📍 تا حالا شده جلوی آینه بایستی، به شکمت نگاه کنی، آه بکشی و با خودت بگی: «چرا نمیتونم لاغر شم؟ من که همه رژیمها رو امتحان کردم!»
حالا یه لحظه چشمهات رو ببند و تصور کن…
🌸 یه صبح دلچسب بهاریه…
تو جلوی آینهای، لبخند میزنی، یه شلوار جین قدیمی رو از کمد درمیاری، همون که سالها بود بهت نمیاومد… اما الان! به راحتی تنته.
نه بخاطر رژیم کتو یا ورزشهای سنگین…
بلکه چون یه چیز عمیقتری تو ذهن تو تغییر کرده.
اینجا قراره از یه رویکرد انقلابی حرف بزنیم: رهایی از چاقی با ذهن.

🔍 رهایی از چاقی با ذهن؛ سفری که از مغز شروع میشه، نه معده!
وقتی پای چاقی وسط میاد، اولین چیزی که به ذهن خیلیا میرسه اینه:
🍽️ «باید رژیم بگیرم»
🏃♀️ «باید بیشتر ورزش کنم»
⏰ «شاید روزهداری متناوب جواب بده!»
ولی کمتر کسی با خودش خلوت میکنه و از خودش میپرسه:
🧠 «چرا من اصلاً اینقدر میخورم؟»
😞 «چرا وقتی ناراحتم، مستقیم میرم سراغ یخچال؟»
🔥 «چرا انگیزهم زود تموم میشه؟»
اینجاست که رهایی از چاقی با ذهن معنا پیدا میکنه. چون ریشهی خیلی از پرخوریها و اضافهوزنها، توی مغزه نه توی معده!
ما سالها طبق یه برنامهی پنهان ذهنی زندگی کردیم. یه برنامه که از دوران بچگی نصب شده؛ مثل:
🔹 «اگه غذا نخوری، قهر میکنم!»
🔹 «بخور عزیزم! دختر خوب غذای تو بشقابشو تموم میکنه!»
🔹 «چاق بشی دیگه خوشگل نیستی!»
اینا فقط جمله نبودن.
اینا شدن باورهایی زیرپوستی که حتی الانم که بزرگ شدیم، دارن رفتارهای ما رو کنترل میکنن.
📌 باورهایی که باعث میشن موقع تنهایی به غذا پناه ببری…
📌 موقع خستگی دنبال یه خوراکی شیرین باشی…
📌 یا موقع ناراحتی با خوردن خودتو آروم کنی…
و اینطوریه که ذهن، نقشهی بدن رو میکشه.
چون:
🧠 باورها، رفتارها رو میسازن
🏃♂️ رفتارها، عادتها رو شکل میدن
⚖️ و عادتها، بدن ما رو میسازن
پس اگه میخوای از شر چاقی خلاص شی، باید اول از شر اون باورای ذهنی خلاص شی.
یعنی چی؟ یعنی همون مسیر طلایی:
✨ رهایی از چاقی با ذهن ✨
📚 علم چی میگه؟ مغز، کلید رهایی از چاقی با ذهنه!
فرض کن مغزت یه اتوبان بزرگه 🚗🛣️ که سالهاست ماشینهای افکارت از روش رد میشن. اگه همیشه یه مسیر تکراری رو بری، آسفالتش صاف و آمادهست؛ سریع و بیدردسر. حالا اگه سالها با افکاری مثل:
🔁 «من همیشه چاقم»
🔁 «اراده ندارم»
🔁 «اصلاً ژنم چاقیه!»
زندگی کرده باشی، مغزت دقیقاً همین بزرگراهها رو ساخته! و این اتوبانها، همون مسیرهای عصبی هستن که رفتارهای تکراری (مثل پرخوری، ناامیدی یا بیتحرکی) رو تقویت میکنن.
ولی خبر خوب؟
تو میتونی این مسیرها رو خراب کنی و آسفالت جدید بکشی ✨
و این یعنی:
🔓 رهایی از چاقی با ذهن، واقعاً امکانپذیره!
🔬 نوروساینس چی میگه؟
مطالعات علوم اعصاب، مخصوصاً تو دانشگاه Yale و همچنین مقالات مروری در Harvard Health و NIH، نشون میدن که:
🧠 مغز ما خاصیت نوروپلاستی یا «انعطافپذیری عصبی» داره.
یعنی چی؟ یعنی حتی در بزرگسالی هم میتونه خودش رو بازبرنامهریزی کنه، مسیرهای قدیمی رو پاک کنه و عادتهای جدید ذهنی بسازه.
💡 نتیجه؟
اگه مغزت رو با افکار جدید، باورهای مثبت و تصویرسازی ذهنی مناسب تغذیه کنی، کمکم اون بزرگراههای چاقی از بین میرن و مسیرهای تناسب و آرامش ذهنی جایگزینشون میشن.
و این همون چیزیه که ما توی مسیر رهایی از چاقی با ذهن یاد میگیریم:
نه زور، نه جنگ با غذا، نه شمردن کالری…
فقط یک بازسازی آرام و هوشمندانه از مغز ❤️🧠

✨ تصویرسازی ذهنی؛ جادوی خاموش رهایی از چاقی با ذهن
یه لحظه چشماتو ببند… نه شوخی نمیکنم 😌
خودتو ببین، یه روز آفتابی، تو یه لباس راحت و آزاد، داری تو پارک قدم میزنی…
نه خبری از نفسنفس زدنه، نه شلوار تنگ اذیتت میکنه.
💃 حالت خوبه. سرت بالاست. سبک راه میری. حتی سبک فکر میکنی…
اینا خیال نیست، اینا تمرینهای ذهنیه برای رهایی از چاقی با ذهن.
ولی خیلی از ما چی کار میکنیم؟
میریم جلوی آینه و میگیم:
«اه، بازم شکمم زده بیرون!»
«این لباس لعنتی دیگه اندازهم نیست!»
و همین جملههای بهظاهر ساده، میشن 🔁 زخمزبونهای درونیای که ذهن رو تو مدار چاقی قفل میکنن.
اما مغز یه ویژگی عجیب و شگفتانگیز داره:
فرق زیادی بین واقعیت و تجسم قائل نمیشه!
🧠 وقتی تو خودتو در حال راه رفتنِ سبک و متناسب تصور میکنی، مغزت فکر میکنه واقعاً اون لحظه اتفاق افتاده و هورمونهای مرتبط با رضایت، امید و انگیزه رو ترشح میکنه (مثل دوپامین و سروتونین).
و این دقیقاً همون چیزیه که ورزشکارای حرفهای هم ازش استفاده میکنن:
🏅 قبل از دویدن، خودشون رو در حال عبور از خط پایان تصور میکنن.
🎭 بازیگرها قبل از اجرا، نقش رو توی ذهنشون زندگی میکنن.
و خیلیها، قبل از لاغر شدن، خودشون رو در ذهن متناسب میبینن.
🔓 پس برای رهایی از چاقی با ذهن، اول باید توی ذهنت لاغر بشی، بعد بدنت ازش تبعیت میکنه.
تو نمیتونی با ذهنی که خودش رو چاق میبینه، بدنی متناسب بسازی.
اول احساس کن لاغری، بعد دنیا خودش رو با این تصویر هماهنگ میکنه. 🌍✨
📌 هر بار که تصویرسازی میکنی، داری یه قدم دیگه از بندهای چاقی ذهنی خلاص میشی.
میخوای همین حالا یه تصویرسازی ذهنی با هم انجام بدیم؟ 😊

🎯 گامهای عملی برای رهایی از چاقی با ذهن
حالا که فهمیدیم چاقی فقط یه مسئلهی شکمی نیست و ریشهی عمیقتری داره به اسم «ذهن»، وقتشه آستینهامونو بالا بزنیم و رهایی از چاقی با ذهن رو به یه سفر شیرین و واقعی تبدیل کنیم.
بیایم قدمبهقدم ذهنمون رو از چاقی جدا و با لاغری آشنا کنیم؛ درست مثل وقتی که بعد سالها یه خونهی قدیمی رو تمیز میکنی و کمکم نور از پنجره میتابه تو…
🧹 گام اول: پاکسازی ذهن از باورهای چاقکننده
تصور کن مغزت مثل یه باغچهست. سالهاست توش علفهای هرز رشد کردن. علفهایی به اسم:
- ❌ «من استعداد چاقی دارم»
- ❌ «من نمیتونم جلوی غذا خوردنم رو بگیرم»
- ❌ «باید سختی بکشم تا لاغر بشم»
اینا فقط فکر نیستن، اینا برنامهنویسیهای قدیمی مغزن که تو رو دوباره و دوباره به سمت پرخوری و بیاعتمادی به خودت میکشونن.
اما میتونی این باغچه رو تمیز کنی 🌿 و به جاش بکاری:
- 🌱 «بدن من مشتاق تعادل و سبکیه»
- 💡 «من هر روز بیشتر با بدنم دوست میشم»
- 🌸 «رهایی از چاقی با ذهن، آسونتر از اونه که فکر میکردم»
همین جملهها رو هر روز با احساس بگو؛ نه صرفاً از رو اجبار، بلکه با چشمات ببین که داری متحول میشی.
🔁 گام دوم: تکرار و تمرین؛ مغز عاشق عادته
مغز ما یهجورایی تنبله، ولی یه تنبل منظم! یعنی اگه چیزی رو چند بار تکرار کنی، خودش دستبهکار میشه و اون رو به یه مسیر عصبی جدید تبدیل میکنه.
فقط ۵ دقیقه در روز! همین. بشین، چشمهاتو ببند، و جملههای تأکیدی رو زمزمه کن:
- 📢 «من در مسیر رهایی از چاقی با ذهن هستم»
- 📢 «من ذهنم رو تربیت میکنم، نه بدنم رو تنبیه»
- 📢 «آرامش، سبکی و رهایی در من جاریه»
باور کن بعد از یه مدت، این جملهها تبدیل میشن به بخشی از شخصیتت.
🎧 گام سوم: تمرینهای ذهنآگاهی و مدیتیشن
یه صحنه رو تصور کن:
☕ صبحه. صدای پرندهها میاد. به جای چککردن گوشی یا هجوم بردن به آشپزخونه، میشینی روی صندلی یا لبهی تخت.
چند نفس عمیق… موسیقی آروم… و توجه به بدنت.
تمرینهای مدیتیشن کمک میکنن خودت رو بشنوی؛ قبل از اینکه دوباره بری سراغ غذا برای پُر کردن خلأهای احساسی.
اتفاقا یک فایل مدیتیشن بی نظیر برای لاغری در سایت هست که می تونی برای این لحظات ازش استفاده کنی.
رهایی از چاقی با ذهن یعنی همین توقفهای کوچیک که نتایج بزرگ میسازن.
📓 گام چهارم: نوشتن احساسات قبل از خوردن
قبل از اینکه بری سراغ اون شکلات یا تهدیگ خوشمزه، یه توقف کوچیک…
🖋 یه کاغذ بردار و بنویس:
- «الان دقیقا چی حس میکنم؟»
- «آیا گرسنهام یا فقط کلافهام؟»
- «آیا بدنم غذا میخواد یا دلم نوازش میخواد؟»
با این تمرین، آگاهی میاد وسط. دیگه غذا تنها راه آرامش نیست. تو بهجای فرار، با خودت روبهرو میشی. و این یعنی یه قدم بزرگ به سمت رهایی از چاقی با ذهن.
🧠 این گامها ابزارهایی ساده ولی قدرتمند هستن. اگه با عشق و تداوم انجامشون بدی، مغزت یاد میگیره که تو تغییر کردی… و دیگه لازم نیست مثل قبل تو رو به عادتهای قبلی بکشونه.
🌈 تو در حال خلق نسخهی جدیدی از خودتی… نسخهای که لاغری رو از ذهن شروع میکنه، نه از بشقاب!
🔄 از رژیمهای یویویی تا ذهنی که میفهمه
رژیمها معمولا فقط یه مشکل رو حل میکنن: عدد ترازو.
ولی ذهن تو همچنان همون ذهن پرخور، وسواسی و گرسنه باقی میمونه.
برای همینم بعد از هر بار لاغری فیزیکی، دوباره چاق میشی.
اما وقتی با ذهن کار میکنی:
🔁 الگوی پرخوری درمان میشه
🔁 احساس گناه از خوردن ناپدید میشه
🔁 تصویر بدنیت دوستداشتنیتر میشه
🍃 جمعبندی: رهایی یعنی برگشت به حالت طبیعی
تو برای متناسب بودن آفریده شدی.
بدن ما طوری طراحی شده که وقتی ذهن آروم باشه، خودش به سمت تعادل میره.
🧘♀️ رهایی از چاقی با ذهن یعنی:
نه رژیم
نه فشار
نه سرزنش
بلکه آشتی با خودت، بدنت و باورهایی که سالها بیصدا تو رو کنترل کردن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
برای درک بهتر روش رهایی از چاقی با ذهن، برداشت و فهم خود از توضیحات فایل تصویری را در بخش نظرات این جلسه بنویسید.
در نوشتن دیدگاه خود سعی کنید به سوالات زیر پاسخ دهید:
- چگونه با قدرت ذهن خود چاق شدیم؟
- شباهت لاغری با ذهن و چاقی با ذهن را بنویسید.
- در روش لاغری با ذهن، تمرکز بر تغییر جسم است یا تغییر ذهن؟ این کار چگونه انجام میشود؟
- به نظر شما زبان چاقی چیست؟ درک خود از زبان لاغری را نیز بنویسید.
- آنچه در ویدیوی آموزشی برای شما جالب و تاثیرگذار بود را شرح دهید.
- از محتوای ویدیوی آموزشی برای خود تمرینی طراحی کرده و در بخش نظرات بنویسید.
🧭 با نوشتن درباره رهایی از چاقی با ذهن و مسیری که برای لاغر شدن باید طی کنید، شما در حال ترسیم نقشه ذهنی لاغر شدن هستید. بنابراین با اشتیاق و تمرکز، تمرین این جلسه را بنویسید و خودتان را در مسیر تغییر ببینید. 🌱
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 3.92 از 276 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
تحقیق:
سوال:
چرا وقتی دید منفیم رو به غذاها رو مثبت کردم، ازشون نترسیدم و به فوایدشون توجه کردم، اشتهام کم شد؟ چرا وقتی دید بدی داشتم و میترسیدم ازشون پرخور شدم؟ چه اتفاقی تو مغزم افتاد؟
جواب:
وقتی نگرش (mindset) شما به غذا مثبت میشود — یعنی از ترس فاصله میگیرید، به فوایدش توجه میکنید و غذا را به عنوان چیزی مفید و ضروری میبینید — اشتهایتان تنظیم میشود و کمتر میشود. اما وقتی نگرش منفی است — ترس از غذا (مثل ترس از چاقی یا آسیب)، دید بد (مثل “این غذا دشمن منه”) — پرخوری اتفاق میافته. این پدیده در روانشناسی خوردن (psychology of eating) توضیح داده میشه و ریشه در تغییرات مغزی داره. حالا بیایم گامبهگام بررسی کنیم چی اتفاق میافته و چرا شکست میخورید:
۱. نگرش منفی و ترس: چرا پرخوری اتفاق میافته؟
وقتی غذا رو به عنوان چیزی “بد” یا “ترسناک” میبینید (مثل ترس از کالری بالا یا آسیب به بدن)، مغزتون وارد حالت “تهدید” میشه. این باعث فعال شدن سیستمهای زیر میشه:
۲. نگرش مثبت: چرا اشتها کم و تنظیم میشه؟
وقتی دیدتون رو مثبت میکنید — ترس رو کنار میذارید و به فواید غذا (انرژی، ویتامینها، لذت سالم) توجه میکنید — مغز وارد حالت “تعادل” میشه:
نشان های دریافت شده
نتیجه تحقیق:
باورها → رفتارها → عادتها → بدن
این زنجیره مثل یک سیستم بسته عمل میکند؛ هر حلقه بعدی، نتیجه مستقیم حلقه قبلی است و در نهایت، بدن ما (سلامت، ظاهر، انرژی، حتی طول عمر) محصول نهایی این زنجیره میشود.
چرا این زنجیره اینقدر قدرتمند است؟
نکته کلیدی
تغییر بدن بدون تغییر باور تقریباً غیرممکنه. خیلیها رژیم میگیرند، ورزش میکنند، اما چون باور عمیقشان هنوز «من همیشه چاق میمونم» یا «لاغری سخته» است، یا شکست میخورند یا وزن برمیگردد.
برای تغییر واقعی، باید از بالاترین نقطه زنجیره شروع کنی: باورها.
چطور باورها رو تغییر بدی؟
در نهایت: بدنت دروغ نمیگه. هر روز، با صداقت تمام، به تو میگه که باورهایت، رفتارهایت و عادتهایت چی بوده.
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان گرامی
چگونه با قدرت ذهن خود چاق شدیم؟
من یادمه از کودکی لاغر و متناسب بودم تا اینکه حدود ۱۳ سالگی شنیدم من چون شبیه مادرم هستم چاق خواهم شد و بارها این مسئله تکرار شد و من تصویر چاقی خودمو دیدم بزرگتر شدم شنیدم ک ازدواج باعث چاقی میشه و مواردی رو هم دیدم ک بعد ازدواج در زمان کوتاهی بشدت چاق شدن و شنیدم ک بارداری باعث چاقی میشه و باید بیشتر بخوریم تا بچه جون بگیره و من هر روز بیشتر غذا میخورم با بهانه های بیشتر اومدیم رستوران پول دادم باید تا ته بشقاب بخورم اومدم مهمونی حیفه بخور بخور تا ویتامین داشته باشه بدن تا سرما نخورم بخورم چون نذریه حیفه و من هر روز در مسیر چاقی بیشتر پیش میرفتم باقی غدای بچهارو دور نریز چون اسرافه و ….
بخور بخور بعدش عذاب وجدان ترس سنگینی حال بد خفگی افسردگی تنفر از خودم ترس از قضاوت بقیه مشکل لباس و مهمانی اعتماد بنفس خورد شده زیبایی و سلامتی ب خطر افتاده
وای خدای من جاده چاقی بد ترین چیزی بود ک در زندگیم تجربه کردم نجواهای کلافه کننده و فکر خوردن نخوردن
تلاشهای سخت و رنج آور نتایج کوتاه مدت عمر و وقت و پول و سلامتی رو هدر دادم
و خسته شدم درمانده و کلافه از رژیم و دمنوش و ورزش و باشگاه و احساس های گناه و تنفر از بدن خودم
و بلاخره خداوند راه صحیح رو بهم نشون داد
سایت خوب تناسب فکری
من قبلا صد گام رو طی کردم در این مسیر زیبا دری رو به بهشت برای من باز شد
مسیری پر از شناخت خودم عشق ب خودم زمان گذاشتن بار گناه و عذاب وجدان ساکت شدن صدای نجواهای عذاب آور برگشت اعتماد بنفس و زیبایی و سلامتی و لذت بردن از مهمانی ها و رهایی افکارم از خودرو و نخوردن و….
من هر جور شده میخوام در سرزمین لاغری عضو بشم و میدونم ک میتونم برای همیشه لاغر بشم و بمونم
سلامخدمت استاد گرامی وهمدلان عزیز
چگونه با قدرت ذهن چاق شدیم؟
برای من از زمانی شروع شد که فهمیدم باردار هستم اطرافیان بهم میگفتن حالا باید دوبرابر غذا بخوری چون الان تو دو نفر هستی .پرخوری شروع شد بعداز بدنیا اومدن فرزندانم طبق توصیه اطرافیان باید زیاد میخوردم که چون به بچه شیر میدم پس همینطور به پرخوری ادامه میدادم یعنی نباید لحظه ای از خوردن دست میکشیدم بعداز تولد آخرین فرزندم وزنم حسابی بالا رفته بود ومن آدم قبل نبودم که به خیلی از خوراکی ها دست رد بزنم آنچنان در پرخوری تبحر داشتم که میتوانستم در یک چشم بهم زدنی یک پرس غذا رو بخورم انصافا هم مزه میداد حالا دیگه هیچکدام از لباسهایم اندازه نبود چون خودم خیاط هستم پس برام مهم نبود لباس به سایز پیدا نشه خودم میدوختم وقتی لباسام رو بند رخت پهن میکردم توجه ام جلب شد به اندازه لباسم وای خدای من دیگه لباسم یه تخته بزرگ بود ….
ومن از این موضوع ناراحت بودم حالا به خوراکی ها توجه میکردم وای اینو بخورم چقدر چاقتر میشم و باقی داستان رو خودتون بهتر از من میدونید
شباهت لاغری باذهن وچاقی با ذهن رو بنویسید
طبق سخنان استادچاقی ولاغری در ذهن انجام میشه همین که میگوییم این مقدار غذا منو چاق میکنه فوری ذهن میپذیرد ونقشه چاقی ما در ذهن کشیده میشه( حالا یه سوال در ذهنم نقش بسته اینکه چاقی من ذهنی بوده یا بر اساس مقدار زیاد غذا بوده؟) اگه براتون امکان داره پاسخ منو بدید
در روش لاغری با ذهن تمرکزبر تغییرجسم است یا تغییرذهن؟این کارچگونه انجام میشود؟
به گفت استاد گرامی تمرکز بر تغییر ذهن است اینکه با خود می گوییم این مقدار از غذا منو چاق می کنه و همش ترس از چاقی داریم باعث خود چاقی میشه
به نظر شما زبان چاقی چیست؟درک خود از زبان لاغری را نیز بنویسید
زبان چاقی همان باورهای غلط ما از چاقی هست .در مورد خود من که براتون در بالا شرح دادم
زبان لاغری اینکه نقشه های ترسیم شده در ذهن خودمون که من از چه وقت چاق شدم است. اینک باید سعی کنیم این نقشه ترسیم شده ذهن خود رو پاک کنیم و از نو بنویسیم
آنچه در ویدئو آموزشی برای شما جالب و تاثیرگذار بوده را شرح دهید
اینکه خود استاد تونستن نقشه چاقی در ذهن خودشون رو تغییر دهند،برام خیلی تاثیر داره ،چون باخودم میگم اگه استاد یا همراهان دیگه تونستن اینکار رو بکنن چرا من نتونم
از محتویات ویدئو آموزشی برای خود تمرینی طراحی کرده ودر بخش نظرات بنویسید
تمرین من این باشد که نقشه چاقی در ذهنم رو پاک کنم و نقشه متناسب بودن اندام خودم رو طراحی کنم
نشان های دریافت شده
Zary.Ahmadi
با درود (گام۲)
چطور می شه با ذهن لاغر شد؟ همانطور که با ذهنمون چاق شدیم همانطور هم می توانیم لاغر بشیم ! چطور ؟
ذهن ما مثل یک زمین کشاورزی می موند که هر چی بکاریم و درست مراقبت کنیم محصولی را که بخواهیم بدست می ارین و یکی از مراقبتهای مهم زمین ریشه کن کردن علف های هرزی است که در می اید و به کاشت ما صدمه می زند ذهن ما همون عملکرد را داره یعنی هر چی بکاریم دریافت می کنیم همین بدنی که الان داریم و زندگی که الان داریم با آن زندگی می کنیم بذرش را قبلا در ذهنمون کاشتیم (البته با آموزش های استاد به این آگاهی ها رسیدیم ممنون استاد و اگر از سالها پیش ابن آگاهی را می داشنبم مطمعنا زندگی ما طور دیگه ای رفم می خورد)
چگونه با قدرت ذهن خود چاق شدیم ؟ می خوام بگم در تمام سالها ما از طریق رسانه ها و خانواده فامیل دوستان دکترها و جدیدا فضای مجازی مثل ایستاگرام یوتیوپ و غیره چیزهایی شنیدیم و دیدیم مثلا: ازدواج باعث چاقی می شه مگر اینکه شوهر غرغرو داشته باشیم
یا بارداری باعث چاقی می شه
یا داروهای ویتامین باعث چاقی می شه
نان و برنج کلا کربوهیدرتها باعث چاقی. می شه
شیرینی باعث چاقی می شه
افسردگی و داروهای افسردگی باعث چاقی می شه
غذا بخوریم که لاغر نباشیم چون اگر لاغر باشیم زود مریض می شیم
بذر خوردن به معنای اشتباه در ما کاسته شد مثلا: غذا بخوریم که سالم باشیم
غذا بخوریم که خوب رشد کنیم
اما هیچکس به ما نگفت که چگونه بخوریم
و من هم از آن دسته ای هستم که از اول خیلی لاغر و متناسب بودم اما متاسفانه از تمام بذر هایی که در ذهن ما کاشته شد و در هرکدوم از ماها در یک پروسه ایی خودش را نشون داده ، در تمام مثالهای بالا ، ذهن من ، بذر بارداری را به ثمر رسوند درست بعد از فرزند دوم یک مقدار اضافه شدم و نکته جالبتر که همه به من می گفتند حالا خوب شدی سعی کن همین طور بمونی و من هم خوشحال بودم که حالا خوب شدم این به این معنی است که من انتظار چاق شدن را داشتم که چاق شدم و چون ذهن ما تصویری است مطمعنا در تمام مدتی که متناسب بودم و همه از من به نوعی ایراد می گرفتنتند همه اینها باعث شده بود که انتظار چاقی را داشته باشم و منتظر آن بودم و بذر کاشته شده ، محصول امروز ، من است . با وجودی که زیاد اضافه نشدم همین مقدار کم سالهاست من را درگیر کرده و بعد از آن بذر ،خوردن مثل: کربوهیدرتها و شیرینی جان در من به عمل اومد و از ان موقع بود که رژیم ها و بعد و ورزشها شروع شد و ترس از خوردن در من قوی شد و همیشه از هر چی می خوردم با نگرانی که نکند چاق بشم و خیلی از خوراکیها را برای سالها از زندگیم کار گذاشته بودم مثل موز مثل خرما مثل میوه جات خشک
مثل کره مربا یا شیره انگور و غیره در حالی که خوردن هر کدوم از اینها مفید و برای بدن لازم است البته به اندازه خوردنش
شباهت لاغری با ذهن و چاقی با ذهن را بنویسید ؟هر دو از طریق بذری که در ذهن کاشته شده عمل می کند اگر بذر چاقی باشد انتظار چاقی در ما شکل می گیرد و اگر بذر لاغری کاشته بشه انتظار لاغری در ما شکل می گیره مثلا :یک نوه دختر دو ساله دارم خیلی متناسب است مادرش غذا را می زاره کنارش و دیگه کاری نداره که چقدر می خوره و گاهی ساعت ها ظرف غذا اونجاست هر جی که لازم باشه می خوره می خوام بگم هرگز نمی گه بخور که رشد کنی یا بخور که قوی باشی و نکته جالبی اینه که ذهن من چون طوری دیگه ای نهادینه شده و بذر چاقی در آن هست گاهی نگرانش می شم که این بچه چیزی نمی خوره با وجودی که این آگاهی را دریافت کردم که چکونه خوردن مهم است ،اما چون ذهن من با چیزی های مثل غذا بخور سالم باشی غذا بخور مریض نشی غذا بخور قوی بشی یکدفعه می گم این بچه اصلا غذا نمی خوره در حالی که مادرش خیلی راحت غذا را می زاره پهلوش و می زاره به عهده خودش و من که او را زیر نظر می گیرم می بینم خیلی خیلی کم می خوره و جالبتر اینه که یاد گرفته به هیچ عنوان اگر غذا نخواست کسی نمی توند به زور ترفند بهش غذا بده می خوام بگم این بچه از همین الان آموزش می ببیند که همانقدری که کافی است می خوره و بیشتر وقتها مادرش اضافی غذا را جلوی چشمش می ریزه تو اشغالتون و اونون هم می بیند و یاد می گیره که لازم نیست بشقاب غذا را تموم کند بلکه می توند اضافی را دور بریزد
یعنی چگونه خوردن را از همین الان آموزش می بیند منظورم اینه که پر خوری را توسط بزرگترها یاد نمی گیره
در ذهن ماها بذر چاقی کاشته شد بر اثر باورهای اشتباه و ذهن این بچه از الان درست بر عکس ما بذر متناسب بودن کاشته می شه
در لاغری با ذهن تمرکز بر تغییر جسم است یا تغییر ذهن ؟ این کار چگونه انجام می شه ؟ مسلما در لاغری با ذهن تمرکز روی ذهن است .چکونه؟ لاغری با ذهن به ما کمک می کند که صدای توی ذهن ما که همیشه ما را تشویق می کند به چاقتر شدن و ما را از چاقتر شدن می
ترساند به ما اذاب وجدان می ده از خوردن غذاها آرام آرام تغییر می کند و به صداهای امید بخش لاغری و بعد جسم ما تغییر می کند و این صداها چگونه تغییر می کند با خوندن مطالب قبل از فایل تصویری و درک آنها و گوش کردن فایل ها و نوشتن از درکی که از مطالب کردیم خواندن مطالب دوستان و تمام این تمرینهاست که آروم آروم صدای ذهن ما تغییر می کند لاغری با ذهن آسانترین کار دیناست لاغری با ذهن راحت ترین کار ذهن آست
سوال استاد : همین الان که این فایل را گوش کردی انتظار شما چیست ؟ واقعا انتظار من از خودم لاغری است چون باشنیدن ابن فایل خیلی از صداهای ذهن من تغییر کرد و خیلی از رفتارهای من تغییر کرده چون ترس از خوردن ندارم و گاهی اصلا یادم می ره که باید چیزی خورد یا نه . چون ریشه ای یاد می گیرم و به فرمانده بدنم با اموزشهای استاد بذر تناسب را می کارم و انتظار لاغر شدن را دارم انتظار لاغر شدن در من قوی و روشنه چون من در حال تغییرم
سلام من هم موارد زیادی راامتحان کردم مثل داروهای شیمیایی وداروهای گیاهی اصلا تاثیرنداشت ومکمل و دارو به هیچ عنوان تاثیری درکاهش وزن نداره به مدت سه ماه هم ورزش سنگین ورژیم سخت گرفتم که خوب نتیجه گرفتم ووزن کم کردم ولی وقتی ورزش سخت ورژیم رارهاکردم خیلی سریع به حالت اضافه وزن برگشتم ورزش ورژیم جواب میده ولی دیگه زندگی نمیکنی لذت نمیبری فقط سختی میکشی از چت جی پی تی پرسیدم خسته شدم از رژیم ادرس این سایت رابرام فرستاد
دیگه صحبتم تموم شد فقط دارم صد کلمه را کامل میکنم
با با با تشکر از از شما عزیزان دل
بنام خداوند بخشنده و مهربان سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر پس اگر ما بتوانیم زبان چاقی را عوض کنیم و زبان لاغری رو یاد بگیریم، کمکم افکارمون تغییر میکنه، رفتارمون عوض میشه و بدنمون هم همراه با اون متحول میشه. یادگیری زبان لاغری یعنی یاد گرفتن یه سبک فکر، یه نگاه تازه به خودمون، و یه مسیر جدید برای رسیدن به تناسب اندام واقعی و پایدار.من به افراد متناسب خیلی توجه می کنم آنهارا الگوی خود در رفتار با مواده غذایی واکنشها به غذا خوردن قرار میدم الان که لاغری با ذهن را درپیش گرفته ام درحال آموزش هستم خیلی از رفتار های چاقی را در ذهنم تغییر داده و عادات بد را کنار گذاشته ام ترسم از مواد غذایی کمتر شده است خوردن غذا کم و کمتر میشه دیگه ولع برای پفک یا چیپس را ندارم من اول عصرها از خواب بیدار میشم آنقدر گرسنم بود سه چهار تا میوه می خوردم ولی الان بعضی روزها اصلا هیچ نمی خورم یا یک سیب می خورم هرچه با رژیم های سخت و طاقت فرسا ورزشهای سنگین فشار به جسم و روح می آمد الان با لاغری با ذهن و با احساس و حالی خوبی پیش میروم ۱. دیدگاه خود درباره شباهت رفتار چاقی با زبان گفتاری را شرح دهیدمن زبان چاقی رو از پدر مادر خانواده شنیدن دیدن یاد گرفتم و الان باید زبانی لاغری رو مثل زبان خارجی یاد بگیریم با آموزشها و درس هایی که استاد به ما یاد میدن با تربیت ذهنم و استمرار همان جور که چاقی را یاد گرفتم زبان لاغری رو یاد میگیرم • ۲چگونه زبان چاقی را یاد گرفتهاید و چه مدت از آن استفاده کردهاید تا به شرایط فعلی رسیدید؟زبانی چاقی رو در خانواده اطرافیان با گفتن این که چاقی تو ارثی و از طرفی مادرت هست و یا ژنتیکی چاق هستن وبه مدت ۲۴سال به ۱۲۷کیلو رسیدم• ۳نگرش خود درباره زبان لاغری را بنویسید و توضیح دهید چگونه باید این زبان را بیاموزیم.با تمرین نوشتن فایل گوش کردن، و خوندن مطلب که استاد در باری لاغری می نویسد تفکر تجسم تصور سازی استمرار و عجله نکردن ادامه دادن میتوانم زبان لاغری را یاد مگیرم • ۴تاثیر تلاشهای قبلی برای لاغر شدن بر یادگیری زبان لاغری چیست؟تلاش های قبلی فقط فشار روی جسم بود یاد گیری نداشت هروقت رژیم می گرفتم کم وزن کم می کردم ولش می کردم باز چاق می شدیم یاد گیری زبان لاغری نداشته یود ۵. تاثیر آموزشهای لاغری با ذهن بر یادگیری زبان لاغری را شرح دهید.لاغری با ذهن یعنی درگیری مغز ذهن • نگرش باورها و بعد جسم ومن الآن دارم، آموزش زبانی لاغری رو مثل زبانی انگلیسی یاد می گیرم و پیشرفتهای زیادی کردم و این یاد گیری زبان لاغری جاگزین زبان چاقی می شود ۶ مسیر یادگیری زبان لاغری تا لاغر شدن را در قالب یک داستان کوتاه شرح دهید.زبان لاغری یعنی بدون استرس و اضطراب زندگی کردن سالم بودن سلامت و تندرست بودن بدون خستگی پیادروی کردن و خیلی چیزهای خوبی دیگر که برای من دارد به امید روزهای بهتر برای همه دوستان هم مسیرم در پناه خدا
نشان های دریافت شده
سلام چرا ما راحت چاق میشدیم وقتی میخواستیم لاغرکنیم کلی سختی میکشیدیم وازروشهایی مثل رژیم ورزش برااب کردن چربی ها استفاده کردیم واین سوال براماپیش اومدچطورشد ماچاق شدیم قبل اینکه جسم تغییرکنه مااومدیم اونوتوذهن مرورکردیم واین فرمول ها درذهن ماذخیره شدسالها موندوهمچنان ادامه داشت وقتی رژیم میگرفتیم بازامیدبه چاق شدن روداشتیم نه لاغری براخوردن هاترس داشتیم دربرابرهمه موادغذایی این ترس وجودداشت ازسس مایونز ازنوشابه وکله پاچه وفست فودشیرینی ها وچیپس وپفک ،بماچقدرگفتن چاقیت ارثیه وبخاطربیماری کم تحرکی ویاازدواج وبعدش بارداری همش بهانه بودبراچاق شدن من خودم بارها رژیم گرفتم ولی هیچ وقت به اون تناسب اندام نرسیدم چندکیلووزن کم میشدولی تارهامیکردیم برمیگشت چقدرروترازورفتیم چقدرسایزووزن گرفتیم حال ما بدمیشد ذهن ماادماها تصویریه اسم هراشیاروبمابگن سریع دردهن تصویرش میادجلوچشم درموردچاقی هم همینطوربوده ازبس حرف زدیم وقتی ما باغذاروبه روشدیم دست رفته بسمتش بااینکه سیربودیم یاشیرینی چون همش برمیگرده به فرمان مغزی من خیلی تسلیم این فرمان شدم وبعدش چقدرحالم بدشد واطهارپشیمانی کردم ومن خودم خسته شده بودم ازچاقی ورژیم ومن بعدزایمان دوباربرنامه گرفتم دیدم نمیتونم ادامه بدم همسرم دیگه نزاشت برنامه بگیرم وازخداخواستم یک راه درستی جلوبزاره اونم اشنایی من باسایت بوددریک شبی بطوراتفاقی یک خانم که ازشاگردهای استادهستن بمن درخواست دادومن توپیجش یک مطلبی دیدم وبرام جالب بودوپیگیرشدم وعضوسایت شدم یکساله وخداروشاکرم اگراشتباه کنم زودبرمیگردم وبه مسیرپرقدرتترادامه میدم ومثل قبل نیستم که بخوام بی اعتمادبنفس باشم ازجمع هادوری کنم وازاندامم گله داشته باشم من اگرجلوایینه نقاطی ازبدنم هنوزاب نشده اصلا ناراحت نمیشم میگم خدایاشکرت تومسیری هستم که هرروزدارم اموزش میبینم چقدر اطلاعاتم داره میره بالا واون تصویرسازی چقدربمن حس وحال خوبی میده واموزش ها کمک میکنه افکارواشتباهاتموبشناسم واصلاحش کنم هرفایلی روگوش میدم بعداتمام ازخودم میپرسم چی یادگرفتم وبراخودم یادداشت میکنم چقدرافکارقدیمی حس وحالموبدمیکرد ولی هرچه بیشتر فایل گوش میدم ومینویسم ومیخونم نگرشه خیلی ضعیف میشه درروش قبلی ماروجسم کارمیکردیم وچقدربی حس وحال بودیم ولی روش جدید اصلا مثل قبل نیست فقط روافکارکارمیشه وقتی دهن متناسب شد جسم هم درست میشه یک ذهن ازادیک جسم متناسب میسازه دیگه بخودمون درموردخوردن ونخوردن یادداوری نمیکنیم میزاریم همون لحظه تصمیم بگیریم دوری کنیم ازافکارمنفی دقت کنیم ببینیم چه موقع سراغ خوردن میریم روخوردن ها تمرکزکنیم قبلا بایدیک دکتربراماتععین میکردچی بخوری چه زمانی ولی درروش ذهنی من متناسب خودم مختارم چقدربخورم ازهمچی طبق نیازبدنم دیگه ورزش وعرق ریختن نداریم من قبلا براورزش دنبال یک بهانه بودم ویا میگفتن کم تحرکی باعث چاقی میشه ولی درروش ذهنی یادگرفتیم همه اینا نگرش ذهن چاق هست باید هرروز درمسیرباشیم کافیه یکم ازمسیردوربشیم میبینیم ذهن داره میره سمت چاقی این اموزش ها مانع میشه که ما بسمت متناسب شدن پیش بریم ومتناسب بمونیم
تمرینات گام ۲
وقتی پای صحبت «رهایی از چاقی با ذهن» باز شد، این بود که برای اولین بار فهمیدم چاقی محصول مستقیم ذهن و باورهای درونی ماست.
ذهن من، سالها با افکار و تصاویر تکرارشونده، بدنم را در مسیر چاقی هدایت کرده. وقتی میگوییم با ذهن چاق شدیم،
یعنی من بارها و بارها در ذهنم تصویری از خودم بهعنوان یک فرد چاق ساختهام،
بارها به دیگران گوش دادهام که گفتند «چاقی در خانوادهتان ارثی است»،
بارها با هر شکست در رژیم یا ورزش به خودم گفتهام «تو نمیتوانی»،
و این جملات در ذهنم جا خوش کردهاند.
ذهن من این تصویر را باور کرده و چون ذهن، موتور محرک جسم است، بدنم هم دقیقاً همان تصویری شد که ذهن ساخته بود. درست مثل وقتی که آدم بارها میترسد و بدنش واکنش نشان میدهد، من بارها خودم را در قالب یک فرد چاق تصور کردهام و بدنم مطابق این تصویر تغییر شکل داده.
شباهت عجیبی که در این آموزش بین چاق شدن با ذهن و لاغر شدن با ذهن میبینم، برایم روشنکننده بود.
همانطور که ذهن میتواند مرا به سمت اضافه وزن بکشاند، با همان قدرت هم میتواند مرا به سمت تناسب هدایت کند. وقتی یاد گرفتم چطور ذهنم به چاقی کمک کرده، تازه فهمیدم که همان مسیر میتواند برای لاغری هم به کار رود. تفاوتی ندارد؛
ذهن ابزار است، مثل خاکی که هر بذری در آن بکاری رشد میکند. اگر در ذهنم بذر افکار محدودکننده، ترسها و تصویرهای منفی کاشتم، چاقی ثمرهاش شد. حالا اگر بذر افکار امیدبخش، تصویر بدن متناسب و باور به توانایی خودم را بکارم، تناسب و سبکی همان ثمره خواهد بود.
این تشابه برایم مثل یک چراغ بود که نشان داد دیگر نیازی نیست دنبال فرمولهای پیچیده بیرونی بگردم؛ منبع اصلی همینجاست، در ذهنم.
در روش لاغری با ذهن، تأکید اصلی بر تغییر جسم نیست. چون جسم همیشه نتیجه و خروجی است. تلاش برای تغییر مستقیم جسم، مثل این است که روی سایه چیزی کار کنیم، بدون آنکه خود آن چیز را جابهجا کنیم. وقتی ذهن، باور و زبان درونیام تغییر کند، جسمم هم آرامآرام همان تغییر را بازتاب میدهد.
این فرایند در ابتدا شاید نامرئی باشد، اما اثرش واقعی و ماندگار است. من باید یاد بگیرم عادتهای ذهنی و گفتوگوهای درونیام را تغییر دهم؛
مثلاً وقتی در آینه به خودم نگاه میکنم، به جای تکرار «من چاقم، هیچ چیز تغییر نمیکند»، یاد بگیرم تصویر جدیدی را در ذهنم تثبیت کنم: «من در حال متناسب شدن هستم، بدنم توانایی تغییر دارد.» این کار نیاز به تکرار، تمرکز و ایمان دارد.
یکی از بخشهای مهم این آموزش برایم، فهمیدن «زبان چاقی» بود. زبان چاقی یعنی همان جملات، افکار و رفتارهایی که دائماً به بدنم فرمان چاقتر شدن میدهند. مثل وقتی که میگویم «من همیشه شکست میخورم»، «چاقی در خون ماست»، «رژیم گرفتن عذاب است»، یا وقتی برای دقایقی آرامش به خوراکی پناه میبرم و آن را تنها منبع لذت میدانم. اینها همه زبان چاقیاند. زبان چاقی فقط کلمات نیست؛ حتی حالت بدنم وقتی ناامید میشوم، حتی رفتاری مثل رها کردن تلاش بعد از یک لغزش کوچک، همه بخشی از این زبان هستند.
در مقابل، زبان لاغری یعنی یاد گرفتن واژهها، باورها و رفتارهایی که مرا در مسیر سبکتر شدن هدایت میکنند. وقتی به جای گفتن «سخته»، بگویم «من تواناییاش را دارم»، وقتی به جای دیدن شکست، تجربه ببینم، وقتی به جای خوردن از روی ترس و کمبود، انتخاب کنم از روی عشق و آرامش، آن وقت دارم به زبان لاغری سخن میگویم.
آنچه برای من در این آموزش بیش از همه تأثیرگذار بود، همین کشف زبان چاقی بود. من سالها فکر میکردم علت چاقیام فقط زیاد خوردن است، اما وقتی فهمیدم افکار و کلمات من، مدام به بدنم دستور چاقی میدهند، شوکه شدم.
یادم آمد چند بار جلوی آینه ایستادهام و با تحقیر گفتهام «تو هیچ وقت تغییر نمیکنی»، و حالا میفهمم که این جمله درست مثل یک فرمان به ذهن و بدنم بوده. همین کشف، باعث شد نگاهم به خودم عوض شود. فهمیدم که اگر ذهنم را با زبان جدید آموزش دهم، بدنم به طور طبیعی فرمانهای تازه را اجرا خواهد کرد.
بر اساس همین برداشت، تمرینی برای خودم طراحی کردم. هر روز چند دقیقه وقت میگذارم و به آینه نگاه میکنم. به جای دیدن تصویر فعلی، سعی میکنم خودم را در حالتی سبکتر و آرامتر تصور کنم. سپس با صدای بلند جملاتی را میگویم که زبان لاغری را تقویت میکنند؛ مثلاً: «من لایق متناسب بودن هستم»، «بدنم هر روز سبکتر میشود»، «من کنترل ذهن و انتخابهایم را دارم».
این تمرین شاید ساده به نظر برسد، اما وقتی آن را تکرار میکنم، میبینم که آرامآرام حس درونیام تغییر میکند. دیگر آن احساس ناتوانی و شکست همیشگی را ندارم، بلکه حسی از قدرت و امید درونم شکل میگیرد.
وقتی به کل این آموزش نگاه میکنم، حس میکنم یک نقشه ذهنی تازه برای خودم ساختهام. نقشهای که به من میگوید مسیر لاغری از بیرون شروع نمیشود؛ از ذهن شروع میشود.
مسیر من این است که هر روز بیشتر به افکارم آگاه شوم، زبان درونیام را اصلاح کنم، تصاویر ذهنیام را تغییر دهم و با عشق، نه با اجبار، خودم را در مسیر جدید نگه دارم.
شاید روزی باشد که هنوز اضافه وزنم را ببینم، اما اگر ذهنم تغییر کرده باشد، مطمئنم که جسمم هم به زودی دنبالش خواهد آمد.
درک من از «رهایی از چاقی با ذهن» این است که چاقی فقط یک وضعیت جسمی نیست، بلکه مثل یک زندان ذهنی است. زندانی که میتوانم با کلید آگاهی و زبان جدید از آن بیرون بیایم.
دیگر نیازی نیست با دیوارهای زندان بجنگم یا به خودم فشار بیاورم؛ کافی است کلید را پیدا کنم و در را باز کنم. این کلید همان تغییر زبان و باورهای ذهنی من است.
وقتی به آینده نگاه میکنم، خودم را میبینم که سبکتر و آزادتر قدم برمیدارم، نه فقط چون وزنم کمتر است، بلکه چون ذهنم سبکتر شده. سبک از ترسها، سبک از مقایسهها، سبک از بهانهها. این آزادی همان چیزی است که سالها دنبالش بودم و حالا با هر گامی در این مسیر، به آن نزدیکتر میشوم.
برداشت از گام دوم :
برداشت من از گام دوم دوره صدگام، جاییست که مفهوم چاقی دیگر فقط به وزن جسمی محدود نمیشود، بلکه فراتر از آن، یک وضعیت ذهنی است که ماهها یا سالها بدون آنکه کاملاً متوجه شویم، در ما تغذیه شده، رشد کرده و ریشهدوانده است.
این گام برای من آن نقطهی عطفی بود که فهمیدم اگر قرار باشد واقعا تغییر کنم، باید ابتدا این ذهن چاق را بشناسم، با آن صلح کنم نه بجنگم، و سپس آن را به تدریج به شکلی متفاوت هدایت کنم.
ذهن چاق برای خودش منطق و ساختاری دارد؛ باورهایی که به شکل پیشفرض پذیرفتهایم، ترسهایی که هر روز بیصدا در عمق وجودمان رشد میکنند، و منطقهایی که ما را قانع میکنند که ادامه دادن به همان روشهای قدیمی، منطقی یا اجتنابناپذیر است.
گام دوم کمک میکند که این منطقها را شناسایی کنم؛ مثلاً منطقی کردن کمبود زمان برای تمرین ذهنی، منطقی کردن اینکه عادات غذاییام باید مطابق عادت خانواده یا فرهنگ باشد، یا باور به اینکه هر چه قدر هم تلاش کنم، ژنم، سنم یا شرایط جسمانیام مانع اصلی است. وقتی این منطقها را در آینه ذهن ببینی، تازه ذهنیت دومی شکل می گیرد: اینکه چاقی خلق من است، نه فقط ارث یا شرایط بیرونی.
برداشت من این است که رهایی از ذهن چاق فقط حذف عادات نیست؛ بلکه تغییر ساختار ذهنی و باور است. وقتی باورها را تغییر بدهم—مثلاً باور به لیاقت تناسب، باور به توانایی بدن برای بازیابی سلامت، باور به اینکه تغییر امکانپذیر است—دیگر نیازی به فشار شدید جسمی، رژیم سخت یا جبرانکردن اشتباهات قبلی به شکل افراطی نیست.
این گام دوم به من نشان میدهد که چقدر فشارهای بیرونی و مقایسهها، اینکه دیگران چه میگویند یا چه میکنند، چقدر زیادی بر ذهنم تأثیر گذاشتهاند، طوری که گاهی فراموش کردهام خواستهی واقعی خودم چیست.
و حالا زمان آن رسیده که ذهنم را دوباره تنظیم کنم بر اساس خواست قلبیام، نه ترسها و فشارهای جامعه یا خانواده.
یکی از حسهای قویام وقتی این گام را میخوانم، آرامشه. آرامشِ رهایی از جنگ همیشگی با خود.
اینکه دیگر لازم نیست هر روز خودم را به خاطر تأخیر، بیثباتی یا دوبارهکار کردن سرزنش کنم. اینکه بتوانم اشتباهات گذشته را بپذیرم و به جای سرزنش، آنها را فرصتی برای آگاهی ببینم.
احساس قدرتی درونی که میتواند فرق کند—نه با زور، نه با اجبار، بلکه با همدلی و همراهی با خودم. لحظهای که قبول میکنم ذهنم چاق است، من در واقع اولین گام واقعی را برداشتهام؛ چون قبول آن یعنی مصرف انرژیام برای انکار را تمام کردهام، و توانم را برای ساختن چیزی جدید گذاشتهام.
با این نگاه، میفهمم که مسیر رهایی از ذهن چاق، مسیر نیازمند تکرار، نیازمند عشق به خود و پذیرش است.
روزهایی هست که ذهن چاق فریاد میزند: «تو دوباره شکست خواهی خورد»، «چرا نمیتوانی مثل دیگران باشی؟»، «اگر امروز کوتاهی کنی دیگران جلو میزنند». این صداها ممکن است هنوز بیایند، اما با هر بار که آنها را میشناسم، با هر بار که منطقشان را زیر سؤال میبرم و آنها را با حقیقتهای جدیدی جایگزین میکنم، این صدای مقاومت ضعیفتر میشود.
برداشت من این است که یکی از اجزای اصلی این گام، منطق جدید ذهنیست که باید فعال شود. این منطق جدید بر پایه این حق است که من لایق زندگی سبکتر و پر از آرامشم؛
اینکه بدنم میتواند خودش را ترمیم کند اگر ذهنم را رها کنم از باورهای مخرب؛ اینکه تغییر واقعی با مهربانی شروع میشود، نه با فشار.
منطق جدیدی که اجازه بدهد اشتباه کنم اما دوباره برخیزم، کمکاری کنم اما دوباره تصمیم بگیرم، با ترس روبرو شوم و از آن عبور کنم .
یکی از نقاطی که این برداشت را عمیقتر میکند، این واقعیت است که ذهن چاق بسیار خوب دلایل میاورد؛ دلایلی که به نظر منطقی میآیند و خیلی مواقع با واقعیتهای بیرونی هم هماهنگاند:
کاهش تحرک، استرس، مشکلات مالی، مشغول بودن، خانواده، ژن و غیره. اما تفاوت اینجاست که این دلایل نباید بهانه بشوند.
این گام چالش میکند که دلایل را داشته باشم اما نگذارم بهانه شوند؛ نگذارم دلیلِ ماندن وضعیتِ نامطلوب شوند.
دلایل را میتوان تحلیل کردم، برایشان راهکار یافت، اما نگذارم ذهنم در آنها بماند و مسیر را متوقف کند.
برداشت شخصیام این است که رهایی از ذهن چاق، مسیر است نه مقصد. مقصد وزن مناسب یا لباس مناسب یا نگاه دیگران نیست؛ مقصد احساس آزادی، آرامش و اقتداری است که از درون میآید.
وقتی ذهنم آزاد شد، آن وقت تصمیمهایم طبیعیاند، نه بر پایه ترس و اضطراب؛ انتخابهایم مربوطاند به خواست واقعیام، نه آنچه دیگران گفتهاند یا جامعه توقع دارد.
در نهایت، برداشت من این است که این گام دوم دوره صدگام، مانند مرحلهای است که در آن نقشه ذهنم را دوباره میکشم: مسیر کجرفته را اصلاح میکنم، باورهای شکسته را ترمیم میکنم، منطق ذهنیام را بازسازی میکنم.
از این گام به بعد هست که احساس میکنم واقعا دارم با ذهنم کار میکنم، نه فقط با جسمم یا رژیم یا فشار. این احساس برایم قدرتمند است؛ احساس اینکه انتخاب با من است، احساس اینکه قادر به تغییر هستم و احساس اینکه مسیر لاغری با ذهن، حقیقتاً یک مسیر درونیِ عمیق است که میتوانم هر روزش را با آگاهی و عشق پیمایش کنم.