خیلیها این حس رو داشتن که وسط مسیر لاغری ناگهان همهچی متوقف میشه! 🚧
انگار وزن روی همون عدد گیر کرده و دیگه هیچ تغییری نمیبینی.
به این حالت میگن «استپ وزنی»؛ مرحلهای که مثل یه دیوار نامرئی جلوت سبز میشه و ادامه دادن سخت و سختتر میشه. 😞
اما خبر خوب اینه که این توقف، واقعاً توقف نیست؛ یه باور ذهنیه که توی مسیر لاغری مانع حرکتت شده. 🧠✨
پس آماده شو تا با راهحل ذهنی، این سد رو بشکنی و دوباره راهت رو پرانرژی ادامه بدی! 🚀
استپ وزنی؛ واقعیت است یا توهم؟ 🤔
همه ما درباره فعالیتهای روزمرهمون، یه جور فکر میکنیم که با رفتار واقعیمون هماهنگه.
- یک روز حوصله سرکار رفتن نداریم
- یا دلمون نمیخواد درس بخونیم
در این مواقع احساس میکنیم روند زندگیمون به هم خورده. همین حس رو درباره بدنمون هم داریم؛ در مورد جسم و روند لاغر شدن هم به همین طریق عمل می کنیم.
جایی که ناامیدی و خستگی همه چیز رو تحتالشعاع قرار میداد و کمکم روش لاغری رو کنار می ذاریم. 😔 اینکه بدن انگار با ما همراه نیست و تو مسیر لاغری متوقف شده! 🧠⚖️
این تجربه برای خیلیها آشناست، اما واقعیت اینه که استپ وزنی بیشتر از بدن، مربوط به ذهن و باورهای ماست… 🧠✨

استپ وزنی چیست؟
این نگرش که کاهش وزن من متوقف شده، بیشتر تو ذهن ما شکل میگیره تا واقعیت بدن.
خیلیها فکر میکنن بدن خوابیده و باید با شوک دادن (مثل رژیمهای شدید یا ورزشهای سنگین) دوباره بیدارش کنیم. 😴⚡️
نگرش اشتباه و جستجوهای رایج
کسانی که دنبال راهحل هستند، معمولاً این عبارات رو سرچ میکنن:
- رژیم شوک برای استپ کاهش وزن
- داروی گیاهی برای استپ وزنی
- وزنم استپ شده لاغر نمیشم
- دمنوش برای استپ وزنی
حتی کسانی که دنبال افزایش وزن هستند، باور دارن که روندشون هم استپ داره و باید بدن رو شوک بدن!

واقعیت روند لاغر شدن 🌱✨
چاقی مثل یک اختلال در سیستم عملکرد بدن ماست. درست مثل وقتی که بدن برای ترمیم یک زخم یا بریدگی بدون توقف کار میکنه و وارد مرحله «استپ ترمیم» میشه تا بهبود کامل بشه، بدن ما هم همینطور برای رفع چاقی تلاش میکنه. 💪🩹
وقتی ذهن و افکارمون درباره لاغری تغییر میکنه، این روند بدون هیچ توقف یا حواسپرتی ادامه پیدا میکنه تا به تناسب اندام دلخواه برسیم. 🎯🧠
اما چرا اینقدر افراد فکر میکنن وزنشون گیر کرده و دچار «استپ وزنی» شدند؟ ⚖️⏸️
این باور از خیلی قبلتر تو ذهن ما جا گرفته، حتی قبل از اینکه روشهای مختلف لاغری رو امتحان کنیم! 🤯
انگار که انتظار داشتیم وزنمون گیر کنه و بدنمون مقاومت کنه.
به همین دلیل وقتی با کاهش وزن مواجه میشیم که کند میشه یا متوقف میشه، سریع میگیم «استپ وزنی» داریم و باید یه شوک به بدن بدیم! ⚡️🏃♀️
در واقع این باور بیشتر یک ترفند هست که بعضی ارائهکنندگان رژیمها و روشهای لاغری به کار میبرن تا ناکارآمدی روششون رو توجیه کنن. 🤥🎭
خیلی از ما قبل از شروع هر روش، باور داریم که شاید نتیجه نده چون:
- اراده کافی نداریم 🙅♂️
- بدنمون خاص و مقاومه 🦾
- یا سیستم بدنمون فرق داره 🧬
این باورها معمولاً از توضیحات و تبلیغات همون روشها تو ذهن ما شکل میگیره. 💭📢
وقتی روشها جواب نمیدن، سریع گفته میشه که دلیلش «استپ وزنی» و مقاومت بدن شماست! 🚫😞 و این باعث میشه که یأس و ناامیدی سراغمون بیاد و فکر لاغری رو رها کنیم.

لاغری با معجزه قدرت ذهن 🧠✨
از وقتی که به لطف خدا با روش «لاغری با ذهن» آشنا شدم، زندگیام رنگ و بوی تازهای گرفت. یاد گرفتم چطور افکار و رفتارم را مدیریت کنم و همیشه در مسیر یادگیری قوانین شگفتانگیز ذهنم باشم. 🌟
چون هرچقدر آگاهیام بیشتر شد، تونستم موانع تناسب اندام رو بهتر بشناسم و راهکارهای ذهنی درست برای رفعشون پیدا کنم.
تو دوره «لاغری با ذهن» همیشه سعی میکنم جدیدترین تجربیات و نتایجم که حاصل تحقیق، نظرات دوستان شرکتکننده و فکر کردن برای سادهتر کردن روش است رو با همه به اشتراک بذارم. 📚🤝
اصلاح فرمولهای ذهنی چاقی 🔄
فرمولهای ذهنی چاقی، همون باورهایی هستن که درباره وضعیت جسم و چاق بودن داریم و مثل دیوارهای نامرئی جلوی لاغریمون رو میگیرن. 🧱🚫
درواقع خودمون داریم جلوی لاغری جسممون رو میگیریم و فکر میکنیم یه نیروی قدرتمند توی بدنمون مانع لاغر شدن هست.
این باورها، آموزشها و اطلاعات نادرستی هستن که سالها تو ذهنمون ذخیره شدن. چون دائم بهشون فکر میکنیم و توجه میکنیم، مثل مانع ذهنی عمل میکنن و راه کاهش وزن رو سد میکنن.
مانع بزرگ ذهنی برای لاغر شدن ⚠️
یکی از باورهای خطرناک و تاثیرگذار تو مسیر لاغری، همین «استپ وزنی» است که باعث شکست خیلیها شده.
ذهن ما عاشق مقاومت در برابر سختیهاست! هرچقدر بیشتر به خودمون فشار بیاریم، ذهن هم بیشتر مقاومت میکنه و استقامتش رو بالا میبره. 💥🛡️
همین باعث شده تو تمام سالهایی که چاق بودیم، حتی با تلاش زیاد، نتونیم نتیجه دلخواهمون رو ببینیم.
باور «استپ وزنی» تو ذهنمون قویتر میشه و مقاومت ذهنی ما رو برای لاغری بیشتر میکنه.
ذهن و جسم؛ یک تیم ناگسستنی 🤝
بدن ما کاملاً تحت تاثیر ذهنمون کار میکنه. اگر باورها و فرمول ذهنی ما درباره کاهش وزن اشتباه باشه، جسم هم به اون باور عمل میکنه و جلوی تغییر رو میگیره.
پس کلید موفقیت تو مسیر لاغری، اصلاح باورهای ذهنیه که ما رو محدود کردهاند.
اگر دوست داری بیشتر درباره این معجزه ذهنی بدونی و راهکارهای کاربردی یاد بگیری، آمادهام باهات همراه بشم! 🚀🌈

تحقق رویای لاغری با قدرت ذهن 🌟🧠
هرچقدر هم که از لحاظ جسمی تلاش کنید لاغر شوید، در نهایت 🧠 ذهن شماست که نتیجه را رقم میزند.
دلیل اینکه سالها تلاش کردید ولی نتیجهای نگرفتید، همین موضوع است! ❌📉
اگر واقعاً دنبال تحقق رویای لاغریتان هستید، باید بدانید تنها روشی که میتواند شما را به هدفتان برساند، یادگیری لاغری با ذهن است؛ 🌈🎯
روشی ساده، کارآمد، تاثیرگذار و از همه مهمتر ماندگار. 💫✅
شاید باور نکنید، اما تمام آموزشها و تجربیات زندگیتان در ذهنتان ذخیره شده است. 🗂️🧠
شاید خیلی وقتها از آنها استفاده نکنید یا به یاد نیاورید، اما با کمی توجه و مرور، میتوانید به سطح قابل توجهی از آگاهی برسید. 🔍📘
این یکی از ویژگیهای خاص و منحصر به فرد ذهن ماست:
توانایی فوقالعاده در به خاطر سپردن اطلاعات. 🧠💡
اگر سالهاست اضافه وزن دارید و فکر میکنید اسیر چاقی هستید، خبر خوب این است که اشتباه میکنید! 🚫😌
اطلاعات لاغری همچنان در ذهن شما وجود دارد، چون لاغری حالت پیشفرض و طبیعی بدن ما بوده است. 🏞️⚖️
اگر امروز چاق هستیم، به خاطر یادگیری ناخودآگاه فرمولهای چاقی و جایگزینی اونها با الگوهای اشتباهه. 🔁😣
در دوره «لاغری با ذهن» یاد میگیرید چگونه این فرمولهای شگفتانگیز را دوباره به خاطر بیاورید و با تمرین و تکرار، ذهن خود را در مسیر کاهش وزن هدایت کنید. 🛤️🔄
این همان معجزه قدرت ذهن شماست که با یادگیری لاغری با ذهن در شما فعال میشود. ✨🔑
یکی از بزرگترین موانع در مسیر لاغری، باور استپ وزنی است که خیلیها را ناامید و سرخورده کرده. ⚠️🧱
اما دوره ورود به سرزمین لاغرها 🚪✨
یک راهکار اساسی و کاربردی برای رهایی از این مانع ذهنی و جسمی است.
در این دوره قدم به قدم یاد میگیرید چطور باورهای محدودکننده مرتبط با لاغری را تغییر دهید و با ذهن قدرتمند خود روند کاهش وزن را بدون توقف ادامه دهید. 🚀📈
در فایلهای آموزشی که برای شما عزیزان آماده کردهام، به بررسی باوری قدرتمند، محدودکننده و مخرب میپردازیم که مانع تناسب اندام و رهایی شماست. 💣🧠
امیدوارم با استفاده مشتاقانه و با حال خوب از این آموزشها، گامی بزرگ در مسیر تغییر وضعیت خود و رسیدن به تناسب اندام ایده آل بردارید. 💪❤️🌟
📝 اهمیت انجام تمرینات برای رهایی از افکار اشتباه
تمرینات ذهنی، چراغ راه ما هستن برای عبور از باورهای محدودکننده. 💡
وقتی یاد میگیری که ریشهی توقف در ذهنته، تازه متوجه میشی قدرت واقعی کجاست.
ذهن تو مثل یه زمین حاصلخیزه، هر چیزی رو که کاشتی—با تکرار و توجه—به بار میشونه. 🌱
تمرین یعنی باور ساختن، عادت ذهنی جدید ساختن و در مسیر متناسب شدن، پیوسته قدم برداشتن. 🚶♀️
❓ سوالات تمرینی
- ۱. نگرش شما درباره استپ وزنی چیه و چطور وارد ذهنتون شده؟ 🤔
- ۲. تا حالا چند بار در رژیمها با استپ وزنی مواجه شدید؟ چه احساسی داشتید؟ 📉
- ۳. فکر میکنید بدن واقعاً در بهبود خودش دچار توقف میشه؟ مثالی دارید؟ 🔄
- ۴. چرا فقط در روند لاغری این باور وجود داره؟ 😕
- ۵. قبل از آشنایی با لاغری با ذهن، چه تصوری از چاقی خودتون داشتید؟ 🧍♀️
- ۶. حالا که با آموزشهای ذهنی آشنا شدید، نظرتون درباره استپ وزنی تغییر کرده؟ چطور؟ 💡
- ۷. بر اساس فایل آموزشی، یک تمرین ذهنی برای خودت طراحی کن و توی نظرات بنویس. ✍️
💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات
منتظریم تا صدای شما رو بشنویم 🎤
تجربههاتون درباره استپ وزنی، تمرینهایی که انجام دادید و آگاهیهایی که پیدا کردید رو در بخش نظرات با ما و دیگران به اشتراک بگذارید.
این مشارکتها باعث رشد جمعی میشن و شما هم در خلق تحول دیگران سهیم خواهید بود. 🌈💫
پس همین حالا بنویس و در مسیر متناسب شدن همراه شو! 🚀💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.36 از 101 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و دوستان هم مسیر
خوشحالم که بعد از این چند روز قطعی اینترنت تونستم وصل بشم و بنویسم ،
البته من اون چند روزی که اینترنت نداشتم فایل های قبلی که رو گوشیم بود رو گوش میدادم.
مطالب عالی داشت این فایل
چه چیزهایی باعث میشه ذهن بهتر عمل کنه؟
چه چیزهایی باعث میشه روند لاغری کندتر بشه؟
کجاها باورهامون مانع پیشرفتمون میشن ؟
یکی از خصوصیات ذهن ما مقاومت کردن آن در برابر سختی هاست ،
پس باید با لذت کم کنیم و برای ذهنمون آسونش کنیم.
باید کوچکترین تغییر رو بزرگ کنیم،
تغییر رفتار،تغییر احساس،تغییر افکار، باید تغییرات رو بگیم،باید تکرارش کنیم،
فقط به خودمون آرامش بدیم،بدون توجه به حاشیه ادامه بدیم،
و لاغر شدن رو به ذهن یاد بدیم،
حتما لاغر خواهیم شد .
ممنونم از زحماتتون استاد گرامی
نشان های دریافت شده
سلام
منم گاها این نجوای ذهتی به سراغم میاد که درسته تو خیلی وزن کم کردی ولی چه فایده دوباره بعد مدتی که رهاش کنی دوباره چاق میشی .
اما من بارها به خودم میگم من چاقی رو آموزش دیدم و به همین دلیل رفتارهای چاق شونده ازم سرزد .حالا هم میام زبان لاغری رو آموزش میبینم تا رفتارهای لاغرشونده ازم سر بزنه .
مگر آموزش دیدن استپ میخوره که آموزش زبان لاغری استپ بخوره . مگر اینکه من با باورهای نامناسب بهش استپ بدم .
من اگه قبلا با روشهای فیزیکی برای لاغرشدن بعد مدتی کاهش وزن استپ میخوردم به خاطراین بود که من چاقی رو با ذهنم آموزش دیده بودم ومیخاستم با جسمم لاغر بشم .
من یادم میاد که یک همکاری داشتم که میگفت که پدر ومادرم زمانی که من کودک بودم ازهم جدا شدن . واون تو خونه مادربزرگش کنار دایی هاش بزرگ شد .
اون تعریف میکرد که همش از دایی هاش کتک میخورد اونم به خاطر اینکه چرا لباسهاشو پیش دایی هاش عوض میکرد یا چرا رفتارهای درست رو نداشت .
واون بنده خدا میگفت من اصلا نمیدونستم که رفتار درست چی بود که بخام انجامش بدم و چون نمیدونستم ورفتارغلطی داشتم منو کتک میزدن و میخاستن منو ادب کنن .
کم کم بعد کلی کتک خوردن وپرسیدن علت کتک فهمیدم که که اون رفتار غلط هست .
اون بنده خدا کسی بالاسرش نبود تا بهش یاد بده چطور رفتار کنه وبا روش فیزیکی میخاستن ادبش کنن .
حالا ماجرای چاقی من هم همین بوده من نمیدونستم که علت چاقیم چی بوده وبا کلی روش فیزیکی خودم رو تنبیه میکردم و کم کم بعد اونهمه کتک از خودم هدایت شدم به این مسیر زیبا . بعدش فهمیدم که علت چاقیم چی بوده .
بعد آگاهانه اون رفتار رو انجام ندادم .
حالا چه استپی ؟
حالا که یادگرفتم چاقیم به خاطر چی بوده و آموزش درست رو دیدم برای چی بترسم آموزسهام ازذهنم پاک بشه و من چاق بشم .
مگه من یادم میره چه تنبیه های فیزیکی خودم رو برای لاغرشدن کردم .
آنقدر اهرم چاق شدن در ذهنم رنج آوره که حتی اگه خودم بخام چاق شم دیگه ذهنم قبول نمیکنه و بدنم نمیزاره چاق شم .
تازه دارم احیا میشم . تازه رسیدم به ساحل آرامش . ومیخام اینحا باشم و لذت ببرم . که من لایق این نعمت هستم .
نشان های دریافت شده
سلام
واقعا فایل بی نظیر بود
من در گذشته ک خودمو وزن کردم
ب قول شمااز دیدن ۷۹۹۰۰کلی خوشحال بودم ولی تا میشد ۸۰ ناراحت بودم
کل روزمو خراب میشد
نمیدونم چجوری بود کل این اواخرا وقتی وزن میکردم وزنم کاهش پیدا میکرد کل روزمو پرخوری میکردم
همیشه همسرم میپرسید چقدر کم کردی میگفتم مثلا ۱۳۰۰ کلی مسخرم میکرد ک ۳۰۰ چیه بگو ۱ کیلو
من اون ۱۰۰ گرم افزایش ی جوری در ذهنم بزرگ میکردم و اعصابم خورد میشد ولی روز رو بر خودم جهنم میکردم
خواهر شوهر من خیلی چاقه ولی انقدر راحت لباس میخره اصلا براش انگار خرید کردن مسئله ای نداره
ولی من همه چیو بزرگ میکنم خودمو غول میدیدم
همیشه از خودش تعریف میکنه من هر لباسی بپوشم بهم میاد
ولی من ن اعتماد ب نفس شرکت درمهمانی ها رو داشتم ن خرید
همیشه ک عید میشد از سه ماه قبلش رژیم میگرفتم برا عید برا خرید مانتو خودمو خفه میکردم ناراحت افسرده
وای الان گرسنم میشه برام زیاد مهم نیس ولی امان از موقع رژیم هر وقع گرسنم میشد کاهو و سبزیجات اب بیش تر ۱۰ لیوان همیشه تو دستشویی بودم وای خدایا چ روزهای زجرآوری داشتم
الان میبینم فریبا من خودم خودمو کشته بود قبل اضافه وزن
ب بهانه اضافه وزن
خدایا شکرت نجاتم دادی من تو اون دوران زیاد دوم نمیاوردم
چقدر دنیام تغییر کرده چقدر اشتی کردم با خودم با زندگی با مواد غذایی
چقدر درگیر ترازو بودم هم ترازو غذا ک باید نون دقیق ۳۰ گرم میشد ن بیشتر عجیبه
الان شاید از اون مقدار کم بخورم یانخورم اصلا فکرم درگیرش نیس اما اون موقع اون ۳۰ گرم رو میخوردم ولی باز دلم میخواس باز احساس میکردم گشنمه ذهنم سیر نمیشد
وای اگه کیک میپختم ک دیگه هیچ کلی داستان داشتم سناریو ک انقدر میخوری وزن میکردم ۱۰۰ گرمش میشد ی ذره بعد خواهرمن لاغره از من بیشترمیخورد بعد ی ذره ذره میکندم میخوردم بعد میومدم میگفتمحق نداری شام بخوری توفلانی
زحمت ی هفته ماهمو ب هدر دادی
کلی خودمو تخریب میکردم
چقدر زیباست اینک فک نکنی چی میخوری چ مقدار میخوری
فریبا جونم مرسی ک تو مسیری
تو کلی تغییر کردی احساست اخلاقت
نگاهت باورهات و کلیم چاق نشدی ارامش داری شادتری بیخیالتری
تبریک میگم ک داری میری ب سمت لاغری
نشان های دریافت شده
سلااام
یه فایل آگاهی بخش دیگه که چقدر به من چیز یاد داد.
خیلی مثال وزنه بردار رو دوست داشتم و به درک بیشترم کمک کرد . ما هر بار وزن اضافه میکردیم به اندزه ی همون مقدار اضافه شده سختمون نبود که وزنو کم کنیم بلکه اضافه وزن قبلی + فشار عصبی و سنگینی اضافه وزن جدید بود که در ما اون احساس بد رو به وجود میومد و دقیقا مثل ورزشکاری که خیلی تمرین میکنه و هر بار براش عادی میشه که وزنه های سنگین تر بزنه ما هم برامون عادی میشد که وزن اضافه کنیم و هر بار میرفتیم روی ترازو حالمون بد تر میشد دقیقا بر عکس همون ورزشکار که با دیدن توانایی خودش در وزنه سنگین تر زدن خوشحال میشد. ما مثل اونیم ولی در جهت مخالف . پس یکی از چیزهایی که در این فایل برام یادآوری شد این بود که روی وزنه نرم و احساس رو ملاک قرار بدم البته من از وقتی استاد توی فایلای دوره لاغری گفتن روی ترازو نرید ، دیگه پامو روی ترازو نزاشتم اما خب خیلی خوبه که هر چند وقت یه بار همچین فایل هایی ببینم و دلیل کاری که توش استمرار دارم رو دوباره یادآوری کنم.
یکی از موارد دیگه ای که توی مقاله ی اول صفحه هم کامل توضیحش دادید ؛ استپ شدن وزن بود . ما فرمول های مختلفی توی ذهنمون برای چاق شدن و چاق موندن داریم و یکی از اون باور ها همینه که فکر میکنیم وزن ما استپ شده و یادم میاد وقتی میرفتم پیش یه مشاور رژیم و من هر چی سعی میکردم دقیقا برنامه رو اجرا کنم ولی لاغر نمیشدم بعد اون خانمه بهم گفت که یه شُکی به بدنت وارد کن تا لاغر شی و بهم میگفت به خاطر این اولش خوب وزن کردی چون یهو به بدنت شک وارد شده و چون به بدنت کمتر از نیازش انرژی رسوندی ، این بدن شروع کرده به لاغر شدن ولی الان دیگه براش عادی شده و بهم میگفت یا برم ورزش سنگین کنم مثلا هفته ای ۶-۷ ساعت یا اینکه سهم غذامو کمتر کنم و خداروشکر میکنم که دیگه اون رژیمو ادامه ندادم
کلا این نگرش توی لاغری با ذهن رد میشه همون طوری که توی فایل “هر چه چاق هستید ، هیچ چیز نیست” گفتید ، بدن ما در تمام مدت سعی داره چاقی مارو برطرف کنه . بین این همهههه غذای اضافه ای که ما وارد بدنمون کردیم ، بدنمون فقط چند کیلوشو به اضافه وزن تبدیل کرده و بقیشو یه جوری بالاخره دفع کرده . اگه میخواستیم همونقدر که اضافه میخوریم همون قدر چاق بشیم که الان یا ترکیده بودیم یا خیلی زود تر از این حرفا لاغر شده بودیم چون خیلی زود چاق میشیدیم و می فهمیدیدم چه مصیبتیه و سریع براش تصمیم میگرفتیم که زودتر لاغر شیم ولی الان چون تدریجیه و خیلی برامون محسوس نیست پس نمیفهمیم که داریم کم کم چاق میشیم و بدنمونم کم کم و به خاطر اون فرمول های اشتباه این مواد رو ذخیره میکنه و اگه این موانع رو از سر راه ذهن و بدن هوشمندمون بر داریم ، خیلی زود لاغر میشیم ، چون بدن ما هیچ دلیلی نداره چیز بد و مخربی که از هزار تا بیماری سخت تره رو توی بدنمون نگه داره و میخواد سریع ترمیمش کنه همونطور که یه زخمو.
پس استپ شدن وزن برای بدن تعریف نشده مگر اینکه خودمون این دستور رو بهش بدیم و باورش کنیم، ذهن هم به مغز دستور میده یه سری اعمال در راستای باورمون انجام بدیم و نتیجش میشه اینکه فکر میکنیم روند کاهش وزنمون کند یا متوقف شده. اما فقط کافیه در مسیر لاغری با ذهن استمرار داشته باشیم و همونطور که چاق شدیم ، به راحتی طعم زیبای تناسب اندام رو بچشیم…
ما به این فکر های محدود کننده مثل استپ شدن وزن نیازی نداریم ، فقط چند ماه این مسیر رو تجربه کنید و معجزاتش رو ببینید ، وقتی ما عاشق خودمون بشیم با حوصله ی بیشتری با خودمون رفتار میکنیم و میتونیم فرمول های بیشتری کشف کنیم
خدایا شکرت
ممنونم استاد
نشان های دریافت شده
روز ۴۵ تکرار
سلام و درود به همراهان عزیز و استاد گرامی
خدارو سپاسگذارم برای دیدن امروز و ساختن هر آنچه میخواهم
چرا کاهش وزن من استپ شده ؟
تجربیات و خاطرات چاقی در پرونده گذشته ذهن ما به کرات پیدا میشه که بیشترشون با بقیه مشترک بوده و همه ما رنج های زیادیو متحمل شدیم و خدارو شکر الان در مسیر متفاوتی قرار گرفتیم که میتونیم با تغییر زاویه نگاه به خودمون ،به جهان ،به شرایط ،به خدا و غذاها بریم بسمت لاغر شدن
باورهای چاق کننده مانع کاهش وزن ما میشوند ،باورهای چاق کننده چه نوع باورهایی هستند؟ زمانیکه ما پا به این دنیا گذاشتیم در ابتدا وارد خانه ای شدیم که پدر و مادر مدیر اون خونه بودن ،اونجا ما به مرور تربیت هایی شدیم که مخصوص به اون الگوهامون بود
یعنی روی من تعریف هایی گذاشته شد ،برچسب هایی زده شد، القابی داده شد ،نصحیت هایی شدم ،با ترس هایی آشنا شدم ،به من آموختن که به جهان چجوری نگاه کنم ،به خدا چه نگاهی داشته باشم ،اینکه غذاها چی هستن ؟ تو کی هستی ؟ووو
و من شبیه تجمیع افکار ،تصورات، رفتارها و عادت های الگوهام شدم ،حالا دیگه این من نبودم که به خودم نگاه میکردم ،تعریف های من به خودم نگاه میکرد ، تعریف های من به چاقی و لاغری نظر میداد ،در واقع تفکرات الگوهام بجای من زندگی میکردند
من هر چقدر بزرگتر میشدم تفکرات من غلیظتر میشد ،نگاه من به غذاها همون هایی بود که یاد گرفته بودم ،اگر اونها موقع غذا خوردن ترسیده بودن و مدام از مضرات برنج و چربی صحبت کرده بودن ،منهم شنیدم و قبول کردم و کدی در مغزم ساختم به نام ( برنج و چربی خطرناک است)
و تمامی رفتارها و واکنش های من بصورت باورهایی در من ثبت شدند و بجای من نظر دادند ،ترسیدند، ناراحت شدند،خوشحال شدند ووو
باورهای من بمن فهموندند که من نمیتونم لاغر باشم با اینکه طبیعیت من تناسب بود ولی من پذیرفتم خدا نخواسته من لاغر باشم ،اونها گفتند و من به تکرار پذیرفتم ،حالا شدم یک خانم چند ساله ای که تفکرات الگوهام هنوز هم در من فعالیت میکنه
و من دقیقا در انتظار رخ دادن باورهای خودم بودم ، اگر باور داشتم که وزن استپ میکنه ،وزنم استپ میکرد
الان دلم میخواد لاغر بشم ولی باورهام نمیپذیرن ،باورهای ریشه ای که مثل میخ تو مغزم ثبت و سفت شدن و جنگ چندین ساله من با ذهنم شروع شد ،تجربیات تلخی که سالها از این کش مکش دیدم و حسشون کردم نشان از اشتباه بودن مسیرم بود که چیزی که درست است انقدر سخت نیست
خدارو شکر انقدر جستجوگر بودم که به مسیر صحیح هدایت شدم ،جایی که دارم تلاش میکنم دونه دونه افکار پدر و مادر و اطرافیانمو بهشون پس بدم که اگر اون آلودگی ها از سرزمین وجود من پاک بشه ،من سالم و متناسب وحقیقیم وجود دارد فقط چونکه سالها ازش استفاده نکردم رفته تو خوابه مغناطیسی
و اینجا هم باید خالی بشیم از اون طلسم هاییکه ناخواسته شدیم هم بیدار بشیم و سکان زندگی و بدن جدید خودمونو دستمون بگیریم ،حامی وجودمون بشیم ،همین جوری همین شکلی بپذیریمش ،ترمیمش کنیم و بعد لذتشو ببریم
یکی از باورهای قوی که زیاد شنیده بودم و خودم هم باورش داشتم این بود که همیشه نگران استپ شدن لاغری بودم ،فکر میکردم باید به بدن یه شوک قویتر وارد کنم ،اونم از زبان متخصصین بی سواد شنیده بودم که هر بلایی سر آدم های ناآگاه مثل من در می آوردند
منهم که ناآگاه فقط میپذیرفتم ، میگفتن بدنت به یک فشار نخوردن بیشتری احتیاج داره تا بره واسه لاغر شدن ،انقدر از این مدل شوک ها به بدن نارنینم آورده بودم که سر تا پاش ترس و اضطراب بود وای که چقدر معذرت خواهی به خودم و جسمم و روحم بدهکارم که برای لاغر شدن تن به هر روش و متدی میدادم
و بدن عزیز من همیشه با اونهمه درد و رنج جواب مثبت بهم میداد و با من همکاری میکرد و اگر یک ماه خوب لاغر نمیشد شروع میکردم به سرزنش و توبیخ خودم و تمام عزت نفسم له میشد ،کاملا مشخص بود که من خودمو همونجوری دوست نداشتم ،من با شرط و شروط تازه شاید یه نیم نگاه قضاوتگر به خودم داشتم که اونم اجازه نداشت حتی اشتباهی بکنه
حالا من موندم یه جسم بینهایت اذیت شده ،پر از خاطرات تلخ چاقی و شکست هاش ،پر از حال و احساس خفه شده درونیش که باید باید باید ترمیم بشه ،نه با رژیم و فشار و درد ،اگر اونها چاره بود که الان باید درست شده بودم ،از مسیر متفاوت ،اول احترام و احترام ،به خودم ،به وجودم،به جسمم به روحم
اول درکش کنم که من اذیتش کردم ،برای هر چیزی آزارش دادم و در کنار حال خوب و حس عشق ،آرام آرام دستشو بگیرم ببرم راه درستو بهش یاد بدم ،مثل بچه ای که سالها تو اتاقی زندانیش کردیم و کتکش زدیم ،اول باید ازش دلجویی کنیم بعد ببریمش تا کاری واسمون انجام بده
حالا که یکمی حالش بهتر شده، آرامش داره ،بهش اطلاعات جدید بدیم ،براش توضیح بدیم که اون مقصر نیست ،دلیل چاقیش افکار و اعتقاداتش بودن ،پس انقدر با نتایجش نسنجیمش ،اجازه بدیم بیاد تو مسیر صحیح و ما هم در کنارش کمکش باشیم
اجازه ندیم منفی باف اذیتش کنه ،مدام بهش بگیم که همینجوری ازش راضی هستیم که اگر این بشه باور ما جهان هم مارو میبره در مسیر رضایتمندی بیشتر ،عجله یکی از کارهاییکه منفی باف میکنه و مارو بسمت حال بد هول میده که باید مراقبش باشیم
و حالا اجازه بدیم که اون مطالب قدیمیو پاک کنه تا جا برای جدیدها باز بشه، وقتی افکار قدیمی کنده میشن ،جاشون خالی میشه و افکار جدید جاشونو پر میکنن ،پس تکرار و تمرین باعث میشه ،باورهای قدیمی کمرنگ و جدیدها پررنگتر بشه
منم احساسات بسیار بدیو تجربه میکردم وقتی میرفتم روی ترازو و متوجه میشدم باز هم ۳ کیلو چاقتر شدم ،انقدر میترسیدم که تا چند روز خودمو گرسنگی شدید میدادم یجورایی تنبیه میکردم و انقدر خودتخریبی داشتم که دوست داشتم زنده نباشم و از بودن خودم خجالت میکشیدم ،وای که چقدر خودمو تحت فشارهای عاطفی قرار دادم
جالب بود وقتی چاقتر میشدم خودمو له میکردم ولی وقتیکه چند کیلو لاغر میشدم خودمو تشویق نمیکردم تازه ترس هام بیشتر میشد که حالا چجوری وزنمو ثابت نگه دارم که مجدد چاق نشم ،یعنی در هر دو صورت چه چاق میشدم چه لاغر حالم بد میشد
اینکه انقدر سرعتی اضافه وزن بدست میوردیم بخاطر همون تکرار احساسات بد بوده ،وظیفه ذهن گسترش دادنه ،ما چه چیزی زیاد داشتیم ؟ استرس،ترس،نخوردن ،چاق شدن، غم ،ناراحتی ووو
و در کنارش اعتماد بنفسی که نابود شده بود ،آخه از وجودی که پر از ترس و ناکافی بودنه نمیشد انتظار قوی بودن و شجاعت رو داشت ،دو جهت مخالف هم بودن ،اگر من از درون احساس شهامت و عشق ورزی و توانایی داشتم که میتونستم بر ترس هام غلبه کنم
امروز داشتم به دوستم میگفتم ،که من قبول دارم تصویری که از خودم دارم تصویر توانمندی نبوده و میپذیرم عزت نفسم آسیب دیده ولی مطمئنم نصف بیشتر آسیبی که از عزت نفسم خوردم بخاطر چاق بودنم بود که انقدر از خودم فاصله گرفتم و نخواستم که خودم باشم ،خودمو متعلق به خودم نمیدونستم و دوست داشتم جای شخص دیگه ای باشم
همون زمانیکه من جای خودمو ترک کردم و رفتم که شبیه دیگران بشم ، جای من خالی شد و اون خلاء رو سالها نتونستم با هیچ چیزی پر کنم ،نه خونه نه ماشین نه سفرهای لاکچری،اونجارو فقط با برگردوندن خودم باید پر کنم ،خودم که برم سرجام همه چیز درست میشه ،من سالها جایگاه خودم نبودم و کج ایستاده بودم همه چیزو کج میدیدم و فکر میکردم جهان و خدا کجن ،خدارو شکر دارم هدایت میشم برم تو جایگاه حقیقی خودم که حس آرامش اولین نشانشه
خدارو شکر که در ۹۰ درصد دوره های لاغری با ذهن هستم و تقریبا ۲ ساله روی ترازو نرفتم و نخواهم رفت و بجای اینکه با وزن های بالای ترازو مواجه بشم با جمع تر شدن روبرو هستم و به مراتب متوجه شدم که بدنم در حال ریختنه و دیگه اون صحنه های ترسناکو تجربه نخواهم کرد چونکه بذرهای لاغری داره آرام آرام در مغزم جاسازی میشه و مثل گیاه بامبو در حال تغذیه شدنه و بزودی درختچه های زیبایی رشد خواهند کرد
یادآوری تغییرات ما کمک میکنه که روند لاغر شدنمون راحتر انجام بشه و وقتیکه این تغییرات رو میبینیم تشویق کردن خودمون بهمون انرژی بیشتری برای ادامه مسیر خواهد داد
من به خودم افتخار میکنم که بعد از ۳۵ سال بودن در رژیم های مختلف، راه های درمانی ووو باز هم دارم برای لاغر شدن خودم تلاش میکنم که بتونم از حق الهی خودم استفاده کنم و میخوام اینجا بگم که اگر من لاغر نشم کی بشه ؟
کی شایسته تر از من ؟ کی ارزشمندتر از من ؟ کی دوست داشتنی تر از من ؟ من برای لذت بردن به این جهان اومدم و حالا دارم به حق های خودم میرسم و میخوام بدن خودمو تمیز و سالم و متناسب کنم مثل ذات الهی خودش که متناسب بوده و هست
من خوشحالم که ۲ ساله در دوره های لاغری با ذهن پر تلاش دارم افکار کثیف چاقیو از خودم پاک میکنم و پر صلابت قدم برمیدارم برای سلامت بودنم ، من به توانایی های خودم احترام میذارم ،به استمرارم ،به همتم ،به غیرتم ،به تلاشم،به شجاعتم و به تمریناتم احترام میذارم
من جلوی خودم تعظیم میکنم که داره دونه دونه سلول های آلودشو با سلول های جدید و تمیز تعویض میکنه که کار راحتی نیست که کار هر کسی نیست که نوع نگاه ۴۵ سالشو بخوایی تغییر بدی نسبت به خودت به جهان به خدا به چاقی
من خودمو میبوسم و برای خودم دست میزنم که تونستم با ترس های خودم آشنا بشم و ازشون گذر کنم ،اینکه تونستم با خوردن آشتی کنم و نترسم از خوردن قهوه و کیک ،که با لذت نوش جان کنم و بشناسم حق استفاده کردن از نعمت های خداوندو که سالها بمن آموختن که تو لیاقت داشتن زندگی عادی حتی خوردن غذا هم مال تو نیست
خدارو شکر میکنم که هر چقدر خودمو لایقتر شایسته تر و ارزشمندتر میبینم از آسمون و زمین برام برکت و سلامتی و شادی میباره الان فهمیدم که نیازی نیست من بدنبال چیزهای ارزشمند بگردم ،من احساس ارزشمندی کنم چیزهای ارزشمند وارد زندگی من خواهند شد
و حالا لاغری هم بسمت من اومده و بیشتر هم خواهد آمد چونکه من دیگه تو مدار حس های بی ارزشی نیستم ،خدارو شکر میکنم که دارم میرم تو جایگاه اصلی خودم که در اون جایگاه همه چیز درسته صحیحه
نشان های دریافت شده
سلام و درود به استاد عزیز و دوستان خوبم
برداشت من از این فایل این بود که چون ما به چاقی قدرت میدهیم و مقدار کمی که لاغر می شویم به آن اهمیت نمی دهیم و خودمان را تشویق نمی کنیم و این وزن کم کردن کوچک به چشممان نمی آید برای همین فکر میکنیم روند لاغری مان متوقف شده است چون انتظار بیشتر از آنی که به دست آوردیم داریم
تجربه ای که من از متوقف شدن لاغر شدنم دارم این است که اوایل دوره با شور و اشتیاق فراوان این مسیر زیبا را طی میکردم و بعد از سه ماه تغییرات جسمی چشمگیری داشتم
عکسی که در ابتدای دوره از خودم گرفته بودم را با عکس سه ماه بعد مقایسه کردم و این برایم مسلم شده بود
اما متاسفانه با مشکلی در زندگی خانوادگی ام روبرو شدم و ذهنم کلا درگیر آن مسئله شده بود و احساس بدی داشتم و افکار منفی و آزار دهنده به شدت به من هجوم آورده بود
این درگیری حدود دوسال طول کشید و من با اینکه برنامه ام را دنبال میکردم فایلهایم را گوش داده و تمریناتم را انجام میدادم ولی حالم خوب نبود به خاطر آن درگیری شخصی
من فکر کردم و به این نتیجه رسیدم چون با حال خوب و احساس شادی در این روش نیستم ذهنم روند لاغر شدنم را متوقف کرده تا نتیجه جسمی ام با احساسم همسو شود
این زنگ خطری بود که مرا بیدار کرد و تصمیم گرفتم مراقب ورودی های ذهنم باشم و اجازه ندهم افکار منفی و ناراحت کننده برای اتفاقات گذشته به پیشرفت من در این دوره لطمه وارد کند
چون میدانم که کار ذهن افزایش دادن به حالت و احساسی که در آن هستیم میباشد
احساس بد من نمی تواند با احساس خوب متناسب شدن همسو باشد اینها در دو جهت مخالف هم هستند
استاد هم چندین بار به دوستانی که نتیجه خودشان را با کسان دیگر مقایسه میکنند و ناراحت از اینکه چرا مثل آنها پیشرفت نداشته اند یادآوری میکنند که شما فقط نقطه پایان را می بینید اما نمی دانید که آیا آن شخص درگیری های ذهنی داشته و درگیری ذهنی شما چقدر بوده
چند درصد از ذهنتان درگیر حل کردن مشکلات زندگی بوده مسلما آن شخصی که نتیجه بهتر از شما گرفته به اندازه شما ذهنش درگیر نبوده
این کاملا درست است و من اینرا دقیقا تجربه کردم
اما خوشبختانه الان از آن تجربه ام درس گرفتم و همیشه به خودم یادآوری میکنم که برای رسیدن به هدف تناسب اندام باید ذهن آرام داشته باشم باید احساس خوب داشته باشم
الان که خودم را دوست دارم نباید با مرور کردن خاطرات تلخ گذشته به خودم صدمه بزنم و ضربه وارد کنم
برای دست یافتن به این مهارت از خداوند مهربانم تقاضای یاری میکنم و اطمینان دارم که او همیشه با من است و از هیچ کمکی به من دریغ نمیکند چون او هم میخواهد که من به تناسب اندام که پیش فرض من و حق من است برسم و تولد دوباره ای را تجربه کنم
سلام استاد
مرتب منتظر استپ وزنی هستم یعنی همین که در حال کم کردن سایز هستم چون رو ترازو که نمیرم مرتب با خودم میگم الان استپ وزنی میاد و بقیه هم میگن برمیگردی و کم کم عادتهای زشت غذایی برمیگرده و این حرکت یو یو بار در این دوره برای من تکرار میشه وای استاد فایلتون عالی بود چون من به یک باور بازدارنده لاغریم پی بردم اون هم استپ وزنی بود
خوب ما مرتب شنیدیم استپ وزنی از پزشکان تغذیه
الان با خودم گفتم استپ وزنی مربوط به همون پزشکان و رژیمهاشون تو که الان رژیم نیستی پس استپ نیز نخواهی داشت مگه وقتی چاق میشدی استپ کردی عالی بود عالی ممنون
وقتی یک کیلو چاق میشدم مثلا اون صد کیلو یک طرف اون یک کیلو هم یک طرف خیلی عذاب اور بود و وقتی یک کیلو لاغر میشدم هیچ اهمیتی برام نداشت
ما ترازو نداشتیم یک بار خونه خالم رفتم رو ترازو و ۸۷ کیلو بودم خیلی وخشت کردم تا مدتها چیزی نخوردم خالم اینها همیشه ترازو داشتن از سالها قبل فکر کنم اولین خانواده ای بودن که تو فامیل اون زمان ترازو دیجیتالی داشتن و البته که همشون چاق بودن بعدها که ما هم ترازو گرفتیم به وزنم عادت کردم و دیگه از دیدن عدد وزنیم روی ترازو اصلا وحشت نمیکردم و برام عادی شده بود و جزوی از من شده بود بعد ازدواجم هم سریع یک ترازو خریدم و کلا ترازو عضو جدا نشدنی از زندگی من بود تا با این دوره اشنا شدم و الان مدتهاست ترازوی من تو کمد خاک میخوره خیلی قبل از دوره کشف کرده بودم که تمام لاغرها ترازو ندارن و چاق ها ترازو دارن دختر عمم همیشه متناسب و اصلا نمیدونه چند کیلو و میگه هر وقت لباسهام تنگ بشه میفهمم چاق شدم و جلوی خودم میگیرم
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیز و دوستان گلم
وای که چقد به موقع بود. استاد مدتی بود بخودم میگفتم چرا در مرحله دوم نوار زمان لاغری که داشت برام عینهو همون اتفاق میوفتاد گیر کردم.بعد صحبت های شما و خوندن نظذات عالی دوستای متناسبم فهنیدم استپ وزنی فقط و فقط یهباور نگهبان قدیمیه. سوغات بد رژیم های غلط گذشته و اعتقادات متخصصین تغذیه و تجربه ناخوشایند خودم …من که همیشه وقتی یه مدت عددی رو از وزنم کم میکزدم و دیگه کم نمیشدم و هیچ وقت عدد ایده آل وزنم رو ندیدم و اینو پذیرفته بودم که خوب طبیعیه. بعد یه مدت بعلت کاهش وزن و رژیم و قحطی موادغذایی بدن در حالت ذخیره انرژی میره و استپ میکنی. وای که در این مرحله قبلنا چقد از حد رژیمم هم کمتر میخوردم و ورزشم رو بیشتر میکردم ولی شاید هر سه ماه یک کیلو کم میکردم و هم خودم هم متخصصم تعجب میکردن که تو چته. چرا اینجوری شدی .ولی هیچکدوم از قدرت ذهن اون زمان آگاه نبودیم و کاش بودیم. ولی به لطف خدا و آشنایی با مسیر لاغری با ذهن و استاد توانمند ی چون شما متوجهه شدم اصلا این استپ وزنی وجود خارجی نداره.بدن هیچوقت متوقف نمیشه و چون همیشه قوانین طبیعت بر اینه که ما همیشه متناسب باشیم همیشه در مسیر لاغری حرکت میکنه.این ماییم که این باور نگهبان و اشتباه رو بعد مدتی در ذهنمون میپرورانیم و تموووووووم….کار خراب میشه. قول میدم از امروز این باور در من اصلاح بشه. استاد من هر روز قدم به قدم در مسیر لاغری با ذهن جلو میرم. هر روز یه قدم.و عجله دارم. به بدنم و قوانین طبیعت اطمینان دارم و میذارم طبیعت کار خودشو بکنه.من مطم،نم با برداشتن موانع لاغری لاغر میشم. این موانع رو خودمون بوحود آوردیم خودمونم باید از بین ببریم.من مطم،نم از امروز روند لاغریج من باز شروع میشه. استاد من شما بینظیری.آگاهی های شما خون رو در رگ های من به جریان میندازه و منو دوباره زنده میکنه. استاد احساس میکنم قبل شما من مرده بودم. چقد زندگی زیباست.زندگی در سرزمین لاغرها زیباست…….قول میدم تموم تمرکزم رو بذارم روی دریافت پیغام گرسنگی واقعی و پیغام سیری به موقع….چیزی که مدتهاست شما سعی دارین به ما بگین
من هم این احساس دارم و همین فکر می کنم به خاطرباور نگهبان من هست که چون چند ماه پیش کرونا گرفتم و الان یه خاطر عوارض کرونا پادرد و بی حالی و ضعف پا دارم و ویتامین مصرف می کنم حس ضعیف شدن بهم دست داده و همین طور که چند وقتی نتونستم پیاده روی کنم و فایل های پیاده روی گوش بدم و حالم به خاطر درد و استفاده از مسکن های قوی خوب نبوده و مثل قبل هر روز فایل ها رو گوش ندادم احساس می کنم استاپ وزنی کردم و البته می دونم که این تو ذهنم و همچین چیزی صحت نداره و من دوباره و دوباره شروع می کنم و متوقف نمی شم
نشان های دریافت شده
با عرض سلام…. فایل به موقعی بود . برای من استپ وزنی سابقه ی عجیبی داره. به تازگی متوجه شدم که حس میکنم روند پیشرفت من متوقف شده (البته فقط حس میکردم و واقعی نبود) و بعد اروم آروم متوجه شدم این ماجرا از کجا آب میخوره. بخشی مربوط به نگرانی من از ضعیف شدن بود (باور نگهبان) که کاملا بیعلت و بی منطقه چون اضافه وزن فقط آدما رو زمین گیر میکنه و بخشی دیگش مربوط میشه به چند سال قبل. چند سال پیش من زیر نظر یک متخصص تغذیه رژیم میگرفتم و چون به حرف دکترها خیلی اعتماد داشتم (چون خودم دکتر داروسازم و مثلا خیلی به در منطق اعتقاد داشتم!) حرف ایشون برای من سند بود. ماجرا از این قرار بود که ایشون با اضافه وزن مثل حل کردن مسیله ریاضی برخورد میکردن. یعنی شما آنقدر میخوری و باید آنقدر کم کنی! حتی برای هر دو هفته وزن کشی درصد موفقیت تعیین میکرد و کالری در رژیم ایشون بسیار محدود بود. همینطور ایشون معتقد بودن که در ابتدای رژیم متابولیسم شما طبیعیه و خوب وزن کم میکنید ولی بعد از مدتی کم کردن متابولیسم شما به خاطر کم خوری پایین میاد و…. و به همین علت شما دچار استپ وزنی میشید…. و بعدش باید به استقامت و کمخوری ادامه بدین تا بدنتون تسلیم بشه و….(الان که فکر میکنم چه قدر شیوه ی برخوردشون با اضافه وزن بر اساس جنگ با بدن و تحقیر افراد چاق بنا شده بود تعجب میکنم که چرا پیش ایشون رژیم گرفتم)، و همونطور که میدونید، نتیجه مشخصه و من نتونستم این رژیم عجیب رو ادامه بدم.….
از این جهت این باور با من مونده بود و از اون به بعد پیش هر شخص دیگه ای هم رژیم گرفتم یا رژیم های دیگه ای رو امتحان کردم هم، همینطور میشد و کار به جایی رسید که دیگه حتی دو کیلو هم به زور کم میکردم و به کلی ناامید شده بودم. اما بعد از ورود به دوره آروم آروم همه چیز تغییر کرد. من اسفند ۹۷ دوره رو خریدم و سه هفته از دوره رو انجام دادم و چون اونموقع فهمشو نداشتم و درگیر مسایلی بودم نتونستم از این جلوتر برم و هر بار دیگه هم که شروع کردم از سه هفته جلوتر نرفتم. با این وجود روند افزایش وزن من از همون موقع متوقف شد. تا آبان ۹۹ که مجدد شروع کردم. جدیدا نگرانی اینکه نکنه روند پیشرفتن کند بشه و نتونم وزن کم کنم واقعا به جونم افتاده بود که ممکنه متابولیسمم خراب شده باشه و من دیگه لاغر نشم.
ولی خوب….. یکم زمان دادم و متوجه مطلب جالبی شدم. من که خودم درس خوندم چرا باید به عقل خودم آنقدر شک کنم و فکر کنم که من اشتباه میکنم و دکتر دیگه ای زندگی من رو بهتر میدونه؟! (کلا مقوله رژیم گرفتن اینطوریه. بلایی به سر آدم میارن که به غریزه گرسنگی سیری و عقل خودت شک کنی و فکر کنی کس دیگه ای جواب لاغری شما رو داره)
از این جهت خودم الان جواب خودم رو میدم. آیا متابولیسم من برای کاهش وزن مشکلی داره؟! اگر کم کنم در ادامه استپ وزنی خواهم داشت؟!خیر….. به چند دلیل:۱. وضعیتی که اون آقای دکتر شرح داده بودن هم درسته هم غلط. وقتی شما رژیم غذایی سخت میگیرید بدنتون در وضعیت قحطی و اضطرار قرار میگیره و متابولیسم رو به شدت پایین میاره. از طرفی ترشح هورمون سیری لپتین کم میشه و کورتیزول (هورمون اضطراب) و هورمون های محرک گرسنگی زیاد میشه و به همین علت کلا رژیم گرفتن اساسش غلطه! اما ذهن عزیزم من تو اون رژیم به این نقطه خیلی نزدیک نشدم و بعد از چند وقت به علت سختی زیاد اون رژیم رو رها کردم و همون موقع هم پرخوری های مقطعی داشتم و خوب رعایت نمیکردم و به همین علت کاهش وزنم متوقف شده بود. (در رژیم ها و روش های دیگه هم به خاطر سختی زیاد کاهش وزنم متوقف میشد چون امید و توان کافی برای ادامه نداشتم و گرنه بدنم سالم بود! )۲. از علائم پایین اومدن متابولیسم و استپ وزنی گرسنگی شدید یا همون (extrem hunger) هست. یعنی بدن به قدری بهم ریخته که همیشه گرسنه هستید و اگر تا مرز خفگی نخورید سیر نمیشید. که من اصلا در حال تجربش نیستم. ذهنم عزیزم. همون طور که میدونی من از ابتدای سال ۹۸ رژیم ندارم و از ابتدای دوره هر وقت گرسنم بوده خوردم و هر وقت چیزی هوس کردم یا خواستم خوردم و بعد از مصرف مقدار مورد نیازم سیر شدم و بعدشم میل به ریزه خوری ندارم. حتی یه جاهایی زیاد ترم خوردم! بنابراین بدن من در وضعیت سلامت متابولیسمی و جسمی و روحی کامل قرار داره و متابولیسمم کاملا سالم و طبیعیه.۳. من تا همینجای دوره هم سایز و قاعدتاً وزنم کم شده. اگر متابولیسمم مشکلی داشت یک گرم هم کم نمیکردم! اونم با این حجم غذایی که اگر به یک دکتر تغذیه بگی باور نمیکنه! و از دفترش پرتت میکنه بیرون۴. بدن ما هوشمند تر از حساب و کتاب دو تا دو چهار تاست. من همین چند وقت پیشا یک ویدیو میدیدم راجع به کسایی که از قحطی در کره ی شمالی قرار کرده بودن و به آمریکا و یا کره جنوبی پناهنده شده بودن. اگر با حساب و کتاب این آقای دکتر پیش بریم این آدما توی قحطی باید متابولیسمشون خیلی پایین اومده باشه و بعد از رسیدن به وفور نعمت و فراوانی باید خیلی چاق شده باشن. در صورتی که همشون حتی بعد از چندین سال زندگی در کره جنوبی یا آمریکا کاملا متناسب بودن و گرمی اضافه وزن نداشتن. بنابراین ذهن متناسب از همه چی مهم تره. و خود بدنم میدونه داره چیکار میکنه.
ذهن عزیزم. مسیله دیگه اینکه من فکر میکنم بعد از هر دوره کاهش سایز و….. به دیدن چهره خودمون توی اینه عادت میکنیم و فکر میکنیم استپ کردیم و پیشرفتمونو نمیبینیم. به همین علت فکر میکنی جلو نرفتیم. و مهم تر از اون. ذهن عزیزم. تو برای چاق شدن هیچوقت روزها رو نشمردی و گرنه بعد از شمردن ۱۰ سال تقریبا دیوانه میشدیم. پس برای چی روزهای شروع دوره و…. رو میشماری؟! چرا عجله داری؟! ذهن عزیزم به بدنم فرصت ادامه بده تا خودشو ترمیم کنه و عجله نکن.از اون طرف. من میفهمم که عجله داری که به ایده آل برسیم و میگی هنوز کلی مونده. ولی مگه یک کیلو هم یه پله بهتر نیست؟! چرا برای پیشرفت پله به پله زمان نمیدی؟! ذهن عزیزم.پله های کاهش وزن رو باید یکی یکی طی کنیم. همون طور که برای چاق شدن یکی یکی طی کردیم. بنابراین عجله نکن و مطمین باش تناسب در مسیر و انتها برامون آماده هست.ذهن عزیزم. متابولیسم ما کاملا سالمه. زمان بده تا همه بدنمون خودشو ترمیم کنه…. همه چیز درست میشه و روند پیشرفت ما ادامه داره.🧘🏻♀️😌