهای خوردن هم طبیعیتر بشه. 🌿
در عوض، ترس از غذا خوردن، ذهن رو توی وضعیت دفاعی میبره.
و این یعنی بدن هم وارد حالت اضطراب میشه، بیشتر چربی ذخیره میکنه و اشتهای کاذب فعال میشه.
این همون جاییه که دوباره تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق خودش رو نشون میده — نه فقط بهخاطر اونچه میخورن، بلکه بهخاطر ذهنیتی که با هر لقمه همراهه. 😣🍩
✨ وقتی نگرانی رو کنار بذاریم و با آگاهی و لذت غذا بخوریم، ذهن آروم میگیره، و در نتیجه بدن هم واکنش متفاوتی نشون میده.
حتی جذب مواد مغذی و سوختوساز بدن بهتر کار میکنه — یکی دیگه از نشانههای پنهان تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق که کمتر بهش توجه میشه.
پس اگه میخوای متناسب فکر کنی، اولین قدم اینه که باور کنی:
🍓 غذا دشمن تو نیست… میتونه دوستت باشه،
فقط کافیه نگاهت رو بهش عوض کنی. 💛

🔄 تغییر افکار، تغییر رفتار
حتماً شما هم شنیدید که میگن:
“برای تغییر بدن، اول باید ذهن رو تغییر بدی.” 🧠💪
و واقعاً هم همینطوره!
تا وقتی افکارمون سر جای قبلیه، هیچ رژیم یا ورزشی نمیتونه برای همیشه جواب بده.
✨ وقتی ذهنیتمون عوض بشه، رفتارهایی که سالها عادتمون بوده، کمکم شروع به تغییر میکنن.
من خودم وقتی شروع کردم روی باورهای ذهنیم کار کنم، یه چیز خیلی واضح رو متوجه شدم:
دیگه از غذا خوردن نمیترسیدم! 😌🍽️
غذا از یه موجود خطرناک و وسوسهبرانگیز، تبدیل شد به یه تجربهی عادی، طبیعی و حتی لذتبخش. 🍲💚
🧘♀️ برای کاهش وزن، باید ذهنمون رو از باورهای منفی پاک کنیم؛
باورهایی مثل:
🔸 «من همیشه چاق میمونم»
🔸 «غذا دشمنه»
🔸 «حتی اگه سالم بخورم هم چاق میشم»
🔄 این جملهها توی ناخودآگاهمون ثبت شدن و تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق رو چند برابر میکنن؛ چون بدن هم به ترسها پاسخ میده.
اگه مدام با اضطراب بخوریم، بدن اون اضطراب رو مثل یه تهدید میبینه و ممکنه بیشتر چربی ذخیره کنه، سوختوساز رو کند کنه یا اشتهای کاذب فعال بشه.
🔁 این همونجاست که دوباره تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق خودش رو نشون میده — نه فقط با غذا، بلکه با فکرهایی که همراهشه.
🌿 کاهش وزن فقط کمکردن کالری نیست…
این یه سفر درونیه؛ سفری به سمت ذهنی آرومتر، نگاهی مهربونتر به خودمون و ارتباطی سالمتر با غذا. 💫
و وقتی ترس و اضطراب رو از ذهن پاک کنیم…
🍎 بدنمون هم با ما همراه میشه
💬 رفتارهای سالم، بدون فشار و اجبار توی ما رشد میکنن
🌈 و اونوقت واقعاً آزادی در خوردن و زندگی رو تجربه میکنیم
چون ریشهی خیلی از مشکلات وزنی، در تاثیر خوردن بر جسم در افراد چاق نهفتهست — جایی که افکار، استرس و باورها با لقمهها ترکیب میشن…
و حالا وقتشه این چرخه رو با ذهنی تازه، بشکنی 💪🌱
🔚 نتیجهگیری: مسیر لاغری با ذهن
در نهایت، باید بدونیم که لاغری با ذهن یک مقصد نیست، بلکه یه مسیر پر از کشف و رشد درونیـه. 🛤️✨
مسیریه که با صبر، تمرین و تغییر قدمبهقدم افکارمون شکل میگیره.
لازمهش این نیست که کامل باشی یا همه چیز رو بلد باشی، فقط کافیه به خودت و ذهن قدرتمندت اعتماد کنی. 💫
🌱 باور کن که میتونی از ترسها و نگرانیها رها شی،
🍽️ بدون اضطراب غذا بخوری،
و احساس سبکی و آزادی رو با همه وجودت تجربه کنی.
💪 “اگر مسیر لاغری با ذهن رو با استمرار ادامه بدی، چه بخوای چه نخوای… لاغر میشی!”
چون اونوقت این ذهن جدید، خودش رفتار جدید میسازه
و رفتار جدید، بدن جدیدی رو خلق میکنه. 🌈🧠
پس با عشق و اعتماد، ادامه بده…
جسم جدیدت، فقط یه باور تازه با تو فاصله داره. 💖
❓ سوالات متداول
چطور میتوانم باورهای اشتباه ذهنی را تغییر دهم؟
بهترین راه برای تغییر باورهای اشتباه، تمرکز بر اطلاعات مثبت و استفاده از فایلهای آموزشی لاغری با ذهن است. به مرور زمان، ذهن شما به این اطلاعات جدید عادت میکند. 🌱
آیا لاغری با ذهن واقعاً مؤثر است؟
بله، تحقیقات علمی و تجربیات واقعی ثابت کردهاند که تغییر در باورهای ذهنی میتواند تأثیر چشمگیری بر کاهش وزن و بهبود وضعیت جسمی افراد داشته باشد. 🧠💪
چقدر زمان میبرد تا نتایج تغییرات ذهنی را ببینم؟
تغییرات ذهنی نیاز به زمان دارند، اما با تمرکز و صبر، بهتدریج نتایج مثبت را خواهید دید. 💫
از هیچچیز نمیترسید، حتی از غذایی که میخورید. 🍽️😊
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.22 از 36 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



مرور کردن و فکر کردن به خوردن از خود خوردن تاثیرش بر جسم ما بیشتر هست و متناسبها اصلا به خوردن فکر نمیکنند و حتی تا ده دقیقه قبل غذا به خوردن فکر نمیکنن
باید مرور کردن این افکار رو کمتر کنیم
و ما در مسیر متناسب شدن قرار میگیریم اگر که
من افکار خوردنی نداشته باشم از این افکار نداشته باشم
نکلیف من :مرور این فکرها رو نداشته باشم
که چی من رو چاق میکنه چی نمیکنه چی رو با چی بخورم و اصلا خوردنم رو حساب و کتاب کنم همه ی اینها توجه به چاقی ان و اشتباه
نشان های دریافت شده
باسلام
چند روز قبل، این فایل رو گوش دادم و امروز دوباره هم گوش دادم قبل از دوره خیلی وقتا برام پیش میومدکه به خاطر مثلا رفتن به یه مهمونی یاجشن تولد برنامه غذا خوردنمو تغییر می دادم که چاق نشم بعداز شروع دوره کم کم یاد گرفتم که اگه به اندازه نیاز بدنم غذا بخورم لازم نیست خیلی هم حساب وکتاب بکنم واسه خوردنم چون خواهرزاده متناسبی دارم که هر وقت به رفتاراش دقت می کنم می بینم خیلی راحت با غذاها برخورد می کنه واگه میل داشته باشه راحت میخوره واصلا فکر این نیست که مثلا میخوام برم مهمونی پس این وعده را کم بخورم.
دیروز که جمعه بودبرای بچه هام کیک شکلاتی درست کردم و عصرونه خودم میل داشتم یه تکه با چای بخورم و اول منصرف شدم و گفتم اونوقت نمی تونم شام چیزی بخورم ولی بعد گفتم نه الان بزار اینو بخورم تا وقت شام و بعدش دیگه اصلا موقع شام گرسنه نبودم و هیچی نخوردم و ازاین تصمیم خودم لذت بردم
خیلی جالبه
من امروز داشتم برای چندمین بار این فایل رو گوش میکردم در حالی که غدای طهرم رو اماده کرده بودم که سرخ کنم ولی خانواده ی همسرم زنگ زدن که شب میخواییم بساط منقل و کباب کردن برای شام داخل باغ راه بندازیم حتما بیایین و ما هم جز تفریح های هفتگیمون رفتن به باع هست و حتما میریم
اینجا نکته داشت و نکته اش این بود که فرمولهای قدیم من سریع اومد بالا که چون شب بساط کباب هست و صبح هم کلوچه خوردی پس طهر رو دیگه سرخ کردنی نزار که چاق نشی و خیلی زود اعلام کردم که میخوام عذا رو تغییر بدهم و اینا بمونه برای فردا و همسرم که متناسب هست گفت نه بابا چه کاریه خوب سرخ کن بخوریم ولی من پیش خودم راصی نبودم تا این فایل رو گوش دادم و دیدم عین همین مشکل رو استاد عزیز داشت توصیح میداد که چاقها از این افکار محاسبه کردن دارن ولی لاعرها ندارن قشنگ من تونستم تجربه کنم و یکی دوساعت بعد که پیغام گرسنگی رو دریافت کردم با ین اگاهی ها که از این فایل گرفتم تصمیم رو تغییر دادم و عذا رو سرخ کردم و کنار همسرم خوردیم بدون اینکه بزارم نجوای منفی بیاد و بخواد حرف بزنه
پس من این فکر رو داشتم که طهر عذای ساده بخور و خودت رو چاق نکن تا شب که با جمع عدا بخوری ولی من اهمیت ندادم و طبق روال هر روزم خوردم و سیر هستم و هر وقت شب هم گرسنه شدم هر موقع که بود به اندازه نیازم میخورم و هیچ ترسی هم نداره این نوع خوردن
همانطور که متناسبها هر چی بخوان در هر موقع میخورن و لاغر هم هستن ما هم حق انتخاب و آزادی داریم و جسم جدید متناسبمون رو هم خلق میکنیم
من رویای تناسب اندام به همراه سلامتی رو برای خودم و همه ی دوستای خوبم دارم
سلام دوست عزیزم چه زیبا نوشتید
عذر خواهم یه سوالی برام پیش اومد پیغام گرسنگی چی هست من از موقعی که دوره رو شروع کردم راستش انقد قبلا بی دلیل و برای وقت گذرونی میخوردم که الانم نمیدونم پیغام گرسنگی چی هست نشانه خاصی داره ؟
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز! پیغام گرسنگی یعنی اینکه یک علامت جسمی تو بدنت بببنی که گرسنه ته مثلاقاروقور شکم درد معده یا ضعف وبیحالی وسستی من خیلی وقتها که گرسنه میشم علامتش بیقراری وضعف اعصاب وتحریک پذیری شدیدی هست وپرخاشگروعصبی میشم اونموقع میفهمم دیگه واقعا گرسنه هستم ووقتی اونموقع غذا میخورم احساس شادی وخوشحالی وخوش اخلاقی خوبی بهم دست میده کلا اخلاقم صدوهشتاد درجه تغییر میکنه .امیدوارم پاسخ جوابتون رو گرفته باشین
سلام ممنونم از پاسختون بله جوابمو گرفتم من هم بسیااار بد اخلاق و عصبانی میشم همینطوره ممنونم
سلام به همگی
تبرییک میگم به دوستان عزیز م در این چالش با آرزوی موفقیت برای همه ی دوستای خوبم و هدفمندم
من هم قبلا که در رژیم سخت بودم همیشه این فکز رو داشتم که چی بخورم با چی بخورم چطور بخورم که چاق نشم یا اینکه کالری ها رو بشمرم که اگه طهر زیاد خوردم شب دیگه نخورم اگه ظهر کم خوردم شب مجازم یه مقدار بخورم و با همین طرز فکر من همیشه میخواستم به لاغری برسم در حالی که داشتم به چاقی توجه میکردم و خودم خبر نداشتم وای از بعصی چیزا که در ذهن ما جا افتاده بود که چاقی بیشتر برای ما دارن مثل بستنی و شیرینی و کیک و چیپس و فست فود و شام بیرونی یا مهمونی و … وقتی که از این موارد رو در طول روز بر میخوردم که به دلیلی باید میخوردیم دیگه تمام فکرم روی این بود حالا بروم ورزش سنگین کنم تا یه روز بعد غذا نخورم و کلی افکار بد و مزاحم که دیگه چاق شدم چون فلان چیز رو خوردم و واقعا هم برام چاقی اتفاق میوفتاد چون باور داشتم این افکار رو وهمیشهمنتیجه رو در جسم ام میدیدیم و ترسم بیشتر میشد از خوردن فلان خوراکی
ولی خدا رو شکر حالا دیگه بدون ترس مقدار دلخواهم رو بر میدارم و به اندازه نیازم میخورم و داخل فکر اینکه حالا خوردم چه بلایی روی جسمم ام میاد که من چاقتر بشم رو ندارم و سعی میکنم با لذت و بدون عداب وجدان عدا بخورم و به فکر اینکه حالا بعد از این خوردن دیگه چی نخورم یا چطور بخورم رو ندارم
حالا دیگه برام فرقی نداره من شب مهمانیم یا تولدم یا رستورانم خیلی راحت با غداها برخورد میکنم
پس من دیگه افکار خوردنی نمیاد سراعم که من شب چی بخورم یا فلان عذا رو با چی بخورم و با این فایل یاد یکی از اشناهامون افتادم که اتفاقا چاق هم هست و خیلی من با این شخص در ارتباطم و همیشه این طرف در حال خوردن ناهار هست روی سفره میگه حالا شب چی بخوریم ؟یا اینکه وعدهی بعدی رو چی بخوریم و داخل مسافرتی که با این شخص میرفتم همیشه این حرفش باعث خنده ی خیلی از متناسب ها بود که بزار لقمه غدا از گلوت پایین بره دوباره گرسنه ات بشه فکری میکنم و همیشه متناسب میکفت مطمعن باش گرسنه نمیمونی ولی ان فرد چاق اصلا عشقش و تفریحش این بود و لدت سفرش به این بود که داخل فکر خوراکی ها باشه و ببین کدوم رستوران بره و چی بخوره
در کل حالا تفاوت متناسب و چاقها بیشتر برام روشن میشه،و خدا رو شاکرم برای این همه اگاهی ناب و من از این جنس افکار رو که همیشه داخل فکر غدا باشم رو نمیخوام و خدا رو شکر از مزیتهای این دوره ی دهنی اینه که با گوش دادن به فایلها و فکر کردن در مورد اونها و کامنت نوشتن دیگه فرصت فکر کردن به این چیزا رو نداری و خود به خود در مسیر صحیح قرار میگیری
من به شخصه بعصی مواقع با صدای شکمم میفهمم که گرسنم و سریع هر چیز که هوس کردم بدون نگرانی میخورم و خوشحال هم از روی میز بلند میشم مثل دیشب که راحت برای شام ماکارانی خوردم بدون فکر کردن به کالری و چربی و … و به مقدار مورد نیاز خوردم و البته خیلی موقعها به دلیل صرفه جویی در وقت و حوصله نداشتن در آشپزی جدا برای خودم و این حرفها خیلی راحت از غذایی که هست میخورم هم لدت میبرم که مثل بقیه میخورم و هم خوشحالم که بدون نگرانی خودم
انتخاب میکنم چه مقدار از چه چیزی در چه زمانی بخورم
من الان د و روز یه جعبه پر از شیرینی خامه ای داخل یخچال هست و ویه مقدار هم کلوچه هست ولی من اصلا میلی به خوردن رولت ندارم و یه تیکه کلوچه رو با یه مقدار شیر در صبحانه راحت خوردم و نمیزارم هیچ فکر مزاحمی سراعم بیاد
نشان های دریافت شده
سلام
اول از همه تبریک به تمام دوستانی که برنده چالش شدن👏👏👏
دوم چقدر از خوندن مطلب ابتدای فایل و نوشته های دوستان لذت بردم مخصوصا نوشته دوست عزیزمون خانم فریده
منم تصمیم گرفتم از تغییراتم بنویسم که برای خودم خیلی جالب هستن
من هفته گذشته یه سفر به کیش داشتم که برای خودم با توجه به تغییراتم خیلی لذت بخش بود یکی از مهمترین تغییراتم برخورد با صبحانه هتل بود من حدود ۳ سال قبل انتالیا بودم که برخوردم توی رستوران هتل با سفر الانم خیییییلی متفاوت بود توی اون سفر همش دنبال تنوع غذاها بخصوص شیرینی ها بودم یعنی بشقاب غذام رو که از انواع غذاها پر میکردم میرفتم سر میز شیرینی و یه بشقاپ پر از انواع شیرینی بر میداشتم که مزه خیلیهاش رو نمیپسندیدم و حسرت میخوردم که چرا از اون مدلی که دوس داشتم بر نداشتم توی سفر این دفعه درسته که تنوع خیلی کمتر از انتالیا بود ولی من فقط میگشتم اون صبحونه دلخواهم رو به میزانی که میخواستم بر میداشتم و میخوردم و حتی یه تکه کیک رو روز اول برداشتم و نخوردم رو توی روزای بعد امتحان نکردم کاملا حرص و ولعم کم شده بود نسبت به تنوع غذاها برای ناهار و شام اصلا تو فکر این نبودم که حالا چی بخوریم و کاملا صبر میکردم موقع ناهار یا شام یه چیزی میخوردیم خر جا که بودیم ،قبلا توی همه سفرهام کلی خوراکی برمیداشتم کلی هله هوله که حالا گرسنه میشیم چیزی برای خوردن داشته باشیم توی این سفر فقط گاهی که احساس تشنگی داشتم نهایت یه ابمیوه میگرفتم موقع خرید سوغاتی با وجود انواع و اقسام شکلاتها و ابنباتها فقط اونی که قصد داشتیم رو خریدیم و من اصلا دنبال تنوع توی قفسه ها نبودم با وجود شب بیداریها و راه رفتنهای زیاد اصلا دنبال خوراکی برای تجدید انرژی نبودم یا موقع اماده شدن غذا توی رستوران بیقرار نبودم که چرا نمیارن گشنمه و…. توی این چند روز اصلا برنج و غذای برنجی نخوردیم و غذای اون شهر رو امتحان کردیم اونم به میزان مورد نیاز
خلاصه اینکه این سفر برای من خیلی لذت بخش بود چون تمرکز روی لذت و تفریح بود نه خوردن و تمام این تغییرات به لطف اموزشهای عالی سایت تناسب فکری هست ممنون از شما استاد عزیز و تمام دوستانی که با خوندن کامنتهاشون کلی یاد گرفتم و تحسینشون کردم و انرژی گرفتم❤❤❤
نشان های دریافت شده
واکنش ذهن من بعد از فکر کردن به مطالب بالا
سلام و خداحافظ
خودتم بکشی تا زمانیکه باور داری بیش از اندازه میخوری این اتفاق رو در رفتارت شاهدی .
تا زمانیکه باور داری دلت باید کمتر غذا بخواد یا تنوعت کمتر باشه تا متناسب باشی یعنی قدرت چاق کنندگی دادی به مواد غذایی .
تا زمانیکه اینا باوراته خیالت تخت تو داری راه چاقیتو میری . هرچقدرم که تلاش کنی فایده نداره .
اینجوری بخوای ادامه بدی من دیگه تعهدهامم اینجا نمینویسم و کلا میرم چون این تناسبی نبود که دلم بهش گواهی میداد .
نمیدونم برمیگردم یا نه
ولی زمانی برمیگردم که فرمولای ذهنم اصلاح شده باشه .
اینجا بیشتر حالم بد میشه و بدتر میرم میخورم و چاقتر میشم .چون بین خودم و تناسب فاصله میبینم . تا زمانیکه در انتخاب باورها چونه بزنیم باورها اصلاح نمیشن . یه روزی به حرف من میرسید .
خدانگهدار .
نشان های دریافت شده
سلام . برداشت من از متن این قسمت :
باور اصلی
هر غذایی به هر اندازه که دلم میخواهد میخورم .
با این تفاوت که یک فرد چاق از این باور رنج می کشد . (چون باوردارد بیش از اندازه ی نیازش مصرف میکند .)
اما یک فرد متناسب از این باور لذت میبرد . (چون باور دارد که به اندازه ی نیازش مصرف میکند )
این یک باور صحیح است که در هر کجایی از مسیر که باشیم متناسب با همان نقطه که هستیم این باور عملی میشود . مثلا اگر مسیر را از یک تا ۱۰۰ در نظر بگیریم
۱۰۰ را چاقی و ۵۰ را تناسب در نظربگیریم کسی که در نقطه ی ۱۰۰ قرار گرفته توجهش به مواد غذایی بیشتر است و رنجش هم بیشتر و در ساعات بیشتری از روز یا دارد میخورد و رنج ولع دارد و یا دارد به غذا خوردن فکر میکند رنج نگرانی دارد و یا دارد غذا را بالا میاورد و رنج عذاب وجدان دارد .
کسی که در نقطه ۵۰ قرار گرفته ذهن او به اندازه ی مصرف ۵۰ به مواد غذایی توجه میکند و آن مقدار را مصرف میکند . لذت میبرد و تمام .
کسی که متناسب است توجه او به مواد غذایی خیلی کمتر از یک فرد چاق است . چون باور دارد هر مواد غذایی به هر اندازه که او بخواهد به فراوانی در دسترس او وجود دارد و او میتواند از آنها استفاده کند .
ولی او رابطه ی سالم با غذا دارد و گرفتار خلاء ذهنی در رابطه با غذا نمیشود .
او اصلا در مورد غذا صحبت نمیکند .
او اصلا به غذا فکر نمیکند .
چون عاشق خوردن نیست . عشق او به چیزهای دیگر است .
تفاوت فرد چاق با او اینست . (وابستگی). اکثر الگوهای عشق که در ذهن ماست بیشتر یک بیماری روانیست که نامش وابستگیست .
یعنی ما در مواجهه با مواد غذایی دقیقا باید از قانون روابط استفاده کنیم .
ببخشید که این رو میگم : روابط ما و مواد غذایی به گند کشیده شده که هرچقدر بیشتر در آن غرق میشویم وابستگی بیشتر میشود و حالمان بدتر میشود . احساس نیاز بیشترمیشود و احساس ما به نبودن مواد غذایی بیشتر و بیشتر میشود و باز هم حال ما بدتر میشود و ما از درون به تباهی کشیده میشویم .
بله روابط ما با مواد غذایی به گناه کشیده شده و از رابطه ی حلال خارج شده است . (البته الگوی مواد مصرفی در ذهن چاقمان را میگویم ) . در حالیکه یک ذهن متناسب رابطه ای سالم با غذا برقرار کرده است که هم لذت روابطش را میبرد و هم متناسب و آزاد و آرام است .
حالا ما هم داریم کم کم روابط خودمان و مواد غذایی را در ذهنمان اصلاح می کنیم .
دقیقا مثل قوانین روابط که هرگز نمیتوانیم طرف مقابل را مقصر بدانیم اینجا هم نباید گناه چاق شدنمان را گردن غذا بیندازیم . بلکه اول باید مسئولیت چاقی خودمان را بپذیریم و قدرت را به دست خودمان و توجهاتمان بدهیم .
یعنی این ما هستیم که با تصورات غلط این رابطه را خراب کردیم .
این ما هستیم که افکارمان را در رابطه با مواد غذایی طوری تنظیم کردیم که سبب ولع بیشتر در ما شد و رفتار زشت از ما سرزد . به خاطر باور نداشتن و دوست نداشتن خودمان خواستیم آرامش را از مواد غذایی به دست بیاوریم . ولعمان بیشتر شد . توجهمان بیشتر شد . تنوع بیشتر شد . مقدار بیشتر شد . عذاب وجدان بیشتر شد . وابستگی بیشتر شد و ریشه ی چاقی گسترده تر شد .
مل باید عزت نفس خود را بالا ببریم . یعنی روی تمرینات خود دوستی و پرداختن به من دوستداشتنی و لیاقت بپردازیم .
هرچقدر ما احساس لیاقت و عزت نفس بالاتری داشته باشیم روابطمان با مواد غذایی بهتر میشود و آن نگرش خودتخریبی از وجودمان میرود .
ما لایق بهترین روابط هستیم .
مواد غذایی همواره در دسترس ما هست .
ما هرماده ی غذایی و به هر اندازه که دلمان خواست میتوانیم بخوریم و لذت ببریم . (در حالیکه ذهن چاق هرگز نمیتواند از هر ماده ی غذایی و به هر اندازه که دلش خواست بخورد و لذت ببرد چون باور دارد مواد غذایی سبب چاقی او میشود و او چاقی را نمیخواهدو در نتیجه از آن رنج می کشد.)
پس برای اینکه از این احساس وابستگی ذهنی به مواد
غذایی رها شویم باید احساس عزت نفس و لیاقت را جایگزین آن کنیم .
عاشق خودمان باشیم . عشق حقیقی به انسان قدرت میدهد . اعتماد به نفس می دهد . لذت می دهد .
احساس لیاقت به انسان عظمت میدهد . انسان را بزرگ میکند . انسان را بی نیاز میکند .
البته کم کم این اتفاق می افتد . آهسته آهسته ما از احساس وابستگی خارج میشویم و به احساس غنی بودن میرسیم . توجه ما تغییر میکند . افکار و احساس ما تغییر میکند . واکنشهای رفتاری ما تغییر میکند .
ذهن ما لایق آرامش است .
ما لایق بهترینها هستیم .
جسم ما لایق تناسب است .
سرنوشت ما متناسب شدن است .
تمام بدن ما در جهت تناسب ما گام برمیدارند به شرطی که ما خواهان تناسب باشیم .
خواهان برقرار کردن روابط شایسته با مواد غذایی .
زیبا رفتار کنیم .
همه چیز برای لذت ما در تناسب فراهم است .
☺☺☺☺☺
نشان های دریافت شده
وقت همگی بخیر انشالله
این چی بخورم چی نخورم که اصلا همیشه جزو فرهنگ ما هست فقط انگار ما فکر این هستیم البته که خانم خانه باید فکر چی درست کنه هم باشه صبح تا شب که اینطور که گفتین این اشکالی نداره
من هنوز بعد از یک سال ونیم از دوره ها بیشتر وقتا حواسم به اینه که چی بخورم مثلا هنوز ناهار تموم نشده می گم شام چی بخوریم همسرم می گه حالا کو تا شام چون ما اینجوری بزرگ شدیم ولی همسرم و خانوادش اصلا فکر نمی کنن به خوردن البته اوایل من تازه ازدواج کرده بودم و نامزد بودم دوست نداشتم اینجوری به غذا اهمیت نمیدادن ولی ما بر عکس بودیم مامانم همیشه با عشق غذا رو آماده می کرد و چاق هم نبودیم اون زمان همه خوب و خوش اندام
به قول شما افراد متناسب موقع خوردن که می شه تازه به فکر میافتم وهیچ وقت به خوردن فکر نمی کنن
منم باید سعی کنم اینو تمرین کنم موقع خوردن که شد فکر کنم چی بیارم بخورم تمرین خوبیه بالاخره به قول همسرم آدم از گرسنگی نمی میره
اون موقع ها همش می گفتم بزار غذا بخوریم بعد بریم اونجا بزار غذا بخوریم بعد اون کار و کنیم و همه جا هم خوراکی می بردم همسرم می گفت باز بغچه آوردی!
چقدددر به موقع و عالی بود این بخش واقعا الان داشتم فک میکردم به افراد متناسبی که بیشتر از من میخورن و موقع سفارش غذا یا تهیه غذا دغدغه ی چاق شدن و این حرفا رو ندارن و چه متناسبن و عالی سالللها، اما من همیشه ترس از خوردن رو داشتم و البته هنوز هم دارم که با تمرین حلش میکنم به لطف خدا، منم راستش همین امروز صب داشتم با خودم دو دو تا چهار تا میکردم که صبونه چی بخورم خب اگه اینو بخورم بعد نهار برنجی باشه که سنگینه پس نه الان صبونه سبک بخورم نهار فلان چیز شام فلان واین قبیل فکرها من در اطرافم افراد دارای اضافه وزن زیادی دارم و واقعا میتونم بگم که اونها اصلا نگران خوردنشون نیستن و البته نوسان وزنی زیادی ندارن من با وجود متناسب بودنم نسبت به اونها اما نوسان زیادی داشتم در وزنم تو این سالها که به خاطر ترس از خوردن بوده و هست امیدوارم این ترس هر روز کمرنگ و کمرنگ تر بشه در ذهنم با کمکای شما استاد گرانقدر
نشان های دریافت شده
سلام به دوستانم و استاد عطارروشن
خوشحالم نظرم جزء نظرات انتخابی قرار گرفت ،هر چند خودم مطمئن بودم که قرار میگیره بدلیل اینکه حس بسیار عالی در حین نوشتنش داشتم و هر زمانیکه در نوشتن کامنتی حس هام بیشتر دخیل میشه مطمئن میشم که اون کامنت در تلگرام یا واتزاپ منتشر میشه
خانواده پدری و مادری من هر دو طرف چاق هستند ،همیشه فضای صحبت هاشون از چاقی،خوردن ها،لذت های خوردن،چاق بودن=سالم بودن،،چاق بودن =با نمک بودن،،چاق بودن=مرد پسند بودن،،،چاق بودن=قوی بودن و چاق بودن در ذهن من مساوی با خیلی موارد ثبت شد که من بصورت آگاهانه متوجه اونها نبودم،من سالها تشویق شدم برای چاق بودنم،برای من ضعف نبود بلکه نقطه قدرتم بود ،ذهن من چاقی رو برای من یجور محافظ و پوشش امنیتی تعریف کرده ،پس منو در مسیر چاقی بیشتر قرار میده ،الفبای ذهن من با فرد متناسب متفاوته
خب حالا من ۱۰ ساله شدم متوجه شدم یه فرق بزرگی با دوستانم در مدرسه دارم ،شکل بدنم زشت شده بود،ناهنجار شده بود،لباس هام بهم نمیومد،اصلا لباسام زشت انتخاب میشدن،احساس نفرت از خودم در من آغاز شده بود،بدنمو مقصر تمام ناکامی هام میدیدم ،از همه دوری میکردم،حق انتخاب فرد مذکریو نداشتم ،میدونستم انتخابم نمیکنن،جاییکه همه دختر و پسر های نوجوان بودیم من ادای پسرهارو در میوردم که مبادا پسری باهام از روی علاقه صحبت کنه چونکه تو وجود خودم کمبود داشتم،انگار هیچ وقت حرفی برای گفتن نداشتم ،فکر میکردم ضعیف ترین ها میتونن به من نزدیک بشن و همینطور هم رخ میداد
خودمو ناقص تصور میکردم که خدا برای من کم گذاشته،آخه چرا خواهرم باید متناسب باشه ،هر چی دلش میخواست میخورد تازه بهش میگفتن ۴۵ کیلویی ،چی در من بد عمل میکرد؟ و جواب هاییکه از خانواده ،دکترها و دیگران میشنیدم ،،،اینکه فریده تو استخونات درشته،مادرزادیه،مادرت خیلی خوراکی های مقوی خورده وقتی تورو باردار بوده،ژنتیکه،ارثیه،اینا دلایل کودکی من بود وبعدش دلایل بزرگسالی من شروع شد،که بخاطر ازدواجه،بارداریه،زایمانه،قرص و داروست،سنه،شام خوردنه ،شیرینی خوردنه،فست فود خوردنه و یه عالمه دلیل هاییکه من شنیدم و پذیرفتم و باور کردم و هر روز به اون فرمول های جدید توجه کردم و توجهات من ،منو بیشتر وبیشتر در مسیر ولع های سیری ناپذیر قرار داد،یادمه میرفتیم مهمونی از شب قبلش با خودم فکر میکردم که ای کاش میزبان مرغ سرخ کرده ویه عالمه سیب زمینی سرخ کرده درست کنه،آخه چرا باید فکر یه دختر کوچیک روی اینها باشه ؟😬جالبه ما خودمون آگاه نیستیم که سفارش چه چیزیو به جهان فرستادیم،من سفارش همبرگر داده بودم انتظار قرمه سبزیو داشتم ،از همون روزای بدو تولد من ،برای من داشتن سفارش همبرگر میدادن ،حالا که بزرگ شدم میگم منکه این غذارو نمیخوام،میخوام با اونهمه داده های چاق کننده ،بدن باربی وخوش تراش داشته باشم،آخه اون داده ها ،سفارش بدن زیبا نبود ،به همین دلیل توی افکار من فقط جذابیت های خوراکی میچرخید ،فرمان سیر شدنی در کار نبود
با فهمیدن اوضاع وخیم خودم و رو آوردن به سفارشات پدرم ،دکترها و اطرافیانم بذرهای بدتر بیشتری در من شکل گرفت ،که حالا بیا شامو از غذات حذف کن که خیلی مضره و منهم انجام وظیفه کردم ،برنج و نون وشیرینی وروغن وووووو اینا هم مضر هستن ،حذف بشه و من باز هم ناآگاهانه اطاعت کردم،به خودم اومدم دیدم یه خانم بیست وچند ساله، گاهی چاق ،گاهی ،گاهی توپر ،تپل ،پر از عقده ای هستم که فقط منتظر شنیدن نظر دیگران هستم و انجام اون ،از خودم هیچ اراده ای ندارم،ترسو و بی اعتماد بنفس ،متنفر از خودم،با یه عالمه ترس از خوردن ها ،انتقاد ها ،پر از ولع نخوردن ها،به یغما رفتن ۱۰ سالگیم تا ۴۴ سالگیم ،تازه وقتی رژیم ها رها میشدن ،ترس های من بیشتر میشد ،که حالا چکار کنم بازم چاقتر میشم
پارسال دقیقا تولد ۴۴ سالگیم هدایت شدم اینجا ،حالا حرف های جدیدی بهم زده میشه ،که چاقی من ذهنیه🙄البته خودم متوجه شده بودم یه چیزی در من درست کار نمیکنه
گیج شده بودم ،یعنی چی ؟یعنی تمام اون ذهنیت های قبلیمو نشنوم ،آخه اون صداها خیلی بلند وترسناک توی مغزم میچرخن،حالا باید صداهای جدید بشنوم ،که بهم میگه تمام آنچه شنیدی و باور کردی اشتباه بوده ،،آیا این حرف های جدید در من امید عشق واشتیاق رو بیدار میکنه؟؟ بله ۱۰۰درصد
پس من این حرف های جذاب جدید رو قبول میکنم چونکه میدونم صحبت هاییکه درش عشق امید آزادی هست از جانب خداست ،این جنس صحبت ها حال منو خوب میکنه ،احساس ترس هام کمتر میشه،احساس امیدواری بیشتری خواهم داشت
کم کم تو این دوره ها مدل ذهنی من تغییر کرد ،اون صداهای منفی دارن از فاصله دورتری شنیده میشن ،بجاش صداهای جذاب درونم بلندتر میشن
حالا دیگه ولع خوردن ،نخوردن ندارم خدارو شکر،دیگه نمیترسم از اینکه همین یک بار میتونم از این غذا استفاده کنم،ممنوعیت ندارم ،احساس آرامش دارم ،همین احساس آرامش باعث شده بی خیال مواد غذایی ها بشم،فرمان های جدید به من میگه غذاها نیستن که چاق کننده هستن ،نوع نگرش من نسبت به هر چیزی میزان بد و خوب بودن اونو تعیین میکنه،من یاد گرفتم خودمو لایق بدن قشنگ بدونم ،احساس بی ارزشی ها دارن در من کمرنگ میشن،قدرت در من بیدار شده،من توانمند من بیدار شده ،دیگه خوراکی ها الویت زندگی من نیستند،قبلا هر خوراکی دم دستم بود میخوردم ولی الان فقط خوراکی هاییکه کیفیت خوبی دارن و مورد علاقم باشن مصرف میکنم،در این دوره ها شخصیت یک انسان ارزشمند به ما آموزش داده میشه و ما لاجرم فرکانس و انرژی یک شخص محترم رو به جهان میفرستیم،جهان هم که مثل آینه جلوی ما نشسته که فقط و فقط احساسات مارو به ما ثابت کنه
سالها شنیدم که فردا چی بخوریم،چی درست کنیم،شب مهمانیم ظهر غذای سبک بخوریم،شب این غذارو نخوریم،این غذارو با اون غذا نخوریم و این چرخه باعث شد ما بیشتر وبیشتر در فکر غذاها باشیم ،مثلا مادر من هنوزم میگه ظهر برنج خوردم شب دیگه نمیخورم ،یا میخواییم بریم مسافرت چند روز قبلش برنج و غذای سنگین نخوریم و یکی از پاشنه های آشیل من رستوران رفتن و مسافرت بود که بشدت در ذهن من باور مخرب چاقی داشت که خدارو شکر در مدت ۱۰ ماهی که در دوره هستم ومسافرت و رستوران هم زیاد میرم روند من رو به لاغری بوده😊
اون زمان هاییکه از ۸ صبح میرفتم باشگاه تا ۲بعدازظهر مدام تو فکر چی ببرم باشگاه بخورم که غش نکنم ،نهار چی بخورم بودم،برای میان وعده توی سالن،هویج ،کرفس،سیب میبردم تازه اونم با ترس میخوردم،برای نهار هم سینه مرغ آبپز یا یه غذای کاملا رژیمی با یه عالمه سالاد 🥴که من تا سالها از سالاد بیزار بودم ،الان که رژیم نیستم هر رستورانی برم سالادهای مخصوصشونو با لذت امتحان میکنم و بعضی اوقات دوست دارم فقط سالاد بخورم
یکی از خوراکی های مورد علاقه من از قدیم مخلوط شیر با بیسکویت مادره و سالها یا نخوردم یا با ترس خوردم،اتفاقا الان که دارم کامنت مینویسم و گرسنه هم هستم وبرنجم هنوز آماده نشده برای نهار ترجیح دادم یه لیوان شیر وبیسکویت بخورم ،ببسکویت هارو ریختم توی لیوان با عشق با شیر مخلوط کردم و در حین نوشتن شروع به خوردن کردم،هنوز کل لیوان تموم نشده بود که صدایی در من و هم خوردن معده م ،بهم فرمان بس است رو داد ،منهم آگاهانه بقیه محتویات لیوان رو ریختم دور و نخوردم ،برای شروع خوردن بیسکویت من این فکرو نکردم که بیسکویت خوراکی چاق کننده است ،از قبل هم به خوردن بیسکویت فکر نکردم،گرسنگی در من باعث شد که انتخاب کنم و تصمیم بگیرم که این خوراکیو تا آماده شدن نهارم میل کنم،خدارو شکر بعد از شروع دوره ها و تمرین و تکرار ،مخصوصا در دوره پیشرفته ،پازل ذهنی من یه مدل دیگه ای شد ،ترس هام کامل دارن ریخته میشن و اصلا تو فکر چی بخورم چی نخورم نیستم،مثلا دیشب نون بربری تازه گرفتم که من عاشق نون بربری هستم ،موقع برگشتن از کلاسم و انتخابم نون وپنیر وگردو بود،به علایقم توجه میکنم ،هر چیزیو وارد بدنم نمیکنم فقط به خاطر سیر شدن ،دیروز توی کلاسم یکی از دوستانم که ۲ هفته منو ندیده بود بهم گفت فریده چشمات برق عجیبی داره ،حتی از ۲هفته پیش هم تغییرات درونی بزرگیو در تو میبینم ،منم ازش تشکر کردم و کاملا پذیرایه نوازش هاش شدم و به خودم گفتم فریده تو لایق محبت از جهان هستی ،اگر قبلا بود میگفتم داره دروغ میگه،چاپلوسی میکنه ،ولی این روزها که به خودم و خوبی های شخصیتم زیاد توجه میکنم و احساس لیاقت وارزشمندیو در خودم تقویت میکنم ،واکنش های جالبی از جهان و اطرافیانم دریافت میکنم،قبلا خودمو لایق برنده بودن نمیدونستم ولی جدیدا هم تو چالش رقصم برنده شدم هم تو چالش این سایت ،همون لحظه که استاد چالشو گذاشتن به خودم گفتم فریده قدرتمندم تو لایق برنده بودن هستی و حتما هم برنده میشی
خبر خوب دیگه هم که دارم ،،،چند روز پیش که رفتم لباس های زمستونیمو بذارم تو کمدم و داشتم ساکمو نگاه میکردم ، ۴تا پالتویی که پارسال دیگه تنم نرفته بودن و میخواستم بدم به کسی بپوشه رو دیدم و گفتم بذار بپوشمشون ببینم چجوری شدن ،در کمال خوشحالی تمام اون پالتوها تنم رفتن و زیپ هاشون بسته شد🙃خیلی خوشحال شدم یعنی امسال ۴تا پالتو برای پوشیدن دارم،هر چنددیروز از ذوقم رفتم ویک بارونی سایز ۴۲ برای خودم با یک بلوز کوتاه سبز آبی کادو خریدم 😉
و خودمو تشویق کردم برای تلاش های زیادی که برای داشتن زندگی با کیفیت تر انجام میدم که این حق منه و من باید خوب وعالی مجلل زندگی کنم و به اندازه ای که این جمله رو باور کنم نتایج وارد زندگیم میشه
ممنون از خوندن نظر من که طولانی هم شد🥰
سلام خانم فریده چه عالی و زیبا نوشاید از خوندن نظرتون لذت بردم واقعا چه به موقع همه چی در مسیر اگاهی من قرار میگیره خدایا از تو ممنونم ظهر داشتم به این فک میکردم که من چرا ترس از غذا دارم استاد این فایل ارزشمند رو ارایه دادن الان دقیقا همسرم به من گفت چه خوب لاغر شدی ها الان شکمت کلا صفر شده دیگه و من در جواب با تعجب گفتم وااقعا؟ اصن باورم نمیشد حتی در ذهنم گفتم نه ایشون دید من گرفته ام خواست خوشحالم کنه حتی بعد نیم ساعت ازش پرسیدم راستشو بگو واقعا لاغر شدم یا خواستی خوشحالم کنی و از گرفتگی در بیام با تعجب گفت مگه اینجوری از گرفته بودن و افکار منفی در میای؟ گفتم حالا تا حدی اره گفت من واقعا گفتم چیزی رو که دیدم گفتم اصصلا نمیدونستم انقد خوشحال میشی و چه ترمزی رو برام فعال کردید که من باید خودمو لایق تعریف و تمجید بدونم واقعا ممنونم
نشان های دریافت شده
سلام خانم سمانه
دقیقا جهان به حال و احساس ما پاسخ میده،واسه همین هر لحظه باید آگاه باشیم به درونمون ،اگر حالم خوب نیست آگاهانه از خودم بپرسم ،فریده چی شده؟ از کودک درونم دلجویی کنم ،کودک درونم پروفسور کوچولوی ذهن منه،اگر اون حالش خوب باشه،خلاقیت ،پیشرفت ،تغییر در من صورت میگیره،اگر میخوام عوض بشم و دنیای اطرافم بهتر بشه فقط باید کودک درونمو مجدد برنامه ریزی کنم ،انقدر محبت خالص بهش تزریق کنم که سرمست بشه،باید تلافی ۴۴ سال بی محلی هامو براش جبران کنم،باید احساس امنیت کنه ،باید بیدارش کنم،فعالش کنم،بهش عشق بدم،کاراییو انجام بدم که اون دوست داره،من سالها اونو نادیده گرفتم ،اگر به خودم محبت واقعی کنم ،خودمو نوازش کنم،اول و آخر همه چیز خودمو لحاظ کنم ،کودکم جون میگیره،حالش خوب میشه،عشق واشتیاق در من بیدار میشه،قدرتمند میشم ،احساس قدرت من به جهان احساس قدرت میفرسته بجای احساس قربانی بودن ،باید احساس لیاقت بدن زیبا وخوش تراشو داشته باشم ،اونوقت جهان لاجرم منو در مسیر زیباتر قرار میده،جهان مثل آینه عمل میکنه،دقیقا من سالها احساس بی لیاقتی،ضعف،شکست،قربانی بودن،مظلوم نمایی،فقر ،زشتی ووووو داشتم و انتظار داشتم جهان برای من گل و بلبل باشه ،،ننننه همچین چیزی امکان نداره ،جهان قانونمنده ،نمیشه سرشو کلاه گذاشت،وقتی از صبح تا شب خودمو تخریب میکردم ،جهان هم افراد، موقعیت و شرایطی برای من فراهم میکرد که همه به من بی احترامی کنن،بدن منو مسخره کنن و خیلی اتفاقات ناراحت کننده دیگه،وقتی من از خودم و بدنم متنفر بودم و مرتب ازش ایراد میگرفتم ،انتظار داشتم بدن سیندرلا رو داشته باشم ،اصلا قبل از اینکه دیگران مسخرم کنن خودم زودتر خود تخریبی مو شروع میکردم که از دیگران کمتر ناراحت بشم
حالا دارم یاد میگیرم هیچ کس و هیچ چیزی مهم تر از خودم نیست،بخاطر کسی از خودم نمیگذرم ،اگر کاریو دلم نخواد به اجبار انجام نمیدم،اگر حالم از انجامش خوب بشه برای دل خودم وحال خوب خودم انجام میدم ،خب جهان چه پاسخی بمن میده ؟ آدمی میفرسته تو مسیر زندگی من که بینهایت به من احترام میذاره و انواع واقسام محبت ها رو بمن داره،زندگی مرفه تر بمن میده، وقتی همه دارن از گرونی و دلار و بقیه موارد مینالن من دارم راحت خرید میکنم و در آرامش مالی وعاطفی هستم و خیلی موارد دیگه
هر چقدر روی کنترل ذهنت کار کنی و ذهن قبلیتو نشنوی و روی ساخت ذهن وفرمول های جدیدت زمان بذاری و کار کنی نتایج بزرگتری خواهی گرفت،مثلا من از صبح که رفتم بیرون و
الان که ۹ شبه اومدم خونه و در حال استراحت هستم دارم کامنت دوستانمو میخونم ،همین وقتی که میذارم ،در حال باورسازی هستم ،ذهنم درگیر ساخت نورون های جدیده ،پس من در مسیر درست هستم ،الان فکرهای من متفاوته ،در هر جمعی نمیشینم،هر حرفیو وارد گوش هام نمیکنم،درد دل با کسی ندارم،مدل خوردنم،افکار خوردنم عوض شده،مثل ۹۵درصد مردم از خوردن پیتزا در شب نمیترسم،دیشب رفته بودم تولد یکی از دوستان در یک کافه ،ما سفارش پیتزا و نوشیدنی دادیم،خانمی کنار من نشسته بود ویکی از مهمان ها بود ومن نمیشناختمش ،ازم پرسید شام پیتزا میخوری؟ گفتم خب آره ،چیه مگه ؟ گفت آخه عروسی پسرمه و من باید چند ماه قبلش چیزی نخورم رژیم بگیرم ،که لباس تنگتری بخرم،آخه من مادر دامادم و فامیل های عروس خیلی باربی هستن ،،هر چند هیکل اون خانم کاملا متناسب بود ولی ذهن ترسویی داشت ،در انتها هم یک پیتزا سفارش داد و تمامشو خورد و گفت آخه نهار نخورده بودم خیلی گرسنه بودم ، اونجا بازم خدارو هزاران بار شکر کردم که من در مسیر صحیح هستم وبرای تمام عمر از اینجور ترس ها رها شدم
احساس ارزشمندی،لیاقت،شایستگی مهمترین احساساتیه که باید بخاطرش هر لحظه تمرینش کنیم ،حتی اگر در مسیر پول هم قرار بگیریم اگر احساس لیاقت نداشته باشیم تمام پولمونو از دست میدیم ،من برام از دست دادن کل پولم چندین بار اتفاق افتاده و از زمانیکه دارم کنترل ذهن واحساس لیاقت تمرین میکنم فقط در مسیر احترام ،زیبایی،مسافرت،پول و ثروت قرار گرفتم
تمرین جلوی آینه وتعریف وتمجید از خود بهترین کاره که هر روز انجام میدم
نوشتن خصوصیات خوب خودم هر روز وسپاسگذاری داشته هام بشدت منو در مسیر خواسته هام قرار میده
ودر انتها هر کسی ازم تعریف میکنه با کمال میل ازش میپذیرم ومنم ازش تعریف میکنم
براتون بهترین هارو آرزو دارم دوست همراهم
من واقعا خیلی خوشحالم که میشه گفت دقیقه نود به این مسیر هدایت شدم در حالی که داشتم از طریق سایت سفارش رژیم لیمومی رو میدادم دلم یه چیز میگفت و عقلم چیز دیگه و من اینبار به عقلم گوش دادم و بهترین انتخاب رو کردم و خیلی خیلی خوشحالم و خدا رو سپاسگزارم که دوستان آگاه و دوست داشتنی ای مثل شما در مسیر زندگیم قرار گرفت خدایا از تو ممنونم
نشان های دریافت شده
با سلام به فریده عزیز❤️
واقعا همیشه از خوندن نوشته هاتون لذت میبرم.
دوست دارم دنبال هر فایل اول نوشته شما رو بخونم. واز خوندن مطالب هم انرژی میگیرم هم خیلی چیزها رو بهتر متوجه میشم.
خدا رو شکر میکنم که با هدفمندی و باور.. واستمرار به حال خوب و خواسته هاتون رسیدید.
با آرزوی شادی وموفقیت بیشتر برای شما👌👌
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
ممنون از شما که وقت میذارید و کامنت منو میخونید
و خوشحالم که نوشته های من براتون مفید بوده
ممنون از انرژی خوب شما ⚘😊
امیدوارم در این مسیر زیبا به خواسته هاتون برسید هر چند مطمئنم هر کسی به تغییرات ذهنی ایمان و استمرار داشته باشه حتما موفق خواهد بود 👌