0

ارتباط با خدا (جلسه هشتم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گم‌گشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا می‌کنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بی‌وقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.

خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش می‌گردیم. 🕊️

از همین‌جا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روش‌ها، تا به ما نشون بدن چطوری می‌تونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.

این مقاله یه دعوته برای یه گفت‌وگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوست‌داشتنی… 🤩

خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟

تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت می‌رسه چیه.

ارتباط با خدا

احتمالاً جواب‌هایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا می‌دونیم که از بقیه یاد گرفتیم.

از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمان‌هاست، در کتاب‌های دینی خوندیم، در مسجد، مراسم‌ مذهبی و شب‌های قدر شنیدیم. 🏫
این تعریف‌ها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا می‌کنند.

مثل این می‌مونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما می‌گیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزه‌اش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همین‌طوره. ما به اندازه‌ای که اون رو درک و تجربه کردیم، می‌تونیم درباره‌اش توضیح بدیم.

اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا می‌رسه، ما نمی‌تونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اون‌قدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیده‌ها و آموزش‌ها شکل گرفته باشه. 🤫

تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنج‌گانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و می‌تونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.

ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سخت‌گیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنه، خود خداست.

خدا همیشه همون خدای ثابته، بی‌نهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزش‌هایی که دیدیم، تغییر می‌کنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمی‌کنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح داده‌اند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠

به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار می‌گیره.

ارتباط با خدا

روش‌های ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏

موضوع ارتباط با خدا یکی از مهم‌ترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسان‌ها ایجاد و تنظیم شده‌اند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.

برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی می‌کنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه و فردی که در ایران زندگی می‌کنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه.

اما نکته مهم اینجاست که این روش‌های ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی می‌خوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواسته‌مون می‌گردیم.

مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی می‌گردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین می‌کنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارت‌هایی رو تکرار کنیم تا خدا خواسته‌مون رو برآورده کنه. 👂

اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری می‌تونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارت‌های مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو می‌کرد، خودش رو محدود می‌کرد و از بی‌نهایت بودن خارج می‌شد.

خداوند در واقع بی‌نهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهم‌ترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل می‌گیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب می‌کنید، فقط عقیده یک یا عده‌ای از انسان‌هاست که تصور کرده‌اند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوب‌ها نمی‌کنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️

یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید می‌کرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. می‌گفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سخت‌گیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.

همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن می‌خوندم، چون می‌ترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کم‌کم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.

همیشه با خودم می‌گفتم، چرا خدا این‌قدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس می‌کردم من و خدا زبون همدیگه رو نمی‌فهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.

هیچ‌وقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمه‌هامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه می‌کنه. 💖

یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنی‌اش رو می‌فهمه، مهم اینه که ما وظیفه‌مون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنی‌شون تکرار می‌کنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖

همین ترس از خدا و عذاب‌هاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سخت‌گیری و غضب خدا روبه‌رو می‌شدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️

خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨

وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همون‌جوریه که من باور می‌کنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم می‌کنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇

درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق می‌کنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام می‌ذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا می‌فهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.

خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف می‌زنم.

این‌جوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند می‌شدم و تند تند نماز می‌خوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو می‌کنم. 😊

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، می‌تونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯

نتیجه گیری:

حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکم‌تر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔

دوره «خدا هرگز دیر نمی‌کند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک می‌کنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترین‌ها به تو دیر نمی‌کنه. 🥰

با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد می‌گیری چطور با “هستی‌بخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگی‌ات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون می‌ده که ارتباط با خدا چقدر می‌تونه زندگی‌ات رو کامل و بی‌نقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بی‌نقص آفریده.

پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیق‌تر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمی‌شی! 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.32 از 172 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12372
170 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار پریسا رهام
      ۱۴۰۴/۰۳/۱۵ ۱۳:۵۱
      مدت عضویت: 474 روز
      امتیاز کاربر: 760 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 342 کلمه

      سوالی که استاد پرسیدن که تعریفی از خدا دارید .راستشو بخوام بگم دز ذهن من خدا بخشنده مهربان روزی دهنده شفا دهند است ولی برای من نیست انگار خوبی هاش برای یکی بهتر از منه چون راجب خوبی هاش توی مشکلات بقیه میتونستم بگم ولی وقتی مشکل من بود نمیتونستم باور کنم خدا کمک میکنه خدا هست و به جای رسیده بودم که کسی از این صفات خوب خدا برام میگفت حرصم می‌گرفت اصلا دیگه نمیخواستم بحث ادامه پیدا بکنه .

      بخاطر حرف ها و رفتار های ک  در گذشته بخاطر خدا به ما گفته شده ما ازش فاصله گرفتیم چون ذات ما راحت طلبیه ولی چیز های که راجب بنده خوب خدا بودن گفته بودن با اون راحتی که ما می‌خواستیم فاصله داشت رفته رفته فاصله گرفتیم .بهمون یه بار گفتن خدا نماز خوندن رو دوست داره و برای همون یه نماز ۱۰۰ تا قانون نوشتن که اگه این موارد و رعایت نکنی ارتباط تو با خداوند صحیح نبوده و بعضی وقتا هم اگه کاری و اشتباه انجام بدی باید برگردی از اول بخونی .نماز و راه ارتباط با خدا گفتن و برا ارتباط هزار تا اما اگر و قانون نوشتن جوری که انجام نداده آدم خسته میشه .

      در حالی که ارتباط با خدا خیلی راحت تر از این حرف هاست خداوند تایم خاصی شرایط خاصی استایل خاصی و برای حرف زدن با خودش و مشخص نکرده. خدا زمان و مکان نداره بلکه اون همیشه در همه حال کنار ماست اصلا جزئ از خود ماست وقتی روح خدا در من جریان داره این همه سخت گیری برای ارتباط باهاش بی معنیه 

      من قبلا فکر میکردم همین که دهانمو باز بکنم کلماتو به کار بگیرم یعنی باخدا دارم حرف میزنم ولی الان بیشتر دارم متوجه احساس درونی خودم میشم اون حس اون جمله های که بی صدا توی ذهنم قبلم داره جاری میشه خدا همیشه در حال شنیدن حس درونیه منه نه حس کلمات من .برای همین باید یاد بگیریم به هر چیزی فکر نکنیم به هر ناراحتی کوچکی بال و پر ندیدم برعکس به تموم خواسته های خوبی که داریم توجه کنیم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اانسی انوری
      ۱۴۰۳/۱۱/۰۷ ۱۳:۰۱
      مدت عضویت: 594 روز
      امتیاز کاربر: 7465 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 90 کلمه

      سلام استاد خداقوت همونطور که فرمودید :اگر ما درخواستی داشتیم دنبال جمله عربی اون بودیم تابتونیم به توسط اون به خواسته هامون برسم واقعا چقدر سخت بود.یا اینکه اگر درخواستی داری با قلب شکسته باشه تا به اون خواستت برسی.یا خداوند فقط تو شب قدره که سرنوشت زندگی مارا می‌نویسد وچقدر شرایط زندگی رابرای ما سخت می کرد. بعد متوجه شدیم خداوند همیشه وهرلحظه باماست وبه درخواستهای ما پاسخ میده تنها کاری که ماباید انجام بدیم توجه به احساسمان است خدایا شکرت که اینقدر زندگی را برای ما آسان کردی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 106 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان خوبم 

      خداوند در قران کریم هم گفته ک من در گمان بندگان هستم ..یعنی همانطور ک خدا رو تصور میکنی ک چطوریه برات خدایی میکنه به فرض اگه من خدا رو سنگدل و باعث بانی،جهنم بدونم ک فقط،داره مجازات میکنه و بنده هاش،بازخواست میکنه تا ببرشون جهنم دقیقا همین جوری هم برام میشه چون خدا انرژیه 

      اگه من خدا رو روزی رسان ومهربان ببینم واقعا درای رزق و برکت به سوی من باز،میشه پس همه چی بستگی به حس،ما نسبت به منبع برتر یعنی پروردگار عالم داره ..هر چقد حسمون خوب نگه داریم اتفاقات بهتری رو به سمت خودمون دعوت میکنیم ..باتشکر از،شما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۷ ۰۸:۰۲
      مدت عضویت: 2206 روز
      امتیاز کاربر: 12525 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 899 کلمه

      استاد جان سلام ،صبحتون پراز صدای خوش پرنده وطبیعت ونور امیدوارم که چطورتون عالی باشه

      خداوند سواد نداره خداوند فقط احساس انرژی جالب بود که فهمیدم که به خاطر تبدیل انرژی به جسم زمان میبره وطی کردن این زمان راز محقق شدن خواسته هامون 

      اگه اینطور که شما فرمودین باشه پس حتما احتیاج که مدام احساسمون خوب باشه چرا

      چونکه انرژی دوفرکانس داره مثبت ومنفی اگه به طول موج وجهت حرکت انرژی درقانون فیزیک نگاه کنیم متوجه میشیم که هر انرژی که آزاد میشه یک طول مسیر ویک فرکانسی داره 

      خب ما وقتی ثروت می‌خواهیم درجهت فرکانس انرژی های مثبت یا همون احساسات مثبت یا بهتر بگم دربستر وجاده احساسات مثبت مثلا درسیم فاز وامکان نداره وارد سیم نول بشه هیچ وقت چون طول موجش ومسیرش تنها از این طریق محقق میشه وجریان وصل امکان پذیر 

      خب حالا ما میاییم احساسمون بد میکنیم سیم وبستر عوض میکنیم دوتا کار اشتباه میکنیم یک ارتباط با انرژی مثبت قطع میکنیم وترک میکنیم بستر سیم فاز احساس مثبتمون دو وارد سیم احساس منفی وجریان انرژی منفی میشیم وجریان غیر دلخواهمون وصل میکینم مثلا نول وصل میکنیم 

      حالا تهش هزار سالم صبر کنیم چیزی جز منفی ثروت یعنی فقر نصیبمون نمیشه 

      یعنی قانون 

      کسی پدرکشتکی نداره که باهامون 

      قانون رعایت نکنی خب جواب نمیگیری

      دیروز داشتم با پسر عمه ام صحبت می‌کردم فردیه که به مسائل ماوارایی علاقه داره دنبال میکنه دوست داره قانون دنیا رو بدونه خدارو جهان از نظر بقیه عجیب دیوانست وترسناک خب منم کاملا قبولش ندارم چون به نظرم هنوز خیلی چیزا رو درک نکرده داشت میگفت جهان تنها با احساس کار میکنه 

      اینو درست فهمیده بود ولی میگفت گریه کنی خدابهت میده هرچی بخوای مثل بچه ای که گریه میکنه مامان وبابا مجبور میشن بخرن 

      بهش گفتم گریه کردن قبول ندارم وقتی احساس ت بد کنی منکه دوست ندارم با گریه وزاری حتی اگه چیزیو بدست میارم بیارم من ترجیه ام حال خوب 

      بهم حرف جالبی زد گفت نمیدونم تو از من بیشتر میدونی یا من از تو ولی هر جا ی مسیر که هستی خوبه ادامه بده 

      به طور کلی دیشب متوجه شدم که انسان ها روز به روز دارن بیشتر می‌فهمن بیشتر درک میکنن که دنیا چطوری اداره میشه بخوان نخوان قانون اعمال میشه روشون میخواد خوششون بیاد یا بدشون بیاد

      قانون 

      ولی خب هرکسی دراین اتاق تاریک بخشی از فیل دریافته

      منم ادعایی ندارم که فیل جواب معما رو فهمیدم 

      ولی جالب که هر روز بیشتر درک میکنم بیشتر لمس میکنم گاهی بعضی مسائل خیلی زود وبعضی مسائل دیرتر ولی جالب که تازه فهمیدم که بهشت همین‌جاست بر روری زمین پیش انسان ها درذهنشون درفکرشون با احساسشون 

      حضرت سلیمان قصر بزرگی داشت برفراز بلندی هرچه اراده می‌کرد باش میشد این همون اراده ای که انسان بهش دست پیدا میکنه استاد جان 

      من تازه فهمیدم هرچی هرکی داشته منم میتونم داشته باشم اگه سلیمان نبی جهان را تحت امر خودش درآورده بود پس منم میتونم این طعم بچشم اگه موسی نبی روی آب راه رفت ودریا شکافت منم میتونم اگه عیسی نبی شفا میداد منم میتونم شفا بدم 

      اگه محمد نبی ماه روشکافت منم میتونم 

      به ما خیلی گفتن اون پیامبر بوده بعد پیامبر آخر درهای معجزه بسته شده واز این چرت وپرت ها

      آخرین پیامبر آخرین معجزه آخرین ارتباط با خدا 

      یدفعه میمومدن میگفتن مردم تا زمان حیات پیامبر هدایت میشدن بعدش دیگه ول وسرگردان شدن رو زمین وخدا قهر کرد باهاشون وترکشون کرد 

      نهنهههههه اینا همش دروغ خرافات 

      یه عده آگاه نخواستن ماهم بفهمیم دنیا چخبره 

      اتفاقا بعد محمد نبی تازه چشم ها وگوش ها باز شد که محمد نبی شخص خاصی نبود پیامبرهای قبل اونم شخصی خاصی نبودن فقط قانون جهان یاد گرفته بودن ورسم جهان فهمیده بودن وبهش عمل میکردن برای همینم وقتی مردم اذیتشون میکردن ودیوانه خطابشون میکردن حسادت میکردن ومصبت سرشون میاوردن نمیگذاشتن حالشون بدبشه پناه میبردن به حال خوب واحساس خوب نمیگذاشتن سیمشون سیم دریافتشون قطع بشه هر روز هر روز وگرنه کار دیگه ای نمیکردن کم کم درکنارشون آرامش دیدن احساس خوب دیدن اتفاقات قشنگ دیدن راهگشایی دیدن مثلا عیسی نبی برای پز دادن وفخر فروشی که شفا نمیداد

      که دکتر عیسی وقت ندارن واه واه احترام بگذارید با جواهرات سلطنتیش که نمیومد شفا بده زندگیش میکرد یه کسی میومد میگفت ای نبی من خوب نمیشم کمکم کن بهش چی میگفت میگفت تو خوب میشی عزیزم به اراده خداوند خوب میشی 

      ودرخواست خوب شدن میکرد واینقدر این زمان دریافت کوتاه کرده بود که با سرعت زیادتری شفا داده میشد اون مریض 

      یا موسی نبی برای نجات مردم دریا رو شکافت همون روخانه بزرگ درخواست گشایش کرد 

      برای ما خدا کردن پیامبران ومارو هم ضعیف وزبون 

      درصورتی که هیچ فرقی باما ندارن فقط ممتفاوت از ما عمل میکردن فکر ورفتار میکردن ما صبح به صبح تلویزیون انرژی منفی روشن میکنمیکنیم مثل الان که پدرم روشن کردش دوباردوباره داره چرت وپرت میگه از زمین وزمان هندزفری گذاشتم تو گوشم وصدای طبیعت جالب که فقط یک کلمه شنیدم ازش اونم اینو گفت که مملکت ما قانون نداره خخخخ

      یعنی دوساعت من دارم به خودم اثبات میکنم اتفاقاجهان همش قانون وبراساس قانون هاش اداره میشه شیطان لجش گرفته میخواد خلافش بگه اما دیگه گوش نکردم چقدر صدای طبیعت راه گشاست مثل بودن درباغ خداییش چرا راحت تر وصل میشدن چون تلویزیون نداشتن اینترنت وشبکه های اجتماهی نداشتن مجامع زندگیشونم کوچک وروستایی وبیخبر از دنیا بودن وبراوبرای همین میزان انرژی منفی روزانشون خیلی خیلی کم بود برابرای همین قدرتمند میشدن 

      ولی خب بیاییم نتدازیم تقصیر زمانه تقصیر خودمون 

      اگه انرژی منفی کم بوده عوضش آگاهی هم کم بوده

      پس الان که آگاهی زیاد باید راهکار پیدا کنیم وپیامبر خودمون بشیم وقدرتمند وهمون بنده ای بشیم که کوه ها رو جابه میکنهوبه هرچی میخواد دستور باش میده وباش میشه  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه صدقی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۰:۳۷
      مدت عضویت: 997 روز
      امتیاز کاربر: 4591 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 600 کلمه

      به نام خدای عزیزتر از جانم:

      بازهم خداروشکر میکنم بابت بودنم در این مسیر و آشنا شدن با این سبک زندگی فوق العاده و امروز هم یه فایل زیبای دیگه رو که خیلی دوست داشتم گوش دادم. همینجا خداروشکر میکنم که واقعا من از بچگیم با خدا خیلی راحت ارتباط برقرار میکردم و یه مدت کوتاهی که دوران راهنمایی درگیر این مواردی که استاد گفت شدم عربی و مذهبی شدن و سختگیری های افراطی و حالم اصلا خوب نبود بعدش واقعا عصبی شدم انگار خدامو از دست داده بودم یا اون خدایی که از بچگی باهاش راحت بودم نبود دیگه نتونستم تحمل کنم و خودم شروع کردم نمازمو فارسی خواندن قرآن رو که هرساله ماه رمضان یک دور ختم میکردم از اون دوران دیگه هرساله فارسیش رو خوندم و حتی شبای قدر دعای ابو حمزه ثمالی رو فارسیش رو میخونم و خیلی بهتر شد همه چیز خیلی قشنگتر شدن چون می‌فهمیدم و احساس میکردم و خب دوباره مثل قبل انگار که دوست صمیمیمه خدا خیلی راحت باهاش حرف میزدم و چقدر احساس خوبی داشتم و از اون موقع هرزمان هرجا احساس نیاز کنم خیلی با کلماتی که احساس خوب و راحتی دارم با خدا درد و دل میکنم و ازش خواستم رو میخوام. بعد از یه مدت که دیدم نماز خواندم شده همون چیزی که استاد می‌گفت از خواندنش اذیت میشدم یعنی به زور و از ترس بود بیشتر از ترس مادرم نه خدا چون هیچوقت باور نکردم خدا بتونه انقد ظالم باشه بعد تو نماز خواندن هیچی معنی ندیدم هیچ تغییر در زندگیم بجز مزاحم امور زندگیم بودن نداشت واقعا رو مهم بود حتی الکی میگفتم خوندم به مامانم بعد چندسال دیگه اونم اعلام کردم نمی‌خونم و اوایل یکم بحث کردم بعد مادرم قبول کرد و کنار اومد با این موضوع باور کنید حالم خیلی بهتر شد انگار یه زنجیر دور گردنم بود از اسارت خلاص شدم و هیچکس هم نمیتونه منو قانع کنه خدا بابت این موضوع قرارها مجازاتم کنه نه چون من یاد گرفتم دین ها همه اومدن روش درست زندگی کردن رو یاد بدن به ما اینکه چجوری انسان مفید و درستی باشیم. و من هم شروع کردم به انسان مفید و بهتری بودن و مهم نیست چه دینی دارم همینکه دارم هرروز سعی میکنم از دیروزم بهتر باشم، مادر بهتری باشم، همسر بهتری باشم، برای پدر و مادرم فرزند بهتری باشم و برای جامعه انسان مفیدتری باشم هیچ چیزی ارزش بالاتر از این نیست و خودم دارم لذت میبرم از این راه و روندی که در پیش گرفتم حتی اطرافیانم کلی از الان من راضی هستن و تشویقم میکنن دعام میکنم چون کلی حس خوب بهشون میدم کمکشون میکنم و فکر میکنم اگر هرکسی همینجوری زندگی کنه میرسیم به utubia همون شهری که ایده آله و هیچ درد و مشکلی توش وجود ندارد. پس بیاید بدون محدودیت داشتن در ذهنمون انسان بهتری باشیم در هر جنبه از زندگیمون نسبت به دیروز و باور کنید هر انسانی در فطرت و ذاتش می‌دونه هر کدوم از کارهاش درسته یا غلط نیازی به هیچ دین و کتابی نیست چون خدا قبل از فرستادن دین و پیامبران این قابلیت رو در وجود ما نهاده پس کافیه گوش کنیم به ندای درونمون همون فرشته درون که در لاغری استاد معرفیش کرد در تمام جنبه ها و اقدام های زندگیمون هست کافیه صداش رو گوش بدیم و بیشتر به نداشت عمل کنیم تا همون بشه پیامبری که زندگیمون رو بهشت می‌کنه و هیچ نیاز دیگه به چیزی نیست پس بدون محدودیت انسان بهتری باش. این شعار من در زندگیمه.

      بازهم خداروشکر میکنم که تونستم جسورانه محدودیت های زندگی و ذهنم رو پس بزنم و الان با این حس و حال خوب زندگی کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ط.ه
      ۱۴۰۳/۰۵/۱۷ ۱۱:۲۶
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 302 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      با سپاس از استاد عزیزم 

      ممنون از شما استاد که مارو با خدای خودمون آشنا کردی خدایی که ما میشناختیم این نبود سخت گیر بود همش بهش گله میکردیم همش گریه میکردیم ازش چیزی رو میخواستم 

      همش میگفتم چرا این کار رو با من کردی مگه من چکار کردم درصورتی که خودم بودم خدا نبود خدای من در درونم هست جایی نرفته پیش خودمه من از خودش هستم پس چطور به من ناراحتی میده این من بودم ناراحت میشدم و اونم میگفت باشه هر طور میخوای 

      خدایا ازت ممنونم که فرصت دادی تورو بیشتر حس کنم 

      خدایا توسواد نداری پس منم با احساسم باهات حرف میزنم باهات شوخی میکنم باهات دردل میکنم خداکسی که هیچوقت راز من رو به کسی نمیگه کسی که من رو تنها نمیزاره کسی که حلال مشکلات من هست

      همیشه به شوخی توی محل کارم میگفتم به خدا اوس کریم همکارام بهم میگفتن چرا میگی گناه داره میگفتم نمیدونم خوشم میاد بهش بگم اوس کریم (استاد کریم ) و وقتی اینطور صداش میکردم لذت می‌بردم احساس میکردم باهاش راحتم ولی بقیه میگفتن نه بابا نگو الان فهمیدم اشکالی نداره باهاش راحت بودم بهش نزدیک بودم دوستمه آدم با دوستش شوخی میکنه منم با خدای خودم شوخی میکنم 

      استاد امروز احساس کردم باری از دوشم برداشته شد بار اینکه گناهکارم یا باید از خدا مرتب طلب بخشش کنم الان حسم عوض شد که اون خیلی مهربانه مگه چکار کردم خشمش رو ببینم یت حتما عربی باهاش حرف بزنم یا روز خاصی برم یه جایی پیداش کنم ازش درخواست کنم یا به کسی بگم میشه توبرام دعا کنی مگه خودم چمه 

      من از امروز احساس خودم رو برای همیشه خوب میکنم تا خدا برام همه چیز رو توزندگی بفرسته اون طعم‌هایی رو که میخوام امروز هر کجا رفتم طعم ها رو حس کردم و شکرگذاری کردم که چه طعم خوبی دارن 

      ممنون از استاد عزیزم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۰۴/۳۱ ۱۴:۴۸
      مدت عضویت: 1398 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 328 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز

      یک بار دیگه من هم اطمینان پیدا کردم که خداوند سواد نداره احساس داره،زمان‌هایی که با اون در ذهن خودم حرف می‌زنم و از خواسته‌هایم براش میگم و مطمئنم که هر چقدر هم صبر کنم ون به عهد خودش وفا می‌کنه و خواسته منو اجابت می‌کنه،

      خدا احساس داره نیاز نیست التماس کنیم تلاش کنیم تقلا کنیم و با گریه از او درخواست کنیم کافیه لبخند بزنیم و حال خوبی داشته باشیم،

      کافیه هر روز از اینکه بیدار می‌شیم و زنده هستیم و یک فرصت دیگه به ما داده شده سپاسگزار باشیم و از داشته‌هامون راضی باشیم ،

      و لذت بردن از داشته‌هامون می‌تونیم از خداوند درخواست کنیم با احساس خوب درخواست کنیم نه با زبان عربی نه با نمازهای طولانی خوندن با گریه و زاری و التماس کردن ون در اون حالت احساس بدی پیدا می‌کنیم و خداوند فقط با احساس خوب ما سر و کار داره،

      اگه بنده‌ای در سلامتیش مشکل داره اگه در شرایط مالی خودش مونده و نمی‌تونه از پس اینجور چیزها در زندگیش به خوبی بر بیاد همه به احساس اون فرد برمی‌گرده در اون لحظه باید نگاه کنیم که چه حسی در ما به وجود میاد آیا از زندگی متنفر می‌شیم یا باز با ایمان و توکل به خدا ادامه می‌دیم،

      مثلاً من خودم گاهی وقتا حس می‌کنم که خواسته‌هام رو گفتم و خدا هم که شنیده احساس خوبی هم که دارم پس چرا انقدر طول می‌کشه چون که ما با یک انرژی در دنیا به اسم خدا سر و کار داریم و به صورت غیر فیزیکی هست که با احساس ما سر و کار داره و خواسته‌های ما رو به صورت اتفاق‌های خوب جلوی راهمون می‌ذاره،

      پس این مسیرو که می‌خواد آرزو و هدفمونو به واقعیت تبدیل کنه باید باز هم صبر کنیم و در احساس و خونه خوب خودمون بمونیم،

      نباید زود جا بزنیم و فکر کنیم که دیگه قرار نیست که هیچ اتفاقی بیفته باید صبر داشته باشیم و با اعتماد به خداوند و ایمان به اون با احساس خوب زندگی کنیم،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۴/۲۳ ۲۱:۵۴
      مدت عضویت: 2211 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 951 کلمه

                     بنام خدایی که انسان را آفرید 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      اگر از من سوال بشه خدا کیه یا چیه 

      اگر قبلنا من بود میگفتم خدا چیزی که فقط تو آسمان هاست از اون بالا داره به انسانها نگاه میکنه ببینه کی داره کار خوب انجام میده بهش پاداش بده کی داره کار زشت انجام میده بهش جزا بده اونم بعد از اینکه وارد دنیای پس از مرگ شد 

      بعد اگر از من سوال کنن خدا کیه میگم خدا کسی که آنقدر خشمگین عصبانی عذاب دهنده ست اگر تمازتو اشتباه بخونی میبره جهنم اگر موهاتو بذاری بیرون خدا روز قیامت به یک تار موی خودت آویزان میکنه و….

      ولی اگر الان از من بپرسن خدا چیه یا چیه 

      میگم خداوند کسی نیست چیزی نیست چون انسان نیست اگر خداوند کسی باشه این صفت انسانی و محدود کننده است و خداوند نامحدود 

      اگر از من بپرسن خدا چیه 

      میگم خداوند یه انرژی که غیر قابل دیدن همه جا هست در همه چیز هست  به هر چیزی نگاه کنی تجلی خداوند خداوند به من نزدیک  خداوند مهربان خداوند بخشنده است خداوند روزی دهنده است خداوند میتونه به هر شکلی که من بخوام تبدیل بشه و خودشو به اون شکل وارد زندگی من کنه خداوند مکان و زمان نداره 

      خداوند از روح خودش در من دمیده و خودش وارد جسم من کرده تا همیشه همراه من باشه همیشه مراقبم پشتیبانی باشه تا هر وقت هر چیزی ازش خواستم به من بده 

      خداوند مهربان طوریکه عدالتش حکم میکنه هر کسی هر جوری که دوست داره زندگی کنه 

      استاد من واقعا قبول دارم که اگر مشکلی دارم بخاطر بی ایمانی در اون جنبه از زندگی منه  

      من میگم مثلا پول میخوام خدایا به من پول بده اما باور ندارم که خدا میتونه به شکل پول وارد زندگی من بشه در نتیجه من این آرزوم سالها با خودم همراه دارم 

      برای منکه از بچگی کلاس دوم شروع کردن سه ماهه تابستون رو در شهرستان میموندیم اونجا یه خانم مسنی بود که افراد بچه هاشونو می‌فرستادند تا بهشون قرآن یاد بده و ایشون رایگان یاد می‌داد ولی مادرها هم جبران میکردن آلبالو خشکی لواشکی آب غورهای میوه‌ای باغ خودشون به ایشون میدادن 

      بعد یکم بزرگتر شدم فرستادنم کلاس قرآن تلفظ قرآن که یاد بگیرم چطور قرآن بخونم  بعدها هم اجبار بود هر ماه رمضان یک بار قرآن بخونم کلا  و بعد هم اولش اجبار شرکا در مراسمات مذهبی بعدا خودمم دوست داشتم 

      و برای من هم اینچنین بود هزاران باید و نباید داشتن و هزاران خوشش میاد خوشش نمیاد خدا بود و بیشترش هم خدا خوشش نمیاد بود خلاصه پا بچه ها رو گیج می‌گردن بالاخره من باید چکار کنم هر کاری میخواستی انجام بدی خدا خوشش نمیاد خدا میبره جهنم و…

      و برای همین بود که من احساس میکنم در بچگی خدا تو زندگی مت نبود بجز در هنگام سختی و مشکلات نذر میکردم قبول بشم نذر میکردم محرم و صفر مشکی بپوشم وقتی قبول شدم خلاصه فکر میکنم بی ایمانی من هم علتش همین ترسها یی بود که در من ایجاد میکردن البته خودشونم بلد نبودن اون چیزی که آموزش دیده بودن به ما هم آموزش میدادن 

      بله بخاطر همین بود که منو فرستادن کلاس قرآن که بتونم با قرآن خوب تلفظ کنم که به منم گفته بودن اگر یه فتحه رو کسره بگی کلا معنی اون کلمه عوض میشه معنی بدی پیدا میکنه و خدا خوشش نمیاد در نتیجه جایگاه من جهنم بود 

      حالا یاد گرفتم خوندنشو ولی درک نکردم حالا این قلب به میم یعنی چی چرا الان که به حرف مثلا ن رسیدم باید یه میم هم اصافه بگم حالا اینجا معنی اون کلمه تغییر نمی‌کرد 

      الانم اینجوری که ماه محرم و صفر هست دعا و قرآن زیاد میخونن دور همی و همه میخونن چند نفر هستند که نشستن اونجا غلط دیکته میگیرن طرف هم حول میشه بدتر نمیتونه بخونه میگن نفر بعدی با یه صلوات 

      منم نمی‌فهمم با اینکه عربی من هم خوب بود اما درک نمیکردم سه تا قرآن دارم نگاه میکنم بعصی آیه ها با هم تناقض داره  یه چیزی میگه به نظر من معنی اون جمله نیست  

      استاد من این کارو انجام دادم دقیقا ۲۸ سال پیش رفتم کیلو متر ۸۵ جاده چالوس میگفت در شهر گچسر یه دعا نویس هست فلان میکنه و…ما رفتیم اونجا ولی من از اول اینکه میخواستم راه بیافتم برم با اینکه با اجازه همسرم رفتم با اینکه با دوستم و همسرش و بچه هاش رفتم بازم حس خوبی نداشتم تا زمانیکه بخوام برگردم و اونجا هم اصلا حس خوبی نداشتم تا جاییکه آقاهه اومد بیرون به من نگاه کرد گفت اونجاییکه شک دارن برای چی اومدن برن دیگه خلاصه رفتیم و برگشتیم و من وقتی داشتیم برمیگشتیم از اول تا آخر که رسیدم خونه داشت کم کم حالم بهتر میشد انگار وقتی هر چه به خونم نزدیکتر میشدم حالم بهتر میشد 

      یه دفعه دیگه هم رفتم یه جای دیگه خیلی شلوغ بود من از اول تا آخر سر درد داشتم  طوری که نمیتونستم چیزی بخورم و برگشتنی دارو گرفتم خوردم تا کم کم سردردم بهتر شد اونا میگفتن مال انرژی منفی که اونجا رو پر کرده است 

      استاد اصلا اونجا جو خوبی نداره از نظر احساسی میگم همه استرس دارن همه نگرانن همه حالشون بد که بالاخره چی میشه حاج آقا چی قرار به من بگه واقعا انرژی منفی زیادی هست 

      اون زمان واقعا اینجوری بود خودم لایق نمیدونستم فکر میکردم خودم بلد نیستم با خدا صحبت کنم باید برم از کس دیگه در شهر دیگه کمک بگیرم تازه میگفتن اونا با خدا که ارتباط ندارن اونا با ارواح و جن سرو کار دارن 

      استاد اصلا اون زمان من نمیدونستم که میتونم با خدای خودم صحبت کنم فکر میکردم حتما باید یه دعایی باشه به زبان عربی چیزی و طوری بود که یک کتاب خریدم ولی هیچ وقت نتیجه نگرفتم خودم متوجه نمی‌شدم به خدا چی میگم خدا چطور میخواست متوجه بشه من چی میگم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 46 کلمه

      با سلام به نام الله یکتا 

      دورود به استاد عزیز و‌توانا 

      در جلسه فهمیدم که خداوند به احساس ما پاسخ میده احساس مثبت مساوی با اتفاقات مثبت خداوند فقط براش احساس ما مهمه و میتونیم با هر لهجه و هر نوع اما با احساس خوب ازش درخواست کنیم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صفورا عزیزی
      ۱۴۰۳/۰۴/۱۲ ۱۶:۰۸
      مدت عضویت: 908 روز
      امتیاز کاربر: 10400 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 45 کلمه

      بنام خداوند مهربان.سلام استاد عزیزم فایل 8از زندگی با طعم خداوند .خیلی عالیه .ونکات ارزنده‌ای در یاد آوری فرمودید .

      استاد جان صدای این فایل خیلی کمه ومن باسختی می‌شنوم گوشی ام را کنار دستم گذاشتم ویا باهنذفری گوش کرد لطفاً  این مشکل  را  رفع بفرمایید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6691 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 12 کلمه

        سلام و درود
        فایل صوتی اصلاح شد
        بررسی کنید و اطلاع بدید
        با تشکر

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم