وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمیخوردم. با چشمم هم میخوردم، با بینیم هم میخوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه میشد، باز یکی دو تا برمیداشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی میذاشتم و فکر میکردم دست خودم نیست. امروز میدونم اینها فرمولهایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.
این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهمترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه میخوام بگم مغز چطور با این فرمولها عادتهای ما رو تغییر میده و چطور میتونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که میشه تغییرش داد
خیلیها میگن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساسهای منفی.
ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری میشد، همهی آدمهایی که عصبی میشن باید پرخوری میکردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران میشن و باز هم متناسب میمونن. پس عصبی شدن بهتنهایی دکمهی پرخوری رو فشار نمیده.
خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانوادهها، وقتی بچه گریه یا بهانهگیری میکنه، یه خوراکی دستش میدن تا آروم بشه. بچه کمکم یاد میگیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سالها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا میره.
بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم میدونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری
اعتیاد یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمیخورم». در ادامه میبینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق میافته.
ریشهی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون میده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، میشد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سالها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچوقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق میشیم.
شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید میکردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو میکردم. ولی همهی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق میکرد.
از امروز میخوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو میره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر میگیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، میبینی در طول روز کجاها رفتارهای چاقکننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.
اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن سادهتره. ما هر روز برای چاقتر شدن رنج میکشیم. وقتی میخوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمیخوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش میگیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها
مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن میده. اون آدم هیجانزده نمیشه. از غذایی که دوست داره انتخاب میکنه، به اندازهی نیازش میخوره و سیر میشه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمیکنه؛ چون سیر شده.
ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنهست، هیجانزده میشه. مدام میگه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همهی کارها رو میذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایینتر اومده.
آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه میخوره. از خیلی از آدمهای متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار میکنی؟». میگفتن «نمیخورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه میکنم یا صبر میکنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمیداشتم و میخوردم.
یادمه به دوستی که سیر بود نون خامهای تعارف میکردم و اون میگفت «نمیتونم، از گلوم پایین نمیره». من اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربهای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.
👄 ما چاقها پنج تا دهن داریم!
یه نکتهای که هیچجا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا میخوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همهمون میشناسیم. حالا بقیهی راهها رو ببین.
خوردن با چشم
فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو میبینی و تصمیم میگیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم میگه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن میده و تو حتی یادت میره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمیخوره.
خوردن با بینی
کاملاً سیری و میری خونهی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگهست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمهسبزی رو حس میکنی. همین بو به مغزت میرسه و فرمول قبلی میگه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس میکنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد میشی و با اینکه سیری، گرسنهات میشه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمیشه.
خوردن با گوش
دوستت تعریف میکنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت میرسه و فرمول قدیمی فرمان میده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونهات میکنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که میخواد غذا بخوره، شروع میکنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازهی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس میکنی.
لمس و طعم؛ تشدیدکنندهها
یه راه دیگه هم هست که بهتنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر میکنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف میکردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم میگرفتم و نرمیش رو حس میکردم، با خودم میگفتم «چقدر تازهست» و دو تا برمیداشتم. یا گاز اول رو که میزدم و طعمش رو حس میکردم، فوراً میرفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمیشه که بیشتر بخوره.

📺 تبلیغهای غذا برای ما ساخته میشن
جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما میچرخه. ما آدمهای چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون میخوریم. بنابراین بیشتر تبلیغهای غذا، تابلوهای رستورانها و عکسهای جذاب روی بستهها، در اصل برای ماست.
تبلیغهای غذا رو ببین: یه خانوادهی چهار نفره با لباسهای رنگی و آهنگ شاد که همه میخندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون میدن. چون نمیتونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر میکنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی میریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمیبینه.
🌱 اولین جوانهها رو جشن بگیر
از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کمکم حق انتخاب پیدا میکنی.
خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام مینویسن: «امروز رفتم خونهی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی میخوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب میکنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمولها کمی تغییر کرده.
وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمولها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه میده، اول از یه جوانهی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو میبینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک میکنه ذهنت شفافتر بشه.
🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو
- 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب میشه؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
- 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟
🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن
از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:
- 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
- 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
- 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
- ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟
برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 🌸
در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمولهای چاقی) میبینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمولهای پنهان چاقی رو اجرا میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟
یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خستهایم، سراغ غذا میریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته میدونیم؛ چون خیلیها عصبی میشن ولی پرخوری نمیکنن. بنابراین مثل هر عادت دیگهای قابل تغییره.
۲. چرا وقتی عصبی میشم دستم میره سمت یخچال؟
چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر میکنه؛ مثلاً هر وقت گریه میکردی، یه خوراکی دستت میدادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا میشه.
۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟
آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا میخوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن میشه؛ حتی وقتی سیره.
۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟
اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کمکم بهت حق انتخاب میده. بعد با تغییر باورها و فرمولهای ذهنی، عادت پرخوری خودبهخود کمرنگ میشه.
امتیاز 3.97 از 240 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام خدمت شما امیدوارم روز خوبی رو سپرده کرده باشید.
بنظر من پرخوری یعنی خوردن بیش از اندازهای که بدن واقعاً بهش نیاز داره.بدن ما برای زنده موندن و انرژی گرفتن، به غذا احتیاج داره. وقتی گرسنه میشیم، این علامتِ بدن برای درخواست سوخت هست. اما وقتی ما بیشتر از حد لازم میخوریم، در واقع به جای «نیاز بدن» داریم به ذهن، احساسات یا عادتها جواب میدیم.همونطور که شما گفتید پرخوری آدم های چاق فقط از راه دهان نیست بلکه پرخوری معمولاً ازسریع خوردن و نشنیدن علامتهای سیری.غذا خوردن برای فرار ازاسترس،ناراحتی، یا حتی حوصلهسررفتن.عادت (مثلاً همیشه با فیلم دیدن خوراکی خوردن).پس پرخوری فقط پر شدن معده نیست؛ قطع شدن ارتباط با نیاز واقعی بدنه.پرخوری چه احساسی در شما ایجاد میکندسنگینی معده، خوابآلودگی، بیحالی، دلدرد یا نفخ. احساس پشیمونی، سرزنش خود، گاهی خجالت و گناه.بعد از پرخوری، انرژی پایین میاد و حس خواب آلودگی بهت دست میده. چه ارتباطی بین پرخوری کردن و چاقتر شدن یا لاغر نشدن میبینید؟پرخوری باعث چاقی مستقیم نمیشه، بلکه ارتباط ما با حس سیری و گرسنگی طبیعی بدن رو خراب میکنه.وقتی مدام پرخوری میکنیم، بدن نمیتونه درست سیگنال بده که کی گرسنهایم و کی سیر شدیم.این «قطع ارتباط» باعث میشه یا همیشه بخوریم، یا دیر بفهمیم سیر شدیم،پس اصل ماجرا این نیست که پرخوری فقط چاق میکنه؛ پرخوری ما رو از بدن خودمون دور میکنه و وقتی این ارتباط ضعیف بشه، لاغر شدن متوقف میشه.از نظر شما تا چه حد خوردن، پرخوری محسوب نمیشود و بعد از آن پرخوری به حساب میآید؟خوردن طبیعی: وقتی شروع میکنیم چون گرسنهایم، و دست میکشیم وقتی احساس «رضایت و سبکی» داریم.پرخوری: وقتی ادامه میدیم تا جایی که سنگین و بیحال بشیم، یا بعد از سیری هم فقط به خاطر طعم، عادت یا احساس ادامه میدیم یعنی پرخوری از لحظهای شروع میشه که بدن دیگه نیازنداره، ولی ما همچنان میخوریم.به نظر شما برای اندازهگیری میزان غذایی که باید بخوریم، باید چگونه عمل کنیم؟در لاغری با ذهن، اندازهگیری با ترازو یا کالری شماری نیست.روش درست اینه:قبل از شروع غذا، به بدن گوش بده: «الان چقدر گرسنهام؟»موقع خوردن، با آرامش و دقت هر لقمه رو بچش.وقتی رسیدی به حالت «سبک و راضی»همونجا متوقف شو.اگر بعدش حس کردی هنوز دلت خوراکی میخواد، از خودت بپرس: «این گرسنگی جسمیه یا ذهنی؟»پس اندازهی درست غذا، اون مقداریه که بدن رو راضی و سبک نگه داره، نه به حس خفگی برسونه
انواع غذا خوردن افراد چاق از طریق حواس پنجگانه که نه تنها از دهان هم حس های دیگه هم پرخوری میکنند برعکس لاغرها
۱. دیدن:چاقها: با دیدن غذا هوس میکنن حتی اگه سیر باشن.لاغرها نگاه میکنن ولی اگه گرسنه نباشن، خیلی راحت بیتفاوت رد میشن.مثال میزنم من خودم اگه جشن تولد باشیم و شام خورده باشیم حالا معدم پره و تصمیم گرفتم دیگه کیک نخورم اما به محض اینکه بشقاب کیک بهم تعارف میکنند و رنگ و لعاب روی کیک میبینم شروع میکنم به خوردن کیک بارها برام پیش اومده اما داداشم یا همسرم هردو بعد از خوردن شام هرچقدر هم اصرار کنی حتی یک کوچولو هم انگشت به کیک نمیزنن چون میگن سیریم مثلا میذاریم یخچال فردا میخوریم۲.بوییدن:چاقها: بوی غذا براشون مثل دعوت به خوردنه،سریع تحریک میشن.لاغرهاممکنه بگن «وای چه بوی خوبی»ولی تا گرسنه نشن سمت غذا نمیرن مثال میزنم من رفته بودم ماه محرم بیرون و نذری دادن چلو گوشت و برنج و ساعت ۱۱ و نیم شب بود و ما شام و ساعت ۸ و نیم خورده بودیم سیر بودم و غذارو که گرفتم موقعی اومدم خونه بذارم توی یخچال درشو که باز کردم بوش خیلی هوس انگیز بود قاشق رو برداشتم چهار پنج تا قاشق ازش خوردم بعد گذاشتمش یخچال اما از جاریم پرسیدم غذا رو اونشب خوردین گفت نه بابا کی اون موقع شام میخوره خالی کردم توی ظرف فرداش گرم کردیم خوردیم.
۳. شنیدن :چاقها: وقتی کسی از خوشمزگی غذایی تعریف میکنه،ناخودآگاه هوس میکنند.لاغرها فقط گوش میدن،اما ذهنشون خیلی درگیر نمیشه.بارها شده مثلا از خوشمزگی فلان بستنی یا کیک یا فلان فست فود توی جمع صحبت شده و من چند روز بعدش باید حتما به همسر بگم بریم بخوریم وگرنه صدای درونم اصلا ساکت نمیشه۴. چشیدن:چاقها: حتی بعد از سیری هم میگن «یه لقمه کوچیک بخورم برای مزه».لاغرها وقتی سیر بشن،دیگه میلی به مزه کردن ندارن.من خیلی وقتا بوده خونه مامانم اینا بودیم تازه غذا خوردیم سیر سیر بودم بعد همون مامانم گفته بیا مثلا فلان چیزو تو اینستا دیدم درست کردم یکمی مزه کن ببین خوبه اگه خوشت اومد ازش ببر خونه خودت و من که قرار بود مثلا فلان حلوا رو مزه کنم بچشم چندین قاشق ازش خوردم۵. لمس کردن:چاقها: هر چیزی دم دست باشه (چیپس، تخمه، شکلات) ناخودآگاه میخورن.لاغرهاحتی اگه خوراکی جلوشون باشه،تا نیاز نداشته باشن دست نمیزنن.من این عادت رو بیشتر از بقیش داشتم مثلا توی عروسی ها بعد از شام توی حنابندون شیرینی تعارف میکنن موقعی دارن مراسم میگیرن و حالا آخرشبه منم هم تصمیم ندارم چیزی بخورم شیرینی تعارف کردن یکی برداشتم گذاشتم توی یه پاکت کوچیک که بذارم داخل کیفم تا دستم خورد به نرمیش وسوسه شدم اصلا یهو گشنم شد خوردمش و حتی دوباره میگردم ببینم اگه دارن تعارف همسرم میکنن میگم دوتا بردار یکیشو باز بده به من گشنم شده.