۳۵ سال از زندگیام را با چاقی سپری کردم. در این سالها، بارها از روشهای مختلف برای لاغری استفاده کردم اما هیچکدام نتیجهای نداشت. 💔
همه اطرافیانم نه تنها چاقی من را میدیدند، بلکه از تلاشهای بیوقفهام برای کاهش وزن هم باخبر بودند. 💪 اما چیزی که نمیدانستم این بود که در حال جمع کردن شاهدهایی برای تایید چاقیام بودم!
به همه درباره چاقی و تلاشهای بیثمرم توضیح میدادم و در حقیقت، در حالی که فکر میکردم در حال جلب حمایت دیگران هستم، در واقع در حال تقویت تاثیر افکار منفی بر چاقی در ذهن خود و اطرافیان بودم. 💭
چرا باید مراقب سخنانمان باشیم
شاید براتون جالب باشه که وقتی میگیم “شاهد بر علیه خود جمع کردیم”، دقیقا چی منظورمه؟ 🤔
واژهی “شاهد” توی فرهنگ لغت یعنی کسی که چیزی رو دیده، شنیده یا تجربه کرده و در واقع به نوعی میشه گفت گواهی میده. توی دادگاهها هم شاهد باعث میشه حکم به نفع یکی از طرفین صادر بشه! 🏛
اما حالا که صحبت از خودمون میشه، خیلی از ما درباره خودمون باورهایی داریم که مثل یک شاهد در زندگیمون عمل میکنن. 🤨 مثلا شاید خودمون رو “بدشانس” بدونیم، یا بگیم “تنبل هستیم” یا حتی فکر کنیم که “هوش کمی داریم”!
در گفتگو با دوستان، خانواده یا حتی همکاران، بارها از ضعفها و ناتوانیهامون صحبت کردیم و به نوعی “گواهی” جمع کردیم که این باورها درستی دارن.
اما این رفتار یکی از مخربترین عادتهاست که میتونه در برابر خودمون عمل کنه! 💥
چون وقتی ما درباره ضعفهامون زیاد حرف میزنیم، در واقع داریم به خودمون میگیم که این ضعفها واقعاً وجود دارن و به نوعی خودمون رو در یک دایره محدود میزنیم. 😣
این روند میتونه باعث بشه که حتی بدنمون هم تحت تاثیر افکار منفی بر چاقی قرار بگیره و در نهایت، چاقی یا هر مشکل دیگهای که داریم، بیشتر و بیشتر بشه. 🍔

چگونه باورهای ما شرایط زندگیمون رو شکل میده
وقتی درباره خودمون خیلی واضح صحبت میکنیم و باورهایی مثل “من چاقم” یا “من هیچ وقت لاغر نمیشم” رو به دیگران میزنیم، در واقع داریم برای خودمون شاهد جمع میکنیم.
🕵️♂️ هر بار که این حرفها رو میزنیم، در دنیای بیرون شاهدهایی برای ویژگیهایی که فکر میکنیم داریم پیدا میکنیم.
نتایج تحقیقات علمی هم داستان ما را تایید میکنند. برای مثال، نوجوانانی که خود را چاق تصور میکنند تا ۸۹٪ بیشتر احتمال دارد دچار چاقی شوند . یعنی هرچقدر بیشتر بر این باور باشیم که اضافهوزن داریم، احتمال واقعیشدن همان باور هم بالاتر میرود و تاثیر افکار منفی بر چاقی را میبینیم!
حالا، سیستم جهان به شکلی طراحی شده که هر چیزی که باور داشته باشی، با توجه به شواهدی که جمع میکنی، به زندگیات وارد میکنه.
یعنی وقتی شما درباره چاقی صحبت می کنید قطعا افکار منفی در ذهن تان مرور می کنید و احساس بدی خواهید داشت.
اینجاست که تاثیر افکار منفی بر چاقی با احساس بد ناشی از چاقی ترکیب شده و فرکانسی به جهان هستی یا خداوند ارسال می کند با این مفهوم که من از چاقی متنفرم، من از چاقی گله و شکایت دارم، من زندگی با چاقی را دوست ندارم و ….
تاثیر افکار منفی بر چاقی با صحبت کردن شما درباره چاقیتون شدت پیدا می کند و هرچقدر این افکار رو تکرار میکنید، باعث میشه که شرایط به شکلی باشه که گویا جهان هم همون طور فکر میکنه! شما رو چاق تر می بینه و در نتیجه چاق تر میشید.
پس برای اینکه تاثیر افکار منفی بر چاقی رو کم کنیم، باید شروع کنیم به تغییر باورها و جمعآوری شاهدهایی که از تغییر و لاغری صحبت میکنن. 🌱

چگونه شاهدهای منفی بر ما اثر میگذارند
چند نفر شاهد چاقی بر علیه خود دارید؟ 🤔
حقیقت اینه که خیلی از ما به اشتباه درباره چاقی و لاغر نشدن خودمون بارها و بارها صحبت میکنیم.
این حرفها نه تنها به خودمون بلکه به دیگران هم منتقل میشه و کم کم باعث میشه که “تاثیر افکار منفی بر چاقی” در زندگیمون عمیقتر بشه. 😞
یادمه وقتی یکی از اطرافیانم درباره چاقی من صحبت میکرد، من حتی بیشتر از اون چیزی که اون گفته بود، شروع میکردم درباره چاقی و تلاشهای نافرجامم برای لاغری حرف زدن. 🗣
این کار رو میکردم تا به همه ثابت کنم که چاقی من تقصیر خودم نیست! میخواستم بگم من آدم بیارادهای نیستم، من خیلی تلاش کردم که لاغر بشم، ولی هیچچیز فایده نداشت! 🙄
هر بار که میگفتم “من هر چی رژیم میگیرم یا ورزش میکنم، هیچ فایدهای نداره”، داشتم به نوعی برای خودم و دیگران شاهد جمع میکردم که چاقی من غیرقابل تغییره. 😓
همه اینها باعث شد که باور کنم من هیچ وقت لاغر نخواهم شد. 😔و “تاثیر افکار منفی بر چاقی” در زندگی من عمیقتر بشه. چون هر بار که به دیگران میگفتم “من لاغر نمیشم”، همون باور در ذهنم بیشتر ریشه میزد. 💭
تصور کنید که شما ۱۰۰ نفر شاهد داشته باشید که باور دارن شما هیچ وقت لاغر نمیشید. چطور ممکنه جهان هستی با شما به شکل متفاوت رفتار کنه؟ 🤯
وقتی شما باور دارید که لاغر شدن براتون غیرممکنه، حتی اگر بهترین رژیمها و ورزشها رو هم امتحان کنید، هیچ تغییر چشمگیری نخواهید دید. چون تاثیر افکار منفی بر چاقی، چیزی نیست که بشه به راحتی ازش فرار کرد. 🙅♀️

لاغری با ذهن و حذف شاهدها
وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن میشید، اولین قدم اینه که ذهن خودتون رو از انبوه فرمولهایی که شما رو وادار میکنه بر علیه خودتون شاهد جمع کنید، پاک کنید. 🧠
هر چی کمتر به این شاهدها توجه کنید، بیشتر میتونید شاهدانی پیدا کنید که به نفع لاغری شما باشن. 💪
ولی طبیعی هست که اگر چند وقتی هست در مسیر لاغری با ذهن هستید، هنوز هم ممکنه شاهدانی که قبلاً بر علیه خودتون جمع کردید، یادآوری کنن که “چرا لاغر نشدی؟” یا “چرا دوباره چاق شدی؟” 😔
اگر از شنیدن این حرف ها مایوس و ناامید می شوید، گرفتار تاثیر افکار منفی بر چاقی شده اید که قبلا خودتان از طریق شاهد جمع کردن برای چاقی آنها را ایجاد کرده اید.
شاید خودتون خیلی وقت پیش به دیگران گفتهاید که “من هیچ وقت لاغر نمیشم” و حالا اونها با دیدن شما میگن که چرا هنوز لاغر نشدید. 😕
اما مهم اینه که نگران صحبتهای شاهدان چاقی و لاغر نشدن خودتون نباشید. چون این خود شما بودید که به طور ناآگاهانه اونها رو بر علیه خودتون جمع کردید. 😅
من خودم وقتی به این نکته پی بردم، متوجه شدم که افراد غریبهای که مرا دیدهاند هیچوقت درباره چاقی من صحبتی نکردند، ولی همیشه اونهایی که با من آشنا بودن درباره این موضوع صحبت میکردن. 🤔
دلیلش هم اینه که من قبلاً با اونها درباره چاقی و لاغر نشدن خودم صحبت کرده بودم. 🗣
پس حالا که وارد مسیر لاغری با ذهن شدید، برای بی اثر کردن تاثیر افکار منفی بر چاقی فقط باید مراقب باشید که شاهدهای منفی رو از ذهن خودتون پاک کنید و با ایجاد فرمولهای مثبت و صحیح، شاهدانی به نفع لاغری و سلامت خود پیدا کنید. 🌟
انواع شاهد جمع کردن
وقتی شما درباره چاقی یا لاغر نشدن خود صحبت میکنید، به طور ناخودآگاه شاهدانی برای خود جمع میکنید. 📢 این شاهدها میتونن به دو صورت مختلف در زندگی شما وارد بشن:
۱. گفتگوی زبانی 🗣
۲. مرور افکار در ذهن 🧠
۱. گفتگوی زبانی
وقتی به صورت مستقیم درباره چاقی و لاغر نشدن خود با دیگران صحبت میکنید، دارید شاهدان منفی رو بر علیه خود جمع میکنید.
شاید بگید: “من چاقم و هر کاری میکنم لاغر نمیشم.” یا “چه قدر سعی کردم، اما هیچ فایدهای نداره.”
این صحبتها باعث میشه که ذهن شما و اطرافیان شروع به تکرار این افکار منفی کنن. به همین دلیل تاثیر افکار منفی بر چاقی به وضوح دیده میشه. 😞
۲. مرور افکار در ذهن
حتماً دقت کردید که وقتی به دیدگاه یا نظر دیگران درباره چاقی خود فکر میکنید، به طور ناخودآگاه دارید فرکانسهای چاقی رو به جهان هستی ارسال میکنید.
مثلاً وقتی قبل از یه مهمانی یا روبرو شدن با افراد به فکر چاقی خود میفتید، دارید خودتون رو در ذهن دیگران به عنوان فردی چاق معرفی میکنید. 💭
این یعنی شما بدون اینکه متوجه باشید، در حال جمع کردن شاهدانی برای چاقی خودتون و تقویت تاثیر افکار منفی بر چاقی هستید. 😬
نتیجهگیری
تاثیر افکار منفی بر چاقی چیزی نیست که نادیده بگیریم. شما باید با این واقعیت روبرو بشید که هر افکار منفی و هر گفتگوی زبانی درباره چاقیتون، در واقع شاهدهایی هستن که خودتون جمع کردید.
🌪 به جای تمرکز بر اون شاهدها، باید شاهدانی برای لاغری و سلامتی جمع کنید. ✨ از همین امروز تصمیم بگیرید که ذهن و گفتار خودتون رو تغییر بدید، تا شاهدان جدیدی بسازید که به نفع شما عمل کنن و زندگی جدیدی رقم بخوره. 🔑
✍️ تمرین آموزشی تاثیر افکار منفی بر چاقی 📖
برای درک بهتر این جلسه آموزشی ابتدا محتوایی نوشتاری را مطالعه کنید. سپس ویدیوی آموزشی را ببینید و بعد از آن به سوالات مطرح شده به شکل انشایی در بخش نظرات این جلسه پاسخ دهید.
- در گذشته چقدر درباره چاقی خود با دیگران صحبت کرده و بر علیه خود شاهد جمع کردهاید؟
- به نظر شما صحبت کردن درباره چاقی چه تاثیری بر تقویت تاثیر افکار منفی بر چاقی شما داشته است؟
- درباره چه ویژگیهای خودتان با دیگران صحبت کرده و بر علیه خود شاهد جمع کردهاید؟
- تاثیر صحبت کردن درباره ویژگیهای خود در سایر جنبههای زندگیتان چه بوده است؟
- برای لاغر شدن چرا اهمیت دارد صحبت کردن درباره چاقی و لاغر نشدن را متوقف کنید؟
- به منظور جمع کردن شاهد برای تواناییهای خودتان، لیستی از ویژگیهای عالی و توانمندیهای خودتان بنویسید.
- برای لاغر شدنتان باید شاهد جمع آوری کنید و سرزمین لاغرها بهترین مکان برای شاهد پیدا کردن است. بنابراین درباره توانایی خود در لاغر شدن و تصمیم برای لاغر شدن از طریق آموزشهای لاغری با ذهن شرح دهید تا هم مسیران شما شاهد لاغری شما باشند.
از محتوای ویدیوی آموزشی تاثیر افکار منفی بر چاقی برای خود تمرین ایجاد کرده و در بخش نظرات تمرینی که باید انجام دهید را بنویسید. 💡
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.47 از 90 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
به نامدخدا
سلام به استاد گرامی و دوستان متناسبم
باز هم یک فایل عالی و بی همتا از استاد زیبایی ها. یعنی هر بار مبگم با خودم یعنی دیگه استاد میخواد چی بگه.همیشه فایل جدید رو با ذوق باز میکنم و منتظرم استاد بترکونه.برای خودتون شاهد جمع نکنید….
من همیشه از خودم ناراضی بودم و بابتش پیش همه مینالیدم.این جمله که من دیگه پیر شدم رو که خیلی زیاد میگفتم.خیلی زیادا. نیست که ۱۴ سال سابقه کاری توی ۳۵ سالگی دارم و اونایی که هم سابقه منن جاهای دیگه شاید ده سالی بزرگترن و عوارضکار هم زیاد سراغ ما با سابقه ها اومده همش میگفتم ای ما که دیگه پیر شدیم و ….همینم شد.تو ۳۵ سالگی طوری پام رباط پاره کرده که لنگ میزنم و داغون شدم. قبل آشنایی با سایتشما دلمرده و افسرده و غمگین و سرگردون بودم.ورد زبون همه شده بودا.تا مثلا سر شب خوابم میاد میگفتن مثل پیرا شدی. وقتی من اون همه پیش همه گفته بودم کا،نات هم داشت منو پیر زودرس میکرد.در مورد چاقیم همینطور. دا،م مینالیدم که من کم کاری تیرویید دارم و سوخت و سازمو آورده پایین واز طرفی خانوادم همه چاقن و ژنتیک من چاقه که حتی آب هم میخورم چاق میشم و فرمول های ذهنی چاقی رودر ذهنم چنان پرورونده بودم که واقعا کل هفته رورژبم بودم ته هفته ترازو یک کیلو زیاد نشون میداد.کلافه میشدم .بقول استادپا که گذاشتی رو مین معلوم نیست چه بلایی سرت میاد .یعنی اعصاب روان من انگار منفجر میشد.بهم میریختم.اگه سر صبح. بود اون روزم خراب میشد.اول میشستم یه گوشه گریه میکردم بعد با بچه و همسرم سنگین و عصبی میشدم و در نهایت به لج نخوردنا و کم نشدنا پرخوری عصبی میگرفتم.یادمه باردارشده بودم بجای خوشحالی یه روز مفصل با یکی از همکارا از ترسم از چاقی بارداری صحبت کردم و میگفتم من بد چاق مبشم و همین یه ذره بزور کنترل اندامم از دستم میره و همینم شد.که هنوز درگیر اضافه وزنهمونم.خدایا این همه شاهد دور و بر خودم جمع کردم حالا میخوام چاقم نشم. الانم یه مدتیه هی خودم رو عصبی تصور میکنم.بداخلاق. نق نقو و اعتراضی در محل کار.نه درست نیست.من عصبی نیستم.وقتی بچه کوچیک زیاد اذیت میکنه یا حق تو جایی میخورن خوب یکم عصبانیت و اعتراض طبیعیه.ولی میخوام همینم نباشم.من عصبی نیستم.مادر نمونه ایم. در محل کار با سابقه خوشقلب و مهربونیم.یا حتی مدتیه چند بار سعی کردم پسرمو از پوشک بگیرم نشددیگه باور کردمکه من نمیتونم. نمیشه. انتظارم از خودموباید عوض کنم.امشب دوباره سعی مو مبکنم و یواش یواش موفق میشم.مرسی استاد بابت این همه آکاهی ناب.همه چی در ذهن ماست.باید باور مونو تغییر بدیم .بعد انتظارمون تغییر میکنه و در نهایت کارمون درست میشه و موفق میشیم.من ایمان دارم میتونم و میتونم.فقط باید تمرین کتم و استمرار داشته باشم….همین
متناسب شدن با ذهن آسونترین کار دنیاست.
نشان های دریافت شده
ما همونیم که بهش فکر میکنیم…ما همونیم که فکر میکنیم هستیم….ما آنیم که آنیم
سلام به استاد عزیز و دوستان گلم
استاد توی اولین فایلای شروع دوره ورود به سرزمین لاغرها این جملات رو تکرار کردین و من عاشق فایل شماره ۱ و۲ هستم.بالای بیست بار بهشون گوش دادم.حالمو خوب میکنه.دقیقا مثل همین فایل بینظیرتون.اونجا که میگین کا،نات وخداوند دقیقا همونی رو جلوی رومون میذارن که بهش قبل از وقوع فکر کنیم.و این تعریف دیگه باوره….من باور دارم اینجا با شما و افکار بکرتون لاغر میشم و بزودی میشم.وای همه اون فکراچها رو منم راجع به خودم دارم.چقد فراموشکارم.یا شوهرم همیشه میگه چقد همه کارارو نیمه تموم میذاره.یادمه همیشه به دوستام میگفتم من مثقالی کم میکنم و کیلویی زیاد میکنم. یادمه بارداری قبلیم همش نگران چاق شدنم بودم و میگفتم من فقط میترسم خیلی چاق شم و شدم. سی کیلو چاق شدم که همش چاقی خودم بود و بعد دنیا اومدن پسرم فقط ده کیلوشو کم کردم. بیست کیلوموند..حتی توی رژیمای لاغریمم این باور ذهنی برام همه کاره بود. یادمه چون خاله شوهرم از رژبم شیر خرما هشت کیلو در دو هفته کم کرده بود و با یه اطمینانی ازش حرف میزد و منم خسته از چاقی.رژیم رو با اطمینان کامل که مطمن هستش و خاله کم کرده منم میتونم گرفتم و شش کیلو در دو هفته کم کردم. استاد الان میفهمم همه اینا فقط تو باور ذهنی ماست….وای که فایلتون چقد به موقع بود استاد. شما همیشه فرشته نجات من بوده و هستین.مدتیه نه خاصه در مورد لاغری مس،له ای برام بوجود اومده که نگرانم کرده بود و با وجود ماه ها فاصله با اون قضیه ناگزیر از الان واسه خودم حالت های بد مو میدیدم و نگرانش بودم. گرچه صحبت های قبلی شمام یادم بود و دا،م بخودم امیدواری میدادم ولی امروز کولاک بپا کردین.دا،م میگم من همونی میشم که از الان بهش فکرمیکنم ..پس من مثبت فکرمیکنم.قرار نیست ایندفعه هم مثل دفعه قبل بشه.قرار نیست من چاق بشم
همه چیز در ذهن ماست.استاد به درک بالاتری از زندگی در خودم رسیدم.شاید بچه ها باورشون نشه. یواش یواش داریم مثل استاد میشیم و چه حسی قشنگ تر و بالاتر از این.استاد گاهی به حرفها و حرکات دوستان و آشناها و حتی همسرم خنده م میگیره. دارن حرفم میزنن و من با تعجب بهشون نگاه میکنم و حرفای شما درباره زندگی و باور ذهنی در ذهنم مرور میشه و دعا میکنم همه اونام با شما آشنا شن و بپذیرنتون.استاد من یه آدم دیگه شدم. گاهی فراموش میکنم و باز منفی باف سعی شو میکنه منحرفم کنه ولی با یه فایل شما دوباره جون میگیرم و زنده میشم.من نمیتونم از شماها جدا شم…دیگه نمیتونم
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیز و دوستان همیشه متناسبم
استاد حرفاتون رو باید با طلا نوشت….مدتیه دارم علاوه بر لاغری بغ اهن در مورد مسیله دیگه ای هم از طریق ذهن کار میکنم.نه اینکه بخوام دو تا هندونه همزمان با یه دست بردارما.شاید بگین تو فعلا لاغر شدن تو پیش ببر بعد. نه این الهام خودش بهم رسید.همونطور که شما میگین استاد در دوره کردن های فایل ها ناخودآگاه ذهنت مسایل رو بهم تعمیم میده. همین مورد که میگین دیگه راجع به چاقی ت با کسی حرف نزن.توضیح نده .ازش نترس.غصه شو نخور همینا راجع مسایل دیگه زندگی هم هست.حالا قول میدم اینجا آخرین جایی باشه که راجع بهش حرف میزنم….مدتیه خواسته ای دارم و بهر علتی محقق نشده. اینکه هر کی میرسه به من اشاره ای به اون موضوع میکنه و میگه چی شد کی اکی میشه و من هی توضیح میدم که چنین است و چنان و مطمینا احساسم بهش بد میشه کاینات به این احساس من واکنش نشون میده .ذهن ناخودآگاهم میبینه من تغییر احساسی دادم و این موضوع رو گسترشش میده. اون حالا کار نداره من ناراحتم و نمیخوام این موضوع ادامه پیدا کنه اون فقط به احساس من کار داره.احساست بد بشه یا خوب بشه اون فقط اون موضوع رو گسترش میده.اینکه هی پیش هر دکتری میرسم ازش کمک میخوام یعنی دارم بیش از حد بهش گیر میدم و توجه زیادی بهش میکنم .و به هر چی بیش از حد حساس بشی و توجه کنی ازت دور میشه. این یه قانونه .بنام قانون حساسیت.قول میدم اینجا آخرین جایی باشه که راجع بهش حرف زدم.لااقل تا میتونم تو ذهنمم راجع بهش فکر نکنم و واگذارش کنم به خدای درونم و خدای بزرگ جهلن هستی. هر وقت صلاح بدونه خودش میده بهم.استاد نمیدونین چقد آروم میشم وقتی با فرشته درونم و خداوند بزرگ صحبت میکنم.درد دل میکنم.و میدونم روح اون خدا در درون منه.من اگه بخوام میتونم دنیا رو عوض کنم چه برسه فرمول های ذهنی چاق کننده مو….استاد چقد قشنگه که میدونم . میتونم حسش کنم که همه چی دست خودمه.الان معنی اشرف مخلوقات بودن رو با تمام وجود حس میکنم. چقد براتون خوشحالم که شما الان واقعا تونستین کنترل ذهن تونو بدست بگیرین.دیگه دنیا ماله شواست. ماله منه. ماله دوستای هم مسیره منه.چه حس بدی بود که قبلا در هر مشکلی من همه دلایل رو از عوامل بیرونی میدونستم.چقد احساس ناتوانی میکردم شاید در همین مورد اخیرمم تا چند روز پیش همین حسو داشتم.خواهش و تمنای این دکتر و اون دکتر رو میکردم که نسخه ای شفابخش برام بنویسن…حیف و صد حیف از عمر رفاه….۳۵ سال به جهالت گذشت.و الان انگار دنیام نورانیه. بخدا احساس سبک بالی و توانایی خیلی زیادی دارم.چاقی چیه….من میخوام سرنوشت مو عوض کنم .و بیشتر از خودم برای پسر کوچولوم خوشحالم که قراره از الان من بذر این افکار زیبا رو تو ذهن ناخودآگاهش بکارم تامتناسب ، قوی و توانمند و مسلط به خودش بزرگ بشه. جسور و نترس. موفق و سربلند
نمیدونین استاد چه استعدادی از من هدر رفت بخاطر عدم اعتماد بنفس چاقی. شونزده ساله پرستارم و ۳۶ سالمه…باید الان یکی از روسای بیمارستان باشم کما اینکه هم دوره ایهام هستن ولی همیشه از قبول مس،ولیت و بودن تو جمع فراری بودم. خودی نشون ندادم در حالی که معدل الف دانشگاه بودم.همش بخاطر چاقیم بود. نمیخوام پسرم اینجور بزرگ بشه و این حسو تجربه کنه. من الان فهمیدم دنیا و قوانینش رو چه اصولی کار میکنن.میدونم کمی مشکله تغییر همه اون فرمول های ذهنی چاق یا بازدارنده که خانواده ودوستان و آشناها و همکارا تو ذهن من کردن ولی بخدا قسم من دیگه راه صحیح زندگی کردن رو پیدا کردم.هر جا بدونم مسیرم اشتباهه چون فکر اولیه م و عادت هام و فرمول هام غلط نوشته شده ان برمیگردم و اصلاحش میکنم….یه دقیقه از بالا به موضوع چاقی وفرمول های ذهنی و عادات غذایی مون نگاه کنیم…..
من عصرا بعد خوردن ناهار و یه چرت زدن بیدار میشم با ضعف شدید. شاید یه ساعت پیش حتی ناهار خوردم و یه چرتی زدم نیم ساعته. برای ذهنم مهم نیست دوساعت خوابیدم یا یه ربع.چهار ساعت پیش غذا خوردم یا یه ساعت پیش. فرمول ذهنی چاق کننده من میگه من بعد چرت بعدازظهر گشنه م میشه. با یه ضعف کاذبی بلند میشم از خواب که تا چیزی دهنم نذارم آروم نمیشه. گاهی هم قد یه وعده میخورم. بی اراده. اصلا در یخچال که باز بشه حتی گاهی در هر زمان از روز این من نیستم که بر میدارم احساس میکنم دستم به اراده من نیست. ته وجوذم چیزی بهم میگه این گشنگی کاذبه تو سیری.تازه غذا خوردی ولی برمیدارم و میخورم وبعد عذاب وجدان بعدش و ادغام با فرمول ذهنی چاق کننده بعدی کهمیان وعده منو چاق میکنه و اضافه بر نیاز بدنه منه….تموم…..واقعا هم یا چاق تر میشم یا مدتها بودنم در دوره نتیجه ش تغییر نکردن میشه…..
قدیما فکر میکردم من اختلال ذهنی یا بیماری خاصی دارم که اسمشم گذاشته بودم خوردن احساسی یا خوردن عصبی. اصلا نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم. ناخودآکاه در جهت احساس بد من به چاقیم میخواد چاقی رو گسترش بده و دایم میگفت بخور و من میگفتم در ریزه خواری و میاو وعده منو چاق میکنه و نمیخواستم بخورم ولی هم میخوردم هم عذاب وجدان میگرفتم هم چاق میموندم.ولی اللن میدونم منی که اشرف مخلوقاتم اونقد قدرت دارم که ذهنمو کنترل کنم و اون لحظه لحظه ای فکر کنم.من چرا الان دارم میخورم.مگه گشنمه .مگه من تازه غذا نخوردم.این همه غذا و میوه تو یخچاله .همه هم ماله خودته.هیچ جایی نمیرن. چرا باید الان بخوری. اینا همیشه هستن. بذار وقتی گشنه ت شد بخور.خوب ناراحتی برو اینستا بچرخ خودتو سرگرم کن. استرس چیزی داری برو استاد گوش کن.سرت و پات درد میکنه یا خسته از سر کار اومدی نمیتونی بخوابی آخه مگه غذا مسکنه. مسکن بخور بگیر یه چرت بخواب خوب میشی. دیگه دست من در اختیار منه. اینم یهویی بدست نمیاد میدونم.فقط باید تمرین کنم همین حرفا رو تکرار کنم.به مسیرم ادامه بدم تا یواش یواش همه فرمولای ذهنی چاق مو پیدا کنم و با فرمولای صحیح جایگزینشون کنم. یه تصویر لاغر خوشگل از خودم به ذهنم بدم و بگم ببین تو قراره اینجوری بشی .پس فقط موقع گشنگی واقعی لخور و موقع سیری هم از دست از غذا بکش….استاد منم مثل شما از بچگی چاق بودم. دوره ای یکم متناسب میشم ولی ایده آل نه .بخاطر همین خیلی تصویر لاغر از خودم ندارم. حتی اون اولا که تو دوره شما میگفتین چشاتو ببند خودتو لاغر تصور کن تعجب میکردم چرا تو رویام با چشمای بسته صورتم رو نمیتونم ببینم. هر چی تمرکز میکردم نمیسد. تا اینکه اینقد تکرارش کردم که دیدم. خودم رو لاغر دیدم. همین ثورت رو دیدم. اونجا بود که با وجود اینکه هنوز تغییر نکرده بودم چند نفر بهم گفتن داری لاغر میشی. تعجب کردم.که شما تو فایلی توضیح دادین اونا تصویر ذهنی منو قبل جسمم با ذهنشون دیدن…..وای چه لذتی میبرم استاد. از درک این مسایل…شما میگی لاغری با ذهن در این مسیر از ذهن شروع میشه و بعد به جسم میرسه.تو دوره بعدی فایلا سریعترم میشه .من اینو دارم میبینم..ولی چون از بچگی چاق بودم فرمولای ذهنی چاقیم خیلی خیلی زیادن. هنوزم بعضی اوقات یه فرمول جدید کشف میکنم و تا میام جدیدا رو بشناسم و برطرف کنم خوب منفی باف ذهنمآروم آروم نامحسوس اون فرمول قویا رو دوباره سرکار میاره. مثلا ترس از غذا خوردن. این یه مدت ازم دورمیشه باز یه روز که تعادل ذهنم کمتره پررنگ میشه و میاد….ولی میدونم چاره کار فقط تکرار و تکرار و تکراره. عجله نداشتن و استمرار و زیر و رو کردن چاله چوله های ذهن و کشیدن بیرون این ویروس های ذهنی….من که میدونم پیروزی با ونه……بالاخره روزی میرسه که منم متناسب ایده آل میشم…
.خوشحالم استاد با شمام….خوشحالم اینجام….امیدوارم خداوند به منم مثل شما نظری کنه و بذاره بشم اشرف مخلوقات
آمین