0

پرخوری عصبی چیست (قسمت ششم)

پرخوری عصبی
اندازه متن

وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمی‌خوردم. با چشمم هم می‌خوردم، با بینیم هم می‌خوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه می‌شد، باز یکی دو تا برمی‌داشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی می‌ذاشتم و فکر می‌کردم دست خودم نیست. امروز می‌دونم این‌ها فرمول‌هایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.

این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهم‌ترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه می‌خوام بگم مغز چطور با این فرمول‌ها عادت‌های ما رو تغییر می‌ده و چطور می‌تونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که می‌شه تغییرش داد

خیلی‌ها می‌گن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد می‌شه، ناخودآگاه دستم می‌ره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساس‌های منفی.

ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری می‌شد، همه‌ی آدم‌هایی که عصبی می‌شن باید پرخوری می‌کردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران می‌شن و باز هم متناسب می‌مونن. پس عصبی شدن به‌تنهایی دکمه‌ی پرخوری رو فشار نمی‌ده.

خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانواده‌ها، وقتی بچه گریه یا بهانه‌گیری می‌کنه، یه خوراکی دستش می‌دن تا آروم بشه. بچه کم‌کم یاد می‌گیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سال‌ها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا می‌ره.

بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم می‌دونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

پرخوری عصبی و اعصاب

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری

اعتیاد یعنی کاری که نمی‌تونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمی‌خورم». در ادامه می‌بینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق می‌افته.

ریشه‌ی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون می‌ده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، می‌شد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سال‌ها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچ‌وقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق می‌شیم.

شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید می‌کردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو می‌کردم. ولی همه‌ی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق می‌کرد.

از امروز می‌خوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو می‌ره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر می‌گیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، می‌بینی در طول روز کجاها رفتارهای چاق‌کننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.

اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن ساده‌تره. ما هر روز برای چاق‌تر شدن رنج می‌کشیم. وقتی می‌خوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمی‌خوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش می‌گیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

پرخوری عصبی

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها

مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن می‌ده. اون آدم هیجان‌زده نمی‌شه. از غذایی که دوست داره انتخاب می‌کنه، به اندازه‌ی نیازش می‌خوره و سیر می‌شه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمی‌کنه؛ چون سیر شده.

ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنه‌ست، هیجان‌زده می‌شه. مدام می‌گه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همه‌ی کارها رو می‌ذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایین‌تر اومده.

آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه می‌خوره. از خیلی از آدم‌های متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار می‌کنی؟». می‌گفتن «نمی‌خورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه می‌کنم یا صبر می‌کنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمی‌داشتم و می‌خوردم.

یادمه به دوستی که سیر بود نون خامه‌ای تعارف می‌کردم و اون می‌گفت «نمی‌تونم، از گلوم پایین نمی‌ره». من اصلاً نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربه‌ای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.

👄 ما چاق‌ها پنج تا دهن داریم!

یه نکته‌ای که هیچ‌جا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا می‌خوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا می‌خوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همه‌مون می‌شناسیم. حالا بقیه‌ی راه‌ها رو ببین.

خوردن با چشم

فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو می‌بینی و تصمیم می‌گیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم می‌گه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن می‌ده و تو حتی یادت می‌ره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمی‌خوره.

خوردن با بینی

کاملاً سیری و می‌ری خونه‌ی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگه‌ست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمه‌سبزی رو حس می‌کنی. همین بو به مغزت می‌رسه و فرمول قبلی می‌گه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس می‌کنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد می‌شی و با اینکه سیری، گرسنه‌ات می‌شه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمی‌شه.

خوردن با گوش

دوستت تعریف می‌کنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت می‌رسه و فرمول قدیمی فرمان می‌ده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونه‌ات می‌کنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که می‌خواد غذا بخوره، شروع می‌کنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازه‌ی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس می‌کنی.

لمس و طعم؛ تشدیدکننده‌ها

یه راه دیگه هم هست که به‌تنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر می‌کنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف می‌کردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم می‌گرفتم و نرمیش رو حس می‌کردم، با خودم می‌گفتم «چقدر تازه‌ست» و دو تا برمی‌داشتم. یا گاز اول رو که می‌زدم و طعمش رو حس می‌کردم، فوراً می‌رفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمی‌شه که بیشتر بخوره.

پرخوری عصبی

📺 تبلیغ‌های غذا برای ما ساخته می‌شن

جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما می‌چرخه. ما آدم‌های چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون می‌خوریم. بنابراین بیشتر تبلیغ‌های غذا، تابلوهای رستوران‌ها و عکس‌های جذاب روی بسته‌ها، در اصل برای ماست.

تبلیغ‌های غذا رو ببین: یه خانواده‌ی چهار نفره با لباس‌های رنگی و آهنگ شاد که همه می‌خندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون می‌دن. چون نمی‌تونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر می‌کنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی می‌ریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمی‌بینه.

🌱 اولین جوانه‌ها رو جشن بگیر

از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کم‌کم حق انتخاب پیدا می‌کنی.

خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام می‌نویسن: «امروز رفتم خونه‌ی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی می‌خوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب می‌کنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمول‌ها کمی تغییر کرده.

وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمول‌ها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه می‌ده، اول از یه جوانه‌ی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو می‌بینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.

در دوره‌ی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد می‌گیرید چطور عادت‌هایی را که فکر می‌کنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، به‌درستی شناسایی و بازنویسی کنید.

✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨

جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک می‌کنه ذهنت شفاف‌تر بشه.


🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو

  • 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب می‌شه؟
  • 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد می‌کنه؟
  • 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟

🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن

از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:

  • 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
  • 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
  • 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
  • ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟

برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 🌸

در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمول‌های چاقی) می‌بینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمول‌های پنهان چاقی رو اجرا می‌کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟

یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خسته‌ایم، سراغ غذا می‌ریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته می‌دونیم؛ چون خیلی‌ها عصبی می‌شن ولی پرخوری نمی‌کنن. بنابراین مثل هر عادت دیگه‌ای قابل تغییره.

۲. چرا وقتی عصبی می‌شم دستم می‌ره سمت یخچال؟

چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر می‌کنه؛ مثلاً هر وقت گریه می‌کردی، یه خوراکی دستت می‌دادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا می‌شه.

۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟

آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا می‌خوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن می‌شه؛ حتی وقتی سیره.

۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟

اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کم‌کم بهت حق انتخاب می‌ده. بعد با تغییر باورها و فرمول‌های ذهنی، عادت پرخوری خودبه‌خود کمرنگ می‌شه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.97 از 240 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11437
262 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا شاد
      ۱۴۰۳/۱۲/۱۰ ۱۸:۵۴
      مدت عضویت: 636 روز
      امتیاز کاربر: 8645 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      سلام استاد عزیز

      استاد این فایلتون خیلی تاثیر گذاشته روی افکار و باورهای و فرمول های ذهنی ام .

      استاد من رفتم شهرستان و اونجا دختر خاله ام اومد(فرد متناسب و خوش اندامی هست دختر خالم) که تصمیم گرفتم که برم ازش سوال بپرسم و باورهای ذهنیش رو پیدا کنم که به ذهنم ثابت کنم که فرمول های ذهنیم باعث شده من چاق شوم .

      خب من رفتم و از دختر خاله سوال کردم که تو با بوییدن غذا و طعم غذا و چشم و مثلاً کسی بگه این غذا خوشمزه درست میکنی همه رو استاد گفت «نه» تحریک نمیشم که بخوام دوباره بخورم (اما من برعکس اون  تحریک میشم و خیلی میخورم!)

       و توی اون چند روزی که باهم بودیم استاد من خیلی توجه میکردم که چیکار می‌کنه و استاد چقدر الان وقتی با چشم خودم دیدم و نمونه دیدم بیشتر حرفاتون و باورها و فرمول های که یاد میدید رو قبول میکنم  استاد وقتی دختر خالم گرسنه میشد غذا میخورد فقط  یعنی وقتی سیر بود نمی‌خورد اصلا  فقط و فقط وقتی گرسنه میشد غذا میخورد و وقتی هم استاد گرسنه میشد هیجان زده نمیشد بره غذا بخوره در یخچال رو باز کنه و سر و صدا که گشنمه و دقیقا شما توی فایلتون گفتید  افراد لاغر هیجان زده نمیشن برای غذا وقتی گرسنه هستن  دقیقا دختر خالم یا برادرم که تناسب زیبا و خیلی خوبی دارن واقعان اینشکلی نیستن در صورتی که من اگر یکم گشنم باشه سر و صدا میکنم وایی گشنمه و فلان و هیجان زده میشم که بخوام چی بخورم.!!!

      استاد من امروز از شهرستان اومدم خونمون و توی مسیر با خودم گفتم بیام بنویسم در مورد این افراد متناسب و چقدر جالب بود استاد برام که توی اتوبوس افرادی داشتند در مورد چاقی صحبت میکردن. یکی می‌گفت من قبلًا چاق بودم اما خودم ، خودم رو لاغر کردم و اون خانمه گفت چطوری گفت  من از شب که شام میخورم تا ۴بعد از ظهر روز بعد دیگه چیزی نمی‌خورم و اون خانمه دیگه گفت من دختر بزرگم خیلی خیلی کم می‌خورد و معده درد گرفته و الآن دختر ۱۸ سالم الان خیلی کم داره میخوره 

      و بعد در مورد غذا صحبت کردن اون خانمی که در مورد دخترش صحبت می‌کرد می‌گفت برنج خیلی چاق می‌کنه آدم رو !!

      و اون فرد دیگه می‌گفت قند خیلی خیلی چاق می‌کنه !!

      دقیقا من هم مثل اونا قبل از اینکه با سایت شما آشنا بشم فکر میکردم غذا چاقم می‌کنه تنقلات و شیرینی و برنج این ها چاقم می‌کنه  هنوز هم بعضی وقت ها ذهنم میگه عه این نخور چاق میشی کم بخور فلان اما دیگه گولش رو نمی‌خورم وسعی و تلاش رو میکنم با کمک الله فرمول های ذهنی مخربم رو تغییر بدم.

      استاد اگه به قبلاً بود من این هارو باور میکردم  که برنج و قند و.. 

      و قبول میکردم حرفاشون رو اما الان میگم این ها فقط و فقط مانع لاغری هست و فرمول های اشتباه هست و خدا رو سپاسگزارم بابت این آگاهی ها و ممنونم از شما استاد عزیز(:

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا شاد
      ۱۴۰۳/۱۲/۰۶ ۱۴:۰۹
      مدت عضویت: 636 روز
      امتیاز کاربر: 8645 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 556 کلمه

      سلام استاد عزیز

      این فایل آموزشی که گوش دادم بی نظیر بود 

      وقتی در باره ی  پنچ طریق خوردن افراد چاق صحبت کردید به فکر فرو رفتم و یاد رفتار های خودم و گذشته و اطرافیانم افتادم .

      خب من از بچگی از سن ۶سالگی تپل بودم کمی از سن و سال های خودم البته !

      که بعد توی کامنت های قبلی هم گفتم از خانواده ام یعنی پدر و مادرم هر کاری میکردن  من هم تقلید میکردم  یعنی من از پنج طریقی استاد گفتین رو خانواده ام به من آموزش دادن 

      برای مثال همین راه طریق بینی پدرم یادمه وقتی غذا درست میکرد  می‌گفت بیا  بو کن ببین چه بوی خوشمزه ه ای  و من این شکلی تحریک میشدم در صورتی که سیر بودم فرقی نداشت و دلم میخواست که بخورم!!

      یا مادرم از راه طریق چشم وقتی شیرینی بابام می‌گرفت مادرم و پدرم میگفتن  به به چقدر تازه ست چقدر نرمه چقدر خوشمزه ی  و من بلافاصله توی ذهنم تصویر سازی میکردم و در صورتی سیر بودم شام خورده بودم یا مغزم فرمان صادر نکرده بود که گشنه است بخورم اما چون تصویر توی ذهنم بود مگه میشد نخورم حتی استاد وقتی که رژیم می‌گرفتم آنقدر کنترل میکردم که از یک دونه بیشتر نخورم  اما  بلافاصله که رژیمم رو ول میکردم باز نزدیکای فکنم ۱۰ تایی می‌خوردم!! 

      برای حس لامسه  استاد مخصوصاً عیدها من هر خونه ی میرفتم شیرینی رو لمس میکردم یا اون طعم شیرینی باز دوباره بر می داشتم تا لذت ببرم اما در حالت سیری می‌خوردم و این لذت نداشت!!

      برای راه طریق گوش‌  من تا می‌دیدم که یک نفر میگفت من همچین چیزی درست کردم خوشمزه شده منم گوش میکردم ببینم چیکار کرده تا منم برم درست کنم و بخورم !!

      من تا حالا نمی دونستم گرسنگی چی هست میل ندارم چی هست!! و  من به همچین میل داشتم و واقعا استاد وقتی فرد متناسب رو می‌دیدم میگفتم شیرینی باقلوا یا این شیرینی رو دوست داری می‌گفت نه دوست ندارم  و من چشمام بزرگ میشد و تعجب میکردم که چطور این نمیخوره و بعد بهش میگفتم تو نصف عمرت رفته (هههههه)

      استاد همین چند روز پیش من رفته بودیم خونه ی خالم و می‌خواستیم با دختر خالم یک کاری انجام بدیم که نجوا های ذهنم گفت تو نمیتونی تو چاقی و فلان و من هم بلافاصله رفتم و خودم رو داخل آینه نگاه کردم و به مسیری که دارم با لاغری ذهن با کمک الله انجام میدم فکر کردم  و سبکی  و اون لاغری  که این هفته بدست آوردم تشویق کردم با حس خوب رفتم سراغ اون کار و با لذت تمام انجام دادم که احساس کردم تعجب کرد دختر خالم چون حتی  من پر انرژی تر و شادتر انجام دادم و خیلی بابت این اعتماد به نفس خداروشکر میکنم 

      واقعا جسارت و شجاعت میده و این اعتماد به نفس باعث شده من دیگه خجالت نکشم  وقتی راه میرم دیگه خجالت نکشم موقع حرف زدن هام

       دیگه خجالت نکشم از خودم  دیگه وقتی می‌خوام کاری انجام بدم خسته نشم و انرژی داشته باشم چون قبلاً میخواستم کاری رو انجام بدم باید آنقدر به خودم انگیزه میدادم تا سرحال باشم (چون پرخوری میکردم سرحال نبودم کسل بودم) 

      الان من خیلی دارم به لطف خدا آگاه تر میشم و از شما استاد عزیز سپاسگزارم بابت آگاهی تون و من الان با چند دقیقه قبلم هم فرق دارم چون آگاه‌تر شدم و من به این مسیر با عشق و لذت با کمک الله ادامه میدم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم