تصور کن یه روز از خواب بیدار میشی، نه خبری از گرسنگیهای الکیه، نه فکر مدام به چی بخورم، نه احساس گناه بعد از خوردن. فقط یه حس سبکبالی، یه آرامش دلچسب و یه بدن متناسب که باهات همراهه. ✨
📍 این جلسه ادامه گام ۲۲ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
این دقیقاً همون چیزیه که با لاغری با ذهن بهش میرسی.
💡 یه روش ساده، کمهزینه، لذتبخش و ماندگار که برای همه قابل اجراست.
نه رژیم میخواد، نه سختی، نه ساعتها عرق ریختن توی باشگاه. فقط تغییر نگرش، تغییر باورها و شناختن خودت. 🧠💚
در حالی که خیلیا هنوز دارن میلیاردها تومن خرج رژیمهای سخت، قرصهای گرون و دستگاههای عجیبغریب میکنن، خیلیها راز لاغر شدن واقعی رو پیدا کردن و با ذهنشون دارن برای همیشه لاغر میشن…
در این جلسه میآموزیم:
رمز و راز موفقیت در زندگی
چند روز قبل برای ملاقات با دوستم به خارج از شهر رفتم. در حال قدم زدن در زمین کشاورزی بودیم که مشخص بود مدت هاست در آن کشت و کاری انجام نشده است.
با صحنه ای مواجه شدم که برای من بسیار آگاهی دهنده بود و از دیدن آن لذت بردم.
در میان سنگ و خاک لانه پرنده ای را مشاهده کردم که به شکل ماهرانه ای ساخته شده بود و یک عدد تخم پرنده در مرکز آن قرار داشت.
وقتی یک پرنده برای اضافه کردن فقط یک جوجه، اینهمه تلاش میکنه، من، تو، ما… چقدر برای خلق زندگیای که دوستش داریم تلاش کردهایم؟ 🐣✨
آیا ما هم با همون اشتیاق، با همون استمرار ذاتی، برای رؤیاها و رسالتمون وقت گذاشتهایم؟
یا گاهی با اولین مانع، همه چیز رو رها کردهایم؟ 😔
🔑 همونجا، وسط اون زمین بایر و بیصدا، انگار خدا بهم یه پیام داد:
“رمز موفقیت، استمرار عاشقانه است؛ نه تلاش انفجاریِ مقطعی!”
مثل پرندهای که سال به سال، بیهیاهو، بیتوقع، سنگ به سنگ، چوب به چوب، لانه میسازه و امیدوارانه منتظر تولد معجزهاش میمونه…
👣 شاید ما هم باید قدم به قدم، با عشق و ایمان، مسیرمون رو بسازیم.
🌱 موفقیت در زندگی، ترکیبیه از:
- باور قلبی به هدف
- عشق به حرکت
- و ادامه دادن، حتی وقتی هیچکس نمیبینه یا تشویقت نمیکنه…
و این، راز واقعی موفقیته!

✨ مسیر لاغری با ذهن؛ جادهای که با استمرار ساخته میشه…
گاهی با خودم برمیگردم به سال ۹۳… وقتی تازه قدم گذاشته بودم توی دنیای شگفتانگیز تغییر با قدرت ذهن.
با همه پستیبلندیهاش، با همه شک و تردیدهاش، یه چیزو با تمام وجودم حس میکنم: از خودم راضیم. 💛
نه چون همیشه عالی بودم، نه چون هیچوقت اشتباه نکردم… بلکه چون ادامه دادم.
🎯 توی آموزشهام بارها گفتم، اما بازم میگم:
تنها راز لاغر شدن واقعی من، فقط یه چیزه: استمرار داشتن.
نه رژیم خاصی، نه ورزش عجیب، نه محرومیت… فقط تکرارِ فکرهای درست، انتخابهای آگاهانه، و ادامه دادن مسیر.
🧠 شاید کسی الان زندگی منو ببینه و بگه:
«اگه منم شرایط تو رو داشتم، حتماً میتونستم ادامه بدم.»
اما واقعیت اینه که من هم از یه جایی شروع کردم که هیچ شباهتی به الان نداشت…
نه اوضاع مالی خوبی داشتم، نه آرامش ذهنی، نه حمایت خاصی.
فقط یه تصمیم داشتم: تغییر کنم.
🛤 سالها ادامه دادم، بارها زمین خوردم، دوباره بلند شدم. و با همین استمرار، کمکم فهمیدم:
- چطوری اشتباهاتم رو شناسایی کنم
- چطوری از اشتباهاتم درس بگیرم
- چطوری ذهنم رو تربیت کنم تا به جای چاق شدن، لاغر شدن رو انتخاب کنه
🌱 امروز اگر توی هر شرایطی هستی، بدون که حاصل استمرار خودت در اون مسیر بودی.
- اگه در کسبوکارت موفقی، نتیجه استمرارته
- اگه اضافه وزن داری، حاصل سالها تکرار باورها و رفتارهای چاقکنندهست
- اگه توی رابطهات به مشکل خوردی، باز هم ریشهش توی تکرار افکار قبلیه
ما همیشه در حال ساختن نتیجهایم… چه بخوایم، چه نخوایم. پس چرا آگاهانه نسازیم؟ 🎁
کمکم هم لاغر میشی، هم زندگیات متحول میشه. ✨
🔑 راز لاغر شدن همیشگی؛ چیزی فراتر از رژیم و ورزش!
اگه واقعاً دلت میخواد برای همیشه لاغر بشی، فقط کافیه یه چیزو عمیقاً درک کنی:
✅ راز لاغر شدن، فقط و فقط ادامه دادن در مسیر درستِ ذهنیه.

راستش من هم مثل خیلیها، سالهای زیادی از عمرم درگیر چاقی بودم.
از بچگی همیشه یه «کمی بیشتر» اضافه داشتم،
و این اضافهها، کمکم تا سن ۳۵ سالگی، بیشتر و بیشتر شدن… 😞
تو اون سالها همه کاری برای لاغری کردم:
🥦 رژیمهای سخت و طاقتفرسا
🏃♂️ باشگاه رفتن و پیادهرویهای طولانی
🍵 دمنوش و داروهای گیاهی
🏠 وسایل ورزشی داخل خونه…
اما تهش چی شد؟
👎 فقط ناامیدی، خستگی و یه حسِ بدِ شکست.
حتی الانم که یادش میافتم، دلم میگیره…
اون موقع با تمام وجودم میخواستم لاغر شم،
اما نمیدونستم دارم تو مسیر اشتباه حرکت میکنم!
✨ سال ۱۳۹۳ یه جرقه تو ذهنم روشن شد:
«مگه میشه با قدرت ذهن هم لاغر شد؟ 🤔»
بدون اینکه تجربهای داشته باشم، آروم و پنهانی شروع کردم مسیر لاغری با ذهن رو دنبال کردن… و حالا که سالها از اون روز گذشته،
با تمام وجودم میدونم:
راز لاغر شدن واقعی، هشت بخش ساده اما مهم داره:
💡 اگه میخوای این استمرار رو با راهنمای کامل و قدمبهقدم بسازی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز میکنه.
✍️ حالا بریم سراغ این ۸ بخش؛ در ادامه هم توی گام ۲۴ سراغ «عادتهای افراد چاق» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.47 از 75 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
تنها روش لاغری روش لاغری با ذهن هست
حال چه آگاهانه و چه ناآگاهانه همانطور که چاق شدیم
حدود یکماه پیش طبق درخواستی که از خداوند داشتم هدایت شدم و مکلف شدم که روزه بگیرم همه چیز عالی بود و اتفاقا یک چالشی بود که ببینم با خودم چند چند هستم خیلی عالی رفتار کردم و حتی در افکارم هم فوق العاده بودم خوب میتونستم رفتار کنم هیچ ولع و حرص و کمبودی را احساس نمیکردم و برنامه ای برای خودم تنظیم کرده بودم و داشتم راحت قدم بر میداشتم تا ۱۵ روز اول که شرایط و محیط کار تغییر کرد و باید به محیط دیگری میرفتم و خوب فشار کاری هم بیشتر شد به طوری که از صبح تا عصر توی آفتاب و کار بدنی بودم خوب چند روز اول هم خوب بود ولی یک سری رفتارهای غذاییم تغییر کرد و نسبت به شرایط میخواستم کنترلش کنم ولی از دستم در رفت
اما چطور
این را هم یاد آور شوم که همزمان هم آموزش هام در ذهنم مرور میشد و دلیل رفتارهام چیه و چطور باید باشم ولی خوب بهانه فشار جسمی و خستگی گولم میزد
موقع افطار که میشد اصلا میلی به غذا نداشتم
چند روز اول و یکساعت میگذشت و بعد بازم به اندازه غذا مصرف میکردم تا فرداش یعنی در روز من فقط یک وعده غذا مصرف میکردم و خیلی هم اوکی بودم و متوجه شدم و درک کردم که بدنم چقدر کممصرف هست ولی بخار کم آبی و فشار تشنگی نیروی جسمانی ام تحلیل رفت و بعد چند روز دلم میخواست فقط از تنقلات و بیسکویت استفاده کنم و این در ذهنم موج میزد که حالا یه ته بندی کنم تا چند ساعت بعد که شام بخورم یه جواریی فکرم آروم بگیره ولی این مصرف بیسکویت بیش از اندازه شد و بعدش هم موقع شام مصرف شام بیشتر و ترس از محدودیت و کمبود و قحطی شدید درونم موج میزد و با اینکه میدونستم و درونم باور داشت ولی ذهن قبول نمیکرد و خودش توی قحطی میدید و دقیقا صداش را میشنیدیم که میگفت انبار کنم برای فردا که نمیتونم هیچی بخورم انگار بدنم یخچال هست و یا انبار خونه ام میفهمیدم ولی نمیتونستم این قحطی وجودیم فشار خیلی بالا بود
و این وسط این را کاملا بهش رسیدم چون فرمان روزه از جانب خدا صادر شده بود جاهایی در روز بود که ضعف میکردم از گشنگی ولی حتی یک نجوای ریز هم نبود و حتی سر سفره با همکاران یک وسوسه ریز هم نبود و این درسی برای شد که هر چیزی بخواهم و هر کاری بخواهم انجام بدهم با منطق مربوطش کنم به خدایم و فرمان خدا و ذهن به آسونی پذیرا میشه و انجام میدهد
و دلیل این رفتار غذایی ام را پیدا کردم و بخاطر توصیه هایی بود که در نوجوانی و جوانی مدام پدرم من را از خوردن تنقلات منع میکرد و میگفت فقط غذا بخورید و چون الان در این سن همه چیز در اختیار خودم هست و قدرت تصمیم گیری برای خودم داشتم و میتونستم هر کاری دلم بخواد انجام بدهم بدون اینکه به کسی پاسخ گو باشم از اون کار هم لذت میبردم دقیقا با اینکه میدونستم رفتار درستی نیست ولی اون لذتی که برام داشت مانعی ایجاد نمیکرد و بازم این میان اینقدر خوشحال بودم که مواد غذایی را اصلا عامل چاقی نمیدانستم و حتی یک لحظه بخاطر استفاده بیش از اندازه از مواد غذایی نجوایی بر چاقی نیومد ولی بخاطر شنیده هایی که ماه رمضان چاقی میشی یا بعدش هر چی کم کرده باشی دوباره برمیگرده دقیقا همین حرفها در ذهنم مرور شد و خودم هم قبول داشتم با اینکه دوره لاغری در ماه رمضان را کار کرده بودم ولی خوب مدتی بود ازش میگذشت و خیلی از اگاهی هاش را فرانوش کرده بودم و کاملا اعتراف میکنم و با تموم وجودم میگم هیچ روشی بالاتر از روش لاغری با ذهن نیست چون هیچ ترسی و برگشتی ندارد و تنها ترسم و ناراحتی این دو هفته من فقط بخاطر رفتار اشتباهی بود که داشتم انجام میدادم به حدی رسیدم که چند روز پیش از فشار پرخوری میان وعده نه حتی نهار و شام خسته شدم کلافه شدید شده بودم و اصلا نمیتونستم جلوی خودم را بگیرم و مدام افکار قحطی و ترس از محدودیت و نبود غذا در من موج میزد چیزی را میخوردن که حتی زمانی که متناسب نبودم هم میلی بهش نداشتم و شاید لب هم نمیزدم ولی چه کنم از دست این ذهن چموش که افسارش را ول کردم و برای خودش تازوند با اینحال که چند روز بود از روزه داری من گذشته بود و رفتار اشتباه در من شدیدتر شده بود و بزرگترین اشتباهم این بود که بهانه خستگی و فشار جسمی را در خودم فعال کرده بودم و بعدش هم یه جورایی لیز خوردن پشت سر هم ولی به لطف خدایم سریع خودم را جمع و جور کردم و تونستم بهتر عمل کنم درسته به اون ایده ال افکاری و رفتار و آموزس هام خودم که یکماه پیش بودم هنوز نرسیدم ولی این تجربه بسیار برام درس داشت حتی در زندگیم و کارهای دیگه ای که دارم انجام میدهم و بخاطر اموزش هام خودسرزنشی ام در حد ۱۰درصد بود و بخاطر همین تونستم دوباره سراپا بشم یه جایی نجوا اینقدر شدید اومد که چه فایده این همه تلاش کردی و حالا نمیتونی جلوی خودت را بگیری و همین نجوا کلی آموزش هام را جلوم ردیف کرد که سریع جوابش را دادم و با فایل امروز که پر از آگاهی بود و فرشته درونم اینقدر قوی شد که تونستم بنویسم و این تجربه که چند روز بود میخواستم با شما دوستان به اشتراک بزارم ولی هر کاری میکردم نمیشد و این بود که درونم مدام میگفت چه فایده ولی مرور کردم در خودم که همه این موفقیت هام بخاطر تک تک قدمهایی بود که برداشتم و مداوم و پشت سر هم بود و بخاطر شور و اشتیاقم و استمرار بود اینکه با اینکه لیز خوردم ولی چاق نشدم نه جسمی نه ذهنی
قدرت را به مواد غذایی ندادم و تونستم خودم باشم و بازم خودم را تحسین کنم
حدود یک هفته از فایلها استفاده نکردم اون جوری که درونم راضی بشه و دقیقا هر روز گمشده ای درونم داشتم و الان ۳ روزه این یوسف گمگشته بازگشته
در هر شرایطی هستید قدرت خودمون هستیم
ما ناظر بر افکارمون هستیم
به قول استاد ذهن فقط پیشتهاد میده اونم بخاطر ورودیهاش این من هستم که انتخاب میکنم به کدوم سمت حرکت کنم
با اینکه جاده خاکی زده بودم دوباره با لطف خدا تونستم به مسیر برگردم و الان دارم دوش میگیرم تا این گرد و خاک را از خودم پاک کنم و تمیز و اراسته و سرحال و سرزنده حرکت کنم در مسیر تناسب ذهنی و جسمی
خدایا ازت سپاسگذارم که هر لحظه با من هستی و مرا هدایت حمایت و حفاظت میکنی
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم