عاشق بازیهای کامپیوتری بودم و بیشتر عمرم پای کامپیوتر گذشت. شاید برای همینه که وقتی میخوام دربارهی ذهن حرف بزنم، اولین تصویری که به ذهنم میاد یه برنامهی کامپیوتریه. کامپیوتر دقیقاً همون کاری رو میکنه که توی کدهاش نوشته شده؛ نه بیشتر، نه کمتر. ذهن ما هم همینطوره. و سالها، کدهای ذهن من داشتن من رو چاق نگه میداشتن. کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی پیدا کردن همین کدها و بازنویسیشون.
اگه تا حالا حس کردی ذهنت داره علیهت کار میکنه و هر بار که تصمیم به لاغری میگیری، یه نیروی نامرئی تو رو به سمت خوردن بیشتر میبره، این مقاله برای توئه. میخوام با زبون ساده و با تجربهی خودم نشونت بدم این کدها از کجا اومدن و چطور میشه عوضشون کرد. اگه دوست داری مسیر رو از اول و قدمبهقدم شروع کنی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

💻 چرا کدنویسی ذهن برای لاغر شدن ضروریه؟
تصور کن هر روز صبح با این نیت بیدار میشی که «از امروز همه چیز فرق میکنه!» ولی تا ظهر نشده، خودت رو در حال خوردن چیزهایی میبینی که قرار بود کنار بذاری. شب هم عذاب وجدان، حس شکست و صدایی که میگه: «تو نمیتونی لاغر بشی.»
من این صحنه رو سالها زندگی کردم. رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم. هر رژیم پنج تا ده کیلو کمم میکرد و بعد وزنم بیشتر از قبل برمیگشت، تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم. چرا با اینکه واقعاً میخواستم لاغر بشم، نمیتونستم؟ جوابش اراده یا ژنتیک نبود؛ کدهای ذهنم بود.
هر فکری که بارها تکرارش کنی، مثل یه خط کد وارد ذهنت میشه و ذهن هم طبق همون رفتار میکنه. جملهی همیشگی من این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده شنیده بودم و سالها به همه گفتم. هر بار که تکرارش میکردم، این کد محکمتر میشد.
🧠 کدنویسی ذهن یعنی چی؟
شاید این اسم فنی به نظر برسه، ولی مفهومش خیلی سادهست. فرض کن یه کامپیوتر داری که قراره کمکت کنه لاغر بشی، ولی از روز اول بهش این دستورها رو دادی: «من عاشق شیرینیام»، «بدون نون سیر نمیشم»، «اگه ناراحت باشم باید یه چیزی بخورم». یعنی به جای «سبک شو»، بهش گفتی «بخور».
ذهن خودش برنامه نمینویسه؛ برنامهنویسش ما هستیم. ما با تکرار فکرها، باورها، احساسها و تصویرهای ذهنی، اون رو کدنویسی میکنیم. هر بار که با حس بد جلوی آینه ایستادیم، هر بار که گفتیم «نمیتونم»، یه خط کد تازه نوشتیم: «من چاق میمونم.»
و تا وقتی این کدها عوض نشن، حتی بهترین رژیم هم مثل نصب یه برنامهی تازه روی کامپیوتریه که ویروس داره؛ یه مدت کار میکنه و بعد همه چیز به حالت قبل برمیگرده.
🎁 کد «جایزه» در ذهن من
یکی از قویترین کدهای ذهن من این بود: «بعد از هر کار، یه چیزی بخور.» از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم میکرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمیگشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. وقتی توی بازی کامپیوتری یه مرحلهی سخت رو رد میکردم، حس میکردم حتماً باید یه چیزی بخورم.
این کد اونقدر قدیمیه که هنوز هم گاهی اجرا میشه؛ حتی الان که ۴۵ سالمه. فرقش اینه که حالا میشناسمش. وقتی بشناسیش، دیگه یه دستور خودکار نیست؛ یه پیشنهاده که میتونی قبولش کنی یا نکنی. گاهی بهش گوش میدم و گاهی نه.

🔁 چرا بیشتر روشهای لاغری شکست میخورن؟
حتماً این جملهها رو شنیدی یا خودت گفتی: «رژیم گرفتم، پنج کیلو کم کردم، ولی برگشت!» یا «یه مدت باشگاه رفتم، ولش کردم و دوباره چاق شدم!» چرا اینهمه تلاش و سختی، و باز هم چاقی برمیگرده؟ چون وقتی با رژیم فقط غذا رو کم میکنی ولی فکرها و باورها همون قبلیان، ذهن بعد از یه مدت به همون برنامهی قبلی برمیگرده.
وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانوادهاش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزش وزن کم کردم؛ ولی دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. رژیم برنامهی ظاهری رو عوض کرده بود، ولی کدهای ذهنم دستنخورده مونده بودن.
ذهن مثل یه مسیریاب میمونه. تا وقتی مقصد رو «چاقی» تنظیم کرده باشی، حتی اگه چند کیلومتر به سمت لاغری بری، دوباره برت میگردونه. برای همین باید سراغ ریشه رفت؛ سراغ خود کدها.

📝 کدهای چاقی چطور در ذهن ثبت شدن؟
یه بچه رو تصور کن که سر سفره نشسته. سیر شده، ولی مادرش با مهربونی میگه: «بخور عزیزم، اگه نخوری ضعیف میشی!» یا وقتی غذاش رو تموم میکنه، همه تشویقش میکنن: «آفرین که غذات رو تموم کردی!» همین جملههای ساده، اولین کدهای ذهنی ما دربارهی غذا هستن.
مادر من هم سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچوقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه اشتها داشتم. ذهن بچه مثل یه زمین حاصلخیزه. وقتی سالها این پیامها رو بشنوه، باور میکنه که خوردن یعنی محبت، تموم کردن بشقاب یعنی تشویق و کم خوردن یعنی نگرانی.
بعدها کدهای دیگه هم اضافه شدن. توی مدرسه همکلاسیها مسخرهام میکردن، توی بسکتبال نمیتونستم بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم بند میاومد. موقع خرید لباس فقط سایزهای بزرگ و رنگهای تیره بهم میومد. هر کدوم از این تجربهها یه خط کد تازه بود: «تو با بقیه فرق داری.»
برای بازنویسی ذهن، دو قدم اصلی لازمه:
🧩 ۱. پیدا کردن کدهای مخرب
اول باید بفهمی چه جملههایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته؛ مثلاً «من فقط با شیرینی آروم میگیرم»، «لاغری مال بقیهست، نه من» یا «من همیشه چاق بودم، همیشه هم میمونم». وقتی این جملهها رو بنویسی و ببینی چقدر تکرارشون کردی، تازه میفهمی ذهنت داره به دستورهای خودت عمل میکنه.
🧩 ۲. جایگزینی با کدهای تازه
حالا وقتشه جملههای تازه و باورپذیر جایگزین کنی؛ مثلاً «دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم» یا «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم». جملهای انتخاب کن که ذهنت بتونه قبولش کنه، نه جملهای که فوراً بهش بخنده.
👨💻 مثل یه برنامهنویس، مسئولیت کدهات رو بپذیر
یه برنامهنویس حرفهای وقتی میبینه برنامهاش درست کار نمیکنه، کامپیوتر رو مقصر نمیدونه. شروع میکنه کدها رو خطبهخط مرور کردن تا ببینه کجا اشتباه نوشته. اون میدونه نتیجهای که میبینه، حاصل کدهاییه که خودش نوشته.
اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن همین بود: پذیرفتم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش اول ترسناک بود، ولی بعد خیلی آزادکننده شد؛ چون اگه من این کدها رو نوشتم، پس میتونم بازنویسیشون هم بکنم.
مسئولیت با سرزنش فرق داره. برنامهنویس به خاطر یه خطای کد خودش رو تحقیر نمیکنه؛ پیداش میکنه و درستش میکنه. امروز وقتی زیادهروی میکنم، به خودم عصبانی نمیشم. قبول میکنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم.
🔄 چرا تلاش بدون تغییر کدها بینتیجه میمونه؟
اگه سالهاست برای لاغری تلاش میکنی و نتیجه نگرفتی، مشکل از ارادهات نیست. تا وقتی برنامهی درونی ذهنت همون باورهای قبلیه، هر چقدر هم تلاش کنی، مثل اینه که بخوای با یه طناب پوسیده از چاه بیای بالا. این چرخه برای من خیلی آشنا بود:
- صبح با انگیزه بیدار میشدم که این بار درست پیش برم.
- وسط روز، خسته یا تحت فشار، یه چیزی میخوردم.
- شب عذاب وجدان داشتم و قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم».
- فردا یادم میرفت و ذهن چاقم میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.»
سالها کار اداری دولتی داشتم با فشار زیاد و درگیریهای مداوم و اون دوره خیلی سریعتر وزن اضافه کردم. کدی که اون موقع در ذهنم اجرا میشد ساده بود: «فشار داری؟ بخور.» تا وقتی این کد عوض نشده بود، هیچ برنامهی غذاییای نمیتونست جلوش رو بگیره.
🐞 چند کد پنهان دیگه که سالها اجرا میشدن
کد «از شنبه»: رژیمهام رو همیشه از شنبه شروع میکردم و شروع باشگاه رو طوری تنظیم میکردم که به تعطیلات نخوره. پشت این رفتار یه کد ساده بود: «امروز نه، یه روز دیگه.» این کد هر تغییری رو به آینده حواله میداد.
کد «مهمونی استثناست»: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب میخورم، از فردا.» توی مهمونیها حس میکردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه میکنن، ولی باز هم بیشتر از همیشه میخوردم. یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد و همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد.
کد «همه یا هیچ»: اگه یه وعده پرخوری میکردم، کل برنامه رو کنار میذاشتم. بعدش هم حسرت: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.» این کد هیچ جایی برای اشتباه نداشت و برای همین، با اولین خطا کل برنامه از کار میافتاد.
کد «تصمیم از بیرون»: تصمیمهای من برای لاغری همیشه از بیرون میومد؛ یه حرف خجالتآور، یه مهمونی نزدیک. حتی عدد بالاتر ترازو ناراحتم میکرد، ولی تصمیمی نمیساخت. کدی که با فشار بیرونی اجرا بشه، با رفتن فشار هم متوقف میشه.

🪜 مراحل کدنویسی ذهن برای لاغر شدن
حالا بیا قدمبهقدم ببینیم این بازنویسی چطور انجام میشه:
✅ ۱. پیدا کردن کدهای مخرب
صادقانه از خودت بپرس: «من واقعاً دربارهی لاغری چی فکر میکنم؟ چه جملههایی رو مدام توی ذهنم تکرار میکنم؟ وقتی غذا میبینم، چه حسی دارم؟» چند روز پشت سر هم هر فکری که دربارهی غذا، اندام یا چاقی اومد سراغت رو یادداشت کن. بعد از چند روز، کدهایی که ذهنت رو هدایت میکنن جلوی چشمت میان.
✅ ۲. شناختن الگوهای احساسی
خیلی وقتها از سر گرسنگی نمیخوریم؛ از خستگی، فشار، بیحوصلگی، تنهایی یا حتی خوشحالی میخوریم. خوردنهای شبانهی من بیشتر هلههوله بود و به نظرم بخش زیادیش از خستگی میومد. هر بار که میل به خوردن داشتی، یه لحظه مکث کن و بپرس: «الان گرسنهام، یا یه حس دیگه دارم؟»
✅ ۳. نوشتن کدهای تازه
کدهای قدیمی رو با جملههای تازه و باورپذیر عوض کن. یکی از مهمترین تغییرهای من، عوض کردن «باید» بود. سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید لاغر بشم» رو که برام معنای جنگیدن داشت، با «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» عوض کنم. وقتی ذهنم مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی»، جواب میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم.»
✅ ۴. تثبیت با تکرار و احساس
تغییر ذهن مثل تمرین دادن یه عضلهست؛ با یه بار انجام دادن اتفاق نمیافته. وقتی کدهای تازه رو با حس خوب تکرار کنی، ذهن کمکم اونها رو به عنوان برنامهی جدید میپذیره. لغزش هم بخشی از این مسیره؛ من هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.
من با همین مسیر، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. در آلبوم شگفتیسازان هم میتونی کسانی رو ببینی که با همین مراحل ساده ولی پیوسته، تغییر کردن.

✍️ لاغری با نوشتن؛ کدها رو روی کاغذ ببین
شاید با خودت بگی: «یه خودکار و کاغذ چطور میتونه به لاغری من کمک کنه؟» جوابش سادهست: نوشتن، فکرهای نامرئی ذهنت رو مثل یه کد روی صفحه میاره. تا وقتی فقط توی ذهنت میچرخن، نمیبینیشون؛ ولی وقتی روی کاغذ بیان، میتونی خطبهخط بررسیشون کنی؛ درست مثل یه برنامهنویس که کدهاش رو مرور میکنه.
اولین بار که جملهی «چاقی من ارثیه» رو روی کاغذ نوشتم و بهش نگاه کردم، تازه فهمیدم چقدر بیفکر تکرارش کرده بودم. همین دیدن، اولین قدم بازنویسیش بود. دربارهی تغییر باورها برای کاهش وزن هم جداگانه نوشتم.
🌟 جمعبندی
ذهن ما مثل یه کامپیوتر پیشرفتهست که به کدهایی که بهش دادیم واکنش نشون میده. کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی پیدا کردن جملهها و باورهایی که سالها ما رو چاق نگه داشتن، پذیرفتن مسئولیتشون بدون سرزنش، و نوشتن کدهای تازهای که با تکرار و حس خوب جا بیفتن.
اگه میخوای این مسیر رو عمیقتر جلو ببری، دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای کار روی کدهای مربوط به خوردن و اشتها، و دورهی پیشرفتهی لاغری با ذهن برای بازنویسی عمیقتر کدهای ذهنی ساخته شدن.
✍️ تمرین: دفترچهی کدهای ذهنی
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه دفتر بردار و بالای صفحه بنویس «کدهای ذهنی من دربارهی غذا و لاغری». بعد:
- سه روز پشت سر هم، هر جملهای که دربارهی غذا، اندام یا چاقی توی ذهنت اومد رو بدون قضاوت بنویس.
- کنار هر جمله بنویس اولین بار از کی شنیدیش.
- پرتکرارترین جمله رو پیدا کن و دورش خط بکش.
- کنارش یه جملهی تازه و باورپذیر بنویس.
- این هفته هر بار جملهی قدیمی اومد سراغت، جملهی تازه رو یه بار توی ذهنت تکرار کن.
📝 برام بنویس
قویترین کد ذهنی چاقی تو چیه؟ اولین بار کی و از کی شنیدیش؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، کد تازهای که نوشتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی چی؟
یعنی پیدا کردن فکرها و باورهای تکراری که ذهن رو به سمت خوردن و چاقی میبرن، و جایگزین کردنشون با جملهها و باورهای تازهای که با تکرار و حس خوب جا بیفتن.
کدهای ذهنی چاقی از کجا میان؟
بیشترشون از کودکی و جملههای خانواده میان؛ مثل «بخور تا ضعیف نشی» یا «آفرین که غذات رو تموم کردی». تجربههایی مثل مسخره شدن و رژیمهای ناموفق هم کدهای تازه اضافه میکنن.
چرا بدون تغییر کدهای ذهنی، رژیم جواب نمیده؟
چون رژیم فقط رفتار رو موقتاً تغییر میده. وقتی رژیم تموم بشه، ذهن دوباره همون برنامهی قبلی رو اجرا میکنه و وزن برمیگرده.
از کجا شروع کنم؟
از نوشتن. چند روز فکرهات دربارهی غذا و اندام رو یادداشت کن، پرتکرارترینها رو پیدا کن و برای هر کدوم یه جملهی تازه و باورپذیر بنویس.
امتیاز 3.44 از 438 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم
من هم قبلا که در این مسیر نبودم و با این آموزشها آشنایی نداشتم تفریح =خوردن بود و اصلا یکم دقیقتر بخوام بگم لذت بیشتر در زندگی =خوردن بیشتر بود و هر وقت میخواستم بیشتر از سفرم لدت ببرم بیشتر میخوردم هر وقت میخواستم بیشتر از دورهمی با دوستان و خانوادم لذ ت ببرم بیشتر میخوردم هر وقت میخواستم بیشتر از بودن در اون فضای سبز پارک و باغ لذت ببرم کلی بیشتر میخوردم وهر وقت میخواستم از روزم بیشتر لدت ببرم در اون روز بیشتر میخوردم و خوراکیهای خوشمزه ای تهییه میکردم و میخوردم که بیشتر لدت ببرم حتی یک دور خوردن ساده با ماشین در سطح شهر رو هم با خوردن یک بستنی و یا یک ماده ی خوراکی برای خودم بیشتر لذت بخش میکردم و احساس میکردم حالا خوب شد خیلی لدت بردم …..و اما الان بعد ا ز یک سال و نیم بیشتر بودن در سایت اصلا همچین دید و طرز فکزی ندادم واقعا این چه نوع نگاهی بوده که من داشتم چرا فقط با خوردن بیشتر حالم خوب میشد و یا آرام میشدم و یا خوشحالی میکردم چرا ؟؟؟؟چرا به یک خرید کردن خودم رو دعوت نمیکردم و یا به یک کتاب خواندن و یا یک تماس با فرد عزیزی و یا چرا به دیدن یک فیلم و یا مستند عالی خودم رو تشویق نمیکردم و یا یک پیاده روی و یا آهنگ زیبا گوش دادن و یا یک کار زیبای دیگه مثل رقصیدن و یا ……اما الان دیگه خدا رو شکر این دید و نگاه رو ندارم خوردن در ذهن من فقط برای یه چیز هست برای رفع نیاز جسم من هست اونم وقتی که جسم من بهم پیام بده و احتیاج به مواد عذایی داشته باشه و دیگر هیچ نه برای رفع خستگیم و یا سر دردم و یا خوشحالی بیشتر و…. واقعا خوشحالم که به این درک رسیدم چون میبینم که هنوز اطرافیان من مثل گذشته ی من هستن و در هر زمان و مکانی و در هر موقعیتی فقط به دنبال خوردن هستن و واقعا این تغییرات برای من ارزشمند هست و کلی احساس تناسب از درون به من دست میده که چقدر من فرق کردم و چقدر من در مسیر درست هستم و به زودی نتایج عالی خواهم گرفت .
چون الان واقعا به اندازه ی نیاز خوردن رو پیدا کردم و دارم یادش میگیرم و می خوام اینقدر تکرارش کنم تا در این کار مهارت پیدا کنم پس هر وقت به اندازه میخورم تو دلم میگم آفرین تو داری به هدفت که لاغری هست نزدیکتر مبشی بازم یک قدم به لاغری نزدیک تر شدی و خودم رو تشویق میکنم که دارم عالی عمل میکنم و در تمرینهای خودم یک خونه برای ثبت موفقیتهام رنگ میکنم و واقعا حالا دیگه طوری شدم که نمیتونم اصلا پرخوری حالا چه کم و یا زیاد داشته باشم حالا شاید هر از گاهی اتفاق بیفته ولی واقعا تعداد اون رفتارهای پرخوری من کم هست و همین روند خیلی جای امیدواری داره .و من رو خوشحالتر میکنه که به زودی یک جسم جدید لاغر تر رو تجربه خواهم کرد .
در واقع من دوست دارم لاغر بشم و به اون لاغری که در گذشته داشتم دوباره برسم در حالی که ذهن من الان چاق هست و جسم من چاق هست و اون لاغری ایده ال و کامل وجود نداره . در واقع زمانی که من در لاغر ی کامل بودم در دوران قبل از ازدواجم ذهن من پاک و سفید بوده و هیچ کدی بر روی اون نوشته نبوده و اما بعد از اازدواجم که که یکم تو پر تر شدم و همه گفتن چقدر خوب شدی و خوشگلتر شدی و همه میگفتن اینطوری بهت بیشتر میاد و … و خودمم بیشتر راضی بودم از خودم پس داشتم اون موقع کدهای چاقی رو بر روی ذهن پاکم مینوشتم و از چاقی خودم بیشتر لذت میبردم تا جایی که دیکه خیلی چاق شدم و دیدم کم کم هیچ لباسی به تنم نمیره همه ی مانتوهام تنگ شدن و در بازار به سختی باید لباسی بخرم و اون وقت بود که دیگه من استرس داشتم و ناراحت بودم و اما هی بیشتر چاق میشدم چون روی ذهن پاکم کد نوبسی کرده بودم و اون وقت که یکم چاق شدم و همه گفتن حالا خوب شدی و خوددم بیشتر خوشم میومد اون وقت داشتم به ذهنم تصویر چاقی بیشتر میدادم و ذهنم هم من رو به سمت چاقی بیشتر هدایت میکرد تا یکم یکم دیدم خیلی چاق شدم و خواستم به هر طریقی شده خودم رو لاغر کنم و اما دیگه ذهن من اون ذهن پاک نبود و پر از فرمولهای چاقی بود برای همین سخت بود و من بارها تلاش میکردم با ورزش و رژیم عالی لاغر میشدم اما هیچ وقت لاغری من ماندگار نبودو من همیشه مغلوب ذهن چاقم میشدم چون راهم غلط بوده و ذهنم رو تغییر نمیدادم فقط داشتم به جسمم فشار میوردم و به این طریق لاغری دایمی امکان پذیر نبود و هر چقدر من بیشتر از چاقی و جسمم بدم میومد داشتم تصویر چاقی رو در ذهن خودم پررنگتر میکردم در واقع من در گذشته روی یک صفحه ی سفید خط کشیدم و حالا برای لاغری دارم لابه لای اون خطها فرمولهای لاغری رو مینویسم و این یکم سخت تر هست و نیاز به آموزش داره و اول باید فرمولهای چاقی رو شناسایی کنیم و بعد فرمولهای لاغری رو جایگزین کنیم .
پس با کدنویسی من خودم رو چاق کردم و دوباره با کدنوبسی هم میشه خودم رو لاغر کنم ولی الان یکم سخت تر هست و کار میبره ولی با بودن در دوره ها و عمل کردن به آموزشها ما میتونیم تغییر کنیم و تصویر ذهنی جدید ایحاد کنیم که خیلی تاثیر گذار هست چون برای خیلی ها که از اول چاق بودن سخته که تصویر لاغری رو در ذهنشون ایجاد کنن اما برای خود من که بعد از ازدواجم چاق شدم و تا سن ۱۷ سالگی متناسب بودم و تازه بعد از ازدواج هم به هر چنگ و دندونی بود خودم رو لاغر نگه میداشتم و به قول استاد همیشه در حال رفت و امد بین چاق و لاغری بودم و اکثر وقتها من تلاش میکردم و با ورزش و رژیم خودم رو لاغر میکردم اما این لاغری ماندگار بود یکم تصویر ذهنی ایحاد کردن از لاغری خودم راحت تر از خیلی افراد هست که از اول چاق بودن چون حتی من تا همین ۶ سال پیش به هر زجر و سختی و تقلایی که بود در اندام رویایی خودم که ۵۹ کیلو هست بودم که بسیار اندام دخترانه و ظریفی بود و کلی به خاطر اون در باشگاه و دکتر تغذیه تشویق شدم در واقع به خاطر این همه کاهش وزنم چون در حد ۳۰ کیلو کم کرده بودم اما چه فایده که خیلی ماندگار نبود اما من هنوز عکسها و لباسهای اون دوران رو دارم و برام بیشتر باور پذیر هست که دوباره به دستش میارم و اون حق من بوده و هست و اون لاغری مال من هست و من کلی تصویر عالی در ذهنم از دوران تناسبم دارم .
پس ذهن ما در ابتدا که لاغر بودیم مثل یک کاغذ سفید بوده و اما ما که علاقمند شدیم به چاقی ،کدهای چاقی در ذهن ما ثبت شده و ما چاق شدیم و من الان دارم مجددا ذهنم رو کدنویسی میکنم برای لاغر شدن و تا الان هم بسیار موفق بودم .
ما در گذشته وقتی به مکان زیبا یی میرفتیم بیشتر در مسیر چاق شدن قدم بر میداشتیم و تفریحات باعث چاق شدن ما میشد ن و می گفتیم اومدیم بیرون پس باید بیشتر بخوریم تا لذت بیشتری ببریم و چاقتر میشدیم پس قبلا در تمام تفریحاتمون (مثل پارک و فضا سبز و سفر و دور همی ودید و باز دید عید و …)یه گام دیگه به سمت چاق شدن برمیداشتیم ولی حالا داریم با این آموزشها یه گام به سمت لاغر شدن برمیداریم (که تفریح هیچ ارتباطی به پرخوری نداره مبتونیم برای تفریح بیشتر در اون مکان قدم بزنیم و یا بازی کنیم و یا با فرد مورد علاقمون بیشتر حرف بزنیم و یا آهنگی گوش کنیم و …).
گفته های دوست عزیزی که خیلی لاغر بوده و دوست داشته چاق بشه :
بدون هیچ دوره ای و بدون هیچ آگاهی از این دوره ها ی قدرت ذهن وقتی من غذا میخوردم دستم رو روی شکمم میکشیدیم و به خودم میگفتم چقدر عالی شدی و چقدر خوب شدی به به و با این کارکه هر روز انجام میدادم اینقدر چاق شدم که دیگه کسی من رو نشناخت و به هیچ وجه میزان غذام رو تغییر ندادم فقط با تغییر فکرم تونستم چاق بشم و این فرد میگفت من با نیروی ذهنم و تصویر ذهنم تونستم چاق بشم پس چرا حالا نمیتونم دوباره بت این نیروی ذهنم لاغر بشم ؟؟؟؟( این دوست عزیز نمونه ی واضح برای تغییر جسم با قدرت ذهن هست و این فرد تو نسته چاق بشه پس میتونه دوباره لاغر بشه و اینجا به خالق بودن خودمون پی میبریم که ما انسانها میتونیم جسم و شرایط دلخواهمون رو با قدرت ذهن رقم بزنیم و خلق کنیم پس من هم وقتی میخوام غدا بخورم بلعکس میخوام بگم که تو هیچ قدرتی برای چاق کردن جسم من نداری تو میری در بدن من برای تناسب و لاغری جسمم و میری در بدنم برای سلامتی و …. فقط با لذت غذا رو به اندازه ی نیازم میخورم )
جواب استاد :
این همان کدنویسی هست
و این فرد زمانی که لاغر بوده چون هیچ فرمولی در ذهنش نبوده و ذهنش مثل بر گه ی سفیدی بوده که هیچ فرمول چاقی روی اون نوشته نشده بود و خیلی راحت تونسته خودش رو چاق کنه با عبارت ساده و در واقع شروع کرده به کد نویسی برگه ی سفید ذهنش با اون عباراتی که گفته و تصویر چاق خودش رو هم در ذهنش مجسم کرده و راحت چاق شده (در واقع خیلی مهم هست که ذهن زمانی که سفید هست در هر موضوعی یا سفید بمونه و یا هر اطلاعات غلطی به اشتباه به اون ندیم که همون ورودیهای ما میشن و چون بارها میشنویم و میبینیم دیگه میشن افکار و بلور و اندیشه های ما و سخت هست کمرنگ کردن اونها مگر روی خودت همیشه کار کنی تا اون کدهای قبلی کمرنگ بشن و به جاش کدهای جدید رو به ذهنمون بدیم و کار کنیم و این کدهای ذهنی حذف نمیشن فقط میتونن کمرنگ بشن و به جاش کدهای جدید که یاد میگیریمم پررنگ بشن و خروجی ما بر اساس همون کدهای پررنگ هست و مغز دستورهای جدید صادر میکنه و ما رفتارهای جدید خواهیم داشت ) و حالا که در چاقی به سر میبرد این ذهن ذهن قبلی نیست و سفید نیست و مملو از فرمولهای چاق کننده هست و کلی عادات چاق کننده به این فرد اضافه شده مثل پرخوری و مثل تنفر از خودش،و اعتماد به نفسش پایین اومده و نگران چاقتر شدن خودش بوده(منم کلی از این ترسها و تنفرها داشتم یادم میاد هر وقت روی وزنه میفرتم کلی میترسیدیم که نکنه از این چاقتر بشم و کلی نگران میشدم و وقتی هم موزنم رو میدیم که بیشتر شده شاید گریه هم میکردم و ناراحت میشدم و یا وقتی لباسی برام تنگ میشد از چاقی متنفرتر میشدم و داخل آیینه با حال بد به خودم نگاه میکردم من در هر دو بارداریم بعد از زمان تولد فرزندم تا نزدیک به یک سالگیشون من شکم بند میبستم و حتی از تو خوابم دوست نداشتم درش بیارم و یه جاهایی شکمم حساسیت میزد ولی دوست نداشتم شکمم رو ببینم و به خیال خودم با اینکار کمک چاقیم میکنم و شکمم کوچیک میشه وهر چقدر ترسم و تنفرم بیشتر میشد همزمان حسرتم برای لاغر شدن دو چندان میشد و هین طور گله و شکایتم از چاقی خیلی بیشتر میشد و همین پکیج افکار و کارهای اشتباه کافی بوده که من رو به راحتی هر ماه از ماه پیش چاقتر کنه و چقدر در مسیر اشتباه بودم خدا رو شکر که حالا کلی آگاهی عالی و ناب دارم از طریق لاغری با قدرت ذهن و من خیلی از کارهای گذشته رو انجام نمیدم و به جاش کلی کار دیگه انجام میدم و لاِغرتر هم میشم ) و اینها رو سخته که تغییر بده و لی میشه دوباره لاغر شد و تا حالا ذهنت سفید بوده اما تو خط خطیش کردی و حالا میخوایی روی صفحه ی خط خطی دوباره خط بکشی و این نیاز به آموزش داره .
این فرد با کد نویسی خودش رو چاق کرده و حالا دوباره با کد نویسی میتونه خودش رو لاغر کنه ولی حالا که میخواد خودش رو لاغر کنه چون ذهنش مملو از فرمولهای چاق کننده هست نمیتونه این فرد خودش رو لاغر کنه (واقعا سخته برای کسی که چاقی رو یاد گرفته حالا به هر دلیلی که خودش داره بتونه خودش رو دوباره لاغر کنه با روشهای اشتباه مثل ورزش و رژیم و جراحی و … آخه ما چاقی رو یاد گرفتیم و کدهای زیادی به مغز مون دادیم و خروجی اون کدهای چاقی میشه دستورهای پرخوری که مغز صادر میکنه و ما همیشه میخوریم و ناراحتیم و عذاب وجدان داریم ولی نمیشه با رژیم و ورزش و جراحی ما این کدهای چاقی رو حذف کنیم و لاغر بشیم ما باید از طریق آموزش کدهای لاغری به مغز خودمون بدیم و لاغری هم به ما داده میشه مثلا کد چاقی که من داشتم غدا نخور باید کم بخوری و گرسنه باشی تا لاغر باشی و اگر همه چیز بخوری و سیر هم باشی تو چاق میشی و در نهایت میشد ترس از خوردن و همین کد ترس از خوردن نتیجه اش چاقی بیشتر بود برای من )
وقتی که در وضعیت اصافه وزن هست تجسم جسم لاعر سخت هست برای فرد چون ما چیزی رو که هست میبینیم و فکر کردن به چیزی که نیست برای ما سخته حالا ممکنه فردی یه مقطعی به بعد چاق شده باشه که تصویر ذهنی برای این افراد خیلی راحت تر هست ولی افرادی هستن که از همون اوایل زندگیشون چاق بودن و تصویر لاغری از خودش وجود نداره که بخواد اون رو مرور کنه و اینحا کار سختتر هست چون ذهن تو نمیپزیره اما با انجام تمرینات و گام به گام ما به تصویر ذهنی ایده ال میرسیم و اون رو کدنویسی میکنیم و به مرور ایجاد میشه .(من خودم از بعد از دوران نامزدیم چاقتر شدم واقعا نمیدونم چه طوری فقط میدونم بیشتر میخوردم خیلی بیشتر از قبلم میخوردم و من خیلی چیرها رو تا قبل از ازدواجم اصلا دوست نداشتم و نمیخوردم مثل ماهی و یا بادمجان سرخ شده و یا خرما و یا شیرینی و یا چایی ولی بعد از ازدواجم همه چیز خور شدم واقعا چیزی نبود که نخورم و از هر مزه ی جدیدی هم استقبال میکردم مثلا اگر در خانواده ی همسرم غذایی بود قدیمی که من تا حالا نخورده بودم حتی اسمش رو هم نشنیده بودم خیلی راحت میخوردم و خوشم میومد وکلا یه ادم دیگه شدم که به قول چاقها اشتها ی زیادی داشتم برای خوردن و لی سریع در هر مقطعی رزیم میگرفتم و به زور وزن کم میکردم اما دوباره برمیگشت و من بعد از ازدواجم مرتب در حال رژیم و کاهش وزن بودم و همیشه هم نتیجه ی عالی گرفتم ولی ماندگار نبوده برای همین وقتی به عکسهای گدشته ام نگاه میکنم تا سن ۱۷سالگی که کاملا لاغر بودم و بعد از اون هم در بین رفت و آمد بین چاقی و لاغری بودم ولی عکسهایی از خودم که لاغر بودم رو به راحتی میشه پیدا کنم و من حتی تا ۶ سال پیش با رژیم عالی تونستم لاغر بشم و ۵۹ کیلو شدم و تمام لباسها و عکسهای من هستن و با نگاه کردن به اونها لذت میبرم پس تصویر ذهنی لاغری رو از خودم دارم )
در واقع چیزی که هست رو باید نبینی و یا توجه نکنی و چیزی رو که نیست باید ببینی و به اون توجه کنی این یکم سخته ولی اگر بتونی به لاغری که دوست داری توجه کنی صدر صدر در کنار بقیه آمورشها موفق میشی
و ما میتونیم ذهنی رو که چاق شده مجددا کد نویسی کنیم و اون رو لاغر کنیم.
من هم کدهای اشتباه زیاد داشتم مثلا :
حذف کردن وعده ی غذایی و یا غدای پخته و سبک در شام خوردن =لاِغری
قرصها و داروهای کم کاری تیرویید و هورمونی استفاده کردن =چاقی
حذف کردن یه سری مواد غذایی و محدودیت داشتن در خوردن =لاغری
و همه ی مواد غذایی رو مثل بقیه در هر زمان استفاده کردن =چاقی
و……
و اینجا میخوام بگم من دارم لاغری رو واقعا آموزش میبینم و لاغری یاد گرفتنی هست و از یه نسل به نسل بعد میتونه اموزش داده بشه چطور ؟؟من قلا که رژیم بودم و چون من اکثر مواقع با حال بد و محدودیتها در رژیم بودم و از ترس چاقتر شدن نمیخوردم همیشه تلافی این حرص ولعم رو و نخوردنم رو بر روی افراد خانوادم خالی میکردم مثلا دخترم کوچیک بود براش غدا میزاشتم و اگر نمبخورد اینقدر عصبانی میشدم که نگو چرا نمیخوره ؟مگر معده نداره ؟چرا اشتها نداره ؟؟و به زور و جنگ و دعوا وارد دهنش میکردم که چقدر روزای بدی بودن و حالا که فکرش رو میکنم میگم داشتم با خودم و دخترم چیکار میکردم و یا همسرم که بسبار لاغر بود و من غدا برای ایشون زیاد میکشیدیم و اگر میگفت نمیخوام سیر هستم و یا داخل ظرفش غذا میموند بسیار عصبانی میشدم و یا غر میزدم که بخور دیگه این دو لقمه چی هست اسراف نشه و یا تعجب میکردم چرا نمیخوره و وادار به خوردنش میکردم و همیشه همسرم گله داشت کمتر درست کن که اینطور نشه و اصافه نیاد ولی من حرص خودم رو داشتم روی ایشون خالی میکردم و اما الان که در این مسیرم هر چیزی که میخوام بیارم حد کم و اعتدال رو رعایت میکنم و کمتر غدا درست میکنم و یا با چایی یه تیکه از کیک رو چند برش میز نم و سه برش کوچیک برای من و همسرم میارم و کامل اون کیک رو نمیارم و به هیچ وجه کسی رو وادار به خوردن نمیکنم حتی پسرم هر جا گفت سیرم میگم باش مامان میزارم برای بعدا اگه گرسنه شدی بخور و اصلا کاری بهش ندارم و هر چیزی اضافه موند حرص نمیخورم میگم حتما سیر هستن و نمیتونن بخورن و جا ندارن دیگه و تازه اگر خیلی کسی جلوی من پرخوری کنه تعجب میکنم و حالم بد میشه که چرا این رفتار رو داره و …
که بازم میخوام از استاد عزیز تشکر کنم که لاغری رو اینقدر قشنگ دارن به ما اموزش میدن و ما هم به اطرافیان خودمون آموزش میدیم و من مطمعنم میتونم با قدرت ذهن لاغری رو خلق کنم و خالق جسم خودم باشم فقط با قدرت ذهنم .
منم قبل از اشنایی با این دورها هر وقت به جای تفریحی و مکانهای سرسبز و پارک ها و باغ و دورهمی و مهمانی و …….. میرفتم باید بیشتر میخوردم چون میگفتم اومدم بیرون باید خوش بگدرونم پس تا میتونستم میخوردم و یک گام دیگه به سمت چاقی برمیداشتم .حالا خیلی از این کار فاصله گرفتم ولی هنوزم کم و بیش اینطور میشم قبلا هر دفعه که میرفتم تفریح یک گام دیگه میشد به سمت چاقی و لی حالا از هر ده دفعه بیرون رفتنم شاید یه دفعه رو با این فکر غلط تفریح کنم و خوش بگدرونم که اونم به خاطر این هست که هنوز باید باورهام و فرمولهای ذهنیم تغییر کنن و باید روشون کار کنم و نه دفعه رو به خوبی و با افکار خوب سپری میکنم و من تمام توجهم رو میارم روی نه دفعه که درست عمل کردم و کاری به اون یه دفعه ندارم که نا امید بشم و میگم همینکه تعداد رفتارهای صحیح من از رفتارهای غلط من بیشتر هست این نشان از تغییر کردن من هست و به خودم میگم حتی استاد هم که در این مسیر ساعتها کار میکنه و کلی از ما جلوتر هست ولی بارها اشاره داشتن که خطاهایی داشتن ولی مهم نیست و گفته نباید توجه کنیم.
من فکر میکنم به قول استاد که داخل یکی از فایلها گفتن ایرانیها معمولا همه چیزشون با خوردن هست معمولا عزاداریشون با خوردن هست شادیشون با خوردن هست تفریحشون با خوردن هست و جشناشون با خوردن هست و …..که اینم یه فرهنگ اشتباه هست بین ایرانیا هست.
ذهن توانایی داره از لاعری به سمت چاقی حرکت کنه و از چاقی به سمت لاغری حرکت کنه یعنی ذهن توانایی تغییر کردن و یادگیری دوباره و چند باره رو داره اما این دو مسیر با هم تفاوت دارن و زمانی که لاغری و میخواهی به سمت چاقی حرکت کنی حرکت اسونتر هست چون صفحه ی ذهن سفید هست به راحتی به نتیجه دلخواه میرسه ولی اگه بخواد دوباره همین مسیر رو برگرده اما دیگه این مسیر برگشت به راحتی نیست چون ذهن سفید نیست و مثل کاغذ خط خطی هست که میخواد نقاشی بکشه پس کار سختتر هست البته سخت که نه باید ذهن آموزش ببینه تا فرمولها و تصاویر درست رو دوباره ایجاد کنه و جایگزین بکنید.
وقتی ما لاغریم و میخواییم چاق بشیم معمولا خیلی راحت تونستیم چاق بشیم ولی از چاقی به لاغری ذهن پر از فرمولهای چاق کننده هست و ترس از چاقتر شدن داریم و از خودمون بدمون میاد و…. اینها همه باعث میشه تصویرهای چاقتری در ذهن داشته باشیم .
پس ما با کدنویسی میتونیم شرایط جسمییمون رو تغییر بدیم.
پس ذهن فرد چاق پر از فرمولها و کدهای چاقی هست .
تصویر سازی بر مبنای چیزی که نیست سخت هست یعنی الان ما چاقیم و هیچ وقت هم خودمون رو در هیچ سنی در تناسب ندیدیم پس چطور بخواییم تصویر لاعر از خودمون رو تجسم کنیم؟ این سخته ولی با انجام تمرینها ی دوره این توانایی رو پیدا میکنیم که با انجام تمرینها و نوشتن اونها ما تصویرهای ذهنی تناسب خودمون رو با نوشتن پیدا میکنیم و همین کار باعث میشه حرکت ما به سمت متناسب شدن بره اما خدا رو شکر بازم من خوشحالم چون من از زمانی که خودم رو میشناسم تا زمان ازدواجم کاملا لاعر بودم و بعد از ازدواجم چاق شدم که اونم بارها با رزیم گرفتن براش تلاش کردم که دوباره متناسب بشم و چاقی خودم رو نپدیرفتم و اخرین بار رژیم اساسی من در ۶یا ۵سال پیش
بود که با رزیم بسیار عالی و متناسب شدم و در این ۵ سال پیش هم به قول استاد مثل یو یو بودم همش در رفت و امد بین چاقی و لاعری با زجر و سختی و ناراحتی بودم و کلی عکس و لباس از دوران تناسب خودم دارم پس تصویر ذهنی لاعری از خودم بسیار در ذهنم هست و خود لاغرم رو به راحتی به یاد میارم و بازم خدا رو سپاسگزارم .
پس برای فرد چاق تصویر سازی بر مبنای چیزی که نیست سخت هست .
ذهن ما در اول مثل کاعذ سفیدی بوده و ما هدایت شدیم به سمت چاق شدن و این کدها و فرمولها ثبت شده و اما حالا که چاقیم ذهن ما مثل یه کاغذ خط خطی هست که میخواییم روی اون نقاشی بکشیم و این احتیاج به اموزش داره و دادن کدنویسی و فرمولهای صحیح داره
و فرد چاق ذهنش مملو از افکار و کدهای چاقی و تصویر چاق کننده هست .
متناسب شدن بر اساس کد نویسی لاغری امکان پدیره و ما هم میتونیم همین ذهن رو برای لاغری کدنویسی کنیم
منم چند تا از کدنویسی و فرمولهایی که در این مسیر لاغری جایگزین کدهای چاقی کردم رو مثال میزنم مثلا :
من عاشق جسمم و خودم هستم و عاشقانه خودم و تمام نافرمی های جسمم رو دوست دارم و به تک تک سلولهای جسمم عشق میدم در هر لحظه و جسمم به این با ارزشی رو تبدیل به سطل اشغال هر مواد غذایی در اطرافم نمیکنم .
جسم من روند طبیعیش به سمت متناسب شدن هست و دوست داره به سمت تناسب حرکت کنه و من هم با به اندازه خوردن باید این فرصت رو به جسمم بدم تا من رو به سمت تناسب ببره
جسم من توانایی متناسب شدن با قدرت ذهن رو داره چون لاعری یه هنر که باید اون رو یاد بگیریم و برای یاد گیری و هر آموزشی نیاز به قدرت ذهن داریم
هیچ عامل بیرونی مثل قرص و ورزش و رژیم و ورزش در لاغری من تاثیر داعمی نداره فقط خودم میتونم با تغییر از درون خودم لاغری رو به دست بیارم .
من مسولیت چاقی و لاغری خودم رو قبول میکنم و خودم در این راه لاعری به خودم کمک میکنم و در این مسیر از هیچ تلاشی سر باز نمیزنم.
من انتطارم از خودم این هست که هر روز لاغر تر
و متناسبتر بشم و .
هیچ غذایی قدرت چاق کردن من رو نداره و من رو چاق نمیکنه و این رفتارهای ما هستن که ما رو چاق میکنن..
من اشتها ندارم و چیزی به این اسم در جسم ما وجود خارجی نداره که من بخوام بگم این نمیزاره نخیر من خودم قدرت انتخاب دارم که تصمیم بگیریم چه مقدار غذا در چه زمانی بخورم .
و ….