0

کدنویسی ذهن برای لاغر شدن

کدنویسی ذهن برای لاغر شدن
اندازه متن

عاشق بازی‌های کامپیوتری بودم و بیشتر عمرم پای کامپیوتر گذشت. شاید برای همینه که وقتی می‌خوام درباره‌ی ذهن حرف بزنم، اولین تصویری که به ذهنم میاد یه برنامه‌ی کامپیوتریه. کامپیوتر دقیقاً همون کاری رو می‌کنه که توی کدهاش نوشته شده؛ نه بیشتر، نه کمتر. ذهن ما هم همین‌طوره. و سال‌ها، کدهای ذهن من داشتن من رو چاق نگه می‌داشتن. کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی پیدا کردن همین کدها و بازنویسی‌شون.

اگه تا حالا حس کردی ذهنت داره علیهت کار می‌کنه و هر بار که تصمیم به لاغری می‌گیری، یه نیروی نامرئی تو رو به سمت خوردن بیشتر می‌بره، این مقاله برای توئه. می‌خوام با زبون ساده و با تجربه‌ی خودم نشونت بدم این کدها از کجا اومدن و چطور می‌شه عوضشون کرد. اگه دوست داری مسیر رو از اول و قدم‌به‌قدم شروع کنی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

کدهای ذهنی چاقی

💻 چرا کدنویسی ذهن برای لاغر شدن ضروریه؟

تصور کن هر روز صبح با این نیت بیدار می‌شی که «از امروز همه چیز فرق می‌کنه!» ولی تا ظهر نشده، خودت رو در حال خوردن چیزهایی می‌بینی که قرار بود کنار بذاری. شب هم عذاب وجدان، حس شکست و صدایی که می‌گه: «تو نمی‌تونی لاغر بشی.»

من این صحنه رو سال‌ها زندگی کردم. رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم. هر رژیم پنج تا ده کیلو کمم می‌کرد و بعد وزنم بیشتر از قبل برمی‌گشت، تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم. چرا با اینکه واقعاً می‌خواستم لاغر بشم، نمی‌تونستم؟ جوابش اراده یا ژنتیک نبود؛ کدهای ذهنم بود.

هر فکری که بارها تکرارش کنی، مثل یه خط کد وارد ذهنت می‌شه و ذهن هم طبق همون رفتار می‌کنه. جمله‌ی همیشگی من این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده شنیده بودم و سال‌ها به همه گفتم. هر بار که تکرارش می‌کردم، این کد محکم‌تر می‌شد.

🧠 کدنویسی ذهن یعنی چی؟

شاید این اسم فنی به نظر برسه، ولی مفهومش خیلی ساده‌ست. فرض کن یه کامپیوتر داری که قراره کمکت کنه لاغر بشی، ولی از روز اول بهش این دستورها رو دادی: «من عاشق شیرینی‌ام»، «بدون نون سیر نمی‌شم»، «اگه ناراحت باشم باید یه چیزی بخورم». یعنی به جای «سبک شو»، بهش گفتی «بخور».

ذهن خودش برنامه نمی‌نویسه؛ برنامه‌نویسش ما هستیم. ما با تکرار فکرها، باورها، احساس‌ها و تصویرهای ذهنی، اون رو کدنویسی می‌کنیم. هر بار که با حس بد جلوی آینه ایستادیم، هر بار که گفتیم «نمی‌تونم»، یه خط کد تازه نوشتیم: «من چاق می‌مونم.»

و تا وقتی این کدها عوض نشن، حتی بهترین رژیم هم مثل نصب یه برنامه‌ی تازه روی کامپیوتریه که ویروس داره؛ یه مدت کار می‌کنه و بعد همه چیز به حالت قبل برمی‌گرده.

🎁 کد «جایزه» در ذهن من

یکی از قوی‌ترین کدهای ذهن من این بود: «بعد از هر کار، یه چیزی بخور.» از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم می‌کرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمی‌گشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. وقتی توی بازی کامپیوتری یه مرحله‌ی سخت رو رد می‌کردم، حس می‌کردم حتماً باید یه چیزی بخورم.

این کد اون‌قدر قدیمیه که هنوز هم گاهی اجرا می‌شه؛ حتی الان که ۴۵ سالمه. فرقش اینه که حالا می‌شناسمش. وقتی بشناسیش، دیگه یه دستور خودکار نیست؛ یه پیشنهاده که می‌تونی قبولش کنی یا نکنی. گاهی بهش گوش می‌دم و گاهی نه.

چرا روش‌های لاغری شکست می‌خورن

🔁 چرا بیشتر روش‌های لاغری شکست می‌خورن؟

حتماً این جمله‌ها رو شنیدی یا خودت گفتی: «رژیم گرفتم، پنج کیلو کم کردم، ولی برگشت!» یا «یه مدت باشگاه رفتم، ولش کردم و دوباره چاق شدم!» چرا این‌همه تلاش و سختی، و باز هم چاقی برمی‌گرده؟ چون وقتی با رژیم فقط غذا رو کم می‌کنی ولی فکرها و باورها همون قبلی‌ان، ذهن بعد از یه مدت به همون برنامه‌ی قبلی برمی‌گرده.

وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانواده‌اش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزش وزن کم کردم؛ ولی دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانواده‌ی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. رژیم برنامه‌ی ظاهری رو عوض کرده بود، ولی کدهای ذهنم دست‌نخورده مونده بودن.

ذهن مثل یه مسیریاب می‌مونه. تا وقتی مقصد رو «چاقی» تنظیم کرده باشی، حتی اگه چند کیلومتر به سمت لاغری بری، دوباره برت می‌گردونه. برای همین باید سراغ ریشه رفت؛ سراغ خود کدها.

ثبت کدهای ذهنی چاقی

📝 کدهای چاقی چطور در ذهن ثبت شدن؟

یه بچه رو تصور کن که سر سفره نشسته. سیر شده، ولی مادرش با مهربونی می‌گه: «بخور عزیزم، اگه نخوری ضعیف می‌شی!» یا وقتی غذاش رو تموم می‌کنه، همه تشویقش می‌کنن: «آفرین که غذات رو تموم کردی!» همین جمله‌های ساده، اولین کدهای ذهنی ما درباره‌ی غذا هستن.

مادر من هم سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچ‌وقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه اشتها داشتم. ذهن بچه مثل یه زمین حاصلخیزه. وقتی سال‌ها این پیام‌ها رو بشنوه، باور می‌کنه که خوردن یعنی محبت، تموم کردن بشقاب یعنی تشویق و کم خوردن یعنی نگرانی.

بعدها کدهای دیگه هم اضافه شدن. توی مدرسه همکلاسی‌ها مسخره‌ام می‌کردن، توی بسکتبال نمی‌تونستم بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم بند می‌اومد. موقع خرید لباس فقط سایزهای بزرگ و رنگ‌های تیره بهم میومد. هر کدوم از این تجربه‌ها یه خط کد تازه بود: «تو با بقیه فرق داری.»

برای بازنویسی ذهن، دو قدم اصلی لازمه:

🧩 ۱. پیدا کردن کدهای مخرب

اول باید بفهمی چه جمله‌هایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته؛ مثلاً «من فقط با شیرینی آروم می‌گیرم»، «لاغری مال بقیه‌ست، نه من» یا «من همیشه چاق بودم، همیشه هم می‌مونم». وقتی این جمله‌ها رو بنویسی و ببینی چقدر تکرارشون کردی، تازه می‌فهمی ذهنت داره به دستورهای خودت عمل می‌کنه.

🧩 ۲. جایگزینی با کدهای تازه

حالا وقتشه جمله‌های تازه و باورپذیر جایگزین کنی؛ مثلاً «دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم» یا «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم». جمله‌ای انتخاب کن که ذهنت بتونه قبولش کنه، نه جمله‌ای که فوراً بهش بخنده.

👨‍💻 مثل یه برنامه‌نویس، مسئولیت کدهات رو بپذیر

یه برنامه‌نویس حرفه‌ای وقتی می‌بینه برنامه‌اش درست کار نمی‌کنه، کامپیوتر رو مقصر نمی‌دونه. شروع می‌کنه کدها رو خط‌به‌خط مرور کردن تا ببینه کجا اشتباه نوشته. اون می‌دونه نتیجه‌ای که می‌بینه، حاصل کدهاییه که خودش نوشته.

اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن همین بود: پذیرفتم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش اول ترسناک بود، ولی بعد خیلی آزادکننده شد؛ چون اگه من این کدها رو نوشتم، پس می‌تونم بازنویسی‌شون هم بکنم.

مسئولیت با سرزنش فرق داره. برنامه‌نویس به خاطر یه خطای کد خودش رو تحقیر نمی‌کنه؛ پیداش می‌کنه و درستش می‌کنه. امروز وقتی زیاده‌روی می‌کنم، به خودم عصبانی نمی‌شم. قبول می‌کنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کنم.

🔄 چرا تلاش بدون تغییر کدها بی‌نتیجه می‌مونه؟

اگه سال‌هاست برای لاغری تلاش می‌کنی و نتیجه نگرفتی، مشکل از اراده‌ات نیست. تا وقتی برنامه‌ی درونی ذهنت همون باورهای قبلیه، هر چقدر هم تلاش کنی، مثل اینه که بخوای با یه طناب پوسیده از چاه بیای بالا. این چرخه برای من خیلی آشنا بود:

  1. صبح با انگیزه بیدار می‌شدم که این بار درست پیش برم.
  2. وسط روز، خسته یا تحت فشار، یه چیزی می‌خوردم.
  3. شب عذاب وجدان داشتم و قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم».
  4. فردا یادم می‌رفت و ذهن چاقم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.»

سال‌ها کار اداری دولتی داشتم با فشار زیاد و درگیری‌های مداوم و اون دوره خیلی سریع‌تر وزن اضافه کردم. کدی که اون موقع در ذهنم اجرا می‌شد ساده بود: «فشار داری؟ بخور.» تا وقتی این کد عوض نشده بود، هیچ برنامه‌ی غذایی‌ای نمی‌تونست جلوش رو بگیره.

🐞 چند کد پنهان دیگه که سال‌ها اجرا می‌شدن

کد «از شنبه»: رژیم‌هام رو همیشه از شنبه شروع می‌کردم و شروع باشگاه رو طوری تنظیم می‌کردم که به تعطیلات نخوره. پشت این رفتار یه کد ساده بود: «امروز نه، یه روز دیگه.» این کد هر تغییری رو به آینده حواله می‌داد.

کد «مهمونی استثناست»: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب می‌خورم، از فردا.» توی مهمونی‌ها حس می‌کردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه می‌کنن، ولی باز هم بیشتر از همیشه می‌خوردم. یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد و همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد.

کد «همه یا هیچ»: اگه یه وعده پرخوری می‌کردم، کل برنامه رو کنار می‌ذاشتم. بعدش هم حسرت: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.» این کد هیچ جایی برای اشتباه نداشت و برای همین، با اولین خطا کل برنامه از کار می‌افتاد.

کد «تصمیم از بیرون»: تصمیم‌های من برای لاغری همیشه از بیرون میومد؛ یه حرف خجالت‌آور، یه مهمونی نزدیک. حتی عدد بالاتر ترازو ناراحتم می‌کرد، ولی تصمیمی نمی‌ساخت. کدی که با فشار بیرونی اجرا بشه، با رفتن فشار هم متوقف می‌شه.

مراحل کدنویسی ذهن برای لاغر شدن

🪜 مراحل کدنویسی ذهن برای لاغر شدن

حالا بیا قدم‌به‌قدم ببینیم این بازنویسی چطور انجام می‌شه:

✅ ۱. پیدا کردن کدهای مخرب

صادقانه از خودت بپرس: «من واقعاً درباره‌ی لاغری چی فکر می‌کنم؟ چه جمله‌هایی رو مدام توی ذهنم تکرار می‌کنم؟ وقتی غذا می‌بینم، چه حسی دارم؟» چند روز پشت سر هم هر فکری که درباره‌ی غذا، اندام یا چاقی اومد سراغت رو یادداشت کن. بعد از چند روز، کدهایی که ذهنت رو هدایت می‌کنن جلوی چشمت میان.

✅ ۲. شناختن الگوهای احساسی

خیلی وقت‌ها از سر گرسنگی نمی‌خوریم؛ از خستگی، فشار، بی‌حوصلگی، تنهایی یا حتی خوشحالی می‌خوریم. خوردن‌های شبانه‌ی من بیشتر هله‌هوله بود و به نظرم بخش زیادیش از خستگی میومد. هر بار که میل به خوردن داشتی، یه لحظه مکث کن و بپرس: «الان گرسنه‌ام، یا یه حس دیگه دارم؟»

✅ ۳. نوشتن کدهای تازه

کدهای قدیمی رو با جمله‌های تازه و باورپذیر عوض کن. یکی از مهم‌ترین تغییرهای من، عوض کردن «باید» بود. سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید لاغر بشم» رو که برام معنای جنگیدن داشت، با «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» عوض کنم. وقتی ذهنم مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی»، جواب می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم.»

✅ ۴. تثبیت با تکرار و احساس

تغییر ذهن مثل تمرین دادن یه عضله‌ست؛ با یه بار انجام دادن اتفاق نمی‌افته. وقتی کدهای تازه رو با حس خوب تکرار کنی، ذهن کم‌کم اون‌ها رو به عنوان برنامه‌ی جدید می‌پذیره. لغزش هم بخشی از این مسیره؛ من هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.

من با همین مسیر، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. در آلبوم شگفتی‌سازان هم می‌تونی کسانی رو ببینی که با همین مراحل ساده ولی پیوسته، تغییر کردن.

لاغری با نوشتن

✍️ لاغری با نوشتن؛ کدها رو روی کاغذ ببین

شاید با خودت بگی: «یه خودکار و کاغذ چطور می‌تونه به لاغری من کمک کنه؟» جوابش ساده‌ست: نوشتن، فکرهای نامرئی ذهنت رو مثل یه کد روی صفحه میاره. تا وقتی فقط توی ذهنت می‌چرخن، نمی‌بینیشون؛ ولی وقتی روی کاغذ بیان، می‌تونی خط‌به‌خط بررسیشون کنی؛ درست مثل یه برنامه‌نویس که کدهاش رو مرور می‌کنه.

اولین بار که جمله‌ی «چاقی من ارثیه» رو روی کاغذ نوشتم و بهش نگاه کردم، تازه فهمیدم چقدر بی‌فکر تکرارش کرده بودم. همین دیدن، اولین قدم بازنویسیش بود. درباره‌ی تغییر باورها برای کاهش وزن هم جداگانه نوشتم.

🌟 جمع‌بندی

ذهن ما مثل یه کامپیوتر پیشرفته‌ست که به کدهایی که بهش دادیم واکنش نشون می‌ده. کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی پیدا کردن جمله‌ها و باورهایی که سال‌ها ما رو چاق نگه داشتن، پذیرفتن مسئولیتشون بدون سرزنش، و نوشتن کدهای تازه‌ای که با تکرار و حس خوب جا بیفتن.

اگه می‌خوای این مسیر رو عمیق‌تر جلو ببری، دوره‌ی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای کار روی کدهای مربوط به خوردن و اشتها، و دوره‌ی پیشرفته‌ی لاغری با ذهن برای بازنویسی عمیق‌تر کدهای ذهنی ساخته شدن.

✍️ تمرین: دفترچه‌ی کدهای ذهنی

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه دفتر بردار و بالای صفحه بنویس «کدهای ذهنی من درباره‌ی غذا و لاغری». بعد:

  1. سه روز پشت سر هم، هر جمله‌ای که درباره‌ی غذا، اندام یا چاقی توی ذهنت اومد رو بدون قضاوت بنویس.
  2. کنار هر جمله بنویس اولین بار از کی شنیدیش.
  3. پرتکرارترین جمله رو پیدا کن و دورش خط بکش.
  4. کنارش یه جمله‌ی تازه و باورپذیر بنویس.
  5. این هفته هر بار جمله‌ی قدیمی اومد سراغت، جمله‌ی تازه رو یه بار توی ذهنت تکرار کن.

📝 برام بنویس

قوی‌ترین کد ذهنی چاقی تو چیه؟ اولین بار کی و از کی شنیدیش؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، کد تازه‌ای که نوشتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی چی؟

یعنی پیدا کردن فکرها و باورهای تکراری که ذهن رو به سمت خوردن و چاقی می‌برن، و جایگزین کردنشون با جمله‌ها و باورهای تازه‌ای که با تکرار و حس خوب جا بیفتن.

کدهای ذهنی چاقی از کجا میان؟

بیشترشون از کودکی و جمله‌های خانواده میان؛ مثل «بخور تا ضعیف نشی» یا «آفرین که غذات رو تموم کردی». تجربه‌هایی مثل مسخره شدن و رژیم‌های ناموفق هم کدهای تازه اضافه می‌کنن.

چرا بدون تغییر کدهای ذهنی، رژیم جواب نمی‌ده؟

چون رژیم فقط رفتار رو موقتاً تغییر می‌ده. وقتی رژیم تموم بشه، ذهن دوباره همون برنامه‌ی قبلی رو اجرا می‌کنه و وزن برمی‌گرده.

از کجا شروع کنم؟

از نوشتن. چند روز فکرهات درباره‌ی غذا و اندام رو یادداشت کن، پرتکرارترین‌ها رو پیدا کن و برای هر کدوم یه جمله‌ی تازه و باورپذیر بنویس.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.44 از 438 رای

https://tanasobefekri.net/?p=13063
123 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۱/۱۱/۱۳ ۱۰:۰۸
      مدت عضویت: 1372 روز
      امتیاز کاربر: 87421 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 415 کلمه

      سلام صبح ۱۳ بهمن شما بخیر شادیباشه

      امروز که داشتم این فایل گوش میکردم  خیلی فکر کردم چرا کد نویسی باعث ابن مشکل تو بدن من شده .

      کنکاش کردم تو مسیرهای متلخف تو ذهنم شنا  کردم مثل کسی که تو دریا در حال غرق شدن به خودم گفتم علت پیدا کن تو یی زمانی کد اشتباه اولیت پیدا کن 

      موضع چاقی من بر میگرده به دوران کودکی چون با پدرم تو خوردن غذا هم پایه بودم وباش راحت بودم حسی همه دختران با پدرشون دان ایشون کمی اضافه وزن داشتن اون خدا بیامرز یی جمله معرف داشتن وفتی غذا زیاد بود وکسی میل به خوردن نداشت میگفت شکمم خراب شده بهتر تا مالم خراب شه ما ترغیب به خودردن میشدی میخندیدیم اولین ومهم ترین کد اشتباه.

      حالا که کد اولیه پیدا کردم چکارکنم .

      میرسیم به کدهای دبگه این ذهن زیبایی ما پراز کد هایی اشتباه حالا استباه بود مشکل بیشتر این مسله در قبول نکردن اشتباهی این کدهاست

      این سلوهای پیچاره همرا کدها ی اشتباه تقسیم سلولی انجام دادیم در کل بدن پخش کردیمم با پرخوری بهشه انژی اضافه تحمیل کردیم به خودمون  وباوریی اشتباه امکان رشت تو بدندمون دادیم شدیم افراد چاق حالا بر درست کردنش کاره سختی زمان بره  برای درست کر د نش بارها وبارها با ژیمهای اشتباهی ضربه زدیم بدن روحمون وحسمون خراب کردیم رسیدی به این نقطه 

      حالا شنا کردن در مسیر برعکس ودرست کردن مسیرهااشتباه قرا دادن کدهی درست  قرار گرفتن تو فضایی اموزشی ویادکیری وچگونه انجام دادن یاد گرفته ها اموزش دیده شده .استمرا دردرزمان وطولانی بودن این مسیر همه همه ما رو به نتجه میرسونه.به خودمان فرصت بدیم تا بدن جسم ومغز با هماهنک بشن بعد نتیحه عالی ازش به دست میاریم.

      همیشه میگفتن چیزی پیر در خشت خام میبین حوان نمیبینه خواستم به افرادحوان ابن گروه بگم من با ۵۶ سال دنیایا  تجربه هستم درمورد اضافه وزن خودم خیلی پیر میدونمستم برای این دوره ولی به خودم واحساسم غلبه کردم گفتم من جوانم سنی ندارم باید بلند شم خودمو از ابن وضعیت نحات بدم سنم خط زدم بر ای خودم تولد اگاهنه گرفتم شدم ۴۶ ساله وشروع به حرکت کردم. عاشق لاغریی شدم ازچاقی انتقام میکرم با حال خوب احساس شادی وتکرار وعملی انجام دادن یاد گرفته ها.

      میرسم به تصویر سازی ازخودمان در فیلم های قدیمی ایرانی پسرا ازقهرمانشون تو قیلم عکسی داشتن قسمت سررو با عکس خوشون عوض میکردن  باهش حس خوب میگرفتن من از این روش استفاده کروم افراد لتغ خانواده که دوست دارم خودم جاشون میزارم اولش یخت بود ولی حالا تصویر دار برام واضحتر میشه. به امید خدا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم
      ۱۴۰۱/۱۱/۱۰ ۱۶:۵۴
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,525 کلمه

      به نام خالق هدایتگر سلام . 

      استاد وقتی فایل هارو گوش می‌کنم اون قسمت ها که میگید نمیشه یا کار سختی هست احساس خوبی به من دست نمی‌داد همین راجب تصویر سازی ذهنی که گفتید نمیشه آخه من چند باری خودم در تناسب اندام مجسم کردم و لذت بخش بود اما با این کلمه نمیشه کار آسونی نیست نمی‌توانستم ارتباط برقرار کنم درواقع احساسم بد میشد وقتی این کلمات می‌شنیدم اول خواستم ازتون راهنمایی بخواهم بعد گفتم بیام فایل های شما رو برای خودم ویرایش کنم و اون قسمت ها رو حذف کنم آخه فکر می کردم این سبک حرف ها مثل این جمله ذهنم مقاومت داره یه باور اشتباه مثل این که حالا حالا ها باید کارکنی تو نتیجه نمی‌توانی بگیری در واقع یه انتظار طولانی مدت خلاصه یه همچین مسئله ای بعد با خودم گفتم خوب چرا باید این حرف در من احساس بد ایجاد کنه ؟ همین احساس بد داشتن نتایج برخلاف خواسته من رقم میزنه دیدم در وجودم هنوز رگه هایی از این باور هست که تو نمی‌توانی به راحتی از این مسیر اونم  با این ۱۰۰ گام نتیجه بگیری یه جورایی در ذهنم این‌چنین باور اشتباهی قرار داره پس به یاد اوردم فایل های ابتدایی که گفتید این طوری فکر نکنید چون رایگان نتیجه نمی‌گیرید و هزینه تنها مالی نیست و این که شما با عشق و علاقه آن چه که بهتون رب میگه رو در این فایل ها میگید .

      از طرفی دیدم این همه نکته دارید میگید دارید میگید که می‌توانید میشه امکان پذیر اما من تنها روی آیت سخت و کاردشواری کلید کردم و فهمیدم ایراد از این ورودی هایی که به ذهنم دادم و عادتش دادم به جای تمرکز روی جنبه های مثبت روی قسمت منفی تمرکز کنه با هدف مثلا اصلاح و مواظبت از خود . خوش حالم که توانستم یه عادت اشتباه که پشتش یه باور اشتباه بود و فکر میکردم در وجودم نیست شناسایی کنم و در جهت برطرف کردنش قدم بردارم خداجونم متشکرم متشکرم به قول شما استاد در فایل های قبل یا باید خودمون تغییر کنیم یا شرایط تغییر بدیم منم اومدم شرایط تغییر بدم دیدم نه من باید خودم طرز فکرم عوض کنم . 

      و وقتی هم کامنت زیبای فروغ عزیز خواندم و همین جا ازش تشکر میکنم دیدم نه شما داری یکی از نعمت هایی که دارم اشاره میکنید یعنی داشتن تصویر متناسب از خودم و باید خدارو هزار بار شاکر باشم به خاطر این که کارم آسون کرده در این مسیر و این باور که چه برداشتی از این فایل داشته باشم و چه نتیجه ای بگیرم به من به نوع نگرش من مربوط میشه . 

      استاد متشکرم برای تهیه این فایل و نوشته اولش و گزاشتن کامنت دوستان چرا که با در کنار هم گذاشتن اینها خیلی بهتر می‌توانیم درک کنیم منظور شما رو . 

      نکات کلیدی این فایل : 

      فردی با تشویق و تحسین خودش با زیبا جلوه دادن چاقی در ذهنش  توانسته از اندام کاملا متناسب به اندام چاق برسه اونم در سه ماه نه باشگاهی و نه پرخوری تنها با تصور خودش به این نتیجه رسیده مثل وقتی که متناسب بودم و تا به خودم اومدم دیدم چاق شدم و شکم درآوردم یه باور اشتباه که از برخی کسبه اهل بازار شنیدم این شکم اعتبار . وقتی راجب این آقا پسر گفتید یادش افتادم . 

      مریم خیلی خیلی مهم که به خودت چی میگی چرا که این گفت و گو های خودت با خودت که  در تو ایجاد احساس شکست یا انگیزه می‌کنند و باورهای تو رو شکل میدن . 

      به توانایی ذهن خود برای لاغر شدن اعتماد کنید . 

      مریم این ذهن شگفت انگیزه خودت و تمام افراد چاق و از جمله این فرد تنها به واسطه ذهنشون این اندام برای خودشون ایجاد کردند اندامی که برخلاف روند طبیعی بدن هست پس میشه میشه به راحتی به اندام دلخواهت بررسی با پشت کار هر چقدر قدرت ذهنت باور کنی در این مسیر به همون اندازه میتوانی نتیجه بگیری عزیزم . 

      ببین در این مثال فرد خالی از کدهای چاقی بوده و با تشویق خودش و توجه به مزایای چاقی کدهای چاقی رو نوشته حالا ببین کارتو راحت تر هست چرا چون در این بدن کدهای متناسب بودن به عنوان پیش فرض این جسم وجود داره فقط باید با دادن ورودی های درست این کدها رو روشن کنی و از  طرفی کدهای بیشتری از متناسب شدن بهش بدی تا کفه لاغری سنگین تر بشه و کدهای چاقی کم رنگ و کم رنگ بشه که اثری ازش دیده نشه 

      در این مسیر نباید حرف مردم برات مهم باشه وقتی متناسب بودی می‌گفتند چرا انقدر لاغر شدی وقتی چاق شدی یه جور دیگه چرا انقدر چاق شدی همین یک ماه پیش کسی بهم گفت چقدر پوستت روشن تر از وقتی که چاق بودی شده سوال بود برام چی شد آنقدر پوستت تیره شده بود و روبه سیاهی بود بعد دوسه روز پیش یه نفر دیگه گفت تو چرا سیاه شدی ؟ این در صورتی بود که یک روز قبلش یه نفر دیگه گفته بود پوستت بازم بهتر از قبل شده خلاصه هرکسی یه جور اضهار نظر میکنه بی خیال افراد باش طبق قانون ذهن کاری رو انجام میده و میپذیرد که برای خودت باشه و نه برای دیگری .

      چه چیز هایی تصویر چاق تری رو در وجودت ایجاد میکنه ؟ 

      × این که از خودت بدت بیاد 

      × این که نگران چاق تر شدنت باشی 

      × این که پر خوری میکنه 

      خوب من باید دست از کارهایی که باعث میشه از خودم بدم میاد بردارم تا با خودم در صلح باشم این کلید کار هست . 

      درواقع هرچی من کارهایی که باعث میشه از خودم بدم بیاد انجام ندم در این مسیر و خودم تشویق کنم به خاطر انجام ندادن اون کارها خودش در من تصویر متناسب شدن ایجاد میکنه که این تصویر انتظار متناسب بودن در من به وجود میاره  

      یه موضوع دیگه این فرد در تمام ۱۳. ۱۴ سال زندگیش از لاغری ش خسته شده بوده و بد و بیراه می‌گفته اگه همین فرد در اون تابستان باز خودش بعد هربار غذا خوردن به جای این که تشویق کنه سرزنش میکرده که تو چرا چاق نمیشی چرا لاغری و..‌‌‌.. همچنان متناسب می مونده و چاق نمیشده اما همین که به جای توجه به لاغری ش توجه با تغییر احساسش از بد به خوب به چاقی داده این نتایج رو گرفته . که چاق و چاق تر شده و وقتی خواسته دوباره لاغر بشه بازم شروع کرده به همون روند قبلی ۱۳ ۱۴ سال زندگیش که آره این چه وضعی و چرا لاغر نمیشی و خلاصه توهین به خودش و سخت جلوه دادن لاغری و انتظار چاق تر شدن در خودش افزایش داده به نظرم روند همه ما به همین شکل بوده . در واقع از طرفی تجربیات بدش نسبت به لاغری + حال بد الانش نسبت به چاقی و توجه به مسئله چاقی نه لاغری شده چاق و چاق تر شدن درست مثل فرمول ذهنی خودت مریم که شکر خدا یه بخشیش تغییر کرده و اینی که الان هستی ساخته شده و برای ایجاد مابقی هم با توکل بر رب در این مسیر تغییر میکنه و بدنت ساخته میشه مریم بهت افتخار میکنم یه خاطر دریافت این آگاهی از این فایل  خدایا متشکرم متشکرم برای این که من محرم دونستی برای پیغام سروش پس از این جا به بعدم به خودت می‌سپارم از کاشت و رشد و برداشت محصول که نتیجه باشه هم توکل میکنم بر تو یارب العالمینم 

      مریم جان قبل از این که شروع کنی به نوشتن نمیدونستی چی باید بنویسی و فکر میکردی نکته ای برای توضیح و نوشتن نداری بعد از این که برای بار دوم شروع کردی گوش دادن و خواستی آنچه رو که میفهمی در طی گوش دادن این فایل بنویسی هدایت های رب بهت گفته شد پس تو قدم اول برداشتی که این نتیجه رو گرفتی پس برای این که به ثمر برسه این آگاهی هم باید قدم اول برداری درواقع تو جدییتت رو در این مسیر نشان بده ببین چه جوری خداوند برات همه چی رو درست میکنه عزیز دلم از طرف دوست متناسبت . 

      یه نکته هم از اول فایل یادم اومد با دیدن قسمت پایانی یعنی این طبیعت زیبا هر بار که میرفتیم سیزده به  در یا اصلا طبیعت گردی و جمع شدن دور هم تنها و تنها یک سری خیلی بهم خوش گذشت درواقع وقتی متناسب بودم چون اون روز کلی بازی کردیم و گفتیم و خندیدیم و لذت بردیم خوراکی یادم نیست چی بود اما بازی هایی که میکردیم و لذتی که از بازی بردم خوب یادمه  از اون روز به بعد که در مسیر چاقی بودم دیگه از دوره همی ها مثل قبل لذت نبردم با این که خوراکی متنوع و زیاد بود چون تو بازی ها به خاطر کمبود اعتماد به نفس از چاقی شرکت نمیکردم و خودم عقب میکشیدم و همیشه به دنبال اون لذت بودم در واقع هر جا لذت بردم نه به خاطر خوردن بلکه به خاطر اون بازی کردن و هم صحبت شدن و گفتن و خندیدن بوده . اون لذت ناب و دوست داشتنی که از بازی میبرم و تا مدتی بعد مهمونی به بیادم میمونه و احساس خوبی بهم میده  پر خوری اصلا نمیده تازه دل درد بعد مهمونی و سرزنش خود و ۰۰۰۰ فقط برای یک لحظه خوردن و لذت کاذب .  اینم یه یادآوری برای خودم لذت بیشتر وقتی که ذهن متناسب داشته باشی و به خوردن فکر نکنی . 

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم
      ۱۴۰۱/۱۱/۰۴ ۱۷:۴۰
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 692 کلمه

                  ” به نام  و یاد “او” که  بهترین  راهنماست”

      با درود و سلام؛

      گام بیست و چهارم :کد نویسی ذهن برای  لاغر شدن؛

      امروز ۴ بهمن ۱۴۰۱ به یاری خداوند توانستم گام بیست و چهارم را بردارم.از زمانی که بشر توانست کامپیوتر را اختراع کند و از طریق صفر و یک موفق به کد نویسی برای کامپیوتر شد انسان هر چه بیشتر از قبل به اختراع بزرگ تر و عظیم تر و همچنین بسیار هوشمند تر یعنی مغز انسان که خداوند متعال آن را آفریده است پی برد و متوجه عظمت خالق آن شد که با این نعمت بزرگ انسان می تواند هر چیزی را که بخواهد به راحتی کشف کند و به دست آورد مانند ساخت انواع کامپیوتر ها و سیستم های قوی که تنها از طریق کد نویسی توسط ما انسان ها قادر به انجام خیلی از کارها می باشند.کد نویسی مغز از طریق ذهن انجام می شود.در ابتدا مغز ما مانند یک صفحه ی سفید و پاک در اختیار ما قرار گرفت توسط خداوند بزرگ و سپس در طول روزهای زندگی توسط خود ما هر روز از طریق ذهن شروع به وارد کردن کدهای مختلفی در هر زمینه ای از زندگی از طریق دیده ها و شنیده های خود کردیم.در زمینه ی چاقی هم ما با وارد کردن کدهای غلط و اشتباه هر روز بیشتر از روز قبل شروع به چاق شدن کردیم و به راحتی در مسیر چاقی قرار گرفتیم و آرام آرام شروع به چاق شدن کردیم.حالا که ما متوجه شده ایم که این خود ما بوده ایم که با دادن کدهای اشتباه از طریق ذهن به مغز موجب چاقی و اضافه وزن خود شده ایم پس می توانیم از طریق یک روش صحیح و درست مانند لاغری با ذهن دوباره شروع به کد نویسی جدید و صحیح لاغر کننده کنیم اما چون در مسیر برگشت دیگر مانند قبل صفحه ی سفید و پاک وجود ندارد ما باید بر روی یک صفحه ی خط خطی شروع به کد نویسی جدید کنیم و این زمان می برد اما امکان پذیر است.خداوند ما انسان ها را به گونه ای خلق کرده است که توانایی انجام هر کاری اگر خود ما بخواهیم داریم پس لاغر شدن کار چندان سختی نیست که ما آن را اینچنین برای خود سخت کرده ایم تنها کافی است راه و روش صحیح را بدانیم و از طریق آن به راحتی به خواسته ی خود برسیم.یکی از بهترین و راحت ترین روش ها برای لاغری روش لاغری با ذهن است که از طریق آن ما افراد چاق می توانیم به راحتی از طریق ذهن خود شروع به کد نویسی جدید و صحیح کنیم و از این راه به لاغری برسیم.خود من در طول زندگی کدهای اشتباه و نادرست زیادی از طریق خانواده،دوستان،اجتماع،تلویزیون و … وارد ذهن و مغزم کرده ام به طور مثال هر وقت صحبت از گردش و تفریح در طبیعت به میان می آمد قبل از هر چیزی من به این فکر می کردم که آخ جان امروز اساسی دلی از عزا در می آورم و هر چه را به هر مقداری که بخواهم می خورم و با این فکر و در ادامه ی آن،عمل به آن تفکرات، من بیشتر در مسیر چاق شدن قرار می گرفتم.اصلا فکر کنم ما ایرانی ها خیلی باورهای غلط در مورد خوردن داریم یعنی هر چیزی و هر کاری و هر مکانی را با خوردن زیاد ربط داده ایم و لذت واقعی را به خوردن نسبت داده ایم که باعث می شود ما در هر زمان و مکانی تنها به خوردن فکر کنیم در صورتی که کارهای لذت بخش دیگری هم وجود دارد که ما می توانیم از آنها لذت ببریم مانند بازی در طبیعت،گشت و گذار در آن و دیدن زیبایی های خدادادی،صحبت با کسی که حس خوبی نسبت به او داریم در دل طبیعت و خیلی کارهای دیگر.پس ما باید تک تک کدها و فرمول های اشتباه و نادرست ذهن خود را پیدا کنیم و آنها را اصلاح کرده و از طریق کد نویسی مجدد و صحیح ذهن خود را با کدهای درست و صحیح پر کنیم تا مغز ما هم بر اساس آنها شروع به فعالیت کند و ما را به سمت لاغری ببرد.لاغر شدن راحت ترین و آسان ترین کار دنیاست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مژگان رضی زاده
      مژگان رضی زاده
      ۱۴۰۱/۰۳/۳۰ ۱۱:۵۲
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,444 کلمه

      سلام ✋️

      خدمت دوستان عزیز مسیر خیلی زیبای لاغری با ذهن و ارادت 🙏

      خدمت استاد بزرگوار آقای عطار روشن 

      واقعاً شگفت زده شدم از این که با کدنویسی میشه متناسب بود و از اینکه فقط با باور لاغری یا چاقی میشه به اون دست پیدا کرد

       من باید کد ذهنیم را به سمت لاغری هدایت کنم خیلی فکر کردم در مورد این مسئله اولش برام خیلی گنگ بود که چطور و اصلاً یعنی چی کد نویسی ذهنی؟

       با اینکه دیروز باید گام بیست و چهارم را بر می داشتم و این فایل رو گوش داده بودم ولی به علت جابجایی منزل که دارم فرصت انجام تمرین رو نداشتم امروز صبح قبل از تمرین گام بیست و پنجم تصمیم گرفتم که این تمرین رو انجام بدم متن رو خوندم فایل استاد رو گوش کردم ولی باز برام نامفهوم بود نظرات دوستان رو خوندم و مجدد برای بار سوم فایل استاد را گوش کردم تا بفهمم کد ذهنی برای چاقی یعنی چی.

       وقتی که دقیق تر شدم متوجه شدم که بله ما به ذهنمون کد دادیم شاید من یادم نمیاد از کی چاق شدم ولی به قول استاد میشه با کد صحیح به همین ذهنی که ما را چاق کرده لاغر متناسب بشیم 

      داشتم فکر میکردم که چه کارهایی کردم و چه کدهایی دادم به ذهنم یادمه 

      خیلی فکر کردم شاید تعدادی کمرنگ یادم اومد و میگم خدمتتون:

      اولین کد ذهنی 🌹

      که همیشه اگه واسه خرید سایت لباس فروشی داشتم همیشه صفحات سایز بزرگ رو نگاه میکردم با اینکه برخلاف میلم بود و اصلاً تمایل نداشتم که این صفحه رو داشته باشم ولی میدونستم که من چاقم و مجبورم از این سایت خرید بکنم

      دومین کد ذهنی 🌹🌹

       بر خلاف میل خودم از زمانی که اضافه وزن من بیشتر شد و با توجه به باور غلط ذهنی راجع به بارداری که بعد از بارداری سی کیلو به وزنم اضافه شد و آن زمان سایز ۴۰ و ۴۲ بودن به سایز ۴۴ و ۴۶ رسیدم و الان بعد از ۱۵ سال که از به دنیا آمدن دخترم میگذره همچنان تو سایز۴۶ موندم 

      چون همیشه شنیده بودم بعد از بارداری اندام و سایز به سایز قبلی برنمیگرده و خیلی موقع ها خوشحال بودم از اینکه مثل بقیه خیلی زیادتر چاق نشدم و اینطوری خودم رو گول میزدم 

      یک نکته ای👌 می خوام در این تمرین بگم که فکر می کنم بقیه دوستان هم شاید باهاش مواجه شده بودند ولی بهش فکر نکرده بودند یا نمیدونستن علتش ذهنمونه  شده اصلا تلاش نکنید ولی در کمال تعجب لاغرشده باشید ؟؟؟

      بله من قبلا همیشه

      خیلی موقع ها سعی کردم با رژیم وزنمو بیارم پایین و حتی سایزم کم کنم  یه زمانی به علت مشکلاتی که تو زندگی داشتم بدون این که تلاشی بکنم به سایز ۴۴ رسیدم میگفتم چرا آدم اینطوریه وقتی میخوای لاغر بشی لاغر نمیشی ؟

      رژیم میگیری ورزش می کنی و تلاش می کنی ولی خیلی سخت و نامحسوس لاغر میشی ولی زمانی که تو زندگیم دنبال چاقی یا لاغری نبودم چون یه مسئله اتفاق می‌افتاد مثلا اختلافات و مسائل خانوادگی که پیش میومد و منو درگیر می کرد بعد از مدتی که این مسئله حل می‌شد میدیدم که من خیلی  لاغر شدم بدون اینکه تلاش کرده باشم اونجا بود که فهمیدم دقیقاً ذهن که به چاقی توجه میکرد و چاق میشد و زمانی که ذهن رها می شد از افکار چاقی و درگیر مسائل دیگر بود متناسب می شد.

      هرچند که دوستان ما برای همین مسئله هم دلیل می تراشیم مثلا میگیم چون حرص خوردم لاغر شدم ولی این اشتباه چون دقیقا خلافش هم وجود داره بعضی ها میگن وقتی حرص میخورم باد می کنم…😁

      قشنگی این نکته این بودش که وقتی با این مسیر آشنا شدم تازه جواب این سوالم رو گرفتم که ذهن من با توجه کردن به چاقی، باعث چاقی من می شد خصوصا وقتی توی زمان رژیم و ورزش د تلاش برای لاغری بودم.

      سومین کد ذهنی 🌹🌹🌹

      همیشه توی فامیل و بین دوستان با توپولی و اضافه وزن من شوخی می شد و می گفتند چقدر بامزه‌ای چقدر توپولی و همین امر به مرور باعث شد که به این کلمات عادت می‌کنیم حتی اوایل همسرم همیشه با واژه توپول گرد ،یا شوخیه قل نخوری مثلا😂😂 منو نوازش می کرد که شاید از درون ناراحت می شدم و گاهی بهش میگفتم واژه مناسب تری پیدا نمیکنی برای نوازش کردن و همین انگار اون برچسب چاقی رو به ما زد و توی ذهن ما چاقی ثبت شد

      چهارمین کد ذهنی🌹🌹🌹🌹

      چاقی باعث شده بود که همیشه کمتر غذا بخورم و همین کم غذا خوردن من باعث شده بود که همیشه توی مهمونی ها می گفتند چقدر کم خرجی چقدر کم غذا میخوری و این باعث میشد وقتی برمیگردم دچار ریزه‌خواری شدید بشم برای اینکه نتونسته بودم غذای کامل بخورم و یا ترس از غذا خوردن و چاقی باعث شده بود سیر نشم و همین کد ذهنی منو تغییر داد به سمت چاق و چاق و چاق تر شدن

      پنجمین کد ذهنی🌹🌹🌹🌹🌹

      همیشه به خاطر اضافه وزنی که داشتم برای سوار شدن به ماشین یا باید جلوش مینشستم و یا همیشه نگران این بودم که اگر پشت بشینم  جای بقیه رو تنگ می کنم و این شده بود برام یه قانون که توی ماشین یا جلو بشینم اگه عقب بشینم حتماً جای کسی تنگ میشه در صورتی که من اونقدر اضافه وزن نداشتم که جاگیر بشم ولی همین باعث شده بود صفحه سفید ذهنم توش کلمات چاقی و افکار چاقی نوشته بشه.

      ششمین کد ذهنی 🌹🌹🌹🌹🌹🌹

      زمانی که بچه بودیم مادرم مارو به طلافروشی برد تا برای من و خواهرم یک انگشتر و یک النگو بخره خواهرم از من شش سال بزرگتره ولی جثه ی اون  نسبت به من کوچکتره  

       وقتی داخل طلا فروشی شدیم و النگو انگشتر سایز من رو بهم داد حداقل دو سایز از النگو و انگشتر خواهرم بزرگتر بود و فروشنده به شوخی گفت خواهر کوچکتری ولی سایز مچ دست و انگشت بزرگتره 🤦‍♀️🥺🥺

      آخه بگو 😂 مگه فضولی کد ذهنیه یه بچه ۱۲ ساله رو خراب می کنی و کد اشتباه بهش میدی و این همیشه توی ذهن من مونده بود و فکر میکردم با اینکه خواهر کوچکترم حق دارم چاق تر باشم و طبیعیه که چاق ترم چون همیشه اینجوری بوده.

      تقریباً با تلاشی که کردم شاید یک تعداد کد ذهنی به خاطر من اومد و نوشتم ولی میدونم که بسیار کد های ذهنی مخرب چاقی به ذهن سفیدمون دادیم و به هر دلیلی یا هدایت شدیم و یا خودمون باعث شدیم که چاق بشیم 

      و در انتها می خوام یه کد لاغریم بگم که چطور ممکنه کد لاغری باعث لاغر شدن ما بشه

       جالب  من با اینکه همیشه به دستهای تپل و پاهای تپل شناخته میشدم وقتی که ازدواج کردم همسرم همیشه میگفت چه دست های کشیده ای داری چه پاهای زیبایی دارید و همین شاید باعث شده بود که من سایزم از زمان مجردی کمتر بشه فقط به دلیل اینکه شاید ایشون یک مسئله رو تکرار می‌کرد و ناخودآگاه شده بود ملکه ذهنم که دست و پای من تپل نیست و واقعاً بعد سالها دست ها و پاهای من نسبت به بالاتنه من لاغر تر شده.

      حالا که فکر می کنم میبینم چقدر عجیبه قدرت ذهن چقدر عجیب رسیدن به حرف های استاد و تک تکشون رو با تمام وجود احساس کردند👌👌👌

       شاید اولش متوجه مفهوم کدنویسی  نشیم ولی وقتی عمیق فکر میکنیم کاملاً متوجه دونه دونه کدهای مخرب چاقی میشیم که توی ذهنمون ثبت شده 

      به امید لاغری و تناسب اندام 💪💪هر روز گام به گام این مسیر رو طی می کنم به امید خدا و مطمئنم که متناسب میشم 🤲🤲

      چون بسیار بسیار رفتار و عادت های غذایی من تغییر کرده و نوع دیدگاهم و باورم متفاوت شده

      🤲 خداروشکر بابت وجود راهنمای بزرگوار استاد عطار روشن و سایت بسیار عالی شون🌹

      راستی عرض کنم این تمرین دوساعت وقته من رو‌گرفت باینکه وسط جمع کردن وسایل بودم برای جا به جایی منزل .یکبار تمرین رو فرستادم ناقص ارسال شد ناچار مجدد انجام دادم بعد ۱ساعت وونیم امروز تازه تمرین جا مونده دیروز رو انجام  دادم و چون خودم رو مقید کردم به گام به گام پیش رفتن اصلا تمرین انجام نداده سراغ فایل بعدی نمیرم.

      ((این هم گفتم تا دیگر دوستان بهانه مَشغله کاری و نداشتن وقت رو میارن برای انجام دادن تمرین ها چون هدف ما لاغری و تناسب اندام بزرگ تر و لذت بخش تر از همه بهانه های ماست👌😍))

      حالم خیلی خوبه و اگه ساعتها وقتمو اینجا سپری کنم حتی اگه تمام کارای روزانه ام عقب بیوفته اصلا حس بدی ندارم چون هدفم خیلی مهمه و تلاش می‌کنم برای رسیدن بهش .

      اینم بگم از وقتی بااین مسیر آشناشدم نه وقت اینستا رفتن دارم نه زیاد فرصت میکنم به کانالهای آشپزی که داشتم سر بزنم بااینکه قبلا خیلی توش فعالیت داشتم و حجم مصرفی نتم سر به فلک می‌کشید 🤦‍♀️

      آخر تمرینم رو با دعای خیر همیشگی برای تک تک دوستان عزیزم در مسیر لاغری و دعای خیر هر لحظه🤲 برای استاد بسیار بزرگوارم به پایان می رسانم در پناه خدا باشید✋️

       تک تک لحظه هاتون با عشق و بدون دغدغه💞💞

      آمین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 29 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار حیرت انگیز
        ۱۴۰۲/۰۴/۲۹ ۰۳:۲۱
        امتیاز کاربر: 0
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 162 کلمه

        سلام دوست متناسبم از خواندن دیدگاه شما بسیار لذت بردم و کلی سر شوق آمدم چقدر استمرار و پشتکار شما قابل ستایش است در اوج اسباب کشی اینگونه مقید به پیمودن مسیر تناسب بودید باعث شد من مقید تر باشم چون مدام داشتم فکر میکردم تاسوعا و عاشورا چطور تمریناتم را انجام بدهم و ممکن است درست به عزاداری هایم نرسم اما با این کامنت زیبای شما فهمیدم هیچ وقت هیچ بهانه ای برای توقف در مسیر وجود ندارد از خواندن کدهای ذهن‌تان هم لذت بردم نکته جالب که فرمودید منم هم به آن سالها دچار بودم موقع مهمانی بدلیل چاقی ام خجالت میکشیدم غذا بخورم و از قضاوت آدمها میترسیدم  و بعد مهمانی کلی پرخوری میکردم واقعا کدهای مخرب ذهنی ما کم نیست به امید روزی که همه ی کدهای مخرب ذهن ما به کدهای زیبای متناسب شدن تبدیل شود با درخواست بهترینها برای شما و همه دوستان و استاد گرامی پاینده و مانا باشید و در مسیر متناسب شدن بدرخشید 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار مریم
        ۱۴۰۱/۱۱/۱۰ ۱۷:۲۷
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 95 کلمه

        سلام دوست عزیز

        تبریک میگم بهتون به خاطر تعهدتون در این مسیر و انجام عالی تمرین ها با تمرکز بالا و همین طور نتایجی که گرفته اید . و متشکرم برای این که این کدهای اشتباه با ما به اشتراک گذاشتید چرا که علت ریزه خواری بنده هم الان متوجه شدم به خاطر همین باور که نکنه کم خوردم هست 

        هرجا هستید پیروز و متعهد تر ازهمیشه در مسیر تناسب فکری باشید . در پناه الله مهربان 

        منتظر خواندن نتایج فوق العاده شما در این مسیر زیبا و لذت بخش که همسفر هم هستیم . هستم 

        یاحق . 🌺

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      ۱۴۰۰/۱۲/۱۴ ۱۱:۲۳
      مدت عضویت: 1949 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 266 کلمه

      همیشه فک میکردم اونهایی ک لاغر ی نعمتی هس ک خدا داده بهشون حتی در مورد خوابیدن همین اعتقاد داشتم ک همه نعمت خداست ک ب اون ها داده ب ما نداده
      ولی الان ک نگا میکنم میبینم ن عدالت خدا ایجاب نمیکنه یکیو لاغر یکیو چاق کنه یا یکی بتونه بخوابه یکی ن
      پس چی اینجا مهم بود این ک من ذهنم نااروم بود پراز فرمولهایی بود ک خواب و زندگی از من گرفته بود
      من اگه چاقم ی زمانی لاغر بودم وقتی عکس ۱۰ سالگیمو دیدم از تعجب باورتون نمیشه ک چقدر هنگ کرده بودم ک من انقدر استخونی بودم
      حتی مامانم یادش نمیومد
      خالم باورش نشد
      پس لاغر یک نعمتی بوده ک من داشتمش خودم چاقی رو یاد گزفتم الان میخوام لاغر رو یاد بگیرم
      من از خودم انتظاردارم دوست خودم باشم
      لاغرشدن برام امکانپذیره چن من میخوام
      ی عمر فک کردم عوامل بیرونی باعث چاقی منه ولی الان میدونم ک فقط و فقط من منم ک میتونم ب خودم کمکم کنم
      من قدرت انتخاب دارم و انتخابم لاغریه ودر مسیر لاغری بودن
      همه مسخرم میکنن شوهرم فک میکنه عقلم از دست دادم همه و همه
      اما من راه زندگی رو یافتم دارم یاد میگیرم از خوردن لذت ببرم تا اینک حسرتشو بخورم
      برچسب بزنم چشم دنبال غذا باشه ن دارم یاد میگیرم ک ب اندازه نیازم بخورم وب جسمم احترام بزارم
      الان ک نگا میکنم میبینم ک من تاحالا ی ذره ام ب خودم احترام نزاشتم
      اما انتظار داشتم همه ب من احترام بزارن
      اما اولین قدمی ک میخوام برای احترام ب خودم بزارم
      واینک ب اندازه نیازم میخورم بدن من اشغالی نیس
      خدایا سکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار amirali2020110@gmail.com
        ۱۴۰۱/۱۰/۲۶ ۲۰:۲۶
        مدت عضویت: 2090 روز
        امتیاز کاربر: 64703 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 268 کلمه

        بنام خدا 

        عرض سلام خدمت همه ی دوستان و استاد روشن عزیز 

        کد نویسی ذهن برای لاغری 

        من با توجه به این فایل بر میگردم به گذشته خودم که من در سن نوجوانی و نیمی از جوانی خودم بسیار متناسب بودم و به گفته ی عام لاغر مردنی بود بخصوص در نوجوانی یعنی ذهن من مثل یک برگه کاملا سفید بود ولی از وقتی شنیدم آدم چاق خوشگلتره زودتر ازدواج میکنه سرخ وسفیده و بعد شنیدم که بعد ازدواج آدم چاق میشه هم می دیدم و هم می‌شنیدم اون موقع واقعا هر کی چاق بود زیبا بود همه دوستش داشتن و منم یواش یواش شروع به چاق شدن کردم چون این دیده ها وشنیده ها کد هایی بودند که در ذهن من ذخیره می‌شدند ویا اون صفحه سفید خط خطی میشد کم کم به این خطها افزوده میشد یعنی فکر میکردم چاقی من از مواد غذایی هست و خیلی هم شنیده بودم و یا ازدواج کردم چاق شدم بعد میگفتم تند غذا خوردن چاقم کرده و ووووو

        خطها بیشترو بیشتر شد تا به فکر لاغر شدن افتادم از هر روشی استفاده میکردم تا لاغر شوم ورزش ، رژیم ،دمنوش ،پزشکی نمی‌دانم حلقه لاغری 

        خونه را عین باشگاه کرده بودم چون بچه کوچک داشتم نمیتونستم باشگاه برم میرقصیدم و خلاصه خیلی روش دیگه کم هم میکردم اما دوباره برمی‌گشت تا این خدای مهربان مرا به این مسیر هدایت کرد و با آموزش ذهن و با گوش دادن به فایلها و نوشتن و استمرار داشتن این صفحه خط خطی را دوباره کم و کم رنگ میکنیم و کار ساده ای هم نیست اما شدنی هست اونم فقط با تکرار ،تکرار ،تکرار 

        با سپاس از استاد عزیز 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 24 کلمه

          سلام و درود
          لطفا در نوشتن دیدگاه دقت کنید به اشتباه دیدگاه خود را در پاسخ به دوست دیگری ثبت کرده اید با تشکر

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Marjannoori1363@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۲/۰۴ ۲۱:۰۱
      مدت عضویت: 1734 روز
      امتیاز کاربر: 550 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 217 کلمه

      سلام استاد عزیز 

      من به لطف خداوند امروز گام بیست وچهارم را برداشتم 

      موضوع کد نویسی بود که برای من شباهت زیادی به باور دارد شاید هم هردو یکی هستند وفکر میکنم به این صورت است که باورهای صحیح را القا به نا خودآگاه میکنم با نوشتن دیدن گوش دادن در واقع با همه ی حسهامون شنوایی بینایی لامسه حالا من در این دوره هستم تا کدهای من تغییر کنند مثل کد با بالارفتن سن وزن زیاد می‌شود خوب حالا من الگوهایی را در اطرافم میبینم که با اینکه در سن بالا هستند اضافه وزن ندارند پس این یک کد اشتباه در ناخودآگاه من است وباید تغییر کند چون من هم ۳۰ را که رد کردم گفتم خوب دیگه تحقیقات نشان داده که بعد ۳۰ سال سوخت وساز بدن میاد پایین پس طبیعی است که چاق شدم وتوجه نکردم چرا این برای همه نیست وخانواده همسرم ۵۰ را هم رد کردند واصلا اضافه وزن ندارند خیلی خوب است که ما هر چیزی را نپذیریم وکمی فکر کنیم اگر در هر کدام از این کدهای اشتباه کمی تفکر کرده بودم واطرافم نگاه کرده بودم این کدهای اشتباه را نپذیرفته بودم تا این جسم نتیجه اش شود

      حالا به امید خدا در مسیر می‌مانم تا به مرور کدهای جدید جای کدهای اشتباه را بگیرن 

      سپاس فراوان از شما استاد گرامی 

      خدایا متشکرم دوستت دارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mohammadmahdiebrahimi@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۰ ۲۱:۰۲
      مدت عضویت: 1863 روز
      امتیاز کاربر: 693 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 256 کلمه

      با سلام و خدا قوت خدمت استاد عزیز و سایر دوستان. من اصلا تصویر لاغری و متناسب بودن از خودم ندارم از دوران کودکی چاق بودم حتیدر دوران ابتدایی مورد تمسخر بچه ها بودم که نمیتونه مسابقه دو بده تا الان که به لطف خدا در گام ۲۴ مسیر لاغر من هستم . تمام کد های ذهن من چاق هست و با گوش دادن به این فایل ها تا حدودی تغییر یافته که ور این لحظه یعنی در تاریخ  ۱۴۰۰/۱۰/۲۰ متعهد میشوم که به ذهن خودم کدهای صحیح بدهم که مغز بر اساس آن کدها فرمان را صادر کند و من آن فرمان را با کمال میل احرا کنم. کدهای ذهن من این بوده گه این غذا رو بخور دیگه نمونه یا نریز ش بخور حیفه الان کد جدید رو جایگزین میکنم این که بدنت حیف نیست گه میخوای غذای اضافه بریزی داخلش . یا اینکه به خودم میگم حیوانات هم اضافه نمیخورن تو که اشرف مخلوقات هستی و عقل داری چرا باید اضافه بخوری یا اینکه وقتی عصبی میشم خوشحال میشم ناراحت مبشم باید بخورم اون هم اضافه الان دارم به خودم میگم الان خوشحال هستی یا ناراحت چه ربطی به گرسنگی داره آیا تو الان گرسنه هستی که میخوای بخوری امیدوارم با این جایگزین های درست بتونم این ۳۵ کیلو اضافه رو از بدنم بیرون کنم و لذت متناسب شدن رو با تمام وجود درک گنم . اسناد عزیزم من قطعا نتایج گوش دادن به فایل ها و انجام تمرینات رو از این تاریخ به بعد اعلام خواهم کرد. باز هم ممنون و سپاسگزارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 36 کلمه

        سلام و درود
        برای لاغر شدن امیدوار نباش
        با امیدواری کار به نتیجه نمی رسه
        مطمئن باش
        با اطمینان از اینکه لاغری رو تجربه میکنی به سایت مراجعه کن و قدم های آموزشی رو بردار
        منتظر خوندن نتایح عالی شما هستم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ماهر
      ۱۴۰۰/۱۰/۰۱ ۱۳:۳۳
      مدت عضویت: 1812 روز
      امتیاز کاربر: 5176 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 66 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی.

      استاد من یه مشکلی دارم و اون اینکه من رفتار غذاییم خیلی تغییر کرده و خوشحالم.

      اما همش فکر میکنم که خوب تو دیگه درست غذا میخوری و دیگه چاق تر نمیشی چون اندازه نیاز بدنت غذا میخوری.بعد نمی دونم چجوری خودم رو قانع کنم پس لاغر میشم.احساس میکنم این مانع ذهنی یا همون فرمول غلطه …میشه بگید این فرمول رو چطوری اصلاح کنم؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 24 کلمه

        سلام و درود
        نیاز نیست قانعش کنی
        همین که از خودت راضی هستی کافیه
        به همین طریق ادامه بده و به چطور لاغر شدن فکر نکن
        موفق باشی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار ماهر
          ۱۴۰۰/۱۰/۰۱ ۲۳:۲۰
          مدت عضویت: 1812 روز
          امتیاز کاربر: 5176 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 36 کلمه

          سلام و درود فراوان.

          ممنون استاد بابت وقتی که میگذارید .خدا بهتون سلامتی و برکت و. وسعت رزق و زمان بده.

          من واقعا بلد نیستم چطور از شما تشکر کنم،پاسخ ها واقعا انرژی و انگیزه میده 😊

          واقعا ممنون🌸🌸🌸

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متعهد بمان
      ۱۴۰۰/۰۹/۲۷ ۱۱:۵۷
      مدت عضویت: 2614 روز
      امتیاز کاربر: 8533 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 321 کلمه

      سلام به همه

      من هم بچگی هام خیلی لاغر بودم انقد که خانوادم میگفتن اگه غذا نخوری میمیریا، اینجوری میخواستن منو بترسونن تا غذا بخورم، اصلا هیچ غذایی نبود که مورد علاقم باشه اصلا غذا برام مهم نبود بهش فکرم نمیکردم، تا اینکه سوم چهارم ابتدایی که دیگه همه چیو درک میکردم کم کم حرفای اطرافیان داشت روم تاثیر میذاشت، دیگه خودم دوس داشتم یکم پر تر بشم و شروع کردم به خوردن غذا برای تشویق شدن، حالا نه انقدر که تا خرخره بخورم ولی یادمه وعده های غذاییمو میخوردم تا بقیه تشویقم کنن، کم کم اینکار برام عادت شد و من از اون غذاهایی که دوست داشتم بیشتر میخوردم، تا اینکه نتایجش بعد از 3،4 سال در ذهنم ظاهر شد و من متوجه اضافه وزنم در حد 6،7 کیلو شدم، و هر سال رفته رفته به وزنم اضافه شد تا دوم دبیرستان که طبق سنم چاق بودم حدود 10 کیلو اضافه وزن و اونجا اولین رژیمم شروع شد تا الان، منی که کاملا متناسب بودم و غذا ذره ای برام اهمیت نداشت تبدیل شدم به یه انسان چاق با 30،40 کیلو اضافه وزن، اینجوری شد که خودم فرمولهای چاقی رو در ذهنم نوشتم و ذهنم هم سالهاست داره دستورشو صادر میکنه و من تو این سالها نتونستم کاری کنم چون زورش خیلی زیاد بود، تا اینکه با این سایت آشنا شدم و استاد گفتن نیاز به اینهمه تلاش نیست نمیخواد انقدر زجر بکشی سختی بکشی 4 ساعت ورزش کنی هیچی نخوری نصف غذاها و خوراکی ها رو حذف کنی تا لاغر شی، فقط باید همون فرمولارو دستکاری کنی تا دستور لاغری بده، چطوری؟؟؟ با گوش دادن به فایلها با دادن ورودی های جدید و عمل کردن به اونها، مهم عمل کردنه که باعث میشه کم کم فرمولای جدید ساخته بشن و مغزت دیگه دستور پرخوری نده که تنها راه تثبیتش استمرار در عمل کردنه تا تبدیل به عادتمون بشه تا دیگه خودکار درست و به اندازه بخوریم، رمز موفقیت ادامه دادنه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 11 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ZahraKasaeipour@gimal.com
      ۱۴۰۰/۰۹/۲۳ ۲۳:۳۱
      مدت عضویت: 2012 روز
      امتیاز کاربر: 468 سطح ۱: کاربر مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 391 کلمه

      سلام و درودفراوان بر همه دوستان عزیز و سلام و درود بر استاد گرامی 

      این فایل برام یک آرامش خیال همراه با اراده مصمم برای تقویت یک مهارت جدید بود بله کدنویسی مهارتی که باید خوب آموزش ببینم.

      یادمه سالیان قبل میگفتند کسانی که کامپیوتر بلد نباشند بیسواد قرن جدید هستند. حالا ما با یک ابر کامپیوتر بزرگ که هدیه بی نظیر خدادای است رو به رو هستیم و این مثال برامون از جنبه دیگه ای اهمیت پیدا میکنه. حالا که می دانیم با یک ابر کامپیوتر طرفیم پس باید کدنویسی را هم یاد بگیریم. آرامش خیالم به این دلیله که میتوانم این مهارت را یاد بگیرم . چون من بهترین خلقت خداوند هستم و با توانی که بخشیده آموزش خواهم دید و خود را مجهز خواهم کرد برای آینده بهتر.کدهایی که ثبت میکنم عبارت است از این موارد:

      من بهترین آفریده خداوندم و خدای مهربانم من را به زیباترین و متناسب ترین شکل آفریده است.

      من با تناسب اندام خودم جایگاه برتری را نزد خداوند مهربان حفظ خواهم کرد.

      من متناسب عزیزترین بنده خدارند هستم.

      من از حق الهی خودم برای لاغری کمال بهره را خواهم برد.

      من از نعمات الهی به بهترین نحوه استفاده خواهم کرد.

      غذاها به عنوان نعمتی که از طریق آنها انرژی بدنم تامین می شود مورد استفاده من است و من کاملا مختارم از هر ماده غذایی به اندازه نیازم استفاده کنم.

      سفره نعمات الهی هر روز گسترده تر از روز قبل پیش روی من باز است و هر روز بر تنوع غذاها و خوراکیها افزوده می شود و من مهمان عزیز خوان کرم الهی هستم.

      این دنیا پر از فرصت‌هایی شادی و عشق هست که خوردن در پیش آنها یک توقف  کوتاه محسوب می شود.

       دنیا به من متناسب عشق می ورزد و من نیز عاشقانه در خدمت کاینات هستم.

       بی نهایت فرصت رشد در دنیا برای من هست که با تناسب اندام کیفیت بهتری به زندگی من خواهد داد.

      تناسب اندام باعث شادی  بیشتر من در جمعها و تنهایی خواهد بود.

      تناسب اندام مرا از زندان غمها و رنج چاقی رها خواهد کرد.

      من ازاد و رها در زندگی شیرین خود انرژی خودم را برای رشد و مهربانی صرف میکنم.

      من قدرتمندم برای آموزش مهارت لاغری .

      من از مسیر  اموزش لاغری ، توانایی آشتی با خودم و آشنایی با قدرت بی نظیر خودم را کسب کردم.

      من خدای مهربانم راشاکرم که فرصت پاکسازی ناخودآگاهم را داد تا بتوانم اطلاعات نامناسب را حذف کنم.

      استاد عزیزم بسیار سپاسگزارم

      خداوند مهربان بی نهایت سپاسگزارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید