0

ارتباط با خدا (جلسه هشتم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گم‌گشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا می‌کنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بی‌وقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.

خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش می‌گردیم. 🕊️

از همین‌جا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روش‌ها، تا به ما نشون بدن چطوری می‌تونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.

این مقاله یه دعوته برای یه گفت‌وگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوست‌داشتنی… 🤩

خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟

تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت می‌رسه چیه.

ارتباط با خدا

احتمالاً جواب‌هایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا می‌دونیم که از بقیه یاد گرفتیم.

از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمان‌هاست، در کتاب‌های دینی خوندیم، در مسجد، مراسم‌ مذهبی و شب‌های قدر شنیدیم. 🏫
این تعریف‌ها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا می‌کنند.

مثل این می‌مونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما می‌گیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزه‌اش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همین‌طوره. ما به اندازه‌ای که اون رو درک و تجربه کردیم، می‌تونیم درباره‌اش توضیح بدیم.

اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا می‌رسه، ما نمی‌تونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اون‌قدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیده‌ها و آموزش‌ها شکل گرفته باشه. 🤫

تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنج‌گانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و می‌تونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.

ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سخت‌گیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنه، خود خداست.

خدا همیشه همون خدای ثابته، بی‌نهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزش‌هایی که دیدیم، تغییر می‌کنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمی‌کنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح داده‌اند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠

به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار می‌گیره.

ارتباط با خدا

روش‌های ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏

موضوع ارتباط با خدا یکی از مهم‌ترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسان‌ها ایجاد و تنظیم شده‌اند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.

برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی می‌کنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه و فردی که در ایران زندگی می‌کنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه.

اما نکته مهم اینجاست که این روش‌های ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی می‌خوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواسته‌مون می‌گردیم.

مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی می‌گردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین می‌کنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارت‌هایی رو تکرار کنیم تا خدا خواسته‌مون رو برآورده کنه. 👂

اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری می‌تونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارت‌های مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو می‌کرد، خودش رو محدود می‌کرد و از بی‌نهایت بودن خارج می‌شد.

خداوند در واقع بی‌نهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهم‌ترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل می‌گیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب می‌کنید، فقط عقیده یک یا عده‌ای از انسان‌هاست که تصور کرده‌اند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوب‌ها نمی‌کنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️

یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید می‌کرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. می‌گفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سخت‌گیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.

همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن می‌خوندم، چون می‌ترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کم‌کم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.

همیشه با خودم می‌گفتم، چرا خدا این‌قدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس می‌کردم من و خدا زبون همدیگه رو نمی‌فهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.

هیچ‌وقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمه‌هامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه می‌کنه. 💖

یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنی‌اش رو می‌فهمه، مهم اینه که ما وظیفه‌مون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنی‌شون تکرار می‌کنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖

همین ترس از خدا و عذاب‌هاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سخت‌گیری و غضب خدا روبه‌رو می‌شدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️

خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨

وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همون‌جوریه که من باور می‌کنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم می‌کنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇

درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق می‌کنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام می‌ذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا می‌فهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.

خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف می‌زنم.

این‌جوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند می‌شدم و تند تند نماز می‌خوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو می‌کنم. 😊

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، می‌تونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯

نتیجه گیری:

حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکم‌تر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔

دوره «خدا هرگز دیر نمی‌کند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک می‌کنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترین‌ها به تو دیر نمی‌کنه. 🥰

با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد می‌گیری چطور با “هستی‌بخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگی‌ات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون می‌ده که ارتباط با خدا چقدر می‌تونه زندگی‌ات رو کامل و بی‌نقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بی‌نقص آفریده.

پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیق‌تر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمی‌شی! 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.31 از 162 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12372
169 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۱/۰۸/۲۳ ۲۱:۲۵
      مدت عضویت: 2138 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,437 کلمه
      • با سلام به استاد عزیزم ودوستان 
      • استاد من خیلی فکر کردم که من واقعا ایمان به خدا نداشتم اصلا باور نداشتم به خدا چرا چون از بچگی بهم میگفتن اینکارو کنی خدا دوستت نداره وهیچ چیزی هم نمی‌گفتند این کارو کنی خدا دوستت داره فقط میگفتن این کارو کنی خدا گناهانتو  میبخشه 
      • من فقط داشتم هی کارهایی رو انجام می‌دادم که خدا حاجتم بهم بده مثلا تو ماه رمضان روزه میگرفتن سحرها بیدار میشدم تا صب نمیخوابیدم کلی دعای سحر کلی هم به این واون دعا میکردم چون به من گفته بودند که اگه خودت دعا نکنی ودیگران دعا کنی خدا دعای تو رو هم برآورده میکنه شبهای قدرم که نگو کلی کار انجام می‌دادم از غسل کردن برای شب قدر گرفته تا بیدار ماندن تا صبح تا خوندم دعای خوشن کبیر وصغیر  چقدر گریه وزاری میکردم که خدا منو ببخشه وهر روزم یه جز قرآن میخوندم وهیچ نتیجه ای نمیگرفتم آخر ماه رمضان مونده بودم که بالاخره خدا منو بخشید یا نه بالاخره دعاهام برآورده شد یا نه برای خودم نبود که بفهمم 
      • برای همین به خدا ایمان نداشتم 
      • فکر نمیکردم که خدا بتونه مشکل منو حل کنه بتونه یه رابطه خوب بین من و همسرم ایجاد کنه بتونه روزی بده ولی خدارو شکر میکنم که به این درک رسیدن الان که خدا میتونه یهویی بدون دلیل منو شفا بده یهویی بتونه به من یه شغل بده 
      • همین طور که در این آخرین بیماری منو شفا داد باور نداشتم امروز داشتم برای دخترم لباس میبافتم با خدا حرف میزدم وخواسته هام میگفتم مشکلاتم میگفتم ویدویی یه حسی بهم گفت که واشاره کرد که بافت من وگفت این شغل توعه من خیلی خوشحال شدم وپدیرفتم بعنوان شغلم وکلی خدا رو شکر کردم که قدم اول برای داشتن شغل برداشتم به لطف خدای مهربونم من خدارو شکر دوره‌ای رسیدن به آرزوها رو گذروندم ومیدونستم قدم بعدی چیه برای من قدم اول مهمترین قدمی بود که برداشتم وبالاخره یکی یکی قدمها رو برمیدارم تا یه کسب وکار عالی راه بندازم خدایا شکرت خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم 
      • اینو گفتم که بگم به خدا ایمان نداشتم وبخاطر اینکه تا حالا نتونسته بودم باهاش ارتباط برقرار کنم واون جوریکه دوست دارم باورش کنم ایمان بهش بیارم از وقتی که ایمان بهش آوردم یواش یواش مشکلاتم رو به بهبودی میره 
      • من موقعیکه بیمار بودم این 
      • ایمان پیدا کردم یاد گرفتن بودم که خدا همه جا هست همیشه با منه همیشه منو حمایت وهدایت میکنه پس چرا من آنقدر مشکل داشتم اونقدر بیمار بودم شروع کردم درسهایی که از استادم گرفته بودم با گوش دادن با فایلها رو روی خودم پیاده کنم گفتم دکتر نمیرم چون عقیده داشتم دکتر رفتن من برای همسرم هدر رفتن پول به همراه داره من یاد گرفته بودم خودم بتونم خودم درمان کنم با کمک گرفتن از خدای مهربانم وهمین کار و کردم دفعه قبل که همین بیماری گرفته بودم سه ماه طول کشید تا خوب بشم کلی دکتر رفتم حداقل ۵ بار رفتم دکتر هم درد زیاد داشتم هم بیماری‌های دیگه اصافه میشد ولی این دفعه به لطف خدای مهربانم وبا کمک استاد عزیزم بیماریم ده روز طول کشید واینم بگم که معجزه نوشتنم دیدم که هر چیزی که میخواستم حتی از خدا کمک میخواستم عمل دفعه بخوبی انجام بشه هر مشکلی که داشتم در موردش می‌نوشتم وخدا هم کمکم کرد وتوزیع میکنم شما هم بنویسید معجزه رو می‌بینید با چشمانتون وایمان میارید به خدا اگر مثل من هستید ومن دارم روی مشکلاتم کار میکنم تا اون مشکلات یکی یکی برطرف کنم ویه زندگی سرشار از آرامش واحساس خوب تجربه کنم خدایا شکرت خدایا سپاس 
      • این بهترین راه که از خدا استفاده کنیم برای هر مشکلی که داریم برای هر خواستهای که داریم وبعدش از خدا سپاسگزاری می‌کنیم بخاطر مشکلی که حل شد چرا استفاده نکنیم ما از خدا هستین خداوند از روح خودش در ما دمیده ما به خدا چسبیده هستینم پس چرا باید آنقدر مشکل داشته باشین اگر بتونیم این کارو انجام بدیم در هر کاری خدا رو شریک کنیم اون زمان ما طعم زندگی با طعم خدا رو با تمام وجودمون با تمام جونمون  با تمام گوشت واستخوانمون زندگی با طعم خدا رو احساس وتجربه می‌کنیم 
      • زمانی که بیمار بودم از خدا سلامتی میخواستم از خدا میخ استم دردم تموم بشه وهر جا می‌نوشتم هر چیزی که میخواستم ساده وروان بی ریا خدایا دردم تموم کن خدایا کمکم کن  بیماری که داشتم میگفتم زودتر تموم بشه حتی من در دستشویی هم یادم می‌افتاد بلافاصله می‌نوشتم روی پاهام روی دیوار واز خدا کمک میخواستم بعد میدیدم که خدا پاسخ میده ومنو حمایت وهدایت میکنه به سمت سلامتی وکمک می‌کرد تا دردم تموم بشه بعدش میدیدم که خدا چطور یهویی بدون دلیل شفا میده 
      • طوری خوب شدم که گفتم دیگه نیاز ندارم دارو مصرف کنم خدایا شکرت خدایا سپاسگزارم 
      • من دوره خدا هرگز دیر نمی‌کند یکبار گذروندم واین دوره هم اون زمانیکه عصو سایت شدم دوسال پیش گذروندم ولی این دفعه که دارم میگذرونم درکی که الان از شنیدن این آگاهی‌ها پیدا کردم اون زمان پیدا نکردم ولی از حق نگذریم خیلی خوب کار کرده بودم چون تا الان بعضی از تمریناتش یادم بود 
      • واقعا نگاه به ما به خداوند مشکل داره که آنقدر تو عذاب رنجو سختی بودیم وقتی نگاهتو به خدا تغییر بدی دیگه از اون رنج وسختی خبری نیست دنیا با خداوند گلستان میشه ودلم خوب روابط عالی با خدای خودتو تجربه میکنی ودر کنار اون به طعم‌های دیگه هم میرسی مثل طعم سلامتی آرامش احساس خوب خیال راحت عشق ومحبت خدایا متشکرم خدایا بینهایت سپاسگزارم خدایا ممنونم 
      • به نطر من برای همین که ما به خدا ایمان نداریم باور نداریم اطمینان نداریم که خدا میتونه یهویی بدون دلیل منو شفا بده یا میتونه یهویی بدون دلیل از زیر سنگم شده برای من کاری پیدا کنه یا یهویی وبدون دلیل ….
      • چون از بچگی شنیدیم ما رو ترسوندن از خدا گفتن خدا اینه خدا اونه اگر نماز نخونی خدا میبره مستقیم تو جهنم اگر موهات بیرون باشه روز قیامت سرب داغ میریزن تو حلقت اگر نماز سبک بشماری یعنی تند تند بخونی خداوند از روزیکه بمیری تا روز ی که قیامت بشه هی تو رو عذاب میدن تو میمیری وزنده میشه تا روز قیامت بشه 
      • اونوقت من حق دارم نتونم بیا جرات اجازه دادن به خودم نداشته باشم یا بترسم که از خدا چیزی بخوام در صورتیکه اصلا اینجوری نیست اونا هم خودشون خدا رو نمی‌شناختم ویه چیزی شنیده بودند به ما گفتن 
      • خدا آنقدر مهربون آنقدر رحیم که سیستمی رو خلق کرده که هر کس هر طوری بخواد دوست داشته باشه زندگی کنه اگه افکار منفی داشته باشی خوب اونو  هدایت میکنه به افکار منفی ومنفی تر بیشتر اگر افکار مثبت داشته باشی که تو رو هدایت میکنه به افکار مثبت اتفاقات مثبت مثبت تر پس خودت انتخاب میکنی میخوای خوشبخت زندگی کنی یا میخوای بدبخت زندگی کنی 
      • من هم قبل از اینکه عضو سایت بشم بلد نبودم دعا کنم یا مثلا اگر کسی رو میدیدم که به نظرم با خدایا میگفتم محتاجم به دعا یا از روی کتابی که داشتم دعا میکردم ولی فایده نداشت اما وقتی دوره خدا هرگز دیر نمی‌کند وزندگی با طعم خدا رو گذروندم دیگه یاد گرفتم که با خدا فارسی صحبت کنم با خدا راحت باشم نخوام دنبال کلماتی بگردم که خدا بودن رو ثابت کنم یاد گرفتن خودم دعا کنم برای خودم برای بچه ام که میره سر کار و با این کار به آرامش رسیدن  وتازه هم به این درک رسیدم که خدا میتونه یهویی وبدون دلیل مشکل منو حل کنه داره اطمینان به خدا پیدا میکنم داره ایمان به خدا پیدا میکنم وادامه بدم دیگه کاملا واز از اعماق وجودم به خدا ایمان پیدا میکنم 
      • استاد چقدر از عمرم اینجوری فکر میکردم امشب شب آرزوهاست هر که دعا کنه رد خور نداره ولی یادم نمیاد آرزوم برآورده شده باشه الان خسوف شده دعا کنید برآورده میشه الان موقع سحر دعا کنید برآورده میشهدو….
      • ومنشستم کلی دعا میکردم که بیشترش مال دیگران بود والان خدارو شکر میکنم که کلی آگاهی کسب کردم کلی چیز یاد گرفتم ودیگه محدودیتی ندارم هر جا باشم من تو بیمارستان گیر کرده بودم همون جا کف دستم نوشتم از خدا کمک گرفتم امروز ساعت ۵ صبح یهویی از خواب بیدار شدم همون جا شروع کردن با خدا صحبت کردم و وزن با نام خدا شروع کردم با اون خواب آلودگی که داشتم وسطش یهو خوابم می‌برد دوباره که بیدار میشدم ادامه می‌دادم وخیلی خوشحالم وخیلی سپاسگزارم که دارم یاد میگیرم زندگی کردن با طعم خدا رو خیلی برام سخته چون خیلی جاها یادم میره از خدا کمک بگیرم یا خدا رو شریک کنم اما ناراحت نیستم بیشتر تمرین میکنم بیشتر مینویسم بالاخره مهارت زندگی با طعم خدا رو پیدا میکنم خدایا شکرت زندگی با طعم تو چه لذتی داره چه طعم دلنشینی داره 
      • وخدا رو شکر میکنم که خدایا شکرت خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم که منو هدایت کردی به سمت این دوره تا با تو بهتر وبیشتر وراحت ارتباط برقرار کنم 
      •  
      •  
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۴/۲۳ ۲۱:۵۴
      مدت عضویت: 2138 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 951 کلمه

                     بنام خدایی که انسان را آفرید 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      اگر از من سوال بشه خدا کیه یا چیه 

      اگر قبلنا من بود میگفتم خدا چیزی که فقط تو آسمان هاست از اون بالا داره به انسانها نگاه میکنه ببینه کی داره کار خوب انجام میده بهش پاداش بده کی داره کار زشت انجام میده بهش جزا بده اونم بعد از اینکه وارد دنیای پس از مرگ شد 

      بعد اگر از من سوال کنن خدا کیه میگم خدا کسی که آنقدر خشمگین عصبانی عذاب دهنده ست اگر تمازتو اشتباه بخونی میبره جهنم اگر موهاتو بذاری بیرون خدا روز قیامت به یک تار موی خودت آویزان میکنه و….

      ولی اگر الان از من بپرسن خدا چیه یا چیه 

      میگم خداوند کسی نیست چیزی نیست چون انسان نیست اگر خداوند کسی باشه این صفت انسانی و محدود کننده است و خداوند نامحدود 

      اگر از من بپرسن خدا چیه 

      میگم خداوند یه انرژی که غیر قابل دیدن همه جا هست در همه چیز هست  به هر چیزی نگاه کنی تجلی خداوند خداوند به من نزدیک  خداوند مهربان خداوند بخشنده است خداوند روزی دهنده است خداوند میتونه به هر شکلی که من بخوام تبدیل بشه و خودشو به اون شکل وارد زندگی من کنه خداوند مکان و زمان نداره 

      خداوند از روح خودش در من دمیده و خودش وارد جسم من کرده تا همیشه همراه من باشه همیشه مراقبم پشتیبانی باشه تا هر وقت هر چیزی ازش خواستم به من بده 

      خداوند مهربان طوریکه عدالتش حکم میکنه هر کسی هر جوری که دوست داره زندگی کنه 

      استاد من واقعا قبول دارم که اگر مشکلی دارم بخاطر بی ایمانی در اون جنبه از زندگی منه  

      من میگم مثلا پول میخوام خدایا به من پول بده اما باور ندارم که خدا میتونه به شکل پول وارد زندگی من بشه در نتیجه من این آرزوم سالها با خودم همراه دارم 

      برای منکه از بچگی کلاس دوم شروع کردن سه ماهه تابستون رو در شهرستان میموندیم اونجا یه خانم مسنی بود که افراد بچه هاشونو می‌فرستادند تا بهشون قرآن یاد بده و ایشون رایگان یاد می‌داد ولی مادرها هم جبران میکردن آلبالو خشکی لواشکی آب غورهای میوه‌ای باغ خودشون به ایشون میدادن 

      بعد یکم بزرگتر شدم فرستادنم کلاس قرآن تلفظ قرآن که یاد بگیرم چطور قرآن بخونم  بعدها هم اجبار بود هر ماه رمضان یک بار قرآن بخونم کلا  و بعد هم اولش اجبار شرکا در مراسمات مذهبی بعدا خودمم دوست داشتم 

      و برای من هم اینچنین بود هزاران باید و نباید داشتن و هزاران خوشش میاد خوشش نمیاد خدا بود و بیشترش هم خدا خوشش نمیاد بود خلاصه پا بچه ها رو گیج می‌گردن بالاخره من باید چکار کنم هر کاری میخواستی انجام بدی خدا خوشش نمیاد خدا میبره جهنم و…

      و برای همین بود که من احساس میکنم در بچگی خدا تو زندگی مت نبود بجز در هنگام سختی و مشکلات نذر میکردم قبول بشم نذر میکردم محرم و صفر مشکی بپوشم وقتی قبول شدم خلاصه فکر میکنم بی ایمانی من هم علتش همین ترسها یی بود که در من ایجاد میکردن البته خودشونم بلد نبودن اون چیزی که آموزش دیده بودن به ما هم آموزش میدادن 

      بله بخاطر همین بود که منو فرستادن کلاس قرآن که بتونم با قرآن خوب تلفظ کنم که به منم گفته بودن اگر یه فتحه رو کسره بگی کلا معنی اون کلمه عوض میشه معنی بدی پیدا میکنه و خدا خوشش نمیاد در نتیجه جایگاه من جهنم بود 

      حالا یاد گرفتم خوندنشو ولی درک نکردم حالا این قلب به میم یعنی چی چرا الان که به حرف مثلا ن رسیدم باید یه میم هم اصافه بگم حالا اینجا معنی اون کلمه تغییر نمی‌کرد 

      الانم اینجوری که ماه محرم و صفر هست دعا و قرآن زیاد میخونن دور همی و همه میخونن چند نفر هستند که نشستن اونجا غلط دیکته میگیرن طرف هم حول میشه بدتر نمیتونه بخونه میگن نفر بعدی با یه صلوات 

      منم نمی‌فهمم با اینکه عربی من هم خوب بود اما درک نمیکردم سه تا قرآن دارم نگاه میکنم بعصی آیه ها با هم تناقض داره  یه چیزی میگه به نظر من معنی اون جمله نیست  

      استاد من این کارو انجام دادم دقیقا ۲۸ سال پیش رفتم کیلو متر ۸۵ جاده چالوس میگفت در شهر گچسر یه دعا نویس هست فلان میکنه و…ما رفتیم اونجا ولی من از اول اینکه میخواستم راه بیافتم برم با اینکه با اجازه همسرم رفتم با اینکه با دوستم و همسرش و بچه هاش رفتم بازم حس خوبی نداشتم تا زمانیکه بخوام برگردم و اونجا هم اصلا حس خوبی نداشتم تا جاییکه آقاهه اومد بیرون به من نگاه کرد گفت اونجاییکه شک دارن برای چی اومدن برن دیگه خلاصه رفتیم و برگشتیم و من وقتی داشتیم برمیگشتیم از اول تا آخر که رسیدم خونه داشت کم کم حالم بهتر میشد انگار وقتی هر چه به خونم نزدیکتر میشدم حالم بهتر میشد 

      یه دفعه دیگه هم رفتم یه جای دیگه خیلی شلوغ بود من از اول تا آخر سر درد داشتم  طوری که نمیتونستم چیزی بخورم و برگشتنی دارو گرفتم خوردم تا کم کم سردردم بهتر شد اونا میگفتن مال انرژی منفی که اونجا رو پر کرده است 

      استاد اصلا اونجا جو خوبی نداره از نظر احساسی میگم همه استرس دارن همه نگرانن همه حالشون بد که بالاخره چی میشه حاج آقا چی قرار به من بگه واقعا انرژی منفی زیادی هست 

      اون زمان واقعا اینجوری بود خودم لایق نمیدونستم فکر میکردم خودم بلد نیستم با خدا صحبت کنم باید برم از کس دیگه در شهر دیگه کمک بگیرم تازه میگفتن اونا با خدا که ارتباط ندارن اونا با ارواح و جن سرو کار دارن 

      استاد اصلا اون زمان من نمیدونستم که میتونم با خدای خودم صحبت کنم فکر میکردم حتما باید یه دعایی باشه به زبان عربی چیزی و طوری بود که یک کتاب خریدم ولی هیچ وقت نتیجه نگرفتم خودم متوجه نمی‌شدم به خدا چی میگم خدا چطور میخواست متوجه بشه من چی میگم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 13
گردونه هدایا گردونه هدایا