0

چاقی و اعتماد به نفس (گام ۱۶۳)

تأثیر چاقی بر ذهن
اندازه متن

خیلی هامون از گرفتن عکس تو دورهمی‌های فامیلی فراری هستیم؟ همه دور هم جمع شدن و ما بی‌اختیار رفتیم ته صف یا پشت یکی دیگه قایم شدیم. کسی چیزی نگفته بود، ولی ذهنت همون لحظه یه حرفی زد: «بهتره تو عکس نباشی.» این همون جاییه که چاقی و اعتماد به نفس به هم ارتباط پیدا می‌کنند، و معمولاً کسی متوجهش نمی‌شه.

من خودم از بچگی بارها شنیده بودم که بچه‌ی خجالتی‌ای هستم و این حرف تا بزرگسالی همراهم موند. سال‌ها فکر می‌کردم خجالتی بودن یه خصلت ذاتیه که تو وجود منه. تا وقتی که با لاغری با ذهن آشنا شدم و فهمیدم عامل اصلی خجالتی بودنم چاقیم بوده، نه شخصیتم.

تو این جلسه می‌خوام نشون بدم چاقی چطور کم‌کم اعتماد به نفس رو پایین میاره، نقش ذهن در پایین اومدن اعتماد به نفس چیه و برای رها شدن ازش باید از کجا شروع کرد. اگه هنوز شروع مسیر لاغری با ذهن رو تجربه نکردی، دوره‌ی رایگان ۱۲ گام بهترین نقطه‌ی شروعه.

🧍 تجربه‌ی من از میز آخر کلاس

تو کلاس درس همیشه میز آخر می‌نشستم تا جلوی دید کسی رو نگیرم و کسی منو به‌خاطر چاقیم مسخره نکنه. زنگ ورزش سعی می‌کردم خودمو مخفی کنم تا مجبور نشم با بچه‌ها بازی کنم، چون می‌ترسیدم به‌خاطر چاق بودنم باعث باخت تیممون بشم.

برای امتحان ورزش هم که باید دوی ۱۰۰ متر می‌دویدم و دراز و نشست می‌رفتم، خدا خدا می‌کردم نفر آخر باشم تا بچه‌ها دیگه نباشن و امتحان دادنم رو نبینن.

جالبه که با بزرگ‌تر شدنم، همین عادت‌ها تو مقاطع تحصیلی بالاتر و بخش‌های مختلف زندگیم به شکل‌های دیگه ادامه پیدا کرد. اون موقع نمی‌دونستم همه‌ش به‌خاطر چاقیه. فکر می‌کردم از بچگی خجالتی بودم و کمبود اعتماد به نفس باعث شده از هر موقعیتی فرار کنم.

یعنی علت رو تو شخصیت خودم می‌دیدم، در حالی که ریشه‌ی همه‌ی اینا چاقی و نگاهی بود که ذهنم به بدنم پیدا کرده بود.

این تجربه فقط برای من نیست؛ خیلی‌ها سال‌هاست فکر می‌کنن ذاتاً خجالتی یا کم‌اعتماد به نفس هستن و هیچ‌وقت علت اصلی رو بررسی نکردن.

عادت‌های چاقی و اعتماد به نفس پایین

🧠 چاقی چطور اعتماد به نفس رو پایین میاره

رابطه‌ی چاقی و اعتماد به نفس از همین‌جا شروع می‌شه. اعتماد به نفس یعنی ذهن بهت بگه «من تو این جمع جا دارم». وقتی چند بار به‌خاطر وزنمون مسخره می‌شیم، یه نگاه عجیب می‌بینیم یا حرف فامیل رو می‌شنویم، ذهن همه‌ی اینا رو یادش می‌مونه و برای محافظت از ما یه قانون می‌سازه: «تو جمع دیده نشو، خودتو قایم کن.»
حرف‌هایی که بارها و بارها می‌شنویم هم همین کار رو می‌کنن. من اینا رو «فرمول ذهنی» تعریف کردم، مثل همون «تو بچه‌ی خجالتی‌ای هستی» که از بچگی می‌شنیدم. فرمول‌ها با تکرار تثبیت می‌شن و بعد از یه مدت دیگه لازم نیست کسی حرفی بزنه؛ خود ذهن از همون اول هشدار می‌ده.

بچه‌ها حرف بزرگ‌ترها رو بدون هیچ فیلتری قبول می‌کنن. وقتی بارها بهم گفتن بچه‌ی خجالتی‌ای هستم، ذهنم این رو به‌عنوان یه واقعیت درباره‌ی خودم ثبت کرد و من هم مطابق همون رفتار کردم؛ هرچی بیشتر مطابقش رفتار می‌کردم، قوی‌تر می‌شد. نکته‌ی مهم اینه که اون برچسب، اسم یه رفتار بود که ریشه‌ش ترس از قضاوت درباره‌ی بدنم بود.

برای ذهن فرقی نداره که خطر واقعی باشه یا فقط احتمال مسخره شدن؛ تو هر دو حالت آماده‌ی دفاع می‌شه. برای همین آدم تو مهمونی یه گوشه می‌شینه، لباس گشاد می‌پوشه یا ترجیح می‌ده تو عکس نباشه، حتی وقتی هیچ‌کس قصد بدی نداره.

یه آدم متناسب تو همون عکس گروهی اصلاً به جای ایستادنش فکر نمی‌کنه. می‌ره وسط، لبخند می‌زنه و عکس رو می‌ندازه. این فرق فقط تو بدنشون نیست، تو فرمول‌هایی هم هست که ذهنشون درباره‌ی حضور تو جمع داره. کاری که برای اون ساده‌ست، برای کسی که چاقه و ذهنش پر از فرمول‌های قدیمیه، سخته.

درسته که من مرد هستم و حرف فامیل روی ذهن من خیلی کمتر از خانم‌ها فشار میاره، ولی از نوشته‌ها و سؤال‌های اعضای سایت زیاد دیدم که مقایسه‌ی بدن با عکس‌های فیلترشده‌ی اینستاگرام و تیکه‌های فامیل چقدر روی ذهن خانم‌ها اثر می‌ذاره.

نقشه‌ی تأثیر چاقی بر ذهن

🔄 چرخه‌ای که از اعتماد به نفس پایین به خوردن می‌رسه

اعتماد به نفس پایین فقط حال آدم رو بد نمی‌کنه، به خوردن هم وصل می‌شه. وقتی از جمع فرار می‌کنیم و حس ناکافی بودن داریم، ذهن دنبال سریع‌ترین راه آرامش می‌گرده و معمولاً به خوراکی می‌رسه، مثل چای با کیک یا شکلات وقتی تنها شدیم. بعدش از خودمون ناراحت می‌شیم، حس شرمندگی بیشتر می‌شه و دوباره همون راه آرامش رو انتخاب می‌کنیم.

مثلاً بعد از یه مهمونی که ته جمع نشستی و کم حرف زدی، شب جلوی تلویزیون با یه چیز خنک و هله‌هوله‌ای سراغ آرامش خودت می‌ری. اون لحظه به‌نظر انتخاب ساده‌ایه، ولی ریشه‌ش همون حسیه که تو مهمونی ساخته شده.

یعنی چاقی اعتماد به نفس رو پایین میاره و اعتماد به نفس پایین، خوردن بیشتر رو می‌سازه. برای همین با رژیم و ورزش این چرخه شکسته نمی‌شه؛ رژیم فقط با بخش آگاه ذهن ارتباط می‌گیره، ولی این الگو تو ناخودآگاه ذهنه.

خیلی ساده بگم: چاقی اول ذهن ما رو به قضاوت و ترس عادت می‌ده، بعد این ترس اعتماد به نفس رو پایین میاره و در نهایت همین حس دوباره خوردن رو بیشتر می‌کنه.

👥 چاقی و اعتماد به نفس تو زندگی اجتماعی

تأثیر چاقی بر ذهن فقط تو خود آدم نمی‌مونه، تو رفتار و رابطه‌هامون هم دیده می‌شه. کسی که اعتماد به نفسش پایینه، خودش رو از خیلی موقعیت‌ها کنار می‌کشه: برای نرفتن به مهمونی خانوادگی بهونه میاره، عکس نمی‌ندازه، از خرید لباس تو مغازه فرار می‌کنه یا تو جلسه و کلاس ساکت می‌شینه و نظرش رو نمی‌گه.

گاهی هم این فشار از بیرون میاد: یه فامیل تو مهمونی می‌گه «چقدر چاق شدی»، یا وقتی گوشی دست می‌گیریم عکس‌های فیلترشده و قبل‌وبعد لاغری رو کنار عکس خودمون می‌ذاریم. هر کدوم از این‌ها یه فرمول دیگه به ذهن اضافه می‌کنه و اعتماد به نفس رو کمتر می‌کنه.

هر بار که کنار می‌کشیم، ذهن نتیجه می‌گیره کار درست همین بوده. دفعه‌ی بعد فرار آسون‌تر و اعتماد به نفس کمتر می‌شه. همون‌طور که تو زندگی خودم عادت میز آخر کلاس به بقیه‌ی جاها هم رسید.

برگرد به همون عکس گروهی اول مقاله. اون ایستادن ته صف همین چرخه بود که با فرمول‌های قدیمی ذهنت دوباره اجرا می‌شد.

راهکار رهایی از چرخه‌ی چاقی و اعتماد به نفس پایین

💡 رها شدن از این چرخه از کجا شروع می‌شه

اولین قدم بالا بردن اعتماد به نفس با حرف‌های انگیزشی نیست. چون اعتماد به نفسی که با حرف‌های انگیزشی بالا بره، با اولین نگاه یا تیکه‌ی فامیل دوباره پایین میاد. اولین قدم اینه که بفهمیم فرار کردن و خجالتی بودنمون از کجا اومده. ولی وقتی علت رو بشناسی، دیگه لازم نیست هر بار از اول بسازیش.

وقتی من فهمیدم علتش شخصیتم نیست و چاقیه، نگاهم عوض شد: این‌ها الگوهایی هستن که یاد گرفته شدن و می‌شه تغییرشون داد، نه یه عیب ثابت تو وجود من.

این الگوها همون «خطاهای مغز چاق» هستن که تو فایل‌های مختلف بارها درباره‌شون گفتم. لازم نیست با خودمون بجنگیم یا برای همه‌شون راه‌حل پیدا کنیم؛ کافیه ذهنمون رو کمتر درگیر استرس و قضاوت کنیم تا به‌مرور نسبت به این فرمول‌ها بی‌تفاوت بشیم. تمرین زیر یه شروع ساده‌ست.

📝 تمرین: موقعیت‌هایی که خودت رو قایم کردی

قبل از اینکه شروع کنی، یادت باشه هدف این تمرین پیدا کردن عیب تو نیست؛ هدفش اینه که ببینی ذهنت دقیقاً چه جمله‌هایی رو تکرار می‌کنه.

  1. یه برگه بردار و سه موقعیتی رو بنویس که به‌خاطر وزنت خودت رو کنار کشیدی، مثل ایستادن ته صف عکس، نخریدن لباس یا ساکت موندن تو جمع.
  2. جلوی هر کدوم بنویس ذهنت اون لحظه چی بهت گفت، مثل «همه دارن نگاهم می‌کنن».
  3. دور اون جمله یه خط پررنگ بکش و روش یه ضربدر بزرگ بزن. قرار نیست باهاش بحث کنی؛ فقط ببین این یه جمله‌ست که سال‌ها تکرار شده.
  4. چشم‌هات رو ببند و کل اون موقعیت رو تو ذهنت سفید ببین.
  5. چند روز این کار رو تکرار کن و فقط دقت کن ذهنت کجاها این جمله‌ها رو می‌گه. همین که الگو رو کشف کنی کافیه.

چرا این تمرین کمک می‌کنه؟ چون تا وقتی این جمله‌ها تو ذهنت ناشناخته می‌مونن، هر بار خودشون به‌صورت خودکار تو موقعیت‌های جدید اجرا می‌شن. وقتی نوشتیشون و جلوی چشممون گذاشتیم، می‌تونیم ببینیم که فقط یه جمله‌ی تکراری هستن و کم‌کم دیگه به‌اندازه‌ی قبل بهشون اهمیت نمی‌دیم.

🤍 اگه بازم قایم شدی

ممکنه با وجود این تمرین بازم ته صف وایسی یا از یه جمع فرار کنی. این یعنی ذهنت هنوز داره طبق فرمول قدیمی‌ش عمل می‌کنه، نه اینکه تمرین جواب نداده یا تو اراده نداری. همون لحظه رو بنویس، بدون سرزنش سراغ تمرین برگرد و اگه افسردگی یا اضطراب شدید داری، این مسیر رو کنار پزشکت برو.

یادت باشه موضوع چاقی و اعتماد به نفس یه شبه درست نمی‌شه. اعتماد به نفسی که سال‌ها پایین اومده، تو یه شب بالا نمی‌ره. ولی هر بار که فرمول رو می‌شناسی و روش خط می‌کشی، فاصله‌ت با اون ذهن چاق یه کم بیشتر می‌شه.

روش لاغری با ذهن

🎯 دوره‌هایی که کمکت می‌کنن

۱. دوره ورود به سرزمین لاغرها

برای کسایی که می‌خوان نگاهشون به بدن و مقایسه‌ی خودشون با بقیه عوض بشه و فرمول‌های ذهن چاق رو بشناسن.

۲. دوره پاکسازی چاقی ذهن

برای کسایی که می‌خوان باورها و تصویری که تو ذهنشون از خودشون ساخته شده رو عمیق‌تر اصلاح کنن.

📝 برام بنویس

تو چه موقعیتی به‌خاطر وزنت خودت رو کنار کشیدی یا قایم کردی؟ زیر همین مقاله بنویس، چون من هم مثل تو تو کلاس درس و زنگ ورزش همین حس رو داشتم. اگه فکر می‌کنی چاقی و اعتماد به نفس تو زندگی تو هم به هم گره خورده، حتماً برام بنویس.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 31 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.37 از 57 رای

https://tanasobefekri.net/?p=46478

31 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

31 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Sanaz 🌺
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۰ ۰۷:۲۰
      مدت عضویت: 1952 روز
      امتیاز کاربر: 36731 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,508 کلمه

      به نام خدا 

      با عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و گرامیم و دوستان همراهم .

      یادمه از وقتی چاقی برام معزل شد و من در پی رفع این مشکل براومدم فهمیدم خوردن باعث چاقیه و کم تحرکی .

      اولین بار که خواستم متناسب بشم از رژیم غذایی شروع کردم و موفقیت آمیز بود یادمه اون زمان گوشی وجود نداشت و اطلاعاتم کم بود فقط شنیده ها بود .

      بعد از چندین بار کم کردن غذاها و لاغر شدن و دردسرهای رژیم و استپ وزنی و برگشتن سرجام رفتم دکتر تغذیه سال ۱۳۸۳ بود  پسرم دو ساله بود و من بعد از بارداری حسابی وزنم اضافه شده بود آخه از بس رژیم گرفته بودم وقتی باردار شدم با خیال راحت که دیگه همه چی می افته گردن بارداری و من باید بخورم چون باردارم و شروع کردم به تلافی وزنم زیاد شد .

      رفتم دکتر تغذیه اونجا دیگه کاملا غذاها مقصر بودن و شکر و کربوهیدرات و خلاصه این موادغذایی توی مطب دکتر محاکمه شدن و من با کم کردن و دور کردن اونا از زندگیم شروع به لاغری کردم و متناسب شدم و دکتر رو رها کردم و بعد از چند وقت برگشت و اینبار مقصر چاقی جز غذاها رها کردن دکتر تغذیه هم بود و چون قرار بود رژیم تثبیت بده ولی من ادامه ندادم .

      بعد از این بار بارها خودم غذامو کم می کردم و یک کم لاغر می شدم باز دوباره سرجام بودم .

      تا اینکه گوشی و اینترنت و خلاصه اطلاعات بروز دنیا اومد توی دستم .

      شما هر نوع رژیمی رو بگی من سرچ کردم و مطالعه کردم .

      یک بارهم رژیم دکتر … داشتم و اون دیگه خوب بود چون هر چی می خواستم توش بود فقط می گقت من چقدر باید بخورم .

      ولی فرقی نداشت چون گاهی اون مقدار غذا منو سیر نمی کرد و انگار چشمم همش دنبال غذا بود .

      همیشه دنبال رژیم بودم و چون خودم موفق نمی‌شدم دوباره رفتم دکتر تغذیه و با رژیم و دارو چربی سوز و کلی داروی دیگه من دوباره متناسب شدم و اینبار تا رژیم تثبیت پابرجا بودم و دو سال ادامه دادم ولی بعد چی، دوباره برگشتم .

      یک جایی به جز مواد غذایی برای من استرس و اعصابم جزء مقصرا بودن .

      تمام ۲۲ سالی از عمرم رو که گذروندم فقط مواد غذایی رو حذف کردم و این فقط یک قسمت ماجرا بود .

      حالا دوست دارم بگم این قسمت فیزیکی ماجرا چه مشکلاتی برام داشت .

      توی اون ۲۲ سال وقتی بوی نون تازه میومد دلم غش می رفت .

      وقتی عصبی بودم به اسم پرخوری عصبی زیادی می خوردم و جلودارش نبودم .

      فکر دور ریختن غذاهای اضافی منو دیوونه می کرد به طوری که نمی تونستم غذاها رو دور بریزم ،میذاشتم توی یخچال بعد از سه روز یک عالمه غذا توی یخچال تلنبار بود و من می نشستم همه رو می خوردم و می گفتم از فردا دوباره شروع می کنم و این روند سالیان سال ادامه داشت. 

      توی این ۲۲ سال ترس از گرسنگی باعث می‌شد زیاد غذا درست کنم و همونا گریبان منو بگیره .

      اعصابم بهم می ریخت ،پرخاشگر می شدم، تنها زمانی که می رفتم دکتر و منو وزن می کرد و من کاهش وزن داشتم تا دو روز خوش اخلاق بودم چون نتیجه گرفته بودم و امیدوار بودم ولی از روز سوم فشار ها شروع می شد. 

      ۲۲ سال با خودم جنگیدم و از خودم متنفر بودم از دنیا و جهان و زندگی حالم بهم می خورد ،اینو کسی برای شما می نویسه که قدش ۱۶۴ سانت هست و وزنش ۷۲ کیلو است این وضعیت من بود و من ۲۲ سال با این چند کیلو در جنگ بودم .

      از جوانی خودم که هدر رفت از پول خانواده از زمانم از زندگیم از بچه هام گذشتم تا متناسب بشم ولی نشد .

      یادمه یک زمانی دنبال جایی بودم که مثلا کمپ لاغری باشه و واقعا پیداش کردم ولی اونجا نگاهشون به غذاها مثل اعتیاد بود البته حضوری نبود توی اینترنت پیدا کردم و دربارشون خوندم اونا مثل مواد مخدر از غذاها فراری بودن و هرجا سفره بود و مواد غذایی نباید می رفتن و این برای من زجر آور بود منی که همیشه توی آشپزخونه بودم. 

      دلم نمی خواد اینو بنویسم واقعا از خداوند شرمسارم ولی یک زمانی آرزو داشتم برم توی کما یا بیماری سختی بگیرم تا لاغر بشم و متأسفانه الانم هنوز وقتی سرما می خورم خوشحال میشم و این باور که الان اشتهات کور میشه نمی تونی بخوری میاد سراغم .

      یادمه بعد از آخرین باری که رژیم رو ترک کردم و قبل ورود به سایت تناسب فکری خلاصه ی یک کتاب رو توی اینترنت خوندم که می تونه منو لاغر کنه و خوشحال شروع کردم و این بود که گرسنه شدی بخور و قبل از سیری دست بکش ،هر چی می خوای بخور ، اینم داشت که موقع خوردن توی بشقاب خودت و توی غذات تصور کن کرم و مو و ناخن و کثیفی هست تا نتونی بخوری ،منکه این قسمت آخر رو کلا بی خیال شدم ولی قسمت اول که گرسنه شدی بخور منکه نمی فهمیدم گرسنه هستم . سیر شدی نخور اینم نمی فهمیدم و اینم با تلاشی که کردم و شکست خوردم و نشد .

      چون اضافه وزنم زیاد نبود خداروشکر بیماری های جسمی مثل فشار خون و دیابت و کبد چرب و … سراغم نیومد و تا دلتون بخواد بیماری های روحی و روانی داشتم و اذیت شدم .

      یک مطلبی رو دوست دارم بنویسم اینه که من همیشه عاشق این بودم که معده ام سبک و راحت باشه حتی ضعف بره و برام کاملا لذت بخش بود و اینو به دکتر تغذیه گفته بودم ولی نمی تونستم به اون حد از گرسنگی برسم مگر ماه مبارک رمضان که روزه بودم .

      این فقط بخاطر بخش دوم یعنی ذهنم بود.

      بعد از ۲۲ سال تلاش و رنج چه فیزیکی چه روحی و روانی و خستگی و درماندگی با لطف خداوند با سایت آشنا شدم ،حرفهای تازه ،آموزش های جدید چه روزهای خوبی بود و چقدر لذت بخش انگار مادری پس از سالها گمشده اش رو پیدا کرده بود .

      شروع کردم به خوندن و دیدن و گوش کردن و نوشتن و  لذت بردن همون روزهای اول دیگه ولع به خوردن نداشتم ،تنفرم از خودم رو رها کردم .

      بار سنگین چاقی رو گذاشتم زمین .

      به مرور زمان که با افکارم آشنا شدم یک سری باورهای اشتباه رو شناسایی کردم مثل همین دور ریختن غذاهای اضافی که باور اساسی و مهمی برای من بود و زمان زیادی برد تا تونستم ازش رها بشم .

      باور ترس از گرسنگی که هنوز گاهی دارم .

      نمیدونم چطوری آموزش ها رو که می بینی بدون اینکه کاری کنی رفتارت درست میشه. من تا اینجا واقعا کار خاصی نکردم ولی مهم ترین نکته برام حذف زمزمه های ذهنم بود همش چی بخور ،چی نخور ،کی بخور متاسفانه الان برای خودم رفع شده ولی در پسرام هست و اونا مرتب از من می پرسن چی بخوریم .😔😔

      من از سال ۱۴۰۰ با شما آشنا شدم ولی زمان آشنایی و تا چند وقت پیش فقط فکر می کردم باید با ذهن لاغر بشم و کاری به عملکردم نداشتم چون خیلی افکارم خودش تغییر کرد ولی از یک جایی فهمیدم که باز نیمه ی دوم که ذهن است رو گرفتم و نیمه دیگه رو رها کردم .

      حالا می دونم که دوقسمت باید در کنار هم باشن تا نتیجه تناسب وجود داشته باشه .

      استاد عطار روشن میدونید چی فهمیدم اینکه من الان بدون زمزمه ها و مزاحمت های ذهنم راحت می تونم از خیلی چیزها بگذرم و نخورم .

      الان با آموزش ها می تونم بگم من گرسنه هستم یا نه ،من سیر شدم ،من میل ندارم .

      بوی نون تازه منو به هوس نمی اندازه اصلا بهتون بگم همیشه توی خیابان بوی کباب و همبرگر و بعضی غذاها رو حس می کردم الان اصلا متوجه نمیشم و گاهی پسرم که همراهم هست میگه مامان عجب بوی کبابی میاد و من بهش میگم من متوجه نشدم .

      الان وقتی می خوام برنج خیس کنم توی ذهنم کمتر مرور میشه بیشتر بریز کم نیاد .

      زمزمه های ذهنی مثل مرگ بودن برای من واقعا منو خسته و کلافه می کردن دوست داشتم برم بمیرم و تموم بشم .

      دارم تازه نفس می کشم .

      ذهن آرام گرفته .

      میدونم باید ادامه بدم تا همه چی درست بشه .

      دنیای من با تناسب فکری عوض شد و من دوباره از نو شروع به زندگی کردم .

      اینبار هر دو جنبه رو با هم انجام میدم مثل دو بال یک پرنده مثل کار و اندیشه .

      وقتی دو بال پرواز رو داشته باشم می تونم بپرم .

      من باید دو بال پروازم رو هر روز با هم  تقویت کنم تا مثل دو بال عقاب اینقدر قوی بشن تا منو به اوج آرزوهام برسونن .

      نوشتن از دستاوردهایی که از  سایت تناسب فکری داشتم  واقعا زیادن و هر چی از تغییرات بنویسم بازم کمه تازه اینا فقط مربوط به  تناسب اندام بود و تغییرات در تمام جنبه های زندگی داشتم که چون متنم خیلی طولانی شد از نوشتنش صرف نظر می کنم .

      خدایا شکرت .

      استاد عطار روشن هیچ تشکر و قدردانی نمی تونه محبت شما رو به من دوستان من به جا بیاره .

      خوشحالم که خدایی دارم بس قادر و نیرومند و پاداش شما رو در دستان توانای اون می بینم پس خیالم راحته که محبت شما با محبت پرودگارم پاسخ داده میشه .

      در پناه خدا باشید 🙏🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم