0

چگونه فقط با تغییر ذهنم لاغر شدم؟ | داستان لاغری با ذهن (گام ۴۱)

بهترین روش لاغری ذهنی
اندازه متن

🧠✨ سال ۱۳۹۳ بود، یه روز معمولی، اما توی ذهن من یه جرقه افتاد.

📍 این جلسه ادامه گام ۴۰ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

داشتم کتابی درباره موفقیت و قانون جذب می‌خوندم که نویسنده‌اش با افتخار از تجربه‌ی شخصی خودش نوشته بود. همون‌جا، توی دلم یه آرزو کاشتم:

این‌که یه روزی منم انقدر تغییر کنم که بتونم از خودم مثال بزنم، یه الگوی واقعی برای لاغری با ذهن باشم 🌱

📚 هر بار که مطلبی درباره موفقیت با ذهن می‌خوندم، یه تصویر واضح توی ذهنم شکل می‌گرفت:

من، با لبخند رضایت، در حال گفتن داستان موفقیتم به کسی که مثل قبلِ خودم ناامید و سردرگمه…

اون روزها، راستش حتی تصورشم برام دور از ذهن بود 😞

اما الان، با تمام وجودم باور دارم که بهترین روش لاغری ذهنی، همین مسیریه که من طی کردم؛ مسیری که از تغییر فکرها شروع شد، نه از حذف غذاها! 🚫🍰

امروز با افتخار می‌تونم بگم:

✅ بدون رژیم

✅ بدون ورزش‌های طاقت‌فرسا

✅ فقط با تغییر نگرش و باورهایی که ریشه‌ی چاقی بودن

تونستم قدم‌به‌قدم با استفاده از آموزش‌های بهترین روش لاغری ذهنی خودمو از اسارت اضافه وزن نجات بدم.

و حالا خوشحالم که می‌تونم از خودم مثال بزنم، برای تویی که دنبال یه راه واقعی برای تغییر هستی 💛

بهترین روش لاغری ذهنی

✨ روند لاغر شدن من با بهترین روش لاغری ذهنی

امروز که دارم این متن رو برای فایل آموزشی مسیر لاغری‌ام می‌نویسم، فقط درباره یه تجربه‌ی شخصی حرف نمی‌زنم…

دارم یه تصویر زنده و واقعی از خودم در دوران چاقی رو به نمایش می‌ذارم؛ همون تصویری که حالا شده سند افتخار و موفقیتم 📸💪

شاید سال‌ها پیش وقتی کتاب‌های موفقیت رو می‌خوندم و می‌دیدم آدم‌ها چطور از خودشون مثال می‌زنن، ته دلم می‌خواستم منم یه روزی بتونم همین کار رو بکنم.

ولی راستش هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم این روز انقدر واقعی و شیرین سر برسه… 🎯

📚 تو این سال‌ها، مستندهای زیادی از آدم‌های موفق دیدم، زندگی‌نامه‌هاشون رو خوندم.

اما یه چیز همیشه برام عجیب بود:

کم پیش میاد که کسی خودش بلند شه، از راهی که رفته حرف بزنه و بگه چطوری موفق شده. بیشتر وقت‌ها یه گزارشگر میاد و از سختی‌ها و چالش‌ها سوال می‌پرسه، نه از روش واقعی موفق شدن…

ولی توی مسیر من یه چیز متفاوت اتفاق افتاد:

✨ من با «بهترین روش لاغری ذهنی» لاغر شدم و نکته جالبش اینه که تو این مسیر هیچ وقت احساس شکست نکردم!

نه اینکه نخوام درباره سختی‌ها حرف بزنم؛ بلکه واقعاً سختی‌ای نبود که بخواد به چشم بیاد.

اون چالش‌هایی که داشتم، در مقایسه با ۳۵ سال زندگی با چاقی، احساس شرم، محدودیت، و خودسرزنشی، هیچ بودن… یه نفس راحت در مقایسه با اون همه فشار 😌🕊

تو این مسیر ذهنی، هر روزم یه قدم به رهایی نزدیک‌تر بود. نه محدودیت غذایی داشتم، نه رژیم، نه تمرینات سنگین.

فقط با تغییر افکار و باورهایی که سال‌ها ذهنمو زندانی کرده بودن، آزاد شدم… و سبک شدم… هم توی بدن، هم توی روح ✨

و حالا می‌تونم با اطمینان بگم:

اگه دنبال بهترین روش لاغری ذهنی هستی، این همون راهیه که نه تنها نتیجه می‌ده، بلکه در مسیرش، طعم واقعی آرامش، عزت‌نفس و آزادی رو می‌چشی 🌿❤️

آموزش لاغری با ذهنآموزش زبان لاغری

🧠 آموزش زبان لاغری؛ بهترین روش لاغری ذهنی

از وقتی که با تمام وجودم وارد مسیر آموزش لاغری با ذهن شدم، یه هدف همیشه در قلبم بوده:

این‌که هیچ‌کسی که به این مسیر قدم می‌ذاره، طعم تلخ شکست رو تجربه نکنه 🍀

🌀 شاید بعضی‌ها در مسیر، یه جاهایی لیز بخورن یا حتی برای مدتی دست از ادامه دادن بردارن… اما جادوی این مسیر اینه که:

برمی‌گردن!

دوباره و دوباره، مثل کسی که یادش می‌افته خونه‌اش کجاست 🏡 و با عشق و اطمینان بیشتری به راه ادامه می‌دن…

از نگاه من، این لیز خوردن‌ها اصلاً شکست نیست. در واقع، یه جور تلنگره برای قوی‌تر شدن ایمانمون به اینکه

✨ بهترین روش لاغری ذهنی همونیه که از درون ما شروع میشه، نه از روی ترازو!

📖 توی دل نوشته‌های ساکنین سرزمین لاغرها بارها خوندم که چطور بعد از یه دوری کوتاه، با دل پرامید برگشتن، و این‌بار نه فقط برای لاغری بدن، بلکه برای آرامش ذهن و شادی روح‌شون قدم برداشتن 🌷

یکی از شگفتی‌های مسیری که من تجربه‌اش کردم و حالا آموزش می‌دم اینه که:

کسی که حتی یه جلسه از آموزش‌های لاغری با ذهن رو ببینه، دیگه نمی‌تونه به روش‌های پرزحمت و موقتِ جامعه برگرده.

انگار یه پنجره تازه توی ذهنش باز شده و دیگه نمی‌شه اون رو بست 🪟✨

🔁 اگرم وسوسه شه که بره سراغ یه رژیم یا برنامه غذایی، خیلی زود دلش می‌فهمه که اشتباه رفته… و با اشتیاق بیشتری به این مسیر ذهنی و درونی برمی‌گرده 🙏🧘‍♀️

مسیر لاغری من در مسیر بهترین روش لاغری ذهنی، فقط یه داستان موفقیت نیست؛ 📽 یه مستند زنده‌ست، پر از صداها و قدم‌هایی که از دل چاقی به سمت آزادی رفتن…

با همه‌ی احساساتش، با لحظه‌های کشف، با باورهایی که کم‌کم تغییر کردن… و حالا، با اطمینان کامل می‌تونم بگم:

✅ هرکسی که با اشتیاق وارد این مسیر بشه ✅ و تلاش کنه که واقعاً یاد بگیره، نه فقط اجرا کنه

چه بخواد، چه نه، لاغر می‌شه و مهم‌تر از اون: لاغر می‌مونه 🌟

💖 بهترین روش لاغری ذهنی، فقط یه برنامه لاغری نیست؛ یه راهه برای رهایی از تمام اون چیزهایی که سال‌ها ذهن و قلبمون رو سنگین کرده بودن…

رهایی از چاقی، فقط بهانه‌ست برای آزاد شدن از رنج، غم، کمبود عزت نفس و احساس شکست… و من، هر روز خدا رو شکر می‌کنم که توی همین دنیای مادی، فرصت پیدا کردم هم جسم و هم نگاهم رو به زندگی تغییر بدم 🙏

و خوشحال‌تر از اون، این‌که حالا می‌تونم بهترین روش لاغری ذهنی رو با شما که آماده‌ی تغییر هستی، به اشتراک بذارم ❤️

📬 و چیزی که همیشه قلبم رو گرم می‌کنه، خوندن نوشته‌های ساکنین سرزمین لاغرهاست…

نوشته‌هایی که نه‌تنها درباره‌ی لاغری، بلکه درباره‌ی آزادی و عشق به خود هستن.

برای من، این‌ها زیباترین متون دنیا هستن ✨

چگونه علم از «لاغری با ذهن» پشتیبانی می‌کند؟

💡 اگه می‌خوای همین مسیر رو با راهنمای کامل و قدم‌به‌قدم تجربه کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین کارو می‌کنه.

✍️ حالا بریم سراغ پشتیبانی علمی؛ در ادامه هم توی گام ۴۲ سراغ «لاغری آسان با ذهن» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 57 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.63 از 63 رای

https://tanasobefekri.net/?p=30320

57 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

57 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۵/۰۹ ۱۰:۲۰
      مدت عضویت: 1291 روز
      امتیاز کاربر: 13085 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 320 کلمه

      سلام استاد صبح شما بخیر و شادی 

      چقدر خوشحالم که توانستم گام 41 که روند لاغری من است را گوش بدهم چقدر این فایلها به هم مرتبط است فایل عاشق لاغر شدن باشید دقیقا با این فایل همخوانی دارد استاد چقدر قشنگ درمورد تفاوت غذاخوردن افراد چاق و متناسب توضیح میدهید من تمام این حرکات را درخود و اطرافیانم بارها دیدم و همیشه جای سوال بود که چرا ما که کمتر میخوریم روزبه روز چاق تر میشویم و الان با بودن دراین سایت متوجه شدم به خاطر افکار چاقی که خیلی قویتر از رفتار چاقی عمل میکند استاد من اصلا خودم را وزن نکردم در این مدت ووقتی برای دکتر تیروئید روی وزنه رفتم وزن من کم نشده بود افکار منفی به من میگفتند دیدی وزنت کم نشد پس لاغر نمیشوی ولی چون دراین مسیر تمام صحبتهای شما با مثال و دلایل محکمه پسند بود من این روش را قبول دارم و طبق میثاق نامه تعهد دادم که در این مسیر باشم به خاطر حال واحساس خوبم از غذا خوردن و در نتیجه رسیدن به وزن ایده ال 

      دیروز با یکی از خواهرهایم به مغازه پوشاک فروشی رفتم از یک تاپ و شلوار خیلی خوشم آمد به خواهرم گفتم من این را بردارم اندازه است گفت نمیدانم فکر نکنم ولی من با قاطعیت گفتم من وزن کم نکردم ولی خودم متوجه شدم لباسم گشادتر شده آنها را خریدم و به منزل مادرم آمدم خریدهایم را نشان یکی دیگر از خواهرهایم دادم گفت چرا خریدی اندازه تونیست ولی من گفتم من لاغرتر شدم آنها را پوشیدم و اندازم بود از خوشحالی اشک در چشمام جمع شد و چقدر شما را دعا کردم و گفتم به قول استاد با عشق در این مسیر به راهم ادامه میدم و اصلا دیگر نگران حرف دیگران نیستم و ما باید مواظب افکار چاقی خودمان خیلی باشیم که دوباره چاق تر نشویم 

      از شمااستادممنونم که راهنما ما درزندگی هستید و خداوند من را هدایت کرد به این مسیر  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ملکه عشق
      ۱۴۰۰/۱۲/۱۴ ۱۸:۵۲
      مدت عضویت: 2140 روز
      امتیاز کاربر: 11113 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,582 کلمه

      سلام و درود دوستان با انگیزه ام پاینده باشید 

      روند لاغر شدن من …

      وارد شدن در مسیر خودشناسی و خودسازی باعث میشه دردسرهای روزهای قبلت بشوند سند موفقیتت .

      خیلی کم پیش میاد افرادی که در مسیر آموزشهای ذهنی به موفقیت رسیدند در مورد روند تغییر تحول و زندگی شخصیشون صحبت کنند و یا دوره ای بزارند و بیشتر اوقات گزارشگر ها از اونها در مورد موفقیتشون سئوال می پرسند و البته تمرکز و توجه این افراد روی سختی و درد و رنج افراد خیلی بیشتر هست (برای منم سئوال شده که آیا قراره ترغیب بشیم به تغییر کردن برای موفقیت یا بترسیم از یک راه سخت و ناامیدکننده!؟)

      البته ناگفته نماند بارها شده سخنی از بزرگان خودندم که راه رسیدن به خدا سخته !ولی من نمی خوام اینو باور کنم چون حق انتخاب دارم من آیه شریفه صراط الذین انعمت علیهم را برای خودم باور سازی می کنم راهی که مستقیم و پرنعمته …البته به دلیل آموزشهای غیرصحیحی که از کودکی از والدین و مدرسه دیدم همیشه فکر می کردم برای موفقیت باید سختی کشید و دقیقا زندگیم اینطور فرم گرفته بود ولی از وقتی مسیر عاشقانه و پرنعمت را انتخاب کردم و دارم روی این باورم کار می کنم کاملا تغییرات محسوسی ایجاد شده پس من انتخاب می کنم زندگی ام و مسیر موفقیتم چگونه باشد ..

      یک گام محکم در مسیر موفقیت همینه که از ضعف هات سکو بسازی همون چیزی که سالها ازش درد می کشیدی میشه موهبت زندگیت و این مرحله را تجربه کردم واژه عشق برام دوست داشتنی ولی دردناک بود کلی قضاوت و خجالت و ناهنجاری روش بود و من فریادش زدم انقدر که بتونم بی دلیل از عمق وجودم به هرانسانی بگم عااااشقتم .شاید این کار در نظرم سخت بود اما انقدر رهایی و آزادیش دل نشین بود که می خوام به نتیجه کار فکر کنم .

      کسی که در مسیر صحیح باشه هرگز شکست نمی خوره!..،بلکه اون لیز خوردنهاش باعث شورو اشتیاق و اطمینان بیشترش به مسیر میشه یعنی ممکنه یک فرد هنرمندی باشه مثلا نقاش موفق …ولی اگر افکار غیر صحیحی داشته باشه ممکنه روزی شکست بخوره و وقتی لیز خورد دیگه نتونه بلند بشه اما مسیر آموزش ذهنی یعنی هنر ضد ضربه شدنه یعنی شُد شُد نشد نشد!…

      یعنی قبل از اینکه به هدفت برسی شکست را با عشق پذیرفتی و موفقیتش کردی بنابراین اگر یه روزی نداشتیش خم به ابروت نمیاد و این هنر انسان خلیفه خداست .

      گزارشهای مستندی که استاد تهیه می کنند خیلی دلچسبه وقتی ۵کفگیر برنج را شنیدم و دیدم چشمام از حدقه زد بیرون 😲انقدر متعجب شدم که نگو!…

      اما سریع گفتم حتما در ذهن این فرد خوردن مساوی با چاقی نیست .منم سالها رژیم بودم و یه جورایی عادت کردم به مصرف حجم غذای اندازه تری ولی واقعا هم نمی تونم و هم نخورده یک حس عجیب و بد سنگینی بهم دست میده .چندروزی مسافرت بودم و البته حجم غذای برادرزاده دوساله ام دقیقا یک بشقاب خورش خوری پر بود که دائم دهنش می گزاشتند معلوم بود بچه عادت کرده بود همینطوری دهنشو باز می کرد و می خورد حتی نگاه نمی کرد ببینه چیه و از چاقی دویدن براش سخت بود اما اطرافیان دلشون ضعف می رفت دقیقا مثل این فایل همین که چشمم به بشقاب بچه می افتاد می گفتم یا خدا چه خبره !…

      افکار و رفتار یک فرد متناسب و چاق در موضوع خوردن بسیار متفاوته . 

      یک فرد متناسب باید فکر کنه تا یادش بیاد دیروز چی خورده یا برنامه خوراک روزانه اش چی هست ؟یعنی اصلا در قید و بندش نبوده مثل آب خوردن یا نفس کشیدن خودبه خودی رفتاری انجام داده اما فرد چاق همیشه از روزهای قبل برای خوراکش و حجمش وپختش برنامه ریزی داره و همه را از برِه…چون توجهش به غذاهاش هست مثلا در یک مهمانی اگر شیرینی وسط میز باشه نخوره حرصشو می خوره بخوره عذاب وجدانشو میگیره و خیلی از فضای ذهنش دائم با این خوردن و نتایجش درگیره .

      خیلی از افراد متناسبی هستند که رفتار غذایی صحیحی ندارند و از چشم ما افراد چاق پرخور یا ریزه خوارند اما چون افکار صحیحی دارند و قدرت افکار بر رفتار غالب هست نتیجه آنها جسمی متناسب هست اما در افراد چاق محتوای ذهن انبوه افکار چاق و البته رفتارهای چاق باهم که جمع میشه قدرتی داره که جسم چاق را رقم می زنه …

      خیلی از افراد چاق هستندکه طی سالهای بسیاری به خاطر رژیمهای غذایی و محدودیتها رفتارشون صحیح شده ولی به دلیل قدرت افکار چاق ذهنیشون همچنان در مسیر چاقی هستند و این نشون میده که دستکاری رفتار یک بخش ماجراست که اتفاقا زیر سلطه افکار و محتوای چاق ذهن هست و به همین دلیا بارها که با دستکاری رفتارمون مقطعی لاغر می کردم به سرعت پس از چند ماه بر می گشت .

      علائم سیری به گونه ای هست که فرد پس از سیری شروع به بازی کردن با غذا می کنه وقت تلف می کنه یا با دقت به محتوای سفره نگاه می کنه که بازم تست کنه خیلی وقتها سیر شده ولی بهانه میاره زشته بلند بشم و میشینه سر سفره انگار منتظره باز تعارفش کنند و این ها یک سری رفتار عادتی و غیر صحیح هست که در خیلی از افراد چاق و یا متناسب با رفتار غذایی غیر صحیح دیده میشه .

      در ذهن افراد چاق مهمانی و مسافرت و جشن و …فرمول چاق کنندگی داره و این فرمول در ذهن من خیلی ریشه داره .برای ۴روز مسافرت کردم و مهمان خانواده ی چاق خودم بود انقدر تغییر و تحول فکر و رفتار دارم مه نگو خیلی راحت می گفتم میل ندارم یا سیرم و نمی خورم و هیچ کس هم اصرار یا تعارفم نمی کرد و به جاش هرزمان میل داشتم و گرسنه بودم هرچی دوست داشتم می خوردم انواع شیرینی بود ولی فقطعلاقه مند به یک نوع کیک خانگی شده بودم اما از روزی که رفتم انگار داخل آینه اونها من چاق شده بودم !..خودمم می دونستم مال فرمول مسافرت چاق می کنه هست البته انصافا نسبت به نوروز ۱۴۰۰آگاهی بیشتری نسبت به این موضوع داشتم و کمرنگتر شده بود بهش توجه نکردم اما انتظار درون من بود…

      و اما دقیقا ناخودآگاهم هدایتم کرد به سمت موضوعاتی که چاقی مسافرت را تجربه کنم .یک شب قبل برگشت مهمان منزلی شدم که خانم های کاملا متناسبی حضور داشتند کلی نجوا داشتم و البته روزی که می خواستم برگردم تمام توجهش رفته بود به برادرزاده ۲ساله چاقم و می گفتم چقدر زشته اینطوری !طفلی بچه !این بزرگ بشه خیلی چاق تر میشه ،کلا زوم کرده بودم روش و اتفاق وعده ناهار و شام پرخوری کردم اونم اینطوری که به اندازه غذا ریختم و خوردم ولی نشستم سر سفره بعد یک کم ریختم دوباره یه کم و کار به جایی رسید که دردو سنگینی عجیبی در درستگاه گوارشم تجربه کردم بعد مثل قدیما یه چایی روش خوردم سبک بشم و تمام این مدت توجهم این بود که انگار اینبارم چاق شدی !؟

      اما تجربه کردم الآن حالم خوبه اصلا چاقم شده باشم مهم اینه که ذهنم لاغر شده و از همراهی سایت دارم لذت می برم خیلی از الگوهای ذهنی چاق را می دیدم برای بعضیشون دوست داشتم درگوشامو بگیرم که نشنوم یعنی میترسیدم این جوانه های لاغری لگدمال بشوند و این نشون می داد هنوز پایه باورهای من محکم نشده و یعنی مسیر صحیحه فقط باید ادامه بدهم …پدر من خیلی لاغر اندام بود ولی به خاطر فرمول ذهنی خودشون  که سنت بالا بره کمی چاق میشی کمی اضافه وزن گرفتند و چندساله ثابتند یعنی خودشونم هم از جسمشون راضی هستند ولی هم ساعتی غذا می خورند هم ریزه خوار هستند .

      یک روز پدرم طبق معمول چشمشون افتاد به ساعت و گفتند گرسنه ام زنداداشم گفت اصلا به اندام شما نمیادکه انقدر درخواست غذا داشته باشین این غذاها کجا میره ؟بابام گفتند سوخت و ساز بدن من بالاهست و چاق نمی شم !..بعد مادرم که خیلی اضافه وزن دارند  گفتند من سردی معده می گیرم و زیاد می خورم چاق میشم دچار کمردرد و پادرد هم شده بودند گفتند اینها آثار پیریه !…دوباره به پسرم که دائم با گوشی بازی می کرد گفتند انقدر نشین چاق شدی !..تحرک داشته باش …و در ضمن انقدر بازی می کنی چشمهات آسیب میبینه!..درسته وقتی کنار افرادی قرار میگیری که یک عمر باهاشون هم عقیده بودی و الآن مسیر فکریتو تغییر دادی هزاران بار خدارا شکر می کنی و خودتو تحسین می کنی اما برای فردی که شاگرد و مبتدی راه هست خیلی چالش برانگیزه ..در تمام اون ۴روز من لاغری و زبان و مطالعه و کار نوشتاری باورهامو انجام دادم بیستر اوقات توی اتاق با خودم بودم به نحوی که متوجه شدند من مشغولیات خودمو دارم هرچند خیلی وقت بود برام سنگینی می کرد برم یعنی نگران جوانه های باورهام بودم ولی اینم قسمتی از تکامله پذیرش بارها افتادن ولی با اقتدار بیشتری بلند شدن و هر لحظه لطف خداوند با من یار بود و خیلی درس آموختم دیگه اونقدر برام سنگین نیست که با افرادی که هم فرکانسم نیستند یک جا باشم بلکه پذیرشم بهتر شد و می دانم مقصود درک وحدت است در کثرت دیدن حق در تمام آنچه هست و رخ می دهد .

      امروز خودم جواب تمام پرسشهایی که از استاد پرسیدم را می تونم به خودم بدم پرسشهایی که چرا باید استاد با رفقای ۲۰ساله خود که در مسیر افکار ایشون نیستند سفر کنند و یا رفت و آمد داشته باشند حداقل کمی باید به درک آن  لااله الا الله درونی رسیده باشی تا بتونی بیرون خودت چیزی جز عشق❤️نبینی 

      سپاس و درود بر استاد سخاوتمند و پرمهرم 

      خدایا سپاسگزارتم 

      خدایا عااااشقتم ❤️

      خودمو را همینطوری که هستم حتی اگر چاق هستم می پذیرم و دوست دارم چون در این عالم اثر هنری خاصی هستم 🥰

      دوستان همدلم  چشم دلتون روشن و بینا    

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متین سرخه ای
      ۱۴۰۰/۱۱/۲۷ ۱۵:۰۲
      مدت عضویت: 2058 روز
      امتیاز کاربر: 6349 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,244 کلمه

      بی نظیییر… بی نظیرررر…بی نظیرررر…

      سلام به همگی

      این فایل هم مثل سایر فایل ها معرررکه بودد..چقدرر احساس خوبی گرفتم از دیدنش..

      چندین نکته میخواستم بگم..

      خوب من از خیلی وقت پیش با سیستم ذهن و افکار آشنایی داشتم و مواردی هم جذب کرده بودم که در نوع خودشون خیلی خووب هستن،،همیشه فکر میکردم با این قوانین که تونستم ای همه موفقیت جذب کنم،،چطوری میتونم در زمینه ی لاغری هم دستاوردی داشته باشم..اما هیچ ایده ای برای این موضوع نداشتم(اینایی که میگم برای حدودا پارسال این موقع هست(نیمه ی دوم1399)) تا اینکه با این سایت آشنا شدم..

      بار اول که سایت رو دیدم مطالبش خیلی برام جالب نیومد و بیخیالش شدم(تابستان 99)..چرا؟چون هنوز در مدارش نبودم و فکر میکردم باید با رژیم و… لاغر شد ولی از اواخر 99 و اوایل 1400 که دوباره مطالب رو خوندم و فایل های رایگان رو شروع کردم کم کم ایده ها هم اومد و…آبان که دوره ی ورود رو خریدم و الان که دیگه این سایت و پیج اینستا بخش جدا نشدنی زندگی و لایف استایلم شده…

      این روزها خیلی خیلی بیشتر به مطالب دقت میکنم و نمونه های عملی بیشتری توی زندگیم میبینم که تایید کننده آموزش هاست..مثلا در مبحث اینکه تنهااااااااا راه لاغری،تغییر نگرش و افکار هست نه هیییچ روش دیگه،به کرات مثالهایی میبینم که افراد بسیار با اراده از راه رزیم(مثلا کتوژنیک) وزن بسیار خوبی کم کردن اما بعد گذشت مثلا 3 سال دوباره علایم چاقی شونو مبینم که دوباره دارن برمیگردن به اول خط و همون لحظه به خودم میگم ببین متین..فلانی هم که اونهمه اراده به خرج داد و باعث شد تو (قبلا)فکر کنی که کتو جوابه(چون اون آدم با این روش لاغر شده بود)هم داره برمیگرده با نقطه ی صفر…البته که به یقین رسیده بودم که رژیم،راهکار نیست اما چون بعضی رژیم ها رو خودم امتحان نکرده بودم (قبلا)یه کورسویی بودکه شاید این روش جواب باشه،البته که همون وقت هم میدونستم که من آدم رژیم کتو نیستم ولی خوب…

      یا ره دیگه که عمل های معده باشه…پریشب خیلی اتفاقی عکس دوستمو که خیلی وقت پیش اسلیو کرده بود رو در اینستا دیدم(پست تبریک روز پدر به همراه همسرش گذاشته بود) و دیدم ای باباااااا اینم که دوباره داره چاق میشه..هموم موقع هم خوشحال شدم از اطمینان و یقینی که درباره درستی این راه در من بیشتر و بیشتر میشد هم یکم برای دوستم ناراحت شدم از شکست تدریجی ای که داره عایدش میشه…

      این چند وقتی که سیستم ذهنی برای تناسب اندام راه و روشم شده انگار که چشمام قدرت لیزری پیدا کرده..به همه چیز دقت میکنم..به رفتار لاغر ها..غذاهاشون..به رفتار چاق ها..به رفتار کسانیکه چاق بودن و لاغر شدن،ترس هاشون از اینکه با خوردن دو لقمه اضافه نگران اینن که مبادا دوباره چاق بشن…به چاق هایی که در رزیم هستن،،سختی هایی که به خودشون میدن و به خودشون امید کاهش وزن میدن و…

      اصلا دنیام یه جور دیگه ای شده..خیلیی جالب شده..خصوصا اینکه آموزش ها رو  دارم در عمل میبینم..زندگی شده کیس استادی (case study) و این خیلیی جاله…

      اینها همه مقدمه بود…و برداشت من از این فایل و نکاتی که یاد گرفتم:

      *تاثیر شگفت انگیز و صد در صدی ذهن و افکار روی زندگی و چاقی و لاغری ما

      من هم خیلییی مثال دارم از افرادی که زیاد میخورن و متناسب هستن و این سوال خیلی برام بود که اینا چرا چاق نمیشن و امروز حلقه ی مفقوده رو پیدا کردم(وقتی این فایلو دیدم حال ارشمیدوس رو داشتم که با هیجان مدام میگفت یافتم…یافتم…)..

      دلیلش افکارشون بود و نکته ی خیلیییی جالب این بود که من هم چون افکار و فرمول های چاق کننده در ذهنم بود این افرادو میدیدم…

      مثلا مامانم…یه روز در ماه رمضان در وعده ی افطار پیش شون بودم..دیدم به معنای واقعی خیلییییی بیشتر از من میخورن..من فقط یک افطاری خوردم و تا سحر که بیدار بودم گه گاه چای و نوشیدنی میخوردم اما مامانم یکی دو ساعت بعد افطار چای+خرما/شیرینی/زولبیا خوردن…یک ساعت بعد میوه و تنقلات که حجم هر وعده هم کم  نبود و بعدش هم خوابیدن و اگر مثل من تا سحر بیدار بودن قطعا باز هم بیشتر میل میکردن…و این در حالی هست که مادرم کاملااااا متناسبن امااا نگته ی جالب میدونید کجاست؟

      در طرف مقابل خاله ام هستن..ایشون کنترل غذایی دارن…سعی میکنن آگاهانه کم بخوردن..با اینکه عاشق شیرینی هستن(مثل مامانم) اما یا نمیخرن یا اگر بخرن و بخورن توی ذهن شون هست که این شده چربی و قند و شکم و بهلوی اضافه و قطعا هم میشه(تاثیر افکار)..اما مامانم اون شیرینی ها رو میخوره و کیف دنیا رو هم میکنه و وقتی خاله ازش میپرسه تو چرا چاق نمیشی میگه آبجی نمیدونم..یا دلایلی که برای خودش منطقی هست رو میگه و واقعا هم راست میگه و اصلا هم چاق نمیشه…(یاد فایلی افتادم که استاد میگفت وقتی توی یه مهمونی یه ظرف شیرینی میاد وسط..فرد متناسب یا میخوره و لذت شو میبره یا میلی نداره و بی تفاوته اما فرد چاق.. یا میخوره و غصه داره که الان چاق میشم یا نمیخوره و همش حرص میخوره که آخه چرا نمیتونم بخورم)

      شده وقت هایی که سه تایی میریم توی آسانسور (من و خاله و مادرم) خاله ام همینکه میبینه آینه هست روشو برمیگردونه و میگه منکه خودمو توی آینه نمیبینم (و رو به مادرم میگه) تویی که لاغری خودتو ببین…یعنی همششش توی ذهنش به خودش یادآوری و تلقین میکنه که چاقه در حالیکه مامان من کاملا برعکسه..نه اینکه بگه لاغره ها..نه…اصلا ایده ای در این مورد نداره…نگرشی نداره..همه چیز براش عادیه….میبینید چقدررررر افکار تاثیر گذار و قدرتمندن!!!!

      یکی کم میخوره و لاغر نمیشه و یکی زیاد میخوره و کاملا فیته….

      یا خانواده ی همسرم…پدر و مادر و خوده همسرم متناسب هستن در صورتیکه همیشهههههه به معنای واقعی یک وجب روغن روی غذاهاشون بود و همه ی غذاهاشون شور و خوش نمک بود و نوشابه هم ترک نمیشد،یعنی اگر یه وقتی نوشابه نباشه و بجاش شربت خاکشیر یا آب پرتقال طبیعی و آب طالبی یا نوشیدنی های اینطوری باشه اونها هم پرررررر از شکر هست،شیرینی و شکلات هم به وفووووور همیشه در خونه شون بوده و هست(یعنی همه ی مضریجات باهم) اما کاملا متناسب هستن با اینکه رفتار غذایی شون متناسب  و صحیح نیست..چرا؟ چون باورشون اینه که ما هیچی مون نمیشه..ما فعالیت مون زیاده و اینا رو میسوزونیم و… و واقعا هم همینطوره…یعنی جدای از اینکه هیچ وقت اضافه وزن ندارن،حتی در چکاپ های سالانه شون هم هیییچ اثری نه از چربی هست نه از قند نه از فشار خون و نه هیچ چیز دیگه ای…یعنی افکار اینقدرررر قدرتمند هستن…(در حالیکه من قبلا وقتی اینهمه قند رو در لایف استایل شون میدیم یا حتی فکرر میکردم بهشون،احساس میکردم در آستانه ی دیابت قرار میگیرم..)

      در مقابل همه ی این مثال ها…گذشته ی خودم رو که مرور میکنم..میبینم واقعا هم خیلی نمیخوردم اما همیییشهه اضاف وزن داشتم و دنبال رژیم و باشگاه و پایه ی پیاده روی بودم…

      یادمه عیدها یقین داشتم که بعد از تعطیلات 15 روزه 2 کیلو چاق میشم و واقعا هم میشدم..نه بخاطر اینکه میخوردم..بخاطر افکارم..بخاطر اینکه انتظارشو داشتم…یا ماه های رمضان..مثل روز برام روشن بود که در پایان ماه حتمااا اضافه وزن خواهم داشت با اینکه ما اصلا زولبیا و بامیه نمیخریدیم و وعده ی شام اصلا نداشتیم و اکثرا فقط افطاری نون پنیر سبزی/هندوانه/طالبی میخوردیم..الان میفهمم که مهم نبود که چی میخوردم…مهم این بود که من اطمینان داشتم..باور داشتم که اضافه میکنم و میکردم…

      بعد ازدواج هم همینطور…باورهای اشتباهم کار خودشو کرد…وااای که با این ندونستنم چه ظلمی به خودم کردم و الان چقدررر خوشحالم که راه درست رو پیدا کردم…راهی که براحتی میتونم راهاش به جاده ی تناسب اندام برگردم..تناسبی که باهاش خلق شدم و به این دنیا اومدم… و دوست دارم همونطوری که خداوند منو متناسب راهی این دنیا کرد من هم متناسب به دیدارش برم..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 23 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 77 کلمه

        سلام و درود
        از خوندن نوشته شما لذت بردم
        بهترین طریق یادگیری و منطقی کردن آموزشها پیدا کردن مثال و دلیل واضح از اطرافیانه که شما به شکل عالی این کار رو انجام دادی
        هر فرد چاقی نوشته شما رو بخونه همون لحظه که داره می خونه متوجه تفاوت نگرش خودش با افرادی که مثال زدی می شه و به نظرم نوشته شما یک چکاب برای ذهن چاق بود
        تبریک میگم به شما و خوشحالم در سرزمین لاغرها همراه من هستید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۹/۲۴ ۱۸:۴۸
      مدت عضویت: 2561 روز
      امتیاز کاربر: 10160 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,065 کلمه

      سلام و درود  خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم 

      چقدر برای من این مقایسه کردن رفتار افراد چاق و لاغر خوشایند هست و لدت میبرم و از وقتی در دوره ها هستم  همیشه کنجکاو رفتار اونها هستم و خود من به شخصه همیشه به رفتار چاقها و لاغرها و حتی به  تفاوت اونها در خرید کردن در هایپر مارکتها نگاه میکنم (که دیدم استاد هم در فایلی به همین موضوع اشاره کردن )و یا به تفاوت سفارشات اونها در رستورانها و خلاصه هر جا که در اطرافم باشن به اونها توجه میکنم و کلی برام درس داره و خیلی از این کار  لذت میبرم حتی در جمع بارها به طرز تفکر اونها در مورد  مواد غذایی و … توجه میکنم و میبینم که چقدر افکار اون چاق و لاغر با هم متفاوت هست و در دلم میگم ببین اینه تفاوت جسم شما  به خاطر تفاوت در قدرت افکار و باورهای شما هست  معمولا افراد چاق کلی دلیل و توجیه برای چاقی خودشون دارن و کلی تعریف از مواد عذایی دارن اما متناسبها اینطور نیستن … .

      و خیلی خوبه همین جا منم در مورد تغییرات خودم بگم که اینقدر کمتر از گذشته ی خودم میخورم که یه جاهایی که یادم میاد قبلا چقدر میخوردم وحشت میکنم و فکر کنم اگر حالا بخوام به  اون مقدار گذشته بخورم واقعا نتونم و حالم بد بشه و یا فشار شکمی داشته باشم به قول یکی از دوستان معده ی من انگار در گذشته بخش بخش بود یه جاهاییش مخصوص میوه بود و یه حاهایی مخصوی غدا و  یه حاهایی مخصوص دسر روی سفره و یه جاهایی مخصوص شیرینی بعد از عدا و یه جاهایی مخصوص چایی و خلاصه  کلی از این چیزها  بود ولی در حال حاضر معده ی من  انگار یک بخش داره من میتونم یا غدا بخورم یا میوه یا شیرینی و …. باید انتخاب کنم و بخورم و  حالا اگر بعد از مدتی  (حالا کم یا زیاد )دوباره گرسنه شدم در هر زمانی بود  دوباره میخورم و این برای من خیلی جالبه پس در گذشته چطور بودم و اما حالا چطور هستم ؟؟

      چقدر استاد  به نکته ی قشنگی اشاره کردین که این فرد متناسب  در مهمونی شما باید  فکر میکرد که در طول روز چی میخوره و بعد به   شما  بگه  ولی اگر از فرد چاقی بپرسی چی میخوری خیلی راحت میگه در چه ساعتی به چه مقداری از غدا مصرف میکنه چون سالها در این افکار غوطه ور هستن مثل گذشته ی خود من که سالها به خاطر رژیمم میدونستم طبق برنامه چند قاشق برنج با چند قاشق خورشت و یا چه مقدلر نون با چه مقدار گوشت باید بخورم تازه جابه جا میکردم اونها رو حساب و کتاب میکروم اگر مهمان بودم و یا میخواستم به رستورانی برم کلی برنامه ریزی میکردم که چی بخورم چی نخورم که چاق نشم و خلاصه همیشه در گیر خوردنم بودم و فکر میکردم این درسته و من رو لاغر میکنه در خالی که خواهر خودم به راحتی هر چیزی رو در هر  مقدار دلخواهش که میخواست  میخورد و لاغر هم بود و تازه من رو مسخره میکرد و میگفت بس که تو حساسی در خوردن چاق هم میشی  ولی از وقتی درراین راهم صد در جه تغییر کردم هر وقت میلم باشه میخورم نباشه نمیخورم مقدارش هم که بستگی به نیاز جسمم داره یه روز …..قاشق میخورم یه روز کمتر یه روز بیشتر اصلا حساب و کتاب نداره و نمیشمارم که ببینم چقدر خوردم فقط تمرکزم بر روی نیاز جسمم هست که به فشار شکمی نرسم و قبل از اون خوردنم رو کنار بزارم همین چون و اقعا رسیدن به این حالت برای من ازار دهنده هست و از اون متنفرم و هر وقت اینطور بخورم احساس میکنم در شان یک انسان رفتار نکردم  .  اتفاقا چند وقت پیش خانه مادرم بودم که  دیدم خواهر زادم  که  ایشون هم دقیقا مثل خود اون دوران من عاشق چیبس و پفک  و کرانچی  هست  با کلی چیبس و پفک وارد شد و چون من اون موقع ها هر شب باید میخوردم حتی وقتی رژیم بودم به زور از خوردن هر شب اونها میگذشتم و در نهایت شاید اخر هر هفته مقداری میخوردم و یا خلاصه در جایی چند بار میخوردم چون من در اون دوران برای هر تفریحم و حوصله سر رفتن و یا مهمانی و یا … باید از این نوع خوراکیها تهییه میکردم و میخوردم و اما الان واقعا مثل اون موقع ها میلم نمیشه و اگر نباشه  من نمیخورم و هوس نمیکنم و حالا اگر باشه و واقعا جا داشته باشم میخورم اما ایشون که مقدار زیادی هم تپل هست با کلی پاکت هله هوله وارد شد و شروع به خوردن انواع اونها کرد و من سیر بودم و نخوردم نه که بترسم نه اگر سیر باشم که هیچ چیز نمیتونم بخورم و اگر که گرشنه باشم هر چیزی بخوام به راحتی میتونم بخورم خلاصه لب نزدم و میدیدم که ایشون چطور با حرص،و ولع میخوره خصوصا که همیشه از طرف پدر و مادرش میشنوه که نباید بخوره انگار حریص تر هم شده و همه رو به تنهایی خورد اتفاقا همونجا بود که گفتم ببین اصلا بحث چاقی و لاغری و وکالری و این حرفها  نیست چون من در ابن راه ازادی کامل دارم ولی من دیگه انقدر مشتاق خوردن اونها نیستم و میل به خوردن اونها ندارم اونم در این حجم زیاد که ایشون خورد و کلا من  تغییر کردم  و من دیگه دوست ندارم به این شکل رفتار کنم و بر حسب عادت همیشگی که عادت کردم این کار رو انجام بدم  رفتار کنم که و خودم رو مجبور کنم که  هر شب باید چیبس و پفک بخورم .

      من نه رفتار اشتباه مبخوام نه افکار اشتباه  میخوام که داشته باشم حتی اگر فردی  لاعر باشم اما پرخور ی داشته باشم بازم اون در نظر من ایده ال نیست و از رفتارهای اون شخص،حالم بد میشه که چقدر پرخوری میکنه و به خودش،و جسمش داره اسیب میرسونه  در واقع من متوجه میشم که چنین فردی رفتارهای اشتباه و اما افکار صحیح داره و در نهایت جسم صحیحی هم خواهد داشت و این نشان از قدرت ذهن ما انسانها  هست و نشون میده که اون ذهن من هست که  نتیجه رو برای من رقم میزنه .

      پس افراد چاق که رفتار اشتباه به همراه افکار اشتباه دارن جسم نا درست و چاقی خواهند داشت که در زمان رژیم این افراد چاق میان رفتار خودشون رو دست کاری میکنن  در حالی که افکار  اونها دست کاری نمیشه و چون قدرت افکار خیلی بیشتر از رفتار هست پس رژیم  تاثیر همیشگی نداره و،سریع ما دوباره چاق میشیم  خود من که حتی تا وزن ۵۹ کیلو پایین  اومدم و ۳۰ کیلو کم کردم اما دوباره  خیلی راحت داشتم هر ماه یک کبلو یک کیلو بالا میرفتم و چاق میشدم چون نمیدوستم که باید افکارم رو با رفتارم هماهنگ کنم و من ترس از خوردن و چاقی داشتم من کلی افکار نادرست داشتم و در نهایت من رو دوباره چاق میکرد 

      من به خاطر اینکه بعد از ازدواجم چاق شدم و  همیشه محدودیت داشتم و میخواستم به زور  خودم رو لاعر کنم  کلی از مواد عدایی رو جرات نداشتم و هیچ وقت تجربه نکردم و تازه ۶سالی هم بعد از بارداری دومم مداوم رژیم داشتم که خیلی از رفتارهای کم خوری و درست خود به خود در من هست و هنوزم اثارش رو  همراهم دارم و نمیتونم مثل قبل زیاد بخورم مثلا من در زمان محردی اصلا اهل شیرینی نبودم و کسی هم در خانواده ی ما زیاد شیرینی نمیخورد و  من هم علاقه ای نداشتم و برای همین خیلی یادم نمیاد من چیزهای شیرین خورده باشم ولی یادم که پفک خیلی دوست داشتم و بیشتر اوقات مادرم برای من میخرید و خودم در مدرسههر روز  میخریدم و میخوردم و یا نهایتش ساندویچ  میخریدم میخوردم  هیچ وقت کیک و شکلات نمیخریدم و وقتی که ازدواج کردم بازم اهل شیرینی نبودم و تازه چون چاقم شده بودم بازم از اونها دوری میکردم و جرا ت نداشتم زیاد بخورم و جز ممنوعه هام بودن  تا حاملگی دومم که علاقه مند شدم و تازه یکم  شیرینی میخوردم( اونم  به خاطر باورهای اشتباهی که داشتم  که اگر میخواعی فرزندت پسر باشه  باید شیرینی  بخوری ) اما بازم سه ماه بعد از زایمانم من رژیم گرفتم و بازم محدودیت داشتم و هر از گاهی با حرص و ولع مقداری شیرینی میخوردم و دوباره محدودیت داشتم .و خلاصه دیشب که همسرم یه جعبه شیرینی خامه ای خریده بود داشتم به دخترم همین حرف رو میزدم که من تا حالا اگر اشتباه نکنم حتی یک عدد نان خامه ای نخوردم و نمیدونم چه طعم هست شاید خورده باشم ولی در حد انگشت شمار در طول عمرم خوردم و اونم در زمانهای بسیار دور و طعمش یاد من نمیاد و دخترم قبول نمیکرد ولی واقعیت همین بود و هست و من خیلی از چیزها رو به علت اینکه سالها نخوردم دیگه میل به خورون اونها  ندارم مثل بستنی و یا شیرینی  یا  نون خامه ای و یا کره و مربا و یا نوشابه و سرشیر محلی و …. من زمانی که تازه وارد سایت شده بودم اون اوایل دوست داشتم بخورم چون فکر میکردم ازادی یعنی  خوردن همه چیز و  البته بگم که دوست داشتم همه چیز رو  تجربه کنم و چون در اون زمان  خوردم حالا دوباره میتونم مثل دوران محردی خودم بگم میلی به خوردن این چیزها ندارم و انتخاب کنم که نخورم یعنی بهشون رسیدم و بعد از اونها گذشتم و در محدودیت نیستم همین ازادی در خوردن باعث شده که بهتر رفتار کنم مثل دوران تناسبم رفتار کنم و واقعا این کم چیزی نیست .و من باوجود تمام اون خوردنیها  در اوایل ورودم به سایت که هر چیزی که میخواستم میخوردم حتی چیزهایی که سالها جرات خوردن اونها رو نداشتم  همه بهم میگفتن داری لاعر تر میشی و میدونستم جریان چیه و انصافا کلی ریزش سایز و وزن داشتم چون افکار من تغییر کرده بود و این نشان از قدرت ذهن من داره و این  نشون میده همزمان قدرت افکار و رفتار من داشت تغییر میکرد و خصوصا قدرت افکار من بود که با ورودم به سایت تغییر کرده بود و نتیجه رو برای من رقم زده بود و همچنان هم میدونم اگر در مسیر بمونم و ادامه بدم نتیجه ی عالیتر  برای من رقم خواهد زد 

      چقور مثال زیبایی زدید که افراد چاقی در اطراف ما هستن که کم میخورن ولی هنوز چاقن و اگر ازشون بپرسی که چرا  اینقدر کم میخورین ولی چاقین ؟؟اونها هم میگن ما نمیدونیم چرا الان چاقیم  ولی خوب مبدونم اگر بیشتر بخورم چاقتر مبشم   این نشون میده که افکارش چاق هستن .و چقدر حالبه این افراد وقتی در موقعیتهایی مثل مهمانی و یا سفر و یا …. قرار میگیرن انتطار چاقی از خودشون دارن و واقعا هم چاقی رو تجربه میکنن (فقط به خاطر قدرت افکار هست )من خودم یادم میاد در چند سال پیش قبل از اشنایی با سایت که در رژیم سنگین و سخت بودم به یک سفر سه روزه پیش دوستم هدایت شدم و من با هر بار خوردن یه شکلات و یا شیرینی و یا … میگفتم من چاق شدم خصوصا شب اخر با دوستم کلی چیبس و پفک خوردم و دیگه واقعا ترسیدم و به همه و خودم میگفتم من واقعا چاق شدم و وقتی اومدم شهر خودم و وزن کردم دیدم کلی وزن اصافه کردم و به مربی مبگفتم تو رو خدا ورزش سنگین بده که اینها رو آب کنم و همش ترس از چاقی و افکار بد داشتم و بلخره چاقی رو هم جذب میکردم و اتفاقا یه هم باشگاهیی داشتم که کنار من می ایستاد و خیلی خیلی لاعر بود و برای چاقی میومد و وقتی حرفهای من رو میشنید تعجب میکرد و میگفت مگر در مسافرت چه اتفاقی میفته که تو چاق میشی ؟؟؟چرا من چاق نمیشم ؟؟؟؟ و حالا متوجه میشم ایشون ذهن لاغری داشتن و  ذهن من پر از فرمولهای چاقی بود که من رو چاق میکرد یعنی اینقدر من اون رفتارها رو مرور میکردم که باعث میشد چندین کیِلو اضافه کنم  و این قدرت افکار هست .

      و اما من اینجا هستم که قدرت افکار و رفتارم رو تعییر بدم تا با اونها جادو کنم و جسم حدیدی خلق کنم 

      و اما با این فایل یک جمله ی جادودیی رو باید بارها به خودم بگم این مواد غدایی نیستن که قدرت چاقی  من رو داشته  باشن بلکه این قدرت افکار منفی و ا قدرت فکار چاق  کننده ی من هست که من رو چاق میکنه پس مراقب افکارم باید باشم که هر فکری رو مرور نکنم و بعد باید مراقب باشم رفتار صحیحی داشته باشم تا با هم یک جسم متناسب و رویایی رو برای خودم خلق کنم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mitra.zakeri1349@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۹/۰۵ ۱۱:۴۱
      مدت عضویت: 1936 روز
      امتیاز کاربر: 227 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 62 کلمه

      سلام.روزخوش.وقتی ذهن و افکار تغییر کنه خودشو درجسم هم نشون میده من دیروز مهمونی بودم من همیشه انار وخرمالو خیلی دوست دارم ولی دیروز فقط یک دونه خرمالو خوردم و2ساعت بعد یک انار ودیدم دیگه نمی تونم چیزی بخورم درحالیکه قبلاً بیشتر می خوردم و حالا با صحبتهای شما باور کردم واقعیت داره که ذهن تاثیر میذاره استاد از شما خیلی ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amirali2020110@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۸ ۲۰:۵۸
      مدت عضویت: 2091 روز
      امتیاز کاربر: 64733 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 151 کلمه

      بنام خدا 

      قدرت افکار خیلی بیشتر از رفتار می باشد من خودم نا قبل از آشنایی با سایت هیچ وقت با لذت غذا نمی خوردم مدام در حال رژیم اون یکم غذا را که میخوردم با استرس میخوردم که الان چاق تر،میشم چرا خوردم و از این جور حرفها در این موارد ما داریم رفتار خودمان را تغییر میدیم برا همین هم هر چند کیلو کم میکردم دوباره بر می گذشت .ما باید ذهن خومان را تغییر بدیم و من از وقتی روی ذهن خودم کار میکنم اصلا از غذا خوردن ترسی ندارم با لذت غذامو میخوم هر چقدر میلم بود میخورم ،از،اینکه خبری از،رژیم از ورزش‌های سخت نیست خوشحالم چون افکارم را تغییر دادم و افکار و رفتارم همسو شدن و دیگه اصلا نگران اینکه زیاد خوردم ،کم خوردم چاق میشم و ووووو نیستم بلکه من الان دارم زندگی میکنم ،عشق است لاغری با ذهن .

      از شما استاد هم بسیار ممنونم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیرین محصلی
      ۱۴۰۰/۰۶/۰۴ ۱۶:۳۳
      مدت عضویت: 2620 روز
      امتیاز کاربر: 21573 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 489 کلمه

      باعرض سلام خدمت استادخوبم ودوستان متناسبم ،اول از همه استاد ازتون تشکر می کنم که اینقدر سخاوتمندانه وخالصانه اطلاعات رودر اختیار ما می ذارید ،قدرت افکار ما واقعاخیلیبیشتر از تصور ماست و ما انسانهای دارای ذهن چاق از قدرت چاق کنندگیشون به بهترین نحوه استفاده می کنم یه مثال براتون بزنم همسرم هم مثل من ذهن چاقی داره ولی نسبش از من کمتره والان حدود شش ساله که متناسبه واون از ریق رژیمی که باقاشق پیمانه می کنه وچند ماه پیش تولدش بود ومن چون می دونستم خیلی نوتلا دوست داره براش یه کیکی پر از نوتلا بود سفارش دادم خیلی خوشش اومد ولی باترس می خورد وهمش می گفت با خوردن نوتلا وزنم زیاد می شه وهمش از قدرت چاق کنندگی اون حرف می زد وچند هفته بعدش حس می کرد ودر واقع انتظار داشت چاق بشه رفت روی ترازو یک کیلو وچند گرم وزنش اضافه شده بود واین در حالی بود که من هم باهاش می خوردم وبیشتر می خوردم وایشون باترس وخیلی کم می خورد من لاغر شدم چون روی ذهنم کار کردم وایشون چاق شده بود وناراحت بود که چرا خورده ومی گفت من می دونستمچاق می شم ،دیروز من سرکار اخر شیفت کاری وقتی کارمون تموم شده بود رفتم اتاق دیگه وکنار همکارای دیگم باهم جمع شده بودیم که یکی از همکارام اومد تو ویه نگاهی به من کرد وگفت شیرین خیلی لاغرشدی افرین چکار کردی ومن گفتم هیچی فقط دوست دارم لاغر بشم ،یکی از همکارام گفتش نه من مطمئن هستم یه رژیم سخت وورزش سنگین انجام دادی منم گفتم نه بابا من اصلا فرستش رو ندارم یکی دیگه هم می گفت که نه حتما کار هرموناست والان هرمونهات منظم شدن وبدنت اینجوری قشنگ ومتناسب شده ،یه دوست دیگه م هم می گفت نه غذاش سالمه چون ما وقتی باهم رفتیم برای عیادت دوست دیگم که دستش شکسته بود شیرین فقط یه شیرینی برداشت وباچای خورد ولی من کلی میوه وشیرینی خوردم وبهش هم که تعارف می کردن می گفت میل ندارم ویه همکار دیگه ام تایید می کردومی گفت که خیلی خوبه وسخته بتونی غذا جلوت ببینی ونخوری ودقیقا به قدرت افکار اشاره کرد که افکار اشتباه باعث رفتار اشتباه ونیجه ی بد می شه ومن اول با یادگیری اموزشهای لاغری باذهن افکارم رو اصلاح کردم وبعدش رفتارم هم اصلاح وهمسو شد وگفتی ساز شدم وقبلا که با این روش آشنایی نداشتم همش به خودم سخت می گرفتم وغذام رو کم می کردم وروی رفتارم کار می کردم غافل از اینکه همه ی اینها از فرمولهای ذهنی چاق کننده ام نشئت می گیره واین درمورد همه ی مسائل زندگیم هم صدق می کنه من چندین سال با مشکل سلامتیم درگیر بود وهمش بخاطر افکار وانظاری که من از خودم داشتم بود والان تاحدود زیادی از قدرت ذهن وتاثیر اون اگاه شدم وخوشحالم که می تونم خودم خالق زندگی خودم بشم ومجبور نیست شرایطی رو که دوست ندارم رو تحمل کنم وخیلی رحت می شه اونها رو تغییر دادفقط باکار کردن روی ذهنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آینا کاوه
      ۱۴۰۰/۰۶/۰۴ ۱۲:۲۲
      مدت عضویت: 2079 روز
      امتیاز کاربر: 77954 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 478 کلمه

      با سلام خدمت استاد وهمسیرهای عزیز

      واقعا تعجب کردم استاد اصلا باورم نمیشه کسی بتونه پنج کفگیر پلو بخوره..

      براستی که رفتارها باید بسیار صحیح و آراسته به آداب درست رفتارهای اجتماعی باشد..وچه بهتر که این رفتار صحیح از افکار درست سرچشمه بگیرد که دیگه نور اعلی نور میشود.

      من از دسته دوم هستم..البته تا آن زمان که فرمول غلطی در ذهنم ذخیره سازی نشده بود که  به اندازه میخوردم..هر سه وعده را و اصلا در فکر عواقب ومیزان خوردن …خلاصه عذاب وجدان نبودم و بسیار متناسب وعالی بودم…

      اما بعدها به فتوی پزشک جراحم در ذهنم ایجاد فرمولهای غلط شد…و مداوم در اینفکر بودم که نکنه چاقتر بشم…رژیم..ورزش و دقت..ترازو..نگرانی…

      که در نهایت دچار اضافه وزن شدم.‌‌

      ولی بعد اونکه تصمیم گرفتم و اون چند کیلو رو کم کردم البته نه بصورت ایده آلم….سالهاست که شام نمیخورم…

      حتی الان که سر از چند وچونت… ذهن در آوردم..

      هیچ میلی به شام ندارم..یعنی بعد ناهار که معمولا ساعت دو یا سه بعد از ظهر است تا فردا صبحهانه هیچی نمیخورم…یعنی میل به خوردن ندارم..

      برای همین چند روزی بود که متعجب بودم که من که آنچنان خوراکی ندارم پس چرا وزن کم نمیکنم و حتی بعضی وقتها احساس میکنم اضافه هم شدم.

      بنابراین از دو باره مرور گامها…رو شروع کردم.

      گام نهم…بعد لیز نخورید…و این فایل بموقع رو..که

      ازتون تشکر میکنم ..واقعا نیاز من بود.

      متوجه شدم که ممکنه کم میخورم…وقتی سیر میشم به هیچ عنوان نمیتونم لب به چیزی بزنم..کلا از شیرینجات خوشم نمیاد..و فقط بستنی دوست دارم‌که اونم امسال هنوز میلم نکشیده بخورم..واصلا هله وهوله خوری ندارم…اشتها وهوس غذای برام بی معناست.

      با استناد به اینکه درک کردم که هیچ نوع غذایی چاق کننده نیست..هر میزان وهر موقع خوردن ربطی به اضافه وزن نداره..‌

      مسافرت چاق کننده نیست..ولی گویا هنوز این مهم ها در ذهنم حسابی جا نیفتاده.‌..با وجود اینهمه تکرار…

      زیرا در موقع خوردن افکار قدیمی کم وبیش در ذهنم مرور میشود اما هر لحظه باخودم در حال تکرار فرمولهای صحیح هستم.بازم گویا تا روتین شدن این امر مهم نیاز به زمان دارم…

      وفتی فکر کردم چطور بعد یازده ماه هنوز کوچکترین تغییری در جسمم نداشتم…زیرا خواه ناخواه کم وبیش یه کوچولو حواسم به شکمم هست..با اینکه سعی زیادی میکنم که کلا در آینه شکمم رو نبینم..ولی امان از دست این افکار اونم از جنس مزاحم..

      به شخصه از پرخوری متنفرم و اگر تو خانواده ام یکی زیاد بخوره خیلی بدم میاد…و درست ومرتب و اندازه خوردن..و در آرامش بودن موقع غذا خوردن را از اصول اولیه تربیت وآداب معاشرت میدانم.

      ولی خوب از آنجا که از هر چی بدت میاد به سرت میاد ..الان همسرم مداوم در حال ریزه خواریه…و منم که در حال غر زدن و یاد آوری پرستیژ غذا خوردن و آداب و رفتارهای صحیح اجتماعی.با اینکه تذکر دادید که اصلا توجه نکنم ولی هر کاری میکنم نمیتونم بی خیال باشم..زیرا قند ایشون مقداری بالاست..

      که البته همین ها هم بی اثر نیست در تغییرات جسم.

      به امید خدا روزی برسد که همزمان دارای افکار و رفتار صحیح در تمامی مراحل زندگی باشیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار هانیه
      ۱۴۰۰/۰۶/۰۴ ۱۱:۴۶
      مدت عضویت: 2025 روز
      امتیاز کاربر: 13368 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 543 کلمه

      به نام خدایی که راه رو نشونم میده

      سلام به استاد عزیز و دوستان همراه

      چقدر این فایل رو دوست داشتم استاد…یعنی کلا فایلهایی که توش یه مسیر و داستان روزمره و بیان تجربه واقعیه خیلی جذابه به نظرم و از نظر من توش کلی درسه…من اولین درسی که از این فایل گرفتم و تحسینتون کردم این بود که شما رفتار آدمها رو توی خوردن بررسی می کنین و با نهایت ادب و احترام و جوری که بد نباشه و ناراحت نشن باهاشون وارد گفتگو میشین و ازشون می پرسین و آگاهی کسب می کنین…بدون قضاوت کردن و فقط برای محکم کردن باورهای درستتون..این همون اصله که فقط دریافت آگاهی و تکرار و استمرار کافی نیست، باید آگاهی ها رو زندگی کرد…باید نمونه های درست و تایید کننده باورهای صحیح رو بهش توجه کرد و دید..این اولین و مهم ترین درس این فایل بود…واقعا ممنونم

      درباره موضوعی که گفتین و سبک رفتاری این دو فرد باید بگم واقعا آشناست برام اینها و زیاد دیدم آدمهای لاغری که یه کوه پلو میخورن و لاغرن و خودم که قاشق قاشق پلو می ریختم و با حسرت و حتی کینه نسبت به اون فرد غذا می خوردم و چاق بودم…از یه جایی به بعد خودم رو مجبور کردم که به ظرف غذای کسی نگاه نکنم و به خوردن بقیه کاری نداشته باشم..چون یا اونهایی که کم میخوردن و حجم سالاد و سبزیجات توی ظرفشون بیشتر بود رو تحسین می کردم (حتی اگه طرف چاق هم بود) یا از دیدن بشقاب پر از برنج و خورش و غذای افراد لاغر حرص می خوردم و لجم می گرفت…حالا بماند که خب منم تحسین و توجه می گرفتم از اینجور کم غذا خوردنم (کامنتهای قبلیم) واقعا چقدر درست گفتین رفتار اشتباه، فکر درست : نتیجه درست…. رفتار درست، فکر اشتباه: نتیجه اشتباه …. اینه قدرت ذهن و فرمول های ذهنی و باورهای ذهنی..خدایا شکرت که این رو دیگه فهمیدم و دیگه خودم رو اسیر رفتارهای به ظاهر درست که الان دیگه می دونم فقط شوآف بود نمی کنم…چه فایده 4 قاشق پلو و یه دیس سالاد و دو قاشق خورش بخوری و توجه و تحسین و لیبل با اراده و آفرین به تو و… بگیری اما ته ذهنت حسرت و افسوس و فحش به اونایی که میخورن و چاق نمیشن و … باشه؟ خب اینا یعنی ذهنت نپذیرفته که با این رفتار می تونی نتیجه بگیری!

      از سفر و خوردن توی سفر هم که نگم..فکر کنم همه مون تجربه ش رو داریم..اینقدررررررر که بهمون گفته شده تغییر آب و هوا اشتها رو باز می کنه، تو سفر هرچی بخوری بیشتر می چسبه (اون قانون نانوشته که هرچیزی بیشتر بچسبه و ازش لذت بیشتر ببری چاقت می کنه) … اگه توی سفر بتونی رژیمت رو حفظ کنی هنر کردی، خدا بخیر بیاره برگشت و روی ترازو رفتن رو ….هرچی خوش بگذرونی توی سفر، بعدش از دماغت بیرون میاد و ……. همه اینا باعث میشد که واقعا هم توی سفر میل به خوردنم بیشتر باشه و هم بعدش عذاب وجدان چاق شدن داشته باشم و واقعا هم خب چاق میشدم…درصورتی که اینهمه آدم دور و برم هستن که سفر هم میرن و میان و انگار نه انگار … احساس گناه دادن بقیه هم که بماند!

      ممنون استاد بابت این فایل عااالی و بیان این تجربه عینی…لطفا از این مدل بیشتر بذارین..خیلی ملموس تر و باورسازتره…برقرار باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saberizahra80
      ۱۴۰۰/۰۶/۰۳ ۱۰:۵۹
      مدت عضویت: 2512 روز
      امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 637 کلمه

      سلام🙂

      چند روزی بود با خودم مرور میکردم کاش استاد یه لایو بذارن یا یه فایل آموزشی رایگان 

      انگار یه جورایی ما رو بدعادت کردین به طعم تازه فایلهای به روز …و امروز که دیدم استوری کردین سریع اومدم که ببینم.

      استاد تمام این دوتا ماجرایی که تعریف کردین چقدر برای همه ما آشنا بود

      افراد متناسبی که پرخوری میکنن و افراد چاقی که بسیار کم میخورن ولی چاقن …یا در یه سفر دو سه روزی چند کیلو اضافه وزن پیدا کردن…

      خانواده من همگی چاقیم ..پدرم چاقی شکمی دارن ولی مادر و من و دو تا برادرها چاقی سر تا پا داریم..و از زمان نوجوانی من مادرم به دلایل مختلف مثل بیرون زدگی چند تا از دیسک کمر و…رژیم گرفتن ها رو شروع کردن و از نوجوانی من یادمه که پدرم بارها سر سفره به مادر میگفتن اینقدر نخور اینهمه برنج درست میکنی چرا…یا چرا بی تحرکی و پیاده روی نمیری….و مادرم هم که با اینکه غذاشون زیاد نبود همیشه عذاب وجدان داشتن که زیاد گرسنه میشن یا اراده ندارن رژیم رو نگه دارن با اینکه تا الان شاید ۱۰ ،۱۲ بار رژیم گرفتن و هربار هم ۱۰تا ۱۵ کیلو کم کردن ولی باز برگشته 

      ما بجه ها  هم تا سن پایان سن دانشگاه و حتی بعد تر متناسب بودیم و کم کم به خاطر تکرار همین افکار و افکاری مثل چاقی ژنتیکی و افزایش سن و…چاق شدیم

      الان هم هیچ کدوم از ما پرخور نیستیم و حجم غذاییمون به اندازه است ولی همواره از همین مقدار هم ترسیدیم و مدتها مقدار کمتر خوردیم که چاقتر نشیم

       از دوران دانشکاه من یه دوستی دارم که از همون سالهای اول همواره در حال کم خوری و به قول خودش “رژیم سگی”(عذرخواهی میکنم )بود و موقعی که برای خودمون غذا میپختیم من یه بشقاب برای خودم میکشیدم ولی اون یه کف گیر کوچیک میکشید ولی بعد بارها و بارها میرفت از قابلمه دوباره میکشید …اون موقعه ها من متناسب بودم وبرام عجیب بود این رفتار و بارها بهش میگفتم که خوب از اول بریز توی بشقابت دیگه….

      ولی همین رفتار رو من بعدها خودم تکرار میکردم(تاثیر ورودی دیدن یه رفتار اشتباه)و اول کم میکشیدم بعد میرفتم سر قابلمه و به نظرم یه جورایب هم خودمون رو فریب میدادیم و جالبه با فشار شکم هم دیگه از خوردن دست میکشیدیم و عذاب وجدان زیاد خوردن بعدش که دیگه همگی ازش به وفور خاطره داریم…. ایشون هنوز هم دائما در حال رژیم هستن و من بارها دیدم که برای خودش به مناسبت تولدش کیک پخته ولی اونو نخورده و داده همسایه هاش…..و همواره به قول یکی از دوستان در یک موج سینوسی در حال افزایش و کاهش وزن هست

      بارها هم توی این مدت دیدم افراد چاقی که همزمان مهمان بودیم و خیلی کم ودر حد چند قاشق برنج غذا خوردن ولی تا حالا من لاغریشون رو ندیدم…

      همیشه از محدودیت رژیم متنفر بودم و دوست داشتم در همه چی حتی  در انتخاب مقدار و نوع غذام هم آزاد باشم برای همین نسبت به خیلی از دوستان کمتر از رژیمها استفاده کردم و ورزش رو ترجیح میدادم به کم خوری…

      کاملا این حرفها رو درک میکنم و چقدر خوشحالم که هدایت شدیم به مسیری که هییییچ محدودیتی در کار نیست هیییییچ ورزشی نداره 

      به مرور تمام رفتارها و افکارمون تغییر کرده واز هر چیزی که میلمون میکشه به هر اندازه که نیازمون هست میخوریم و چقدر این آزادی لذت بخشه…

      و من همیشه  اینو میخواستم که از اسونترین راه متناسب بشم که خدا هدایتم کرد به این مسیر اسان و شگفتی ساز خدا رو هزار بار به خاطرش شاکرم

      به قول استادی آگاهی که اتفاق بیوفته دیگه نمیشه بی خیالش شد الانم وقتی که همه ما متوجه شدیم که چاقی ما در ذهن و افکار ما است دیگه  نمیتونیم فقط با تغییر در رفتار غذایی مثل برنامه های غذایی و برنامه های  ورزشی به تناسب برسیم و تنها راه صحیح و درست لاغری با ذهنه که همه ما داریم در این مسیر پیش میریم 😍😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم