0

پرخوری عصبی چیست (قسمت ششم)

پرخوری عصبی
اندازه متن

وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمی‌خوردم. با چشمم هم می‌خوردم، با بینیم هم می‌خوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه می‌شد، باز یکی دو تا برمی‌داشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی می‌ذاشتم و فکر می‌کردم دست خودم نیست. امروز می‌دونم این‌ها فرمول‌هایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.

این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهم‌ترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه می‌خوام بگم مغز چطور با این فرمول‌ها عادت‌های ما رو تغییر می‌ده و چطور می‌تونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که می‌شه تغییرش داد

خیلی‌ها می‌گن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد می‌شه، ناخودآگاه دستم می‌ره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساس‌های منفی.

ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری می‌شد، همه‌ی آدم‌هایی که عصبی می‌شن باید پرخوری می‌کردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران می‌شن و باز هم متناسب می‌مونن. پس عصبی شدن به‌تنهایی دکمه‌ی پرخوری رو فشار نمی‌ده.

خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانواده‌ها، وقتی بچه گریه یا بهانه‌گیری می‌کنه، یه خوراکی دستش می‌دن تا آروم بشه. بچه کم‌کم یاد می‌گیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سال‌ها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا می‌ره.

بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم می‌دونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

پرخوری عصبی و اعصاب

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری

اعتیاد یعنی کاری که نمی‌تونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمی‌خورم». در ادامه می‌بینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق می‌افته.

ریشه‌ی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون می‌ده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، می‌شد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سال‌ها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچ‌وقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق می‌شیم.

شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید می‌کردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو می‌کردم. ولی همه‌ی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق می‌کرد.

از امروز می‌خوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو می‌ره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر می‌گیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، می‌بینی در طول روز کجاها رفتارهای چاق‌کننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.

اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن ساده‌تره. ما هر روز برای چاق‌تر شدن رنج می‌کشیم. وقتی می‌خوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمی‌خوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش می‌گیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

پرخوری عصبی

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها

مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن می‌ده. اون آدم هیجان‌زده نمی‌شه. از غذایی که دوست داره انتخاب می‌کنه، به اندازه‌ی نیازش می‌خوره و سیر می‌شه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمی‌کنه؛ چون سیر شده.

ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنه‌ست، هیجان‌زده می‌شه. مدام می‌گه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همه‌ی کارها رو می‌ذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایین‌تر اومده.

آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه می‌خوره. از خیلی از آدم‌های متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار می‌کنی؟». می‌گفتن «نمی‌خورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه می‌کنم یا صبر می‌کنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمی‌داشتم و می‌خوردم.

یادمه به دوستی که سیر بود نون خامه‌ای تعارف می‌کردم و اون می‌گفت «نمی‌تونم، از گلوم پایین نمی‌ره». من اصلاً نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربه‌ای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.

👄 ما چاق‌ها پنج تا دهن داریم!

یه نکته‌ای که هیچ‌جا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا می‌خوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا می‌خوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همه‌مون می‌شناسیم. حالا بقیه‌ی راه‌ها رو ببین.

خوردن با چشم

فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو می‌بینی و تصمیم می‌گیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم می‌گه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن می‌ده و تو حتی یادت می‌ره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمی‌خوره.

خوردن با بینی

کاملاً سیری و می‌ری خونه‌ی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگه‌ست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمه‌سبزی رو حس می‌کنی. همین بو به مغزت می‌رسه و فرمول قبلی می‌گه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس می‌کنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد می‌شی و با اینکه سیری، گرسنه‌ات می‌شه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمی‌شه.

خوردن با گوش

دوستت تعریف می‌کنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت می‌رسه و فرمول قدیمی فرمان می‌ده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونه‌ات می‌کنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که می‌خواد غذا بخوره، شروع می‌کنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازه‌ی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس می‌کنی.

لمس و طعم؛ تشدیدکننده‌ها

یه راه دیگه هم هست که به‌تنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر می‌کنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف می‌کردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم می‌گرفتم و نرمیش رو حس می‌کردم، با خودم می‌گفتم «چقدر تازه‌ست» و دو تا برمی‌داشتم. یا گاز اول رو که می‌زدم و طعمش رو حس می‌کردم، فوراً می‌رفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمی‌شه که بیشتر بخوره.

پرخوری عصبی

📺 تبلیغ‌های غذا برای ما ساخته می‌شن

جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما می‌چرخه. ما آدم‌های چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون می‌خوریم. بنابراین بیشتر تبلیغ‌های غذا، تابلوهای رستوران‌ها و عکس‌های جذاب روی بسته‌ها، در اصل برای ماست.

تبلیغ‌های غذا رو ببین: یه خانواده‌ی چهار نفره با لباس‌های رنگی و آهنگ شاد که همه می‌خندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون می‌دن. چون نمی‌تونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر می‌کنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی می‌ریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمی‌بینه.

🌱 اولین جوانه‌ها رو جشن بگیر

از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کم‌کم حق انتخاب پیدا می‌کنی.

خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام می‌نویسن: «امروز رفتم خونه‌ی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی می‌خوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب می‌کنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمول‌ها کمی تغییر کرده.

وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمول‌ها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه می‌ده، اول از یه جوانه‌ی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو می‌بینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.

در دوره‌ی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد می‌گیرید چطور عادت‌هایی را که فکر می‌کنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، به‌درستی شناسایی و بازنویسی کنید.

✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨

جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک می‌کنه ذهنت شفاف‌تر بشه.


🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو

  • 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب می‌شه؟
  • 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد می‌کنه؟
  • 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟

🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن

از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:

  • 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
  • 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
  • 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
  • ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟

برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 🌸

در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمول‌های چاقی) می‌بینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمول‌های پنهان چاقی رو اجرا می‌کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟

یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خسته‌ایم، سراغ غذا می‌ریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته می‌دونیم؛ چون خیلی‌ها عصبی می‌شن ولی پرخوری نمی‌کنن. بنابراین مثل هر عادت دیگه‌ای قابل تغییره.

۲. چرا وقتی عصبی می‌شم دستم می‌ره سمت یخچال؟

چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر می‌کنه؛ مثلاً هر وقت گریه می‌کردی، یه خوراکی دستت می‌دادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا می‌شه.

۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟

آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا می‌خوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن می‌شه؛ حتی وقتی سیره.

۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟

اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کم‌کم بهت حق انتخاب می‌ده. بعد با تغییر باورها و فرمول‌های ذهنی، عادت پرخوری خودبه‌خود کمرنگ می‌شه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.97 از 240 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11437
262 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار م ا
      ۱۴۰۵/۰۷/۰۱ ۱۰:۳۹
      مدت عضویت: 795 روز
      امتیاز کاربر: 25065 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 528 کلمه

      بنام خدای مهربان

      سلام استاد ودوستان هم مسیر 

      گام 6

      مرحله اول

      1بنظرم پرخپری کردن بیش از نیاز خوردن یعنی اینکه سیرم اما باز هم می خواخم بخورم یعنی سیر هستم ولی چشمم هنوز سیر نشده پرخوری کردن یعنی بدون فکر غذا خوردن بدون اگاهی غذا خوردن یعنی وقتی من از روی  عادت یا حتی از خوشحالی غذا میخورم یعنی من نیاز به غذا ندارم اما باز هم میخورم این یعنی پر خوری کردن یعنی بیش از نیازم خوردن پر خوری کردن وقتی من پرخوری میکنم فقط غذاها را تند تند وبدون جویدن قورت میدم بدون اینکه طعمش راذبدانم واصلا نمیدونم چقدر غذا خوردم حتی مزه غذا را نمیفهم من وقتی گرسنه نیستم میرم سمت شیرینی وبدون گرسنگی میخورم این یعنی پر خوری کردن بیش از نیاز بدن خوردن

      2من هر بار با پرخوری کردن غذاب وجدان میگیرم ناراحت میشم استرس دارم احساس، سنگینی دارم حس پشبمانی دارم بعداز خوردن زیاد معده ام سنکین میشه نمیتونم از جام بلند بشم وذهنم سنکین میشه حالم بد میشه حس خستگی دارم واز خودم ناراحت میشم که چرا نتونستم دوباره خودم را کنترل کنممن ناتوانهستم ودرذهنم تکرار میکنم چرا من نمیتونم جلوی خودم را بگیرم وهمین حرفهادر طول روز همراهم هست وانرژی، مرا میگیره پر خوری کردن جسممن نارحتی داره معده ان پره معد درد دارم معده ام ترش میکنه بدنم سست میشه وهمیشه کسل وبی حال هستم

      3غذای زیاد خوردن ببش از حد نیاز خوردن باعث چاقی میشه پر خوری نتیجه احساسی هست که دران لحظه حس بی ارزشی دارماسترس دارم وهمین احساسهای منفی مارا به خوردن بیشتر سوق میده وقتی من پرخوری میکنم ومن حس نا امیدی وشکست دارم وباخودم میگم من نا توانم وچطور میتونم لاعروسبک بال بشم پر خوری یعنی احساس گناه واسترس یعنیرمیل دوباره به پر خوری کردن واگر اگاهانه رفتار نکنم باعث چاقتر شدن ونرسیدن به تناسب فکری وجسمی میشود

      4وقتی من گرسنه هستم طعم غذا رامیفهم بوی غذا برام لذت بخش هست وبدنم با من همراه میشه چون به خوردن نیاز دارم وبدنم هم نیاز داره واما وقتی سیرم ذهنم میگه نخور وادامه نده اما اگه بخورم وادامه بدم یعنی پر خوری کردن ومعده من دیگه پر هست اما من باز هم ادامه میدم هر لقمه بعداز سیری یعنی پر خوری میشه وهررپقت خوردن بیش از نیاز بدن باشه پرخوری یعنی میکنم 

      5به نظرم هیچ ترازوی بهتر از ذهن وبدن وجود نداره بدن من خودش حد نیازش را میدانه که چقدر بخوره یا نخوره ونیتز به ترازو واندازه گیری نیست مغز ما بعداز سیر شدن دستور متوقف شدن میده اما من گوش نمیدم وادامه به خوردن میدم من باید یاد بگیرم صدای درونی بدنم را بشنوم وهر وقت معده ام دیگه جا نداشت نخورم یعنی واقع کافی هست ونباید بخورم وهر وقت واقعا گرسنه شدم باید بخورم واگر من با بدنم وذهنم هم سو بشم وزنم کم میشه وذهنم هم ارامش داره وقتی مغزم میکه بسه نخور ومن نخورم وهر وقت باز گرسنه شدم بخورم واز غذا خوردن لذت ببرم واین یعنی سلامتی یعنی تناسب اندام واقعی ورسیدن به لاغری واقعی 

      مرحله دوم

      تندتند وبدون جوبدن قورت دادن بدون گرسنکی خوردن ریزه خواری کردن کیک وشیرنی زیاد خوردن وعده های سنگین خوردن بیش از نیازم خوردن جایزه دادن موقع تلوزیون دیدن خوردن تنقلات وغیره

      خدایا شکرت خدایا شکرت ممنون استاد ازشما همگی درپناه الله مهربان 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار میثم افشین
      ۱۴۰۳/۱۲/۲۰ ۱۷:۴۳
      مدت عضویت: 795 روز
      امتیاز کاربر: 25065 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 414 کلمه

      بنام خدا

      ای که مرا خوانده ای راه را نشانم بده

      سلام به استاد وهمه ی دوستان

      بنظرم من پرخوری یعنی وقتی سیری وبازهم غذا میخوری این میشه پرخوری  ممن پرخوری عصبی ندارم وقتی عصبی هستم گلوم قفل میشه وچیزی نمیتونم بخورم حتی اب  ممن وقتی پر خوری میکنم معده درد میگیرم احساس سنگینی میکنم واذیت میشم وبعداز خوردن عذاب وجدان میگیرم وهمش خودم را سرزنش میکنم بنظر من ما چاقها پرخوری میکنیم وهر چیزی که دم دستمون باشه میخوریم اما متناسب ها هر عذایی را نمیخورند غذایی که باب میلشون باشه میخورند وبه راحتی بعداز سبر شدن دیگه نمیخورند اما ما چاقها بعداز سیر سدن بازهم میخوریم وبعد گذشت یه مدت بازهم میوه یا شیزینی بود میخواستاد شما راست میگید افراد لاغر ومتناسب فکر از راه دهان غذا مبخورند واما ما چاقها از طریق دهان میخوریم بعداز خوردن از طریق چشم بازهم اکه یه خوراکی را ببینیم مبخوریم ازطریق بویایی اگه بوی غذا بیاد میرم یراغ غذا بااینکه سیرم اما بازمیخورم من وقتی شیرینی باشه هرنوع شیرینی باشه فرق نمیکنه میخورم اما دختر عموی من که لاغر ومتناسب هست فقط شیرینی از خامه ای میخوره وقتی شبرینی خشک یا تر باشه نمیخوره میگه دوست ندارم اما من میگم بخور بابا چه فرقی میکنه اما نمبخوره مبگه من دوست ندارم منم الان خداراشکر ازوقتی اینجا هستم خیلی خوردنم فرق کرده مثلا قبلا صبحانه بیشتر از نصف بربری میخوردم الان یه کف دست میخورم سیر میشم ودیگه نمیتونم  بخورم درست من هنوز جسمم تغییرنکرده اما افکار نسبت به قبل خیلی تغییر کرده قبلا همش باخودم تکرار میکردم که من خیلی چافم الان دبگه به جاقی فکر نمبکنم وچاقی را رها کردم واصلا به نتیجه هم فکر نمبکنم که کی لاغر میشم چون من دراین راه لاغر میشم میدونم چون به این راه ایمان دارم لاغری باذهن خیلی لذت بخشه چون سختی نداره ومحدویت غذایی نداره وبه گفته ی دیگران اندازه ی غذایی نداره هر وفت میل داشتم میخورم چون نیاز بدنم هست من دیگه از غذاخوردن ترسی ندارم چون من هر چی میخورم نیاز بدنمه همش تبدیل به انرژی ونور میشه ما باید باور کنیم که خودمون باعث چاقی خودمون شدیم اگه این را باور کنیم لاغری خودبخود درجسم ما پدید میاد من از وقتی دراین سابثیت هستم خیلی اگاهی های کسب کردم ممنون استاد از زحمات شما

      الهی به امید تو ان شاءالله بزودی منم متناسب میشم مثل دوستانی که دراینحا لاغر ومتناسب شدن اگه این راه اشتباه بود هیچ کس لاغر نمیشد ولاغر نمیموند این راه اسانترین راه لاغرشدن هست خدایاممنونم که مرابه این راه هدایت کردی

      یاعلی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم