شب قبل از خواب، صبحونهی فردا رو توی ذهنم انتخاب میکردم: کیک شکلاتی یا خامهعسلی. ساعت نه صبح هم وقت ثابت چای و کیکم بود. اون سالها فکر میکردم اینها فقط سلیقهی منه؛ نمیدونستم دارم با یه برنامهی ذهنی زندگی میکنم که غذا رو مرکز روزم کرده بود. امروز میدونم یکی از مهمترین قدمهای لاغری با ذهن، کنترل عادتهای غذایی از راه شناختن همین برنامههاست.
این مقاله قسمت سوم از «رمز و راز متناسب شدن با ذهن» هست. توی قسمت اول دربارهی نُه دلیل چاقی ذهن حرف زدیم و توی قسمت دوم هفت قدم برای موندن توی مسیر رو مرور کردیم: دیدن آیندهای که نمیخوایم، قدمهای کوچیک روزانه، تشویق خودمون، تکرار جملههای واقعی و گره زدن تناسب به همهی زندگی.
حالا وقتشه عمیقتر بشیم و ببینیم چطور با تغییر رابطهی ذهنیمون با غذا، عادتهای غذایی رو بشناسیم و تغییر بدیم. بعد از این هم توی قسمت چهارم سراغ فکرهای خرابکار میریم. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

۱. 🍽️ رابطهات با غذا رو بشناس
غذا خوردن فقط یه کار جسمی نیست؛ یکی از احساسیترین رفتارهای ماست. وقتی برای فرار از استرس سراغ چیپس و شکلات میریم یا شبها بیهدف سر یخچال میچرخیم، یعنی عادتهای غذاییمون از مسیر طبیعی خارج شدن.
کنترل عادتهای غذایی در لاغری با ذهن به معنی محدود کردن و ممنوع کردن نیست؛ یعنی شناختن رفتارهایی که بدون گرسنگی واقعی و از روی عادت یا احساس ما رو به خوردن میکشونن. برای شروع، از خودت بپرس:
- واقعاً گرسنهام، یا فقط حوصلهام سر رفته؟
- این خوراکی رو دوست دارم، یا فقط چون جلوم بوده میخورمش؟
- وقتی استرس دارم، غذا واقعاً آرومم میکنه یا بعدش حالم بدتر میشه؟
من از نوجوونی بعد از تموم کردن هر کاری، از مشق گرفتن تا برگشتن از مدرسه یا کمک کردن به مادرم، یه صدا توی ذهنم میشنیدم که میگفت برو یه چیزی بخور. حتی بعد از رد کردن یه مرحلهی سخت توی بازی کامپیوتری هم همین حس رو داشتم. غذا برای من جایزه بود، نه جواب گرسنگی. این صدا هنوز هم گاهی سراغم میاد و بعضی وقتها بهش گوش میدم، ولی نه همیشه. فرقش اینه که حالا میشناسمش.
کنترل یعنی آگاهی، نه محدودیت. یعنی خودت تصمیم بگیری کی و چی بخوری، نه اینکه همیشه در حال جنگ با خودت باشی. این آگاهی کاملاً یاد گرفتنیه و دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای همین ساخته شده که کمک کنه این عادتها رو ذرهذره بشناسی و بازنویسی کنی.
۲. 🔄 نگاهت به غذا رو بازبینی کن
خیلی از ما یه رابطهی احساسی و پیچیده با غذا داریم. یه جاهایی غذا میشه جایزهی آخر شب، یه جاهایی دلگرمی وقت تنهایی و یه جاهایی پناهگاهی برای فرار از خستگی یا ناراحتی. ولی غذا نه قهرمان زندگی ماست، نه شرور داستان. غذا قرار نیست نقش دلداریدهندهی ما رو بازی کنه.
در لاغری با ذهن، ما غذاها رو به خوب و بد یا چاقکننده و لاغرکننده تقسیم نمیکنیم. چیزی که مهمه، نگاه ما به غذاست. من سالها خیلی از غذاها رو «چاقکننده» میدونستم و باز هم میخوردمشون؛ با عذاب وجدان، سریع و زیاد. ولی توی مهمونیها میدیدم دوستهای متناسبم همون غذاها رو بدون هیچ نگرانی میخوردن و وقتی سیر میشدن، دست میکشیدن و چاق هم نمیشدن.
فرق ما توی غذا نبود؛ توی جایگاهی بود که غذا توی ذهنمون داشت. برای اونها غذا فقط غذا بود. برای من غذا هم جایزه بود، هم آرامش، هم دشمن. وقتی غذا به آرامبخش احساسات تبدیل بشه، عادتهایی شکل میگیرن که هر ناراحتی رو با شیرینی و هر خوشحالی رو با یه غذای مفصل جواب میدن.
با بازبینی نگاهت به غذا، خیلی چیزها عوض میشه. اگه غذا رو فقط غذا ببینی، نه جایزه و نه دشمن، دیگه با ناراحتی سراغش نمیری و با عذاب وجدان هم ازش فرار نمیکنی. این تغییر نگاه، از ذهن شروع میشه.

۳. 🕰️ به گرسنگی واقعی گوش بده
یکی از بزرگترین تلههای مسیر لاغری اینه که فکر کنیم نخوردن یعنی لاغر شدن. وقتی با ترس از چاقی گرسنگی واقعی رو نادیده میگیریم، داریم با بدنمون میجنگیم؛ و دیر یا زود این جنگ به یه پرخوری بزرگ ختم میشه.
من این رو بارها تجربه کردم. بعد از هر شب پرخوری قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم». یا یادم میرفت، یا اگه یه روز گرسنگی میکشیدم، فرداش با ولع بیشتری میخوردم. نتیجه این بود که هم کنترل عادتهام از دستم میرفت و هم حس شکست بیشتر میشد.
راهش شنیدن صدای واقعی بدنه؛ یعنی یاد بگیری گرسنگی جسمی رو از گرسنگی احساسی جدا کنی.
- گرسنگی جسمی معمولاً آرومآروم شروع میشه، حتی وقتی حواست پرته هم حسش میکنی و با غذاهای مختلفی برطرف میشه.
- گرسنگی احساسی یکهو میاد، معمولاً دنبال یه خوراکی خاصه، با خستگی، بیحوصلگی، تنهایی یا استرس همراهه و بعدش هم عذاب وجدان میاد سراغت.
یه نکتهی دیگه هم هست: به سیری احترام بذار. وقتی بدنت میگه «کافیه»، لازم نیست ادامه بدی؛ حتی اگه هنوز غذا توی ظرفت مونده. من سالها هیچوقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم و همیشه میل داشتم. مادرم هم سر سفره همیشه اصرار میکرد بیشتر بخورم. یاد گرفتن توقف در نقطهی سیری، برای من یه مهارت تازه بود که با تمرین به دست اومد.
شبخوریهای من هم بیشتر از جنس گرسنگی احساسی بودن. شبها که خسته بودم سراغ هلههوله میرفتم و برای اینکه عذاب وجدانم کمتر بشه، آخر شب میوه یا تخمه انتخاب میکردم. امروز فکر میکنم بخش زیادی از اون شبخوریها از خستگی بود، نه گرسنگی. هنوز هم گاهی شبها میل به خوردن میاد سراغم، ولی کمتر و کوچیکتر از قبل.

۴. 👀 با آگاهی غذا بخور
تا حالا شده جلوی تلویزیون یه کاسه پفک یا چیپس بذاری جلوت و یهو ببینی ظرف خالی شده، ولی اصلاً نفهمیدی کی خوردیش؟ این یه نمونهی کلاسیک از خوردن بدون آگاهیه؛ وقتی ذهن جای دیگهست و دست و دهن مشغول خوردن.
من که بیشتر عمرم پای کامپیوتر بودم، این حالت رو خیلی خوب میشناسم. خیلی وقتها وسط کار یا بازی چیزی میخوردم و بعدش اصلاً یادم نمیاومد چقدر خوردم. نه مزهاش رو فهمیده بودم، نه سیر شدنم رو.
پژوهشها هم این رو نشون دادن. طبق مطلبی در انتشارات سلامت هاروارد، کسایی که موقع ناهار بازی کامپیوتری میکردن، حس سیری کمتری داشتن و بعدش بیسکویت بیشتری خوردن نسبت به کسایی که بدون حواسپرتی غذا خورده بودن.
خوردن با آگاهی یعنی:
- قبل از شروع، چند نفس آروم بکشی.
- به رنگ و بوی غذا توجه کنی.
- هر لقمه رو آروم بجوی و مزهاش رو حس کنی.
- تا جایی که میشه بدون گوشی و تلویزیون غذا بخوری.
اینطوری هم خوردن لذتبخشتر میشه و هم ذهن پیام سیری رو بهموقع میشنوه. خوردن آگاهانه یه مهارته؛ یهشبه به دست نمیاد، ولی با تمرین کمکم بخشی از زندگیت میشه. لازم نیست همهی وعدهها رو یکجا تغییر بدی؛ از یه وعده شروع کن.
🏠 عادتهایی که از کودکی با ما اومدن
خیلی از عادتهای غذایی ما رو خودمون انتخاب نکردیم؛ از بچگی یاد گرفتیم. سر سفرهی خونهی ما همیشه اصرار به بیشتر خوردن بود. اگه بشقابم زودتر خالی میشد، دوباره پر میشد. برای همین من هیچوقت یاد نگرفتم کی سیر شدم؛ فقط یاد گرفتم کی غذا تموم شده.
مهمونیها هم سهم خودشون رو داشتن. تعارف و رودربایستی باعث میشد چیزهایی رو بخورم که اصلاً میلی بهشون نداشتم. توی مهمونی به خودم میگفتم «حیفه امشب رژیم بگیرم، امشب میخورم، از فردا». و این «از فردا» هیچوقت نمیرسید.
این عادتها اونقدر قدیمیان که دیگه به چشم نمیان. کسی که سالها هر روز ساعت نه صبح چای و کیک خورده، دیگه از خودش نمیپرسه «الان گرسنهام؟»؛ فقط ساعت که نه میشه، دستش میره سمت کیک. اولین قدم برای کنترل عادتهای غذایی، دیدن همین برنامههای خودکاره. وقتی ببینیشون، تازه میتونی انتخاب کنی که ادامهشون بدی یا نه.
لازم نیست با این عادتها بجنگی یا خانوادهات رو مقصر بدونی. اون اصرارها از سر دلسوزی بود. فقط کافیه بدونی اینها برنامههایی هستن که یاد گرفتی، و هر چیزی که یاد گرفته شده، میشه دوباره یاد گرفتش.
🎯 کنترل عادتهای غذایی از ذهن شروع میشه
اگه دنبال راهی ماندگار برای متناسب شدنی، کنترل عادتهای غذایی یکی از کلیدهای اصلیه؛ ولی نه از راه کالری شمردن و ممنوع کردن، بلکه از راه شناختن رفتارهای ناخودآگاه. وقتی یاد بگیری آگاهانه غذا بخوری، گرسنگی واقعی رو بشناسی و غذا رو نه جایزه ببینی نه تنبیه، داری ریشهی پرخوری رو هدف میگیری.
من خودم هنوز در مسیرم. هنوز صبحها بعد از بیدار شدن یه چای یا نوشیدنی گرم با یه تیکه شکلات یا کلوچه میخورم و همیشه بهترین انتخابها رو ندارم، ولی خیلی بهتر از قبلم. وقتی هم زیادهروی میکنم، دیگه به خودم عصبانی نمیشم؛ قبول میکنم که انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم. با همین مسیر، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.
✍️ تمرین: دفترچهی عادتهای غذایی
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه هفته این دفترچه رو نگه دار:
- هر بار که بدون گرسنگی واقعی چیزی خوردی، بنویس قبلش چه حسی داشتی و چه کاری رو تازه تموم کرده بودی.
- جلوی هر مورد بنویس گرسنگیت جسمی بود یا احساسی.
- یه وعده در روز رو بدون گوشی و تلویزیون بخور و بنویس کی حس کردی سیر شدی.
- آخر هفته نوشتهها رو کنار هم بذار و ببین چه الگوی تکراریای پیدا میکنی؛ مثلاً «بعد از تموم کردن کار» یا «شبها وقتی خستهام».
همین که الگوی تکراری رو کشف کنی کافیه؛ لازم نیست از روز اول جلوی خودت رو بگیری.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من یه «جایزهی خوراکی» بعد از تموم کردن کارهات داری؟ کدوم عادت غذاییت بیشتر از همه از روی احساسه؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین دفترچه رو انجام دادی، الگوی تکراریای که پیدا کردی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه الگوی خودش رو ببینه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
کنترل عادتهای غذایی یعنی رژیم گرفتن؟
نه. در لاغری با ذهن کنترل یعنی آگاهی؛ یعنی بشناسی کی و چرا بدون گرسنگی واقعی غذا میخوری، نه اینکه غذاها رو ممنوع کنی.
چطور گرسنگی واقعی رو از گرسنگی احساسی تشخیص بدم؟
گرسنگی جسمی آرومآروم میاد و با غذاهای مختلفی برطرف میشه. گرسنگی احساسی یکهو میاد، دنبال یه خوراکی خاصه و معمولاً با خستگی، استرس یا بیحوصلگی همراهه.
خوردن آگاهانه چه کمکی میکنه؟
وقتی حواست به غذاست، ذهن پیام سیری رو بهموقع میشنوه و از خوردن لذت بیشتری میبری. پژوهشها نشون دادن حواسپرتی موقع غذا خوردن، خوردن بعدی رو بیشتر میکنه.
قسمتهای قبلی این مقاله کجاست؟
قسمت اول دربارهی دلایل چاقی ذهن و قسمت دوم دربارهی هفت قدم ماندن در مسیره و لینکشون ابتدای همین مقاله اومده.
امتیاز 4.83 از 42 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام،من زمانی خوشحالم میرفتم سمت پرخوری موقع ناراحتی اصلا ،برامن فرقی نداشت هرچیزی که بوددوست داشتم بخورم فکرمیکردم ازاین خوردنی ها لذت میبرم وانگاربرام سلامتی وتناسب اندام مهم نبودبعدخوردن زیادعذاب وجدان میومدسراغم وهمون اصطلاحاتی که ازدوران چاقی مونده تکرارمیکردیم اشتهام زیاده ،همش یجورکشش روانی بوده ،یاترغیب میشم بخوردن همش یجورعادتهای بد ذهن چاق بودکه فرمان میداد،من انگارگرسنگی وسیری برام فرقی نداشت فقط دوست داشتم بخورم وچقدربدبوداین عادت ها من عادت داشتم قبل خواب بشینم میوه ویاهرچیزی بخورم بخوابم خداروشکردرمسیرتناسب اندامم ازشر این رفتارها راحت دارم میشم،سوال دوم من امروزومدتهاست ارام غذامیخورم وباهمون مقدارسیرمیشم حتی همون چیپس وقتی ارام خورده میشه باچندتادونه ذهن سیرمیشه همون پفک ارام خورده بشه باچندتادونه ولع میره ،وقتی ارام میخورم خدامیدونه چقدرحس وحالم خوب میشه ولذت میبرم وذهنم ارام میشه ۳،من بله فوق العاده عادتهای بدی داشتم سیرهم بودم میگفتم یکم بخورم تاگرسنه نشم من اون فایل من اینونخوردم که تویکی ازاون فایل گفتیدمعده یخچال نیست همچی روذخیره نگه داره ودفع میشه یادگرفتم اضافه خوری نکنم به گرسنگی واقعی جواب بدم وقتی سیربودم خودموباکاری مشغول کنم،من طبق عادت هام بسمت خوراکی هاکشیده میشدم انگارهیچ توجهی به واکنش بدنم نداشتم میخوردم حتی حالم بد میشدسوال چهارم وقتی من انسان گرسنه میشم مغزم فرمان میده یه چیزی بخور من میخورم باید به اون نیازبدن توجه کنم وازاون بیشترنخورم میشه سیری ،یعنی بدن نیازش بااون مقدارغذاتامین شده مثل یک لیوان اب که پرهست بخوایم اب بریزیم ماتوروش ذهنی یادگرفتیم نقطه سیری وگرسنگی روتشخیص بدیم سوال پنجم خداروشکرموقع غذا ماحرف نمیزنیم عادت به گوشی یاچیزی نداریم توسکوت وباارامش میخوریم ،تمرین عملی من امروزکلا اگاهانه خوردم خیلی حس وحالم عالیه وخداروشکرمیکنم عادت تندخوردن روترک کردم
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
وقت بخیر عزیزان
این متن یا مقاله یکی از بهترینها بود امروز برای من . واقعا بی نظیر بود چقدر آگاهی واقعا هر خطش پر از آگاهی پر از نکته های عالی مرسی ممنونم استاد که همیشه انقدر فایلهای بی نظیر اضافه می کنین به سایت .
من پونه هدفم بهتر زندگی کردنه .
یکی از کلیدی ترین اصول در مسیر کاهش وزن کنترل عادت های غذایی است .تغییر افکار و رفتارهای مرتبط با غذا می تونن مسیر کاهش وزن را برای شما هموار کند .
غذا خوردن یکی از احساسی ترین و پیچیده ترین رفتارهای ما انسانهاست .وقتی عادت های غذایی ما از مسیر طبیعی خودش خارج شد مثلا وقتی برای استرس سراغ چیپس می ریم یعنی وقتشه به فکر کنترل عادتهای غذایی بیفتیم .
کنرل عادتهای غذایی یعنی متوقف کردن اون رفتارهایی که به صورت نااگاهانه یا احساسی باعث خوردن می شه بدون اینکه واقعا گرسنه باشیم .
من فکر کنم وقتی بیکار باشم حوصلم سر رفته باشه هنوز عادتم و نتونستم کامل ترک کنم .
مثلا همین الان بلند شدم رفتم یه لقمه نون شیرمال اوردم که بخورم البته من ناهار خیلی گرسنه نبودم بهتره بگیم اصلا برای همسرم سوپ اوردم ولی من هم چند قاشق خوردم و بعدش چایی و یه دونه خرما .
کنترل یعنی آگاهی نه محدودیت .یعنی تو فرمان غذا خوردنت و در دست بگیری نه اینه همیشه در حال جنگ با خودت باشی .باور به تواناییهای خودت در کنترل عادت های غذایی مثل کاشتن یک بذر در خاک حاصلخیزه .هربار که آگاهانه تر غذا می خوری این بذر ریشه می گیره و رشد می کنن و خیلی زود می بینی که دیگه غذا ابزار کنترل احساساتت نیست بلکه یه دوست سالم و همراهه .
غذا فقط یه ابزار بی طرفه .یه منبع انرژیه که اومدن تا نیازهای جسمیمون و تامین کنن نه اینکه نقش روان درمانگر رو به عهده بگیره ..وقتی غذا تبدیل می شه به داروی مسکن احساسات یا تشویق کننده لحظه ای عادتهای غذایی ناسالم شکل می گیرت مثلا هربار که از چیزی ناراحت می ی خوشحال غذا می خوری این یعنی ذهن ما غذا را از جایگاه واقعیش خارج کرده و این همونجاست کن باید فکری برای کنترل عادت های غذایی بکنی .
این جمله ها و خیلی دوست دارم اگر بدونی بدنت مثل یه ماشین لوکسه کن فقط با بنزین مرغوب خوب کار می کنن باز هم هر چیزی و بهش می دی ؟
اگر بفهمی گرسنگی احساسی تقلبیه و گرسنگی واقعی یه سیگنال فیزیولوژیکیه باز هم به هر احساس منفی با خوراکی پاسخ می دی .
غذا باید نقش اصلی خودش و پیدا کنه یعنی تامین انرژی حفظ سلامت و کمک به عملکرد درست بدن .وقتی این نگاه جا بیفته دیگه خوراکیها برات تبدیل نمی شن بع تسکین دهنده در دلهایت یا عامل شادی های موقت .
کنترا عادت های غذایی از ذهن شروع می شه نه بشقاب .به گرسنگی واقعی توجه کنید و موقع نیاز غذا بخورید .
این چقدر درسته کم یکی از کلیدهای بزرگ توی مسیر لاغری اینه که فکر کنیم نخوردن یعنی لاغر شدن . من چقدر اینو امتحان کرده بودم .و اصلا اثر نداشت .
وقتی با ترس از چاقی گرسنگی واقعی بدنت و نادیده می گیری در واقع داری به جنگ با بدن خود می ری و باور کن بدن همیشه برنده است .وقتی گرسنه ای و چیزی نمی خوری بدن حس می کنه در شرایط بحرانیه .متابولیسم کند می شه .بدن چربیها و محکمتر ذخیره می کنه .و ممکنه شروع کنن به فرستادن پیامهای شدیدتر برای خوردن
نتیجه دیر یا زود به سمت پرخوری می ری و اون هم از نوع هیجانی اش .پس نه تنها لاغر نمی شی بلکه کنترل عادتهای غذایی و هم از دست می دی .
شنیدن صدای واقعی بدنت یعنی یاد بگیری فرق بین گرسنگی فیزیکی و احساسی و بفهمی .
خیلی دوست داشتم تعریف گرسنگی واقعی و که معمولا به تدریج شروع می شن با صدای بار و قور شکم همراهه حتی وقتی حواست پرت باشه باز هم احساسش می کنی و با خوردن غذای ساده و سالم هم رفع می شه .
مثلا من خیلی وقتها صبحها که هنوز تازه بیدار شدم ولی هنوز تو تختم یه وقتها احساس گرسنگی می کنم همون صدای بار و قور بعدش که بلند میزشم و کارامو می کنم می بینم نه هنوز گرسنه نیستم اگه خودم باشم وایمیسم تا گرسنه بشم اگه نه صبحونه می خورم با همسرم ولی قبلا قبل از دوره من تا بیدار می شدم باید صبحونه می خوردم اصلا نمی تونستم وایسم برای کسی . چون یکی از باورهام این بود که بعد از بیدار شدن تا نیم ساعت باید غذا بخوری اگه نه متابولیسمت کند می شه نمی دونم شنیده بودم خونده بودم چی بود خلاصه …
گرسنگیه احساسی ناگهانی میاد سراغت .معمولا دنبال یه خوراکی خاص مثل شیرینی یا چیپس هستی وبا خستگی بی حوصللگی و استرس همراهه و بعد از خوردن احساس گناه میاد سراغت .
وقتی گرسنگی واقعی و تشخیص بدی می تونی با آگاهی غذا بخوری نه با احساسات .
به سیری هم احترام بزار .اگه بدنت داره می گه کافیه یعنی نیازی نیست ادامه بدی حتی اگه هنوز غذا تو بشقابت موندن .این تمرین یکی از شاه کلیدهاست .اگر یاد بگیری باهاش همراهی کنی نه تنها لاغر می شی بلکه آرامش بیشتری هم توی رابطه ات با غذا پیدا می کنی .اگاهی و توجه هنگام غذا خوردن رمز تناسب اندام پایداره .
وقتی در حال خوردن حواسمون پرت باشه مغز نمی تونه به موقع پیامهای سیری و پردازش کنن و در نتیجه بیشتر از نیاز بدن غذا می خوریم .
من هم گفتم دیگه بعد از تعطیلات چند روز دیگه دیگه پشت میز توی اشپزخونه بدون تلویزیون باید غذا بخوریم که حواسمون باشه .
قبل از شروع غذا چند نفس عمیق بکش .به ظاهر و بوی غذا توجه کن .هر لقمه را آهسته وبا دقت بجو .بدون تلویزیون و موبایل .مزه و بافت هر لقمه و احساس کن غذا خوردن آگاهانه
من یادمه که چندین سال قبل قبل از دوره ها مقاله های دیپاک چوپرا و که می خوندم می گفت اینه و که غذا خوردن اگاهانه مثل مدیتیشنه اروم و توجه به مزش و شکل غذا و کلا هر کاری که انجام می دهی آگاهانه باشه خودش مدیتیشنه .
و این نه تنها تجربه خوردن و لذت بخش تر می کنن بلکه کمک می کنن مغز سیگنالهای سیری و بهتر درک کنه و در نتیجه تو به موقع سیر شی . وقتی آگاهانه غذا می خوری دیگه بر اساس احساسات و بی حوصلگی و… به مرور کم رنگتر می شن
حالا ما دیشب که اولین روز سال نو بود رفتیم با همسرم شام بیرون بعد رستوران شیکی بود معمولا این رستورانهای خیلی شیک اینجا پرس هاشون خیلی کمه .و یعنی خوبه به اندازه است
ولی برخلاف معمول دیشب پرس هاش واقعا زیاد بود . همسرم پیش غذا سفارش داد سالاد و من که کمی به اندازه خوردم بعد نوشیدنی شیک من سفارش دادم mocktail خوب ولی خیلی خوب بود تند هم بود به خاطر زو-بیل ولی نصفشو خوردم اولش هم نون و کره آورد من خوردم بعد غذا همسرم ماهی گرفت من هم اسکلوپ ۵ تا دونه بود تو بشقاب با مقداری نون و من ۴ تاشو خوردم و همسرم پوره خرچنگ هم سفارش داد که نمی دونستیم اندازه اش خیلی بزرگ بود من دو تا قاشق خوردم خودش هم همینطور و خلاصه گفتم دفعه دیگه باید یه غذا بگیریم شر کنیم چون غذاهاش واقعا بزرگ بود سایزش
و ما نمی دونستیم اولین بار بود که می رفتیم این رستوران و خلاصه گارسون منو دسر و آورد و ما دیگه جا نداشتیم من گفتم خوب بود به ما می گفتی که انقدر زیاد سفارش ندیم .
خلاصه ولی من به پیغام سیری گوش دادم خدا رو شکر .ولی اگه قبل از دوره بود فکر می کردم باید همه چی رو بخورم .
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
گام سوم چقدر رمز وزار های قشنگی دذشت و چ نکات ریز و جالبی ک برخلاف رژیم ها ک ب شما استرس میده و انکار اجبار در کاره اینجا میزینی ن ی چیز طبیعیه فقط ب صدای درونت گوش میکنی ب فطرت خودت
تا همه چی برگرده سر جایه اولش و قطعا هیچ راهنمایی بهتر از رهنمای درونی تو نیست چون اون تورو خیلیی خوپب میشناسه
۱.من وقتی ناراخت یا خسته باشم اصلا نمیتونم غذا بخورم نارحت ک باشم ک کلا انگار دهنم قفل شده و معدمم پره پره .اگرم خسته باشم اصلا حال ندارم ب غذا فکز کنم😅
۲.معمولا در سکوت غذا نمیخورم یا درحال تماشایه ی فیلم هستیم خانوادکی .یا حتی خودمم ک تنهام چیزی پخش میکنم از تلویزیون ک الان با توضیحات فایل متوجه شدم ک بلههه من دقیقا این کار اشتباه رو انجام میدم و واقعا هم متوجه نمیشم چقدر غذا خوردم. کی سیر شدم.اصلا سیر شدم یا ن و فقط محو تلویزیونم و انشالله از امروز و با ابن توضیحات میرم سراغ اصلاحش
و دررابطه با اگاهانهغذا خوردنم خیلی این تحربه رو دوست دارم و دارمتمرین میکنم ک ب دستش بیارم ولی بازهم الان ک میزینم وقتایی شروع میکنم ب تند تند غذا خوردن ک حواسم پرته تلویزیون میشه و اصلا اگاهی رو غذا و مقدار اون ندارم
۳.بلههههه.خیلی شده ک واثعا گرسنه مباشم و یکمی غذا بخوزم .البت باید بگم از وقتی در دورخ ها بودم واقعا این تخلاقم اصلاح شده و الان اگر سیر باشم خوشکزه تذبن غذارم ک جلوم بزارن اصلانمیتونم تصور کنم ک بخورم
و حالمم بد مبشع ولی قببا اینکارو خیلی کردم.
الان اگر مثلا بتضی وقتا دلم ی چیزی بخواد و بخورم و ن واقعا گرسنه گرسنه ام ن سیر سیر و فکر کنم میشه همون جنبه تفریحی غذا خوزدن
ولی خب نکته مثبتش اینجاست ک ب حد نیازم مصرف میکنم بازم
۴.سیری ینی وقتی ک معدت میگ بسه من دیگ جا ندارم و اوکیم و نیازم بر طرف شده و اگر دقت کنیم کاملا میتونیم حسش کنیم و من تقریبا روش تسلط دارم و بهش توجه میکنم ولی خب باید بیشتر تمرین بشه ک کامل اجرا بشه .خیلی کم پیش میاد ک وقتی سیر شدم غذا خوردن رو ادامه بدم چون ب لطف دوره ها دیگ نمیتونم اینکاررو انجام بدم و میلم نمیکشه و حالمم بد میشه
۵.در طول هفته شاید یکی دوبار اگااهانه کامل غذا مبخورم ک ب نظرم خیلی کمه و کم توجهی شده ب این قضیه
انشالله تمرین امروز رو هم عملی میکنم
ممنون از اگاهی های زیباتون
نشان های دریافت شده
سلام یکی ازمهمترین موضوع دربحث تناسب اندام کنترل موادغذایی واگاهانه خوردن وتشخیص گرسنگی واقعی واحساسی قبلا ماطبق برنامه رزیمی که دکتربرامامینوشت اجرامیکردیم ونگرش مااین بودچون کالریش حساب شده نبایدخارج ازبرنامه غذاخوردوچقدرهزینه میکردیم براغذاها وخرید خوراکی های رژیمی اولش باشوق شروع میکردیم بعدش رهامیکردیم وشروع میکردیم به پرتوری هیچ کنترلی روخوردن ها نداشتیم اصلا توجه به اون عادت های بد نداشتیم متوجه گرسنگی واقعی وسیری نبودیم گاهی تشنگی روباگرسنگی اشتباه میگرفتیم موقع ناراحتی سراغ خوردن میرفتیم چقدرشیرینی میخوردیم یاموقع شادی سراغ فست فودمیرفتیم هیچ وقت نتونستیم به اون تناسب اندام برسیم من خودم عادت های اشتباه زیادداشتم پرخوری اصلا سیری وگرسنگی رونمیدونستم بعدناهارباچایی حتماشیرینی میخوردم هنوزم این شیرینی خوردنه هست ولی کم رنگ انگارچایی روبه هوای اون شیرینی میخوردم چقدرریزه خواری داشتم الان ندارم من برعکس موقع شادی پرخوری داشتم ولی موقع غم اصلا شب قبل خواب یخجال نگاه میکردم میوه بخورم الان این عادت روندارم شام خوردم همون دیگه چیزی نمیخورم من اززمان اشنایی باسایت یادگرفتم اگاهانه غذابخورم قبلا نه قبلا بااینکه اونقدرگرسنه نبودم ولی غذارومیدیدم میخوردم بعدش پشیمان میشدم چراخوردم ولی الان باهمون مقدارغذاسیرمیشم تاساعت ها وذهنم ارام میشه وسوسه نمیشم ولی قبلا کلنجارداشتم ولی الان نه طبق نوشته این مقاله کنترل عادت غذایی ازذهن شروع میشه نه توبشقاب ومن وقتی اموزش هارودنبال میکنم وازهمه مهمتروقتی مینویسم ومثال میزنم براناخوداگاه من خیلی سازگاری داره وقتی تصویرسازی میکنم یک جسم سالم باذهن سالم میسازم بخوردن ونخوردن فکرنمیکنم میزارم همون موقع تصمیم بگیرم لاغری روبراذهنم اسان میکنم گاهی فکرمیکنم گرسنه هستم وقتی اب میخورم متوجه میشم تشنه بودم خوردن های الکی همش یجوراسیب زدن به جسم هست پس من میتونم متناسب باشم وبمونم ورفتارکنم طبق انچه تواموزش هاگفته شده واجراش کنم کلیدرمزموفقیت درتناسب اندام
نشان های دریافت شده
### کنترل یعنی آگاهی، نه محدودیت. یعنی تو فرمان غذا خوردنت رو بهدست بگیری، نه اینکه همیشه در حال جنگ با خودت باشی
.###باور به توانایی خودت در کنترل عادت های غذایی، مثل کاشتن یک بذر در خاک حاصلخیزه. هر بار که آگاهانهتر غذا میخوری، این بذر ریشه میگیره و رشد میکنه. خیلی زود میبینی که دیگه غذا ابزار کنترل احساساتت نیست، بلکه یه دوست سالم و همراهه.
به این سبک غذا خوردن، میگن خوردن آگاهانه###
::سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان وهم مسیران گرامی
میبایست این ۳ راهکار بالا رو از متن عالی وبینظیر این فایل داشته باشیم یادداشت کنیم وبه ذهنتان بسپارییم وسرلوحه مسیرمان قرار دهیم که شاه کلیدهایی است در مسیرتناسب ::
واما پاسخ به سوالات وتمرینات این بخش
میبایست سعی کنیم که وعدههای غذایی امان را کاملاً آگاهانه بخور.یم مزه، بو، بافت و صدای غذا رو حس کنیم بعدش ببینیم چهقدر زودتر سیر میشیم و چه حسی داریم. این یعنی اولین قدم برای کنترل عادت های غذایی با آگاهی
بدیهی است بعضی از پاسخ های من مربوط به دوران قبل ازآشنایی با تناسب ذهنی است وهم اکنون سعی میکنم که این رفتارها را نداشته باشم وخداروشکر بسیار کمرنگ تر شده
اینگونه رفتارهای نامناسب غذایی
سپاس
نشان های دریافت شده
به نام خدا
کنترل عادت های غذایی مهم ترین قدم برای لاغری است
وقتی آگاهانه بتونیم رفتارهای غذایی خودمون کنترل کنیم وبه گرسنگی و سیری بدن احترام بزاریم نتیجه 100درصد لاغریه
وقتی یادم میاد در گزشته غذا برایم وسیله رفع شادی غم استرس و هرچیزی بود غمگین بودم میخوردم شاد بودم میخوردم استرس داشتم میخوردم خسته بودم میخوردم
بلافاصله بعد از ناهار یا شام تنقلات و شیرینی و چیپس میخوردم الان نگاه میکنم چقدر متفاوت شدم ولی هنوز زمان هایی هست بعد از چند لحظه متوجه میشم به خازر خستگی استرس یا ناراحتی یا گاهی اوقات به خاطر مرور خاطرات دارم میخورم
وسعی میکنم نخورم و همین تلا من برای پیدا کردن رفتارهای غیر آگاهانه ی خوردنم باعث شده دو سایز کم کنم حال بدنم و حال روحی خودم خیلی بهتر باشه
بدنم احساس سبکی بکنه و راه رفتنم خیلی راحت تر شده درد زانو و کمرم خیلی بهنر شده
الان بیشتر آب مینوشم حتی اگر زمان های که فکر میکنم دل ضعفه دارم آب میخورم ببینم گرسنگی است یا تشنگی و بیشتر موارد بر طرف میشه بدن ما خیلی کم مصرف است الان اصلا برای خوردن حرص ندارم سعی میکنم قبل از غذا چند نفس عمیق بکشم به رنگ بو غذا دقت کنم بدون تلویزیون یا موبایل غذا بخورم ارام بجوم و به طعم بافت غذا توجه کنم
الن خیلی وقته خود به خود مصرف شکر و قندم به کمترین مقدار رسیده اگر قبلا همیشه هروز میبایست چیز شیرین بخورم شکلات کیک هرچیزی الان شاید هفته ای یک بار بخورم در حالی همیشه تو خونه شکلات کیک بیسکویت هم هست ها ولی اصلا تمایلی به خوردن ندارم و کیف هم میکنم این احساس سبکی بعد از خوردن به اندازه ی غذا و در زمان مناسب رو خیلی دوست دارم و جالبه که چقدر انرژی زیادی وارد بدنم میشه خیلی احساس خوبیه
سلام خدمت تمام دوستان عزیز
خداروشکر هزاران هزار بار که دوباره دارم پیام مینویسیم که خدا ابن لطف کر و این قدرت به من داد که مستمر پیام بنویسم،ممنونم ❤️
بحث اصلی امروز تا اونجایی که من متوجه شدم درباره غذا ها بود
بهترین چیزی که من تا الان درک کردم این بود که غذا ها تاثیر خنثی دارن،نه دشمن نه دوست نه بد نه خوب
غذا هر چیزییییی که میخواد باشه
مهم اینه من چی میبینم،مهم اینه من چه درکب دارم
یه فایل از استاد دیدم گفتن: شما هر چی بخوری معده آنزیم میرنه میفرسته برای هضم و جذب اون غذا قدرت اینو ندارن که فرم بدن منو تغییر بده من انتخاب کردم که این حقیقت ببینم من انتخاب کردم که سوخت بدنم که برای ادامه حیاط بدنم لازم هست بکنم عامل اضافه وزنم
چون من فلان و فلان خوردم پس آنقدری شدم نهههههه
اصلا اینجوری نیست اصلا و ابدا
من قبلاً هم گفته بودم اینه همه آدم هستن ۱۰ برابر یه ادمی که اضافه وزن داره میخورن ولی لاغرن داستان چیه پس؟
داستان سر زاویه دید غلط باور غلط اینه که همه چیز مشکل داره به جز من چندتا مثال میزنم که مشکل خود من هستم
برادر خودم ۲ برابر من هر ماده غذایی میخورده و لاغر لاغر
رفیق های خودم همینطور یکیشون میگفت محمد من هر کاری کنم لاغر میمونم، اصلا هیچیی هر چی بخورم لاغر لاغر میمونم یه بار گفت توی یه شب ۳ تا پیتزا خوردم
کسی که متناسب زاویه دیدش نسبت به غذا اینه میخورم تا بدنم انرژی داشته باشه میخورم تا بدنم سیر بشه برای اینکه زندگیم بگذرونم
میخورم تا انرژی لازم برای کار های روزانه داشته باشم
مثل بنزین ماشین که میریزیم تا باک ماشین پر بشه باید زاویه دید مون به خودمون اون ماشین باشه و هر غذا و خوراک اون بنزین در نظر بگیریم
کیک شیرینی ژله شکلات بستنی پاسیتیل آبنبات پفک نوشابه پسته بادوم هندی خرما بادوم زمینی فست فود لازانیا پیتزا بندی همبرگر الویه کوبیده جوجه شیش لیگ برگ = بنزین
آیا من تو ذهنم نسبت به بنزین لیبل خاصی دارم آیا به بنزین هویت خاصی دادم یا شخصیت دادم بهش نههنهه
همه غذا ها= بنزین
بدن من= ماشین
نشان های دریافت شده
■ با سلام
■ رمز شماره ۳ لاغری ذهنی
■تمرین: خودت رو بهتر بشناس! برای اینکه بتونی واقعاً کنترل عادت های غذایی رو یاد بگیری، اول باید بدونی کجاها هنوز داری با ذهن ناخودآگاهت غذا میخوری! سوالات زیر رو با صداقت برای خودت پاسخ بده: • وقتی ناراحتم یا خستهام، بیشتر سراغ چه غذاهایی میرم؟آیا واقعاً گرسنهام یا دارم حالم رو بهتر میکنم؟■ قبل از آموزشهای تناسب فکری برای آروم کردن خودم از حالت ناراحتی هر غذا یا هر خوراکی که دم دستم بود استفاده میکردم برای رفع خستگی به جای اینکه برم بخوابم چای میخوردم با هر چیز شیرینی که بیشتر احساس میکردم انرژی بهم میده در حال حاضر به این حالت خودم آگاه هستم و زمانی که ناراحتم یا به سمت خوردن چیزی نمیرم یا اینکه چیز کمی میخورم چون متوجهم که کارم اشتباهه و نباید ادامه اش بدم اما هنوز برای رفع خستگی خوردن چای با یه چیز شیرین منو وسوسه میکنه حقیقت اینه واقعا با مصرف چای شیرین شده احساس رفع خستگی هم میکنم که به احتمال زیاد اعتیاد به مصرف کافئین باید باشه سعی میکنم از این به بعد موقع احساس خستگی به جای مصرف چای استراحت کنم • آخرین باری که در سکوت و بدون حواسپرتی غذا خوردم کی بوده؟من همیشه صبحانه و شام رو در تنهایی و سکوت می خورم با اینکه گوشی دست نمی گیرم و تلویزیونم خاموشه اما از نظر فکری حواسم جای دیگه اس به مشگلات حل نشده فکر می کنم و بیشتر در فکر این هستم که زودتر بخورم جمع کنم بذارم کنار انگار حوصله غذا خوردن ندارم ازش لذت کافی نمی برم و برای رفع تکلیف و اون حس فشار گرسنگی می خورم گاهی از حس گرسنه شدن لجم می گیره و میگم کاش این خوردن اصلا نبود .. مخصوصا اینکه احساس می کنم زود به زود گرسنه میشم و این منو بیشتر ناراحت می کنه گاهی میگم خوش به حال خواهرم فاطمه که بعد از ناهارا تا ۶ ساعت بعد دلش هیچی نمی خواد و تازه بعد از گذشت این زمان تازه کمی دلش چیزی می خواد که با خوردن مثلا یه مقدار شیر گرم این میل از بین میره و تا موقع شام برای خوردن هیچ چیزی تحت فشار ذهنی قرار نمی گیره …آیا راهی هست که منم از این نظر مثل فاطمه بشم ؟ • آیا تونستم مزه غذا رو واقعاً حس کنم؟ وقتی برای تسکین ناراحتیم غذا می خورم مزه اشو که کامل متوجه نمیشم هیچ احساس سیری هم معنایی نداره اگر خودم آگاهانه از خوردن منصرف نشم و منتظر بشم که سیر بشم به این احساس نمی رسم و قطعا پرخوری اتفاق میفته ..• آیا تا حالا شده بدون گرسنگی فیزیکی، فقط بهخاطر اینکه غذا جلوم بوده بخورم؟چه چیزی منو به سمت اون لقمه کشوند؟میشه گفت مهمترین چیز در این مواقع یا تحریک شنوایی از تعارف دیگران بوده یا مرور ذهنی اطلاعات چاق کننده قبلی و تنها چیزی که نبوده حس گرسنگی …. • به نظرت “سیری” یعنی چی؟آیا وقتی سیر میشی غذا خوردن رو متوقف میکنی یا باز هم ادامه میدی؟ چرا؟ با توجه به آگاهی های دریافتی از دوره های ارزشمند تناسب فکری می تونم بگم سیری یه حسه حس توقف . حس ایست دیگه کافیه که در معده متوجهش میشیم که از پیام مغزی سرچشمه می گیره .. صدا و آلارم خاصی نیست …. وقتی متوجه این دستور و پیغام میشم دست از خوردن می کشم چون دیگه نمی تونم ادامه میدم چون در غیر اینصورت تحمیل بار اضافه باعث فشار و نفخ و درد می شه و پشیمانی به بار می آره چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی … بدن با دریافت انرژی مورد نیازش نه تنها نیاز های حیاتی رو تامین می کنه بلکه باعث لاغری و کاهش وزن میشه سیستم بدن انسان به شکل هوشمند و فطری و ذاتی چربی اضافی رو به عنوان عامل بیماری زا دفع می کنه هیچ اصراری به ایجاد اضافه وزن نداره جسم متناسب خواست طبیعی بدن انسانه…این یه اصل تغییر ناپذیره • در طول هفته چند بار آگاهانه غذا میخورم؟یعنی بدون تلویزیون، موبایل یا حرفزدن با دیگران.تا به حال تا 50_60 درصد همینطور بوده اما از این به بعد حتما بهتر عمل می کنم. توصیه استاد برای تمرین عملی: یکی از وعدههای غذایی امروزت رو کاملاً آگاهانه بخور. مزه، بو، بافت و صدای غذا رو حس کن. بعدش ببین چهقدر زودتر سیر میشی و چه حسی داری. این یعنی اولین قدم برای کنترل عادت های غذایی با آگاهی!
نشان های دریافت شده
سلام وقتی به گذشته خودنگاه میکنم میبینم چقدر عادت های بدغذایی داشتم کلا دوست داشتم بخورم چه موقع ناراحتی چه موقع خوشحالی غذابرام اهرم لدت بخش بودحس وحال خوب میدادمخصوصا شیرینی بعدصبحانه تاناهار یه چیزمیخوردم حالا هرچیزی که تویخچال بودناهارچقدرمیخوردم بعدناهاردوباره پرخوری باجایی باید یه چیزشیرین میخوردم چقدرمیوه وشام هم همینجورموقع خواب میوه تابخوابم ذهن ناخوداگاه من عادت کرده بودبه این نوع زندگی ورفتار زمان رژیم یه مقداررعایت بعدش بیشترمیخوردم نه رژیم نه ورزش نمیتونه سبک عادت بدغذایی من روتغییربده غدا قهرمان زندگی من نبوده ونیست مثل یک مسکن موقت وزودگذر گرسنگی حقیقی وکاذب روبلدنبودم فکرمیکردم بایدبخورم گاهی گرسنگی باتشنگی اشتباه گرفته میشه گرسنگی واقعی شکم به قاروقورمیفته من جایی هم میرفتم همیشه چشام دنبال خوراکی ها بودانگاریجورسیرنبودم ازدرون یک نیرویی منوواداربه بیشترخوردن میکردچقدرهله هوله میخوردم پفک ازچیپس خوشم نمیومد اگرذهن من یادمیگرفت من این همه عادت بدغذایی نداشتم زمانی رژیم میگرفتم فلان چیزنخورم لاغربشم یا گرسنگی بکشم بزاربدنم بره توفازقحعطی وازچربی هام برداره ومن لاغربشم این نگرش اشتباه بودمن داشتم به بدنم اسیب میزدم بابا شکلات تلخ بخورم چایی سبزعالیه سالاد باهمین افکارخودموگول میزدم تندتندغذامیخوردم اصلا متوجه سیرشدنم نمیشدم اگاهانه خوردن چقدرکمک بزرگی بمامیکنه متوجه سیرشدن میشیم همه اینها باید ازیک روش پیروی میکرداونم لاغری باقدرت ذهن وقتی یادگرفتم متوجه گرسنگی شدم بخورم فرمان سیری توسط مغز صادرشد دست بکشم موقع بیکاری ناراحتی وخوشحالی پناه نبرم به غذایاهله هوله غذا برانیازبدن ماهست باارامش غذابخورم موقع خوردن حواسم به تلویزیون وگوشی نباشه اگاهانه بخورم بدونم چی میخورم یادگرفتم رژیم وورزش دوای دردچاقی من نبودونیست یادگرفتم هرچیزی طبق نیازبدنم بخورم اضاف خوردن درواقع اسیب زدن به بدنه یادگرفتم موقع سیری چیزی تعارف کردن بگم نه سیرم یادگرفتم ازغذاهانترسم چون اوناقدرت چاق کنندگی ندارن این افکارم بوده منوچاق کرده چاقیم ربطی به ارث نداره گاهی بخوام بگم فلان چیزنخوردم خوشحالم نه چه بخوریم نخوریم درواقع افکارچاقی رومرورکردم اینقدرتوذهنمون به این خوردن هافکرنکنیم ازقبل تصمیم نگیریم بزاریم همون لحظه تصمیم بگیریم
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطارروشن وهمه دوستان هم مسیر
من وفتی به گذشته خودم فکر میکنم متوحه مبشم تو بخش خوردن توان وانرژی خودم براش گذاستم وکلا این بخش دچار اشکال شد وهر چه سعی کردم با تغییرات بیرونی از این اشکال عبور کنم نشد زمانی موفق بودم ولی زمان واستمرار این موفقعیت کوتاه بود برامسوال بود چرا ؟
روز گذشته دخترم بیرون بود وفتی امد دیدم یی بسته آدامس دستش هست داره سعی میکنه بازش کنه وفتی در ادامس باز کرد به اولین نفری که تعارف کرد من بودم من با راحتی خیال بهش گفتم نه بعد با حس خوب و حال خوب بهش گفتم چویدن ادامس ترکش کردم و از جویدن آدامس عبور کردم دخترم اول گفت افرین من بهش،کفتم تا دورره پیش رفته من این رفتار اصلا یی عادت بد بهش نگاه نکردم و تازه براش،دلیل داشتم که با حویدن آدامس من دارم به بدنم کمک میکنم که پرخوری نکنه واین عادت دائم داشتم ارسال سیگنال بدنم رو به هم میزد ودخترم گفت آره درسته برای تو دیگه از حد خار ج شده بود ولی من گاه گاهی ازش استفاده میکنم یاد این عادت در دیگران افتادم که بعضی افراد سیگار مصرف میکنن ازشون بپرسی میکنم گاه گاهی از سر تفریح عصبانیت وخوشحالی این رفتار تکرار میکنم عادت اشتباه اشتباه هست حالا میخواد همیشه باشه یا گاه گاه دود آسیب زنده هست مندود سیگار به بدنم وارد کنم براش آسیب زنده هست میزانش شدت آسیب میبره بالا
برسیم به غذا
حالا نگاه من به خوردن تا حدود زیادی برطرف شده ولی بازم زمانهای اشتباه دارم که از این اشتباهات باید اول عبورکنم بهش زیاد بها ندم عادت تشخیص بدم که کودم تو بخش چاقی هست از اپن عادت هر جه بشه استفاده نکنم
چند شب پیش برای بجه ها کباب کوبیده درست کردم با همکاری همه خانوداه با دستگاه کباب کوبیده کباب زدیم همه به هم این کار انجام دادیم از ۹ نفر دونفر دست به کار نبود ولی حضور داشتن این رابطه به این شکل برام زیبا بود وتوش محبت همکاری بوداین بخش با تشکر از خدایی عریزم عالی بود وفتی غذا آماده شد آوردن من کنار نشسته واصلا هیچ توجی نکردم همه هی تعریف از مزه خوب شدن غذا داشتن من داشتم گوش میکردم درست کنار سفره بودم وخودم مشغول کرده بودم که توحه کاهش بدم جون حس گرسنکی نداشتم ولی این گوش کردن واین همه به به تعریف رو گوش می شنید سفره جمع شد یی ساعتی گذشت تا این زمان بازم مرور افکار نداشتم یی لحظه این به ذهنم رسید کباب اگه سرد بشه ازمزه می افته وحس گرسنگی که نبود فوری امد من که منتظر این حس بود وقت زمان بهش ندادم این حس کرسنگی واقعی بر ای خودم قرار دادم تا کباب ازمزه نره وغذام مصرف کردم ولی میشد بازم زمان بدم و چند ساعت دیگه براش وقت بزارم ولی این مرور قویتر بود ومن بهش پاسخ دادم یی خوردن ناآگاهانه مسیر فبلی نبود توش،اکاهی این ترتیب خوردن بود نه نیاز واقعی فرق بین این دو خوردن رو اگه بهش شناخت پیدا کردن هست وهرفرد کلی ازاین شکل خوردن داره وعادت مخصوص خودش داره یافتن این عادت های کمک زیادی برای ترک کردن یا استفاده کمتر وحتی استفاده نکردن برای من میسازه که من تو این بخش دارم کار میکنم که کشف این عادت و رفع استفاده نکردن چاقی ذهن هست کم سعی من هرجی این بخش کم رنگ کردن بودن ذهن من تو بخش اصلی بیشتر بودن هس راحتی خیال بیشتری رو هر روز به خودم هدیه میدم ومیزان اشنباهم کاهش دادن هست یی زمان دارم و اویل زیاد خودم سرزنش می کردم ولی یاد گرفتم این کار تقویت ذهن چاق هست به شکر خدایی عزیزم کاهش چشم گیری داشته یاد افراد متعاد افتادم که با اینکه ساله های زیادهست ترک کردن ولی بازم این وسوسه مصرف دارن ما افرادجاق هم همین وسوسه داریم تو ذهن اکه بهتر کار کنیم راحتر میشه انجام نداد ارام ارم کمتر شدن ودیگه تکرار نشدن یا کاهش تعداد تکرار وحس حال خوب داشتن
یی مجلس جاجی خواران دعوت هستیم همین جمله که نوشتم مراسم مهمانی کهمیشه به چشم دور همه ای صحبت و تعریف ولذت بردن ازش یاد بشه همیشه تو اطرافم من به این نام یاد شده من طبق عادتم ازش استفاده کردم یی جمله هست ولی با تعریفهای زیاد
خلاصه داشتم با دخترم صحبت میکردم که به شکلی نرم وداشتم دلیل سرهم میکردم که نباشم به خودم امد گفتم چرا بهانه داشتم میآوردم که تو این مجلس نباشم به خودم آدمد به خودم گفتم جرا دارم این شکل رفتارمیکنم ودلیلش نبود لباس تازه بود گفتم برم ازهمون لباس تو کمدم استفاده کنم یاد دودست لباس که ۱۹ ماه پیش اصلا توتنم نمیشد من وفتی تو۱۹ ماه پیش برای مراسمی پوشیدم تنم نشد نتواستم تنمکنم استفاده کنم تو ذهن یقین داشتم که این بارانداز هست وفتی پوشیدم نه زیپ بازکردن نه چیزی راحت توتنمشد دخترم وفتی من تواین لباس دید بهش گفتم یی عکس برام با گوشیم بکیر جرا اون سلفی که تواین مدت دارم تمرین میکنم عکس ازش می کیرم توذهنم ذخیره میکنم این بار واقعی واقعی هست دخترم گفت بیام توپزیراری نور بیشتر هست آنجا عکس بگیرم وفتی امد نوهامپرسد مامان جونکجا می خواهی بری به شوخی بهش گفتم مهمانی دخترم به داماد گفت این لباس مامانمتنش نمیشد. اون گفت مبارک باشه من بهش گفتم لباس نو نیست دامادگفت برای این که تنت شده میگم مبارک باشه و این مبارک یعنی به شکرخدا عزیزم دنیای موفقعیت کنارش بوده که به اون اشتباه غلبه کرده خدایا شکرت
حتی ذهن منفی خواست با مرور زمان که ۱۹ ماه این میران کاهش وزن باید اصلا لباس ازتنت بیفته تازه برای انداره شدن شاد هستی رو برام تکرار کنه من یاد صحبت شما برای یی دوستی توی فایل افتادم که میزان کاهش وزنش راضی نبود امد اپن پاسخ برای خودم طبق زندگی خودم ساختم گفتم اول که ۱۹ ماه حال خوب داشتم حسم عالی رو تحربه کردم بد ۱۹ ماه چاق نشدم جاش لاغر شدم و برکشت به عقب نداشتم حرکتم رو به حلو بوده اگه تومسیر فبلی بود اول کهوزنی کم نکرده بودم شاید که نه حتما تو این ۱۹ ماه شاید چیزی حدود ۱۰ کیلوی زیادتر کرده بودم پس روی هم عالی عالی عالی هست که لباسم پوشیدم دیگه به شکرخدا توکمد لباسی نیست که تنم نشه افرین به من خدایا شکرت که دارم برای مراحل بدی هم توجه میکنم که به شکل درست به پیش بره اونم با حس خوب 👍 👍 👍 تصویر لباس با سایر کوچکتر برای خودم با شکلهای جدید طراحی کردم تو شرایطش که قرار بکیرم اونم انحام میدم که لذت مسیرم هی تکمیل بشه
خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون