0

چاقی و اعتماد به نفس (گام ۱۶۳)

تأثیر چاقی بر ذهن
اندازه متن

خیلی هامون از گرفتن عکس تو دورهمی‌های فامیلی فراری هستیم؟ همه دور هم جمع شدن و ما بی‌اختیار رفتیم ته صف یا پشت یکی دیگه قایم شدیم. کسی چیزی نگفته بود، ولی ذهنت همون لحظه یه حرفی زد: «بهتره تو عکس نباشی.» این همون جاییه که چاقی و اعتماد به نفس به هم ارتباط پیدا می‌کنند، و معمولاً کسی متوجهش نمی‌شه.

من خودم از بچگی بارها شنیده بودم که بچه‌ی خجالتی‌ای هستم و این حرف تا بزرگسالی همراهم موند. سال‌ها فکر می‌کردم خجالتی بودن یه خصلت ذاتیه که تو وجود منه. تا وقتی که با لاغری با ذهن آشنا شدم و فهمیدم عامل اصلی خجالتی بودنم چاقیم بوده، نه شخصیتم.

تو این جلسه می‌خوام نشون بدم چاقی چطور کم‌کم اعتماد به نفس رو پایین میاره، نقش ذهن در پایین اومدن اعتماد به نفس چیه و برای رها شدن ازش باید از کجا شروع کرد. اگه هنوز شروع مسیر لاغری با ذهن رو تجربه نکردی، دوره‌ی رایگان ۱۲ گام بهترین نقطه‌ی شروعه.

🧍 تجربه‌ی من از میز آخر کلاس

تو کلاس درس همیشه میز آخر می‌نشستم تا جلوی دید کسی رو نگیرم و کسی منو به‌خاطر چاقیم مسخره نکنه. زنگ ورزش سعی می‌کردم خودمو مخفی کنم تا مجبور نشم با بچه‌ها بازی کنم، چون می‌ترسیدم به‌خاطر چاق بودنم باعث باخت تیممون بشم.

برای امتحان ورزش هم که باید دوی ۱۰۰ متر می‌دویدم و دراز و نشست می‌رفتم، خدا خدا می‌کردم نفر آخر باشم تا بچه‌ها دیگه نباشن و امتحان دادنم رو نبینن.

جالبه که با بزرگ‌تر شدنم، همین عادت‌ها تو مقاطع تحصیلی بالاتر و بخش‌های مختلف زندگیم به شکل‌های دیگه ادامه پیدا کرد. اون موقع نمی‌دونستم همه‌ش به‌خاطر چاقیه. فکر می‌کردم از بچگی خجالتی بودم و کمبود اعتماد به نفس باعث شده از هر موقعیتی فرار کنم.

یعنی علت رو تو شخصیت خودم می‌دیدم، در حالی که ریشه‌ی همه‌ی اینا چاقی و نگاهی بود که ذهنم به بدنم پیدا کرده بود.

این تجربه فقط برای من نیست؛ خیلی‌ها سال‌هاست فکر می‌کنن ذاتاً خجالتی یا کم‌اعتماد به نفس هستن و هیچ‌وقت علت اصلی رو بررسی نکردن.

عادت‌های چاقی و اعتماد به نفس پایین

🧠 چاقی چطور اعتماد به نفس رو پایین میاره

رابطه‌ی چاقی و اعتماد به نفس از همین‌جا شروع می‌شه. اعتماد به نفس یعنی ذهن بهت بگه «من تو این جمع جا دارم». وقتی چند بار به‌خاطر وزنمون مسخره می‌شیم، یه نگاه عجیب می‌بینیم یا حرف فامیل رو می‌شنویم، ذهن همه‌ی اینا رو یادش می‌مونه و برای محافظت از ما یه قانون می‌سازه: «تو جمع دیده نشو، خودتو قایم کن.»
حرف‌هایی که بارها و بارها می‌شنویم هم همین کار رو می‌کنن. من اینا رو «فرمول ذهنی» تعریف کردم، مثل همون «تو بچه‌ی خجالتی‌ای هستی» که از بچگی می‌شنیدم. فرمول‌ها با تکرار تثبیت می‌شن و بعد از یه مدت دیگه لازم نیست کسی حرفی بزنه؛ خود ذهن از همون اول هشدار می‌ده.

بچه‌ها حرف بزرگ‌ترها رو بدون هیچ فیلتری قبول می‌کنن. وقتی بارها بهم گفتن بچه‌ی خجالتی‌ای هستم، ذهنم این رو به‌عنوان یه واقعیت درباره‌ی خودم ثبت کرد و من هم مطابق همون رفتار کردم؛ هرچی بیشتر مطابقش رفتار می‌کردم، قوی‌تر می‌شد. نکته‌ی مهم اینه که اون برچسب، اسم یه رفتار بود که ریشه‌ش ترس از قضاوت درباره‌ی بدنم بود.

برای ذهن فرقی نداره که خطر واقعی باشه یا فقط احتمال مسخره شدن؛ تو هر دو حالت آماده‌ی دفاع می‌شه. برای همین آدم تو مهمونی یه گوشه می‌شینه، لباس گشاد می‌پوشه یا ترجیح می‌ده تو عکس نباشه، حتی وقتی هیچ‌کس قصد بدی نداره.

یه آدم متناسب تو همون عکس گروهی اصلاً به جای ایستادنش فکر نمی‌کنه. می‌ره وسط، لبخند می‌زنه و عکس رو می‌ندازه. این فرق فقط تو بدنشون نیست، تو فرمول‌هایی هم هست که ذهنشون درباره‌ی حضور تو جمع داره. کاری که برای اون ساده‌ست، برای کسی که چاقه و ذهنش پر از فرمول‌های قدیمیه، سخته.

درسته که من مرد هستم و حرف فامیل روی ذهن من خیلی کمتر از خانم‌ها فشار میاره، ولی از نوشته‌ها و سؤال‌های اعضای سایت زیاد دیدم که مقایسه‌ی بدن با عکس‌های فیلترشده‌ی اینستاگرام و تیکه‌های فامیل چقدر روی ذهن خانم‌ها اثر می‌ذاره.

نقشه‌ی تأثیر چاقی بر ذهن

🔄 چرخه‌ای که از اعتماد به نفس پایین به خوردن می‌رسه

اعتماد به نفس پایین فقط حال آدم رو بد نمی‌کنه، به خوردن هم وصل می‌شه. وقتی از جمع فرار می‌کنیم و حس ناکافی بودن داریم، ذهن دنبال سریع‌ترین راه آرامش می‌گرده و معمولاً به خوراکی می‌رسه، مثل چای با کیک یا شکلات وقتی تنها شدیم. بعدش از خودمون ناراحت می‌شیم، حس شرمندگی بیشتر می‌شه و دوباره همون راه آرامش رو انتخاب می‌کنیم.

مثلاً بعد از یه مهمونی که ته جمع نشستی و کم حرف زدی، شب جلوی تلویزیون با یه چیز خنک و هله‌هوله‌ای سراغ آرامش خودت می‌ری. اون لحظه به‌نظر انتخاب ساده‌ایه، ولی ریشه‌ش همون حسیه که تو مهمونی ساخته شده.

یعنی چاقی اعتماد به نفس رو پایین میاره و اعتماد به نفس پایین، خوردن بیشتر رو می‌سازه. برای همین با رژیم و ورزش این چرخه شکسته نمی‌شه؛ رژیم فقط با بخش آگاه ذهن ارتباط می‌گیره، ولی این الگو تو ناخودآگاه ذهنه.

خیلی ساده بگم: چاقی اول ذهن ما رو به قضاوت و ترس عادت می‌ده، بعد این ترس اعتماد به نفس رو پایین میاره و در نهایت همین حس دوباره خوردن رو بیشتر می‌کنه.

👥 چاقی و اعتماد به نفس تو زندگی اجتماعی

تأثیر چاقی بر ذهن فقط تو خود آدم نمی‌مونه، تو رفتار و رابطه‌هامون هم دیده می‌شه. کسی که اعتماد به نفسش پایینه، خودش رو از خیلی موقعیت‌ها کنار می‌کشه: برای نرفتن به مهمونی خانوادگی بهونه میاره، عکس نمی‌ندازه، از خرید لباس تو مغازه فرار می‌کنه یا تو جلسه و کلاس ساکت می‌شینه و نظرش رو نمی‌گه.

گاهی هم این فشار از بیرون میاد: یه فامیل تو مهمونی می‌گه «چقدر چاق شدی»، یا وقتی گوشی دست می‌گیریم عکس‌های فیلترشده و قبل‌وبعد لاغری رو کنار عکس خودمون می‌ذاریم. هر کدوم از این‌ها یه فرمول دیگه به ذهن اضافه می‌کنه و اعتماد به نفس رو کمتر می‌کنه.

هر بار که کنار می‌کشیم، ذهن نتیجه می‌گیره کار درست همین بوده. دفعه‌ی بعد فرار آسون‌تر و اعتماد به نفس کمتر می‌شه. همون‌طور که تو زندگی خودم عادت میز آخر کلاس به بقیه‌ی جاها هم رسید.

برگرد به همون عکس گروهی اول مقاله. اون ایستادن ته صف همین چرخه بود که با فرمول‌های قدیمی ذهنت دوباره اجرا می‌شد.

راهکار رهایی از چرخه‌ی چاقی و اعتماد به نفس پایین

💡 رها شدن از این چرخه از کجا شروع می‌شه

اولین قدم بالا بردن اعتماد به نفس با حرف‌های انگیزشی نیست. چون اعتماد به نفسی که با حرف‌های انگیزشی بالا بره، با اولین نگاه یا تیکه‌ی فامیل دوباره پایین میاد. اولین قدم اینه که بفهمیم فرار کردن و خجالتی بودنمون از کجا اومده. ولی وقتی علت رو بشناسی، دیگه لازم نیست هر بار از اول بسازیش.

وقتی من فهمیدم علتش شخصیتم نیست و چاقیه، نگاهم عوض شد: این‌ها الگوهایی هستن که یاد گرفته شدن و می‌شه تغییرشون داد، نه یه عیب ثابت تو وجود من.

این الگوها همون «خطاهای مغز چاق» هستن که تو فایل‌های مختلف بارها درباره‌شون گفتم. لازم نیست با خودمون بجنگیم یا برای همه‌شون راه‌حل پیدا کنیم؛ کافیه ذهنمون رو کمتر درگیر استرس و قضاوت کنیم تا به‌مرور نسبت به این فرمول‌ها بی‌تفاوت بشیم. تمرین زیر یه شروع ساده‌ست.

📝 تمرین: موقعیت‌هایی که خودت رو قایم کردی

قبل از اینکه شروع کنی، یادت باشه هدف این تمرین پیدا کردن عیب تو نیست؛ هدفش اینه که ببینی ذهنت دقیقاً چه جمله‌هایی رو تکرار می‌کنه.

  1. یه برگه بردار و سه موقعیتی رو بنویس که به‌خاطر وزنت خودت رو کنار کشیدی، مثل ایستادن ته صف عکس، نخریدن لباس یا ساکت موندن تو جمع.
  2. جلوی هر کدوم بنویس ذهنت اون لحظه چی بهت گفت، مثل «همه دارن نگاهم می‌کنن».
  3. دور اون جمله یه خط پررنگ بکش و روش یه ضربدر بزرگ بزن. قرار نیست باهاش بحث کنی؛ فقط ببین این یه جمله‌ست که سال‌ها تکرار شده.
  4. چشم‌هات رو ببند و کل اون موقعیت رو تو ذهنت سفید ببین.
  5. چند روز این کار رو تکرار کن و فقط دقت کن ذهنت کجاها این جمله‌ها رو می‌گه. همین که الگو رو کشف کنی کافیه.

چرا این تمرین کمک می‌کنه؟ چون تا وقتی این جمله‌ها تو ذهنت ناشناخته می‌مونن، هر بار خودشون به‌صورت خودکار تو موقعیت‌های جدید اجرا می‌شن. وقتی نوشتیشون و جلوی چشممون گذاشتیم، می‌تونیم ببینیم که فقط یه جمله‌ی تکراری هستن و کم‌کم دیگه به‌اندازه‌ی قبل بهشون اهمیت نمی‌دیم.

🤍 اگه بازم قایم شدی

ممکنه با وجود این تمرین بازم ته صف وایسی یا از یه جمع فرار کنی. این یعنی ذهنت هنوز داره طبق فرمول قدیمی‌ش عمل می‌کنه، نه اینکه تمرین جواب نداده یا تو اراده نداری. همون لحظه رو بنویس، بدون سرزنش سراغ تمرین برگرد و اگه افسردگی یا اضطراب شدید داری، این مسیر رو کنار پزشکت برو.

یادت باشه موضوع چاقی و اعتماد به نفس یه شبه درست نمی‌شه. اعتماد به نفسی که سال‌ها پایین اومده، تو یه شب بالا نمی‌ره. ولی هر بار که فرمول رو می‌شناسی و روش خط می‌کشی، فاصله‌ت با اون ذهن چاق یه کم بیشتر می‌شه.

روش لاغری با ذهن

🎯 دوره‌هایی که کمکت می‌کنن

۱. دوره ورود به سرزمین لاغرها

برای کسایی که می‌خوان نگاهشون به بدن و مقایسه‌ی خودشون با بقیه عوض بشه و فرمول‌های ذهن چاق رو بشناسن.

۲. دوره پاکسازی چاقی ذهن

برای کسایی که می‌خوان باورها و تصویری که تو ذهنشون از خودشون ساخته شده رو عمیق‌تر اصلاح کنن.

📝 برام بنویس

تو چه موقعیتی به‌خاطر وزنت خودت رو کنار کشیدی یا قایم کردی؟ زیر همین مقاله بنویس، چون من هم مثل تو تو کلاس درس و زنگ ورزش همین حس رو داشتم. اگه فکر می‌کنی چاقی و اعتماد به نفس تو زندگی تو هم به هم گره خورده، حتماً برام بنویس.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 31 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.37 از 57 رای

https://tanasobefekri.net/?p=46478

31 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

31 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فاطمه
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۰ ۱۱:۱۲
      مدت عضویت: 1391 روز
      امتیاز کاربر: 5525 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 262 کلمه

      سلام منم قیلا خیلی رژیم میگرفتم لاغر میشدم  ودوباره بر میگشتم حتی باسرعت بیشتر ودوباره روز از نو شروع میکردم به رژیم گرفتن و هر بار  رژیمم سخت تر از بار قبل بود چون فکر میکردم این کم وزیاد کردن ها باعث‌شده بدنم در برابر رژیم مقاوم تر بشه وچربی ها به سختی  از بین می‌روند  تااینکه به لطف خدای مهربانم با شما آشنا شدم وفهمیدم مشکل از کجاست ونباید افکارم رو تغیر بدم تا جسمم تغیر کنه از وقتی وارد این سایت شدم خیلی از رفتارها خود به خود وبدون هیچ فشاری وسختی تغیر کرده واز زمانی که فهمیدم باید خودم رو ارزشمند بدونم و وبرای خوردن هر ماده غذای اولویتم ارزش گذاشتن  برای خودم باشدوبیشتر مواقع از خودم سوال میکنم  آیا ضافه خوردن این غذاارزشمند هست یا بدن من که  همیشه همراهم است وبا تغیر این نگرش که اضافه خوردن یه چیز بی فایده وبی ارزش هست که فقط باعث آزار و اذیت جسم من می‌شود واین اضافه خواری ها خیلی از بیماری ها رو به همراه می‌آورد دیگر اضافه خواری نمی کنم وبعد از اینکه میفهمم چقدر درست رفتار کرده‌ام از خودم راضی هستم واحساس خوشی در من به‌وجود می آید که حاضر نیستم.این حس قشنگ رو با هیچ چیزی عوض کنم  قبلا اگر چیزی هم نمی‌خورد م از روی اجبار بود وبا نخوردن آن ماده غذای احساس بدی داشتم وهمش بهش فکر میکردم اگه میخوردم عذاب وجدان میگرفتم واگر نمی‌خورد مدام بهش فکر میکردم   خیلی خوشحالم الان با آرمش دارم زندگی میکنم ودیگه دغدغه خوردن ونخوردن خیلی از چیزها رو ندارم استاد از شما خیلی خیلی ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Paris.R
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۰ ۰۹:۴۹
      مدت عضویت: 833 روز
      امتیاز کاربر: 5490 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 106 کلمه

      سلام وقت به خیر برای حل هرمشکلی باید از ریشه حل شود  نه در ظاهر آن برای چاقی هم همینطور هست اگر ما رژیم بگیریم یا ورزش کنیم فقط به ظاهر کار توجه کرده ایم وبه اعماق کار توجهی نداشته ایم واین فایده نداره دوباره برمی گردیم سرخانه اول وخسته تر وناامیدی تر ازقبل پس برای حل مشکل باید یه ریشه که ذهن وباورهای ذهنی هست مراجعه کرد وآنها را اصلاح کرد واطلاعات  واموزشهای جدید داد تا نتیجه مطلوب وپایدار بدست بیاید هرچند طولانی مدت زمان ببره ولی ارزششو داره این لاغری ماندگاره چون تنها راه درست راه لاغری باذهن هست وآرامش حاصل از وصف ناشدنی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Sanaz 🌺
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۰ ۰۷:۲۰
      مدت عضویت: 1951 روز
      امتیاز کاربر: 36731 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,508 کلمه

      به نام خدا 

      با عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و گرامیم و دوستان همراهم .

      یادمه از وقتی چاقی برام معزل شد و من در پی رفع این مشکل براومدم فهمیدم خوردن باعث چاقیه و کم تحرکی .

      اولین بار که خواستم متناسب بشم از رژیم غذایی شروع کردم و موفقیت آمیز بود یادمه اون زمان گوشی وجود نداشت و اطلاعاتم کم بود فقط شنیده ها بود .

      بعد از چندین بار کم کردن غذاها و لاغر شدن و دردسرهای رژیم و استپ وزنی و برگشتن سرجام رفتم دکتر تغذیه سال ۱۳۸۳ بود  پسرم دو ساله بود و من بعد از بارداری حسابی وزنم اضافه شده بود آخه از بس رژیم گرفته بودم وقتی باردار شدم با خیال راحت که دیگه همه چی می افته گردن بارداری و من باید بخورم چون باردارم و شروع کردم به تلافی وزنم زیاد شد .

      رفتم دکتر تغذیه اونجا دیگه کاملا غذاها مقصر بودن و شکر و کربوهیدرات و خلاصه این موادغذایی توی مطب دکتر محاکمه شدن و من با کم کردن و دور کردن اونا از زندگیم شروع به لاغری کردم و متناسب شدم و دکتر رو رها کردم و بعد از چند وقت برگشت و اینبار مقصر چاقی جز غذاها رها کردن دکتر تغذیه هم بود و چون قرار بود رژیم تثبیت بده ولی من ادامه ندادم .

      بعد از این بار بارها خودم غذامو کم می کردم و یک کم لاغر می شدم باز دوباره سرجام بودم .

      تا اینکه گوشی و اینترنت و خلاصه اطلاعات بروز دنیا اومد توی دستم .

      شما هر نوع رژیمی رو بگی من سرچ کردم و مطالعه کردم .

      یک بارهم رژیم دکتر … داشتم و اون دیگه خوب بود چون هر چی می خواستم توش بود فقط می گقت من چقدر باید بخورم .

      ولی فرقی نداشت چون گاهی اون مقدار غذا منو سیر نمی کرد و انگار چشمم همش دنبال غذا بود .

      همیشه دنبال رژیم بودم و چون خودم موفق نمی‌شدم دوباره رفتم دکتر تغذیه و با رژیم و دارو چربی سوز و کلی داروی دیگه من دوباره متناسب شدم و اینبار تا رژیم تثبیت پابرجا بودم و دو سال ادامه دادم ولی بعد چی، دوباره برگشتم .

      یک جایی به جز مواد غذایی برای من استرس و اعصابم جزء مقصرا بودن .

      تمام ۲۲ سالی از عمرم رو که گذروندم فقط مواد غذایی رو حذف کردم و این فقط یک قسمت ماجرا بود .

      حالا دوست دارم بگم این قسمت فیزیکی ماجرا چه مشکلاتی برام داشت .

      توی اون ۲۲ سال وقتی بوی نون تازه میومد دلم غش می رفت .

      وقتی عصبی بودم به اسم پرخوری عصبی زیادی می خوردم و جلودارش نبودم .

      فکر دور ریختن غذاهای اضافی منو دیوونه می کرد به طوری که نمی تونستم غذاها رو دور بریزم ،میذاشتم توی یخچال بعد از سه روز یک عالمه غذا توی یخچال تلنبار بود و من می نشستم همه رو می خوردم و می گفتم از فردا دوباره شروع می کنم و این روند سالیان سال ادامه داشت. 

      توی این ۲۲ سال ترس از گرسنگی باعث می‌شد زیاد غذا درست کنم و همونا گریبان منو بگیره .

      اعصابم بهم می ریخت ،پرخاشگر می شدم، تنها زمانی که می رفتم دکتر و منو وزن می کرد و من کاهش وزن داشتم تا دو روز خوش اخلاق بودم چون نتیجه گرفته بودم و امیدوار بودم ولی از روز سوم فشار ها شروع می شد. 

      ۲۲ سال با خودم جنگیدم و از خودم متنفر بودم از دنیا و جهان و زندگی حالم بهم می خورد ،اینو کسی برای شما می نویسه که قدش ۱۶۴ سانت هست و وزنش ۷۲ کیلو است این وضعیت من بود و من ۲۲ سال با این چند کیلو در جنگ بودم .

      از جوانی خودم که هدر رفت از پول خانواده از زمانم از زندگیم از بچه هام گذشتم تا متناسب بشم ولی نشد .

      یادمه یک زمانی دنبال جایی بودم که مثلا کمپ لاغری باشه و واقعا پیداش کردم ولی اونجا نگاهشون به غذاها مثل اعتیاد بود البته حضوری نبود توی اینترنت پیدا کردم و دربارشون خوندم اونا مثل مواد مخدر از غذاها فراری بودن و هرجا سفره بود و مواد غذایی نباید می رفتن و این برای من زجر آور بود منی که همیشه توی آشپزخونه بودم. 

      دلم نمی خواد اینو بنویسم واقعا از خداوند شرمسارم ولی یک زمانی آرزو داشتم برم توی کما یا بیماری سختی بگیرم تا لاغر بشم و متأسفانه الانم هنوز وقتی سرما می خورم خوشحال میشم و این باور که الان اشتهات کور میشه نمی تونی بخوری میاد سراغم .

      یادمه بعد از آخرین باری که رژیم رو ترک کردم و قبل ورود به سایت تناسب فکری خلاصه ی یک کتاب رو توی اینترنت خوندم که می تونه منو لاغر کنه و خوشحال شروع کردم و این بود که گرسنه شدی بخور و قبل از سیری دست بکش ،هر چی می خوای بخور ، اینم داشت که موقع خوردن توی بشقاب خودت و توی غذات تصور کن کرم و مو و ناخن و کثیفی هست تا نتونی بخوری ،منکه این قسمت آخر رو کلا بی خیال شدم ولی قسمت اول که گرسنه شدی بخور منکه نمی فهمیدم گرسنه هستم . سیر شدی نخور اینم نمی فهمیدم و اینم با تلاشی که کردم و شکست خوردم و نشد .

      چون اضافه وزنم زیاد نبود خداروشکر بیماری های جسمی مثل فشار خون و دیابت و کبد چرب و … سراغم نیومد و تا دلتون بخواد بیماری های روحی و روانی داشتم و اذیت شدم .

      یک مطلبی رو دوست دارم بنویسم اینه که من همیشه عاشق این بودم که معده ام سبک و راحت باشه حتی ضعف بره و برام کاملا لذت بخش بود و اینو به دکتر تغذیه گفته بودم ولی نمی تونستم به اون حد از گرسنگی برسم مگر ماه مبارک رمضان که روزه بودم .

      این فقط بخاطر بخش دوم یعنی ذهنم بود.

      بعد از ۲۲ سال تلاش و رنج چه فیزیکی چه روحی و روانی و خستگی و درماندگی با لطف خداوند با سایت آشنا شدم ،حرفهای تازه ،آموزش های جدید چه روزهای خوبی بود و چقدر لذت بخش انگار مادری پس از سالها گمشده اش رو پیدا کرده بود .

      شروع کردم به خوندن و دیدن و گوش کردن و نوشتن و  لذت بردن همون روزهای اول دیگه ولع به خوردن نداشتم ،تنفرم از خودم رو رها کردم .

      بار سنگین چاقی رو گذاشتم زمین .

      به مرور زمان که با افکارم آشنا شدم یک سری باورهای اشتباه رو شناسایی کردم مثل همین دور ریختن غذاهای اضافی که باور اساسی و مهمی برای من بود و زمان زیادی برد تا تونستم ازش رها بشم .

      باور ترس از گرسنگی که هنوز گاهی دارم .

      نمیدونم چطوری آموزش ها رو که می بینی بدون اینکه کاری کنی رفتارت درست میشه. من تا اینجا واقعا کار خاصی نکردم ولی مهم ترین نکته برام حذف زمزمه های ذهنم بود همش چی بخور ،چی نخور ،کی بخور متاسفانه الان برای خودم رفع شده ولی در پسرام هست و اونا مرتب از من می پرسن چی بخوریم .😔😔

      من از سال ۱۴۰۰ با شما آشنا شدم ولی زمان آشنایی و تا چند وقت پیش فقط فکر می کردم باید با ذهن لاغر بشم و کاری به عملکردم نداشتم چون خیلی افکارم خودش تغییر کرد ولی از یک جایی فهمیدم که باز نیمه ی دوم که ذهن است رو گرفتم و نیمه دیگه رو رها کردم .

      حالا می دونم که دوقسمت باید در کنار هم باشن تا نتیجه تناسب وجود داشته باشه .

      استاد عطار روشن میدونید چی فهمیدم اینکه من الان بدون زمزمه ها و مزاحمت های ذهنم راحت می تونم از خیلی چیزها بگذرم و نخورم .

      الان با آموزش ها می تونم بگم من گرسنه هستم یا نه ،من سیر شدم ،من میل ندارم .

      بوی نون تازه منو به هوس نمی اندازه اصلا بهتون بگم همیشه توی خیابان بوی کباب و همبرگر و بعضی غذاها رو حس می کردم الان اصلا متوجه نمیشم و گاهی پسرم که همراهم هست میگه مامان عجب بوی کبابی میاد و من بهش میگم من متوجه نشدم .

      الان وقتی می خوام برنج خیس کنم توی ذهنم کمتر مرور میشه بیشتر بریز کم نیاد .

      زمزمه های ذهنی مثل مرگ بودن برای من واقعا منو خسته و کلافه می کردن دوست داشتم برم بمیرم و تموم بشم .

      دارم تازه نفس می کشم .

      ذهن آرام گرفته .

      میدونم باید ادامه بدم تا همه چی درست بشه .

      دنیای من با تناسب فکری عوض شد و من دوباره از نو شروع به زندگی کردم .

      اینبار هر دو جنبه رو با هم انجام میدم مثل دو بال یک پرنده مثل کار و اندیشه .

      وقتی دو بال پرواز رو داشته باشم می تونم بپرم .

      من باید دو بال پروازم رو هر روز با هم  تقویت کنم تا مثل دو بال عقاب اینقدر قوی بشن تا منو به اوج آرزوهام برسونن .

      نوشتن از دستاوردهایی که از  سایت تناسب فکری داشتم  واقعا زیادن و هر چی از تغییرات بنویسم بازم کمه تازه اینا فقط مربوط به  تناسب اندام بود و تغییرات در تمام جنبه های زندگی داشتم که چون متنم خیلی طولانی شد از نوشتنش صرف نظر می کنم .

      خدایا شکرت .

      استاد عطار روشن هیچ تشکر و قدردانی نمی تونه محبت شما رو به من دوستان من به جا بیاره .

      خوشحالم که خدایی دارم بس قادر و نیرومند و پاداش شما رو در دستان توانای اون می بینم پس خیالم راحته که محبت شما با محبت پرودگارم پاسخ داده میشه .

      در پناه خدا باشید 🙏🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام رستگار
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۰ ۰۴:۵۳
      مدت عضویت: 2090 روز
      امتیاز کاربر: 37457 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 949 کلمه

      به نام خداوند بخشنده ومهربان

      سلام خدمت استاد عزیزم ودیگر دوستان هم مسیرم

      این فایل فوق العادست واقعا گنجه چقدر واضح وگیرا توضیح دادن استاد واقعا شما بی نظیرین

      وجود ما از بخش فیزیک ومتافیزیک تشکیل شده

      بخش فیزیک یا همون جسم ظاهری ماست که جهان رویتش می کنه وقابل دیدنه وملومسه برای جهان اما بخش متافیزیک ذهن ماست که چون قابل دیدن نیست ورویت نمی شه توسط جهان در بحث چاقی بهش پرداخته نمی شه 

      جهان فقط به بخش قابل دیدن یعنی تجمع چربی در بدن وچاقی جسم توجه می کنه برای همین  رژیم غذایی وورزش رو چاره کار می دونه وبه این بخش می پردازه اینکه بدن رو تحت محدودیت بگذاره تا اون اثر غذای اضافه که تبدیل به اندوخته وچربی شده رو از بین ببره تا حدودی

      اما اون بخش دوم که مغز وذهن ما هست عامل وبه وجود اورنده اضافه وزن جسمه عاملی ترغیب شدن به خوردن وزیاده رویی در خوردنه 

      ما در رزیم هایی غذایی با مخدودیت غذایی وحذف مواد پر کالری می تونیم وزن اضافه رو کاهش بدیم درست مثل فردی که اعتیاد داره ومواد رو بهش ندی ونزاری بهش دسترسی داشته باشه ماهم با دستور رژیم ومنع کشدن وپرهیز از خیلی از غذاها در واقعه مواد اعتیاد اور رو از بدن می گیریم با این کار درسته جسم تعقیر می کنه اما چون اون بخش دوم یا متافیزیک که ذهن ومغز ماست وعامل به وجود آورنده این اعتیاد هست تعقیری نکرده دوباره فرد رو ترغیب می کنه به مصرف یا به پر خوری وبه راحتی این کار صورت می گیره 

      ما در هر رفتاری که چه از خودمون سر بزنه چه دیگران باید ذهن رو تعقیر بدیم تا اون رفتار تعقیر کنه با پند وموعظه. نصیحت تعقیر نمی کنه

      برای تعقیر شرایط در هر موضوعی علاوه بر اینکه فکز ونگرش باید تعقیر کنه باید خودش شخص هم بخواد. همکاری کنه وبه این پذیرش برسه که هرچی هست در ذهن او ودر باور واندیشه او نشاعت گرفته

      یه فرد معتاد رو هزار بار ببر کمپ هزار جور قسم بخوره هزار جور تعهد بگیر ازش تا وقتی که نپذیره برای تعقیر کزدن باید خودش هم بخواد وشروع کنه وبپذیره علت در وجود خودشه بی فایدس تا بیاد بیرون وخاطرات مصرف یادش بیاد ودر شرایط قبل قرار بگیره همون رفتاز قبل رو تکرار می کنه ومواد رو مصرف می کنه

      فرد چاق هم اگه بره کمپ ترک چاقی شاید اونجا مدتی بهش کم غذا بدن غذای رژیمی بدن ورزش بهش بدن وکاهش وزن پیدا کنه وبا تناسب بیاد بیرون اما طولی نمی کشع که دوباره چاق می شه چون عامل اصلی وخالق چاقی  کار خودشو می کنه وراهشو پیدا می کنه تا دوباره شخص رو ترغیب کنه به تکرار رفتارهای گذشته

      در مورد لاغری با ذهن هم فرد ابتدا باید بپذیره علت چاقی در وجود خودشع ودنبال دلیل وتوحیه برای چاقی نباشه وخودش هم بخواد از طریق ذهن لاغر بشه تا این اگاهی ها در وجودش ونفوذ کنه وگرنه فقط یه شنودندس وهیچ فایده ای نداره

      من تا قبل از شرکت در دوره سرزمین لاغرها هر روشی برای لاغری استفاده کردم فقط بخش فیزیک رو در نظر گرفتم وروش کار کردم وکاری به بخش متافیزیک نداشتم وقتی رژیم می گرفتم اونقد گرسنه می شدم که بدنم از شدت ضعف می لرزید با فکر به غذهای موزد علاقم واینکه تو ذهتم اونارو تجسم می کردم وازشون می خوردم به خواب می رفتم چون از شدت گرسنگی خوابم نمی برد من چون همیشه پرخوری رو عامل چاقیم می دونستم واز همه غذها وعمل خوردن می ترسبدم وقتایی که تصمیم به رژیم می گرفتم کلا همه غذها رو حذف می کزدم ویه مقدار جزعی سبزیجات وجبویات آب پز می خوردم برای همین وقتی بدنم کم می آورد ولعم برای خوردن چندین برابر می شد ونمی تونستم جلوی خودمو بگیرم ودر زمان کوتاهی به وزن قبلی برمی گشتم چون ترموستات ذهی من روی وزن قبلی تنظیم بود وتمام توانش رو به کار می برد تا منو به اون عدد وزنی برگردونه

      اما این مدت که دز دوره بودم واز آموزش های ذهنی استفاده کزدم بر عکس بخش فیزیکی من اصلا کاری با خوردن وچه زمان خوردن. چه نوع خوزدن نداشتم من اومدم روی ریشه چاقی اون ابتدای ابتدای ریشه گیری چاقی در وجودم کار کردم

      ودرکنارش با گوش دادن به فایل هایی انگیزشی وانرژی بخش شوق. ذوقم به سمت متناسب شدن تقویت شد ومن هر روز مشتاق شنیدن واصلاح باورهای اشتباهم بودم اونقد غرق این یادگیری بودم وانقدر با توافق ذهنم به ارامش رسیده بودم که کلا خوردن رو فراموش کردم بدون اینکه بخوام وزحمتی بکشم وتلاشی بکنم میلم خود به خود به غذاها کم شد دیگه حرص وولعی نداشتم دیگه خوردن عامل شادی ولذت وتفریح من نبود این کار اصولی روی  ذهنه که خواه نا خواه جسم رو تحت تاثیر خودش می زاره جسم دنبال رو ذهنه ذهنه که فرمانده ونفر اول مملکت وجود ماست اگه ذهن تعقیر کنه واصلاح بشه صد درصد جسم تعقیر می کنه اما اگه جسم تعقیر کنه ذهن می تونه اونو به حالت اول برگردونه ولی جسم این توانایی رو نداره

      جسم وذهن هر دو باید باهم همسو باشند همان طور که استاد در جلسه آخر ورود به ضمیر ناخداگاه فرمودند بخش فیزیک ومتافیزیک در کنار هم وهم راستای هم باید حرکت کنند تا تناسب به دست بیاد

      کار کردن به تنهایی روی جسم بی ونتیجه است همان طور که اگر روی ذهن کار کنی ولی آموزه هارو در جسم به عمل در نیاری بی فایده است

      در دوره های آموزشی روح وذهن وجسم با هم هماهنگ می شن وشخص اولین دستاوردش آرامش وبعد احساس خوبه واین دوکمک می کنه تمایلات جسم هم به تعادل برسه وباهاشون هماهنگ بشه

      می دونم خوب ننوشتم وحق مطلب رو ادا نکردم اما این فایل برای من خیلی خیلی با ارزشه مثل بقیه فایل ها وحتما چندبار دیگه گوش می دم

      خدای خوب ومهربانم بسیار خوشحالم برای کسب اگاهی این بخش واز تو معبود بی همتایم سپاسگزارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۰ ۰۱:۱۴
      مدت عضویت: 791 روز
      امتیاز کاربر: 4645 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 53 کلمه

      من دوباره برگشتم….و اومدم سایت و اولین فایلی که دیدم این بود که بازش کردم…از خدا خواستم این بار کمکم کنه که هی وسوسه ی رژیم و وزن کردن و خود سرزنشی میاد سراغم….

      خودم هم اراده میکنم…

      از تو حرکت از خدا برکت.‌‌

      باز هم به خودم خوش آمد میگم انگار برگشته‌م پیش خانواده ام

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۹ ۲۳:۲۳
      مدت عضویت: 2268 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 875 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن 

      سلام خدای مهربون 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      پس در جامعه ما به این شکل که اگر بخوای لاغر بشی باید ا مواد غذایی کمتری مصرف کنی  و با رژیم اینا میان این کارو انجام میدن و هیچ فایده هم نداره 

      و بارها تجربه کردیم که کلی رژیم گرفتیم دمنوش و …استفاده کردیم اما تاثیری نداشته دوباره برگشتیم سر جای اولمون 

      و تا زمانیکه فرمول‌های ذهنی ما تغییر نکنن ما لاغری ماندگاری نخواهیم داشت  ما رژیم میگیریم ولی داریم مواد غذایی رو حذف یا کم می‌کنیم تغییری در فرمول ذهنی پا ایجاد نشده 

      در نتیجه بعد از دوره رژیم ذهن ما جسم ما رو هم برمیگردونه به همون شکل قبلی که تصویر ذهنی درباره اون شکل داشتیم که همون چاقی 

      و برای تغییر کردن باید نگاهمون به اون موضوع تغییر بدیم در نتیجه باعث میشه فکر ما تغییر کنه و وقتی نگاه ما فکر ما تغییر کنه ما تصمیمات متفاوتی میگیریم و در نتیجه نتایج ما هم تغییر میکنه 

      پس برای تغییر یک موضوع یا مشکل یا مسئله 

      اول باید نگاهمون تغییر بدیم ببینیم چه نگاهی نسبت به این مشکل من دارم چه افکار منفی در ذهنم درباره اون مشکل دارم اونها رو باید تغییر بدم 

      مثلا من میگم ای بابا چند ماه شد دارم تلاش میکنم هنوز یه مشتری هم ندارم دیگه این نگاه نباید داشته باشم 

      من میگم نه عزیزم خداوند زحمات تو رو بی نتیجه نمیذاره تو میبافی در پیجت قرار میدی خداوند داره مشتریها رو گلچین میکنی بهترینها رو به سمت تو هدایت میکنه تا بیان باعث بشن پول وارد زندگیت بشه 

      پس من اول نگاهم تغییر بدم در نتیجه وقتی نگاهم تغییر میکنه حتما حتما فکرم هم تغییر میکنه که دیگه اون نگاه قبلی ندارم و وقتی این روند تکرار بشه 

      من امیدوار میشم سعی زیادتری میکنم بهترین خودم ارائه بدم تصمیات بهتری میگیرم مثلا میگم بذار از یوتیوپ ویدئو ببینم لباسهای جدیدتر رو یاد بگیرم ببافم این میشه تصمیم جدید من و وقتی من حاصل این تصمیم که بافت یه لباس جدیدتر رو در پیجپ بذارم 

      مشتری هایی میان از اونها خوششون میاد اونو از من می‌خرن باعث میشن پول وارد زندگی من بشه 

      امیدوارم این مبحث خوب درک کرده باشم و باعث میشه این مشکل من حل بشه 

      و برای هر مشکل همین روند باید در پیش بگیرم که فرمولش میشه تغییر نگاه بعلاوه تغییر فکر بعلاوه تصمیمات بهتر مساوی با نتایج خیلی فراتر از انتطار من خدایا شکرت 

      من تمام اقداماتی که قبلا برای لاغری انجام دادم همه همه فقط بخش جسمی رو بهش فشار آوردم و فایده هم نداشته 

      حالا به روش‌های مختلف خوردن دمنوشهای تلخ و بی مزه خوردن قرصهای لاغری تند و تلخ  استفاده کم کردن یا نکردن مواد غذایی استفاده از کمر بند لاغری و استفاده از رژیم‌های متعدد و گوناگون در نهایت تصمیم به دائم الرحیم بودن یعنی همیشه در رژیم باشم و همه شون نتایج ماندگاری برای من نداشتن 

      من از وقتی از آموزش‌های ذهنی استفاده کردم یعنی اگر بگم زندگیم کلا تغییر داشته که نه ولی خیلی شاید ۹۰ درصد زندگی من تغییر کرده 

      فقط بخاطر استفاده مداوم از آموزش‌های ذهنی 

      من اول فکر میکردم من نمیتونم لاغر بشم انگار فایده نداره من محکوم هستم تا آخر عمرم چاق باشم اینا تغییر کرده 

      خدارو شکر آرامش الهی رو تجربه کردم خدارو شکر درک کردم که منم میتونم لاغر بشم خدارو شکر روند لاغری من دوباره شروع شده 

      من تغییرات رو دارم زندگی میکنم 

      اینم درک کردم لاغر شدن دست منه مسئولیتش بعده گرفتم خودم باعث چاقی خودم شدم حالا هم مسئولیت لاغر شدنم می‌پذیرم خودم باید تلاش کنم لاغر بشم 

      من ایمان دارم که وقتی فرمولی در دهن من تغییر کنه نتایج خیلی فراتر از انتطار رو برای من به ارمغان میاره 

      من درک کردم که من دارم آموزش میبینم لاغر شدن من در این مسير الهی قرار دارم خداوند منو هدایت کرده تا در این مسير الهی باشم پس حق منه پس طبیعی که من لاغر و لاغر و لاغر تر بشم 

      و این مسیری که خداوند برای من در نظر داشته و ایمان دارم که خداوند اشتباه نمیکنه خداوند در من این توانایی رو دیده در من این توانایی رو از قبل قرار داده پس نتیجه من چیزی جز لاغری نخواهد بود چه من بخوام چه نخوام 

      خداوند منو از اول خلقتم لاغر آفریده بود من به اشتباه از یه سنی فرمول‌های ذهنی خودم تغییر دادم چاق شدم و الان که دوباره دارم فرمول‌های که به اشتباه تغییرشکل دادم چاق شدم 

      دوباره تغییر میدم از مسير الهی پاکشون میکنم پس در نتیجه من دوباره وارد اون مسیری میشم که خداوند از اول خلقتم برای من در نظر داشته که سلامتی و تناسب اندام ایده الم بوده که شاد بودن که خوش بودن که شغل داشتن که درآمد کسب کردن که ارتباط عالی با دیگران داشتن که ارتباط عالی با خداوندم داشتن که کلی بگم تجربه و زندگی و خوشبخت بودن 

      پس من هم بزودی خوشبختی رو تجربه و زندگی میکنم خدایا خیلی دوستت دارم خدایا ممنونم خدایا متشکرم خدایا سپاسگزارم 

      خدایا ممنونم که به من کمک کردی تا به بهترین شکل ممکن فرمول‌های اشتباه ذهنم شناسایی کنم اونها رو تغییر بدم دوباره در مسیر الهی تو خدای مهربانم گام بردارم 

      البته استاد عزیزو گرامی و عالیقدرم زحمات شما رو هیچ وقت فراموش نمیکنم بینهایت به توان تیلیارد سپاسگزارم برای تک تک کلماتی که به من آموزش دادید منو وارد دنیای کوچک خودتون کردید تا منم بتونم زندگیم تغییر بدم دنیای کوچک خودم بسازم بینهایت سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بی همتا
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۹ ۲۲:۲۶
      مدت عضویت: 2445 روز
      امتیاز کاربر: 3053 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 133 کلمه

      با سلام. خیلی عالی بود این فایل ، من با خودم این مثال رو مرور کردم که انگار وقتی یک کارخانه دچار مشکل بشه به جای تغییر مدیریت یا سیاست های کلان ، مدام انبار کارخانه رو کوچک و بزرگ کنند . برای بدن هم چنین اتفاقی میوفته ، معده محل ذخیره ی غذا نیست بلکه محل هضم غذاست عضوی که رئیس این بدن هست معده نیست ولی ما مدام روی تغییر اون اصرار داریم.

      من همیشه می شنیدم که میگن معده ات بزرگه که هرچی میخوری سیر نمیشی .. نتایجی که از رژیم ها گرفتم هیچ وقت ماندگار نبوده، ولی همیشه دنبال یک روش دیگر بودم تا لاغر باشم چون آگاه نبودم بخش مهم در تغییر جسم من فرمول هایی هست که در ذهن ذخیره شده نه غذاهایی که در بیرون وجود داره.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طاهره بیابانی
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۹ ۲۱:۴۷
      مدت عضویت: 1008 روز
      امتیاز کاربر: 11640 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 155 کلمه

      سلام به همگی

      خواهر من همیشه میگفت هر وقت معتاد تونست ترک کنه ما هم لاغر میشیم چون نمیتونیم غذا نخوریم خوب این هم جز باور های اون بود ولی من میدونستم لاغری شدنیه به شرطی که رفتارها درست بشه ولی خوب نمیشد الان با لاغری ذهنی رفتارها درست شده خوب وقتی رفتار درست بشه عذاب وجدان و سرزنش هم نیست و در واقع ما به چیزی فکر نمی‌کنیم وقتی به چیزی یعنی چاقی ،خوردن ،ترس از چاقی و….فکر نکنیم ما خود به خود لاغر میشیم

      من اولین باری که با مبحث رژیم آشنا شدم اون آقای دکتر در کتابش گفت مغز چاق فرمان به بخور بخور میده مغز لاغر فرمان به نخور نخور خوب حالا رژیم بگیرید من همیشه میدونستم که یه جای کار میلنگه اگر مغزه که رژیم چی میگه ولی خوب راهی هم به ذهنم نمی‌رسید 

      ولی امروز خدا رو شکر میکنم که اینجا هستم و میدونم لاغری فقط و فقط ذهنی است 

      خدایت شکرت ۲۲۰

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۹ ۱۲:۱۲
      مدت عضویت: 895 روز
      امتیاز کاربر: 7275 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 658 کلمه

      سلام ودرود بر استاد بزرگوارم عطا روشن 

      تفکر جهانی براین مبنا هست که لاغری فقط با کم‌خوردن و فعالیت بیشتر داشتن بدست میاد وافراد چاق در همه جای دنیا با هر فرهنگ و زبانی که هستن بر این باور هستن که باید با انجام این دو کار به نتیجه برسن 

      البته خود ماهم از این گروه بودیم ونگرش مون به همین شکل بود و گاهی اوقات نتیجه های خوبی هم میکرفتیم وتلاش میکردیم رنج می‌کشیدیم ولاغر هم می‌شدیم ولی این لاغری اصلا ماندگار نبود وبعد از مدتی دوباره به وزن اولیه برمیکشتیم و دوباره از اول با یه روش دیگه و رژیم غذایی جدیدی شروع میکردیم واین چرخه برای همه افراد چاق آشنا هست ولی همیشه هم چاق بودیم ولاغری ماندگاری نداشتیم خب این باور جهانی بود وافراد کمی به این فکر میکردن که میشه روش دیگری هم باشه که با فکر و ذهن لاغر شد و لاغر ماند هنوز هم هستن افرادی که دارن با اون روش قبل خودشون متناسب میکننن یا روشهای جدید هم امروزه خیلی طرفدار پیدا کرده همین روش کوچک کردن معده هست که بازهم فرد روی جسمش انجام میده و هرگز تمرکزی روی ذهن وجود نداره و بعد از عمل هم باید بازهم مراقب خوزذنهایش باشد تازه از قبل هم بیشتر باید مراعات کنه برای خوردن یا نخوردن 

      همه این مشکلات از باور های اشتباهی هست که در ذهن افراد چاق وجود داره که باید برای لاغری کم غذابخورن یا از مواد غذایی خاصی استفاده کننن تا لاغر بشن وکار ذهن هست .ولی همه این افراد ذهنشون چاق هست وفقط جسمشون لاغر میشه ولی ذهن همچنان چاق باقی میمونه ودلیل برگشت وزن هم همین هست وقتی ذهن بی خبر هست از رفتاری که داری با جسم می‌کنی هرگز موافقت نمیکنه وباهم همسو نمیشن وداعم در تضاد هستن و نتیجه همین میشه که افراد مدام لاغر میشن و دوباره چاق میشن 

      حتی در مورد بیماری هم همین طور هست گاهی اوقات بیماری جسمی با دارو و درمان کردن هم خوب نمیشه چون که فرد ذهنش درگیر بیماری هست و هیچ پزشکی هرگز نمیتونه ذهن افراد رو درمان کنه و جسمش رو درمان می‌کنه و ذهن کاملا شخصی هست و تا زمانی که اون فرد خودش نخاد بیماری جسمش هم خوب نمیشه 

      نمونه زیادی در زمان بیماری کرونا دیده بودم اطرافم که افراد ی که بیماری جسمی شون بهبود پیدا کرده بود ولی چون در ذهنشون این بود که این بیماری کشنده هست باور کرده بودن و ترسیده بودن و فوت کردن    واین نشون دهنده قدرت بالای ذهن در انسان هست که چقدر می‌تونه روی جسم تاثیر بزاره قدرت ذهن هر فردی هست که می‌تونه بهش باور لاغری رو بده و تاثیرش رو روی جسمش مشاهده کنه 

      من هم بارها در گذشته با همین باورهای اشتباه روش های گوناگون رژیم گرفتم و نتیجه ای هم نداشت وفقط رنج کشیدم و روح و روانم آسیب دید در حالی که آگاهی نداشتم و از قدرت ذهن بی اطلاع بودم 

      با ورود به سرزمین قشنگ لاغری و تناسب ذهنی دنیای جدیدی به رویم باز شد با تفکرات و باورهای جدیدی که در من شکل گرفت متوجه این شدم که با سختی دادن و ورزش کردن و نخوردن هیچ نتیجه ای نمیگیرم واین ذهن انسان هست که می‌تونه همه چی رقم بزنه وفقط این خود من هستم که میتونم با تصمیم درست گرفتن و احساس خوب داشتن به همه تغییراتی که دوست دارم برسم و لذت ببرم 

      در این مدت آنقدر معجزات کوچیک و بزرگی در زندگی خودم دیدم که حتی موضوع لاغری در درجه دوم اهمیت برام قرار گرفته وباور کردم که انسان چقدر می‌تونه با افکارش زندکی شو‌تغییر بده فقط باید بخواهی و باور کنی وتغییر کنی و نتیجه عالی رقم میخوره 

      خدارو شاکرم که به این راه مقدس هدایت شدم انتخاب شدم وبه لطف آگاهی های نابی که استاد در اختیارم قرار داد تبدیل به انسانی جدید با افکار جدید وباورهای جدید بشم و بتونم کیفیت زندگی رو بالا ببرم وبه خود شناسی و خدا شناسی عمیقی برسم که باورش حتی برای خودم هم سخت هست 

      آرزوی سلامتی و تندرستی دارم برای استاد عطا روشن 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۹ ۰۹:۰۲
      مدت عضویت: 1288 روز
      امتیاز کاربر: 13005 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 562 کلمه

      سلام استاد
      نگرش و تفکر ما به هر مساله نقشه ی مسیر و تجربه و نتایج ان را برای ما مشخص میکند و این درتمام جنبه های زندگی ما تاثیر میگذارد 

      این تفکر برای لاغری درتمام جهان یکی است 1- کمتر بخور 2- بیشتر فعالیت داشته باش 

      چون فکر میکنند محدودیت باعث میشود که ان مساله حل شود مثل ترک اعتیاد 

      چه چیزی باعث ترغیب افراد به پرخوری میشود ؟ ما براساس فرمانهای مغزی پرخوری میکنیم و تا این فرمانهای مغزی درذهن تغییر نکند ما هرگز لاغر نمیشویم و پرخوری ما اصلاح نمیشود و همه به خاطر تاثیر فرمولهای مغزی است که تاثیر بر رفتار و عملکرد ما نسبت به مواد غذایی میشود 

      تنها راه حل برای تغییر درهر کاری چیست ؟ تغییر فرمانها و فرایند ذهنی است و تا زمانی که فرمانهای ذهنی تغییر نکند هیچ مسیری تغییر اساسی نمیکند چون جسم ما براساس تغییر افکار ما کم کم تغییر میکند . 

      من قبل از اشنایی با این مسیر بارها تصمیم به لاغری گرفتم و از انواع رژیمها – پیاده روی – باشگاه برای چربی سوزی – دمنوشها – قرص های لاغری و… استفاده کردم و چون افکار و فرمولهای ذهنی خود را نسبت به لاغری تغییر نداده بودم شاید با محدودیت و فشار به جسم چند کیلویی لاغر میشدم ولی با رها کردن به سرعت دوباره چاق میشدم چون موافقت مغز خود را که فرمانده بدن من بود را برای تغییر جسم بود جلب نکرده بودم و چقدر درطول مسیر لاغر شدن احساس من بد بود و همیشه درنهایت ان را رها میکردم وخدارا شکر من از طرف خداوند هدایت شدم به این سایت و چقدر افرادی که تغییرات را درمن میبینند و میپرسند چطور لاغر شدی و ادرس را میگیرند ولی چون موافقت ذهن و باورهای قبلی را دارند هیچکدام به این مسیر وارد نمیشوند و افرادی که  تصمیم قاطع نگرفتند بعد از وارد شدن بعداز مدتی رها میکنند چون طبق نگرش قبلی باید چیزی دراین مسیر تجویز شده باشد که بخورند و لاغر شوند و هنوز باور ندارند که با تغییر فرمولهای ذهن میتوان لاغر شد و اصلا به تغییرات و نشانه های کوچک درخود توجه نمیکنند مثل ولع خوردن . من از وقتی دراین مسیر هستم به راحتی از کنار خیلی از غذاها که قبلا انها را بسیار دوست می داشتم میگذرم و اصلا افکار منفی درذهن نمیتوانند من را ترغیب به خوردن کنند چون فرمولهای ذهن من تغییر کرده و من تصمیم قاطع گرفتم که با انجام تمرینات دررفتار و عملکرد خود نسبت به مواجه شدن با مواد غذایی رفتار کنم و دقیقا به پیغام سیری و الارم گرسنگی خود توجه میکنم درحالی که قبلا فقط برای تجربه بیشتر لذت خوردن غذاهای بیشتری را میخوردم درحالی که گرسنه هم نبودم .

      ووقتی بدانیم که تاثیر چاقی برجسم – ذهن – فعالیتهای اجتماعی چقدر برای ما مضر است و باعث کاهش طول عمر مفید ما میشود و با برطرف کردن چاقی ما میتوانیم چقدر ازاین زندگی لذت ببریم و مدت زمان بیشتری زندگی کنیم هرگز از این مسیر درست خارج نمیشویم فقط باید به این مسیر اطمینان داشته باشیم و ان را رها نکنیم که سعادت و خوشبختی ما درهر دو جهان را به همراه دارد و چقدر احساس ما نسبت به خداوند و خود ما تغییر میکند و با تغییر نگرش خود به دنیای جدیدی پا میگذاریم و دران احساس شادی و رهایی داریم و با یاد گرفتن افکار به اجسام درزندگی تبدیل میشوند چقدر اتفاقات خوبی را برای خود رقم میزنیم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم