گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.98 از 349 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی و دوستان همراهم
من وقتی دیدگاه دوستانم را میخوانم که از بچگی چه چیزهایی در مورد خدا به آنها گفته شده است
اینکه خدا مواظب رفتار توست تا در آن دنیا حساب پس بدهی
اینکه بیشتر افراد از خدا ترس داشتند و حتی عبادت های آنها از روی ترس به خدا بود که مبادا توبیخ شوند
الان تغییر نگاه این دوستان به خدا خیلی برایشان مشکل است
چقدر باید روی خودشان کار کنند تا این باورهای اشتباه را کمرنگ کرده و جا برای ایجاد باورهای جدید در ذهنشان باز کنند
من با نگاهی که الان دوستانم سعی میکنند نسبت به خدا بدست بیاورند بزرگ شدم و این از خوش سعادتی من است
خدا برای من همیشه مهربان و دوست داشتنی و بخشنده معرفی شده بود
من وقتی نماز میخوانم و یا روزه میگیرم و یا طبق خواسته خدا در راه او از دارایی ام می بخشم برای این است که بهتر خدا را بشناسم و به او نزدیکتر شوم
تا با هماهنگ شدن با روحم آرامش و صلح درونی را تجربه کنم
من با اطاعت کردن از فرمانهای خداوند مثل قمار نکردن مواد مخدر مصرف نکردن و یا مشروبات الکلی ننوشیدن زندگی بهتری را برای خودم درست میکنم و این اطاعت کردنها از روی عشق است نه از روی ترس
اطاعت کردن از فرمانهای خداوند که توسط پیامبرانش به انسانها داده میشود فقط برای بهتر زندگی کردن خودمان است والا خدا هیچ احتیاجی به عبادت کردن ما ندارد
به نظر من عبادت ما برای عشق ما نسبت به خالقمان است نه بخاطر ترس ما از عذاب دیدن
من عقیده دارم خدا نهایت عشق و مهربانی است و فکر اینکه خدا به بندگانش عذاب و آزار می رساند یک شرک است
اطاعت کردن از فرمانهای خدا فقط برای رشد و پیشرفت ما بسوی شناخت او و نشاط درونی ماست
من آموخته ام که انسان موجود معنوی است که برای تجربه جهان مادی متولد شده است و بعد از فوتش دوباره به همان جهان معنوی که از آن آمده بود بر میگردد
به نزد خالق خود به نزد خداوند برمیگردد
به نظر من مرگ و یا ترک جهان مادی تولدی است در جهان معنوی
آنوقت است که حرکت ما بسوی رسیدن به خدا و ادغام شدن در او شروع میشود
به نام خدا ی مهربان
ازهمان کودکی این شناخت رو از خدا داشتم
ازخدابترس. چوب خدا
صدانداره ازاین کلمات میترسیدم
وشناخت اینچنینی ازخدا حس بدی رو درمن بوجود میاورد اما کلماتی مثل خداارحم الراحمین است ویاخدا شفا بده خدا سلامتی بده خدا روزی رسانه احساس خوب رو در من ایجاد میکرد به نظرم خدای ما خدای خوبی هاست خدا بد نمیدهد خدا امید می دهد خدا روزی می دهد خدا شفا میدهد خدا خدای خوبیهاست خدای زیبایی هاست خدا بهترین همدم برای ماست
من ازخدای خودم ممنونم که من رو دراین مسیر قرارداد تا اورا بیشتر بشناسم وبه آرزوهایم دست پیداکنم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت همه دوستان
خدا با آنچه در ذهن ماست متفاوته
کاملا به این جمله ایمان دارم چون بنده هم در اتفاقات زندگیم به این ایمان آوردم
ولی حرفهای شما خیلی باعث میشه که دیدم نصبت به احساسم آگاهانه تر باشه و بابت این آگاهی از شما ممنونم
از بچگی به ما گفتن که اگر نماز نخونی خدا تورو تو زندگی میزنه
اگر حجابت و رعایت نکنی خدا از موهات آویزونت میکنه و داغ رو تنت میزاره
کسی که اشهد رو بلد نباشه و امامارو ندونه خدا فلان میکنه
شب اول قبر خیلی بده خیلی زجراوره ……وهمه ما میدونیم
از خدا یه هیولا ساختن که مدام دنبال انتقام گیری و خونخواهیه
بعد میگفتن اول هرچیزی باید بگید به نام خداوند بخشنده ومهربان!!!
خوب خیلی سخت بود توی اون خدایی که به ما معرفی میکردن هیچ کجا بخشندگی و مهربانی نداشت
من خودم به شخصه از روی اجبار نماز میخوندم و وقتی نماز نمیخوندم همش عذاب وجدان داشتم و فکر میکردم خدا به من پشت میکنه و همه چی رو بد میکنه تا من انقدر صدمه ببینم که با نماز بخوام بهش نزدیک بشم و چون باورم این بود همین اتفاق میفتاد میگفتن هر چی از خدا بخواهید میده
ولی بعد میگفتن فلان دعا رو مثلا باید چهل بار بخونی تا فلان حاجتت روا بشه ومیگفتن تعداد خیلی مهمه و تعداد اشتباه بشه ممکنه برعکس جواب بده!!!!
خیلی بد بود واقعا من وقتی به خدای واقعی نیاز داشتم تو اوج تنهایی تنها ذکری که گفتم به فارسی این بود که خدایا من حس میکنم پای تو اینجاست و سرمو رو پاش میزاشتم میگفتم به غیر ازتو کسی رو ندارم خواهشا نوازشم کن آرومم کن و کمکم کن که خوب و راحت پیش برم
و اون همه چیز و به طور عجیبی برام عوض کرد زندگی من ازین رو به اونرو شد جوری که هیچکس حتی خود من باور نمیکردم
با سلام بر شما دوست عزیز .چقدر قشنگ و زیبا صحبت کردی. بسیا زیبا حرف دلم رو زدی و چقدر در آخر زیبا گفتی چقدر زیبا و دلنشینبا خدای مهربانصحبت کردی……تو این حالت تو رو خدا من رو هم دعا کن
نشان های دریافت شده
سلام و درود
سپاس از توجه شما
ببخشید من تازه پیام رو دیدم
کافیه کمی اطلاعات بگیریم و هممون بیشتر با خدا یه مسیر میشیم و به آرامش میرسیم من ازینجا شروع کردم پنج ماه قبل و مداومت داشتم و روز به روز حال بهتری دارم امیدوارم شماهم ادامه بدی و به آرامش برسی و راحت با خدای مهربان حرف بزنی .خدا درون همه ماست کافیه حسش کنیم و باهاش حرف بزنیم .
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت همه دوستان! قطعا همه ما یه تصور از خدا داریم و یه باور که استاد از ما خواستن ببینیم تصور و باورمون از خدا یکی هست یا نه! من باورم اینه که خدا قدرت مطلق هست و هرکاری توی این دنیا فقط به خواست خدا انجام میشه و تصورم هم نسبت به خدا همین هست ولی نه توی جنبه های خوبش، مثلا میدونم خدا تو همین لحظه میتونه کاری کنه زلزله بیاد، یا یه اتفاق بد برام بیفته، یا خدا میتونه کاری کنه جنگ بشه، یکی از عزیزات مریض بشه یا کسی رو از دست بدی، همه این کارها رو مطمئنم خدا میتونه انجام بده و نمونه هاش رو هم هر روز تو اخبار و تو زندگی دارم میبینم من جنبه ترسناک خدا رو شناختم و خیلی هم بهش باور دارم، این طوری نبوده که خدا کمکم نکرده باشه یه بار با یه ۱۸ چرخ تصادف کردیم با اینکه خیلی خطرناک بود حتی زخمی هم نشدیم و هرکسی تصادف رو دیده بود میگفت خدا خیلی دوستتون داشته که سالم موندین و خیلی جاهای دیگه که هوامو داشته ولی من میگم اگه الان خدا دلش بخواد یه بلا نازل کنه چی، من از کجا بدونم خدا میخواد چیکار کنه، همیشه نگرانم و دارم آیه الکرسی میخونم، قرآن هم از خیلی وقته برا اینکه متوجه بشم چی میگم فارسی میخونم برعکس نظر استاد اینقدر که حرف از خشم و عذاب خداوند هست از مهربونی و بخشش نیست، من برعکس نمیگم چون گناهکارم خدا ممکنه عذابم کنه یا بلایی سرم بیاد چون خدا با بنده های خاص خودش هم خیلی مهربون نبوده نمونه اش حضرت ایوب که همه بلایی سرش اومد یا امام حسین علیه السلام که مطمئنم اینا خیلی بهتر از ما خدا رو درک کرده بودن، بعد استاد میگن اگر از خدا بخوای مریضیت رو هم شفا میده درحالیکه حضرت ایوب یکی از بلاهایی که خدا براش نازل کرد بیماری بود، گرچه حتما حکمتی داشته ولی من چون حکمتش رو نمیدونم فقط چهره ترسناک خداوند رو میبینم و البته یه تصور دیگه ای که از خدا دارم اینه که خیلی دوست داره بهش توجه کنیم انگار عاشقای حسود که میگن غیر از من به کسی نگاه نکن با کسی حرف نزن، از کسی درخواست نکن و… و با اینکه میدونم خدا نیازی به توجه و پرستش ما نداره ولی از تک تک آیه هاش معلومه که میگه منو دوست داشته باش و به یادم باش، کاش خدا اون جوری که میشناسم نباشه، برام قابل درک نیست که بچه هایی که درگیر جنگ، خانواده های بد، قحطی و… میشن گناهکار باشن و خشم خدا شاملشون شده باشه، من با خدا خودمونی زیاد حرف میزنم گاهی بهش میگم تو چطور از مادر مهربون تری، کدوم مادری حاضره ناراحتی بچه اش رو ببینه و میگم من که خدا نیستم دلم بیشتر از تو برا بقیه میسوزه، نمونه اش همین افغانستان، بچه ای که بالای سر مادر مرده اش زجه میزنه مادر بلند شو هنوز به سنی نرسیده که تعبیر درستی از خدا داشته باشه یا بچگی ما که توی جنگ و ترس حروم شد، اگه راهی داره، نظر منو عوض کنین لطفا! ممنون که وقت گذاشتین
سلام و درود
خوشحالم همراه ما هستید
از نوشته های باورساز استفاده کنید
نوشته های باورساز
سلام به همه عزیزان….راستش را بخواهید من زیاد متوجه منظور استاد نشدم نمیدونم توزندگی ام چطوری رفتار کنم که اعتقادم به خدا با عملم یکی باشه ….من تو زندگی ام زیاد به خدا فکر نکردم اصلا درباره خدا تحقیق نکردم و به همون زندگی خودم ادامه میدادم…الان هم سعی می کنم در کارهای روزمره خودم یادم باشه که خدا رزاقه ….یادم باشه خدا بخشنده است….یادم باشه خداوند مهربانه…و کارهام را با توکل خدا انجام بدم ولی متاسفانه هر موقع استرس همه وجودم را می گیره نمیدونم چرا اون موقع خدا را سریع به یاد میارم ولی در مواقع دیگه نه …من همیشه به این حرف استاد فکر می کنم که فرمودند در هر زمینه ای مشکل داری در همون زمینه به خدا ایمان نداری…ولی زیاد درکش نمی کنم….استاد عزیز من به شما اعتماد کامل دارم و مبدونم مسیر شما کاملا درسته هر چند که ما برای رسیدن به مسیر درست علاوه بر سخنان گرانقدر شما ددر عمل هم باید درست رفتار کنیم
نشان های دریافت شده
به نام خدای بخشنده و مهربان
روز ۱۱۹: روز سی و دوم تکرار، پنج شنبه ۱۴۰۰/۵/۲۰
سلام
می دانیم که کلام ما قدرت شگفت انگیزی دارد و باید بدانیم قدرت نوشتن هم بسیار زیاد است و به همین دلیل است که گام نخست رسیدن به اهداف همواره مشخص کردن اهداف با نوشتن آنها معرفی شده است.
همه پیروان ادیان الهی که کتاب دارند، برای عبادت علاوه بر انجام دستورات از کتاب خود هم برای ارتباط بهتر با خدا بهره می برند. همه مسیحیان با هر زبان و ملیتی با خواندن انجیل سعی در نزدیک شدن بخدا دارند. زبان قرآن هم به دلیلی که خدای عالم و دانا می داند عربی است و همه مسلمانان دنیا برای نماز از سوره ها و آیات قرآن کریم استفاده می کنیم و با خواندن کلمات معجزه آسای قرآن، آرامش الهی را تجربه می کنیم. در بیمارستانهای اروپایی آزمایش شده و برای بیماران که اصلا عربی نمی فهمند صوت قرآن پخش شده و نتایج خارق العاده ای بر افزایش بهبودی و سطح سلامت بیماران داشته است، ولی همه اینها دلیل نمی شود که ما مجبور به عربی صحبت کردن با خدا باشیم. ما مسلمانان ایران زمین نماز می خوانیم، با اشتیاق قرآن می خوانیم و با خدای قادر و متعال و مهربان خود به زبان فارسی یا گویش محلی حرف میزنیم اصلا خدا درون ماست و حرف زدن با خدا به زبان نیاز ندارد. قطعا قبل از کشف زبان و قوانین نوشتن و گویش ، بشر خدا را می شناخت و با او ارتباط داشت چون حس پرستش ذاتی و فطری هست.
باور ما نسبت به خدا و داشتن شناخت حقیقی خداوند بر کیفیت زندگی ما بطور مستقیم مرتبط است.
اگر باور دارم که خداوند توانا و قادر مطلق است و بر همه چیز احاطه کامل دارد، پس باید ایمان داشته باشم که اگر از خدایم بخواهم می تواند به من عنایت کند.پذیرش مقاله ام در مجله isi، قبولی دخترم در رشته و شهری که سعادتش را تضمین می کند و متناسب شدنم برای خداوند قادر و توانا کاری بسیار سهل و آسان و کوچک است.
خدای بخشنده مهربان ، توبه پذیر است و بعد از توبه باید بپذیرم از گناه پاک شدم و در ذهن خودم هم آن گناه را رها کنم و سالها بار گناه را بر دوش نکشم.
خدای رزاق که روزی همه بندگانش را تضمین کرده است، می تواند به هرکس با توجه به ظرف وجودش روزی بدهد و این روزی به شرایط محیطی و قیمت دلار و تحریم و ….ربطی ندارد. من فقط یک فرزند دارم و البته نداشتن فرزند بیشتر ، ربطی به عدم اعتقاد به رزاق بودن خداوند نیست. بلکه معتقدم روزی فرزندان توسط خدا تضمین شده است ولی این موضوع به معنی سلب مسئولیت والدین نیست. من با توجه به زمانی که برای رشد خودم و تلاش برای کسب اهداف خودم نیاز دارم توانایی پذیرش مسئولیت بیش از یک فرزند را نداشته و ندارم. تک فرزند داشتن من ناشی از خودخواهی خودم هست ، یعنی بخودم ایمان ندارم که بتوانم برای بیش از یک فرزند وظایف خودم را بدرستی انجام دهم. یعنی بخدای خودم ایمان دارم که روزی بچه های مرا هر چند که باشند، تضمین می کند ولی خودم نمی توانم وظایفم در قبال بیش از یک بچه را تضمین کنم. می دانم که فرزند بر گردن والدین حقوقی دارد ، که تربیت مهمترین انهاست، روزی فرزندم را خدا تضمین می کند ولی روح و روانش بصورت یک لوح پاک و سفید به من و پدرش سپرده می شود و من باید وقت و انرژی و توان بگذارم تا به یاری خداوند بر آن لوح پاک نقشی زیبا و الهی ترسیم کنم و اگر کوتاهی کنم همه نتایج فرزندم و فرزندانم به من نیز بازخواهد گشت.
خداوند رزاق است چون هیچگاه در زندگیم لنگ پول نمانده ام. با کمترین پس انداز ممکن شروع به ساخت منزل مسکونی مان گرفتیم و الان هم نمی دانیم چگونه ۵ برابر موجودی مان هزینه کردیم و همه چیز عالی جور شد و در طی ۶ ماه در منزلی که خود به بهترین شکل ساختیم ساکن شدیم. خداوند رزاق است چون برای تحصیلم در هیچ مقطعی گرفتاری مالی نداشتم و حتی پس انداز خوبی هم در کنار تحصیلم داشته ام. همیشه به اندازه نیازم پول در اختیار داشته ام. خداوند رزاق است چون بدست من و همسرم ، نیازهای بجای دخترم از طرف خداوند تامین و تهیه شده است.
خدایی که من می شناسم نوری بالاتر از همه نورهاست که همواره با من است و جبران همه نداشته های من است. همه می گویند خداوند از مادر مهربانتر است، مادر من محبت را نمی داند و کمبود مهر مادری را همیشه با محبت پروردگارم جبران کرده ام و برای مهربان شدن دل مادرم هم از خداوند کمک خواسته ام. همیشه با این نگاه که فرزندم امانت خداوند نزد من است و خدای مهربانم بسیار بسیار بسیار بیشتر از من می تواند حامی فرزندم باشد، با سپردن او به خدای مهربانم به آرامش دست یافته ام. می دانم خدای من به درونم و نیتم آگاه است پس زبان ظاهری سخن گفتن و درد دل کردن با خدا اهمیتی ندارد. یادمه از پنج سالگی نماز خواندن را توسط پدر عزیزم یاد گرفتم و به من گفتند در قنوت نماز میتونی با خدا حرف بزنی و هرچی میخوای بهش بگی و ازش بخوای و از همون اول دلیل نماز خواندن و معنی کلمات و جملات را به من یاد دادند و تاکید پدرم بر این بود که سعی کن هر عبارت که میگی معنایش را ذهنت مرور کنی به همین دلیل من اصلا به زبان صحبتم با خدای دوست داشتنی ام دقیق نشده بودم میدونم همیشه دارم باهاش حرف میزنم یا ذکر در ذهنم مرور میکنم یا باهاش برنامه ریزی می کنم و ...اگر خدای من قادر به همه امور نبود هم اکنون نباید زنده می بودم خدای توانای من در تصادف سال ۷۳ من و پدر و خواهرم را در اتومبیلی که زیر چرخهای یک تریلی ۱۸ چرخ له شده بود بدون آسیب جدی نجات داد و سلامت خارج کرد برای حاضرین در صحنه زنده بودن سرنشینان اتومبیل باورنکردنی بود چه رسد به سالم بودن. مصداق کامل اینکه خدای بزرگ اگر بخواهد شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.
خدایا تو را شکر می گویم برای وجود نازنین خودت و برای اینکه مرا خلق کردی و به من فرصت بندگی و حیات دادی که از نعمت های بی شماری که آفریدی استفاده کنم با انسانهای بی نظیری که آنها هم مخلوقات خودت هستند زندگی کنم و به انسانهای زیادی خدمت کنم و از انسانهای بی نظیری راه و رسم بهتر زیستن بیاموزم. خدایا برای هر آنچه در اختیارم قرار دادی از فرصت ، سلامتی ، ثروت و آرامش و عشق سپاسگزارم.
خدایا در شناخت خودمان و قدرت بی نهایتی که به ما داده ای به ما کمک کن و کمک کن خودت را بیشتر و بهتر بشناسیم و بتوانیم در پیشگاهت سربلند حاضر شویم و محزون فرصت سوزی نباشیم.
سلام
ی سوال داشتم روز ۳۲ تکرار یعنی چینوشتید
بنام الله هدایتگر وهاب
سلام به دوستان زیبانگرشم
تمرین قسمت دوم زندگی باطعم خدا دو مرحله داره مرحله اولش:درباره خدا چه فکرهای ازبچگی داریم و شنیدیم و بهمون گفته شده ، من یادمه بچه که بودم اول و دوم دبستان همش تو کودکی خودم باخدا حرف میزدم فکرمیکردم خدا تو آسمونهاست و منو نگاه میکنه و خودمو خیلی خاص میدونستم چون تو همون بچگی حس میکردم حرفای منو میشنوه و بامن حرف میزنه و حتی یادمه به دوستم میگفتم میدونی خدا بامن حرف میزنه هرچی دوست داری بگو من بخدا میگم و دستامو بالا میبردم و بخدا میگفتم نمیدونم تو اون عالم بچگی این حسو چطور داشتم اما کم کم ک بزرگترشدم شنیدم اگه نمازنخونی اگه حجاب نکنی اگه فلان کارو کنی این کارونکنی خدا عذابت میده یادمه میگفتن اگه یک تارموت از روسریت بیرون باشه خدا توجهنم با همون تارمو اویزونت میکنه یا اندامت زیاد تو دیدباشه تو اتیش میسوزی یادمه پدرم میگفت طلا خوب نیس چون اگه طلاهات زیادباشن یانامحرم تودستات ببینه طلاهات تو جهنم به بدنت گداخته میشه و من برای اینکه مورد قبول پدرم و خدا باشم از طلا خوشم نمیومد میگفتم طلانمیخوام من دوست دارم ساده باشم یادمه اینقدر از خدا منو ترسونده بودن که یکبار خواب دیدم که ابرهای بزرگ از تو اسمون اومدن پایینو مادروپدرمو ازم گرفتن و خیلی ابرهای خشمگینی بودن و از اون موقع از اسمون و از ابرها میترسیدم و اگه لاک ناخن و یا ارایش میکردم میگفتن وقتی بمیری مارهای میان تو قبر و عذابت میدن و همیشه از خشم و عذاب خدا شنیده بودم تا مهربانی و عشق خدا حتی از اسم عشق زیاد چیزخوبی نشنیدم مدرسه هم معلمها هم میگفتن اگه قران رو یک حرفش رو اشتباه ب عربی تلفظ کنی خدا عذابت میده و دشمن خدا میشی و ازاین حرفا جوری ک ازقران خوندن هم ترس داشتم ک نکنه عربی رو اشتباه بخونم و خانواده ام خیلی رو نماز تاکیدمیکردن و همیشه حرص و جوش میخوردن و سخت میگرفتن که هیچ کاری نمیکنی فقط نمازبخون ک اگه تو نمازنخونی خدا اوند دنیا ما راهم چون مادروپدرت بودیم عذاب میده ک چرا مجبورش نکردی نمازبخونه و براشون مهم نبود اون حس آرامش رو میگیریم یا نه فقط هدفشون این بود ک اون حرکات نمازوعطا کنیم و اگه نماز نمیخوندیم یا حجاب نداشتیم میگفتن این قهرجهنمه و من بخاطر خیلی از اشتباهاتم همیشه فکرمیکردم منو خدا دوست نداره و ولم کرده و من تنهام و نمیخواد صدامو بشنوه یادمه یه دوستی دارم میگفت خدا بهمون چون دوستمون داره سختی و مشکلات میده که بیشترصداش کنیم چون اگه شادباشیم دیگه فراموشش میکنیم پس باناله و زاری باخدا حرف بزن و خوشحال باش و توسختی افتادی چون متوجه میشی خدا دوست داره صداش کنی با ناله و خیلی از این چیزها و حرفها که الان فکرمیکنم میفهمم چرا هرچقدر تلاش میکنم بازهم تو زندگیم درجا میزنم و جاییو نمیگیرم ویا اینکه میگفتن وقتی بیماری خوشحال باش چون خدا میخواد با این بیماری گناهاتو پاک کنه و همه فامیلها میگفتن فقیر باشی خوبه چون همش خدارو صدامیزنیم و ب یاد خدا هستیم و ثروتمندان از خدا دورن و کافرن و ظالمن و یا این بدبختی توزندگیمون رو خدا برامون خواسته ما که کاره ایم نیستیم همه این بلاها از سمت خداست وباید بپذیریم و راضی باشیم چون سرنوشت ما اینه که بدبخت باشیم تا اون دنیا بریم بهشت و خیلی از این حرفا الان که مینویسم بهتر درک میکنم چرا اوضاع زندگی منه چون این نگاهارو بهم از خدا گفتن همش تو درجازدن و سختی و بلا و بدبختی و بیماری باشیم بخدا نزدیکتریم اما
تمرین مرحله دوم: درمورد مهربانی و بخشندگی و غفوربودن و خیلی صفات خدا که بهمون میگفتن از بچگی میبینم همه بزرگای فامیل مون دستشون یه تسبیحه و هم صفات خدا رو ب عربی میگن ارحم الرحیم یا سبحان و یاغفور و یاقادر اما زندگیشون پرازدرده پراز رنجه از بچگی همیشه برام سوال بود ک چرا اینای ک همش ذکرمیگن و نمازمیخونن و قران رو میخونن چرا این همه بلا توزندگیشونه چرا این همه بلاوگرفتاری دارند یا پدرم که اینقدر به نمازتاکید داره چرا همیشه تو نگرانی و استرسه چرا برای اینکه بچه هاش چی بشن و کجابرن همش تونگرانیه و برام همیشه سوال بود اما بزرگترشدم گفت این بلاهابرامون خوبه برای همین میگفتم خدای مهربان خدای بخشنده خدای قادر خدای رئوف اما میدونم که هیچ کدوم رو قلبا باور نداشتم چون این کلمات با اون خشم و عذاب و اون گرفتاریهای زندگیم تو تضادبود و اگه این صفاتو میگفتم فقط از رو ترس که اگه نگم خدا مهربانه خدا قادره منو عذاب میده و یا نمازمو از رو تکلیف یا از روی عادت میخوندم یا اینکه بقیه درموردم چی فک میکنن اگه نخونم و قضاوت نشم نگن ک تو جهنمی هستی ک نماز نمیخونی میگفتن ک خدا ب ننازمون نیاز نداره اون خودش بینیازه بخاطر اینه که بهش نزدیک بشیم اما نمیگفتن اون نزدیکه باید با احساس خوب باشه نه از روی ترس و وظیفه و الان که دقت میکنم من خدا رو پادشاه تو اسمون میشناختم که خشمگین نگاه میکنه ک خطا کنم تاعذابم بده اما دیگه میخوام خدای درونم رو بشناسم تا به آرامش برسم و از ثروت این جهان بهره ببرم شادباشم و لذت ببرم وعاشق خدا بشم و ایمان بیارم بخدای واقعی بخدای درونم بخدای و ازروحش بمن داده خدای ک منو خلق کردبخودش الحسن الخالقین گفت منو اشرف مخلوقات معرفی کرد منو آزاد افرید بمن قدرت اختیارو انتخاب داد میخوام ب ایناا ایمان واقعی بیارم خدایا هدایتم کن تا بشناسمت و عاشقانه بپرستمت
توکل واقعی به خدا و باور کردن به شکل عملیاتی به ابعاد مختلف قدرت های پروردگار در همه ی امور
سلام استاد گرامی سلام دوستان متعهد
هر وقت بهش اعتماد کردم خیلی خوب جوابم داد و هر وقت خواستم رو پای خودم باشم همه چی بهم ریخت حتی برای ادامه دوره و انجام فایل های پیاده روی باید توکلم به خدا باشه
سلام خدمت همه عزیزان .
بنده اینقدر به وجود خدا .بخشندگی وقدرت خداوند ایمان دارم که انتظار داشته باشم که دست شفادبخشش اونو تو زندگیم به وضوح ببینم وبیماریم. رو فقط با خودش در میون گذاشتم وشفام داد بیماری کبد که حتی از دکتر هم کمک نخواستم فقط خودس شفام داد و همین قدر که تو این مسیرم نه به خاطر لاغر شدن بلکه به خاطر حس خوب و فرکانس بالای این مسیر وجود خدارو در تک تک سلولهایم حس میکنم .