رشته افکاری که در ذهن ما از کودکی ایجاد می شوند باعث شکل گیری تصویری از واقعیت وجودمان در ذهن می شود که واقعی نیست.
تصویر واقعی همان تصویری است که در کودکی درباره واقعیت وجودمان در ذهن داشتیم. تصویری که باعث آرامش، شادی و لذت بردن ما از لحظه به لحظه زندگی می شد.
تصویر فعلی که توسط بزرگترها، معلمین، رسانه ها و جامعه در ذهن ما شکل گرفته است مانند پرده ای که جلوی داخل شدن نور خورشید از پنجره را می گیرد مانع رسیدن نور حقیقت وجود واقعی ما که توسط خداوند برای ما درنظر گرفته شده است می شود.
تصویر ساختگی ما آنچنان پررنگ و واضح است که تمام توجه ما را به خود جلب کرده است و فرصتی برای توجه کردن به حقیقتی که در درون ما از بدو تولد قرار داده شده است باقی نمی گذارد.
تصویر جدید که همان منطق یا منیّت ما را شکل می دهد باعث می شود لحظات ما در زندگی روزمره سرشار از اضطراب، نگرانی، خشم یا حتی ناراحتی جسمانی باشد.
همانطور که در قسمت قبل گفته شد اراده خداوند در همه جا و همه چیز وجود دارد و جایی را نمی توان یافت که اراده خداوند در آن جا نباشد.
به طریق زندگی سایر موجودات اشاره شد که در مدت حیات خود به آفرینش خود شک نمی کنند، هرگز ارتباطشان با منبع آفرینش قطع نمی شد و در زندگی سردرگم نیستند، هرگز افسرده نمی شوند، حسرت گذشته را نمی خورند و نگران آینده نیستند.
آنها در لحظه حال زندگی می کنند.
از زمان کودکی علاقه زیادی به تماشای مستندهای حیات وحش داشتم.
بارها می دیدم حیوان درنده ای برای شکار کردن به گله حیوانات حمله می کند. آنها پراکنده می شوند اما بعد از چند دقیقه دوباره به همان محل بر می گردند و مشغول کار خود می شوند.
همیشه در ذهنم این سوال بود که چرا این حیوانات با اینکه دیدند حیوان درنده ای به آنها حمله ور شده است دوباره بدون ترس و نگرانی به محل خطر بر می گردند؟!
مدتی قبل مطلبی خواندن درباره تحقیقی که درباره رفتار گوزن هایی که مورد حمله شکارچیان قرار گرفته بودند صورت گرفته بود.
محققان به این نتیجه رسیده بودند که پس از حمله شکارچی، میزان ترس در گوزن ها به اوج خود می رسد و باعث واکنش آنها می شود که فرار کردن و پراکنده شدن است. اما تنها ۷ دقیقه بعد استرس گوزن ها فروکش کرده و آن صحنه را فراموش می کنند و به همین دلیل دوباره به روال عادی زندگی خود بی می گردند.
با مقایسه رفتار گوزن ها با انسانها به وضوح می توان به تفاوتی که در اتصال و ارتباط با منبع آفرینش وجود دارد پی برد.
تصور کنید یک گوزن مورد حمله قرار می گیرد و بالاترین میزان ترس و استرس را تجربه می کند اما فقط ۷ دقیقه بعد همه چیز را فراموش می کند و به شکل عادی زندگی می کند.
اما انسانها اگر یک صحنه را ببینند یا درباره آن بشنوند، بدون اینکه خودشان آن را تجربه کرده باشند تا روزی که زنده هستند آن اتفاق را در ذهن خود نگه می دارند و بارها نگران وقوع آن برای خود می شوند و حتی بارها به دیگران تذکر می دهند که مراقب فلان موضوع باشند.
این رفتار برای همه ما آشناست.
با اندکی دقت کردن در افکار خود متوجه انواع ترس هایی می شوید که خودتان اصلا تجربه نکرده اید بلکه درباره آن شنیده اید یا فیلم کوتاهی درباره آن دیده اید و آن اتفاق همیشه باعث ترس و نگرانی شما می شود که مبادا برای شما یا نزدیکانتان رخ دهد.
این میزان از ترس و نگرانی در طی زندگی روزمره و از طریق شنیده ها و دیده های ما در ذهن ما ایجاد می شوند و به مرور منطق قوی در ما ایجاد می کند که دنیا ناامن و بی سروسامان است.
به سادگی فراموش می کنیم که در عین حالی که در ظاهر و کلام اعتقاد داریم خداوند جهان هستی را خلق کرده است و هیچ برگی بدون ازن خداوند بر زمین نمی افتد اما در واقعیت و منطق باور داریم که خداوند تسلطی بر امور ندارد و این خودمان هستیم که باید اتفاقات دنیای پیرامون خود را تحت نظر بگیریم تا بتوانیم خود را از گزند بلاها و اتفاقات بد دور نگه داریم.
این درحالی است که اتفاقاتی برای انسانها رخ می دهد که خیلی از وقوع آن ترس داشته اند یا خیلی تلاش می کردند خود را از تجربه آن اتفاق دور نگه دارند.
بنابراین شکل گیری منطق یا منیّت در ما سبب بر هم خوردن آرامش، شادی و احساس خوب در زندگی روزمره می شود و اگر قصد داریم زندگی خود را تغییر داده و شرایط جدیدی را تجربه کنیم مهمترین کار ابتدا جلوگیری از تقویت افکاری است که باعث تقویت منیّت می شوند و سپس ایجاد افکاری است که به مرور تصویر واضح منیّت را کم رنگ کرده و باعث نمایان شدن تصویر خود واقعی ما می شود.
رسیدن به احساس آرامش و آسایش اولین و مهمترین دستاورد عمل کردن به این فرایند است.
از این طریق ما افکار مربوط به منیّت را رها می کنیم و به خودمان اجازه می دهیم تا به قدرت اراده خداوند دست پیدا کنیم.
سپس به این نیروی بی انتها توکل می کنیم تا ما را به سمت سرنوشتی که برای ما مقدر شده است هدایت کند.
دسترسی به اراده خداوند
برای اتصال به قدرت اراده الهی باید با ماهیت واقعی خود ارتباط برقرار کنیم و این کار از طریق رها کردن معیارهایی است که منطق ما با آنها هویت انسانی ما را تعیین می کند.
از طریق انجام مراحل زیر می توانید به شکل عالی این کار را انجام دهید:
۱- داشتن نظم شخصی
ایجاد نظم شخصی در تمام ابعاد وجود، اولین قدم برای دستیابی به قدرت اراده الهی است.
همانطور که می دانید یادگیری یک هنر یا مهارت جدید مستلزم این است که جسم خود را برای اجرای کارهایی که به آن علاقه و عشق دارید پرورش (آموزش) دهید.
برای از بین بردن معیارهای تعیین کننده هویت انسانی باید نظم شخصی در زندگی خود ایجاد کنید.
نظم شخصی داشتن شامل نظم در فکر کردن، حرف زدن و عمل کردن است.
همانطور که برای برقراری نظم در محیط خارج از خود مانند خانه یا محل کار سعی می کنیم وسایل را سر جای خودش قرار دهیم تا در موقع نیاز به راحتی در دسترس ما باشند و از آنها استفاده کنیم در مورد محیط درون خود نیز باید نظم را رعایت کنیم.
نظم درونی شامل سروسامان دادن به افکار، گفتار و رفتارهایمان است.
- افکــار
باید افکار را به دو گروه افکار سبز و افکار قرمز دسته بندی کنیم.
افکار سبز: افکاری هستند که در من احساس خوب ایجاد می کنند.
افکار قرمز: افکاری هستند که در من احساس بد ایجاد میکند.
به راحتی می توانید این دسته بندی را درباره افکاری که در ذهن تان مرور می شود اعمال کنید.
به سادگی قابل تشخیص است که چه فکری چه احساسی در شما ایجاد میکند.
افکاری که احساس ترس، نگرانی، خشم، حسرت، اندوه، عصبانیت و … ایجاد می کند را در دسته افکار قرمز قرار دهید.
افکاری که احساس مهربانی، لذت، آرامش، امنیت، شادی و … ایجاد می کند را در دسته افکار سبز قرار دهید.
از این به بعد دیگر تصمیم گیری به عهده شماست که در زندگی روزمره چه مقدار از ذهن خود را افکار قرمز و چه مقداری را با افکار سبز رنگ آمیری می کنید.
میزان رنگ قرمز تضمین کننده ادامه شرایط زندگی شما در وضعیتی است که مورد رضایت و لذت شما نخواهد شد و میزان رنگ سبز تضمین کننده ادامه شرایط زندگی شما در وضعیتی است که مورد رضایت و لذت شما خواد بود.
- گفتــار
در مورد گفتار هم باید مانند افکار عمل کنیم. گفتار خود را به دو گروه گفتار قرمز و گفتار سبز تقسیم بندی می کنیم.
گفتاری که در ما و شنونده احساس خوب ایجاد می کند را در گروه گفتار سبز و گفتاری که در ما و شنونده احساس بد ایجاد می کند را در گروه گفتار قرمز قرار می دهیم.
از این پس باید مراقب گفتار خود باشیم که با کلام خود چه نوع رنگی را در دنیای پیرامون خود پراکنده می کنیم.
رنگی که در پیرامون خود گسترده می کنید نمایانگر تجربیاتی است که در دنیای مادی خواهید داشت.
اگر رنگ پیرامون ما متمایل به سبز باشد مطمئن باشید اتفاقات و شرایطی را در زندگی تجربه خواهید کرد که در شما احساس خوب ایجاد می کند.
اما اگر رنگ پیرامون ما متمایل به قرمز باشد بیانگر این واقعیت است که اتفاقاتی را در زندگی روزمره تجربه خواهیم کرد که شرایط احساسی نامناسبی برای ما به همراه خواهد داشت.
نکته قابل توجه اینکه در تقسیم بندی گفتار خود دقت داشته باشید. ممکن است گفتاری را بیان کنید که تصور کنید در شما احساس خوب ایجاد میکند اما مطمئن هستید در شنونده احساس بد ایجاد خواهد کرد.
مانند زمانی که من از نسبت به فردی احساس ناراحتی و خشم دارم و به دنبال فرصتی هستم تا حرفهایی که بعنوان جواب رفتار و گفتار قبلا او آماده کرده ام را به او بزنم.
در این شرایط شاید تصور کنید که من با تلافی کردن احساس راحتی می کنم و این گفتار را در دسته گفتار سبز قرار دهید.
گفتار سبز، هم در گوینده و هم در شنونده احساس خوب ایجاد می کند.
- اعمــال
در مورد اعمال نیز باید مانند دو موضوع قبل عمل کنید و اعمال خود را به دو دسته اعمال سبز و قرمز دسته بندی کنید.
اعمال سبز رفتارهایی هستند که در شما احساس خوب ایجاد می کند.
اعمال قرمز رفتارهایی هستند که در شما احساس بد ایجاد می کند.
در مورد اعمال به این نکته توجه داشته باشید که فقط ملاک عمل کردن خودتان هستید.
به عنوان مثال شاید شما یه یک گلدان آب می دهید.
این رفتار شما از طرف گلدان واکنشی به همراه ندارد بنابراین احساس شماست که تعیین کننده سبز بودن رفتارتان است.
همچنین ممکن است شما در پاسخ به درخواست کمک فردی پاسخ منفی بدهید و پاسخ شما در فرد مقابل احساس بد ایجاد کند اما شما از اینکه توانسته اید پاسخ منفی بدهید احساس خوبی داشته باشد چرا که اگر می خواستید درخواست فرد را قبول کنید درست است که فرد مقابل به احساس خوب می رسید اما شما قطعا دچار مشکل می شدید و احساس بد در شما ایجاد می شد.
بنابراین در این مورد پاسخ منفی دادن به درخواست دیگران در عین حالی که در فرد درخواست کننده احساس بد ایجاد می کند اما در دسته اعمال سیز قرار می گیرد چون با پاسخ منفی دادن خودتان را در مشکلی که باعث استرس و نگرانی و ناراحتی خودتان می شود قرار نداده اید.
رفتارهایی که با خودتان دارید را هم باید به دو گروه رفتار سبز و قرمز تقسیم بندی کنید.
رفتاری که باعث آسیب به جسم شما می شود را باید متوقف کنید.
پرخوری کردن، عصبانی شدن، خود را سرزنش کردن و هر عملی که باعث آسیب جسمی و روحی به خودتان می شود را باید متوقف کنید و در گروه اعمال قرمز قرار دهید.
در مقابل اعمالی را درباره خود تکرار کنید که در شما احساس خوبی ایجاد می کند.
دوش گرفتن، موسیقی گوش دادن، رقصیدن، تفریح کردن، به پارک رفتن و … شامل رفتارهای سبزی هستند که در شما احساس خوب ایجاد می کند.
مطمئن هستم به خوبی منظور من را درک کرده اید و امیدوارم به همین خوبی این نگرش جدید را درباره خود اعمال کنید.
۲- تهیه غذای مناسب برای روح
باید با انتخاب آگاهی مناسب و توجه کردن به آن از طریق خواندن، شنیدن، صحبت کردن و تماشا کردن غذای مناسب در اختیار روح خود قرار دهیم.
به این صورت همزمان با ایجاد نظم شخصی که منجر به کاهش توجه به منطق و در نتیجه سنجش خود بر اساس معیارهای بیرونی می شود، روح خود که در ارتباط دائم با منبع جهان هستی است را تقویت می کنیم.
ذکر این نکته در اینجا لازم است که روح ما کامل است و نیازی به تقویت شدن ندارد و ما نمی توانیم روح خود را کاملتر کنیم چون از همان ابتدا در حالت تعالی خود قرار دارد اما با توجه به موضوعاتی که احساس خوب از جمله آرامش در ما ایجاد میکند زمان بیشتری ذهن منفی باف و منطق گرای خود را تحت کنترل در می آوریم.
پس هدف اصلی از تهیه غذای مناسب برای روح ارتقاء کیفیت روح نیست بلکه افزایش مهار و کنترل کانون توجه ذهن می باشد.
زمانی که شما صرف خواندن این نوشته و نوشته های مانند این می کنید به میزان قابل توجهی از هجوم افکار منفی در ذهن شما کاسته خواهد شد و زمانی که این کار را به عادت روزانه خود تبدیل کنید پس از مدتی به طور کلی مرور افکار منفی در ذهن شما کاهش پیدا می کند.
۳- عشق ورزیدن به زندگی
پس از آنکه نظم شخصی در زندگی خود ایجاد کردیم و دادن غذای مناسب به روح از عادت های روزمره ما شد حالا نوبت به عشق ورزیدن به زندگی است.
برای اینکه عاشق زندگی شوید کافی است این دو کار را انجام دهید.
۱- هرآنچه را دوست دارید انجام دهید را حتما انجام دهید.
۲- اگر کاری را انجام می دهید که دوست ندارید باید با تغییر نگرش آن کار را به گونه ای انجام دهید که دوستش داشته باشید یا حداقل انجام آن باعث احساس بد در شما نشود.
انجام این دو مرحله به تنهایی تغییر شگرفی در زندگی من ایجاد کرد.
آن زمان که تصمیم گرفتم از اراده خداوند برای تغییر زندگی استفاده کنم در شرایط بسیار بدی زندگی می کردم.
از نظر جسمی، سلامتی، روابط، مالی و کسب و کار در شرایط نامساعدی بودم و هر روز از زندگی ناامیدتر و متنفرتر می شدم.
زمانی که با این موضوع که باید عاشق زندگی شوم مواجه شدم واقعا نمی دانستم چگونه باید عاشق زندگی شوم که سراسر رنج و ناراحتی بود.
در آن شرایط نمی توانستم کاری که دوست دارم و عاشقش هستم را انجام دهم چون عملا عاشق هیچ چیز در زندگی نبودم و کارهایی که دوست داشتم انجام دهم کارهایی بود که در مراحل قبل انجام آنها را متوقف کرده بودم.
اعمالی مانند سیگار کشیدن، پرخوری کردن، پرخاشگری کردن و خیلی از کارهایی که در عمل به توصیه ایجاد نظم شخصی در زندگی آن رفتار را در گروه رفتار قرمز قرار داده بودم و مدتی بود که آن رفتار را تکرار نمی کردم.
بنابراین کار دیگری که عاشقش باشم و بتونم انجامش بدم در ذهنم وجود نداشت.
بنابراین گزینه اول که انجام کار مورد علاقه ام بود درباره من صدق نمی کرد.
اما تصمیم گرفتم برای تغییر شرایط احساسی خودم به گزینه دوم عمل کنم.
سعی کردم کارهایی که از انجام آنها متنفر بودم را به شکلی انجام دهم که در ابتدا در من احساس بد کمتری ایجاد کند.
مثلا از رفتن سر کار متنفر بودم چون احساس می کردم هیچ نتیجه ای در زندگی من نخواهد داشت.
اما سعی کردم این کار را به شکلی انجام دهم که احساس بد کمتری در من ایجاد کند.
پس از مدتی دیگر از انجام آن کار متنفر نبودم و با احساس بهتری سرکار می رفتم.
حدود یک سال بعد نه تنها از انجام کار ابزار و یراق متنفر نبودم بلکه با اشتیاق آن کار را انجام می دادم و آن زمان بود که احساس کردم می توانم کاری که مورد علاقم بود را انجام دهم.
آن کار آموزش لاغری با ذهن بود که برای اولین بار در زندگی ام احساس کردم عاشقش هستم و از انجامش لذت می برم.
اگر به روند رسیدن به شرایطی که توانستم کار مورد علقه ام را انجام دهم توجه کنید از گزینه دوم شروع کردم و به صورت خودبخود به گزینه اول رسیدم.
بنابراین در هر شرایطی هستید سعی کنید نگرش خود درباره شرایط موجود را به شکلی تغییر دهید که احساس بد کمتری در شما ایجاد کند.
پس از مدت کوتاهی می توانید در همان شرایط مواردی را پیدا می کنید که نه تنها احساس شما را بد نمی کند بلکه باعث ایجاد احساس خوب در شما می شود.
در ادامه روند یافتن شرایطی که احساس خوب در شما ایجاد می کند گسترش پیدا می کند و اتفاقاتی رخ می دهد که شما در مسیر انجام کارهای مورد علاقه تان هدایت می شوید.
هرکاری که انجام می دهید را با اشتیاق انجام دهید.
اگر فروشنده هستید کار خود را با عشق انجام دهید نه از روی اجبار و برای دریافت دستمزد برای گذران امور زندگی.
اگر در حال یادگیری مهارتی هستید با عشق و علاقه مراحل مختلف آن مهارت را بیاموزید و تکرار و تمرین کنید.
اگر کالایی را برای فروش قرار داده اید به کالای خود عشق بورزید، در اینصورت عشق و اشتیاق خود را به مشتریان خود ارائه می دهید و آنها مشتری همیشگی شما خواهند شد.
۴- توکل کردن به خداوند
در کتاب های زیادی درباره رها کردن خواسته ها خوانده بودم اما درک این موضوع که چگونه هم خواسته ام را بخواهم و آن را رها کنم برایم واضح نبود.
پس از مدتها تفکر کردن درباره موضوع رها کردن و جستجو برای یافتن درک صحیح درباره رها کردن به این نتیجه رسیدم که رها کردن همان توکل کردن است.
ما خواسته خود را رها می کنم به این معنی که نگران برآورده شدن آن نیستم و با اشتیاق سعی می کنم در مسیر تجربه کردن خواسته هام هرکاری از دستم بر می آید انجام دهم و مطمئن باشم که خداوند که قادر مطلق است و قدرت اراده او بر جهان هستی گسترده است مرا به سمت تجربه آرزوهایم هدایت می کند.
وقتی توکل می کنیم در واقع مدیریت برآورده شدن خواسته ها را به خداوند واگذار می کنیم. در این مرحله ذهن و جسم به تقلا و سختی برای رسیدن به هدف نمی پردازد بلکه توسط اراده خداوند به سمت تجربه خواسته (برآورده شدن آرزو) هدایت می شود.
شما در نهایت آرامش خودتان را به همان قدرتی می سپارید که شکوفه را به سیب و قطره ذره بینی را به انسان تبدیل می کند.
وقتی خودمان را رها می کنیم، احساس سبک بالی در ما ایجاد می شود و می توانیم با روح لایتناهی خود مشورت و همکاری کنیم.
در این شرایط قدرت اراده خداوند در دسترس و خدمت ما قرار می گیرد تا ما را به جایی که مقدر شده است هدایت کند.
ممکن است خواندن این صحبت ها درباره قدرت اراده خداوند و رهاسازی سبب شود تا به قدرت اراده خود شک کنیم.
این احتمال وجود دارد که تصور کنیم در زندگی حق انتخاب یا اراده نداریم به این معنی که اگر قرار باشد خداوند ما را به سمتی که برای ما مقدر شده است هدایت کند پس نقش انتخاب و اراده انسان در زندگی دنیایی چه می شود.
در مقطعی از مسیر تغییر زندگی به این مساله برخوردم که اگر من اراده می کنم به چه خواسته ای برسم پس نقش اراده خداوند در هدایت من به سمت آرزوهایم چیست و اگر قرار است من خودم را رها کنم و اجازه دهم خداوند مرا به سمتی که برایم مقدر شده است هدایت کند نقش من در تجربه زندگی چیست.
درک این موضوع به نظر من اهیمت بسیار زیادی در تعیین نقش خود و خداوند در جریان زندگی دارد.
انشاالله در قسمت بعدی درباره این موضوع صحبت می کنیم.
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.40 از 126 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام استاد این موضوع خیلی جالب و کاربردی در زندگی ما انسانها هست که باید ابتدا افکارمان را مثبت قرار دهیم و از افکار منفی دوری گزینیم و سپس گفتار مان در زندگی طوری باشد که سبز باشد یعنی در ما و طرف مقابل احساس بد بوجود نیاورد و احساس خوب بوجود آورد که باید از گفتن حرفهای ناامید کننده و مایوس کننده در زندگی از جمله گرانی و تورم و این طور صحبتها دوری کنیم و فقط صحبتهای سبز و مثبت به خودمان و دیگران القا کنیم که باعث شارژ خودمان و احساس خوب در دیگران و البته خودمان بشود و مهمتر از همه اعمالمان هست که این اعمال و کارهای خودمان باید در خودمان احساس خوب ایجاد کند و به دیگران کاری نداشته باشیم که این عمل ما چه احساسی به طرف مقابل می کند البته نباید دیگران را آزار بدهیم بلکه از کارهای که در ما احساس بد کند دوری کنیم ملاک خودمان هستیم نه طرف مقابل
سلام آقای عطار روشن عزیزنوشته های زندگی با اراده خداوند سرمستم می کند آرامش و حس خوب فوق العاده ای در وجودم فوران می کند حتم دارم با پیگیری آموزشهای شما انسانی عالی تر و شایسته تر می شوم و به خواسته هایم می رسم من از اساتید مختلفی مطلب خوانده و شنیده ام اما حس عمیقی که نوشته های شما در وجودم ایجاد می کند بیانش ممکن نیست احساس می کنم تک تک سلولهایم در حال جنب و جوش و شادی هستند از شما بسیاذ سپاسگزارم خیر دنیا و آخرت نصیبتان
به نام خدایی که در این نزدیکیست 💖💖💖
سلام 🖐️
قسمت سوم : زندگی با اراده خداوند 🌷🌷
چقدر نوشته های متن این قسمت زیبا و قشنگ و دلنشین بود من که از خوندشون لذت بردم 🥰🥰🥰😍😍😍🤩🤩🤩🥳🥳🥳😘😘😘
یادمه اون زمان که کوچیک بودم و هنوز مدرسه نمیرفتم همیشه در حال بازی و شادی و بالا و پایین پریدن بودم و اصلا نگران هیچ چیز نبودم نه از کسی کینه به دل داشتم نه به کسی حسادت میکردم ، نه دروغ میگفتم ، نه استراس و اظطراب ، اگه قهر میکردم خیلی زود آشتی میکردم ، …..پاک پاک معصوم و بیگناه یادمه اون زمان فکر میکردم که خدا یک تکه نور خیلی خیلی بزرگ که نورش همه جا هست و اصلا فکر نمیکردم که خدا تو آسموناست ولی کم کم که بزرگتر شدم و ، وارد مدرسه شدم دیگه از دوستام و معلم هام و اطرافیان چیزای جدید شنیدم و یاد گرفتم کلاس سوم چهارم بودم که توی کتاب دینی مون چیزای خیلی ترسناک در مورد خدا و جهنم و عذاب قیامت نوشته بود و معلم دینی مون با قاطعیت برامون درس میداد و از قیامت و آتش دوزخ و پل سراط حرف میزد و من کمکم از خداوند ترسیدم یادمه از معلم مون پرسیدم خداوند کیه؟ و کجاست ؟ بهم گفت نباید درباره خداوند زیاد کنجکاوی و پرسوجو کنی و خداوند تو آسموناست معلم مون میگفت دروغ گو دشمن خداست، اگه فلان کار کنی اون دنیا باید جوابگو باشی ، این دنیا دار مکافاته ، دست از پا دراز کنی میبرند جهنم ، اونجا یک پل هست که از مو نازک تر و از شمشیر تیزتر و برنده تر که باید بتونی از روش رد شی اگه بهشتی باشی و نامه اعمالت دست راست باشه میتونی از روش رد بشی ولی اگه نامه اعمالت دست چپت باشه که دیگه خدا خودش به دادت برسه این پل شکافته میشه و مستقیم میری میوفتی تو عمیق ترین قسمت جهنم و دیگر اونجا حال و روزت معلومه با شنیدن این حرفا کم کم باورای من شکل گرفت و ترس و نگرانی های من شروع شد و دیگه از اون زمان تا همین قبل از آشنایی با این مسیر زیبا از خدا و آتش و جهنم و قیامت و عذاب شب اول قبر هراسان بودم البته هنوزم میترسم و همیشه تصاویر جهنم و قیامت و خداوند شکنجه گر و آتش و عذاب در ذهنم مجسم میشه و این طوری شد که از خداوند دور شدم و همیشه این تو ذهنم بود که من کجا و خدا کجا چرا من باید بهش نزدیک بشم اصلا من کی باشم که بخوام بدون واسطه چیزی از خدا بخوام هر چیزی که خودش صلاح دونسته نصیب و قسمتم کرده و من باید به چیزی که خداوند برام مقدر کرده قانع باشم و اعتراضی هم نداشته باشم و اگر ناشکری کنم همونم ازم گرفته میشه واین طوری شد که منطق یا همون منیت در من شکل گرفت و من دیگه سعی کردم که کارامو خودم انجام بدم و به کم قانع باشم ، سرم به زندگی خودم باشه و به فکر آخرتم باشم و زیاد به این دنیا دل نبندم چون فانی و زودگذره.
حالا که خوب فکر میکنم میبینم که ما از بچگی با کلی باور و عقاید غلط و اشتباه بزرگ شدیم و اونا رو آموزش دیدیم و تقریباً نتونستیم از زندگی و زنده بودن مون لذت ببریم و تموم این باورها در زمان خودش به درستی وارد عمل میشن مثلاً درسته که میگیم خداوند صاحب قدرت و جهان و خداوند اداره میکنه ولی از نظر عقلی و منطقی اگه بچه مون بخواد مثلاً با دو ستش بره بیرون و یک ساعت دیرتر از اون زمانی که گفته بیاد خونه دیگه دل مون آشوب میشه و زمین و زمان و بهم میدوزیم که چی شد چرا دیر کرد ، چه اتفاقی افتاد ؟ تا اون بچه بیاد برسه خونه دل مون هزار تا راه میره و دست و پا میزنیم و تقلا میکنیم که خودمون برای امنیت و سلامت بچه مون کاری انجام بدیم کاری انجام بدیم واصلا فراموش میکنیم که خدایی هست و این بچه امانت دست ماست خداوند اونو به ما بخشیده خودش حواسش هست و بیشتر از ما مراقبشه ولی ما چه کار می کنیم میایم این وسط کار و خراب میکنیم و به بچه مونم بی اعتمادی و ترس و اظطراب داشتن و آموزش میدیم در واقع بهش زبانی میگیم که در پناه خدا ولی در عمل نشون میدیم که خداوند نمی تونه تو رو در پناه خودش حفظ کنه جهان نا امنه و خودت باید حواست به خودت باشه مثلاً همسر خود من خیلی پیگیر اخبار و حوادثه و همیشه میگه که دنیا نا امنه ، تقریباً به هیچ کس اعتماد نداره ، همیشه مضطرب و نگرانه و این ترس و اضطراب و مدام به ماهم منتقل میکنه ، هرچی میگم بابا اینقدر بدبین نباش این طوریام که تو فکر میکنی نیست ولی اصلا گوشش بدهکار نیست میگه شما تو خونه ای از دنیای بیرون اطلاع نداری بیرون پر از گرگه راستش از بس از این حرفه روا میزنه روی منم تاثیر گذاشته منم زمانی که همسرم خونه نیست حتی زمانی مامور آب و برق گاز که واسه شماره برداری میان می ترسم که در و ،باز کنم چون سریع همون لحظه حرف همسرم که میگه دنیا نا امنه تو ذهنم دانلود میشه و من میترسم که خدایی نکرده اتفاق بدی بیوفته و در رو باز نمیکنم و این طوری
و خود مونو از خالق و منبع اصلی وجود مون جدا و دور کردیم و حالا خیلی دلم میخواد که ترسام از بین برن و به آرامش برسم
ومن خیلی دوست دارم که با خدا دوست بشم خدایی که وجودم از وجودش موجود شده ،خداییکه از لحظه شکل گرفتن من تا این لحظه کنارم بوده مراقبمه و هر چیزی که ازش خواستم بهم بخشیده حالا باید چه کار کنم که دوباره این ارتباط و اتصال برقرار بشه برای اینکار باید افکار مربوط به منیت و منطق مو رها کنم تا بتونم اراده مو همسو کنیم با اراده خداوند و خیلی دوست دارم که ایمان به اون درجه ای برسه که حظور خداوند در تمام لحظات زندگیم حس کنم و ایمان داشته باشم که وقتی خداوند هست از هیچ کس و هیچ چیزی نترسم و مطمئن باشم که خداوند همیشه مراقب من و خونواده ام هست ولی متاسفانه هنوز این ترسها همراه من هست و امیدوارم که در این مسیر بتونم باورای نادرست مو از بین ببرم برای این کار باید یه نظم و سر سامانی به درونم بدم و اینم میدونم که تا درونم تغییر نکنه در بیرون زندگیمم تغیری به وجود نمیاد والان مدتیه که دارم تمرین میکنم ان شا الله که یاد بگیرم و لذت ببرم
من عاشق نظم و ترتیب در زندگی هستم و همیشه سعی میکنم که خونه ام تمیز و مرتب باشه و به بچه هام تذکر میدم که داشتن نظم و انضباط خیلی خوبه و خیلی خوبه که هر چیزی سر جای خودش باشه تا زمانی که به اون وسیله نیاز داری خیلی زود بتونی پیداش کنی و اون لحظه سردر گم نشی و همیشه افرادی رو که ظاهر تمیز و مرتب دارن تایید و در ذهنم تحسین شون می کنم اما هیچ وقت فکر نمی کردم که درون افراد هم باید تمیز و مرتب باشه همین الان یاد این شعر افتادم که میگه صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر سیرتی زیبا بیار این یعنی زیبایی درون خیلی مهمتر از زیبایی بیرونه خب حالا چطوری درون مونو مرتب کنیم با نظم بخشیدن و سر و سامان دادن به افکار ، گفتار و اعمال مون ۱- افکار : از این به بعد باید افکار مونو به دو دسته ی سبز و قرمز تقسیم کنیم از کجا بفهمیم که افکار سبز چه افکاریند و افکار قرمز چه افکاری هستند ؟ افکار سبز افکاری هستند که بهمون آرامش میدن مثل فکر کردن در مورد لاغری و تناسب اندام ، سلامتی ، ثروت ، لحظه های شاد کنار عزیزامون بودن ….. افکار قرمز افکاری هستند که وقتی در ذهن مون در حال رژه و رفت و آمد هستد باعث بهم زدن آرامش مون میشن مثل فکر کردن به چاقی و اضافه وزن ، بیماری ، فقر و تنگ دستی ، لحظات ناراحت کننده در زندگی مون ….
گفتار : گفتارمونم باید مثل افکارمون به دو دسته ی سبز و قرمز تقسیم کنیم گفتار سبز ، گفتار قرمز در مورد دسته ی اول یعنی گفتار سبز باید حرف زدن مون طوری باشه که هم در خودمون و هم در شنونده احساس خوب ایجاد کنه .و گفتار قرمز حرفایی هستند که موقع رد و بدل شدن بین گوینده و شنونده احساس بد ایجاد میکنه پس تکلیف مون مشخص شد از این بعد دیگه باید حواس مون باشه که با گفتار مون چه رنگی رو در دنیا منتشر میکنیم .
۳-اعمال : اعمال مونم باید به دو دسته تقسیم کنیم ۱_ اعمال سبز ، ۲_ اعمال قرمز و اما اعمال سبز رفتار های هستند که انجام شون در ما احساس خوب ایجاد کنه . و اعمال قرمز رفتارهایی هستند که در ما احساس بد ایجاد میکنه اعمال سبز مثل موسیقی گوش دادن ، کمک به دیگران در وقت نیاز ، دوش گرفتن ،، تفریح و انجام هر کاری که باعث بشه حال مون خوب بشه .بعد از انجام این کار ها که فکر نمیکنم کا راحتیم باشه بعدش توکل کنیم به خدا و بقیه شو به خودش بسپاریم من خودم بعد از خواندن این متن خیلی حالم خوب شد و مطالب برام خیلی جالب بود چند روز که دارم تمرین میکنم که بتونم یه نظمی به درونم بدم ولی انگار خیلی نا مرتب و آشفته ست و فکر میکنم که حالا حالا ها طول میکشه تا منظم بشه خب طبیعی هم هست که فعلاً نتونم درست عمل کنم و فعلا نتونم رنگ سبز از خودم منتشر کنم درست مثل لاغری که مدام به خودم یاد آوری میکنم که من یک شبه چاق نشدم که حالا بخوام یه شبه لاغر بشم و سعی میکنم که در مسیر باشم و صبور باشم و از مسیر درست خارج نشم اینجا هم همون طوره من این همه سال با ذهن مشوش و نا مرتب زندگی کردم و این همه باور و عقاید نادرست در مورد خداوند متعال از بچگی آرام آرام در ذهنم نهادینه شده و باعث دوری من از خداوند مهربونم شده حالا تازه من شروع کردم به مرتب و منظم کردن ذهن و درونم و به خدا توکل کردم تا در این مسیر کمکم کنه ان شا الله که بتونم این مسیر سبز و زیبا رو با آرامش طی کنم و مطمئنم که در این مسیر چیزهای زیبا و دوست داشتنی زیادی نصیبم میشه و طریقه درست زندگی کردن و زنده بودن و یاد میگیرم و خودمو در آغوش پر مهر خدای مهربونم حس میکنم استاد ممنون که کمک میکنید تا حال مون خوب بشه و به آرامش برسیم و خداوند مهربان و بهتر بشناسیم .🌹🌹🌹
سلام به استادم و تمامی عزیزان
امشب سومین شب هست که به پیشنهاد استادم متن قسمت سوم و خوندم (هر شب یک متن )
چقدر زیبا بود ، واقعا لذت بردم
در ابتدای متن ، استاد اشاره به این داشتند که ، آنچه از ما شکل گرفته ، خود حقیقی مان نیست ، بلکله آن چیزی است ، که محیط اطراف ( خانواده ، مدرسه ، و غیره) از ما ساخته ، بله واقعا درسته ،
من بارها خود واقعیم و دیدم ، ولی نتونستم همیشه همراهش باشم ، چون خیلی متفاوت با من بود زلال ، صاف ، پاک ، خالص ،
اینقدر غرق در من واقعی شدم ، که خود حقیقی مو فراموش کردم
در اصل من به مرور زمان واقع شدم ، و واقعیت من با حقیقت من خیلی فاصله داره ، و من ناآگاهانه از خودم ، دور افتادم، و این دور افتادن از خود فاجعه در من ایجاد کرده
وقتی من از خودم دور باشم رفتارهای بد در من قوت پیدا می کند ، و دیگر آنقدر در خود واقع شده خویش ، غرق شدم ،که خود خقیقی رو نمیبینم ، درست ، مثل افرادی که در سالن سینما دارن فیلم و میبینن ، حقیقت همون پرده ی بدون تصویری است ، که فیلم در اون واقع شده ، ولی تماشاچیان تا پایان فیلم ، صفحه ی اصلی ، که همون حقیقت هست و نمیبینند چون واقعیتی ، که شکل گرفته ، مانع از درک حقیقت شده .
ما ماهیت خودمون و از دست دادیم
پیشنهاد خوبی دادن استاد که نظم دادن خیلی کمک میکنه تا دوباره کم کم به خود واقعیمون نزدیک بشیم
چقدر قشنگ رفتار ها رو در دو رنگ سبز و قرمز تفکیک کردند
چه راحت میتونیم با این روش رفتارهای خوب و بد از هم جدا کنیم
ممنونم استاد
از امشب ، تصمیم گرفتم که این روش و به کار بگیرم
این خیلی کمک میکنه ، که رفتارهایی ، که منجر به قرار دادن من ، در این موقعیتی ، که هستم و ، خوب ببینم ،و دیدن ، اولین قدم در این مسیره .
امیدوارم در شب های بعدی و مطالعه ی بخش های دیگه آگاهی های بیشتری بدست بیارم
باز هم ممنونم از شما استاد گرامی برای به اشتراک گذاشتن تجربیات و آگاهی های خودبتون
نشان های دریافت شده
با سلام و درود محظر استاد گرامی و دوستانی که خواننده این دیدگاه هستن .
درس این جلسه بسیار مهم به نظرم اومد …
تصمیم گرفتم برای یادگیری بیشتر و بهتر خلاصه اونو به شکل دیدگاه ارسال کنم .
●●●●●●●●●●●
برای اتصال به قدرت اراده الهی باید با ماهیت واقعی خود ارتباط برقرار کنیم و این کار از طریق رها کردن معیارهایی است که منطق ما با آنها هویت انسانی ما را تعیین می کند.
●۱- داشتن نظم شخصی
ایجاد نظم شخصی در تمام ابعاد وجود، اولین قدم برای دستیابی به قدرت اراده الهی است.
برای از بین بردن معیارهای تعیین کننده هویت انسانی باید نظم شخصی در زندگی خود ایجاد کنیم….
نظم شخصی داشتن شامل نظم در فکر کردن، حرف زدن و عمل کردن است.
نظم درونی شامل سروسامان دادن به افکار، گفتار و رفتارهایمان است.
● ۱- افکــار
باید افکار را به دو گروه افکار سبز و قرمز دسته بندی کنیم.
به راحتی می توانیم این دسته بندی را درباره افکاری که در ذهن ، مرور می شود اعمال کنیم..به سادگی قابل تشخیص است که چه فکری چه احساسی در ما ایجاد میکند؟
● میزان رنگ قرمز تضمین کننده ادامه شرایط زندگی ما در وضعیتی است که مورد رضایت و لذت ما نخواهد شد و میزان رنگ سبز تضمین کننده ادامه شرایط زندگی ما در وضعیتی است که مورد رضایت و لذت ما خواد بود.
● ۲- گفتــار:
در مورد گفتار هم باید مانند افکار عمل کنیم.
گفتار خود را به دو گروه گفتار قرمز و گفتار سبز تقسیم بندی می کنیم.
از این پس باید مراقب گفتار خود باشیم که با کلام خود چه نوع رنگی را در دنیای پیرامون خود پراکنده می کنیم.
رنگی که در پیرامون خود گسترده می کنید نمایانگر تجربیاتی است که در دنیای مادی خواهید داشت.
اگر رنگ پیرامون ما متمایل به سبز باشد مطمئن باشید اتفاقات و شرایطی را در زندگی تجربه خواهید کرد که در شما احساس خوب ایجاد می کند.
اما اگر رنگ پیرامون ما متمایل به قرمز باشد بیانگر این واقعیت است که اتفاقاتی را در زندگی روزمره تجربه خواهیم کرد که شرایط احساسی نامناسبی برای ما به همراه خواهد داشت.
نکته قابل توجه اینکه در تقسیم بندی گفتار خود دقت داشته باشید. ممکن است گفتاری را بیان کنید که تصور کنید در شما احساس خوب ایجاد میکند اما اگر مطمئن هستید در شنونده احساس بد ایجاد خواهد کرد. از به کار بردن آن گفتار خودداری کنید ….
مانند زمانی که من نسبت به فردی احساس ناراحتی و خشم دارم و به دنبال فرصتی هستم تا حرفهایی که بعنوان جواب رفتار و گفتار او آماده کرده ام را به او بزنم.در این شرایط شاید تصور کنید که من با تلافی کردن احساس راحتی می کنم و این گفتار را در دسته گفتار سبز قرار دهید.در صورتی که گفتار سبز، گفتاریست که هم در گوینده و هم در شنونده احساس خوب ایجاد می کند.
● ۳- اعمــال
در مورد اعمال نیز باید مانند دو موضوع قبل عمل کنیم و اعمال خود را به دو دسته اعمال سبز و قرمز دسته بندی کنیم.
اعمال سبز رفتارهایی هستند که درما احساس خوب ایجاد می کند.اعمال قرمز رفتارهایی هستند که درما احساس بد ایجاد می کند.
به عنوان مثال :
ما به یه یک گلدان آب می دیم .این رفتار از طرف گلدان واکنشی به همراه نداره . بنابراین احساس ماست که تعیین کننده سبز بودن رفتار ماست .
همچنین ممکن است شما در پاسخ به درخواست کمک فردی پاسخ منفی بدید و پاسخ شما در فرد مقابل احساس بد ایجاد کنه اما شما از اینکه تونستید پاسخ منفی بدید احساس خوبی پیدا کنید چرا که اگر می خواستید درخواست فرد را قبول کنید ممکن بود شما دچار مشکل بشید و احساس بد در شما ایجاد می شد….
بنابراین در این مورد پاسخ منفی دادن به درخواست دیگران در عین حالی که در فرد درخواست کننده ، احساس بد ایجاد می کنه اما در دسته اعمال سبز قرار می گیره چون با پاسخ منفی دادن ،خودتونو را در مشکلی که باعث استرس و نگرانی و ناراحتی میشه قرار نداده اید.
.
پرخوری کردن، عصبانی شدن، خود را سرزنش کردن و هر عملی که باعث آسیب جسمی و روحی به خودتون می شه را باید متوقف کنید و در گروه اعمال قرمز قرار بدید.
در مقابل اعمالی را درباره خود تکرار کنید که در شما احساس خوبی ایجاد می کنه .
باید با انتخاب آگاهی مناسب و توجه کردن به آن از طریق خواندن، شنیدن، صحبت کردن و تماشا کردن غذای مناسب در اختیار روح خود قرار بدهیم .
به این صورت همزمان با ایجاد نظم شخصی که منجر به کاهش توجه به منطق و در نتیجه سنجش خود بر اساس معیارهای بیرونی می شود، روح خود که در ارتباط دائم با منبع جهان هستی است را تقویت می کنیم.
ذکر این نکته در اینجا لازم است که روح ما کامل است و نیازی به تقویت شدن ندارد و ما نمی توانیم روح خود را کاملتر کنیم چون از همان ابتدا در حالت تعالی خود قرار دارد اما با توجه به موضوعاتی که احساس خوب از جمله آرامش در ما ایجاد میکند زمان بیشتری ذهن منفی باف و منطق گرای خود را تحت کنترل در می آوریم.
زمانی که ما صرف خواندن این نوشته و نوشته های مانند این می کنیم به میزان قابل توجهی از هجوم افکار منفی در ذهن ما کاسته خواهد شد و زمانی که این کار را به عادت روزانه خود تبدیل کنیم پس از مدتی به طور کلی مرور افکار منفی در ذهن ، کاهش پیدا می کنه .
پس از آنکه نظم شخصی در زندگی خود ایجاد کردیم و دادن غذای مناسب به روح از عادت های روزمره ما شد حالا نوبت به عشق ورزیدن به زندگی است.برای اینکه عاشق زندگی شویم کافی است این دو کار را انجام دهیم.● ۱- هرآنچه را دوست داریم انجام دهیم را حتما انجام دهیم.● ۲- اگر کاری را انجام می دیم که دوست نداریم باید با تغییر نگرش ، آن کار را به گونه ای انجام دهیم که دوستش داشته باشیم یا حداقل انجام آن باعث احساس بد در ما نشود.
بنابراین در هر شرایطی هستید سعی کنید نگرش خود درباره شرایط موجود را به شکلی تغییر دهید که احساس بد کمتری در شما ایجاد کند.
پس از مدت کوتاهی می تونید در همان شرایط ، مواردی را پیدا کنید که نه تنها احساس شما را بد نمی کند بلکه باعث ایجاد احساس خوب در شما می شود.
در ادامه روند یافتن شرایطی که احساس خوب در ما ایجاد می کنه ، گسترش پیدا می کنه و اتفاقاتی رخ می دهد که ما در مسیر انجام کارهای مورد علاقه هدایت می شویم.
اگر فروشنده هستید کار خود را با عشق انجام دهید نه از روی اجبار و برای دریافت دستمزد برای گذران امور زندگی.
اگر در حال یادگیری مهارتی هستید با عشق و علاقه مراحل مختلف آن مهارت را بیاموزید و تکرار و تمرین کنید.
اگر کالایی را برای فروش قرار داده اید به کالای خود عشق بورزید، در اینصورت عشق و اشتیاق خود را به مشتریان خود ارائه می دهید و آنها مشتری همیشگی شما خواهند شد.
در کتاب های زیادی درباره رها کردن خواسته ها خوانده بودیم اما درک این موضوع که چگونه هم خواسته را بخواهیم و هم آن را رها کنیم برایمان واضح نبود.
ما در نهایت آرامش خودمان را به همان قدرتی می سپاریم که شکوفه را به سیب و قطره ذره بینی را به انسان تبدیل می کند.
در اینجا این سوال ممکنه پیش بیاد :
اگر قرار باشه خداوند ما را به سمتی که برای ما مقدر شده است هدایت کنه پس نقش انتخاب و اراده انسان در زندگی دنیایی چه می شود.؟؟؟
برای دریافت پاسخ این سوال به مطالبی که در جلسه چهارم گفته میشه به دقت توجه کنید …
بنام خدا
سلام به دوستان همراه و استاد عزیز
من تا قسمت ۲۰ این نوشته ها خوندم و چند باره دارم بر میگردم و از اول میخونم نمیدونم چی بگم یه طوری سر در گم شدم که من یه مسیرو میرفتم تا حالا و الان به این نوشته ها مسیرم عوض شده
چقدر از خانواده، از معلمها از اطرافیان چه تفکری داشتم در مورد خدا با ابن حساب تمام زندگیم اراده شخصی و منیت بوده .همش میگفتم توکل به خدا اما لفظی بود اون ترس همیشه داشتم هیچ وقت نگفتم تو که توکل کردی پس از چی میترسی دیگه همیشه از آینده میترسیدم که چه خواهد شد با این اوضاع همیشه از این وضع روزگار گله داشتم ،
اما از وقتی وارد فایلهای تغییر زندگی شدم خیلی تغییر کردم اراده شخصی کردم و به خدا توکل کردم به کسی که منو از نطفه آفرید و از خودش در من دمید و اراده اش همیشه با من هست خدا را شکر زندگیم خیلی بهتر شده روابطم با همسرم بهتر شده رزق روزی زندگی بهتر شده اراده خداوند را تو زندگی احساس میکنم انگار یکی نجوایی با من حرف میزنه
و خدا را هزار بار شکر میکنم چون خودش منو به این سایت هدایت کرد از شما هم ممنونم استاد
ب نام خدا
سلام دوستان
همه ی ماانسانها از بدو تولد ذهنی خالی و روحی پاک و لطیف داشتیم ،مثل یک نوار خالی ک قدیما ضبط های کوچیک بود و پدرمادرهای ماهرآهنگی رو که دوست داشتن میریختن داخل نوارهای مربعی شکل خالی و بالذت هرچ تمام تر گوش میدادن ..
درمورد ذهن و روح ما هم ب همین شکله ک خانواده و اطرافیان ما از بدو تولد هرآنچه را ک خودشون دوست داشتن رو درواقع ب ما تحمیل کردن و این تحمیل کردنها ممکنه از حسرتهاشون باشه ک خودشون از بچگی داشتن ، میتونه از چشم وهم چشمی بقیه باشه ،وو…ووقتیک ذهن تهی باشه از هرچیزی براحتی پرمیشه از افکار ،رفتارهای تکرار شونده و باور و وعمل کردن بهشون و رقم میزنه زندگیهای آینده و حال ماهارو ،،،
الان ک دارم دیدگاهمو راجبه این قسمت از نوشته های باورساز مینویسم ناخودآگاهم باورهایی رو تو ذهن داره جستجو میکنه وبیادم میاره و میگه بنویس ک سالهاست اصلا بهشون فکر نکرده بودم و مملو از گرد و غباری چندین و چند ساله س…
دارم بیاد میارم ک همیشه تو ذهن من کردن ک دخترها باصدای بلند نمیخندن ، حرف نمیزنن ،بدو بدو نمیکنن ، همیشه باید حجاب داشته باشی ، فرزند اول باید زودتر ازدواج کنه ، شنیدم ک مردها گریه نمیکنن ، شنیدم ک خدا آدمهای دروغگو رو کور میکنه ،نمیگم دروغ خوبه ن ولی همیشه از طرف خدا حرفاشون و ب کُرسی نشوندن ،و ماترسیدیم از خدا ، شنیدم ک هر کس ب مسافرت های زیارتی میره خداخواسته و دعوت شده ،و هرکسی ک نرفته نطلبیدش وخلوص نیت نداشته ،،بعضی از حرفا خروفاته بنظرم ومن هیچ دیدگاه و نظری راجبشون ندارم..بگذریم
من همیشه از مامانم میشنیدم ک خدا واسه فلانی خواسته اون از خونه زندگیش ،اون از مسافرتش ،اون از فلان چیزش و کلی حسرت و باورهای غلط و اشتباه ک راجبه خدا داشت و عنوزم دارن و ب من و ب ما تحمیل میکردن و هنوزم افراد و خانواده هایی هستن ک تحمیل میکنن.. ومن هم امثال من هم از همه جا بیخبر میگفتیم ک مادره بالاخره بزرگتره و حتما بیشتر و بهتر میدونه ،،و این داستان تحمیل کردن هم ادامه داشته برای خودمم تا پارسال و قبل از آشنایی م با مسیر لاغری من ،و من ب تکرار ومکرر ب پسرم گفتم دروغگو دشمن خداست ، این کارو کن اون کار کن نکنی خدا دوست نداره ، همیشه خدارو بد براش تعریف و توصیف کردم ،،و کودک معصوم و مظلوم من چ فکرهایی ک راجبه خدا ک نمیکنه ،،و چقدررر این نوشته های باور ساز ناب هستن و بکر، پر از درس زندگی و خداشناسیه ،،،و ماها ک اینجاییم میخونیم و مینویسم و فکر میکنیم چقدر انسانهای خوشبختیی هستیم ب معنای واقعی کلمه ،،
مگ آدم جز این آگاهی ها ،درست زندگی کردنها،آرامش داشتن ها لذت بردن اززندگی و داشته هاشون چی میخاد غیراز اینک هر لحظه خدارو بیشتر و بهتر درک کنی ،حس کنی ..،خدایا شکرت ک زنده ام و من الان اینجا ودراین سایت هستم و دارم تجربه کسب میکنم و یاد میگیرم و میفهمم من زندگی نمیکردم وقبل از هدایتم باین مسیر فقط زنده بودم ونفس میکشیدم،،با کلی حسرت ،با کلی افکار وعقاید بد ، باکی قضاوت ،،خدایا تو خدایی و من انقدر راجبت قضاوت غلط وبیجا کردم ب خاطر دیدها و شنیدهای سطح پایین .نمیگم اطرافیانم گناهکارن ،اونا رو مقصر نمیدونم هیچ وقت ب هیچ عنوان ..اونا خودشونم هنوزم ک هنوزه نمیدونن ک خدا کیه ؟! دنیاش چیه ؟! هنوز هدف از خلقتشون رو نمیدونن ،و در این باورن ک اومدن بدنیا ک همش عذاب بکشن با رنج و سختی زندگی کنن ،و بخاطر ی لقمه نون حلال صبح تاشب بدوعن ،،درحالی ک لقمه های توای خدا یک لقمه دو لقمه نیست اقیانوس نعمتهاس ب وفور ..
از وقتیک ذهن وروح ما دست پروده اطرافیان ما میشه و ما کم کم بزرگ میشیم خنده های ما هم آهسته ولی پیوسته کم و کمرنگ تر میشه ، مثل موقع هایی ک مدرسه میرفتیمم و مثل هم کلاسی مثلا کمی سطح مالی بالاتر چیزی اضافه تر میخاستیم و ب خانواده میگفتیمم مواجه میشدیم با جواب فعلا پول نیست ،بابات نداره دیدکه اعصابش خورده ،ساکت شو ،هفته قبل فلان وسیله ،لباس ،یا خوراکی ووو خریدی ،،اونا دارن یا قسمت اونا بوده ،خدابرای ما نخاسته وازاونجا باور نداری و قانع بودن ب کم و نیست درذهن ماایجاد میشه وما همیشه چشممون ب دست باباعه یا مامانس ک کی وکجا برامون کمی خرج کنن، وگاهی خاموش میشه خواستهامون ،و حسرت میشه ودرادامه اش باورها و عقاید های دیگ بخاطر یک باور غلط ردیف میشه و ب نسلهای دیگ میرسه،،،
خدای ما خدای خوبیهاست ،خدای آرامش و خوشی هاست ،خدا مهربان و بخشنده است ،خدای دارا و توانست ،پس این خدا نمیتونه برای خلق کردن بندش کم بزاره ،بنده هاشو تو غم و اندوه ، یاس و نامیدی ،ترس و ناراحتی بزاره و بشینه نگاهش کنه ،،غم اندوه ویاس ونامیدی مختص شیطانه ،،
میگم شیطان ولی اگرک ما شاد وخوشحال باشیم همیشع و ب منشأ آفرینش مون متصل بشیم همسو بشیم با ذهن و روح پاک درونمون شیطان هم همسو میشه با ما ومیتونه حتی دست دوستی بده مگر ن اینک شیطان هم یک روزی یک فرشته بوده …
پس وجود شیطان و القاب دادنهای بد ب شیطان هم از فرمولهای غلط و اشتباه ذهن ماست ،ذهنی ک مملو هست ک باور واعتقادات دیگران ،،دیگرانی ک خوده واقعیشون نیستن ،نتونستن باشن ،نتونستن انتخاب کنن ک چی و کی باشن ،،،ذهن دیگران هی نسل ب نسل چرخیده …و رقم زده افراده جامعی رو ک همه حالشون بده ، همه افسردن ،دلخوشی ندارن ،کم میخندن ،کم ابراز عشق احساساتو محبت میکنن ، کم میبخشن ،،بیشتر طمع میکنن ، کم و ب سختی بدست میارن و زود از دست میدن واینها هیچکدوم خوده واقعیی انسانهای دست پرورده خدایی ک از روح خودش در ما دمیده نیست ک نیست …
پس من دارم یاد میگیرم و می آموزم ک خداروبیشتر و بهتر ببینم و بشناسم ،سعی کنم ک افکار و عقاید دیگران و ک نسل ب نسل چرخیده و ب من رسیده رو شناسایی کنم و تلاش کنم ک افکار ،رفتار،و باورهای اشتباه رو شناسایی کنم وبجاش خودم انتخاب کنم ک دوست دارم چ باوری ،چ عقیده ای ،چ طرز فکر و اندیشه ای رو جایگزین اون باورها کنم برای رقم زدن آینده ای بهتر برای خودم و فرزندم …مَنی ک الان دارم فرزندمو تربیت میکنم برای آینده وجامعه ام ودراصل برای بهترین بودنه خودش .ایجاد لیاقت ها درواقع دارم بچه ی فرزندم رو هم تربیت میکنم…پس چ بهتر ک بابودنم انشاالله وادامه و استمرارم دراین زمینه وکسب مهارت کمکی باشم هرچند کوچک برای نسل آینده
خدایا شکرت و ممنونم ازت
استاد عزیزم بزرگوار ازشما هم بی نهایت سپاسگزارم بابت این آگاهیی های عالی
نشان های دریافت شده
باسلام. خدمت دوستان عزیز سایت واستاد
من چند روزی هست که وارداین مسیر نوشته های باور ساز شدم خیلی وقت بود احساس میکردم واقعا نیاز دارم به این که ببینم و بخونمشون . والان واردگام سومش شدم تو فکرم این بود که بخونم و بنویسم توی دفترم اماواقعا عالیه و دوست داشتم با بچه های سایت در موردش بنویسم و عمل کنم همیشه تو زندگیم در مورد خدا حرف میزدم و به ظاهر خیلی بهش اعتقاد داشتم امابعداز اینکه اولین نوشته رو خوندم وبعدمشتاق شدم دومین نوشته رو بخونم و الان واردنوشته سوم شدم خیلی به این نتیجه رسیدم که واقعا من بایددرموردخیلی از چیزهای زندگیم فک کنم وتجدیدنظر کنم .واین حس عالی روهرروز با بچه های سایت شریک بشم یه حس نابه انگاربعدازکلی خستگی توی گرمای تابستون بهت یه آب سرد بپاشن وخیلی بیشترازاین وقتی به این نوشتهها رسیدم به این رسیدم که من چه گنج مهمی توی زندگیم داشتم اما ازاون بی خبر بودم درمورداراده ی خدافقط توی مشکلات و ناراحتیهای که آدمهایی که ازنظرذهنی فکرمیکردم بدن اونو میدیدم اما الان میدونم که اینطور نیست خدا نهان آشکار ه وبه نهان آشکار ماآگاهه واقعا لذت میبرم از نوشتن هر کلمه به خودم قول دادم که بیشتر تمرین کنم تو هرچیزی برخواسته ای خدا وجوده ودیگه سعی نمیکنم فقط ازارادم برای تغییر زندگی استفاده کنم قصد دارم ازخدا درتمام زندگیم کمک بگیرم و از بودن کنارش لذت ببرم هیچ حسم رونمیتونم بیان کنم اما خوشحالم با تمام وجود وارامش دارم درموردرسیدن به خواستههام وسعی میکنم نوشته هاروهروزتکرارکنم .ولذت ببرم ازخداسپاسگزارم وازاستادممنونم که این نوشته ها رو قراردادن .ممنون🙏🌹🌹
سلام
عالی بود
ممنون استاد ازمطالب اموزندتون خیلی بهش احتیاج داشتم فکر کنم اول راهی هستم که از سردرگمی بیام بیرون مطالعات زیادی کردم ودرحجم زیادی از ورود اطلاعات درمغزم روبروشدم که برام همین مراحل وسوالهای که شما بیان کردید رو در ذهنم ایجاد کرده وباعث سکون درمسیر شدم البته با خوندن کتابهایی از اسکاول شین یا کوین ترودو وهمینطور ناپلئون هیل وچند تای دیگر در زمینه های مشترک توقف کردم وکمی ارامش برگشته امیدوارم با شروع خواندن و توفیق عمل کردن به این نوشته های شما بتونم هرچه جلوتر برم به حال خوبتر وراه درست برسم متشکرم<
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربانم
سلام
اراده خداوند همه جا هست و در انتظار ما که فقط بهش اشاره کنیم
فقط کافیه چندتا کار ساده که همه ادیان توصیه بهشون دارند و انجام بدیم
گفتار نیک
پندار نیک
اعمال نیک
با انجام اینکارها به ارامش میرسیم و بلافاصله بعد از اروم شدن راههایی به ذهنمون میرسه که از طرف خداست
قطعا خدا بهتر میدونه که ما تو چه زمینه ای استعداد داریم و فعالیت در کدام زمینه حس بهتری به ما خواهد داد ودر کدام زمینه آرامش داریم و به چه چیزهایی علاقه داریم
شاید برای همه پیش اومده باشه که بعضی وقتا که میخوایم یه هنر یا یه کار رو یاد بگیریم سردر گم میشیم و پرس و جو میکنیم و معمولا هم در اخر کاری رو انتخاب میکنیم که فکر میکنیم پیشرفت توش هست و آینده شغلی داره
و علاقه و لذت معمولا آخرین معیار انتخاب ماست
و در آخر میبینیم که کسانی که رشته انتخابیشون رشته مورد علاقه شون از زمان کودکی بوده کاملا موفق و راضی و کسانی که بر خلاف میلشون به سمت کارهایی که به نظر خوب و پردرامد رفتن وسط راه خسته شدن گاهی پشیمون شدن و اکثر اوقات اون نتیجه ای که فکر میکنن نمیده سرنوشت خدا دور از علاقه ما نیست
مشکل اینجاس که ما ایمان و امید نداریم که ازون راه مورد علاقه مون به جایی برسیم
من و همسرم هشت سال همدیگرو میخواستیم و نمیشد که یکی بشیم خانواده ها سنگهای بزرگی جلو پامون میزاشتن و ماتوانایی رد شدن از مسیر رو نداشتیم
بالاخره بعد از کلی مشکلات جدی که برامون پیش اومد و با کلی ناراحتی و داستان
ما عقد کردیم
بلافاصله بعد از عقد دوباره از همه طرف مشکلات جاری میشد و من تمام تلاشم رو میکردم که عروسی کنیم ولی اینبار همسرم هم با من نبود و اوضاع بدتر شد به جایی رسیدم که دیگه راهی نداشتم داغون بودم و افسرده و از همه کس ناامید
بعد از چندبار خودکشی به این نتیجه رسیدم که حتی نمیتونم بمیرم توکل کردم به خدا و گفتم هرچی که خودت میدونی همون کارو کن دیگه تقلا نکردم حتی حرفشم نزدم ونزاشتم کسی حرفش و بزنه نذر کردم چهل روز یاسین بخونم برای ارامش خودم و دقیقا روز دهم بود که همسرم جلو همه ایستاد و گفت خسته شدم میخوام خونه و عروسی بگیرم ده روز بعدش عروسی بود
بعد از عروسی تمام مشکلاتی که هر یه دونه ش میتونه یه زندگی رو بپاشه همه رو باهم همسر من داشت اعتیاد بیکاری ورشکستگی رفیق بازی بیپول بیپول بیکار و…
تنها کس و تنها چیزی که برامن مونده بود خدا بود پناه بردم به اون گفتم بهش تو خواستی به من نشون بدی این راه اشتباهه من نخواستم بفهمم حالا کمکم کن بتونم زندگی که دیگه امیدی به بهتر شدنش ندارم رو فقط بگذرونم تا تمام بشه و خواستم جدا بشم و طول کشید پروسه جدا شدن و من اروم بودم با خدا حرف میزدم سرم و میزاشتم روی پاهاش توی خیال خودم
وبعد از حدود یک سال همه چیز یواش یواش عوض شد
یکی یکی مشکلات من حل شد به بهترین شکل همه چیز داشت به خواسته های من نزدیک میشد
و الان من دوتا بچه دارم و نه ساله که باهم هستیم و وضع مالی ما خوبه و هفت هشت ساله که پاکه ودر کنار ماست و مارو دوست داره ومن هم دوستش دارم و من خدارو تو زندگیم حس کردم و دیدمش و عاشقانه دوستش دارم