0

زندگی با اراده خداوند (قسمت چهارم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

در نوشته های قبلی درباره اراده انسان برای رسیدن به هرآنچه می خواهد در زندگی خود تجربه کند توضیح داده شد. همچنین درباره اراده خداوند که همه جهان هستی را تحت پوشش قرار داده است توضیحات کامل داده شد.

آزادی و اختیار انسان

زمانی که به موضوع اراده خداوند در شکل گیری هر موضوعی در جهان هستی پی بردم این سوال در ذهن من ایجاد شد:

چگونه انسان می تواند اراده و اختیار آزاد داشته باشد در حالی که اراده خداوند جسم، استعدادها، افکار، توانایی ها و هرآنچه مربوط به من است را مدیریت می کند؟!

از آنجا که تا سن ۳۷ ساگی تمام تاش های من برای تغییر زندگی نتیجه نداده بود بیشتر از قبل یقین پیدا کرده بودم که حتما خداوند برای من نمی خواهد یا سرنوشت من از قبل اینگونه نوشته شده است که در این شرایط باشم.

زمانی که پس از سال ها چاق بودن و تلاش کردن برای لاغر شدن هیچ نتیجه ای نگرفته بودم و یقین داشتم که چاقی من ارثی است و خداوند خواسته است که من چاق باشم با عمل کردن به ایده الهی که مرا ترغیب می کرد با استفاده از قدرت ذهن و توانایی درونی خود برای لاغری اقدام کنم و به لطف خداوند توانستم از طریق قدرت ذهن و تغییر فرمول های ذهنی به تناسب اندامی که حتی در رویا هم نمی دیدم، دست پیدا کردم دیدگاهم درباره سرنوشت تغییر پیدا کرد.

آن زمان بود که جرات پیدا کردم به این موضوع فکر کنم که همانطور که توانستم با تغییر فرمول های ذهنی جسم خود را تغییر بدهم می توانم زندگی خود را نیز دگرگون کنم.

من بعد از لاغر شدنم به تمام باورها و عقایدی که از گذشته درباره سرنوشت به من منتقل شده بود شک کردم و با خودم گفتم نکنه مثل چاقی که سال ها به من گفتند ارثیه و به همین دلیل لاغر نمیشی و الان اطمینان دارم که اینطور نیست درباره ثروت، سلامتی، کسب و کار و … هرچه به من گفتند اشتباه باشند؟

از اینجا بود که علاقه من به درک قدرت ذهن و نیروی اراده انسان شروع شد و سعی کردم به قدرتی که خداوند در وجود من قرار داده پی ببرم.

اما از آنجا که افکار و دیدگاه های قبلی در ذهن ما ریشه دار هستند همیشه این سوال در ذهنم وجود داشت که رابطه بین اراده من و اراده خداوند چیست؟

  • آیا اراده خداوند بر اراده من برتری دارد؟
  • آیا من می توانم اراده خداوند را تغییر دهم؟
  • آیا اراده من و اراده خداوند با هم برابر هستند؟

سوالات مختلقی در این باره در ذهنم شکل می گرفت که تا حدودی هم فکر کردن به آن ترسناک بود.

چون احساس می کردم به تنهایی قدم در مسیر کشف اراده خودم گذاشتم و هیچ اطاعاتی از گذشتگان دراین باره به من داده نشده بود.

اگر سوااتی مانند این در ذهن شما هم ایجاد شده است پیشنهاد می کنم ادامه متن را با دقت و تمرکز بیشتری مطالعه کنید.

البته ممکن است در شما ایجاد ترس و نگرانی کند، چون آنچه می خوانید را شاید تا بحال نخوانده یا نشنیده باشید.

اما اگر می خواهید اراده خداوند را تجربه کنید باید شجاعت روبرو شدن با آنچه نمی دانید را داشته باشید.

اصولا زمانی می توانید زندگی خود را بر مبنای توانایی هایی درونی تان تغییر دهید که شجاعت روبرو شدن با حقیقت را داشته باشد.

مبنای درک حقیقت احساس تان می باشد. چنانچه از دریافت این آگاهی احساس خوب و آرامش درونی دارید یقین داشته باشید آنچه می خوانید حقیقت جهان هستی و مایه خوشبختی در دنیا و آخرت خواهد بود.

رابطه اراده انسان با اراده خداوند

اراده انسان و اراده خداوند در ظاهر با هم متناقض و در تضاد هستند. شاید هم در ذهن ما به این شکل باشد که این دو با هم در تضاد هستند.

چون آنچه از گذشته شنیده ایم حکایت از این دارد که اراده خداوند سرنوشت ما را رقم زده است و ما چاره ای جز اطاعت، صبر و بردباری نداریم و بندگانی که به سرنوشتی که خداوند برای آنان درنظر گرفته است صبور باشند در آخرت به بهشت وارد می شوند.

برای اینکه بتوانیم این تناقض یا تضاد را برطرف کنیم باید بین اراده خود و خداوند رابطه و پیوند ایجاد کنیم.

کاملا واضح است که دو عامل لایتناهی نمی توانند در کنار هم وجود داشته باشند چون لایتناهی در صورتی لایتناهی (بی نهایت) است که یکی باشد اگر دو عامل باشند هر یک از لایتناهی ها با دیگری محدود می شود.

بنابراین از آنجا که همه ما اعتقاد داریم خداوند لایتنهای است پس عامل دیگری در کنار یا هم رده او نمی تواند وجود داشته باشد.

خداوند لایتناهی است و آغاز و پایان ندارد و نمی توان برای او حد و مرز تعیین کرد.

مثال فیزیکی و قابل لمس برای ما هوا است.

ما نمی توانیم هوای خانه را به چند بخش هوای اتاق، هوای آشپزخانه و … تقسیم بندی کنیم.

برای هوا نمی توان مرز و محدوده ایجاد کرد.

حتی نمی توانید بین هوای داخل و بیرون خانه حد و مرز تعیین کنید و آنها را از هم تشخیص و متمایز کنید.

به نظر من هوا، دقیق ترین مثالی است که می توان برای درک اراده خداوند که در همه جا حاظر است به کار برد.

اگر اراده خداوند در همه جا وجود دارد پس در ذهن و افکار ما نیز حضور دارد.

اراده خداوند در افکار و اراده شخصی ما جریان دارد. وقتی افکار خود را تغییر می دهیم و به جای توجه به اراده خداوند (معنویت) به معیارهای سنجش ارزشمندی خود (منیّت) توجه می کنیم ارتباط خود با اراده خداوند از دست می دهیم.

رابطه اراده شخصی با اراده خداوند

اراده شخصی ما می تواند در راستای اراده خداوند و رشد و گسترش آن حرکت کند و یا می تواند از آن فاصله گرفته و مشغول تفکر و تامل درباره مسائل دنیای مادی شود.

زمانی که اراده شخصی ما از اراده خداوند فاصله می گیرد، زندگی به کشمکش و ستیز تبدیل می شود.

افکار منفی در ذهن ما گسترده می شوند و انرژی های منفی از طریق ما در جهان پیرامون جاری می شوند.

در این شرایط ما احساس ناامیدی، درماندگی، شکست  و افسردگی می کنیم و تصور می کنیم هیچ راهی برای گریز از شرایط موجود نداریم و در نهایت به این نتیجه می رسیم که خداوند زندگی را برای ما اینگونه رقم زده است و سرنوشت ما این است.

حقیقت دنیای مادی این است که ما به تنهایی نمی توانیم چیزی را خلق کنیم یا بیافرینیم.

همه ما آفریده خداوند هستیم و بدون اراده خداوند قادر به خلق خواسته ها و آرزوهای خود نیستیم.

اگر به واسطه شنیده ها و دیده های خود از کودکی تا به امروز این عقیده در ما شکل گرفته است که برای ساختن زندگی باید سختکوش باشیم و با تقلا کردن زنده بمانیم و زندگی کنیم به این معنی است که اراده شخصی ما از مسیر اراده خداوند خارج شده است و به جای مشارکت در گسترش و رشد اراده خداوند در حال تلاش و کوشش برای به ثمر رساندن اراده شخصی خود هستیم.

خلق کردن (آرزوها، خواسته ها و …) نیاز به نیروی لایتنهای دارد و از آنجا که فقط یک نیروی لایتناهی در جهان وجود دارد و آن خداوند است (اراده خداوند) بنابراین ما مجهز به نیروی لایتنهای نیستیم و بدون کمک گرفتن از نیروی اراده خداوند قادر به خلق کردن و آفریدن آرزوها و رویاهای خود در زندگی نخواهیم بود.

اراده شخصی ما آنچه را که توسط اراده خداوند آفریده شده است را در هم می آمیزد و به شکل خواسته که شامل آرزوهای مادی (ماشین، خانه، موبایل و …) و آرزوهای غیر مادی (اشعار، داستان ها، فرمول های علمی و …) دوباره در جهان مادی پراکنده می کند.

در این صورت اراده ما در جهت و همسو با اراده خداوند می باشد و در گسترش و رشد جهان مادی مشارکت می کند.

انتخاب با ماست که تصمیم بگیریم همسو و همجهت با اراده خداوند یا بر مبنای اراده شخصی زندگی کنیم.

اراده شخصی چیست؟

به بیان خیلی ساده اراده شخصی یعنی ما می توانیم انتخاب کنیم با معنویت ارتباط داشته باشیم یا خیر.

در تمام سال هایی که برای تغییر زندگی تلاش می کردم و نتیجه خاصی کسب نمی کردم بر مبنای اراده شخصی خود عمل می کردم.

اراده شخصی من از زمان کودکی در حال شکل گیری بوده است.

آن زمان که از پدرم می شنیدم:

  • زندگی کردن سخت است و باید تلاش کنی تا یک لقمه نان حلال داشته باشی.
  • پول مثل چرک دست می مونه، اگه جمع بشه باعث دردسرت می شه.
  • اگه می خوای تا آخر عمر خیالت راحت باشه باید در کار دولتی استخدام بشی.
  • دنیا پر از آدم هایی که می خوان سرت کلاه بذارن، باید خیلی مراقب باشی.
  • خدا برای هر کس به اندازه خودش رزق و روزی در نظر گرفته و باید با تلاش کردن اونو به دست بیاری.

صدها جمله در قالب نصیحت و اندرز از کودکی در ذهن من ثبت شده که اراده شخصی من را تشکیل می دهند.

در تمام سال های پس از ازدواجم بر مبنای همین افکار و فرمول های زندگی تلاش می کردم تا لقمه نان حلالی برای خانواده ام مهیا کنم.

آنچه درباره فرمول های تشکیل دهنده اراده شخصی گفتم را همه انسانها به شکل های مختلفی در ذهن خود دارند و به همین دلیل است که تلاش ما برای موفق شدن و خلق آرزوهایمان نتیجه نمی دهد چون همگی بر مبنای اراده شخصی خود تلاش می کنم و از آنجایی که اراده شخصی همسو با اراده خداوند نیست، تلاش ما نتیجه مطلوب به همراه ندارد.

نکته جالب توجه این است که در تمام لحظاتی که مشغول تلاش بر مبنای اراده شخصی برای زندگی کردن هستیم اراده خداوند به شکل روح لایتناهی در وجود ما حاضر است و آماده است تا به درخواست ما برای ملحق شدن به خود جواب مثبت بدهد.

اراده شخصی یا اراده خداوند

ما باید تصمیم بگیریم که می خواهیم بر مبنای اراده شخصی خود زندگی کنیم یا بخشی از اراده خداوند باشیم؟

باید تصمیم بگیریم که می خواهیم بر مبنای آنچه به ما گفته شده است و می دانیم زندگی کنیم یا می خواهیم بعنوان ابزاری در دستان خداوند برای تحقق سرنوشتی که توسط اراده او برای ما رقم می خورد زندگی کنیم؟

من از روزی که تصمیم گرفتم زندگی بر مبنای اراده شخصی را رها کرده و همسو با اراده خداوند زندگی کنم، به مرور تغییرات و تحولات عظیمی در تمام جنبه های زندگی من ایجاد شد.

گویی خداوند مسئول تعمییر و مرمت خرابی های وجودم در جهان مادی شده است.

از آن زمان هدایت آغاز شد و گام به گام مسیر حرکت برای من واضح می شد.

بدون اینکه بدانم به کجا می روم فقط حرکت کردم و به هرآنچه به من گفته میشد عمل می کردم و نتایج یکی پس از دیگری رقم می خورد و من همچنان ادامه می دهم.

تصور کنید چه می شود که من پس از ۳۵ سال چاقی و تلاش برای لاغر شدن بر مبنای اراده شخصی، در طی دو سال به تناسب اندامی رسیدم که هرگز در رویای خودم نمی دیدم به این شکل می توانم لاغر شوم.

غیر از این است که همسو با اراده خداوند برای لاغر شدن حرکت کرده ام.

تصور کنید چه می شود که من پس از ۱۵ سال تلاش و کوشش طاقت فرسا در شغل های مختلف هیچ موفقیتی کسب نکرده و سرشار از بدهی و مشکلات مالی بودم اما از روزی که تصمیم گرفتم تلاش برای کسب روزی بر مبنای اراده شخصی را رها کرده و با اراده خداوند همسو شوم در همان سال اول همه بدهی های ۱۵ ساله را پرداخت کردم و به لطف خداوند ۵ سال است که هیچگونه بدهی، وام بانکی، قرض یا دسته چکی ندارم.

غیر از این است که همسو با اراده خداوند برای کسب رزق و روزی حرکت کرده ام.

تصور کنید چه می شود که من پس از ۱۵ سال که ازدواج کرده بودم و رابطه مناسبی با همسرم و اطرافیانم نداشتم و بارها برای بهبود روابط با همسرم اقدام کرده بودم، با هم قول و قرار گذاشته بودیم، به چندین روانشناس و مشاور خانواده مراجعه کرده بودیم و … اما نتیجه ای حاصل نمی شد و هر روز دعواها و مشاجره های ما بیشتر می شد از سال ۹۳ که تصمیم گرفتم همسو با اراده خداوند زندگی کنم، روابط من با همسر و اطرافیانم به شکل شگفت انگیزی تغییر پیدا کرد.

غیر از این است که همسو با اراده خداوند برای تجربه عشق و مودت با همسرم حرکت کرده ام.

اینها تنها بخشی از تغییرات زندگی من در این چند سال است که تصمیم گرفتم بر مبنای اراده شخصی برای زندگی کردن عمل نکنم و همسو با اراده خداوند در مسیر گسترش و رشد زندگی حرکت کنم.

ناگفته نماند که قطعا در این کار اشتباهات زیادی داشته ام و هرگز نتوانسته ام به شکل عالی اراده شخصی خود را نادیده گرفته و در تمامی امور بر مبنای اراده خداوند عمل کنم اما سعی من این بوده و نتیجه ای که حاصل شده نشان می دهد تا حدودی در انجام این کار موفق بوده ام.

نتیجه گیری

از آنجا که روح الهی نامتناهی است و اراده خداوند بر مبنای بی نهایت عمل می کند رشد و پیشرفت در تمام جنبه های زندگی حد و مرزی ندارد و تا بی نهایت می تواند رشد و گسترش داشته باشد.

برای درک بهتر اراده شخصی و اراده خداوند با خود فکر کنید و مواردی را در زندگی خود به یاد بیاورید که بر اساس اراده شخصی عمل کرده اید و درباره نتیجه آن بنویسید. همچین درباره نتیجه مواردی در زندگی خود که همسو با اراده خداوند حرکت کرده اید شرح دهید.

توجه داشته باشد همسو با اراده خداوند به مواردی گفته می شد که شما تلاش و تقلا برای رخ دادن آن موضوع نکرده اید و به شکل خودبخودی در زندگی شما ایجاد شده است.

در ادامه نوشته “زندگی با اراده خداوند” به سپردن اراده امور به خداوند و ترکیب اراده شخصی با اراده خداوند توضیح داده می شود.

منتظر خواندن نوشته ها و تجربه های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن 

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.29 از 119 رای

موزیک بی کلام
https://tanasobefekri.net/?p=29614
54 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۲/۰۱/۲۴ ۲۳:۱۱
      مدت عضویت: 1321 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 458 کلمه

      با سلام خدمت شما 

      از زمانی که من وارد این  سایت تناسب فکری شدم فایلهای از زندگی با طعم خدا رو گوش دادن به این نتیجه رسیدم که زندگی با اراده خداوند و آنچه که خدا در قرآن نوشته تا ما انسان ها انجام بدیم تا زندگی زیباتری داشته باشیم بهتر و دوست داشتنی تر است زندگی با اراده شخصی خودم است و برای خواسته هم جنگ و تقلا کردن است ،

      چرا تا به حالا با این فکر زندگی نمیکردم چرا تا به الان این آگاهی را درباره زندگی خودم و اراده خداوند نداشتم چرا تا به حالا همسو با اراده خداوند نشده بودم و از کجا من هدایت به این سایت خوب برای همسو شدن با اراده خداوند و یک زندگی بهتر شدم ؟!

      حتی قصه آشنایی من با این سایت اراده خداوند بوده که میخواسته من هم انسانی بهتر با افکاری زیباتر و افکاری قشنگ تر در رابطه با کشف جهان هستی و سیستم جذب و قدرت الهی شوم تا زندگیم رو بر اساس اراده شخصی رها کنم و توکل کنم به قدرت ارادی خداوند که برای من بهترین ها را قرار داده و نیازی به تقلا کردن و دست و پا زدن نیست که هر زمانی که او شرایطش را مهیا کند من به خواسته خودم میرسم و فقط کافی است که در این مسیر به مانم و با احساسی خوب جلو برم ،

      سال ها با طرز فکر اشتباه زندگی کرده انم تا به این سن رسیده ام اما اکنون که درباره قدرت اراده خداوند آگاه شده‌ام دیگه از اراده شخصی خودم انتظاری ندارم و بیشتر در طول روز و ساعت های زندگی سعی می کنم که طوری زندگی کنم که با قدرت اراده خداوند پیش بروم و همسو شوم و این برای من هنوز اول راه است اما مشتاق هستم برای این مسیره خوب و باید سعی کنم بیشتر تلاش کنم تا باور داشته باشم و با ایمان واقعی و باور داشتن قدرت اراده خداوند همسو باشم و جلو برم زیرا که خداوند برای انسان های خوب و نیکوکار خوبی را قرار داده است و پاداشی عظیم به اونها میدهد ،

      پاداش عظیم همان اتفاقای خوب و  خواسته های اونهاست که به زودی برایشان اتفاق می‌افتد و نعمت های خداوند بی نهایت هستند پس ترسی از این نداشته باشید که چگونه درخواست کنید یا چه چیزی را  اول بخواهید کافی است که مسیر اراده خداوند باشید همواره با احساس خوب عشق و علاقه به خودتان و باور داشتن به قدرت خداوند جلو برید و از  لحظه به لحظه زندگی که به شما هدیه داده شده برای بهتر شدن خودتان  استفاده کنید، چونکه زندگی زیباست ای  زیبا پسند و زیبا اندیشان به زیبایی می رسد اگر شما هم علاقه مند هستید که به زیبایی ذات خودتان در زندگی برسید با قدرت اراده خداوند همسو شوید ،

      باتشکر از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهيمه
      ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ ۰۹:۱۸
      مدت عضویت: 1206 روز
      امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 724 کلمه

      سلامي گرم به استاد عطار روشن عزيز

      همه بخش هاي سايت يكطرف اين بخش سايت يكطرف ديگه

      كاملا مشخص است جريان هدايت را دنبال كرديد حتي اينكه موزيك روي متن باشه و خواننده خودش با خواندن به درك برسه

      بخش هايي از اين فايل اشگ من رو درآورد كه چقدر جلوي دست و پاي خدا بودم و فكر كردم عقل كل هستم

      چقدر ميتونستم خوشبخت تر باشم ولي آموزه هاي گذشته خود نمايي كردن و نزاشتن

      “اگر اراده خداوند در همه جا وجود دارد پس در ذهن و افکار ما نیز حضور دارد.”

      كجا ميتونستم تمثيل به اين رواني پيدا كنم

      تا مغز استخوانم رفت و با تك تك سلولهام باورش كردم 

      احسنت به اين دركتون از جهان هستي

      “اراده شخصی ما آنچه را که توسط اراده خداوند آفریده شده است را در هم می آمیزد و به شکل خواسته که شامل آرزوهای مادی (ماشین، خانه، موبایل و …) و آرزوهای غیر مادی (اشعار، داستان ها، فرمول های علمی و …) دوباره در جهان مادی پراکنده می کند”

      زبان قاصر از اين آگاهي

      خدارو هزاران بار شكر كه در اين برهه از زندگيم دارم نوش ميكنم اين آگاهي ها رو 

      درك همين يك نكته من رو آروم ميكنه كه هر چي توي دلم هست دست يافتني هست و بي دليل ارزويي در دل فردي گذاشته نميشه …چراكه از قبل اون آرزو محقق شده در جهان و فقط ما بايد اراده كنيم و آنچه كه خداوند خواسته و خلق كرده به شكل چيزي كه ميخواهيم در زندگيمون داشته باشيمش

      همه چيز به ما برميگرده

      همه چيز به درك ما برميگرده 

      همه چيز به باور ما برميگرده 

      همه چيز به ايمان ما برميگرده

      “نکته جالب توجه این است که در تمام لحظاتی که مشغول تلاش بر مبنای اراده شخصی برای زندگی کردن هستیم اراده خداوند به شکل روح لایتناهی در وجود ما حاضر است و آماده است تا به درخواست ما برای ملحق شدن به خود جواب مثبت بدهد.”

      از محضر خداي خودم معذرت ميخوام كه چقدر جاها توي زندگيم نديدمش 

      چقدر روي مغز پوك خودم حساب كردم

      چقدر ربم رو تنها گذاشتم

      چقدر آفريدگارم رو تنها گذاشتم

      ولي اون همچنان منتظر وايساد تا من صداش كنم

      تا صداش كنمو بگم فلان چيزو ميخوام اونم كه قبلا براي من زمين و آسمان رو مسخر كرده ، تقديمم كرده چيزي رو كه طلبكارانه ازش خواستم

      خدا رو شكر كه الان فهميدم

      راستش جاهاي زيادي بوده كه با اراده خداوند كارهايي برام انجام شده كه شوكه شدم

      يعني من اصلا نميدونستم چطوري ميشه

      يا اصلا ميشه فلان كار يا نه

      نمونه اش همين مهاجرت من

      من در خواب هم نميديدم كه مهاجرت كنم به آمريكا 

      ولي شرايط رو برام چيد و شد و به راحتي آمدم 

      در چه شرايطي آمدم ؟!!

      در شرايطي كه ايران تازه خونه خريده بوديم

      اونم خونه نوساز كه معمولا خونه هاي نوساز توي ايران هيچي ندارن فقط گچ كاري ميكنن و ميفروشن

      ما در اون شرايط كه فقط خونه گچ كاري شده بود و هيچي چيز ديگه اي نداشت خونه رو خريديم …كه خريدن همون خونه هم يك معجزه ديگه بود …من رفته بودم خونه رو ببينم كه اجاره كنيم و فرداش نه پس فرداي روزيكه خونه رو اولين بار ديدم قولنامه خونه رو نوشتيم و خريديمش

      شما فك كن تازه ازدوادج كرده بودم

      تازه خونه خريده بوديم چقدر ذوق و شوق داشتيمو خونه رو با سليقه خودمون كابينت كرديم 

      كاغذ ديواري كرديم

      هزار تا كار كه شما ميدونيد ايراني ها چقدر با سليقه هستن در  ديزاين داخلي منزل ، ما انجام داديم براي خونمون

      و يكسال بعدش شرايط طوري رقم خورد كه ما مهاجرت كرديم

      خانواده همسرم ميگفتن شما كه ميخواستيد مهاجرت كنيد چرا اينهمه براي اين خونه انرژي و وقت گذاشتيد

      خوب ميرفتيد يه خونه ي ديگه ميخريديد كه اينهمه كار نداشته باشه

      خلاصه سرتونو درد نيارم

      ما خونه  آماده رو…جهيزيه نو من كه معمولا تا سه سال اول جهيزيه نو ميمونه چون زوجين بيشتر دعوت ميشن و كسي نمياد خونشون

      من روي تموم وسايلم رو ملحفه كشدم و آمدم اينجا

      تصورش هم شايد براتون سخت باشه

      ولي آمدنم به اينجا دست خودم نبود

      حلقه اي بر گردنم افكنده بود دوست ..ميكشيد من را هر جا كه خاطر خواه او بود

      من كسي بودم كه ميگفتم هر جا مهاجرت كنم ، آمريكا كه اصلا نميرم 

      ولي عزيزي كه شما باشي و داري اينو ميخوني…من اولين بار كه آمدم آمريكا …انقدر از اينجا خوشم آمد كه ديگه روحم قرار ايران موندن نداشت

      نميدونم توصيف كنم چرا  ؟/!!۱  چطوري !!!؟/

      به كلام نه كه نمياد

      اينجا جاش نيست

      استاد عطار روشن اميدوارم حضوري ببينمتون و براتون تعريف كنم

      يا شما اينجا باشي يا من ايران نميدونم

      از اين معجزات چندتايي دارم كه اراده خدا انجامشون داده

      مجال گفتن همشون نيست

      اين نزديكترينش بود كه گفتم

      ممنونم از اين فضاي روحاني

      يا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 59 کلمه

        بنام خداوند یکتای مهربان و متعال و 

        درود خدا بر استاد ارجمند و گرامی،

        و درود خداوند بر شما فهیمه جان عزیز،

        من خیلی خوشحالم که نوشته شمارو خوندم انگار خداوند از نوشته شما با من حرف زد دقیقا ما هم قصد مهارجتدبه آمریکا را داریم انشاالله که برایمان عالی رقم بخوره به زودی ،

        انرژی زیبایی گرفتم از نوشتتون همیشه موفق باشید. 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 422 کلمه

      سلام خدمت همه عزیزان همراه

      ضمن آرزوی تندستی و کامروایی برلی همه عزیزان و سپاس فرا ان از خدای مهربان برای این فرصت ناب

      منهمزمان  با خونادن مطالب این فایل مدام این سوال در ذهنم شکل گرفت که زندگی با اراده خدا یعنی چه؟و چه باید بکنم تا اینگونه باشم واثعا هنوز کاملا متوجه نشدم ولی با توجه به دو جمله انتهایی که در متن گفته شده توانستم در این لحظه یک مثال عابی پیدا کنم

      سالها پیش من با صداقت هر چه کار میکردم صرف خانه و مخارج خانه میکردم و شاید هیچ چیز پنهانی از پدر بچه هام نداشتم.بر عکس او که خیلی دروغ و پنهان کاری داشت دهها اشتباه دیگر من فقط صادقانه وقف بچه و زندگیم بودم و از او چیزی را پتهان نمیکردم و ….هدفم داشتن یک کانون خانواده گرم بود حتی یک روز برای خرید یک قطعه زمین رفتم ۹۰ درصد طلاهایم را دادم به همسرم و او رفت زمین را به اسم خودش خرید .یادم‌می آید اون موقع هیچ چیز نگفتم و اصلا برایم‌مهم هم نبود که این زمین مال کیست و به اسم کیست .صادقانه تلاش میکردم با عزت زندگی کنیم.در دفتر آرزوهام یک اپارتمان ۱۲۰ متری سه خوابه از خدا خواسته بودم.چند وقتی گذشت من در تمام این مدت خابصانه بدلی زندگیم‌تلاش کردم تا خانواده سالمی داشته باشم و آخرشم نشد چون انتخاب نادرستی داشتم.یک روز در حالیکه اصلا اصلا به فکر زمین و آپارتمان  و مالکیت آنها نبودم‌.با اصرار زیاد آپارتمان ۱۳۵ متری در یک متطقه خوب شهر به نامم خورد.نصف آن زمین بعد ۲۰ سال با اصرار به نامم شد و خدا جواب صداقت و پاکدامنی مرا با عزت و سربلندی داد چون واقعا خالصانه برای زندگیم‌تلاش کرده بودم واقعا همسو با اراده خدا لمل گرده بودم و نتیجه را به او واگذار کرده بودم.

      زمین که به اراده  به نامم شد سعی کردم زمین را بسازم چندین بار دنبال مجوزهایش رفتم و هر بار به در بسته خوردم.هر بار کلی رویا میبافتم ولی هر بار یه چیری مانع میشد و من وسط کار همه چیز را رها میکردم.یادمه هر بار کلی رویا میبافتم ولی به جایی نمی رسید چون به نتیجه گیر میدا م و هر روز منتظر بودم تا یه خبری بشه و مدام‌پیگیری میکردم در واقع میخواستم با اراده خودم‌جلو برم و هر بار یه بهانه ای جور میشد و مایوس میشدم

      امروز رهایش کردم و به اراده خدا سپردم هر چند خیلی  بلد نیستم تسلیم ارا ه خدا بودن و به او سپردن چه شکلی ست ولی حداقل زبانی به خدا سپردم تا خودش با عزت و شربلندی زمینم را آباد کند

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 57 کلمه

        بنام الله یکتا 

        و درود و رحمت خداوند بر شما استاد گرامی و عالیقدر،

        و سلام بر شما دوست عزیز که آنقدر صادقانه و زیبا نوشتید خداوند همیشه زنده و شنونده هست با اطمینان حتما به شما عطا کرده آنچه را که از ندا خواستید حتما انشاالله ما هم دعاگوی زیباتر شدن زندگیتان هستیم به امید موفقیتها بیشتر شما.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 234 کلمه

      سلام به همه دوستای خوبم

      راستش همسو شدن با اراده خداوند سرتاسر لذت و احساس خوب داره ولی همسو شدن با اراده خودمون کلی مشقت و سختی و عرق ریختن داره و در طی انجامش سختی و عرق ریختن و در نهایت که تموم میشه یک لحظه آنی احساس خوب میده و خبری از اون احساس خوب و لذتی که همسو شدن با اراده خداوند داره رو نداره.

      خیلی برام پیش اومده که یهو خواستم کاش فلان چیز بشه و سریع اتفاق افتاده همان کن فیکون که تو قران بهش اشاره شده نه سختی توش بوده نه تلاشی بسرعت اتفاق افتاده و کل وجودم از احساس خوب سرشار شده.

      بوده مواردی هم که کلی برنامه ذهنی چیدم که چطور انجام بشه و با کلی انرژی صرف کردن به نتیجه رسوندم و فقط یک لحظه بعد پایان اون کار احساس خوب گذری داشتم و هیچی.

      بعضی وقت ها شده که میگم چطور فلان کارو انجام بدم و از طریق های مختلف از طریق اراده خداوند بهم گفته میشه و بعدها در موارد دیگه وقتی دیدم اراده خداوند از راه های مختلفی تو زندگی بهم کمک هایی کرده برای موارد بعدی از این روش ها با توجه به سابقه ذهنیم و منطق پیش میرم و یادم میره باید با خداوند همسو باشم و زود فراموش میکنم که نباید دنبال راه ها باشم چون وقتی با اراده خداوند همسو باشی راه مناسب رو خودش بهم میگه.

      با ارزوی بهترین ها برای همتون🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ندا
      ۱۴۰۱/۱۱/۱۱ ۱۰:۱۳
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 226 کلمه

      با سلام و عرض ادب دیشب این مقاله ی شماروخواندم و به خواب رفتم حسابی فکرم مشغول شده بود کاملا مقاله رو قبول کرده بودم اما پذیرش با درک خیلی فرق دارد البته تصور میکردم که فهمیده ام صبح از خواب بلند شدم در حال خواندن مطلب دیگری در سایت دیگری بودم که برای اولین بار با کلمه رزونانس اشنا شدم این کلمه فکر کنم یک کلمه از کلمات دنیای فیزیک هست و معنای ان این است که وقتی دو ارتعاش هم‌فرکانس با هم برخورد می‌کنند، شدت موج افزایش می‌یابد. اگر ما موجی را به جسم ارسال کنیم که با ارتعاش طبیعی آن جسم هم‌فرکانس باشد، پدیده‌ی تشدید یا رزونانس باعث لرزش فیزیکی آن جسم می‌شود.اینجا بود که جرقه ی بزرگی در ذهنم رخ داد گفتم حالا مقاله ی دیشب که همین مقاله ی شما هست را درک کردم من از پیوند این دو جمله اینجوری درک کردم که طبیعت خداوند عشق درستی صداقت پاکی اراستگی  تعادل و …..است ما میتوانیم اینگونه باشیم یا نباشیم اما اگر باشیم چون طبیعت جهان و خدا و ما اینگونه هست حالا اراده ی ما نیز باهاش برخورد میکنه و باعث پدیده ی تشدید یا رزونانس می شود و بدین وسیله در جهان حرکاتی ماورایی رخ میدهد و ما شاهد همزمانی ها می شویم و زندگی خوبی را میتوانیم تجربه کنیم واقعا از شما سپساگزارم عالی بود الهی شکرت .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فهيمه
        ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ ۰۹:۴۰
        مدت عضویت: 1206 روز
        امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 94 کلمه

        سلام ندا جان

        متن شما رو كه خوندم رفتم درباره رزونانس سرچ كردم و اطلاعات خيلي جالبي بود برام ممنونم به خاطر اين اطلاعاتي كه برامون گذاشتي

        همچنين چقدر خوب ارتباط دادي با طبيعت جهان و خدا

        تا قبل از اين تصورم اين بود كه من بايد اين خصوصيات خوب رو داشته باشم كه به جنس خدا نزديكتر باشم 

        و خوب الان يك درك ديگه اي به اين درك من اضافه شد و پذيرا تر شد برام كه چرا بايد با صفات نيكو ي خداوند يكي باشم و بدين وسيله پلي بشم براي رسيدن به خواسته هام

        موفق باشي

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        امتیاز کاربر: 0
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 126 کلمه

        بنام الله شگفت انگیز هماهنگ که تمام جهانش یکصدا هماهنگی و عشق را فریاد میزنند،

        و درود و رحمت برکت خداوند به بنده خوبش و عالیقدرش استاد گرامیو ارجمند،

        و سلام بر شما دوست کنجکاو و زیبا بین و یابنده ام که وجود خدا را در همه چیز برای ما زیباتر نوشتید و یادآوری کردید ،خیلی خوشحالم که مطلب شما رو خوندم و به وضوح متوجه میشم که همه قوانین جهان همانگ با قوانین خداست شگفت زده تر میشم ممنونم از آموزش این مطلب عالیتون همراه خوبم ه میشه موفق باشید و به قول استاد خدا همه جا هست و الان هم حتی در شیمی تاریخ علوم و فیزیک ریاضی موسیقی هنر فرهنگ وووو… حتی درون خود ماو تمام جهان هستی و سیاره ها .الله اکبر خدایا شکرت.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شبنم/نسترن گل بن
      ۱۴۰۱/۱۱/۰۴ ۲۰:۴۵
      مدت عضویت: 2223 روز
      امتیاز کاربر: 6878 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 449 کلمه

      نسترن 

      سلام به استاد جانم و همه عزیزان 

      نمیدونم بعد خوندن و حتی حین خوندن تمام این نوشته ها دقیقا چه اتفاقی میافته اما یه چیزو فهمیدم از این ۴ جلسه اینکه من برای بدست اوردن خیلی چیزا توزندگیم سختی کشیدم تو همین ۲۲ سال که سن زیادی ام نیست 

      و هر چه قدرم تقلا کردم واقعا به نتیجه نرسیدم این یعنی اراده خدا تاریکترین جای وجود من بوده و ازش استفاده نکردم 

      زمانی که راهنمایی بودم با مادرم همیشه سر دوستام دعوا داشتم و تو همون سن به خودم میگفتم واقعا چرا انقدر من بدبختم که خانوادم باید تعیین کنه من با کی باشم وبا کی نباشم چرا اونا باید بگن من کجا برم وکجا نرم 

      الان میدونم چرا چون پدر مادرم واسم بت شده بودن که اگه اونا نذارن من هیچ کاری نمیتونم بکنم 

      بعد چندسال الان چون جسور تر شدم و یاد گرفتم یکم مسئول پذیر تر باشم به زندگیم و به خدا توکل کنم نه مامان بابام دونه دونه نتایج اومد 

      اون دوستی که مادرم همیشه سرش با من دعوا داشت الان بهترین رابطرو باهم دارن 

      من به عمرم فکر نمیکردم یه شب بتونم برم خونه دوستم بمونم یا اون بیاد اما وقتی من دیگه وابسته اون فرد نبودم بدون هیچ تلاشی از سمت من اون اومد و چند وقت بعد  من رفتم و خونشون موندم 

      چون دیگه مامان بابام رب من نبودن گرچه هنوزم خیلی کار داره که قدرتو ازشون بگیرم بدم به کسی که منو خلق کرده اما وقتی من تغییر کردم اوناام به وضوح تغییر کردن بدون اینکه بشینم باهاشون حرف بزنم و قانعشون کنم اراده خدا این کارو واسم کرد اراده من با خدا امیخته شد و معجزه کرد 

      طوری که هر کی بابامو میبینه به ما میگه خیلی بابات تغییر کرده چون اراده خدا داره درون بابارو نسبت به ما نرم میکنه 

      در حالی که اون شبایی که گریه میکردم و به خدا شکایت میکردم چرا اینطوریه روز به روز همه چی بدتر شد شاید بعد ها خودمم متوجه نشدم اما وقتی انقدر خودمو رها کردم و سپردم به خدا دیگه پدرمادرم اونقدر واسم بت نبودن این یه نمونش بود که خیلی واسم واضح بود و هست و هنوزم کلی محدودیت دارم از طرفشون این یعنی بازم باید بت شکنی کنم نه از بیرون بلکه بت درونمو بشکنم 

      این روزای زندگیم انگار رسیدم به یه نقطه عطف که هم میتونم سقوط کنم هم اوج بگیرم و میخوام از اراده خداجونم استفاده کنم که پرواز کنم من ادم سقوط پایدار نیستم و خوندن و دنبال کردن این مطالب واقعا حس عجیب گنگ و زیباییه واسم 

      استاد بی نهایت دوستون دارم نمیدونم چقدر فقط میدونم خیلی 

      خوشحالم که خداوند شمارو تومسیر زندگی من قرار داد و سعی میکنم لایق این موهبت باشم 

      دوست داشتم مثالای بیشتری بزنم اما حسم میگه همین یه دونه کافیه 

      راهتون پراز نور الهی…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 0
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 155 کلمه

        بنام خداوند مهربان بی همتا،

        و درود و رحمت خدا بر شما استاد گرامی و عالیقدر ،

        و سلام به دوست عزیزم ،

        خوشحالم مطلب شما رو خوندم و این پیام زیبا که با شکن درون خود باشیم خیلی لذت بردم،

        و این رو هم همیشه در ذهنم دارم هیچ چیز بد و منفی دور ما نیست هر آنچه هست برای بیشتر رشد کردن و نمایان شدن زیبایی درون ماست حتی اخلاقها و رفتارهای پدر مادر ها درسی میخواهند به ما بدهند،

        شما به این نتیجه رسیدی فقط قدرت خدا رو ببینی،

        و صدر صدر مطمئن باش وقتی خواسته هات با خوبی‌های خداوند یکی باش و فقط در راه صداقت و معرفت و  درستی مطمئنا تمام خواسته هات به همین زیبایی و زیباتر شکوفا میشه و نه تنها پدر و مادرت بلکه همه انسانها برای تو حکم نور و دستان خدا برای رسیدن به خواسته هات میشن.و تو جلوه و بعد زیبایی درون آدمها رو فقط میبینی.

        همیشه موفق باشی عزیزم .

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار السا فرزانه
      ۱۴۰۱/۰۹/۱۹ ۲۲:۵۶
      مدت عضویت: 1335 روز
      امتیاز کاربر: 102749 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 718 کلمه

      به نام خدایی که رحمت بی پایانش بر تمام هستی گسترده ست ❣️ 

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر در آکادمی تنتسب فکری 

      اراده ی آمیخته با لطف و رحمت خداوند ، منبع انرژی همه ی هستی ست که همیشه گسترده و پیوسته ست و هرگز قطع شدنی نیست. و ما برای اینکه بتونیم تمام نیکی ها و زیبایی های زندگی رو تجربه کنیم باید قلب و احساس مون رو به این منبع وصل کنیم. ما نمیتونیم بخشی از زنجیره و ارتعاش منفی باشیم و در عین حال به این منبع انرژی که منشأ بهزیستی هست وصل باشیم. این دو با هم در تضاد هستن. وقتی اوضاع و احوالی ببینیم که ایده ال مون نباشن باعث میشه حال خوبی نداشته باشیم و این حال خوب نداشتن نشانه ای هست که به ما نشون میده به منبع انرژی وصل نیستیم وقتی به این منبع وصل نباشیم عشق و انرژی ای نداریم به جهان ببخشیم. مهمترین اصل وصل بودن به منبع انرژی ست بنابراین باید افکارمون رو در موقعیتی قرار دهیم که حالی خوش داشته باشیم. 

      حقیقت اینه که ما بطور طبیعی به این منبع وصل هستیم قرار نیست برای اتصال کاری انجام بدیم. فقط باید به احساس مون در هنگامی که وصل نیستیم توجه کنیم و وقتی قلبا بخوایم وصل باشیم  به افکار بیشتری برای وصل بودن دسترسی پیدا میکنیم. 

      پس اراده ی خدا بطور طبیعی در تمام هستی گسترده ست و ما هم بهش وصل هستیم. منتها با ذهن بشری و منطقی مون این اتصال رو مختل کردیم. و این ماییم که از خدا دور شدیم و یک خلأیی درون ما شکل گرفته که باعث شده خودمون دست و پا بزنیم برای اینکه تمام امورمون رو سامان ببخشیم. و مدام در حال دست و پا زدن هستیم. در این حالت خود به خود احساس خوشحالی و امنیت مون به نتیجه ی کار گره میخوره و ارتباط مون هم با منبع انرژی قطع هست. و در نتیجه از تمام موهبتها و نعمتها دور خواهیم موند. و البته هیچ کس جز خودمون نمیتونه قدرت خداداد عشق الهی رو ازما بگیره. هیچ کس نمیتونه جز خودمون باعث قطع شدن اتصال ما از منبع انرژی بشه جز خودمون. و خبر خوش اینه که زمانی که ارامش درونی مون  رو به رسمیت بشناسیم و نتایج رو به خدا واگذار کنیم از تلاش و دست و پا زدن دست برداریم، خدا دست به کار میشه. خدا همه ی ما بندگانش رو عاشقانه دوست داره و پشتیبان ماست. فقط باید بتونیم همنوا با انرژی عشق الهی و همسو با اراده ی خداوند شیم تا بتونیم دریافتش کنیم. ما همیشه مورد حمایت و پشتیبانی خداوند هستیم. عامل اصلی زندگی توام با ارامش، توکل الهی هست اینکه به خدا اعتماد کنیم و خیالمون بابت برنامه های الهی که خداوند برامون در نظر گرفته راحت باشه. وقتی ارام باشیم، و به خدا اعتماد کنیم با اراده و عشق الهی همسو و هم مسیر باشیم خوشحال تر هستیم و وقتی خوشحال تر هستیم خداوند هم سریعتر نتیجه های عالی رو در زندگی مون متجلی میکنه. رفتار کنترل کننده ی ما مانع این میشه که مورد حمایت الهی قرار بگیریم. وقتی تمرکز کنترل کننده ی توأم با نیاز مون رو از روی خواسته هامون برداریم و به خدا توکل کنیم خدا هم خواسته هامون رو به بهترین شکل برامون خلق میکنه. اما اگر با ذهنیت نیاز و کنترل و اراده ی شخصی بخوایم به خواسته مون برسیم شاید خواسته مون رو جذب کنیم ولی پایداری چندانی نخواهد داشت. مککنه اهدافی محقق بشه اما مزایای اون برای روح مون شادی عمیقی نمیاره و اون شادی رضایت بخش نیست. ما فقط با برقراری ارتباط درست با خداوند و توکل به مشیت های الهی میتونیم به نتایج پایدار و همیشگی برسیم..

      برای از بین بردن ارتعاش نیاز و کنترل از سر راه خواسته هامون از دعا کردن برای آنچه بهش احساس نیاز و وابستگی داریم دست برداریم و در عوض اون، دعا کنیم خدا بهترینها رو یر راهمون قرار بده. وقتی برای بهترین مشیت های الهی دعا کنیم انگار که به درستی انجام وظیفه کردیم.و یادمون باشه خداوند فقط و فقط موضع عشق ب ما پاسخ میده. پس دست از تلاش بیهوده و دست و پا زدن هایی که فقط انرژی ما رو هدر میدن  برداریم و با وصل شدن به منبع انرژی الهی اجازه بدیم بر تمام زندگی مون اراده ی خداوند جاری بشه و تمام وجود ما رو به گرمی در بر بگیره ❣️❣️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 88 کلمه

        بنام الله رحمان یکتا و رحیم و همیشه عاشق ما،

        و درود و خیرو سلامتی لذت و آگاهی و نور خدا جاری  به هر لحظه زندگی استاد ارجمند و گرامی،

        و سلام بر دوست خوبم و همراه عزیز،

        خیلی لذت بردم از نگاه و دیدتون انشاالله همه ما همیشه به منبع مثل باشیم و از این حس عالی و ناب همراهی و همسو بودن با خداوند فیض ببریم چه روحی چه مادی از هر نظر برای همه این آرزو را دارم و همچنین برای شما دوست گرامی و همراه عزیز .

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۱/۲۹ ۱۱:۵۱
      مدت عضویت: 1960 روز
      امتیاز کاربر: 4860 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 981 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️❤️❤️🌹

      سلام 🙋

      قسمت چهارم زندگی با اراده خداوند 🌹🌹🌹

      باخوند نوشته های متن این قسمت از زندگی با اراده خداوند یاد پارسال عید افتادم .

      پارسال یکی دو ماه نزدیک به سال جدید بود که یک روز داشتم خونه رو تمیز میکردم چشمم به فرشای خونه افتاد و یک لحظه با خودم گفتم ای کاش می‌شد که امسال واسه سال جدید فرشا مونو عوض میکردیم بعد موقعی که همسرم از سر کار اومد خونه شب بعد از شام یه چایی براش اوردم و سر صحبت و باز کردم و گفتم چه قدر خوب می شد که امسال فرشای خونه رو عوض میکردیم بعد همسرم یک لحظه لبخند زد و گفت حالا کو تا عید بزار ببینیم تا اون موقع خدا چی میخواد و من از اینکه همسرم قبول کرده بود خیلی خوشحال بودم از فردای اون روز مرتب تو گوگل سرچ میکردم و طرح و نقش فرشای جدید و نگاه میکردم و از شون عکس می‌گرفتم و به همسرم و و بچه هام نشون میدادم و اونا هم نظر میدادن بعد یک روز همسرم گفت حاضر شو بریم بیرون یک چند جا فرش ببینیم و قیمت بگیریم منم ذوق زده و خوشحال گفتم باشه اینم بگم که آخر سال بود و به همسرم و همکارانش یک چند ماه حقوق نداده بودن منم در جریان نبودم همسرم واسه اینکه من ناراحت و نگران نشم به من چیزی نگفته بود البته ناگفته نماند که منم یک بیست تومنی پس داشتم ولی صداشو در نیاوردم گذاشته بودم واسه روز مبادا خلاصه رفتیم یک چند جا فرش دیدیم و من و همسرم یک چند مدل انتخاب کردیم و گفتیم تصمیم نهایی رو بگیریم و بعد بریم واسه خرید بلاخره انتخاب مونو کردیم و رفتیم سفارش دادیم اونا هم گفتند که یک هفته مونده به عید میاریم تحویل می‌دهیم همسرمم نصف پول و داد و نصف شو هم گفت بعد از تحویل فرشا پرداخت می‌کنیم و فروشنده هم چون آشنا بود قبول کرد و ماهم خوشحال اومدیم خونه 🤩🥰

      فردای اون روز صاحب خونه مون زنگ زد و گفت که یک بیست و پنج تومنی به پول پیش خونه و به اجاره خونه اضافه کرده من با شنیدن این موضوع خیلی ناراحت شدم 😬و به خدا گفتم یعنی این انصافه به این زودی زدی تو ذوقم حالا میزاشتی یک دو روز از خوشحالی مون رد میشد بعد می‌زدی تو ذوق مون حالا که این طور شد خودتم کمک مون کن من جدیدا با خدای خودم راحت و خودمونی حرف میزنم و از این حس نزدیکی با خداوند احساس خوبی دارم 🥰🥰🥰

       همسرمم این موضوع رو به روی خودش نمیاورد ولی من متوجه بودم که تو فکر چون نزدیک عید بود و باید به فکر خرید آخر سال و لباس و کفش بچه ها مونو می‌بود من رفتم پس انداز مو آوردم و دادم به همسرم و گفتم بیا این یه مقدار پول و  من پس کرده بودم واسه روز مبادا الان همون روزه پنج تونم خودت بزار روش واسه پول پیش خونه بده به صاحب خونه  همسرمم خوشحال شد و قبول کرد چند روز بعد پدر همسرم که فهمیده بود صاحب خونه مون به پول پیش خونه مون اضافه کرده بود یک مقدار پول داده بود به برادر همسرم که برامون بیاره بعد برادر همسرم اومد خونه مون به همسرم گفت یه شماره کارت  بده همسرم گفت واسه چی گفت هیچی بابا گفته یک مقدار پول بزنم به کارتت واسه پول پیش خونه تون همسرم اولش قبول نمی‌کرد بعد برادرش گفت خب حالا که ناراحتی به عنوان قرض بردار هروقت دوست داشتی این پول و به بابا برگردون تازه بابا وضعش خوبه اتفاقی نمیوفته که خودش دوست داشته این پول بده همسرمم قبول کرد و گفت برمی‌داریم ولی به عنوان قرض راستش منم خیلی خوشحال بودم چون واقعاً به موقع بود .چند روز بعد همسرم با خوشحالی اومد خونه و گفت که هم حقوق مون ریختن هم چند ماه عقب افتادگی حقوق مونو واریز کردن و من دوباره خوشحال شدم و دیگه به روشن نیاوردم که چرا نگفته بود که چند ماه بهش شون حقوق نداده بودن و  گفتم خدارو شکر 

       بعد به همسرم گفتم خب حالا که امدادهای غیبی رسید بیا تخت اتاق بچه هامون عوض کنیم همسرمم قبول کرد علاوه بر اون میز تلویزیون مونم عوض کردیم کلی هم ظرف و ظروف جدید خریدیم و کلی هم واسه عید خرید کردیم این طور بگم که من پارسال بهترین سال زندگی مو تجربه کردم چون هم لاغر شده بودم و هم اولین سالی بود که لاغر بودم وبا حس و حال خوب لباس و کفش عید خریدم و از دیدن خودم تو اتاق پرو لذت می‌بردم هم کلی وسایل جدید واسه خونه خریده بودیم و کلا دکور خونه رو تغییر دادیم و هم پول پس انداز من رفت رو پول پیش خونه و اونم امانت دست صاحب خونه ست و هر زمان که از اونجا بلند بشیم دوباره پول مون سرجاشه و هم اینکه پدر همسرم دیگه اون پول از همسرم نگرفت و گفت من اون پول و به عنوان هدیه بهتون دادم و درست نیست که آدم هدیه رو پس بده و هم اینکه من فقط میخواستم که فرشامونو عوض کنیم ولی خدا برامون راست و ریس کرد و ما کل خونه رو تغییر دادیم و با حرف استاد کاملا موافقم که لاغر شدن با قدرت ذهن نه تنها روی جسم مون تاثیر داره بلکه روی همه جنبه های زندگی مون تاثیر خود شو میزاره و این اتفاقی بود که در زنگی من افتاد و من به چشمم دیدم که ما هیچ تقلا و تلاشی نکردیم و خداوند با اراده خودش به موقع به کمک مون اومد و خوشحال مون کرد و الان دوباره با یاد آوری و نوشتنش دوباره حس حالم خوب شد ومن خوشحالم که خداوند منو به مسیر درست هدایتم کرده و کمکم می‌کنه که آموزش های ارزشمند استاد گرامی و بزرگوار و به درستی درک و هضم کنم و به لطف و  اراده خداوند تا زمانی که زنده هستم در این مسیر زیبا باقی میمونم و لذت میبرم 🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 85 کلمه

        بنام خداوند قادر توانا و همیشه حال عالی،

        و درود و ارامشو آسایش لذت از طرف خدا جاری به لحظه های زندگی استاد ارجمند و گرامی،

        خانم خیلی خوشحال شدم که زندگی شما آنقدر ساده و زیبا و رونده پیش رفته و شما بهترین خس و نابترین حس که همان شادی و رضایت هست و همسو با حال همیشه خوب خدا شدید انشاالله بیشتر و بهتر در فرکانس الله یکتا همسو شوید و اتفاقات عالی در زن گیتان بیشتر رخ دهد به امید آن روزها الهی شکرش.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبا
      ۱۴۰۰/۱۱/۰۶ ۲۱:۴۶
      مدت عضویت: 2096 روز
      امتیاز کاربر: 21831 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 748 کلمه

      سلاااام

      من به راحتی و با لذت این متن رو خوندم.

      این چند وقته که دارم زندگی با اراده خدا رو میخونم حالم خیلی بهتره و آرامش عجیبی پیدا کردم ، یه داستان های عجیبی برام پیش اومد از زمانی که با استاد صحبت کردم و جواب تمام سوالامو از توی چند تا جمله ی ایشون گرفتم اما بعدا به وقتش اینا رو تعریف میکنم . 

      قرار نبود چیزی بنویسم توی دیدگاها ،چون چند وقت بود که دیدگاه نوشتن توی من استرس ایجاد کرده بود و این تعهدی که داشتم برام کابوس شده بود چون فکر میکردم نمیتونم از پسش بر بیام و تصمیم گرفتم به گفته ی استاد فقط بخونم این نوشته ها رو و چیزی ننویسم و با خودم گفتم میخونم و لذت میبرم و آرامش پیدا میکنم و دیدگاه بقیه رو میخونم ، و واقعا هم عالی عمل کردم و این ۴،۵ جلسه رو خیلی خوب و چندین بار خوندم و کلی دیدگاه از دیدگاه های دوستامو خوندم ولی وقتی این نوشته تموم شد با خودم گفتم چقدر حس اینکه بنویسم الان توم وجود داره و بزار به این خواسته ی درونیم عمل کنم مطمعنا خداست که داره باهام حرف میزنه .

      وقتی این نوشته رو خوندم یاد ماجرای یکماه اخیرم افتادم ؛ حدود یکماه پیش من موقع برگشت به خونه با اتوبوس اومدم وساعت ۸ شب بود و باید زود میرفتم خونه چون داداشم ساعت ۸ کلاس داشت و میخواستم پیشش باشم ، از اتوبوس پیاده شدم و تا خونه که ۵ دقیقه راهه ، دویدم که به کلاسش برسم و وقتی رسیدم خونه دیدن در کیفم باز شده ولی با خودم گفتم اوکی حتما همینجا زیپش باز شده چون خیلی کیفم سنگین بود و همیشه وقتی کیفم سنگینه به زیپش فشار میاد و باز میشه ، من بدون هیچ فکری رفتم خونه و فردا برای رفتن به کتابخونه دنبال کیف پولم گشتم ولی پیداش نکردم،  ازونجایی که داریم تو خونم تعمیرات انجام میدیم و شلوغ بود گفتم حتما کیف پولم توی این شلوغی هاست،  خلاصه بعد از اومدن از کتابخونه دنبالش گشتم ولی بازم پیداش نکردم ، نگران شدم با بابام رفتیم توی اون خیابونی که ازش دویده بودم و از مغازه دار ها پرسیدیم که کیف پولی ندیدن و هیچ کس ندیده بود من خیلی نگران شده بودم چون کارت ملیم توش بود و کارت ملی هم همینطوری با کلی دردسر فرستاده میشه و من جز اولین کسایی بودم که زود کارت ملیم اومده بود و خلاصه دردسر گم شدن کارت ملی خیلی خیلی زیاده همه بهم میگفتن واااای حالا چیکار میکنی کارت ملیت گم شده ، حواستو بیشتر جمع میکردی ، البته من به کسای زیادی نگفتم کیف پولیم گم شده  و بعد از اینکه این حرفا رو بهم زدن من فقط به خدا توکل کردم و گفتم خدا میسپرم به تو کیف پولیمو و تکنیک های پاکسازی رو روش انجام دادم و سپردمش به خدا… دیگه نگرانش نبودم .

      بعضی وقتا یهو ذهنم شروع می‌کرد به چرت و پرت گفتن و من بهش اهمیت نمیدادم حدود دو هفته همینطوری گذشت ، و توی این دو هفته سرزنش های دیگران همینطوری ادامه داشت و بهم میگفتن حواست کجا بوده ؟ و میگفتن حداقل اگه کارت ملیت نبود میشد یه کاریش کرد اما من یادم نمیاد چه فکری میکردم ولی خیلی اهمیت نمیدادم، تا اینکه خیلی عجیب یه روز صبح که از خواب بیدار شدم اولین کاری که کردم این بود که رفتم یه قسمت نوشته زندگی با اراده خدا بخونم همین طور که داشتم میخوندم تقریبا وسطای متن بودم ، دیدم یه شماره ی ناشناس بهم زنگ زد منم با صدای خواب آلود جواب دادم و یه خانومی بود از بانک و من فهمیدم یه خانومی کیف پولمو همون شب پیدا کرده بوده و دیده بوده کارت ملی و کار بانکی توش دارم ، اون روز بعد از دو هفته رفته توی بانک و از روی شماره حسابم پیگیری کرده بود و شمارمو پیدا کرده بودن از بانک و باهام تماس گرفتن ، خانمه که کارمند بانک بود بهم گفت یه کیف گم کردین ؟ منم با تعجب گفتم آره بعد شماره اون خانومه رو گرفتم و با یه دسته گل نرگس خوشبو رفتم دم خونشون و کیفمو ازش گرفتم ، انقدر این خانم خوش اخلاق و مهربون بود که حد نداشت . بهم گفت بچه هام مریض بودن وگرنه زودتر میرفتم بانک.

      من واقعا خوشحال شدم

      خدا واقعا همینه ، این خدای من بود . 

      من توی این مورد اجازه دادم خدا با اراده ی خودش زندگیمو بسازه . 

      وقتی این نوشته رو خوندم فقط همین داستان اومد توی ذهنم و خدارو برای بار هزارم شکر کردم.

      خدایا دوست دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahrbanou1346
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۷ ۱۲:۰۰
      مدت عضویت: 2164 روز
      امتیاز کاربر: 40306 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,428 کلمه

          عرض سلام و احترام‌

      زندگی با اراده خداوند

      جلسه چهارم

      هر جا ما برای رسیدن به چیزی یا کسی زیاد طرفه تقلا بزنیم و برای رسیدن به چیزی که حق طبیعی ماست سرخورده شده شکست بخوریم و غمگین و افسرده بشیم  به طور حتم با منیت و اراده شخصی خودمون  اقدام کردیم   ….

      اراده خداوند که مثل هوا در همه جا جاری و ساری هست  در صورتی که  ما بخواهیم ، به زندگیامون و ذهنمون جاری خواهد شد و تا اراده خداوند رو انتخاب نکنیم  برای ما خنثی عمل خواهد کرد و ما طعم‌تلخ شکست رو خواهیم‌چشید ….

      استاد گرامی در جلسات قبل به این آگاهی تاکید کردن که اگر افکار سبز و رفتار سبز ،  رو به کار بگیریم در اونصورت آمادگی جاری شدن اراده خداوند میشیم در جهت رسیدن به خواسته ها و اهداف ….رنگ سبز تعلق داره به  اون دسته از افکار و رفتارهایی که نتیجه اش برای ما احساس خوبه …هر فکری هر عملی هر تصمیمی که  احساس بد به ما بده حالمونو خراب کنه  از همسو شدن با اراده خداوند  دور مون می کنه یا به طور کل شکست می خوریم یا بسختی به خواسته  می رسیم ….

      همیشه اراده خداوند اینه که ما بالاترین سطح سلامت ،ثروت ، آسایش ، امنیت ،و نشاط و شادی روتجربه کنیم .هر جا در زندگیمون  برخلاف این فاکتورها بینیم و تجربه کنیم اراده شخصی و‌منیت خالص حاکم شده و نتیجه اونی نمیشه که‌می خواستیم‌

      پس هر جا به ناکامی بخوریم صد درصد از ناحیه منیت خودمونه نه خواست خدا ….

      چقدر برای ما بد جا انداختن که هر جا به شر ، بدبختی ، تیره روزی و فقر و بیماری خوردیم  خواست خداست برای امتحان بشر ….با این طرز فکر و باور ناصحیح چقدر مارو از خدایی مهربانتر از مادر و‌منبع قدرت و نیرو  دور کردن و در ته قلب ما  بی خدایی و کفر پرورش دادن …..

      خدا را سپاس که به این آگاهی ها رهنمون شدیم ..

      و حالا قصد داریم تناسب اندام رویایی خودمونو  با اتصال به خواست و اراده خدا سهل الوصول کنیم  و خلقش کنیم و به قدرت ذهن و درون خود پی ببریم و خالق هر آنچه که می خواهیم باشیم .

      من وقتی فکر کردم برای جواب به سوال مطرح شده در این جلسه به این  نتایج  رسیدم :

      اینکه من با تمام سعی و تلاشی که کردم یکسال و نیم وقت گذاشتم کلی هزینه کردم و در آزمون راهنمایی و رانندگی شکست خوردم این یعنی اراده من با اراده خدا همسو نبوده ….وگرنه مگه خدای من آزار داشته یا عقده داشته که بنده خودشو اینجور به زحمت بندازه ولی  به این امتیاز نرسونتش و دلشو بسوزونه و غمگینش کنه  که چی بشه که امتحانم کنه ؟؟؟؟

      استغفرالله از این طرز فکر کفر آمیز و به شدت منفی و ترسناک ،،،،،

      من بلد نبودم من این آگاهی رو نداشتم که اراده و خواست خودمو به اراده خدا گره بزنم و ازش نیرو بگیرم ..

      اما با وجود این خداوند در بازه زمانی پنجاه سال زندگی ، بارها اراده خودشو بهم نشون داده با اینکه من ازش اطلاع نداشتم و اونارو به خوش شانسی ارتباط دادم ….مثال :       من ۱۰ سال مستاجری کشیدم یا هر سال و‌گاهی هر دوسال زندگیم روی کولم بود و با سختی و مشقت جابجا می شدم …..اما ۱۰ سال قبل اراده خداوند به این تعلق گرفت که‌من صاحب ملک بشم …خیییلی آسون این اتفاق افتاد ….اینقدر دوران اجاره نشینی بهم سخت گذشته بود که چاره ای نداشتم که به همسرم اولتیماتوم بدم که یا برام خونه بخر یا طلاقم بده ….یعنی اراده کردم از حق خودم دفاع کنم و اراده خداوند با من همسو شد …چند روز بعد از این صحبتا با همسرم اومد گفت با داداشت رفتیم یه آپارتمان پیش خرید کردم برات و قولنامه ارو به اسم خودت نوشتم …..و خدا می دونه که‌چقدر خوشحال شدم یکسال بعد جمع کردم اومدم ساکن شدم  ….این یعنی  همسو شدن با اراده خداوند ….

      جریان  سفرم به عربستان و زیارت خونه خدا در سرزمین وحی  :اینم خییییلی راحت اتفاق افتاد …سال ۸۲ بخاطر علاقه و عشقی که به این سفر معنوی داشتم  با یه خانومی دوست بودم که قصد داشت با کاروان به حج بره به من گفت بیا امروز بریم جلسه توضیحی که روحانی کاروان برامون گذاشته تو هم شرکت کن …حال و هوای زایران خانه خدارو پیدا می کنی  لذت می بری ….منم با خوشحالی رفتم …اما دو‌جا دلم شکست و  اشگم سرازیرشد یه جا وقتی وسایل سفر و کتاب و بروشور بین حاجیا پخش کردن اما به من ندادن چون مدرک عضویت نداشتم یه جا وقتی روحانی بالای منبر رفت و شروع به سخنرانی کرد و از ارج و قرب زائران خانه خدا گفت ‌و گفت  و‌من مثل ابر بهار فقط گریه می کردم با خودم نجوا کردم  خدایا چی می شد منم جزء اینا بودم  خدایا مگه  بی پولا و کم‌پولا  دل ندارن ، مگه من بنده تو نیستم  چی میشه نظر لطفت منم بگیره ….خلاصه که این دل شکسته  و این اشگها  کار خودشو کرد…جلسه تموم شد چشمام از فشار گریه سرخ شده بود و رنگ صورتم برگشته بود ….

      وقتی سوار ماشین شدم همسرم گفت چی شده چرا اینقدر گریه کردی  گفتم جریانو  و اون فقط نگاه من کرد و به فکر فرو رفت  ..بعد گفت غصه نخور  درست میشه ….برگشتیم خونه  و من قلبم روشن بود که قراره اتفاق خوبی بیفته ….

      چند روز بعد همسرم  به من برگه ثبت نام و واریز وجه داد دستم… گفت بیا اینم نامه خانه خدا ،  ماه بعد نوبتمونه، دیدی بهت گفتم غصه نخور   …. و ماه بعد  من  به خودم اومدم دیدم داخل هواپیما م و خلبان داره خوشامد میگه و ما باید کمربندهارو ببندیم ،  موبایلهارو خاموش کنیم و آماده پرواز باشیم …….و یک سفر رویایی و‌معنوی  به راحتی آب خوردن در سن ۳۳ سالگی برام رقم خورد فقط به دلیل همسو شدن اراده من با اراده خداوند …..و‌من اشگم دوباره سرازیره  به یاد اون اتفاق عجیب و باور نکردنی ……

      وقتی این خاطره یادم‌می آد  میگم شاید برا اینکه زودتر به تناسب دلخواهم لازمه   یک بار حسابی گریه کنم و اشگ بریزم به درگاهش بگم خدایا تو بیا منو ببخش بخاطر تمام افکار ، باورها و درکهای غلطی که تا به حال داشتم و نتیجه اش شده ۱۵ کیلو اضافه وزن  ….مگه تو دوست نداری بنده ات سالم و سلامت و زیبا و خوش اندام بشه و به درگاهت سجده شکر به جاا بیاره و لشگ‌شوق بریزه از خوشحالی  ، ببین گیر کارم کجاست دست حمایتگر ، و قدرتمند خودتو بر سرم بکش و موانع لاغریمو برطرف کن من به اندازه توانم دارم تلاش می کنم اما اگر تو کمکم نکنی من به این هدف نمی رسم 

      حالا که خوب فکر می کنم می بینم هر جا خواسته ای داشتم و اون خواسته براحتی انجام شده اونجاها همسویی اتفاق افتاده   و حالا ما به یاری استادی توانا  می خوایم یاد بگیریم که چطور برای رسیدن به هر خواسته ای با اراده خداوند همسو بشیم و براحتی و آسانی اما شگفت انگیز به اهدافمون برسیم .

      حتی همین رد شدن از خیابانی شلوغ و خطرناک وقتی براحتی و دور از خطرات انجام بشه یعنی استفاده از اراده ای که مثل هوا همه جا حضور و جریان داره ….فقط کافیه همراه با تصمیمی که‌می گیریم به خدا توکل کنیم و امور خودمونو  بهش بسپاریم ….

      مثل  همین‌تصمیم قاطعی که من برای تناسب اندام گرفتم ….ازاین به بعد خوندن نوشته های باور ساز جزء تمرینات روزانه من خواهد بود ….بارها از استاد عزیز ،شنیدم که‌می گفت توی هر دوره و مقطعی از آموزش لاغری ذهنی هستید  نوشته های باورسازو بخونید …حتی در حد خواندن نه‌چیز دیگه  …با این آگاهی که به شما ارائه میشه دیگه اون آدم قبلی نخواهید بود و‌من در جلسه چهارم این نوشته ها به این حرف ایمان آوردم .برای جلسه سوم ،بعد از خوندن کل دیدگاهاش که فقط ۳ نظر بود اقدام به نوشتن دیدگاه کردم که متاسفانه  نه کپی شد نه ارسال  نوشته ام از بین رفت ….چون آفلاین بودم و  وارد هم نشده بودم ولی حواس پرتی باعث شد که نتونم نظرمو بفرستم  اصل کلام اون دیدگاه مسیولیت پذیری بود که کلی براش نوشتم از اشتباهاتم در همسو شدن تصمیمات با شرایط پیشامده نوشتم و اینکه باید روی حس مسیولیت‌پذیری تمام و کمال اتفاقات زندگی اعم از اضافه وزن یا مشکلات‌مالی یا روابطی یا هر چیز دیگه کار کنم و سعی کنم کمتر نسبت به دیگران‌خشمگین بشم یا انتقاد کنم یا شکایت ،……و این در صورتیه که بند اول میثاق نامه امو  درست اجرا کنم و فقط شعار ندم …

      استاد عزیز ، از بابت تهیه و تنظیم  این نوشته های ارزشمند که شک ندارم الهام خدا به قلب شماست تشکر ویژه دارم …..

           والسلام  مشتاق خواندن نوشته های شمادر جلسه بعد          شهربانو     ۲۷ دی ۱۴۰۰

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا