💡 خیلی از آدما فکر میکنن لاغری یعنی جنگ با غذا یا رفتن به باشگاه، اما تجربه من (و کلی آدمی که این راهو رفتن) نشون داده:
📌 اگه باور به لاغری رو توی ذهنمون ایجاد کنیم، بدنمون خودش راهو بلده… خودش شروع میکنه به متناسب شدن.
🌱 پس بیا اینو با خودت تکرار کن:
“من باور دارم که میتونم لاغر بشم، و این باور هر روز قویتر میشه!” 💪😌
چگونه چاق شدن را باور کردم
راستش رو بخوای، من بیشتر از ۳۵ سال از عمرم رو با چاقی گذروندم. توی اون سالها هر کاری که فکرشو بکنی برای لاغر شدن انجام دادم…
اما هیچکدوم نتیجهی موندگاری نداشت 😞
الان که چند ساله سبک زندگیم تغییر کرده و از ته دل به باور به لاغری رسیدم، خیلی خوب میفهمم چرا اونهمه تلاش بینتیجه بود.

از بچگی هزار بار از اطرافیانم شنیده بودم که:
- چاق بودن یعنی سالم بودن!
- 🍚 «چاقی نشونهی قوته!»
- 💪 «اگه لاغر باشی مریض میشی!»
- 🛡️ «چاقی یه جور محافظ بدنه!»
و کلی جملهی دیگه که ناخودآگاهِ منو پر کرده بود از تعریف و تمجید برای چاق شدن…
نتیجه چی شد؟ توی ناخودآگاهم، چاقی شده بود چیز خوب، چیز خواستنی!
یه جور حس امنیت، سلامتی و قدرت… اما توی زندگی واقعی چی؟
تو آینه که خودمو نگاه میکردم، واقعاً ناراحت میشدم. از نفسنفس زدن موقع پله رفتن خسته شده بودم، از قضاوت آدما، از لباس پیدا نکردن، از سنگینی بدنم… همهچی آزاردهنده بود.
ذهنم دو تکه شده بود.
🔹 یه بخشش (ذهن ناخودآگاهم) چاقی رو خوب و طبیعی میدونست
🔹 بخش دیگهش (ذهن منطقی و آگاه من) میخواست لاغر شه و از این وضعیت خلاص بشه
ولی چون ذهن ناخودآگاه همیشه قویتره، هرچقدر هم که رژیم میگرفتم یا ورزش میکردم، تهش باز میرسیدم به نقطهی اول یا حتی بدتر…
واقعیت اینه که من هیچوقت باور به لاغری نداشتم!
من چاق بودن رو باور کرده بودم. و خب، هر آدمی طبق باورهاش زندگی میکنه.
🧠 ذهن من پر بود از باورهایی مثل:
- “چاقی ارثیه”،
- “ما خانوادگی چاقیم”،
- “لاغری برای بقیهست، نه من”،
و اینا همه باعث میشدن یه دیوار نامرئی دور من بکشه و اجازه نده لاغری رو حتی تصور کنم.

چطور باور به لاغری رو توی ذهنمون بسازیم؟! 🧱✨
میدونی ساختن باور به لاغری درست و حسابی، یه جورایی شبیه ساختن فونداسیون یه ساختمونه.
همونطور که نمیتونی با دو تا آجر و یه کیسه سیمان ساختمون بسازی، با یه جمله انگیزشی هم نمیتونی یه باور قدرتمند توی ذهنت بسازی.
اینجا هم نیاز به «مصالح» داری، هم نیاز به «نقشه مهندسی» و فوتوفن!
و در مورد باور به لاغری، این مصالح چیا هستن؟
- 📚 محتوای نوشتاری
- 🎥 ویدیوهای آموزشی
- 📝 تمرینهای روزانه دورههای آموزشی تناسب فکری
هر بار که داری یه مقاله از سایت تناسب فکری رو میخونی، یه قطعه آجر داری میذاری توی پایههای باور به لاغری خودت.
هر وقت یه تمرین ذهنی انجام میدی، انگار داری ملات میریزی تا این آجرها خوب بچسبن و محکم شن.
راز مهم: ذهن ناخودآگاه، رئیس پنهان ماست! 👀🧠
حالا یه نکته خیلی خیلی مهم این وسط هست.
ذهن ما دوتا بخش داره:
🔸 ذهن آگاه (همین که الان داری باهاش این متن رو میخونی)
🔸 ذهن ناخودآگاه (همونی که پشتپرده تصمیم میگیره چی بخوری، کی وسوسه شی، و کی خسته شی از تلاش!)
ما معمولاً فکر میکنیم با منطق و اراده تصمیم میگیریم، اما واقعیت اینه که ذهن ناخودآگاه مثل یه برنامهنویس حرفهای داره تمام انتخابها و واکنشهای ما رو از قبل برنامهریزی میکنه!
خب حالا چطور این ذهن ناخودآگاه رو قانع کنیم که ما باید لاغر بشیم و میتونیم لاغر بشیم؟
ورود به ذهن ناخودآگاه فقط از یه در ممکنه 🪟
اون در، اسمش هست ذهن آگاه.
تو باید بارها و بارها محتوای خوب و مفید بخونی، تمرین کنی، تکرار کنی و بذاری این حرفا بشن صدای غالب توی ذهنت.
🔁 هر چی بیشتر تکرار کنی، بیشتر این اطلاعات از ذهن آگاهت میریزن توی ذهن ناخودآگاهت
🌱 هر چی بیشتر تغذیه فکریت رو آگاهانه کنی، خاک ذهن ناخودآگاهت حاصلخیزتر میشه
و وقتی فرمولهای ذهن ناخودآگاهت کمکم تغییر کنن، اولین چیزی که حسش میکنی احساس خوبیه که بدون دلیل خاصی میاد سراغت.
همون احساس سبکی، امید، انگیزه، و آرامشی که نشون میده داری متحول میشی.

چطور باور به لاغری بسازیم؟ 🎯🧠
ذهن ما یه بخش مخفی داره به اسم ناخودآگاه. همونه که تصمیم میگیره کی گرسنه بشی، کی از مسیر خسته شی، کی ناامید بشی، و کی یهو بری سر یخچال بدون اینکه بدونی چرا! 🧁😅
اما این ذهن ناخودآگاه، خودش اطلاعات تولید نمیکنه… ما از طریق ذهن آگاه (منطق، تصمیم، یادگیری)، کمکم اطلاعات رو به خوردش میدیم.
هرچی بیشتر تکرار کنیم، بیشتر اون اطلاعات تو ذهن ناخودآگاه ثبت میشه. و اینجوریه که باور به لاغری بهتدریج شکل میگیره 💡
خوراک ذهنتو کنترل کن! 🍽️📺
ببین… همونطور که بدن ما با غذایی که میخوریم ساخته میشه، ذهنمون هم با اطلاعاتی که بهش میرسه شکل میگیره.
اگه از صبح تا شب درگیر اخبار استرسزا، سریالهای منفی، یا آدمایی باشی که مدام غر میزنن و ناامید حرف میزنن، ناخودآگاهت با همون چیزا تغذیه میشه. نتیجهش چی میشه؟
ذهن تو پر میشه از ترس، تردید و باورهای محدودکننده. درست مثل اینه که به بدن فقط غذای ناسالم بدی، خب معلومه مریض میشه! 🤯
اما برعکسش هم صادقه…
وقتی روزت رو پر میکنی با مطالب الهامبخش، آموزشهای تناسب فکری، و تمرینهایی که تو رو یاد آرامش، امید و تغییر میاندازن، در واقع داری خوراک سالم و مقوی به ذهنت میدی. اینجوری ناخودآگاهت شروع میکنه به قویتر کردن باورهای مثبت. 🌱
📌 یادت باشه ذهن ناخودآگاهت مثل یه اسفنج میمونه؛ هرچی اطرافش باشه رو جذب میکنه، چه بخوای چه نخوای! پس اگه کنترلش نکنی، بهطور خودکار پر میشه از چیزایی که اصلاً به کارت نمیاد.
نتیجهاش چیه؟ 😍
وقتی این مسیر رو درست بری، یه روز میبینی یه اتفاق عجیب افتاده:
✅ حس میکنی آرومتری ✅ به خودت امیدوار شدی
✅ دیگه اون فشار همیشگی رژیم و وزن رو حس نمیکنی ✅ انگار یه چیزی از درون داره کمکت میکنه!
آره… این همون باور به لاغریه که توی وجودت ریشه کرده و حالا داره تو رو جلو میبره ❤️🔥
حالا وقتشه یک قدم مهم برداری 🧘♂️🍏
اگه تا اینجا خوندی، یعنی تو آمادهای برای ساختن باور به لاغری 💖 یعنی دیگه نمیخوای قربانی افکار چاقکننده، رژیمهای خستهکننده یا تردیدهای بیپایان باشی.
تو میخوای یه بار برای همیشه این مسیر رو از ریشه درست شروع کنی 🌱 و خبر خوب اینه که دقیقاً برای همین هدف، دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» طراحی شده 🎓🌈
یه دورهی شگفتانگیز که مثل یه قطبنما، ذهنت رو به سمت سبک شدن هدایت میکنه.
✅ با آموزشهایی ساده اما عمیق
✅ تمرینهایی که کمکم باور به لاغری رو توی ذهنت جا میاندازن
✅ و همراهی قدم به قدم برای ساختن اون فونداسیون محکمی که گفتیم
اگه میخوای:
- باور کنی که میتونی بدون زجر و محدودیت لاغر بشی
- ذهنت رو از نو برنامهریزی کنی
- و مسیر لاغری رو با حس آرامش و اطمینان بری…
🟢 دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً همون چیزیه که نیاز داری.
حالا دیگه وقتشه برای ساختن «تو»ی جدید اقدام کنی.
یه توی متناسب، آروم، با اعتمادبهنفس و با یک باور ریشهدار به لاغری 💪🌟
🔗 برای شروع سفر به سرزمین لاغرها، روی لینک زیر کلیک کن و اولین قدم رو محکم بردار:
ما اینجاییم تا تو رو تا رسیدن به نسخه سبکتر، شادتر و لاغرتر از خودت همراهی کنیم ❤️
✍️ تمرین آموزشی – ساختن باور به لاغری 📖
آیا میدونی یکی از مهمترین کلیدهای موفقیت در مسیر لاغری با ذهن، ساختن و تقویت باور به لاغریه؟ 🤔💡
درست مثل اینکه بخوای یه خونه محکم بسازی، اما اول باید فونداسیونش رو بسازی 🧱… تو هم اگه میخوای برای همیشه لاغر بمونی، باید از ریشه باور کنی که میتونی 💪🌱
توی این تمرین، با کمک مطالب آموزشی سایت تناسب فکری، قدمبهقدم میریم جلو تا این باور طلایی رو بسازیم و محکمش کنیم. پس اول متن رو با دقت بخون، ویدیوی آموزشی رو تماشا کن، و بعد به سؤالات زیر توی بخش نظرات پاسخ بده ✨
📌 سؤالات تمرینی:
- 👀 نگرش تو درباره باور به لاغری چیه؟ واقعاً باور داری که لاغر میشی؟
- 📉 تو گذشته وقتی رژیم میگرفتی یا ورزش میکردی، چقدر باور داشتی که موفق میشی؟
- 🔄 بعد از هر بار تلاش، چقدر فکر میکردی دوباره چاق میشی؟
- 💭 در مورد چاق شدن، باور داشتن به چاقی چقدر روی بدنت اثر گذاشته؟
- ⏳ آیا پیش اومده که منتظر چاق شدن باشی؟ این انتظار از کجا اومده بود؟
- 🧠 از وقتی با سایت تناسب فکری آشنا شدی، چقدر دیدگاهت درباره لاغر شدن تغییر کرده؟
- 📝 برنامهات برای ساختن باور به لاغری چیه؟ برامون بنویس!
- ❌ چه هدفهایی داشتی که از اول شک داشتی و هیچوقت هم بهش نرسیدی؟
- ✅ چه خواستههایی داشتی که از همون اول مطمئن بودی موفق میشی و شدی؟
- 🎥 برداشت شخصیات از ویدیوی آموزشی رو کامل و انشایی بنویس.
❓حالا نوبت توئه!
تو چطور میخوای باور به لاغری رو در خودت بسازی؟ 🤔
تجربهت از گذشته و الان رو با ما و بقیه اعضا توی بخش نظرات بنویس.
همین نوشتنها باعث میشن ذهنت دوباره برنامهریزی بشه و قدرت باورت بیشتر شه 💬✨
⌨️ منتظریم که نظر تو رو بخونیم، چون همین گفتوگوهاست که مسیر ذهنی لاغر شدنمون رو میسازه!
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.10 از 89 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
جلسه ۶۲ تکرار
باور لاغر شدن را ایجاد کنید
سلام وقت بخیر دوستان و استاد گرامی ،خدارو شکر میکنم برای بودنم در مسیر تغییر و رشد
لاغر شدن رو باور کنیم تا بتونیم تجربش کنیم ،میدونم حافظه قبلی سلولی من پر بوده از چاقی و خاطراتش و چیزی به اسم لاغری وجود نداشته ،برای همین باور کردن اینکه من هم میتونم لاغر بشم برام سخت بود و شاید هنوزم در اعماق وجودم از لاغر شدن خودمو دور میدونم و باهاش احساس راحتی نمیکنم
موندن و ادامه دادن به مسیر لاغری با ذهن باعث میشه باورپذیری ما بیشتر و با اطمینان بیشتری به راهمون ادامه بدیم
در ذهن من چاقی نماد خوب ،قدرت ،سلامتی ،تنومندی، با نمک و با مزه بودن ،جلب توجه و دوست داشتنی بودن بود و ناخوداگاه من با چاقی من احساس امنیت و لذت داشته و دوست نداره از منطقه به ظاهر امنش خارج بشه
در کل مغز دوست نداره برای هر کاری انرژی آزاد کنه ،یه چارچوبی برای خودش میسازه و سالها همونجوری حرکت میکنه
ولی باید با ترفندهایی که یاد گرفتیم مغزو مجاب کنیم که با ما و خواسته هامون همکاری کنه ،چند روز پیش استاد در ویدئویی فرمودن که ذهنشون به این سایزشون عادت کرده و تصور میکنه همینی که الان هستیم خوبه و باید مجدد این سایز جدیدمونو برای مغز تعریف کنیم تا بفهمه که ما در این وضعیت راضی نیستیم
و الان برای خودم مجدد تکرار میکنم که دوست دارم ۲ سایز دیگه کم کنم و در حال حاضر در سایز جدیدم راضی نیستم ،از مغز عزیزم میخوام که کمکم کنه تا بریم بسمت کم کردن سایزم ،بودن در این سایز خوشحالم نمیکنه و برام مضراتی داره
احساس سنگینی دارم ،هنوز قسمت هایی از بدنم اضافه است و توی لباس قشنگ نیست ،راضی نیستم میخوام سایز ۳۸ تجربه کنم ،میخوام تمام اضافات جسممو از خودم جدا کنم ،میخوام مثل تمام افراد متناسب زندگی کنم ،دلم میخواد لباس های مورد دلخواهمو بپوشم و لذت یک زندگی متفاوت رو ببرم ،اینها حق های طبیعی منه که ازشون خبر نداشتم و تصور میکردم بدن سالم و متناسب مال من نیست
و الان کاملا خودخواهانه میخوام که برسم به هر آنچه در ذات الهی منه ، بدن قشنگ و زیبا و سلامت ،من لایق داشتن همه زیبایی های جهان هستم و حتما تجربشون خواهم کرد
چقدر دوست دارم با تمام وجودم با تک تک سلول هام بفهمم ،درک کنم و باور کنم که منهم انسان متناسبی هستم و توانایی متناسب موندن رو دارم ،وای که همین یک جمله به نظر ساده چقدر زندگی منو تغییر داد ،اگر شناخت درستی نسبت به خودم و خوراکی ها داشتم میتونستم زندگی نرمالی داشته باشم
همین جمله به ظاهر ساده رو من قبول نداشتم ،من توانایی های خودمو قبول نداشتم ،منو از همون کودکی خلع صلاح کرده بودن و حس توانایی مغز منو کشته بودن ، شجاعت درون من از بین رفت ،نه تنها تو لاغری بلکه تو هر کاری من خودمو ناتوان و رنجور و قربانی باور کردم
و حالا میپذیرم که در من کاستی هایی بوجود اومد که روی تمام جنبه های زندگیم اثر مخرب گذاشت ،حالا چند سالیه با خودم شفاف شدم ،دارم با دونه دونه واقعیت های آفرینش شده خودم روبرو میشم ،اعتراف میکنم که سالها مسیرو اشتباه رفتم ولی الان بیدار شدم و میخوام از اون جاده های سردرگمی دور بزنم ،برگردم به جاده صحیح ،به حقیقت خودم
میخوام برگردم به شناخت خودم و جهان پیرامونم که تغییر بدم درونیات سمی مغزم رو و بدونم خداوند چیز ناقصی خلق نمیکنه ،منو چاق خلق نکرد و بقیه رو متناسب ،قبلا گفتن خواست خدا بوده ولی الان این باورو نقض میکنم ،خواست خدا فقط خیره ،فقط سلامتیه و بس
به هر جایی از مغزم نگاه میکنم متوجه میشم یه نقطه تاریک هست که جلوی راهمو سد میکنه برای اینکه به باور توانستن برسم ،منم دونه دونه شونو میبینم و از مسیرم پاکشون میکنم و مطمئنم بلخره به ذات تمیزم که خیر و برکته میرسم
من باور میکنم که انسان متناسبی هستم و توانایی انجام هر کاریو دارم ،من توانمندم ،قدرتمندم ،سلامتم
اینهمه کارهایی که انجام دادم و انجام میدم ،نشان دهنده توانمندی منه ، از بچگی تا الان ، وقتی میتونم خوب آشپزی کنم ،رانندگی عالی دارم ،میتونم بسیار زیبا و حرفه ای برقصم و اجرا داشته باشم ،توانایی انجام حرکات انعطاف بدن رو دارم ، وقتی کلاس های زبان انگلیسیو سالها پیش گذروندم، تنیسو یاد گرفتم ،بدمینتونیست حرفه ای بودم ، خیلی از ورزش هارو سالها انجام دادم
همینکه بالای ۲ ساله در لاغری با ذهن هستم و هر روز برای خودم قدمی برمیدارم کار خاص و مهمیه
ندیدن موفقیت ها ،کار ذهنمه ،دوست نداره من خودمو قوی ببینم ،با قوی شدن من اون ضعیف میشه و اون اینو دوست نداره ،برای همین تغییرات بودنم در دوره های لاغری با ذهنو به من نمیگه ولی مدام بهم گوشزد میکنه که ببین لاغر نشدی ،تو لاغر بشو نیستی و دلش میخواد حال منو بد کنه و من میدونم هر چی که ذهنم بمن میگه برعکسش درسته و هر چقدر آگاهی من بیشتر بشه ،ترس هام کمتر میشه
حالا منیکه هزارتا کارو انجام دادم ،دیگه لاغر شدن که کاری نداره ،مثل آب خوردنه ،مخصوصا با این روش که فقط عشق و حاله ،لذته و شادیه ،شایدم انقدر این متد راحته مغزم هنگ میکنه ،چونکه اون به سختی و رنج برای لاغر شدن عادت داره و حالا که اون مواد شیمیایی بدنم تولید نمیشه تعجب میکنه و دلش مواد میخواد که خدارو شکر دیگه تولید نمیشه
پس لاغر شدنو با تمام وجودم میپذیرم که بیس بدنم تناسب بوده و هست که اگر من ازش دور شدم ،یه اتفاق نامتعادله و من سالها برای لاغر شدنی تلاش میکردم که تصور میکردم اگر لاغر باشم حتما یه اتفاق خاصی رخ داده ،در صورتیکه چاق بودن یک باگه ،یک ایراده ،اینکه من اشتباه متوجه شدم مهم نیست ،اصلاحش میکنم ،رفتن در مسیر رودخانه یعنی تناسب ،حالا من تغییر جهت میدم و از اون دست و پا زدن های الکی دست برمیدارم و برمیگردم در مسیر لاغری که خدادادیه
میگن نشانه های خداوند اینه که ما احساس امید ،عشق و آزادی داشته باشیم ،اگر با چاقی این احساسات رو تجربه نمیکنیم پس راه خداوند نیست و با متناسب بودنه که احساس امید ،عشق و آزادی داریم ،آیا در متد لاغری با ذهن به این سه نشانه خداوند میرسیم؟
بله میرسیم ،پس این مسیر ،راهیه که خداوند هدایتمون کرده که لذت ببریم و توانایی رسیدن به تناسبو در ما دیده
باور چیست ؟ باورها همان انتظارات ما از زندگی هستند ، من انتظارم از خودم چاقی بود ، یعنی باورهای چاق کننده زیادی داشتم
من انتظارم از دیگران بی احترامی بود چونکه باورهای عدم لیاقت و ارزشمندی داشتم
من انتظارم از پدر و مادرم بی محبتی بود چونکه باور داشتم که دوست داشتنی و محترم نبودم
من انتظارم از جهان بدبیاری بود چونکه باور داشتم جهان جای ناامنیه و با من زاویه داره
من انتظارم از زندگی پول و ثروت خاصی نبود چونکه من پر بودم از باورهای کمبود
من انتظارم از بدنم بیماری بود چونکه باورهای بیماری زا داشتم ،چونکه رسیدگی به بیماران برای من ارزش تعریف شده بود
من انتظارم از آدم ها ناامنی و نااعتمادی بود چونکه باور داشتم و به من هشدار داده بودن که همه آدم ها بد ،ناجوانمرد، دزد ،کلاهبردار و سوءاستفاده گر هستن
من انتظارم از خدا بدبیاری و بدشانسی بود چونکه باور داشتم خدا ازت متنفره چونکه نماز نمیخونی و هر چی بلای دنیاست خدا سرت میاره و من هر روز از خدا بیشتر ترسیدم و دور شدم
و یه عالمه انتظارات مخرب داشتم و هنوزم دارم ،ولی همیشه دوست داشتم زندگی خوبی داشته باشم دقیقا برعکس انتظاراتم و جهان با علایق من کاری نداشت و نداره ، به انتظارات من کار داره
در تمام طول عمرم انتظار من چاقی بوده ولی دلم خواسته لاغر باشم، پیش بینی های من همواره در راستای چاق تر شدن بوده ولی دلم میخواسته لاغر بشم
من انتظار داشتم هر ماه و هر سال چاقتر بشم و زمانیکه چاقتر میشدم ناراحت میشدم و تعجب میکردم و همین جمله رو هزاران بار برای خودم و دیگران تکرار کرده بودم و دقیقا همون اتفاق رخ میداد
من انتظار داشتم با خوردن شام ،چاق بشم و چاقتر هم میشدم، من انتظار داشتم ورزش نکنم چاق بشم ،چاق میشدم ،من لحظه به لحظه در انتظار و ترس از چاق تر شدن بودم
الان که در دوره هستیم بهتره حواسمون جمع باشه که چه انتظاری از خودمون داریم ،اگر داریم آگاهی های جدید میگیریم ،فایل گوش میکنیم،مینویسیم ،میخونیم ،به چاقی توجه نمیکنیم و به آموزه ها عمل میکنیم پس چرا میترسیم که مبادا چاقتر بشیم یا چرا لاغر نمیشیم ؟چرا یه شب که یکمی بیشتر از حد نیاز میخوریم نگران میشیم ؟ یعنی افراد متناسب تا حالا پیش نیومده که بیشتر از نیازشون بخورن؟ پیش اومده ولی اونا نمیترسن ،میدونن دفع میشه
اینها نشون دهنده اینه که ما هنوز هم از خودمون انتظار چاق شدن داریم و خودمون متوجه نیستیم ،کاری که از این به بعد بهتره انجام بدیم اینه که وقتی داریم زندگی طبیعی خودمونو طی میکنیم ،فایلهارو گوش میکنیم و در دوره ها هستیم ،به هشدارهاییکه درونمون بهمون میده توجه کنیم و مچ خودمونو بگیریم
مثلا اگر صدای درونمون میگه فریده تو چرا دیگه لاغر نمیشی ؟ باید سریع این حرفو بگیری ،این یعنی هنوز یه جاهایی گیره چاقی هستم و انتظارم چاقیه ،باید به خودم بگم ،فریده عزیزم من در مسیرم ،دارم ضبط برنامه میکنم ،دارم باکمو پر از بنزین میکنم ،دارم کفه ترازوی لاغریمو قویتر میکنم ،دارم آماده میشم برای مسیر جدید زندگیم ،دارم شخصیت متناسبمو توانمندانه تر میسازم، دارم سلول هامو تعویض میکنم
من در مسیرم و به زودی یک پروانه زیبا از پیله ش در میاد ،چرا ما دوست داریم کرم ابریشمو زودتر خارجش کنیم از پیله ش؟ اون اگر به موقعش بیرون بیاد پروانه زیبایی میشه ،نه زودتر از موعدش
حالا میخوام یکمی ایمانمو قویتر کنم و از قانون خلاء استفاده کنم و از خودم میپرسم فریده اگر ایمان داشتی که به زودی به سایز ۳۸ و متعادل بدنت میرسیدی چه احساسی داشتی؟ چه احساسات منفی از تو کنده میشد؟ چه کارهایی انجام میدادی ؟ چه کارهایی انجام نمیدادی ؟
اگر ایمان داشتم که بزودی به سایز مورد دلخواهم میرسیدم ،پر میشدم از احساسات عالی ،خیالم راحت میشد،دیگه نگران نمیشدم ،حس ارزشمندیم بیشتر میشد، خودمو لایق رسیدن به تمام خواسته هام میدونستم، لذت بیشتری میبردم ،ترس هام میریخت، لباس های خوشگلتر میپوشیدم
مهربونتر و شادابتر میشدم ،آرامش و آسایش برمیگشت به زندگیم ،تو مسافرت هام حالم بهتر بود ،در جمع ها قشنگتر و با اعتمادبنفس بالاتری ظاهر میشدم ،سرحالتر و سبکبالتر بودم
بدن سالمتر و سرحالتری داشتم ،جوانتر و زیباتر میشدم ،ارتباطاتم بیشتر میشد ،وقتم برای کارهای دیگه صرف میشد ،ذهنم از اینهمه بار چاقی سبک میشد ،چقدر حالم عوض میشد ،شخصیتم دگرگون میشد ،شاکرتر میشدم ،با خدا آشتی میکردم ،از حس قربانی بودن خارج میشدم،خودمو توانمند و قدرتمند میدیم
تمام کارهاییکه دلم میخواسته انجام بدم ولی نتونستم ، انجام میدم ،از شر منفی باف خلاص میشم ،با خودم آشتی میکنم و از خودم راضی خواهم بود
الان برام درک این موضوع جدیدتر شد ،اینکه من در دوره ها هستم و باید باید انتظارم از خودم لاغر شدن باشه و شاید هنوز هم در ته اعماق وجودم ،انتظارم از خودم لاغر شدن به شکلی که میخوام نیست ،ممکنه انتظارم در همین حد باشه که به یه سایز مورد قبولی برسم و تمام
شایدم ذهنم میگه حالا به این سایز رسیدی دیگه بسه برات ،پرو نشو ،یادته قبلا در به در دنبال یکمی لاغر شدن بودی ،حالا دیگه راضی باش
و الان میخوام به مغزم فرمان بدم که من میخوام به سایز ۳۸ برسم و تو هم بهتره بری بسمتش ،انتظارم از خودم این سایزه ،میخوام خودخواهانه خواستمو بخوام و انتظاراتمو ببرم روی لول بالاتر
مثلا من انتظار دارم مادرم باهام چکشی صحبت کنه و مطمئنم این رفتارو بیشتر وقت ها باهام داره و وقتی با این مدل برخوردهاش مواجه میشم ناراحت میشم و باهاش مینجگم ،خب دختر خوب تو خودت اینجوری انتظار داری چرا شکایت میکنی
برعکس من از دوستم انتظار محبت دارم و متوجه میشم همیشه به من ابراز محبت و مهربانی داره ،یا انتظارم از همسایه هام اینه که اونها آدم های نچسب و خشکی هستن و وقتی همین هارو مشاهده میکنم ،ناراحت میشم
که همه اینها از عزت نفس پایین سرچشمه میگیره ،از اینکه خودمونو باید لایق بهترین برخوردها ،بهترین مکان ها ،شرایط و موقعیت ها ،رفتارها ،اتفاقات خوب بدونیم ،اگر بدونیم انتظارات ما تغییر میکنه و دیگه به خودت اجازه نمیدی انتظارات ضعیف داشته باشی
اگر افراد چاق انتظار لاغر شدن ندارن بخاطر خاطرات بدی ست که سالها داشتن ،بخاطر حرف های تمسخرآمیزیه که شنیدن ،بخاطر نداشتن اعتماد بنفسه که خودشونو توانا ندیدن ،به اون آشپزی که مواد خوراکی داده میشه و اون آشپز بهترین غذارو میپزه چونکه باور داره میتونه بپزه و میپزه
و فرد چاق هم باور داره که نمیتونه لاغر بشه که نمیشه ،پس همه اینها برمیگرده به اعتمادبنفس و عزت نفس اون شخص ،فرد چاق حتی زمانیکه با رژیم هم لاغر میشه میترسه خودشو ابراز کنه چونکه میدونه اون موقعیت دائمی نیست و همش تن لرزه داره
برای بدست آوردن این حس انتظار در خودمون باید روی حس لیاقت ،توانمندی و ارزشمندی تمرین کنیم ،خودمونو بیشتر بشناسیم که ما فقط این جسمه نیستیم ،ما آگاهی از جنس خداوندیم ،ارزشمندیم ، توانمندیم و خالقیم
برای خودمون کارهایی انجام بدیم که حس احترامو درک کنیم ،مثلا لباس های خودمونو اتو بزنیم و بپوشیم حتی لباس های توی منزلمون و من این کارو نزدیک به ۲ ساله مرتب انجام میدم و یه حس بسیار دلنشینی بمن میده
من هر روز صبح برای خودم یک نامه ی پر از عشق و توانمندی مینویسم و خودمو تشویق و تحسین میکنم و میبوسم و مرتب به خودم میگم فریده دوست داشتنی من ،بهت افتخار میکنم
هر کاری که هر لحظه انجام میدم به خودم میگم فریده عزیزم امروز میبرمت پارک تا لذت بیشتری ببری ،امروز میبرمت حمام که کیف کنی ،امروز فایلو بخاطر تو گوش میکنم ،الان بهت یه نهار خوشمزه هدیه میدم ،الان میریم با هم مراقبه کنیم عزیزم
در واقع تمام کارهاییکه از صبح تا شب انجام میدم به خودم هدیه ش میکنم تا ببنهایت جاهای خالی عاطفی که سالها منتظر بودم توسط پدر و مادر و بقیه پر بشه و نشد و خالی موند رو خودم پر کنم
اینجوری درونم میفهمه که حامی قدرتمندی داره ،همین حس اطمینان بمن قدرت میده که حرکت کنم و تمام چیزهای با ارزش رو برای خودم و حق خودم بدونم ،اونوقت دیگه نیازی نیست من به دنبال چیزهای با ارزش باشم ،چیزهای با ارزش به دنبال من خواهند اومد و منو پیدا میکنن ،مگه آهنربا کار خاصی انجام میده وقتیکه نزدیک براده میشه ؟ نه انجام نمیده ،براده ها میچسبن به آهنربا ،پس احساس ارزشمندی کنیم که چیزهای ارزشمند به ما بچسبن که یکیشون همین لاغر بودنه
یادمه بچه که بودم به دست پا چلفتی بودن معروف بودم و یجورایی منو بی عرضه تعریف کرده بودن ،پدرم شخصیت بسیار دیسیپلین،منظم و خشنی داشت و باید همیشه کارهاش بصورت خاصی انجام میشد و تقریبا همه ازش حساب میبردن و بینهایت از آدم های ضعیف و بی عرضه بدش میومد
و وقتی کاریو پدرم ازم میخواست که انجام بدم مطمئن بودم از ترسم خرابش میکنم و خرابکاری هم میکردم ،جوری شده بودم که وقتی پدرم کاری ازم میخواست میرفتم از خواهر بزرگم درخواست میکردم اون انجام بده که مبادا پدرم تحقیر و تنبیه م نکنه ،تا جایی پیش رفته بودم که وقتی پدرم سرم فریاد میزد و خشم چشما هاشو میدیدم خود ادراری در من بوجود اومده بود و همه بخاطر این مسئله مسخرم میکردن و میگفتن به فریده چیزی نگید الان کار خرابی میکنه
خدارو شکر میکنم که وارد دوره ها و آموزش های ذهنی شدم ،از خودم مطلع شدم ،کاستی های خودمو دیدم ،نقاط قوت خودمو شناسایی کردم و دارم تمرین میکنم که حس خودباوری و قدرت های درونیمو بشناسم ،خودمو قبول کنم با تمام مموری وحشتناکی که از خود قبلیم دارم و همشونو میپذیرم و ازشون رد میشم تا برسم به ذات الهی خودم
که اگر احساس توانمندی کنم ،انتظارات من عوض میشه ،اونوقت انتظارم از خودم لاغریه ،سلامتیه ،خوشبختیه ،حال خوبه و میخوام به خودم بگم فریده قشنگم بیدار شو از اون خواب طولانی ،بیدار شو ،اگاه شو و خود جدیدتو ببین ،تو دیگه اون دختر دست پاچلفتی و بی عرضه سابق نیستی ،تو اصلا بی عرضه نبودی ،اونها تورو بد معرفی کردن چونکه اونها خودشون هم بلد نبودن و حتی با خودشون هم رفتارهای صحیحی نداشتن ،اون روزها تمام شده و تو به جهان جدیدی قدم گذاشتی ،خودتو پیدا کن عزیزم
چقدر با دیدن این ویدئو انتظارم از خودم تغییر کرد ،چقدر حالم دگرگون شد ،چقدر کثیفی های ناراحت کننده درونم شخم زده شد و از مغزم خارج شد ،چقدر سبکتر شدم انگار انرژی های بدرنگی روی قفسه سینه م سنگینی میکرد ،انگار پرده دیگه ای از جلوی دیدگان درونم کنار رفت ،حالم یجوریه که قابل وصف نیست
و جالبه من ۴ ساله نان استاپ دارم روی دوره های ذهنی کار میکنم و تقریبا نزدیک ۲ ساله که در دوره ها و تمرینات عزت نفس هستم و هر روز با خودم دیالوگ های جدیدی دارم ولی این عزت نفس که بیس و مهمترین بخش وجودی ماست چقدر حساسه و هر روز نیاز داره که پاکسازی بشه از آلودگی هاییکه سالها در اون پر و تلمبار شده که با تمرینات هر روزه ی خودم باز هم میبینم ،من درونی، خیلی پر و لبریزم و باید تمرین کنم ،باید خودمو بیشتر ببینم و حمایت کنم
از این ساعت به بعد میخوام انتظارم از خودم و زندگیم فقط خواسته هام باشه ،مگه من در مسیر لاغر شدن نیستم پس چرا انتظارم لاغر شدن نیست ؟ چرا خودمو تو آینه چک میکنم ؟ چرا مدام از خودم میپرسم که چرا لاغرتر نمیشی و نگران میشم ؟ اینها نشانه اینه که من انتظارم لاغر شدن نیست ،چونکه کد دوران کودکیم بیشتر برام فعاله تا کد جدید ،کد قبلی که میگه تو لایق نیستی
و حالا میخوام آگاهانه فقط کدهای جدید رو برای خودم فعال کنم و برم تو شهر سابق ناخوداگاهم و تمام کدهای یخ زده و زنگ زده قبلیو غیر فعال کنم تا بتونم کدهای جدیدو فعال کنم که این به همت من نیاز داره که باز هم بیدارتر بشم ،لایقتر بشم و خودمو قوی و توانمند ببینم که منم میتونم مثل تمام کارهاییکه کردم و موفق بودم
راه دیگه ای که کمک میکنه به خواسته هامون برسیم ،کوچیک کردن خواسته هاست ،چرا ما به بعضی از هدف هامون میرسیم و به بعضی هاشون هیچ وقت نمیرسیم ؟
خواسته هایی که برای ما دور از دسترسه و نمیتونیم باورشون کنیم یعنی از حد ذهن ما وسیعتر هستند و خواسته های کوچیکتر ما از حد ذهن ما کوچیکترن
مثلا رفتن و مهاجرت کردن به آمریکا برای من بزرگ و دور از دسترسه ولی رفتن به کشورهای دیگه شاید راحتر بنظر برسه ،چونکه از قبل آمریکارو برای من بزرگ جلوه دادن ،دور و غیر قابل دسترس ،جنگجو و خطرناک تعریفش کردن و یه حالت دشمنی تور در ته اعماق من بوجود اومده ،همون شعارهایی که تو مدرسه و سر صف میدادیم اونم نااگاهانه باعث شدن ،اون کشور در ذهن من عادی نباشه
ولی من از بچگی وقتی اولین بار پدرم کره زمین واسمون خرید و تو درس جغرافی ،میرفتم تو کره زمین ،آمریکارو نگاه میکردم و با خودم فکر میکردم آمریکا دقیقا اون سر دنیا ست ،چقدر با ما فاصله داره و برام جالبه که از همون بچگی هم دنبالش بودم و همیشه دوست داشتم از ایران مهاجرت کنم
و اگر هنوز مهاجرت نکردم نشون میده که ترمزها و ترس های زیادی دارم و مهاجرت کردن برام بزرگ و ترسناکه و از دایره کوچیک ذهن من عبور نمیکنه
لاغری هم برای کوچیکی دریچه ذهنم هنوز بزرگه ،باید لاغریو کوچیک کنم ،الان داشتم به دوستم میگفتم ،مگه ما به دنیا اومدیم ناهنجار بودیم ؟ نبودیم ،پس خلقت ما مشکلی نداشت ما با افکارمون به این صورت شکل پیدا کردیم
تمام خواسته هایی که داریم که فکر میکنیم خیلی بزرگ و دست نیافتنی هستند مثل خونه ،ماشین ،مهاجرت ووو ابزارهایی برای بهتر زندگی کردن ما هستن که خداوند فقط برای لذت بردن بیشتر ما آفریده که ما ازشون بهرهمند بشیم
پس اینهمه نعمت برای چه کسانی آفریده شده؟ برای آدم ها خلق شده که استفاده کنن ،اگر ما استفاده نکنیم پس کی استفاده کنه ؟ ما با ظرفیت کوچیک ذهنمون نمیپذیریم که میتونیم تو دل آرزوهامون زندگی کنیم و خودمونو لایقش نمیدونیم وگرنه خدا که خصاصتی نداره و همه چیزو در اختیار ما گذاشته
پس باید لاغر شدنو کوچیک کنیم در مقابل اونهمه کارهاییکه انجام دادیم و به هدف هاییکه رسیدیم ،اینهمه آدم لاغری که میبینیم چجوری متناسب هستن؟ خب متناسبن دیگه ،اونها پذیرفتن ، چیز غیر قابل تصوری که نیست ،برای ما هم میشود
دنیا پر از افراد متناسب ،یکی از اونها هم من میشم ،متعادل و زیبا و با اعتماد بنفس و خدارو همیشه شاکرم برای اینهمه آگاهی ناب ،سپاس برای این فایل کد دار
سلام فریده عزیزم همراه با قلبی همیشه سرشار از آگاهی ها
بازهم کامنت فوقالعاده دیگری از شماخوندم و نتوسنتم مراتب سپاسگزاری رو حتی در این موقع شب نداشته باشم . واقعاااا احسنت و مرحبا ب اینهمه شجاعت و اینهمه شهامت درگفتن باورهای اشتباه قبلی و پیامدهای آن و بعد رونمایی از پروانه زیبای متحول شده وجود پاکتان😍😍😍ک همچنان این پروانه دوست داره سبکبال تر و زیباتر بشه و ب دل ترس ها بزنه .و مطمعنم ک پیروز و سربلند به هرچی ک دوست دارین میرسین عزیزم🙏🏻🙏🏻💐🌈 خیلی خیلی دوستت دارم فریده جان و از کامنتهای عالی شما خیلی لذت میبرم. 😍❤️
نشان های دریافت شده
سلام خانم زیبای خوش اندام
چه اسم زیبا و خوش انرژی دارید 🥰
ممنون از شما برای وقتی که میذارید و کامنت منو میخونید
خدارو شکر میکنم دوستان بینظیری در کنارم دارم که برای ارتقاء خودشون و خودمون داریم تلاش میکنیم
کامنت های من هم مثل بیشتر دوستان از روی تجربیات گذشته و زندگی حال حاضرمه که دارم آموزش هارو تمرین میکنم و تا حدود زیادی هم بهشون عمل میکنم حالا من چه درک و نتیجه ای ازشون میگیرم به میزان باورپذیری من بستگی داره که در طول دوره ها به اون اعتمادبنفس درونی خواهم رسید و ایمانم به آموزش ها بیشتر میشه
خدارو شکر میکنم برای بودنم در مسیر تغییر ،سپاسگذار پروردگارم هستم برای داشتن خوبانی مثل شما 😊🌹
سلامت باشید عزیزم من کامنت پرانرژی و پر عشق شمارو الان دیدم ممنونم شما یکی از علاقه مندی های من هستید و همیشه مثل یک الگو شمارومیبینم. سپاسگزارم برای ب ثبت رسوندن آگاهی ها تون در این سایت پربار و فوق العاده و قطعا هم با طی کردن مدارها و از بین بردن ترمزهام و ایجاد باورهای درست در زمینه تناسب اندام مثل شما روزی من هم شگفت انگیز خودم میشم😍😍 دوست عزیزم میبوسمتون❤️💋😘
نشان های دریافت شده
ممنونم از قلب مهربان شما دوست همراهم به خودم افتخار میکنم در مسیر انسان های با شهامت و متفاوتی هستم که خواستن و همت و استمرار دارن برای ساختن وجودشون و داشتن زندگی با کیفیت تر که درک کردن حقشون سعادتمند بودنه
عشق به شما دوست عزیزم 🌹
نشان های دریافت شده
سلام
من تا حالا لاغری رو اون بالا بالا میدمش ک خیلی ازم دوره خیلی دست یافتنی نیس مال من نیس
انتظارم از خودم چاقی بود حس میکردم چاقی حق منه و نمیدونم چرا حق خودم میدونستم
اما الان ب این باور سیدم ک لاغری حق من است خدا بین بنده هاش فرق نمیزاره خدا خودش گفته تاخودت تغییر نکنیدمن کاری نمیکنم
اون موقع نمیدونستم ک باید ذهنم و باورهام باید تغییر کنن فرق من با خواهرم با اطرافیان چیه طرز فکر و باورم هس
غذا چاق نمیکنه این افکار ما هستن ک مارو چاق میکنن من از چاقی نمیترسم چاقی در درون من هست ساخته ذهن من هست چرا باید بترسم وقتی خودم ب وجودش اوردم خودم هم نابودش میکنم
و لاغری رو قوی تر میکنم
اگه میترسیدم چن نمیشناختمش
ما باید اونقدر خواسته رو تو ذهنمون کوچیک کنیم ک انتظار اینک بهش برسم قوی تر بشه
این همه ادم لاغر هستن یکیشم من
لاغری چیزی نیس من هر قت بخوامش تواناییشو دارم ک نشونش بدم
من توانمندم من قدرتمندم و این منم ک تعیین میکنم ذهنم لاغری نشون بده یا چاقیو
این منم ک تعیین میکنم لاغر باشم یا چاق
لاعری در مقابل قدرت من چیزی نیس
این همه ادم لاغر هستن چرا من نباشم
یکیشم من
اگه لاغر دست یافتنی نبود این همه ادم لاغر نبودن
من نا خواگاه ب افراد چاق توجه میکردم چن خانواده خودم و همسرم چاقن فقط دخترم و خواهرم لاغرن
ومن ناخوداگاه موقع غذا خوردن ب پرخوری اطرافیانم توجه میکردم بی انک بدونم این کار اشتباهه
من تغییر در خودم حس میکنم میبینم لاغریو حس میکنم و میدونم تو سراشیبی لاغری میافتم من با تموم وجودم لاغری حس میکنم
ومن همیشه ک رژیم میگرفتم همسرم میگف تو ک همش رژم میگیری همینیکه هستی
یا بقیه
من ن برای اثبات بقیه بلک برای خودم مخوام
میخوام راحت برم لباس بگیرم راحت بشینم سنمو نشون بدم
سبک باشم سلامت باشم و میدونم تک تک اینها تو من هستن و من دارمشون فقط باید اگاهی وارد کنم تا دیده بشن
در دوران مدرسه ی تمرینی داشتیم ک نوشته ها رو با ابلیمو می نوشتیم وبعدجلو گرمامیگرفتم ظاهر مشد
و من لاغری در درونم هس فقط باید گرما ک همون ورودی هستن رو بدم تا ظاهر بشه تموم
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که اراده اش بر خیر است
سلام و درود هم مسیری های فعال😍
باورلاغر شدن را در خود ایجاد کنید .
در تمام سالهایی که تلاش می کردیم تا با روشهای مختلف لاغری و از بیرون از طریق محدودیت غذایی و فشار ورزشهای سخت بر جسم لاغر شویم و هربار شکست می خوردیم و نتیجه ماندگار نداشتیم باور ما بر چاقی و چاق ترشدنمان بود ….
باور چاقی مهمترین مانع باور نداشتن لاغری است ✨
چاقی مزایای بسیاری برای ما داشت بارها از والدین خود شنیده بودیم که چاقها قویترند و پر زور تر هستند و چاق ها یک لایه محافظ دارند که اگر ضربه بخورند آسیب نمی بینند یک مدتی بسیار می شنیدم که چاقی مد شده و عمل می کنند که چاق شوند چاقها مهربانند و ….در ناخودآگاه ما ثبت شده بود که چاقی کلی نفع داره برامون ولی با منطق خود تلاش می کردیم لاغر شویم و ظاهرا می گفتیم چاقی را دوست نداریم ….
اما افرادی که باور داشتند که لاغر می شوند نتیجه خوبی می گرفتند.
باور کردن یعنی چه ؟!
باور همون انتظار هست از خودمون که بارها به زبان هم می آوریم مثلا رژیم می گرفتیم و ساعتی ورزش می کردیم ولی آخرش می گفتیم حالا اگر جواب بده !…یا من که می دونم باز چاق می شم …یا اینکه لباسهای گشاد شده را نگه می داشتیم و می گفتیم حالا اگر چاق شدم لباس داشته باشم …..
برای خیلی از افراد آشنایی با موضوعات ذهن جذاب هست ولی اون افرادی که با اشتیاق دنبال می کنند در حقیقت نیروی درونی آنها داره هدایتشون می کنه یعنی با اینکه هیچ نتیجه ی هم اوایل لمس نمی کنند اما یک نیروی درونی میگه میشه و امید عجیبی دارند و ادامه می دهند ….
ممکنه ما آموزش هم ببینیم اما در نهایت نتیجه را باور ما و انتظار ما رقم می زنه (انتظار ما یعنی تصویرهای ذهنی که به صورت شفاف در ذهنمون داریم )
(به قومی مبتلا شده ایم که فکر می کنند غیر از خودشان خداوند دیگران را هدایت نکرده است !…)این عبارت را خیلی وقت پیش خودندم و فکر کردم چرا من هر انسانی را که از قبل می شناسم میبینم یک پکیج از خصوصیاتش برام باز میشه مثلا طرف حسود بوده ولی شاید دیگه نباشه !…ما از لحظه لحظه های زندگی مردم خبر نداریم و چقدر خوب میشه که بدون قضاوت ذهن و پرونده های خاطرات با انسانها روبرو بشیم ….همون تصویرهای ذهنی ما خاطرات و تجربه هامون هستند که انتظار داریم فلانی این رفتار را با ما بکنه و این درخواست ذهن ما هست و حتما انجام میشه و بالاخره از طریق انسانی به ما می رسه ؟!…
جهان پاسخ انتظارهای ما را میده !
هیچ چیز نمی تونه مانع رسیدن من به اهدافم بشه و وقتی این باور را داشته باشم خداوند بی نهایت راه نشونم می ده که منو به خواسته ام برسونه .
با تکرار عبارت تأکیدی نمیشه لاغر شد یا به اهدافمون برسیم …چون مراحل آموزش ذهن را باید یادبگیریم موانع و فرمولهای غیر صحیح و شناسایی کنیم و فرمولهای صحیح را جایگزین آنها کنیم .
اول انتظار لاغر شدن را باید داشته باشیم بعد آموزش ببینیم و نتیجه میشه لاغری .
اول آشپزی را یاد بگیریم بعد مواد غذایی داشته باشیم می توانیم غذای خوبی پخت کنیم .
فایلها و دوره ها قدرتی ندارند که بخواهند ما را لاغر کنند بلکه فقط تابلوی مسیر هستند قدرت در وجود من هست باور به توانمندی خودم قراره لاغرم کنه .
اگر ما در هر جنبه ای از زندگی پکیج مشکلاتی داشته باشیم و در مسیر آموزش ذهنی باشیم فقط با تغییر ذهن و انتظارمون (تصویرهای ذهنی جدید باید ایجاد کنیم )و به مرور همه چیز تغییر می کنه.
عدم خودباوری ریشه تمام مشکلات مسیر زندگی ماست !…از کودکی بارها سرزنش شدیم تحقیر شدیم از والدین و جامعه و معلمان شنیدیم که تو که نتونستی و بارها مقایسه شدیم و به تعداد سالهایی که چاق بودیم و شکست خودیم فشار روی ذهنمون هست و خودباوری و اعتماد به نفسمون نابودشده و همین موضوع باعث شده که تصویری در ذهن خود داشته باشیم و تردید از اینکه بتوانیم موفق بشیم اون هم با قدرت ذهن خودمون !..اما باید روی ذهنمون کار کنیم تا قدرت و توانمندیمون احیا بشه …
باید موفقیتهامون را به خودمون یادآوری کنیم اینکه به راحتی تو دانشگاه قبول شدی یا رانندگی بلدی تو کلاس خیاطی شاگرد اول بودی و مدیریت خانه داریت بیسته هرکاری را تا آخرش رفتی و به خوبی موفق شدی تا توجه به توانایی هامون بیشتر بشه
می خواهم و می توانم و می شود 🌱
هر آموزشی نیاز به یک تایمی داره مثلا برای گرفتن مدرک دیپلم ۱۲سال تحصیلی را می گذرونیم یا آموزش خیاطی و رانندگی یعنی از روز اول و وقت ثبت نام منطقی شده برامون که باید قدم به قدم و با استمرار یادبگیریم اما برای لاغری عجله داریم و به خاطر تبلیغات تلوزیونی که بارها شنیدیم طی ۳ماه لاغر شوید یا هر هفته ۵کیلو از اضافه وزن خود کم کنید برامون دوره آموزش ذهنی که زمان نداره منطقی نیست !…
اگر فردی باور کرده باشه که در صحیح ترین مسیرخودش هست هرروز با اشتیاق یک گام برای لاغری بر می داره و این نشون دهنده اینکه که باور داره لاغر میشه اما به زور یا با ناامیدی نمیشه یعنی باور به لاغری ایجاد نشده با تردید داریم حرکت می کنیم حالا بریم ببینیم چی میشه !؟…
تصور کنید باورهای ما یک حلقه هستند به قطر ۱۰سانتی متر و حالا اگر خواسته ما یک گوی باشه به قطر ۲۰سانتی متر از این حلقه باور ما رد نمیشه پس بهترین راه اینه که خواسته خودمون را کوچیک کنیم یعنی با خودمون بگیم این همه آدم متناسب منم یکی مثل اونها لاغری که چیزی نیست هر چیزی اگر در ذهن ما بزرگ و درور از دسترس باشه یعنی حلقه باور ما نسبت به اون موضوع کوچیکه باید خواسته را کوچک کنیم یک دایره بزرگ رو صفحه بکشید و خواسته خود را به عنوان نقطه ای ریز در وسط صفحه قرار دهید و تفکر کنید خواسته من هر چقدر هم از نظرم بزرگ باشه دربرابر نعمتهای بیشمار خداوند فقط یک ذره است بعضی از ما از جمله خودم ذهن رو یک غولی می دونند که نمی تونند باهاش کنار بیان انگار و حالیش کنند که ظرف خودشو بزرگ کنه و قدرت خودشون را به ذهن می دهند و احساس ناتوانی و ضعیف بودن می کنند البته نوعی مهارت هست که به شناخت ذهن برسیم ولی من گردو میخوردم و همه می دونند که گردو شبیه مغز هست یک گردو گرفتم تو مشتم فشارش دادم گفتم قدرت منم و این شاکله در دست منه در اختیار منه و خیلی آروم شدم ولی جنگ باهاش ندارم خودم تربیتش کردم سالها ناآگاهانه حالا آروم آروم خودم هم درستش می کنم .
افرادی هستند که پذیرفتند می توانند پولی به دست آورند برای همین در قرعه کشی ها شرکت میکنند ولی چون مسیرشون صحیح نیست و آموزش ذهن ندیدند ثروتمند نیستند …
توجه کردن به متناسبها و تکرار اینکه منم میتونم لاغر و طبیعی باشم این که چیزی نیست باور لاغری را در ما تقویت می کنه اما گاهی ممکنه به یک فرد چاقی نگاه کنیم و بگیم خداروشکر دیگه من اینقدر چاق نیستم …این توجه به شکست اون فرد هست و ما را ضعیف می کنه باید به افراد موفق توجه داشته باشیم .
توجه کردن به مقدار غذایی که می خوریم یعنی هنوز نگرانیم که نکنه چاق بشم و باور به لاغری نداریم .
آیا بعد از رسیدن به تناسب اندام هم باید آموزشها را ادامه بدهیم !؟ریشه این پرسش هم از نگرانی است نسبت به چاق شدن و البته که موفقیت در استمراره اصلا اگر کاری برای ما لذت بخش باشه هرروز دوست دارم انجامش بدیم.
من امروز برای ناهار ماکارانی با ترشی انبه خوردم اما بلافاصله به پسرم گفتم انگار سیر نشدم چون ترشی خوردم دلم ضعف میره !…پسرم سریع گفت مامان این هم یک باوره چه ربطی داره …دیدم راست میگه ها فکر کردم که ترشی یه حجمی داشته بالاخره یعنی اضافه شده بهم ولی چرا من فکر می کنم دل ضعفه میاره ؟!…
یادم افتاد بارها می شنیدم و می دیدم لاغرهای فامیل خیلی ترشی خور بودند و همین که فشارشون می افتاد دیگران می گفتند فلانی جون نداره ترشی هم خورده فشارش افتاده ! اینم یک فرمول بود که کشف شد و به نوعی سواکردن غذاها از هم و قدرت دادن به غذا که خیلی مخفی بود و دیر به دیر اتفاق می افتاد چون من اصلا ترشی خور نیستم به ندرت و کم …
امروز که داشتم تفکر نوشتاری انجام می دادم نوشتم من تا ابد لاغر میمونم ذهنم هنگ کرد انگار ابد خیلی دور بود ..قبول نمی کرد ولی من آموزش لاغری میبینم مثل زبان مادریم که صحبتش می کنم تا ابد لاغری را هم یادمیگیرم و زندگیش می کنم تا ابد ….
الهی شکر که به لطف خداوند زندگی هدفمندی داریم و هرروز برای اینکه بهترین خودمان باشیم کاری انجام می دهیم …سپاس از استاد عزیز و عوامل هوشمند کائنات
خدایا سپاااااااااااسگزارم
خدایا عاااااااااااااشقتم ♥️
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
خیلی جالبه که من امروز فایلهای آموزشی هم مطلبش با مطلب امروز این فایل یکی بود عنوانش که باور لاغر شدن بود که البته این فایل به طور مفصل تره .
باور چیه ؟ باور یعنی همون انتظاری که ما داریم در باره اون چیز. که این همیشه توی ذهنم هستش که مثلا اگه باورم این باشه الان فلانی این حرف و می زنه یعنی انتظارم ازش این باشه همون و می زنه واقعا خیلی جالبه . باید بتونیم باورها که همون انتظارمون هستش عوض کنیم یعنی همون چیزی باشه باورهامون که دوست داریم باشه یکی قشنگ باهامون صحبت کنه … دیگه در موارد مختلف .
مثلا اتفایل امروز با دوستی رفته بودیم پیاده روی خدا از اول تا آخر حرف مریضی و اینجام درد می کنه و دکتر و اینها … بعدشم آخر سرم گفت همسرش بهش گفته که نکنه شناسنامتو جوونتر گرفتن که انقدر اه و ناله می کنی و این روغن و اون روغن … خلاصه من هم گوش دادم مجبور بودم ولی یه چیزهایی هم که می دونستم بهش گفتم ولی
بعدش رسید به دلار هر روز دلار رو چک می کنه فامیلاش همه ایران هستن هی می گفت مردم اونجا بدبختن این جور اون جور منم فقط گوش می دادم و چیزی نمی گفتم دوستم اصلا توی مدار این چیزها نیست به وقتش باید باشه به زور آدم نمی تونه کسی و راهنمایی کنه حالا با این چیزهایی که بلده .
یادمه مامانم اون موقع ها بهمون می گفت اگه هی بگین اینجام درد می کنه اونجام درد می کنه خواستگار نمیاد براتون.
مثلا اگر فکر کنی انتظارت از یکی این باشه که این همیشه دروغ می گه همیشه دروغ می گه بهتون .
ما ها رم که دیگه از اول تو سری خور بودیم تو بی عرضه ای فلانی اینجور فلانی اونجور ولی کارهای خوبمون هم هیچ کس تشویق نکرده .
یه چیزی که مامانم و اطرافیان هیچ وقت به من نگفتن تا موقع ازدواج این بود که من هم قیافه خوبی دارم بد نیستم و من پهلوی خودم باورم این بود که من چون سبزه هستم ابروهام پره و لبام کلفته هیچ زیبایی ندارم چون خانواده ما همه پوستشون سفید بود و من همیشه فکر می کردم قیافه خوبی ندارم باورم این بود دیگه هیچکی هم نمی گفت بعد از ازدواجم . آنوقت نمی دونم چی شد که اطرافیانم می شنیدم که می گفتن قیافه خوبی دارم چند بار جلوی خودم …..حالا مسله این نیست می گم اصلا خداوند همه رو زیبا آفریده ولی آدم توی اون سن و سال کم لازم داره یه چیزهایی رو بشنوه درسته که نیاز به تایید دیگران نیست حالا همین چیزهایی که من به دخترم می گم . هر روز بهش می گم تو خوشگلی ماشالله و توی تکستهایی که بهش می کنم این کلمات و می نویسم براش .
من هم این همه کار یاد گرفتم آشپزی و رانندگی ، شنا ،،،،، پس توانایی دارم برای اینکه لاغر شدن و هم یاد بگیرم و باور کنم که لاغر می شم.
و دیگری اینکه لاغر شدن و کوچیک کنم این همه آدم لاغر و متناسب هستن من هم مثل همه اونها چیزی نیست برای خدا چیزی نیست پس من هم لاغر می شم..
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی و دوستان خوبم
چقدر ساده و قابل درک معنی باور توضیح داده شد که باور ما همان انتظار ماست
جالب توجه این است که این تعریف را در تمام موارد زندگی میشود بکار برد نه تنها لاغر شدن
ایجاد انتظار در لاغر شدن را با به یاد آوردن مهارتهای دیگری که به دست آورده ایم خیلی راهکار ساده و انجام پذیری است
مثال حلقه باور ما در هر موردی با مقایسه کردن هدف به صورت گویی که باید از این حلقه عبور کند تا ما آن هدف را تجربه کنیم خیلی جالب و آموزنده و بکار گرفتن آن ساده است
به جای بزرگ کردن باور و یا همان حلقه راحت تر است که گوی که همان هدف است را کوچک کنیم تا به راحتی از آن حلقه عبور کرده و ما بتوانیم آنرا تجربه کنیم
برای حفظ کردن اشتیاقمان به استمرار داشتن و با شوق و ذوق مسیر زیبای تناسب اندام را طی کردن میتوانیم از آلبوم شگفتی سازان استفاده کنیم که تمام این دوستان از همین روش به تناسب اندام رسیدند پس ما هم میتوانیم به راحتی به هدفمان برسیم
ممنونم استاد عزیز که با مثالهای جالب و ساده درک مسائل را برای ما آسان میکنید
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم
موضوع این جلسه باور هست
من باید باور کنم میتونم متناسب بشم
و به زبان ساده باور همون انتظار هست .ذهن من زمانی برای من چیزی رو خلق می کنه که من باور کنم میتونم اون رو به وجود بیارم و یا اینکه به عبارتی دیگه به دست اوردن اون چیز برای من سخت و کار دشواری نباشه و درواقع برای من بسیار طبیعی و ساده باشه که میتونم اون چیز رو داشته باشم و در واقع به دست آوردن اون چیز خیلی کار محال و دور از دسترسی برام نباشه و برعکس خیلی رسیدن به اون هدف برام چیز کوچیک و ساده ای باشه که مطمعن باشم حتما بهش میرسم خلاصه در این صورت که من تمام این تغییرات رو در خودم ببینم پس باورهای من تغییر کردن و در مسیر درستم و به زودی متناسب میشم .
قطعا من همین لاغری با قدرت ذهن رو خیلی باور کردم و انتظارم از خودم خیلی تغییر کرده که من به زودی در وزن ۵۹ کیلو قرار خواهم گرفت و حالا من در راه رسیدن به اون وزن هستم که اینطور غذا خوردنم تغییر کرده و خیلی از هوسها و میلهای من در زمینه ی خوردن تعییر کرده همین دیشب با همسرم یه مرکز خرید بودم که بعدش با بچها رفتیم شهربازی طبقه بالا و بعد بچه ها برای شام فود کورت رفتن وو اما من دلم،شام نمیخواست دلم میخواست همچنان به طبقه ی دیگه مرکز خرید برم و برگردم و نگاه اجناس کنم و خرید کنم و …. اما همسرم که خیلی گرسنه بود سریع پیتزا سفارش داد اما من با فهمیدن بوهای انچنانی عدا ها که در کل شهربازی و فود کورت میومد اصلا احساس گرسنگی نکردم و زیر دلم خالی نشد و با خوردن بقیه افراد همکه در حال خوررن بودن تحریک نشدم و خیلی خیلی مسلط تر شدم به تمام رفتارهای عدایی خودم و اصلا هوس خوردن نکردم و یا از اینکه چند شب پشت سرهم، بر حسب اتفاق دارم برای شام به رستوران میرم نترسیدم و مثل گدشته استرس نگرفتم اول اینکه به خودم گفتم مهم به اندازه خوردن هست اصلا زمان و مکان و نوع غدا مهم نیست پس ترسی نداره و بعد به خاطر بقیه روی میز نشستم با اینکه من زیاد گرسنه نبودم و پیتزا که اومد من دو برش پیتزا خوردم در حالی که همش جلوی من بود و من گفتم نمیخوام و بقیه اش رو همسرم خورد و خیلی سبک و راحت از روی میز بلند شدم چقدر تعییر عالی دارم خدایا شکرت اونم در مقابل فست فود داخل رستوران که همه در حال خوردن و پر از بوهای خوب بود اما من عالی رفتار کردم و اصلا نمیترسم چرا چون انتطارم از خودم تعییر کرده چون باور کردم میتونم لاغر بشم و به زودی به تناسب دلخواهم برسم و تازه آخر شب هم در باغ تولد عزیزی بود که کلی کیک و شیرینی بود و من بازم نصف یک ناپلونی کوچولو و یه ذره کیک شکلاتی خوردم و دیگه نخواستم و ادامه ندادم و گذاشتمشون زمین اگر قبلا بود میگفتم همین یه امشبه بزار بخورم و دیگه گیرم نمیاد چون از قنادی مورد علاقه ای من بودن و …اما این همه تغییر کردم چون دوباره میگم باور کردم میتونم لاغرربشم
اگر من باور کنم میتونم تغییر کنم و زندگی جدیدی خلق کنم و برای ذهنم طبیعی بشه و باور کنه نتایج جدید برای من به وجود میاد من باید همزمان با کار کردن روی خودم تصویرهای ذهنیم هم تغییر کنه پس اگر مدتی هست در سایت هستین ببین تصویر ذهنی خودت از خودت چی هست انتطارت از خودت چی هست ؟؟؟ که رفتارهای چاق کننده داشته باشی و هنوز پرخوری کنی یا خیر .
من از وقتی پدیرفتم که خودم به تنهایی میتونم جسمم رو خلق کنم و بدون نیاز به هیچ عامل بیرونی من میتونم لاعر بشم فقط با افکار و باورهای و رفتار درست که در این سایت اموزش می ببینم توانایی لاعر شدن رو دارم بنابراین همیشه بهترین رفتار رو در مقابل مواد غذایی از خودم نشان میدم چون باور کردم و پذیرفتم که خودم مسول لاغری خودم هستم نه هیچ دارو و قرص و غدا و ورزش،و دمنوش،و رژیم و …..پس چون انتطارم از خودم تغییر کرده رفتاری رو نشون میدم که در ذهنم انتظارش رو دارم .
من باور دارم وقتی میخوام به خو استه ام برسم خدا راه هایی رو نشونم میده که من به خواسته ام برسم .
من انتطارم از خودم و خداوند این هست چون من در این مسیر حرکت میکنم و خدا حمایتم میکنه قطعا من لاغر ایده ال میشم و من دارم پیشرفت میکنم چون من باور دارم چیزی مانع لاعری من نیست این میشه انتظار من از خودم برای لاغری .
من انتظارم از خودم لاغری ۵۹ کیلو به همراه پایین تنه و رانهای لاغر و بالاتنه ی ظریف و کمر باریک و شکم صاف هست برای همین نمیتونم زیاد بخورم نمیتونم هر چیزی رو در اطرافم بخورم و …
من انتظارم از خودم لاغری هست بنابراین هر فایلی گوش میدم بسیار برام تاثیر گذار هست و در من تاثیر شگفت انگیز میزاره و من روز به روز رفتارهای غذایی زیبا تر و بهتری دارم .
من انتظارم از خودم این هست که من میتونم لاغر بشم پس هر روز باید یک فایل گوش بدم و به اونها عمل کنم تا لاغری دلخواهم رو ببینم .
من خودم با کلی ناامیدی و ترس و نگرانی وارد سایت شدم اما به خوبی این اگاهی ها رو درک کردم و عمل کردم
من خودم در خیلی از زمینه ها با تغییر باورهام دارم زندگی جدیدی رو خلق میکنم و رقم میزنم چون دارم ذهن رو برنامه ریزی میکنم .
همه ی چاقها اعتماد به نفس لازم رو ندارن چون یه عمر تو سر ما خورره که تو نمیتونی تو توانایی نداری و ما تحقر شدیم و بارها در سر ما خورده شده پس یکم زمان میبره تا خودمون رو ترمیم کنیم و نباید عجله کنیم ما در خیلی از مسایل زمان رو پدیرفتیم و عجله نداریم مثلا برای تغییر هر فصل خوب میدونیم باید ۳ ماه صبر کنیم یا برای داشتن فرزندی سالم نه ماه باید انتطار بکشیم و یا برای لیسانس باید ۴ سال بریم دانشگاه و بیاییم تا مدرک ما رو بدن و ما در خیلی از این زمینه ها عجله نداریم اما نوبت به لاغری که میرسه ما عجله میکنیم و اما باید روی این موضوع کار کنیم و باورهای خودمون رو تغییر بدیم .
ببین انتطارت از خودت در مورد لاغر شدن چی هست ؟؟؟من هر روز با اشتیاق فایلها رو گوش میدم و به اونها عمل میکنم و مطعنم به زودی به لاغری دلخواهم میرسم و میدونم هیج معجزه ای هم در کار نیست باید افکار و باورهای خودم تعییر کنه تا جسم من تغییر کنه .
من هم راحت انتظارم رو تغییر میدم چون تا چند سال پیش لاعر بودم پس میگم لاغری حق من هست مال من ولی چون در مسیر غلط و راه نا درست بودم از دستش دادم اما دوباره به دستش میارم .
برای تعییر انتظار دو راه وجود داره
من باید لاعر شدن رو در ذهنم کوچک کنم به فرض،مثال اگر باورهای من یک حلقع با قطر ۱۰ سانت باشه و لاعر شدن یک گوی با قطر ۲۰ سانت باشه هر چقدر تلاش کنم نمیشه این گوی از این حلق رد بشه و وارد تجربه ی زندگیت بشه .پس من باید به جای بزرگ کردن حلقه ی باور باید گوی هدف رو کوچیک کنم و بگم بابا این همه آدم لاغر در اطراف من هست که دارن به راحتی زندگی میکنن پس منم یکی مثل اونها مثل خواهرم مثل دخترم مثل دوستم مثل زن همسایه ام مثل خواهر همسرم و خواهر زداه های همسرم و ….من هم خیلی راحت بدون درد سر لاغر خواهم شد.
منم عاشق ماشین شاسی بلند مثل لکسوز فول آپشن هستم و بارها به خودم میگم این همه ادم در شهر این ماشین رو دارن پس چیزی نیست و برای خدا چیزی نیست جزیی از جز هست و به راحتی وارد زندگی من میشه و منم اون رو تجربه میکنم و داشتن اون رو در ذهنم کوچیک میکنم پس خیلی راحت لاغری ی دلخواهم و خونه ی دلخواهم و ماشین دلخواهم و ….. وارد تجربه ی زندگی من میشه .
لاعر شدن رو بازم باید کوچیک کنم تا به اون برسم و در دهنم بزرگ نباشه مثلا من میگم با این روش ذهنی من خیلی راحت به تناسب میرسم بر خلاف قبلا که با زجر و سختی بود من با این روش راحت لاعر میشم مثل استاد و دوستان شگفتی ساز .
سلام به استاد عزیزم دوستان همراهم
گام پنجاه در مسیر لاغری من
شرایطی که الان ما داریم در هر جنبه از زندگی براساس باورها ما شکل گرفته
باورها ما سازنده زندگی ما است
همجا از اساتید مطرح جهان این حرف است که اگه میخواهی تغییر کنی به شرایطی که دوست داری برسی باید باورت تغییر بدی تا زندگیت تغییر کنه
حالا به طور کلی باور یک فکر است که بارها تکرار شده
به طور شفاف باور همان انتظار ما از زندگی است
انتظارت از خودت در زندگی چی هست همان باور تو است
انتظارت از مسیر لاغری چی هست همان باورت است
انتظارات از روابط چی هست همان باورت است
به طور کلی انتظارات در جنبه ها مختلف چی هست همان باورها تورو تشکیل میدهد
حالا چند نمونه از انتظارات خودم در جنبه ها مختلف شرح میدهم
من انتظارم از ازدواج کردن این بود سن من رفته بالا کسی دیگه دختر به این سن نمیخواد،من پیر دارم میشم زشت هستم کسی دختر اینجوری نمیخواد من چاقم کسی من نمیخواد من شغل ندارم کسی دختر بیکار نمیخواد من بابام کارگر است کسی بخاطر بابام من نمیخواد پسر خوب واسه ازدواج کم است اقتصاد خراب است کسی توان ازدواج کردن نداره پسرها معتاد علاف خیانتکار هستند مجرد بمونی بهتر از بدبخت کردن خودت هست و همه این انتظارات داشتم وحالا میومدم تلاش فیزیکی میکردم هرچی تلاش میکردم نمیشد اصلا و با قانون ذهن اشنا شدم بازم اونجا دانبال روابط ایده ال خوشبختی بودم ولی نشد موفق نشدم چون من انتظارم تغییر نداده بودم پس شرایط من هم تغییر نمیکرد و همیشه اون چیزهایی که انتظاراش در روابط خواستگاری داشتم میدیدم و همیشه شکست میخوردم در روابط
حالا انتظارم در کسب کار چی بود کار نیست کار واسه دختر کم است رشته من بد هست کارش کم است بیشتر هم واسه پسرها خوبه اقتصاد خراب است کار نیست پارتی باید داشته باشی اگه نداشته باشی کار بهت نمیدن من نمیتونم کار کنم استعداد ندارم توانایی ندارم حالا دربه در دانبال کار بودم ولی کار درست حسابی گیرم نمیومد چون من انتظار از کار تغییر نکرده بود
در مورد لاغر شدن من انتظارم این بود من که لاغر نمیشم توانایی لاغرشدن ندارم حالا بیام این روش به کار ببرم شاید معجزه بشه و لاغر بشم حالا من دوست داشتم لاغر،بشم تلاشم میکردم ولی انتظارم از خودم لاغر نشدن بود
در مورد ثروت هم انتظارم این بود که پول نیست ثروت نیست همه بدبختن اقتصاد خرابه مملکت دیگه خراب شده هرکه فرار میکنه میره خارج ثروت پول نیست باید حتما ارث بهت برسه تا پولدار بشی حالا منم که ارثی بهم نرسیده پس چطور پول دار بشم حالا این باور من بود از اون ورم میومدم تلاش میکردم که پول جذب کنم ولی چیزی تغییر نمیکرد چون من انتظارم از ثروت تغییر نکرده بود
حالا چطور این انتظار در خودمان به وجود بیاریم واسه کسب خواسته ها دوتا راه حل ساده دارد واسه تغییر باورها یا همان ایجاد باور صحیح در ذهن
یکی از راه ها ساده اینکه مرور کنیم کارهایی که در گذشته اموزش دادیم الان به راحتی انجام میدیم چون ما همیشه بخاطر چاقی خودمان مورد سرزنش قرار گرفتیم نمیتونی عرضه نداری نگاه فلانی از این حرفها هزار بار بهمان گفتند و دیگه خودمان نمیتونم باور کنیم پس نکته اول باید این خود باوری در خودمان شکل بدهیم چطوری با مرور کارهایی که در گذشته اموزش دیدیم الان به راحتی اون کار انجام میدیم
حالا من هنرها و اموزش ها خودم میگم
خواندن نوشتن یاد گرفتم الان به راحتی میتونم بخوانم بنویسم کار با گوشی یاد گرفتم الان راحت کار میکنم پته بافی یاد گرفتم راحت انجام میدم زدن سوزن انسلین یاد گرفتم راحت انجام میدم واسه بقیه اشپزی یاد گرفتم راحت اشپزی انجام میدم ارایشگری یاد گرفتم و راحت ارایشگری میکنم واسه بقیه
اتو کردن یاد گرفتم راحت اتو میکنم
گل کاری یاد گرفتم راحت گل میکارم نگه داری میکنم
رقصیدن یاد گرفتم راحت میرقصم
ایمیل یاد گرفتم راحت ایمیل درست میکنم
کارها منزل یاد گرفتم فوری انجام میدم
خب لاغر شدن هم مث این ها یک هنر است دارم یادمیگیرم در مسیر لاغری من و راحت متناسب میشم همین
راه حل دوم واسه ایجاد باور صحیح یا همان انتظار کوچیک کردن خواسته است چطوری وقتی یکی مبینیم متناسب است بگیم با خودمان بیا این فرد هم متناسب است متناسب شدن که چیزی نیست وقتی این فردمتناسب است منم میتونم متناسب بشم متناسب شدن که چیزی نیست یا بریم نگاه البوم شگفتی سازان کنیم بارها به خودمان بگیم وقتی این همه افراد متناسب بشن پس منم میتونم متناسب شدن که چیزی نیست وقتی این همه افراد تونستن پس منم میتونم متناسب بشم .به نتایج دوستان توجه کنیم که عکس میدن ویس میدن مینوسن پس به اینها توجه کنیم و لاغر شدن در ذهن مان کوچیک کنیم تا برسیم به اون خواسته هر خواسته ای که داری فرق نمیکنه پول باشه ماشین باشه روابط عالی باشه کار باشه خونه باشه تناسب اندام باشه وقتی دیدیم دیگران دارند به خودمان بگیم بیا این همه ادم لاغر هستند یا ثروت مند هستند پس اینها که چیزی نیست وقتی این افراد دارند پس منم میتونم داشته باشم و وقتی اینجوری نگاه کنیم و حرف بزنیم در مورد خواسته ها خودمان رسیدن به اون خواسته کوچیک کردیم و راحت میرسیم کوچیک کردن خواسته خیلی راحت تر از بزرگ کردن باور است پس خواسته ها خودمان کوچیک میکنیم و راحت بهش میرسیم
حالا ما فراد چاق یک اشتباه هم داریم وقتی فرد لاغر میبینیم ازش بدمان میاد میگیم فلانی نگاه انگار از دماغ فیلم افتاده چه کلاسی میزاره و از افراد لاغر تنفر پیدا میکنیم و وقتی یک فرد چاق تر از خودمان میبینیم با لذت نگاش میکنیم میگیم این نگاه خداروشکر مث این نشدیم این خیلی داغونه و توجه میکنیم به چاقی در نهایت چاق تر میشیم و این کاملا اشتباه است و مانع متناسب شدن
پس بیاییم انتظارات خودمان تغییر بدیم تا تصویر ها ذهنی در جنبه ها مختلف تغییر کنه و در نهایت زندگی ما تغییر کنه این صحیح ترین داره واسه ایجاد باور صحیح هماهنگ با خواسته خودما وقتی اینجوری پیش بریم باور میکنیم که میتونیم متناسب بشیم انتظار ما از خودماندمتتاسب شدن حالا تنرینات هم باعشق علاقه انجام میدیم و متناسب خواهیم شد
انتظارات اشتباه باعث شکست ما در اون خواسته میشه
شاد پیروز موفق باشیم و من تعهد میدهم از همین الان باورها انتظاراتم از،خودم در جنبه ها مختلف تغییر بدم تا شرایط جدید واسه خودم بسازم
نشان های دریافت شده
سلام🙂
مهمترین موضوع در موفقیت ….خود باوریه
حالا خود باوری چیه؟؟؟ اینکه به خودت و تواناییهای خودت و حتی در رسیدن خودت به هدفهات ایمان داشته باشی
اکثر ماها در شرایطی بزرگ شدیم که این عزت نفس و اعتماد به نفس ما رو نابود کردن از بسکه بهمون گفتن تو نمیتونی،تو بلد نیستی،بده خودم انجامش بدم،تو تنبلی،بی عرضه ای،بقیه رو ببین چقدر زرنگن،تو هیچ وقت نمیتونی یه کار رو به اتمام برسونی،….حالا این حرفها و باورها توسط خانواده معلمها دوستان و جامعه به ما گفته شده و باور ما شده بزرگتر هم شدیم یا همچنان این حرفها ادامه داشته یا اینکه خودمون بارها در ذهن خودمون تکرارش کردیم و برای خودمون یه والد سرزنشگر در ذهن ساختیم که همواره داره ما رو تحقیر و سرزنش میکنه و احساس لیاقت و توانایی ما رو ضعیف میکنه و به همین دلیل اکثر ماها عزت نفس و احساس ارزشمندی پایینی داریم و در واقع پایه و اساس موفقیت رو هم نداریم و اینم خودمون باید بسازیم.
در موضوع لاغری هم همینطوره بعلت اینکه بارها تلاش کردیم لاغر بشیم و نشدیم هم حرف وحدیثای اطرافیان مبنی بر ناتوانی ما در لاغر شدن و هم توانمندی خودمون به شدت کم شده و این خودباوری در ما بسیار کمه
با وجودیکه با اینهمه تلاش ما باز هم کوتاه نیومدیم و در عمق وجودمون باور داریم میتونیم لاغر بشیم باز هم وقتی به لاغری با ذهن که نتیجه هدایت خداوند به صحیح ترین مسیر لاغری هست باز هم با شک و تردید وارد مسیر میشیم نه با ایمان و این خودش نتیجه رو کمرنگ میکنه و باز از اونجاییکه ما قدرت رو از خودمون گرفتیم و دادیم به فایلها که بلکه این آموزشها بتونه ما رو لاغر کنه اینم به خاطر نداشتن خودباوری هست و نتیجه لاغری برای ما نداره در مسیر که جلو میریم و شکفتی سازان رو میبینیم باز هم عجله برای لاغر شدن یه مانع میشه و ما لیز میخوریم و نتیجه به تاخیر می افته… یا وقتی هنوز هم درگیر نوع غذاها و مقدار خوردنمون هستیم قدرت رو دادیم به غذاها و خودباوری نداریم حتی نگران این هستیم که لاغر نشیم یا اگه شدیم باز هم چاق بشیم باز هم به خاطر نداشتن خودباوری هست …..پس میبینیم که چرا اینهمه استاد روی این تاکید دارن و از اصول لاغری با ذهن میدونن چون باور به خود یعنی انتظار از خود موضوع جالب برای من این نکته بود که همزمان که دارین روی خودتون کار میکنین انتظار رو هم باید تغییر بدیم بعنی کار کردن روی خودمون به تنهایی جواب نمیده انتظار هم باید تغییر کنه البته هم این دو تا میتونن همدیگه رو تقویت کنن ولی تا زمانی که انتظار ما تغییر نکنه کار کردن روی خودمون هن جواب نمیده و اتفاقا نا امیدی ممکنه بده…چون همواره اطرافیان منفی هستند که ما رو از ادامه دادن منصرف کنن….برای همین همیشه تاکید میکنن که در مورد این موضوعات با کسی صحبت نکنین و خودتون در سکوت و خلوت مسیر هدایتی رو ادامه بدین …
حالا درک میکنم که چرا بعضی افراد خیلی زودتر و بهتر نتیجه میگیرن چون اونا همزمان که دارن روی خودشون کار میکنن انتظارشون رو هم از آموزشها و از خودشون و از هدفهاشون تغییر دادن👌
دو تا راهکار شما عنوان کردین برای تغییر انتظار چه در موضوع لاغری چه در سایر جنبه های موفقیت که خیلی عالی و ساده هستن و عمل کردن به اونا ما رو زودتر و ساده تر به نتیجه میرسونه
۱_یادآوری دستاوردهای خودمون
در مورد من؛قبول شدن پزشکی در دانشگاه دولتی با رتبه عالی در منطقه ۳ از یه مدرسه معمولی،یادگیری مهارت آشپزی از ۱۲ سالگی،یادگیری رانندگی از ۱۸ سالگی،یادگیری زبان در حد قابل قبول،یادگیری خانه داری و مهمانداری،مهارت مدیریت درمانکاه دولتی در کنار طبابت،مهارتهای شغلی خودم مثل خالبرداری،پاکسازی پوست،رتینول تراپی و مزوتراپی …..مهارت تشخیص و درمان بیماریها در حیطه تخصصی خودم،مهارت برخورد با مشتری و مشتری مداری،مهارت همسرداری و رابطه عاشقانه در۲۰ سال ازدواج،مهارت فرزند پروری و رابطه دوستانه با فرزند نوجوان،مهارت حل مسائل محیط کار،مهارت مدیریت مالی و سرمایه گزاری در حد قابل قبول،مهارت برخورد و رابطه با خانواده همسر ،مهارت مدیریت عوارض درمان وکلی مهارت دیگه….
۲_به جای بزرگ کردن حلقه باور خواسته ات رو کوچیک کن
این خیلی عالیه اولین بار از شما شنیدم و نحوه توضیحتون هم خیلی عالی بود …
فقط باید بهتر از اینها عملیش کنم توی زندگیم تا اهدافم رو تجربه کنم….به قول یکی از اساتید BMW بتید آرزو کنه که من سوارش بشم نه اینکه من آرزوم باشه سوار BMW بشم 😍
به قول شما خواسته های ما هر قدر هم از نظر ما بزرگ باشن جزیی از جزئ هستن و در کائنات خداوند قطره ای از دریا ….برای خدا هم فرقی ندارن دادن هزار تومان یا صد میلیارد تومن
این ما هستیم که باید خودمون رو بزرگ کنیم و ارزشمند بدونیم و لایق تا به راحتی خواسته مون وارد زندگی ما بشه👌👌
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده مهربان سلام خدمت استاد عزیز و دوستان نازنینم گام ۵۰ باور لاغر شدن را در خود ایجاد کنید ..باور لاغر شدن را باید در ذهن خود ایجاد کنیم تا ب شکل آسان تری لاغر شویم ما از روشه هایی قبلی نتیجه ی نمی گرفتیم چون ک باور نداشتیم ک لاغر میشیم همش نگران برگشتش بودیم ته ذهنمون هم میدونستیم بی فایده اس ولی باز عذاب وجدان اجازه نمیداد ک رها کنیم رژیم گرفتن رو ولی الان متوجه شدم ک چاقی برای ذهن ناخود آگاه من خوب و خوشایند است ک مثلا یادمه مادرم میگف آدم چاق مریض نمیشه ادم لاغر همیشه مریضه تو ذهن من لاغر شدن برابر با مریضی یا ی چیز دیگه مادرم میگف زن خونه باید چاق باشه خانمی ک چاقه خوشگله فلانه بهمانه ب همین دلایل ذهن من چاقی مو دوس داره ولی ذهن آگاه من چاقی رو دوس نداره ،من باید لاغری رو برای خودم تبدیل کنم ب زیبایی و سالم بودن کنم از اون طرف باید لاغری رو باید کوچک کنمتو ذهنم واسه من لاغر شدن خیلی بزرگ تو ذهنم از این ب بعد باید رو خودم کار کنم لاغر شدن رو برای خودم کوچیک کنم بگم چیزی ک نیست این همه آدم لاغر هست این همه شگفتی ساز نتیجه گرفتن منم یکی مث اینا همه ،لاغری آسان آسان ترین کار دنیاست خدایا ممنونم ک من تو این راهم خدایا کمکم کن .
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
گام 50 باور لاغر شدن را در خود ایجاد کنید
از اسم گام هم پیداست که ما باور نداریم که می تونیم لاغر باشیم وگرنه الان چاق نبودیم
⛔ باور لاغر شدن را در ذهن خود ایجاد کنید تا آسان لاغر شوید ولاغر بمانید
از وقتی وارد دوره صد گام شدم متوجه شدم استاد همیشه فایل هارا با توضیح راجب باور شروع کردن وبه اهمیت داشتن باور اشاره کردن وهمین خودش نشان دهنده اینه که باور چقدر مهمه
چرا تلاش های ما در این سالها برای لاغر شدن نتیجه نداده؟
همه ی افراد چاق از اول اول یه تعریفی یا دلیلی خوشایند راجب چاقی شنیدن که در ذهنشون تصویر
خوبی از چاقی حک شده وموافقت ذهن رو برای چاقی گرفتن
در ذهن ناخودآگاه چاقی عامل سلامتی. داشتن انرژی. قوت زیاد. تو دل برو بودن معرفی شده است
آنچه در ذهن ناخود آگاه راجب چاقی ثبت شده همه خوبی است اما آنچه در جسم به اسم چاقی می بینیم نافرم بودن و زشتی است سلامتی در معرض خطر است حرف وحدیث دیگران همه نیش دار وتحقیر آمیز است وهمه بدی است
وقتی متوجه مشکلات چاقی می شیم بر اساس افکار منطقی تصمیم می گیریم با استفاده از روش های مختلف خودمون رو لاغر کنیم تا از شر اضافه وزن راحت بشیم
♦️ از آنجا که نتیجه ی نهای بر اساس آنچه در ذهن ناخود آگاه ذخیره شده است رقم می خورد نتیجه همه تلاش های ما برای لاغر شدن فقط چاقی بیشتر است
⛔ چیزی که اصلا اهمیت ندارد این است که من چقدر دوست دارم لاغر شوم و برای لاغر شدن تلاش می کنم آنچه اهمیت دارد علاقه و اطمینان من به چاق بودن و چاق تر شدن است
🌷 مهم ترین موضوعی که باعث شده سالهای زیادی از عمرمان را با اضافه وزن سپری کنیم باور
کردن چاقی بوده
😔ما باور کردیم انسان های چاقی هستیم وتوانای لاغر شدن را نداریم
باورهای چاقی در ذهن ما آنقدر ریشه دار وعمیق هستند که حتی خدا را هم مقصر چاقی خود می دانیم واز او گلایه وشکایت داریم
قرار گرفتن در شرایط سخت اضافه وزن وعلاقه ی شدید به لاغر شدن سبب شده که مهم ترین موضوع
زندگی ما لاغر شدن باشه برای همین با وقتی به این نقطه رسیدیم با خواست خداوند به لاغری با ذهن هدایت شدیم
⛔ مهم ترین عامل که مانع لاغر شدن افراد می شود « «نداشتن باور لاغر شدن»» است
فایل تصویری 💖
دلیل اینکه خیلی ها از دوره ها خوب نتیجه می گیرند وعده ی دیگه ای نه موضوع باور است
❣️ هرچقدر باور کرده باشی می توانی لاغر شوی به همان اندازه هم نتیجه می گیری
باور چیست؟ ساده ترین تعریف باور انتظاری است که از خودت داری. انتظار تو باور توست
یک باور چگونه در زندگی ما تاثیر می گذارد؟
همه ی ما یه سری انتظارات تعریف شده از اطرافیان
در ذهن خود ایجاد کردیم بر اساس رفتارها وبرخورد
هایی که از همسر یا دوست یا همکارمون رخ می ده در طی مدتی تصویری از آنها در ذهن ما شکل می گیره وبر اساس این تصویر انتطارات ما از آنها شکل می گیره
همه ی ما دوست داریم شرایط بهتری رو در رابطه با اطرافیانمون مخصوصا همسرمون تجربه کنیم برای همین همه تلاشمون رو برای بهبود رابطمون می کنیم اما با وجود تلاش ما چیزی تغییر نمی کنه چرا این اتفاق می افته.؟ دلیلش انتطار است که از همسرمون در ذهن خودمون ایجاد کردیم یعنی با جود خواسته وتلاش ما. ما همچنان انتظار داریم همسرمون همون اخلاق ورفتار گذشته رو داشته باشه یعنی قبول کردیم ما هرچقدر هم تلاش کنیم اون همون روند گذشته رو داشته باشه درست مثل قصیه رژیم های گذشته ما تلاش خودمون رو برای کاهش وزن می کردیم ولی قبولم داشتیم بعد تمام شدن رژیم بازم چاق تر می شیم انتظار ما از خودمون چاقی بیشتر بود
مثلا روزهای تعطیل منو همسرم همیشه باهم دعوا داریم وهرچقدر من از روز قبلش تصمیم می گیرم برای اون روز مشکلی پیش نیاد ولی اون روز که خونس حتما یه دعوای راه می افته چون من انتظارم از همسرم اینکه اون روز که خونس حتما سر آماده نشدن غذا وسر تلوزیون با دخترمو چیزای دیگه حتما یه دعوای راه بندازه وهمیشه هم این اتفاق می افته حتی اگه هیچ کدام از این موارد پیش نیاد
اگه همسر ما در شرایط دیگه ای اون رفتار رو با کسای دیگه نداره پس نشون می ده بلده خوب باشه فقط با ما بخاطر تصویر ذهنی ما ازش وانتظار ما ازش رفتارش خوب نیست
❣️مهم نیست چقدر تلاش می کنی رابطت بهبود پیدا کنه ببین انتظارت چیه وجهان هم همیشه جواب انتظارت رو می ده
باور چگونه نتیجه را تغییر می دهد؟
وقتی باورت این باشه که در هر حال و شرایطی خدا
تو رو به خواستت می رسونه دیگه مهم نیست چه اتفاقی بیفته یا اوضاع چطور پیش میره تو حتما به خواستت ونیتت می رسی
🌷زمانی گوش دادن به فایل ها وشرکت در دوره های آموزشی نتیجه می ده که شما اول انتظارلاغری
را در ذهن خود ایجاد کرده باشید
همه ی هدف استاد از تهیه دوره ها وفایل های آموزشی ایجاد خود باوری در هنر جوهایت وگرنه گوش دادن تنها به فایل ها تنها کافی نیست
⛔همه ی مشکلات زندگی وناخواسته های ما در تمام جنبه های مختلف با تغییر ذهن وتغییر انتظار یکی یکی حل می شه
مسعله ی اضافه وزن یکی از چیزهایی است که ما نتوانستیم تا حالا حلش کنیم و در برطرف کردنش نا موفق بودیم برای همین همیشه این ضعف ما به چشم دیگران اومده وکسی توانایی های دیگه ی مارو ندیده. همیشه به خاطر ناتوان بودن در مقابل چاقی تحقی شدیم جک ساختن باهامون کنایه شنیدیم واز درون شکستیم ولی به ظاهر خندیدیم
در هر مسعله ای زمان برای ما تعریف شده است مثلا وقتی بچه هارو مدرسه ثبت نام می کنیم برا کلاس اول هیچ کس انتظار نداره از روز اول خواندن ونوشتن یاد بگیره تازه آخر کلاس اول می تونن کامل بخونن یا وقتی برا دوره لیسانس ثبت نام می کنیم روز اول انتظار مدرک نداریم می دونیم بعد چهار
سال مدرک رو می گیریم اما در مورد لاغر شدن اینطورنیست از همون روز اول که در دوره شرکت می کنیم منتظر لاغری هستیم
انتظار اشتباه مارو شکست می ده 🎊🎊🎊🎊🎊
باید انتظارم ن از خودمون درست باشه. اگه می خوای بدونی چقدر تغییر کردی ببین انتظارت از خودت چیه اگه انتطارات از لاغری با ذهن لاغر شدنه پس با اشتیاق ولذت مسیر رو ادامه می دی وتمرینات رو انجام می دی دیگه برنمی گردی پشت سرتو ببینی می دونی لاغر می شی وانتظار از خودت لاغری اما اگه باور نکردی لاغری با ذهن تو رو به مقصد می رسونه حالت بده احساست بده با زور واحبار فایل هارو گوش می دی ومی گی شاید معجزه ای بشه چیزی بشنوم لاغر بشم سخت در اشتباهی
تا اینجا راجب انتظار یا همون باور گفتیم وفهمبدیم
چه نقش مهمی در تمام زندگی ما ایفا می کنه داین باور ها هستند که زندگی مارو رقم می زنن
حالا می خوایم بدونیم این انتظار و چطور می تونیم تغییر بدیم؟؟ خوب قاعدتا نمی تونیم تغییرش بدیم چون اگه انتظارمون تغییر کرده بود الان چاق نبودیم ما لاغر نیستیم واصلا یادمون نمیاد کی لاغر بودین وسابقه ی لاغری نداریم پس سخته انتظار خودمون رو تغییر بدیم اما دو تا راه حل استاد گفتن که خیلی خیلی مهم هستند ومی تونن مارو کمک کنن
راه اول 👈 از اونجا که همهی یادگیری های ما از طریق ذهنی است پس از توانایی یادگیری خودمون از طریق ذهن رو بارها تجربه کردیم مثل یادگرفتن جدول ضرب. مثل یادگرفتن خیاطی وآشپزی باید به این دسته توانایی ها توجه کنیم اونها رو برای خودمون مرور کنیم وقتی ذهنمون تونسته این همه چیز یاد بگیره چرا لاغری رو نتونه چرا باید خودت خودت رو تقویت کنی شارژ کنی. لاغری کار عجیب وغریبی نیست اگه یادش بگیری بقیش تکرار وتمرینه
💓 با مرور توانایی های خودت در انجام کارهای مختلف باید انتظار لاغر شدن را در خودت ایجاد کنی
راه دوم 👈لاغر شدن را در ذهن کوچک کنید.
اگه باور خودمون رو در لاغر شدن یک حلقه تصور کنیم باید برای تجربه لاغری گوی لاغر شدن از این حلقه بگذره حالا اگه قطر گوی از حلقه بزرگتر باشه هیچ وقت گوی از حلقه رد نمی شه پس یا باید حلقه رو بزرگتر کنیم که هدف همه ی کلاس های موفقیت همینه یا نه بیایم گوی رو کوچیک تر کنیم بزرگ تر کرده باور سخت از کوچک تر کردن گوی هست چون ما هر چقدر هم برای بزرگ کردن باورمون تلاش می کنیم اطرافیان با دیدگاه ونظرات وتعریف هاشون اونو کوچیک می کنن وما همیشه تنها هستیم اما خوب می تونیم یه ترفندی یه کار ببریم واین گوی یا همان لاغری رو کوچیکش کنیم
چطور لاغری را کوچک کنیم؟
بیایم به افراد لاغر نگاه کنیم وبگیم وقتی این همه آدم لاغر حالا گذشته از اینکه چرا وچگونه لاغر هستند دارن زندگی می کنن وراحتن ما چرا نتونیم مگه لاغری چیه لاغری خیلی هم ساده وآسونه وقتی این همه آدم متناسب من چرا نتونم چرا نباشم. وقتی بدونی نعمت های خداوند بی انتها هستند وخداوند هم با کسی دشمنی ومشکل نداره وقانون فراوانی نعمت هاش برای همه یکسانه پس قانون تناسب اندام برای من هم جاریه ومن هم می تونم از این قانون بهره مند بشم
وقتی لاغری رو برای خودت کوچیک کردی. انتظارت از خودت لاغری می شه. اینجوری اشتیاقت بیشتر می سه وقتی اشتیاقت بیشتر شد علاقه وانگیرت برای ادامه مسیر بیشتر می شه وتو در مسیر حرکت می کنی وموفق می شی
نتیجه 👈باور ما همان انتظار ماست اگر می خواهیم شرایط جسمی روابط کسب وکار وهمه جوانب زندگی را تغییر بدیم باید انتظارمون رو در اون زمینه تغییر بدیم انتظارمون هم از دو را تغییر می کنه توانایی های گذشتم ن رو مرور کنیم خواستم ن رو کوچیک کنیم وبدونیم تا انتظارمون از خ. دمون چاقیه با هیچی لاغر نمی شیم. تا انتظارم. ن از همسرمون بد اخلاقی وعصبانیته رابطمون تغییر نمی کنه
خبر خوب اینکه 👈اگه تا حالا چندین بار برای لاغری اقدام کردی نشون دهنده ی اینکه ذهنت می دونه می تونی لاغر بشی ودوست داره تو لاغر بشی توانایتو قبول داره پس اگه شکست خوردی راهت اشتباه بوده وقتی در مسیر درست قرار گرفتی بدون حتما به هدفت می رسی
ببخشبن دوستان من مشغول اسباب کشی هستم ورو کارتن دارم تمرین این گام رو انجام می دم ذهن منفی باف همش می گه بزار رفتی خونه جدید سر حوصله بشین بقیه گام هارو بردار ولی گفتم نه حتی شده غلط قلوت باشه بازم می رم حالا بعدن دوباره خ. ب انجام می دم ولی نمی زارم الان نیمه کاره رها بشه ومن انتظارم از خودم تمام کردن تمام وکمال دوره قد گامه💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓
نشان های دریافت شده
رستگار عزیز ،
بسیار با دقت وحوصله می نویسی ،وتمام مطالب را موجه مو شرح میدی واین یعنی شورو اشتیاق ومن مطمئنم که موفق میشی😆🥰🙏🌷