«وای، من چقدر چاق شدم!» این جمله رو سالها هر بار که از جلوی آینه رد میشدم، توی دلم میگفتم. فکر میکردم فقط دارم ناراحتیم رو بیرون میریزم. نمیدونستم هر بار که تکرارش میکنم، دارم آدرس اشتباه رو به ذهنم میدم. امروز میدونم لاغری با تغییر نگرش ذهنی از همین جملههای کوچیک و روزمره شروع میشه.
اگه تا امروز بارها رژیم گرفتی، ورزش کردی و اپلیکیشن کالریشمار نصب کردی، ولی هنوز از آینه فرار میکنی، شاید وقتشه مسیر رو عوض کنی. لاغری فقط یه هدف جسمی نیست؛ یعنی با فکرها، باورها و رفتارهای خودمون آشتی کنیم و تغییر رو از ذهن شروع کنیم.
این مقاله قسمت چهارم از «رمز و راز متناسب شدن با ذهن» هست. توی قسمت اول دلایل چاقی ذهن رو شناختیم، توی قسمت دوم هفت قدم برای موندن در مسیر رو مرور کردیم و توی قسمت سوم سراغ رابطهی ذهنی با غذا و فرق گرسنگی واقعی و احساسی رفتیم. حالا وقتشه بریم سراغ یه چالش عمیقتر: فکرهای خرابکار؛ فکرهایی که در ظاهر بیخطرن، ولی یواشکی مسیر لاغری رو خراب میکنن. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

۱. 💡 نگاهت به خودت، نقشهی مسیرته
جملهی «من چقدر چاق شدم» در ظاهر فقط یه ابراز ناراحتیه، ولی در واقع مثل یه دستور وارد ذهن میشه. ذهن ما مثل یه مسیریاب عمل میکنه؛ هر آدرسی بهش بدی، همون رو دنبال میکنه. وقتی هر روز جلوی آینه خودت رو یه آدم چاق، بیاراده و شکستخورده میبینی، داری آدرس اشتباه رو وارد میکنی. ذهن هم میگه: «باشه، همون مسیر همیشگی رو ادامه میدم.» نتیجهاش همون عادتها و همون پرخوریهای شبانهست.
من سالها جملههای خودم رو داشتم: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو به همه میگفتم تا نتیجه نگرفتنم رو توجیه کنم. ذهنم هم با وفاداری کامل، هر روز دلیل تازهای برای درست بودنش پیدا میکرد.
ولی اگه یه روز، حتی با همین وزن، به خودت بگی «من دارم یاد میگیرم نگاهم رو عوض کنم»، ذهنت متوجه میشه که قراره مسیر عوض بشه. دیگه فقط دنبال شاهد برای چاقی نمیگرده؛ کمکم شروع میکنه به دیدن نشونههای تغییر.
ذهن دنبال اجراست، نه بحث
ذهن نمیاد باهات بحث کنه که «مطمئنی؟ چرا این رو گفتی؟». فقط دستور میگیره و دنبال دلیل برای درست بودنش میگرده. وقتی میگی «من شکست خوردم»، ذهن دنبال دلیلهای شکست میگرده. وقتی میگی «دارم تغییر میکنم»، ذهن دنبال نشونههای تغییر میگرده.
ولی جملهی جدید باید چیزی باشه که ذهن باورش کنه. اوایل اگه میگفتم «من لاغرم»، ذهنم مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». برای همین جوابش رو اینطوری میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» این جمله دروغ نبود، برای همین ذهنم باهاش نجنگید.

۲. 🌀 مدیریت فکرها، مدیریت وزن
حتماً تجربهاش رو داشتی: یه روز با انگیزه از خواب بیدار میشی و حس میکنی این بار واقعاً شروع کردی. ولی چند ساعت بعد، وقتی خستهای یا ذهنت درگیره، یه چیزی بیشتر از معمول میخوری. و درست همون لحظه صدای ذهن ظاهر میشه: «دیدی نشد؟ تو هیچوقت لاغر نمیشی! تو همیشه خراب میکنی!»
من این صدا رو خیلی خوب میشناسم. بعد از هر پرخوری قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم». ولی فردا یادم میرفت و همون صدا میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» عذاب وجدان هیچوقت من رو به کمتر خوردن نرسوند؛ همیشه برعکس بود.
صدایی که باید بشناسیش، نه دنبالش بری
ما معمولاً فکر میکنیم اون صدایی که توی ذهنمون غر میزنه، خودمونیم. ولی اون صدا فقط یه الگوی فکریه؛ یه برنامهی قدیمی که سالهاست اجرا میشه. تو اون لحظه فقط خستهای یا ناراحت، ولی اون فکر سعی میکنه یه لقمهی اضافه رو به یه قضاوت کلی دربارهی کل زندگیت تبدیل کنه.
لاغری با تغییر نگرش ذهنی یعنی به جای یکی شدن با این صدا، باهاش حرف بزنی: «آره، یه لقمهی اضافه خوردم. این آخر دنیا نیست. من هنوز در مسیرم و هنوز دارم یاد میگیرم.»
ذهن رو مثل یه بچه ببین، نه یه دشمن
ذهن تو دشمن نیست؛ فقط کسی بهش یاد نداده چطور با تو حرف بزنه. وقتی یه بچه موقع راه رفتن زمین میخوره، کسی بهش نمیگه «تو هیچوقت راه نمیری». همه میگن «آفرین، داری یاد میگیری، بلند شو». پس چرا با خودمون اینقدر بیرحمیم؟
مسیر متناسب شدن یه مسابقه نیست که با یه اشتباه حذف بشی؛ یه روند یادگیریه. هر وقت از مسیر منحرف شدی، خودت رو جای یه مربی مهربون بذار که کنار یه بازیکن با استعداد ولی خطاکار ایستاده و با صدای آروم ولی محکم میگه: «اشکال نداره، بیا ببینیم دفعهی بعد چی کار میتونیم بکنیم.»
امروز وقتی زیادهروی میکنم، دیگه به خودم عصبانی نمیشم. قبول میکنم که انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم. همین تغییر ساده، از هر رژیمی برای من مؤثرتر بود.

۳. ⚖️ به عددها گیر نده
تا حالا شده یه روز صبح بری روی ترازو و ببینی یکی دو کیلو بیشتر شده و همون لحظه انگار دنیا خراب بشه؟ «دیدی؟ هیچی نشده! اصلاً فایده نداره.» ولی عدد روی ترازو فقط یه علامت لحظهایه که به دلیلهای مختلف بالا و پایین میره؛ از غذای شب قبل گرفته تا تغییرهای طبیعی بدن.
جالبه که برای من عدد بالاتر روی ترازو هیچوقت باعث تصمیم جدی نمیشد؛ فقط ناراحتم میکرد. و هر بار که با رژیم چند کیلو کم میکردم، یه حس دروغین بهم دست میداد که انگار کاملاً لاغر شدم، همزمان با یه ترس دائمی که نکنه برگرده. یعنی عدد ترازو یا ناامیدم میکرد یا بهم حس دروغین میداد؛ هیچوقت تصویر واقعی رو نشون نمیداد.
تو یه عدد نیستی
ما هر روز روی ترازو میریم، یه عدد میبینیم و بعد کل ارزش خودمون رو بر اساس اون قضاوت میکنیم. در لاغری با تغییر نگرش ذهنی باید این عادت رو کنار گذاشت. تو مجموعهای از احساسها، تواناییها، قدرت انتخاب و یادگیری تدریجی هستی.
به جای اینکه فقط به عدد نگاه کنی، به اینها نگاه کن:
- امروز ذهنم چقدر آروم بود؟
- لباسهام راحتتر به تنم نشستن؟
- امروز با خودم مهربونتر بودم؟
- نسبت به هفتهی قبل کمتر درگیر فکر غذا بودم؟
- چند بار قبل از خوردن از خودم پرسیدم واقعاً گرسنهام یا نه؟
اینها نشونههای واقعی تغییرن. ترازو نمیتونه بهت بگه امروز چقدر آگاهانه غذا خوردی یا چقدر با خودت مهربونتر شدی. ولی وقتی نگاهت سبکتر بشه، جسمت هم آرومآروم با اون هماهنگ میشه.

۴. 🖼️ یه تصویر روشن از خودت در حالت متناسب بساز
یکی از مهمترین اصول لاغری با تغییر نگرش ذهنی اینه که ذهنت یه تصویر روشن و زنده از تو در حالت متناسب داشته باشه. اگه نتونی خودت رو در اون حالت تصور کنی، ذهن مسیر تغییر رو نمیشناسه و نمیتونه همراهت بشه.
چشمهات رو ببند و خودت رو ببین؛ با لباسی که همیشه دلت میخواست بپوشی، راحت، سبک و پرانرژی. ببین چطور بدون فشار راه میری و توی جمع راحتی. من هر روز چند دقیقه خودم رو با همون رنگهای زرشکی و سبزی میدیدم که همیشه دوست داشتم، ولی سالها به توصیهی مادرم به جاشون تیره پوشیده بودم که لاغرتر نشون بدم.
برای ذهن فرق زیادی بین یه تجربهی ذهنی واضح و یه تجربهی واقعی نیست. هر چی این تصویر رو بیشتر و با احساس ببینی، ذهن بیشتر باهاش آشنا میشه و انتخابهات هم کمکم با اون هماهنگ میشن. اگه دوست داری این مهارت رو عمیقتر تمرین کنی، دورهی پیشرفتهی لاغری با ذهن روی همین تصویرسازی تمرکز داره.
۵. 🔁 اشتباه کردی؟ یعنی داری یاد میگیری
هیچکس توی این مسیر بدون لغزش جلو نرفته. اینکه گاهی وسوسه بشی، از مسیر منحرف بشی یا انگیزهات کم بشه، کاملاً طبیعیه. من خودم هنوز بارها لغزش دارم. هنوز بعضی وقتها بعد از تموم کردن یه کار، اون صدای قدیمی بهم میگه برو یه چیزی بخور و گاهی هم به حرفش گوش میدم، ولی نه همیشه.
شکست واقعی وقتیه که بعد از هر لغزش، کل مسیر رو رها کنی. من سالها همین کار رو میکردم؛ برای من همهچیز یا صفر بود یا صد. یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد و همون لحظه که دیدمش، حس کردم الان میخورم و رژیم رو کنار میذارم؛ و دقیقاً همین کار رو کردم. بعدش هم بزرگترین حسرتم این بود: «ای کاش نخورده بودم.»
ولی در لاغری با تغییر نگرش ذهنی، هر لغزش دلیلیه برای اینکه بهتر تمرین کنی، نه برای رها کردن. به جای سرزنش، مثل یه پژوهشگر کنجکاو به رفتارت نگاه کن:
- اون لحظه چه حسی داشتم؟
- چه فکری من رو به سمت خوردن برد؟
- این حس از کجا اومده بود؛ خستگی، استرس یا بیحوصلگی؟
وقتی این سؤالها رو بدون قضاوت جواب بدی، ذهن از اون تجربه یاد میگیره. دفعهی بعد که لغزیدی، به جای تسلیم شدن به خودت بگو: «این هم بخشی از مسیر منه.» و ادامه بده.

۶. 💖 لاغری با مهربونی با خود شروع میشه
یکی از مهمترین و کمتر شناختهشدهترین نکتهها اینه که تا وقتی با خودت مهربون نباشی، ذهن هم با تو همکاری نمیکنه. اگه مدام بدنت رو تحقیر کنی و بهش بد و بیراه بگی، ذهن حالت دفاعی میگیره. ولی وقتی با احترام با بدنت رفتار کنی و به نیازهاش گوش بدی، ذهن هم همراه میشه.
مهربونی با خود یعنی یاد بگیری خودت رو ببخشی. همهی ما گاهی اشتباه میکنیم، ولی این دلیل نمیشه خودمون رو تنبیه کنیم یا از خودمون متنفر باشیم. من سالها به خودم میگفتم «باید لاغر بشم» و این «باید» برای من یعنی جنگیدن و سختی. وقتی جاش رو دادم به «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم»، حس کردم یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شد.
درسته که من مردم و حرف دیگران روی ذهن من خیلی کمتر از خانمها فشار میاره، ولی خوندن نوشتهها و جواب دادن به سؤالهای هزاران خانمی که از برنامههام استفاده کردن، باعث شده تا حدودی بفهمم نگاههای جلوی آینه و حرفهای اطرافیان چقدر میتونه سنگین باشه. برای همین مهربونی با خود، برای خیلی از اعضای سایت اولین و سختترین قدمه.
توی دورهی ورود به سرزمین لاغرها تمرینهایی برای ترمیم رابطه با خود گذاشتم که کمک میکنن پایههای یه نگرش ذهنی تازه برای لاغری ساخته بشه. با همین مسیر، من بدون رژیم و باشگاه و قرص حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.
🕊️ صلح به جای جنگ
خیلیها فکر میکنن برای لاغر شدن فقط کافیه غذا رو کنترل کنن. ولی تا وقتی ذهن پر از استرس، سرزنش و فکرهای منفیه، بدن هر چقدر هم تلاش کنه، سبک نمیشه. این ذهنه که فرماندهی اصلی مسیره.
پس این بار به جای جنگیدن با خودت و بدنت، صلح رو انتخاب کن؛ یعنی پذیرفتن خودت بدون قضاوت و همراهی با ذهنت به جای مبارزه باهاش. لازم نیست یهشبه همهچیز عوض بشه. هر روز فقط یه قدم کوچیک بردار، ولی با آگاهی و مهربونی. همین قدمهای کوچیک، با تکرار، مسیر بزرگ رو میسازن.
✍️ تمرین: مربی ذهن خودت باش
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. این سؤالها رو توی دفترت جواب بده:
- وقتی جلوی آینه میایستی، اولین جملهای که به خودت میگی چیه؟ دقیقاً همون رو بنویس.
- آخرین باری که یه لقمهی اضافه خوردی، ذهنت چی گفت؟ صدای قضاوتگر بود یا مهربون؟
- چه جملهی واقعی و حمایتکنندهای میتونه جای اون فکر رو بگیره؟ مثل صدای یه مربی مهربون.
- وقتی ترازو عدد بالاتری نشون میده، چه حسی پیدا میکنی؟ سه نشونهی دیگهی تغییر که امروز داشتی رو بنویس.
- چند دقیقه خودت رو در حالت متناسب تصور کن و بنویس چی پوشیده بودی و چه حسی داشتی.
📝 برام بنویس
ذهن تو بیشتر شبیه یه «مربی مهربون»ه یا یه «منتقد بیرحم»؟ در مسیر لاغری با تغییر نگرش ذهنی، کدوم یکی از این شش قدم برات سختتره؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، جملهی مربی مهربونت رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
لاغری با تغییر نگرش ذهنی یعنی چی؟
یعنی به جای جنگیدن با بدن و غذا، نگاهت به خودت، جملههایی که به خودت میگی و واکنشهات به لغزشها رو تغییر بدی. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتارها هم کمکم تغییر میکنن.
با صدای «تو نمیتونی» چی کار کنم؟
باهاش نجنگ و دنبالش هم نرو. بشناسش و با یه جملهی واقعی جوابش رو بده؛ مثل «درسته، ولی دارم یاد میگیرم».
چرا نباید به عدد ترازو گیر بدم؟
چون عدد ترازو به دلیلهای مختلفی بالا و پایین میره و تصویر کاملی از تغییر نمیده. نشونههایی مثل آرامش ذهن، راحتی لباسها و کمتر درگیر بودن با فکر غذا، معیارهای واقعیترین.
اگه لغزش داشتم چی؟
لغزش بخشی از مسیره. به جای رها کردن، ببین چه حس و فکری تو رو به اون لغزش رسوند و از همون یاد بگیر.
امتیاز 4.36 از 55 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام ،جواب سوال اول من قبلا جلوایینه میرفتم ازخودم ایرادمیگرفتم چرا هیکلم بده کی میخواداب شه چربیهام چرا اینجوریه کلی ازخودم ایرادمیگرفتم وچقدرحالم بدمیشه وهمه این رفتارها تاثیر منفی داشت ،وقتی ذهن درست نشه همینه همش درحال ایرادگرفتن هست ،وقتی یادگرفتم بااموزش ها ذهنمو درست کنم بهش یادبدم این بدن من ارزشمنده وقابل احترامه من نباید به ندای ذهن منفی بافم گوش کنم وازخودم ایرادبگیرم من باید بخودم وبدنم عشق بورزم نگاهم مهربانانتر ،وخداروشکرمیکنم دارم مسیرودرست اجرامیکنم وبه اون اندام دلخواهم میرسم بزودی سوال دوم من حقیقتش اززمان جنگ ازمسیرخارج شدم وانگار نتونستم خوب اجراکنم پرخوری کردم وحتی ترس از غذا اما الان اضاف نمیخورم وقتی موادغذایی زمانی که سیرهستیم بخوایم واردبدن کنیم همون عذاب وجدان میاره وچقدرحال ماروبدمیکنه وازبس قدرافکارزیاده همون تبدیل میشه به چاقی بیایم یادبگیریم درست بخوریم به ندای بدن گوش کنیم وطبق نیازبخوریم اگر بخوایم به ندای ذهنمنفی باف توجه کنیم همش درحال سرزنشه وتمام اینها میشه یجورموانع ذهنی سوال سوم من یادگرفتم نجنگم باذهنم باافکارم باید کنترل ذهن روبدست گرفت وقتی من یادگرفتم طبق گرسنگی واقعی بخورم نترسم وازدوتالقمه اصاف حالم بدنشه نگم وای من الان چاق میشم اینا خوب نیست وقتی نجوا توذهن زمزمه کردبگیم من درحال تربیت ذهنم من تومسیردرست هستم من اسیر عادتها ونگرش دهن منفی باف نیستم من یک تناسب فکری پرقدرتم سوال چهارم ذهن من همش درحال انتقادبود تونمیتونی اراده نداری این روش رهاکن رژیم بگیر معلوم نیست بخوای لاغرشی امامن محل ندادم بیشترتومسیرم بیشتر نظرات دوستان میخونم واموزش هاروگوش میدم ونمیزارم ازمسیرخارج بشم ذهن ما درست تربیت نشده بود همیشه باافکارمنفی رفیق بوداما الان روش ذهنی روش تسلط داره ونمیزاره موفق بشه سوال پنجم من بخاطرپزشک رفتم روترازو تامدتها توذهنم بودهمش میگفتم چجوری میخوام کم کنم بعیدمیدونم رفتن روترازوبزرگترین اشتباهه بایدازحس وحال خوب متوجه لاغری شد بایدترازوحذف بشه اززندگی چاقی ذهن ازعددترازوبیشتره ذهن رودرست کنیم ملاک عددترازونیست وتمرکزرو بایدبرداشت از این اعداد همش برادوران رژیم هست نه روش ذهنی
نشان های دریافت شده
با سلام وقتتون بخیر
استاد ون عاشق این دوره و متن هاش شدم و احساس میکنم هر متن رو باید هزاران بار خوند و هربار ارام تر شد و چیزهای قشنگتری رو یاد گرفت و واقعا حالم بهتر شده رفتارم یهتر شده و حتی احساس میکنم جسما هم تغییرات خیلی مثبتی داشتم و ب لطف دوره خیلی حالم با خودم بهتر شده .
۱.ی تایمی ک کمی اژ دوره ها فاصله گرفته بوپم واقعا حسم ب خودمبد شده بودو جلو ایینه میرفتم انکار وزن مغزم ۱۰ کیلو میشد و برام سنگینی میکرد و حالمم بد و ی جوراییم از خودم بدم میومدو یکمم ب خودم گفتم تو کلا نمیتونی هیچ وقت لاااغر بشی البت یکمم از لحاظ روحی حالم خوب نبود
اما ب لطف این دوره ی خیلی سبک و ساده و قشنگ حالم بهتره
تگاهی هام بهتر شده و حسمم بهتره و جلو ایینه ک میرم دارم ب خودم افتخار میکنم
این حس خیلی حس قشنگیه ک شما از دیدن خودت لذت ببری و ی افرین واقعی تو دلت ب خودت بگی و خداروشکر الان حالم خوبه و انشالله این سری با استمرار در دوره میخوام ب تناسب اندام فطرتی و همیشگیم برسم.
۲.اخرین بار همین امروز صبح بود ک ب نظرم شیرینی زیاد خوزدم .
حالا نمیتونم بگم خیلی تخریب گز یا مهربون بودم ولی ب خودم یاداوری کردم ک کارت اشتباه بود و در سطح من و جسمم نبود و باید کمی اگاهانه تر رفتار میکردم یکمی فقط حس بد گرفتم ولی خداروشکر دوباره لود شدم.
۳.جملات این متنو دپست داشتم
ک اشکالی نداره تو تومسیری تو داری اگاهی کسب میکنی و همه ممکنه در مسیر اشنباه کنن مث همون بچه نو پا
۴.ب نظرم الان ذهنم بین مربی مه بون و منتثد بی رحم هست و دوست دارم بیامب سمت مربی مه بون و با خودم و بدنم دوست باشم.
۵.ب لطف این سالها ک در دوره هستم خیلی وثته باترازو خدافظی کزدم و الانم اصلا از شرایط وزنیم اطلاعی ندارم.
و نسبت ب سوال متن
من دوت دترم خودم رو یلدای متناسب واقعی .خوش هیکل و خوش فرم ببینم .یلدایه مثبت و خوش. انرژی .یلدایی ک خودم با اگاهی بسازم و ازش لذت ببرم و برای همیشه باهاش دوست باشم.
ممنون از اگاهی های زیباتون
نشان های دریافت شده
سلام طبق روش لاغری باذهن یادگرفتیم متناسب شدن ازذهن اغازمیشه وماازذهن به جسم فرمان میدیم ویادگرفتیم اگاهانه بخوریم بدون استرس وبدون عجله هرلقمه روباارامش بجویم طمم ومزه غذارو خوب متوجه بشیم ویادگرفتیم سراغ غداهای ناسالم نریم غذامسکن نیست غذابرارفع نیازبدن وتامین انرژی هست براهرحالتی نریم سراغ خوردن میشه ذهن رو به کارهایی مشغول کرد ذهن مایادگرفته تصویرسازی کنه قبلا تاجلوایینه میرفتیم چقدرحال مابدمیشدوای شکمم چقدربزرگه وای ران وباسن یامیگفتیم فلان جمع خانوادگی رونرم اگرم رفتم اعصابم خوردمیشه وای میخوان یجوربمن نگاه کنن یانتونم بخورم لباس گشادتنم کنم یارژیم هستم ندونن والان نه راحت میریم هیچ ترسی نداریم غدارودیگه اهرم لدت بیکاری نمیدونیم درموردچاقی خودمون یادیگران حرف نمیزنیم درموردخوردن دیگران هم چیزی نمیگیم ترازوروحذف کردیم چقدرععدترازوحال ماروبدمیکرد چقدرکالری شماری میکردیم چقدرپیاده روی رفتیم هیچ کدوم جواب ذهن چاق من وتمام افرادمثل من نبود کسی نبودبگه دهن شمای چاق باید اموزش ببینه ناخوداگاهت بایک روش که براش حالت دوست هست سازگاری پیداکنه فقط گفتن رژیم والا کم خوری بدن رومیبردتوفازقحعطی ولی دراین روش کم خوری نداریم طبق نیازمیخوریم اگرورزش هم دوست داشتیم فقط بعنوان حس وحال خوب بهش نگاه میکنیم مابایدبابدن خودمون به صلح برسیم ودوستش داشته باشیم باهاش رفیق شیم با ذهن نجنگیم ارامش کلیدموفقیت هست وقتی ذهن وجسم همسوشدن تازه متوجه میشیم چقدرداریم متناسب میشیم گاهی خطا میکنیم خودمونوببخشیم وبه مسیرروادامه بدیم من هردفعه یکم دورشدم زودیاعلی گفتم وادامه دادم پرقدرت تربه اون نجواها نبایدبها داد خیلی بی رحم هست راحت ادموبه مرزنابودی میکشه من بهش بی توجهم من طبق اموزش ها عمل میکنم
نشان های دریافت شده
ذهن ما دنبال اجراست، نه بحث
یکی از حقایق طلایی دربارهی ذهن اینه که اون نمیاد باهات بحث کنه!
نمیگه: «آخه چرا همچین چیزی گفتی؟ مطمئنی؟»
نه عزیز دل! ذهن فقط فرمان میگیره و اجرا میکنه.
ذهن رو مثل یه کودک ببین، نه یه دشمن
وقتی میخوای از راه ذهن لاغر بشی، باید رابطهت با ذهنتو ترمیم کنی.
ذهن تو دشمن نیست. فقط بیتربیته! کسی تا حالا یادش نداده چطور حرف بزنه باهات.
! من مربی ذهنم هستم، نه بردهی افکارم!»
اون وقته که دیگه یه لقمهی اضافه، نمیشه آغاز سقوط… بلکه میشه شروع فهم عمیقتر از خودت.
الان در یک سال اینکار را نمیکنم واگر گاهی مرتکب این اشتباه ووسوسه شده ام فقط آسیب دیده ام
ترازو مین انفجاری مسیر تناسب ذهنی است که ما بهیچ وجه با آن شوخی نمیکنیم
سپاس
با سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز و دوستان هممسیر من اولین جولای که روبروی اینه می لیستم میگم وای چقد چاقتر شدم شکمم خیلی بزرگ شده و این شکم آب نمیشه . خیلی تاثیر منفی روم داره و یک جوریهای نا امیدم می کنه . البته اینها همه قبل از شرکت در این دوره بودن. الان اولین جملهای که به خودم میگم این هست خدایا شکرت من چقد خوشگل و مامانیام هیکل من هم روز به روز زیباتر و متناسبتر میشه و احساس مثبت و خیلی خوبی دارم . الهی شکرت و به من اعتماد به نفس و آرامش میده . ممنون از استاد عزیز .راستش رو بگم دیروز چند لقمه اضافی خوردم اگه من قبل از شروع در دوره بودم بعد از خوردن لقمههای اضافی غم زده و نگران و با باری از احساس گناه میشدم و حس منفی و نا امیدی و اینکه من درست بشو نیستم و تا عمر دارم چاق نی مونم و خودم رو تنبیه می کردم در ذهنم و این باعث نا امید ی بیشتر میشد و بعدش چند روز بیشتر هم می خوردم مثل اینکه با خودم لج می کردم و میگفتم من که آدم نمیشم پس هر چقدر نی تونم بخورم و احساسم هر روز نسبت به خودم بیشتر بدتر میشد و من به سرعت خبثیلی چاقتر میشدم . ولی الان به لطف رحمت الهی چند مدتی هست که هنرجوی استاد عطا روشن در مسیر تناسب ذهنی هستم و دیروز چند لقمه اضافی خوردم بلافاصله صدای منفی باف اومد وای بازهم همون رفتارهای مخرب قبلی تو داری تو درست بشو نیستی ولی من زود بهش گفتم نه اصلا هم اینطور نیست من خیلی لذت بردم از اون لقمههای اضافه اون لحظه دام خواست و احساسم عالی بود و الان خم هست و خوشحالم که خوردم چون دلم خواست و نوش جانم شد و الان هم اصلا این فکرهای منفی رو ندارم و بلعکس میگم چقدر خوب ودخثسمزه بود و چسبید و در ضمن من با یمی دوبار زیاد خوردن که چاق نمیشم و به این ترتیب منفی باف از من به سرعت دور شد و آن صحبتها خاتمه یافت . الهی شکرت .جمله جایگزین من این هست من عاشق خودم شدم البته بعد از شرکت در این دوره و از زندگی کردن و بخش زیبای اون که لذت از غذاها و نعمتهای فراوان خداوند هست با عشق و احساس آرامش بهره می برم شاید بعضی اوقات تقلب کنم و اضاف خوری کنم ولی از اون هم لذت می برم و اصلا احساس گناه و ترس از چاقی و پشیمانی را ندارم بلکه بر عکس اگر فکری کنم به خودم میگم خیلی خوشمزه بود الهی شکرت و من با یکی دوبار زیاده خوردن ایلا چاق نمیشم و هیچ انفاقی نمیفته . الهی شکرت من روز به روز از نظر ذهنی و روحی و جسمی سالمند شادابتر و بهتر میشم و از زندگیام نهایت لذت را میبرم مخصوصا آن وقتهایی را که در دنیای تناسب ذهنی سپری می کنم بهترین لحظهای عمرم هستند . الهی امین راستش را بگم ذهن من قبل از شرکت در این دوره یک منتقد بی رحم و انتقال جو بود و مثل شیری پرنده کمین مرده بود تا با تر اشتباه کوچیکی که از رفتارهای غذایی من یا کم ماری من در تحرک و ورزش میدید من را بازخوانی کند و محکوم به چاقی بیشتر و بی عرضگی در لاغری و بی اراکی می مرد ولی الان بعد از شرکت در این دوره ذهن عزیز من بهترین دوستم هست و مثل یک مربی بسیار مهربان و دلسوز من را همیشه تشویق می کند با استمرار در مسیر شگفت انگیز تناسب دهنی و منو یار ی می کنه به من میگه آرام باش و تو هالی هستی هر روز خم با یادگیری آگاهیهای بیشتر داری عالیترین میشی و یک بدم به سمت لاغری برمیداری عزیزم توداری در این مسیر لذت میبری با آرامش و شادی درونی و آرامش قلبی و ذهنی هیچ عجلای نیست تو خیلی زیبایی تو دختر خدایی که روح پاکش تو رو به ایننمسیر هدایت کرده تو الان اینجایی چون متناسب شدن و لاغری در انتظارت هستن و خدا اینو برای تو خواسته پس تذکر روز با لذت تمام از مسیر ت لذت ببر . الهی شکرت .من هر وقت که روی ترازو میرفتم حالم بد میشد خیلی بد احساس نا امیدی بی ارزشی و زشتی و چاقتر شدن به من میداد و تا چند وقتی حالم خیلی بد میشد غم زده میشدم و بیشتر می خوردم و در نتیجه چاقتر میشدم چون از خودم نا امید شده بودم تا اونجایی که مریض وسواسی میشدم و ه روز صبح خودم رو وزن می کردم و می گفتم چون آب خوردم این وزن آب هست و چاق شدم خیلی بد بود اعداد روی ترازو روزهای منو منفی و تیره و تاریک می کردن و یک حورهایی منو عذاب میدادن . همیشه ترس رفتم روی ترازو را داشتم و احساس گناه بعد از وزن کردنم . وای چقد روزهای ناراحت کنندهای بودن و من چقد با نا آگاهی خودم را اذیت و آزار کردم و روزهای زیبای زندگیام را به کام خودم تلخ کردم . ولی از آن روزی که استاد گرامی فرمودن روی ترازو نرید و ترازو مثل یک بمب ساعتی هست و می تونه همه چیز را خراب کنه من مدت زیادی هست مه اصلا ترازو ندارم و اصلا یادم هم نمیاد که روش برم و خودم را وزن کنم چون دیگه اصلا اون اعداد برایم مهم نیستند و هیچ معنایی ندارن چون الان احساس خوبم و آرامشم برایم خیلی مهمترین از اعداد روی ترازو هستند و من با ذهن عزیزم حسابی دوست شدم و با یاری هم هر روز در مسیر تناسب ذهنی یک قدم با عشق و شادی و شوق و ذوق به زندگی که دوستش دارم نزدیکنثتر میشم و من با استمرار در این مسیر در انتظار لاغری بسیار زیبایی برای خودم هستم و این انتظار خیلی شیرین هست و هیچ عجلهای هم ندارم . من خودم را زیبا و متناسب و شاداب و سرحال می بینم و احساس می کنم . الهی شکرت
نشان های دریافت شده
سلام مادرگذشته همه روش هارو طی کردیم ازکالری شمارونصب اپلیکیشن رژیم های سخت رژیمهایی که باکلاس شده بودچراچون توش پیتزا وخیلی چیزابودوماچقدرعشق میکردیم به به عجب دکتری چه برنامیه ایی بماداده ما شروع میکردیم اجرابعدچندروزرمیرفتیم سراغ رژیم دوست وفامیل اونم رها میکردیم اگرتواجرابودیم ازخوردن لقمه اضافی حال ما بدمیشد چقدرسرزنش میکردیم خودمونوارزه نداری جلوشکمتونمیتونی بگیری هردفعه جلوایینه خودمونونگاه میکردیم حرص میخوردیم اخه تاکی بایداب بشه تاکی لباس گشادبپوشیم ازجمع ها فراری هردفعه سایزمیکردیم چقدرحال مابدمیشد صبح بایدناشتابالباس کم روترازومیرفتیم اون عددکه نشون میداد مهم بود خودترازو یکی ازعامل چاقی بود اگرعددپایین بودمیخوردیم اگربالابودحرص میخوردیم گرسنگی وسیری روتشخیص نمیدادیم میخوردیم حتی سیربودیم موقع گرسنگی درحد دردشکمی میخوردیم متوسل میشدیم به ورزش اونم جوابگونبود موقع ناراحتی وخوشحالی پناه میبردیم به غذاها تازه میگفتیم سرکه سیب میخورم چربی سوزه چایی سبزمیخورم همش نگرش اشتباه ذهن چاق مابودذهن مامثل مسیریاب هست ازهرجهتی بهش اطلاعات بدی همونوپاسخ میده دهن ماتاسالها یادگرفته بودچاقی ارث هست کم تحرکی وبیماری ولی وقتی من چاق فهمیدم یک روشی هست نه نیازداره صبح زودبرم میاده روی نه اینوبخوراونونخورهست نه همیش تحرک داشته باش هست حتما ۸لیوان اب بخورهست نه دوکف دست نون و۸قاشق برنج ومیوه محدودهست اونم لاغری باقدرت ذهن من تواین روش میام تمرین میکنم روافکارم روعادات بدم افکارپربوداز نگرش اشتباه رفتارم دراین روش اینجورنیست برم جلوایینه هی خودمونگاه کنم تاریخ تغیین کنم اصلا اگر غذایی خوردم به فرض سه تالقمه اضاف بودیادگرفتم اون غذادربدن من نمیمونه دفع میشه من باافکارم نیام اونوتبدیل کنم به چاقی ازخوردن ها نترسم غذاترس نداره قدرتی نداره قدرتی که افکارمن دلره باعث چاقی میشه ترازوبایداززندگی حذف بشه عددترازوعدد وزنی من نیست افکاردرست ولاغرمن تنظیم کننده اندام منه تصویرسازی درست تصویری ازیک جسم سالم ساختن تغییرات بایدازدرون اغازبشه قبلا میگفتیم نه مانتونستیم رژیم اجراکنیم رهاکردیم ولی دراین روش یادگرفتیم ناخوداگاه بایداموزش ببینه وباتصویرذانی هماهنگه دیگه ازجمع ها فرارنمیکنیم غذای اضاف رونمیخوریم لباس متناسب اندام میخریم ازافکارواخبارمنفی دوری میکنیم بایدحس وحال خوب باشه لاغری رودرذهن کوچیک میکنیم باذهن نباید جنگیدباید باهاش صلح کرد بایداموزش رودنبال کردهرروزیک گام برداریم بابدن خوددوست باشیم وبهش احترام بزارید حس لیاقت رودرخود ایجادکنیم درطی مسیرلیرنخوریم بدن ما مثل یک دوست وفاداره نه دشمن
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطارروشن وهمه دوستان هم مسیر
من برای این چندسوال هرجواب به دوبخش فبل بد ورد به سایت ودیدن آموزش درست پاسخ میدم
اولین نکاه تواینه چی صدای تو ذهنم دارم
من تومسیر فبلی اول از اینه تا حد زیاد فراری بودن اصلا همه سعی ندیدن خودم تو اینه بود جرا چون صدای تو سرم انقدر زیاد بود تصویر تواینه که خود واقعی بود این صدا رو برای من باز بچش بیشتر داشت تنفر کینه نفرت از خودم برام بازکو می کرد و از دریافت این حجم وزنی ازچاقی حس خرابتر میشد وپس همه سعی ندیدن بود
اویل با آموزش خوب استاد این آشتی شروع شد برام سخت بود ولی انجامش دادم و حالا تو اینه که نکاه میکنم کلی تحسین افرین برای خودم خلق کردم وهی تاکید که با استمرار این زیبای تناسب بیشتر بهتر خواهد شد و با نکاه کردن به بخشهای که وزن از دست دادن لذتی عالی ازموفقعیت برام می سازه چندروز پیش تواینه با اولین نکاه با صدای وحال خوب گفتم چقدرلاغر شدم بازم لاغتر میشم وکیف همین یی حمله ساده لذتی عالی برام مهیا کرد تا اخر شب روی ☁️ 🌫 ⛅️ بودم و حس سبکی ابر برام ساخت پس تفاوت نگاه حالا تا فبل برای خودم حالب شد روی ابر سبک راحت 😌 😌 حال خوبی براممهیا کرد
آخرین باری که لقمه اضافه خوردم به خودو چی کفتم
فبلا من وفتی آخرین لقمه قدرت میدادم آخرین لقمه نبود میشد بازم بخورم بازم ادامه بدم بازم بجوم و بازم انواع مختلف موادغذایی با فشاراورذن به معده وارد کنم آب کنارش بخورم که بیشتر حا بکیره اگه جا مکانی بود از ترس فکر اطراقم شده بود میرانش کم کنم که افکار ذهن روبرم مرور نکنم ونکن که چقدر غذا میخورم
وفتی به منزل برمیکشتم هرجی انجام نخورده بودم تو منزلم کاملش می کردم تازه یی نفس عمیق میکشیدم که پیروز شدم سیر شدم کرسنه نیستم یعتی آخرین لقمه به شکل درستش وجود خارجی نداشت اکه بود زمان لقمه بدی خیلی کم بود شاید یی ساعت نهایت دو یا سه ساعت ساعت چهارم روز از نوع روزی از نوع
حالا وفتی دارم کارم انجام میدم وحس گرسنگی به سراغم میاد بازم بهش ،زمان میدم که کرسنکی بیشتری برام مهیا بشه وهمون زمان از شروع خوردن با حس و حال خوب از هر لقمه کلی لذت میبرم وزطمع عطر مواد غذایی تغییر خوبی برام ساخته وفتی اعلان سیرم میاد برام مهم نیست تو بشقاب غذا مونده حیف میشه دست برداشته اجازه مصرف به خودم نمیدم بعضی زمان اپن به تعداد کم داشتم که اشتباه رفتار کردم ولی به شکرخدا تعداش،کم شده نه زیا.د
روز گذشته عصر کرسنه بودم خواستم نون میل کنم ولی کفتم بیا تغیبرش بدم یی موز دلتون نخواد مصرف کردم آهسته موز با ارامش خوردم مزه این موز بی نظیر بود حس کردم اولین موزی هست که دارم میل میکنم شب بسیارگرسنه بودم بازم اجازه دادن غذا حاضر بشه همون غذایی سابق بود ولی نه مزه اش بی نظییر بود چون با ارامش با خیال راحت بدون عجله با حویدن درست میل و مصرف کردم وخیلی از این مراسم مقدس غذا خوردن لذت بردم میگم مقدس نگاهم به خودرن تغیبر خوب دادم باهش دوستی بهتری برقرار کرد نیازم دیدم براش احترام قرار داد به وحودم اول احترام گزاشتم و به اندزه نیازم برای این ماشین لوکس مصرف کردم نه کم ونه زیاد اندازه مورد نیازم وجودم مصرف میکنه سوخت با کفیتری براش مهیا میکنم
وجمعه حاکزین چی گزاشتم
فیلا میگفتم بیه خسته نمیش ازاین هم کفت کردن آخه زندکیت شده هی خوردن خوردن خورذن تا لحظه مرگت میخوایی کفت کننی
حالا جسم عزیزم آیا نیاز به غذا دارای حالت خوب عصبی نیستی استرس ندارای برای رفع نیازت میخواهی غذا بخپری یا برای بر طرف کردن احساست اکه حواب برطرف کردن نیازم جسم هست بهش پاسخ میدم غذام میخورم
وبه خودم تبریک میگم که خوردن برای زنده بودن حس نیازش،برطرف کردن هست پس افرین به من که به اندازه درست از غذای که تو منزل هست استفاده کردم
خودم تشویق میکنم که باره بیشتری درست مصرف کنم
آیا مربی مهربانی هستم برای وحودم یا مربی بی رحم ?
فبلا مربی بی رحمی بودم
ولی حالا یاد کرفتم با مربی کری مهربان بودن کاره بهتر بیشتر تو حال درست هست پس مربی مهربان بودن برام بسیار مفیدتر از مربی بی رحم هست
عدد تراز که بالا میره چه حسی داشتم که دیکه به شکر خدا ندارم
من تومسیر فبلی یی دستگاه شکنجه داشتم که برای خودم خریده بودم باهش هر روز برنامه شکنجه درست می کردم وبا لا رفتن عدد ترازو شکنجه روحی و روانی بیشتری به خودم میدا وحسم به شدت خراب میکردم
حالا از ابتدای شروع دورهای تو بخش رایگان که میشه
۲۳ /۱۰ /۱۴۰۱ آخرین وزن کشی رو داشتم وتا امروز اصلا هیج وزن کشی نداشتم بارها وسوسه شدم خودم وزن بکشم ودر برابراین وسوسه مقاومت کردم انجام ندادم من تعهد دادم دیگه مربی مهربونی باشم خودماصلا آزار ندم و ترازو وسیله همین آزار هست که من دیکه بهش توجه ندارم
خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون
سلام استاد
فایل تغییر درطرزفکر کردن برای لاغری را چندین بارخواندم تا به مطالب دقیق ان پی ببرم
ما دراین مسیر باید به چند نکته ی بسیار مهم توجه کنیم
۱- اهمیت نگرش خودم نسبت به خودم
نگرشی که من نسبت به خودم دارم نقشه ی مسیر برای لاغری و تغییر نگرش را برای من مشخص میکند چون نگرش یک کد برنامه نویسی برای ذهنه چون هرانچه ما به ان بدهیم ان را برای ما دنبال میکند و مسیر و الگوها ی ذهنی را ترسیم میکند
با تغییر نگرش من درمسیر لاغری هستم ذهن شروع میکنه به ساختن شواهد برای تحول و تناسب اندام در ذهن و با تغییر الگوهای ذهنی کم کم تغیرات درذهن و جسم ما اتفاق میافتد و ما بدون سختی کم کم لاغر میشویم
چون ذهن طبق الگوهای ذهنی فرمولها را اجرا میکند و به دنبال بحث کردن نیست و هرگز ذهن با ما در هیچ موردی بحث نمیکند بلکه همیشه به دنبال دلایلی برای اثبات افکار ما است و بحث و جدل ما افکار منفی درذهن است وقتی من درذهنم میگویم من به دنبال تغییر هستم ذهن هم برای اثبات میرود به دنبال مسیر جدید و کم کم تغییرات ذهنی شروع میشود
ما طبق تغییرات ذهنی مستقیما بر سبک زندگی و رفتار غذایی – انگیزه و حتی انتخابهای روزمره تاثیر میگذاریم . ما باید دقیقا زاویه دید خود را تغییر دهیم تا زندگی ما تغییر کند به قول شاعر
چشمها را باید شست جور دیگر بایددید
۲- مدیریت افکار = مدیریت وزن
ما نباید با یک افکار منفی خود را چاق تصور کنیم باید صدای ذهن خود را بشناسیم و اگر یک لقمه اضافی خوردیم به ذهن بگوییم من درمسیر لاغری با ذهن هستم و باید دراین مسیر خیلی چیزها را یاد بگیرم ووزن من تاثیری در این مسیر ندارد
ذهن خودمان رایک کودک ببینیم که اشتباه میکنه برای یادگیری نه یک دشمن
هرموقع دیدی اشتباه کردی ابتدا کمی مکث کن و بگو
من مربی ذهنم هستم نه برده ی افکارم و با گفتن این جمله درذهن افکار منفی درذهن سقوط میکنه چون مسیر لاغری با ذهن یک روند یادگیری است نه یک مسابقه که دران حذف بشویم
باید مثل یک مربی مهربون به جسم بگویی من اشتباه کردم ، اشکالی نداره دفعه بعد بهتر عمل میکنم و موفق میشوم
۳- لطفا به عددها روی ترازو گیر نده
هرگز به عددهای روی ترازو گیر نده چون من یک عدد نیستم بلکه یک موجود زنده و پیچیده هستم باید مسیر زندگیت را بررسی کنی نه اعداد روی ترازو
وقتی نگرش در ذهن ما سبک تر بشه ، جسم ماهم کم کم سبکتر میشه و خودش را ارام ارام با ما پیوسته و پایدار میکنه
نکته مهم : تصویر سازی برای لاغری درذهن بسیار مهم و حیاتی است
۴- تصویری شفاف از خودمان درحالت متناسب بسازیم
ما باید با تصویر سازیو رویا پردازی الگوهای ذهنی لاغری را برای ذهن تقویت کنیم
چرا این تصویر سازی برای ذهن مهم است ؟ چون علاوه بر تصویر سازی خوشایند لاغری درذهن مستقیم بر رفتارهای واقعی ما در طول روز تاثیر میگذارد
چون لاغری با ذهن یعنی تغییر از درون ذهن و جسم ما شروع میشود
۵- اشتباه کردی خوبه یعنی درمسیر درست لاغری با ذهن هستی
شکست واقعی: یعنی بعد از شکست دیگر تلاش نکنی
اشتباه : اشتباه یک چراغ راهنما است برای نشان دادن دقیق مسیر که دقت کنیم که کجا اشتباه کردیم و ان رفتار را اصلاح کنیم ما باید به جای سرزنش و خود خوری رفتار خود را زیر ذره بین قرار دهیم و با جواب به سوالات اشتباه خود را پیدا کنیم و بعد ان را اصلاح کنیم
۱- چه احساسی از این اشتباه داریم ؟ خوب یا بد
۲- چه نگرشی باعث شد دنبال پرخوری عیر ضرور برویم ؟ شادی یا تنبیهه
۳- این حس از کجا امده ؟ استرس – خستگی – کسالت – عصبانیت – شادی و…
وقتی ما با بدون قضاوت و با دقت به این سوالها پاسخ بدهیم ذهن فرصت طلایی پیدا میکند برای تغییر درمسیر لاغری با ذهن چون هر بارکه اشتباه کردی قویتر میشوی و باید به خودم بگویم من هم بخشی از سفر هستم من درحال یادگیری و قوی شدن هستم پس نباید از اشتباه احساس بدی داشته باشم
آشتی با چاقی خودم و به صلح رسیدن با ان اقدام بسیار موثری است برای لاغر شدن
۶- لاغر شدن ؛ یک نوع خود دوستی با خود است
تا وقتی در ذهنت خودت را دوست نداشته باشی نمیتوانی با بدنت همکاری کنی چون ذهن و بدن دوتا دوست و همکار هستند که به هم احترام میگذارند و با همدیگر به هدف میرسند . اگر به بدنت بی احترامی کنی فاصله بین ذهن و جسم زیاد میشود و به شما کمک نمیکند که لاغر شوی
عشق به خودت نیروی محرکه ای است برای رسیدن به تناسب اندام
نکته ی مهم : برای لاغر شدن نباید میزان و مقدار غذاها را کنترل کنیم و بشقاب ها را کوچکتر بلکه باید نگرش ذهنی خود را نسبت به ذهن و بدن خود تغییر دهیم تا درمسیر درست لاغری با ذهن قرار بگیریم
۷- انتخاب صلح با خود به جای جنگ با خود
صلح: یعنی پذیرفتن خودت بدون قضاوت و سرزنش و مبارزه با ان
چون با صلح میتوانی سبک تر و شادتر و خوشحال تر در این مسیر حرکت کنی و هرروز یک قدم کوچک بردار و با استمرار و تکرار مسیر بزرگتری را برای خودت بساز
وقتی جلوی آینه میایستی، اولین جملهای که به خودت میگی چیه؟
به خودم لبخند میزنم و جملات مثبت به خودم میگویم و بسیار دراحساسم تاثیر گذار است
آخرین باری که یه لقمهی اضافی خوردی، ذهنت چی گفت؟
گاهی صدای مهربان و گاهی قضاوت گر ولی سعی میکنم در ذهنم بیشتر صدای مهربان را تکرار کنم تا الگوهای ذهنی تقویت شود
چه جملهای میتونی جایگزین اون فکر منفی کنی؟
من مربی ذهنم هستم نه برده افکارم و با این نوع افکار احساسم را بد نمیکنم
به نظرت ذهن تو بیشتر به «مربی مهربون» شبیهه یا «منتقد بیرحم»؟ چرا؟
مربی مهربان چون من با بدنم جنگ ندارم و با چاقی ان به صلح رسیدم و درمسیر درست تناسب اندام هستم
وقتی ترازو عدد بالا نشون میده، چه حسی پیدا میکنی؟
من اصلا مدتها است که خودم را وزن نکردم ولی اگر وزن بالاتری را نشان بدهد نباید حس من بد شود بلکه باید با احساس خوب این مسیررا ادامه بدهم تا نتایج عالی را بدست بیاورم چون من نباید وابسته به وزن باشم چون من یک عدد نیستم و یک ذهن زنده و پیچیده دارم که دراین مسیر با من است و با من همراه است و با همکاری ذهن و جسم من به لاغری میرسم
استاد ممنون بایت این فایلهای بسیار اموزنده و پر از آگاهی برای ادامه ی مسیر لاغری با ذهن
به نام خداوند همیشه حاضر و خواهان پیشرفت همیشگی ما
و درود و رحمت و برکت سلامتی ثروت و شادی و آگاهی و نور و رشد و عمر با عزت خداوند در هر لحظه زندگی شما استاد بی نظیر ارجمند و گرامی جاری ،
استاد ضمن عرض تشکر فراوان از زحمات شما و اینکه چقدر این نکات راز و رمز تناسب را زیبا چکیده و دقیق نوشته اید و آموزش داده اید ممنونم واقعا آدم حض میکنه ،
چقدر زیبا فرمودید غذا را دوست داشته باشم
فکرمون در مورد خودمون با عشق و مهربانی و بخشش باش با احترام و مهر ورزی چون خداوند به ما هدیه داده به چه اجازه ای خودم را مورد تنفر قرار میدهیم ؟!
درست فرمودید و چه دلنشین از اینکه :
خودمون را سرزنش تحقیر و توبیخ نکنیم رو نکات منفی نمونیم بزرگش نکنیم و نکات منفی و اشتباهاتمون را ببخشیم ما آدم هستیم و خطا میکنیم خطا برای من برای رشد و آموزش چیزی بزرگتر و مهمتر ازش میباشد که درس بگیریم و من باید به خودم مهلت د هم و فرصت میدم تا یادش بگیرم با آرامش با رعایت با قانون رهایی پذیری خودم جذب و هماهنگی با قوانین خداوند و طی کردن مدارها سیر تکاملم و قانون جایگزینی و بهإ
بله قانون بهإ من حاضرم بها بدم تا یاد بگیرم اصول تسلط بر ذهنم را با صبوری و امیدواری و صرف وقت و زمانم و انرژیم تا با حس خوب به نتیجه مورد علاقه ای که تصویرش را ساختم و لایقش هستم برسم،و تا ابد در این راه بمانم ،
و من باید تغییرات کوچمون را بزرگ کنم و خودم را تشویق کنم چون کار بزرگی را دارم انجام میدم که مربوط میشه به سعادتمندی من نه تنها در این جهان بلکه در دوجهان و همیشگی و ابدی میباشد،با تشکر از استاد ارجمند و بزرگوار
و خدایا شکرت هزاران بار هر لحظه راهنمایی و هدایت توسط انسانهای برگزیده و خوبت
.
سلام استاد عزیزم
امیدوارم عالی باشین
یه سؤال دارم در مورد گرسنگی واقعی و گرسنگی کاذب
من امروز که تاریخ27،6،1400هست اینو درک کردم که توی ذهن من
سیر شدن برابر شده با غذاهای پلویی،خورشتی،نون وخلاصه غذاهایی که معموله
وحتی اگه موقع نهار یاشام به هر دلیلی کیکی تنقلاتی وهر چیزی غیر غذا بخورم اون حس سیرشدن درمن ایجاد نمیشه
چرا
چون برنامه مغز من اینه
درحالی که دیدم افراد متناسب که مثلا خیلی گرسنه است
وغذا قراره دیر حاضربشه چندعدد خرما خورده گفته سیر شدم
ومن از تعجب دهانم وامونده
برام خیلی جالب بود استاد
حتی اینو درک کردم بابا معده ات که کاری نداره اصلا
نه مزه میفهمه نه بو نه طعم اینا همش کار مغزه
ومعده کارهاش خودکاره
اگه اورجینال و ساخت خدا مونده باشه و تغییر نکرده باشه
ودرافراد متناسب میبینم که نوع ماده غذایی اصلا مهم نیست و نمیگن حتما باید برنج باشه تاسیر شم
یا بدون نون آدم اصلا انگار سیر نمیشه،،در حالی که در افراد چاق کلی پیش فرض هست برای غذاها،،وحتی خیلی شنیدم که میگن این که غذا حساب نمیشه کجای دلمو بگیره😅(اینو بشدت تجربه کردم هرچی میخورم سیر نمیشم همچین که یه لقمه بانون میزنم سیرمیشم😁)
و واقعا این روش عملکرد مغز برام جالبه
بارها شنیدم و تکرار کردم اما امشب انگار فهمیدمش
ویه سوال داشتم که احساس گرسنگی ما دونوعه
یکی اینه که واقعا بدن گرسنه میشه و نیاز به انرژی داره
ویکی گرسنگی مغزی
ومن خیلی خوب این دونوع رو میبینم و حتی روش فشار اوردن مغزمو دیدم وقتی مقاومت میکنم
حالا سوالم اینه که چطوری این فشارهای مغز رو کم کنیم وکنترل کنیم
و بدون اذیت کردن خودمون و جنگیدن با ذهن این کار رو انجام بدیم که راحت ازش بگذریم
ممنون میشم راهنمایی کنید
سلام و درود
در مورد این موضوع و دیگر موضوعات مرتبط با فرمول های ذهنی افراد چاق و متناسب در دوره ورود به سرزمین لاغرها مفصل توضیح داده شده است
https://tanasobefekri.com/product/amozesh_laghari/