تو هم مثل خیلیها بارها تلاش کردی وزن کم کنی ولی نتیجه دلخواه نگرفتی؟ 😞
شاید مشکل فقط رژیم و ورزش نبوده، بلکه ریشهاش توی ذهنته! باورها و خاطراتی که درباره چاقی داری، مثل سنگی بزرگ روی دوشت سنگینی میکنن و مسیر لاغری رو سخت میکنن. 😔
اما خبر خوب اینه که با تغییر باورهای ذهنی برای لاغری میتونی این سنگ رو برداری و راهی تازه برای رسیدن به تناسب اندام پیدا کنی. 🌱
چرا ذهن ما پر از خاطرات چاقی است؟ 🧠
ذهن انسان مثل یک آرشیو بینهایت بزرگ و جادویی است که هر تجربهای را با تمام جزئیاتش ثبت و ذخیره میکند؛ حتی خاطرات کوچکی که شاید اصلاً فکر نکنیم تاثیری روی زندگی روزمرهمان دارند.

این یعنی ذهن ما مثل یک کتابخانهی بزرگ است که هر لحظه و هر اتفاق را نگه میدارد و روی تصمیمات و رفتارهای ما تاثیر میگذارد. 🧠✨
برای افرادی که اضافه وزن دارند، این آرشیو ذهنی پر شده از خاطراتی است که مربوط به چاقی و تلاشهای گذشتهشان برای لاغر شدن است.
خاطراتی مثل شکستهای متعدد در رژیمهای سخت 🥗🚫، روزهای ناامیدی و خستگی 😞😓، و البته برگشت مکرر به وزن قبلی 🔄⚖️.
این خاطرات وقتی در ذهن ما تکرار میشوند، نقش یک سد بزرگ را بازی میکنند و جلوی پیشرفت و موفقیت ما را میگیرند.
هر بار که تلاش میکنیم و نتیجه نمیگیریم، ذهن ما تصویری از آن شکست را ذخیره میکند و این تصویر مثل یک چراغ قرمز 🚦 هشدار میدهد که میگوید: «دوباره نمیشود» 🚫، «من نمیتوانم لاغر شوم» 🙅♂️ یا «همیشه چاق میمانم» 🐘.
این چرخهی تکراری و خستهکننده باعث میشود هر بار که تصمیم میگیریم دوباره مسیر لاغری را شروع کنیم، ذهنمان با ترس 😰، نگرانی 😟 و خاطرات شکستهای گذشته پر شود و انگیزه و اشتیاقمان به شدت کاهش یابد. 😞💔

تاثیر خاطرات و باورهای ذهنی بر لاغری 🧠💭
خاطرات چاقی فقط یادآور شکستهای گذشته نیستند؛ آنها مثل چراغهای هشدار در ذهن ما عمل میکنند که مستقیم روی رفتارها و تصمیماتمان تاثیر میگذارند.
وقتی به یاد میآوریم که بعد از یک پرخوری چقدر احساس بدی داشتیم، یا رژیممان شکست خورد، این خاطرات مثل یک تله ذهنی عمل میکنند.
مثلاً بعد از یک پرخوری احساس عذاب وجدان میکنیم 😔، قول میدهیم که دیگر این کار را نکنیم، اما چون این خاطرات پرخوری و شکست در ذهنمان ثبت شده، دفعه بعد خیلی راحتتر دوباره به همان رفتارهای قبلی بازمیگردیم.
این چرخه باطل 🔄 انگار ما را در دام خود میاندازد و خیلی سخت میتوانیم از آن رهایی پیدا کنیم.
چرا تغییر باورهای ذهنی برای لاغری ضروری است؟ 🔑🧠
ببین، خیلی از ما فکر میکنیم اگر فقط رژیم بگیریم یا ورزش کنیم، حتماً لاغر میشویم و این موضوع فقط به تلاش فیزیکی ربط دارد. اما واقعیت این است که این فقط نصف داستان است!
تمرکز صرف روی رفتارهای ظاهری مثل رژیم گرفتن یا ورزش کردن معمولاً ما را به نتیجهای کوتاهمدت میرساند.
چرا؟ چون همان خاطرات ذهنی و باورهای قدیمی هنوز در ذهنمان فعال هستند و مثل یک نیروی مخفی، بعد از مدتی دوباره همان رفتارهای قدیمی و ناسالم را به وجود میآورند. 🌀
تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یعنی اینکه ریشهای و عمیقاً در ذهنمان دست ببریم و طوری برنامهریزی کنیم که رفتارهای جدید و سالمتر به شکل طبیعی و خودبهخود در زندگی ما جایگزین شوند. 🌱✨
وقتی باور کنیم که میتوانیم لاغر شویم و سلامتی را انتخاب کنیم، ذهن ما خودش شروع به هدایت ما به سمت انتخابهای بهتر و سبک زندگی سالمتر میکند.
این یعنی دیگر لازم نیست با خودمان دائم جنگ و جدل داشته باشیم، مجبور نباشیم به زور رژیم بگیریم یا زورکی ورزش کنیم.
ذهنمان به شکلی نرم و آرام مسیر موفقیت را باز میکند و ما را به سمت اهدافمان میکشاند. 🎯🌈
پس اگر واقعاً میخواهی نتیجهای بلندمدت و ماندگار داشته باشی، تغییر باورهای ذهنی برای لاغری را در اولویت قرار بده.

۷ راهکار کلیدی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 🎯
تغییر باورهای ذهنی مثل بازسازی یک باغ پر از گلهای رنگارنگ 🌷🌼 هست که باید هر روز بهش رسیدگی کنی تا شکوفا بشه. هر قدم کوچیکی که برمیداری، تو رو به هدف لاغری پایدار و ذهنی سالمتر نزدیکتر میکنه 💪🧠.
در ادامه این ۷ بخش جذاب و کاربردی رو میبینی که مثل چراغ راهنمای مسیر تو برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری عمل میکنن 🚦🌟.
۱. آگاه شدن به باورهای محدودکننده ✍️
اولین قدم برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری این است که باورهای منفی و محدودکنندهای که درباره لاغری و وزن داری را شناسایی کنی.
مثلاً ممکن است باور داشته باشی: «من همیشه چاق میمانم» یا «من اراده کافی برای لاغری ندارم». نوشتن این باورها کمک میکند که آنها را از ذهن ناخودآگاه بیرون بکشی و روی آنها کار کنی.
۲. جایگزینی باورهای منفی با افکار مثبت 💪✨
وقتی باورهای منفی را شناختی، وقت آن است که آنها را با افکار مثبت جایگزین کنی.
برای مثال به جای «نمیتوانم لاغر شوم» بگو: «من هر روز قدم کوچکی برای لاغر شدن برمیدارم و موفق میشوم.» این جملات تاکیدی را هر روز با تمرکز و احساس بگو تا باورهای جدید در ذهنت شکل بگیرند.
۳. تصویرسازی ذهنی موفقیت 🖼️🌟
تصویرسازی ذهنی یکی از قدرتمندترین ابزارهای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری است.
هر روز چند دقیقه خودت را تصور کن که به وزن دلخواهت رسیدهای، لباسهای مورد علاقهات را میپوشی، احساس سبکی و شادی میکنی. این تصاویر ذهنی به مرور باورها و احساسات مثبت را در تو ایجاد میکنند و به رفتارهای سالم هدایتت میکنند.
۴. استمرار در تمرینهای ذهنی ⏳📅
تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یک روند زمانبر است و نیاز به تمرین روزانه و مداوم دارد.
مثل ورزش و یادگیری یک مهارت جدید، هر روز باید زمان مشخصی را به تمرین ذهنی اختصاص دهی تا ذهنات کاملاً با باورهای جدید هماهنگ شود.
۵. نوشتن خاطرات و احساسات 📝💡
نوشتن درباره خاطرات چاقی و احساسات مرتبط کمک میکند بار منفی آنها کاهش یابد و ذهن برای تغییر آماده شود.
یک دفترچه داشته باش و خاطرات، ترسها و نگرانیهای خود را بنویس. سپس سعی کن درباره راههای مقابله با آنها فکر کنی و راهکار بنویسی.
۶. ارتباط با افرادی که مسیر مشابهی را رفتهاند 🤝❤️
دیدن و شنیدن داستانهای موفقیت دیگران باعث میشود باور کنیم که ما هم میتوانیم تغییر کنیم.
عضویت در گروه دورهمی لاغری با ذهن در تلگرام، دنبال کردن افراد موفق در بخش نظرات سایت تناسب فکری و شنیدن تجربیات آنها برای انگیزه دادن به خودمان خیلی مهم است.
۷. صبوری و مهربانی با خود 🎉🌷
فراموش نکن که تغییر باورهای ذهنی برای لاغری فرایندی زمانبر است و هر کس با سرعت خودش پیش میرود.
نباید از خودت انتظار داشته باشی یک شبه همه چیز تغییر کند. هر قدم کوچک را جشن بگیر و به خودت برای تلاشهایت افتخار کن.
این ۷ بخش مهم پایههای اصلی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری را تشکیل میدهند.
با تمرین مستمر و توجه به هر یک از این مراحل، میتوانی گام به گام باورهای قدیمی و محدودکننده را کنار بگذاری و باورهای جدید و مثبت بسازی که مسیر لاغری را هموارتر و پایدارتر میکنند. 🌟🚀
جمعبندی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 🎯🧠
دوست خوبم، الان که مسیر تغییر باورهای ذهنی برای لاغری رو بهتر شناختی، باید بدونی که این تغییر، کلید طلایی رسیدن به وزن ایدهآل و حفظ اون برای همیشه است. 🔑🌟
چرخهی شکستهای گذشته که باعث ناامیدی و دلزدگی شده بود، بهطور کامل شکسته میشود و مسیر جدیدی برای رسیدن به لاغری پایدار برات باز میشه. 🚀💖
اما مسیر تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یک فرآیند زمانبر و مستمر است که نیاز به آموزش دقیق، تمرین منظم و حمایت دارد.
استفاده از دوره پیشرفته لاغری با ذهن برای تغییر باورها به تو کمک میکند تا این مسیر را سریعتر، لذتبخشتر و موثرتر طی کنی.
در این دوره، با تکنیکهای علمی و تمرینات تخصصی آشنا میشوی که باورهای قدیمی و محدودکننده را جایگزین باورهای قدرتمند و مثبت میکنند.
با تمرینهای ساده و گامبهگام، اشتیاق و انگیزهات برای ادامه مسیر بالا میرود و تغییرات واقعی و پایدار در ذهن و جسمات شکل میگیرد. 🌱✨
پس از امروز، با آگاهی کامل، اشتیاق فراوان و پشتکار مسیر لاغری را با آرامش و انگیزه ادامه بده.
فراموش نکن که تو شایستهی بهترین نسخه از خودت هستی و با تغییر باورهای ذهنی برای لاغری، میتوانی به آرزوهایات برسید. 🌈💪
📝 سوالات تمرینی برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 💡
- محتوای نوشتاری را با دقت مطالعه کنید و به شباهت عملکرد خود با آنچه شرح داده شده است توجه کنید. 👀
- محتوای آموزشی را با دقت گوش کنید و نکات مهم را یادداشت کنید. 🎧📝
- درباره خاطرات چاقی خود شرح دهید؛ چه خاطرهای از چاق شدن و چاقتر شدن دارید؟ 🧠💭
- تجربه خود از تاثیر خاطرات چاقی را در احساس ناامیدی و ترس از چاقتر شدن بنویسید. 😞📉
- خاطرات چاقی چه احساسی در شما ایجاد میکند و فکر کردن به لاغر شدن چه حسی در شما به وجود میآورد؟ ❤️🔥✨
💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات 🤗
خیلی دوست دارم تجربهها و احساسات خودت درباره تغییر باورهای ذهنی برای لاغری رو در بخش نظرات با من و دیگر دوستان به اشتراک بذاری.
هر چقدر بیشتر درباره این مسیر حرف بزنیم و حمایت کنیم، انگیزهمون برای ادامه راه قویتر میشه. 🤝💖
پس حتماً نظر و سوالهات رو با من مطرح کن، اینجا جای یادگیری و رشد مشترک ماست! 🌟👥
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.76 از 92 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
به نام خدا
من قبلن کلیب های چینی ک از خوردنشو فیلم مگرفتن و بالذت میخوردن خیلی نگا مکردم و دوست داشتم مثل اونا غذا بخورم اولاش لذت میبردم ولی کم کم دیدم دارم زیاده روی مکنم.
من قبلن از هرغذایی میبود میخوردم برام فرق نمکرد دوست دارم یا نه ولی خودارشکر در این دوره ک شرکت کردم هرغذایی رو نمتونم بخورم مثلا این هفته وقتی از مدرسه برمگشتم و خیلی حسابی گشنم بود مادرم غذا میپخت ولی کمی فلفل میرخت داخل غذا بااینکه غذای مورد علاقم بود و شنیدم ک کمی فلفل ریخته نمیخوردم و اصلانم هیچ عجله ای نبود بااینکه خیلی گشنم بوذ با خیال راحت ی غذای دیگه میپختم و میخورم الان فقط از بعصی غذا ها خوشم میاد و کمی میخورم و مامانم کمی نگران شده و فک مکنه معدم مشکل بیدا کرده یا فرصی چیزی میخورم ولی این واقعیت هست من ب مقدار نیازم از هرغذای ک دلم بخاد میخورم حتی شده دو لقمه بخورم و سیر شم. باورم نمیشه ک الان میبنم گاهی وقتا اصلا یادم میره غذا بخورم درطول ساعت ندرسه اصلا برام مهم نیست چیزی بخورم یا نه.
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام بر دوستان عزيز واستاد گرامي
براي من هميشه همين جور بوده وقتي با يك مواد خوراكي روبرو ميشم خاطراتي كه از اون مواد خوراكي دارم اون خاطره برام تداعي ميشه و باعث ميشه كه از اون مواد خوراكي بيش از اندازه ي نياز بدنم غذا بخورم
مثلا من فست فود (پيتزا-ساندويج )هر وقت درست ميكنم به ياد زماني ميفتم كه در دورهمي هاي خانواده همسرم بوديم و از خوردن اون فست فودها لذت ميبرديم الان مرا به ياد اون خاطرت مي اندازه و بيش از نياز مصرف ميكنم يا مثلا قورمه سبزي من اكه قورمه سبزيه كه خودم درست ميكنم اكه سبزيش تازه باشه و گوشتش تازه باشه و لوبياش هم عالي و پخته باشه با روبرو شدن با قورمه سبزي بيش از اندازه ي نيازم ميخورم و حتي جون تو فكرش ميرم كه جه لذتي داشت از خوردنش اكه زياد باشه شب هم ميخورم
خدا رو شكر الان با مواجه شدن مواد خوراكي هيج عكس العملي نشون نميدم و به اندازه ي نياز بدنم غذا ميخورم و الان براي من تمام مواد خوراكي مثل هم هستن و من غذا رو به عنوان نياز بدنم ميخورم و من الان خوراك مورد علاقه اي در ذهنم وجود نداره و همشون برام يك حكم دارن 😀 خيلي خوشحالم كه در اين مسير زيبا و عالي قرار گرفتم خدايا شكرت ما هم متناسب شديم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻
نشان های دریافت شده
با سلام ، من هر چی خاطرات خوبم را مرور کردم دیدم تو همه شون لذت غذا خوردن پر رنگ بوده تو تمام دوره همی های خانوادگی من تنها فکرم این بود که چی بپزم واز چه ادویه هایی استفاده کنم که غذا خوشمزه تر بشه بیشتر وقتها هم خودم آشپزی میکردم و دستپخت خودم را بیشتر از مادر و خواهرم دوست داشتم ، همیشه فکرم مشغول بود که چه چاشنی را کنار چه غذایی بزارم که ترکیبش خوشمزه تر بشه ، مثلا آبگوشت همراه سبزی خوردن و ترشی و حتما نون خشکه دوست داشتم و اگه نون خشکه نبود اصلا به دلم نمی چسبید ، یا خورشت فقط با برنج میخوردم اما دیده بودم بعضی از دوستان متناسب خورشت تنها درست میکردن و با نون میخوردن که برای من خیلی عجیب بود اونا براشون خیلی مهم نبود که حتما برنج باشه الان میبینم قبل از دوره تو ذهن من خیلی قوانین برای مزه غذا وجود داشته چون خیلی آدم لذت جویی بودم هیچ لذتی بالاتر از مزه غذا برای من وجود نداشت مخصوصا مزه قرمه سبزی که بوش منو دیونه میکرد ، خدا را شکر در طی دوره و عمل به تمرینات کم کم مزه غذا برام کم رنگ شد وفقط برای سیر شدن غذا میخورم باعث شد که تو فکرم به طعم و مزه وچاشنی های غذا دیگه فکر نکنم ، چقدر خوبه که ذهنم خالی شده چون قبلا بیشتر وقتم به فکر کردن به غذاهای مختلف و جدید میگذشت ولی حالا فکرم فقط روی متناسب شدنه که سلامتی و خوشبختی به دنبال داره ، میخام از این به بعد تو زندگی جدید که بعد از متناسب شدن متولد شدم خاطرات خیلی عالی بسازم که پر از شادی ، سلامتی ، انرژی بالا باشه، خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام
کلید این فایل لذت بردن
خب وقتی من که خوردن قورمه سبزی و ماکارونی تو ذهنم لذت بخش شده را بیام و موقع دیدن این غذاها زوم دوربین اون خاطره را کمتر کنم میبینم خیلی زشت بوده پرخوری….همه بد نگام میکردن
خیلی بد بوده عجله و تند خوردن و همه بد نگام میکردن…
خیلی ناخوشایند تند غذا خوردن
خیلی خیلی زشته یک خانم بیش از نیازش بخوره
و هی اینارو تکرار کنم و تصاویر لذت بخش جدید را هی تکرار کنم
مثل تصاویری که از چندتا خانم زیبا دیدم و متناسب که آروم غذا میخوردن…
و اون جمله شما که فرمودیدمن از نخوردن لذت میبرم و تکرار این خاطرات جدید، براحتی کم میخورم
در برابر قورمه سبزی من با انجام اون تمرین نمره دادن واقعا طلسم شکسته و اندازه میخورم تقریبا
استاد آخر فایل بعد جمله شما پرسیدم آخه چطور؟
فرشته درونم گفت روحت را از لذت سیراب کن، قبل از اینکه موعد وعده غذاییت بشه
برای من سکوت ذهن
در اون حالت هیچ میلی به واکنش به اطرافم ندارم
روز ۵ شنبه بعد جلسه ۳ طعم خدا و انجام تمرینش تجربه کردم
اما ثابت نمیتونم نگهش دارم
چون ترسام وسط میاد
نجواهای شیطان وسط میاد
دوست دارم تو اون حال بمونم و دیگه هیچی نمیخوام…هر تمایلی یک فریب که ذهن میزنه تا آدمو از حیطه دانایی و بودن با فرشته درون بیرون بکشه و موفق هم میشه
به اندازه ای که ایمان ما ضعیف موفق میشه
هر فعالیتی را انجام میدم تو اون حالت اما تقلا ندارم و این خیلی آرامش بخش
حتی دیگه شکمم هم برام مهم نبود
هیچ چیزی مهم نبود
فقط موندن تو اون حالت مهم بود
هر لذتی بیرون از ذهن کاذب
و ما چون سرچشمه را فراموش کردیم درگیر لذتهای بیرونی میشیم، و سیرابی هم نداریم چون جای نادرستیو انتخاب کردیم
یک مثالی به ذهنم اومد چند روز پیش
هر باری که داریم غذا میخوریم یک راهنما داریم
یا فرشته درون یا شیطان
وقتی حالمون خوبه یعنی وارد زمین بازی شیطان نشدیم…
وقتی حالمون بد یعنی وارد زمین بازیش شدیم
و به اعتقاد من تند خوردن یک علامت بیرونی که نشون میده داریم تو زمین بازی شیطان توپ میزنیم
بدو بخور….کمه….لذت ببر….حالتو خوب کن….
و اینا تنش ایجاد میکنه
انگار تو مسابقه ایم و دنبال بردن
من بزرگترین آرزومه به آرامش روحی برسم
رفتارم رفتار یک آدم مومن باشه
صبور باشم
بعد اون هر اتفاقی براحتی میفته
حتی تناسب
انقدر روحم غنی باشه که دنبال سیر کردنش با غذا نباشم
خدایا هدایتم کن
۳۱ خرداد ۹۹
من کلا اگر بخوام در مورد تفریح کردن عنصر غذا را ازش بگیرم دیگه تفریحی وجود نداره. حقیقتا از کودکی اینجوری بوده ولی من زمانی که تصمیم می گرفتم لاغر شم ذهنم را گول میزدم و شروع میکردم کارایی میکردم که کلا دور و بر غذا نرم ولی خوب این که نمی تونست همیشگی باشه پس من به عادات قبلیم بر میگشتم. این دوره به من یاد داد لاغری را یواش یواش وارد زندگیم کنم نه یک دفعه.یاد گرفتم از برخوردهای خوبم با مواد غذایی خوشحال شم و خودم را تشویق کنم و از همه بهتر چون محدودیت زمانی برای لاغر زندگی کردن ندارم و قراره تا آخر عمرم لاغری را زندگی کنم پس استرس هم ندارم و با خودم مدارا میکنم و جلو میرم. خاطرات جایگزین که یکی از عزیزان نوشته بودن یک کلیک جدید در ذهنم زد که حتما شروع میکنم که خاطرات متناسب برخورد کردنم را در ذهنم پررنگ کنم و تکرارشون کنم.
نشان های دریافت شده
سلام بر همراهان، من خیلی خوب در این مدتی که وارد این دوره شدم متوجه بر اساس خاطرات غذا خوردن خود شدم. شاید باورش سخت باشه اما از زمانی که مادرم هم ار دنیا رفت خیلی بیشتر من بر اساس خاطرات خوشی که داشتم از بعضی غذاها انتخاب کردم که آن غذا را درست کنم و بخورم و به وضوح دیدم که زیاده روی در خوردن کردم. البته از وقتی دوره را انجام دادم این تعاریف برای من شکل گرفت. خیلی دانستن این تعاریف در کمک به حداقل رساندن تخریب به من کمک میکند. ممنون
نشان های دریافت شده
سلام و ارادت
من وقتی به رفتارهای غذاییم توجه کردم دیدم واقعا وقتی به یه غذایی فکر میکنم تو ذهنم یه ضیافتی میچینم و بعد سیر شدنم دیگه دست خودم نیست ولی از وقتی با اموزشهای دوره اشنا شدم تمام سعیم رو میکنم و در جزوه هم این سه جمله رو نوشتم که هر روز برای خودم تکرار کنم:
برای خوردن غذا نقشه نکشیم
مواد غذایی رو دور و بر خودم نچینم
موقع غذا خوردن کسی رو تشویق به غذا خوردن نکنم🥰
و به نظرم خیلی موفق شدم که این موارد رو کنترل کنم و منی که قبلا انقدر میخوردم که یا دلم درد میگرفت یا فکم😔 الان میتونم خوردنم رو کنترل کنم و نقطه ی سیری رو کاملا متوجه میشم و قبلش دست میکشم از غذا خوردن😇
و سعی میکنم به غذا خوردن فکر نکنم🙏🏻
سلام استاد عزیز
من بارها این مطلب رو که آموزشهای ذهنی رو به عمل باید تبدیل کنیم در فایلهای مختلف از شما شنیده ام ولی اصلا درک درستی از این مسئله نمیتونم داشته باشم ؛تمرینات شما همه ذهنی هستن چه طور میتونیم با اراده و میل خودمون اجرا کنیم مگر نه اینکه از ذهن باید فرمان بگیریم؟اگر پای اراده در اجرای تمرینات وسط بیاد به نظرم خیلی از اصول زیر سوال میرن
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان خوبم
سناریوهایی که من برای خودم در مورد غذاها در ذهنم نوشته ام اینها هستند .ترشی سیر با مرغ سرخ کرده و ابگوشت خیلی میچسبه .بوی قورمه سبزی مست کننده است بخصوص اگه با پیاز خام یا با سالاد شیرازی بخوری ، پنیر پیتزا توی هر غذایی باشه خیلی طعمش بی نظیره و براین اساس من عاشق پیتزا و لازانیا و کلا غذاهایی بودم که پنیر پیتزا داشت .پلو ماهیچه غذایی هست که نظیرش گیر نمیاد .پفک له خاطر شوریش خیلی خوشمزه اس بخصوص اون دسستتم که پفکی میشه رو هی تو دهنت بکنی ته مونده پفکها رو از روی دستت پاک کنی .چایی با هیچی به جز گز و شکلات نمیچسبه .من عاشق سوهان عسلیم .من اگه شیرینی بیاد وسط نمیتونم خودم و کنترل کنم .من بیسکویتهای ویفری رو خیلی دوست دارم .
خیلی دوست دارم ،عاشقشم ،طعمش بی نظیره ،نمیتونم ازش بگذرم .خیلی حال میده ،خیلی میچسبه و اینها همه سناریوهای من بوده و گاها الان هم هست ولی خوب الان اگاهانه تر باهاشون برخورد میکنم .
و واقعا این درسته و من به خاطر بارها تکرار کردن این جملات برای خودم در ذهنم و یا حتی برای بقیه این رو کردم یک اصل وبر عکس این قضیه هم هست مثلا من بارها به خودم گفتم که من ماهی دوست ندارم ،ماهی رو هر طور بپزی اخر بو میده ،ماهی برام حال به هم زن هست ،از ماهی بدم میاد حتی تمیز کردنش برام زجر اوره و…واین باعث شده من حتی اگر از گرسنگی بمیرم به هیچ وجه حاضر نیستم ماهی بخورم حتی بهترین ماهیها رو
پس این تکرار کردن میتونه درست باشه .و الان هم من بارها برای خودم تکرار کردم که مثلا پنیر پیتزا هم چنان طعم انچنانی نداره و غذاهایی که با اون درست میشه مثل غذاهی دیگا هست .چایی حتما نباید با شکلات خورده بشه و من وقتی چایی با شکلات میخورم در حقیقت چایی رو به خاطر شکلات میخورم ،یا به خاطر بیسویت چایی میخورم در صورتیکه با قند وحتی بدون قند هم چایی خوبه و ربطی به اون چیزی که باهاش میخوری نداره .برای ذهنم جا انداختم که من شیرینی دوست دارم انا اینطوری هم نیست که وقتی بهش برسم دیگه کنترلی روی خودم نداشته باشم و حتی توی ایگ مدت بارها بوده در مواجه با شیرینی قرار گرفتم ولی چون سیر بودم نخواستم و نخوردم .
واین همون خاطرات هست همینطور که قبلا اون خاطرات رو برای خودم ساختم الان هم کم کم عوضشون میکنم و برام عادی میشن و البته عادی شده اند و الان دیگه من غذاهایی مثل پیتزا ،همبرگر،لازانیا ،جوجه کباب ،چلو کباب و اینچنین غذاها رو که قبلا خیلی بینهایت دوست داشتم الان هم دوست دارم اما نه بینهایت و وقتی به اندازه بخورم از طعمش لذت میبرم .و این رو هم به عنوان تجربه بگم که هر غذایی که قبلا برام خاص بود رو وقتی درست کنم و بخواهم از اون غذا بخورم قبلش به خودم یاداوری میکنم که مثلا سیر با مرغ سرخ کرده رو دوست دارم ولی به اندازه خوردنش رو و به خودم میگم تند نخور که فقط خورده باشی از طعم غذاک لذت ببر نه خوردن غذات و خیلی وقتها خوب جواب میده و کمک میکنه که از مقدار نیاز بدنت لذت ببری و دیگه اضافه دلت نمیخواد بخوری ?
نشان های دریافت شده
من هم خیلی وقته که اینو باور کردم به همون طریقی که چاق شدم از همون طریق هم باید لاغر شم !
حرف از خاطرات شد من همیشه متناسب بودم تا چند سال اخیر که نمی دونم چه جوری چاق شدم اون موقع ها که دانشگاه می رفتم از بچه ها یاد گرفته بودم ماکارانی و لای نون ساندویچی می ذاشتم و می برم برای نهار خیلی خنده دار بود ولی چقدر هم طرفدار داشت همیشه همه دلشون می خواست ترشی هم می ذاشتم اون موقع ها خیلی غذا نمی خوردم که ولی این خیلی جالب بود که حرف از خاطره شد من یاد ساندویچ ماکارانی افتادم! که الان سالهای می گذره و من الان یادش افتادم
اون موقع ها ته دیگ بهمون می رسید بچه بودیم ولی الان نوبت بچه هامونه خوشبختانه به ما خیلی نمی رسه!
و من سعی می کنم که آموزش ها رو به عمل در بیارم و زندگی کنم !
فکر می کنم به غذا ولی نه اینکه بخورم چی درست کنم برای خانواده ولی دیگه بی احساس شدم نسبت به غذاها!
اون موقع ها یادمه خواهرم خیلی با اشتها غذا می خورد البته تپل بود و همه چی دوست داشت ولی من همه چی نمی خوردم و لی وقتی می دیدم اونم می خوره من هم بعضی وقتها به هوای اون می خوردم !