۳۵ سال با چاقی زندگی کردم، سالهایی که بیشترشون با نارضایتی و خجالت گذشت 😔 بارها رژیم گرفتم، ورزش کردم، وزن کم کردم… ولی همیشه برگشتم سر جای اول یا حتی بدتر.
تا اینکه با لاغری با ذهن آشنا شدم. تازه فهمیدم مسیر لاغر شدن فقط عدد ترازو نیست، یه راه درونی و پُر از چالش های مسیر لاغریه. مسیری که باید قدمبهقدم با آگاهی طی بشه، نه با عجله و اجبار 💫
🌧️ چرا فکر میکردم بیارادهام؟
بارها و بارها برای لاغری تلاش کرده بودم، اما هر بار با شکست روبهرو میشدم.
رژیم میگرفتم، ورزش میکردم، امید میساختم… اما خیلی زود همهچی برمیگشت سر جای اول 😞 و من میموندم و یه ذهن پر از شک:
🔁 «من نمیتونم لاغر بشم» 🔁 «من اصلاً اراده ندارم» 🔁 «من لاغربشو نیستم»

یکی از بزرگترین چالش های مسیر لاغری برای من همین باور نداشتن به خودم بود. حتی وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، اولین و سختترین قدمم، باور کردن این بود که من میتونم. 🧠
ذهنم پر از صداهای محدودکننده بود:
🗣️ «تو نمیتونی!» 🗣️ «چاقیات ارثیه!» 🗣️ «سوخت و ساز بدنت پایینه!» 🗣️ «اصلاً بیفایدهست!»
و از اون طرف، اطرافیان هم با لبخندهای مسخرهکنندهشون آتیشی میریختن روی این ذهن پُر از تردید 😐
میگفتن: «بازم رژیم گرفتی؟»، «تو که لاغر بشو نیستی!»
و من؟ فقط دلم میخواست باور کنم میشه… حتی اگه سخته.
💪 اما میدونستم اگه بخوام توی مسیر بمونم، باید با این صداهای محدودکننده مقابله کنم. باید توی این یکی از سختترین چالش های مسیر لاغری، قوی ظاهر بشم.
برای همین، روزهای اولم توی مسیر لاغری با ذهن فقط به یه چیز فکر میکردم:
«چطور میتونم باور کنم که توانایی لاغر شدن را دارم؟»
این باور مثل یه ریشهی قدیمی بود توی ذهنم که باید با تمرین، آبیاری و صبر تغییرش میدادم 🌱
چالش های مسیر لاغری خیلی زیادن، اما اولین و شاید مهمترینش همینه:
✳️ «باور کنیم که میتونیم.»
گاهی پیامهایی در سایت میخونم که توش از ناامیدی نوشتن.
🔸 اینکه یه مدت تلاش کردن، اما شور و شوقشون کم شده…
🔸 انگیزهشون پایین اومده…
و این دقیقاً همون چیزیه که باید یادمون بمونه:
چالش های مسیر لاغری تموم نمیشن، اما با آگاهی، تمرین و باور به خودمون، میتونیم ازشون عبور کنیم 🌈

🌪️ خارج شدن از مسیر لاغری؛ وقتی انگیزهمون ته میکشه…
یکی از مهمترین چالش های مسیر لاغری با ذهن، اینه که گاهی اشتیاقمون کم میشه، انگار باتریمون خالی میکنه 🔋😞
اما چرا؟
دو دلیل اصلی داره:
۱️⃣ توجه به چاقی و عوارضش
وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن میشیم، جسممون هنوز چاقه. یعنی هنوز با اضافه وزن، بیماریها، نگاه سنگین دیگران و خستگیهای روحی درگیریم.
هر روز با این واقعیتها زندگی میکنیم و در عین حال داریم آموزش میبینیم و تمرین میکنیم.
⚠️ این همزمانی میتونه ذهن ما رو منحرف کنه…
وقتی هنوز هر روز خودتو توی آینه با همون اندام قبلی میبینی، خاطرات تلخ شکستهات دوباره زنده میشن.
و این یکی از سختترین چالش های مسیر لاغریه:
اینکه با وجود وزن فعلی، خودتو در مسیر باور لاغر شدن نگه داری 💭
۲️⃣ توجه به حرف دیگران
😓 یکی دیگه از پرتکرارترین چالش های مسیر لاغری، حرفای دیگرانه!
اونایی که سالها مارو چاق دیدن، هنوز هم بهجای حمایت، سعی میکنن چاق بودنمون رو یادآوری کنن:
👄 «بازم چاق شدی!»
👄 «اینهمه رژیم گرفتی چی شد؟!»
و اینجا یه اشتباه معمول رخ میده:
🔊 بهشون میگیم که داریم روی ذهنمون کار میکنیم!
نتیجه؟
مسخرهمون میکنن، ناامیدمون میکنن، و حتی باعث میشن به خودمون شک کنیم 😔
و شک… یعنی سقوط از مسیر لاغری!

🌨️ مراقب باشید زمین نخورید!
اگه تصمیم گرفتی از مسیر لاغری با ذهن بری بهسمت تحقق رویات، باید همیشه حواست به چالش های مسیر لاغری باشه.
ذهن چاق بیکار نمیشینه! 🤯 چون سالها به چاق بودن عادت کرده، دائم دنبال فرصته که تو رو از تصمیمی که گرفتی، منحرف کنه.
🎢 هرچی بیشتر پیامهای شرکتکنندهها رو میخونم، بیشتر این تصویر برام روشن میشه:
مسیر لاغری با ذهن مثل یه جاده یخزدهست، لیز و لغزنده… و هر لحظه ممکنه سُر بخوری و بیافتی!
و خب… هر زمین خوردنی ممکنه باعث بشه نتونی راحت بلند شی و ادامه بدی. 😔
🎒 از چالش های مسیر لاغری اینه که توی این مسیر، یه کولهبار سنگین به دوش داری؛ که اسمش هست: کولهبار چاقی!
چی توشه؟ مثلاً اینا:
- ترس از اینکه نکنه چاقتر بشم 😨
- خاطره شکستهای قبلی با رژیم و ورزش 🥀
- حرفهای ناامیدکنندهی اطرافیان 😒
- تبلیغهایی که قول لاغری سریع میدن 🧃
- پیشنهادهایی از دیگران برای امتحان راههای جدید ⚠️
همهی اینا وزنههاییان که توی مسیر همراهتن، و وقتی مسیر لیز هم هست، احتمال سُر خوردن و افتادن خیلی بیشتر میشه.
📉 اما یه نکته مهم اینه: حتی اونهایی که از دوره ورود به سرزمین لاغرها استفاده کردن و نتایج شگفتانگیزی گرفتن، ممکنه بعد از مدتی دوباره سُر بخورن!
پیامهایی داشتم از هنرجوهایی که دوره رو کامل تموم کردن، کلی سایز کم کردن، کلی انرژی گرفتن، ولی بعد از چند ماه دوباره رفتن سراغ یه روش دیگه؛ مثلاً یه رژیم خاص یا یه برنامه ورزشی سخت.
چرا؟ چون هنوز عمق مفهوم لاغری با ذهن رو درک نکرده بودن.
🧠 اگر کسی واقعاً درک کنه که لاغری از ذهن شروع میشه، دیگه نمیره دنبال روشهای دیگه!
چون میفهمه هر راهی بهجز تغییر ذهن، یه دور باطل دیگهست…
✨ پس یادت باشه: یکی از مهمترین چالش های مسیر لاغری اینه که ذهن چاق با روشهای ظاهراً منطقی، تو رو از مسیر خارج کنه.
❓لاغری بیشتر یعنی چی واقعاً؟
آیا غیر از اینه که همون مسیر لاغری با ذهن که تا الان باعث کاهش وزن و سایزت شده، باید با تمرکز بیشتری ادامه پیدا کنه؟ 🤔
اما اینجا یکی از مهمترین چالش های مسیر لاغری ظاهر میشه…
😮💨 خیلی وقتها عوامل بیرونی مثل حرف اطرافیان، تبلیغات وسوسهانگیز یا مقایسه با بقیه باعث میشن آدم از مسیر اصلی منحرف بشه.
و متأسفانه، تاوان این اشتباه چیزی نیست جز برگشت دوباره به چاقی، و حس یأس و ناامیدی عمیقتر از قبل. 💔
یادت باشه: یکی از حساسترین چالش های مسیر لاغری با ذهن اینه که وقتی به نتایج خوب رسیدی، فریب نخوری و فکر نکنی یه روش دیگه «لاغری بیشتر» رو برات میسازه.



🌟 تجربه لاغری همیشگی واقعاً ممکنه؟
بارها و بارها گفتم و باز هم میگم:
لاغری با ذهن یعنی تجربه لاغری همیشگی. ✨
و این فقط یه شعار قشنگ نیست!
من و خیلی از همراههای مسیر لاغری با ذهن، مدتهاست که به این تجربه رسیدیم. نه فقط توی عدد ترازو، بلکه توی فکر، احساس، سبک زندگی و نگاهمون به خودمون 🍃
اما یه نکته خیلی مهم وجود داره…
اگه کسی با آموزشهای مسیر لاغری با ذهن وزن کم کرده، ولی بعد دوباره وسوسه شده بره سراغ یه رژیم یا روشی دیگه، نشون میده هنوز به عمق آموزشها نرسیده و درک صحیحی از چالش های مسیر لاغری نداره…
فقط تمرین کرده، شنیده، نتیجه دیده – ولی هنوز “درک” نکرده که لاغری با ذهن یعنی تغییر شخصیت، نه فقط کاهش عدد وزن. 🔄
🧠 وقتی درک واقعی اتفاق میافته، دیگه ذهن نمیتونه گول تبلیغات لاغری سریع رو بخوره. دیگه آدم دنبال روشهای موقتی نمیره. چون میدونه:
«تجربه لاغری همیشگی» فقط توی همین مسیر ذهنیه که اتفاق میافته، نه جایی دیگه! ❤️🔥
✍️ تمرین آموزشی 📖
نوشتن درباره آنچه در گذشته برای لاغری انجام دادهاید و مقایسه آن با شرایط فعلی سبب میشود که درک و عملکرد بهتری از چالش های مسیر لاغری با ذهن داشته باشید.
شاید از نظر شما نتیجه فقط لاغر شدن باشد اما از گذشته این تجربه را دارید که فقط لاغر شدن نمیتواند نتیجه نهایی باشد چون لاغر شدن به شکلهای مختلفی به دست میآید ولی به راحتی از دست میرود.
بنابراین درک چالش های مسیر لاغری با ذهن بر ریشه فرمولهای ذهنی شما تأثیر میگذارد و باعث تغییر همیشگی نگرش و رفتار شما خواهد شد.
برای تمرین این جلسه ابتدا متن نوشتاری را مطالعه کنید و سپس ویدیوی آموزشی را تماشا کنید و سپس به سوالات مطرح شده به شکل انشایی پاسخ دهید.
- تجربه خود در گذشته که از روشهای مختلف لاغری استفاده کرده و برنامه خود را رها کردید را شرح دهید.
- چرا در گذشته با اینکه تصمیم قاطع برای رژیم گرفتن یا ورزش کردن میگرفتید ولی بعد از چند روز آن روش را رها میکردید؟
- فکر میکنید چگونه باید لاغر شوید و آنچه در ذهنتان برای لاغر شدن مرور میشود را با روش لاغری با ذهن مقایسه کنید.
- به نظر شما برای لاغر شدن باید با تغییر روش خوردن یا مواد غذایی سعی در تغییر نگرش خود درباره لاغری کنیم یا بهتر است با استفاده از محتوای آموزشی ابتدا فرمولهای ذهنی را تغییر داده و سپس نگرش شما تغییر کند. در این باره شرح دهید.
- با توجه به توضیحات ارائه شده و لیز بودن مسیر لاغری با ذهن چه تمهیداتی برای جلوگیری از لیز خوردن خود باید در نظر بگیرید؟ شرح دهید.
- از محتوای ویدیوی آموزشی برای خود تمرین ایجاد کرده و در بخش نظرات تمرینی که باید انجام دهید را بنویسید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.53 از 116 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام به شماوهمایه کسانی که همراه این سایت هستن
امروز تو ماه بهمن فصل بارش برف وباران خیلی با حاله که من توزمستون توهوایی سرد این دوره شروع کردم وامروز که خیلی هوا سرد رسیدم به گام لیز خوردن ازخودم میپرسم چرا تو تابستون تو این مسیر پیدا نکردی .
چون همچین گامی داشته تو باید تومحیط سرد سال به این گام میرسیدی تابا گوست پوست درکش کنی این موضع که می خوام بگم یی تجربه مال حدودد ۱۰ سال پیشه .
چند سال پیش من برای ختم اقوامون به شهر اردبیل رفتم من در کودکی از اردبیل به تهران مها جرت کردم زمستون اردبیل ندید هر چی دیددم تابستون بود خوشی وسردی ولذت بردن هوایی خنک تو تابستون .
اون سال برفی خیلی شدیدی تو منطفه بودچندین روز پشت سر هم برف بارید .
روز افتاب شده بود وبر ف اب میشد و برف اب شده دوباره یخ زده وصدایی عجیبی وفتی پا روی برف میزاشتی صدای قژ قژ میومد وزمین خیلی لیز بود .
برای انجام مراسبم بایدازخونه خارج میشدیم من با کمال تعجب دیدم افراد با سن بال بعد از پوشیدن کفش روی کفش جوارب میپوشن برام سوال وپیش امد که چرا؟ برای چی حوراب روی گقش میگشن؟
گفتن در قدیم دراین منطقه چیزی به عنوان چکمه نبوده مردم برای لیز نخورودن یاکمتر لیز خوردن تو برف ازاین روش ساده استفاده میکنن باکمال تعجب این افراد مسن توبیرون راه مرفتن ولی افرادجوان باچکمه لیز می خوردن فهمیدم دود از کنده بلند میشه.
حالا شما جون عزیز سر کیر وصل کنیدبه پاتون تالیزنخوری .
سر گیر تو باید خودت پیدا کنی چه چیزی تو توی مسیر لیز میده .
من به شخصه احساس یاسن نا امیدی علت لیز خوردن میدونم
من از بچگی از لیز خوردن به شدت میترسیدم از شکسته شدن اعضای بدن می ترسیدم هچ وقت تو برف سر نخوردم کلی
حس خوب ازخودم گرفتم
حالا تو رژیم سعی میکنم این ترسو خودم حفظ کلمه سر خوردن تو مغزم فرمول کنم نگه دارم یی زمانی خواستم لیز بخورماز سر گیر که همین ترس است استفاد ه کنم .امیداروم کارم به مرحله لیز خوردن نرسه .
چون کارخدا بی حکمت نیست من تو فصل سرد سال تویی این دوره با هدایت خدا تو مسیر افتادم .خدایا بی کران سپاس که همه موانع جلویی نشون میدی فبلا نمونه نشونم دادیی حالا تومسیر از اون نمونه استفاد میکنم برای درک بهتر مسیر روبرو جای برای بهونه نمونه
من باکوله از چیری که شما گفتن از جمله چاقی ازجمله حرف دیگران پاس ناامیدی گذشته فرمولهای اشتباه تواین مسر قدم برمیدارم هر چند قدم کمی ازاین کوله ارام ارام خالی میکنم پشتیت خودم قرار میدم تومسیر حرکت میکنم خواستم لیزبخورم که انشالله نمی حورم به خودم بگم خدا تورو هدایت کرد توحق اینکه از مسیر خارجشی نداره
من توبه خیلی قبول دارم من از چاقی توبه کردم خدا کمک کنه توبه حفظ کنم انشالله
خدا به همه کمک کنه که از این ویروس چاقی نجات پیدا کنن
من کلمه چاقی تو ذهنم اسمشو نبر گذاشتم تا حس بهتری برای ادامه مسیرداشته باشم از این بهبعد در نوشته ام اینکلمه بکارمیبرم
این کد لاغریی منه جدید جدید تازه ارتنوردر امده داغ داغ
ااسمشونبر
نشان های دریافت شده
به نام خودت خدایی عزیزم شروع میکنم
سلام ب استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر
مسیر لیز هست احتیاط کنید لیز نخوردید واگه خورد برکشت کنید این شجاعت آغاز دوباره به خودمون بدیم وترس نداشته باشیم بازم امکان برکشت هست ولی اکه قصدم پیش رفت هست این برکشت نباشه سریعتر لاغر خواهیم شد و زودتر به هدفم میرسم
به یاد دارم وفتی باره اول به این موضوع رسیدم به ترس های که تووحودم انباشته شده بود این اضافه شد که مبادا تو این مسیر من لیز بخورم چرا؟
چون من از لیز خوردن روی یخ برف ❄️ ترس داشتم وخیلی احتیاط،داشتم و این لذت خودم محرم کردم هیج زمان روی یخ لیز نخوردم وهمیشه افرادی تو سن کودکی و جوانی میدیم. که چه راحت روی یخ داره سر می خوردم لیز می خوردم تازه داران کیف میکنن آنقدر تاکید به من شده بود روی یخ راه نرم لیز مخورم وترس های که شاید برام من ایجاد بشه تو ذهنم مرور میکردم وفتی باره اول رسیدم تو بخش رایگان به این موضوع به خودم حسابی قول دادم که ازخودم مواظبت گنم که لیرنخورم وبه مسیر ادامه دادم وفتی وارد دوره ورد به سرزمین لاغر شدم وبعد دوره خدا هر گز دیر نمیکند رسیدم اکه اگه حوصله داشته باش تو ذهنم شروع شد از لیز خوردن و ترک مسیر که حسابی به خودم ترس داده بودم وحشت کردم که لیز خوردم از مسیر خارح شدم ولی خودم خبر ندارم و حسابی به دست پا افتادم جون اصلا دوست نداشتم از مسیر م خارح بشم ولی یی بار یی دوستی تو دیدگاهش نوشته بود که لیز خوردم رفته ولی با شجاعت بازم آمده وداره ادامه میده نورامید به جسم من وارد شد واین ترس به مرور ازخودم گرفتم که اکه تازه لیز بخورم بازم برکشت میکنم وادامه میدم جون روش کار کردمبه شکر خدا هراتفاق بیفته میتوانم بازم برکشت کنم ادامه بدم این ترس من بیشتر اذیت میکردم تا لیز خوردم مرور وترس لیز خوردن هرروز با من بود تا موفق شدم این ترس از خودم به مرور بگیرم کم و کنم
حال میدونم لیز خوردن زمانی اتفاق میافتد که حسم خوب نباسم امید انکیزه شور و شوق از دست بدم وادامه ندم ترس ازلاغر نشد از خودم گرفتم ودارم تغیرات انقدر مفید داران که دو دست مانتو از کربلا به دامادم سفارش دادم سایز بسیار کوچکتر حالا برام بخره وبه خودم قول دادم استمرار داشته باشم ادامه بدم اینده این دست لباس که از بازار نجف اشرف برام خریدن به راحتی تمام حتما خواهم پوشید گذاشتم کنار با این افکار که زمانی که خواستم بپوشم جه چیری باش هم مدل کنم و لباس زیباتر جلوه کنه تو جسم من
وفتی امروز دامادم لباسم به من داد بخش منفی خواست من دلسرد کنه داست این افکار شروعد میشد چطور یقین دارای این لباس اندازات خواهد شد این خیلی کوچکتر حالی توهست ولی من فوری افکار جمع وجور کردم وفقط به امید روزی خودم داشتم تجسم میکردم که این لباس بپوشم وجقدر از پو شیدن به خودم لذت بدم وکیف اون روز با تجسم همراه کردم خدایا شکرت
به یاددارم هیج زمان به این شکل اصلا خرید نداشتم و جراعت این شکل خرید به این میزان سایز کوچکتر به یاد ندارم انجام داده باشم
این نشان از یقین من به مسیر هست که حتما من فردی لاغر و سالم خودم خواهم دید و دیگه همه لباس های برای من اندازه هست خدایا شکرت
خدا پشت و پناهتون یا حق حق نگه دارتون