آیا تا به حال از خودتان پرسیدهاید چرا با وجود تمام رژیمها و ورزشها هنوز به وزن ایدهآلتان نرسیدهاید؟ 🤔 اگر آرزوی لاغر شدن دارید، باید چیزی بیشتر از رژیم گرفتن بلد باشید؛ باید مسیر لاغر شدن را یاد بگیرید.
لاغری یک نقطه نیست، یک مسیر است. مسیری ذهنی که شما را از دنیای افکار چاقکننده بیرون میبرد و به دنیای رهایی، سلامتی و سبکی میرساند.
در مسیر لاغر شدن هستید یا چاقتر شدن؟ 🔄
تصور کن صبح که چشمهات رو باز میکنی، انگار سر یک دوراهی ایستادی. 🌅
یک مسیر به سمت تناسب اندام، سلامتی، آرامش و رضایت درونی میره؛ همون مسیر رویاییای که اسمش رو گذاشتیم:
✅ مسیر لاغر شدن
یه مسیر دیگه هم هست…
همون راهی که سالها ناخودآگاه رفتی؛ پر از تکرار فکرهای محدودکننده، احساس شکست، عذاب وجدان بعد از خوردن، رژیمهای طاقتفرسا و تسلیم شدنهای همیشگی:
❌ مسیر چاقتر شدن
حالا خبر خوب چیه؟ 😊
اینکه هر روز، تو انتخاب میکنی کدوم مسیر رو بری. اما یادت باشه، اگر انتخاب نکنی، یعنی مسیر چاقتر شدن رو انتخاب کردی.
🌱 مسیر لاغر شدن نیاز به آگاهی داره.
یعنی باید از خودت بپرسی:
📌 امروز چه فکری درباره بدنم داشتم؟
📌 آیا خودم رو بابت خوردن سرزنش کردم یا آگاهانه انتخاب کردم؟
📌 آیا گفتگوهای ذهنی من، همجهت با لاغر شدن بود یا پر از ترس و عذاب وجدان؟
🌟 تو با هر فکر، هر انتخاب و هر واکنش، داری پات رو روی یکی از این دو مسیر میذاری.
پس قبل از اینکه روزت رو شروع کنی، از خودت بپرس:
💭 امروز میخوام در مسیر لاغر شدن قدم بردارم یا اجازه بدم عادتهای قبلی منو بکشن سمت چاقتر شدن؟
تو هر روز میتونی یه قهرمان باشی، نه با سختی کشیدن، بلکه با انتخابهای آگاهانه و ذهنی.
راهی که قراره تو رو برسونه به اون لباسی که همیشه دلت میخواست بپوشی 👗 به اون آینهای که لبخند رضایت بهت بزنه 😍 و به اون حس فوقالعادهای که میگی:
من مسیر لاغر شدن رو انتخاب کردم و ادامهش دادم.
🛤️ حالا نوبت توئه که تصمیم بگیری… مسیر لاغر شدن؟ یا چاقتر شدن؟ ✔️ یا ❌؟ انتخاب همیشه با توئه!

چاقی حاصل سالها حرکت در مسیر اشتباه است ⌛
ممکن است فکر کنید یک روزه چاق شدهاید، اما واقعیت این است که چاقی حاصل سالها افکار و رفتارهای تکرارشونده بوده. بیایید مراحل چاق شدن ذهنی را با هم مرور کنیم:
۱️⃣ ورود آگاهی چاقکننده
دیدن، شنیدن، و خواندن درباره چاقی، اولین بذر چاقی را در ذهن شما میکارد.
۲️⃣ تکرار، تکرار، تکرار
تکرار همین آگاهیها باعث ایجاد نگرشی میشود که چاقی را طبیعی و اجتنابناپذیر میداند.
۳️⃣ شکلگیری گفتگوی ذهنی
ذهن شما بدون نیاز به محرک بیرونی درباره چاقی فکر میکند.
۴️⃣ احساس چاق بودن
ترس از چاقی، حس چاق بودن را در شما ایجاد میکند، حتی اگر اضافهوزن نداشته باشید.
۵️⃣ واکنش بر اساس ترس
واکنشهایی مثل نخوردن، وسواس در غذا، پشیمانی و عذاب وجدان ظاهر میشوند.
۶️⃣ رفتار بر اساس ترس
رفتارهایی که برای جلوگیری از چاقی انجام میدهید، در نهایت ذهن را به چاقی بیشتر شرطی میکنند.
۷️⃣ تمرکز شدید بر چاقی
و در نهایت، تمام توجهتان روی چاقی میماند… و این یعنی چاقتر شدن.

اما مسیر لاغر شدن چطور؟ 🌱
🌱 برای اینکه واقعاً لاغر شوی، باید تصمیم بگیری که از مسیر قدیمی و تکراری چاقی خارج بشی و وارد یک مسیر کاملاً جدید بشی…
مسیری که نه از تو رژیم گرفتن بخواد، نه ورزش سنگین، نه فشار و اجبار…
بلکه تو رو با آرامش، آگاهی و عشق به سمت خواستهات یعنی تناسب اندام واقعی هدایت کنه. این مسیر جدید، همون مسیر لاغر شدنه! 💫
💡 لاغری با ذهن یعنی چی؟
یعنی بهجای جنگیدن با غذا و بدن، به ذهنت یاد بدی که چطور دوست تو بشه، نه دشمنِ ارادهات!
✨ یعنی آگاه بشی که خیلی از اضافهوزنت، نتیجهی افکار، باورها و ترسهای قدیمیه.
🧠 یعنی با ساختن یه نقشه ذهنی جدید، کمکم راهی به سمت لاغری باز کنی.
🔬 مطالعات علمی نشان میدهد که تغییر در الگوهای فکری نقش کلیدی در دستیابی به کاهش وزن پایدار دارد.
با ساختن یک نقشه ذهنی تازه و تمرکز بر تمرینات ذهنی مانند تصویرسازی مثبت 🖼️ و پرورش احساسات سازنده 😊، میتوان اشتهای غیرضروری را کاهش داد و رفتارهای غذایی سالمتری را در خود تقویت کرد.
⚗️ در نهایت، لاغری با ذهن نه تنها یک روش کاهش وزن بلکه یک رویکرد جامع است که بر تغییرات درونی، پذیرش خود و ایجاد ذهنیت مثبت تأکید دارد. با تمرکز بر ذهن 🧠 و اصلاح الگوهای فکری، میتوان به نتایج ماندگار و مؤثر در مسیر کاهش وزن دست یافت.
✅ توی مسیر لاغر شدن چه کارهایی لازمه؟
مسیر «لاغری با ذهن»؛ قدمهای کوچک اما ماندگار ✨
🔹 هر روز حتی یه گام کوچیک بردار
مثلاً امروز فقط به این فکر کن که: «آیا من واقعاً گرسنهام یا از روی احساسات میخوام بخورم؟»
همین سؤال، تو رو وارد مسیر درست میکنه.
🔹 باورهای قدیمیت رو بررسی و بازنویسی کن
با خودت روراست باش و ببین کِیها به خودت گفتی:
«من ذاتاً چاقم»، «اراده ندارم»، «اینم بخورم چیزی نمیشه…»
حالا وقتشه جای اینها افکار سازنده و لاغرکننده بذاری 💭🌈
🔹 تصویرسازی ذهنی رو جدی بگیر
چشمهات رو ببند و خودت رو توی یه لباس موردعلاقه، با بدنی سبک و پرانرژی تصور کن ✨
تو باید اول بتونی خودت رو لاغر ببینی، تا ذهنت همون تصویر رو باور کنه و بدن دنبالش حرکت کنه.
🔹 تمرین ذهنی کن و ادامه بده
نه یک روز، نه فقط آخر هفته، بلکه هر روز یه تمرین کوچیک که تو رو یاد مسیرت بندازه.
لاغری با ذهن مثل ساختن یه جادهی جدید توی جنگله…
هر چی بیشتر قدم بزنی، راهت واضحتر میشه 🚶♀️🌿
🛤️ به خاطر داشته باش:
مسیر لاغر شدن یک راه ذهنیه، نه فیزیکی. و تو هماکنون میتونی شروعش کنی… فقط کافیه به جای فشار آوردن به خودت، همراه ذهنت بشی.
اون وقت لاغری از یه رؤیا، تبدیل میشه به یه واقعیت ملموس. 🌟
تفاوت مسیر لاغر شدن و مسیر چاقتر شدن ⚖️
| 🔴 مسیر چاقتر شدن | 🟢 مسیر لاغر شدن |
|---|---|
| تکرار افکار منفی درباره بدن | تقویت افکار مثبت درباره تناسب اندام |
| ترس از چاقی و احساس ناتوانی | اعتماد بهنفس و احساس توانمندی در لاغر شدن |
| تمرکز روی رژیمهای سخت و محرومیت | تغییر نگرش ذهنی نسبت به غذا و بدن |
| سرزنش خود بعد از خوردن | درک نیاز بدن و انتخاب آگاهانه |
| عدم آگاهی از مسیر ذهنی چاقی | شناسایی و اصلاح مسیر ذهنی چاقی |
| زندگی در حالت قربانی بودن | پذیرفتن مسئولیت تغییر و اقدام آگاهانه |
| بیتوجهی به گفتوگوی ذهنی | اصلاح گفتوگوی ذهنی روزانه |
| تکرار رفتارهای اشتباه بدون آگاهی | انجام تمرینات ذهنی روزانه با آگاهی |
فقط آرزوی لاغر شدن کافی نیست… 🚫
آرزوی لاغری داشتن شما را لاغر نمیکند، اما
حرکت کردن در مسیر لاغر شدن
حتماً شما را به نتیجه میرساند. 💪✨
اگر واقعاً خواهان تغییر هستید، باید
مسیر ذهنیتان را تغییر دهید.
من چگونه مسیر لاغر شدن را ساختم؟ ✨
✨ من به لطف خدا، تونستم مسیرم رو از چاقی به سمت مسیر لاغر شدن تغییر بدم.
نه با رژیمهای سخت، نه با ورزشهای طاقتفرسا…
بلکه با روشی که اسمش هست: لاغری با ذهن 🧠💫
توی دورهی «🎯 ورود به سرزمین لاغرها»، به شکل کامل و قدمبهقدم توضیح دادم که چطور از این مسیر استفاده کردم، چطور ذهنم رو بازسازی کردم و چطور به تناسب اندامی رسیدم که همیشه دلم میخواست 👗💃
🌈 خبر خوب اینه که تنها من نبودم!



دوستان زیادی با من همراه شدن، قدم در مسیر لاغر شدن گذاشتن، و حالا هر کدومشون یک شگفتیساز هستن… آدمهایی که با ذهنشون آشتی کردن، خودشون رو دوباره ساختن، و به رویای لاغریشون رسیدن. 🌟
🚦 چطور وارد مسیر لاغر شدن بشی؟
تو میتونی همین امروز یه تصمیم جدید بگیری:
🔁 تغییر مسیر بده… وارد مسیر لاغر شدن شو.
توی دوره «ورود به سرزمین لاغرها» یاد میگیری:
🔹 چطور مسیر ذهنیت رو عوض کنی
🔹 چطور افکار جدید بسازی
🔹 چطور با تمرینات ذهنی و تکرار، یه جادهی جدید برای زندگیت بسازی
🔹 و مهمتر از همه: چطور هر روز، آموختههات رو به عمل تبدیل کنی 💪
🎢 روند مسیر چاقی همیشه سراشیبی داره، و هر چی جلوتر بری، سرعت چاقتر شدن بیشتر میشه.
ولی برعکس، مسیر لاغر شدن مثل بالا رفتن از یه کوه آرومه…
اگه صبور باشی، با ثبات قدم برداری و از مسیرت لذت ببری، بالاخره به قله میرسی 🏔️🎯
✅ واقعیت اینه:
اگر در مسیر لاغر شدن باشی، 🌟 نمیتونی لاغر نشی!
همونطور که کسی که توی مسیر چاقی میمونه، ⛔ نمیتونه چاقتر نشه!
✨ تمرین ذهنی امروز: انتخاب مسیر ✨
امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدی، خودت رو سر یک دو راهی تصور کن: 🛤️
- ✅ مسیر لاغر شدن: پر از آگاهی، انتخابهای آگاهانه، احساس خوب نسبت به بدن، گفتگوهای ذهنی مثبت
- ❌ مسیر چاقتر شدن: پر از سرزنش، ترس، اضطراب، رژیمهای سخت و تکرار اشتباههای گذشته
حالا از خودت بپرس:
- 📌 امروز چه فکری درباره بدنم داشتم؟
- 📌 آیا آگاهانه غذا خوردم یا از روی احساسات؟
- 📌 آیا گفتوگوی ذهنیم منو به سمت تناسب اندام برد یا به سمت چاقی؟
اگر پاسخهات مسیر لاغر شدن رو نشون میده، به خودت افتخار کن! 💖
اگر نه، نگران نباش… همین الان تصمیم بگیر راهتو تغییر بدی و قدم اول رو برداری. 👣
💬 تمرین امروزت رو بنویس:
امروز میخوام در مسیر لاغر شدن قدم بردارم چون…
🧠 هر قدم کوچیک ذهنی = یک گل در مسیر زیبای لاغری 🌸
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.07 از 164 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام وصدها سلام به استاد گرامی که دراین مسیر دست هر یک از ما رو گرفته و وارد مسیر لاغری با ذهن میکنه
ممنون از لطف بیکران شما استاد عزیز
سلام به تک تک افرادی که در این مسیر قدم گذاشته اند
دوستان امروز باید تکلیف خودمون رو با خودمون مشخص کنیم
مسیر چاقی یا مسیر لاغری؟
مسیری که قبلا با نا آگاهی در آن بودیم و با یه عالمه باور نادرست .
که تمامی این باورهای نادرست سرانجامی جز چاقی نداشت
همگی براین نکته واقفیم که همه ی ما یک شبه چاق نشدیم
باور نادرست اینکه هرچی سن بالاتر میره چاقی هم یواش یواش برامون اتفاق میفته
باورنادرست اینکه چاقی در دوران بلوغ صورت میگیره
باور نادرست اینکه در بانوان بعداز بار داری و زایمان چاقی صورت میگیره
باور نادرست تحرک کم چاقی میاره
ترس از غذا
ترس از استراحت پس از غذا
ترس از خود چاقی
ترس از خوردن غذاهای فست فود و چرب
ترس از چاقی بعداز رژیم گرفتن
و هزاران ترس دیگر و باورهای نادرستی که از بچگی در ذهن ما جا خوش کرده
همه اینها مسیر چاقی هستند ومسیر چاقی جادهای سراشیبی است که ما رو هر روز چاق تر میکند
حالا با نگرشی تازه می خواهیم مسیر جدیدی که به تازگی پای در این مسیر گذاشته ایم رو بیشتر بشناسیم و از این مسیر لذت ببریم
حالا می خواهیم با خیال راحت غذا بخوریم و اگاهانه انتخاب کنیم چه مقدار و چه وقت غذا بخوریم
قدم گذاشتن در این مسیر مانند وارد شدن به جنگلی زیباست که دران بتوانیم مسیر جدیدی پیدا کنیم و از اینکه در ان مسیر قرار گرفته ایم لذت ببریم
سبکبال در این مسیر قدم بزنیم از اینکه هر روز صبح دراین مسیر قرار گرفته ایم لذت ببریم
از اینکه هر روز صبح نسیم ملایمی در این مسیر صورتمان رو نوازش میکند لذت ببریم
هر روز دراین مسیر گام بر داریم حتی شده یه گام کوچک
گامی که امروز برمیداریم این باشد که آیا غذایی که امروز من خوردم واقعا گرسنه ام بود یا تحت شرایط هیجانات روحی ام این غذا رو خوردم
این غذا رو با ارامش خوردم و ازش لذت بردم؟
اینها همان گام های کوچک ولذت بخش در مسیر لاغری با ذهن میباشد
روزی رو تصور کنید لباسی که دوست دارید بپوشید زمانی براتون تنگ بود … الان همون لباس رو پوشیدید واییییییییییی چقدر قشنگ روی تنم نشسته
ما باید قدرت تصور خوبی هم داشته باشیم که خودمون رو بسیار متناسب ببینیم وقتی که اینکار رو می کنیم ذهن هم به این باور میرسه که این اتفاق بزودی برامون می افته
این همان مسیر لاغری است که این مسیر سر بالایی است و آهسته باید گام برداریم وهیچ عجله نداشته باشیم و خسته نشویم ولی در عین حال این مسیر بسیار دلپذیر است
دوستان همانگونه که ملاحظه می کنید چقدر این گامها لذت بخش هستند نه ترسی از غذا داریم نه استرسی که نکنه این مقدار غذا یی که میخورم چاقم کنه و….
به همین راحتی و لذت بخشی در این مسیر گام بر میداریم
من مطمئن هستم که با این روش گام نهادن در طول زمان از استرسها و نگرانی های دیگر زندگی هم خلاص میشویم
خدای را سپاس میگویم در این جاده زندگی با جناب استاد آشنا شدم دوست دارم که باقی عمرم دراین مسیر همگام با استاد باشم
جسارت منو بپذرید استاد بهتر است اینطوری بگم پایم رو در جای پای استاد بگذارم به امید آن روز
نشان های دریافت شده
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان گرامی
تولدی دوباره
هر روز باید تلاش کرد تا افکار نادرست رو عوض کنیم
افکاری ک حال منو بد میکنه رو باید با افکاری ک حالمو خوب میکنه عوض کنم
من قبلا فکر میکردم ک فقیر بودن یعنی نزدیک بودن ب خدا و همیشه فکر میکردم باید ساده زندگی کنم تا ب خدا نزدیکتر باشم طرز فکری ک بیشتر افراد دورو و برم دارن
ولی روزی طرز فکرم رو عوض کردم چون جایی خوندم ک ائمه گفتن اگر فقر ب خونه شما وارد بشه دین و ایمانتان خارج خواهد شد ما باید ثروتمند باشیم ما باید در حال خوب در سلامتی در شادی و عشق باشیم تا همیشه سپاسگزار بخشنده و آرامش داشته باشیم
اگر من فقیر باشم نمیتونم آرامش داشته باشم نمیتونم ب دیگران کمک کنم نمیتونم شاد باشم نمیتونم سپاسگزار باشم و توجهم میره روی نبو.د امکانات
اما من خواستم افکارم رو عوض کنم شروع کردم توجه ب چیزایی ک میخام و سپاسگزاری بخاطر چیزهایی ک دارم و چیزهایی ک در آینده خواهم داشت
من قبلا فکر میکردم ک طبیعیه ک انسان افسرده باشه و بیشتر افرادی ک میدیدم میگفتن من افسرده هستم و از زندگی نا امید بودن متاسفانه منم مثل اونا شده بودم و فکر میکردم طبیعیه ک همیشه غمگین باشم
تا اینکه خواستم طرز فکرمو عوض کنم و گفتم این چ فکریه من میخواهم همیشه شادباشم و بخندم همیشه خوشحال و راضی باشم و کم کم با انجام کارایی ک برام لذت داشت شدم یادمه دیگران میگفتن خیلی نخندین چون بعدش یه اتفاق بد میافته ولی من هرگز باورش نکردم آخه اینا چ فکرایی هست
فکر میکردم طبیعیه ک چاق باشم طبیعیه ک اندامم زشت باشه و از همه بدتر فکر میکردم اگر کسی ب خودش برسه و اندامش زیبا باشه آدم بدیه و از خداوند دوره نمیدونم این افکار از کجا اومده بود ولی در وجودم بود و بعد از اومدن ب سایت فهمیدم همه ی این افکار اشتباهه و همه رو از خودم دور کردم و شکر خدا خیلی تا الان موفق بودم
ما باید در عمل هم کارهایی انجام بدیم تا در مسیر حرکت کنیم
هر روز باید تلاش کرد تا ب نتایج دلخواه رسید
برای لاغر شدن باید رفتار های نادرست رو اصلاح کرد
مثل خوردن خرما یا بیسکویت با چایی یک رفتار اشتباهه و افراد متناسب ندارن ن اینکه هرگز نخورن میخورن ولی تکرار نمیکنن همیشه من دیدم همسرم حواسش هست نزدیک غذا چیزی نخوره تا گرسنه باشه ک بتونه غذا بخوره اگر سیر باشه یک لقمه هم نمیتونه بخوره و حالت تهوع میگیره برعکس رفتار من خب خوردن سیری پشت سیری همین میشه دیگه نتیجه چاقی هست
اما من قبلا اصلا گرسنه نمیشدم همیشه سیر بودم
یک باور اشتباه شنیده بودم ک آدم اگر سیر باشه بازم چند لقمه جا داره و متاسفانه بعد سیری بازم میخوردم
تمام این افکار اشتباه رفتارهای من تحت تاثیر قرار میداد انتخاب های اشتباه پی در پی و تبدیل شدن اونا ب عادتهای اشتباه و نتیجه چاقی همیشگی
خب بااین طرز فکر و بااین رفتار اشتباه و تکرار اونا چ انتظاری از بدن طفلک بی دفاعم دارم
در واقع من داشتم با این افکار ب خودم ظلم میکردم و نمیدیدم
یا مثلا همیشه میگفتن تقدیر رو نمیشه عوض کرد سرنوشت از قبل مشخصه و اینا باعث میشد همیشه تسلیم اتفاقای بد بودم و خودم رو مقصر نمیدونستم و تلاشی برای عوض کردن سرنوشتم نکنم اما اینا همش اشتباه بود روزی جایی خوندم ک سرنوشت یعنی هر چیزی ک در سر نوشته میشه یعنی افکار من نتیجه رو رقم میزنه ن چیزی از دنیای بیرون یا کسی ک قبلا زندگی منو نوشته اگر اینطور بود ک پس هدف از خلقت و هدف از زندگی من در اینجا چیه چرا خداوند قدرت انتخاب ب من داده ؟چرا عقل منطق و تصمیم گیری دارم و موجودات دیگه ندارن
بدنبال این سوال ها و خوندن کتاب ها فهمیدم من اومدم اینجا تا زندگی شاد و لذت استفاده از نعمات الهی رو تجربه کنم و سپاسگزار باشم و تمام صفات خوب رو در خودم تقویت کنم و از صفات بد دوری کنم و اگر اشتباهی کردم درستش کنم و دیگه انجامش ندم ک همون توبه هست
حالا ک اشتباه کردم و چاقی رو خلق کردم و تجربه کردم خودم درستش میکنم قدم اول پذیرش و قدم دوم ترک عادتهای بد چاقی و قدم سوم حرکت ب سوی عادتهای درست هست ک با بودن در سایت تناسب فکری ب راحتی دارم انجامشون میدم و از عملکرد خودم راضی هستم
من عادت کردم موقع سیری نمیتونم چیزی بخورم حتی مزه کردن غذا رو هم دوست ندارم و عاشق حالت سبکی معده و راحتی خودم شدم
من عادت کردم ک بیشتر آب بخورم
من دارم عادتهای بدم رو شناسایی و ب مرور عوضشون میکنم
یکی از اونا تنبلی بود همه کارام رو هم میشد و عقب میافتاد اما جایی خوندم ک اگر میخوای ب تنبلی پایان بدی باید ب هیچ چیز فکر نکنی فقط پاشی و انجامش بدی و لیست تمام کارای عقب افتاده رو بنویس و انجامشون بده و اینجوری راحت شدم و برنامه ریزی میکنم و خیالم راحته ک کارام ب موقع تموم میشه
با انجام همین کارای کوچیک هر روز دارم رشد میکنم و بهتر و بهتر و شادتر میشم شکر خدا
نشان های دریافت شده
سلام چاقی ازذهن شروع میشه وبه جسم میرسه مغزماتصویریه وقتی درموردچاقی صحبت میشده ماتصویرشوروتومغز ذخیره کردیم واونقدرمرورش کردیم تاتوذهن مانقش بسته وما عادت کرده بودیم به نگرش هایی که گفتن چاقیت ارثیه وکم تحرکی وسوخت وسازپایین بدن ،ما برالاغری شروع کردیم به رژیم ورزش ،این روش هیچ تاثیری نداشته وما نتونستیم موفق بشیم ترس ها وبی ارادگی چقدرروماتسلط داشت ازخوردنه ترسیدیم لباس دلخواه هیچ وقت نتونستیم بپوشیم طعنه ها چقدربما گفتن بابا توچجوری میخوای لاغربشی ماهیچ وقت رفتارادم متناسب روالگو نکردیم فقط رفتاراشتباه چاقی روتکرارکردیم ومغزفرمانده بدن هست وما طبق دستورش اطاعت کردیم وچقدرحال ما بدمیشد ،وقتی باسایت اشناشدیم ویادگرفتیم ذهن مابایداموزش ببینه رفتاراشتباه شناسایی ورفتاردرست جایگزین بشه ترس ها کنارزده بشه چون ماطبق اموزش ها یادگرفتیم غذااونقدرقدرت نداره اون افکارما صدبرابر قدرت چاق کنندگی داره فقط گوش دادن به فایل کافی نیست بایدهرروزتومسیرباشیم وتکنیک هارواجراکنیم ویادبگیریم مثل یک فردمتناسب رفتارکنیم هرفایل کلی نکات داره باید نت برداری بشه وتکراربشه من خودم متوجه چاقیم شدم ازخوردن اونقدرنبوده بیشترافکارچاقیم مانع میشد چون ذهن وجسم من هماهنگ نبودتالاغربشم من رفتارافرادمتناسب میبینم همون وعده غذایی رومیخورن ولی اضافه خوری ندارن اهل شیرینی نیستن خیلی رفتارعادی دارن چاقی توذهنشون تعریف نشدهست ماسالها چاق بودیم کلی افکارورفتاراشتباه داشتیم با چندماه نمیشه کامل اصلاحش کردزمان میبره من خودم یکساله تومسیرم هنوز ایرادواشتباه دارم ولی اومدم اموزش ها روبیشترودقیقترگوش میکنم واجراش میکنم طبق گفته استادتویکی ازفایل که ازصبح تاشب رفتارهاروبنویس وشب ببین چقدراشتباه داری ومن شروع کردم به اجرا اولیل دیدم رفتاراشتباهم زیادبودبمرورکم وکم داره میشه واین روش خیلی بمن کمک کرده باید طبق نیازخورد برارفع گرسنگی نیایم ازغذابعنوان مسکن موقت براهرحالت استفاده کرد ،منم اینگونه اشتباه کلامی داشتم که من حوصله ندارم ولی الان تکرارش نمیکنم چرا بایدبی حوصله باشم باید صبروحوصله داشت وارام به هرهدفی رسید من بایدهرروز تصویرسازی ذهنی انجام بدم بدنم یادبگیره دنبالش بره من اززمانی که باسایت استاداشناشدم انگارتازه متولدشدم وخداروشاکرم که تواین مسیرهدایت شدم وبااعتمادبنفس شدم ، عادت خوردن چیزشیرین باچایی اگریکبارمیخورم دفعه بعدچایی روخالی میخورم ،اگرقبل بودچقدرشیرینی مصرف میکردم ،اب میخورم براسلامتی وپوست ،کمترغذای ناسالم مصرف میکنم ،خوردن نوشابه درحدیک استکان ،لاغر شدن سخت نیست اگرطبق گفته استاد پیش بریم خیلی عالی ذهن مامتناسب میشه کلمه ترغیب ومقاومت ذهنی واشتها روتکرارش نکنیم هیچ کدوم وجودندارن همش نگرش ذهن چاق بوده منم قبلا واوایل لاغری باذهن تکرارمیکردم ولی درروش ذهنی طبق اموزش ها یادگرفتم هیچ کدوم ازاینها وجودنداره وما متناسب هم فکری هم جسمی هستیم
سلام بر استاد عزیز و تمام تناسب فکریای بااراده
در مورد تمرین ذهنی امروز ؛ انتخاب مسیر : باید بگم از زمانی که با این سایت و دوستان آشنا شدم تکلیفم مشخص شد ! ( حداقل برای خودم )
یعنی تنها مسیری که برا خودم تعریف کردم یا بواسطه سایت و لطف استاد عزیز تنها مسیری که برام تعریف شد مسیر لاغری ست .
و من خدا رو شکر می کنم که مشکلی به نام دو راهی و اینا ندارم ! شمام خوب نگاه کنین تک مسیر بودن رو میبینین راحته 🙂
براتون انتخاب آگاهانه آرزومندم . 😊
و از استاد به خاطر دوره های رایگان و بسیار ارزشمندشون ممنونم. 💐
شاد شاد شاد باشید
تمرینات گام ۱۲
هر روز حتی یه گام کوچیک بردار
گاهی حس میکنم مسیر لاغری خیلی بزرگه و طاقتفرساست، اما بعد یادم میآید که لازم نیست همه چیز رو یکجا انجام بدم. همین که امروز یه سؤال ساده از خودم بپرسم — «واقعاً گرسنهام یا از روی احساسات میخوام بخورم؟» — یه گام کوچیک اما قدرتمنده. همون لحظه ذهنم وارد مسیر درست میشود و میفهمم که کنترل با منه، نه با ترس یا عادتهای قدیمی.
هر بار که این سؤال رو میپرسم، یه حس آگاهی توی وجودم روشن میشود. انگار چراغ کوچیکی توی تاریکی روشن میکنم و مسیرم رو نشون میدهد. هر قدم کوچیک، حتی اگه کماهمیت به نظر برسه، تکرار بشه، کمکم یه جادهی واضح و امن برام میسازه. مسیر لاغری ذهنی دقیقاً با همین گامهای کوچک و مداوم ساخته میشود، نه با عجله یا فشار.
—
باورهای قدیمیت رو بررسی و بازنویسی کن
سالها به خودم گفته بودم «من ذاتاً چاقم» یا «اراده ندارم». هر بار که اینها رو تکرار میکردم، مسیر ذهنم به سمت چاقی تثبیت میشد، حتی وقتی همه چیز بیرون درست به نظر میرسید. حالا وقتشه با خودم روراست باشم، این باورهای قدیمی رو ببینم و جایگزین کنم. باورهایی که میگن من میتونم سبک و آزاد باشم، میتونم از بدنم مراقبت کنم، میتونم انتخاب درست داشته باشم.
هر بار که این افکار سازنده رو جایگزین میکنم، یه حس قدرتآور در درونم شکل میگیره. انگار ذرهذره دیوارهای محدودکننده فرو میریزه و ذهنم شروع میکنه به همکاری با من. باورهای جدید مثل جادهای صاف و روشن عمل میکنن، مسیر ذهن و بدنم رو همسو میکنن و باعث میشن هر قدمی که برمیدارم، نزدیکترم به سبک شدن و آرامش درونی.
—
تصویرسازی ذهنی رو جدی بگیر
چشمهام رو میبندم و خودم رو توی یه لباس مورد علاقهم، با بدنی سبک و پرانرژی تصور میکنم. حس میکنم انرژی بدنم آزاد شده، نفس راحت میکشه و سبکتره. این تصویر ذهنی باعث میشه ذهنم باور کنه که واقعاً میتونم به این حالت برسم و بدنم شروع کنه به هماهنگ شدن با اون تصویر.
هر بار که این تمرین رو انجام میدم، یه حس خوشایند و مطمئن بهم دست میده. انگار دارم با آیندهم ملاقات میکنم، با همون نسخهای که سبک و سرشار از انرژی و آزادیه. ذهنم کمکم این تصویر رو واقعیت میبینه و بدون فشار، بدنم به سمتش حرکت میکنه. تصویرسازی ذهنی، کلید ورود به مسیر لاغری بدون جنگ و اجباره.
—
تمرین ذهنی کن و ادامه بده
لاغری با ذهن مثل ساختن یه جادهی جدید توی جنگله؛ فقط با قدمهای مداوم و پیوسته مسیر روشن میشه. هر روز یه تمرین کوچیک انجام میدم، حتی چند دقیقه، تا ذهنم یادش بیفته مسیرم چیه و بدنم آماده حرکت باشه. همین تکرارهای روزانه باعث میشه مسیر واضح و قابل اعتماد بشه و ذرهذره درونیسازی بشه.
هیچ روزی کوچیک یا بیاهمیت نیست. حتی یه لحظهی کوتاه حضور، یه سوال ساده، یا یه تصویر ذهنی میتونه مسیر رو تغییر بده. هر قدمی که ادامه داده میشه، ذهن و بدن با هم هماهنگتر میشن و سبک شدن به یه حس طبیعی و همیشگی تبدیل میشه، نه یه هدف دور و دستنیافتنی.
—مسیر لاغر شدن یا چاقتر شدن
صبح خودم رو سر یک دو راهی تصور میکنم، میفهمم که مسیرها فقط ظاهرشون فرق داره اما تاثیرشون روی ذهن و بدنم عمیقه. مسیر لاغر شدن پر از آگاهی و انتخابهای درست و گفتوگوهای مثبت با خودمه، جایی که به بدنم احترام میذارم و با هر تصمیم کوچیک بهش اعتماد میکنم. در سمت دیگه مسیر چاقتر شدن هست، که پر از ترس، اضطراب، سرزنش و تکرار اشتباههای گذشتهست و هر قدم توی این مسیر ذهنم رو سنگینتر میکنه و حس منفی بهم میده.
همین تصور ساده باعث میشه لحظهبهلحظه آگاه باشم که الان کدوم مسیر رو انتخاب میکنم. حتی وقتی کوچکترین فکر یا احساس سراغم میاد، میتونم تشخیص بدم که این منو به مسیر سبک و لاغر شدن هدایت میکنه یا دوباره به تکرار عادتهای قدیمی میبره. این انتخاب آگاهانه همون چیزیه که مسیرم رو واقعی و ماندگار میکنه و حس قدرت و کنترل بهم میده.
—
چه فکری درباره بدنم داشتم؟
وقتی به بدنم فکر میکنم، میتونم ببینم که ذهنم بیشتر روی نقاط ضعفش تمرکز کرده یا روی تواناییها و ظرفیتهاش. اگه تمرکزم روی محدودیتها و ایرادها باشه، یعنی ذهنم وارد مسیر چاقی شده و با هر فکر منفی، انرژی و اعتماد به نفس خودم کمتر میشه. اما اگه بتونم بدنم رو با مهربونی ببینم و بهش یادآوری کنم که من ارزشم و توانایی تغییر دارم، همین حس مثبت اولین قدم برای سبک شدن ذهن و جسمم میشه.
هر بار که به بدنم نگاه میکنم و حس میکنم میتونم باهاش مهربون باشم، ذهنم آرام میشه و ترسها و سرزنشها کمتر میشن. این آگاهی باعث میشه حتی وقتی هنوز تغییر بیرونی مشخص نیست، درونم سبکتر و هماهنگتر باشه. پس هر فکر کوچیک درباره بدنم میتونه مسیر ذهنی امروزم رو مشخص کنه و نشون بده که در حال انتخاب مسیر لاغری هستم یا مسیر قدیمی چاقی.
—
آیا آگاهانه غذا خوردم یا از روی احساسات؟
وقتی غذا میخورم، از خودم میپرسم آیا واقعاً گرسنهام یا فقط از روی احساسات، تنهایی یا عادت دارم میخورم. اگه بدون فکر و بر اساس احساسات بخورم، ذهنم دوباره مسیر چاقی رو فعال میکنه و بدنم هم بدون اختیار واکنش نشون میده. اما اگر آگاهانه و با تمرکز غذا بخورم، به ذهنم و بدنم احترام گذاشتم و این یعنی یه قدم در مسیر لاغر شدن برداشتم.
هر بار که تمرین میکنم آگاهانه غذا بخورم، ذهنم یاد میگیره که انتخاب درست میکنه و بدنم هم آرامتر و هماهنگتر میشه. این کار ساده ممکنه در ظاهر کوچک باشه، اما تاثیرش عمیقه و مسیر ذهنی منو شکل میده. اینطوری حتی بدون رژیم یا اجبار، قدم کوچیک امروز من، ذرهذره مرا به سمت سبک شدن و هماهنگی با خودم هدایت میکنه.
—
گفتوگوی ذهنی من چه مسیری رو نشون میده؟
هر بار که با خودم حرف میزنم، میتونم مسیر ذهنم رو تشخیص بدم. اگه ذهنم پر از سرزنش، نگرانی و افکار منفی باشه، یعنی دوباره دارم وارد مسیر چاقتر شدن میشم. اما اگه گفتوگوهای ذهنیم مثبت، امیدوار و پر از مهربونی باشه، یعنی دارم مسیر لاغری و سبک شدن رو انتخاب میکنم. این گفتوگوها دقیقاً مثل چراغ راهنما عمل میکنن و بهم نشون میدن کجا هستم و به کجا میرم.
آگاه بودن نسبت به گفتوگوی ذهنی امروزم باعث میشه حتی وقتی اشتباه کوچیکی هم کردم، با سرزنش و ناامیدی مواجه نشم و دوباره مسیرم رو تصحیح کنم. هر جملهای که با خودم میگم، همون لحظه مسیر ذهنم رو روشن یا تاریک میکنه، و این قدرت انتخاب و توجه آگاهانه، مهمترین ابزار من برای سبک شدن و رسیدن به لاغری ذهنیه.
—
تمرین امروز
میخوام در مسیر لاغر شدن قدم بردارم چون میفهمم هر قدم کوچیک ذهنی، ذرهذره منو سبکتر میکنه و ذهن و بدنم رو با هم هماهنگ میکنه. هر فکر مثبت، هر انتخاب آگاهانه، هر تصویر ذهنی و هر گفتوگوی مهربون با خودم، مثل یه گل کوچیکه که در مسیر زیبای لاغری رشد میکنه و مسیرم رو روشن میکنه.
با این تمرین میفهمم که سبک شدن تنها از طریق رژیم یا ورزش نیست، بلکه از درون شروع میشه؛ از ذهنی که میتونه مسیر درست رو انتخاب کنه، از احساسی که به خودش اعتماد داره، و از گفتوگوی ذهنیای که منو حمایت میکنه. امروز، همین قدم کوچیک، اولین قدم واقعی منه و هر روزی که این انتخاب آگاهانه رو ادامه بدم، مسیر لاغری ذهنی من روشنتر و پایدارتر میشه.
گام ۱۲
یه وقتایی میشینم و فکر میکنم چرا اینهمه تلاش، چرا اینهمه شروع و رها کردن… چرا هر بار یهجور جدید امتحان کردم اما تهش باز برگشتم سر همون نقطه. بعد میفهمم که شاید هیچکدوم از اون روشها مشکل نداشتن، فقط من تو مسیر اشتباهی راه میرفتم.همیشه فکر میکردم مسیر لاغری از بیرونه، از غذا و رژیم و ورزش و نظم.اما حالا کمکم دارم میفهمم مسیر واقعی از توی ذهنم رد میشه، از همون جایی که فکرهام شروع میشن، از همون لحظههایی که حس میکنم “نمیتونم”.
یه جمله توی اون نوشته خیلی به دلم نشست:میگفت ما همیشه در یکی از دو مسیر هستیم؛ یا در حال لاغرتر شدن، یا در حال چاقتر شدن.هیچ لحظهای خنثی نیست.و این برای من مثل یه تلنگر بود.یعنی هر فکری که تو ذهنم میاد، هر حسی که نسبت به بدنم دارم، داره نشون میده الان تو کدوم مسیرم.وقتی جلوی آینه میایستم و فقط ایراد میبینم، دارم خودم رو تو مسیر چاقی میبرم.وقتی با حس ناامیدی غذا میخورم، دارم اون مسیر رو ادامه میدم.ولی همون لحظهای که آروم به بدنم نگاه میکنم و میگم «من تو مسیر سبک شدنم»، یه چیز درونم تغییر میکنه.انگار ذرهذره دندهام عوض میشه و ماشین وجودم میافته توی جادهی جدید.
این مسیر لاغری ذهنی برای من یعنی یاد گرفتنِ دوبارهی عشق، اما این بار به خودم.یعنی ببینم چطور سالها ناخودآگاه ذهنم منو تو مسیر چاقی نگه داشته. با هر ترس، با هر سرزنش، با هر مقایسه.من فکر میکردم دارم با اضافهوزنم میجنگم، ولی واقعاً داشتم با خودم میجنگیدم.و هیچوقت نمیبرم وقتی حریفم خودمم.
حالا دارم یاد میگیرم بجنگم نه، بلکه بفهمم.ببینم چرا بدنم اینطوری شده. چرا اینقدر جمع کرده، چرا هنوز ول نکرده.بدنم دشمنم نبوده، فقط ازم میترسیده.هر بار که خودم رو قضاوت کردم، اون بیشتر خودش رو پوشوند.هر بار که با نفرت نگاهش کردم، بیشتر به خودش چسبید تا از درد قضاوت در امان بمونه.و حالا که دارم آرومتر باهاش حرف میزنم، انگار داره کمکم اعتماد میکنه.مثل یه بچه که بالاخره مطمئن میشه مامانش قرار نیست دعواش کنه.
این مسیر از جایی شروع میشه که دیگه نمیخوای به خودت بدی کنی.وقتی میفهمی نمیتونی هم از خودت متنفر باشی هم سبک بشی.وقتی میفهمی “چاقی” فقط یه عدد نیست، یه تکرارِ فکریه، یه مسیرِ ناآگاهانه که هر روز قدم توش گذاشتی بدون اینکه بفهمی.و همونقدر که ذرهذره چاق شدی، حالا هم میتونی ذرهذره لاغر بشی، فقط با تغییر مسیر.
من حالا دارم تمرین میکنم که بفهمم هر حس من، یه علامته.وقتی ناامید میشم، یعنی ذهنم دوباره برگشته تو مسیر قبلی.وقتی به خودم اطمینان دارم، یعنی توی جادهی درستم.دیگه به عدد ترازو کاری ندارم، به حال درونم نگاه میکنم.چون اون حاله که مسیر رو نشون میده.
یه وقتایی ذهنم وسوسه میشه بگه “ولی هنوز وزن کم نکردی، پس اینا بیفایدهست”.اون موقع یادم میافته که سالها طول کشید تا ذهنم مسیر چاقی رو بلد بشه، پس طبیعیه که حالا یه کم طول بکشه تا جهتش عوض بشه.ولی فرقش اینه که حالا دارم آگاهانه راه میرم.دیگه بیهدف نیستم.میدونم دارم به کجا میرم.
این لاغری ذهنی، برای من یعنی برگشتن به خود واقعیم، به همون دختری که سبک بود، رها بود، از بدنش نمیترسید، خودش رو دوست داشت.یعنی یاد بگیرم هر لقمهای رو با آرامش بخورم، نه با ترس از چاقی.یعنی هر بار که آینه میبینم، لبخند بزنم حتی اگه هنوز به هدفم نرسیدم.چون لبخند یعنی من در مسیر درستام.لبخند یعنی ذهنم داره یاد میگیره با من همجهت بشه.
گاهی حس میکنم بدنم خودش داره هدایت میکنه، بدون اینکه بخوام.انگار یه جایی درونم، یه هوش لطیف بیدار شده که میفهمه چی به صلاحمه، چی منو سبکتر میکنه، چی منو سنگین.نه فقط از نظر وزن، از نظر حس، از نظر انرژی.هرچی از ذهنم باورهای قدیمی رو پاکتر میکنم، بدنم راحتتر نفس میکشه.
این نوشتهی تناسب فکری یه چیز مهم رو یادم آورد:که من نمیتونم همزمان در دو مسیر باشم.یا دارم به سمت آزادی میرم، یا دارم توی تکرارهای قبلی میمونم.و مسیر درست، با تصمیمهای کوچیک هر روز ساخته میشه.با یه فکر مثبت، با یه گفتوگوی مهربون با بدنم، با یه لبخند به خودم.
من حالا هر روز از خودم میپرسم:«الان در کدوم مسیرم؟»و این سؤال ساده، جهت کل روزم رو مشخص میکنه.اگه حالم بده، میدونم دارم تو مسیر چاقی قدم میزنم، و همون لحظه تصمیم میگیرم برگردم.با یه جملهی ساده:«من در مسیر لاغر شدنم. ذهنم داره یاد میگیره سبک بشه.»و واقعاً حس میکنم یه موج آرامی از درونم رد میشه، انگار بدنم هم این جمله رو باور میکنه.
شاید هنوز به وزن ایدهآلم نرسیدم، ولی حس میکنم دارم نزدیک میشم.نه فقط به اون عدد، به خودم، به آرامش، به بدنی که باهاش صلح دارم.حالا میفهمم که لاغری یه حالت درونیه، نه یه نتیجه بیرونی.وقتی درونم سبک میشه، بیرونم هم خودش رو باهاش تنظیم میکنه.
من تو مسیر لاغر شدنم.نه فقط برای اینکه لاغر بشم، برای اینکه خودم بشم.برای اینکه ذهنم و بدنم دوباره دست همو بگیرن و با عشق ادامه بدن.این مسیر، طولش مهم نیست، فقط جهتش مهمه.و من جهت رو انتخاب کردم…به سمت خودم، به سمت آرامش، به سمت سبکی واقعی.
گاهی حس میکنم بدنم ازم تشکر میکنه.وقتی یه روز کامل بدون سرزنش از خودش گذرونده باشم، وقتی حتی یه وعده غذا رو با حس آرامش خورده باشم، انگار یه نفس عمیق میکشه و میگه:«بالاخره فهمیدی من علیه تو نیستم.»و من لبخند میزنم. چون سالها فکر میکردم بدنم باعث همهی دردهامه.حالا دارم میفهمم که فقط قربانی ذهنم بوده.ذهنی که با هر فکرِ ترس و کمبود، یه دیوار چاقی دور خودش ساخته بود.
من حالا دیگه با بدنم حرف میزنم.صبحها قبل از اینکه از رختخواب بلند شم، دستم رو روی شکمم میذارم و میگم:«صبح بخیر قشنگم، امروز با هم سبکتر میشیم.»همین جملهی ساده، مثل یه جرقهست.ذهنم یادش میافته مسیر ما چیه، بدنم نرمتر میشه، روزم با یه حس سبکی شروع میشه.دیگه دنبال کنترل نیستم، دنبال هماهنگیام.میخوام ذهن و بدنم با هم برقصن، نه اینکه یکی دستور بده و اون یکی مقاومت کنه.
یه چیز عجیبی هم دارم تجربه میکنم…وقتی به خودم آرامش میدم، اشتهای منم آرامتر میشه.نه با زور، نه با «نباید بخورم»، بلکه با یه سکوت درونی.انگار اون خلأیی که قبلاً با غذا پر میکردم، حالا با حضور پر میشه.با آگاهی از اینکه دارم درست میرم، با باور اینکه بدنم داره تغییر میکنه حتی اگه هنوز معلوم نباشه.
یه روز وسط غذا خوردن، ناخودآگاه حس کردم سیرم.نه اونطوری که ذهنم بگه «کافیه دیگه»،یه حس درونیِ لطیف که گفت:«بسِه… همینقدر برام کافیه.»و من همونجا قاشق رو گذاشتم کنار و لبخند زدم.نه به خاطر اینکه موفق شدم، بلکه به خاطر اینکه بدنم باهام حرف زد.اون لحظه فهمیدم دارم برمیگردم به ارتباط طبیعیم با خودم، همون ارتباطی که سالها پیش ازش جدا شدم.
من دارم یاد میگیرم که مسیر لاغری، هیچ عجلهای نمیخواد.چون هر چی بیشتر عجله کنم، یعنی هنوز دارم از مسیر چاقی نگاه میکنم — همون مسیرِ عجله، کنترل، فشار و نتیجهگرایی.ولی مسیر لاغری ذهنی، مسیر ایمان و صبره.یه جور ایمانِ بیصدا، که میگه:«بدنم داره خودش رو پیدا میکنه، فقط بهش زمان بده.»
و عجیبه… هر روز که با این حس زندگی میکنم، بدنم هم رفتار جدیدی نشون میده.یه روز بیدلیل حس سبکی میکنم.یه روز لباسم یه ذره آزادتر میشه.یه روز تو آینه یه نرمی جدید تو صورتم میبینم.همهاش بیصدا اتفاق میافته، بدون فشار، بدون جنگ.انگار دارم با خودم آشتی میکنم، سلولبهسلول.
گاهی هم ذهنم برمیگرده سراغ ترسهای قدیمی.میگه «اگه اینهمه بخوری دوباره برمیگردی عقب»،یا «اگه این روش جواب نده چی؟»اون موقع بهش لبخند میزنم.میگم: «میدونم فقط میخوای مراقبم باشی، اما من دیگه اون آدم قدیمی نیستم.من یاد گرفتم از مسیر لاغریِ ذهنم مراقبت کنم، نه از ترس.»
من حالا به بدنم اعتماد دارم.به ذهنم هم.به اون بخش درونم که همیشه میدونه چی به نفعمه.و همین اعتماد باعث شده دیگه احساس تنهایی نکنم.دیگه نیازی نیست کسی تأییدم کنه، یا عدد ترازو منو خوشحال یا ناراحت کنه.من دارم آرامآرام سبک میشم، از درون.
هر روز یه تصمیم کوچیک میگیرم برای ادامه مسیر:یه جملهی مثبت، یه لحظهی حضور، یه نگاه مهربون به آینه.همینها شدن گامهای جدید من در مسیر لاغری.نه رژیم، نه سختی، فقط آگاهی و عشق.
و شاید روزی که به وزن دلخواهم برسم،بزرگترین حس رضایتم از عدد روی ترازو نباشه،از این باشه که یاد گرفتم با خودم صلح کنم.که یاد گرفتم ذهنم رو علیه خودم نکنم، بلکه در کنار خودم.و اون روز، حتی اگه بدنم همون وزن قبلی باشه،من واقعاً لاغرم.چون سبکترین حالتِ وجودیم رو پیدا کردم.
الان که به این نقطه رسیدم، حس میکنم همهی اون سالهایی که با بدنم جنگیدم، فقط برای این بود که یه روز به این درک برسم:که من هیچوقت مشکل نداشتم، فقط مسیرم اشتباه بود.من دنبال تغییر ظاهر بودم، در حالی که همه چیز از درونم شروع میشد.
حالا هرچی جلوتر میرم، بیشتر میفهمم لاغری یه مقصد نیست… یه حالتِ بودنه.یه حالتِ سبک بودن در فکر، در احساس، در رفتار.وقتی ذهنت سبک میشه، کمکم بدنت هم دنبالش میاد.نه با اجبار، بلکه با هماهنگی.
دیگه عجلهای ندارم.میدونم مسیر درست همیشه آرامه.اگه چیزی از عشق ساخته بشه، محکمتره، موندگارتره.و من دارم مسیر لاغری رو با عشق میسازم، نه با ترس.دارم یاد میگیرم هر لحظه فقط یه کار کنم:به خودم وفادار بمونم.
هر وقت ذهنم سراغ ترسهاش میره، یادم میافته:من انتخابم رو کردهام.من در مسیر لاغر شدنم، نه فقط در بدن، در ذهن، در روح.و هر روز که این رو به خودم یادآوری میکنم، یه چیزی درونم آرامتر میشه.انگار یه بخش قدیمی از وجودم که سالها توی تاریکی بوده، حالا داره نور میگیره.
من حالا از خودم ممنونم…از اون روزایی که گریه کردم، از اون شبایی که از ناامیدی خسته شدم ولی ادامه دادم.از بدنم که با همهی سختیها، بازم کنارم موند.از ذهنم که بالاخره یاد گرفت دوستم داشته باشه.و از اون نیرویی که همیشه درونم بود، حتی وقتی نمیدیدمش.
گاهی فکر میکنم لاغری یعنی همین:دیدن خودت، بدون قضاوت.پذیرفتن اینکه همین الان هم کافیای.وقتی اینو بفهمی، دیگه نیازی به فشار نیست.خودت ناخودآگاه شروع میکنی به سبک شدن.
من الان در مسیرم.مسیرِ رهایی از قیدها، مسیرِ برگشت به آرامش.میدونم یه روز، شاید بیهوا، نگاه میکنم و میبینم بدنم دقیقاً همون شده که همیشه دلم میخواست.اما اون روز، مهمترین چیز برای من نه اون عدد روی ترازوئه، نه حتی ظاهر بدنم،بلکه اینه که یاد گرفتم خودم رو بفهمم.که ذهنم دیگه دشمنم نیست.که بدنم دیگه بار نیست، همراهه.
من در مسیر لاغر شدنم…نه برای اینکه دوستداشتنیتر بشم،برای اینکه خودِ دوستداشتن بشم.برای اینکه هر لحظه از بودنم پر از آرامش و اطمینان باشه.برای اینکه سبکترین نسخهی خودم رو زندگی کنم.نه یهروزی، همین حالا، در همین لحظه.
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان ❤️🔥
استمرار
مثال لاغری مثل بالا رفتن از یک کوه آروم آروم و قدم ب قدم واقعا درسته
دفعه قبل ک از مسیر زیبای ۱۰۰ گام استفاده میکردم خیلی عجله داشتم ک زود ب قله برسم
اما این عجله باعث شد ک درست چند قدمی قله مغرور بشم و بشینم و دیگه حرکتی نکنم 😵
اما الان میدونم ک عجله خودش یک مانع بزرگه سر راه تناسب اندام برای همین دارم آروم آروم با قدم های محکم با فکر و تمرین بهتر و بیشتر ب مسیرم ادامه میدم🫡 نمیدونم کی میرسم و برام خیلی مهم نیست چون مطمئنم ک بلاخره روزی میرسم
دارم از مسیر لذت میبرم و با دقت بیشتر تمرینات رو انجام میدم و میدونم ک وقتی ک رسیدم ب لاغری و تناسب یا همون قله کوه نباید کلا تمرینات رو رها کنم چون هنوز روی کوه آگاهی های جدید من پر از برف هست و لیزه و اگر غافل بشم حتما دوباره لیز میخورم و از لاغری دور 🫨
راهی رو انتخاب کردم ک میدونم درسته میدونم ک بغیر از این راه درستی وجود نداره میدونم ک باید این راه رو برم چون شادی و سلامتی رو میخام چون همین یکبار فرصت زندگی کردن دارم میخام زندگی رو زندگی کنم 🥰😍
میخام ک شاد و سبک و آزاد و رها باشم 😘🤩
میخام ک دیگه درگیر چاقی و زشتی هاش نباشم 😉
میخام ک ب خودم افتخار کنم و آرامش داشته باشم و در گیر زیبایی های زندگی باشم میخام سبک زندگی جدید و مخصوص ب خودم رو داشته باشم میخام چیزای مفید بخورم و هر روز برای دیدن دنیایی ک روزی دیگه حضور نخواهم داشت برم از خونه بیرون و قدم بزنم نفس بکشم پرنده هارو تماشا کنم بچهارو ببینم خنده ها رو ببینم و لذت ببرم 😄😊
نمیخام دیگه بیهوده وقتم رو تلف کنم من فقط همینو دارم فرصت کوتاه زندگی 😶
مال دنیا همسر و فرزند خانواده و کل طبیعت مال خداست من چیزی ندارم من فقط تجربه زندگی کردن رو دارم
میخام ادامه زندگیم بیشتر ب خودم و بقیه عشق بورزم بیشتر در آرامش و شکرگزاری قلبی از خداوند باشم 💖
کارای خوب بیشتری انجام بدم حال بقیه رو بپرسم و بهشون کمک کنم 💗
چاقی نمیذاره زندگی کنم منو درگیر چیزایی میکنه ک دوستشون ندارم داره فرصت طلایی زندگی رو ازم میگیره🖤
اعصابم و فکرم رو مشغول میکنه و نمیذاره ک آرامش داشته باشم نمیذاره ک شکر گزار باشم نمیذاره ک زیبا و سالم باشم ☠️💀💀
باید درمان بشه
پس هر روز انتخاب میکنم ک در مسیر زیبای تناسب باشم ب زبان بدنم گوش کنم و ب خودم اهمیت بدم 👌👌
ب تحرک و ب چیزایی ک وارد بدنم میکنم اهمیت بدم 😊
نشان های دریافت شده
به نام خدا
فایل امروز رو خیلی دوست داشتم و چون خیلی کامل و پر از نکات ارزشمند بود چندین بار گوش کردم و دو روز توی اون موندم ، چون واقعا جای تامل و تفکر داشت.
فایل امروز باز تاکید بر این داشت که برای تغییر کردن و رسیدن به هر هدفی باید هر سه جنبه از زندگی ما تغییر کنه ، افکار ، نگرش و رفتار ما. این یک قانونه و در مورد لاغری هم صدق میکنه.
برای لاغر شدن تصمیم گرفتن کافی نیست باید علاوه بر تغییر افکار و نگرش ، عملکرد ما هم تغییر کنه و ما رو به سمت لاغری ببره ، فکر میکنم مشکل بیشتر ما و مخصوصا خودم عملکرد ضعیف منه چون افکار و نگرش من خیلی تغییر کرده و این رو به وضوح متوجه میشم ، اگه کسی فکر و باور اشتباهی درباره غذاها داشته باشه زود متوجه میشم و با خودم میگم چقد خوبه که من دیگه این افکار رو ندارم .
خواهرم بعد از عمل اسلیو معده اش از تمام غذاهای چرب و شیرین و پرکالری میترسه و انگار برای من عجیبه ، منی که خودم یک عمر این افکار و باورها رو داشتم و امروز با خوشحالی و بدون هیچ ترسی از تمام این غذاها میخورم ولی به قول استاد باید دلیل خوردن و میزان خوردن ما مشخص باشه و طبق قانون رفتار کنیم ، ما باید طبق قانون به بدن خودمون احترام بزاریم و نیازش رو برطرف کنیم ولی اگه فراتر از قانون عمل کنیم و بیشتر از نیاز به اون غذا بدیم دیگه نباید انتظار داشته باشیم که چاق نشیم و تنها تغییر فکر و نگرش ما برای لاغر شدن کافی نیست ، پس باید قبل از هر خوردنی دلیل خوردنم رو مشخص کنم تا رفتار صحیح داشته باشم.
بدن من بهتر از هر کسی میدونه که کی گرسنه میشه و کی باید دست از خوردن بکشه چون هوشمنده ، پس من بهش اعتماد میکنم و روی نقطه سیری و گرسنگی خودم دقت میکنم تا تشخیص درست بدم.
من باید هیچ گاه وقتی احساساتی میشم غذایی نخورم چون در این صورت من برای رفع ترس ، استرس ، عصبانیت و حتی سرگرمی دارم میخورم و این نیاز بدن محسوب نمیشه من باید خوردنم آگاهانه باشه و قبل از هر خوردنی از خودم بپرسم ببینم چرا تصمیم دارم چیزی بخورم و اگر برای رفع نیاز بدنم نیست ، از خوردنم صرفنظر کنم.
من لازمه قبل از هر خوردنی به خودم یادآوری کنم که چه تصمیمی دارم و در چه مسیری هستم و رفتارم مثل گذشته نباشه چون مسیر قبلی من به چاقی بیشتر من ختم میشد، من مسیر لاغری رو در پیش گرفتم و باید بدونم که مسیر لاغری انتهایی نداره و من هر روز باید بهتر از قبل باشم و اگه عملکرد من خوب باشه دیگه نباید به افکار و گفتگوهای ذهنی اهمیتی بدم و نگران چاق شدن باشم ، نباید از غذاها بترسم و باید افکار و نگرش های مثبتی رو در ذهنم ایجاد کنم تا قدرت افکار منفی رو کم کنه و باعث اشتیاق و رشد من بشه.
من تصمیم دارم تا همیشه در مسیر لاغری قدم بردارم چون : این مسیر منو به جایی که لایقش هستم میبره
لاغری به من آرامش و شادی میده
لاغری لذت تجربه های شیرین رو برای من فراهم میکنه.
لاغری برای من سلامتی کامل رو به دنبال داره.
لاغری باعث بهبود ارتباط من با خداوند ، خودم و اطرافیانم میشه.
لاغری به من اعتماد به نفس و عزت نفس میبخشه.
لاغری آرزوی قلبی منه
لاغری تمام جنبه های زندگی من رو تحت تاثیر مثبت قرار میده .
لاغری یک عبادت محسوب میشه.
و من خودم رو دوست دارم و یاد گرفتم باید برای احترام به خودم و آشتی با بدنم اون رو به چیزی که باید باشه تبدیل کنم یعنی تناسب رو بهش برگردونم.
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
من امروز خودم سر دو راهی چاقی و تناسب تصور کردم و آگاهانه تناسب انتخاب کردم.
امروز چه فکری درباره بدنم داشتم؟
دوست داشتن، رفاقت ، مهربانی …
چون به این باور رسیدم تنها چیزی که تا لحظه مرگ با کنه و هیچوقت تنهام نمیزاره روح و جسممه در واقع عصای پیری فرزند نیست بلکه یک جسم متناسب و سالمه.
آیا آگاهانه غذا خوردم یا از روی احساسات؟
بله کاملا آگاهانه انتخاب کردم صبحمو با چند لیوان آب همراه آبلیمو و به دونه سیب شروع کنم و ظهرم با لذت و بدون هیچ ترس و عذاب وجدانی کلوچه ای که عاشقش بودم رو خوردم.
آیا گفتوگوی ذهنیم منو به سمت تناسب اندام برد یا به سمت چاقی؟
به سمت تناسب اصلا بهم نگفت بخور تموم شه ، بجای آب صبحانه بخور تلف میشی به جای اون گفت چقدر خوبه حس سبکی ، چقدر تشنه مه برو آب بخور🤩
امروز میخوام در مسیر لاغر شدن قدم بردارم چون:
چون عاشق تناسبم
چون عاشق خودمم
چون عاشق بدنمم
چون میدونم تنها بدنمه که تا آخر راه با کنه
چون عاشق حس سبکی و تناسبم
چون عاشق حس سبکی بعد کم خوری و
چون عاشق لباس های خوشگلم
چون عاشق ورزش با وزن کمک
چون بدنم عصای پیری منه
چون اگه بدنم خوب کار نکنه من نمی تونم از جهان لذت ببرم
من چون خودمو دوست دارم می خوام متناسب بشم نه اینکه متناسب بشم تا خودمو دوست داشته باشم.
خدایا شکرت برای آگاهی 💜 🩷 ❤️
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست
امروز چه فکری درباره بدنم داشتم؟ امروز که از خواب بیدار شدم و چشمم به پاهام افتاد به خودم گفتم حسابی خوش فرم و کشیده شدن و چقدر خوبه که به خودم اهمیت میدم و خودمو پیدا کردم و دوستش دارم و برایش احترام قائلم و میخوام همینجوری بهش احترام بگذارم.من بدنم رو بیشتر از گذشته در اینه میبینم و گاهی دچار ترس میشم به خودم یادآوری میکنم که درست میشه و نگران نباش.در مدت زمانی که نمیدونم چه وقت هست قطعا اتفاقات خوبی برای بدنم رخ میده.
تمرین امروزت رو بنویس:
امروز میخوام در مسیر لاغر شدن قدم بردارم چون… من با متناسب بودن بسیار شاداب تر و خوشحال تر هستم.چون تناسب اندام حق کنه.چون من خودمو بیشتر از قبل دوست دارم.چون در مسیر لاغر شدن و لاغر موندن منو به این درک میرسونه که من میتوانم.من به هر آنچه در ذهنم خطور میشه توانایی رسیدن شو دارم.من میتونم گفتگوی ذهنی خوبی داشته باشم.من زمان سیری و گرسنگی رو خوب تشخیص میدم.من قدرتمندم
الهی شکر