۳۵ سال با چاقی زندگی کردم، سالهایی که بیشترشون با نارضایتی و خجالت گذشت 😔 بارها رژیم گرفتم، ورزش کردم، وزن کم کردم… ولی همیشه برگشتم سر جای اول یا حتی بدتر.
تا اینکه با لاغری با ذهن آشنا شدم. تازه فهمیدم مسیر لاغر شدن فقط عدد ترازو نیست، یه راه درونی و پُر از چالش های مسیر لاغریه. مسیری که باید قدمبهقدم با آگاهی طی بشه، نه با عجله و اجبار 💫
🌧️ چرا فکر میکردم بیارادهام؟
بارها و بارها برای لاغری تلاش کرده بودم، اما هر بار با شکست روبهرو میشدم.
رژیم میگرفتم، ورزش میکردم، امید میساختم… اما خیلی زود همهچی برمیگشت سر جای اول 😞 و من میموندم و یه ذهن پر از شک:
🔁 «من نمیتونم لاغر بشم» 🔁 «من اصلاً اراده ندارم» 🔁 «من لاغربشو نیستم»

یکی از بزرگترین چالش های مسیر لاغری برای من همین باور نداشتن به خودم بود. حتی وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، اولین و سختترین قدمم، باور کردن این بود که من میتونم. 🧠
ذهنم پر از صداهای محدودکننده بود:
🗣️ «تو نمیتونی!» 🗣️ «چاقیات ارثیه!» 🗣️ «سوخت و ساز بدنت پایینه!» 🗣️ «اصلاً بیفایدهست!»
و از اون طرف، اطرافیان هم با لبخندهای مسخرهکنندهشون آتیشی میریختن روی این ذهن پُر از تردید 😐
میگفتن: «بازم رژیم گرفتی؟»، «تو که لاغر بشو نیستی!»
و من؟ فقط دلم میخواست باور کنم میشه… حتی اگه سخته.
💪 اما میدونستم اگه بخوام توی مسیر بمونم، باید با این صداهای محدودکننده مقابله کنم. باید توی این یکی از سختترین چالش های مسیر لاغری، قوی ظاهر بشم.
برای همین، روزهای اولم توی مسیر لاغری با ذهن فقط به یه چیز فکر میکردم:
«چطور میتونم باور کنم که توانایی لاغر شدن را دارم؟»
این باور مثل یه ریشهی قدیمی بود توی ذهنم که باید با تمرین، آبیاری و صبر تغییرش میدادم 🌱
چالش های مسیر لاغری خیلی زیادن، اما اولین و شاید مهمترینش همینه:
✳️ «باور کنیم که میتونیم.»
گاهی پیامهایی در سایت میخونم که توش از ناامیدی نوشتن.
🔸 اینکه یه مدت تلاش کردن، اما شور و شوقشون کم شده…
🔸 انگیزهشون پایین اومده…
و این دقیقاً همون چیزیه که باید یادمون بمونه:
چالش های مسیر لاغری تموم نمیشن، اما با آگاهی، تمرین و باور به خودمون، میتونیم ازشون عبور کنیم 🌈

🌪️ خارج شدن از مسیر لاغری؛ وقتی انگیزهمون ته میکشه…
یکی از مهمترین چالش های مسیر لاغری با ذهن، اینه که گاهی اشتیاقمون کم میشه، انگار باتریمون خالی میکنه 🔋😞
اما چرا؟
دو دلیل اصلی داره:
۱️⃣ توجه به چاقی و عوارضش
وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن میشیم، جسممون هنوز چاقه. یعنی هنوز با اضافه وزن، بیماریها، نگاه سنگین دیگران و خستگیهای روحی درگیریم.
هر روز با این واقعیتها زندگی میکنیم و در عین حال داریم آموزش میبینیم و تمرین میکنیم.
⚠️ این همزمانی میتونه ذهن ما رو منحرف کنه…
وقتی هنوز هر روز خودتو توی آینه با همون اندام قبلی میبینی، خاطرات تلخ شکستهات دوباره زنده میشن.
و این یکی از سختترین چالش های مسیر لاغریه:
اینکه با وجود وزن فعلی، خودتو در مسیر باور لاغر شدن نگه داری 💭
۲️⃣ توجه به حرف دیگران
😓 یکی دیگه از پرتکرارترین چالش های مسیر لاغری، حرفای دیگرانه!
اونایی که سالها مارو چاق دیدن، هنوز هم بهجای حمایت، سعی میکنن چاق بودنمون رو یادآوری کنن:
👄 «بازم چاق شدی!»
👄 «اینهمه رژیم گرفتی چی شد؟!»
و اینجا یه اشتباه معمول رخ میده:
🔊 بهشون میگیم که داریم روی ذهنمون کار میکنیم!
نتیجه؟
مسخرهمون میکنن، ناامیدمون میکنن، و حتی باعث میشن به خودمون شک کنیم 😔
و شک… یعنی سقوط از مسیر لاغری!

🌨️ مراقب باشید زمین نخورید!
اگه تصمیم گرفتی از مسیر لاغری با ذهن بری بهسمت تحقق رویات، باید همیشه حواست به چالش های مسیر لاغری باشه.
ذهن چاق بیکار نمیشینه! 🤯 چون سالها به چاق بودن عادت کرده، دائم دنبال فرصته که تو رو از تصمیمی که گرفتی، منحرف کنه.
🎢 هرچی بیشتر پیامهای شرکتکنندهها رو میخونم، بیشتر این تصویر برام روشن میشه:
مسیر لاغری با ذهن مثل یه جاده یخزدهست، لیز و لغزنده… و هر لحظه ممکنه سُر بخوری و بیافتی!
و خب… هر زمین خوردنی ممکنه باعث بشه نتونی راحت بلند شی و ادامه بدی. 😔
🎒 از چالش های مسیر لاغری اینه که توی این مسیر، یه کولهبار سنگین به دوش داری؛ که اسمش هست: کولهبار چاقی!
چی توشه؟ مثلاً اینا:
- ترس از اینکه نکنه چاقتر بشم 😨
- خاطره شکستهای قبلی با رژیم و ورزش 🥀
- حرفهای ناامیدکنندهی اطرافیان 😒
- تبلیغهایی که قول لاغری سریع میدن 🧃
- پیشنهادهایی از دیگران برای امتحان راههای جدید ⚠️
همهی اینا وزنههاییان که توی مسیر همراهتن، و وقتی مسیر لیز هم هست، احتمال سُر خوردن و افتادن خیلی بیشتر میشه.
📉 اما یه نکته مهم اینه: حتی اونهایی که از دوره ورود به سرزمین لاغرها استفاده کردن و نتایج شگفتانگیزی گرفتن، ممکنه بعد از مدتی دوباره سُر بخورن!
پیامهایی داشتم از هنرجوهایی که دوره رو کامل تموم کردن، کلی سایز کم کردن، کلی انرژی گرفتن، ولی بعد از چند ماه دوباره رفتن سراغ یه روش دیگه؛ مثلاً یه رژیم خاص یا یه برنامه ورزشی سخت.
چرا؟ چون هنوز عمق مفهوم لاغری با ذهن رو درک نکرده بودن.
🧠 اگر کسی واقعاً درک کنه که لاغری از ذهن شروع میشه، دیگه نمیره دنبال روشهای دیگه!
چون میفهمه هر راهی بهجز تغییر ذهن، یه دور باطل دیگهست…
✨ پس یادت باشه: یکی از مهمترین چالش های مسیر لاغری اینه که ذهن چاق با روشهای ظاهراً منطقی، تو رو از مسیر خارج کنه.
❓لاغری بیشتر یعنی چی واقعاً؟
آیا غیر از اینه که همون مسیر لاغری با ذهن که تا الان باعث کاهش وزن و سایزت شده، باید با تمرکز بیشتری ادامه پیدا کنه؟ 🤔
اما اینجا یکی از مهمترین چالش های مسیر لاغری ظاهر میشه…
😮💨 خیلی وقتها عوامل بیرونی مثل حرف اطرافیان، تبلیغات وسوسهانگیز یا مقایسه با بقیه باعث میشن آدم از مسیر اصلی منحرف بشه.
و متأسفانه، تاوان این اشتباه چیزی نیست جز برگشت دوباره به چاقی، و حس یأس و ناامیدی عمیقتر از قبل. 💔
یادت باشه: یکی از حساسترین چالش های مسیر لاغری با ذهن اینه که وقتی به نتایج خوب رسیدی، فریب نخوری و فکر نکنی یه روش دیگه «لاغری بیشتر» رو برات میسازه.



🌟 تجربه لاغری همیشگی واقعاً ممکنه؟
بارها و بارها گفتم و باز هم میگم:
لاغری با ذهن یعنی تجربه لاغری همیشگی. ✨
و این فقط یه شعار قشنگ نیست!
من و خیلی از همراههای مسیر لاغری با ذهن، مدتهاست که به این تجربه رسیدیم. نه فقط توی عدد ترازو، بلکه توی فکر، احساس، سبک زندگی و نگاهمون به خودمون 🍃
اما یه نکته خیلی مهم وجود داره…
اگه کسی با آموزشهای مسیر لاغری با ذهن وزن کم کرده، ولی بعد دوباره وسوسه شده بره سراغ یه رژیم یا روشی دیگه، نشون میده هنوز به عمق آموزشها نرسیده و درک صحیحی از چالش های مسیر لاغری نداره…
فقط تمرین کرده، شنیده، نتیجه دیده – ولی هنوز “درک” نکرده که لاغری با ذهن یعنی تغییر شخصیت، نه فقط کاهش عدد وزن. 🔄
🧠 وقتی درک واقعی اتفاق میافته، دیگه ذهن نمیتونه گول تبلیغات لاغری سریع رو بخوره. دیگه آدم دنبال روشهای موقتی نمیره. چون میدونه:
«تجربه لاغری همیشگی» فقط توی همین مسیر ذهنیه که اتفاق میافته، نه جایی دیگه! ❤️🔥
✍️ تمرین آموزشی 📖
نوشتن درباره آنچه در گذشته برای لاغری انجام دادهاید و مقایسه آن با شرایط فعلی سبب میشود که درک و عملکرد بهتری از چالش های مسیر لاغری با ذهن داشته باشید.
شاید از نظر شما نتیجه فقط لاغر شدن باشد اما از گذشته این تجربه را دارید که فقط لاغر شدن نمیتواند نتیجه نهایی باشد چون لاغر شدن به شکلهای مختلفی به دست میآید ولی به راحتی از دست میرود.
بنابراین درک چالش های مسیر لاغری با ذهن بر ریشه فرمولهای ذهنی شما تأثیر میگذارد و باعث تغییر همیشگی نگرش و رفتار شما خواهد شد.
برای تمرین این جلسه ابتدا متن نوشتاری را مطالعه کنید و سپس ویدیوی آموزشی را تماشا کنید و سپس به سوالات مطرح شده به شکل انشایی پاسخ دهید.
- تجربه خود در گذشته که از روشهای مختلف لاغری استفاده کرده و برنامه خود را رها کردید را شرح دهید.
- چرا در گذشته با اینکه تصمیم قاطع برای رژیم گرفتن یا ورزش کردن میگرفتید ولی بعد از چند روز آن روش را رها میکردید؟
- فکر میکنید چگونه باید لاغر شوید و آنچه در ذهنتان برای لاغر شدن مرور میشود را با روش لاغری با ذهن مقایسه کنید.
- به نظر شما برای لاغر شدن باید با تغییر روش خوردن یا مواد غذایی سعی در تغییر نگرش خود درباره لاغری کنیم یا بهتر است با استفاده از محتوای آموزشی ابتدا فرمولهای ذهنی را تغییر داده و سپس نگرش شما تغییر کند. در این باره شرح دهید.
- با توجه به توضیحات ارائه شده و لیز بودن مسیر لاغری با ذهن چه تمهیداتی برای جلوگیری از لیز خوردن خود باید در نظر بگیرید؟ شرح دهید.
- از محتوای ویدیوی آموزشی برای خود تمرین ایجاد کرده و در بخش نظرات تمرینی که باید انجام دهید را بنویسید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.53 از 116 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم به استاد عطار روشن عزيز و بقيه اعضاء
منم مثل بقيه كه وارد سايت شدم و بقيه رژيم ها رو رها كردم ، اضافه وزن پيدا كردم..و هم چنان هم كاهش وزني نميبينم …ولي باورم به اين مسير باعث شد بمونم در اين مسير…هر روز مينويسم در دفترم …سعي ميكنم هر روز فايل گوش بدم …شايد هر روز توي سايت كامنت ننويسم ولي من در مسير تغيير هستم و حتي فايل هايي ديگه رو كه دارم گوش ميدم ، از اين جهت كه چطوري استفاده كنم براي تناسب اندام، بهش نگاه ميكنم…
مواردي كه در اين فايل متوجهش شدم :
به ياد آوري تجربيات و تغييرات دستاورد بزرگيه كه ذهن هي از جلوي چشممون كم رنگ ميكنه…چرا اين كارو ميكنه؟ چون باورهاي ضعيف كننده قبلي در ذهن ما خيلي زياده و اونا دارن كار ميكنن براي ما…با ياد آوري اين تغييرات و گفتن و نوشتنش هر روز كمك ميكنيم ، هي به ذهن بگيم ، ببين من چقدر تغيير كردم …ببين من چقدر خوشحالم با اين تغييرات…جواب دادن به ۵ تا سوال منطقي در دوره ضمير ناخود آگاه ، باعث ميشه هر روز به ذهن بگي من اينم …من ميخوام اين باشم …
——————–
مواظب ليز خوردن باشيد
من همين دو سه هفته پيش اين فكرايي كه چاقيم باعث بيماري برام شده اومده بود سراغم…هي به خودم ميگفتم سلامتيم مهمه بايد يه كاري براش بكنم…اين روش لاغري خوبه، ولي نه براي من كه در حال حاضر سلامت نيستم…اينا چيزايي بود كه توي سرم ميگذشت… و من ميدونم كه اينا گفتگوهاي ذهنه و توهمه و واقعيت نداره و پوچه…به خودم گفتم من چه كاري ميتونم بكنم براي اينكه اين آثار بيماري در من كم بشه…هي سوال پرسيدم …و جواب هايي برام اومد…يكي از اين بيماري ها سردرد صبحها بود…يكيش بي حالي صبحها موقع بيدار شدن بود…يكيش اين بود كه حوصله نداشتم…
براي هر كدوم راه حل هايي به من داده شد (از طرف من برترم، خداي درونم) به من گفته شد آيا خواب شبت خوب هست؟ به موقع ميخوابي ؟ آيا دماي اتاق اونطوري هست كه به خواب عميق بري تا صبح سر حال بيدار بشي…؟؟ آيا موقعي كه قرص هاي ويتامين رو ميخوري آب زياد باهاش مينوشي..ميدوني كه بايد با هر قرص يه ليوان آب بخوري …آيا اصلا حساسيت هاي بدنت رو ميشناسي…شايد اصلا بدنت نسبت به بعضي خوراكي ها حساسه…ببين چي ميخوري حالت بد ميشه …چشمات درد ميگيره …بي حال ميشي…و گفت شايد در طول مدتي كه اضافه وزن داشتي بدنت نسبت به بعضي مواد غذايي ها داره از خودش واكنش نشون ميده…
و من براي تمام اينها جواب پيدا كردم…
دارم هر روز حداقل ۴ ليوان آب مينوشم چون من قرص هاي ويتامين و مكمل زياد ميخورم..و بايد باهاش زياد آب بخورم…و شاهد هستم كه چقدر سبك تر شدم چقدر سر درداي صبحم كمتر و كمتر شده…
متوجه شدم بدنم نسبت به شكر سفيد يه حالت هايي رو نشون ميده مثل سردرد و سنگيني و بي حالي و بي انگيزه گي…مصرف شكر سفيد رو كم كردم…سعي ميكنم مواد غذايي كه شكر سفيد توش استفاده شده رو مصرف نكنم و ميبينم چقدر حالم بهتره…انرژيم بيشتر شده…
من از درون بدنم سرده…بيشتر وقتا سردمه…پرسيدم براي اين چيكار كنم؟ بهم گفته شد ورزش كن …ورزش باعث ميشه بدنت از درون گرم بشه …و بهم گفته شد يوگا كن…جالبه با خانمي كه تصادفا توي يوتيوب پيداش كردم و دارم باهاش يوگا ميكنم …خيلي زياد اين واژه رو بكار ميبره كه اگر ميخواهيد “آتش درونتون رو فعال كنيد” بايد اين تمرينات يوگا رو خيلي زياد انجام بديد …يوگا آتش درون شما رو فعال ميكنه
دقيقا چيزي كه بدنم بهش احتياج داشت رو خودم نميدونستم ولي با سوال پرسيدن از من برترم…خداي درونم ..جوابش بهم داده شد….كدوم روانشناس و دكتر ميتونست اينو بفهمه؟؟ هيچ كسي
ايمان به اينكه من برگي در باد نيستم و پشتم به الله گرمه و اون من رو هدايت ميكنه من رو وادار به سوال پرسيدن ميكنه.
اين وسطا منفي گو هم يه چيزايي براي خودش ميگه…بزار بگه برام مهم نيست …برام اين مهمه كه اين موارد براي شخص من تجويز شده و حال من رو خوب كرده…
منفي گو ميگه، اين با آموزش ها مطابقت نداره …تو كه خودتو توي خوردن شكر محدود كردي…آموزش ها ميگن محدوديت غذايي نداريم و اگر محدوديت بزاري يعني وابستگي به عوامل بيروني…و اينجا صداي كودك مهربان درونم رو ميشنوم كه جواب منفي گو رو ميده …ميگه، اين روش موقتيه تا زماني كه بدنش متناسب و مقاوم بشه …دوباره ميتونه برگرده به روش عادي…و كودك درونم بهم ميگه فهيمه ، يادت بياد دوست متناسبت هم خيلي از شيريني و شكلات ها رو نميخوره و ميگه خيلي شيرينه…ميگه من شكلات ، شيريني هايي رو دوست دارم كه كم شيريني باشه….كودك درونم بهم ميگه بدن افراد …ذائقه افراد با هم فرق داره…بر اين اساس هر كي هر چي براش خوبه ميخوره …هر چي براش خوش آيند نيست نميخوره…به همين دليله كه نميشه به همه آدما يه رژيم ثابت داد…چون بدنها با هم فرق داره…هر كي بايد بر اساس صداي درونش كه هدايتش ميكنه اون كاري رو بكنه كه براش مفيده…و اگر ايمان داشته باشم به خدا…به اينكه درون منه…هر لحظه داره من رو هدايت ميكنه، اين باعث ميشه من فقط هدايت بشم به سلامتي و شادي و آرامش بيشتر…دقيقا مثل همين الان.
نزديك بود مسير رو رها كنم…ولي چون روح برترم ميدونست اين مسير برام خوبه به من راه حل هاي ، جلوگيري از ليز خوردن رو داد….
.
.نكته مهم ديگه اي كه در اين مسير من به خودم يادآوري ميكنم…فاصله فركانسي من با خواسته هام هست…از اين جايي كه من دارم روي ذهنم كار ميكنم و فركانسي كه دارم به جهان ميفرستم با تصوير سازي شبانه …با نوشتن درباره رنج ها و لذت هاي چاقي و لاغري…با فايل ديدن …اينا دارن ارسال ميشن به جهان هستي، ولي من جوابش رو با فاصله ميگيرم…
چرا با فاصله ميگيرم؟ چون من بايد تكاملم رو در اين مسير طي كنم…هر چقدر قبلا باورهاي درب داغون تري به خورد مغزم دادم ، زمان ميبره تا باورهاي جديد بتونن جا باز كنن در من…
مبناي اين جهان بر تكامله…يك دانه تا درخت بشه و ميوه بده زمان ميبره…يه بچه تا جنين بشه و به دنيا بياد زمان ميبره
بين زماني كه رعد و برق ميزنه و باران ميباره فاصله وجود داره…
معني كلمه “ثم” در قرآن كاملا اين فاصله رو توضيح داده…
بر اين اساس اين جهان ، نياز داره استمرار ما رو ببينه تا فركانسي كه ارسال كرديم رو به ما برگردونه…هر چقدر بيشتر استمرار داشته باشيم نتايج پايدار ترن…استمرار چيكار ميكنه ؟باعث ميشه براي اينكه مطالب برات حوصله بر نشه، با گوش جانت گوش بدي…
با گوش جانت كه گوش بدي ، و ارتباطش رو با واقعيت جهان پيدا كني ميتونم بگم ليز خوردن خيلي خيلي كم ميشه…از بين نميره …ولي خيلي خيلي كم ميشه…
..
نكته طلايي آخر: سعي نكن چيزايي كه داري ياد ميگيري رو براي كسي توضيح بدي…در نظر بگير يك ساختمون چند طبقه رو… تا قبل از اينكه شما شروع كني با آموزش هاي ذهني زندگيت رو در تمام ابعاد تغيير بدي، با بقيه افراد اطرافت ..در طبقه اول زندگي ميكردي…ولي از زماني كه شروع كردي با آموزش ها كار كني ، طبقه ي تو تغيير كرد و رفتي طبقه دوم…اين وسط چه اتفاقي مي افته ؟ تو از اتفاقات طبقه اول و طبقه دوم خبر داري…ولي اطرافيانت كه موندن طبقه اول ، فقط از شرايط و اتفاقات طبقه اول اطلاع دارن… پس ميشه گفت يه جورايي شرايط مشابه هم نداريد…{مثال براي درك خودم: طبقه اول نور كمتري داره ، و هر چي سعي كني به بقيه كه طبقه اول هستن بگي اين بالا نور بيشتره ، گرم تره ، منظره قشنگ تره …اونا باور نمي كنن و ميگن مگه ميشه !!كلش يه ساختمونه ديگه!!!….}..حالا نكته مهم اين تفاوت كجاست؟ اونجا كه ، چون شما از شرايط طبقه اول خبر داري به دليل اينكه اونجا بودي …اونا راحت ميتونن روي تو تاثير بزارن با گفتن شرايط طبقه اول…{براي باور پذيري خودم : مثلا اگر قبلا در طبقه اول من باور داشتم نون باعث چاقي ميشه، حالا كه مدتيه در طبقه دومم و دارم از آموزش ها استفاده ميكنم و متناسب شدم ، ديگه آموزش ها رو پي گيري نكنم…و بعد ببينم دوباره دارم دچار اضافه ميشم…اگر كسي از طبقه اول به من بگه فلاني ، نون باعث چاقي ميشه ها…
چون كه من قبلا اين شرايط رو داشتم ، باورهاي قبلي هم كه از بين نميرن و فقط كم رنگ ميشن…من با اين حرف طبقه اولي ها ، ممكنه ليز بخورم….حالا چاره چيه در اين شرايط؟؟ چاره اينه كه اولا انقدر با گوش جانم آگاهي رو بشونم و درست بودنشون رو با دلايل مختلف براي خودم منطقي كنم …دوما ، در هر لحظه متوجه اين فاصله باشم و يادم باشه اونا اصلا نيومدن طبقه دوم و من سعي نكنم هي طبقه دوم رو براشون توضيح بدم….من سعي نكنم ديگران رو تغيير بدم…اونا اگر بخوان تغيير كنن از من ميپرسن و منم ميگم از اين راه رفتم…يا نه اصلا از من نميپرسن…از خداي درونشون ميپرسن و به مسير درست هدايت ميشن …مسير درست براي هر كسي متفاوته…يك مسير براي همه جواب نميده…به خاطر همين تنوعه كه جهان گسترش پيدا ميكنه ….
سپاس استاد
نشان های دریافت شده
چقدر بهش احتیاج داشتم یه حسی میگفت برو فایل جدید گوش بده و این فایل تا حدود زیادی منو برگردوند بعد از دو هفته دوری از مسیرم و انگار همونی بود که لازمش داشتم
خیلی وقتا پیش اومده محتوایی که برای اون روز بود کاملا برای من بوده انگار و این یعنی مسیر درست و هدایت درست وقتی مسیر درست باشه اینطور هست
یک هفته است دست و پا میزنم برگردم به حس دو هفته پیش به قبل از مسافرت اما نمیشه با این حال ادامه دادم تو سایت چرخیدم هی تمرین کروم حالم خوب نبود اما ادامه دادم و امروز این فایل تیر خلاص بود به ناامیدی من
سپاس از استاد عطارروشن عزیز
نشان های دریافت شده
سلام من زمانی لا۵ری باذهن شروع کردم چاقترشدم ومیگفتم چرا چاقترشدم ولی باگوش دادن به فایل ها به مرور داره جسم من درحال تغییرکردنه ولی دراین مسیر صبروحوصله میخوادنبایدعجله کردوزمان تعیین نکرد چون ماگوش میدیم فایل هارو وتمرین روانجام میدیم ومهم اینه هرچی یادگرفتیم واقعا انجام بدیم به لاغری دایمبرسیم ما درطول رژیم باکم خوردن همیشه گرسنه بودیم ولع زیادبودولی درلاغری بادهن خیلی راحت خوردن تغییرمیشه چون در ذهن ما چاقی هی تکرارمیشه ودرطی مسیرلیز نخوریم لا۵ری روازپایه یادمیگیریم
نشان های دریافت شده
سلام لاغری باذهن یکی ازاسانترین راه برارسیدن به یک اندام متناسب هست.وبایدمراقب باشیم درطی این مسیربه ظاهارراحت لیزنخوریم تحت تاثیرنجواهای ذهنی ویاحرف اطارافیان مانع پیشرفت مانشه ودرطی این راه باقدرت هرچه تمام به ادامه مسیر پیش بریم هرروزفایل گوش بدیم وتمرین روانحام بدیم چشم ازجسم برداریم به چاقی واضافه وزن توجه نکنیم بعدمدتی میبینیم کاهش سایزووزن رو انشالله به یاری خدا بتونیم به اهدافمون برسیم
نشان های دریافت شده
سلام ودرود بر استاد عطا روشن
دقیقا امروز یه کوچولو داشتم لیز میخوزدم ومنفی باف داشت نجوا میکرد ولی در حد چند دقیقه بود و استوری استاد دیدم هدایت شدم به اینجا چقدر خوشحالم وچقدر خوش شانسم که اینجا هستم
متن خوندموانگار برگشتم به روتین خودم لذت بردم از دیدن فایل
دوباره نوشتم منطقی کردم برای خودم
چرا این همه تغییر در خودت نمیبینی چرا اینهمه دستاورد رو نمیبینی
تو همون آدم پنج ماه پیش هستی
مستأصل بلا تکلیف غمگین ناراحت ناراضی بودی
چقدر رژیمهای سخت میکرفتم چقدر دمنوش قرص پیج هایی دنبال میکردم که رژیم رایگان میزاشتن باهاشون شروع میکردم و البته بی نتیجه روان و جسمم آسیب میدید یادمه یه خانومی رژیم میداد بصورت رایگان نوشتاری برات ارسال میکرد وقتی براش پیام دادم حتی نپرسید چندسالته چندکیلویی برام عجیب بودا مثلا اگر بیماری های داشتم ورزیمهای این خانوم میگرفتم چقدر خطرناک بود برام راستش به فکر فرو رفتم گفتم آخه من اجازه نمیدهم کسی لباس منو انتخاب کنه یا لوازم خانگی رو معمولا افراد دخالت کردن دیگران در زندگیشون براشون خوشایند نیست پس چرا آنقدر جاهلانه اجازه دادم یه فردی که حتی قیافه منو ندیده و نشناخته برای من ساعت خوردن وچیز آیی که باید در طول روز بخورم حتی اندازه و وزنش رو بهم بده ومن واقعا جاهلانه بیام و اجرا بکنم الان نمیدونم باید بخندم یا باید گریه کنم به حال خودم ولی خدارو شکر میکنم که آگاه شدم عاقل شدم وراحت شدم
منطق من این شده لاغری باید ماندگار باشه نباید زندگی منو مختل کنه من باید زندگی کنم نرمال لذت ببرم نرمال ولاغر بشم واین فقط با لاغری با ذهن امکان پذیر هستش در روش های قبلی من رژیم میکرفتم رنج میکشیدم عذاب میکشیدم ذهن روان و جسمم آسیب میدید و ادامه میدادم و نتیجه بیهوده بود ولی در روش لاغری با ذهن آهسته و پیوسته وبا لذت و عشق و آرامش و احساس خوب به تناسب اندام میرسم چون راه درسته مسیر درسته انتخاب درسته استاد واقعی و درسته خدارو شکر میکنم برای هدایتم به این راه
برای لاغری فقط باید فرمولها رو تغییر بدم ترس از چاقی نداشته باشم از مواد غذایی نترسم چاقی رو رها کنم ایمان و اطمینان به لاغری داشته باشم باور کنم من توانایی دارم من قدرتمند م لاغری درون من هست هیچ مواد غذایی چاق کننده نداریم مگر این که من اون مواد رو در ذهنم تبدیل ش کنم به یه دلیل برای چاقی خودم
اشتیاق م رو از دست نمیدم تکرار میکنم اطمینان دارم ب راهم به خودم به خدایم این همه افراد نتیجه گرفتن و اولویت اول خود استاد ماه ها طول کشید تا به هدفش برسه در حالی که هیچ مشوقی نداشت همیشه یاد صحبت استاد میکنم در فایلی گفتن به تعداد افرادی که در سایت هستن نتیجه متفاوت هست و هر فردی مدل و روش خودش متناسب میشه من دارم لذت میبرم آنقدر تغییرات داشتم که نمیتونم همش بنویسم خودشناسی خدا شناسی راس همه تغییر ها بوده
همه ما در جاده هستیم و داریم مسیر رو طی میکنیم شاید بعضیا با سرعت تر برن شایدم راحت تر میکیرن ولی میان بر نداریم همه از یک مسیر میریم تا برسیم یه ضرب المثلی یادمه میکفت
دیر یا زود داره ولی سوخت و سوز ندارع یعنی میرسیم صدر صد نتیجه حتمی هست واقعا از شما سپاسگزارم که یکبار دیگه سروقت رسیدید و حالمو خوب کردید
نشان های دریافت شده
سلام استاد روشن عزیز مژگانم بمب انرژی گروه لاغری با ذهن در این بهشت لاغری
استاد روشن از خدا چی میخوای ؟ همونو خدا بهت بده
خدای مهربان ۴۲ روزه منو اینجا هدایت کرده ومن منتخب شده ی خداوندم تو این مدت من لیز نخوردم و نخواهم خورد
وقتی کسی از رژیم صحبت میکنه ازش دور میشم حتی تو دلم بهش میخندم میگم باشه تو راست میگی با کسی بحث نمیکنم حتی به همسرم هم در مورد اینکه دارم چیکار میکنم حرفی نزدم تو سکوت و با آرامش و شوروشوق و توکل به خدا دارم مسیر رو طی میکنم و از نتایج درخشانم لذت میبرم
تمایلات من الان زیرورو شده منی که کیلو کیلو بستنی و نون خامه ای و تخمه و هله هوله میخوردم الان میلی به خوردنشون ندارم اشتهای من کم شده اصلا کور شده میلم به سالاد با سس هویج قهوه چای کمرنگ غذای خوب و مقوی بیشتر شده
من ولع خوردن ندارم دغدغه تهیه مواد غذایی خاص مثل رژیم کتو که همش باید گوشت میخریدم ندارم از غذای سفره میخورم
اینجا بهشته چون کسی از بیرون به ما یه برگه نداده بگه اینو بخور اونو نخور اصلا خوردن رو به چاقی ربطش نمیدم غذا برام حکم انرژی رو داره همین
اینجا برای من بهشته چون ارزش و احترام برای خودم قائلم هر چیز بی خاصیتی رو نمیخورم شیک و باکلاس رفتار میکنم
صدای مواد غذایی از سرم افتاد همین الان باقلوا تو اتاق پسرم هست صبح موقع تمیز کردن اتاقش دیدمش ولی اون شیرینی منو صدا نکرد بیا منو بخور
۴۲ روزه بستنی که من قبلنا هر روز میخوردم تو فریزر هست ولی منو صدا نمیکنه و خدا رو شکر میکنم هر روز نوشابه تو یخچالمون هست ولی من لب نزدم
اینجا بهشته من الان زمان سیری م رو میدونم و عادتهام تغییر کرده و از هر چیزی میلم بکشه میخورم دیگه لازم نیست اندازه ی کف دست نون برش بدم بگم به نون من دست نزنید این مقدار مال منه یه ذره اگه بیشتر ازون بخورم ماتم بگیرم حالا چی میشه برنجمو با قاشق بشمرم یه وقت بیشتر از پنج تا نشه راحت با کفگیر هر چقدر دلم بخواد میکشم
اینجا بهشته از ترازو خبری نیست تازه من دو تا ترازو داشتم یکی م باهاش مواد غذایی رو وزن میکردم و چقدر این وزن نکردن به من آرامش میده معیار من دیدن تغییر سایز شلوارام شده که از پنجاه رسیدم به چهل و شش و اینم داره بهم گشاد میشه
اینجا بهشته چون اینبار نتیجه لاغری من پایداره تا ابده همیشگیه من تا ابد و با لبخند با عدد سه رقمی وزنم خداحافظی کردم و الان با لبخند دارم وارد دهه هشتاد وزنی میشم به حلب روغن هایی که استاد گفت فکر میکنم که دونه دونه دارم از بدنم کم میکنم میزارم زمین و من چقدر سبک بال شدم و حس پرواز دارم
اینجا بهشته ذهن من آروم شده دیگه خودمو از خوردن سرزنش نمیکنم یه روز کم میخورم یه روز زیاد میخورم از غذا نمیترسم
اینجا بهشته لازم نیست تو این گرونی پول باشگاه بدم هر روز برم اون زیرزمین بو گندو رو تحمل کنم و حرص بخورم که کلی از جلساتم سوخت شد چون نتونستم برم
اینجا بهشته افکار لاغری در من شکل گرفته با تمرین و استمرار و ذهن ناخودآگاه من الان دستورات جدیدی صادر میکنه و من افتادم تو سرازیری برای کم کردن ده کیلوی بعدی و نشستم و دارم بدون اینکه هیچ کاری کنم لاغر میشم و کیف شو میبرم
اینجا بهشته چون الان که لاغر شدم کلی لباس جدید تو کمدم دارم که تازگیا اندازه م شده و من هر روز میپوشمشون و جلوی آینه قدی اتاقم از دیدن خودم سر ذوق میام و کیف میکنم خودمو میبینم اینهمه پوست صورتم شاداب و صاف شده چشمام میخنده لبخند از رو لبم کنار نمیره و شکم و پهلو هام جمع شده و چقدر من اعتماد بنفسم بالا رفته خدااااا
اینا رو همش مدیون آگاهی ها ی ذهنی استاد عطار روشن هستم و اینکه چقدر این سایت خوبه چقدر قدم هایش عالی یواش و آرام آرام و موضوعاتش به موقع نیاز و دغدغه ی من مطرح میشه انگار استاد میدونه تو این گام مشکل من دقیقا چیه وقتی فایل رو گوش میدم استاد از راه حل همون دغدغه صحبت میکنه چجوری میدونه در تعجبم
کلی موقع گوش دادن حرفهای استاد خنده م میگیره بلند بلند میخندم از بس استاد بامزه یه درد مشترک که منم تجربه ش کردم رو تعریف میکنه چون زبان چاقی مشترکه دیگه
مژگانم عاشق خدا خانواده طبیعت بدمینتون موزیک و بیداری درونی مولانا و شمس و عطار
همه رو دوست دارم سعی میکنم با انسانهای هم فرکانس دوست بشم و به همه تا اونجایی که بتونم انرژی مثبت و شادی بدم
خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام استاد عزیز و دوستان همراه
فایل ۲۵ مسیر لاغری لیز است زمین نخورید
من خیلی بار این فایل را گوش کردم و از دیروز هم دارم گوش میکنم و همش موقع هایی که خودم لیز خوردم را یادم میاد ولقعا که اگه حواست نباشه چه راحت لیز میخوری حتی از دیدن خودت تو آینه هم لیز میخوری که مت بارها از اینه لیز خوردم اما اینم بگم که ادامه دادم استاد الحق حرف دل ما را میزنه حدود ۴سال هست که تو مسیر لاغری با ذهن هستم و روزانه تو سایت هستم و فایل میبینم و مینویسم و تمرین میکنم اما هنوز گوله بار چاقی و حرف اطرافیان و اینه با من هستن که مرتب میگن فلانی یکم چاق شدی یا برعکس لاغر شدی دوباره چاق شدی از روبه رو آینه رد میشم خودمو میبینم یکم دلم تکان میخوره که پس چرا من هنوز چاقم با وجود این همه تمرین و فایل اما من با وجود تمام این مسائل فقط ادامه میدم و مطمئن هستم اون مسیر سربالایی یه روز صاف و شیبش رو به پایین میره و من متناسب میشم امروز محل کارم همکارم که یک متناسب کامل است به من شیرینی تر تعارف کرد و من گفتم نمیتونم و کمی بعد تخمه تعارف کرد بازم نخوردم گفت چرا شما هیچی نمیخوری گفتم من بعد هر وعده غذا هیچی نمیتونم بخورم تا وعده بعدی و ولقعا من نمیتونم بخورم در صورتی که اگر قبلا بود میخوردم اینا همه تغییر در نگرش و رفتار من هست اونم به خاطر ادامه دادن بود پس منم خیلی لیز خوردم اما سریع بلند شدم و ادامه دادم و هر روز ادامه میدم ادامه میدم ادامه میدم .و به تناسب ایده الم میرسم .
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی ودوستان هم مسیرم گام ۲۵:مسیر لاغری لیز است زمین نخورید مسیر لاغری باذهن مسیر یخ زده است که ممکن است لیز بخوریم باید مراقب باشیم که دراین مسیر لاغری لیز نخوریم من قبلا خیلی از روشهای زیادی استفاده میکردم برای لاغر شدن وهیچ نتیجه ای جز شکست به همراه نداشت ناامید میشدم واحساس ناراحتی وبی ارادگی میکردم لاغری با ذهن هست که از اون طریق باعث میشه انگیزه خود را از دست ندیم وبه حرف دیگران گوش ندیم وباید از محتوای آموزشی استفاده کنیم وحرف دیگران باعث انگیزه ما نشود وذهن ما پر از فرمولهای چاقی است و باید فرمولها رو تغییر بدهیم وراه رو آسون کنیم وهر وقت حرف اطرافیان برخورد کردیم به اونا توجه نکنیم وبه مسیر ادامه بدهیم هر حرفی شنیدیم باید مراقب لیز نخوردن مسیر چاقی حرف اطرافیان ترس از چاقی وسایر روشهای لاغری فقط مساوی هست باادامه دادن مسیر لاغری باذهن هر روشی استفاده کنیم هیچ نمیشه لاغری باذهن بهترین آسان ترین روش لاغری باذهن است وباید ان را یاد گرفت وعجله نکنیم ودر مسیر بمانیم ممنونم استاد گرامی آرزوی موفقیت برای دوستان هم مسیرم
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
امروز آگاهی جدیدی داشتم.من نباید در رابطه با کاری که دارم انجام میدم با کسی حرف بزنم و یا نخوام سعی کنم که به دیگران بگم که مسیری که من هستم شماها هم بیاید چون باعث لغزش و لیز خوردن منه.یادمه اون اوایلی که شروع کرده بودم خیلی خوب داشتم ادامه میدادم و وزن هم کم کردم ولی از وقتی که با دیگران به اشتراک گذاشتمش مسیر رو گم کم و لیز خوردم.من توی گل و لای لیز خوردم جوری شد که چند ماهی از آیت فضا دور شدم و چند کیلو هم اضافه کردم،کاش بتونم جلوی زبونم رو بگیرم.دلم میخواد حالا که ب لطف خدا دوباره اینجا هستم با صبر و حوصله جلو برم و به حرفای دیگران و به افکار گذشته م فکر نکنم چون این حرف و حدیثها تمومی نداره و فقط باعث سنگین شدن کوله بار من میشه.باید سعی کنم که توی سراشیبی قرار بگیرم،چون من سربالایی رو طی کردم و الان توی سراشیبی هستم و فقط تمرکز روی خودم باعث میشه که جلو برم،به من چه مربوط که فلانی هم داره تلاش میکنه که لاغر شه پس من برم بهش کمک کم،به من چ مربوط که دیگران توی ذهنشون دارت به چی فکر میکنن،هرکس مسئول چاقی خودشه.اجازه میدم که خدا بهشون کمک کنه.اگر جایی ازم پرسیدن در حد نیاز جواب خوام داد،نه بیشتر.
یا حق
نشان های دریافت شده
سلام روز همگی بخیر
مسیر لاغری با ذهن فوق العاده لیز است.فقط کافیست که لحظه ای توجه شما از لاغری کم شود فوری سر می خوری.برای من هم چندین بار پیش آمده است که سر بخورم.اوایل شروع دوره بود وقتی وقفه ای می افتاد و به سایت نمی آمدم حس می کردم که حالم بده نا امید نمیشدم ولی حس غریبی داشتم فکر میکردم راهم را گم کردم سردرگم بودم نمی دانستم باید چیکار کنم تا وقتی که دوباره فایل ها را گوش می کردم البته چند روز طول می کشید تا راه را پیدا کنم ولی بالاخره حالم خوب میشد.حالا بیشتر مشکل من زمانی هست که استرس دارم یا عصبی هستم لغزش من زیاد میشه باید بیشتر روی این مسأله کار کنم ولی نمی دانم چطوری ؟
حالا دیگه کم و بیش زمان سیری را پیدا کردم وقتی کسی از رژیم و چاقی صحبت میکنه از آن دور میشم و یا اصلا به حرف آنها توجه نمیکنم و حتی گاهی در دلم به آنها میخندم.
من در روشهای کاهش وزن قبلی استمرار داشتم ولی وقتی رژیم تمام میشد وزنم برمیگشت آخه تا ابد که نمیشه رژیم باشی پس کار بدون نتیجه رها می شد و روز از نو دوباره دنبال راه حلی میگشتم.
منطق ذهن من این بود که لاغر شدن سخت است ولی من تلاش کردم که آن تغییر بدهم ولاغری با ذهن را ثابت کنم همین که حالم خوب است و رژیم نیستم عالی هست.روشهای قبلی فشار زیادی روی اعصابم بود و همیشه با سختی ادامه می دادم کم خوردن با ولع زیاد وحشتناک است.من اگر رژیم را دقیق اجرا می کردم همیشه سیر بودم و ولع هم نداشتم ولی تهیه آن همه مواد غذایی عالی در شرایط فعلی با درآمد کم و در خانواده ای که نیاز بچه ها اولویت اول هست واقعا سخت وحشتناک بود ولی در مسیر لاغری با ذهن اصلأ دقدفه چی بخورم را ندارم و حتی مواد بی خاصیت را هم به راحتی حذف کردم و خوشحال ادامه میدهم در لاغری با ذهن اول با گوش کردن و دیدن فایل ها فرمول های ذهنی را تغییر می دهیم و بعد خود به خود نگرش ما عوض می شود.چند روز پیش مهمانی بزرگی داشتیم با انواع شیرینی و دسر و انواع میوه و غذاهای متنوع ومن خدارا شکر اصلأ ولع نداشتم و حتی به صدای مواد غذایی بی توجه بودم.وبه اندازه ای که بدنم نیاز داشت غذا خوردم و برام مهم نبود چند نوع غذا وجود دارد.وبابت این امر مهم خدا را هزاران بار شکر میکنم خدایا سپاسگزارم که یاریم کردی.