0

پرخوری عصبی و چاقی

پرخوری عصبی و چاقی
اندازه متن

پرخوری عصبی و چاقی یکی از مهمترین موانع افراد برای لاغر شدن است. آنها عقیده دارند پرخوری عصبی دلیل چاقی آنهاست و چون نمی توانند عصبی نشوند هرگز نمی توانند لاغر شوند.

همانگونه که میوه سیب نتیجه رشد و نمو و تلاش درخت سیب است، شرایط زندگی ما هم نتیجه طرز فکر و نگرش ما می باشد.

جسم به عنوان نمایشگر وضعیت ذهن می تواند معیار مناسبی برای سنجش میزان سلامت روح و روان ما باشد.

همانگونه که عمل فتوسنتز در گیاهان باعث ادامه حیات گونه های گیاهی است، احساس در انسان ها تعیین کننده ادامه نسل و طریق زندگی انسان است.

بسیاری از افراد چاق عقیده دارند دلیل چاقی آنها پرخوری عصبی است.

آنها معتقدند وقتی به هر دلیل عصبی می شوند تمایل آنها به شدت افزایش می یابد به شکلی که قادر به کنترل آن نیستند.

در سال های اخیر که دوره های آموزشی لاغری با ذهن به صورت آنلاین برگزار می شود بارها در نوشته های شرکت کننده ها با این سوال مواجه شده ام که: برای مقابله با پرخوری عصبی و چاقی چه کنم؟

در محتوای آموزشی سعی من ارائه راهکارهای عملی به هنرجویان برای جلوگیری از قرار گرفتن در معرض خطر است.

درست است که برای مواقع خطر راهکارهای متنوع ارائه شده است اما بهتر آن است که قبل از وقوع حادثه به فکر پیشگیری باشیم.

اگر مهارت پیشگیری از قرار گرفتن در شرایط احساس بد را بیاموزیم انرژی بسیار کمتر از زمانی که در احساس بد قرار بگیریم و سعی کنیم احساس خود را خوب کنیم صرف خواهیم کرد.

برای یادگیری مهارت پیشگیری باید عوامل ایجاد کننده احساس بد را شناسایی کنیم.

نقش احساس بد در پرخوری عصبی و چاقی

تنها عامل تاثیر گذار در شکل گیری احساس بد، افکار می باشد.

شاید عقیده داشته باشید عوامل بیرونی مانند برخورد دیگران، شرایط جامعه و … باعث ایجاد یا تحریک کننده احساس در ما می شود اما باید به این نکته توجه کنید که هنگام مواجه شدن با عوامل بیرونی ابتدا افکار در ذهن شما شکل می گیرند.

سپس افکار توسط شما مرور می شوند و قدرت می گیرند و سپس تبدیل به احساس می شوند.

ممکن است این فرایند به قدری سریع رخ دهد که نتوانیم مراحل ایجاد و تبدیل افکار به احساس را درک کرد اما هر احساسی در نتیجه مجموعه ای از افکار شکل می گیرد.

عوامل بیرونی مشابه باعث ایجاد افکار مشابه و تکرار این افکار باعث شکل گیری احساس مشابه در افراد می شود.

قرار گرفتن ما در معرض عوامل بیرونی تقریبا مشابه باعث می شود افکار مشابه با افکار قبلی در ذهن ما ایجاد و در نتیجه احساس تکرار شوند در ما شکل بگیرد.

دلیل سرعت بالای تبدیل عوامل بیرونی به افکار و در نتیجه شکل گیری احساس در ما، تکراری بودن آنها می باشد.

شما در زندگی روزمره فعالیت های زیادی را به صورت ناخودآگاه فقط به دلیل تکراری بودن انجام می دهید.

مثلا رانندگی می کنید بدون اینکه به تک تک مراحل رانندگی فکر کنید.

آشپزی می کنید بدون اینکه به تک تک مراحل تهیه غذا فکر کنید.

به همین صورت واکنش احساسی می دهید بدون اینکه به مراحل شکل گیری آن فکر یا توجه کنید.

پرخوری عصبی و چاقی

راهکار پیشگیری از ایجاد احساس بد

تنها راه پیشگیری از قرار گرفتن در احساس بد، مدیریت افکار و رهایی از افکار منفی است.

به اندازه ای که بتوانید افکار خود را کنترل کنید می توانید شدت قرار گرفتن در احساس شادی یا غم را مدیریت کنید.

از آنجا که احساس در نتیجه مرور افکار ایجاد می شود برای جلوگیری از شکل گیری احساس تنها راه حل ممکن جلوگیری از مرور افکار است.

بدین صورت که باید افکاری که منجر به شکل گیری احساس می شوند را شناسایی و از تکرار یا مرور کردن آنها در ذهن خود جدداٌ خودداری کنید.

شاید این سوال در ذهن شما ایجاد شود که:

من از کجا بدانم چه نوع فکری چه احساسی ایجاد خواهد کرد.

در شروع کار شاید نتوانید تشخیص دهید چه نوع فکری منجر به چه احساس خواهد شد اما وقتی متعهد به مرافبت از افکار خود باشید به این مهارت دست پیدا می کنید.

اما برای شروع کار می توان با بررسی عوامل بیرونی به این مهم دست پیدا کرد.

افکاری که عوامل و محرک های بیرونی ایجاد می کنند کاملا واضح است.

به عنوان مثال اخبار جنگ و خونریزی قطعا افکار نگران کننده ایجاد خواهد کرد و مرور این افکار صد در صد منجر به شکل گیری احساس بد خواهد شد.

اخبار امیدبخش قطعا افکار خوش احساس ایجاد خواهد کرد و مرور این افکار صد در صد منجر به شکل گیری احساس شور و شوق و شعف خواهد شد.

مشاجره کردن منجر به شکل گیری افکار نامناسب خواهد شد.

تماشای صحنه های نامناسب منجر به شکل گیری افکار نامناسب خواهد شد.

گفتگو با دیگران درباره موضوعاتی که نشات گرفته از ترس و نگرانی از آینده هستند قطعا منجر به شکل گیری افکار نامناسب خواهد شد.

به این ترتیب می توان قبل از شکل گیری افکار، عوامل ایجاد کننده آن را شناسایی و ورودی های ذهن خود را مدیریت کرد.

تنها راه رهایی از احساس بد، مدیریت ورودی های ذهن است.

راهکار رهایی از پرخوری عصبی و چاقی

اگر شما هم از دسته افرادی هستید که عقیده دارید مبتلا به پرخوری عصبی و چاقی هستید و تمایل به رفع این عادت ناخوشایند دارید تنها راه رهایی از آن مدیریت ورودی ها و جلوگیری از شکل گیری افکار نامناسب است.

نمی توانید خود را در معرض ورودی نامناسب قرار دهید و سپس تلاش کنید با پرخوری عصبی مبارزه کنید.

هر فکر مانند یک فرمول در ذهن ما ذخیره می شود.

در ذهن بسیاری از افراد چاق فرمول (عصبی شدن = پرخوری کردن)‌ ثبت شده است.

بنابراین زمانی که شما در معرض احساس بد و عصبی شدن قرار می گیرید فرمان پرخوری کردن توسط مغز صادر می شود. پس از این شما تصور می کنید که مبتلا به پرخوری عصبی و چاقی هستید.

همانطور که شما نمی توانید فرمان افزایش ضربان قلب خود توسط مغز را کنترل یا حذف کنید نمی توانید فرمان پرخوری مغز را نادیده بگیرید.

بنابراین برای رهایی از پرخوری عصبی باید از شکل گیری احساس بد در خود جلوگیری کنید و تنها راه حل مدیریت احساس توجه کردن به افکار و ورودی های است که در زندگی روزمره با آن مواجه می شوید.

مدیریت ورودی های ذهن به مرور سبب می شود که مهارت کنترل احساس خود را در دست بگیرید و فردی که توانایی مدیریت احساس خود را داشته باشد به هرآنچه در دنیا آرزو می کند به سادگی دست پیدا خواهد کرد.

منتظر خواندن نوشته ها و تجربیات شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

فایل صوتی
آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.net/?p=33121
برچسب ها:
5 نظر در مورد پرخوری عصبی و چاقی

دیدگاهتان را بنویسید

      آواتار متناسب شاد
      1401/03/21 19:01
      مدت عضویت: 765 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 156 کلمه

      سلام 

      منم چند وقت پیش هم درگیر یه ناخواسته ای شدم و بااینکه افکارمو تاحدودی کنترل کردم و فایلهام رو گوش دادم و تمرینم روانجام دادم وارسال کردم بعدش که آرومتر شدم متوجه شدم حال روحیم در نوشتن کامنتم تاثیر گذاشت و نتونستم اونجور فایل اون روزم رو گوش کنم .

      بارها شده بود میرفتم مغازه ای ویه جنسی رومیخاستم میگفت خانم نگرد نیست ولی من مصمم میگشتم و بعدش پیداش میکردم ومیخریدمش .

      هرقدر بتونیم باور فراوانی رو در خودمون بیشتر تقویت کنیم بیشتر جهان به ما کمک میکنه درحل مسایل زندگیمان .

      بارها شده وسایلی رومیخریدم و دوستان ازقیمتی که خریدم تعجب میکردن یا کلی تخفیف میگرفتم درهنگام خرید .

      یا هدایت شدیم مدتی به یک فروشگاه پخش موادغذایی که هرسری تو فاکتورمان بالای یک میلیون تخفیف میخوره ‌وخیلی مشتری هم داره .

      به همان میزان که ما بتونیم افکارمان رو کنترل بکنیم به همان مقدار کمتر دچار احساس منفی میشویم و بهتر تمرکز میکنیم برای حل مسایل زندگیمان .

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghaderianashmill@gmail.com
      ghaderianashmill@gmail.com
      1401/03/05 13:50
      مدت عضویت: 144 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 324 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز 

       

      واقعا نیاز داشتم به همچین فایلی 

      ممنونم 

      دوست دارم اون پاراگراف آخر متن که واقعا عالی بود رو بنویسم.

      مدیریت ورودی های ذهن به مرور سبب میشود که کنترل احساس خود را در دست بگیریم و کسی که توانایی مدیریت احساس خود را داشته باشد به هر آنچه در دنیا میخواهد می‌رسد .

       

      واقعا هر چقدر ایمان ما به خداوند بیشتر باشد ، 

      ایمان به فراوانی نعمتهای خداوند ،

      کمتر نگران نبود یا گرانی مواد غذایی خواهیم بود،

      که در حال حاضر این موضوع اصلی جامعه ،خیلی باعث دور شدن ما از احساس و حال خوب است.

       

      باید بیایم پیشگیری کنیم و نگذاریم این موضوعات منفی روی احساسات ما تاثیر بگذاره،

      مثلا همسر من هیچ وقت آهنگ غمگین گوش نمیده،

      هر وقت منم بخوام گوش بدم میگه ، این بده ، خیلی غمگینه،گوش نده ،

      یا مثلا هیچ علاقه ای به اخبار و حوادث نداره،

      خود به خود از این چیزهای حال بد کن، دور میشه،

      همیشه حالش بهتره از من ،

      جملات منفی و دید منفی نداره،

      خیلی کم پیش میاد احساس کنه اون غذای مورد علاقه ش رو زیاد خورده ،اصلا به پرخوری عصبی اعتقادی نداره،نمیدونه چییه , 

      و مهمتر از همه همیشه متناسب بوده.

       

      اما من باید تغییر کنم، با شنیدن خبر از دست دادن فرزند یه نفر خیلی حالم بد شد ، کاملا از چهره ام مشخص بود ، 

      کلا هر خبری فوری روم تاثیر داره،

      باید خودم رو جمع و جور کنم ،

      مواظب ورودی های ذهنم باشم،

      مدیریت کنم افکارم رو ،

      نباید بزارم شیطان نامید و مأیوس م بکنه،

      هر روز به این همه نعمت که خداوند بهم داده توجه کنم و شکر کنم تا بیشترش کنه ،

      و این انرژی مثبت میده،

      انرژی مثبت هم باعث میشه،

      با دقت و اشتیاق فایل گوش بدم،

      و افکار لاغر کننده وارد ذهنم بیشتر بشه تا افکار چاق کننده کمرنگ بشن و رفتارهام با توجه به افکار جدید لاغر کننده در ذهنم صورت بگیره و کم کم عادتهای جدید پیدا میکنم و در مسیر لاغری تا آخر ادامه میدهم .

       

      استاد عزیز همواره سلامت ، شاد و پر انرژی باشید 

       

       

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ملکه عشق
      1401/03/01 18:10
      مدت عضویت: 554 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 867 کلمه

      سلام و درود بر عالم و آدم 

      و عشق❤️ بر زمینم و سرزمینم 

      پرخوری عصبی و چاقی 

      من در طی سالهایی که اضافه وزن داشتم از اطرافیانم و به خصوص مادرم که اضافه وزن داشتند می شنیدم که من عصبی می شوم و دست خودم نیست و می خورم و منم یادگرفتم همیشه به وقت خشم ناخودآگاه خودم را در حال خوردن می دیدم و گاهی انقدر غرق اون افکار منفی بودم که اصلا متوجه نبودم که من چیزی خوردم و بعد از به خود اومدن از مزه دهانم متوجه می شدم که من ریز ریز مواد قندی و شیرینی مصرف کرده ام و اما راه حل بهتر پیشگیری از حال بد و عصبانیت است چون فردی که در ذهنش عصبی بودن =پرخوری هست باید در مرحله اول مدیریت افکارو ذهن داشته باشد که به احساس بد نرسد و اولین کار و مهمترین کار کنترل ورودی های ذهن هستند که هرروز و هر ثانیه ما از طریق چشم و گوش اطلاعات پیرامون خود را دریافت می کنیم و در حال تجزیه تحلیل آن به نار۱ایتی و خشم و حرص و احساس بد می رسیم که عمده این افکار به دلیل ناآگاهی و نداشتن ایمان و باورهای توحیدی خود ماست .

      دنبال کردن اخبارهای منفی جنگ و بیماری و مسائل اقتصادی و سیاسی یعنی سفارش من به رستوران کائنات و نتیجه احساس بد یعنی دریافت اتفاقاتی از کائنات که همان احساس های نابهنجار را دریافت کنیم .

      باورم بر خدای فراوانی است 

      مدتی پیش برای تعطیلات عید فطر سال ۱۴۰۱قصد سفر به شمال کشور را کردیم و روز قبل از سفر همسرم اقدام به خرید روغن کردند که در فروشگاهی که مراجعه کردند موجود نبود و فروشنده گفته بود روغن نیست و اصلا نگرد و من یک جعبه داشتم یک نفر آمده به قیمت سه برابر بیشتر خریده است …و همسرم به خانه آمدند و با هیجان و نگرانی این خبر را به من دادند منم با لبخند گفتم پناه بر خدا ….خدای من خدای فراوانی است و بدون توجه راهی سفر شدیم و به محض رسیدن به ویلا همسرم باز اقدام به خرید کرد و دیدم با ناامیدی دو قالب کره خریده بود و آمد و گفت نه نیست و گیر نمیاد و قراره خیلی گرون بشه و منم گفتم خب اگر همه دوست دارند گرون بشه که انشالله بشه 🙄👍….

      به لطف خداوند و هدایتش و مطالعات کمی که داشتم به یادم آمد در کتاب چهار اثر از خانم اسکاول شین خوانده بودم خداوند بدون کاه خشت می سازد !…به سرعت ایده و الهامات برای جایگزینی در ذهنم ایجاد می شد واقعا اگر روغن نباشد چه می شود!..آیا از گرسنگی میمیریم ؟!…حتما هزاران راه الهی دیگر وجود دارد …مثال …روغن دنبه داریم ..روغن زیتون داریم روغن کنجد داریم …کره هست …و به لطف خداوند این موضوع در ذهنم حل شد و هرگز از فراوانی خداوند ناامید نشدم و گفتم حتما حق الهی ما به ما می رسد !..عصر همان روز وقتی برای خرید مواد غذایی رفتیم بیرون به همسرم گفتم خودم خرید می کنم شما با بچه ها داخل ماشین بمانید و من دقتی وارد فروشگاه شدم در حالیکه اصلا به دنبال روغن نبودم با قفسه ای پر از روغن های بزرگ که در چند ردیف چیدمان شده بود روبرو شدم و قلبم گسترده حضور عشق شد 🥹♥️و خداوند را سپاس گفتم و خرید کردم .

      وقتی همسرم منو با خرید دید کاملا جا خورد و متعجب شد !.گفت ولی منفی باف همیشه الفاظی تکراری داره ایشون گفتند حتما خیلی گرون خریدی و به نظرم حدود هشتاد هزار تومان پول دادی و این در حالی بود که من اصلا قیمت را هم ندیده بودم !…و اتفاقا روغن را به قیمت کمتر از سی هزار تومان برام فاکتور کرده بودند …

      همسرم به فکر فرو رفت و کمی بعد باهم صحبت کردیم …چطور برای تو روغن بود ولی من نه !..گفتم چون شما به حرف یک فروشنده توجه کردی و سریع در ذهنت انتظار نبود و گرانی ایجاد شد و طبق انتظار خودت پیش رفت و خدا را شاکرم به لطف همین ایمان سرسوزنی که بهم عطا کرده است فقط هم به اندازه نیاز خریدم نه اینکه بگم حالا که هست و قیمتم خوبه بزار یک کارتن بخرم چون یاد گرفتم این کار یعنی ترس از آینده و نبودن و اتفاقا خلق شدن دوباره نیستی و این کار کاملا بر خلاف ایمان و باور به فراوانی خداست .

      البته منم سالهای گذشته که با موضوعات و آموزشهای ذهنی آشنا نبودم با نگرانی و ترس زیاد زندگی می کردم با توجه به احوالات مردگان و خانواده آنها و همدردی می دانستم از گفتن ما را در غم خود شریک بدانید لذت می بردم و این افکار و رفتارهای غیرصحیحم منجر به افسردگی و خمودگی شدید ذهن شد که هیچکدام از نزدیکترین آدمهای زندگی ام نمی توانستند منو درک کنند و یا کاری برای آرامشم انجام دهند و حتی قرص و آرام بخش پزشکان هم دوای درد من شد و فقط وادی امن الهی و ایمان به نیروی غیب درمانم شد .

      و به لطف یکدانه ام کمی بهتر آموختم که اولویت اول زندگی ام احساس خوب داشتنم است که در وادی امن الهی با باورهای توحیدی امکانپذیر است 

       

      أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (۶۲)

      آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی دارند و نه اندوهگین می‌شوند.

      همواره در مسیر مستقیم و پرنعمت الهی عزتمندانه گام بردارید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      1401/02/31 16:19
      مدت عضویت: 975 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,233 کلمه

      سلام و درود خدمت استاد گرامی.

      دقیقا حرف هایتان رو درک میکنم وبا شما موافق هستم چون منم در همین شهر وکشورم و همین مسایل اطراف من هست مورد اول  رو که اشاره کردین همون  گرونی مرغ و روغن و.دلار و سکه و …..بود و تمام این چند روز اطرافیان منم نگران و افسرده و ناامید شده بودند و همش بحث ،بحث کمبودها و گرانی و … بود و میدیدم چقدر فیلم وحرف وحدیث بین اونها رد و بدل میشه. و اینکه اگر در جمعی بودم حرف اول اونها در مورد اوضاع بد اقتصادی و ..بود ولی من یه تنه غیر از بقیه بودم  و اون موضوع ها رو دنبال نکردم نگران نشدم گوش ندادم فیلم های این مدلی  رو  پلی نکردم  یعنی می‌خوام بگم تا حدودی  اگاه بودم که با هر موضوعی من از مسیر خارج نشم و وارد فرعیات نشم و اتفاقا دو  دفعه هم بود که در جمعی بود و اون اشخاص میخواستن من رو مخاطب  بحث های سیاسی قرار بدن و من خیلی راحت گفتم ببخشید من آدم سیاسی نیستم و به همین راحتی وارد بحث  نشدم و اتفاقا خیلی هم تعجب کردند و کلی هم حرف های ناجالب زدند اما من به راحتی اون مکان رو ترک کردم و به جای دیگه رفتم و یا بحث رو عوض کردم چون  از وقتی کنترل ذهن دارم دلم آرامتر  هست ترس  و نگرانی ندارم باور های  فقر و کمبود تا حدودی ندارم و اتفاقا  گفتم من هر وقت هر چی خواستم به راحتی بوده و مشکلی نداشتم و نیاز  نیست الکی خودم رو اذیت کنم در ضمن این ملت که من میبینم هر دفعه برای  خودشون یه موضوع درست میکنن که خودشون رو اذیت کنن و اصلا خیلی از آدمها لذت بردن از زندگی رو یاد نگرفتن و در هر شرایطی به دنبال گله و شکایت و .. هستن اصلا خیلی‌ها میگردن  نازیبایی های اطراف  رو در زندگی خودشون و یا اطرافشان پیدا میکنن و به اونها توجه میکنن و خودشون رو ناراحت و اذیت میکنن حالا با هزار دلیل و عنوان مثل همدردی ودلسوزی و یا روشنفکری و…. و.همیشه حال خودشون رو بد میکنن حتی اگر اوضاع خوب هم باشه خیلی‌ها هستن که بازم ناراضی باشن و یا فقیر باشن و یا دچار مشکلات باشن و اینکه فکر کنی که تو  میتونی کاری کنی که همه خوب و خوشحالی و راضی  زندگی کنن واقعا فکر خنده دار و بیهوده ای هست برای  همین من همیشه سعی میکنم ازحال حاضر لذت ببرم با تمام داشته هام و بدون اینکه این فکر رو داشته باشم که اگر الان فلان ماشین و یا خونه و یا امکانات رو داشته باشم چقدر خوب میشه چون بدون وابستگی به هیچ چیزمادی باید حالمون از درون خوب باشه به منبع وصل باشیم تا راضی و خوشحال زندگی کنیم  که یه جاهایی خودمم خطا دارم اما سریع به خودم میگم در مسیر نادرستی که ناراحتی ویا نگرانی  و یا وابسته به فلان چیز شدی  رها باش تا لذت ببری .و خودم رو وارد مسیر درست میکنم .

      و اما درمورد موضوع دوم  که استاد گفتن  بحث مرگ  و میر ها هست که دقیقا بازم من الان در شرایطی هستم که دست بر قضا در طی همین دو  یا سه هفته اخیر کلی خبر مرگ اطرافیان رو شنیدم و چقدر میبینم روی اطرافیان من تاثیر گذاشته و اونها  همش دارن میگن و  حرف میزنن که این زندگی پوچ و  بیهوده هست چقدر جون آدمها الکی چقدر مرگ و میر زیاده و …..اما من بازم با اونها وارد بحث نمیشم وهمش به خودم  میگم چقدر خوشحالم که در این مسیرم و دارم زندگی جدیدی رو تجربه میکنم و بر خلاف اطرافیانم هر روز رو با کلی  عشق و امید و حال خوب زندگی میکنم و قدر دان فرصت  هر روز زندگی کردن از خدا هستم وشاکرم که در کنار عزیزانم دارم لحظات عالی رو تجربه میکنم 

      خلاصه اینکه می‌خوام بگم کنترل ورودی میکنم و با هر حرف اطرافیان غرق در اون مشکلات و کمبودها و مرگ و میرها نمیشم و کاملا مراقب هستم اتفاقا خود من همین دیروز درگیر مراسم چهلم دایی خودم بودم و اتفاقا یکی دیگه از ااشناهای ما هم همون روز به رحمت خدا رفت و من مجبور بودم هر  دو جا رو در یک روز  برم  و کلی هم صحنه های دلخراش دیدم اما گفتم من نباید از مسیر خارج بشم همه  ی ما یه روزی از این دنیا میریم فقط اینکه باید دید و نگاهم رو به این جریان  مرگ عوض کنم تا اینقدر حالم بد نشه و اتفاقا کلی افکار منفی داشتم که حالا فلانی چی میشه زندگیش چی  میشه بدون همسرش و … ولی آگاهانه  به خودم میومدم و دنبال نمی‌کردم و خودم رو با فایلهای سایت و دوره هام مشغول میکردم که کانون توجهم رو تغییر بدم و انصافا لغزش داشتم اما خیلی کم و عالی ادامه دادم و نزاشتم حال بد در من لونه کنه .

      من ازوقتی در این مسیرم یاد گرفتم هر چیزی که حال من رو بد می‌کنه حتی اگر یه آهنگ باشه من نباید اون رو دنبال کنم حتی اگر یه آهنگ و یا نشست و برخاست با کسی باشه که اذیتم کنه دوست ندارم دیگه با اون شخص در تماس باشیم .چون من متوجه شدم حال بد سرچشمه ی شکستها و بیماریها و فقر و بدبختی ها ….. هست .

       

      واقعا ذهن ما تمایل داره به نگرش منفی و غصه خوردن ولی من یاد گرفتم هر وقت ذهن من خواست من رو ببره به سمت ناخواسته ها من خودم رو با یه چیزی مشغول کنم و حالم رو بد نکنم .

      من مراقب هستم افکار منفی رو دنبال نکنم ولی می‌دونم ذهن من دوست داره همش در اون حالت باشه چون تا حدود زیادی این  کار مربوط به شیطان میشه که جاش در ذهن ما هست و قسم خورده که ما انسانها رو گمراه کنه ولی ما باید آگاه باشیم و با اون شیطان همراه نشیم .

       

      من میبینم که اطرافیانم ساعتها از گرانیها  و مشکلات و مرگ و میرها حرف میزنن و اصلا نگرشی مثل من ندارن وچون من می‌دونم به نگرش من میخندن پس خیلی حرف نمی‌زنم اگر بشه محل رو ترک میکنم اگر نشه خیلی راحت گوش میدم اما از اون گوشم میندازم بیرون و انصافا سخته چون میبینم نزدیکترین شخص به من که همسرم باشه داره ازاین حرفها میزنه ولی من نباید توجه کنم و شاید حتی گاهی اوقات باعث دلخوری ایشون بشم ولی من نمی‌خوام مثل  عموم جامعه زندگی کنم من می‌خوام زندگی زیبا تر و با کیفیت تر از هر جنبه رو در این دنیا تجربه کنم پس برای همین باید نگرشم و باورم و اعمالم بابقیه فرق کنه 

       من چند روز پیش داشتم میگفتم آفرین به خودم که غرق در این مشکلات نمیشم چون چقدر خنده داره با این جماعت که هر دفعه یه موضوع برای استرس دارن هماهنگ بشم و خودم رو ناراحت کنم مثلا 

      اشغال افغانستان بوده 

      مرگ فلان شخص بوده 

      سقوط هواپیما بوده 

      بیماری کرونا بوده 

      شورش مردم در شهرها بوده 

      گرانی های اخیر بوده 

      قتل فلان دختر و  یا پسر بوده 

      جنگ در فلان کشور بوده 

      دزدی از فلان جا بوده 

      و….

       اما من با اونها هماهنگ نشدم و راه خودم رو رفتم.  و در  نهایت اونها هم بعد ازیه مدت براشون همه چیز عادی شده و آرام شدند ولی چقدر خوبه که من از همون اول خودم رو آرام کردم و در گیر اوضاع نشدم چون همچین افرادی که زندگی نمیکنن فقط بیماریها و مشکلات و …. رو در زندگیشان  بیشتر میکنن تازه  اون افراد خیلی هم احساس  غرور میکنن که اینطور هستن اما من  خوشحالم که غرق در این  جریانات همیشگی  نشدم و تمرکزم رو روی خودم و اهدافم گذاشتم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سنا سعادت
      1401/02/31 12:24
      مدت عضویت: 1022 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 118 کلمه

      با سلام، یه فایل عالی من همیشه همینطورم مثلا دیروز یه سرایدار ساختمان رو به قتل رسونده بودند ومن بسیار استرس پیدا کردم، قرص خوردم ولی بازم افکار ناامید کننده، وطپش قلب وجودم گرفته بود وتنها راهی ک به ذهنم میرسید خوردن بود کمی گلاب خوردم ویکم بستنی ولی هوشیار بودم نسبت به خوردن، وبه خودم گوشزد کردم ک غذا راهی برای رهایی از استرس نیست، غذا صرفا جهت تامین نیاز بدن هست، بعد سراغ سایت اومدم وشروع به خوندن وگوش کردن شدم، وتوجه رو به سوی خودم بردم، وکار کردن ک خیلی برای رهایی از اظطراب مفیده، الان سعی میکنم راه درمان استرس رو در ذهنم از خوردن به کار کردن تغییر بدم، ممنون از استاد گرامی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 12 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم