0

مقصر زندگی شما کیست؟! (گام ۲)

مقصر زندگی شما کیست
اندازه متن

مقصر کردن دیگران برای شرایط و اتفاقات روزمره در زندگی یکی از پرکاربردترین عادت‌های انسان‌ها می‌باشد.

در هر شرایط و موقعیتی باشید ساده‌ترین و در دسترس‌ترین طریقه نگرش در مغز این است که فرد یا گروه یا هر چیز دیگری را مقصر زندگی خود در آن شرایط بدانید.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 69 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.49 از 110 رای

https://tanasobefekri.net/?p=30960

69 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

69 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار شرمین امانی
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۷ ۱۴:۲۱
      مدت عضویت: 683 روز
      امتیاز کاربر: 10395 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 154 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان هم مسیر امیدوارم حال دل همگی خوب باشه من سال ۹۶ ازدواج کردم و مشکلات اصلی و اساسی من شروع شد پشت سر هم بدهی چک قسط روابط عاطفی ویران همیشه مقروض به صاحب مغازه صاحب خونه و من همیشه که نه ولی اکثر مواقع که بهم فشار می اومد از دیگران انتظار داشتم و اونارو مقصر میدونستم افکار منفی حال بد ناشکری همه همه در من بود گریه های بی امان فکر به خودکشی تا اینکه حدود یکسال پیش یک اتفاق ناگوار در زندگیم افتاد که تیر آخر همه بدبختی ها بود اونجا بود که خودم اومدم و کاملا الهی به مسیر رشد هدایت شدم پشت سر هم کتاب پادکست مطلب گوش میدادم می خوندم و اینکه به فکر لاغری افتادم و در این مسیر قرار گرفتم من حدود یکسال آگاه شدم ولی چند ماه زندگی به یک ثبات و لذت نسبی رسیده خدا شکرت هزار هزار بار

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس زمانی
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۵ ۱۲:۳۸
      مدت عضویت: 911 روز
      امتیاز کاربر: 2793 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 394 کلمه

      سلام به استاد عزیز که دید ما را هر روز به زندگی باز می کنید تا بتونیم زندگی را کا لایق آن هستیم داشته باشیم

      من در زندگی مشکلات زیادی داشتم وهمیشه برای هر مشکلم یک مقصر پیدا میکردم  از ازدواجم که به میل خودم نبود گرفته تا هزاران اتفاق و مشکل‌های دیگر وهمیشه حس مظلوم واقع شدن را داشتم همیشه تا به یک مشکلی بر میخوردم کسانی که باعث این ازدواج شدن را مقصر می‌دانستم وهمیشه حس نفرت وکینه همراهم بود والان هم خیلی برایم سخته که خودم را در آن مسئله مقصر بدانم با کوچکترین حرف یا انتقاد اطرافیانم حالم بد میشد وبی نهایت عصبی میشدم وتا مدت ها با خودم آن اتفاق را مرور میکردم ودیگران را مقصر می‌دانستم که چرا آن رفتار را انجام داد  یا فلان حرف را چرا زد کم کم با دیگران  شروع کردم به درد ودل در مورد مشکلات زندگیم از وضع مالیم از اینکه چرا خانوادم مرا در اوج مشکلاتم رها کردند چرا خانواده همسرم ما را در اوج مشکلات کمک نکردن و…… 

      حتی به درد ودل ومشکلات بقیه هم گوش میکردم وبرای آنها هم دلسوزی میکردم براشون ناراحت میشدم وحتی برای  مشکلات آنها نیز مقصر پیدا میکردم 

      از اینکه اجتماعی نیستم و نمیتونم یک دوست پیدا کنم هم مقصر پیدا میکردم و هروز مشکلات جسمی وبیماری پیدا میکردم وباز هم همه را در بیماریم مقصر می‌دانستم واز اینکه افسرده شده بودم ودیگه حتی به خودم هم فکر نمیکردم همه را مقصر وضعیتم می‌دانستم هر روز از نظر مالی وسلامتی دچار مشکل میشدم ومدام اتفاقهایی به یک شکل برایم تکرار میشد وحتی گاهی وقتها خدا را مقصر این وضعم میشدم میگفتم خدا نمیبینه من چقدر در این سال‌ها سختی کشیدم چرا برایم کاری نمی‌کند شاید این تقدیر من است  

      من به طور اتفاقی در یک متنی خواندم وقتی خداوند بخواهد به کسی کمک بکنه آن را به اشتباهات خودش آگاه میکنه تا مسیر درست را انتخاب بکنه ومن هدایت شده ی خداوند هستم به این مسیر تا با کسب این آگاهی ها به آرامش واقعی برسم هر چند این پذیرش که من مقصر تمام اتفاقهای زندگیم هستم بسیار سخت هست ولی من با تمام توانم برای بهبود ی حالم تلاش می‌کنم و از خود خدا میخواهم یاریم کند تا بتوانم این مسیر را طی کنم 

      من بیش از ده بار این گفته های استاد را گوش دادم وهر بار احساس میکنم چیز جدیدی یاد گرفتم ممنونم از استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۹ ۱۰:۵۱
      مدت عضویت: 2266 روز
      امتیاز کاربر: 9475 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 815 کلمه

      سلام  صبح همگی بخیر استاد جان خوبید سلامتین امیدوارم همیشه خوب وسرحال وشاد وسلامت باشید دختر گلتون ماشالله چه بزرگ شده خدا حفظش کنه لپاشو محکم از طرف من ببوسید 

      نوسانات زندگی برای من دراین چند وقت اونقدر زیاد شده بود که منم خدارومقصرمیدونستم که ای خدا چرا نمیتونی رنگ خوشی ببینی به ما 

      تا میومدیم پولدار شیم ورشکسته می‌شدیم تا میومدیم به آرامش برسیم یه تنشی یه اتفاقی می افتاد تو زندگیمون 

      جوری شده بود که به خودم میگفتم اصلا این ازدواج من شاید نحس من رنگ خوشی ندیدم یه روز از شوهرمم که اینهمه با عشق به هم رسیده بودیم هم شاکی وناراضی بودم از پدرومادر که رنج مارو نمیدیدن  از پدرومادر همسر که کمکمون نمیکردن از همه از صاحب خونه از همسایه های فضول از نبود همسرم وتنهایی از بی‌پولی از چاقی از بچه نداشتنم از از از 

      اینقدر زیاد شده بود که تایمی آرزوی مرگ میکردم افسردگی شدیدی داشتم 

      رفتم پیش دکتر قرص شروع کردم پیش روانشناسم رفتم 

      رسما قاطی کرده بودم 

      تازه داشت حالم جا میومد که پولمون یه شرکتی دزدید وکلاهبرداری کرد ومارو به خاک سیاه نشوند

      دیگه میخواستم ول کنم زندگیم میگفتم دیگه نمیکشم خسته شدم این زندگی متاهلی که جز عذاب چیزی نداره خونه بابام تو سرم هم میزدن بهتر بود تا اینهمه دوییدن وآخرشم بدبختی

      خلاصه زنگ زدم پدرمو حسابی گریه کردم وشکایت از زمین وزمان بابام بابایی که براش مهم نبود تا دیروز چی بهمون میگذره وتا اون روز سرکوفت میزد بهمون گفت بیا خونه فقط گریه نکن به طلاق فعلا فکر نکن بذار ببینیم چی شده درستش میکنیم وباعجله کیفمو برداشتم ورفتم خونه بابام 

      کلی گریه کردم بابام با همسرم هم صحبت کرد اونم حسابی گریه کرد وابراز پشیمونی کرد خودش باخته بود حاضر بود پدرم هرچی بگه گوش کنه حتی اگه میگفت جداشو از زنت ودخترمو عذاب نده راضی بود که بره چون دیگه خسته شده بود بس که هرکاری کرده بود ونشده بود و من ورنج وعذاب داده بود

       ولی درکمال تعجب بابام گفت غصه نخورید بیایید پیش خودم با ما زندگی کنید وسایلتونم می‌گذاریم تو انباری 

      به طلاق فکر نکنید شما ۶ سال باهم زندگی می‌کنید گناه به جداشدن فکر کنید 

      دعوامون کرد نصیحتمونم کرد ولی پناهمون داد 

      اونقدر حالمون بد بود وجیبمون خالی بود که کم مونده بود کارتن خواب شیم وتو کوچه بمونیم با کوهی قسط وبدهی   واعصاب خراب واحساس پوچی وناامیدی

      خلاصه که همینکه پناهمون دادن دوباره تونستیم سرپاشیم البته من هنوزم خیلی خیلی حالم بد بود 

      یه زندگی ۶ ساله گند خورده بود توش

      یادمه که دوست خیلی خوبم خیلی نگرانم بود تو این شرایط تنهام نگذاشت

      یه روز که مجبورم کرد باهاش برم استخر  حسابی باهام حرف زد ومن کلی گریه کردم بهم گفت باید بری سرکار 

      اون لحظه حرفش خیلی خنده دار بود 

      ولی بعد فهمیدم جدیه 

      دستمو گرفت وتوی خیابون از این مغازه به اون مغازه برد 

      وآخرین مغازه صاحب مغازه از من خوشش اومد وبهم یه کار خوب داد که فروشندگی بود دستمزدش خیلی خوب بود

      توی کار اصلا حواسم سرجاش نبود ومدام سوتی میدادم ولی نمیفهمیدم وبقیه فهمیده بودن که حالم خوش نیست وبه طرز عجیبی مراعات حالمو میکردن 

      چند ماهی کار کردم کم کم حالم جا اومد یکم بدهی هامون دادیم اعتماد به نفسم برگشت وقت فکر وخیال نداشتم فقط به پول جمع کردن ونجات پیدا کردنمون فکر میکردم که چطور پول رهن خونمون جور کنیم تا مستاجرمون بیرون کنیم 

      راستی نگفتم که یه خونه ۵۳ متری وسط شهر ۳ سال پیش خریدیم که دادیم مستاجر که پولمون جور شه ووامم داره وخلاصه خودمون چلوندیم تا بخریم ش وپول رهنمون بعد دوسال مستاجر ی تو یه لونه موش با شرایط خیلی بد آزمون کلاهبرداری کردن واز دست دادیم ۳۳۰ ملیون تومن

      این شد که بیچاره شدیم 

      خلاصه که بعد چند ماه تازه داشتیم رو قلتک  می‌افتادم 

      که متوجه شدم باردارم 

      دوماه ونیمه به صلاح دید همسرم ودکتروخودم از کارم استعفا دادم وخلاصه اومدم نشستم خونه 

      اولش حالم گرفته شد اما کم کم متوجه شدم که خودمون مقصر کارامون بودیم اصلا تقصیر خود من بود که سرمون  کلاه رفت بس که عجله داشتیم زودتر برسم خونه خودمون به آب وآتش زدیم خودمون که بریم طمع کردیم پولمون چند برابر کنیم که بتونیم بازسازی کنیم خونه رو بعد بریم

      این شد که نشد درست فکر کنیم

      الان که فکرش میکنم خیلی خوب متوجه میشم که نباید شرایط زندگی رو پراز تنش واسترس کنیم تا پیشرفت کنیم ارزشش نداره وآخرش هم چی خراب میشه

      پس متوجه شدم که الان فقط باید آرامش خودمو حفظ کنم وهر مشکلی پیش میاد خودمو اصلاح کنم حالا ارتباطم با اون مساله است یا راهکار پیدا کردن خلاصه که متوجه شدم هر تنشی هر اتفاقی درزندگی من رخ نمیده مگر به مصلحت خدا

      خدا میگه بنده من ببین اینجا هم ضعف داری درستش کن 

      آفرین میخوام هر روز بهتر شی اونقدر بهت از این مسائل میارم تا مثل الماس بدرخشی سیقل بگیری سفت بشی با ارزش بشی یاد بگیری چطور باید با اتفاقات برخورد کنی بید نباشی که بادها بلرزونتت تکون ت بده بلکه سرو باشی محکم واستوار ونهایتا با طوفان ها برگ هاتو برقصانی وشاد وسرنوشت ادامه بدی سرو باش محکم وآرام ورقهای وشادان

      همچین حال خوشی رو برای تک تکتون آرزو مندم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بی همتا
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۵ ۱۷:۳۲
      مدت عضویت: 2448 روز
      امتیاز کاربر: 3193 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 337 کلمه

      با سلام.

      همیشه مقصر دانستن دیگران راه حل راحتی بوده برای من چون نه در علتش دخیل بودم نه اینکه لازم بود دنبال راه چاره ای باشم.

      خوب خیلی راحت تره بعد از کلی تلاش برای لاغر شدن و نتیجه نگرفتن ژنتیک رو مقصر بدونم و خودم رو کنار بکشم. برای من این موضوع برمیگرده به اینکه همیشه دوست داشتم در حاشیه و سایه باشم .. از اینکه خودم رو نشون بدم میترسیدم و خجالت میکشیدم.. 

      فردی باشم که همه ضعیفش کردن و میتونن بهش قدرت داشته باشن در عین حالی که دوستش نداشتم ولی شرایط آرامی برای من بود کسی کاری به کارم نداشت چرا درس نخوندی؟ شرایطش نبود

      چرا سرکار نمیری؟با پارتی بازی فامیل های خودشون رو برمیدارن

      چرا لاغر نمیکنی؟ من همینم دیگه چیکار کنم..

      و به این صورت کل زندگی من مقصرانی خواهد داشت که کاملا از من دور و جدا هستند..

      چرا ناراحتم؟ فلانی این حرف رو زد بهم، به من بی محلی میکنه باهام قهره…

      نکته اینجا بود که من سوال رو درست نفهمیدم نپرسیدم فلانی چیکار کرد گفتم تو چرا ناراحتی؟

      هرکی هرکاری کرد باید مستقیم روی عملکرد و احساس من تاثیر بذاره؟

      اگر اینجوری باشه پس من کی زندگی کنم؟ کی به آرزوهام برسم؟ هر لحظه باید مشغول واکنش دادن، فکر کردن و درگیر حرف و احساس دیگران باشم!!!

      این روش زندگی رو من دیگه نمیخوام ادامه بدم و دوست دارم برای خودم زندگی کنم.

      مثلا من هروقت بیرون میرم کلی فکر میاد سراغم که بقیه درباره‌ی من چی فکر میکنن !!!

      طوریکه سردرد می گیرم .. دیشب رفتم بیرون و هرقدم با خودم مرور میکردم تو این فرد رو هیچ وقت دیگه نمی‌بینی  ، این آدم ها اصلا به دور و اطراف خودشون اهمیت نمیدن رد میشن میرن همونطور که تو قیافه هیچ کدوم رو یک ساعت دیگه یادت نمیاد چون موضوع بسیار بی اهمیت هست انقدر نگران فکر بقیه نباش!!

      و تکرار این حرف ها باعث شد راحت تر پیاده روی کنم…

      در فرهنگ ما هست که نظر دیگران خیلی برامون مهمه و کنار گذاشتن این طرز فکر کار سختیه ولی شدنیه و نتیجه بسیار خوبی هم داره باعث تجربه خوشبختی میشه..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۵ ۰۱:۲۲
      مدت عضویت: 2271 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,400 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و راضی بودن 

      سلام خدای مهربون 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      استاد میدونید من چه انتظاری از زندگی دارم 

      انتظار من از زندگی اینکه من انسان خوبی هستم من انسان لایقی هستم من مسير الهی رو انتخاب کردم پس حق طبیعی منه که روز به روز زندگی من بهتر و بهتر بشه روز به روز اتفاقات خوب که در زندگی روزمره من تعدادش بیشتر بشه انتظار دارم تعدا اتفاقات خوب فردای من بیشتر از امروز باشه  شاید فردا یه اتفاق خوب بیشتر از امروز من باشه ولی دوست دارم هر روز اتفاقات خوب بیشتری رو تجربه و زندگی کنم سپاسگزار خداوندم باشم خدایا شکرت برای تک تک اتفاقات خوبی که در زندگی من قرار دادی من هر روز تعدادی از اونها رو رو تجربه و زندگی میکنم خدایا شکرت 

      نگرش من درباره زندگیم اینکه من در مسیر الهی دارم گام برمیدارم پس زندگی من روز به روز بهتر و بهتر میشه خدایا شکرت 

      پیش بینی من درباره زندگیم چیزیکه دارم دربارش میاندیشم و دارم یکی یکی اونها رو تجربه و زندگی میکنم 

      من در سناریو خودم نوشتم که من متناسب شدم رفتم شهرستان گفتم شهرستان ما یه فضایی داره که بیشتر به پارکینگ شبیه ولی بهش میگن ایستگاه چون ماشین‌ها اونجا پارک میکنن من در تجسم خودم نوشتم که از سر مزار اومدم بالا با خواهرم که با من قهر هستش اونجا مواجه شدم اون طاقت نیاورد از من سوال کرد چیشد که من لاغر و قد بلند شدم دقیقا یادم نمیاد چی گفتم 

      اما اینو دقیقا یادم که گفتم من در ایستگاه با خواهرم برخورد کردم اون اونجا با من آشتی کرد نمیدونم من خیلی سناریو نوشتم شاید برای شما دوستان عزیزم ننوشته باشم مهم نیست 

      مهم اینکه دقیقا دقیقا دقیقا همون جاییکه من در تجسم خود تصور کردم همون جا خواهر من با من آشتی کرد این یعنی چی یعنی اینکه من تجسم خودم تجربه و زندگی کردم به شکل واقعی خودش و من همون نگرش همون انتظار همون پیش بینی از زندگیم به شکل واقعی تجربه و زندگی کردم اینجوری آینده من رقم خورد شاید کمتر از یکماه 

      اگر طول کشید بدلیل این بود که من چند بار سناریو نوشتم و ایمان دارم که من تک تک جملاتی که در سناریو خودم نوشتم تجربه و زندگی میکنم خدایا شکرت 

      و اینم بگم تا زمانیکه اینو باور نکیند انتظار شما چطور شکل میگیره وقتی باور کنید که انتظار شما بر اساس نوع نگاه شما به زندگی نوع افکار شما به زندگی که چه افکاری رو در ذهنتون مرور می‌کنید چه نگاهی به زندگی دارید رقم میخوره اگر باور نکردی هیچ اتفاقی نمی‌افته ولی باور کردی اتفاق میافته الهی الهی الهی که برای همه تون اتفاقات خوب پی در پی بیافته الهی آمین 

      منم به این موضوع ایمان دارم که شما چه احساسی رو دارید انتظار شما بر اساس اون احساس شما شکل میگیره 

      ما میگیم من نمیخواستم مثلا این تصادف تجربه کنم این تصادف چرا صورت گرفته چونکه من افکار منفی داشتم افکار منفی هم به شکل‌های مختلف مثلا اینکه من میگم ای بابا چقدر جاده چالوس شلوغ ترافیک شده این یه فکر منفی حساب میشه یا میگیم رئیس من مرد بد اخلاقی یا اینکه داریم به صحنه تصادف یا دعوا نگاه می‌کنیم یا میایم خونه ا نو برای بقیه تعریف می‌کنیم ایما همه همه جزعی از افکار منفی بحساب میان 

      وقتی افکار منفی داشته باشیم طبعا اتفاقاتی رو تجربه می‌کنیم که مثل همون فکر منفی حال ما رو بد کنه امیدوارم طوری بنویسم که شما خواننده عزیز متوجه منظور من باشید من چون پدر تازه ۷ روز بهشتی شدن حال مساعدی ندارم ببخشید اگر خوب نتونستم منظورم بیان کنم 

      واقعا خوشبختی پول زندگی مرفع اینا هم هست ولی اینکه الان من در این شرایط هستم میتونم تمرین بنویسم فایلم گوش بدمم خوشبختی اینکه حال دلم خوبه میدونم ایمان دارم که الان پدرم بهترین جایی که میتونه باشه من آرامش دارم خوشبختی در صورتیکه خواهرهای من خیلی غصه میخورن چون اونا نمیدونن پدرم کجاست فکر میکنن خوب بهشتی شده رفته دیگه پیش ما نیست اینو میبینن ولی من خدارو شکر خیلی خوشبختم چون چیزهایی میدونم که میتونم به خودم آرامش بدم حس بد نداشته باشم چون آینده من بر اساس همین حس‌ها رقم میخوره 

      من واقعا خوشبختم چون حسرت گذشته رو ندارم میدونم که خیلی خیلی بیشتر از خواهرهای خودم به پدرم خدمت کردم و نگران آینده هم خیلی نیستم از لحاظ پدرم که اصلا نگران نیستم چون میدونم اون الان بهترین مکان  قرار داره حالش خیلی خوبه خدایا شکرت 

      بله استاد من قسمتی از خوشبختی اینها میدونم چون وقتی من پول داشته باشم یعنی پولدار باشم حس بد خیلی تجربه نمیکنم 

      مثلا من الان میرم شهرستان خونه پدرم مراسم دیگه همه هزینه رو دیگران میکنن راحت هستند اما من دستم به سفره نمیخوره چون یک وعده من شده چند وعده تازه من تنها که نیستم سه نفر هستیم من دخترم همسرم درستکه خونه پدرم اما هزینه رو کسان دیگه میکنن اگر منم پولدار بودم گوشه ای از این هزینه رو مسئولیتش قبول میکردم اون زمان منم چیزی نیاز داشتم بخورم میخوردم 

      ولی من نمیخورم چون نمیتونم میگم اینو فلانی خریده آیا راضی من بخورم یا نه سختم در نتیجه نمیخورم تا زمانیکه به من تعارف کنن اگر پولدار بودم میگفتم منم هزینه کردم خیالم راحت بود پس اینم قسمتی از خوشبختی 

      استاد منم خوشبختی رو در آرامشی که امروزم تجربه میکنم میدونم به اینکه امروز چقدر حال دلم خوب بود چقدر احساس شادی داشتم چقدر به خودم توجه کردم چقدر از زندگیم راضی بودم چقدر خواسته هام تجربه کردم چقدر به دیگران خدمت کردم چقدر تونستم آرامش به اطرافیانم هدیه بدم چقدر بخشش داشتم  میدونم 

      واقعا بچه ها شیرینی زندگی هستند واقعا لحظاتی رو با اونها باشی از زندگی لذت میبری میخندی شادی این یعنی لحظاتی از زندگی خوشبخت بودی منم به این موضوع ایمان دارم باورش دارم که خوشبختی همش پول ثروت اینا نیست اینا قسمتی از خوشبختی البته از نظر من 

      استاد میدونید من خوشبختی در اینم میبینم که وقتی من الان تغییر کردم با فرزانه چهار سال پیشم که تازه عضو این سایت شگفت انگیز شده بودم زمین تا آسمان تفاوت دارمم  میبینم 

      اینکه من اون فرزانه ای نیستم برای اینکه بخواد حرفی بزنه یا بخواد بگه من این کارو انجام ندادم یا این حرف نزدم یا اینجوری فکر نکردم و هزاران یا دیگه کلی بخواد قسم حضرت عباس بخورم کلی به مرگ خودش با دستات کفنم کنی اگر دروغ بگم دور از جون شماها هزار سال عمرتون باشه رو بگم خیلی راحت با احترام بدون کوچکترین بی احترامی دو تا جمله حرف میزنم منظورم بیان میکنم اینا رو هم خوشبختی میدونم 

      اینکه الان پدرم بهشتی شدن من نسبت به اطرافیانم آرامش بیشتری دارم کمتر بی‌تابی میکنم کلی آگاهی دارم که نشان دهنده اونکه پدرم الان پیش خداست زندگی پس از مرگش به بهترین شکل ممکن شروع کرده خوشبختی در اینها هم میبینم 

      من خوشبختی در خیای چیزا میبینم وقتی بهش فکر میکنم اینکه من نسبت به اطرافیانم کاملا باهاشون تفاوت دارم میبینم 

      اونا یه چیزی گم میکنن میگن برو به مامان بگو برات پیدا میکنه در صورتیکه مادرشون ۲۰ سال پیش بهشتی شده من با تعجب به خودم گفتم عه چرا اینا اینجوری فکر میکنن اینا خدا مگه ندارن 

      متوجه شدم که اصلا خدایی بکار نیست اون مرد سید همسایه رو قبول دارن اما خدا وجود نداره دقیقا یادم افتاد به چند سال پیش خودم دقیقا مثل اینا بودم همین طور فکر میکردم که ۷۵ کیلومتر راه طی کردم تا به فردی برسم که سید البته ببخشید توهینی به سید ها ندارم خوب بعضی ها هستند از موقعیت خودشون سو استفاده میکنن یا یه برچسبی به خودشون میزنن تا بتونن راحتر پول وارد زندگیشون کنن 

      رفتم تا اون فرد به من بگه چرا من در این شرایط هستم خدارو شکر میکنم که الان خود من میدونم که چرا در این شرایط هستم 

      زیرا که حق منه هیچ اشتباهی رخ نداده خودم هستم با افکار خودم احساس مرتبت با اون فکر در خودم ایجاد میکنم فرکانسی مرتبت با اون احساسم ارسال میکنم به جهان هستی به کائنات و…و خداوند هم مرتبت با احساس من اتفاقات خوب یا بد وارد زندگی من میکنه پس شرایط من هیچ ربطی به کسی چیزی نداره 

      خودم شرایط زندگیم آینده خودم خلق میکنم می‌سازم پس بهتر که سعی کنیم افکار خوبی رو در ذهنمون مرور کنیم و برای اینکه افکار خوب داشته باشی بهتر ه که افکار بد نداشته باشی بهتره که به چیزهایی که علاقه داری دوستش داری وارد زندگیت بشن فکر کنی در نتیجه هم حس خوبی داری هم شادی هم اتفاقات خوب تجربه و زندگی میکنی و شادتر میشی و احساست هم بهتر میشه این پروسه ادامه دار میشه و برعکس اونم میشه انجام داد 

      فکر بد احساس بد فرکانس بد اتفاقات بد و طی کردن این پروسه در نتیجه حال دل بد تجربه و زندگی میکنی 

      استاد من زمانیکه دوره پیشرفته ام تموم شد دقیقا این حس تجربه و زندگی میکردم 

      کلی دچار سردرگمی شده بودم نمیدونستم چکار کنم کلی تصمیم گرفته بودم و نمیدونستم از کدومش شروع کنم 

      تصمیم اول این بود که گفتم فایل شبانگاهی تکرار میکنم 

      بعد گفتم فایلهای تجسم تکرار میکنم 

      بعد گفتم از گام چهل هفتم تکرار میکنم 

      بعد گفتم چه کاری از اول تکرار میکنم 

      بعد یه حسی میگفت پس دوره‌ای دیگه چی گلی دوره داری نصفه و نیمه رها کردی 

      و کلی هم دوره داری یکبار هم پاس نکردی 

      کلا گیج بودم نمیدونستم چکار کنم یکی دو روز گذشت شما گفتید دوره چله تغییر زندگی از شنبه روی سایت گذاشته میشه 

      بعد تصمیم گرفتم این دوره رو هم پاس کنم و در نتیجه تصمیم آخر عملی شد که اونم با بهشتی شدن پدرم مصادف شد من نتونستم ادامه بدم فقط فایل اول پاس کردم الانم دارم فایل دومم پاس میکنم 

      خدارو شکر میکنم این سردرگمی از نوع دومش قبلا که اصلا هیچ توجهی به احساس افکار تغییر کردن آگاهی کسب نکردن و هیچی نداشتم 

      فکر میکردم این شرایط خدا برام در نظر گرفته و من هم محکوم به ادامه دادن هستم ولی خدارو شکر به این مسير الهی هدایت شدم یاد گرفتم چطور باید شرایط فعلی خودم تغییر بدم شرایط بهتر رو برای خودم اعمال کنم خدایا شکرت 

      و ممنون و متشکر و سپاسگزارم استاد عزیزو گرامی و عالیقدرم چون اگر شما نبودید ر چاقی شما نبود اگر اقدام شما برای ساختن دنیای کوچک خودتون نبود الان منم عضوی از دنیای کوچک شما نبودم و منم در هم دوران جاهلیت زندگی میکردم شاید که نه ایمان داشتم اگر با این دنیا آشنا نمی‌شدم حتما تا الان بهشتی شده بودم 

      خدایا شکرت هم برای اینکه وجود استادم برای چاقی شما برای ساختن دنیای خودتون در نهایت عضو شدن خودم در این مسير الهی خدایا از تو ممنونم که مرا همراهی و هدایت کردی در این مسير الهی قرار دادی تا منم دنیای کوچک خودم بسازم خدایا خیای مهربونی مت خیلی دوستت دارم 

      منم اینجوری بودم همیشه مادرشوهرم  بخاطر شرایط بد زندگیم مقصر میدونستم میگفتم من فلانی دوست نداشتم اگر وصیت فلانی نبود من مجبور نبودم با فلانی ازدواج کنم مادر همسر من زن دایی من بود و ایشون دو تا پسر داشت مادر من اون زمان سه تا دختر داشت کوچیکه من بودم میگفت به مادرم از این سه تا دخترهای تو یکی از اونها برای یکی از پسرهای من باشه قرعه بنام من افتاد 

      ولی خدارو شکر وقتی وارد این مسير الهی شدم یاد گرفتم هر شرایطی دارم حق منه هیچ اشتباهی رخ نداده 

      و یا خیلی چیزهای دیگه بازم مقصر میدونستم دیگران دولت چون همه چیز گردن کرده من باید شرمنده بچه هام بشم نتونم سبد خانواده رو تامین کنم 

      یا هزاران مقصر دیگه ولی وقتی پذیرفتم من مسئول ۱۰۰٪زندگی خودم هستم درک کردم هیچ کس مقصر نیست من خودم مقصر اصلی هستم مقصر چاقی خودم مقصر بی پولی خودم مقصر تک تک شرایط زندگیم خودم هستم 

      منم دارم یاد میگیرم وقتی حالم بد دنبال مقصر نمیگردم شاید یادم نباشه مقصر زندگی من خودم هستم ها ولی دنبال مقصر هم نبودم می‌پذیرفتم آرام میکردم خودم 

      استاد منم وقتی شما گفتید متوجه شدم چرا برای بعضی ها اینجوری نیست اطرافیان خودم میگم که کسب درآمد براشون مشکل نیست اونا کار میکنن درآمدم کسب میکنن راحت هم زندگیشونو ساپورت میکنن 

      یا در مورد رابطه چرا رابطه من اینجوری مشکل دار چرا فلانی مشکلی نداره در این باره 

      یا چرا بچه فلانی عین فرشته دور مادرش میچرخه کارهای اونو انجام میده چرا من اینجوری نیستم 

      بعد یاد گرفتم بجای اینکه تمرکزم بذارم روی این چرا ها به این فکر کنم که چقدر خوب میشد اگر من درآمد داشتم کلی به این موضوع فکر میکردم 

      یا اگر رابطه من با فلانی خوب بشه چقدر زندگی من عالی‌تر میشه چقدر آرامش من بیشتر میشه 

      یا اینکه چقدر خوب میشه من از شغلم درآمد کسب کنم دیگه نیاز ندارم به همسرم بگم پول بده دیگه نیازهای خودم خودم ساپورت میکنم دیگه یه بار سنگینی از روی دوش همسرم برمیدارم دیگه اونم آزادی رو تجربه میکنه آزادی در خرج کردن پولش آزادی در اینکه با پولش چکار کنه بره دندون درست کنه یا پس انداز کنه 

      خلاصه میتونه کلی کار با پولش انجام بده و کلی هم کار دیگه انجام بده فقط با این پولی که به من میده 

      استاد برای منم اولش سخت بود میگفتم نه من مقصر نیستم چاقی من بخاطر بارداری خوب در ظاهر هم همین طور بود من تا قبل از اینکه برای بار دوم باردار بشم کاملا متناسب بودم این دوسه سال آخر در نوسان بودم بقیه اش لاغر بودم 

      بعدش موضوع تیروئید چاق شدن بیشتر و…ایجاد شد 

      و بعدا متوجه شدم خودم مقصر بودم اون زمانیکه نون خامه ای پشت سر هم میخوردم کسی مقصر نبود کسی به زور به من نمی‌گفت نه تو باید این تعدا  شیرینی همین الان بخوری سیر هم هستی محکومی به خوردن خودم انتخاب کردم چقدر شیرینی بخورم تازه با لذت هم میخوردم 

      پس من مسئول چاق شدن خودم هستم می‌پذیرم اشکالی نداره ناخواسته بوده فایل گوش میدم تمرین مینویسم آگاه میشم شرایط جسمی و کلا شرایط بد زندگیم تغییر میدم 

      من خدایی دارم که عدالتش حکم میکنه هر کسی هر طوری که دوست داره بتونه زندگی کنه 

      باشه خدارو شکر من این افکار داشتم این نتیجه اش شده که الان من در بعضی از شرایط زندگیم دوستش ندارم این نتایج خوب تغییرش میدم افکارم نگاهم احساسم در نتیجه شرایط من تغییر میکنه 

      درسته کار ساده ای نیست ولی سختم نیست باید فقط مسائل که گوش میدی درک کنی بعد به اون عمل میکنی چه بخوای چه نخوای خودبه خود شرایطت تغییر میکنه خدایا شکرت 

      منم اینجوری بودم واقعا اگر بگم چیزی نمیخوردم باور نکنید نون کم میخوردم نوشابه سس پیتزا فست فود کلی چیزا ممنون بود کلی چیزا محدویت داشت بماند عذاب وجدان سرزنش های بعد از اون کلی هل هم به تعدا د کم بعضی چیزا هم مثل سالاد بدون سس خیار و گوجه هویج آزاد بود 

      بعد هم موضوع تیروئید چاق تر شدن اومد وسط منم دیگه بریدم خدایا من خسته شدم چکار کنم اینو که نخور اونو نخور چی بخورم پس کوفت بخورم خوبه یه کاری بکن بخدا دقیقا همون لحظه من رفتم در اینستا اونجا یه کلیپ دیدم بازم نکردم فقط یه قسمتی از اونو دیدم با متن روی اون پسر بچه ۵ ساله پرورشگاهی با ذهن خود سرطان شفا داد و دوباره به پرورشگاه برگشت که ایشون از وسط بچه ها رد میشد اونا هم گلباران میکردن 

      این شد اومدم یه تو گوگل سرج کردم درمان سرطان با ذهن این ویدئو ها بالا اومد لاغری با ذهن رایگان کلی بیماری فراموشم شد سریع دانلود کردم شروع شد چند وقت بعد بیماریم خوب شد چند وقت بعد غده در بدنم که دو تا شده بود خوب شد خلاصه چند بار شفا الهی رو تجربه کردم آلان در بهترین و بالاترین حد سلامتی خودم هستم خدایا شکرت 

      منم استاد حالم بد میشه ولی خدارو شکر نسبت به قبلنا خیلی حالم کمتر بد میشه و یاد هم گرفتم چطور تو حال بد نمونم بخدا قسم که خدا هم کمکم میکنه 

      من پدرم بهشتی شد حالم خیلی بد بود یه خانمی که دختر دایی پدرم بود اومد گفت چرا انقدر بی تابی میکنی پدرت آدم خوبی بوده ببین همه میگن خدا رحمتش کنه چقدر آدم خوبی بود فلان کارو برای من انجام داده 

      منم بعدش یادم افتاد زندگی پس از مرگ یادم افتاد درسهایی که از دوره خدا هرگز دیر نمی‌کند کسب کردم به من چنان آرامش داد که بخدا دیگه خیلی اشکم نمیاد گریه نمیکنم خدا نمیذاره حالم بد بشه یادم میندازه 

      پدر من یه روزی رفته بودن کوه اونجا یه پلنگ دیده بودن اون جوری که تعریف میکردن من فکر میکنم یوز پلنگ بودن گفت من با اون دو متر فاصله داشتیم اون انگار غذا خورده بود سیر بود منو دید یه تکانی خورد که یه وقت جلوتر نرن بعد از ترسشون برگشته بودن گفتم اگر پدر من انسان بدی بود شاید زمانیکه با اون پلنگ روبه رو شده بودن ممکن بود پلنگ سیر نباشه و به پدر من حمله کنه ولی خدارو شکر هیچ اتفاقی نیافتاده بود اونها زود برگشته بودن 

      پدر من فقط در آبیاری باغها بارها شنیدم فلان خانم میومد خونه ما به مادرم میگفت فلانی مبلغی پول می‌آورد که بعنوان تشکر و اینکه پدرم زحمت کشیدن باغ اونها رو آبیاری کردن بپردازم اما نه پدرم نه مادرم قبول نمی‌کردن مادرم میگفت به خواهرش کمک کرده مگه آدم از خواهرش پول میگیره می‌رفتن 

      استاد باور نمی‌کنید شاید هنوز نتونستم شرایط تغییر جسمم تجربه کنم ولی خدا شاهده که منم الان در بهترین و بالاترین حد در بعضی از شرایط خودم هستم 

      کلی تغییر داشتم در تک تک جنبه‌ای زندگیم الان واقعا خوشبختم چون فرزانه الان با فرزانه ۵ سال قبل زمین تا آسمان تفاوت داره 

      ۵ سال قبل من پکیج بیماری بودم اما خدارو شکر الان از اون بیماری‌ها هیچ خبری نیست خدایا شکرت 

      ۵ سال قبل رابطه واقعا متشنج داشتم الان خدارو شکر رابطم خیلی بهتر شده گل و بلبل نیشت ولی خدارو شکر با اون شرایط قبلی هم زمین تا آسمان فاصله دارم 

      اون زمان کلی اضافه وزن داشتم الان لاغر تر هستم 

      اون زمان نه شغل داشتم نه درآمد اما الان شغل دارم و دارم تلاش میکنم که درآمد هم کسی کنم اون زمان در نوسان بودم گاهی میگفتم شغل میخوام گاهی میگفتم نه همسرم وظیفه داره زندگی منو تامین کنه ولی الان دارم سعی میکنم کاری کنم که بتونم پول وارد زندگیم کنم 

      اون زمان رابط خوبی با اطرافیان نزدیک خودم نداشتم الان خیلی رابطه خوبی دارم 

      اون زمان اگر بگم دوران جاهلیت بود باور نمی‌کنید واقعا چیزی نمیدونستم اما الان به جرایت میکم من انسان دانا و عاقلی هستم 

      اون زمان اعتماد به نفس نداشتم الان میگم من سرشار از اعتماد به نفس هستم 

      از همه مهمتر اون زمان در زندگی من خدا وجود نداشت اما الان دارم سعی میکنم خداوندم اولین و مهمترین چیز در زندگیم باشه 

      و کلی تغییر دیگه داشتم الان حضور ذهن ندارم ولی اینو خوب میدونم ایمان دارم من یعنی الان امروز در این ساعت کسالت یک بامداد روز ۵ آذر ۱۴۰۳ هست من فرزانه ابوالحسنی با چهار الی ۵ سال پیشم زمین تا آسمان تفاوت دارم که چند تای اونو براتون تعریف کردم خدایا شکرت 

      منم الان به جرائت میگم که در بهترین حالت خودم در این ۵۲ سال عمری که از خدا گرفتم هستم 

      شاید من جایی ناراحت بشم نگم من مقصر هستم ولی اون زمان خداوند یه دلیل به من میگه اشکالی نداره بچه است یه حرفی زده بدل نگیر 

      یا اشکالی نداره عزا دار ناراحت بوده یه چیزی گفته 

      یا میگن شاید ترو با کسی دیگه اشتباه گرفته 

      خلاصه یه دلیل ایجاد میشه اما همسر من دختر من بازم دخترم قبول که نمیکنن میگن نه دور از جون شما غلط کرده عزا بار باشه دلیل نداره خسته است باشه دلیل نداره غصه شو سر من خالی کنه 

      اینا تغییر گاهی کوچیک ولی اینا خیلی تغییرات بزرگی هر کسی بازم دور از جون شما توهینی به شما نشه شاید نتونه درک کنه ما که در این مسير الهی هستیم میتونیم به بهترین شکل ممکن درک کنیم خدایا شکرت که منو به این مسير الهی دعوت کردی تا من بتونم تغییراتم تجربه و زندگی کنم خدایا شکرت 

      من اینجوری زندگی نکردم خدارو شکر هیچ وقت بد کسی رو نخواستم مرگ کسی رو نخواستم 

      همیشه پدرم میگفت در چنین شرایطی که بد باشه ولی سایه اش بالای سر خانواده اش باشه و موضوع تمام می‌شد 

      من حالم دست خودم حالم بد میشه باشه بد شده بجای اینکه ناراحت بشم میگم من چه فکری داشتم من چه رفتاری داشتم من چکار کردم که الان در این شرایط هستم و معمولا هم دلیلش پیدا میکنم 

      پس یاد گرفتم  اگر الان مشکلی پیش اومد یا مت از حرف کسی رفتار کسی ناراحت شدم بجای فکر کردن به اون مشکل 

      به خودم میگم ببین چه نگرشی داشتی چه فکری داشتی در این همزمانی قرار گرفتی این به این معنی است که خدا میخواد تو مشکلتو حل کنی پس علت اون مشکل پیدا می‌کنیم اصلاحش می‌کنیم 

      ممکن که من فکر اشتباهی داشته باشم نسبت به اون فرد پس فکرم تغییر میدم 

      ممکن نگاهم به اون فرد اشتباه باشه نگاهم تغییر میدم خلاصه مسئولیت اون حس بد می‌پذیرم خدا هم به من کمک میکنه من به بهترین شکل ممکن اون مشکل حل کنم با کمک خداوند 

      مسائل همیشه هست اما میتونه کمتر بشه با تغییر من 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مرجان
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۳ ۲۲:۴۳
      مدت عضویت: 1145 روز
      امتیاز کاربر: 3245 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 105 کلمه

      هوالرزاق 

      سلام استادالان برای باردوم هست که نوشته روخوندم 

      من ۱۸ساله بودم که ازدواج کردم

      وضعیت مالی پدرم عالی بوداماروابط باماهاخیلی خوب نبود.یعنی ارتباط کلامی خیلی کم بودومرتب مهمونی پشت مهمونی.

       وقتی من اومدم خونه شوهر.به یک سال نکشید که بابام ورشکست کرد.این درحالی بودکه سال ۸۰به کسی ۹میلیون داده بودتاکارکنه باپول براش واون طرف برداشت ورفت

      الان که نوشته روخوندم یادم اومدکه مامسبب همه چیزرواون شخص میدونستیم ودوتاازشریکهای بابام که همش میگفتیم اونامقصرن

      اماالان متوجه شدم که نه مادنبال مقصرمیگشتیم درحالیکه خودبابام مقصربودکه جای پاشوسفت نکرده بود

      توزندگی خودمم این اتفاق افتاد وهمش این واونومقصرمیکردم امامتوجه شدم که دیگران ربطی بهشون نداره این ماهستیم که همه چیزروبه اونهاگره میزنیم

      من ازصفرتاصدزندگیم رومیپذیرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۳ ۲۰:۱۴
      مدت عضویت: 822 روز
      امتیاز کاربر: 29905 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      سلام نگرشم یاانتظارم خیلی زیاده شاید بقول ادما بلندپروازم من دوست دارم صاحب بهترین خونه باوسایل عالی ماشین خوب واوضاع مالی خوب وازهمه مهمترارامش واززندگیم لذت ببرم حسرت گدشته رونخورم نگران اینده نباشم چون اینده نیومده چرا هی فکرمودرگیربکنم همش فکرم درگیرافکارمنفی ورفتاراطرافیانم هست این خودش بزرگترین اسیب هست کسی جزخودم نمیتونه بمن کمک کنه تامشکلم برطرف بشه نبایدتوجه کنم از به حرف اطرافیان یا هی بخوام فکرمودرگیرکنم سعی میکنم بااطراف کمترارتبلط برقرارکنم یا مشکلات زندگیموبازگونکنم تاازم سواستفاده نشه بخوام اسیب ببینم یارفتارم باهمسرودخترمو عالی ترکنم وقتی ایرادموبشناسم‌برطرف کنم خیلی به ارامش میرسم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا احمدی
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۱ ۲۰:۰۵
      مدت عضویت: 1381 روز
      امتیاز کاربر: 2235 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 21 کلمه

      استاد گرامی ممنون از صحبتهای  با ارزش شما و آیدا جان وخودشما وبقیه اعضای خانواده عزیزتان در پناه خداوند مهربان باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۱ ۰۴:۴۹
      مدت عضویت: 2621 روز
      امتیاز کاربر: 22610 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 521 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      وقت بخیر عزیزان 

      این موضوع فایل امروز واقعا موضوع خوبیه و همه نیاز دارن بشنون و یاد بگیرن . چون ما هممون دنبال مقصر می گردیم .حالا چند سال پیش تقریبا خیلی سال پیش من بیشتر مواقع با مربی یوگا م صحبت می کردم و اون منو راهنمایی می کرد همیشه . و همیشه می گفت تو باید دیدتو عوض کنی همه چی عوض می شه ولی من همش می گفتم اخه فلانی اینطوری کرد یعنی همش بدنبال این که کیه مقصر . البته این از بچگی با من بود این احساس که هر چیزی می شد در خانواده من خودم فکر می کردم تقصیر منه نمی دونم چرا این احساس بوجود اومده بود الان هم بعضی مواقع این احساس و می کنم حالا خوب بله ولی اون موقع که بچه بودم حالا بازم نمی تونم گردن کسی بندازم ولی یه جوری با من رفتار شده بود که همیشه خودم و مقصر بدونم . خلاصه پذیرشش سخته و الان هم روی خودم کار می کنم همچنان که مقصر و خودم بدونم نه عوامل بیرونی و واقعا پذیرشش خیلی سخته . 

      می خوای بدونی اینده زندگیت چه جوری رقم می خوره ؟ به این توجه کن که چه نگرشی از زندگی داری چه انتظاری درباره زندگی داری .انتظار شما از زندگی بر اساس نگرش شما و افکاری که در ذهنتون مرور می شه در شما شکل می گیرت و جهان هم همون چیزی و در زندگی شما وارد می کنن که از قبل انتظارشو دارین ..می خوایین زندگی و با چه انتظار و احساسی تجربه کنین ؟

      وقتی شما انتخابتون شادی باشه احساس خوب باشه .اتفاقاتی را وارد می کنید کن نتیجه اش ایجاد احساس خوبه و استمرار حال خوبه و به این میگن خوشبختی ..چقدر بتونه ارامش داشته باشه حسرت گذشته را نخوره نگران اینده نباشه .خیلیها خوشبختی و به مقدار حساب بانکی به بودن با یه سری آدم‌ها .خوشبختی به میزان آرامشی کن من در هر روز دارم تجربه می کنم . منم همینطورم روزهایی که همه خونه ان دور همسرم غذا درست می کنم همسرم صبحونه درست می کنه یه چایی می ریزم با هم می خوریم یه پیاده روی می ریم فیلم می بینیم .اینها رو خوشبختی می دونم .

      یواش یواش وقتی یاد بگیریم افکارمون و تغییر بدیم نگرشمون و تغییر بدیم شرایط در زندگیمون تغییر کرد .و بعد هر چیزی که می شه به دنبال ایراد و اشکال خودمون باشیم و پیدا کنیم و اصلاح کنیم .

      من هم بعضی وقتها از حرفهای دیگران ناراحت می شم حالا یا به من می زنن یا من در جایی هستم به کسای دیگه . دوست ندارم منم اینجوری بودم که اگه فلانی نبود تو زندگیم من همیشه حالم خوب بود و ناراحت نمی شدم .این هنوز در من هست بهتر شدم ولی تا وقتی که حال بد من ارتباط داره با اطرافیان من من در تلاطم خواهم بود .به اندازه ای که من ارتباطم و با بیرون قطع کنم .حالم بد می شه مقصر خودمم عصبانی می شم مقصر خودمم  باید اشکال خودم و پیدا کنم .خدا یه چیز دیگه ای و برای من رو کرد که پیدا کنم و درست کنم و مسلط شم به مهارت کنترل ذهن .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ارامش
      ۱۴۰۳/۰۸/۳۰ ۱۳:۵۵
      مدت عضویت: 1250 روز
      امتیاز کاربر: 27135 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 227 کلمه

      با سلام منم همیشه دنبال مقصر چاقی و زندگی خودم بودم مقصر چاقیم هم خدا می دونستم می گفتم خدا من و چاق آفریده خدا خواسته من چاق بشم ومی گفتم خدا بدن من و طوری آفریده که سوخت و سازش پایینه وهر کاریم می کردم که سوخت و سازو بالا ببرم نمی شد ولی الان فهمیدم که مقصر چاقیم خودم هستم که با افکار و رفتارهای اشتباه و باورهای غلط چاق میشدم برای اوضاع زندگیم هم خدا رو مقصر می دونستم می گفتم خدا به بنده های که دوست داره مال و ثروت میده اونا بنده های خوب کرده خدا هسن ما گهنکاریم و خدا ما رو دوست نداره که به نمیده وخودم و از خدا دور میدیم می گفتم ما رو دوست نداری فقط به فکر بنده های خوبشه ولی الان فهمیدم که مقصر خودمون بودیم همیشه منتظر بودیم خدا بده ولی تلاشی نمی کردیم همیشه به همین که داشتیم قانع بودیم تلاشی برای بهتر کردن زندگیمون نمی کردیم فقط منتظر بودیم خدا از بالا برامون پول و ثروت بفرسه فکر می کردم اونای که وضع مالیشون خوبه شانس دارن و خدا کمکشون میکنه و حواشون و داره وبد همین فکرا و باورها از خدا دور و دور تر میشدم ولی الان دیگه فهمیدم خدا برای همه ی بندهاش ثروت و خال خوب و آرامش رو میخاد این خود ماهسیم که تلاشی براش نمی کنیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم