تصور کن صبح از خواب بیدار میشی و اولین چیزی که به ذهنت میرسه اینه که: نکته باز چاق تر شدم؟!
ممکنه خودتو مجبور کنی که تمام تمرکزت رو بذاری روی این که چطور از چاقی بیشتر جلوگیری کنی!
شاید رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا و یا حتی استرسهایی که برای نگه داشتن وزن فعلی به خودت وارد میکنی، بخشی از روزمرگیات بشه.
اما جالب اینجاست که هر چقدر بیشتر نگرانی از چاق تر شدن داشته باشی، احتمال اینکه وزنات بیشتر بشه، هم بالاتر میره.
شاید این سوال تو هم باشه: چرا وقتی تمام تلاشام رو برای جلوگیری از چاقی میکنم، باز هم وزنم بیشتر میشه؟!
نگرانی از چاق تر شدن و قانون جذب
در اینجا دقیقا جاییه که باید به قدرت ذهنات توجه کنی. طبق قانون جذب، آنچه که به آن توجه میکنی، بیشتر وارد زندگیت میشه. این یعنی اگر دائم در ذهنات نگران چاقتر شدن باشی، عملاً خودتو به سمت همون چیزی میکشی که نمیخواهی.
ممکنه فکر کنی که نگرانی از چاق تر شدن فقط یک فکر ساده است و تاثیری روی واقعیت زندگیات نمیذاره. اما حقیقت اینه که ذهنات هر چیزی که بهش توجه میکنی رو جذب میکنه.
وقتی ذهنات پر از افکار منفی باشه، مثل ترس از چاقتر شدن یا نگرانی از چاق تر شدن، این افکار به شکل ناخودآگاه بر رفتارهای تو تاثیر میذاره. مثلاً ممکنه به اشتباه دست به کارهایی بزنی که باعث افزایش وزن میشه، چون ذهنت به جای جلب نتایج مثبت، متمرکز بر ترس و نگرانیهاست.
این که دائماً به خودت بگی “من نمیخواهم چاق بشم” یا “من نباید چاق تر بشم”، نه تنها به وضعیت جسمانیات کمکی نمیکنه، بلکه باعث میشه که بدنات به اون سمت حرکت کنه.
مغز تو بر اساس احساسات و باورهایی که داری، تصمیمگیری میکنه و پیامهای خاصی به بدنت میفرسته. وقتی احساس نگرانی و استرس داری، این پیامها باعث تغییرات فیزیولوژیکی میشه که میتونه منجر به افزایش وزن بشه.

نگرانی از چاق تر شدن علت چاقتر شدن
این موضوع که نگرانی از چاق تر شدن ممکنه در واقع باعث چاقتر شدن بشه، به روانشناسی ذهن و نحوه تاثیرگذاری آن بر بدن برمیگرده.
برای مثال، وقتی ما در حالت استرس هستیم، هورمون کورتیزول در بدن آزاد میشه. این هورمون، که به هورمون استرس معروفه، میتونه باعث تجمع چربی در بدن بشه.
مطالعهای منتشر شده در Journal of Clinical Nutrition نشان میدهد که نگرانی از چاق تر شدن میتواند منجر به رفتارهای ناسالم مانند پرخوری عصبی شود. این رفتارها باعث افزایش وزن میشوند که خود میتواند نگرانی و اضطراب را تشدید کند. این چرخه معیوب میتواند مدیریت وزن را دشوارتر کند.
حالا تصور کن که ذهنات مدام در حال نگرانی از چاق تر شدن باشه؛ این نگرانی باعث افزایش سطح کورتیزول میشه و در نتیجه، نه تنها احساس نگرانی در بدنت ثبت میشه، بلکه احتمال اضافه شدن وزن هم افزایش مییابه.
نگرانی از چاق تر شدن میتونه باعث ایجاد یک چرخه معیوب بشه که در آن، افکار منفی تبدیل به رفتارهای منفی میشن.
وقتی تمرکز تو روی جلوگیری از چاقتر شدن قرار میگیره، به جای اتخاذ رفتارهای سالم، ممکنه به راحتی دچار استرس و اضطراب بشی که نهایتاً این استرس به تغذیه و عادات زندگیات آسیب میزنه.
شاید بیشتر به غذاهای راحت و سریع روی بیاری، یا بیشتر از حد به خودت فشار بیاری، که هیچکدام از اینها به کاهش وزن یا متناسب شدن کمکی نمیکنه.
تبدیل نگرانی از چاق تر شدن به متناسب شدن؟
در اینجا دقیقاً جاییه که تغییر نگرش و دیدگاه مهم میشه. برای رهایی از نگرانی از چاق تر شدن، باید به جای تمرکز بر چیزی که نمیخواهی، روی چیزی که میخواهی تمرکز کنی.
این به این معنی نیست که باید نادیده بگیری که هدفات لاغری یا متناسب شدن هست، بلکه باید نگرشات رو تغییر بدی. به جای اینکه دائما نگران چاقتر شدن باشی، باید به متناسب شدن فکر کنی و با همین افکار مثبت، فضا و شرایطی رو برای بدنت ایجاد کنی که به آنچه که میخواهی نزدیک بشی.
وقتی تمرکز تو بر روی احساس خوب و متناسب شدن قرار میگیره، مغز و بدنات به این اطلاعات جدید واکنش نشون میدن. حالا دیگه بدنت به جای ذخیره چربی و افزایش وزن، به سمت مصرف انرژی و فعالتر شدن حرکت میکنه.
این تغییرات حتی ممکنه به سرعت اتفاق بیفته. به جای اینکه به خودت بگی “من نباید چاق بشم”، باید به خودت بگی “من سالم و متناسب هستم” یا “من در حال رسیدن به بهترین نسخه خودم هستم”.
چرا باید به جای نگرانی از چاق تر شدن، به متناسب شدن فکر کنیم؟
حالا که متوجه شدیم نگرانی از چاق تر شدن چطور به چاقتر شدن منتهی میشه، وقتشه که به گامهای بعدی فکر کنیم. یکی از بزرگترین موانعی که بر سر راه متناسب شدن قرار داره، همون فشار روانیایه که خودمون به خودمون وارد میکنیم. اما برای متناسب شدن، باید اون فشار رو کاهش بدیم.

راز تغییر اینجاست:
به جای فکر کردن به “نگرانی از چاق تر شدن”، به متناسب شدن فکر کن!
نگرانی از چاق تر شدن میتواند مانند یک حلقه معیوب در زندگیات عمل کند که نهتنها به کاهش وزن کمک نمیکند، بلکه ممکن است به افزایش وزن منجر شود.
ذهنت وقتی که درگیر نگرانی از چاق تر شدن میشود، دائما در حال ارسال پیامهای منفی به بدنت است. این پیامهای منفی میتوانند باعث شوند که به طور ناخودآگاه بیشتر به سمت انتخابهای غذایی ناسالم و رفتارهای پرخوری متمایل شوی.
اما خبر خوب این است که با تغییر نگرشات و تمرکز بر احساس خوب و مثبت، میتوانی به تدریج این الگوهای منفی را بشکنی. ذهن انسان توانایی شگفتانگیزی در ایجاد تغییرات دارد.
وقتی که از نگرانیهای خود فاصله میگیری و به جای آن بر تصویری مثبت از بدن سالم و متناسب تمرکز میکنی، نهتنها احساس آرامش بیشتری پیدا میکنی، بلکه به تدریج ذهنت برای انتخابهای سالمتر و متناسبتر هدایت میشود.
تمرکز بر احساس خوب، به این معنی نیست که در یک شب متناسب خواهی شد، اما گام اول در راستای تغییر، احساس خوب و مثبت است. وقتی احساسات مثبت و آرامش درونی خود را تجربه کنی، این احساسات باعث میشود که تصمیمات بهتری بگیری.
ممکن است برای شروع، نیاز باشد که تغییرات کوچکی در سبک زندگیات ایجاد کنی، مانند انتخاب غذاهای سالمتر، ورزش منظم، و استفاده از تکنیکهای کاهش استرس. این اقدامات نهتنها به کاهش وزن کمک میکنند، بلکه باعث تقویت اعتماد به نفس و ایجاد احساس کنترل در زندگیات میشوند.
این تغییرات ذهنی به مرور زمان اثرات مثبت خود را بر بدنات خواهند گذاشت. بنابراین، به جای نگرانی از چاق تر شدن، به فکر متناسب شدن باش. تمرکز بر آنچه که میخواهی به جای آنچه که نمیخواهی، میتواند تاثیر عمیقی در زندگیات بگذارد.
ذهنت شروع به جذب و بازتاب دادن همان چیزهایی میکند که به آن توجه داری، و این تغییرات ذهنی میتواند به سرعت در رفتارها و عادات روزمرهات تأثیرگذار باشد.
اگر نگرانی از چاق تر شدن، که ناشی از استرس و افکار منفی است، تبدیل به نگرش مثبت و تمرکز بر سلامت و تناسب اندام شود، گامهای صحیح برای دستیابی به بدن سالمتر و متناسبتر به تدریج برداشته میشوند. این تغییر در نگرش، همان چیزی است که به تو قدرت میدهد تا از جایی که هستی به جایی که میخواهی بروی.

قانون جذب و لاغری
قطعاً همینجاست که قدرت ذهن وارد میدان میشه و میتونه مسیر زندگیتو از «نگرانی از چاقتر شدن» به سمت «احساس قدرت و تناسب» هدایت کنه.
استفاده از قانون جذب برای لاغری، فقط یک بازی ذهنی یا امید و آرزو نیست؛ بلکه یک تغییر جهت آگاهانهست از انرژی منفی به سمت انرژی مثبت.
وقتی ذهنت مدام روی ترس از چاقتر شدن متمرکزه، تو در حال فرستادن فرکانس ترس، کمبود و بیکفایتی به جهان و البته به مغز و بدنت هستی. نتیجه؟ همون چیزی که ازش میترسی: چاقتر شدن!
ذهن ناخودآگاه فرق نمیذاره: فقط به فرکانس توجه میکنه
نکته مهمی که نباید فراموش کنیم اینه که ذهن ناخودآگاه ما منفی یا مثبت رو متوجه نمیشه. یعنی وقتی میگی «نمیخوام چاقتر بشم»، ذهن فقط روی «چاقتر شدن» فوکوس میکنه. عین بچهای که بهش میگی: «به هیچ وجه به بستنی فکر نکن!»… و خب چی میاد تو ذهنش؟ بستنی!
حالا همین رو بیار توی فضای کاهش وزن. وقتی مدام به خودت میگی «نمیخوام چاق بشم»، «مبادا شکمم بزرگتر شه»، «اگه وزنم بره بالا چی؟»، داری هر لحظه چاقتر شدن رو به ذهنت القا میکنی. در عوض، با تکنیکهایی که پایینتر میگم، میتونی نگرانی از چاقتر شدن رو تبدیل به تمرکز بر تناسب و سبکی کنی.
تمرین برای رهایی از نگرانی از چاقتر شدن
اینجا چند تمرین کاربردی و ساده داریم تا نگرشت رو از ترس و نگرانی به سمت اشتیاق و اعتماد به فرایند متناسب شدن ببری:
۱. تمرکز بر تصویر مثبت از خودت
چشمهات رو ببند و خودت رو با یک بدن سالم، متناسب و سرحال تصور کن. مهم نیست که الان اون شکلی نیستی؛ مهم اینه که اون تصویر رو در ذهنت نگه داری.
تصور کن داری لباس مورد علاقهات رو میپوشی، با سبکی قدم میزنی، و مردم با تحسین بهت نگاه میکنن. حس اعتماد به نفس در چهرهات برق میزنه. هر چی تصویر واضحتر باشه، اثرش روی ذهنت قویتره.
🔁 هر روز ۳ تا ۵ دقیقه، این تصویرسازی رو انجام بده.
۲. جملات تأکیدی مثبت و احساسبرانگیز
قانون جذب فقط با تکرار جمله کار نمیکنه؛ باید اون جمله رو با احساس بگی. احساسیه که انرژی میسازه، نه فقط واژه.
جملههایی مثل:
- “من هر روز سبکتر و سالمتر میشم.”
- “من بدنم رو با عشق میپذیرم و ازش مراقبت میکنم.”
- “من در مسیر تناسب هستم و از این مسیر لذت میبرم.”
🔁 این جملات رو با حس خوب و لبخند تکرار کن؛ مثلاً قبل از خواب یا بعد از بیدار شدن.
۳. ممنوعیت انتقاد از خود
هیچ وقت خودتو بابت اضافهوزنت سرزنش نکن. نه تنها این کار هیچ فایدهای نداره، بلکه ذهنت رو توی فرکانس «من خوب نیستم» نگه میداره. گذشتهات رو ببخش. از خودت بابت تلاشهایی که کردی تشکر کن، حتی اگر نتیجهای که میخواستی نگرفتی. چون همین تلاشها نشونه اینه که تو اهمیت میدی.
🔁 هر بار که خواستی خودتو سرزنش کنی، یه جمله جایگزین مثبت آماده داشته باش، مثل: «من در حال یادگیریم. هر روز بهتر میشم.»
۴. مراقب گفتگوهای درونی باش
آیا با خودت مثل یه دوست مهربون حرف میزنی یا یه منتقد بیرحم؟ گفتوگویی که با خودت داری مستقیماً روی احساسات، و در نهایت روی انتخابهات اثر میذاره. اگه همیشه به خودت بگی: “تو اراده نداری، تو نمیتونی لاغر شی”، ذهنت باور میکنه و طبق اون رفتار میکنه.
🔁 هر روز حداقل یک بار با خودت با لحن مهرآمیز حرف بزن، مخصوصاً جلوی آینه.
۵. افکار ترسناک رو با تصویر متناسب جایگزین کن
ذهنت مثل یک اتاق پروژکتوره. یا تصویر چاقتر شدن رو پخش میکنی، یا تصویر تناسب رو. انتخاب با توئه. هر بار که فکری مثل “نکنه باز چاقتر شم” اومد سراغت، بلافاصله اون فکر رو نگه دار و جاش یک تصویر از نسخهی متناسب خودت بساز.
🔁 مثلاً فکر چاق شدن رو تبدیل کن به: «چه عالی میشه اگه تو این لباس جدیدم بدرخشم!»
نتیجهگیری:
نگرانی از چاق تر شدن، چراغ قرمز ذهنیت رو روشن میکنه
هر بار که نگرانی از چاق تر شدن داری، انگار داری پای خودتو روی ترمز پیشرفت میذاری. این نگرانی، نه تنها ذهنت رو خسته میکنه، بلکه تو رو در مسیر اشتباه نگه میداره. در عوض، با تکنیکهایی مثل تصویرسازی، جملات تأکیدی و گفتوگوی مثبت با خودت، این مسیر رو عوض کن و تمرکزتو ببر روی سبک شدن، انرژی گرفتن، و لذت بردن از فرایند متناسب شدن.
👈 یادمون نره: قدرت ذهن ما، خیلی بیشتر از چیزیه که فکر میکنیم. پس ازش استفاده کن، نه بر علیه خودت، بلکه در مسیر خواستهات.
اگر دوست داری تمرینات ذهنی مؤثرتری یاد بگیری، یا همراهی حرفهای برای کنترل اشتها و کاهش وزن با کمک ذهن داشته باشی، میتونی در دوره آموزش اصلاح پرخوری و اشتها در مغز شرکت کنی.
دیدگاهت رو برامون بنویس، چون همین گفتوگوهاست که ذهنها رو بیدار میکنه.
تغییر نگرش، اولین گام به سوی متناسب شدن
پس از این که متوجه شدی نگرانی از چاق تر شدن چطور باعث چاقتر شدن میشه، قدم بعدی اینه که از امروز به جای تمرکز روی ترسها، به احساسات خوب و مثبت فکر کنی. ذهنت رو به سمت متناسب شدن هدایت کن و نتیجهها رو ببین.
این تغییر نگرش میتونه حتی به شکل سریعتر از اون چیزی که فکر میکنی، در زندگیت به تغییرات ملموس منتهی بشه.
✅ تمرین نوشتنی:
یک گفتوگوی دوستانه با ذهن خودت شروع کن!
🧘♀️ تمرین ذهنی امروز برای تو:
چشمهات رو برای چند لحظه ببند و از خودت بپرس:
«اگه هیچ نگرانی از چاقتر شدن نداشتم، چه احساسی داشتم؟»
الان ازت دعوت میکنم همین جمله رو ادامه بدی:
«اگه نگرانی از چاق تر شدن نداشتم، اون وقت…»
حالا وقتشه که این جمله رو کامل کنی و در بخش دیدگاهها برامون بنویسی. نه تنها برای خودت شفافتر میشی، بلکه الهامبخش بقیه خوانندهها هم خواهی بود. 😊
منتظریم صدای ذهن آروم و آگاهت رو بشنویم! 👇
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.70 از 30 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربانم
هرآنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و دوستان همراهم
اگه هیچ نگرانی از چاق تر شدن نداشتم چه احساسی داشتم ؟
احساس آرامش به همراه آزادی رو داشتم حس عالی از وجودم از خودم داشتم با دیدن خودم لذت میبردم وحض میکردم از لباس پوشیدنم از انتخاب هام از رفتارم وبرخوردن با غذاها وای چقدر از افکار نگرانی رها میشم آره دیگه سلامتی رو در آعوشم احساس میکنم وای اون وقت که هدف های دیگه ای برای رسیدن وتجربه کردن برای خودم تعیین می کنم اونم داشتن درآمد برای خودم تجربه ساختن ثروت رو هم بچشم اون وقت بازم آزادی در انتخاب هام خیلی بیشتر میشه وای تناسب برام چقدر فوق العاده
احساس سبکی میکنم انگار پر پرواز دارم رها شدم از ترس ها وبه جاش شجاعت اعتماد به نفس شادی وسلامتئ وثروت رو تجربه می کنم
چقدر خوب که خودم رواکنون متناسب ۴۹کیلویی ببینم من امیدوارم به تناسبم میرسم
لباس اندام وکراپهای فوق العاده دارن انتظار من رو می کشن تا به تن من بشینن وبدرخشن من چقدر ارزشمندم
من دارم از بودن در شرایطم لذت میبرم پیاده رویی می کنم چقدر برام لذت بخش شده
من از سبکی دارم پرواز می کنم حس رهایی برام بهترین حس دنیاست دوست دارم رها و آزاد باشم
خدایا دوست دارم رها و آزاد وشکر گزار هر لحظم باشم
من ادامه میدم تا به این حس آزادی برسم
از الان باید با تکنیک های که یاد گرفتم حس رهایی از چاقی رو تمرین کنم تا به زودی یا وقت خودش به تجربه واقعی زندگیم تبدیل بشه
خدایا تو هستی رهایی بخش هر بنده ات از ترس و نگرانی من رو رها کن از تمام ترس هام و نگرانی هام
آمین🤲🤲🤲
چون میدونم و مطمئنم اجابت کردی آرزوی من رو 🙏🙏🙏
سپاس فراوان از استاد عزیزم🙏🙏🌹
نشان های دریافت شده
اگه نگرانی از چاق تر شدن نداشتم، اون وقت….
هر چند وقت یکبار غذاهایی که هوس کردم رو میخوردم و ازشون لذت میبردم و بیخود به اینکه الان چند کالری داشت و از چی تشکیل شده بود و چاق میشم یا لاغر فکر نمیکردم لباسهایی که دوست داشتم رو میپوشیدم و به نیروی خدادادی خودم در درک سیری اعتماد میکردم. مگه یه بچه کوچیک به حسش درمورد گرسنگی و سیری اعتماد نمیکنه ؟ پس چرا ما میترسیم ؟
راستش چند وقتی هست که به خودم اعتماد کردم یعنی نمیشمارم چند قاشق خوردم و چقدر شد یا حتی چقدر موند
فقط به غذا به چشم وسیله ای نگاه میکنم که قراره بهم انرژی بده همین و بس
هر چیزی جایگاهی داره مثلا فرض کنید ماشین شما یه وسیله است برای اینکه زندگی تون راحت تر بشه و شما رو از جایی به جای دیگه ببره
حالا اگر بجای اینکه ماشین یه وسیله باشه بشه مهمترین چیز زندگیتون دیگه اصلا نمیتونید طبیعی زندگی کنید
چون اصلا نمیتونید به چیزی بجز ماشینتون فکر کنید
غذا هم همینه
غذا ما روسیر میکنه
بیشتر از این بهش بها ندیم
ما قدرتمند هستیم
چرا فکر میکنیم در برابر خوراکی ها خواروزبون هستیم؟؟؟؟
چند وقته به خودم اعتماد کردم
چیزهایی که دوست دارم را میخورم
وقتی سیر شدم اعتماد میکنم و بیشتر نمیخورم
از اون طرف واقعا تا وقتی سیر بشم با خیال راحت میخورم
خیلی سبک شدم
آرامش جسمی و روحی پیدا کردم
خوشحال تر شدم
خدا را شکر میکنم که میتوانم بخورم
بله
من یک زمانی میگفتم کاش روی سقف دهنم سوزن بود که غذا خوردن برام رنج آور بشه و غذا نخورم
اما الان میگم خدا رو شکر که سالم هستم و میتونم غذا بخورم و انرژی بدنم رو تامین کنم
نشان های دریافت شده
به نام خدای خوب و مهربان م بارها و بارها در طول زندگیم این تجربه رو داشتم که هر وقت دچار استرس و نگرانی شدم سریع پناه بردم به پرخوری یادمه یه روز که بچه بودم با داداشم دعوا کردم و ازش کتک خوردم چون اون بزرگتر بود و پسر هم بود زورش از من بیشتر بود یادمه وقتی توی اون جنگ و دعواهای بچگی کتک خورده بودم اومدم با حرص و گریه پفک خوردم و با تمام قدرتی که داشتم به پفکها فشار میآوردم و این شد یه الگوی رفتاری از من که هر وقت هر جا توی زندگیم کم آوردم دنبال یه چیز شور و تقریباً محکم بگردم که بتونم با دندونام اون رو فشار بدم و خوب خوردشون کنم یه چیزایی مثل پفک خیارشور کشک نیمه خشک این الگو هم هنوز هم توی من وجود داره البته الان خیلی خیلی کم شده چون به برکت بودن توی سایت من خیلی آروم شدم ولی کم و بیش هنوز هم این حس هست حتی این مورد رو هم توی پسر ۱۴ ساله هم میبینم و الان که وقت امتحانات هست قشنگ میبینم که هرجا بهش فشار میاد میگه گشنمه در حالی که فقط دو ساعت هست که غذا خورده چند وقتی هست که خدا را شکر به متناسب شدن بیشتر امیدوارم دیروز از خونه زدم بیرون رفتم پیادهروی احساس سبکی خاصی داشتم پاهام سبکتر بود کم کم مشتریا بهم میگن چه کار میکنی انگار لاغرتر شدی نکنه اومدی تو کار عطاری چیزی درست کردی که داری لاغر میشی منم میگم چون طبعم سرده گرمیجات زیاد میخورم شاید به خاطر اون باشه راستش اصلاً حوصله مردم رو ندارم که بیام براشون توضیح بدم که دارم چه کار میکنم فقط همون چیزی رو که بهشون میگم که دوست دارن بشنون اونها که نمیدونن لاغری با ذهن چی هست چند وقتی هست بیشتر به انسانهای متناسب توجه میکنم قبلاً وقتی یه کسی رو میدیدم که هم قد خودم بود ولی متناسب بود یه حس حسرت و یا حس بدی نگاش میکردم حسی که توش تمام سختیها و رژیمهای گذشته وجود داشت تمام نشدنها تمام نرسیدنها ولی الان هر وقت یه خانم متناسب را میبینم که هم قد خودم هست خوب نگاش میکنم در حالی که لبخند روی لبم هست و به خودم میگم من اگه متناسب بشم اینجوری میشم ها چقدر خوبه این مدلی قبلاً همیشه به چاقی فکر میکردم خودم رو گرفتار چاقی میدونستم و چند سال هم بود که چاقتر میشدم بعد میرفتم باشگاه و به دو ماه نرسیده ولش میکردم یادمه که چقدر صبح زود ساعت ۶ با یه خانمی میرفتیم توی صحراهای خارج شهر که کسی ما رو نبینه ولی هیچکس هیچ کدوم لاغر نشدیم اون موقعها من وقتی میرسیدم خونه از خستگی خوابم میبرد اون خانم تا میرسید خونه شروع میکرد صبحانه خوردن و هیچ کدوم لاغر نشدی من عقیده داشتم تا میرسم خونه چون میخوابم متابولیسم بدنم میاد پایین و هیچ فایدهای نداره این همه پیاده روی اون خانم هم میگفت منم تا میرسم خونه شروع میکنم به صبحانه خوردن دیگه خیلی گرسنه هستم پس منم به خاطر این لاغر نمیشم و اینجوری بود که من با اینکه پیادهروی میرفتم و خوردنم را هم کنترل میکردم لاغر نمیشدم یادمه تو بچگی یکی بهم گفت تو چقدر گوشتت سفته منم یکی از باورهام که مانع لاغر شدنم بود رو این مطلب میدونستم یش خودم میگفتم که چون من خیلی گوشتم سفت هست و شل نیست دیر لاغر میشم زمانی که اولین بچهام را به دنیا آوردم برای جلوگیری از بارداری یه سری آمپول بود که سه ماه یه بار میرفتیم خانه بهداشت میزدیم یکی از باورها برای لاغر نشدن همین آمپول ضد بارداری بود نمیدونم چی شنیده بودم ولی این توی ذهنم بود که هر کسی این آمپولها را زده چاقتر شده خلاصه یک عمر هست که از چاقتر شدن ترسیدم چاقتر شدم ولی چند وقتی هست که امیدوارم در یکی از فایلها استاد فرمودند که هر وقت به چیزی فکر میکنید به شدن اون موضوع فکر کنید نه به نشدن الان خیلی امیدوارم به شدن خیلی به پروفایل استاد توی تلگرام نگاه میکنم و توی ذهن خودم میگم ببین برای استاد شده پس برای من هم میشه ه پروفایل شگفتی سازها نگاه میکنم و تو رویا و خیال خودم غرق میشم قبلا هر کاری میکردم اصلاً نمیتونستم خودم رو تو وزن ایده آل ببینم ولی الان میتونم زندگی کردن توی وزن نرمال رو تو خیالات خودم ببینم نه فقط توی لاغری بلکه توی کل زندگی امیدوارتر شدم توی کسب و کار خودم توی تمیزی خونه توی اعتماد به نفس داشتنم توی روابطم با دیگران پیشرفت میبینم امیدواری میبینم به اینکه روزگار اونجوری که من میخوام پیش میره بیشتر امیدوارم به خدا روزی که بشه که منم به وزن ۶۰ کیلوکه دوست دارم برسم و عکسم رو جزو شگفتی سازان بفرستم با تشکر
نشان های دریافت شده
سلام شادی جان
دیدگاه شما رو خوندم و از خواندنش لذت بردم .
ممنونم بابت این نوشته و من مطمئن هستم که خیلی زود عکس زیبای شما رو در بین شگفتی سازان خواهم دید .
موفق باشی عزیزم ❤️❤️
نشان های دریافت شده
سلام ودرورد بر استاد عزیزمان
من بعداز مدتی که در سایت هستم این باور که لاغرشدن آسانتر از چاقی هست رو با جون دلم درک کردم .چون که این مدت که دیگه به چاقی وچاقتر شدن فکر نمیکنم میبینم که چقدر راحت زندگی میکنم با خیال راحت بدون دغدغه بدون نجوا بدون ترس از خوردن یا نخوردن وفهمبدم که چقدر لاغر شدن آسون بوده ولی من سالها داشتم برای چاقتر شدن به اشتباه تلاش میکردم .چون که داعم فکر کردن به چی بخورم چی نخورم چطوری وزنم کم کنم
چه رژیمی بهتره .چه ورزشی بهتره واین رنج هایی بود که منو چاقتر میکرد فکر کردن به چاقی باعث چاقتر شدنم میشد
سالها یه علامت سوال گنده تو ذهنم بود که چرا من این همه تلاش میکنم انقد کم میخورم همش دارم به سالم خوردن فکر میکنم ولی همیشه چاق هستم ولی درحالی که این همه افراد دارن راحت زندگی میکننن راحت غذا میخورن ولی لاغر هستن .بخدا یادم هست که یه دوستی داشتم میکفت یعنی چی نون جو بخوریم لاغر میشیم اصلا به گوشش نخورده بود وخیلی هم متناسب بود ومن مات و شکفت زده از این که پس چرا من
و هیچوقت جوابم رو نگرفتم .تنها جایی که تونستم جواب تمام اون سوالها و معماهای حل نشده رو بگیرم و درک کنم همین جا بود سایت لاغری با ذهن دیگه انقد ر آگاه شدم که میتونم خودم برای تمام سوالات خودم چندین دفتر بنویسم ولذت ببرم .
جسم من سالمتره جسم من زیباتره من سبک تر شدم من آرامش خیال دارم .ذهن من مثل جسم من شگفت انگیز ه پر قدرت با هماهنگی کامل پیش بسوی لاغری میره .
من از خودم تشکر میکنم که سالها مقاومت کرده توانایی داشته شجاعت داشته وبرای لاغرتر شدن و بهتر زندگی کردن جنگیده و تلاش کرده و .لطفاً منو ببخش من آگاه نبودم من روشها ی درست رو بلد نبودم وتورا آزار دادم
ولی الان دارم تورو به اوج میرسونمت چون که راه رو بلد شدم من دارم تلاش میکنم که وضعیت بهتری رو بهت هدیه بدم .امروز آموزشهای یکساله من و آموزش ها جواب داده ومن دارم هرروز سالم تر و لاغر تر میشوم .من تونستم با تغییر ذهنم چاقی رو متوقف کنم ولایق لاغری هستم
لیاقت پوشیدن لباسهای سایز کوچیک و زیبارو دارم .من دیگه هرگز نگران چاقی و چاقتر شدن نیستم و به لطف خدای مهربانم و هدایتهای صحیح استاد عطا روشن لذت حال خوب زندکی خوب واحساس خوب رو دارم هر روز تجربه میکنم .
نشان های دریافت شده
سلام به دوستان هم تناسبی خوبم
واقعا من خودم قربانی نااگاهی ذهنم شدم
هرروز صبح که از خواب بیدارمیشدم برنامه وافکار تکراری
جنگ با خودم شروع میشد فکر نمیکردم دارم
خودم باتیشه به ریشه ام میزدم جنگ با ذهنم وجسمم شروع میشد هرروز بدتر از قبل
من بعداز چهل وپنچ سالگی شروع به چاق شدن شدم بهم میگفتن زنتیک خانواده ای خلاصه منم جنگ با زنتیک
غافل ازاینکه دعوت نامه بسیار قوی برای دهنم درست کرده بودم من هرروز متوجه تغییراتم میشدم
همه بهم میگفتن الان خیلی بهترشدی یه پره گوشت اومد روی استخونت منم انگار از درون ذوق میکردم غافل از این که دارم وارد بازی های ذهنم میشدم
هرسال کمی تغییر داشتم وانگار تسلیم یه سری باورها شده بودم
هرروز خوراک ذهنم را میدم نااگاهی من نداشتن اطلاعات خوب همش فکرهای جورواجور به سراغم میومد
نا اینکه بطور اتفاقی با سایت تناسب فکری اشنا شدم
گاهی وقت ها میومدم مطالبی رو میخوندم میرفتم دوهفته دیگه میومد یه مطلب دیگه میخوندم
تا اینکه تصمیم گرفتم بطور جدی هرروز یه مطالعه نیم ساعت داشته باشم
اولین دوره رایگان زندگی با ارده خدا خوندم
منوخیلی متحول کرد دیگه مثل قبل فکر نمیکردم
متوجه خیلی باورهای اشتباه در مورد مذهب وخدا داشتم
هرروز تغییرات زیادی تو رفتارم ایجاد شد
خانواده مرتب میگفتن چیزی شده
چرا اینجوری شدی
متوجه شدم تغییرات چقدر خوبه که دارند بهم میگن
بیشتر تشویق شدم محصول سرزمین لاغری بخرم
اول وارد سرزمین لاغرها شدم
همه چی برام عجیب بود ولی باور کردم وواقعا خواستم
چندین بار دوره کردم
مطالب اهسته اهسته روی عملکرد مغزم اثر میگذاست
جالبنر ازاون من چاق نر نشدم همون مقدار غذا میخوردم
ولی چاق نشدم دست از جنگیدن با خودم برداشته بودم
والان اگاه هستم دیگه گول باری های دهنمو نمیخورم
باورهای خوب وحقیقی رو جایگزین باورها کردم واصلا به ذهنم اجازه ندادم فقط مرور به افکار خوب هرروز تکرارکردم وشاهد خیلی تغییرات شدم وواز هرلحظه ازرندگیم لذت میبرم وهرکاری میکنم فرصتی میسازم خوشحال باشم ولذت از زندگیم ببرم واشفتگی ذهنی خیلی دور شدم
وجواب سوال که شما کردید الان به اگه نگران چاقی نیستی به چی فکر میکردی
جواب استاد
با یادگیری های عالی شما خیلی وقته به چاقی فکر نمیکنم وهرچالشی برام ایجاد بشه اول صبوری میکنم
اصلاواکنش بدی از خودم نشون نمیدم وسعی میکنم به اون چالش فکر نکنم ودرموردش باکسی صحبت نمیکنم
وجالب اینه خوبه خود حل میشه
والان بیشترین فکری که دارم ومی خوام در کار طراحیم در تهران وبعد ایران وبعد……..شناخته بشوم
من عنوان یه هنرمند دقدقه های هنریمو دارم
واقعا از خدا خواستم منو در این مسیر هدایت کنه
که من به اهدافم برسم
خداروشکر میکنم دراین مسیر قدم برداشتم وتا به نطقه کمال خودم برسم هرروز با انگیزه تر وپرانرژی نر ادامه میدم
امیدوارم هرروز از زندگیتون پراز سلامتی ونور خداوند باشه
سپاسگزارم🙏🏻🙏🏻🙏🏻💙💙💙💙
نشان های دریافت شده
به نام خدای هدایتگرم
سلامی گرم خدمت استاد گرانقدر
.
اگه هیچ نگرانی از چاقتر شدن نداشتم، اولین چیزی که احساس میکردم، «آزادی» بود. آزادیای رهاکننده، شیرین و عمیق. انگار تمام قفلهای ذهنیام باز شده باشن، انگار بعد از سالها، برای اولین بار بتونم واقعاً نفس بکشم—نه فقط با ریههام، که با روحم.
این ترس از چاق شدن، سالها مثل یه سایه باهام بوده. همیشه پشت تصمیمهام، پشت انتخابهام، پشت نگاهم به آینه. حتی وقتی لبخند زدم، حتی وقتی لباس نو پوشیدم، حتی وقتی رژیم گرفتم یا حتی وقتی غذایی رو رد کردم. ترسی که همیشه توی گوشم نجوا میکرد: “اگه یه کم بیشتر بخوری چی؟ اگه فردا اون عدد لعنتی روی ترازو بره بالا چی؟”
اما اگه این نگرانی نبود…
میتونستم با لذت غذا بخورم، نه با گناه.میتونستم یک تکه نان گرم سنتی رو با پنیر و سبزی بخورم و فقط “طعمی” رو حس کنم، نه “عذاب وجدان” رو.میتونستم برم توی کافهای دنج، شیرقهوه سفارش بدم، یه تارت کوچیک لیمویی بخورم و همزمان شعر بنویسم، بی اینکه ذهنم حساب کالری کنه یا دلشورهی فردا رو بگیره.
اگه نگرانی از چاقتر شدن نبود، بدنم دیگه میدان جنگ نبود. نمیجنگیدم با پوست شکمم، با رانهام، با بازوهایی که “باید” لاغرتر میبودن. اون وقت به جای اینکه مدام خودم رو اصلاح کنم، خودم رو در آغوش میگرفتم. به خودم اجازه میدادم “باشم” نه اینکه “باید” کسی دیگه باشم. اون وقت میتونستم بدنم رو نهفقط از منظر زیبایی، بلکه از منظر زندگی نگاه کنم. بهش احترام بذارم برای تلاشی که برای نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن و حتی مریض شدن میکشه.
میدونی چی بیشتر از همه برام معنا پیدا میکرد؟
……………….احساس امنیت.
……………………….امنیت در تنم، ……………………………امنیت در ذهنم، ………………………امنیت در جمع.
چون دیگه نمیترسیدم از قضاوتها. دیگه ترسی از این نداشتم که کسی بگه “چاق شدی!”، چون اون جمله دیگه زخم نمیزد. چون خودم رو با معیارهای خودم اندازه میگرفتم نه با متر جامعه.
اگه نگرانی از چاق شدن نبود، شاید جرئت بیشتری داشتم برای دیده شدن.نه اینکه بخوام “جسمم” دیده بشه، بلکه “حضورم”.
شاید ویدیوهایی که ضبط میکردم، صدای درونم رو با قدرت بیشتری منتشر میکرد.
شاید با جسارت بیشتری جلوی دوربین میرفتم، چون دیگه منتقد درونم با صدای بلند نمیپرسید: “تو به اندازه کافی خوشاندام هستی برای این ویدیو؟”نه، اون وقت، فقط کافی بود “من باشم”. همین، کافی بود.
اگه نگرانی از چاقی نبود، لذتهای کوچیک زندگی طعم دیگهای میدادن.پیادهروی توی خیابون ولیعصر از تجریش تا راه آهن، خوردن بستنی سنتی از یه مغازه قدیمی، خوردن دیزی سنگی با نون سنگک و رقصیدن توی خونه با موزیک فرانسوی… همهشون بیدغدغه و سبک بودن.انگار یه بار از شونههام برداشته میشد.
اگه نگرانی از چاق شدن نبود، میتونستم بیشتر به سلامت واقعی فکر کنم، نه صرفاً به “اندام ایدهآل”.میتونستم به جای اینکه صبح به صبح وزنم رو چک کنم، از خودم بپرسم: “حالت خوبه؟ امروز انرژی داری؟ خوابت کافی بود؟”و اگه نه، بهجای سرزنش خودم، با خودم مثل یه دوست رفتار میکردم.
بیشتر با بدنم آشتی میکردم.با ریتمش، با نیازهاش، با محدودیتهاش، با زیبایی خاص خودش.نه بر اساس عکسهای فیلترشدهی اینستاگرام، نه با معیارهای غریبهها.
اگه نگرانی از چاقی نبود، عشق به خود، از حالت مشروط درمیاومد.عشقی که لازم نیست اول “وزن کم کنم” بعد مستحقش باشم.عشقی که همین حالا هم میتونم داشته باشم، چون بودنم ارزش داره، نه به خاطر عددی روی ترازو، بلکه به خاطر نوری که درونمه.
اگه نگرانی از چاقتر شدن نبود، شاید «مراقبت از خود» رو جور دیگهای تجربه میکردم.
به جای رژیمهای سختگیرانه و محدودکننده، غذاهایی میخوردم که با طبع بدنم سازگار باشه نه برای لاغری، بلکه برای تعادل.
اونوقت غذا خوردن یه مراسم مقدس میشد، نه یک کار پر از استرس.
و در نهایت، اگه نگرانی از چاقتر شدن نبود، خودم رو با قدرت بیشتری دوست داشتم.با تمام چروکها، با همهی نقاط ضعف و قوت.چون میفهمیدم که من فقط “بدن” نیستم. من مجموعهای از فکر، رویا، تجربه، درد، شفا هستم .
من صدایی هستم که میخواد شنیده بشه،،،،،،، نوری هستم که میخواد بدرخشه،،،،،فارغ از سایز، عدد، یا فرم.
و شاید، اونوقت، با آرامش بیشتری روی برندم کار میکردم.با تمرکز روی رسالتم، نه ظاهر بیرونی ام.
در جهان اثری به جا میزاشتم که از دل بیاد، برای دل باشه،
و اونوقت دقیقاً همونجایی بودم که باید باشم،
………آزاد، …….خلاق، …….و عمیقاً متصل به خودِ واقعی ام.
.
مولانا:
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
با تشکر از این فایل فوق العاده
نشان های دریافت شده
بنام خدا
من مدتی هست که دیگه اصلا به چاقی خودم فکر نمیکنم یعنی از چاقتر شدن نمیترسم چون از فایلهای رایگان خیلی چیزها یاد گرفتم سایز کم کردم وزن کم کردم و دیگه چاق نشدم از خوردن نترسیدم و خیلی از باورها را کنار گذاشتم وقتی تو آینه میرم از الفاظ مثبت استفاده میکنم خودم را بغل میکنم و تشویق میکنم گاهی وقتی تنها باشم تو خونه که بهم بخنده دست میزنم و هورا میگم و میگم آفرین مریم تو تونستی تو میتوانی و انرژی مثبت میگیرم بر خلاف قبلا شدم که تو آینه نمیرفتم بدو بیراه به خودم و خدا میگفتم چقدر حالم بد میشد اما امروز ورق روزگار برگشته و من تو مسیر درست هستم که فقط از این مسیر میشه به تناسب ایده آل رسید قانون جذب درسته من بارها آن را امتحان کردم اما متاسفانه در جهت منفی ولی حالا دارم در جهت مثبت قانون جذب حرکت میکنم و ایمان دارم که به نتایج عالی در تمام جنبه های زندگی میرسم . امین
نشان های دریافت شده
به نام خدا.
اگر نگرانی از چاقتر شدن نداشتم آنوقت خودمو بیشتر دوست داشتم،اعتماد به نفس بیشتری داشتم، ذهنم آزادتر و بازتر بود،تمرکز بیشتری روی اهدافم داشتم،احساس توانمندی بیشتر داشتم،احساس لیاقت و آرامش بیشتری داشتم. خودم را راحت تر میپذیرفتم خودمو تحسین میکردم، انقدر درگیری ذهنی برای حضور در مهمانی ها را نداشتم، نگران این نبودم که بقیه تمسخرم کنن
سلام استاد
ترس از چاقتر شدن ، در هر مرحله ای از زندگی با افراد چاق همراه است چه وقتی که دارن با روشی لاغر می شوند و یا حتی وقتی که عادی زندگی می کنند و این فکر کردن به چاقی آنها را به سمت چاقی بیشتر جذب میکند در نتیجه روزبه روز چاقتر می شوند
ذهن ناخودآگاه به فرکانسی که فرستاده می شود توجه می کند نه شرایط جسمی ما وقتی فرکانس ترس از چاقی بیشتر فرستاده می شود در نتیجه روز به روز چاقتر می شویم ما باید برای رهایی از ترس چاقتر شدن مراحل زیر را انجام دهیم
۱_ تمرکز بر تصویر مثبت از خودمان
با تصویر سازی در ذهن برای داشتن بدنی لاغر احساس خود را خوب کنیم و احساس رضایت را در خود زیاد کنیم
۲_ جملات تأکیدی مثبت و احساسبرانگیز
باید جملات را با احساس خوب بگوییم نه با تکرار زیاد چون قانون جذب با احساس کار میکنه
من هرروز متناسبتر و زیباتر می شوم و به این کار عشق می ورزم
_ ۳. ممنوعیت انتقاد از خود
هیچ وقت خودتو بابت اضافهوزنت سرزنش نکن و همیشه خودت را بابت تلاشت تشویق کن تا فرکانس خوب به ذهنت بدهی
_ ۴. مراقب گفتگوهای درونی باش
هر روز با خودت با لحن خوب صحبت کن و در مقابل آیینه تشویق کن و به خودت احترام بگذار و هرگز از گفتگوهای سرزنش کننده برای خودت استفاده نکن
۵. افکار ترسناک رو با تصویر متناسب جایگزین کن
هر وقت فکر چاقی در ذهنت آمد سریع آن را با فکر من چقدر متناسب و زیبا هستم عوض کن تا ترس از چاقی بیشتر در ذهن از بین برود
نکته مهم :نگرانی از چاق تر شدن، چراغ قرمز ذهنیت رو روشن میکنه
پس با تغییر نگرش خودت باعث تغییر افکار در ذهنت بشو
ما با تغییر نگرش ترس از چاقی به سمت متناسبتر شدن باعث می شویم فرکانس ذهن ما به سمت لاغری جلو برود و ما روز به روز با احساس آرامش و رضایت بیشتری لاغر شویم
پس ما باید بدانیم در هر شرایط جسمی و روحی که بودیم نباید ترس از چاقتر شدن را در ذهن مرور کنیم چون این باور در ذهن تقویت می شود و با جذب این باور ما چاقتر می شویم
استاد ممنون سپاسگزار از شما که هرروز در فایلها به موانع ذهنی برای لاغری اشاره می کنید که دقیقا همین موانع بیشترین تکرار را در ذهن افراد دارد و ما نمی دانیم گاهی با فکر کردن به آنها به سمت چاقی در حرکت هستین نه به سمت متناسب شدن
من خودم گاهی موقع خواندن میثاق نامه جلو آیینه در ذهنم همین مانع که می گوید نکنه من چاقتر شدم می آید و گاهی مواقع من از آن زود می گذرم و گاهی مواقع به آن فکر می کنم و الان دانستم این یکی از موانع لاغری و حربه خانم منفی باف است که با این فکر احساس ما را نسبت به این روش بد کند و وقتی احساس ما بدشود شور و شوق و فکر کردن به تناسب اندام دلخواه در ذهن ما کمتر رویا پردازی می شود و در نتیجه متناسب شدن در بدن ما کندتر خودش را نشان می دهد . خدایا شکرت که آگاهی بابت دانستن این مانع ذهن را هم امروز یاد گرفتم 🙏🏿🙏🏿🙏🏿🙏🏿🤲🤲🤲🤲🤲
نشان های دریافت شده
سلام .
من به متناسب شدن فکر میکنم و به تناسب عشق می ورزم . در ذهنم از دیشب که فایل ۱۰ رو گذاشتید خیلی راحت شدم . بله متناسبین اصلا نسبت به چاقی احساس بدی ندارند . وقتی فرمودید به جای نفرت از چاقی عشق به متناسب شدن را جایگزین کنید واقعا عالی بود . من مدتی بود توجهم به سمت وسوسه ها رفته بود واز دیشب توجهم را برداشتم و دوباره برگشتم به لذت . ممنون بابت مطالب عالیتون . بله قانون جذب میگه توجهتون به هرچیزی باشه همون جذبتون میشه و من هرروز تمام توجهم به تناسب است . من متناسب هستم . استاد این جمله خیلی حس خوبی به آدم میده . وقتی میگیم من متناسب هستم فرقی نمیکنه چند کیلو باشیم چون یه متناسب ۷۴ کیلویی با یه متناسب ۶۰ کیلویی با یه متناسب ۵۰ کیلویی احساسشون فرقی نداره . متناسب متناسبه و وقتی فکرمون این باشه جسممون تناسب بیشتری رو جذب میکنه . من تناسب را دوست دارم و به آن عشق می ورزم . من متناسب هستم و تا آخر عمرم متناسب می مانم و بدنم هم تا چند مدت دیگه که اصلا فرقی نمیکنه چه زمانی باشه وقتی من دیگه با افکارم تخریبش نکنم ترمیم میشه و چاقی جسمم هم آرام آرام از جسمم میره . من یک متناسب هستم و تا آخر عمرم متناسب هستم . من هرروزم در مسیر تناسب است . من دیگر ابدا نگران نیستم چون دیگر باورم شد که متناسب هستم . من متناسبم خدایا شکرت . خیلی حس خوبیه . من متناسبم . من متناسبم . خدایا من متناسبم . خدایا شکرت . استاد ازتون بی نهایت سپاسگزارم