در قسمت قبل درباره موانع درونی رسیدن به خواستهها توضیح داده شد و گفتگوی درونی، سطح انرژی و ارزشمندی خود، بعنوان سه موضوع مهم درونی در ایجاد موانع برای رسیدن به خواستهها عنوان شد.
درباره موضوع گفتگوی درونی که بسیار مهم و تاثیرگذار است توضیحات مفصل داده شد و توصیه میشود بارها آن را مطالعه کنید و سعی کنید آنچه گفته شده است را در زندگی روزمره خود به کار بگیرید تا به مرور شخصیت شما به شکل همسو با اراده خداوند تغییر پیدا کند.
در این قسمت درباره سطح انرژی و تاثیر آن در ایجاد موانع ذهنی برای رسیدن به خواستهها توضیح داده میشود.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.14 از 51 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
باسلام خدمت شما استاد عزیزم م و دوستان گرامیم
نمیدونم چه سطح از شور و اشتیاق لازم برای رسیدن به خواستها اما دارم با تمرکز کردن روی در دنیای آرزوها زندگی کردن در خودم ایجاد میکنم خوب شور و اشتیاقم دارم که احساس میکنم موقع اینکه من به آرزوهام برسم و اینکه شوق که دارم براي داشتن خونه بزرگتر برای پول بیشتر برای هر چیزی که نیاز دارم ولی نه اونجوری که خوشحال باشم بگم بخندم بشکن بزنم ولی شادم امیدوارم احساس خوبی دارم که نوبت من شده که من هم به تک تک آرزوهام برسم
من خداروشکر از اون افراد نیستم بگم که من باید به خونه بزرگتر برسم بعد اون موقع خوشحال میشم و شاد میشم من سعی میکنم شرایط فعلیت بپذیرم و رویا پردازی کنم تجسم کنم که من اون خونه رویایی دارم و دیگه نیاز به خونه بزرگتر ندارم درسته من تا حالا تو خونه بزرگ زندگی نکردم اما میتونم خونه بزرگ تصور کنم چه شکلی البته یه بار تو خونه رویایی زندگی کردم
خونه ایکه همه بهش میگفتن خونه سبزه چون دیوارهای سبز بود خونه ایکه هر چیزی میخواستم داشت آشپزخونه بزرک کابینت نو تمیز ام دی اف زیاد پذیرایی و حال بزرگ اتاقهای بزرگ ایوان حیاط باغچه کاشت سبزی خوردن فلفل گوجه توت فرنگی خلاصه اون زمان برای پن خونه رویایی من بود ولی اگر هم تو خونه بزرگ زندگی نکرده باشم یه سرج میکنم چهار تا تصویر میبینم خونه بزرگ تو ذهنم تصور میکنم
کاملا قبول دارمکسی که حالش خوبه احساسش خوبه آرامش داره نیازی نداره شرایطی پیش بیاد اتفاقی بیافته که حال اونو خوب کنه و همه چیز در ما درونی و هر مشکلی دارین باید درونی حلش کنیم
خوب شرایط فعلی م ن نشون دهنده شور و شوق خداروشکر که من از الانم راضی هستم چون دارم روی خودم در چند جنبه از زندگیم کار میکنم احساس لیاقت در خودم ایجاد میکنم تا به آرزوهام برسم پس پن شور و شوق دارم خودمم احساسش میکنم خیلی زیاد نیست ولی خوبه بهش توجه میکنم بیشتر میشه
من یه زن عمو دارم که همیشه میگم اون آدم یواشی یعنی خیلی آرامش داره اصلا خیلی خیلی کم به مسائل واکنش میده ایمانم خیلی داره چون معلوم از هر چیزی ناراحت نمیشه همه اعصابشون خورد باشه اون در آرامش خودش دیگران در او تاثیری نمیذارن شور اشتیاق ایشون مشخص نیست ولی معلوم که چیز زیادی نمیخواد همین که پسرش و عروسش کنارش هستند همین که بعصی وقتا بچه ها میان سر میزنن به همین چیزا قانع هست حتما گزینهای بهتری هم داره اینا چیزهایی هستند که من میبینم
من این نوشتها به عادت روزانه تبدیل نشده چون بعصی وقتها وقت نمیکنم هر شب انجامشون بدم ولی خودم احساس میکنم آدم بهتری شدم آرمش بیشتری دارم امیدوارتر شدم عصبانی کمتر میشم سهی میکنم به مسائل واکنش ندم اینو تازه شروع کردم سعی میکنم به آگاهیها عمل کنم خلاصه حالم خوبه
اینم میبینم که اطرافیانم در چه شرایطی هستن با اراده شخصی خودشون زندگی میکنن
اراده شخصی میکنه پول در آوردن سخته پن برای ۵۰۰ تومن باید از کجا تا کجا شیشه رو حمل کنم با ماشین استرس دارمو… باید برسم آیا صاحب بار خوش اخلاق باشه یا نباشه و..کلی باید سرو کله بزنم تازه ۵۰۰ تومنم نمیدی ۲۰۰ تورنتو کم میکنه
اراده شخصی میکه درس خوبه مدرک خوبه درس بخونی خوشبختی باید بری دانشگاه وگرنه دیپلم که ارزشی نداره
اراده شخصی میگه اگه زبان انگلیسی بلد باشه دنیات گلستان میشه یه زندگی خوب عالی خواهی داشت چون میتونی از اون راه کسب درآمد کنی و….
باید سطح انرژی خودمونو بالا ببریم این فکرهای ما هستند که باعث میشن ما با قدرت اردهال خدا متصل باشیم یا با اراده شخصی خودمون اگر به درون خودمون توجه کنیم با قدرت اراده خدا وند متصل هستیم اگر به شرایط پیرامون توجه کنیم داریم با اراده شخصی زندگی میکنیم همش در عذابیم که ای وای این گردن شد اون گرون شد ماشین اومد پایین دلار رفت بالا گوشت گرون شد برنج نمیتونم بخرم و…و اگر و اگر به قدرت اراده خداوند متصل باشیم همه چیز درست میشه هیچ نگرانی نخواهی داشت منم سعی میکنم زندگی با اراده خداوند تجربه کنم
من قبلنا خیلی کارها انجام میدادم که مورد توجه دیگران باشم ولی الان دیگه برام خیلی مهم نیست هنوز به اون حد نرسیدم و لی سعی میکنم بیشتر وقتم برای خودم اختصاص بدم چیزهایی خودم دوست دارم تجربه کنم کارهایی که دوست دارم انجام میدم و اگر کارهایی که خیلی تمایل ندارم انجام بدم به وجه مثبتش توجه میکنم از انجام اون کار خودم راضی میکنم به زور نه
من اینو درک نکردم گر باور کنید مظهر تجلی روح خداوند هستید همونو تجربه میکنید نفهمیدم یعنی چی
من همیشه همین جور بودم کسی عصبانیم میکرد بجز همسر و فرزندان به کسی چیزی نمیکفتم ولی اگر افراد خانواده خودم بودن با اونها بحث میکردم و شاید روزها درگیر ی دهنی داشتم اما الان یاد گرفتم که نباید واکنش نشون بدم نمیشه عادت نکردم واکنش نشون میدم بادم که میاد کوتاه میام
باسلام خدمت شما
وقتی نسبت به تغییرات و شرایط بیرونی واکنش نشان ندهید و احساسات خودتان را درگیر اتفاقهای بد نکنید می توانید قدرت انرژی درونی خودتون را بهتر کنترل کنید و آن را تقویت کنید،زمانی که با رخ دادن یک اتفاق ساده و کوچک که باب حمل ما نیست ناراحت می شویم یا یک حرف کوچک باعث به هم ریختن کار ما در شرایط پیرامون ما می شود می توانیم با واکنش نشان دادن نسبت به موضوع احساس خودمون را حفظ کنیم و در مسیر حال خوب باقی بمانی و این خیلی تمرین می خواهد و خیلی تلاش و استمرار میخواهد که در همه شرایط باید این را به یاد داشته باشید که نسبت به جهان پیرامون یا اتفاقاتی که دلخواه شما نیست واکنش تندی یا خشن عصبانیت نشان ندهید،،
وقتی که من این فایل رو خوندم تصمیم گرفتم که از امروز یک انسان نرمال به یک شخصیت ملایم و یکسانی داشته باشد از یا درگیره شرایط بیرونی نباشم و واکنش نشان دهم به اتفاق ها شنیده ها و دیده ها،اما این به این منظور است که زیبایی ها را نبینیم و خوبی نکنیم و با عشق و محبت نسبت به افراد حرف نزنیم و با رفتار خوبی با دیگران نداشته باشیم این به این معنا نیست که با کنش نداریم زیرا که واکنشهای منفی نباید داشته باشیم،
من تصمیم گرفتم که وقتی از این شرایطی ناراضی هستم خوب ترین کار این است که از اون شرایط بهترین تصمیم رو بگیرم و بهترین رفتار خودم رو برای تغییر احساس خودم داشته باشم مثلاً میتونم بگم که تغییر شرایط میتونه حال من رو بهتر کنه پس باید به اون فکر نکنم و ذهنی خودم رو رها و آزاد کنم،
سیرا هرچقدر به یک موضوع کنید و در ذهن تان یک موضوع را مرور کنید شرایطی ایجاد میشه که با اسمی شکل انرژی درونی شما ضعیف بشه،
پس برای اینکه از انرژی درونی قوی برخوردار باشید باید نسبت به شرایط بیرونی واکنشی نشان دهید و شرایط جوی باعث نشده که احساس بدی به شما دست بده برای همین قدر انرژی خودتان را با قدرت خداوند همیشه به یاد داشته باشیم که بالاترین قدرت در درون ماست و برای تقویت آنها فقط کافیست که تمرین کنیم و سعی کنیم ک همواره با قدرت اراده خداوند جلو برویم،
من هم از امروز تصمیم میگیرم که یک انسان قوی با انرژی درونی قوی باشم که همسو با اراده خداوند که تصمیم می گیرد و واکنش های خوب و مثبتی نسبت به شرایط بیرونی دارد و نا رضایتی و شکایت در رفتارم نداشته باشم و احساس خوب را برای خودم به وجود بیارم زیرا که هیچ دلیلی برای ناراحت بودن در دنیای بسیار زیبا و قشنگ خداوند وجود ندارد،
تصمیم میگیرم که زیبا ببینیم زیبا بیندیشیم و زیبا رفتار کنیم که تمام صفات زیبا درون ما قرار دارد و برای بهتری و تقویت بیشتر این صفات خوب باید با اراده خداوند زندگی کنیم،
باتشکر از شما
نشان های دریافت شده
به نام خدای بی نهایت و بی همتا 💜
تقدیم درود و احترام خدمت استاد عزیز و خوش انرژی و دوستان مشتاق 🍃🌸🍃
شور و اشتیاق مهمترین مولفه ی رسیدن به اهداف و ارزوهاست. انگار که مسیر رسیدن به هدف با وجود شور و اشتیاق بیشتر ، روشن تر و آسان تر میشه. چون شور و اشتیاق باعث میشه که ارتعاش و حال درونی ما بهتر و قوی تر باشه، وقتی حال بهتری داشته باشیم خود به خود بر خوبیها متمرکز هستیم، مثبت تر فکر میکنیم، تصاویر ذهنی ما روشن تر و مثبت تر هستن، و با اتفاقهای بهتر همسو و همزمان تر هستیم.
اما این مورد رو شاید هرگز یاد نگرفتیم که پیش از رسیدن به خواسته ها هست که باید شور و اشتیاق داشته باشیم یا در خودمون ایجاد کنیم. و خیلی از ماها تفکر و باورمون اینه که پس از رسیدن به خواسته ها و ایده آل هامون هست که باید به شور و اشتیاق برسیم. و این شور رو موکول میکنیم به پس از رسیدن به خواسته ها. از اونجایی که رسیدن به خواسته ها ورطه ای بی پایان و صعودی، معمولا وقتی به یک خواسته یا یک سری خواسته ها میرسیم تمایل به تجربه ی خواسته های دست بالاتر داریم. پس باز هم از اون سطحی که هستیم راضی نیستیم. و باز هم شور و اشتیاق مون رو موکول می کنیم به رسیدن به سطحی بالاتر و خواسته های بیشتر.
اما درستش این هست که پیش از رسیدن به خواسته ها شور و اشتیاق رو در وجودمون ایجاد و شعله ور و مراقبت کنیم.
احساس رسیدن به خواسته ها رو، حس فراوانی و شادی ِ پس از رسیدن به خواسته ها رو باید پیش از رسیدن در خودمون ایجاد کنیم تا در اون مدار قرار بگیریم.
حتی اگر گاهی احساس کردیم از نظر ارتعاشی افت کردیم از مسیر خارج نشیم. شور و شوق مون رو از دست ندیم. در مسیر بمونیم حتی با شوق کمتر. چون همین در مسیر ماندن دوباره ما رو به شوق اولیه برمیگردونه. مخصوصا وقتی از مسیری یک سری نتایح هم کسب کردیم حتی اگر همه نتایج دلخواهمون رو تجربه نکرده باشیم، اما همین نتایج نسبی هم این پیام رو به ما میده که مسیر درسته. پس باید ادامه بدیم. ارتعاش هم در خلال ادامه دادن و مستمر بودن دوباره افزایش پیدا میکنه. و در اثر همین استمرار هست که قدرت اینو پیدا میکنیم تا به درون ، ارتعاش و احساس مون محیط و مسلط باشیم و اگر گاهی با فراز و نشیبی مواجه شدیم باز هم بر شور و اشتیاق مون مسلط بمونیم و احساس مون رو کنترل کنیم.
یکی از مهمترین راهکار های حفظ شور و اشتیاق ، برداشتن تمرکز از ناخواسته ها و حذف گله و شکایته. کاری بسیار آسان و بسیار سخت! در حرف بسیار راحته که بگیم گله شکایت نکنیم و به خوبیها تمرکر کنیم اما در عمل چندان راحت نیست و نیاز به تکرار و تمرین داره. یک مهارته که هرچه بیشتر بر این مهارت کار کنیم قوی تر میشیم. در هر صورت نباید ذهن و احساس رو رها کرد چون خیلی چموشه و وقتی رهاش میکنیم به جاهای عجیبی میره و ما رو هم با خودش می بره. و تمام تلاش هامون رو بر باد میده.
من در این مورد تجربه های زیادی داشتم که هر کجا شور و شوق زیادی داشتم ، احساس خوبی داشتم حتی هر چیزی که به ظاهر محال میرسیده بهش رسیدم حتی اگر فقط یک روز احساس خوب داشتم خدواند از لطف و مهربانی بی نهایتش روزهایی که حسم بد بوده رو در نظر نگرفته و پاداش اون یک روز احساس خوب و شاد من رو داده. یک تجربه مهمی که دارم در این مورد مربوط به سال 98 هست که تازه ماجرای کرونا و قرنطینه داشت شروع میشد و اصلا معلوم نبود تا کی این شرایط ادامه داره. اوایل من یه مرتبه خودم رو باختم و نگرانی های زیادی سراغم امد… : حالا کارم چی میشه؟ چیکار کنم برای هزینه هام؟ شغلم ادامه پیدا میکنه؟ راکد میشه؟ و هزار و یم نگرانی در این مورد و از این قبیل. یک روز با دوستم صحبت میکردم فقط یک جمله گفت : ببین تو انقدر موج ارتعاشی وجودت بالاست که وقتی احساست خوب و مثبت باشه جذبهای بزرگ و عالی داری.
همین یک جمله ی دوستم برای من آلارم بیداری شد و همون آن تمام موقعیتهایی که تا به اون لحظه در زندگیم داشتم و بر اساس حال خوبم بوجود امده بودن به سرعت از جلوی چشمم رد شدن. و تصمیم گرفتم دوباره ارتعاشم رو و احساسم رو خوب کنم. شاید یک ساعت طول کشید تا مجددا به میزان موج ارتعاشی و پر انرژی همیشگیم برگردم.
فردا صبح همون روز در حالیکه هنوز بیست و چهار از احساس خوب من نگذشته بود، در حالیکه تعطیلات عید بود!، مدیرگروه به من زنگ زد و یک نفر دانشجوی دکتری به مت معرفی کرد بابت تدریس خصوصی و گفت که این دانشجو گفته میخوام از تعطیلاتم استفاد کنم حالا که قرنطینه هم هستیم تو خونه م همش ، کلاس خصوصی بردارم و درس بخونم تو این مدت.
و انقدر تعداد جلساتی که اون دانشجو برداشت زیاد بود از میزان حقوق یک ماهم بیشتر شد.
هنوز کلاس ایشون تمام نشده بود که گفت دوستم هم میخواد کلاسهای خصوصی شما رو شرکت کنه. و تمام اون عید من از طول ترم های تحصیلی بیشتر کلاس داشتم! و نکته اش این بود که همیشه بابتش خدا رو شکر میکردم: من روزهای زیادی حس و ارتعاشم بد بود. شاید حدودا یک هفته یا حتی بیشتر. ولی به محض اینکه کمتر یک روز، حسم رو خوب کردم، و با تلاش و تمرکز بر خوبیها و قدرت خداوند ارتعاشم رو بالابردم خداوند هم از سر لطف و مهربانی بی نهایتش روزهایی که حس بد داشتم رو بر کارمای من موثر نکرد و پاداش همون کمتر از حس خوبم رو به من داد و زنجیر وار اتفاقهای عالی برای من افتاد در اون دو هفته تعطیلات عید. و بعدم که دوباره دانشگاه بصورت مجازی باز شد و دریافت حقوق مون به حالت عادی باز گشت.
تو روزهایی که من هیچ وصلی نداشتم، به هیچ کجا و هیچ پارتی ای متصل نبودم، از جایی که فکرشم نمیکردم و در خیالم نمیگنجید راهی برام باز شد. راهی پر برکت تر از روزهای عادی ترم های تحصیلی.
و این معجزه ی شور و اشتیاق و احساس خوبه.
و هر موقع احساس میکنم دارم تحت تاثیر بیرون قرار میگیرم و احساسم داره افت میکنه سریع با یاداوری خاطرات روزهایی که حسم خوب بوده تصویر ذهنی م مثبت بوده فکرم درست بوده ،و پیامد اون چقدر اتفاقهای عالی برام افتاده، سعی میکنم دوباره حس و حال خوبم رو و ارتعاشم رو افزایش بدم. و واقعا ایمان راسخ و روشن مثل خورشید دارم که هرکجا احساس خوبم بیشتر باشه اتفاقهای بهتری هم تجربه میکنم. حتی اگر گاهی در شرایطی باشم که داشتن احساس خوب سخت باشه، اما تلاشم رو میکنم تا حد امکان و تا جایی که میتونم خوب بمونم.
نشان های دریافت شده
سلام
نوشته ای ک از خوندش تموم وجودم پر از عشق شده یعنی همین الان این حرفو ب خودم میگم
اگه خداوند میلیاردها میلیارد ب من میداد حسی ک من از بودن در سایت دارم نداشتم اینجا پر از حس خوبه پراز رفتارهایی ک در درون ماهس ولی با قطع اتصال ب خدا وگوش دادن ب شیطان در نا ایجاد شده درونم اطرافم پراز انرژی های پست و ضعیف هستن ک وجودمو گرفتن وقتی این مطالبو میخونم ی حسی دارم ک اصلا نمیدونم چی بگم
مثل اینگ تو حالت تهوع وشته باشه انگار وجودم ب شوک اومده ک اینها بودن ولی من خودمو ازشون محروم کردم .
چقدر زیبایی از نوشته های شما قابل درکه
و چقدر سخته ک بدونی عامل بدبختی های خودت خودت بودی
ک هی ب انرژی پست و ضعیف اطرافیانم پاسخ دادم بیشتر بیشتر باتلاق گیر کردی
اینها نسخه هایی هستن ک برای انسانهای مثل من واجبه ک هر روز بخونمش
الان احساس خفگی دارم انگار از اینک فهمیدم چقدر خودم خودمو تو انرژی های پست غرق کردم اونقدر شدم یی مثل اونها
انگار ک بدونی قاتلت کیه خودت
تموم وجودم تب کرده
از چیزهایی ک میشنوم و همیشه برخلافش عمل کردم
چقدر ملاحظه دیگران کردن چقدر خودمو ب خاطر دیگران ناراحت کردم چقدر کارهایی ک ب خاطر دیگران انجام ندادم
صبح ی دفعه ناخواگاه در مورد کسی ک همیشه تو جمع های خانوادگی پارازیت مینوازه از عروسها ک باید فلان باشه بهمان حرف میزنه ابراز نفرت کردم و گفتم چنین شرایطی براش ب وجود نیومد ک دلم خنک شه
و چن دقیقه بعد خودم از حرفم پشیمون شدم و الان میگم این نفرت در من ذخیره شده ولی من از این ب بعد با بی توجهی بهش کمرنگش میکنم
اونقدر ک دیده نشه
جلب توجه دیگران من خیلی مواقع شده بود مهمون بودم ولی اون روز حالم بد بوده دردی داشتم بیمار بودم و خواستم بدونن و دلیل موجه داشته باشم
فریبا اصلا تو چ نیازی ب دلسوزی مظلوم نمایی داری تو تجلی روح خدایی
من اشرف مخلوقاتم چ نیازی ب دیگران دارم
فریبا از هرچی ک تو رو وابسته میکنه دوری کن وابسته دیگران نباش احساست بند احساس و رفتار دیگران نباش
زندگی کن و لذت ببر از کجا میدونی فردایی باشه زندگیتو بکن
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
بسیاری از انسانها آرزوی رسیدن به خانه ،ماشین،،،، را دارن اما شور و اشتیاق با آن شرایط و ندارن عقیده دارن اگر به آن شرایط رسیدن آن زمان شور و اشتیاق دارن . شور و اشتیاق یه حالت درونی هستش و هرگز به واسطه عوامل بیرونی تحت تاتثیر و تغییر قرار نمی گیرد و این کاملا اشتباه است .
من هم خیلی اینجوری بودم قبلا تا کم کم یاد گرفتم که این روش درست نیست و همیشه سعی می کردم احساسم خوب باشه و عوامل بیرونی روم تاثیری نزارن انقدر که خوب بودم که سفر آخری که به ایران کردم یه شرایطی بوجود اومد ولی من تحت تاثیر قرار گرفتم ولی نزاشتم حالم بد بمونه .جاریم یه دوره هایی رفته بود که کف دست و فشار می داد می گفت چه مشکلی داری! خلاصه به من می گفت تو خیلی ریلکس هستی و اصلا استرس و اضطراب نداری و واقعا هم همینطور بود خیلی انرژی بالابی داشتم همش اهنگ می زاشتم می رقصیدم و پست های خوب می ذاشتم و شر می کردم ولی الان نمی دونم چرا انرژی من چند وقتیه که احساس می کنم خیلی پایینه الان سه هفته است ولی روی خودم دوباره شروع کردم به کار کردن البته از حرف کسی و چیزی ناراحت نمی شم و واکنش نمی دم فقط اون احساس خوبی و قبلا داشتم می خوام دوباره تجربه کنم به قول همسرم نزده می رقصیدم دوباره می خوام اونجوری بشم نمی خوام افکار منفی بیاد توی سرم می خوام با خودم مهربون باشم افکار خوب و مرور کنم تقریبا این ویژگی های خدا رو تونستم توی خودم بوجود بیارم به زیباییها توجه می کنم ولی نمی تونم از بعضی چیزها فرار کنم مثلا دیروز بازم مسیله ای بوجود اومد که جایی بودم و دو نفر حرف که می زدن یکی خیلی عصبانی شده بود و همش داد می زد من گفتم لزومی نداره خودتو کنترل کن از این حرفها ولی باز که اومدم خونه حالم بد شده بود به هر کس که زنگ می زنم الان که فقط به یکی دو نفر من تماس می گیرم که مجبورم ولی انقدر گله و شکایت می کنن هر چی من حرف تو حرف میارم …. ولی باید زنگ بزنم .
من دیگه قضاوت کردنم خیلی کمتر شده تا یادم میافته ادامه نمی دم خیلی پیشرفت کردم .
مثلا قبلا من هی وقتی می رفتیم خرید هی می گفتم حالا بزار لاغر شم بعد میام اینو می خرم که بهم بیاد .حالا بزار برم سر کار دیگه همه چی خوب می شه . حالا بزار بچم از آب و گل در بیاد بعد فلان کار رو می کنم . و نتونستم اون طوری که باید در زمان حال زندگی کنم و لذت ببرم به غیر یه چند صباحی .
باز هم همه چی بر می گرده به احساس . احساس خوبمون و باید غالب باشه همیشه .بعضی ها در سخت ترین شرایط همچنان اروم هستن و آرامش دارن و تحت تاثیر عوامل محیطی قرار نمی گیرن.باید مراقب افکارمون باشیم.
ما با ارتقا سطح انرژی خود قدرت امواج درونی و افزایش می دیم نتیجه این ارسال درخواست های قویتر برای جذب خواسته ها می باشد. خودمون و افکارمون مجموعه ای از انرژی هستن که همواره با جهان هستی در ارتباط هستن.
اراده شخصی می گه همیشه باید از دیگران بزنیم جلو رقیبان و ناکام کنیم تا به هدف برسیم اما اراده خداوند می گه از طریق ارتباط با او می تونید به هر خواستهای برسید و اونو تجربه کنید.نیازی به این کارها سبقت و کلاه برداری نداره فقط کافیه که سطح انرژی درونیمون و افزایش بدیم .انرژی درونی شما ارتباط مستقیم با احساس شماست.هر چه این انرژی قوی تر باشه انرژی های ضعیف اطراف و خنثی می کنه.
هر چه در هماهنگی بیشتری با قدرت اراده خداوند باشیم سطح انرژی متعالی تر می شه و نمی زار ه و نمی زاره انرژی بیرونی آسیب بزنه بهمون.باید به این انرژیهای پست و ضعیف اطراف توجه نکنیم.
همسو شدن با اراده خداوند مهمترین اقدام برای تمرکز بر درون و مشاهده زیبایی وجود خود است.و باید موانع اتصال و برداریم.افزایش انرژی درونی .افکار ضعیف کننده مانع دریافت نعمتهای بی شمار می شوند.به این انرژیهای تضعیف کننده نباید واکنش نشون بدیم.
لبخند جواب مشت است .با بلند کردن صدای خود یا مبارزه کردن نمی توانید راه حل مناسبی برای تغییر شرایط پیرامون خود پیدا کنید زیرا آن شرایط دارای انرژی تضعیف کننده هستن و پرداختن به آنها فقط باعث تشدید موانع ذهنی اتصال با قدرت اراده خداوند خواهد شد.اگر سطح انرژی خود را افزایش دهید دیگران نمی توانند سطح انرژی شما رو پایین بیارن و شما رو تحت کنترل خود در آورند.
نفرت،خشم و عصبانیت از جنس انرژی ضعیف هستن و به راحتی اتصال به اراده خداوند که سرشار از سلامتی و تناسب اندام است را قطع می کند و فرد همواره در سطح انرژی ضعیف به زندگی ادامه خواهد داد.
زمانی که ویژگی های اراده خداوند را در خود احساس کنید انرژی لازم برای رخ دادن اتفاقات خوب را در وجود خود ایجاد کرده اید!
نشان های دریافت شده
با یاد و نام خدای مهربان
خیلی خوشحالم که با خواندن نوشته های باور ساز اطلاعات جدید به دانسته هام اضافه می کنم و متوجه خیلی از اشتباهاتی میشم که این سال ها انجام می دادم و هیچوقت به اشتباه بودنشون پی نبرده بودم ولی در همین مدت کوتاهی که این نوشته های باور ساز رو میخونم متوجه اونا شدم.
من یکی از همون کسانی بودم که همیشه فکر می کردم باید در شرایط ایده ال و دلخواهم باشم تا بتونم شاد باشم یعنی شادی و خوشحالی من فقط در صورتی می تونست پایدار باشه که اون شرایط برام مهیا باشه در غیر اینصورت شادی برام معنی نداشت و هیچ شور وشوقی برای زندگی نداشتم.
خدا رو شکر می کنم که با این مسیر آشنا شدم الان می دونم که همه چیز به احساس خودم برمی گرده الان به خوبی متوجه میشم که شرایط زندگی نمی تونه عاملی برای احساس خوب من باشه چون همین شرایطی که الان دارم به واسطه ی احساسم شکل گرفته من باید بتونم خودم شرایطی را فراهم کنم که بهم احساس خوب بده.
خواسته و آرزوهایی که دارم در واقع شرایط جدیدی هستن که باید بتونم در زندگیم ایجاد شون بکنم . این شرایط زمانی بوجود میان که من از نظر احساس و شور و شوق زندگی در حد و اندازه های آن شرایط باشم. پس در واقع همه چیز به خودم و درون خودم بر می گرده.
باید از اینجا به بعد بیشتر مراقب افکار و احساسات خودم باشم، باید بتونم آگاهی های جدیدی که دارم یادمی گیرم رو تو زندگیم استفاده کنم احساس خوب و داشتن شور و شوق نیاز به مراقبت داره باید مواظب ورودی های ذهنم باشم مراقب افکار روزانه و گفتگوهای درونی با خودم باشم.
از وقتی که مشغول خوندن نوشته های باورساز شدم حس و حالم خیلی بهتر شده افکارم هدفمند تر پیش میرن، دیگه زود از کوره در نمیرم و عصبانی نمیشم، دیگه به بدبختی و فقر ونداری فکر نمی کنم به این فکر نمی کنم که تو این جامعه نمیشه آسایش و آرامش داشت دیگه دنبال تائید شدن توسط بقیه نیستم من واسه خودم زندگی می کنم و سعی می کنم از داشته های الانم لذت ببرم و برای رسیدن به هدف های بالاتر روی فراوانی نعمت ها ی خدا تمرکز بیشتری داشته باشم.
سعی می کنم هر روز برای خودم و گفتگوهای درونی ذهنم وقت بزارم، باید بتونم همیشه خودمو تو حس و حال خوب نگه دارم از داشته های الانم لذت می برم وقتی پیاده روی می کنم گفتگوی درونی منفی ندارم و از حس وحالی که با فایل های پیاده روی می گیرم انرژیم خیلی بیشتر میشه و واقعا حس و حال خیلی خوبی بهم دست میده.هر روز به دنیای اطرافم عشق بیشتری هدیه می کنم تا دریافتی بیشتری داشته باشم.
برای اینکه بتونم با قدرت اراده خداوند مهربان همسو بشم باید سطح انرژی خودم را به سمت بهتر شدن هدایت کنم.وقتی انرژی درونم قدرت بیشتری بگیره در سطح بالاتری از ارتعاش قرار می گیرم و می تونم دریافتی های بیشتری داشته باشم و زودتر در مدار رسیدن به خواسته هام قرار بگیرم.
قبل از آشنایی با سایت تناسب ذهنی من کلا آدم زودرنجی بودم خیلی زود از کوره در می رفتم و عصبانی می شدم هر حرفی می تونست سطح انرژی منو حسابی پایین بیاره و هر حرفی منو مدتها درگیر خودش می کرد ومن همیشه در حال پاسخ دادن به انرژی های پست بودم و اینطوری انرژی پست بیشتری رو به سمت خودم جذب می کردم.
کینه، ناراحتی خشم و عصبانیت همگی دارای انرژی ضعیف هستند و خیلی راحت اتصال به اراده خداوندرا قطع می کنند و اینجوری آدم همیشه در سطح انرژی ضعیف به زندگی خودش ادامه میده.
اون زمان من فکر می کردم اگه در برابر رفتار دیگران سکوت کنم و واکنشی نداشته باشم اونا حق رو به خودشون میدن و من اینو نمی خواستم اما نمی دونستم که با اون عصبانیت و نفرت در واقع دارم یه میدان منفی از انرژی پست رو در اطراف خودم جمع آوری می کنم و شاید فکر می کردم اینطوری در حال تغییر اون شرایط هستم اما در واقع داشتم توی اون شرایط بد غرق می شدم. الان دیگه می دونم که برعکس باید سطح انرژی خودمو بالا بیارم تا از تسلط دیگران روی خودم کم کنم. می دونم کار سختی هست ولی حتما با تمرین کردن بهش مسلط میشم باید بتونم افکار و گفتگوهای ذهنیمو کنترل کنم باید ورودی های خوب به ذهنم بدم
برای دریافت خواسته ها و رسیدن به اونا باید در سطح بالای انرژی باقی بمونم تا قدرت اراده الهی را بتونم دروجود خودم ببینم باید یاد بگیرم که همه چیز به احساس خوب خودم برمی گرده وقتی تصورات خوب داشته باشم انرژیم بالاتر میره، شادی درونم بیشتر میشه و همین احساس خوب می تونه منو در سطح بالای انرژی قرار بده تا راحت تر به آرزوها، خواسته ها و اهداف قشنگم برسم.
نشان های دریافت شده
جلسه ۱۶ زندگی با اراده خداوند
سلام و درود به همراهان هم قدم و استاد بینظیر
خوشحالم که الان میتونم دسترسی داشته باشم به آگاهی های ناب و کم نظیر ،خدارو شکر میکنم که منو به سرزمینی هدایت کرد که میتونم و اجازه دارم تو بیشتر کوچه هاش قدم بزنم و هر لحظه درونمو قویتر و توانمندتر کنم ،خوشحالم که پروفایلی دارم که به هر آنچه نیاز داشته باشم فقط با یک کلیک وارد اون میشم و غرق دنیای جدیدم میشم
در قسمت قبل از گفتگوهای درونی گفتیم ،اینکه گفتگوهای درونی ما ،تجربیات حال حاضر زندگی مارو رقم میزنن که همین گفتگوها از عقاید و باورهای ما نشاءت گرفتن و باورهای ما هم طبق اراده شخصی مون بوده که فعلا در حال شناسایی و رفعشون هستیم
سالها تصور میکردم اگر حالم خوب نیست چونکه خونه ندارم ،خونه دار بشم دیگه مدام حالم خوب خواهد بود ،خونه خریدم خیلی هم خوشحال بودم ولی بعد از مدتی باز هم مثل قبل غر و شکایت ها شروع شد ،همینطور ماشین ،وسایل منزل ،رابطه خوب ،مسافرت های متنوع وووو ولی باز همچنان من از درون ناراضی بودم
چند روز پیش داشتم در مورد قوانین و این جنس آگاهی ها با خواهرم صحبت میکردم ،بهم گفت فریده تو که خونه تو منطقه خوب تهران داری ،ماشین داری ،وسایل رفاهی داری،مسافرت میری وووو پس چرا انقدر دنبال کننده مطالب ذهنی هستی ؟
بهش گفتم اولا که من میخوام به سطوح بالاتری برسم و زندگی مورد علاقمو داشته باشم و اینکه من سالهاست همه این چیزهارو دارم ولی هر دفعه فقط یه مدتی حالم باهاشون خوب بود و باز هم خلاء درونیم اذیتم میکرد ،من دارم درونمو میسازم که بتونم با هر آنچه دارم لذت ببرم ،من میخوام چشمان بیناتر و سپاسگذار تری داشته باشم ، من میخوام حالم از درون خوب باشه
و اگر حسم با خودم و داشته هام خوب باشه ،داشته های بیشتری وارد زندگیم میشه که اونوقت لذت عمیقتری میبرم از شرایطم
هر چند خواهرم حرف های منو متوجه نشد و حق هم بهش میدم چونکه تو این مسیرها نیست
تمام عمرم شنیده بودم اگر خونه و ماشین خوب داشته باشی میتونی خوشحال باشی ،یاد گرفته بودم اول به خواسته هام برسم بعدا خوشحالم بشم ،اولین بار که از استادی شنیدم که با حال خوبه که میتونید به خواسته هاتون برسید تعجب کردم البته که رسیدن به خواسته ها بسیار برام دلنشینه و جزء هدف هام هست ولی دوست داشتم این مطلبو متوجه بشم که چجور میشه با حال خوب به خواسته هام برسم
با حال خوب میتونید به خواسته هاتون برسید نه اینکه اول به خواسته هاتون برسید و بعدا خوشحال بشید
یعنی چی ؟ آخه منکه برعکسشو شنیده بودم ،حالا باید چکار کنم ؟ چجوری بدون رسیدن به داشته هام حالم خوب باشه؟
من فقط بلد بودم داشتن شرایط نامطلوبمو به گردن دیگران بندازم ،اطرافیانم ،خانواده ،کشور ووو و خودمو دخیل ندونم در تجربه کردن زندگیم
دوست نداشتم مسئولیت زندگیمو بپذیرم و مدام در حال نق زدن بودم و روزها و سالها سرگرم این نوع زندگی کردن بودم
و سالهاست با بودن و تمرین کردن دارم یاد میگیرم که مراقب ورودی هام باشم ،خودمو ۱۰۰ درصد مسئول تمام اتفاقات زندگیم بدونم و با این کار از ذهنم میخوام که برای مسائلم راه حل های صحیح پیدا کنه
وقتی خودم مدیر درون و بیرونم میشم،قدرت های درونیم قویتر میشه و انرژی درونم منو میبره بسمت انجام کارهای مورد علاقم ، حال و هوام تغییر میکنه و ارتعاشم با اتفاقات بهتر هماهنگ میشه
در این مسیر باید مراقب ورودی هامون باشیم ، مثلا امروز با دوستم رفته بودیم امیر شکلات ۲ تا موکا سفارش دادیم و نشستیم صندلی های بیرونش داشتیم با هم صحبت میکردیم که صاحب کافه اومد بیرون ، ایستادن با چندتا دوستانشون شروع کردن به صحبت کردن در مورد تجربیات گرفتن این ویروس
اون لحظه با دوستم بهم نگاه کردیم و تصمیم گرفتیم بریم تو ماشین بشینیم و نوشیدنیمونو تموم کنیم ،بهش گفتم ما مسئول چجوری حرف زدن مردم نیستیم ولی مسئول گوش و شنیدن های خودمون هستیم
همین تمرینات بظاهر کوچیک باعث تغییرات بزرگ خواهد شد ،من مراقب خودم هستم جهان هم منو میبره تو مسیرهای شبیه به توجهاتم
از زمانیکه نوشته های باورسازی میخونم در کنار آموزش های دیگم ،تونستم افکار و رفتارهای خودمو بیشتر مراقبت کنم ،مثلا نوع نگاه خشم آلودم به بعضی از اطرافیانم مهربانانه تر شده ،هر روز به خودم یادآوری میکنم که وجود من خلاقه ،هر زمان یادم بیاد فراوانی هارو میبینم ،مثلا امروز که یکی از رستورانهای بزرگ و معروف بودیم و میدیدم که آدم ها در صف هستند تا نوبتشون بشه برای غذا خوردن ،فراوانیو میدیدم
هر زمان ماشین ها ،خانه ها ،درختان ووو میبینم به یاد میارم فراوانی و گستردگی جهانو و هر چقدر این تمریناتو انجام بدم مدارم تغییر میکنه
خدارو شکر میکنم که هر روز گوش و حواس خودمو در اختیار اگاهی های جدید میذارم و شاهد متفاوت زندگی کردن خودم با اطرافیان و افراد دیگه هستم ،امروز داشتم با شخصی صحبت میکردم که حالش خوب نبود و تجربیات عاطفی بدیو گذرونده بود ،چند ساعت باهاش صحبت کردم و مطمئنش کردم تا تغییرات اساسی مخصوصا در عزت نفسش نداشته باشه نمیتونه زندگی پر نشاط تری داشته باشه ،بهش گفتم خسته نشدی از اینکه سالهاست از یک دریچه به جهان نگاه میکنی ؟ اگر این پنجره منظره خوبی نداره ببندش و پنجره دیگه ای باز کن
این مدت که در حال پاکسازی درونیاتم هستم و چند وقت یکبار حجم وسیعی از من های قبلم ،شناسایی و شکسته میشناحساس میکنم درونم سبکتر شده و انرژی فدرتمندی از من آزاد میشه
امروز صبح که طبق هر روز در حال انجام تمریناتم بودم و از اونجاییکه مابین تمریناتم اگر یدفعه موضوعی بیاد تو ذهنم که در موردش باید با خودم صحبت کنم حتما صحبت میکنم ،شروع کردم با خودم در مورد موضوع مسئولیت پذیری حرف زدن و انقدر مطلب برای گفتن داشتم که بعد از ۱ ساعت که خودمو بمب باران آگاهی کردم احساس کردم انرژی درونیم داره غلیان میکنه حالم چنان خوب شده بود که خودم متوجه شدم پرده ابهام سنگینی از جلوی ذهنم کنار رفته
انقدر انرژی م بالا بود که کارهای آشپزخونمو با یه قدرت خاصی انجام میدادم و سرحال بودم انگار کلید گنجیو بمن داده بودن ،دوستم بهم زنگ زد گفت میایی بریم تا جایی کار دارم ؟ بهش گفتم آره میام و امروز تا ساعت ۷ غروب که بیرون بودیم فقط از تمریناتمون و اتفاقات و شناسایی باورهامون باهم صحبت کردیم و من این روزها دقیقا همسو شدن با اراده خداوندو درک میکنم
میدونم با پاک شدن درونم ،با شناسایی عقاید قدیمم و تمیز کردن وجودم ،به فرکانس های اراده خداوند نزدیکتر میشم که تو اون فرکانس فقط حال خوب و اتفاقات خوب هست
میدونم که با احساساتم لحظه به لحظه دارم به جهان میگم که من کی هستم و چی میخوام ،انگار دوربین حسی ،هر لحظه داره منو رصد میکنه
زمانهاییکه خودم آگاه میشم و رفتارها و افکارمو رصد میکنم به خودم میگم آیا این رفتارهای من شکل رفتارهای آدم های موفقه ؟ اگر نیست تلاش میکنم تغییرش بدم
سالها تلاش کردیم که به خواسته هامون نزدیک بشیم ،ما با خوداگاه ۵ درصدی تلاش میکردیم ولی ناخوداگاه ۹۵ درصدی ما برای زندگی در راستای اراده شخصی برنامه ریزی شده بود برای همین تلاش ۵ درصدی ما به جایی نرسید
حالا داریم ۹۵ درصد ناخوداگاهمونو در راستای اراده خداوند برنامه ریزی میکنیم که نیازی نباشه ما خودمونو بکشیم برای داشتن خواسته هامون ، برای اراده خداوند خواسته های ما یک سر سوزن در اقیانوس هم نمیشه ،وقتی خواسته هامونو بزرگ و دست نیافتنی میبینیم یعنی خداوند رو انقدر بزرگ نمیبینیم که بتونه مارو به خواسته هامون برسونه ،برای همین نا امید میشیم
ما دلمون میخواد به جایگاه های بزرگ برسیم ولی خودمون به اون حد قوی نیستیم ، زمین و باند فرودگاها باید تحمل وزن هواپیمارو داشته باشن ،وقتی زمین سست باشه نمیتونه سنگینی هواپیمارو تحمل کنه ،خواسته های ما حکم هواپیما و ما زمین فرودگاه هستیم ،باید خودمونو برای وسعت خواسته هامون آماده و مهیا کنیم و جهان اینهارو به خوبی میدونه برای همین تا ما رشد نکنیم در مسیرهای متفاوت قرار نخواهیم گرفت
من بارها این تجربه رو داشتم که زمان هاییکه سطح انرژیم خوبه ،هر اتفاقی نمیتونه ناراحتم کنه و براحتی ازش میگذرم و برعکس هر وقت انرژیم پایینه هر چیزی ناراحتم میکنه و تحملم کم میشه
اینکه بخوام در مقابل رفتارهای نامحترمانه عکس العمل خنثی داشته باشم کار سختیه و بیشتر اوقات چکشی رفتار کردم و البته این روزها که تمریناتم جدی تر از قبل شده ،تلاش میکنم مودبانه تر و محکمتر حرف هامو بزنم ،هر چند گاهی این رفتارها به گفتگوی درونی منفی کشیده میشه ولی باز هم سعی میکنم رشته افکارمو ببرم بسمت دیگه ای که کمتر حالم بد بشه
و دوست دارم یه روزی بتونم تمام اموزه هامو به عمل تبدیل کنم و جواب هایی بر پایه اراده شخصیم نداشته باشم
جمله جالبی استاد نوشتن ؛؛ وقتی به انرژی های پست واکنش نشون میدیم با انرژی های پست وجود خودمون روبرو میشیم و باعث میشیم انرژی پست و اتفاقات پست بیشتریو بسمت خودمون هدایت کنیم و بعد غر میزنیم که چرا این اتفاقات رخ داد
و این تجربه رو داشتم زمان هاییکه در برخورد با مسئله ای خشمگین شدم چقدر حال خودم بد میشه و زمان هاییکه آرامتر و مهربانتر هستم حالم بهتره، دوست دارم انقدر قدرتمند بشم که در مقابل ناملایمتی ها آرام باشم ، هنوز نتونستم تجربش کنم ولی سعی میکنم بیشتر مراقب باشم
در مورد چاقیم ، سالها مبارزه کردن و ناراحت بودن از چاقیم ،باعث شد بیشتر شکست بخورم و چاقتر بشم ولی من تصور میکردم در حال درمان چاقی خودم هستم و اولین قدمی که در دوره مقدماتی برای لاغر شدنمون بر میداریم ،توقف حس بد و مبارزه با چاقیست
تمام اتفاقات زندگی ما بر اساس باورها و شنیده های ماست که اول از درون ما شروع شدند ،اول حس کردیم ،تصور کردیم و بعد تجربه کردیم ،الان هم اول انرژی بالای درونمونو حس میکنیم و بعد بصورت تجربیات الهی وارد زندگیمون میشن
پس حس کردن درونی ما ربطی به شرایط بیرونی ما نداره ،مثلا امروز یا بعضی روزها که من آگاهانه حالمو بهتر میکنم که شرایط بیرونی من تغییری نکرده ولی احساسم خوبه ،وقتی احساسم خوبه ،جهان هم همسطح حسم منو به مسیرهای شبیه به درونیاتم هدایت میکنه
پس مراقب ورودی های خودمون باشیم ،مسئول تمام جنبه های زندگیمون باشیم که وقتی مسئول بشیم ذهنمون به کمکمون میاد که مسائل مارو حل کنه با پذیرفتن مسائل زندگیمون حس قدرت بیشتری خواهیم داشت و به مسیرهای قدرت مندانه ای هدایت میشیم
هر لحظه ای که به یاد میاریم به خودمون بگیم که ما کی هستیم و برای چی به این جهان اومدیم ،خودمونو بزرگ ببینیم تا جهان هم مارو بزرگ بدونه و مارو ببره تو مسیر و شرایط عالیتر ،شبیه به ویژه گی های خداوند عمل کنیم تا سطح انرژی هامون بالاتر بره و زندگی با کیفیتری داشته باشیم
نشان های دریافت شده
با سلام
خوشحالی”بخشی از ما میباشد.وشادی حسی است که از آن می آید….”تونی دی لیسو”
شادی وشادکامی بیش از یک آرمان و آرزوست.
دکتر دیپاک چوپرا میگوید…شادکامی طبیعت حقیقی .سرچشمه ومنبع هستی میباشد.
با گسترش آگاهی درون خود..در خواهیم یافت که هیچ محدودیتی برای شادکامی وجود ندارد.
در حالیکه در خوشحالی خود رشد میکنیم.شادیمان را بدون هیچ تلاشی با دیگران.سهیم خواهیم شد.
ما به این طرز تفکر عادت کرده ایم که برای بدست آوردن خوشحالی باید چیزهایی را که میخواهیم بدست آوریم تا احساس شادی کنیم.
ولی این را باید بدانیم که:
ما باید باخوشحالی وشادی” درونی در عوض بیرونی” برای رسیدن به هدفهایمان آشنا شویم.
بجای جستجوکردن برای یک شادی موقت .یکی بعد دیگری…
باید بدنبال منبع نامحدود ودائمی شادی که اساس وبنیاد ما میباشد….باشیم.
“شادکامی طبیعت بنیادی من است.”
زمانی که ما با شعف وسرور درون خود ارتباط برقرار می کنیم.آنگاه شادی .فهم وادراک ورضایت را در تمام اعمال خود خواهیم یافت.
“ شادکامی یک دانایی است.”
احساس شادی کردن سفر فوق العاده به درون برای درک شادکامی که برای آن زاده شده ایم.
نه هدفی که بدنبالش برویم..پاداشی در آخر هرکارنیست.
بلکه شادکامی با ما بوده است و طبیعت وجود ما میباشد.شادی وسرور در هسته خود واقعی ما جای دارد.
آن در درون ما و در نزدیک بودن با سرچشمه هستی است….یعنی جریان انرژی زا
زمانی که شادی اصیل را بشناسیم و اجازه دهیم در ما جاری شود به طریقهای مختلف وارد جریان زندگی ما میشود.
وزندگی شروع به بهتر شدن میکند.
گرچه میلیونها انسان در جستجوی شادکامی وخرددر خارج از خود هستند…ولی این جستجو هیچ لزومی ندارد ..شادکامی با زمان محدود میشود.هیچ لذتی دائمی نیست…رسیدن به آرزوها تکراری وعادی میشود…..در حالیکه:
سرچشمه شادکامی دائمی است که در آگاهی ما آرمیده است.
تبدیل خرد به حقیقت..
طبیعت بنیادی ما که شادکامی است.باید آنراکشف کنیم.
وباعث گسترش آن شویم.
در ارتباط با سرمنشا،میفهمیم برای شادکامی نباید تقلا کرد زیرا آن بخشی از طبیعت وجودی ماست.
باید شادکامی را شناخت وآنرا گسترش داد.
با سکوت….و رفتن بدرون…با مراقبه
تجربه سکوت را عمق بیشتری ببخشیم..شادکامی گسترش میبابد..مانند رایحه گلهای یاس در نسیم..
سکوت نه به آن معنی که با فکروخیالهای روزمره و افکار خود خاموش باشیم…یعنی لحظاتی در آرامش و با آگاهی بر “دم و باز دم ”سعی به رفتن به درون خود کنیم…
لحظاتی با خودمان درخلوت باشیم..از هر مسئله ای دور باشیم…وبا تکرار همین کار چند دقیقه ای..به عمق وجود خود پی میبریم.
رهایی و سرور را درک میکنیم.وآنرا ساطع میکنیم.
گسترش شادی ساده است
بر عکس مملکت ما که تماما در حال پراگندگی غم و غصه وناراحتی ومراسمهای عزاداری به هر عنوان است.
در جای..جای دنیا آئین های خردمندان دنیا مسیری را برای شادی مردم برپا میکنند.
هیچ دلیلی برای محدودیت سرور وشعف وجود ندارد..اگر اصولی باشد.
ما به اشتباه فکر میکنیم که اگر ثروتمند باشیم.زیبا..سلامت..موفق و….باشیم آنوقت میتوانیم شاد باشیم…واین درست نیست.
با سرچشمه سلامتی در درون خود ارتباط داشته باشید..و نتیجه آن شعف وسرور برای شماست.
کما اینکه ما را ترسانده بودند که اگر از عمق وجودت ذوق کنی… دیگه بدبخت میشی..فلان آیه رو چهار مرتبه بخون…تا خدا چیزی رو ازت نگیره..
وحتی دوست من میگفت من خوشبخت بودم..شوهر..بچه..خونه..زندگی..ماشین..کار
یکمرتبه ذوق کردم…خدا ازم گرفت…
الله اکبر …چه طرز فکری..یعنی در ذهن ما چه چیزها جا سازی شده که بلای جان و زندگی ما است.
وما در اینجا هستیم..سایت تناسب فکری که بتوانیم این مزخرفات ومهملات پوچ وبیهوده را از ذهن خود خارج کنیم..خودمان را از بند پوسیده اسارت افکار واهی نجات دهیم.و بجاش با یادگیری آگاهیهای درست و روتین شدن آنها در زندگی… تازه با دنیای راستین آشنا شویم ومنبعد با افکار صحیح و خیال راحت و آسوده تر زندگی کنیم.
زیرا هر چه که میخواهیم در پیش فرص طبیعت ما وجود دارد..فقط باید آنها را پیدا کنیم.
البته از راه درست…ونه از بیراه ها..
به امید خدا
فوق العاده بود استاد عالیتررررین پیام عالی، خداوند با هرپیام شما در اینجا منو میبره صدجا میچرخونه تا ک مفهوم صحبتاتونو درک کنم ب اندازه خودم، واکنش نشون دادن بدترین چیز در دنیاست مقابله ب مثل کردن آدم را در حد وحشتناکی خفیف و پست میکنه طوری ک در منجلاب دست و پا هم بزنی نمیتونی بیای بالا مگر با اراده خداوند، و بنظرم خداوند چقدر باید آدم رو دوست داشته باشه تا این درک رو از این تجربه ب انسان بده و دوباره خودش دستش رو بگیره، چقدر برای درک این متن من در رنج قرارگرفتم و گریه کردم تا ک خداروشکر پناه بردم ب خداوند و نجات پیدا کردم، ب جایی رسیدم ک گفتم بابااااا خداوند نسبت به همه ی بندگانش از جمله روح و بدن وفکرو احساس ک فکر میکنم خودم هستم هم تعصب داره و هرنوع برچسب و صفتی رو ب تجربه خودم میاره هرنوع خشم و نفرت و احساس بد نسبت ب رفتارای ناهنجار دیگری تجربه خودم میشه، پس فقط بی تفاوت و خنثی نسبت ب بیرون، و پرشور نسبت ب اراده خداوند و انرژی درونی. یاد ی متن از بزرگی افتادم ک میفرماید: این را خوب میدانیم، حتی نفرت از حقارت هم آدم را سنگدل میکند، حتی خشم بر نابرابری هم صدا را خشن میکند، آخ….. ماکه خواستیم زمین را برای مهربانی محیا کنیم، خودنتوانستیم مهربان باشیم….. خودنتوانستیم مهربان باشیم……
نشان های دریافت شده
با سلام
استاد واقعا خداوند را سپاسگزارم که وارد این سایت شدم..یعنی هدایت شدم..در واقع..
من کلا یه آدم دیگه شدم..دید واحساسم کاملا عوض شده…نقطه نظراتم بکل تغییر کرده..دیگه دنبال هیچ خبر…فیلم…موضوعی نیستم وتا جایی که بشه سعی میکنم همیشه بیرون از هر مطلبی باشم..فقط دوست دارم با این ذهن جدیدم که به لطف شما تازه باهاش آشنا شدم تنها باشم…و با هم حرفهای خوب ولذت بخش بزنیم..
براستی خودمشگفت زده هستم…من که هر روز کافی بود یه خبر بشنوم کلا زمین وزمان رو بهم میدوختم…هر لحظه آماده فنگ بودم که عصبانی بشم…و داد وبیداد کنم و راجع به اون موضوع انتقاد کنم..حرف بزنم زیاد وبعد هم گله از خداوند که می بینی چرا پس کاری نمیکنی .مگه تو خدا نیستی…پس ملت حق دارند ازت ببرند…و خلاصه روز خراب کن واقعی بودم.
وجالبتر اینکه هر روز یه بحث داغ تا موقع خواب داشتم که ذهنم رو ..اعصابم رو داغون بکنه..
ولی الان همون خبرها…حتی شدید تر…اصلا دوست ندارم راجع بهشون حرف بزنم…و جالبتر اینکه نمیخوام به اون جریان فکر هم بکنم…
در حیرتم تا همین چند وقت پیش این منفی باف بلند بلند مثل یه معلم بد اخلاق باهام حرف میزد وتمامی خاطرات بد رو بهم یاد آوری میکرد یعنی چیزهایی رو بهم میگفت که کلا برای سالها پیش بود واصلا یادم رفته بود..تذکر..پشت تذکر بود که میداد وعملا دامن میزد به حال واحساس بد وعصبانیت من..
ولی خداوندا شکرت من الان در پیاده روی تکنفره که تا بحال اصلا انجام نمیدادم وهمیشه یکی بود که بدو بدو از موضوعات روزمره باهاش حرف بزنم..
من تنها… با ذهنی که تازه باهم آشنا شدیم..مدتهای زیادی در آرامش مشغول گپ وگفت هستیم وچقدر لذت میبرم…..
من بخاطر چند کیلو اضافه وزن وارد سایت شدم والان اصلا اون موضوع کمتر مد نظرم هست وعاشق آگاهیهای ارزشمندی هستم که روزانه از شما دریافت میکنم..
وچقدر درست است وقتی که میگویید این آگاهیهای صحیح ودرست پیش فرض خلقت ما بوده و ما در اثر مراحل مختلف زندگی خودمان با دادن آگاهیهای غلط آنها را پس زدیم.
چون من وقتی به این مطالب میرسم مثل این است که گمشده ام را پیدا کرده ام…
درست است که همه را درک میکنم وقبول دارم ولی خوب خیلی مدت زمان طولانی با یه نگرش دیگه رفتار کردم…و ناخودآگاه با وجود سعی وتمرین زیاد یه خورده گاهی مثل قبلها سریع اماده جوابگویی میشوم…ولی خیلی زود متوجه میشم و با فکر کردن وحتی جدیدا کمک ذهن جدیدم به موقعیت درست میرسم….واقعا نمیدونم به چه زبانی ازتون تشکر کنم
زبان من از سپاسگزاری قاصر است.
ولی بدونید که جمله به جمله این نوشته های با ارزش رو میخونم بارها..مینویسم..تکرار میکنم با اونها به ارامش میرسم وسعی فراوان دارم تا در کل زندگیم ازشون استفاده کنم.
وهمیشه بیصبرانه منتطر نوشته های بعدی هستم..
جالبه براتون بگمکهمن کلا چون آدم منطقی بودم و همش کارم با داشته ها وموجودیم همسو بود..آرزوهای چندانی واسه خودم نداشتم…الان که فکر میکنم می بینم که آرزوهای من در حدی بوده که سالم باشیم بتونیم بچه هامون رو به سروسامان برسونیم…در هر لحظه که به ما نیاز دارند در دسترس اونها باشیم..ومیخوام بگم ارزوها وخواسته هایم خلاصه شده بود در بهتر وراحتتر زندگی کردن بچه هام…همین وبس
ولی الان چشمهام باز شده که بابا جون…شاید منم برای خودم ارزویی داشته باشم که اینقدر بهش بی توجهی کردم…سوخته واز بین رفته.
تازه شهامت پیدا کردم به این قضییه فکر کنم..وبا ذهن جدید عزیزم مذاکره کردم و در نهایت تعجب دیدم که منم دوست دارم مثلا فلان کار رو انجام بدم.
چقدر جالب تا حالا بهش فکر نکرده بودم..یعنی خواسته ام کمی دور از حد تصوره…اما می بینم که نباید نا امید بشم..باید خوش بینانه بهش فکر کنم..ازفکر کردن واحساس تجربه اون خواسته به وجد بیام…و بعد دیدم که کم کم برام خواسته ام که اونهمه بزرگ ونشدنی جلوه میکرد چقدر در دسترسه…وقتی این همه اتفاقهای شگفت انگیز در دنیا در حال انجام شدنه..پس خواسته من هم شدنیه…
در هر صورت استادم منطورم تشکر بی حد از شماست که این حال وهوای خوب را برای من ساختید..چشمم طور دیگری اطرافم را می بیند..
و انتظارم کلا متفاوت شده است..
زندگی کنونی خودم را با چشمان پر بصیرت می بینم و احساس رضایت میکنم..گو اینکه تا همین چند وقت پیش فقط نفص ها ونقصانها را می دیدم.
شاید الان اونها سرجاشون باشند ولی من داشته هامو می بینم وشاد وراضی میشوم..احساسم خوب میشود.
واینها همه را مدیون شما هستم که با تکرار فراوان موضوعات و ساده گفتن وساده جلوه دادن آنها..با پیگیری مستمر در این موضوع سعی فراوان کردید تا یکی مثل من به راه درست و حقیقی هدایت بشه.
تنها میتونم بگم که خدا ازتون راضی باشه.