آرزوی لاغری از همون سالهای نوجوانی با من بود. مثل یه دوست قدیمی که همیشه تو ذهنم پرسه میزد 👣.
📍 این جلسه ادامه گام ۹۳ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
مهمترین رویایی بود که توی ۳۵ سال زندگی با اضافه وزن، بارها برای رسیدن بهش تلاش کردم.
اما هر بار که دستم بهش نزدیک میشد، مثل یه سراب محو میشد و چیزی که تهش میموند، فقط چاقی بیشتر بود 😞.
🎯 تلاش برای رسیدن به آرزوی لاغری هیچوقت کم نبود!
اما نتیجه همیشگی یه حلقهی تکراری بود:
اول کاهش وزن، بعدش یه مقدار خوشحالی، بعد یه سُر خوردن کوچیک و بعد دوباره برگشت به همون وزن قبلی، یا حتی بیشتر.
در این جلسه میآموزیم:
تلاش برای لاغری
از همون سالهای جوونی، تلاش برای لاغر شدن بخشی از زندگی من بود.
بارها پیش اومده بود که توی دورههای مختلف، یه مقدار وزن کم کرده بودم و سایزم کوچیکتر شده بود. لباسهام آزاد میشدن و من با ذوق میرفتم پیش مادرم تا برام تنگشون کنه. 👖✂️

مامانم خیاط بود و هر بار که این درخواستو میکردم، یه جواب ثابت داشت:
«چند روز صبر کن، اگه دوباره چاق نشدی برات تنگ میکنم.» و اون چند روز هیچوقت به سرانجام نرسید 😔
چون هنوز خوشحالی از کم شدن سایز تموم نشده بود که دوباره اضافهوزن سر و کلهش پیدا میشد…
💍 لاغری برای ازدواج؛ فصلی تازه از تلاش برای لاغر شدن
یادمه حدود ۲۰ سالگیم بود که تصمیم به ازدواج گرفتم. یکی از شرطهای خانواده همسرم برای قبول خواستگاری من این بود که باید لاغر شم.
شرط سختی بود ولی چون آرزوی لاغری همیشه تو دلم زنده بود، این بار با انگیزهای قویتر شروع کردم.
دوستی داشتم که خیلی متناسب و خوشفرم بود. اون بهم انگیزه داد تصمیم قاطع بگیرم و توی یک ماه کلی وزن کم کنم.
انصافاً هم عالی عمل کردم! 💯
🍽️ به شدت مراقب غذا خوردنم بودم، 🏃♂️ هر روز یک ساعت تو پارک بیرون از شهر میدویدم و ورزش میکردم.
بعد از یه ماه، تغییراتم طوری محسوس بود که خانواده همسرم هم متعجب شده بودن 😲
وقتی برای خرید لباس عقد رفتم، برای اولین بار بعد از سالها نیازی نبود سایز XXL انتخاب کنم!
سایز XL برام اندازه شده بود 😍
وای که چقدر حس خوبی بود… اون لحظهها واقعاً حس میکردم آرزوی لاغری داره به واقعیت تبدیل میشه.
🎉 به پیشنهاد همون دوستم، یه کت و شلوار سفید خریدم با کفش سفید که لاغریم بیشتر به چشم بیاد.
مراسم عقد بهخوبی برگزار شد و من چند روز با همون لباسهای سفید میچرخیدم و از ته دل لذت میبردم ✨

🍰 دوباره چاق شدن؛ کابوسِ آرزوی لاغری
بعد از عقد و شروع زندگی مشترک، همه چیز تغییر کرد. همسرم به زندگیم اضافه شد و باهاش یه عالمه تغییرات جدید اومد.
دیگه مثل قبل وقت آزاد نداشتم، و اون پیادهرویهای هر روزه تو پارک تبدیل شد به هفتهای دو یا سه بار ورزش نصفهنیمه 🏃♂️⏳
از نظر خودم هنوز کنترل غذا خوردنم رو داشتم، اما واقعیت یه چیز دیگه بود.
توی مهمونیها، تازهوارد جمع خانواده همسرم شده بودم و طبیعتاً نمیخواستم به کسی بیاحترامی کنم.
اونم تو خونهای که همه متناسب بودن و به خوردن عشق میورزیدن 😋🍛
اصرارها برای خوردن بیشتر به نیت احترام بود، اما نتیجهاش چی شد؟
بعد از دو ماه رژیم پر از سبزیجات 🥦 وقتی چشمم به غذاهای رنگارنگ میافتاد، دیگه نمیتونستم مقاومت کنم…
از ته دل غذا میخوردم، نه برای گرسنگی، برای دلتنگی!
👖 وقتی کت و شلوار سفید شروع به تنگ شدن کرد…
خیلی زود نشونههای برگشت چاقی سر و کلهش پیدا شد. کت و شلوار سفید دامادی که تا چند روز پیش باهاش تو آسمونا بودم، حالا داشت خفم میکرد 😣
در حالت ایستاده هنوز قابل تحمل بود، اما وقتی مینشستم، احساس خفگی داشتم و باید یواشکی نفس عمیق میکشیدم تا دکمهها کنده نشن 😬
چند روز بعد، همون اتفاق افتاد…
🔘 دکمههای کت دیگه بسته نمیشد
🔘 دکمه شلوارم کنده شد
🔘 و لباسهایی که نماد تحقق آرزوی لاغری من بودن، حالا دیگه قابل پوشیدن نبودن 😔
این فقط داستان من نبود… خیلیها این حس رو تجربه کردن.
لحظهای که میبینی لباسهای رویاییات، همونهایی که با شوق و ذوق خریدی چون بعد از مدتها به تنت خوردن، دوباره دارن تنگ میشن. لباسها دیگه فقط لباس نیستن، انگار یه جور «یادآور شکست» شدن. 🥀
اینجا دقیقاً جاییه که خیلیها حس میکنن آرزوی لاغری داره از دستشون میره. 🕰️ حس میکنن همهی تلاشها و سختیها بینتیجه بوده و دوباره در چرخهی همیشگی گیر افتادن.
🔄 چرخه همیشگی؛ از لاغری به چاقی
راستش برای من کاملاً قابل پیشبینی بود. نهتنها به روتین قبلی برگشته بودم، بلکه بیشتر هم میخوردم و کمتر ورزش میکردم.
با اینکه اون بار، بهترین نتیجهی من در مسیر آرزوی لاغری بود و حدود دو ماه وزنم رو نگه داشتم، اما باز هم برگشت خورد… مثل دفعات قبل، فقط کمی دیرتر!
📌 این تجربهایه که خیلیها داشتن:
اول با انگیزهی زیاد شروع میکنیم، رژیم میگیریم، سختیها رو تحمل میکنیم و وقتی به عدد دلخواهمون روی ترازو میرسیم، احساس پیروزی میکنیم.
اما کمکم همهچیز شل میشه… یه خوراکی اضافه، یه وعدهی بیشتر، یه بهونه برای ورزش نکردن… و بعد میبینیم دوباره به نقطهی اول برگشتیم.
این چرخه برای خیلیها مثل یه تاب میمونه: بالا رفتن پر از هیجان و انرژی، اما در نهایت برگشت به پایین، همونجایی که قبلاً بودیم. 🪂
و شاید آشنا باشه براتون که هر بار این چرخه تکرار میشه، اعتمادبهنفسمون کمتر و کمتر میشه. خیلیهامون با خودمون فکر کردیم:
- «شاید من برای لاغری ساخته نشدم.»
- «شاید بدنم همین شکلیه و کاریش نمیشه کرد.»
- «شاید مشکل از ژنها و متابولیسممه.»
اما حقیقت اینه که مشکل از ما نیست. مشکل از روشهای موقتیه که فقط ظاهر کار رو درست میکنن، نه ریشههاشو. ✨
ریشههایی که توی ذهن ما هستن، نه فقط توی بشقاب غذا یا توی باشگاه. 🧠🍽️

🛤️ مسیری روشن به سمت تحقق آرزوی لاغری
در چند سال اخیر، بارها سایز کمربندم رو کوچیکتر کردم 👖 بارها لباسهایی رو که فقط چند بار پوشیده بودم، کنار گذاشتم و لباسهای جدید با سایز کوچکتر خریدم.
ولی فرق مهمی که بین الان و گذشته وجود داره اینه که:
این بار هیچ نگرانیای از دوباره چاق شدن ندارم. ❌😰
چون از ته دل حس میکنم اون انسان چاقِ گذشته دیگه من نیستم… تفکر من درباره چاقی تغییر کرده.
🧠 دیگه ذهنم مثل قبل برنامهریزی نشده که چاق بشم، 🎯 دیگه تو تله ولع و ترس و وسواس غذایی گیر نمیافتم.
✨ آرامشِ پس از آرزوی لاغری
حالا دیگه اون حرص و ولعهای همیشگی رو ندارم. ذهنم از صبح تا شب درگیر این نیست که چی بخورم یا چی نخورم، چی بخرم یا چی نخرم 🛒🍔
یه آرامش عمیق جای افکارِ پرتنش قدیمی رو گرفته. 🕊️ و این یعنی فرمولهای ذهنی من واقعاً تغییر کردن.
نه فقط ظاهرم، بلکه باورم به لاغری، رفتارم با غذا، احساساتم نسبت به خودم.
🎓 قدم اول برای تحقق آرزوی لاغری
اگه تو هم آرزوی لاغری رو سالها تو دلت داشتی و از این مسیرهای سخت و طاقتفرسا نتیجه نگرفتی، بدون که راهی سادهتر، امنتر و ماندگارتر وجود داره 💡
من از زمانی که تمرینات دوره ورود به سرزمین لاغرها رو انجام دادم، تازه معنای واقعی لاغر شدن رو فهمیدم…
نه لاغری با زور و محرومیت، بلکه لاغری با آگاهی، با عشق، با درک خودت 💚
این دوره، اولین قدم برای تحقق واقعی آرزوی لاغری است. جایی که بهجای جنگیدن با بدنم، شروع کردم با ذهنم دوست بشم.
📌 مسیر پاکسازیشدهای که امروز در اون قدم میزنم
الان مسیر لاغری با ذهن کاملاً مشخصه. راههایی که من اشتباه رفتم، علامتگذاری شدن ❌ تا کسی دوباره به بیراهه نره…
امروز دوره ورود به سرزمین لاغرها، هموارترین، امنترین و آسونترین مسیر برای رسیدن به تناسب اندامه. و هر کسی که با اشتیاق و تعهد واردش بشه، مطمئن باشه نتیجهش حتی از من هم بهتر میشه 🌟.
✍️ در ادامه هم توی گام ۹۵ سراغ «باور ذهنی درباره خوردن و چاقی» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.50 از 66 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام و درود , استاد عزيز & دوستان گرامى در سرزمين لاغرى با ذهن😊روز صد و پنج تكرار , فايل , آرزوى لاغرى شما محقق مى شود , ✨من باور دارم كه آرزوى لاغرى من با ادامه دادن در اين مسير محقق مى شه , و آگاه هستم كه بايد مسيرم رو هر روز و هر روز ادامه بدم , و هدفمند زندگى كنم . ✨وقتى به آلبوم عكساى فاميلى نگا مى كردم , مى ديدم كه بيشتر افراد فاميل حتى خودم در وقتِ عروسى لاغر اندام , خوش اندام و خوش فرم بوديم و جالب اينكه در وقتِ ازدواجم من اصن نگران تناسب اندام و يا وزنم نبودم , لاغرى م برام كاملا طبيعى بود , درست مثِ خيلى چيزا كه برامون عادى و طبيعى ست , حتى كلمه ى چاقى و اضافه وزن در فكرم هم نبود , و براى جشن عروسى م به راحتى لباس خريدم , هر لباسى انتخاب مى كردم , سايزم بود , و همه چى خوب بود . اما بعد از ازدواج خيلى از اين افراد فاميل و آشنا ناآگاهانه به مسير چاقى وارد شدن و فكر مى كردن كه اين كاملا طبيعى ست كه آدم وقتى ازدواج مى كنه , مقدارى چاق مى شه , و اين باور اشتباه در حالى بود كه همزمان افرادى هم بودن كه حتى بعد از ازدواج و حتى باردارى همچنان در تناسب اندام خودشون بودن و هستن . خودم بعد از باردارى اولين فرزندم چاق شدم و متاسفانه هر چى اينو اون مى گفتن , به سادگى باور مى كردم ! من ناآگاهانه بجاى اينكه توجهم به افراد لاغر و موضوع لاغرى باشه , توجهم به چاقى بود , و البته در اين مسير دريافتم كه موانع ذهنى م مانع از اين مى شد كه من از خودم مراقبت كنم و مراقبِ سلامتى م باشم . مراقبِ سلامتى م , بخاطرِ اينكه چاقى هم يك نوع بيمارى ذهنى ست و متاسفانه ذهنِ منفى باف هم اين موضوع رو طورى وانمود مى كرد , كه اى بابا , همه همينطورن ! چاقى روو به افزايشه ! اين چاق مى كنه , اون چاق مى كنه ! و … و … و … و من هم به افراد فاميل كه بعد از ازدواج چاق شده بودن , نگا مى كردم , و در مقايسه ى خودم با اونا , تازه رضايت هم داشتم كه به چاقى اونا نيستم و اونا از من خيلى چاقترن . از طرفى , افراد لاغرى رو كه مى ديدم , لاغر بودن اما خوش اندام و خوشتيپ نبودن , و حتى آدماى لاغر اندام خوش تيپ بعنوان الگو در مجله هاى تبليغاتى كمتر در دسترس بود , و حرفاى ديگران از تعريف خوراكى ها شيرينى چاق مى كنه , نان و برنج چاق مى كنه , و … ذهنم رو پُر كرده بود , حتى سالهايى بود كه فست فودها رو عامل چاقى تعريف مى كردن ! در مورد آقايون هم زياد مى شنيدم كه بعد از ازدواج چاق مى شن ! و حتى الگوهايى مى ديدم كه آقايون هم همينطور , درست بعد از ازدواج شون چاق و چاق تر شدن , و اين گفته ها و شنيده ها , باور منو در باره چاقى قوى تَر مى كرد . ✨اين دوره ى آموزشى بيدارى و چالشى عظيم براى من بود تا به لطف خداوند مهربان از مسير ذهن منفى بافم به مسير اصلى زندگى م هدايت شدم و حال و احساس من بخوبى نشون مى ده كه من در چه مسيرى هستم . من آگاه نبودم و بخاطر موانع ذهنى م , احساس مى كردم كه زندگيم اون طورى كه بايد , پيشِ نمى ره ! در اين مسير تغييرات خيلى آرام آرام ايجاد مى شه طورى كه من شايد تصور كنم كه اى بابا چرا هيچى عوض نمى شه ! در حالى كه من در روند تغييرات هستم , اما چون اين تغييرات , ذهنى و درونيه , و نه بيرونى و يا با تلاش فيزيكى , بخاطر همين ممكنه به راحتى متوجه تغييرات خودم نباشم ! همه چى طبيعى به طور خودكار و با سرعت خيلى آرام اتفاق مى افته, و من ادامه مى دم , با اينكه هنوز نجواهاى منفى م وجود دارن , اما من اهميت نمى دم و صداى بخش مثبت ذهنم رساتر شده , طورى كه چند روز پيش مى خواستم اخبار اوضاع فعلى رو يه نگاهى بندازم و ببينم چه خبره ! اما برام خيلى جالب بود كه يه صدايى قوى مانع از ديدن اخبار شد , اخبار اينستاگرامى كه مثِ آب خوردن در دسترسه , و من هم به اون نداى درونى م توجه كردم و ادامه ندادم , البته نه صد در صد اما اگه خبرى هم ببينم و يا بشنوم , ديگه دنبال نمى كنم و ادامه نمى دم , و دوست دارم كه هر دفعه و هميشه حس درونى م قوى تَر باشه و به من يادآورى كنه . دريافتم كه ديگه لزومى نداره , هر چيزى رو بدونم , يا خيلى چيزارو از رسانه هاى خبرى ببينم و بشنوم , بزرگترين خدمت رو به خودم كرده ام . و خيلى از برنامه ها و كليپ ويدئوهايى رو كه قبلا دنبال مى كردم , و حتى منو بيشتر نگران آينده مى كرد ديگه دنبال نمى كنم . ✨خداروشكر و سپاس , هر روز كه مى گذره , ميزان سطح و درك و آگاهى م روو به افزايش است , و افكار و باورهاى ذهنى م در حال اصلاح و تغيير هستن و خودم اينو حس و لمس مى كنم . ديگه استدلالهاى ذهنى م و دليل آوردنهاى چاقى در ذهنم تا حدود زيادى حل شده و اونا رو عامل چاقى و اضافه وزنم نمى دونم , و انگارى اون دلايل ديگه وجود ندارن , همسرم گاهى مى گه , برنج , نون و … چاق مى كنه , ولى بازم مى خوره🙃من آگاهانه , ديگه اين تعريفا رو از غذاها و خوراكى ها و نوشيدنى ها باور ندارم و اين يكى از تغييرات ذهنى منه , در مورد مصرف مواد غذايى م ذهنم كمتر درگير خوردن هست . حتى ذهنم رو با فكر كردن در باره ى مسائل ديگران زياد مشغول نمى كنم , يا قضاوت !✨در اين دوره ى آموزشى خيلى تمرين كرده ام تا بتونم به خدا اعتماد كنم و نگرانى هامو به اون بسپارم , تا ذهنم همش درگير نگرانى هاى اينو اون و زندگيم نباشه , واقعا بر اين باورم كه تغيير افكار و باورهاى ذهنى كه در طى سالها در ذهنم انباشته شده , مستلزم زمان كافى ست و استمرار در مسير .✨خودم شاهد تغييرات رفتارى و احساسى خودم هستم , و فشارهاى روانى انگارى از روى شونه هاى من يكى يكى برداشته مى شه و احساس بهترى دارم . احساس مى كنم افكار و باورهاى چاقى در ذهنم كمرنگ تَر شده , و ديگه با ديدن كلمه ى چاقى كنجكاو نمى شم كه ببينم در فضاى مجازى چى نوشته ! همه مون آرزوموناينه كه از زندگى مون لذت ببريم اما خيلى چيزا رو در اين مسير بايد رها كرد , رها كردن رسانه هاى خبرى كه ميزان سطح انرژى مارو به شدت كاهش مى دن , من زود باور بودم و هر چيزى رو به سادگى باور مى كردم , و خداروشكر و سپاس در اين مسير , ديگه زياد روى شنيده ها توجه نمى كنم و باورم به خداست تا چيزايى كه مى شنوم . ✨من باور مى كنم كه در مسير لاغرى با ذهن , هر روز بهتر و بهتر مى شم و مى خوام كه با هدفم زندگى كنم , چون اين هدف , زندگى وجود منه . خدايا شكرت كه من در اين سرزمين زندگى مى كنم و هر روز و هر روز در مسير هدفم ادامه مى دم , باور من از لاغرى با ذهن استمرار استمرار استمرار و به دنبال اون موارد ديگه هم خودبخود تنظيم مى شه , فقط بايد در مسير ادامه داد و ادامه داد و ادامه داد🚶🏻♀️_🌟🚶🏻♀️ _✨🚶🏻♀️_💫با تشكر فراوان , خدا قوّت , شاد و پر انرژى باشيد🥰💜💜