0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.98 از 349 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
415 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریبا
      فریبا
      ۱۳۹۷/۱۲/۰۲ ۱۳:۳۸
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 108 کلمه

      سلام آقای عطارروشن عزیز
      تو با ذهن دیوانه من چه کردی؟?
      من هنوز جلسه دومو تموم نکردم و درحال انجام تمریناتش هستم..شنیده بودم باید عوض کتی باوراتو و تقریبا خونده بودم چطوری
      ولی با شما انجامش دادم و الان دارم انجام میدم
      من حرفی برای گفتن ندارم
      من فریبا مشرک هستم و خدامو نشناختم
      البته اصلا خودمو سرزنش نمیکنم و نخواهم کرد چون تا الان راهی بسوی نور نبوده
      من دارم تمام تصویرایی که از خدا داشتمو مینویسم و واقعا گودکانه بوده و ابتدایی
      خداروشکر شما باعث شدید بشینم و بنویسم و سوالاتون خیلی بجا بود….احساس خوبی به استاد جدیدم پیدا کردم…دوستتون دارم
      نوشته ها و باورام نسبت بخدا چند صفحه شده
      بیقرارم که اصلاحش کنم البته بادلیل?

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 241 کلمه

      سلام استاد گرامی
      حرفتون کاملا درسته و درکش میکنم وقتی یاد گذشته میفتم نسبت ب عملکردم و باورهام و حرفهام وباورهایی که درباره خداوند داشتم و دارم وامیدوا این درصدها نسبت باور به عملکرد و اعتقاد بیشتر بشه
      باور به اینکه خداوند روزی دهنده است ۵۰ درصد
      باور به اینکه خدانود مهربان و بخشنده است ۷۰ درصد
      باور به قدرتمند بودت خدانود وتوانایی شفا دادن جسم و روحم ۶۰ درصد
      باور به اعتماد کردن به خداوند اینکه با سربلندی و اعتقاد بنفس بگی من بنده بزرگ خدا هستن ۵۰ درصد
      اعتقاد به اینکه خداوند محافظ و نگهبان من و فرزندم و عزیزانم هست۷۰ درصد
      خدای مهربانم خدای روزی دهنده ام خدای شفا دهنده ام کمکم کن روز به روز به تو نزدیکتر بشم بیشتر و بیشتر وجودتو در زندگیم حس کنم چون فهمیدم داشتن تو داشتن همه لذتها وخواسته هاست. در گذشته تمرکزم به خواسته هام بود به ثروت و سلامتی و فرزند و زیبایی الان دارم درک میکنم بهتره او از همه نزدیک شده به خودت رو بخوام تو کمکم بقیه اونها رو ب من میدی امیدواری و صبر بهم میدی ارمش و عشق بهم میدی
      روز اولتک تک سلول های بدنم رو سالم تحویلم دادی من با باورها و کینه جویی ها سلولها رو بیمار رشد دادم . ثروت و موفقیت رو از خودم دور کردم روابط ایده ال رو دور کردم وگرنه تو بینهایت همه چیز رو برای من میخوای کمکم کن تا به بینهایتت برسم
      انشالله در پناه خداوند همگی شاد وسالم و ثرتمند باشیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بهاره
      بهاره
      ۱۳۹۷/۱۱/۰۹ ۱۸:۰۰
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 148 کلمه

      من از بچه گي خدا رو با قوه قهريه ش شناختم خدايي كه هر كار بدي بكني حتما تو همين دنيا جوابتو ميده و مجازاتت ميكنه خدايي كه هميشه به من عذاب وجدان ميداد و خدايي كه اميد به لطف و رحمتش نداشتم خدايي كه همه چي رو حساب و كتاب ميكنه و تو همه كاراش يه منطقي هست و بدون منطق نميشه بهش نزديك شد خدايي كه همش بايد مواظب باشي تا قهرش شامل حالت نشه تمام اين باورها بود كه منو از خدا و از خودم دور كرد ولي امروز بعد از شروع اولين تمرينم با تمام وجودك خدا رو حس كردم و ديدم كه چه قدر به من نزديك و مهربون خيلي دوستش دارم و ميخوام تمام انرژي و قدرتتم رو از اون بگيرم ميخوام مستقيم بهش وصل بشم وهر چي ميخوام ازش بگيرم ميخوام برم بالا بالا ها ميخوام با لذت وجودش زندگي كنم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشاد
      فرشاد
      ۱۳۹۷/۱۱/۰۸ ۱۵:۰۸
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 25 کلمه

      دیده روشن به اینده هر روز بهتر از روز قبل به یاری خداوند بزرگ و اگه با خدا باشی هر چی بخوای خدا بهت میده

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پناه
      پناه
      ۱۳۹۷/۱۱/۰۷ ۱۹:۰۳
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 416 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوار استاد عطارروشن??
      همیشه‌ از اول خانوادم و اطرافیانم گفتن خداوند بخشنده است،روزی رسان است اما من هیچوقت تا همین الان نتونستم درک کنم این حرف رو.
      خانوادم میگفتن اگر این ته مانده غذا رو دور بریزیم وای نه گناه داره.اگر فلان کاررو انجام بدی خدا باهات قهرش میگیره.
      در مواقع تنگدستی میگیم خدا رزق خودش رو میرسونه اما همون لحظه یه ندایی درونم میگه چطور؟به چه شکلی؟مگه میشه اخه؟نکته مهم اینجاست که این حرف از دل نمیاد فقط تکراره مکرراته و باورش نداریم اصلا.
      توی دلم میگم یکی از عزیزانم به بیماری مبتلا هست و دکترها با تمام درمان های عالی به نتیجه مطلوب نرسیدند و در واقع جوابش کردند پس درسته دیگه اره بیماریش خوب نمیشه و اصلا چطور ممکنه شفا پیدا کنه….
      با خودم میگم من این خطارو کردم پس دیگه خداوند واسه فلان وقت که خیلی بهش نیاز دارم تنهام میزاره و تنبیهم میکنه.
      مثلا موقع ناراحتی به من میگفتن ذکر بخون،نزر کن ،دعا بخون اما بعد از انجام اینکارها هم باز به اون نتیجه مطلوب نمیرسیدم و فقط طوطی واری انجام میدادم و همش تو این فکر بودم که بخونم تموم بشه و واقعا ارامشم لحظه ای بود و خودم بعد از چند دقیقه میفهمیدم که حتی این ارامش از روی دل نیست و فقط یه تلقین و ارامش کوتاه مدت و گذرا بوده.مثلا اگر همین ته مانده غذام رو نمیخوردم احساس عذاب وجدان و گناه میکردم و توی دلم به خودم میگفتم حالا بزار،ببین فلان وقت که خدارو نیازش داری همون موقع تنهات میزاره….
      و حقیقتا تمام این اوصاف خداوند رو که میشنوم از همه و تا الان یادشون گرفتم فقط با گوشم شنیدم و باید بگم درکشون نکردم این صفات رو و فقط تکرار کردم.
      برام جالبه صفاتی که نسبت میدادند از بدی به خداوند خیلی بیشتر از صفات خوب خداوند باور کردم و بهشون عمل کردم.
      برای مثال بارها برای خودم اتفاق افتاد که از تو خیابون رد میشدم تکه نانی روی زمین میدیدم و اگر به هر دلیلی امکان برداشتن اون تکه نان نبود احساس گناه و عذاب وجدان میکردم و میگفتم تکه نان رو برنداشتی پس خدارو ناراحت کردی.
      تنها چیزی که یه مقدار بیشتر باورش داشتم مهربانی خدا بوده که توی ذهنم میگفتم خدا خیلی مهربونه اما خیلی زود همین فکر و حرف خودم رو فراموش میکردم و در واقع بهتره بگم اصلا باورش نداشتم و فقط تکرارش میکردم که اره بابا خدا مهربونه.
      ??از خدای خوبم میخوام که من رو در این مسیر کمک کنه و افکارم به درستی اصلاح بشه و به باور حقیقی از خدای خوب خودم برسم???

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 268 کلمه

      سلام به همه دوستان
      و جناب عطا روشن عزیز که واقعا همه چیز رو روشن میکنین
      خیلی جلسه دو عالی بود
      من همیشه حس میکردم یه چیزی بین منو خدام ایراد داره ولی دقیق نفهمیده بودمش
      که شما واقعا عالی و موشکافانه تفاوت شنیده هامون با باور قلبیمون رو بیان کردین

      من خودم تمام صفات خدارو شنیدم ولی با توجه به نتیجه زندگیم مشخصه که همش حرف بوده

      تنها در مورد باور سلامتیم باورم خوب بوده
      اونم من دکترا بهم گفتن تنبلی تخمدان دارم و از زمان دانشگاه قرص میخوردم
      و همش میشنیدم که اونایی که تنبلی دارن سخت بچه دار میشن و باید کلی دکتر و دوا درمون کنن
      ولی این حرفا بهم حس بدی میداد و من قبولش نمیکردم
      انگار تو این یه مورد کاملا خدارو سمت خودم حس میکردم
      تا اینکه کلا داروودکتر رفتن رو بعد ۵-۶ سال گذاشتم کنار و تازه هم ازدواج کرده بودم
      گفتم این چیزا همش چرت خدایی که بدون شوهر به حضرت مریم بچه داده
      به زکریا و همسرش در سن پیری و ناباروری بچه داده
      مگه من چمه که نده
      برا همین خودم رو در آغوش خدا رها کردم و بدون هیچ نگرانیدراین زمینه
      بعد دوماه فهمیدم باردارم…..
      خیلی خیلی شوکشده بودم
      من تو ذهنم برا ۷-۸ ماه یه سال دیگه درنظر گرفته بودم
      که خدا از چیزی هم که فکر میکردم زودتر بهم داد

      واقعا وقتی دارم زندگیمرو مرور میکنم میبینم در مواقعی که ایمان کامل داشتم و با یقین بهشتوکل کردم به هرچیخواستم رسیدم

      باید درمورد رزاقیت و وهابیت خدا هم ذهنم رو باور پذیرترکنم
      مثل سلیمان بتونم ازخدا بخوام

      استاد عزیزم شماهم راهکارهاتون رو برای اینکه شنیده هامون در مورد خداوند رو باور پذیر بکنیم برا خودمون به ما ارائه بدین

      ممنونم از شما ودوستان عزیز.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار هانا
      هانا
      ۱۳۹۷/۱۱/۰۱ ۰۸:۳۸
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 251 کلمه

      سلام به همه دوستان و استاد عزیز
      من چند هفته هست که دارم این دوره رو گوش میدم. گفتم یه کم بیام از نتایج ام بنویسم تا دوستان هم انگیزه بگیرن. من چند هفته پیش به خاطر افکار شیطانی که همش به خاطر ترس و نگرانی از آینده و عدم اعتماد به خدا بود استرس گرفته بودم. که خدا من رو به این سمت هدایت کرد. فایل های این دوره رو گوش دادم همون چند روز اول احساس آرامش عمیقی کل وجودم رو فرا گرفت. خیلی آروم شدم احساس ام خوب شد. تازه به یاد اوردم که مهم ترین هدف من باید احساس خوب و شناخت درست خدا باشه. خلاصه توی این مدت دارم فقط روی درک درست خدا کار می کنم. حاصل اش احساس خوب و شادی هست. خیلی وقت هست که دارم روی باورهای مالی ام کار می کردم تا درآمدم ۳ برابر بشه اما یک سال میگذره هنوز اتفاق نیافتاده. امروز یه ایده ای به ذهنم رسید که می تونم درآمدم رو به راحتی حداقل۳ برابر کنم. خیلی ذوق کردم که خدا اینقدر سریع الجواب هست. حتی ایده اش هم لذت بخش هست. می خوام رزاق بودن خدا رو باور کنم. دوستان خوبم به لطف خدا این ایده رو عملی می کنم و تا چند وقت دیگه می یام و از نتایج ام می نویسم. منم داد میزنم و می گم خدایاااااااااااااا تو خیلی رزاق و وهابی. منم میام و از آزادی های مالی و زمانی و مکانی ام و حضور خدا توی تمام لحظه هام براتون می نویسم.

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متین
      متین
      ۱۳۹۷/۱۰/۳۰ ۰۸:۳۳
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 250 کلمه

      سلام به آقای عطارروشن و دوستان…
      منوخدارو مثله یه نور بزرگ و ابر اون بالا بالاها میدیدم.
      هممون از بچگی شنیدیم خدا بزرگ و مهربون ولی آدم های بد رو با آهن ذوب شده شکنجه میده یا میسوزونه .
      میشنیدم خدا آدم های توبه کار رو حتی قبل مرگ میبخشه…اما فک میکردم من اگه الان توبه کنم من رو نمیبخشه… حتی تو فیلم ها یا زندگی میدیدم که مادر میگفت بچه رو ول کردی به امان خدا… و بعد حراسون میرفت دنبالش ، خب مگه جایی امن تر از امان خدا هم داریم…!
      فایل شما باعث شد ایندحس رو کنم که ۲۷ سال اشتباه رفتم… البته همیشه خدارو حس میکنم تو زندگیم اما فکر کنم اشتباه صداش میزدم…میگفتم همه چی دست خداست اما میگفتم خب دلار رفته بالا خدا که کاری نمیتونه بکنه . یا اگه همسرم فروش نکنه فک میکنم تنبیه خداس اما اشتباس
      دیگه خدارو از خودم دور احساس نمیکنم فکر میکنم تو قلبمه یا مثله دوستی همراهمه ، باید بیشتر فکر کنم…
      .
      .
      .
      سلام خدایا
      من متینم یکی از بنده هات که دیگه نمیخوام افسرده و بیهوده باشم ، کمکم کن با لطفت به جاهای بالا برسم
      خدایا دیگه حسرت و حرص جیزی رو نمیخورم…تورو دارم همه چی حله.
      خدایا همه رو از بیماری نجات بده به همه دلگرمی و روزی زیاد بده به من هم بده.حال خوش سلامتی زندگی پر رزق و روزی و درجه ی بالا تو این دنیا ازت میخوام و ببخشید که اعتقاد داشتم بی اجازت برگی رو زمین نمیوفته اما تو زندگیم بهش عمل نمیکردم. حمد و ستایش برای خدای خوبم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منیرسمیعی
      منیرسمیعی
      ۱۳۹۷/۱۰/۲۸ ۰۸:۴۸
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 94 کلمه

      با سلام، استاد شیرین سخن
      شنیده بودم که مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد ، اما الان برعکس شده و شما مرا بر سر ذوق آوردید که یه سری برگردم عقب ، خانواده ما اندکی مذهبی بود و من این صفات پروردگار را می شناختم ، اما باور عملی ، گویا نبوده ، یا قوی نبوده ، تا بیست و اندی سال که همسرم ورشکست شد ، که من آنرا موهبت خدا میدانم ، چرا که گاهی شکستی ، منشا رشد میشود و من رسیدم به صفات خدا ، آنهم بطور عملی

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار هانا
      هانا
      ۱۳۹۷/۱۰/۲۶ ۰۸:۵۸
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا
      محتوای دیدگاه: 520 کلمه

      سلام به همه
      تبریک می گم به خودم و همه دوستان که این مسیر زیبا رو انتخاب کردیم. یه باوری که من داشتم و خیلی من رو از خدا دور می کرد اینه :” هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند” هر وقت می خواستم به خدا نزدیک بشم این باور نمی ذاشت. دوست داشتم پولدار و موفق و سلامت و شاد باشم. اما این باور می گفت یا خدا یا ثروت و شادی. اصلا جرات نمی کردم سمت خدا برم. یا می گفتن هر چی بیشتر درباره خداو مسائل بفهمی مسئولیت ات بیشتر میشه. هر چی ندونی خدا چیه و کیه راحت تر می تونی زندگی کنی. حتی جرات نمی کردم قرآن بخونم. می گفتم من که هیچی حالیم نیست. یکی دیگه بخونه برام تفسیر کنه. من رو چه به این حرفااااااااااااا. قران رو به عربی میخوندم فقط برای ثواب آخرت و نثار روح مرده ها می کردم. هر وقت صدای قرآن می اومد یاد قبرستان و مرگ می افتادم. وااااااااااااای خدایا چقدر راحت سال های سال من رو از تو و خوندن قرآن جدا کردن. چقدر الکی ازت ترسیدم. همیشه یه حسی بهم می گفت قرآن بخون اما اینقدر باور مخرب توی ذهنم بود درباره خدا و جهنم و … که آیات خوب و امید بخش رو انگار اصلا نمی دیدم. همش آیات عذاب رو می دیدم. بعد از چند صفحه خوندن هم رهاش می کردم. حتی یک بار کامل قرآن رو نخونده بودم تا چند سال پیش. هنوز هم وقتی میخام قرآن بخونم ذهنم مقاومت می کنه.
      استاد جالبه. این باورهای مخرب درباره خدا و قرآن رو خوب توی زندگی ام جاری کردم و خوب باور قلبی بهش داشتم اما صفات خوب خدا رو که شما گفتید مثل رزاقیت و و هابیت و … رو اینطوری باور قلبی ندارم و توی زندگی ام جاری نیست. احساس می کنم یه چراغ گنده توی ذهنم روشن شد. ممنون بابت این سوال زیبا تون.
      به نظرم دلیل اش اینه که باورهای مخرب درباره خدا و قرآن رو ۱۰۰۰ ها بار شنیدیم و تکرار کردیم و نتیجه اش رو توی زندگی مون دیدیم و باورش کردیم. اما باورهای خوب درباره خدا رو فقط چند بار شندیدم و باور نکردیم. بنابراین باید از ا ین به بعد سعی کنیم باورهای غلط رو اصلا نشنویم و شروع کنیم به شنیدن و تکرار کردن باورهای خوب درباره خدا تا کم کم باور کنیم و نتیجه اش رو توی زندگی ببینیم. من خودم میخام با توکل به خدا برم سراغ کنم. هر هفته یک صفت خدا رو توی قرآن انتخاب کنم و شروع کنم به تکرار کردن اون و دیدن اون صفت در جهان اطراف و تأیید کردنش تا کم کم باور کنم و دیگه اصلا به باورهایی که قبلا داشتم کاری نداشته باشم.
      استاد خوبم و دوستان عزیز یه حسی بهم گفت بیام و این مطالب رو بنویسم. باور کنید هیچ ایده ای برای نوشتن جواب این سوال نداشتم اما حسم گفت تو فقط شروع کن بقیه اش بامن. کلمه اول رو که نوشتم بقیه متن خودش اومد. خدارو شکر که من رو هر لحظه هدایت می کنی. آفرین به خودم که به این حس گوش کردم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا