0

کدنویسی ذهن برای لاغر شدن

کدنویسی ذهن برای لاغر شدن
اندازه متن

عاشق بازی‌های کامپیوتری بودم و بیشتر عمرم پای کامپیوتر گذشت. شاید برای همینه که وقتی می‌خوام درباره‌ی ذهن حرف بزنم، اولین تصویری که به ذهنم میاد یه برنامه‌ی کامپیوتریه. کامپیوتر دقیقاً همون کاری رو می‌کنه که توی کدهاش نوشته شده؛ نه بیشتر، نه کمتر. ذهن ما هم همین‌طوره. و سال‌ها، کدهای ذهن من داشتن من رو چاق نگه می‌داشتن. کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی پیدا کردن همین کدها و بازنویسی‌شون.

اگه تا حالا حس کردی ذهنت داره علیهت کار می‌کنه و هر بار که تصمیم به لاغری می‌گیری، یه نیروی نامرئی تو رو به سمت خوردن بیشتر می‌بره، این مقاله برای توئه. می‌خوام با زبون ساده و با تجربه‌ی خودم نشونت بدم این کدها از کجا اومدن و چطور می‌شه عوضشون کرد. اگه دوست داری مسیر رو از اول و قدم‌به‌قدم شروع کنی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

کدهای ذهنی چاقی

💻 چرا کدنویسی ذهن برای لاغر شدن ضروریه؟

تصور کن هر روز صبح با این نیت بیدار می‌شی که «از امروز همه چیز فرق می‌کنه!» ولی تا ظهر نشده، خودت رو در حال خوردن چیزهایی می‌بینی که قرار بود کنار بذاری. شب هم عذاب وجدان، حس شکست و صدایی که می‌گه: «تو نمی‌تونی لاغر بشی.»

من این صحنه رو سال‌ها زندگی کردم. رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم. هر رژیم پنج تا ده کیلو کمم می‌کرد و بعد وزنم بیشتر از قبل برمی‌گشت، تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم. چرا با اینکه واقعاً می‌خواستم لاغر بشم، نمی‌تونستم؟ جوابش اراده یا ژنتیک نبود؛ کدهای ذهنم بود.

هر فکری که بارها تکرارش کنی، مثل یه خط کد وارد ذهنت می‌شه و ذهن هم طبق همون رفتار می‌کنه. جمله‌ی همیشگی من این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده شنیده بودم و سال‌ها به همه گفتم. هر بار که تکرارش می‌کردم، این کد محکم‌تر می‌شد.

🧠 کدنویسی ذهن یعنی چی؟

شاید این اسم فنی به نظر برسه، ولی مفهومش خیلی ساده‌ست. فرض کن یه کامپیوتر داری که قراره کمکت کنه لاغر بشی، ولی از روز اول بهش این دستورها رو دادی: «من عاشق شیرینی‌ام»، «بدون نون سیر نمی‌شم»، «اگه ناراحت باشم باید یه چیزی بخورم». یعنی به جای «سبک شو»، بهش گفتی «بخور».

ذهن خودش برنامه نمی‌نویسه؛ برنامه‌نویسش ما هستیم. ما با تکرار فکرها، باورها، احساس‌ها و تصویرهای ذهنی، اون رو کدنویسی می‌کنیم. هر بار که با حس بد جلوی آینه ایستادیم، هر بار که گفتیم «نمی‌تونم»، یه خط کد تازه نوشتیم: «من چاق می‌مونم.»

و تا وقتی این کدها عوض نشن، حتی بهترین رژیم هم مثل نصب یه برنامه‌ی تازه روی کامپیوتریه که ویروس داره؛ یه مدت کار می‌کنه و بعد همه چیز به حالت قبل برمی‌گرده.

🎁 کد «جایزه» در ذهن من

یکی از قوی‌ترین کدهای ذهن من این بود: «بعد از هر کار، یه چیزی بخور.» از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم می‌کرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمی‌گشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. وقتی توی بازی کامپیوتری یه مرحله‌ی سخت رو رد می‌کردم، حس می‌کردم حتماً باید یه چیزی بخورم.

این کد اون‌قدر قدیمیه که هنوز هم گاهی اجرا می‌شه؛ حتی الان که ۴۵ سالمه. فرقش اینه که حالا می‌شناسمش. وقتی بشناسیش، دیگه یه دستور خودکار نیست؛ یه پیشنهاده که می‌تونی قبولش کنی یا نکنی. گاهی بهش گوش می‌دم و گاهی نه.

چرا روش‌های لاغری شکست می‌خورن

🔁 چرا بیشتر روش‌های لاغری شکست می‌خورن؟

حتماً این جمله‌ها رو شنیدی یا خودت گفتی: «رژیم گرفتم، پنج کیلو کم کردم، ولی برگشت!» یا «یه مدت باشگاه رفتم، ولش کردم و دوباره چاق شدم!» چرا این‌همه تلاش و سختی، و باز هم چاقی برمی‌گرده؟ چون وقتی با رژیم فقط غذا رو کم می‌کنی ولی فکرها و باورها همون قبلی‌ان، ذهن بعد از یه مدت به همون برنامه‌ی قبلی برمی‌گرده.

وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانواده‌اش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزش وزن کم کردم؛ ولی دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانواده‌ی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. رژیم برنامه‌ی ظاهری رو عوض کرده بود، ولی کدهای ذهنم دست‌نخورده مونده بودن.

ذهن مثل یه مسیریاب می‌مونه. تا وقتی مقصد رو «چاقی» تنظیم کرده باشی، حتی اگه چند کیلومتر به سمت لاغری بری، دوباره برت می‌گردونه. برای همین باید سراغ ریشه رفت؛ سراغ خود کدها.

ثبت کدهای ذهنی چاقی

📝 کدهای چاقی چطور در ذهن ثبت شدن؟

یه بچه رو تصور کن که سر سفره نشسته. سیر شده، ولی مادرش با مهربونی می‌گه: «بخور عزیزم، اگه نخوری ضعیف می‌شی!» یا وقتی غذاش رو تموم می‌کنه، همه تشویقش می‌کنن: «آفرین که غذات رو تموم کردی!» همین جمله‌های ساده، اولین کدهای ذهنی ما درباره‌ی غذا هستن.

مادر من هم سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچ‌وقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه اشتها داشتم. ذهن بچه مثل یه زمین حاصلخیزه. وقتی سال‌ها این پیام‌ها رو بشنوه، باور می‌کنه که خوردن یعنی محبت، تموم کردن بشقاب یعنی تشویق و کم خوردن یعنی نگرانی.

بعدها کدهای دیگه هم اضافه شدن. توی مدرسه همکلاسی‌ها مسخره‌ام می‌کردن، توی بسکتبال نمی‌تونستم بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم بند می‌اومد. موقع خرید لباس فقط سایزهای بزرگ و رنگ‌های تیره بهم میومد. هر کدوم از این تجربه‌ها یه خط کد تازه بود: «تو با بقیه فرق داری.»

برای بازنویسی ذهن، دو قدم اصلی لازمه:

🧩 ۱. پیدا کردن کدهای مخرب

اول باید بفهمی چه جمله‌هایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته؛ مثلاً «من فقط با شیرینی آروم می‌گیرم»، «لاغری مال بقیه‌ست، نه من» یا «من همیشه چاق بودم، همیشه هم می‌مونم». وقتی این جمله‌ها رو بنویسی و ببینی چقدر تکرارشون کردی، تازه می‌فهمی ذهنت داره به دستورهای خودت عمل می‌کنه.

🧩 ۲. جایگزینی با کدهای تازه

حالا وقتشه جمله‌های تازه و باورپذیر جایگزین کنی؛ مثلاً «دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم» یا «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم». جمله‌ای انتخاب کن که ذهنت بتونه قبولش کنه، نه جمله‌ای که فوراً بهش بخنده.

👨‍💻 مثل یه برنامه‌نویس، مسئولیت کدهات رو بپذیر

یه برنامه‌نویس حرفه‌ای وقتی می‌بینه برنامه‌اش درست کار نمی‌کنه، کامپیوتر رو مقصر نمی‌دونه. شروع می‌کنه کدها رو خط‌به‌خط مرور کردن تا ببینه کجا اشتباه نوشته. اون می‌دونه نتیجه‌ای که می‌بینه، حاصل کدهاییه که خودش نوشته.

اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن همین بود: پذیرفتم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش اول ترسناک بود، ولی بعد خیلی آزادکننده شد؛ چون اگه من این کدها رو نوشتم، پس می‌تونم بازنویسی‌شون هم بکنم.

مسئولیت با سرزنش فرق داره. برنامه‌نویس به خاطر یه خطای کد خودش رو تحقیر نمی‌کنه؛ پیداش می‌کنه و درستش می‌کنه. امروز وقتی زیاده‌روی می‌کنم، به خودم عصبانی نمی‌شم. قبول می‌کنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کنم.

🔄 چرا تلاش بدون تغییر کدها بی‌نتیجه می‌مونه؟

اگه سال‌هاست برای لاغری تلاش می‌کنی و نتیجه نگرفتی، مشکل از اراده‌ات نیست. تا وقتی برنامه‌ی درونی ذهنت همون باورهای قبلیه، هر چقدر هم تلاش کنی، مثل اینه که بخوای با یه طناب پوسیده از چاه بیای بالا. این چرخه برای من خیلی آشنا بود:

  1. صبح با انگیزه بیدار می‌شدم که این بار درست پیش برم.
  2. وسط روز، خسته یا تحت فشار، یه چیزی می‌خوردم.
  3. شب عذاب وجدان داشتم و قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم».
  4. فردا یادم می‌رفت و ذهن چاقم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.»

سال‌ها کار اداری دولتی داشتم با فشار زیاد و درگیری‌های مداوم و اون دوره خیلی سریع‌تر وزن اضافه کردم. کدی که اون موقع در ذهنم اجرا می‌شد ساده بود: «فشار داری؟ بخور.» تا وقتی این کد عوض نشده بود، هیچ برنامه‌ی غذایی‌ای نمی‌تونست جلوش رو بگیره.

🐞 چند کد پنهان دیگه که سال‌ها اجرا می‌شدن

کد «از شنبه»: رژیم‌هام رو همیشه از شنبه شروع می‌کردم و شروع باشگاه رو طوری تنظیم می‌کردم که به تعطیلات نخوره. پشت این رفتار یه کد ساده بود: «امروز نه، یه روز دیگه.» این کد هر تغییری رو به آینده حواله می‌داد.

کد «مهمونی استثناست»: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب می‌خورم، از فردا.» توی مهمونی‌ها حس می‌کردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه می‌کنن، ولی باز هم بیشتر از همیشه می‌خوردم. یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد و همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد.

کد «همه یا هیچ»: اگه یه وعده پرخوری می‌کردم، کل برنامه رو کنار می‌ذاشتم. بعدش هم حسرت: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.» این کد هیچ جایی برای اشتباه نداشت و برای همین، با اولین خطا کل برنامه از کار می‌افتاد.

کد «تصمیم از بیرون»: تصمیم‌های من برای لاغری همیشه از بیرون میومد؛ یه حرف خجالت‌آور، یه مهمونی نزدیک. حتی عدد بالاتر ترازو ناراحتم می‌کرد، ولی تصمیمی نمی‌ساخت. کدی که با فشار بیرونی اجرا بشه، با رفتن فشار هم متوقف می‌شه.

مراحل کدنویسی ذهن برای لاغر شدن

🪜 مراحل کدنویسی ذهن برای لاغر شدن

حالا بیا قدم‌به‌قدم ببینیم این بازنویسی چطور انجام می‌شه:

✅ ۱. پیدا کردن کدهای مخرب

صادقانه از خودت بپرس: «من واقعاً درباره‌ی لاغری چی فکر می‌کنم؟ چه جمله‌هایی رو مدام توی ذهنم تکرار می‌کنم؟ وقتی غذا می‌بینم، چه حسی دارم؟» چند روز پشت سر هم هر فکری که درباره‌ی غذا، اندام یا چاقی اومد سراغت رو یادداشت کن. بعد از چند روز، کدهایی که ذهنت رو هدایت می‌کنن جلوی چشمت میان.

✅ ۲. شناختن الگوهای احساسی

خیلی وقت‌ها از سر گرسنگی نمی‌خوریم؛ از خستگی، فشار، بی‌حوصلگی، تنهایی یا حتی خوشحالی می‌خوریم. خوردن‌های شبانه‌ی من بیشتر هله‌هوله بود و به نظرم بخش زیادیش از خستگی میومد. هر بار که میل به خوردن داشتی، یه لحظه مکث کن و بپرس: «الان گرسنه‌ام، یا یه حس دیگه دارم؟»

✅ ۳. نوشتن کدهای تازه

کدهای قدیمی رو با جمله‌های تازه و باورپذیر عوض کن. یکی از مهم‌ترین تغییرهای من، عوض کردن «باید» بود. سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید لاغر بشم» رو که برام معنای جنگیدن داشت، با «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» عوض کنم. وقتی ذهنم مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی»، جواب می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم.»

✅ ۴. تثبیت با تکرار و احساس

تغییر ذهن مثل تمرین دادن یه عضله‌ست؛ با یه بار انجام دادن اتفاق نمی‌افته. وقتی کدهای تازه رو با حس خوب تکرار کنی، ذهن کم‌کم اون‌ها رو به عنوان برنامه‌ی جدید می‌پذیره. لغزش هم بخشی از این مسیره؛ من هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.

من با همین مسیر، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. در آلبوم شگفتی‌سازان هم می‌تونی کسانی رو ببینی که با همین مراحل ساده ولی پیوسته، تغییر کردن.

لاغری با نوشتن

✍️ لاغری با نوشتن؛ کدها رو روی کاغذ ببین

شاید با خودت بگی: «یه خودکار و کاغذ چطور می‌تونه به لاغری من کمک کنه؟» جوابش ساده‌ست: نوشتن، فکرهای نامرئی ذهنت رو مثل یه کد روی صفحه میاره. تا وقتی فقط توی ذهنت می‌چرخن، نمی‌بینیشون؛ ولی وقتی روی کاغذ بیان، می‌تونی خط‌به‌خط بررسیشون کنی؛ درست مثل یه برنامه‌نویس که کدهاش رو مرور می‌کنه.

اولین بار که جمله‌ی «چاقی من ارثیه» رو روی کاغذ نوشتم و بهش نگاه کردم، تازه فهمیدم چقدر بی‌فکر تکرارش کرده بودم. همین دیدن، اولین قدم بازنویسیش بود. درباره‌ی تغییر باورها برای کاهش وزن هم جداگانه نوشتم.

🌟 جمع‌بندی

ذهن ما مثل یه کامپیوتر پیشرفته‌ست که به کدهایی که بهش دادیم واکنش نشون می‌ده. کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی پیدا کردن جمله‌ها و باورهایی که سال‌ها ما رو چاق نگه داشتن، پذیرفتن مسئولیتشون بدون سرزنش، و نوشتن کدهای تازه‌ای که با تکرار و حس خوب جا بیفتن.

اگه می‌خوای این مسیر رو عمیق‌تر جلو ببری، دوره‌ی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای کار روی کدهای مربوط به خوردن و اشتها، و دوره‌ی پیشرفته‌ی لاغری با ذهن برای بازنویسی عمیق‌تر کدهای ذهنی ساخته شدن.

✍️ تمرین: دفترچه‌ی کدهای ذهنی

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه دفتر بردار و بالای صفحه بنویس «کدهای ذهنی من درباره‌ی غذا و لاغری». بعد:

  1. سه روز پشت سر هم، هر جمله‌ای که درباره‌ی غذا، اندام یا چاقی توی ذهنت اومد رو بدون قضاوت بنویس.
  2. کنار هر جمله بنویس اولین بار از کی شنیدیش.
  3. پرتکرارترین جمله رو پیدا کن و دورش خط بکش.
  4. کنارش یه جمله‌ی تازه و باورپذیر بنویس.
  5. این هفته هر بار جمله‌ی قدیمی اومد سراغت، جمله‌ی تازه رو یه بار توی ذهنت تکرار کن.

📝 برام بنویس

قوی‌ترین کد ذهنی چاقی تو چیه؟ اولین بار کی و از کی شنیدیش؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، کد تازه‌ای که نوشتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی چی؟

یعنی پیدا کردن فکرها و باورهای تکراری که ذهن رو به سمت خوردن و چاقی می‌برن، و جایگزین کردنشون با جمله‌ها و باورهای تازه‌ای که با تکرار و حس خوب جا بیفتن.

کدهای ذهنی چاقی از کجا میان؟

بیشترشون از کودکی و جمله‌های خانواده میان؛ مثل «بخور تا ضعیف نشی» یا «آفرین که غذات رو تموم کردی». تجربه‌هایی مثل مسخره شدن و رژیم‌های ناموفق هم کدهای تازه اضافه می‌کنن.

چرا بدون تغییر کدهای ذهنی، رژیم جواب نمی‌ده؟

چون رژیم فقط رفتار رو موقتاً تغییر می‌ده. وقتی رژیم تموم بشه، ذهن دوباره همون برنامه‌ی قبلی رو اجرا می‌کنه و وزن برمی‌گرده.

از کجا شروع کنم؟

از نوشتن. چند روز فکرهات درباره‌ی غذا و اندام رو یادداشت کن، پرتکرارترین‌ها رو پیدا کن و برای هر کدوم یه جمله‌ی تازه و باورپذیر بنویس.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.44 از 438 رای

https://tanasobefekri.net/?p=13063
123 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مژگان رضی زاده
      مژگان رضی زاده
      ۱۴۰۱/۰۳/۳۰ ۱۱:۵۲
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,444 کلمه

      سلام ✋️

      خدمت دوستان عزیز مسیر خیلی زیبای لاغری با ذهن و ارادت 🙏

      خدمت استاد بزرگوار آقای عطار روشن 

      واقعاً شگفت زده شدم از این که با کدنویسی میشه متناسب بود و از اینکه فقط با باور لاغری یا چاقی میشه به اون دست پیدا کرد

       من باید کد ذهنیم را به سمت لاغری هدایت کنم خیلی فکر کردم در مورد این مسئله اولش برام خیلی گنگ بود که چطور و اصلاً یعنی چی کد نویسی ذهنی؟

       با اینکه دیروز باید گام بیست و چهارم را بر می داشتم و این فایل رو گوش داده بودم ولی به علت جابجایی منزل که دارم فرصت انجام تمرین رو نداشتم امروز صبح قبل از تمرین گام بیست و پنجم تصمیم گرفتم که این تمرین رو انجام بدم متن رو خوندم فایل استاد رو گوش کردم ولی باز برام نامفهوم بود نظرات دوستان رو خوندم و مجدد برای بار سوم فایل استاد را گوش کردم تا بفهمم کد ذهنی برای چاقی یعنی چی.

       وقتی که دقیق تر شدم متوجه شدم که بله ما به ذهنمون کد دادیم شاید من یادم نمیاد از کی چاق شدم ولی به قول استاد میشه با کد صحیح به همین ذهنی که ما را چاق کرده لاغر متناسب بشیم 

      داشتم فکر میکردم که چه کارهایی کردم و چه کدهایی دادم به ذهنم یادمه 

      خیلی فکر کردم شاید تعدادی کمرنگ یادم اومد و میگم خدمتتون:

      اولین کد ذهنی 🌹

      که همیشه اگه واسه خرید سایت لباس فروشی داشتم همیشه صفحات سایز بزرگ رو نگاه میکردم با اینکه برخلاف میلم بود و اصلاً تمایل نداشتم که این صفحه رو داشته باشم ولی میدونستم که من چاقم و مجبورم از این سایت خرید بکنم

      دومین کد ذهنی 🌹🌹

       بر خلاف میل خودم از زمانی که اضافه وزن من بیشتر شد و با توجه به باور غلط ذهنی راجع به بارداری که بعد از بارداری سی کیلو به وزنم اضافه شد و آن زمان سایز ۴۰ و ۴۲ بودن به سایز ۴۴ و ۴۶ رسیدم و الان بعد از ۱۵ سال که از به دنیا آمدن دخترم میگذره همچنان تو سایز۴۶ موندم 

      چون همیشه شنیده بودم بعد از بارداری اندام و سایز به سایز قبلی برنمیگرده و خیلی موقع ها خوشحال بودم از اینکه مثل بقیه خیلی زیادتر چاق نشدم و اینطوری خودم رو گول میزدم 

      یک نکته ای👌 می خوام در این تمرین بگم که فکر می کنم بقیه دوستان هم شاید باهاش مواجه شده بودند ولی بهش فکر نکرده بودند یا نمیدونستن علتش ذهنمونه  شده اصلا تلاش نکنید ولی در کمال تعجب لاغرشده باشید ؟؟؟

      بله من قبلا همیشه

      خیلی موقع ها سعی کردم با رژیم وزنمو بیارم پایین و حتی سایزم کم کنم  یه زمانی به علت مشکلاتی که تو زندگی داشتم بدون این که تلاشی بکنم به سایز ۴۴ رسیدم میگفتم چرا آدم اینطوریه وقتی میخوای لاغر بشی لاغر نمیشی ؟

      رژیم میگیری ورزش می کنی و تلاش می کنی ولی خیلی سخت و نامحسوس لاغر میشی ولی زمانی که تو زندگیم دنبال چاقی یا لاغری نبودم چون یه مسئله اتفاق می‌افتاد مثلا اختلافات و مسائل خانوادگی که پیش میومد و منو درگیر می کرد بعد از مدتی که این مسئله حل می‌شد میدیدم که من خیلی  لاغر شدم بدون اینکه تلاش کرده باشم اونجا بود که فهمیدم دقیقاً ذهن که به چاقی توجه میکرد و چاق میشد و زمانی که ذهن رها می شد از افکار چاقی و درگیر مسائل دیگر بود متناسب می شد.

      هرچند که دوستان ما برای همین مسئله هم دلیل می تراشیم مثلا میگیم چون حرص خوردم لاغر شدم ولی این اشتباه چون دقیقا خلافش هم وجود داره بعضی ها میگن وقتی حرص میخورم باد می کنم…😁

      قشنگی این نکته این بودش که وقتی با این مسیر آشنا شدم تازه جواب این سوالم رو گرفتم که ذهن من با توجه کردن به چاقی، باعث چاقی من می شد خصوصا وقتی توی زمان رژیم و ورزش د تلاش برای لاغری بودم.

      سومین کد ذهنی 🌹🌹🌹

      همیشه توی فامیل و بین دوستان با توپولی و اضافه وزن من شوخی می شد و می گفتند چقدر بامزه‌ای چقدر توپولی و همین امر به مرور باعث شد که به این کلمات عادت می‌کنیم حتی اوایل همسرم همیشه با واژه توپول گرد ،یا شوخیه قل نخوری مثلا😂😂 منو نوازش می کرد که شاید از درون ناراحت می شدم و گاهی بهش میگفتم واژه مناسب تری پیدا نمیکنی برای نوازش کردن و همین انگار اون برچسب چاقی رو به ما زد و توی ذهن ما چاقی ثبت شد

      چهارمین کد ذهنی🌹🌹🌹🌹

      چاقی باعث شده بود که همیشه کمتر غذا بخورم و همین کم غذا خوردن من باعث شده بود که همیشه توی مهمونی ها می گفتند چقدر کم خرجی چقدر کم غذا میخوری و این باعث میشد وقتی برمیگردم دچار ریزه‌خواری شدید بشم برای اینکه نتونسته بودم غذای کامل بخورم و یا ترس از غذا خوردن و چاقی باعث شده بود سیر نشم و همین کد ذهنی منو تغییر داد به سمت چاق و چاق و چاق تر شدن

      پنجمین کد ذهنی🌹🌹🌹🌹🌹

      همیشه به خاطر اضافه وزنی که داشتم برای سوار شدن به ماشین یا باید جلوش مینشستم و یا همیشه نگران این بودم که اگر پشت بشینم  جای بقیه رو تنگ می کنم و این شده بود برام یه قانون که توی ماشین یا جلو بشینم اگه عقب بشینم حتماً جای کسی تنگ میشه در صورتی که من اونقدر اضافه وزن نداشتم که جاگیر بشم ولی همین باعث شده بود صفحه سفید ذهنم توش کلمات چاقی و افکار چاقی نوشته بشه.

      ششمین کد ذهنی 🌹🌹🌹🌹🌹🌹

      زمانی که بچه بودیم مادرم مارو به طلافروشی برد تا برای من و خواهرم یک انگشتر و یک النگو بخره خواهرم از من شش سال بزرگتره ولی جثه ی اون  نسبت به من کوچکتره  

       وقتی داخل طلا فروشی شدیم و النگو انگشتر سایز من رو بهم داد حداقل دو سایز از النگو و انگشتر خواهرم بزرگتر بود و فروشنده به شوخی گفت خواهر کوچکتری ولی سایز مچ دست و انگشت بزرگتره 🤦‍♀️🥺🥺

      آخه بگو 😂 مگه فضولی کد ذهنیه یه بچه ۱۲ ساله رو خراب می کنی و کد اشتباه بهش میدی و این همیشه توی ذهن من مونده بود و فکر میکردم با اینکه خواهر کوچکترم حق دارم چاق تر باشم و طبیعیه که چاق ترم چون همیشه اینجوری بوده.

      تقریباً با تلاشی که کردم شاید یک تعداد کد ذهنی به خاطر من اومد و نوشتم ولی میدونم که بسیار کد های ذهنی مخرب چاقی به ذهن سفیدمون دادیم و به هر دلیلی یا هدایت شدیم و یا خودمون باعث شدیم که چاق بشیم 

      و در انتها می خوام یه کد لاغریم بگم که چطور ممکنه کد لاغری باعث لاغر شدن ما بشه

       جالب  من با اینکه همیشه به دستهای تپل و پاهای تپل شناخته میشدم وقتی که ازدواج کردم همسرم همیشه میگفت چه دست های کشیده ای داری چه پاهای زیبایی دارید و همین شاید باعث شده بود که من سایزم از زمان مجردی کمتر بشه فقط به دلیل اینکه شاید ایشون یک مسئله رو تکرار می‌کرد و ناخودآگاه شده بود ملکه ذهنم که دست و پای من تپل نیست و واقعاً بعد سالها دست ها و پاهای من نسبت به بالاتنه من لاغر تر شده.

      حالا که فکر می کنم میبینم چقدر عجیبه قدرت ذهن چقدر عجیب رسیدن به حرف های استاد و تک تکشون رو با تمام وجود احساس کردند👌👌👌

       شاید اولش متوجه مفهوم کدنویسی  نشیم ولی وقتی عمیق فکر میکنیم کاملاً متوجه دونه دونه کدهای مخرب چاقی میشیم که توی ذهنمون ثبت شده 

      به امید لاغری و تناسب اندام 💪💪هر روز گام به گام این مسیر رو طی می کنم به امید خدا و مطمئنم که متناسب میشم 🤲🤲

      چون بسیار بسیار رفتار و عادت های غذایی من تغییر کرده و نوع دیدگاهم و باورم متفاوت شده

      🤲 خداروشکر بابت وجود راهنمای بزرگوار استاد عطار روشن و سایت بسیار عالی شون🌹

      راستی عرض کنم این تمرین دوساعت وقته من رو‌گرفت باینکه وسط جمع کردن وسایل بودم برای جا به جایی منزل .یکبار تمرین رو فرستادم ناقص ارسال شد ناچار مجدد انجام دادم بعد ۱ساعت وونیم امروز تازه تمرین جا مونده دیروز رو انجام  دادم و چون خودم رو مقید کردم به گام به گام پیش رفتن اصلا تمرین انجام نداده سراغ فایل بعدی نمیرم.

      ((این هم گفتم تا دیگر دوستان بهانه مَشغله کاری و نداشتن وقت رو میارن برای انجام دادن تمرین ها چون هدف ما لاغری و تناسب اندام بزرگ تر و لذت بخش تر از همه بهانه های ماست👌😍))

      حالم خیلی خوبه و اگه ساعتها وقتمو اینجا سپری کنم حتی اگه تمام کارای روزانه ام عقب بیوفته اصلا حس بدی ندارم چون هدفم خیلی مهمه و تلاش می‌کنم برای رسیدن بهش .

      اینم بگم از وقتی بااین مسیر آشناشدم نه وقت اینستا رفتن دارم نه زیاد فرصت میکنم به کانالهای آشپزی که داشتم سر بزنم بااینکه قبلا خیلی توش فعالیت داشتم و حجم مصرفی نتم سر به فلک می‌کشید 🤦‍♀️

      آخر تمرینم رو با دعای خیر همیشگی برای تک تک دوستان عزیزم در مسیر لاغری و دعای خیر هر لحظه🤲 برای استاد بسیار بزرگوارم به پایان می رسانم در پناه خدا باشید✋️

       تک تک لحظه هاتون با عشق و بدون دغدغه💞💞

      آمین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 29 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید