اغلب اوقات فکر میکنیم که از خدا دور شدهایم، شاید به خاطر کارهایی که کردهایم 😔، یا شاید هم به خاطر دغدغههای روزمره زندگی 😩.
اما واقعیت چیز دیگری است.
اگر به دنبال نزدیکی خدا به انسان هستید، باید بدانید که این فاصله فقط یک تصور ذهنی است. ✨ خداوند در قرآن وعده داده که همیشه به ما نزدیک است، حتی نزدیکتر از رگ گردنمان!
پس وقت آن رسیده که این باور غلط را رها کنیم و این نزدیکی بینظیر را با تمام وجودمان حس کنیم. ❤️ بیایید با هم به این حقیقت الهی پی ببریم. 🤝
خداوند به ما نزدیک است
اغلب ما فکر میکنیم خدا اون بالا، خیلی دور از ما نشسته و ما این پایین، تنها و دست خالی هستیم. 😔 اما اگه به آیه ۱۸۶ سوره بقره نگاه کنیم، میبینیم که خدا یه چیز دیگه میگه:

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را اجابت مىكنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.
اینجا خدا نگفته «من بخشندهام» یا «من روزیدهندهام»، بلکه گفته «من نزدیکم»! 🤩 یعنی کلید اصلی درک خدا، همین نزدیکیه. این یک نکته خیلی مهم و کلیدیه که همه صفات دیگه رو هم شامل میشه. این آیه، یک انقلاب فکری درباره نزدیکی خدا به انسان به وجود میاره.
فکرش رو بکنید: اگه خدا فقط خودش رو بخشنده معرفی میکرد، شاید بعضیها میگفتند «خب من که خیلی گناه کردم، حتماً دیگه منو نمیبخشه.» 😞 یا اگه فقط میگفت «من رزاقم»، باز هم شاید کسی با خودش فکر میکرد «من که بنده خوبی نبودم، پس حتماً رزق و روزی منو قطع کرده.» 😔
اما وقتی خدا میگه “نزدیکم”، یعنی هیچ فاصلهای بین ما نیست. 💖
یعنی مهم نیست چقدر از خودت ناامید شدی، اونجا هست، نزدیک تو. این نزدیکی خدا به انسان، ریشه همه باورهای مثبته.
این عبارت نه تنها شامل بخشش و رزق الهی میشه، بلکه به این معناست که خدا همیشه در دسترس است.
به همین دلیل، باید این باور رو در قلبمون جا بدیم و بدونیم که این فاصله فقط یک تصور اشتباهه و بس. ❤️✨
نزدیکی خدا به انسان مهمترین باوریه که برای داشتن یک رابطه سالم و عمیق با خدا به اون نیاز داریم.

خداوند تغییر نمی کند
یکی از مهمترین حقایقی که باید درک کنیم این است که خداوند تغییر نمیکند. ⚡️
وقتی خدا در قرآن وعده داده که «من نزدیکم»، این وعده برای همیشه پابرجاست.
خدا مثل انسانها نیست که امروز وعدهای بدهد و فردا آن را فراموش کند یا زیرش بزند. این حقیقت به ما آرامش و اطمینان خاطر میدهد. 😌
صفت تغییرناپذیری، هسته اصلی وعدههای الهی است. پس هر زمان که احساس دوری کردید، به یاد بیاورید که این نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت ابدی و ثابت است.
پس اگر فکر میکنید به خاطر اشتباهات یا گناهانتان، از خدا دور شدهاید یا او شما را رها کرده، باید بدانید که این فقط یک تصور ذهنی است. ما بهعنوان مخلوق نمیتوانیم ارادهی خدا را تغییر دهیم. 🙏
یعنی وقتی خدا اراده کرده که به ما نزدیک باشد، ما نمیتوانیم با کارهایمان این اراده را نفی کنیم. این ایده که “ما از خدا دور شدهایم” در واقع یک فریب شیطانی است، چرا که انسان قادر نیست از وعدهی خدای خود تخلف کند.
وقتی خداوند قول داده که به تو نزدیک است، چگونه میتوانی از او دور شوی؟!
این تصور با ماهیت خداوند و وعدههای او در تضاد است و مانع درک حقیقت نزدیکی خدا به انسان میشود.
درک این حقیقت، اولین قدم برای رهایی از این باورهای اشتباه و در آغوش کشیدن آرامش است. نزدیکی خدا به انسان یک موهبت دائمی است که هیچگاه از ما گرفته نمیشود.
نزدیکی خدا به انسان، یک حقیقت است، نه یک نظریه
هر نظری که دربارهٔ رابطهات با خدا داری، تنها یک برداشت شخصی است و در واقع هیچ تأثیری بر ماهیت رابطهی واقعی خدا با تو ندارد.
اینکه فکر میکنی او از تو دور شده یا تو را رها کرده، فقط نتیجهی افکار خودت یا تلقینهای دیگران است.
خداوند این باورها را ندارد؛ او به تو نزدیک است و نزدیکی خدا به انسان به هیچ دلیلی تغییر نخواهد کرد. 💖
برای اینکه یک رابطه واقعی و عمیق با خدا داشته باشی، باید ابتدا این فاصله ذهنی را از بین ببری. ✨
قدم اول این است که خودت را ببخشی و با تمام وجودت باور کنی که خداوند همانقدر به تو نزدیک است که در قرآن وعده داده است.
این پذیرش درونی، اولین قدم برای اصلاح نگرش و تجربه یک رابطه متفاوت و لذتبخش با خداست.
با حذف این فاصلهی خیالی، مسیر برای تجربهی واقعی نزدیکی خدا به انسان هموار میشود و درهای آرامش به روی زندگی شما باز خواهد شد.

توبه؛ کلید رهایی و نزدیکی به خدا
برای اینکه بتوانیم آن نزدیکی خدا به انسان را تجربه کنیم، باید اول از همه، گذشته را رها کنیم. 🕊️
گذشتهای که پر از حسرت و پشیمانی است و به ما احساس بد میدهد، مانع از حرکت ما به سمت جلو میشود و یک دیوار نامرئی بین ما و خدا میکشد.
بهترین و مؤثرترین راه برای پاک کردن این گذشته و رها شدن از بار آن، توبه است.
این راهی است که خداوند خودش برای ما قرار داده تا بتوانیم به پاکی اولیه خود بازگردیم و از شر گناهان و افکار منفی رها شویم.
در قرآن، بارها از عبارت توبه استفاده شده و انسانها به توبه دعوت شدهاند. نکته شگفتانگیز و بسیار دلگرمکننده اینجاست که هر بار پس از دستور به توبه، بلافاصله وعده بخشش و عفو الهی بدون هیچ قید و شرطی داده شده است. ✨
مثالهایی از قرآن برای بخشش بعد از توبه
- سوره نساء، آیه ۱۷:توبه نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بدی انجام میدهند، سپس به زودی توبه میکنند. خداوند توبه این افراد را میپذیرد و خداوند دانا و حکیم است.
در این آیه، بلافاصله پس از اشاره به توبه، وعده پذیرش آن بیان شده است.
- سوره هود، آیه ۳:و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید (و توبه کنید) تا شما را تا مدّت معینی، (از مواهب زندگی) به خوبی بهرهمند سازد و به هر کس که شایسته نیکی است، از فضل خود عطا کند.
- در این آیه هم توبه و استغفار مستقیماً به بهرهمندی از زندگی خوب و دریافت فضل الهی مرتبط شده است.
- سوره فرقان، آیه ۷۰:مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند بدیهای آنان را به نیکیها تبدیل میکند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
این آیه یکی از قویترین مثالها است که نه تنها وعده بخشش میدهد، بلکه میگوید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل میکند، که نشاندهنده عظمت و مهربانی بینظیر اوست.
این آیات به وضوح نشان میدهند که توبه دروازهای مستقیم به سوی بخشش الهی است و نزدیکی خدا به انسان نامحدود و در دسترس است.
تنها شرطی که خداوند برای بخشش قرار داده، این است که فرد گناهکار واقعاً نیت کند که دیگر آن خطا را تکرار نکند.
همین نیت خالصانه و قلبی، کافی است تا درهای رحمت الهی به رویتان باز شود و شما را از بند گذشته آزاد کند.
پس، برای تمام افکار و احساسات منفی که باعث شدهاند فکر کنید از خدا دور شدهاید، توبه کنید. 🤲
از خداوند برای تمام خطاهایی که مرتکب شدهاید طلب بخشش کنید و سپس با تمام وجودتان، خود را نزدیک او احساس کنید.
با این کار، نه تنها گذشته را رها میکنید، بلکه نگرش و احساس شما نسبت به خداوند کاملاً دگرگون خواهد شد.
اینجاست که طعم واقعی ایمان و لذت یک رابطه نزدیک و عمیق با خدا را تجربه خواهید کرد. ❤️
استفاده از توبه، یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به این آرامش درونی است و به شما کمک میکند تا باور کنید نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت همیشگی است، نه چیزی که به اعمال شما وابسته باشد.
با رها کردن گذشته، آیندهای سرشار از نور و آرامش را در آغوش میکشید. این تغییر درونی، پلی است که شما را از دنیای تاریک ناامیدی به دنیای روشن امید و اتصال به خالق میرساند.
تجربه نزدیکی خدا به انسان، بزرگترین نعمت در زندگی است.
نتیجهگیری: از باور دوری به حقیقت نزدیکی
در نهایت، میتوانیم با اطمینان بگوییم که نزدیکی خدا به انسان نه یک نظریه، بلکه یک حقیقت تغییرناپذیر است. این باور که از خدا دور شدهایم، تنها یک مانع ذهنی است که خودمان و جامعه برایمان ایجاد کردهایم.
با پذیرش این حقیقت، دیگر نیازی نیست خود را به خاطر گذشته سرزنش کنیم یا از رحمت الهی ناامید شویم.
درک این موضوع به ما قدرت میبخشد تا با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم و هر لحظه حضور خداوند را در کنار خود احساس کنیم.
باور به نزدیکی خدا به انسان به ما این امکان را میدهد که گذشته را با توبه رها کنیم و با تمام وجود، خود را در آغوش پرمهر خداوند احساس کنیم.
توبه به ما فرصت میدهد تا از بند گناه و حسرت آزاد شویم و یک شروع تازه داشته باشیم.
این تغییر نگرش، زندگی ما را دگرگون میکند و به ما اجازه میدهد طعم واقعی آرامش و ایمان را بچشیم.
این آرامش ناشی از دانستن این حقیقت است که مهم نیست چقدر اشتباه کردهایم، او همیشه نزدیک ماست و منتظر بازگشت ماست.
پس بیایید از همین لحظه، دیوار فاصله را در ذهن خود خراب کنیم و از لذت بینظیر نزدیکی به خالق هستی بهرهمند شویم. ❤️
این حقیقت، کلید رهایی ما از رنج و ناامیدی است و ما را به سوی یک زندگی پر از نور و امید هدایت میکند.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.18 از 189 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز ودوستان محترم
حرف شماکاملا درسته استاد
من برای هرخطای کوچیکی که انجام دادم منتظر توبیخ و تنبیه بودم وازاونجایی که انسانها همواره خطامیکنند هیچوقت خودمو لایق ندونستم از اون طرفشم گفتم اگه غرق نعمت باشم ینی از خدا دورم
من تاقبل از ازدواجم هرشب نمازشب میخوندم و هرروز صب نیم ساعت دعاو قران میخوندم و از خونه بیرون میرفتم سه ساعت نماز میخوندم ویه عالمه برا امام زمان گریه میکردم از زمانیکه ازدواج کردم همه ی اینا کنار رفتن و اون حس بی لیقاتی و اینااومد سراغم و خودمو اماده ی دریافت سختی ها کردم بخاطر دوری از خدا
هی گفتمش که من خیلی رابطم باتو خوب بود پس چرا گذاشتی من ازدواج بکنم و رابطمون خراب بشه و اصلا این فکر تو سرم بودکه همسرم باعث جدایی من از خدا شده میگفتم کی گفته دین کامل میشه باازدواج من همون یه ذره دینی که داشتمم ازدست دادم و از همونجامشکلات شروع شد و یه خطای دیگه ای که داشتم همیشه میگفتم ادم بی مشکل ینی ادمی که از خدادوره وخدابهش نظر نداره
من اگه یه ذره نمازم دیر بشه حالم بدمیشه و حس بدی پیدامیکنم وهمون نمازی هم که میخونم یه کلمشم حواسم نیس چی دارم میخونما اما باید اول وقت باشه
هراتفاقی که افتاده تو زندگیم دنبال یه کار بدی بودم که کردم وبخاطر اون گناه دارم توبیخ میشم تازه همشم به خدامیگم همین دنیا عذابم کن من طاقت عذاب اون دنیارو ندارم ?
ذهن ما در مورد خدا شباهت به هرچیزی میده به جز خود خدا
یه مدته که خیلی رابطم باخدا بهتر شده دیگه انقدر فکر منفی درموردش ندارم وحس میکنم این تکاملی که تو این یکسال گذشته به دست اوردم منو به این سمت هدایت کرده تا واقعا زندگی باطعم خدارو بچشم
خیلی دوسش دارم خیلی رو بخشندگیش حساب میکنم اما هنوزم ترس از مجازات بیشتر از چیزای دیگه تووجودم هست
همیشه ناشکریهامو دلیل دوری از خدامیدونستم اماانقد شرایطم بد بود که چیزی جز ناشکری از دهانم بیرون نمیومد امامطمئنم خودش میدونه تو چه وضعیتی بودم ومیبخشتم
وقتی ادم حس میکنه از خدادورشده هی بیشتروبیشترمیشه اون دوریش مثلا من به خودم میگفتم امروز صب که غیبت کردم حالاالانم غیبت میکنم هیچطوری نمیشه چه یکی چه دوتا من دیگه دورشدم
ووقتی احساس گناه بالارفت و هرروز خطاهابیشتر شد ادم دیگه توقع روی خوش دیدن تو زندگیشونو نداره حتی من از بس جاهل بودم فکر میکردم خدا بخاطر خطاهایی که پدرو ومادر و اجدادمن کردن هم منومجازات میکنه اصلا مادرم میگفت این اتفاقاتی که تو زندگیت میافته بخاطر اینه که من زمانیکه مثاین اتفاقات تو زندگی عموت میافتاد سکوت کردم وهیچکاری نکردم که اینجوری نشه
اصلا به اون ربطی نداشته ولی بخاطر سکوتی که کرده خودشونقصر میدونه انقد مقصرمیدونه که زندگی بد امروز من رو از سکوت خودش میدونس
هنوزم یه حس قوی بهم میگه خطاهای ما تاهفت نسل مارو تحت تاثیر خودش قرار میده ونمیدونم درسته یاغلط نمیدونم باید عوضش کنم یانه براهمین هرکاری که میکنم نه تنها برای زندگی خودم در موردش ناراحت میشم بلکه عذاب وجدان میگیرم که حالااین کاری که کردم اگه تاثیر بذاره تو زندگی پسرم وبعدها تو زندگی بچه هاش من چیکار کنم
همیشه اگه یه ساعت فیلم دیدم یا بازی کردم گفتم عمرتو دادی باد هوا روز قیامت بازخواست میشی بخاطر اینکه از عمرت درست استفاده نکردی من لیسانس روانشناسی دارم و دارم برای ارشد میخونم همش فکرم اینه که اگه روزی پنج شش ساعت درس نخونم لایق قبولی نیستم در عین حال صدتا کارمفید دیگه هم میکنم. برای هر ثانیه برنامه ریزی کردم اما اگه یه روز حالم خوش نباشه و حوصله ی درس خوندن نداشته باشم اخرشب انقد حسم بده که عمری که خدا داده رو خراب کردم
حتی سرهمین مطالعه نکردن خودمو لایق دیدن مراجع نمیبینم بااینکه تمام دوره ها وکارگاه هاشو گذروندم
بالاخره هرچیزی کم دارم بخاطرهمون احساس عدم لیقاته که نسبت به خودم دارم
من همیشه خیلی حجابم عالیه اما اگه یه کرم ضدافتاب که رنگ داشته باشه بزنم برم بیرون فک میکنم چقدر گناه کردم
همیشه حس میکنم باهیچ مرد نامحرمی نباید حرف بزنم خیلی گناه بزرگیه واگه حرف بزنم تا چند روز احساس گناه دارم یادمه یه استاد زبان داشتم که خیلی زیبا بودن من سرکلاس نگاهش نمیکردم که گناه نکنم به همسرم که گفتم گفت این چه فکر مضخرفیه اون افریده ی خداست براچی نگاهش نمیکنی توکه منظوربدی نداری که نگاهش نمیکنی و ازاون به بعد یه ذره بهترشدم در این مورد
خلاصه هرکارکوچیکی هم کردم خودمو نبخشیدم وحس کردم خداهم نمیبخشه یه چیز دیگه که از بچگی تو ذهنمه این که اگه توبه کردی ولی یاداون گناه کردی و حس خوب بهت دست دادواز اون لحظه متنفرنبودی ینی توبت الکی بوده و قبول نیست
من یه پسر سه ساله دارم اون هرکاربدی که میکنه که شاید اقتضای سنشه و همه ی بچه های ذیگه هم میکنن رو بخاطر خودم میدونم اصلا احساس شدید عدم لیاقت مادر خوب بودن بهم دست میده اما من واقعا مادر بدی نیستم اصلا من تصمیم کرفتم درسمو ادامه بدم وموفق بشم که بچم نگام کنه یاد بگیره اصلا رشته ی کودک روانتخاب کردم که برای بچم خوب باشه و ….ولی بازم تا پاشو کج برداره میگم خاک توسرت تو این بچه رو بدتربیت کردی تو ایندشو به بازی گرفتی واحساس گناهای پشت سرهم وحال بد خیلی زیاد
کاش یکی ازگناهایی که کرده بودم انقد بزرگ بود که خودمو انقد از خدای مهربونم دور کنم الان این حرف اومدتوذهنم گه ادما وقتی زمین میخورن که خطایی رو که کردن کوچیک ببینن و بازم این فکراومد تو سرم که نکنه من گناهامو کوچیک ببینم و باعث بشه بیشتر گناه کنم یاباعث بشه ازخدا دوربشم
همیشه به خدا میگم من انقد ادم بدی هستم و توانقد به من نعمت دادی اگه ادم خوبی بودم چقدر نعمت میدادی یعنی همین نعمت های که دارمم ازسرم زیاده حرف که خیلی زیاده
یه فکر دیگه هم که دارم اینه که خداگناهایی که مربوط به خودشه میبخشه اما حق الناس رو نمیبخشه استاد در مورد این موضوعم توضیح بدین تا این فکرمونم درستش کنیم ماهرچی هم از خدا بخواهیم که مارو ببخشه اون از حق خودش میبخشه پس حق الناس چی میشه عذاب وجدان اون که میمونه همراهمون ومابخاطراونم دوباره احساس عدم لیاقت داریم وخودمونوبنده ی خوبی نمیبینیم
به هرحال من نمیدونم چجوری اما از خدامیخوام منو ببخشه و این باورو به من بده که در هرموردی که طلب بخشش کردم اون میبخشه و مادوباره نزدیکتر میشم
ولی استادجان حتما جواب این سوالمو بدین لطفا ذهنم درگیرش میمونه تا یه جوابی براش پیداکنم
حق الناسی که به گردنمونه رو چیکارکنیم؟؟؟
اون که دست خدانیست بخشیدنش
سلام بر خدای مهربانم
خدا جونم منم مثل همه بنده هات گناه کردم آخه مگه میشه بنده ای داشته باشی که گناه نکرده باشه نمک بنده بودن به همین گناهانه وگرنه که دیگه بنده نیست بلکه فرشته درگاهت هستش
خدای مهربانم منم گناه زیاد داشتم غیبت دروغ ،حسادت تو نماز و روزه کاهلی کردم یک روز میخونم دو روز نمیخونم ولی خدایا من هیچ وقت با نماز خوندن حس آرامش و نزدیکی به تو نداشتم چون نیفهمم چه میگویم پس حسم با نماز خوندن عالی نمیشه ولی به جاش وقتی با خودم به زبان خودم در دلم باهات حرف میزدم حالم دگرگون میشد و خیلی حس نزدیکی باهات میکردم
خدایا خودت میدونی من از بچگی بنده خوبی واست بودم سعی کردم مهربون باشم سعی کردم تا میتونم به خانوادم و دیگران کمک کنم همیشه سعی کردم مثبت باشم افکار منفی نسبت به دیگران نداشته باشم سعی کردم قلب کسی رو با زبانم نرنجونم هیچ وقت به مال و منال کسی حسادت نکردم ولی خوب منم انسانم پس خطا و اشتباه دارم
منم مثل بقیه از بچگی به خاطر توصیفاتی که از معلم و خانواده از خدا داشتم حس بدی داشتم ولی از سن دبیرستان زیاد در مورد خدا با خودم فکر میکردم و از اون موقع به این نتیجه رسیدم هر کس در ذهنش خدایی داره که مختص خودشه با خدای بقیه فرق داره و فکر میکردم خدای من خیلی مهربانه مثل خدای دوستام نیست وقتی دوستام در مورد خداشون حرف میزدن من تو ذهنم با خودم میگفتم بیچاره ها اینا چه خدای سخت گیر و خشمناکی دارن وقتی اونا در مورد خداشون حرف میزدن چهره خداشون تو ذهن من مثل یک ابر غضب آلود نقش میبست ولی وقتی به خدای خودم توجه میکردم تو ذهنم یک ابر با چهره مهربون که لبخند بر لبش بود نقش میبست همیشه وقتی تو ذهنم با خدام حرف میزدم حس میکردم با لبخند داره روی سرم دست میکشه چقدر حس خوشایندی بود سالها این حس و احوال رو با خدام داشتم
تا اینکه ازدواج کردم وبچه دار شدم و یک سری مشکلات در زندگیم پیش آمد ذهنم از فکر خدا دور شد یادم رفت که خدای من خیلی مهربونه نمیدونم چرا تو مشکلات دیگه ازش کمک نمیخواستم یک جورایی فراموشش کرده بودم آنقدر ذهنم درگیر زندگی شده بود که اصلا یادم رفته بود که خدای من اینقدر مهربونه و میتونه تو زندگیم کمکم کنه تا فشاری که روم هستش کمتر بشه فکر میکردم خودم باید از عهده مشکلاتم بر بیام
خیلی درگیر زندگی شده بودم و این درگیریم ذهنم رو که از بچگی مثبت زیبا بود منفی کرده بود و ذهن منفیم باعث شده بود تشویش و نگرانیم در زندگی زیاد بشه همیشه دلشوره و اضطراب داشتم
تا اینکه ناخودآگاه کتابی به دستم رسید به نام عشق الهی شروع کردم به خوندن هر چه جلوتر میرفتم همون خدای مهربون بچگی در ذهنم روشنتر میشد و مثل کسی که یک چیز با ارزش رو مدتها فراموش کرده و دوباره با یک جرقه یادش میفته و خوشحال میشه
حالم دگرگون شد دوباره خدای مهربانم بهم برگشته شد کم کم اعتماد به خدا تو کارهام بیشتر و بیشتر شد کم کم عادت کردم وقتی نگران پسر کوچولوم که رفته بود مدرسه میشدم فوری میگفتم خدایا پسر گلم رو به دست تو میسپرم و میدونم صحیح و سالم به خونه بر میگرده با این حرف قلبم آروم میشد و مثل آب رو آتیش آرامم میکرد هی در تو کل به خدا تو مراحل و مشکلات مختلف زندگی قوی و قویتر میشدم من اصلا حس نمی کردم خدا از من دوره همیشه حس میکردم به من خیلی نزدیکه باهاش دوست بودم باهاش راحت حرف میزدم وقتی خوشحال بودم حس میکردم اونم خوشحاله وقتی غمگین بودم حس میکردم اونم غمگینه
هر وقت چیزی رو از خدا میخواستم بهم میداد و وقتی چیزی رو ازش میخواستم دلم گرم بود چون میدونستم انجام میشه درست میشه
تا اینکه دو ماهی پیش که واسه لاغری با ذهن با استاد عطار روشن آشنا شدم و دوره رایگان لاغری با ذهن رو شروع کردم ، در کنارش دوره رایگان زندگی با طعم خدا هم توجهم رو جلب کرد و چند جلسه رو گوش دادم خیلی برام جالب بود که ما بندگان خدای مهربون میتونیم همه درخواست هامون رو از خدا داشته باشیم آخه من با اینکه این سالها حال و احوالم با خدام خوب بود ولی حس میکردم نباید درخواستی از خدا داشته باشم مگر در مشکلات و گرفتاری که همیشه وقتی تو مشکلات ازش طلب کمک میکردم و به خودش میسپردم واسم حلش میکرد در واقع حس من نسبت به خدا مثل دوتا دوست بود و اینکه زشته که تو مدام درخواستی از دوستت داشته باشی
چون من افکارم نسبت به دوستام هم همینطوره که با اینکه خیلی صمیمی هستیم ولی همیشه سعی میکنم زحمتی واسشون نداشته باشم و سربارشون نشم ، نسبت به خدا هم چون حس دوستانه داشتم فکر میکردم زشته نباید مدام از خدام خواسته داشته باشم فکر میکردم همین حس خوب و آرامش و دلگرمی که ازش میگیرم کافیه بقیه چیزهایی که تو زندگیم میخوام رو خودم باید تلاش کنم تا بدست بیارم ولی الان خوشحالم که من میتونم تمام درخواست هام رو از خدام داشته باشم و این به عنوان یک بنده زشت نیست بلکه خدای عزیزم خودش دوست داره و لذت میبره که من ازش درخواستی داشته باشم و اون واسم انجام بده چقدر این حس لذت بخشه
احساس میکنی یک حامی داری یک پدر خیلی خیلی مهربون داری که هر چی ازش خواستی میگه چشم باباجونم عزیز دلم اینو
میخوای؟ واست جورش میکنم تو تا منو داری نگران چیزی نباش
خدا جونم خیلی خیلی دوست دارم
منم تو زندگیم گناه دارم گناهان جور وا جور ولی من از امروز ۱ / ۸ / ۹۸ تصمیم گرفتم برای همه اشتباهات و گناهانم و برای همه خطاها خودم رو ببخشم و از تو ای خدای مهربان و عزیزم طلب عفو و بخشش میکنم و خدای عزیزم من ایمان دارم که تو بلافاصله درخواست منو تایید میکنی و من از این لحظه بنده پاک و محبوب و دوست داشتنی تو هستم خدای مهربانم خیلی دوستت دارم همیشه قلبم رو با محبت و عشقی که بهم دادی گرم کردی ممنون خدای عزیزم که منو به این راه قشنگ هدایت کردی تا عاشقترت باشم و بیشترحست کنم و لمست کنم
خدایا ممنونتم ممنونتم
نشان های دریافت شده
سلام ،من حسم می کنم خدارو اونجوری که باید نمی پرستم به همین خاطر مشکل سلامتیم رو به خاطر این می دونم که ناشکری کردم وبه همین خاطر دعاهام هم قبول نمی کنه در این زمینه با اینکه من نمازم رو بموقع می خونم هیچ وقت نمی ذارم حتی قظا بشه وروزه می گیرم و حتی خجالت می کشم که ازش بخوام یاتوقعی داشته باشم ،ولی ازاین به بعد خودم رو می بخشم به خاطر هر کوتاهی که کردم وازاین افکار وحسهای بد پاک می کنم ومطمئن هستم خداهم من رومیبخشه واز این به بعد می شم اون بنده پاک وسبک بالی که خیلی به خداش نزدیکه وهرچیزی روبخواد فقط ازاون طلب کنه وخدا هم اجابت می کنه
نشان های دریافت شده
سلام……راستش چندروزه عمیقا دارم روی رابطه ام با خدا فکرمیکنم…درراستای کلام استاد که تکلیفتو روشن کن….بایداین رابطه رو اصلاح کنم…..اولش با توجه به اینکه هنوزبه خواستهای مادی ام نرسیدم ونتیجه ای ندارم ناامید شدم والبته نگرااان…آیا واقعا حضور خداوند در زندگیم تااین اندازه کمرنگه؟؟این چیزی بود که تصمیم گرفتم محققانه وشاهدانه بهش بپردازم….از کوچکترین چیزها شروع کردم …وهر کشفی رو نوشتم وبه خودم یادآور شدم …..خداااا در جاااای جاااای زندگیم حضور داره…..انصافا همیشه حمایت وهدایتش همراهم بوده….تونوشته هااای گذشته ام هم از شکرگزاریهام میتونستم به یاد بیارم چه مسائلی رو خودش برام حل کرده بدون اینکه من بفهمم چطور وچگووونه……وللی حالا چی شده که احساس میکنم فراموشم کرده……باید بتونم دغدغه های مالی رو هم به خودش بسپااارم….این جنبه از زندگیم هم درمان پیدااا میکنه اگه من سپردن رو در این وادی هم بیاموزم وبتونم عملی ش کنم…..اگه استاد عباسمنش وشما وخیلی از دوستان مداار بالایی تونستن ثروت برکت وداشتن استقلال مالی رو به زیباترین شکل تجربه کنند من هم میتونم…..فکر میکنم الان خیلی حال دلم بهتره….چون خیمه ام را در سرزمین امید بنا کرده ام و جزئ شگفتی سازان هم هستم……این تمرین جلسه ی ۳ بود…..البته خیلی نوشتم….ولی خلاصش همینه…..برم قسمت ۴ …..خیلی مشتااق نوشتن نتایج عالیم هستم ….ویه چیز جالب درباره ی بخشش خودم…..کلی براخودم نوشتم وتحسین وتمجید کردم خودمو….وجداا به خودم افتخااار کردم که هیچوقت ناامید نشدم ….وهربار که نتیجه ام کمرنگ بود به راااهی هدااایت شدم تا چیزی بزرگتر یاااد بگیرم…..راهههم درسته وهمه اینها رو از خودخدااادارم……ممنون استاد عطارروشن عزیز…..
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیزم
من یکبار دیدگاهمو نوشتم ارسال هم زدم ولی ینترنتم قطع شد و دیدگاهم فکر میکنم ثبت نشد.
تو این مدت خوب دارم روی این دوره کار میکنم و حس خوبی دارم کلی تو دفترم نوشتم.
این دیدگاه هایی که اینجا میزارم خیلی کوتاهه.
تمرین این جلسه:
خیلی اوقات شده که حس کردم از خدا دورم مثلا وقتی نماز نمیخونم تصورم اینکه ارتباطم با خدا قطع شده و دیگه خدا دوستم نداره.
خیلی اوقات شده که خودم خطاکار دونستم و به خاطر ی سری اتفاقات بدی که برام رخ میداد با خودم میگفتم حقمه من بنده خوبی نبودم یا خدا منو دوست نداشته پس از خدا نباید انتظار داشته باشم بهترین زندگی به من بده.
من از خدا میخوام که منو ببخشه به خاطر تمام خطاهام و ایمان دارم خدا منو میبخشه همین الان و من جز بندگان خوب دوست داشتنی و خاص خدا هستم .
نشان های دریافت شده
سپاسگزارم بی نهایت سپاسگزارم خدای بی نهایت بخشنده و مهربانم
سپاسگزارم استاد خوب و مهربان و خندانم.
استاد چه تصادفی همین پارسال ماه رمضان بود دقیقا همین روزای اول این ماه پربرکت البته ماه تولد منم هست ۱۴ماه رمضان که چند روز دگ است و بین ما اقوام ترکمن یک مراسم بسیار قشنگ و شاد هست که مردم جمع میشن و سرودهایی دروصف این ماه زیبا میخونن و بردر هر خونه میرن و کمک جمع میکنن این مراسم خیلی شادو زیباست….خلاصه استاد من یک همچین روز زیبایی بدنیا اومدم و همین پارسال مصادف با تولدم با قوانین زیبای خداوند از طریق استاد عباسمنش اشنا شدم.نمیگم تولد دوباره. میگم متولد شدم این تولدم خیلی خیلی فرق میکرد ….
اونموقع اولین کاری که کردم توبه ودرخواست بخشش از خدام بود و مطالعه قران زیبا.اون توبه با توبه های قبلم زمین تا اسمان فرق داشت از ته دل بود و با ایمان واقعی که خدا منو میبخشه.و الان که به گذشته ام فکر کردم واقعا خیلی سبک شدم و تا الان یک بار هم بخاطر گناهانم که خداشاید نبخشیده باشه گریه نکردم و به اون حس رسیده بودم و باور کردم که خدا بخشیده.و گریه هام فقط زمانی بود که وقتی قران میخوندم در معانیش فکر میکردم اونم از سر شوق که دارم قوانین درست درک میکنم.
استاد خوبم نمیخام روی گناهانم تمرکز کنم و بهشون فکر کنم و انرژی منفی بگیرم دگ هرچی بود تموم شد رفت.
ازتون ممنونم بخاطر این فایلتون باعث شد که من بیام و بعداز یک سال تعهدم به خدارو یک جورایی تمدید کنم
خدای خوب و بخشنده و توبه پذیر و بسیار مهربانم اومدم تا دوباره ازت طلب بخشش کنم هم بخاطر خطاهای بزرگم که بخشیدی و هم بخاطر خطاها و اشتباهات این یک سالم چه کوچیک چه بزرگ و ازت سپاسگزارم که بخشیدی تمامشون رو قبل از اینکه من بیام و اینجا بنوسیم.ازت ممنونم که هر سال روز تولدم منو انقد خوشحال میکنی و هر لحظه و هر ان بیشتر از من بفکر شادی و خوشحالی منی.
استاد خداییش که صب بلند شدم تاریخ که نگاه کردم دیدم یکسال شده از اشنایی من با خدای خوبم و مرور کردم این مدت من چقد عوض شدم چقد اروم شدم چقد پیشرفت کردم انقد انرژی مثبتم زیاد شده که نمیدونم از کجاش بگم.
اینجا باز تاریخ که گفتین مینویسم ۲۵/۲/۹۸ ولی من هچوقت این تاریخ که خداهمرو مصادف کرده با تاریخ تولدم فراموش نخواهم کرد.و من امروز جشن یک سالگی خودم رو خواهم گرفت تولدم مبارک.بهارم تولدت مبارک
کادو تولدم از خدای خوب و مهربانم فایل استاد و بخشش تمام خطاها واشتباهاتم در این یک سالی
حالا نوبت چیه نوبت خواسته و ارزو
دعایی که حضرت اسیه زیر شکنجه های فرعون کرد به ذهنم اومد اینکه : ای خدای مهربانم برایم خانه ای در بهشت ودر قرب خودت محیا کن.و خداوند در همان لحظه دعایش را مستجاب کرد و به او نشان داد و او میخندید در حالی که جان میداد و فرعون گفت نگاه کنید او دیوانه شده است دارد جان میدهد و میخندد او نمیدانست که بانو اسیه چه میبیند.
داستان حضرت اسیه و فرعون زمانی بمن الهام شد که از همسرم ناراحت بودم و اختلاف فرکانسیه ما خیلی زیاد بود و از این رنج میبردم که من که خوب شدم چرا اون مثل من نیست و هر کار کردم تا به این سمت بکشمش و نمیشد و ناراحت بودم و ….. واونجا بود که خدا بهم الهام کرد حتی اگه زن فرعون هم باشی گناهانش به پای تو نوشته نخواهد شد خیلی الهامات دگ هم شده و این یکی از باورای غلط من بود که فکر میکردم خطاها و اشباهات دیگران دوربریام یک جورایی به خطاهای منم ربط داره و منم بازتقاص کارهای اونهارم بدم.همسرم الان هم همون ادم قبلیه ولی من احساس ناراحتی از طرفش ندارم
استاد خیلی طولانی شد خیلی حرف دارم نمیدونم کدومش بنویسم
سپاسگزارم ازتون
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان
این دومین کامنت من برای این جلسه است
من هم زاده این سرزمینم و مث همه با باید و نباید های مذهبی که میگفت خدا اینطوری دوست داره اینطوری دوست نداره بزرگ شدم…و شنیدم که میگفتند کسی که نماز نخونه روزی خداوند براش حرامه…موهاتو…بدنتو….دوره بلوغ با عذاب وجدان و خجالت و احساس گناه…مدرسه پرز احساس گناه دادن….و این الگوها تو ذهنم باعث برچسب زدن به ادما شد.. زن بودن بعنوان گناه تو ذهنم رفته…خدای عزیزم همه رووهدایت کن…الان که بزرگ شدم میبینم که این همه ادم تو همه جای دنیا دارند از خداوند روزی میگیرند…چه با حجاب چه لخت…به خودم میگم الان که بزرگ شدی حقیقتو ببین…خداوند همه بندگانشو دوست داره و اگر غیرزین بود یا به همه روزی نمیداد یا همه رو تو ایران متولد میکرد تا پاک بمونند…به خودم میگم الان که شعورت میکشه و این همه ادم موفق و شاد همه جای دنیا دیدی پس عقاید پوسیده رو پاکش کن…انگار تو هنوز داری با کفشای دوران کودکیت که خیلی گلی و پاره شده راه میری تو مسیر زندگیت..خدا میخواد که روح درونشو باور کنی…اون نور پرقدرت که انرژیش صدها برابر خورشید برای موفقیت و رشد..پس بزار خدا این نورو از طریق تو تجلی بده…ببخش همه ادمایی را که اون حرفارو بهت زدن..اونها هم اگاه نبودن و زندگیشونو تاوان دادند….خدای جانم خدای عشقولم من همه ادمایی را که باعث شدند ناخوداگاه من خوب برنامه ریزی نشه رو میبخشم….من خود عزیزمو…این جسمی رو که تو این دنیا به من دادی در قالب فریبارو میبخشم…فریبای زیبا ….فریبای خدایی…فریبای موفق…فریبای پرعزت نفس که میدونه خدا در درونشه…من ازین لحظه تولد جدیدمو جشن میگیرم و جالب هست که مصادف با روز زن…تولد فاطمه منجی برکت بودن دخترها….خدای جانم
من فریبا در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۰۷خودم را میبخشم و از خداوند طلب عفو و بخشش میکنم و کوله بار چرک و الوده و مملو از احساس گناه زن بودن و سالیان سال نماز نخواندن روزه نگرفتن نگاه به نامحرم دروغ گفتن احساس گناه دادن به بقیه زجر دادن بقیه انکار کردن وجودم بخاطر ۴ کیلو اضافه وزن برچسب زدن به انسانها که منبع انرژی خداوندند و خاموشی موتور معنی ام و هر حس گناهی که دارم را به رودخانه پرخروش رحمت الهی می اندازم و با تمام وجودم حل شدنش در رحمت الهی را مینگرم در حالی که نسیم مهربان خداگونه گونه هایم را نوازش میدهد و خدای جانم پلکانی از زیباترین کریستالهای ناب الهی در مقابل پاهایم قرار میدهد تا به خانه امنش بروم و برای یک زندگی زمینی پرز شادی موفقیت عزت نفس و رحمت الهی در هر لحظه آماده شوم و ازین پس برای فریبا فقط یک خطا وجود دارد و انهم لحظه ای غافل شدن از روح خداوند که در درونش هست….خدای عزیزم پذیرای تو هستم در هر لحظه و زمان و مکان. و پذیرای انسانهای خداگونه ات…و همه رو میبخشم و به رودخانه پرخروش رحمتت روانه میکنم و احساس سبکی زیادی حس میکنم…خدایا شکرت.سپاس گزارم
نشان های دریافت شده
سلام بە تمام کسانی کە در جستجوی آغوش خداوند هستند.
خیلی از دیدگاههارو خوندم انگاریی همە ما یک مسیر مشترک رفتیم و درد همە ما یکی هست.
کودکی و سن تکلیف و شروع شدن رفتارهایی کە گناه ساز بودە. شاید الان دیگە عوض شدیم ولی ریشە این باورها هنوز خشک نشدە و اینجا محلی برای خشک کردن و کاشتن نهال جدیدی از باورهای خدا گونە است.
من هم بازی نکردم و بچگی نکردم موهام رو پوشندم تا نامحرم رو دچار گناه نکنم و در گناهش شریک نباشم . خیلی سر خدا داد زدم کە چرا من رو برای عذاب کشیدن آفریدی من چرا باید برای نزدیک شدن بە تو عذاب بکشم چرا مردها باید صاحب اختیار ما باشند چرا و چرا و چرا …….داد زدم اون بالا بە من میخندی خوشحالی زجرم میدی خوش میگذرە من نخوام عبادتت کنم منو می سوزنی اینجا عذابم میدی انجا عذابم میدی هدفت چیە ؟؟؟؟؟؟، بعد کە بزرگ شدم گفتم چرا من مسلمان برم جهنم و اون مسیحی یا اون بودایی با اون پوشش میرن بهشت گفتم خدا مارو گرفتیی؟؟؟ اینا چییە؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیدم بعضیا مالک دونیا شدن بعضیا در رفاهن در همان بهشتی کە بە ما وعدە دادە شدە زندگیی میکنن پس بهشت من کجاست؟؟؟ از کتاب رومان رفتم سراغ زندگینامە بزرگان و پیامباران و فراعنە و ….. سیر شدم یە روزی از برادر بزرگم کتاب کنترل ذهن از خوز شیلوا گرفتم و شروع شد آشنایی با خدا گفتە بود از ادمهای پولدار بپرس راز موفقیتشون رو، جستجو کردم خوندم دیدم کە همە ثروتمندان با دینهای مختلف تمام توکلشون بە خداست .صبح رو با شکرگذاری شروع میکنن و تا میخوابن با خدا هستن . گفتم پس من کجا هستم دیدم خدا بە من نزدیک شد گفت برو جلوتر و رفتم دیدم یک پردە از شک و تردیید و تنفر دور من پیچیدە گفتم خدا بازش کن یواش یواش باز شد از خفگی نجات پیدا کردم و خدایم را شناختم.
گفت؛ لازم نیست برایم نماز اول وقت بخونی من نیاز ندارام ولی تو نیاز داری از طلوع زیبای من لذت ببری. من عهد بستم کە خدا را از خودم بی نیاز بدونم و تمام کسان و خودم رو بخاتر باورهای اشتباهم ببخشم. من کودکی بیش نبودم من رو بە بی راهە کشیدن نهال زیبای کودکی رو در من خشک کردن و بجاش نفرت و دوری از خدا کاشتن من اگر گناه کردم خدایا ببخش و اسودە هستم. چون تو بخشندە و رزاقی من رو در اغوش گرمت بگیر کە خستە هستم و تشنە محبت. تشنە بی نیازی من رو عشق و سلامتی و روزی فراوان بدە. من دارم لبخند خدا رو دریافت میکنم. نشانە ازش خواستم در محل کارم جای پارک خوب کم هستش من صبح کە زود رسیدم یە جایی خوب گیرم اومد تو سایە و چون ماشینم مشکی بایاد زود بیام برای پارک زیر سایە، برای کاری مجبور شدم برم بیرون سوار ماشین کە شدم هوا خیلی گرم بود گفتم خدا من رفتم وقتی برگشتن یە جا پارک سایە میخوام هرجا باشە مهم نیست فقط سایە باش. برگشتم تە دلم باور نداشتم جای خودم هم ماشین پارک کردە بود .بعد رفتم دور بزنم دیدم خدا یە جایی شیک برام گذاشتە براش بوس فرستادم. و نشانهای نزدیکی بە خودا و آشتی کردن رو دیدم خدا با من قهر نابود من با خودم قهر بودم چە خوب نزدیک خدا شدن. و آرام گرفتن در آغوشش.
سلام خانم تینا، وقت شما بخیر و روزگار بر شما نیکو 🙂
از خواندن کامنت زیبا و سرشار از احساس شما ، خیلی خیلی لذت بردم و انرژی و انگیزه فراوان گرفتم.
به این وسیله خواستم تا از شما و روح والامقام و ارزشمندتان، تشکر و قدردانی نمایم و این نوید را به خودم، به شما و به دیگر عزیزان عضو سایت تناسب فکری بدهم که:
دوستان خوب و عزیزِ تناسبِ فکری؛ همگی شاد و و شجاع و آرام باشید که به یاریِ خالق متعال در راه و مسیر درستی قرار گرفته ایم و همگی به سمت مقصد و مقصودی الهی و جاودانه رهسپاریم و جای همه مان در پناه الطاف قادر متعال، ایمن و راحت و لذتبخش است و سرنوشتی روشن و بی نظیر در انتظار تک تک ماست. ایام به کام و تا درودی دیگر، فعلاً بدرود . . .
نشان های دریافت شده
سلام استاد
به نکته خیلی خوبی تو این فایل اشاره کردید
منتها من بیصبرانه منتظر بودم خدارو توصیف کنید و تصویر درستشو تو ذهنم بسازم…
الان من دچار تناقض شدم..
من مشکل احساس گناه رو هم اگه حلش کنم هنوز رزاقیت خدا جز باورام نشده(خداجونم منو ببخش)
و دو اینکه من بیام برای سالیان سال نماز نخوندن خودمو ببخشم…یا هر چیزی که بهم گفتن گناه و خدا دوست نداره….من واقعا قدرت بخشیدن خودمو نمیبینم تو وجودم
استاد چیکار کنم؟؟
یکراه حل میخوام…بشدت دوست دارم ادامه بدم
اما اینجا گیر کردم
ممنونم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت شما استاد گرامى ممنون از صحبتهاى زيبا و دلنشينتون الان دارم فكر ميكنم ميبينم واقعا همينطور بود و ما سالها درگير عذاب وجدان بوديم به خاطر نماز صبحمون كه خواب ميمونديم به خاطر غيبت به خاطر قضاوت هميشه عذاب وجدان داشتم و فكر ميكردم خدا من و نميبخشه و هر بلايى سرمان ميامد فكر ميكرديم به خاطر گناهانمان است
من از امروز تصميم گرفته اماز تاريخ پانزدهم فروردين سال ٩٨براى همه ى اشتباهاتم و همه ى گناهانم و همه ى خطاهايم را ببخشم و از خداى مهربانم طلب عفو و بخشش كنم و ايمان دارم كه خداى مهربانم بلافاصله مرا ميبخشد و درخواست مرا تاييد ميكندو من از اين لحظه بنده ى پاك ومحبوب و دوست داشتنى و عزيز خداوندم هستم خدايا سپاسگزارتم
kheyli tamrine jalebi bud, injast ke migan bozorgtarin doshmane ensan khodeshe va man ham bi dalil khodam ro sarzanesh mikardam, in fie ha ro harbar ke gush mikonam amightar baram mani peyda mikone, kheyli mamnoon
سلام استاد گرامی
چه خوب دارین پیش میرین چه خوب که به الهاماتتون توجه کردین و راجب این موضوع ریشه ای صحبت کردین
سپاسگذارم از به اشتراک گذاشتن این آگاهیها که احساس میکنم خیلی از حرفها در حین ضبط بهتون الهام میشد و گفته میشد و جسم و زبان شما فقط وسیله بود تا خدا این حرفها رو بمن بگه و بشنوم
از وقتی کوچک بودم بخاطر مواظبت نکردن از خواهرای کوچکترم توبیخ میشدم و متهم ب اینکه خدا دوست نداره
وقتی دبستان بودم بخاطر نپوشیدن روسری حرفها و واکنش های بدی میدیدم درنهایت اینکه دختر بدی هستم و خدا دوستم نداره
برای احترام نگذاشتن از دید دیگران سلام نکردن و کوچکترین حرکتها درنهایت این بود که خدا دوستت نداره
وقتی توی سن بلوغ نتونستم حجاب کامل رعایت کنم چون اصلا دلیلش رو نمیفهمیدم از دست خدا عصبانی بودم
وقتی نتونستم صبح زود از خواب بیدار شم و پدرم مجبورم میکرد و گاهی حتی ب دروغ میگفتم نمازخوندم از دست خدا عصبانی میشدم وازخودم متنفر واحساس دوری بین بنده ای دروغگو ونماز نخون و خدایی که دنبال بنده هاییه ک نماز بخونن
وقتی حس علاقه و شوق ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف در وجودم پیدا شد احساس بد بودن داشتم وقتی نمیتونستم در افکار بچه گانه و پاک خودم مختصر صحبت یا تفریحی با جنس مخالف داشته باشم از خدا عصبانی میشدم واز دست خودم واین احساسات رو گناه میدونستم
وقتی دیگران حقمو میخوردن وقتی بد صحبت میکردن وقتی به جای من تصمیمی گرفته میشد و خلاصه میشد در اینکه خواست خدا بوده از خدا عصبانی بودم به خاطر اینهمه خواسته ای که خواستیه من نیست .
محکومش میکردم خدایا به چه حقی خواسته های منو نمیبینی و خواسته ی خودت رو در زندگیم اعمال میکنی چرا باید خواسته ی خدا ناراحت کردنم باشه چرا باید خواسته خدا تفریح نکردنم باشه چرا باید خواسته خدا تنهاییم باشه.
واینها شدند بینهایت فاصله کور بین من و خدا خدایی که روی شونه هام نشسته بود و من هیچی نمیدیم جز عقده و کینه و بیماری و شانس بد و خدایی که داره برای زندگیم تاس می اندازه.
وقتی با قوانین آشنا شدم انگار دوباره از نو متولد شدم کوله بار سنگین نفرت از خودم رو که داشت کمرمو کج میکرد رو کشف کردم و با جستجو درونش تونستم از ذهنم پرتش کنم بیرون
دیگه میدونم هرچه بوده آموزشهای انسانهایی بوده که خودشونو عقل کل میبینن و متاسفانه در ایران و در فرهنگ ما ازشون زیاده خودشونو صاحب بهشت میدونن خودشونو نزدیک به خدا میبینن و ماها رو امر و نهی میکنن و تمام احساسات بدمون رو می اندازن گردن خدا.
باید بذارن هر کس خودش خدای درونشو پیدا کنه نباید در اموزش دادن خدا به ادمها اجباری باشه هر کس بلاخره ذاتش از خداست بطور فابریک خوب و نیکو آفریده شده متاسفانه دخالتهای انسانهایی به ظاهر همه چیز دان باعث شده تصور اشتباهی از خدا و قران داشته باشیم. چند وقت پیش به حرف یکی از دوستان فکر میکردم که میگفت خدارو هاله ای از نور قوی ببین گفتم تو چی از خدا میبینی و وقتی دقیق شدم در خودم بدون تعارف و خجالت به خودم گفتم من خدا رو پیرمردی روحانی با سری بزرگ واخمهای بزرگ و درهم میبینم اره خدا در فکر و ناخوداگاه من روحانی یا آخوندی بود بزرگ و پهن و اخمو. که رهبر بقیه روحانیون هم هست . این افکار بچه گانه رو از خودم دور کردم و ناخوداگاهمو رشد دادم . انگار فقط جسمم بزرگ شده بود و ذهنم در کودکی هاش مونده بود اینجا فهمیدم چقدر فاصله ام باخدا. زیاده و از ته دل ازش خواستم این فاصله کم بشه.و با این دوره اشنا شدم
من در ذهنم خدارا معاف کردم از اینهمه رنجی که بهن داده و بخشیدمش بعد. گفتم خودت باعث اتفاقات زندگیت هستی خودت اتفاقات را رقم میزنی نه خدا. و هر انسانی در زندگیش ممکنه خطا کنه این طبیعیه. کسی نمیتونه برای تکلیف مشخص کنه من بنده خدا هستم و بخششم رو از خدا میخواهم مس خودمو هم بخشیدم و همچنان درام روش کار میکنم
هر کاری کردم هر تصمیمی گرفتم مربوط به گذشته است بقول خانم لوییز هی در کتاب شفای زندگی خیلی احمقانه است بخاطر اشتباهات گذشته زندگی الان و حال خودمونو خراب کنیم
گذشته ی اشتباهات پاک شد خداا منو بخشیده که رورس نپوشیدم خدا منو بخشیده که نماز نخوندم شبهای عاشورا گریه زاری نکردم چادر نپوشیدم نماز جمعه نرفتم هرجور دلم خداست پوشیدم و لاک زدم و رقصیدم و خوردم و تفریح کردم هیچیزی و هیچکدوم از کارهای گذشته ام باعث نشد که خدا حتی اخم به روش بیاره. تازه دستشو گذاشته بود زیر چونش و قاه قاه داشت بهم میخندید. و از خنده ام و سرخوشیهام. و فیلم بازی کردنهامم لذت میبرد و منتظر روزی بود که درست و حسابی بشناسمش و. راه نزدیک شدن به خودش رو تنها نماز خوندن ندونم و من الان در آغوش خداهستم. و امیدوارم روز به روز گرمی و لطافتش رو بهتر حس کنم خدا همه جوره برای پذیرش من آماده است و دستاشو باز کرذه این منن ک دارم کند پیش میرم منم که هنوز نشنخاتمش
انشالله با دستی مهربان چون شما من هم بتونم در آغوش امن و گرم و زیبای خداوند آرامش بگیرم
من خودم مسئول تمام اتفاقات زندگیم بودم و هستم. وخودمو برای تمام خطاها واشتباهاتم میبخشم میدونم خدای مهربان مثل حاله ای از نور روشن و گرم وخنک دور تا دروم و گرفته ومنو میبخشه همیشه همراهمه و محافظمه
تعریف حال من از خدا: **خدا چیزی نیست جز یک نفس عمیق با احساس ارامش و امنیت**