شاید برات آشنا باشه که میگن: «از هرچی بترسی، سرت میاد!» 😨 ولی وقتی پای لاغر شدن وسطه، ماجرا یه کم فرق داره…
ترس از لاغری یکی از همون باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه که بهجای کمک، مثل یه ترمز ذهنی، جلوی حرکتت رو میگیره.
در حالی که فکر میکنی داری راه درستو میری، ناخودآگاه تصویر شکست رو هی توی ذهنت تکرار میکنی 😓
بیایم با هم ریشه این ترس رو بشکافیم و ببینیم چرا ذهنمون گاهی بهجای کمک، جلوی لاغر شدنمون رو میگیره… 🧠✨
🌪️ وقتی ترس فرمان زندگی رو به دست میگیره…
تا حالا شده با خودت فکر کنی چرا وقتی از یه اتفاق بد میترسی، خیلی زودتر از چیزی که فکرش رو میکردی، اون اتفاق میفته؟
اما وقتی که یه آرزو داری و با عشق و اشتیاق دنبالش میری، یا اتفاق نمیفته یا انقدر دیر میاد که دیگه اون حس خوبِ رسیدنش هم نیست؟ 😔
منم بارها این سؤالو از خودم پرسیدم. مخصوصاً تو مسیر شناخت قوانین جهان هستی.

واقعیت اینه که ترس، یکی از ریشهایترین باورهای اشتباه در ذهن ماست.
یه فکری که هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، اما ما تو ذهنمون بارها اون سناریو رو ساختیم، تصویرسازی کردیم، بهش پر و بال دادیم، و حتی آخرشو هم پیشبینی کردیم! 😵💫
مثلاً وقتی از شکست میترسیم، داریم توی ذهنمون فیلمی میسازیم که پایانش باختن خودمونه.
وقتی از دست دادن عشق میترسیم، داریم صحنهی جدایی، تنهایی، رها شدن و حتی پیام آخر اون شخص رو توی ذهنمون مرور میکنیم.
و با همین تصویرسازیها، داریم به جهان هستی میگیم: «لطفاً این اتفاق رو برای من واقعی کن!» 🎬
حالا فکر کن این الگو بیاد وارد مسیر کاهش وزن بشه…
ترس از چاقتر شدن، ترس از جواب نگرفتن از رژیم، ترس از شکست دوباره… و حتی ترس از لاغر شدن! 😳
بله! اینم یکی از اون ترسهای عجیب اما رایجه. چون خیلی وقتا باورهای اشتباه درباره کاهش وزن باعث میشن لاغر شدن رو مساوی با بیماری، ضعف یا حتی طرد شدن بدونیم.

😟 ترس از لاغر شدن؛ مانعی پنهان اما قدرتمند
یکی از باورهای اشتباه درباره کاهش وزن، ترس از لاغر شدنه!
وقتی این ترس در ذهن جا خوش کنه، با هیچ روشی حتی برنامه ذهنی هم نمی تونی لاغر بشی، چون ذهن ناخودآگاه داره ترمز میگیره. 🧠🚫
یه سؤال عالی از یکی از همراهان سایت همیشه تو ذهنم مونده:
سلام استاد، چرا ترس از چاقی یا ترس از خوردن باعث چاقی میشه، ولی ترس از لاغر شدن باعث لاغری نمیشه؟ 🤔
این سؤال دقیقاً همون چیزی بود که سالها ذهن منم درگیرش کرده بود!
چرا وقتی تو فرکانس منفی هستیم، خیلی زود اتفاقات بد رخ میدن، ولی تو فرکانس مثبت، نتایج دیرتر میان یا اصلاً نمیان؟
🔍 جوابش تویه ساختار باورهای اشتباه درباره کاهش وزن پنهونه.
ما سالها با ترس، تردید و ناامیدی ذهنمون رو تغذیه کردیم. پس طبیعیه که سیستم ذهنیمون در مقابل تغییر مقاومت کنه.
📌 برای همین، وقتی کسی از لاغر شدن میترسه (مثلاً نکنه بیمار شم، نکنه جذاب نباشم، نکنه دوام نداشته باشه…) ناخودآگاه مسیر رسیدن به وزن ایدهآل رو پر از مانع میکنه.
😨 چرا ترس از لاغری باعث لاغر شدن نمیشود؟
شاید بهنظر برسه که وقتی از لاغری میترسیم، باید لاغر بشیم دیگه! چون میگن از هرچی بترسی، همون سرت میاد… ولی واقعیت خیلی پیچیدهتره.
ترس، مثل یه ترمز قوی عمل میکنه، نه یه شتابدهنده. وقتی از چیزی میترسیم، ذهنمون وارد وضعیت دفاعی میشه و سعی میکنه از اون اتفاق جلوگیری کنه 🚫
مثلاً اگه از لاغر شدن بترسیم، ذهن ناخودآگاه میگه: «پس لاغر شدن خطرناکه! من باید کاری کنم که این اتفاق نیفته!» و دقیقاً همینجاست که مسیر کاهش وزن قفل میشه. 🔒
🧠 ترس از لاغری یکی از عمیقترین باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه که معمولاً از کودکی توی ذهن ما کاشته شده.
والدین، اطرافیان یا تجربههای گذشته ممکنه این باور رو به ما داده باشن که «لاغری یعنی ضعف، مریضی یا حتی تنها شدن…» و ذهن، بدون اینکه با واقعیت چک کنه، همون رو بهعنوان حقیقت ثبت کرده.
ترس، اضطراب و نگرانی سهتا از بازیگرهای اصلی ذهن چاق هستن! 😟
اینا زنجیروار به هم وصلن و وقتی وارد زندگی ما میشن، همهچی رو تحتالشعاع قرار میدن.
پس اگه میخوای واقعا تغییر کنی:
- اول باید بپذیری که این ترسها فقط تصاویری توی ذهن تو هستن، نه واقعیت بیرونی زندگیت. 🌈💫
- دوم از آموزش های لاغری با ذهن برای کشف و اصلاح باورهای اشتباه درباره کاهش وزن استفاده کنی.

⚠️ ترس از چاقی و ترس از لاغر نشدن؛ دشمنان پنهان ذهن ما
وقتی یه فرد اضافه وزن داره، ترس از چاقتر شدن همیشه یه گوشه ذهنش نشسته.
شاید یادت باشه که اولین بار کی بهت گفت: “مواظب باش چاقتر نشی!” 😟
ما ناخواسته تبدیل شدیم به یه «مبارز همیشه نگران» که با رژیم، ورزشهای سنگین، دمنوش و قرص و حتی جراحی، دنبال فرار از یه دشمن نامرئی بودیم – چاقی! 🥊
اما مشکل اینجاست که تمرکز بیش از حد روی چاقی، فقط ترس رو پررنگتر کرد و ذهن رو بیشتر درگیر همون چیزی کرد که نمیخواستیم…
و چون ریشهی این ترس از بین نرفته بود، هر بار که کمی نتیجه میگرفتیم، بعدش دوباره چاقی برمیگشت… و این بار با ترسی شدیدتر از قبل.
🚧 ترس از لاغر شدن؛ ترمزی پنهان در ذهن ما
خیلی وقتها ما در ظاهر داریم برای لاغر شدن تلاش میکنیم، ولی باورهای اشتباه درباره کاهش وزن نمیذاره به نتیجه برسیم…
🔄 چون ما قبلاً بارها روشهای مختلف رو امتحان کرده بودیم، ولی نتیجه همیشگی نبوده، ذهنمون یاد گرفته که به هیچ روشی اعتماد نکنه.
و هر بار با یه روش جدید، ترس قدیمی هم همراهش میاد.
🧠 ذهنمون میگه: «تو قبلاً هم تلاش کردی و فایده نداشت، پس اینبار هم نخواهد داشت.»
و دقیقاً همین ترس و شک، باعث میشه که حتی اگر روش درست باشه، ما باور نکنیم که جواب میده… و خب ذهن هم با باورهای اشتباه درباره کاهش وزن همراه میشه و نتیجه چاق موندن یا دوباره چاق شدنه.
🌱 چطور میتونیم ترس از لاغر شدن رو در ذهنمون کمرنگ کنیم؟
برای کمرنگ کردن ترس از لاغر شدن که یکی از مهمترین باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه، باید اول از همه به مسیرمون اعتماد کنیم.
این اعتماد یعنی باور کنیم که لاغر شدن از راه ذهن، یه مسیر طبیعی، امن و ماندگاره، نه یه رژیم سخت یا فعالیت سنگین برای مبارزه با بدن 🧠💚
ترسهایی که داریم از اونجا اومدن که بارها شکست خوردیم یا لاغریمون موقتی بوده.
ذهن ما پر شده از خاطرات رژیمهای طاقتفرسا، ورزشهای سنگین، عملهایی با ترس بازگشت وزن…
و همه اینها شدن باورهای اشتباه درباره کاهش وزن که ته ذهنمون میگن:
– لاغر شدن سخته…
– نکنه دوباره وزنم برگرده…
– شاید این روش هم مثل قبلیا باشه…
💡 ولی الان وقتشه که این باورها رو بازنویسی کنیم، درست مثل اینکه داریم فایلهای قدیمی ذهنمون رو پاک میکنیم و فایلهای جدید و مفید جایگزین میکنیم!
✅ نتیجه نهایی: جای ترس، ایمان رو بنشون!
وقتی ذهن ما پر از باورهای اشتباه درباره کاهش وزن باشه، ترس دست بالا رو داره. ترسی که باعث میشه به روشها شک کنیم، به خودمون اعتماد نکنیم و مدام عقبنشینی کنیم 😞
اما وقتی آگاهانه شروع کنیم به ساختن باورهای جدید، امن و مثبت، انگار راه رو برای ذهنمون روشن میکنیم 🌅
🧠 لاغری با ذهن یعنی قبل از تغییر غذا یا ورزش، اول ذهنمون رو سبک کنیم. یعنی فرمولهای اشتباه قدیمی رو کنار بزنیم و به جای اونها، فرمولهای متناسب و قدرتمند بسازیم.
و بهترین نقطهی شروع برای تغییر باورهای اشتباه درباره کاهش وزن، جاییه که هزاران نفر همین مسیر رو با موفقیت طی کردن:
🎯 دورهی ورود به سرزمین لاغرها
در این دوره، قدم به قدم یاد میگیری چطور افکار منفی رو شناسایی و ریشهیابی کنی، چطور فرمولهای ذهن چاق رو اصلاح کنی، و چطور به جای ترس، آرامش و اعتماد رو در خودت پرورش بدی.
🗝️ این دوره نهتنها یه آموزش ساده نیست، بلکه یه تجربه عمیق ذهنی و احساسی برای ساختن پایههای درست ذهن متناسبه.
اگه تصمیم گرفتی برای یک بار هم که شده از یه روش درست و حسابی باورهای اشتباه درباره کاهش وزن رو از بین ببری…
👣 پیشنهاد میکنم همین امروز وارد سرزمین لاغرها بشی.
تو شایستهی بدنی متناسب و ذهنی آرام هستی 💖 و این مسیر، از تغییر باور شروع میشه…
✍️ اهمیت انجام تمرینات برای اصلاح باورهای اشتباه درباره کاهش وزن
انجام تمرینات ذهنی مثل یک عملیات پاکسازی برای ذهن است! این تمرینات کمک میکنند تا باورهای اشتباه درباره کاهش وزن شناسایی و با باورهای درست جایگزین شوند.
لاغری با ذهن فقط یک آموزش نیست، بلکه یک فرایند اصلاح باورهاست؛ و تمرین، موتور محرک این تغییر بزرگه 💪🧠🌿
📚 سوالات تمرینی باورهای اشتباه درباره کاهش وزن
- ✏️ به نظر شما چرا ذهن ما تمایل زیادی به مرور ترسها دارد؟
- ✏️ ترس از لاغر شدن چگونه در ذهن افراد چاق شکل میگیرد؟
- ✏️ چه مثالهایی در زندگی خود از اقدام نکردن بهخاطر ترس از لاغر شدن دارید؟
- ✏️ چرا ترس از لاغر شدن باعث میشود لاغر نشویم؟
- ✏️ لاغری با ذهن چگونه به شما کمک میکند تا این ترس را اصلاح کنید؟
💬 حالا نوبت شماست 🌟
در بخش دیدگاهها بنویسید که کدام باور اشتباه در ذهن شما باعث ترس از لاغر شدن شده؟
تمرینی که برای اصلاح این ترس طراحی کردید رو هم بنویسید تا به ذهنتون کمک کنید مسیر جدیدی بسازه.
یادتون نره که نوشتن، قدم اول برای ساختن یه ذهن متناسبه ✨
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.60 از 62 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام خدمت استاد گرامی و دوستان پر تلاشم .
من بعد از دو سال در سایت بودن و کار کردن روی خودم دیگه از چاقی نمیترسم یعنی ترس از چاقتر شدن ندارم ته ته اش به خودم میگم وای با این رفتار غذایی نادرستم جلوی متناسب تر شدن خودم رو گرفتم در واقع اگر در خوردن خطاایی داشته باشم میگم شاید این رفتار من مانع لاغری من بشه و یا میگم با این کار روند لاغری من کندتر میشه ولی فکرم این نیست که چاقتر بشم حالا بخوام موشکافانه تر به این قضیه نگاه کنم ببشتر اوقات این ترس رو ندارم خیلی کم یه جاهایی در موقعیتهای خاص شاید بترسم ولی به صورت زندگی روتینم همچین ترسی ندارم . من یاد گرفتم در مواقع گرسنگی هیچ ماده ی غدایی رو از ترس اینکه مبادا بخورم و چاق بشم رد نکنم چون این کار یه واکنش در مقابل فرار از چاقی هست که من رو گرفتار چاقی خواهد کرد در واقع با نخوردن اون ماده ی غذایی دارم بیشتر به چاقی توجه میکنم و چاقی بیشتری رو جدب میکنم
برعکس گذشته ی خودم که وقتی هر چیزی رو میخوردم ربطش میدادم به چاقی مثلا وای رفتم رستوران پس چاق میشم شام سنگین خوردم چاق میشم هله هوله خوردم چاق میشم ولی خدا رو شکر الان که در این مسیرم خیلی افکارم تغییر کرده و دیگه غداها رو به عنوان عاملی برای چاقی بدنم نمیدونم یه وسیله برای تامین انرژی جسمم میدونم و اما در گذشته اگر چاق میشدم برام طبیعی و درست بود و اصلا منتظر بودم هر ماه چاقتر بشم ولی حالا انتظارم اینه که چون در مسیر درستم و به درستی به نیاز جسمم پاسخ میدم و دارم لاغری رو یاد میگیرم و کفه ی ترازوی لاغری رو با رفتارها و باورهای درست سنگین تر میکنم پس هر روز لاغر تر میشم .
من در گذشته خصوصا چند سال اخیر قبل از آشنایی ام با این سایت کلی افکار چاق کننده داشتم (چون قرص هورمونی میخورم چون قرص تیرویید میخورم چون اشتهام زیاده )که واقعا انتظارم از خودم چاقی بود و هر ماه هم باوجود کلی تلاش ولی چاقتر میشدم و واقعا تسلیم چاقی شده بودم و اون کاملا بر من تسلط پیدا کرده بود و تمام این پروسه که گفتم در زمان خیلی کم من رو ۱۳ کیلو چاقتر کرده بود در حالی که قبل از اینکه متوجه این مشکلاتم بشم به هر سختی بود خودم رو لاغر میکردم و داشتم هنوز وزن کم میکردم و به سختی و فشار و رنج خودم رو در وزن ۵۹ کیلو قرار داده بودم ولی به محض اینکه اطلاع پیدا کردم این مشکلات رو دارم و بارها از طرف متخصصان به من گفته شد که شما از این به بعد چاق خواهی شد و دیگه من منتظر چاقی بودم و هر ماه چاقتر میشدم و واقعا تسلیم چاقی شده بودم و دیگه تبدیل به فرد تپلی شده بودم با کلی ترس و تنفر از چاقی که از هیچ چیز لذت نمیبردم و حال روحی و جسمی خوبی نداشتم چون همش ناراحت بودم و غصه میخوردم باید چی کار کنم که لاغر بشم آخه من هر کاری از دستم بر بیاد که انجام میدم پس چرا لاغر تر نمیشم حداقل ثابت نمیمونم ؟؟؟؟؟ و میدیدم در عرض چند ماه با سرعت زیادی تمام تلاشهای من برای لاغری داشت بر باد میرفت و انتظارم از خودم این بود که تا چند ماه دیگه دوباره من به وزن قبلی خودم برمیگردم چرا ؟؟؟چون اطمینان داشتم و باور داشتم دیگه چاقی من راحت در من اتفاق میفته و لاغری در من سخت هست .و اما این ترس از لاغر شدن اتفاق نمیفته چون باور و اطمینان ما این نیست که ما به راحتی لاغر میشیم .
چقدر داستان این دوستمون جالب بود و من با شنیدن این داستان از زبان استاد برای خودم این باور ها رو دوباره یاد اوری کردم که میشه از این راه( فقط از طریق قدرت ذهن) اینقدر زیاد لاغر بشم ،و یا اینکه لاغری با این روش آسان هست لاغری با قدرت ذهن به راحتی من رو متناسب میکنه . لاغری در این روش اتفاق میفته اگر به جسمم اعتماد کنم و مدام خودم رو در آیینه چک نکنم و یا …
پس بازم با اطمینان بیشتری میگم من مطعنم لاغر تر میشم و منتظر وزن دلخواهم هستم ولی نمیدونم چه طور و از چه راهی بدن این کار رو میکنه فقط میدونم انجام میشه و باید رهاش کنم و با حال خوب در مسیر باشم تا نتیجه ی عالی رو ببینم مثل بقیه اعمالی و فعالیتهایی که بدنم به خوبی از پس اونها برمیاد و اتوماتیک انجامشون میده و من در هیچ فعالیتی از جسمم نگران نیستم که مثلا دستم زخم شده حالا نیاز به چند سلول هست و یا حالا چه کنم ؟ ، و اما بدن خودش اتوماتیک مراحل رو انجام میده و میبینیم بعد از مدتی زخم ما جوش میخوره و خوب میشه پس لاغری هم به همین راحتی مثل ترمیم زخمها و یا گردش خون و یا سلولسازی در جسم ما اتفاق میفته اگر نگران نباشیم و رها کنیم.
اگر از چیزی در زندگی بترسی مثلا سرقت قطعا گرفتارش میشی ،اصلا چرا میترسی چون به ذهنمون اطلاعات دادیم و بارها کلیپ سرقت دیدیم و این شخص در مورد سرقت کلی با اطرافیان حرف میزنه و کلی اطلاعات به ذهنش میده و در نهایت شروع میکنه به یک سری واکنشها نشون دادن مثل قفل و دزدگیر زدن و … که مبادا منم گرفتار این سرقتها و حا دثه ها بشم ولی خبر نداره جهان هستی وقتی بخواد کاری کنه کاری به واکنش شما نداره و برای شما اتفاق خواهد افتاد.
عجب جمله ی خوب و پر انرژی به به ،پس بارها به خودم میگم منم خالق سرنوشت و جسم خودم خواهم بود نه بازیگر اونها چطور ؟؟؟ با درک قوانین الهی من خالق و کارگردان سرنوشت و جسم خودم میشم و از زندگی لذت بیشتری خواهم برد .
نشان های دریافت شده
سلاااام
چه سوال جالبی بود سوال این بخش. منم بهش فکر کردم و جواب من برای خودم مشابه همون چیزی بود که شما توی فایل گفتید و توضیح دادید.
همیشه برای ما بستر ترس فراهم بوده ؛ هر وقت با دیگران برخورد داشتم بهم میگفتن چه کار هایی رو نکنم تا فلان اتفاق برام نیوفته . با فلانی نرو ، این کارو نکن ، اون چیزو نخور ، بیرون میری سرده مواظب باش سرما نخوری ، تنهایی بیرون نرو دزد هست ، با فلانی حرف نزن
اینا همش یعنی من وقتی میخوام یه کاری کنم دیفالت ذهنم بر اساس این ترس هاست ، یعنی حتی به این فکر نمیکنم که اون کاری که میخوام بکنم درسته یا منو شاد میکنه یا نه فقط و فقط به این فکر میکنم که نکنه یه اتفاق بدی برام بیوفته و این شروع یه زندگی با ترسه .
خانواده های ما بهمون یاد ندادن با ایمان یه تصمیمی بگیریم. همش مارو از عواقب یه کاری ترسوندن ، نگفتن فوقش میری زمین میخوری ولی برگرد و بلند شو و ازون تجربه یه درسی بگیر . هیچ وقت اینارو بمون نگفتن چون خودشونم همچین چیزایی نشنیدن و اگه قرار باشه ما هم راه و روش فکر کردن و زندگی کردن اونا رو ادامه بدیم هیچ وقت این زنجیره به پایانش نمیرسه .
تا یه جایی این ترس خوبه و مارو از خطرات احتمالی آگاه میکنه ولی نباید اجازه بدیم این ترس ارباب و صاحب ما بشه درست مثله الان . راهکارش اینه که با اون ترس روبه رو بشیم و بپذیریمش و بعد با ایمان کامل تو دل تاریکی قدم برداریم چون راه دیگه ای جز این نداریم ، دلیل نمیشه چون کسی به ما یاد نداده شجاع و با ایمان باشیم ما هم همه ی کارهامونو از روی ترس انجام بدیم و این نوع نگرش رو به نسل های بعد از خودمون انتقال بدیم ، تنها زمانی که ما تغییر کنیم جهان پیرامونمون تغییر میکنه پس وقتش هست که من با ایمان در این مسیر قدم بردارم و اون قدر اطلاعات زیادی درباره ی لاغری به ذهنم بدم که دیگه زمانی برای فکر کردن به ترس ها و مصیبت های چاقی نداشته باشم . باید مزرعمون رو پر از بذر های لاغری کنیم ، من یاد این مزرعه های ذرت افتادم که کلی این گیاهای ذرت بزرگ و بلند میشن و حتی قد گیاهشون از قد انسان هم بزرگ تر میشه ؛ حالا اگه این مزرعه ی پر از ذرت رو مزرعه ی لاغری در نظر بگیریم که گیاهاش کل ذهنمونو احاطه کردن ، دیگه یه علف هرز کوچولو که نمی تونه تمام این مزرعه رو زیر سوال ببره و محصولشو خراب کنه چون اونقدر این ذرت ها بزرگ شدن که دیگه اون علف هرزه به چشم نمیاد . امیدوارم شما هم همون تصوری که من توی ذهنم از مزرعه های ذرت دارم رو داشته باشید اگه تا حالا این مزرعه ها رو ندیدید لطفا سرچ کنید و یه عکس ازش ببینید چون اون موقعست که درک میکنیم وقتی به یه بذر بها بدی و ازش مراقبت کنی میتونه تا چه حد بزرگ بشه و تا چشم کار میکنه فقط همون بذرهایی که کاشتی رو ببینی .
چقدر فایل قشنگی بود این فایل . آخرش گفتید کسایی که به دزدی و این چیزا توجه میکنن این حالت ترس توشون به وجود میاد و همش مراقبت میکنن از خودشون که مبادا این اتفاق برای خودشون بیوفته و من دقیقا همین تجربه رو چند وقت پیش داشتم.
چند وقت پیش توی اکسپلور اینستاگرام یه دختری رو دیدم که میومد پرونده های جنایی و قتل رو بررسی میکرد و داستان اون آدم ها رو تعریف میکرد. منم حوصلم خیلی سر رفته بود و هیچ کاری انجام نمیدادم، گفتم بزار برم ببینم چه طوریه؟ و توی خونه هم تنها بودم. رفتم و حدود ۱۰-۱۲ تا پست داشت و همشون هم نیم ساعت یا بیست دقیقه ای بودن و پرونده های مختلف قتلو میگفت توی هر کدوم ، منم که حوصلم حسابی سر رفته بود و نشستم کل پستاشو از اول دیدم و خوشم اومده بود کلا از فیلم هایی که از این جور داستانای معمایی و جنایی دارن خوشم میاد ولی فرقشون با این پرونده ها این بود که این داستانا همشون واقعی بودن . بعد ازینکه یه چند تا پستاشو دیدم زنگ خونم خورد و یه بسته ای اورده بودن ولی من انقدر ترسیدم که برم بسته رو از پایین بگیرم که خودمم از خودم تعجب کرده بودم . همش به خودم میگفتم نکنه یکی ازین داستانا قتل برای من پیش بیاد؟ نکنه اینی که بسته رو اورده یه قاتل باشه و چون تنها هم بودم این ترس ها تشدید میشد و دیگه با هر مقاومت و ترسی که بود رفتم و بسته رو گرفتم ، اتفاقی هم برام نیوفتاد ولی این واقعا برام عجیب بود که با چند تا پست دیدن از انجام همچین کارای کوچیکی هم بترسم اما خب خیلی اهمیت ندادم به این احساس ترس ، و دختره رو فالو کردم و هر هفته که پست جدید میزاشت میرفتم و میدیدمشون ولی بعد از یه مدت دیدم که منی که آدم خیلی شجاعی بودم و مردمو دوست داشتم و احساسم در کل خوب بود به همه ، دارم تبدیل میشم به یه آدم شکاک که به هیچ کس اعتماد نداره و بعضا خیلی هم ترسو ئه!
و من اصلا نمیدونم نیاز آدما به دیدن و شنیدن همیچین اطلاعات ترسناکی از کجا میاد. یکم با خودم حرف زدم و گفتم تو فقط به خاطر اینکه احساس خستگی و حوصله سر رفتگی میکردی این دخترو فالو کردی و نه تنها چیزی به زندگیت اضافه نشده بلکه چیزای خوبی هم که توی ذهنت داشتی از بین رفته . حالا خود دختره میگفت بررسی این جور پرونده ها به روان شناسا و کسایی که رشتشون روان شناسیه کمک میکنه که وجه های مختلف شخصیت بقیه رو بشناسن ولی مگه چند درصد از فالوور های اون دختر ، رشتشون روان شناسی بود؟ مطمعنم ۹۰ درصدشون نوجوونایی مثله من بودن که برای هدر دادن وقتشون فالوش کرده بودن و مطمعنم اونا هم احساسی که من تجربه کردم رو تجربه کردن یا در آینده میکنن و این چیز خوبی نیست. منم الان سه چهار هفته ای میشه که اون پیج رو آنفالو کردم و دیگه نرفتم پستای جدیدش رو ببینم . به این فکر میکنم که آخه چرا باید برم چیزی رو ببینم که اقتدار من رو زیر سوال میبره و فقط همون لحظه ی دیدنش یه هیجان کاذب پیدا میکنم؟
وقتی توی فایل این موضوع رو شرح دادین من یادم به این داستان خودم افتاد و دیدم که با اینکه مسیر اشتباه رو رفتم ولی برگشتم توی مسیر درست و دیگه هم اون حس هارو تجربه نکردم .
ترس از چاقی و یا ترس از لاغر نشدن هم همینطوره ، نیاز نیست ما کار خاصی انجام بدیم فقط باید دست از توجه کردن به چاقی برداریم دیگه بقیه کار رو میسپریم به روند بدن و اینکه چطور خاطرات لاغری رو جایگزین خاطرات چاقی میکنه خیلی شگفت انگیزه.
در مورد اون هنرجویی که گفتید خیلی لاغر شده بودن من واقعا برام جالب بود . _نه اینکه این دفعه از لاغری ترسیده بودن و به خاطر حرف های دیگران تلاش میکردن چاق بشن حالا_ ، این برام جالب بود که گفتید خیلی خوب تمرین ها رو انجام میداد و درک میکرد و به خاطر همین خیلی زود به عدد رویاییش رسید . این برای من خیلی جالب بود منم تصمیم دارم همه ی تلاشم رو بکنم و امیدوارم جز اون دسته از هنرجوهاتون باشم که درمورد من هم همین نظر رو داشته باشید و توی ذهنتون بگید این هنرجوی من خیلی خوب تمرینارو انجام میده و عالی درک میکنه .
خدایا شکرت
ازتون ممنونم استاد
نشان های دریافت شده
روز ۳۶ تکرار
سلام وقت همگی بخیر
چرا ترس از لاغر شدن باعث لاغری نمیشود
در تمام سالهایی که چاق بودم ترس های زیادی داشتم ،بغیر از چاقی ترس های دیگه هم که از نوع زیادش همیشه همراهم بود
ولی ترس چاقی دوش به دوش من حرکت میکرد و منو رها نمیکرد، ترس از چاقی بیشتر ،ترس از لاغر نشدن ،ترس از خوردن،ترس از چجوری لاغر بمانم ؟ ترس از شام خوردن ،ترس از شیرینی ،نون برنج خوردن ،ترس از مسافرت رفتن،ترس از مهمانی رفتن ،ترس از رستوران رفتن
در واقع تمام وقت من در ترس های مختلف بودم ، روزی ۳ وعده باید غذا میخوردم ، چه رنجی میبردم از اینکه چی بخورم؟ چیارو نخورم ،چقدر بخورم ،آیا بخورم؟ اگر بخورم چاق بشم چی ؟
روزی ۳ وعده اینجور افکار ترس آلود وارد مغزم میشد ،حالا اگر مهمونی،مسافرت و رستوران میخواستم برم که از قبلش باید چند روزی برنج و غذاهای بقول خودم سنگین و چاق کننده نمیخوردم تا چند روز بعدشم باید تاوان پس میدادم بغیر از ورزش و پیاده روی که برای من بصورت تنبیه در آومده بود اگر یه شب شام مهمون بودم باید تا ۱ هفته خودمو رنج میدادم و ورزش های سخت انجام میدادم
در انتهای تمام اون برنامه ریزی های استرس آور من همچنان توپر بودم و ترسان ، هیچ لذتی از خودم و زندگیم نمیبردم و غذاهارو دشمن خودم میدونستم
یکی از مهمترین ترس هاییکه داشتم ترس از لاغر نشدن بود که اون چند سال آخر رژیمم که هر کاری میکردم دیگه لاغر نمیشدم به این نتیجه رسیده بودم که من توانایی لاغر شدنو ندارم و چربی هام سفت و کهنه شده و کاری از دست من بر نمیاد،بقول یه کارشناس ورزشی میگفت چربی شما قهوه ایه برای همین لاغر نمیشید ،دوست دارم پیداش کنم بزنم تو سرش بگم دیدی من با همین چربی هام لاغر شدم ،الکی اطلاعات غلط تو مغز مردم نکنید
اون زمانها ،تسلیم تسلیم چاقی شده بودم و قدرتو از خودم کامل گرفته بودم ، پذیرفته بودم که باید تا آخر عمر چاق باشم و این طبیعیه برای من ،اگر لاغر میبودم برام غیر عادی بود
الان که به اون روزا فکر میکنم حس میکنم درون افکار چاق کننده قوطه ور بودم ،حس آلوده بودن ،حس گنگ بودن ،آخه بدن و وجود ما کاملا معنویه و بیسش لاغریه ،وقتی اونهمه آلودگی و فرمول های مخرب بهش آویزون بوده ،حال خودشم بد میشده ،آخه از اصلش دور شده بوده و دست و پا میزده که بره بسمت ذات الهیش که سلامتی و تناسب و خوشحالیه
اینهارو اون روزا بلد نبودم برای همین در ترس های چاقیم و لاغر نشدنم غرق بودم و اون ترس ها هنوز هم در وجودم هست ،هر چند داره کمرنگ میشه ولی حسی که از ۸ یا ۹ سالگی با من بوده باید زمان بذارم تا اونها کم جون بشن
استاد مثال قشنگی زدن اینکه ما کره منفی مغزمونو پر کرده بودیم از چاقی ،ناتوانی،نشدن ها،ترس ها،زشتی،چربی ،لباس های تنگ ، بدن گوشتی ،غذاها هیولا هستن، بترس از شیرینی و فست فودها وووو
ما هم اون وقتا دل به دل منفی بافمون میدادیم و کره مثبتمون خالی خالی بود ،تازه تو این دوره ها یاد گرفتیم مخزن مثبتمونو پر کنیم
بماند که ما هم خودمون به منفی بافمون کمک میکردیم هم میرفتیم با دیگران فقط حرف چاقیمونو میزدیم و حرص میخوردیم ،نمیدونستیم داریم مخزن چاقیمونو پرتر میکنیم
الان که داشتم مقاله استادو میخوندم به خودم گفتم بیا مثل بعضی روزا که با خودت در مورد باور سازی های لاغری صحبت میکنی ،بیشتر در موردش صحبت کن ،یعنی فقط اکتفا نکن به فایل و نوشتن ،مثلا وقت هایی که حتی ۵ دقیقه آزادی، در مورد لاغری صحبت کن مثل همون وقتاییکه میری برای پیاده روی و با خودت صحبت میکنی ،هر چند من حتی لحظه خالی ندارم و گوشیمو با خودم در حین فایل گوش کردن تا سرویس بهداشتی هم میبرم
و باید مدام به خودم بگم که آره الان راه و روشم تغییر کرده ،اون وقتا جسممو تحت فشار گذاشته بودم الان ذهنمو دارم پر میکنم از لاغری و محاسنش ،در واقع کفه ترازوی لاغریو سنگین تر کنم یا همون کره مثبتمو قویتر میکنم وقتی این کره بزرگتر بشه کره منفیو منهدم میکنه مثل همون موقعا که کره مثبت منهدم شده بود
باید مدام منطق بیاریم برای ذهنمون که بپذیره این دفعه با روش های قبلی خیلی فرق میکنه ،الان داریم با نقشه میریم جلو ،قدم به قدم چک میکنیم و مسیر درستو پیدا میکنیم ،ایندفعه با مسیریاب داریم میریم ،گم نمیشیم ،نترسیم ، فقط همین راهو ادامه بدیم
بیاییم از محسنات این روش بگیم که ببین فریده الان نزدیک ۲ ساله داری کیف میکنی ،هر چی دوست داشتی خوردی ،رژیم نداری،براحتی مسافرت میری،لاغر شدی،رستوران میری،سایز ۴۲ میپوشی،سبکتر شدی ،اعصاب و روانت چقدر حالشون خوبه، ترس چاقی نداری،سواد لاغر شدنو بصورت آکادمیک داری میگذرونی ،آگاهتر شدی ،شخصیت افراد متناسبو بدست آوردی ،اعتمادبنفست بالاتر رفته ووو
پس صحبت کردن در مورد متد لاغری با ذهن بما کمک میکنه شک و تردیدها کم بشه و بتونیم راحتر ادامه بدیم ،هر چقدر در این مسیر صدای منفی باف کمرنگتر باشه بهتره ،حالا باید چند تا فکر جایگزین برای منفی بافمون داشته باشیم
مثلا منفی باف میگه ببین تو که خیلی وقته سایز کم نکردی ،ما بگیم اشکالی نداره تو مسیرش هستیم ،مگه میخواییم بریم سوپر مارکت محلمون از خونمون میپریم تا سوپر مارکت؟ نه لباس میپوشیم ،از خونه خارج میشیم یه مسیریو میریم و بعد میرسیم به سوپرمارکت ،الان هم در مسیریم
یا اگر گفت تو چرا تغییر نمیکنی ؟ بهش بگیم من مثل گیاه بامبو هستم یه مدتی توی زمینم بعد که مغذی شدم یدفعه رشد های متری خواهم داشت
یا بگیم ،سایز من سایز استاندارد جهانیه ،اصلا از این به بعد سایز استاندارد جهانو از سایز من اعلام میکنن ،خیلی هم عالی م و بی نقص
بلخره باید درونو آروم کرد تا مراحل لاغر شدن در ما انجام بشه و دست انداز هارو از بین برد
من چند وقتیه دارم به این فکر میکنم که من چه گنج هایی در درونم دانلود کردم و هنوز هم دارم این کارو انجام میدم ،حالا چه در لاغری با ذهن چه در جنبه های دیگه ، به خودم میگم فریده آدم ها نمیدونن که من یه گنجی هستم که دست و پا در آوردم و بزودی شخصیت های جدیدم یکی پس از دیگری رشد میکنند و مثل درخت بامبو نمایان میشن ، چقدر به مهم بودن خودم فکر میکنم ،اینکه افکارم چقدر خاص و مهم هستن و مدام به خودم یادآوری میکنم که من متفاوتم و من با گذشتم خیلی فاصله گرفتم
اینهارو مرتب به خودم میگم تا کره مثبت درونم پر و بزرگ بشه ،چونکه میدونم قبلا مخصوصا دوران کودکیم ،پیش نویسم ،پر است از انواع و اقسام القاب ناراحت کننده و مموری تضعیف کننده تو همه جنبه ها ،پس خودم هر روز به خودم میگم که تو بینظیری تو ارزشمندی،قدرتمندی،توانمندی
قبلا که از چاقی میترسیدیم و چاق میشدیم چونکه مخزنمون پر بود از چاقی ،از چاقتر شدن هم میترسیدیم ،اگر به لاغر شدن فکر میکردیم ولی نمیترسیدیم چونکه مخزن لاغری ما خالی بود ،از چیش میترسیدیم ،چاه خشک بود ، برای همین ترسی وجود نداشت ،ما دربدر دنبال لاغری بودیم ،معلومه ازش نمیترسیدیم ،تازه اگر میدیدمش بغلش میکردیم و قربون صدقش میرفتیم
حتی قطره ای از لاغری هم میتونست مارو سرمست کنه ،ترسی نداشتیم ،ولی تا دلمون بخواد از سر سوزن چاقی هم میترسیدیم و ازش فرار میکردیم ،اونم دنبالمون میدوید ،ما عاشق لاغری بودیم ولی وجود نداشت
مثلا منی که پر بودم از فرمول های چاقی معلوم بود که به چاقی که فکر میکردم میترسیدم و چاقتر هم میشدم ،چونکه من انتظاری جز چاق شدن نداشتم ، وقتی از بچگی مدام شنیده بودم فریده تپله ،چاقه ،ارثی و ژنتیک چاقه،استخون بندیش درشته ، شیر مادرشو زیاد خورده ،اشتهاش زیاده، چونکه سالمه زیاد میخوره
فکر نمیکنم اصلا جای خالی در مغز من وجود داشت ،پره پر بود ،کیپ کیپ ، من ۴۰ سال بود از یه مسیر چاقی رفت و آمد کرده بودم ،قشنگ بلدش بودم ،حفظ بودمش ،توی خون من بود ، فکر نمیکردم جور دیگری هم برای من میتواند اتفاق بیفتد
ما وقتی قبول کردیم که راهی نیست دیگه حتی بهش فکر هم نمیکنیم ،منم باور کرده بودم که برای من ( نمی شود )
در مغز ما پوشه ای به اسم لاغر شدن وجود نداشته ،مسیری نبوده که بخواییم بریم تو جاده ش ،برای همین برامون سخت بوده ،چونکه از قبل لاغر شدنو برای ما غیر قابل دسترس توضیح داده بودن ، پس ذهن ما حتی میترسیده که بهش فکر کنه
حالا داریم جاده لاغریو میسازیم ،این طبیعیه که اولش حتی تا مدت ها ذهنم جاده لاغریو به رسمیت نشناسه و بخواد از جاده قدیمی بره ،این دیگه به ما بستگی داره که مدام از جاده جدید برای ذهنمون تعریف کنیم ،از محاسن لاغر شدن بگیم ،لذتشو بیان کنیم تا ذهن ترغیب بشه بیاد تو مسیر جدید و حواسمون به منفی باف هم باشه
بصورت منطقی برای ذهنمون این متد رو توضیح بدیم و مطمئنش کنیم که این راه بهترین و آخرین ورژن برای لاغریه و ردخور نداره بدون برو برگرد لاغر خواهیم شد چونکه اصولیه ،تغییر محتویات ناخوداگاه ،ایمان داریم بهش و میدونیم برای رسیدن به هر آنچه دوست داریم اول باید برنامه شو در ذهنمون دانلود کنیم بعد اجرا خواهد شد
مسیرها در حال ساختن هستن و بزودی جاده جدید لاغری ما هم بصورت سفت و محکم افتتاح خواهد شد
خدارو سپاسگذارم برای این آگاهی عالی ،برای مسیرهای سلامت و تناسب
سلام استاد بزرگوار
من فقط این رو میتونم بگم که امروز داشتم با خودم فکر میکردم که من در ۴ ماه گذشته صرفاً برای لاغری دوره های آموزشی شما رو تهیه کردم،ولی به لطف بیکران رب جلیل الان تمام فونداسیون فکری ام تغییر کرده و شاید باور نکنید چقدر افکار و رفتار من نسبت به تمام سالهای زندگی گذشته ام دچار تحول اساسی شده و زندگی چه زیباتر بر من میگذرد،کلا من زندگی خود را به دو دوره قبل از آشنایی با آموزش ها و دوره های شما و بعد از آن تقسیم کرده ام ،و بابت این مرحله تکامل اول از خداوند متعال سپاسگزارم که من را به این راه هدایت کرد و دوم از شما بابت روشنگری من
نشان های دریافت شده
گام ۷۲
ترس از لاغر شدن
با سلام: ترس مقوله ای آست که در ذهن همه ما وجود دارد
ترس رویدادی آست که در ذهن ما به شکل کامل و واضح بارها رخ می دهد. ترس از دست دادن رابطه عاطغی ترس از بیماری. ترس از ورشکستگی و نرس از
خیلی مسایله دیگر
شخصی را سراغ دارم که همیشه ترس داست که روابط عاطغی خود را از دست بدهد و همون ترس باعث شد که واقعا روابط عاطغی خود را دست داد از هر چی که بترسیم به ما بر می گردد چون عوامل منفی آن را مرتب در ذهن خود بررسی و شکوفا می کنیم و جهان هستی تمام خواسته هایی که ناشی از ترس در موضوعی داشته باشیم به ما بر می گرداند چون ذهن ما خوب و بد را تشخیص نمی دهد و نسبت به دادها به ما جواب می دهد
نرس از لاغر نشدن یک مانع بسیار بزرگ در ذهن ماهاست چون سالها برای رسیدن به تناسب اندام تلاش کردیم و هیچگاه به اونون اندازه ایی که می خواستیم نرسیدیم و این خود باعث شده که لاغر شدن در ذهن ما یک برنامه سخت و دشوار باشد قبل ازورود به این مسیر باور کرده بودم که لاغری به این سادگیها نیست ،چرا؟چون بارها از راه و روشهای مختلف به نتیجه نرسیدم. و مرتب در حال امتحان کردن روش های جدید بودم غافل از اینکه مسیر اشتباه است خدا را شکر که اکنون در مسیر درست قدم نهاده ام و باید آنقدر تکرار و تمرین داشته باشم که برای ذهن من کاملا واضح باشد که تنها راه لاغری ،فقط با ذهن میسر می باشد و فرمول و باورهای درست را جای باورهای اشتباه در ذهن خود پرورش دهیم. فرمول هایی مثل. چاقی ارثی است .فرمول اشتباه
سوخت و ساز باعث چاقی می شود. اشتباه
ازدواج باعث اضافه وزن می شه باز هم اشتباه
تولد فرزند. خوردن دارو. خوردن وینامینها و تیرویید باعث اضافه وزن می شود که این هم اشتباه آست
کاری که باید بکنیم به راحتی بر ترس از لاغر نشدن غلبه کنیم ! چگونه ؟باورهایی مثل تمام تغییراتی که در این مدت در ما ایجاد شده خود عامل بسیار منطقی و عملی است که خودمون شاهد آن هستیم و خودمون آن را تجربه کرده ایم . ودر حال تجربه کردن هر روز آن هستیم. :مثل :از وقتی که با این روش هستم هیچ گونه تحرکی مثل قبل ندارم هیچ گونه رژیمی نگرفتم. اصلا خودم را وزن نکردم خودم را از خوردن غذاها محروم نکردم و بیشتر وقتها احساس خوبی هم دارم
گاهی منفی نجوا می کند زود او را از خونه بیرون می کنم همه این تغییرات در این مدت ایجاد شد و شاهد آن هستم و آن را تجربه می کنم این تنها روشی است که می توانیم به این راحتی لاغر شویم باید صبور باشیم و مثل دورانی که در تناسب ایده ال خود بودهایم اصلا به چاقی فکر نکنیم من زمانی در وضع ایده الم بوده ام پس حالا هم می توان باشم
چرا ترس از چاق شدن باعث چاقی می شه اما ترس از لاغرشدن باعث لاغری نمی شه ؟چون ذهن ما انباشته شده از ترس از چاقی و جایی برای ترس از لاغری نمانده یا بهتر بگم چون از لاغری نمی نرسیم به آن فکر و اندیشه هم نمی دهیم اما چون از چاق شدن می ترسیم و مرتب در ذهن عوامل مختلفی که باعث چاقی می شوند مرور شده و مرتب تقویت شده و ذهن ما هم کارش را طبق فرمول ها انجام داده برای همین چاق شدیم
ترس یعنی اینکه توجه ما به سمت چیزهایی که دوستشون نداریم یعنی ما از چاق شدن می نرسیم و این مسله باعث می شود که فرمول های چاقی در ذهن پر رنگ شود و ما را در حالت تولید چاقی قرار می دهد و چاق می شویم. ترس به ابن معنا است که ما فکر می کنیم چیزی که می خوریمما را چاق می کند و دقیقا چیزی می شه که تجربه آش می کنیم نتیجه !؟ علت چاقی در ذهن ماست نه غذا و نه بی تحرکی هیچ کدوم علت چاقی نیستند بلکه ذهن ماست که باعث چاقی ما می شود همون ترس از چاقی ما را به سمت چاقی می برد چاقی زمانی ریشه کن می شه که نرس از چاقی ریشه کن بشه و ماها با آگاهی هایی که توسط استاد می گیریم باید نرس را در ذهن خود حل کنیم
انچه که اکثر مردم به آن توجه ندارند تاثیر افکار و رفتارها روی لاغری آست. به عبارتی روانشناسی لاغری چندان مورد توجه قرار نگرفته به همین خاطر بسیاری از افراد تصمیم می گیرند با ورزش و رژیم غذایی لاغر شوند و به جایی نمی رسند مثل همه ماها قبل از ورود به این دوره
ماها که به این سرزمین هدایت شده ایم باید طبق آموزش های استاد عادت های بد را شناسایی کنیم و عادت های خوب جایگزین آن کنیم. شناخت عادات بد ساده است ترک عادات مشکل آیت و زمان می ببرد
چگونه می شه ترک عادتهای بد کرد ؟باید ریشه یابی شود ؟چطوری؟خیلی ها عادت دارند بعد از غذا شیرینی بخورند و اعتقاد دارند به هضم غذا کمک می کند در صورتی که ابن فقط و فقط بک عادت بدی است و چون شیرینی است و می دانیم خوردش خوب نیست و خوردن آن هیچ حسنی ندارد آن را برای ذهن خود توجیح کرده آبم
چگونه ربشه یابی بشه ؟
متوجه باشیم که فقط بک عادت بد است و هیچ کمکی به هضم غذا نمی کند در عوض خوردش زیانهای زیادی به همرا دارد زیان های آن را بررسی کنیم و روی آن استمرار داشته باشیم نا در ذهن ما نهادینه بشه از خوردن خود را منع نمی کنیم بلکه روی عادت های بد شیرینی خوردن کار می کنیم.
بعضی ها عقیده دارند که بهتر ه شیرینی جلوی چشم نباشد !!!با نظر من از چشم آن را پنهان می کنید ایا از ذهن می شه پنهان کرد ؟مسلما نه !!؟؟؟چرا ؟ چون ذهن می داند کجاست و شما را بیشتر در مرحله حرص و ولع قرار می دهد. در حالی که اگر اگاهی لازم را داشته باشیم شیرینی جلوی چشم ما هم که باشد مشکلی با آن نخواهیم داشت و در مهمانی ها هم اگر تمایلی نداشتیم راحت آن را رد می کنیم و در خوردن آن حرص و ولع نخواهیم داشت .پس ترس از چاقی باعث چاقی می شود چون مرتب ذهن برای رهایی از چاقی در فکر چاقی زندگی می کند که با آموزش های استاد و همت خودمون می توانیم به آنچه که دوست داریم برسیم .سپاسگزارم استاد
به نام خدا
نترس طاهره نترس، تو لاغر میشی، خوش اندام میشی، تمام مشکلات چاقیت رو حل میکنی نترس قوی باش مطمین باش که میتونی خیلی چیزها رو اگاه شدی حالا کم کم باید عادت های اشتباهت رو حل و فصل کنی نگران باشی همه چی به ذهن ناخوداگاهت برمیگرده، باید روی ذهنت کار کنی، باید شیرینی خوردن های بی دلیل رو رفع کنی ممکن یه روز نتونی خوب عمل کنی اشکال نداره تو سی سال اشتباه رفتار کردی رفع اشکالات شدنیه ولی اگر هم خطا کردی خودت رو ببخش تو خودت بی عیبی این نه به بی ارادگیت ربط داره نه به شکمو بودنت و نه به ایراد داشتنت فقط داری یاد میگیری که بی دلیل نخوری وقتی سیری نخوری، نگران نباش امروز زیاد نخوردی درست خوردی بدنت احتیاج داشت وقتی راحت نمیتونی بی خیال شی نباید اصرار کنی نباید دوباره بخوای جلوش رو بگیری خوردی که خوردی.
اخه قبلن اینکارا رو کردم چاق شدم؟ اونموقع خودت هم میدونی درست نفهمیدی فکر میکردی هر چی بخوای میتونی بخوری چاقی تو از سفر به مشهد شروع نشد تو قبلش هم روند چاقی رو با زیاده روی در خوردن شروع کرده بودی الانم نگران نباش فقط سعی کن روی بی دلیل خوردن حساس بشی اگه دیدی بعد از گفتن به ذهنت که الان سیری و نیازی نداری دوباره اصرار کرد و حالش خوب نشد و بی خیال نشد بخور ،اون باید خودش بخواد که نخوره قراره دیگه با زجر نباشه، و کلا دیگه حق نداری تو ذهنت کالری مصرفی رو حساب کنی قراره روی خودت کار کنی، تو لایق خوش اندام بودن هستی، تو لایق محشر بودنی، تو لایق تناسب اندامی، تو لایقی.
نشان های دریافت شده
سلام عزیز جان
در دیدگاه شما خوندم ک ب بی دلیل خوردنت حساس شو
حساس شو حس خوبی بهم نداد
حساس شدن یعنی چی
یعنی ازاون رفتار خوشت نمیاد و یعنی توجخ اه حساس بشی یعنی داری توجه میکنی ب نخوردن خوردن وبیشتر ولع میگیری
ب نظر این بهتر میشه ک بجای حساس شدن بیشتر رو فایلها تمرکز کنی وبنویسی
و خود ب خود این رفتار شما درست میشه
من خودم چن روزه این در خودم دیدم ک وقتی میخودم ب درد شکم میرسم احساس چاقی میکنم
و تصمیم گرفتم تا قبل درد شکم بخورم تا این احساس در من نابود بشه من ب دهنم یک الگو دادم یک تمرین
ولی شما بیشتر ذهنو در اجبار گذاشتی وهیجانی برخورد میکنی اول باید فروملها تغییر کنن تا تو نخوری والا با رژیم فرقی نخواهد داش واجبار میاد وسط من با تکرار اون کار ذهنم یاد میگیره وتکرار نمیکنه ولی تو هر دفعه فکرت میره ب چیزی ک نخوردی
نمیدونم ولی نظر من اینه چن منم قبلا خودمو ب زور میگفتم باید سیر شدی نخوری ولی همین باعث شکست واحساس بد در من میشد ولی من الان ک این تمرین تازه روشروع کردم هزار بار میگم خدا یا شکرت چقدر سبک بودن خوبه وب خودم میگم من میخورم ولی ب اندازه نیازم
سعی کن از هر چیزی ب اندازه ای بخوری ک احساست بد نشه
من قبلا زیاده روی میکردم وخودم از رفتارم راضی نبودم
واینو یک الهام از خدا میدونم ک موقع خوردن یکدفعه ی جرقه ای در ذهنم زده شد ک فریبا اینک تو میخوری احسات بد میشه واون احساس احساسه چاقیه
من این تمرین شروع کردم نمیدونم درست یا غلطه اما دلم میگه انجامش بده
اما نخوردن یه چیز باعث احساس بد ولع میشه اه اگه از روی حساسیت یا اجبار باشه
نشان های دریافت شده
سلام
چقد زیبا بیان کردید واقعا حجم عظیمی از سوالهای مغز من پاسخ داده شد
من خودم تو فامیلمون یک نفر هس ک لاغر و از لاغرشدنش میترسه واقعا هر هفته ک مارو میبینه میگه باز لاغر تر شدم شما ک این حرفها رو زدید دقیقا انگار اون گفتید اون ترسه هس ک باعث لاغری بیش از حد اون میشه در حای ک ن خوردنش فرق کرده ن چیزی از همه هم بیشتر میخوره
واقعا چقد زیباس این ترسه😂
الان ک فک میکنم میبینم چقد من از چاقی میترسیدم هر لقمه اضافه ک میخودم خودمو میکشتم تو ذهنم
هر لحظه من میترسیدم الان میبینم ک چرا مندانقد چاق میشم در حالی ک ن غدام زیاده ن چیزی این اواخر دیگه کالری هم اورده بودم پایین ولی اصلا وزنم تغییری نمیکرد اونقدر حرصم میگرف ک پرخوری میکردم الانم ک همه اونها قطع شده میبینم ک اون ترسه هس باز
من هنوزم از خوردنه میترسم فک میکنم باید کمتر بخورم
من ب بدن خودم اعتماد دارم و منو۲۸ سال تفکرم این بوده و بهش حق میدم و درکش میکنم و ب خودم افتخار میکنم ک اشتباهاتمو میپذیرم و تلاش میکنم برا رفعشون و خدا کمکم میکنه
من هنوز دارم اگاهی و اطلاعات لاغری رو وارد میکنم ذهن من مثل ابی میمونه ک من با ابرنگ تو ش ک همون با افکار و باورها وترسهام ناخالص کردمش ورنگشو عوض کردم و باید اونقدر اب اضافه کنم ک اون رنگ کم و کمتر بشه و نترسم چن من اب دارم اضافه میکنم و باوردارم ک راهم درسته و نتیجه میشه اونی ک من میخوام ب طبیعت خودم نزدیک و نزدیکتر میشم
ممنون استاد
نشان های دریافت شده
سلام
موقع خوندن عنوان فایل منم بهش فکر کردم و بعد از خوندن جوابهای دوستان به این سوال و قبل از دیدن فایل منم به همین نتیجه ای رسیدم که شما در فایل تصویری عنوان کردین
وقتی داشتین توضیح میدادین درباره اینکه این باورهای ریشه ای ما که از بچگی درباره چاقی درما شکل گرفته و انتظار ما رو شکل داده و اونو به مسیر تشبیه کردین مسیرهایی که از قبل ساخته شده به نظرم اومد این مسیر اینقدر قدمت داره و محکم کاری شده که مثل یه مسیر آسفالته که اینقدر رفت و آمد ردش شده که سطحش کاملا صیقلی شده و اگه یه گوی رو در ابتدای این مسیر رها کنیم خیلی سریع به انتها میرسه …حالا شما مسیر صیقلی رو همون باورها و فرمولهای چاق کننده در نظر بگیرین که به قدری روان شده که به راحتی همه ما انتظار داریم در ۶ ماه بعد و یک سال بعد چاقتر از الانمون باشیم(قبل از دوره منظورمه)خوب حالا ترس از چاقی رو مثل یه گوی فرض کنین که در ابتدای این مسیر صیقلی قل میدیم چقدر سریع و روان به مقصد که چاقی بیشتر هست میرسه؟؟؟؟!!! این یعنی ترس از چاقی باعث چاقی بیشتر میشه
ولی در مورد لاغر شدن ما اصلا هییییچ مسیری حتی خاکی و ناهموار هم در ذهنمون نساختیم برای همین هیچ انتظار هم از لاغر شدن از خودمون نداریم حالا اگه گوی ترس از لاغری رو رها کنیم همون جا ثابت میمونه چون اصلا مسیری نیست که توش حرکت کنه
با آموزشهای ذهنی ما کم کم داریم این مسیر رو میسازیم اول زیر ساختها رو درست میکنیم بعد شن ریزی میکنیم و قیر میریزیم و بعد آسفالت میکنیم و همه این مراحل زمان میبره و با تکرار و استمرار در مسیر آموزش این راه روان میشه یعنی هربار که ما این آموزشها رو تکرار میکنیم درک بهتری از آموزشها پیدا میکنیم و مثل این میمونه که روی این مسیر تازه ساخت رفت و آمد میکنیم تا مسیر کم کم روان و صاف بشه…
در مورد این دوستمون که در فایل مثال زدین که با لاغر شدن و رسیدن به وزن موردنظرشون و ترسیدن از لاغرتر شدن باز هم لاغر شدن اینه که اینقدر خوب مسیر لاغری رو ساخته بودن در ذهنشون (با انجام خوب تمرینات )که مسیر کاملا صیقلی شده و حالا گوی ترس از لاغری رو ابتدای مسیر که رها میکردن به راحتی و به سرعت به لاغری بیشتر میرسیده…و راهنمایی شما فقط این بوده که این ترس رو رها کنن و به ذهن و جسمشون اعتماد کنن که بهترین حالت رو براشون بسازه .
چقدر لذت بردم از درک این مساله و برام واضح شد که چرا اینقدر موضوعات منفی سریع الجوابن ولی موضوعات مثبت دیر پاسخن…ویاد گرفتم و برام مرور شد که با تکرار و استمرار در آموزش درست مسیر موفقیت هم ساده و اسون و روان میشه و جای هیچ نگرانی و ناراحتی و گله وشکایت نیست تنها وظیفه ما ادامه دادن و ادامه دادنه….
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده مهربان سلام ب استاد عزیز و دوستان همراه گام ۷۲ چرا ترس از لاغر شدن باعث لاغری نمی شود ،چرا ترس از چاق شدن باعث چاقی میشه ولی ترس از لاغر شدن باعث لاغر شدن نمیشه؟
ما خودمون باور داریم ک چاق میشیم ی جورایی منتظرشیم ،ذهن ما چاقی رو راحت تر از لا غری میدونه ،چون اطلاعات چاقی رو در ذهنمون ذخیره داریم ولی مسیر لاغری در ذهن ما وجود نداره،در مورد لاغری اطلاعاتی وجود نداره ک طبق اون عمل کنه و لاغر بشیم هر چی ام ترس از لاغری داشته باشیم باز نتیجه ای حاصل نمیشه .
نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده و مهربان
روز ۱۲۴: روز سی و ششم تکرار ، سه شنبه ۱۴۰۰/۵/۲۶
سلام دوستان شجاع
ترس از لاغر شدن ، مانع لاغری می شود.
من کاملا موافقم که از هر چی بترسی به سرت میاد، البته بهتر بگم انتظار هر چیزی را داشته باشی و برای هر چیزی مشتاقانه لحظه شماری کنی بزودی ان را در زندگی دریافت خواهی کرد.
اینکه مشاهده می کنیم با فرکانس منفی و ترس و توجه به موضوعات منفی آنها را سریع دریافت می کنیم ولی توجه به موارد خوب و داشتن افکار مثبت دیرتر در زندگی وقوع می یابد، مربوط به باور خود ماست. ما تجربه ان وقایع منفی را داشته ایم و خود را لایق ان می دانیم و انتظارش را می کشیم ولی در زمینه مثبت ان خواسته را بسیار دور از خود تصور می کنیم و خود را لایق ان نمی دانیم. همین موضوع سبب می شود که زمان دریافت ترس ها و ناخواسته ها کوتاهتر از زمان دریافت آرزوها و خواسته های ما باشد.
من در زندگی خودم چاق شدن را براحتی زندگی کرده ام و هرگاه توجه را از خودم برمی داشتم و در دوران محدودیت رژیم نبودم چاق و چاق تر می شدم. ولی لاغر شدن را کاری سخت و آرزویی دور از دسترس می دانستم پس طبیعی است که هم اکنون با ترس از چاقی راحتتر چاق بشوم ولی با ترس از لاغر نشدن چون مسیر لاغری برایم شناخته شده نیست پس زمان بیشتری می طلبد.
باید برای خودم منطقی کنم که چاقی وضعیت طبیعی بدنم نیست و بدنم همانطور که یک زخم را ترمیم می کند توانایی از بین بردن چاقی و ترمیم بدنم را دارد فقط من باید مانع آن نشوم و به بدنم اطمینان کنم که می تواند مرا به تناسب اندام برساند.
وظیفه من در مسیر صعود قرار گرفتن است باید در ایجاد باورهای درست متناسب کننده در ذهن خود کوشا باشم و به توانایی خودم برای لاغر شدن ایمان داشته باشم و صبور باشم و چشم از جسم خودم بردارم تا بالاخره نتایج عینیت یابد و در زندگی من وار شود.
برای کسب موفقیت باید مواظب خوراک ذهنی و روحی خود باشیم. در چه بحثهایی مشارکت می کنم؟ چه کتابی می خوانم؟ چه اطلاعاتی را دنبال می کنم؟ چه سریالی و فیلمی را می بینم؟ چه افکاری دارم؟ همه این خوراک ها و مواد اولیه آینده مرا می سازد.
ای انسان تو توانمند هستی پس خودت را باور کن تا خالق سرنوشت خودت باشی نه بازیگر نقشی محتوم و نامطلوب در سرنوشت خود.
من به لطف ۴ ماه استمرار در این دوره هم اکنون باور دارم که من لیاقت متناسب شدن را دارم، من طبق قانون عدل الهی قرار دارم و من متناسب آفریده شده ام ولی با باورهای غلط خودم را به سمت چاق شدن سوق دادم ولی من خالق سرنوشت خودم هستم و می توانم خودم را از چاقی برهانم و من توانایی لاغر شدن و لاغر ماندن را دارم و همانگونه که براحتی در مسیر چاق شدن حرکت می کردم حال آموخته ام که من می توانم براحتی لاغر شوم . هم اکنون می دانم لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست و در صورت رها کردن باورهای غلط و چاق کننده من می توانم بادگی آب خوردن لاغر شوم