سپاسگزاری نزدیک ترین و قوی ترین فرکانس به خداوند است. این نزدیکی به معنای فاصله مکانی نیست بلکه باعث ایجاد احساس آرامش عمیق درونی می شود.
استفاده از عبارت «سپاسگزارم» می تواند کلام ما را به سمت توجه و نزدیکی به خداوند هدایت کند اما شکرگزار بودن در قلب و ذهن است که سبب تجربه درجات عالی در زندگی می شود.
سپاسگزاری در قرآن
ریشه کلمه سپاسگزاری یا شکرگزاری در قرآن عبارت «شکر» می باشد که ۷۵ بار در قرآن استفاده شده است و نشان از اهمیت این موضوع در هدایت انسان دارد.
برخی از کاربردهای «شکر» به شرح زیر است:
- پس از آن بر شما بخشودیم، باشد که شکرگزاری کنید.
- پس مرا یاد کنید، [تا] شما را یاد کنم؛ و شکرانهام را به جای آرید؛ و با من ناسپاسی نکنید.
- اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا میخواهد با عذاب شما چه کند؟ و خدا همواره حقشناس داناست.
- و قطعاً شما را در زمین قدرت عمل دادیم، و برای شما در آن، وسایل معیشت نهادیم، [اما] چه کم سپاسگزاری میکنید.
- و آنگاه که پروردگارتان اِعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.»
- و اوست آن کس که برای شما گوش و چشم و دل پدید آورد. چه اندک سپاسگزارید.
- و راستی پروردگارت بر [این] مردم دارای بخشش است، ولی بیشترشان سپاس نمیدارند.
- آیا آبی را که مینوشید دیدهاید؟ آیا شما آن را از [دل] ابر سپید فرود آوردهاید، یا ما فرودآورندهایم؟ اگر بخواهیم آن را تلخ میگردانیم، پس چرا سپاس نمیدارید؟
آنچه واضح است همواره خداوند انسان را به شکرگزار نعمت های الهی بودن دعوت کرده است.
شکرگزاری را یکی از راه های موثر در بخشیده شدن توسط خداوند معرفی کرده است.
شکرگزاری را راهی برای رهایی از عذاب الهی معرفی کرده است.
شکرگزاری را راهی برای دریافت نعمت های بیشتر قرار داده است.
همچنین انسان را دعوت به شکرگزاری برای نعمت های الهی مانند باران، اندام بدن و … کرده است.
بنابراین سپاسگزاری و قدردان نعمت های الهی بودن مزایای بی شماری دارد که قابل شمارش و بررسی کردن نیست.

سپاسگزار نعمت های خود بودن
نکته جالب توجه درباره سپاسگزاری این است که هرگز در قرآن به این موضوع اشاره نشده است که برای نعمت های الهی دیگران سپاسگزاری کنید یا قدردان آنچه دیگران دارند باشید.
اتفاقا از این کار انسان را منع کرده است:
«و زنهار چشم مدوز به آنچه از زينت زندگى دنيا به گروهى از آنان دادهايم، تا آنها را در آن امتحان كنيم، و روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.»
بدینوسیله خداوند به پیامبر توصیه می کند چشم به نعمت های دیگران نداشته باش و به روزی خودت از پروردگار دلخوش باش که بهتر و پایدارتر است.
نکته بسیار مهمی است که باید مورد توجه و عمل قرار داده شود.
زمانی که ما به آنچه دیگران دارند توجه می کنیم احساس کمبود و نقص در زندگی خود می کنیم و حسرت می خوریم یا حسادت می کنیم و این نوعی از ناسپاسی است.
حتی اگر با دیدن نعمت های دیگران خوشحال شویم به آنها تبریک بگوییم و آن نعمت را هدیه از سوی خداوند به آنها بدانیم احتمال اینکه با خود بیاندیشیم که چرا خداوند از این هدایا و نعمت ها وارد زندگی من نمی کند بسیار زیاد است.
بنابراین باید نسبت به توجه کردن به نعمت های دیگران هوشیار و مراقب باشیم چون عمل قدرتمندی است که باعث ایجاد احساس کمبود، حسرت و ناسپاسی در انسان می شود.
با گسترش روز افزون شبکه های مجازی افراد به سادگی بهترین حالت ها و شرایط زندگی خود را منتشر می کنند.
دیدن امکانات زندگی دیگران یا شرایطی که در حال تجربه کردن هستند به سادگی می تواند باعث ایجاد احساس حسرت و ناامیدی در بیننده شود.
شاید تا کنون این جمله را با خود تکرار کرده باشید یا حتی به دیگران گفته باشید که اگر اینها زندگی می کنند پس ما دقیقا داریم چه کاری انجام می دهیم؟!

توجه کردن به نعمت های الهی دیگران به سرعت باعث بی ارزش شدن داشته ها و شرایط خودتان می شود.
بنابراین همواره به این موضوع دقت داشته باشید که به آنچه دیگران دارند توجه نکنید، درباره آنچه دیگران دارند صحبت نکنید.
متاسفانه صحبت کردن درباره شرایط دیگران در گفتگوهای افراد امری عادی و البته از سوی شیطان بسیار جذاب جلوه داده شده است.
در گذشته بارها درباره شرایط دیگران با دوستان و اطرافیانم صحبت می کردم و همیشه ابراز تعجب می کردم که چطور و چگونه این فرد در این شرایط قرار گرفته است یا این همه ثروت و دارایی دارد.
این نگرش سبب شده بود که همیشه نسبت به شرایط و نعمت های الهی خودم ناراضی باشم و احساس نارضایتی همان ناسپاسی کردن نسبت به نعمت های خداوند است.
یکی از مهمترین نتایج ناسپاسی، تشدید احساس دور شدن از خداوند است.
هرچقدر در زندگی به خاطر نعمت های الهی دیگران یا شرایط آنها احساس حسادت و ناامیدی کنید در حال ناسپاسی کردن هستید و احساس دور شدن از خداوند و بی ارزش بودن خواهید کرد.
اگر شرایط و نعمت های الهی خود را با دیگران مقایسه کنید نه تنها از شرایط زندگی خود ناراضی خواهید شد بلکه نسبت به خودتان و حتی همسرتان احساس بی ارزشی می کنید.
تصور میکند که انسان ارزشمندی نیستید یا فردی که با او زندگی می کنید آدم ارزشمند و به دردبخوری نیست که شرایط زندگی شما مانند دیگران نیست.
ارتباط توجه کردن به نعمت های الهی دیگران با احساس ناسپاسی و شک کردن به خداوند به حدی شدید و جدی است که خداوند به پیامبر نسبت به این حربه شیطان هشدار داده است.

آگاه نبودن نسبت به زندگی
آنچه باعث انحراف انسان از سپاسگزار بودن به خاطر نعمت های الهی اش می شود این است که نسبت به قوانین جهان هستی آگاهی ندارد.
همانطور که هر گونه از گیاهان در منطقه ای از کره زمین قادر به رشد و تکامل است هر نعمت متعلق به شرایط خاص خودش می باشد.
همانطور که اگر درخت موز را در مکانی نامناسب کشت کنید هرگز نتیجه مطلوب نخواهد داد اگر نعمت هایی که در زندگی دیگران وجود دارد را بدون فراهم شدن شرایط و موقعیت فرد وارد زندگی دیگری کنید هزگر نتیجه مطلوب در زندگی او نخواهد گذاشت.
این موضوع را به وضوح می توانید در زندگی خود و دیگران مشاهده کنید.
در جهان هستی انسانها از نظر چگونگی برخورداری از نعمت های الهی به دو گروه تقسیم می شوند.
گروه اول: عده ای هستند که به شکل عالی به زندگی خود ادامه می دهند و توجهی به نعمت های الهی و شرایط دیگران ندارند و در روند عالی زندگی با احساس خوب زندگی می کنند و نعمت های متفاوت وارد زندگی آنها می شود.
گروه دوم: عده ای هستند که در زندگی چشم به نعمت های الهی دیگران دارند و برای داشتن آنچه دیگران دارند از مسیر عادی زندگی خارج می شوند و تلاش می کنند به هر شکل ممکن مانند آنچه دیگران دارند را داشته باشند. در این حالت آنچه به دست می آورند تاثیر و نتیجه لذتبخشی که در زندگی گروه اول داشته است را در زندگی آنان ندارد و در بسیاری از موارد باعث رنج و ناراحتی آنها می شود.
اثبات این فرضیه نیاز به فکر کردن زیاد ندارد و با اندکی فکر کردن به آنچه تاکنون وارد زندگی خودتان و اطرافیانتان شده است به راحتی می توانید به درست بودن آن پی ببرید.
نعمت های زیادی هستند که به شکل عادی در روند زندگی وارد زندگی شما شده است و برای مدت طولانی از آنها استفاده کرده و لذت برده اید.
اما مواردی هم وجود دارد که به دلایل مختلف که معمولا حسادت یا روکم کنی بوده است تلاش کرده اید تا به هر شکل که شده آن را به دست بیاورید اما آن تاثیری که آن نعمت در زندگی فردی که مورد توجه و حسادت شما بوده است گذاشته است در زندگی شما نذاشته است و باعث رنج و ناراحتی شما شده است.
برای لذت بردن از زندگی باید سپاسگزار بودن از نعمت های الهی را به عادت در خود تبدیل کنیم.

سپاسگزار بودن نه به این معنی که به خاطر داشته باشیم در طی روز بارها عبارت «سپاسگزارم» یا «خدایا شکرت» را بر زبان جاری کنیم بلکه به این معنی که احساس رضایت عمیق درونی از شرایط و امکانات زندگی خود داشته باشیم.
باید این موضوع را درک کنیم که شرایط زندگی من و دارایی های من دقیقا منطبق بر احساس، افکار و نگرش من به زندگی و مطابق با لیاقت من در جهان مادی است.
درک این عبارت و زندگی بر مبنای آن کار ساده ای نیست اما تلاش برای نهادینه کردن این نگرش دروازه های جدیدی از آرامش و نعمت های بی پایان را به زندگی شما باز خواهد کرد.
من همواره سعی می کنم بر مبنای این نگرش فکر و عمل کنم.
هرآنچه لایقش باشم به شکل ساده و آسان وارد زندگی من خواهد شد.
هرآنچه نیاز من برای زندگی و لذت بردن از زندگی باشد به راحتی در شرایط فعلی من قابل تهیه کردن باید باشد.
اگر من فکر می کنم که داشتن خانه بزرگتر باعث آرامش و لذت بیشتر من از زندگی خواهد شد و شرایط خرید آن را ندارم نگرش من درباره زندگی و آنچه دارم اشتباه است و باید اصلاح شود.
در گذشته به این صورت عمل نمی کردم بلکه هرآنچه دیگران داشتند و من نداشتم باعث ایجاد حسرت در من می شد و فکر می کردم که اگر من هم فلان گوشی، موتور، ماشین،خانه یا …. را داشته باشم چقدر احساس خوشبختی بیشتری خواهم داشت.
بنابراین تلاش می کردم تا به هر شکل ممکن از طریق وام گرفتن، قسطی خریدن، قرض کردن و … صاحب آن وسیله یا شرایط شوم اما باز هم تاثیری پایدار و همیشگی در وجود من ایجاد نمی شد و باید به فکر تهیه کمبود بعدی می بودم.
اما به لطف خدا از زمانی که در مسیر تغییر زندگی قرار گرفتم و از خداوند درخواست پرداخت بدهی ها و اقساط بانکی را کردم تا احساس آزادی و رهایی در زندگی را تجربه کنم زودتر از آنچه خودم تصور می کردم این خواسته من برآورده شد و من تمام اقساط و بدهی های خودم را تسویه کردم.
من به این نتیجه رسیدم فقط در صورتی می توانم در زندگی لذت ببرم و احساس خوشبختی کنم که آرامش ذهنی داشته باشم. بنابراین رهایی از بند قرض و وام چنان آرامشی در من ایجاد کرد که الان بعد از ده سال به هیچ عنوان حاظر نیستم برای رسیدن به شرایط یا نعمتی از وام یا قرض گرفتن استفاده کنم و آرامش خودم را برهم بزنم.
هرآنچه برای شما نباشد و از طریق وام یا قرض گرفتن وارد زندگی خود کنید توانایی مقابله کردن با استرس و نگرانی که قرض و وام و بدهکاری در وجود شما ایجاد خواهد کرد را ندارد و هرگز نمی تواند موجب آرامش و بهبود احساس خوشبختی شما شود.
تاکید می کنم این نگرش من در زندگی شخصی ام است و انتظار ندارم شما یا دیگران با آن موافق یه کورکورانه به آن عمل کنید.

نتایج رهایی از نارضایتی
خداوند در قرآن می فرماید اگر سپاسگزار باشید شما را می افزایم. این وعده خداست و خداوند نسبت به تحقق وعده های خود وفادار است.
در سال ۱۳۹۳ زمانی که تازه با موضوع جذب آشنا شده بودم بعد از ده سال کار کردن توانسته بودم ماشین مدل ۸۳ بخرم.
همیشه از داشتن این ماشین ناراضی بودم و هر وقت افرادی را می دیدم که ماشین بهتر از من دارند حسادت می کردم و گله و شکایت می کردم که خداوند چرا به من این شانس را نداده است که ماشین بهتر داشته باشم.
تقریبا ۵ سال بود که آن ماشین را داشتم و از نظر ظاهر بیرونی و داخلی در شرایط نامناسبی بود اما توانایی تعویض یا بهبود شرایط ماشین خودم را نداشتم.
زمانی که با موضوع سپاسگزاری آشنا شدم به این فکر کردم که چه چیزی در زندگی من وجود دارد که بخواهم بخاطر آن سپاسگزار باشم.
با خودم گفتم قطعا این ماشین گزینه مناسب یا لایقی برای سپاسگزاری کردن نیست. شرایط مالی مناسبی هم نداشتم که بخواهم برای آن سپاسگزاری کنم.
از نظر روابط عاطفی هم در شرایط مناسبی نبودم و اوضاع و احوال سلامتی ام که به شدت تحت تاثیر چاقی و برخی بیماری های دیگر بود.
بنابراین نمی توانستم خودم را راضی کنم که برای شرایط کنونی ام باید هرطور که شده سپاسگزاری کنم چون اصلا مورد رضایت من نبود.
از طرفی در همه کتاب های موفقیت و حتی در قرآن بر سپاسگزاری بر نعمت های الهی تاکید شده بود اما نمی توانستم خودم را راضی کنم که باید بخاطر آن شرایط سپاسگزار باشم.
احساس می کردم دارم خودم را گول می زنم و از طرفی می گفتم خداوند بر نهان و آشکار من مسلط است و قطعا متوجه فیلم بازی کردن و الکی سپاسگزاری کردن من خواهد شد.
بنابراین به این موضوع فکر کردم که چطور باید در آن شرایط به احساس خوب و رضایت از زندگی دست پیدا کنم و تنها راهی که به نظرم رسید که البته الهام و ایده خداوند بود متوقف کردن گله و شکایت کردن درباره شرایط موجود بود.
با خودم گفتم درست است که نمی توانم به زور برای شرایط فعلی سپاسگزار باشم ولی می توانم درباره این شرایط گله و شکایت نکنم.
این به نظرم منطقی می آمد که اگر از شرایط فعی راضی نیستی نباید درباره آن صحبت کنی ولی اینکه بخواهم از شرایطی که ناراضی هستم احساس تشکر و سپاسگزاری داشته باشم اصلا به نظرم منطقی نبود.
بنابراین تصمیم گرفتم راه ساده تر و منطقی تر را در پیش بگیرم و سعی کردم گله و شکایت کردن درباره شرایط زندگی را متوقف کنم.

کار ساده ای نبود و بارها به خودم می آمدم و متوجه می شدم که در حال گله و شکایت کردن هستم. ولی ناامید نمی شدم و هرکجا متوجه کلام خودم می شدم سعی می کردم گله و شکایت کردن را متوقف کنم.
بعد از آن متوجه شدم که تقریبا می توانم گله و شکایت کردن خودم به صورت کلامی را کنترل کنم ولی پیوسته در ذهنم در حال مقایسه کردن شرایط خودم با دیگرات و گله و شکایت هستم.
به این نتیجه رسیدم که گله و شکایت نکردن کلامی مرحله اول رهایی از گله و شکایت است و مرحله بعدی گله و شکایت نکردن های ذهنی است.
اینجا بود که متوجه شدم برای متوقف کردن گفتگوهای ذهنی باید توجهم را از نعمت های الهی دیگران بردارم.
چون متوجه شدم وقتی به نعمت های الهی یا داشته های دیگران توجه می کنم به شدت ترغیب به گله و شکایت می شوم و به همین دلیل همیشه درباره شرایط نامساعد خودم یا شرایط مساعد دیگران با اطرافیانم صحبت می کردم.
از وقتی هم که تصمیم گرفته بودم با دیگران درباره مسائل و مشکلات گله و شکایت نکنم خیلی خوب عمل کرده بودم ولی همچنان در ذهنم مشغول این کار بودم.
بنابراین تصمیم گرفتم به نعمت های الهی دیگران توجه نکنم تا بتوانم گفتگوهای ذهنی ام را کنترل کنم.
در روزهای اول به محض مشاهده ماشین های بهتر متوجه شروع گفتگوهای ذهنی ام درباره بدبختی های خودم می شدم و سعی می کردم این گفتگوی ذهنی را ادامه ندهم و به چیز دیگری توجه می کردم.
به مرور در انجام این کار مهارت و تسلط بیشتری پیدا کردم و متوجه شدم به نسبت گذشته به میزان قابل توجهی گله و شکایت های زبانی و ذهنی من نسبت به نعمت های الهی دیگران کمتر شده است.
من سالها بود نسبت به داشتن آن ماشین گله و شکایت می کردم و همیشه به همسرم می گفتم خدا کنه بتونم یک وام ۵ میلیونی دیگه بگیرم و ماشین یکی دو مدل بالاتر بخرم که شرایط بهتری داشته باشه.
اما از وقتی نسبت به نداشتن ماشین خوب در زندگی خودم و داشتن ماشین خوب دیگران گله و شکایت نمی کردم به مرور احساس بهتری نسبت به همان ماشینی که همیشه ازش ناراضی بودن داشتم.
همان ماشینی که هیچ علاقه ای به تمیز کردنش نداشتم را هفته ای یک بار تمیز می کردم.
با هزینه اندک روکش نو برای همان ماشین خریدم و شکل و شمایل بهتری پیدا کرد.
براش دور فرمان خریدم، خوشبو کننده خریدم و به هر شکلی که می توانستم از همان وسیله نقلیه که تا قبل از آن احساس می کردم بی ارزش و آبروی مرا می برد استفاده بهتری می کردم.
احساسم نسبت به آن ماشین تغییر کرد و تا حدود زیادی نارضایتی من از اینکه چرا ماشین مدل بالاتر ندارم کمتر شد.

دریافت نعمت های الهی
رها شدن من از احساس نارضایتی که ناآگاهانه هر روز شعله های آن را در وجودم بلندتر می کردم باعث شد احساس رضایت و آرامش نسبت به شرایط فعلی خودم داشته باشم.
این طریقی که من به صورت ناآگاهانه در پیش گرفته بودم دقیقا منطبق بر آیات خداوند در قرآن بود که به پیامبر توصیه کرده بود نگاه خود را از دارایی های دیگران بردار و به آنچه خودت داری توجه کن.
همین کار ساده باعث شد تا به شکل قابل توجهی از احساس نارضایتی من کاسته شود. این درحالی است که شاید کار خاصی برای بالابردن احساس سپاسگزاری انجام نداده بودم چون هنوز به نظرم تغییری در زندگی من ایجاد نشده بود. و چیزی بعنوان نعمت های الهی وارد زندگی من نشده بود.
اما کم کردن میزان نارضایتی خودبخود باعث بهبود شرایط احساسی و گسترش آرامش در وجود انسان می شود.
همین کافی بود تا رابطه احساسی من با خداوند بهتر و بهتر شود و در نتیجه انتظار من از خداوند برای دریافت نعمت های الهی تغییر کرد.
من در گذشته هیچ انتظاری از خداوند برای دریافت نعمت های الهی نداشتم و تازه انتظار داشتم همواره مرا مورد عذاب و امتحان الهی قرار دهد چود خودم را بنده ناسپاس و گناهکاری می دیدم که از درگاه خداوند رانده شده است.
اما با تغییر نگرشی که نسبت به نعمت های الهی و شرایطم در زندگی ایجاد کردم بعد از به صلح رسیدن با خودم گویی با خداوند هم در صلح قرار گرفتم و انتظارم از خداوند تغییر پیدا کرد و به جای اینکه منتظر مشکلات و گرفتاری ها باشم منتظر دریافت نعمت های الهی بودم.
دیگر مثل قبل احساس دور افتادن یا رها شدگی نمی کردم. احساس نمی کردم که خداوند به همه نعمت های الهی بیشمار داده است و فقط حواسش به زندگی من نیست.
علاوه بر اینها بهبود شرایط موجود که در مورد مثال ماشین نظافت کردن و بهبود هرآنچه که با شرایط آن روزگار من متناسب بود سبب شد تا احساس بهتری نسبت به نعمت های الهی خودم پیدا کنم.
همین روند ساده باعث شد که کمتر از دو سال بعد از شروع این روند شرایط خرید ماشین جدید برای من فراهم شد آن هم نه دو سه مدل بالاتر بلکه در حد صفر کیلومتر.
و به لطف خداوند یک سال بعد توانستم ماشین به مراتب بهتر و در حد صفر بخرم.
جالب توجه اینکه من چندین سال بود آن ماشین را داشتم و همیشه از داشتن آن احساس نارضایتی و شرمندگی می کردم و هرچه تلاش می کردم شاید بتوانم با ماشین دو سه مدل بالاتر آن را تعویض کنم موفق نمی شدم.
اما وقتی در روند نگرش و عملکرد خودم تغییر ایجاد کردم در کمتر از سه سال توانستم دو بار ماشین بهتر خریداری کنم آن هم نه چند مدل بالاتر بلکه ده ها مدل بالاتر از نظر کیفیت و مدل و قیمت.
این از شگفتی های رهایی از نارضایتی بخاطر داشته های خود و توجه به نعمت های الهی دیگران بود که منجر به دریافت نعمت های الهی فراتر از انتظارم شد.
اگر به نعمت های الهی دیگران توجه کنیم به سادگی داشته های خودمان در نظر ما بی ارزش می شوند.
اگر به داشته های دیگران توجه کنیم به طرز فزاینده ای احساس می کنم نداشته های زیادی هستند که از نبود آنها در زندگی مان احساس بدبختی خواهیم کرد.
بنابراین سپاسگزار بودن به خاطر نعمت های الهی که در همین شرایط در زندگی ما جریان دارند راه حل بهبود شرایط و دریافت نعمت های بیشتر و بهتر است.

نکته مهم برای موفقیت در این مسیر پذیرش این نگرش است که هرانسانی به اندازه لیاقتش از طرف خداوند نعمت های الهی دریافت می کند.
پذیرش این نگرش کار ساده ای نیست چون می توانید هزاران دلیل و نمونه پیدا کنید که اثبات می کند فلانی نعمت ها و دارایی هایش فراتر از لیاقتش است.
به این دو نکته توجه داشته باشید:
اول: نعمت های الهی شامل دارایی هایی که افراد به شکل های مختلف از طریق وام یا قرض و … وارد زندگی خود کرده اند نباید ملاک دارایی و داشته های آنها باشد چون این نعمت های الهی به شکل عادی وارد روند زندگی آنها نشده است و موجب رضایت و شادی درونی آنها نمی شود.
دوم: معیار سنجش لیاقت و ارزشمندی انسانها برای ورود نعمت های الهی از نظر خداوند با معیارهای انسانی بسیار متفاوت است. شاید از نظر ما فردی لایق نباشد اما نظر ما معیار خداوند و جهان هستی برای ورود نعمت ها نیست.
بنابراین اگر می خواهید شرایط فعلی زندگی خود را تغییر دهید و از نعمت های الهی بیشتری برخوردار شوید راه و چاره ای جز پذیرش آن ندارید. باید با پذیرش شرایط فعلی خود به احساس آرامش دست پیدا کنید تا بتوانیم قدم زنان در مسیر زندگی فعلی به حرکت خود ادامه دهید تا به سرزمین مجاور که شرایط متفاوت با شرایط فعلی شما دارد وارد شوید.
برای اینکه بتوانید شرایط فعلی خود را بپذیرید بهترین راهکار این است که این نگرش را هرطور که شده برای خودتان منطقی کنید.
«هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود»
این نگرش به این معنی است که هرکس در هر شرایطی است دقیقا همان جایی است که باید باشد.
این نگرش به این معنی است که من در حال حاظر در هر شرایطی هستم دقیقا در جای درست خودم در دنیای مادی قرار دارم.
شرایط بهتر نیاز به لیاقت بیشتر دارد و لیاقت بیشتر در گرو داشتن افکار و نگرشی متفاوت است.
به اندازه ای که افکار و نگرش شما درباره خودتان، زندگی و خداوند در جهت صحیح و همسو با قوانین جهان هستی تغییر پیدا کند شما لایق تجربه شرایط بهتر در دنیای مادی خواهید شد.
تمرین:
۱- با توجه به توضیحات ارائه شده درباره اهمیت توجه به نعمت های خود و دوری کردن از حسادت ورزیدن نسبت به داشته های دیگران شرح دهید که تا کنون نگرش و عملکرد شما در اینباره چگونه بوده است. آیا همیشه به داشته های خود توجه داشته اید یا در برخی موارد مشاهده داشته ها و شرایط دیگران باعث ایجاد حسرت در شما شده است.
۲- در اطرافیان خود افرادی را پیدا کنید که همواره در زندگی توجهی به داشته های دیگران ندارند یا درباره آنچه دیگران دارند صحبت نمی کنند. درباره میزان آرامش و شرایط آنها در زندگی شرح دهید.
۳- درباره نعمت هایی که به شکل ساده و خودبخودی وارد زندگی شما شده اند و باعث ایجاد آرامش و راحتی در زندگی شما شده اند شرح دهید.
۴- درباره نعمت هایی که فقط بخاطر اینکه از دیگران عقب نمانید یا مانند آنها باشید با تقلا وارد زندگی خود کرده اید اما نتیجه نهایی رضایت بخشی به همراه نداشته است شرح دهید.
۵- نگرش خود درباره عبارت «هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود» را شرح دهید. چقدر با این موضوع موافق هستید. برای اثبات آن از زندگی خود و دیگران مثال پیدا کنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.46 از 87 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام به همگی
امروز با خودم تصمیم گرفتم گله و شکایت نکنم البته من نمیخواستم مثل استاد در مورد نعمت های زندگی دیگران گله و شکایت نکنم فقط میخواستم تو زندگی عادی شکایت نکنم ، غر غر نکنم
به نظر خودم اصلا اهل گله و شکایت نیستم ولی امروز هر جمله ای که گفتم یا میخواستم بگم شکایت کردن بود مثلا به شوهرم گفتم چرا اینقدر ماشینو دور پارک کردی شاید به نظر اینها مهم نباشه ولی تو قوانین این عالم مهمه
امروز بهم سخت گذشت چون آگاهانه داشتم این موضوع رو درست میکردم ولی وقتی شب شد دیگه کم کم میتونستم غر غر امو مدیریت کنم ولی وقتی چند تا اتفاق خوب که اصلا فکرشو نمیکردم افتاد فهمیدم چقدر زود جواب میده با اینکه من فقط داشتم تلاش میکردم دوستان ما فقط باید از درون تغیر کنیم و گرنه قانون جذب هیچ کاری برای ما نمیتونه انجام بده
خدایا شکرت ۲۲۰
نشان های دریافت شده
با عرض سلام ادب و احترام
من سپاسگزار نعمت های الهی هستم
خدایا شکرت بابت تمام نعمت هایی که دارم
خدایا شکرت که خدایی چون تو دارم
شکر گذاری کلید فزونی نعمت های خداوند است شکر گذاری فقط این نیست که با کلام بگوییم خدایا شکرت بلکه باید با حس خوب باشه باید واقعا از ان چیزی که داریم بابتش تشکر میکنم راضی باشیم.
بعضی ها داشتن نعمت را فقط در داشتن خونه و ماشین و ویلا و… . میبینند در صورتی که ما یه عالمه نعمت داریم که چشممون رو روشون بستیم مثلا من بچه های سالم و قوی دارم که بابتشون شکرگذار م شغل دارم چشم های سالمی دارم هوای تمیزی داریم همسایه های خوبی داریم دوستان خوبی دارم باید بابت اینا شکر گذارم باشم اگه کسی فکر میکنه چیزی برای شکر گذاری نداره لااقل باید غر نزنه دست از گلایه و شکایت برداره انرژی بد نفرسته حس بقیه رو بد نکنه بعضی وقتا مثلا من حالم خوب نیست ولی با گله و شکایت کردن و غر زدن باعث میشم حال بچه ها م هم بد میشه و مثل زنجیره بهم وصل هستیم
وقتی که ما به چیزهایی که دیگران دارند توجه کنیم داریم احساس کمبود میکنیم و این حس ناسپاسی رو داریم به کاینات میفرستیم ما باید به انچه خودمون داریم توجه کنیم و درمورد انچه دیگران دارند حرف نزنیم و توجه نکنیم. اگه ما ناسپاسی کنیم از خدای خودمون دور میشم
باید لذت بردن از زندگی برای ما عادت بشه از چیزهایی که داریم لذت بردیم من چند سال پیش که هنوز خیلی چیزها رو نداشتم با خودم میگفتم اگه من مثلا تو خونه خودم بودم چقدر احساس بهتری داشتم اگه من فلان ماشین رو داشتم خیلی حالم خوب بود بعدا که به اینها رسیدم دیدم نه حال خوب اصلا به این چیزها ربطی نداره و من بدنبال اون شادی و ارامش درونی بودم ارامشی که همیشه داشته باشم شادی که هیچ چیز درش تاثیر گذار نباشه و اون را فقط میتونیم در کنار خدای مهربان داشته باشیم
اگر فردی توی زندگیش موفق هست و به همه چی رسیده یا چیزهایی داره که ارزوی من است یعنی اینکه جایگاهش در همین جا بوده یعنی لیاقت داشتن این نعمات را داشته پس من نباید حسادت کنم یه حس ناسپاسی داشته باشن
باید توجه خودمون را روی داشته های خودمون بگذاریم وقتی که ما راضی باشیم به انچه که داریم از حس نارضایتی رها میشیم و فرکانس ما تغییر پیدا میکنه و خداوند نعمت هایی را که ما لیاقتش رو داریم سر راهمون قرار میده. من هیچ نمیتونم قضاوت کنم که چرا فلانی داره و من ندارم مثل دوتا همکلاسی که یکی بیشتر درس میخونه و نمره بیشتری میگیره و یکی نمره ۱۵میگیره نمیتونیم بگیم چونکه توی یک کلاس بودن معلمشون یکی بوده امکانات مدرسه یکی بوده چرا نمره ای متفاوت گرفتن شاید توی خونه اونی که نمره بیشتر گرفته بیشتر تشویق شده بیشتر درس خونده پس لیاقت گرفتن نمره بیشتر رو داشته
به اندازهای که افکار و باور ما درست باشه و همسو با جهان هستی باشیم خداوند به ما نعمت خواهد داد
۱- با توجه به توضیحات ارائه شده درباره اهمیت توجه به نعمت های خود و دوری کردن از حسادت ورزیدن نسبت به داشته های دیگران شرح دهید که تا کنون نگرش و عملکرد شما در اینباره چگونه بوده است. آیا همیشه به داشته های خود توجه داشته اید یا در برخی موارد مشاهده داشته ها و شرایط دیگران باعث ایجاد حسرت در شما شده است.
تا جایی که یادم میاد هیچ وقت نسبت به کسی حسادت نکردم بیشتر غبطه خوردم شاید اینم یه جور ناسپاسی باشه چونکه همیشه میگفتن غبطه خوردن کار خوبیه ولی حسادت نه قبل از اینکه با مقوله شکر گذاری اشنا بشم تا پنج سال پیش خیلی شکر گذار نعمت هام نبودم یا بهشون توجه نمیکردم ولی الان چند سال هست که شکر گذار نعمت هایم هستم ولی با حس خوب واینکه خدا به همه به اندازه لیاقتشو ن میده پس اگه من به خدا اعتماد دارم به اندازه ی لیاقتم به من خواهد داد نه تنها نعمت های مادی بلکه در تمام زمینه های زندگی و مادی و دنیوی من را رشد خواهد داد
۲- در اطرافیان خود افرادی را پیدا کنید که همواره در زندگی توجهی به داشته های دیگران ندارند یا درباره آنچه دیگران دارند صحبت نمی کنند. درباره میزان آرامش و شرایط آنها در زندگی شرح دهید.
بله دقیقا چند نفر هستن که کارشون به کار کسی نیست خیلی در مورد دیگران حرف نمیزنن و شرایط خوبی دارن و در ارامش هستن
۳- درباره نعمت هایی که به شکل ساده و خودبخودی وارد زندگی شما شده اند و باعث ایجاد آرامش و راحتی در زندگی شما شده اند شرح دهید.
خونه و ماشین که با وام و قسط بود ه چند بار پول از پدرم و پدر شوهرم بهمون رسیده که واقعا مورد نیاز ما بوده و یه کادو طلا که بهم هدیه دادن و چند تا هدیه دیگه که بدردم خورده و یه زمین در یه شهر دیگه که شوهرم راحت تونست از یکی از دوستاش بخره که بمونه برای بچه هام
و بزرگترین نعمتی که خدا بهم داده دوتا بچه سالم هست که بدون دوا و دکتر خدا بهم داده و میبینم در اطرافم که چه کسایی هستن که حسرت بچه دارند و چقدر خرج دکتر و دارو کردن ولی از نعمت داشتن بچه محروم هستن خدایا شکرت که من دو تا بچه سالم دارم
۴- درباره نعمت هایی که فقط بخاطر اینکه از دیگران عقب نمانید یا مانند آنها باشید با تقلا وارد زندگی خود کرده اید اما نتیجه نهایی رضایت بخشی به همراه نداشته است شرح دهید.
یادم نمیاد که همچین چیزی خواسته باشم یا همچنین کاری کرده باشم همیشه بر اساس انچه داشتیم حتی اگه وامی گرفتیم اول حساب و کتاب کردیم ببینیم قسط شو میتونیم بدیم یا نه که وام گرفتیم اینجوری نبوده که اذیت بشیم
نگرش خود درباره عبارت «هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود» را شرح دهید. چقدر با این موضوع موافق هستید. برای اثبات آن از زندگی خود و دیگران مثال پیدا کنید
دقیقا همین طور هست من ادمهایی رو دیدم که اگه یه کم مال و منال شون بیشتر بود باور کنید شاید ادم میکشتن از بس که بی جنبه و بی لیاقت هستن یا دیدم کسی رو که پولی بدستش رسیده و نفهمیده چه جوری خرجش کنه و الکی الکی تمومش کرده پس واقعا من به این نتیجه رسیدم که خدا براساس لیاقت هر کسی بهش نعمت میده
خدایا شکرت که تورا دارم
به نام خداوند بخشنده و محترم
با سلام خدمت عزیزان
درکی که داشتم اینه که باید این دو مورد را همیشه به خودم یادآوری کنم
۱-دوری از شکایت وگلایه
۲-تمرکز روی خود وتوجه به داشته های خود ودوری کردن از توجه به خواسته های دیگران
طبق آموزه های این بخش یکی از مهم ترین راهها برای ورود نعمتهای الهی به زندگی سپاسگزار بودن هست وسپاسگزار بودن زبانی نیست وجهان، جهان هوشمندیه نمیشه با ظاهر سازی جهان را فریب داد بنابراین منظور از سپاسگزاری رضایت قلبی هست و رضایت قلبی زمانی است که نعمت های خود را ببینیم واین ممکن نیست مگر اینکه از مقایسه کردن خودمان با دیگران دوری کنیم واین فقط از طریق توجه نکردن به نعمتهای دیگران ایجاد میشود بنابراین با توجه نکردن به نعمت دیگران من میتوانم گلهها وشکایت های خود را متوقف کنم وازاین طریق داشته های خود ا ببینم .با دیدن داشته ها احساس رضایت و سپاسگزاری ایجاد میشود
بنابراین با این توضیحات اهمیت تمرکز برداشته های خودمون بیشتر فهمیده میشود چرا که یکی موجب ناسپاسی ودیگری موجب سپاسگزاری میشود
با احترام فراوان وسپاس از همه شما بزرگواران
سلام جناب عطار روشن عزیز و بزرگوار
قدم پنجم خیلی نقطه ضعفمه انگار چون به شدت مغزم بهش واکنش میده.ق
بول دارم که دیدن و توجه کردن به نعمت های دیگران به شدت همه داشته هامو در نظرم بی ارزش و نازیبا کرده.
به شدت اینو قبول کردم بعد از خوندن این قدم. اما به ی باگی خوردم.
پس چطور خواسته هام شکل می گیرن؟ وقتی که خونه زیبا می بینم و می بینم که این خونه رو نمی خوامه که خواسته ام شکل می گیره. نمی دونم یعنی طبیعی نیست که از دوست نداشتن چیزی به سمت چیزی که دوست داریم بریم؟با اینکه به شدت مخالف قرض و وام هستم اما اینکه مثلا خونه ای بزرگتر می خوام و الان شرایطش رو ندارم آیا نباید به خودم میگفتم که لیاقتش رو دارم و به سمتش هدایت میشم؟حقیقتا می بینم که مثل شمام. بارها تلاش کردم و مدتی رو داشته هام تمرکز کردم و سپاسگزار بودم اما بعد ی مدت دوباره به روال گذشته برمی گشتم. و الان واقعا دقیقا مثل اون دوران شما رضایت ندارم اما اما اما می تونم تصور کنم که اگه این رو هم نداشتم چقدر اوضاعم بدتر می شد و اون وقت شکر می کنم که همین ها رو دارم.
می دونید متعهد شدم که این دوره رو تا آخر برم تا زندگی رو با این باور که خداوند فرمان رو به دست بگیره تجربه کنم. نمی دونم تهش چی میشه اما به شدت هر روز تلاطم جدیدی تو من ایجاد میشه. یاد اون جمله میفتم که گفتید خداوند منو در این مسیر قرار داده …. از کجا هدایت شدم به این دوره! رو چه هدف و نیتی! تو دورانی که در تب توانستن برای کار و فرصت شغلی که از نگاه الانم فرصتیه برامون و نداشتن شرایط مالی برای این مهاجرت هستیم به این قدم رسیدم.
خدایی که منو به این آگاهی ها هدایت کردی ، منتظر قدم های بعدی هستم.
در مورد تمرین اول
می دونم که آدمی هستم که برای داشته های دیگران در نود و نه درصد مواقع شادی کردم. و حتی اگه گفتند که لیاقتشو نداشتند من گفتم اونها تونستن و نوش جانشون.اما می دونم که با دیدن داشته های دیگرون به شدت داشته های خودم در طول زمان به شکل نامحسوس برام بی ارزش شده. تنها چیزی که همیشه در نظرم تکه ، همسرم و عشقی که در رابطمون تجربه می کنیم و رشد و تغییری که در کنار هم تجربه می کنیم.
در مورد تمرین دوم
جالبه که بگم در اطرافیانم همچین کسی رو نمیشناسم! اما می تونم درک کنم کسایی رو که میزنن به دل طبیعت و به جای چرخیدن تو فضای مجازی و یا با آدم ها بودن طبیعت و سفر رو انتخاب می کنن. فکر می کنم اونها همون تجربه آرامش رو دارند.یا شاید چون این یکی از خواسته های خودم از زندگیه این طور فکر می کنم.
در مورد تمرین سوم
چیزهایی که به شکل خود به خودی وارد زندگیم شده و زندگیم رو زیباتر کرده…. میشه از پدر و مادرم بگم؟ از خانواده ای که توش به دنیا اومدم و اینقدر دوستم داشتند؟ از همسرم که به شکلی عجیب وارد زندگیم شد! آشنایی با دوستان خوب تو مشهد و جشن عروسی که یهو اونجا که بودیم بهش دعوت شدیم و حتی لباس مجلسی ها رو هم خودشون برامون تهیه کردن و چقدر شب فوق العاده ای بود. آشنایی با سایت استاد عباسمنش که به واسطه همسرم باهاش آشنا شدم و کلی مسیر فکری و بسته بودنم بعد اون تغییر کرد. هتلی که تو آلانیا به شکلی عجیب با قیمتی عالی بهش هدایت شدیم و خدا دقیقا مارو سر کوچش پیاده کرد. بدون اینکه بدونیم اصلا همچین موقعیتی داره!
تمرین چهارم
مهمانی هایی که دوست داشتیم بدیم تا دیگران فکر نکنند که اوضاع مالیمون خوب نیست ….که اگرچه واقعا در کنار عزیزانمون خوش بودیم اما بعدش واقعا تحت فشار قرار می گرفتیم .مهاجرتمون به ترکیه و موندمون در سال دوم که درسته که کار رو خدا برامون جور آورد اما در ابتدای اقامت سال دوم کلی قرض گرفتیم که تا مدت ها تحت فشار بازپرداختش بودیم.اینکه پول کافی برای رعایت تغذیه قانون سلامتی رو نداشتیم اما برای تجربه سلامتی تو سه ماه با کمترین میزان پروتیین به لاغرترین و ضعیف ترین حالت ممکن رسیدیم اگرچه که خدایی خیلی انرژی داشتیم و اما دیگه فقط شده بودیم پوست و استخون. چون عملا چیزی نمی خوردیم …و در نهایت مجبور شدیم قطعش کنیم.
و تمرین آخر
هر کسی به اندازه لیاقتش صاحب نعمت ها میشه …… چقدر اینو باور دارم؟اینو باور دارم که هر کسی هرجا هست جاییه که باید باشه آره واقعا بعد این همه سال که آموزه های استاد عباسمنش رو دنبال کردم واقعا باورش دارم… و باور دارم که باید برای بهتر شدن شرایطش دقیقا بستر رو که همون باورها و نگرش هامون هست رو تغییر بده . اما شاید به این کلمه لیاقت مقاومت دارم چون همیشه تلاش کردم که به خودم بقبولونم که در هر شرایطی هستم وجودم لایق بهترین هاست . و من این شرایط اون چیزی نیست که لیاقت منه. و واسه همین همیشه به دنبال بهبود باورهام بودم.اما نمی خوام با کلمات بازی کنم … هرکسی اون جایی که هست جاییه که باورها و نگرش هاش براش فراهم کرده. و خداوند آماده است که بهترین ها رو در اختیار تک تک ما بذاره.از زندگی شما مثال می زنمشما وقتی که با خداوند آشتی کردید و رو باورهاتون کار کردید و تسلیم همون شخصیت قبلیتون نشدید و خواستید که تغییر کنید جایگاهتون تغییر کرد.من تا وقتی که دنبال چگونگی خلق شرایط بهتر با دید محدودم به زندگی داشتم شرایط بهتری رو نتونستم خلق کنم و به قولی از حل یک معضل به حل معضل بعدی میرم .
نشان های دریافت شده
سلام به همگی اتفاقا من به زبان خیلی شکر گزاری میکنم ولی با خوندن این مطلب فهمیدم که این فایده نداره وقتی تو دلم گله و شکایت دارم یا حتی به زبون غر میزنم به خاطر همین تا حالا موفق نبودم ولی با این آگاهی متعهد میشم که دیگه غر نزنم و مدام به خودم بگم غر زدن ممنوع ممنون از همگی
نشان های دریافت شده
سلام دوست خوبم امیدوارم که موفق باشی من یک تمرین خوب برای شروع کار بهت پیشنهاد میکنم،اونم اینکه یک دفتر بردار و هر روز ده تا از نعمت هایی که داری را بنویس یواش یواش نعمت هات به چشم میاد و بیشتر بیشتر مینویسی و بیشتر بیشتر وارد زندگیت میشه
باسلام خدمت شما استاد عزیز
اگر بگم نه شاید دروغ بزرگی گفته باشه زیرا که من هم یک انسان دارای نگرشهای مختلفی هستم،گاهی در زندگی برام پیش اومده که نعمتها و داشتههای خودم رو با دیگران مقایسه کنم و احساس حسرت یا حسادت داشته باشم،و همیشه از خداوند بپرسم که چرا من ندارم چرا من نمیتونم داشته باشم و چرا من به جای اون نیستم،
اما بعدها فهمیدم که اول باید خودم نعمتها و داشتههای خودم رو ببینم تا بعد به اهدافی که در آینده دوست دارم برسم،فهمیدم که من با ذهن و احساس خودم خلق میکنم و به دست میارم،
پس دیگران مقصر داشتهها نعمتها یا طرز فکر من نیستند که حسادت کنم یا راضی باشم یا هر چیز دیگری این من بودم که در جایگاه قرار داشتم که میتونست با نگرش من همسو باشه،
خودم در زندگی تعیین کننده این بودم که دوست دارم چه چیزی را تجربه کنم پس مقایسه کردن نعمتهام با دیگران کاری اشتباه بود و نشون دهنده ناسپاسی من نسبت به نعمتهام بود،
انسانها بر اساس ان چه که میبینند مقایسه میکنند و حرف میزنند درباره زندگی انسانهای دیگر قضاوت میکنند و میخواهند که بهتر از همه باشند،عیب نداره که انسان بهتر باشه و پیشرفت کنه اما اینکه دائماً اذیت باشه و در حال مقایسه با نعمتهای زندگی دیگران خودش رو حسرت بده و زجر بده برام عجیبه،نه استاد توی خانواده ما همچین انسانی وجود نداره که هست نعمتهای خودش راضی باشه و راجع به زندگی دیگران حرف نزنه و مقایسه نکنه، من هم کسانی رو دیدم که حتی برای خوردن غذا در تلاش بودند که بیشتر از تو بخورند بهتر از تو بخورند و پز خوردن چاقی و بیشتر خوردن رو بدن،
همیشه در اقوام و کسانی که اطرافم بودند دیدم که خونه و ماشینی که دارند رو دوست ندارند و در حال حرف زدن و چه به مقیاس و اندازه و پول خونه و ماشین دیگران هستند،
در حال بررسی حقوق دریافتی یک فامیل دیگه هستند در حال مقایسه یک مسئله کوچک مثلاً مثل درآمد شغل یا مشکلات مالی حتی هستند،
میدونی دست خودشون نیست تقصیری ندارن اینها اینجوری تربیت شدن اینجوری،بزرگ شدن این انسانها زمانی برای واستههاشون شوغ و ذوق داشتند اما وقتی در زمانی که باید به هدفها و خواستهها و آرزو نرسیدن شاید این روند تربیتی باعث شده که مدام در حال مقایسه کردن با خانوادههای مردم باشند با خونه ماشین پول یا هر چیز دیگر،
از زمانی که به یاد دارم که با هدایت خداوند و توسط عمه عزیزم با این سایت خوب آشنا شدم من به مدت سه سال و خوردهای که از نعمت آرامش و سلامتی برخوردار شدم که این نعمت به صورت خود به خود وارد زندگی من شد،خیلی خوشحالم چون که فهمیدم نگرش و باورهام رو که عوض کنم یافت نعمتهای من هم تغییر میکنه،
همیشه گله و شکایت داشتم از بیماریها از داشتن آرامش بیحوصلگی خسته بودن و اینکه چرا انقدر ناآرام هستم ،انگار یک کار انجام نشدهای در زندگی داشتم نگرانی یا یک دغدغهای بود که همیشه بهش فکر میکردم،اما الان سالهای زیادیه که رامش درونی و سلامتی که دارم رو همیشه ستایش و سپاس میکنم و شکرگزار این نعمت خوب هستم،
همیشه گذشته که فکر میکنم نمیدونم کی و کجا وارد زندگیم شدن از جایی یادم میاد که دیگه تغییر کرده بودم و اون انسان ناراحت غمگین نبودم شادی به دست آورده بودم،و برای هدفهای خودم زندگی میکردم،
من چون از اول یاد گرفته بودم که نعمتها و اشتههای خودم رو دوست داشته باشم هیچ وقت در تلاش و ثقلایی نبودم که اون چیزی رو که دیگران دارند من از اونا تقلید کنم و بهتر باشم،
البته مثلاً یک زمانی چون که مد شده بود همه گوشی آیفون داشتند من هم دوست داشتم که مثل دیگران گوشی آیفون دستم بگیرم و پز بدم،
اما بعد دم که اهداف و اولویتهای دیگهای دارم چیزهایی که برام ارزش بیشتری دارند و آرامش بیشتری به من میدن پس تصمیم گرفتم که ه جای اینکه بخوام فقط خودم رو مقایسه کنم داشتههام رو با دیگران هدفبندی کنم برای نعمتها و داشتههای مهم زندگیم،
بله من با این موضوع بسیار موافقم هر انسانی به اندازه لیاقت خودش به دست میاره و زمانی این موضوع رو فهمیدم که تماشا کردم و زندگی بقیه رو دیدم که چقدر راحت در جایی هستند که دوست دارند،مثلاً یکی دوست داره همش سختی بکشه خوب همون سختی رو هم جذب میکنه و همش ناراحته از اینکه چرا کار دنیا تموم نمیشه،اما یکی دیگه هم که خودش رو لایق راحتی و آرامش میدونه همیشه در احساس خوب و آرامش زندگی میکنه و هیچ وقت نگران آینده نیست،
پس زندگی ما بازتابی از افکار ماست که داریم درونش زندگی میکنیم پس ما لایق بهترینها هستیم و کسی که خودشو اذیت میکنه و در جایگاهی قرار داره که به نظر ما داره سختی میکشه و اذیت میشه اون فرد با ذهن خودش میخواسته که خالق اون لحظه باشه اون زندگی و اون شرایط بوده و لایقش هست،
همه انسانها لایق بهترینها هستند اما از اونجایی که باورها و افکار متفاوتی داریم،تفاوت بسیاری در انسانها دیده میشه یکی در بهترین شرایط زندگی میکنه و یکی ر سختترین شرایط و این تنها به نگاه و باور اون بستگی داره،هرگز خداوند برای انسان سختی قرار نداده و همه لایق بهترینها هستند فقط باید باورهایمان را عوض کنیم و بپذیریم که یتونیم با احساس خوب خالق زندگی باشیم ،با سپاسگزاری برای هر چیزی داریم و رضایت از لحظههای زندگیمون،
باتشکرازشما
سلام عزیر خوشحالم از این تغییرات حال خوبت و میدونم که لایق بهترینها هستی اینو من میفهمم که قبل تو رو دیدم انشاله که هر روز بهتر از دیروز باشه و همیشه هدفت بهتر شدن و بهتر بودن باشه
در پناه خدا باشید
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
درباره ی شکر گزاری باید بگم من زمانهایی که حسم عالی بوده و شاکر بودم برای داشته هام خیلی نعمتهای فراوانی وارد زندگیم شدن،یادمه ی زمانی خیلی بحث و جدل داشتم با خودم و از وقتی با قانون آشنا شدم واقعا حالم بهتر شد،با اینکه آدم حسود و حساسی نیستم ولی گاهی اوقات دچار حسادت میشدم چون با همسرم مشکل عاطفی داشتم هروقت خواهر همسرمو میدم که چطور رابطه ی خوبی با همسرش داره خیلی ناراحت میشدم و حسرت میخوردم که چرا زندگی من اینجوریه چقدر خوش ب حالشه که همسرش بهش احترام میذاره و مدام در حال بگو و بخند هستن با همدیگه،البته آدمای زیادی رو سراغ ندارم که حال دلشون توی زندگی خصوصیشان خوب نیست ولی دیدن ظاهر زندگیه آدما حالمو خراب میکرد ولی بعد از مدتی که با خانواده ی خواهر همسرم رفت و آمد زیاد کردم متوجه شدم فقط ظاهر زندگی خوب بوده و اونا هم همین جدل و بحثا رو همیشه دارن،ولی خدا رو باید روزی هزار مرتبه شکر کنم برای هدایتی که شدم به مسیر شکرگزاری متوجه شدم همسرم نقاط مثبت زیادی داره و برای تک تک اونا از خداوند تشکر کردم و بعد از مدتی متوجه شدم که همسرم بسیار رفتارش با من تغییر کرده،اون بحثا و حال بد و بی احترامی ها خیلی کم شده بود و همسرم بهم اعتماد فراوون کرده و منو بیشتر از قبل احترام میکنه،خیلی هوامو داره ازم دفاع میکنه،باهام خوش رفتاری میکنه،به خودش و من اهمیت میده و اینطوری من راه سعادت رو پیدا کردم.بله با شکر به جا آوردن و در مسیر و مدار بالا قرار گرفتن تونستم تا حد زیادی زندگیمو کنترل کنم و اونجوری که لایقش هستم زندگی کنم.نمونه ی بعدیش این بوده که من ی زمانی وقتی مهاجرت کردم و اومدم ی شهر دیگه ،ن کار داشتم و نه همسرم کار درست و دلخواهش رو داشت،هنوز با قانون آشنا نشده بودم،زندگی فقط داشت میگذشت و روزای بدی رو داشتیم تجربه میکردم که بعد از دو سال از مهاجرتمون،با قانون آشنا شدم و اونجا بود که شروع کردم که با عنوان کردن خواسته م و تکرار هر روزه ش تمرکز کردم به دستیابی به آرزوهام،بله در اوج ناباوری به محل کار فعلی هدایت شدم و سه ساله که من و همسرم با هم مشغول هستیم و حال دلمون عالیه،خیلی جالبه قبلش من توی فضای آموزشی کار میکردم و مدرس بودم ولی همیشه ته دلم میگفتم خدایا میشه منم برم ی جایی کار کنم که ساعت کاری اداری داشته باشه،سرویس داشته باشه،از همه مهتر بیمه داشته باشه و … کلا دلم میخواست که فضایی باشه که با مردم در ارتباط باشم و در عین حال کاملا مراتب اداری هم داشته باشه ولی ته دلم میگفتم من با دیپلم نمیتونم صاحب این شغل بشم،باورم این بود که باید مدرک تحصیلی بالا و پارتی داشته باشم ولی از اونجایی که من فقط گاهی بهش فکر میکردم و تمرکز لیزری نداشتم چند سال طول کشید ولی خیلی هیجان انگیزه که شد اونی که باید میشد،چون به نظرم من از قانون رهایی استفاده کردم،حالا که بهش فکر میکنم میبینم با اینکه خواسته م مشخص و دقیق نبود ولی طبق افکار و نظری که داشتم اتفاق افتاد،چند سال پیش به این فکر میکردم دلم میخواد ی جایی کار کنم که مردم و آدمای زیادی توش رفت و آمد داشته باشن و گاهی ب ذهنم خطور میکرد که خوبه اگه فروشگاه باشه یا ی جایی مثه نمایشگاه و … و دقیق نمیدونستم که کجا باشه فقط میگفتم آدمای زیادی بیان و برن و دقیقا همین شد که الان من توی ی مرکز تفریحی کار میکنم که به شدت تمیز و زبانزد و شیک و آدمای زیاد توش رفت و آمد میکنن،سرویس ایاب و ذهاب داره،ناهار و صبحانه میدن و بیمه داره و همکارای خوب و محترم و مدیران عالی و … داره و از همه مهمتر اینه که همسرم در کنارمه و نگرانی از بابت ساعت کار بالا و دیر و زود شدن ندارم.الهی شکر که صدامو میشنوی و منو اجابت میکنی،خدایا ازت ممنونم برای محیط کار عالی که دارم،برای میز و صندلی راحت و کاغذ و خودکارهای و سیستم کامپیوتر و پرینتر و چای و قند و نسکافه و …توی اتاق کارم دارم،الهی شکر،خدایا ممنونم ک حقوق خوب و عالی دارم که هر ماه به موقع توی حسابم میاد.الهی شکر.
از وقتی فهمیدم باید برای داشتن حال خوب چ کنم،تلاش کردم و میکنم که به خوبی های اطرافم توجه کنم،مثلا با اینکه محل زندگیم از شهر دوره و امکانات زیادی ندارم ولی به این توجه کنم که خونه مون بر جاده ی اصلیه و نزدیک محل کارمه،خونمون شیک و تمیز و نوسازه،صاحبخونه ی مهربون و با شعوری داریم،منطقه ای که زندگی میکنیم خوش آب و هواست و … با این توجه کردن سعی میکنم که حالمو خوب کنم.
اوایل که داشتم توی مدار قرار میگرفتم از خدا مدام میخواستم بهم آرامش بده و چه عجیب بود که این خواسته بدون تمرکز کردن وارد زندگیم شد،فقط گاهی که حال دلم و افکارم بهم ریخته میشد شروع میکردم به گفتگو ذهنی که خدایا ازت میخوام بهم آرامش بدی،تو منو خلق کردی و از حال من خبر داری،پس منو به اوج آرامش برسون وای خدای من ممنونم که چه زود اجابت میکنی و من بعد از حدود سه سال هنوزم احساس آرامش رو زیاد دارم.الهی شکر.
خیلی گفتنی ها دارم ولی توی حوصله دوستان شاید نگنجه بنابراین مابقی رو بعدا مینویسم که من از کجا به کجا رسیدم.الهی شکر
یا حق.ممنونم برای این همه هنری که توی این سایت خرج شده تا ما بتونیم بیشتر از آموزه های استاد بهره ببریم
نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم به استاد عزيز
قبل از هر چيز بايد بگم با بخش اول متن دچار تضاد شدم با آنچه قبلا در سايت ديگري آموزش ديدم مبني بر اينكه بريد محله هاي بالا و خونه هاي گرون قيمت رو ببينيد و تحسين كنيد…بريد ماشين هاي گرانقيمت رو ببينيد و تحسين كنيد …هر جا شنيديد يكي خونه اي خريده يا ماشيني خريده از ته دلتون تحسينش كنيد …ميدونيد درباره چي دارم ميگم
ولي الان شما ميگيد حتی اگر با دیدن نعمت های دیگران خوشحال شویم به آنها تبریک بگوییم و آن نعمت را هدیه از سوی خداوند به آنها بدانیم احتمال اینکه با خود بیاندیشیم که چرا خداوند از این هدایا و نعمت ها وارد زندگی من نمی کند بسیار زیاد است.
تا حدودي ميپذيرم كه گاهي ميشه در حين شكرگذاري براي اينكه فلاني فلان چيز رو خريده در دلم حسرتي ايجاد بشه
شايد گاهي هم انقدر مخفي باشه كه متوجه اون نشم
ولي هنوز خيلي برام جاي سوال هست كه چرا در جايي انقدر تاكيد ميشه براي اينكه در فركانس ثروت بريد ،
بريد به محله هاي بالا شهر و تحسين كنيد ثروت و خونه ها و ماشينها رو
حتي درباره روابط ما شنيديم كه اگر رابطه اي رو ميبينيد تحسين كنيد چون انعكاسش اينه كه روابط خودتون بهتر ميشه …
يادمه توي دوره زندگي با طعم خدا شما به ما گفتيد هر جا ماشين مورد نظرتون رو ميبينيد بگيد من طعم اين ماشين رو دوست دارم ..و با اين روش به جهان دستور چيزي رو كه ميخواهيد بديد.
و الان كه در اين متن اين رو خوندم خيلي دچار تضاد شدم ، به خودم فرصت ميدم تا دركش كنم.
۱- با توجه به توضیحات ارائه شده درباره اهمیت توجه به نعمت های خود و دوری کردن از حسادت ورزیدن نسبت به داشته های دیگران شرح دهید که تا کنون نگرش و عملکرد شما در اینباره چگونه بوده است.
آیا همیشه به داشته های خود توجه داشته اید یا در برخی موارد مشاهده داشته ها و شرایط دیگران باعث ایجاد حسرت در شما شده است.
من در كامنت قدم قبل گفتم كه مدتيه كتاب ۲۸ روز با شكرگذاري رو دوباره شروع كردم و حسم خيلي عاليه …مخصوصا كه كتاب درباره تمام ابعاد زندگي يه تمرين داره و تاكيد ميكنه كه سپاسگذاري رو عميق انجام بديد …من هم اين دفعه كه كتاب رو شروع كردم سعي كردم حرفه اي تر از قبل انجامش بدم …چون تمام وجودم ميگه فقط دو چيز هست كه ميتونه فركانس من رو به سرعت تغيير بده يكي سپاسگذاري واقعي و عميق درباره همه بخش هاي زندگيم و دوم تصوير سازي …طوري كه قبلا درباره اون چيزي كه تصويرش رو ميسازم اطلاعاتي منطقي و باور پذير براي خودم پيدا كرده باشم …همونطور كه در دوره ضمير نا خود آگاه شما داريد آموزش ميديد.
به همين دلايل دارم طوري سپاسگذار بودن رو ياد ميگيرم كه بخشي از شخصيت من بشه
اعتراف ميكنم كه قبلا اينطور نبودم حسادت داشتم زياد هم داشتم قطعا الانم دارم ولي خيلي كم شده …ولي ميدونم كه ريشه هيچ عادتي نمي خشكه من هي بايد حواسم بهش باشه
يادمه پارسال در دوره زندگي با طعم خدا شما در يكي از كامنت هام برام نوشتيد
اونجا از اينكه ميخوام خونمون رو عوض كنم گفتم و اينكه وقتي توي خونه هستم نميتونم حالم رو خوب نگه دارم …و شما جواب داديد تنها راهش اينه كه از اون چيزي كه داري لذت ببري
اون موقع اصلا نميتونستم خودمو راضي كنم كه اين خونه رو دوست داشته باشم ولي هميشه اين حرف شما توي گوشم زنگ ميزد
و هي كه جلو رفتم به اين ايمان رسيدم كه تنها راه رسيدن به شرايط دلخواه دوست داشتن شرايط فعليه
و كتاب شكرگذاري خيلي عميق اين موارد رو يادم داد
الان ميتونم بگم از ۱۰۰ شدم ۱۰ …درصد دوست نداشتن خونمون رو ميگم…يعني اون نفرتي كه داشتم رو ديگه ندارم..اون اتفاقاتي كه اذيتم ميكردم و حالم رو بد ميكرد ديگه نميكنه ولي هم چنان عاشق اينجا نيستم
اما در الهامي خدا بهم گفت بايد اين خونه رو پر از عشق كني تا بري توي خونه بعديت …بهم گفت همونطوري كه روز اول تحويلش گرفتي و عاشق بودي همون حس رو داشته باش تا بتوني ازش پرواز كني..بدون حس مثل پرنده بدون بال هستي…بايد حس رو در خودت ايجاد كني …زبان اين جهان فقط حس هست. .و اين شد كه دوباره بهم گفته شد چرا تخيل كار ميكنه …تخيلي كه با حس همراه باشه …بهم گفته شد چرا سپاسگذاري كار ميكنه …سپاسگذاري كه همراه با حس باشه …جهان فقط زبان حس رو ميفهمه …
۲- در اطرافیان خود افرادی را پیدا کنید که همواره در زندگی توجهی به داشته های دیگران ندارند یا درباره آنچه دیگران دارند صحبت نمی کنند. درباره میزان آرامش و شرایط آنها در زندگی شرح دهید.
دوستم كه الگوي تناسب اندام منه در ظاهر هميشه بي خياله …البته تلاش ميكنه درآمدش بيشتره بشه …يه وقتايي هم ميگه فلاني چطوري تونسته بيزنس خودش رو داشته باشه ولي ميفهمم حسادت نداره نسبت به كسي…آرامش رو در رفتارش حس ميكنم
۳- درباره نعمت هایی که به شکل ساده و خودبخودی وارد زندگی شما شده اند و باعث ایجاد آرامش و راحتی در زندگی شما شده اند شرح دهید.
حقيقتش خود به خوديه ، خود به خودي يادم نمياد چيزي وارد زندگيم شده …هر چي وارد زندگيم شده حتما قبلش يا بهش فكر كردم يا دوست داشتم داشته باشمش و زياد بهش فكر كردم …يادم نمياد چيزي كه قابل گفتن باشه و خود به خودي وارد شده باشه به زندگيم …نعمت زياد دارم …هديه زياد گرفتم …ديگران نسبت به من خيلي لطف دارن كه اين هم نعمت محسوب ميشه …ولي نعمت مادي چيزي يادم نمياد.
۴- درباره نعمت هایی که فقط بخاطر اینکه از دیگران عقب نمانید یا مانند آنها باشید با تقلا وارد زندگی خود کرده اید اما نتیجه نهایی رضایت بخشی به همراه نداشته است شرح دهید.
در اين باره هم بايد بگم قبلا شايد براي چيزهايي تقلا ميكردم …منظورم قبلا كه حسادت زيادي داشتم …و الان كه به عقب برميگردم ميبينم تقلا ها بيخود بود و اونها يا براي ديگران ارزش نداشت …يا نشون ميدادن كه براشون ارزش نداره…و در دو حالتش من احساس ميكردم تقلاي بيخودي كردم كه با داشتن اون نعمت ميخواستم خودم رو به ديگران ثابت كنم.
۵- نگرش خود درباره عبارت «هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود» را شرح دهید. چقدر با این موضوع موافق هستید. برای اثبات آن از زندگی خود و دیگران مثال پیدا کنید.
با تمام وجودم به اين موضوع ايمان دارم كه هر كي هر جا هست جاي درستش هموناست و هيچ خطايي رخ نداده …و دليل اينكه هي از خدا سوال كردم كه چيكار كنم نعمات تو رو داشته باشم همين بود كه اين موضوع رو باور دارم
و هدايت شدم به دو مورد شكر گذاري و تجسم
تخيل نياز به تمركز داره …سپاسگذاري عميق نياز به تمركز داره …و تمركز ما خود خداست .
وقتي بتونم به اون تمركز دست پيدا كنم من و خدا يكي ميشيم جهان مادي از بين ما برداشته ميشه و نيروي خدا در من منعكس ميشه و ميشم مثل ذره بين كه قدرتش ضرب در منبعش ميشه…
تمركز همه چيزه
تمركز به من يادآوري ميكنه كه لياقت من از چي نشات ميگيره
اگر نتونستم چيزايي رو كه ميخوام داشته باشم ، در واقع لياقت نداشتم تمركز كنم روي حس داشتن اون چيز ….
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان.
اول سلام خدمت همگی بریم سراغ تمرین
۱,میدونم توجه به نعمت های الهی خود امر مهمی هست و با این مطالب مهم بودنش را بیشتر درک کردم ولی به نظر من گاهی وقتها انسانها همه انسانها میشود حسرت چیزی را بخوردند و اگر بگویند نه من حسرت هیچی را نمیخورم دروغ میگویند حالا برای یکی خیلی کمه برای یکی خیلی زیاد. من نیز در گذشته بسیار زیاد به نعمتها و دارایی های دیگران توجه میکردم مخصوصا خانومهایی که خودشون شاغل هستند ولی بعد از مباحث قانون جذب این موارد در ذهن من کمتر شد و حالا با خوندن و نوشتن این مطالب در دفترم باز هم کمتر شده و سعی میکنم آن را به صفر برسونم و فقط به نعمت های خودم توجه کنم.
۲,در تمرین دوم نفر اول خودم را میگم که بعد از عمل به این آگاهی ها واقعا آرامشمم بسیار زیاد شده و زبانزد عام و خاص شدم،نه با همسرم دعوا خاصی دارم نه با پدر و مادرم همش با انسانهای خوب و آرامش دهنده زندگی ام از هر نظر نیز بهتر میشود.والا شخص خاصی را در این مورد نمیشناسم شاید بتوانم دوتا از دایی هایم را بگویم که همیشه بیخیال هستند و ارامش خاصی در وجودشون هست. همسر خودم البته کم هست نسبت به خودم. پدر همسرم اینها از لحاظ مالی وضعیت خوبی ندارند ولی آرامش زیادی دارند مثال بزرگ بزنم استاد عباس منش هست.
۳,ماشین ظرفشویی و دوچرخه ام از جمله نعمت هایی بودند که وقتی آمدند به من کلی آرامش دادند، نوازندگی و موسیقی همچنین و…
۴,درمورد این مورد در حال حاضر چیزی در ذهنم ندارم فقط مثلا مواقعی که قرعه کشی مینویسیم تا پول بزرگ دستمون بیاد و همش نگران وام و قسط هستیم اذیتمون میکنه.
۵,احساس لیاقت یک حس درونی است که تو خودت را لایق داشتن آن نعمت میدانی جوری زندگی میکنی که انگار همین الان ان را داری برایت طبیعی هست خودت را ضعیف و کم نمیدانی. پس من خیلی موافقم با این جمله. برای مثال من خودم را لایق داشتن ماشین ظرفشویی میدانستم و ان وارد زندگی ام شد خواهرم خودش را لایق داشتن پوست خوب میدانست و پنج میلیون محصول مراقبت پوستی برای خودش خرید. همسرم خودش را لایق دوبست شش میدانست و آن را خرید.
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد
من سپاسگزار نعمتهای الهی هستم چیه این جمله ای که نوشتم ایمان دارم واقعا در زندگی همیشه به داشته هام نگاه کردم وهیچوقت آرزوی این که بجای دیگران باشم رو نداشتم ولی در مورد چاقی بارها بوده که دوست داشتم جای یه فرد لاغر باشم واز چاقی خودم نفرت داشتم والان که این متن رو مطالعه کردم متوجه شدم که رضایت نداشتن از وضعیت موجودی که داشتم بوده که باعث میشده من به لاغری نرسم
من در مورد اطرافیانم شخصی بود که بطور ثابت از داشته های خودش شکایت داشت و با تمام افرادی که از نظر مالی بالاتر بودن حسادت میکرد و بدو بیراه میکفت وحتی با خدا هم دعوا میکرد وشاکی بود طی سالهایی که میشناختمش هرگز اوضاع خوبی ازش ندیدم واتفاقا هم اصلا اهل فعالیت وکار هم نبود بعداز مدتی هم دچار بیماری لا علاجی شد وحتی در اون زمان هم شاکی بود و میگفت چرا من چرا مثلا فلانی این بیماری نگرفت و ادامه بر اثر ابن بیماری فوت کرد
ایشون همیشه در ذهن بود که چرا ایشون بدشانس بود و بیچاره و اینا
ولی امروز یاد اون خدا بیامرزه افتادم که چطوری تمام عمر شکایت از زمین و زمان داشت و ناراضی بود در حالی که شاید اصلا زندگی براش یه جور دیگه رقم میخورد اگر بیشتر به خودش ایمان میآورد و از اراده خداوند بیشتر بهره میبرد
خوب من بارها نعمتهای بیکران وارد زندگیم شده وسپلسکزارش هم بودم
وهرگز از خداوند گله شکایت نکردم ومن هر روز برای حال خوبم ازش سپاسگزاری میکنم و سلامت نگه داشتن خودم رو ورسیدکی به خودم رو یه جور سپاسگزاری میدونم
یادمه وقتی کوچیکبودم مادرم همیشه میگفت خدا به اندازه قلب هرکسی بهش میده و هرکی نون قلب خودش میخوره راستش هنوز هم نمیدونم معنی واقعی چیبود ولی الان که بزرگشدم وبه مهربونی خدا ولی نهایت بودنش پی بردم اون حرفهای مادرم رو نمیتونم قبول کنم چون عقیده دارم خدای مهربان من برای همه بنده هاشو خوبی نیکی ورفاه میخاد واین که بعضی ها ندارن وبعضی ها همه چی رو یکجا دارن مثلا سلامتی مال زیبایی وغیره فقط میتونه نوع نگرش اون افرادبه زندکی ودرخواست شون از خداوند بوده و هرچی در ذهن شون شکل گرفته براشون پیشامده
پس خداوند میتونه تابی نهایت به افراد روزی و سلامتی بده فقط باید باورش کنی و از ته دل ازش بخای معجزه الهی برای همه افراد وبندگانش هست باید بلد باشی دریافتی کنی