سپاسگزاری نزدیک ترین و قوی ترین فرکانس به خداوند است. این نزدیکی به معنای فاصله مکانی نیست بلکه باعث ایجاد احساس آرامش عمیق درونی می شود.
استفاده از عبارت «سپاسگزارم» می تواند کلام ما را به سمت توجه و نزدیکی به خداوند هدایت کند اما شکرگزار بودن در قلب و ذهن است که سبب تجربه درجات عالی در زندگی می شود.
سپاسگزاری در قرآن
ریشه کلمه سپاسگزاری یا شکرگزاری در قرآن عبارت «شکر» می باشد که ۷۵ بار در قرآن استفاده شده است و نشان از اهمیت این موضوع در هدایت انسان دارد.
برخی از کاربردهای «شکر» به شرح زیر است:
- پس از آن بر شما بخشودیم، باشد که شکرگزاری کنید.
- پس مرا یاد کنید، [تا] شما را یاد کنم؛ و شکرانهام را به جای آرید؛ و با من ناسپاسی نکنید.
- اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا میخواهد با عذاب شما چه کند؟ و خدا همواره حقشناس داناست.
- و قطعاً شما را در زمین قدرت عمل دادیم، و برای شما در آن، وسایل معیشت نهادیم، [اما] چه کم سپاسگزاری میکنید.
- و آنگاه که پروردگارتان اِعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.»
- و اوست آن کس که برای شما گوش و چشم و دل پدید آورد. چه اندک سپاسگزارید.
- و راستی پروردگارت بر [این] مردم دارای بخشش است، ولی بیشترشان سپاس نمیدارند.
- آیا آبی را که مینوشید دیدهاید؟ آیا شما آن را از [دل] ابر سپید فرود آوردهاید، یا ما فرودآورندهایم؟ اگر بخواهیم آن را تلخ میگردانیم، پس چرا سپاس نمیدارید؟
آنچه واضح است همواره خداوند انسان را به شکرگزار نعمت های الهی بودن دعوت کرده است.
شکرگزاری را یکی از راه های موثر در بخشیده شدن توسط خداوند معرفی کرده است.
شکرگزاری را راهی برای رهایی از عذاب الهی معرفی کرده است.
شکرگزاری را راهی برای دریافت نعمت های بیشتر قرار داده است.
همچنین انسان را دعوت به شکرگزاری برای نعمت های الهی مانند باران، اندام بدن و … کرده است.
بنابراین سپاسگزاری و قدردان نعمت های الهی بودن مزایای بی شماری دارد که قابل شمارش و بررسی کردن نیست.

سپاسگزار نعمت های خود بودن
نکته جالب توجه درباره سپاسگزاری این است که هرگز در قرآن به این موضوع اشاره نشده است که برای نعمت های الهی دیگران سپاسگزاری کنید یا قدردان آنچه دیگران دارند باشید.
اتفاقا از این کار انسان را منع کرده است:
«و زنهار چشم مدوز به آنچه از زينت زندگى دنيا به گروهى از آنان دادهايم، تا آنها را در آن امتحان كنيم، و روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.»
بدینوسیله خداوند به پیامبر توصیه می کند چشم به نعمت های دیگران نداشته باش و به روزی خودت از پروردگار دلخوش باش که بهتر و پایدارتر است.
نکته بسیار مهمی است که باید مورد توجه و عمل قرار داده شود.
زمانی که ما به آنچه دیگران دارند توجه می کنیم احساس کمبود و نقص در زندگی خود می کنیم و حسرت می خوریم یا حسادت می کنیم و این نوعی از ناسپاسی است.
حتی اگر با دیدن نعمت های دیگران خوشحال شویم به آنها تبریک بگوییم و آن نعمت را هدیه از سوی خداوند به آنها بدانیم احتمال اینکه با خود بیاندیشیم که چرا خداوند از این هدایا و نعمت ها وارد زندگی من نمی کند بسیار زیاد است.
بنابراین باید نسبت به توجه کردن به نعمت های دیگران هوشیار و مراقب باشیم چون عمل قدرتمندی است که باعث ایجاد احساس کمبود، حسرت و ناسپاسی در انسان می شود.
با گسترش روز افزون شبکه های مجازی افراد به سادگی بهترین حالت ها و شرایط زندگی خود را منتشر می کنند.
دیدن امکانات زندگی دیگران یا شرایطی که در حال تجربه کردن هستند به سادگی می تواند باعث ایجاد احساس حسرت و ناامیدی در بیننده شود.
شاید تا کنون این جمله را با خود تکرار کرده باشید یا حتی به دیگران گفته باشید که اگر اینها زندگی می کنند پس ما دقیقا داریم چه کاری انجام می دهیم؟!

توجه کردن به نعمت های الهی دیگران به سرعت باعث بی ارزش شدن داشته ها و شرایط خودتان می شود.
بنابراین همواره به این موضوع دقت داشته باشید که به آنچه دیگران دارند توجه نکنید، درباره آنچه دیگران دارند صحبت نکنید.
متاسفانه صحبت کردن درباره شرایط دیگران در گفتگوهای افراد امری عادی و البته از سوی شیطان بسیار جذاب جلوه داده شده است.
در گذشته بارها درباره شرایط دیگران با دوستان و اطرافیانم صحبت می کردم و همیشه ابراز تعجب می کردم که چطور و چگونه این فرد در این شرایط قرار گرفته است یا این همه ثروت و دارایی دارد.
این نگرش سبب شده بود که همیشه نسبت به شرایط و نعمت های الهی خودم ناراضی باشم و احساس نارضایتی همان ناسپاسی کردن نسبت به نعمت های خداوند است.
یکی از مهمترین نتایج ناسپاسی، تشدید احساس دور شدن از خداوند است.
هرچقدر در زندگی به خاطر نعمت های الهی دیگران یا شرایط آنها احساس حسادت و ناامیدی کنید در حال ناسپاسی کردن هستید و احساس دور شدن از خداوند و بی ارزش بودن خواهید کرد.
اگر شرایط و نعمت های الهی خود را با دیگران مقایسه کنید نه تنها از شرایط زندگی خود ناراضی خواهید شد بلکه نسبت به خودتان و حتی همسرتان احساس بی ارزشی می کنید.
تصور میکند که انسان ارزشمندی نیستید یا فردی که با او زندگی می کنید آدم ارزشمند و به دردبخوری نیست که شرایط زندگی شما مانند دیگران نیست.
ارتباط توجه کردن به نعمت های الهی دیگران با احساس ناسپاسی و شک کردن به خداوند به حدی شدید و جدی است که خداوند به پیامبر نسبت به این حربه شیطان هشدار داده است.

آگاه نبودن نسبت به زندگی
آنچه باعث انحراف انسان از سپاسگزار بودن به خاطر نعمت های الهی اش می شود این است که نسبت به قوانین جهان هستی آگاهی ندارد.
همانطور که هر گونه از گیاهان در منطقه ای از کره زمین قادر به رشد و تکامل است هر نعمت متعلق به شرایط خاص خودش می باشد.
همانطور که اگر درخت موز را در مکانی نامناسب کشت کنید هرگز نتیجه مطلوب نخواهد داد اگر نعمت هایی که در زندگی دیگران وجود دارد را بدون فراهم شدن شرایط و موقعیت فرد وارد زندگی دیگری کنید هزگر نتیجه مطلوب در زندگی او نخواهد گذاشت.
این موضوع را به وضوح می توانید در زندگی خود و دیگران مشاهده کنید.
در جهان هستی انسانها از نظر چگونگی برخورداری از نعمت های الهی به دو گروه تقسیم می شوند.
گروه اول: عده ای هستند که به شکل عالی به زندگی خود ادامه می دهند و توجهی به نعمت های الهی و شرایط دیگران ندارند و در روند عالی زندگی با احساس خوب زندگی می کنند و نعمت های متفاوت وارد زندگی آنها می شود.
گروه دوم: عده ای هستند که در زندگی چشم به نعمت های الهی دیگران دارند و برای داشتن آنچه دیگران دارند از مسیر عادی زندگی خارج می شوند و تلاش می کنند به هر شکل ممکن مانند آنچه دیگران دارند را داشته باشند. در این حالت آنچه به دست می آورند تاثیر و نتیجه لذتبخشی که در زندگی گروه اول داشته است را در زندگی آنان ندارد و در بسیاری از موارد باعث رنج و ناراحتی آنها می شود.
اثبات این فرضیه نیاز به فکر کردن زیاد ندارد و با اندکی فکر کردن به آنچه تاکنون وارد زندگی خودتان و اطرافیانتان شده است به راحتی می توانید به درست بودن آن پی ببرید.
نعمت های زیادی هستند که به شکل عادی در روند زندگی وارد زندگی شما شده است و برای مدت طولانی از آنها استفاده کرده و لذت برده اید.
اما مواردی هم وجود دارد که به دلایل مختلف که معمولا حسادت یا روکم کنی بوده است تلاش کرده اید تا به هر شکل که شده آن را به دست بیاورید اما آن تاثیری که آن نعمت در زندگی فردی که مورد توجه و حسادت شما بوده است گذاشته است در زندگی شما نذاشته است و باعث رنج و ناراحتی شما شده است.
برای لذت بردن از زندگی باید سپاسگزار بودن از نعمت های الهی را به عادت در خود تبدیل کنیم.

سپاسگزار بودن نه به این معنی که به خاطر داشته باشیم در طی روز بارها عبارت «سپاسگزارم» یا «خدایا شکرت» را بر زبان جاری کنیم بلکه به این معنی که احساس رضایت عمیق درونی از شرایط و امکانات زندگی خود داشته باشیم.
باید این موضوع را درک کنیم که شرایط زندگی من و دارایی های من دقیقا منطبق بر احساس، افکار و نگرش من به زندگی و مطابق با لیاقت من در جهان مادی است.
درک این عبارت و زندگی بر مبنای آن کار ساده ای نیست اما تلاش برای نهادینه کردن این نگرش دروازه های جدیدی از آرامش و نعمت های بی پایان را به زندگی شما باز خواهد کرد.
من همواره سعی می کنم بر مبنای این نگرش فکر و عمل کنم.
هرآنچه لایقش باشم به شکل ساده و آسان وارد زندگی من خواهد شد.
هرآنچه نیاز من برای زندگی و لذت بردن از زندگی باشد به راحتی در شرایط فعلی من قابل تهیه کردن باید باشد.
اگر من فکر می کنم که داشتن خانه بزرگتر باعث آرامش و لذت بیشتر من از زندگی خواهد شد و شرایط خرید آن را ندارم نگرش من درباره زندگی و آنچه دارم اشتباه است و باید اصلاح شود.
در گذشته به این صورت عمل نمی کردم بلکه هرآنچه دیگران داشتند و من نداشتم باعث ایجاد حسرت در من می شد و فکر می کردم که اگر من هم فلان گوشی، موتور، ماشین،خانه یا …. را داشته باشم چقدر احساس خوشبختی بیشتری خواهم داشت.
بنابراین تلاش می کردم تا به هر شکل ممکن از طریق وام گرفتن، قسطی خریدن، قرض کردن و … صاحب آن وسیله یا شرایط شوم اما باز هم تاثیری پایدار و همیشگی در وجود من ایجاد نمی شد و باید به فکر تهیه کمبود بعدی می بودم.
اما به لطف خدا از زمانی که در مسیر تغییر زندگی قرار گرفتم و از خداوند درخواست پرداخت بدهی ها و اقساط بانکی را کردم تا احساس آزادی و رهایی در زندگی را تجربه کنم زودتر از آنچه خودم تصور می کردم این خواسته من برآورده شد و من تمام اقساط و بدهی های خودم را تسویه کردم.
من به این نتیجه رسیدم فقط در صورتی می توانم در زندگی لذت ببرم و احساس خوشبختی کنم که آرامش ذهنی داشته باشم. بنابراین رهایی از بند قرض و وام چنان آرامشی در من ایجاد کرد که الان بعد از ده سال به هیچ عنوان حاظر نیستم برای رسیدن به شرایط یا نعمتی از وام یا قرض گرفتن استفاده کنم و آرامش خودم را برهم بزنم.
هرآنچه برای شما نباشد و از طریق وام یا قرض گرفتن وارد زندگی خود کنید توانایی مقابله کردن با استرس و نگرانی که قرض و وام و بدهکاری در وجود شما ایجاد خواهد کرد را ندارد و هرگز نمی تواند موجب آرامش و بهبود احساس خوشبختی شما شود.
تاکید می کنم این نگرش من در زندگی شخصی ام است و انتظار ندارم شما یا دیگران با آن موافق یه کورکورانه به آن عمل کنید.

نتایج رهایی از نارضایتی
خداوند در قرآن می فرماید اگر سپاسگزار باشید شما را می افزایم. این وعده خداست و خداوند نسبت به تحقق وعده های خود وفادار است.
در سال ۱۳۹۳ زمانی که تازه با موضوع جذب آشنا شده بودم بعد از ده سال کار کردن توانسته بودم ماشین مدل ۸۳ بخرم.
همیشه از داشتن این ماشین ناراضی بودم و هر وقت افرادی را می دیدم که ماشین بهتر از من دارند حسادت می کردم و گله و شکایت می کردم که خداوند چرا به من این شانس را نداده است که ماشین بهتر داشته باشم.
تقریبا ۵ سال بود که آن ماشین را داشتم و از نظر ظاهر بیرونی و داخلی در شرایط نامناسبی بود اما توانایی تعویض یا بهبود شرایط ماشین خودم را نداشتم.
زمانی که با موضوع سپاسگزاری آشنا شدم به این فکر کردم که چه چیزی در زندگی من وجود دارد که بخواهم بخاطر آن سپاسگزار باشم.
با خودم گفتم قطعا این ماشین گزینه مناسب یا لایقی برای سپاسگزاری کردن نیست. شرایط مالی مناسبی هم نداشتم که بخواهم برای آن سپاسگزاری کنم.
از نظر روابط عاطفی هم در شرایط مناسبی نبودم و اوضاع و احوال سلامتی ام که به شدت تحت تاثیر چاقی و برخی بیماری های دیگر بود.
بنابراین نمی توانستم خودم را راضی کنم که برای شرایط کنونی ام باید هرطور که شده سپاسگزاری کنم چون اصلا مورد رضایت من نبود.
از طرفی در همه کتاب های موفقیت و حتی در قرآن بر سپاسگزاری بر نعمت های الهی تاکید شده بود اما نمی توانستم خودم را راضی کنم که باید بخاطر آن شرایط سپاسگزار باشم.
احساس می کردم دارم خودم را گول می زنم و از طرفی می گفتم خداوند بر نهان و آشکار من مسلط است و قطعا متوجه فیلم بازی کردن و الکی سپاسگزاری کردن من خواهد شد.
بنابراین به این موضوع فکر کردم که چطور باید در آن شرایط به احساس خوب و رضایت از زندگی دست پیدا کنم و تنها راهی که به نظرم رسید که البته الهام و ایده خداوند بود متوقف کردن گله و شکایت کردن درباره شرایط موجود بود.
با خودم گفتم درست است که نمی توانم به زور برای شرایط فعلی سپاسگزار باشم ولی می توانم درباره این شرایط گله و شکایت نکنم.
این به نظرم منطقی می آمد که اگر از شرایط فعی راضی نیستی نباید درباره آن صحبت کنی ولی اینکه بخواهم از شرایطی که ناراضی هستم احساس تشکر و سپاسگزاری داشته باشم اصلا به نظرم منطقی نبود.
بنابراین تصمیم گرفتم راه ساده تر و منطقی تر را در پیش بگیرم و سعی کردم گله و شکایت کردن درباره شرایط زندگی را متوقف کنم.

کار ساده ای نبود و بارها به خودم می آمدم و متوجه می شدم که در حال گله و شکایت کردن هستم. ولی ناامید نمی شدم و هرکجا متوجه کلام خودم می شدم سعی می کردم گله و شکایت کردن را متوقف کنم.
بعد از آن متوجه شدم که تقریبا می توانم گله و شکایت کردن خودم به صورت کلامی را کنترل کنم ولی پیوسته در ذهنم در حال مقایسه کردن شرایط خودم با دیگرات و گله و شکایت هستم.
به این نتیجه رسیدم که گله و شکایت نکردن کلامی مرحله اول رهایی از گله و شکایت است و مرحله بعدی گله و شکایت نکردن های ذهنی است.
اینجا بود که متوجه شدم برای متوقف کردن گفتگوهای ذهنی باید توجهم را از نعمت های الهی دیگران بردارم.
چون متوجه شدم وقتی به نعمت های الهی یا داشته های دیگران توجه می کنم به شدت ترغیب به گله و شکایت می شوم و به همین دلیل همیشه درباره شرایط نامساعد خودم یا شرایط مساعد دیگران با اطرافیانم صحبت می کردم.
از وقتی هم که تصمیم گرفته بودم با دیگران درباره مسائل و مشکلات گله و شکایت نکنم خیلی خوب عمل کرده بودم ولی همچنان در ذهنم مشغول این کار بودم.
بنابراین تصمیم گرفتم به نعمت های الهی دیگران توجه نکنم تا بتوانم گفتگوهای ذهنی ام را کنترل کنم.
در روزهای اول به محض مشاهده ماشین های بهتر متوجه شروع گفتگوهای ذهنی ام درباره بدبختی های خودم می شدم و سعی می کردم این گفتگوی ذهنی را ادامه ندهم و به چیز دیگری توجه می کردم.
به مرور در انجام این کار مهارت و تسلط بیشتری پیدا کردم و متوجه شدم به نسبت گذشته به میزان قابل توجهی گله و شکایت های زبانی و ذهنی من نسبت به نعمت های الهی دیگران کمتر شده است.
من سالها بود نسبت به داشتن آن ماشین گله و شکایت می کردم و همیشه به همسرم می گفتم خدا کنه بتونم یک وام ۵ میلیونی دیگه بگیرم و ماشین یکی دو مدل بالاتر بخرم که شرایط بهتری داشته باشه.
اما از وقتی نسبت به نداشتن ماشین خوب در زندگی خودم و داشتن ماشین خوب دیگران گله و شکایت نمی کردم به مرور احساس بهتری نسبت به همان ماشینی که همیشه ازش ناراضی بودن داشتم.
همان ماشینی که هیچ علاقه ای به تمیز کردنش نداشتم را هفته ای یک بار تمیز می کردم.
با هزینه اندک روکش نو برای همان ماشین خریدم و شکل و شمایل بهتری پیدا کرد.
براش دور فرمان خریدم، خوشبو کننده خریدم و به هر شکلی که می توانستم از همان وسیله نقلیه که تا قبل از آن احساس می کردم بی ارزش و آبروی مرا می برد استفاده بهتری می کردم.
احساسم نسبت به آن ماشین تغییر کرد و تا حدود زیادی نارضایتی من از اینکه چرا ماشین مدل بالاتر ندارم کمتر شد.

دریافت نعمت های الهی
رها شدن من از احساس نارضایتی که ناآگاهانه هر روز شعله های آن را در وجودم بلندتر می کردم باعث شد احساس رضایت و آرامش نسبت به شرایط فعلی خودم داشته باشم.
این طریقی که من به صورت ناآگاهانه در پیش گرفته بودم دقیقا منطبق بر آیات خداوند در قرآن بود که به پیامبر توصیه کرده بود نگاه خود را از دارایی های دیگران بردار و به آنچه خودت داری توجه کن.
همین کار ساده باعث شد تا به شکل قابل توجهی از احساس نارضایتی من کاسته شود. این درحالی است که شاید کار خاصی برای بالابردن احساس سپاسگزاری انجام نداده بودم چون هنوز به نظرم تغییری در زندگی من ایجاد نشده بود. و چیزی بعنوان نعمت های الهی وارد زندگی من نشده بود.
اما کم کردن میزان نارضایتی خودبخود باعث بهبود شرایط احساسی و گسترش آرامش در وجود انسان می شود.
همین کافی بود تا رابطه احساسی من با خداوند بهتر و بهتر شود و در نتیجه انتظار من از خداوند برای دریافت نعمت های الهی تغییر کرد.
من در گذشته هیچ انتظاری از خداوند برای دریافت نعمت های الهی نداشتم و تازه انتظار داشتم همواره مرا مورد عذاب و امتحان الهی قرار دهد چود خودم را بنده ناسپاس و گناهکاری می دیدم که از درگاه خداوند رانده شده است.
اما با تغییر نگرشی که نسبت به نعمت های الهی و شرایطم در زندگی ایجاد کردم بعد از به صلح رسیدن با خودم گویی با خداوند هم در صلح قرار گرفتم و انتظارم از خداوند تغییر پیدا کرد و به جای اینکه منتظر مشکلات و گرفتاری ها باشم منتظر دریافت نعمت های الهی بودم.
دیگر مثل قبل احساس دور افتادن یا رها شدگی نمی کردم. احساس نمی کردم که خداوند به همه نعمت های الهی بیشمار داده است و فقط حواسش به زندگی من نیست.
علاوه بر اینها بهبود شرایط موجود که در مورد مثال ماشین نظافت کردن و بهبود هرآنچه که با شرایط آن روزگار من متناسب بود سبب شد تا احساس بهتری نسبت به نعمت های الهی خودم پیدا کنم.
همین روند ساده باعث شد که کمتر از دو سال بعد از شروع این روند شرایط خرید ماشین جدید برای من فراهم شد آن هم نه دو سه مدل بالاتر بلکه در حد صفر کیلومتر.
و به لطف خداوند یک سال بعد توانستم ماشین به مراتب بهتر و در حد صفر بخرم.
جالب توجه اینکه من چندین سال بود آن ماشین را داشتم و همیشه از داشتن آن احساس نارضایتی و شرمندگی می کردم و هرچه تلاش می کردم شاید بتوانم با ماشین دو سه مدل بالاتر آن را تعویض کنم موفق نمی شدم.
اما وقتی در روند نگرش و عملکرد خودم تغییر ایجاد کردم در کمتر از سه سال توانستم دو بار ماشین بهتر خریداری کنم آن هم نه چند مدل بالاتر بلکه ده ها مدل بالاتر از نظر کیفیت و مدل و قیمت.
این از شگفتی های رهایی از نارضایتی بخاطر داشته های خود و توجه به نعمت های الهی دیگران بود که منجر به دریافت نعمت های الهی فراتر از انتظارم شد.
اگر به نعمت های الهی دیگران توجه کنیم به سادگی داشته های خودمان در نظر ما بی ارزش می شوند.
اگر به داشته های دیگران توجه کنیم به طرز فزاینده ای احساس می کنم نداشته های زیادی هستند که از نبود آنها در زندگی مان احساس بدبختی خواهیم کرد.
بنابراین سپاسگزار بودن به خاطر نعمت های الهی که در همین شرایط در زندگی ما جریان دارند راه حل بهبود شرایط و دریافت نعمت های بیشتر و بهتر است.

نکته مهم برای موفقیت در این مسیر پذیرش این نگرش است که هرانسانی به اندازه لیاقتش از طرف خداوند نعمت های الهی دریافت می کند.
پذیرش این نگرش کار ساده ای نیست چون می توانید هزاران دلیل و نمونه پیدا کنید که اثبات می کند فلانی نعمت ها و دارایی هایش فراتر از لیاقتش است.
به این دو نکته توجه داشته باشید:
اول: نعمت های الهی شامل دارایی هایی که افراد به شکل های مختلف از طریق وام یا قرض و … وارد زندگی خود کرده اند نباید ملاک دارایی و داشته های آنها باشد چون این نعمت های الهی به شکل عادی وارد روند زندگی آنها نشده است و موجب رضایت و شادی درونی آنها نمی شود.
دوم: معیار سنجش لیاقت و ارزشمندی انسانها برای ورود نعمت های الهی از نظر خداوند با معیارهای انسانی بسیار متفاوت است. شاید از نظر ما فردی لایق نباشد اما نظر ما معیار خداوند و جهان هستی برای ورود نعمت ها نیست.
بنابراین اگر می خواهید شرایط فعلی زندگی خود را تغییر دهید و از نعمت های الهی بیشتری برخوردار شوید راه و چاره ای جز پذیرش آن ندارید. باید با پذیرش شرایط فعلی خود به احساس آرامش دست پیدا کنید تا بتوانیم قدم زنان در مسیر زندگی فعلی به حرکت خود ادامه دهید تا به سرزمین مجاور که شرایط متفاوت با شرایط فعلی شما دارد وارد شوید.
برای اینکه بتوانید شرایط فعلی خود را بپذیرید بهترین راهکار این است که این نگرش را هرطور که شده برای خودتان منطقی کنید.
«هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود»
این نگرش به این معنی است که هرکس در هر شرایطی است دقیقا همان جایی است که باید باشد.
این نگرش به این معنی است که من در حال حاظر در هر شرایطی هستم دقیقا در جای درست خودم در دنیای مادی قرار دارم.
شرایط بهتر نیاز به لیاقت بیشتر دارد و لیاقت بیشتر در گرو داشتن افکار و نگرشی متفاوت است.
به اندازه ای که افکار و نگرش شما درباره خودتان، زندگی و خداوند در جهت صحیح و همسو با قوانین جهان هستی تغییر پیدا کند شما لایق تجربه شرایط بهتر در دنیای مادی خواهید شد.
تمرین:
۱- با توجه به توضیحات ارائه شده درباره اهمیت توجه به نعمت های خود و دوری کردن از حسادت ورزیدن نسبت به داشته های دیگران شرح دهید که تا کنون نگرش و عملکرد شما در اینباره چگونه بوده است. آیا همیشه به داشته های خود توجه داشته اید یا در برخی موارد مشاهده داشته ها و شرایط دیگران باعث ایجاد حسرت در شما شده است.
۲- در اطرافیان خود افرادی را پیدا کنید که همواره در زندگی توجهی به داشته های دیگران ندارند یا درباره آنچه دیگران دارند صحبت نمی کنند. درباره میزان آرامش و شرایط آنها در زندگی شرح دهید.
۳- درباره نعمت هایی که به شکل ساده و خودبخودی وارد زندگی شما شده اند و باعث ایجاد آرامش و راحتی در زندگی شما شده اند شرح دهید.
۴- درباره نعمت هایی که فقط بخاطر اینکه از دیگران عقب نمانید یا مانند آنها باشید با تقلا وارد زندگی خود کرده اید اما نتیجه نهایی رضایت بخشی به همراه نداشته است شرح دهید.
۵- نگرش خود درباره عبارت «هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود» را شرح دهید. چقدر با این موضوع موافق هستید. برای اثبات آن از زندگی خود و دیگران مثال پیدا کنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.47 از 88 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
به بسم الله می خوانم خدا را
زمشتی خاک آدم ساخت ما را
سلام عرض می کنم خدمت استاد عزیز و همراهان خوب هم مسیرم
زمانی که متن این قسمت رو خوندم به صورت ناخودآگاه یاد این شعر زیبا افتادم و رفتم شعر کاملش رو دوباره خوندم و لذت بردم و گفتم قطعاً بی دلیل یاد این شعر نیفتادم و به سمتش هدایت شدم پس تصمیم گرفتم در قسمت تمرینم بنویسم تا شما هم براتون یادآوری بشه و از این شعر زیبا لذت ببرید البته چند بیتش رو حذف کردم برای اینکه زیاد طولانی نشه
فضل خدای را که تواند شمار کرد؟
یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟
ترکیب آسمان و طلوع ستارگان از بهر عبرت نظر هوشیار کرد
بحر آفرید و بر و درختان و آدمی خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد
الوان نعمتی که نشاید سپاس گفت اسباب راحتی که نشاید شمار کرد
از چوب خشک میوه و در نی شکرنهاد وز قطره دانهای درر شاهوار کرد
مسمار کوهسار به نطع زمین بدوخت تا فرش خاک بر سر آب استوار کرد
اجزای خاک مرده، به تأثیر آفتاب بستان میوه و چمن و لالهزار کرد
این آب داد بیخ درختان تشنه را شاخ برهنه پیرهن نوبهار کرد
چندین هزار منظر زیبا بیافرید تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد
توحیدگوی او نه بنی آدمند و بس هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد
شکر کدام فضل به جای آورد کسی؟ حیران بماند هر که درین افتکار کرد
گویی کدام؟ روح که در کالبد دمید یا عقل ارجمند که با روح یار کرد
لالست در دهان بلاغت زبان وصف از غایت کرم که نهان و آشکار کرد
سر چیست تا به طاعت او بر زمین نهند؟
جان در رهش دریغ نباشد نثار کرد
بخشندهای که سابقهی فضل و رحمتش
ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد
پرهیزگار باش که دادار آسمان
فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
نابرده رنح گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد
دنیا که جسر آخرتش خواند مصطفی جای نشست نیست بباید گذار کرد
دارالقرار خانهی جاوید آدمیست این جای رفتنست و نشاید قرار کرد
چند استخوان که هاون دوران روزگار
خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد
ظالم بمرد و قاعدهی زشت از او بماند عادل برفت و نام نکو یادگار کرد
عیسی به عزلت از همه عالم کناره جست
محبوبش آرزوی دل اندر کنار کرد
قارون ز دین برآمد و دنیا برو نماند بازی رکیک بود که موشی شکار کرد
ما اعتماد بر کرم مستعان کنیم کان تکیه باد بود که بر مستعار کرد
بعد از خدای هرچه پرستند هیچ نیست
بیدولت آنکه بر همه هیچ اختیار کرد
وین گوی دولتست که بیرون نمیبرد الا کسی که در ازلش بخت یار کرد
بیچاره آدمی چه تواند به سعی و رنج چون هرچه بودنیست قضا کردگار کرد
او پادشاه و بنده و نیک و بد آفرید بدبخت و نیک بخت و گرامی و خوار کرد
سعدی به هر نفس که برآورد چون سحر
چون صبح در بسیط زمین انتشار کرد
هر بندهای که خاتم دولت به نام اوست
در گوش دل نصیحت او گوشوار کرد
بالا گرفت و دولت والا امید داشت هر شاعری که مدح ملوک دیار کرد
شاید که التماس کند خلعت مزید
سعدی که شکر نعمت پروردگار کرد
تمرین:
۱- با توجه به توضیحات ارائه شده درباره اهمیت توجه به نعمت های خود و دوری کردن از حسادت ورزیدن نسبت به داشته های دیگران شرح دهید که تا کنون نگرش و عملکرد شما در اینباره چگونه بوده است. آیا همیشه به داشته های خود توجه داشته اید یا در برخی موارد مشاهده داشته ها و شرایط دیگران باعث ایجاد حسرت در شما شده است.
من پیش از اینها بارها شده بود که وقتی یک نعمتی رو میدیدم که خودم آرزوی داشتش رو دارم و یک نفر دیگه اون نعمت رو خیلی راحت در اختیار داره حسرت می خوردم ولی نه به این شدت که حسادت کنم و در دل آرزو کنم کاش اونم این نعمت رو نداشته باشه
فقط دلم می خواست که منم این نعمت رو داشته باشم
وقتی با مسائل ذهنی آشنا شدم متوجه شدم که حسرت خوردن ما رو از اون نعمت دور می کنه و کار اشتباهیه و درست اینه که وقتی شخصی رو می بینیم که یک نعمتی رو داره باید در دل اون شخص رو تحسین کنیم که به آرزوی ما رسیده و همچنین دعا کنیم خدا بیشتر بهش بده و همین نعمت رو به ما هم بده
اما با خواندن این مطالب متوجه شدم کلاً نباید به داشته های دیگران توجه کنیم چون باعث میشه داشته های خودمون در نظرمون بی اهمیت بشن و دیگه اونا رو نبینیم و همش نگاهمون به داشته های اطرافیانمون باشه
متوجه شدم فقط باید شکرگزار کوچکترین نعمتهایی که توی زندگی خودمون هست باشیم و به داشته های خودمون دلخوش باشیم .
۲- در اطرافیان خود افرادی را پیدا کنید که همواره در زندگی توجهی به داشته های دیگران ندارند یا درباره آنچه دیگران دارند صحبت نمی کنند. درباره میزان آرامش و شرایط آنها در زندگی شرح دهید.
همسر خودم یکی از افرادیه که نه تنها چشمش به دنبال مال و ثروت کسی نیست بلکه به همه هم کمک می کنه و حتی از خودش می گذره که دیگران بهتر زندگی کنن !
مثلاً با اینکه خودش گاهی تو شرایط خوبی از لحاظ مالی نیست و مشتری هایی که براش میان دوست و آشنا باشن و وضع مالیشون خیلی هم از ما بهتره یا ازشون پول نمی گیره یا اگر خیلی اصرار کنن مبلغ خیلی کمی می گیره و من بارها شده ازش پرسیدم چرا پول نگرفتی ؟ اینکه وضع مالیش خیلی خوبه نیازی به بخشش تو نداره !
چون می دونم خودش شرایط درستی نداره میگه خدا نگاه به قلب آدما میکنه اگه ببخشی بهت می بخشه و به خاطر همین کارهاش توی دوست و آشنا همه بهش احترام میذارن و دلشون می خواد یه طوری براش جبران کنن !
حتی افرادی رو دیدم که به شدت خسیس هستن و به هیچ کس تخفیف نمیدن ولی به همسرم تخفیف خیلی خوبی دادن
برام جالبه که وقتی میریم یه مغازه ای که حتی نمیشناسنش هم به مقدار قابل ملاحظه ای تخفیف میدن و دلایل بامزه میارن مثلاً میگن از اخلاقت خوشم اومده یا از تیپت خوشم اومده دوست دارم بهت تخفیف بدم !
پیش دوستاشم میریم خرید می کنیم قسم می خورن قیمت خرید یک کالا رو حساب می کنن و میگن شما به گردن ما خیلی حق داری و …
من در اطرافیان خودم متاسفانه کسی رو نمی شناسم که صد درصد نگاه به مال دیگران نکنه اما کسانی رو می شناسم که درصد حسادتشون یا حسرت خوردنشون کم یا زیاده
و به وضوح می تونم از زندگیاشون تشخیص بدم کی چقدر حسادت داره یا چقدر حسرت زندگی دیگران رو می خوره
چون سعی می کنم به رفتارها دقت کنم و عبرت بگیرم که خودم این رفتارها رو توی زندگیم به صفر برسونم
از بعد از خوندن درس جدید تا نگاهم یا فکرم میره به سمت مال دیگران سعی می کنم فکرم رو متمرکز کنم رو داشته های خودم و به این شکل به خودم تمرین میدم که به نعمتهای خودم توی زندگیم توجه کنم
۳- درباره نعمت هایی که به شکل ساده و خود بخودی وارد زندگی شما شده اند و باعث ایجاد آرامش و راحتی در زندگی شما شده اند شرح دهید.
من می دونم نعمتهایی که من تو زندگیم داشتم و دارم به قدری زیادن که هر چقدر تلاش کنم تمی تونم حق مطلب سپاسگزاری اونا رو ادا کنم چون خدا همیشه چندین پله از بنده هاش جلوتره و ما هنوز نتونستیم سپاسگزاری نعمتهای قبل رو به جا بیاریم کوهی از نعمتهای جدید رو وارد زندگیمون کرده
بله دوستان خدا به این شکل عمل می کنه و ما بنده ها هر چقدرم سپاسگزار باشیم نمی تونیم اونطور که باید و اونطور که شایسته اون نعمته سپاسگزار باشیم چون هنوز حق مطلب سپاسگزاری نعمت قبلی رو ادا نکردیم خدا پیش قدم میشه یعنی ما تازه نیت می کنیم که سپاسگزاری کنیم و هنوز اقدام نکردیم خدا نعمت جدید رو فرستاده حالا چطوری می تونیم شکرگزار اینهمه نعمت باشیم ؟
من این مطلب رو به وضوح بارها و بارها تو زندگی خودم دیدم اینکه خدا همیشه چند قدم جلوتر ایستاده و منتظره ما یک قدم بریم سمتش بازم چند تا قدم میره جلوتر
یه نمونه براتون مثال میزنم
مثلاً من چند وقت پیش بدون اینکه بنویسم یا سپاسگزاری کنم فقط توی فکرم می گذشت که چقدر زندگیم از قبل تغییر کرده و داشتم به ظرفهای قشنگی که داشتم فکر می کردم و ته دلم خوشحال بودم از داشتنشون
بعد همون روز بعدازظهرش همسرم منو برد بازار و دو دست سرویس رویال اوپال جدید چهارگوش برام خرید من این بار نوشتم و سپاسگزاری کردم
دوباره گفت بریم کاسه آبگوشت خوری هم می خواستی برداریم
و رفتیم و من سه دست کاسه آبگوشتی طرح جدید و دو دست قاشق چنگال دسته چینی که بهترین و گرونترین مدل قاشق چنگال بود و دو تا لیوان بزرگ نیم لیتری و یک سینی فر شیشه ای طرح جدید عالی و چندین چیز دیگه خریدم و به خاطر تک تکشون سپاسگزاری کردم
و دوباره همسرم چند روز بعدش گفت دوستم زنگ زد گفت سرویس جدید آجیل خوری آورده و خلاصه رفتیم و من چند دست سرویس کامل عصرونه خوری جی سی سی و چاقو و قندان و … خریدم
و بعد از اون که از تمام ظرفهای جدیدی که خریدم سپاسگزاری کردم ماشین ظرفشویی خریدم و به همین ترتیب هی ادامه پیدا کرد و خیلی برای خودم جالب بود که چطوری شکر نعمت نعمتت افزون کند .
۴- درباره نعمت هایی که فقط بخاطر اینکه از دیگران عقب نمانید یا مانند آنها باشید با تقلا وارد زندگی خود کرده اید اما نتیجه نهایی رضایت بخشی به همراه نداشته است شرح دهید.
من در زمانی که مجرد بودم اصلاً به داشتن طلا فکر نمی کردم و یادمه بابام اصرار داشت پول تو جیبی های ماهیانه مون رو اصلاً خرج نکنیم و تا تولد هر سالمون یه پولی پس انداز کرده باشیم و موقع تولدمون هم همه به هم پول بدیم و بتونیم با پولهامون طلا بخریم
دو خواهر بزرگترم قبول کردند و کل پول تو جیبیشون رو می گذاشتن توی قلکشون که باهاش طلا بخرن اما من دوست نداشتم و برام مهم نبود طلا بخرم و اگر به خاطر اصرار بابام نبود همون یک دونه گوشواره و انگشتر طلا رو هم نمی خریدم
اما وقتی عقد کردم متوجه شدم همه ی زنهای فامیل خودم و همسرم میزان محبت همسرم به من رو با طلاهایی که برام می خره می سنجن ! و وقتی میدیدن همسرم چقدر برام طلا خریده می گفتن خوش به حالت پیداست که شوهرت خیلی دوستت داره !
خلاصه این جریان گذشت تا بعد عروسی که همسرم مجبور شد کل طلاهای من حتی حلقه ی ازدواج خودم و خودش رو بفروشه و من اون زمان برام زیاد مهم نبود اما ته دلم یکم می ترسیدم که بقیه چه فکری می کنن و همسرم قول داد دوباره هر وقت پول دستش رسید برام طلا بخره
من نگران نبودم چون می دونستم به محض اینکه بتونه دوباره طلا می خره اما در اون زمان همسرم مجبور بود برای زیاد کردن سرمایه مغازه اش پولش رو جنس برای مغازه بخره
کم کم حرف و حدیث اطرافیان شروع شد
و زمانی که توی مجالس زنانه شرکت می کردم همه بهم گوشه و کنایه میزدن که مردا همه شون همینطورن و خرشون که از پل می گذره دیگه به زنشون محبت نمی کنن من با این حرفا مخالفت می کردم چون من و همسرم خیلی همدیگه رو دوست داشتیم
اما حتی مادرشوهر خودم به خاطر طلاهاش به من فخر می فروخت و من تا میومدم از همسرم تعریف کنم می گفت پس کو دنبه ات ؟ من اول متوجه منظورش نمی شدم تا اینکه یه بار که تنها بودیم ازش پرسیدم یعنی چی ؟ گفت یعنی کو طلاهات ؟
اولین بار که این حرف رو شنیدم خیلی تعجب کردم گفتم چه ربطی به طلا داره ؟گفت وا خوب مردی که زنش رو دوست داره برای زنش خرج می کنه گفتم خوب بنده خدا اینهمه خرج می کنه ! دیگه چکار باید بکنه ؟
گفت کو چه خرجی ؟ ما که نمی بینیم ! گفتم خوب اینهمه چیز می خره برا خونه و خورد و خوراک گفت اینکه هنر نیست همه می خرن گفتم لباس و کفش و … گفت اونم وظیفه شه نمی تونی که بی لباس بگردی !
مهم اینه که چیزی رو برات بخره که تو دوست داری و فقط به درد تو می خوره مثل طلا نه این چیزا
خلاصه از اون روز به بعد من همه ی تلاشم این بود که بتونم طلا بخرم تا بقیه بهم گوشه و کنایه نزنن و از بقیه چیزی کم نداشته باشم و مرتب به همسرم می گفتم برام طلا بخر اونم تلاشش رو می کرد ولی با این حال مثلاً دو تا النگو می خرید اونم با چک و قسط و …
بعد یه مدت کوتاه مجبور می شدیم بفروشیم و کل این سالها به همین شکل سپری شد و همسرم تا طلا می خرید بیشتر از چند ماه نمی تونستیم نگه داریم و بازم شده بودم مضحکه بقیه
تا حتی مامان خودم طلا می خریدم می خندید می گفت مبارک باشه ولی کی می فروشید ؟ البته مامانم دوست داشت نفروشم اینجوری می گفت که دیگه نفروشم ولی من نمی تونستم وقتی همسرم به پولش نیاز داره مخالفت کنم
۵- نگرش خود درباره عبارت «هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود» را شرح دهید. چقدر با این موضوع موافق هستید. برای اثبات آن از زندگی خود و دیگران مثال پیدا کنید.
خیلی موافقم چون احساس لیاقت داشتن توی زندگی خیلی خیلی مهمه ! تا این حد که اگر تمام تلاشمون رو به کار بگیریم و کل زندگی سخت کار کنیم اما احساس لیاقت نداشته باشیم به هیچ کدوم از خواسته هامون نمی تونیم برسیم
و این مسئله در هر زمینه کاربرد بسیار مهم داره مثلاً یک فرد چاق اگر خودش رو لایق لاغر شدن ندونه هر چقدر تلاش کنه به ۶یچ عنوان نمی تونه لاغر بشه !
مثل خودم و خواهرام و خیلی از اطرافیانمون که هر چقدر تلاش کردیم نتونستیم به هدف لاغری برسیم و یا تا یه مقدار کم وزن کم می کردیم خیلی سریع دوباره به وزن قبل یا حتی بیشتر بر می گشتیم !
یک فرد فقیر اگر احساس لیاقت ثروتمند شدن رو نداشته باشه هر چقدر هم که بتونه پول به دست بیاره به راحتی تمام اون پول رو از دست میده مثلاً یکی از اقوام یک ارثی بهش رسید اما چون احساس لیاقت اون پول رو نداشت با کل اون ارث رفتن مسافرت و کل پولشون تموم شد !
یکی دیگه از اقوام یه ارث بهشون رسید و در همون لحظه چند تا از وسایل منزلشون مثل یخچال و آبگرمکن و ماشین لباسشوییشون خراب شد و مجبور شدن کل اون پول و حتی بیشترش رو بدن پای خرید مجدد این وسایل !
به گفته ی خودشون می گفتن نفهمیدیم پوله چطوری اومد و چطوری رفت !
یکی دیگه از آشناها که یک کارگر ساده بود یکدفعه به خاطر شرایط خاصی که براش پیش اومد ترفیع گرفت و حقوق خیلی بالاتری می گرفت اما چون احساس لیاقت ثروتمند شدن نداشت یا پولشون خرج مریضی میشد یا چیزای دیگه و در نهایت بعد از گذشت مدتها هنوز از لحاظ مالی پیشرفت چشمگیری نداشتن !
خیلی از اطرافیانم رو می شناسم که آرزو داشتن در رشته دندانپزشکی یا داروسازی یا پزشکی تحصیل کنن اما به دلیل نداشتن احساس لیاقت اون رشته یا مرتب پشت کنکور موندن یا در آخر مجبور شدن در رشته ای درس بخونن که هیچ علاقه ای بهش نداشتن !
با آرزوی موفقیت و احساس لیاقت روز افزون برای همه ی شما عزیزان خدانگهدار
بنام آفریننده هستی بخش
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان
من به معجزات خداوند ایمان دارم
من به وفاداری خداوند ایمان دارم.
من به زمانبندی خداوند ایمان دارم.
من به برنامه الهی ام ایمان دارم
من سپاسگزار نعمت های الهی ام هستم
باتوجه به این مطالب ارزشمند من دریافت کردم که توجه به نعمت های دیگران ناخواسته حس حسادت درونم روشن میکنم واینکار نه تنها خوب نیست بلکه باعث دوری من از خواسته ام و خدا میشه
من در گذشته به داشته های دیگران توجه داشتم و همیشه میگفتم مگه من از فلانی چی کمتر دارم که زندگیمون باهم فرق داره بعد هم بخاطری که خودم آروم کنم میگفتم خدا اونو لایق این نعمت دانسته و ما را به تماشای جهان آورده
در صورتی که متوجه شدم این حرف خودم باعث شده که من حس لیاقت در برابر دریافت نعمتهای الهی درون خودم نداشته باشم در صورتی که ما بندگان خدا هیچ فرقی باهم نداریم .
«هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود»
من تصور میکردم که خداوند بین بندگانش فرق گذاشته و به هرکسی که دوست داشته نعمتهای فراوان داده چون طبق گفته استاد من داشتن لیاقت را چیزای میدونستم که با معیارهای خداوند کاملا فرق داشت ولی الان فهمیدم که لیاقت هر کسی درونی هست وربطی به بیرون اون شخص نداره .
سپاسگذارم از شما که دیدم رو نسبت به لیاقت داشتن برای دریافت خواسته هام عوض کردید .
به نام خداوند مهربان وتوانا
سلام براستاد وهمه ی دوستان
واقعا سپاسگزاری مطلب بسیار زیبایی است ودر جامعه ودنیای ما خیلی جاش خالیه.
متاسفانه اغلب ما ادم ها در این دوره زمونه بیشتر حالت طلبکار داریم.انگار دنیا به ما بدهکار ،ادمها به ما بدهکارند .هر کی برای ما کاری یا لطفی درحقمون میکنه انگار وظیفه اش بوده.وهمین کار باعث شده مهربانی وشفقت خیلی کمتر شود وهمه از همه چیز ناراضی باشند وبخاطر همین آرامش کمتر شده واسترس واضطراب فراوانه.
خداوند انسانها را به سپاسگزار بودن دعوت میکنه چون باعث ایجاد اثرات مثبت زیادی در زندگیشان میشود .واین اثر را حتی در روابط انسانها هم میتوان دید مثلا من خودم وقتی آشپزی میکنم یا کارهای خانه را انجام میدهم هنگامی که از طرف همسر ودخترم از من تشکر میشه واز غذای که درست میکنم لذت میبرند خیلی خوشحال میشم وهمین امر باعث میشه تا تمام تلاشم رو بکنم ودفعه ی بعد غذای بهتری بپزم وان ها را بیشتر شاد کنم درواقع سپاسگزاری وانرژی مثبتی که به من میدهند را سعی میکنم چندین برابر به خودشان برگردانم وبرعکس ان هم صدق میکنه مثلا وقتی که من تمام تلاشم را میکنم ولی اصلا به چشم انها نمی اید وانها را جز وظایف من میدانند (درصورتی که هیچ کس در قبال کسی واقعا وظیفه ای ندارد هر کس هر کاری را درهرحق کسی میکند از روی مهر ومحبت اوست البته این نظر من است) من هم کم کم دلسرد میشوم وتلاشهایم را کم وکمتر میکنم.
در واقع شکر گزاری یک تعامل پویاست که هردو طرف رو درگیر میکند و باعث رشد هردو طرف میشود.
یک مانع دیگه در سپاسگزاری،همین چشم وهم چشمی ها و سرک در زندگی دیگران کشیدن است.
من خودم ،یه مدتی بود که احساس میکردم هیچ پیشرفتی در زندگی نمیکنم وهمه دارند پیشرفت میکنند ووسایل جور واجور میخرند وما داریم درجا میزنیم وهمش از خودم میپرسیدم علت اینکه در زندگی من ورود نعمت کم شده است چیست؟
اولین دلیلش به نظرم اینستاگرام امد وپیجهایی که همش شو اف بود وزندگی خودشان را به رخ میکشیدند وهرروز تصاویر وسایل ولوازم خانه شان را به اشتراک میگذاشتند وهمین امر باعث میشد حس نارضایتی درمن بیشتر شود واحساس کنم وسایل و لوازم من کهنه وفرسوده است.
یک روز وقتی عکسهای گالری گوشیم را مرتب میکردم متوجه عکسی شدم که خیلی اتفاقی دخترم از خانه گرفته بود.چقدر لوازم و وسایل خانه ام درعکس زیبا بود مثل بلاگرها ،ومن متوجه ان نبودم شاید چون لوازم ووسایلم برایم عادی شده بود.ونیاز به یک تلنگر داشتم .بخاطر همین تمام پیجهای اینطوری را در اینستاگرامم انفالو کردم وچندوقتی است که احساس ارامش بیشتری دارم.
دوست من اگر تو هم احساس گذشته ی من را داری شاید فقط باید عکسی از زندگی خود بگیری تامتوجه زیبایی ان شوی.
دلیل بعدیش این بود که اگر من وسیله ایی داشتم خداوند ان را به راحتی واسایش داده بود به من ومثل خیلی ها در قرض ووام و…غوطه ور نبودم.
مثلا من خودم را با دوستم مقایسه میکردم که توانسته بود درمدت خیلی کوتاهی تمام وسایل خانه اش را نو کند ولوازم برقی گوناگونی بخرد ومن همش حسرتش را میخوردم که ببین مردم چقدر زود پیشرفت میکنند ومادرجا میزنیم.
اوایل دوستم خیلی راضی بود ولی بعداز مدتی همش گلایه میکرد که شوهرم هیچگاه خانه نیست وهمش مشغول کاره تا بتواند وام ها وقرض ها را تسویه کند وبچه ها همش دلتنگش هستند.
انجا بود که فهمیدم به قول استاد این پیشرفت نیست که با وام وقرض و…بخواهی زندگیت را لوکس کنی وهمیشه نگران پرداخت انها باشی درواقع اینگونه تو برده ی لوازم ات شده ای وهیچ لذتی نمیبری.
وقتی به زندگی خودم نگاه میکنم میبینم خداوند به من نعمت های زیادی داده که اکثر انها با راحتی واسایش وحتی بدون داشتن تقاضای ان چیز بوده است.
وهمه ی اینها بخاطر حس سپاسگزاری ولذتی بوده که از زندگی ام داشته ام.دوست دارم دوباره خودم را به تنظیمات کارخانه ام باز گردانم واز زندگی وهرانچه که دارم لذت ببرم وهمیشه سپاسگزار خداوند مهربان باشم تا اینگونه گردش انرژی مثبت هم در زندیگم بیشتر شود.
یاحق
نشان های دریافت شده
شنبه هفدهم فوریه بیست بیست و چهار:
سپاسگزار خداوندی هستم که به وعده هایش عمل میکند
سلام به دوستان و همراهان مسیر رشد و پیشرفت
خدایا سپاسگزارم بخاطر وجودم و حضورم در این دنیا خدایا سپاسگزارم بخاطر چشمانم که مثل عقاب میبیندخدایا سپاسگزارم بخاطر گوشهایم که میشنود و بخاطر دهانم که میتوانم حرف بزنم
من تا زمانی که مریض نشوم قدر سلامتی این نعمت گرانبها را نمیدانم
دیشب مهمانی بودیم و چند باری بحثهایی صورت گرفت و من تمایلی به شنیدن آنها نداشتم و برای اینکه اون حرفها را نشنوم با فردی که کنارم نشسته بود شروع به صحبت کردم و وقتی متوجه شدم که پزشک متخصص در زمینه شنوایی هستم شروع کردم راجع به تخصص شون سوال پرسیدم و تا حدی طرز کار گوش را میدانستم ولی تازه دیشب متوجه عظمتی که خداوند خلق کرده است شدم. صوت باعث لرزیدن پرده گوش میشود و من فکر نیکردم اونها همونجا تبدیل به پیامهای عصبی شده و وارد مغز میشود ولی متوجه شدم که اشتباه فکر میکردم
متوجه شدم که دقیقا مثل برنامه های تلویزیون ، تصویر و صدا ضبط میشود و بعد تبدیل به موج و فرکانس میشود و اون فرکانس هزاران کیلومتر حرکت میکند و بعد در تلویزیون خانه ما دوباره اون امواج تبدیل به تصویر و صدا میشوددر گوش ما این تبدیل صوت به امواج رخ میدهد و اصطلاحا کدینگ گفته میشود و بعد دوباره در مغز دیکدینگ صورت میگیرد و پیامهای عصبی تحلیل و بررسی میشودیک نکته دیگر هم متوجه شدم که یک رشته عصبی که کار کنترل قفسه سینه و سیستم تنفسی را دارد یک انشعاب هم در داخل حفره گوش دارد که هنوز کسی نمیداند چرا اون انشعاب از رشته های عصبی اونجا قرار دارد و چه چیزی را کنترل میکند و اون فرد میگفت ما میدونیم که اون انشعاب از رشته عصبی کجا قرار دارد و وقتی اون را تحریک کنیم فرد یکدفعه عطسه میکند و یا سرفه میکند
و کلی اطلاعات علمی راجع به نحوه کارکرد گوش یاد گرفتم
دیشب شکرگزاری ام یک جور دیگری بودمخصوصا وقتیکه متوجه شدم اگر کسی گوشش کر باشد حرف هم نمیتواند بزند
و البته درس دیگری هم گرفتم و اون این بود که این را بدانم که همه افراد خداوند را اونجوری که من دارم میشناسم نمی شناسند! وقتیکه من میگفتم اینها نشانه عظمت و لطف و قدرت خداوند هست، اون فرد میگفت دیدگاه دیگری داشت! و یاد گرفتم حتی اگر هم میخواهم از خداوند سپاسگزاری کنم توی دل خودم اینکار را انجام بدهم
وقتی که حسرت زندگی دیگران را میخوریم وقتیکه زندگی خودمان را با بقیه مقایسه میکنیم ، وقتی افسوس میخوریم و یا حسادت میکنیم در حقیقت اینها یعنی اینکه از وضعیت خودمان ناراضی هستیم و یعنی در حال ناسپاسی هستیمحتی وقتی خودمان را با افراد پایین تر از خودمان مقایسه میکنیم و احساس دلسوزی میکنیم هم در حال ناسپاسی هستیمچون در تمام موارد دلیلی برای اینکه اون افراد دچار مشکلاتی بیشتر از ما هستند و یا اینکه سطح زندگی پایینتری دارند پیدا نمیکنیم و اونوقت میگوییم قانون جهان غلط هست و میگویم حق اون افراد چنین شرایطی نیست! باز هم در حال ناسپاسی هستیمو از همه بدتر وقتی که خودمان را با پایین تر از خودمان مقایسه میکنیم من به خودم میگویم خداراشکر که من حداقل خانه و ماشین دارم ولی فلانی هنوز اجاره نشین هست و این باعث میشود که ذهنم احساس کند که من در موقعیت مناسبی قرار دارم و دیگر انگیزه ای برای رشد و پیشرفت نداشته باشم
من گله و شکایت بصورت زبانی بسیار کم داشتم ولی در ذهنم بسیار غر میزدم و خودم و شرایطم را با بقیه مقایسه میکردم و به داشته هایم توجهی نداشتمو دلسوزی هم بسیار زیاد میکردم که الان کمتر شده است
در دوستان و اشنایانم بودند افراد موفق و ثروتمندی که اصلا کاری به شرایط زندگی دیگران نداشتند و در این زمینه سرگرم زندگی خودشان بودند و هر روز هم جهان نعمتهای بیشتری را وارد زندگیشان میکرد
وقتی احساس ناسپاسی داریم یعنی از شرایطی که داریم راضی نیستیم و از داشته هایمان راضی نیستیم و از اونجایی که ما برای شرایط بهتر تلاش میکنیم ولی به خواسته مون نمیرسیماونوقت احساس بی ارزشی احساس عدم لیاقت میکنیم و دنبال دلیل میگردیم که راحتترین کار هم انگشت اتهام زدن به عوامل بیرونی و خارج از کنترل ما هست و میگوییم مثلا اون پدرش پولدار بوده که توانسته موفق بشود و باز مقایسه میکنیم و به خودمان میگوییم چون پدرم پولدار نبوده پس من هم موفق نمیشوم و احساس بی لیاقتی میکنیم
وقتی نسبت به قوانین جهان هستی آگاه باشیم متوجه میشویم که درخت موز در جای سردسیر رشد نمیکند پ محصول نمیدهد و اگر کسی مراحل رشد و تکاملش را طی نکرده باشد انوقت اگر نعمت های زیادی را وارد زندگیش کنیم ، براحتی همه را از دست میدهد
اگر سرگذشت افرادی که لاتاری برنده شده اند را بخوانید متوجه میشوید که تمامی آنها در کمتر از دوسال به شرایط قبلی و یا بدتر برگشته اند
من برای کسب ثروت قبلا چند جا کار میکردم و اضافه کاری هم انجام میدادم تا پول بیشتری وارد زندگیم بشود ولی مالیات زیادتری پرداخت میکردم و بعد یکدفعه چشم بهم میزدم و میدیدم که ته حسابم چیزی نیست
شرایط زندگی من و دارایی های من دقیقا منطبق بر احساس افکار و نگرش من به زندگی و مطابق با لیاقت من در جهان مادی هست
وقتی هر خواسته ای برایم بدیهی و دست یافتنی میشد و خودم را لایق داشتن اون میدانستم، با اینکههنوز وارد زندگیم نشده بود ولی انگار اون را داشتم و بعد از مدتی بهش میرسیدممثل پیدا کردن کار پیدا کردن خانه برای اجاره کردن ، خریدن خانه، خرید ماشین، مهاجرت و ازدواج و …اینها خیلی طبیعی و براحتی و بدون زور زدن و تقلا کردن وارد زندگیم شد
الان که ماشین جدید میخواهم قصد دارم از همان دستورالعملی که استاد برای خرید ماشین استفاده کردند، من هم استفاده کنم و از اونچه که دارم لذت ببرم
من ادمی نبودم که دنبال چشم و همچشمی باشم و با دنبال قرض و وام باشم تا بتوانم چیزی بخرم، هر چند که خانه ام در اینجا را با وام خریدم ولی انرا بزودی بازپرداخت خواهم کرد
ولی افراد زیادی از همکارانم را میشناسم که با قرض و وام خانه و ماشین خریده اند و این باعث شده که برای پرداخت اقساط آنها بشدت نیازمند حقوق شرکت باشند و بنابراین هرچیزی که رییس شرکت بگوید اونها مجبور هستند انجام بدهند و تمام آنها برای حفظ رضایت رییس شرکت، حاضر هستند که اضافه کاری بدون دریافت حقوق انجام بدهند . چون در صورت بیکار شدن و عدم پرداخت اقساط منزل و ماشین، آنها توسط بانک ضبط میشود!
من خیلی اوقات فراموش میکنم که هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود میشود ولی این حرف را خودم لمس کرده ام و تجربه کردموقتی احساس لیاقت کردم که میتوانم لاغر بشوم دوره لاغری با ذهن را شروع کردم
و میخواهم این را اضافه کنم که در هر جنبه از زندگی ، به هر اندازه ای که ما احساس لیاقت داشته باشیم، به همان اندازه نعمت وارد زندگی مان میشودافراد ثروتمندی را دیدم که رابطه عاطفی مناسبی نداشتند
و افراد ثروتمندی را دیدم که شبها بخاطر استرس و ناراحتی بیشتر از دوساعت نمیتوانست بخوابدافرادی را دیدم که سطح ثروت متوسطی داشتند و رابطه عاطفی بدی داشتند و بسیار چاق بودندافرادی را دیدم که سطح ثروت متوسطی داشتند و فرزندان خوبی هم داشتند ولی همیشه مریض بودند و دنبال دوا و درمان!افراد ثروتمندی را هم میشناسم که هم رابطه عاطفی عالی دارند و هم سالم و متناسب هستند
من چون به پلن خداوند ایمان دارم میخواهم زندگی ام در تمام جنبه ها و ابعاد تغییر کند و در تمام زمینه ها احساس لیاقت و ارزشمندی ام رشد کند
اون جایی که هستم جای درستی هست که بخاطر پیش فرضهای ذهنی و باورها و افکارم و نگرشم اینجا قرار دارم یعنی بخاطر سطح آگاهی هایم در این نقطه قرار دارم، اگر شرایطم خوب هست و راضی هستم که هیچ ولی اگر از شرایطم ناراضی هستم باید سطح آگاهی هایم را تغییر بدهم و نگرش و افکارم را تغییر بدهم و پیش فرضهای ذهنی ام را تغییر بدهم و اونوقت خودبخود نعمت وارد زندگیم میشود
احساس لیاقت درونی هست و هیچ چیزی نمیتواند انرا از انسان بگیرد و اینکه من نمیتوانم اون را در بقیه انسانها ببینم و بنابراین نمیتوانم اونها را قضاوت کنم که اونها ایاقت داشتن اون شرایط و موقعیتی که الان هستند ، را دارند یا خیر
وقتی احساس لیاقتم را تغییر بدهم، حتی اگر خودم هم نخواهم جهان جلی من را عوض میکند
مثلا من احساس میکردم که شرکتم بهم حقوق بالاتری نمیدهد و اتفاقا از چند جا هم پیشنهاد کار داشتم ولی در ناحیه امن خودم مانده بودم و نمیخواستم جابجا بشوم تا اینکه جهان کاری کرد که اون شرکت بهم کفت دیگر از فردا نیا! و من مجبور شدم که دنبال کار بگردم و رفتم توی همون زمینه توی موقعیت شغلی بهتر با حقوق بالاتر مشغول بکار شدم
سپاسگزاری به زبان نیست و احساست مهم هستفایلی که استاد لینکش را در متن قرار داده بودند بسیار عالی مفهوم سپاسگزاری را بیان کردند و یک جورهایی تمرین عملی برای نحوه سپاسگزاری بود(من اطلاعات تدوین فیلم و صدا را ندارم ولی کاش میشد که قایل صوتی آن را هم در سایت قرار میدادید)من سپاسگزاری کردن را به شیوه همان فایل انجام دادم برای خانه و ماشین و همسر و سلامتی و … که دارم
منتظر شنیدن خبرهای عالی من باشید
شاد و رو به رشد باشید
با سلام خدمت استاد عزیز و همراهان همیشگی سایت وزین تناسب فکری
به نظر بنده این جمله که «هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود»، کاملا درست است. به نظر بنده معیار تشخیص داشتن یا نداشتن لیاقت “فاصله تا سرچشمه ثروت (خداوند)” است و معیار تشخیص فاصله تا خداوند، درصد زمانهایی است که در طول شبانه روز، آرامش و شادی معنوی را تجربه می کنیم، چرا که “ أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ (ترس) عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (غم)”.
پس از تجربه عمیق آرامش و شادی معنوی، هدف گذاری بسیار راحت تر می شود. چرا که احساس نزدیکی به خداوند در کنار آرامش و شادی معنوی، اتوماتیک ذهن انسان را باز می کنه و هدف گذاری و خواسته ها باکیفیت تر می شه. انسان احساس می کنه زندگی باید کیفیتش افزایش پیدا کنه و دغدغه افزایش کمیت مثلا در حوزه ثروت، دیگه اونو راضی نمی کنه. (گرچه به طور اتوماتیک ثروت به قدری داده می شه که اصلا موضوع ثروت دیگه دغدغه انسان نمی شه). در ادامه هم احساس لیاقت انسان به دلیل نزدیکی به منبع (خداوند)، روز به روز افزایش پیدا می کنه تا جائیکه انسان به راستی خودش را خلیفه خداوند بر روی زمین می دونه و طبیعتا همه چیز برای انسان رنگ و بوی خدایی پیدا می کنه و به مانند حضرت سلیمان نبی، غرق در معنویت در کنار ثروت، قدرت، همسر عالی و روابط زیبا با سایر موجودات می شه. خوش به حال من و شما که در مدار دریافت این آگاهی ها هستیم.
نشان های دریافت شده
به نام خداوند معجزه گر
سلام به همه دوستان عزیز
خداروشکر میکنم که در این مسیر قرار گرفتم دقیقا وقتی که بیشتر از هرموقع به وجود خداوند احتیاج داشتم
به احساس کردن وجود خداوند در زندگیم احتیاج داشتم
۱. بنظرم واقعا این مقایسه کردنه دلیل وجود بیشتر مشکلات و حس عدم ناکافی بودن هست که خب امروزه به لطف فضای مجازی خیلی راحت تر همه میتونن زندگی خودشونو با ویترین خوشگل زندگی بقیه افراد در اینستاگرام مقایسه کنن و باید همیشه یاد مون باشه کسی که داره از لایف استایل یا زندگیش استوری یا پست میزاره ما فقط اون بخش از زندگی اون فرد رو میبینم پس نباید با باطن زندگی خودمون مقایسه اش کنیم
کلا زندگی کردن با حسرت و چشم و هم چشمی که بقیه چیکار کردن ما هم همون کار رو بکنیم واقعا زندگی کردن نیست و من در اطرافیانم دیدم که با اینکه هرکی هرچی میخره یا هرجایی میره اون ها هم همون کار رو انجام میدن ولی باز هم خوشحال نیستن و وفتی پای حرف هاشون میشینی میبینی چقدر نا آروم و درگیر هستن چون واقعا مقایسه آفت هر زندکی و رابطه ای هست
۲. افرادی رو میشناسم که اصلا غیبت نمیکنن و اصلا زندگی دیگران توجه نمیکنن که کی چی خرید منم برم بخرم و هرکس و واقعا تو زندگیشون خیلی خیلی موفق تر هستن و آرامش خیلی خیلی بیشتری دارن و توجه شون رو موفقیت خودشون هست نه دیگران و واقعا زندگی رو زندگی میکنن با آرامش
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و مهربونم و دوستان گرامی
۱_ در گذشته من مدام به داشته های دیگران توجه میکردم و مدام در حال مقایسه کردن شرایط خودم با دیگران بودم و مدااام دچار حس بد میشدم که چرا خداوند تا این حد تبعیض قائل شده و کلا خداوند رو یک خدای تبعیض گر میدونستم اما وقتی کم کم با موضوعات قانون جذب آشنا شدم و بخصوص الان که مدام در نوشته ها میخونم خداوند پاسخ دهنده به انتظار و نگرش های ماست و چیزی رو برای ما تعیین نکرده و ما هر لحظه با فرکانسمون با نگرش خودمون با احساس غالب خودمون خالق زندگی مون هستیم شدت مقایسه کردن ها کمتر شده و خب اون صفت تبعیض گر بودن خداوند برام کم رنگ تر شد تا جایی که با بحث لاغری با ذهن آشنا شدم و تجربه اش کردم بله به عدالت خداوند آگاه شدم و دیگه اون حس قبلی رو نسبت به خدا واقعا ندارم.
بنظرم واقعا راه حلی که استاد با استناد به آیه ای از قرآن توضیح دادن واقعا خیلییی موثره. چون من متوجه شدم همین الانم وقتی به داشته های دیگران توجه میکردم سعی میکردم حسرت نخورم و حسادت نکنم اما بیشتر تلاش ذهنی بود تا نگرش واقعی و ناخودآگاه، من فکر میکنم واقعا بهتره که انسان ابتدا نگرش خودشو نسبت به داشته هاش بهبود ببخشه و به حس خوب برسه و بتونه در عمل سپاسگذار باشه بعدا میبینه که وقتی هم به داشته های دیگران توجه کرد اون حس حسرت و بی ارزش شدن داشته هاش ناخودآگاه نمیاد سراغش.یعنی مرحله ای هست به این ترتیب که ما سعی کنیم تمرکزمون روی زندگی خودمون باشه روی داشته های خودمون باشه و گله و شکایت کردن رو ابتدا به صورت کلامی و بعدا ذهنی قطع کنیم که این ترک کردن گله و شکایت در مرحله ی ذهنی زمانی امکان پذیر و راحته که ما توجه مون رو از داشته های دیگران برداریم و مقایسه نکنیم تا احساسمون نسبت به اونچه که در زندگیمون داریم بهتر بشه. وقتی که احساسمون بهتر شد و در عمل در استفاده از داشته هامون بهبود پیدا کردیم کم کم میبینیم به صورت ناخودآگاه دیگه به داشته های دیگران برای مقایسه کردن اصلا توجه نمیکنیم و اگر از داشته های مردم اطلاع پیدا کردیم ناخودآگاه دیگه حسرت نمیخوریم چیزی که ما عملا در مورد لاغری در دوره ورود به سرزمین لاغرها تجربه کردیم.
قبل از ورود به سایت شما استاد عزیز ما مدااام از جسممون متنفر بودیم و هر شخص لاغر و متناسبی که میدیدیم حسرت و حسادت میومد سراغمون انگار دنیا رو سرمون آوار میشد و لحظه به لحظه از زندگی مون از خودمون متنفرتر میشدیم اما اما با آموزش های این دوره و توجه نکردن به چاقی و درک این موضوع که ما چاقی رو خلق کردیم و میتونیم لاغری رو احیا کنیم با افکار و نگرش مون و تجربه تغییرات روحی و جسمی الان میتونم بگم واقعا حسرت و حسادت به لاغرها تکاملی از بین رفته و من با خوندن متن این جلسه واقعااا نگرش جدیدی پیدا کردم خدارو شکر و تلاش میکنم در عمل رعایتش کنم.
۲_من یک دوستی رو میشناسم که در محیط کار باهم آشنا شدیم اینها خانوادگی آدم های آروم و خوش اخلاق ومهربون هستن و همه چیز برای اینا خوب پیش میرفت و در عین حال آسون و اصلا در حال چشم و همچشمی نبودن و در واقع میشه گفت سرگرم زندگی خودشون بودن و در رفاه به سر میبرن و واقعا میشد دید که اهل گله و شکایت کردن نبودن و اینکه دیگران فلان چیزو دارن ما نداریم. و الان که متن این جلسه و این سوال رو خوندم بلافاصله یاد این دوستم افتادم.
۳و ۴_ استاد من متوجه شدم که اوایل شاغل شدنم و تا قبل از شروع تغییرات فکریم و نگرشم و بخصوص قبل از آشنا شدن با آموزش های شما، خیلییی از اوضاع اقتصادی و اوضاع مملکت و کار گله و شکایت میکردم و مدااام وضعیت خودم رو با همکارام مقایسه میکردم واقعا اوضاعم بد و بدتر میشد و با سختی هر چیزی رو وارد زندگیم میکردم بعضا با فشار اوردن به خودم تا جایی که متوجه میشدم وقتی هم با سختی و به صرف چشم و همچشمی چیزی رو وارد زندگیم میکردم واقعا باعث رنج میشد نه لذت چون با تقلا وارد زندگیم کرده بودم صرفا تغییرات مادی بودن نه ذهنی اما واقعا حس کردم و متوجه شدم وقتی آموزش های سایت رو دنبال کردم و احساس کردم از لحاظ ذهنی تغییر کردم بیشتر مشغول خودم بودم سرگرم خودم و فایلا و تمرینات بودم و هستم احساسم تغییر کرد متوجه شدم دیگه توجهم به زندگی و داشته های دیگران خیلیییی کمتر شد و این ویژگی چشم و همچشمی رو واقعا از زندگیم حذف کردم و متوجه شدم بیشتر خودم هستم و خودم رو همون طور که هستم نشون میدم.خدارو شکر میکنم بخاطر این تغییرات ذهنی چون واقعا قبل از این تغییرات ذهنی من واقعا در رنج بودم و حسم همیشه بد بود اما با آموزش های ذهنی واقعا دارم یاد میگیرم که سرگرم خودم و زندگیم باشم.
۵_در مورد این جمله، باید بگم که قبلا اصلا نمیتونستم این نگرش رو قبول کنم و واقعا معتقد بودم که تبعیض و بی عدالتی ویژگی بارز جهان ماست و برای همینم وقتی دعا میکردم نماز میخوندم حس خوبی نداشتم امیدی نداشتم که خواسته هام اجابت بشه و فکر میکردم چون شرایط کنونی من اینجوریه پس کلا از همه نعمت ها خیلییی دورم مگر اینکه شدیداااا تقلا کنم سختی بکشم تاااا شاید شرایطم بهتر بشه.
اما استاد با آشنایی با قانون جذب و بخصوص آموزش های سایت خیلییی درکم بهبود پیدا کرد در حال حاضر میتونم بگم این نگرش و قبول دارم و تا حد قابل قبولی نگرش منم هست و باهاش موافقم به همین علت دیگه مثل قبل ناامید نیستم به تغییر شرایط زندگیم به بهبود شرایط زندگیم خیلییی امیدوارم و احساس میکنم هر چیزی که الان در زندگیم نیست بخاطر کم کاری خودمه و ربطش نمیدم به عوامل بیرونی و در حال حاضر هر کسی رو که میبینم شرایط زندگیش خیلی خوبه و آرامش داره میگم بله حقشه چون طرز فکرش نگرشش با من تفاوت داره و در جهت مخالف هم میران دلسوزیم خیلییییی کمتر شده چون وقتی شخصی رو میبینم که شرایطش خیلی بده به خودم میگم این نتیجه طرز فکرشه، و هر زمان که از ته قلبش از خدا بخواد قطعا هدایت میشه به مسیر رسیدن به خواسته هاش یادآوری این مطلب به خودم باعث میشه که دلسوزی نکنم که نگم بی عدالتی و تبعیض ذات این جهانه.
چون من زمانی که با تمام وجودم از خدا برای لاغری راه حل آسون خواستم خداوند هدایتم کرد و وقتی که روی فایل ها شروع کردم تمرکزی کار کردن به عینه دیدم که خدا چقدددر زمان برام ایجاد کرد.چون من خواستم پاسخ هم دریافت کردم.در مورد موفقیت در تحصیلاتم و قبولی در آزمون وکالت هم من از خدا خواستم که کمکم کنه و راهم رو هموار کنه و همیشه در تمام مقاطع تحصیلیم عالی پیش رفتم.
در زندگی اطرافیانم هم استاد به وضوح دارم میبینم کسایی که همیییشه گله و شکایت میکنن و همممه عوامل بیرونی رو موثر در اوضاع و شرایطشون میدونن و خودشون رو محکوم به پذیرش شرایط بد زندگی میدونن بشدددت در اوضاع سختی دارن زندگی میکنن و هر روز شرایطشون بدتر میشه.
اینو هم در اطرافیانم دیدم که هدفی برای زندگیشون تعیین نکردن و هر روز مسائل و دردسرهایی پیش میاد که باید حلشون کنن. مثلا در عین حال که بچه هاشون ازدواج کردن اما مشکلات و اختلافات خانوادگی رو میارن پیش پدرشون که براشون حل کنه.بدهکاریا اختلافات خانوادگیشون، بردن به دکتر خرابی، وسایل خونه….خلاصه هر روز یه مساله که حل کردنشون به عهده اونا گذاشته میشه.
اما در آشنایان دیدم اشخاصی که اصلا مسائل رو سخت نمیگیرن و سهل گیر هستن و برای خیلییی مسائل اصلا توجه و تمرکز نمیذارن.اصلا اهل گله و شکایت نیستن در مورد گرونی صحبت نمیکنن و در عین حال که سنشون بالا رفته و به اصطلاح وقت بازنشستگیشون هست اما برای خودشون کسب و کار راه انداختن،هدف تعیین کردن باور فراوانی دارن، توکلشون به خدا زیاده؛ زندگیشون عالی داره پیش میره و نعمت ها از جایی که فکرشو نمیکنن و ایده ای براش ندارن وارد زندگیشون میشه.
به واقع نگرش صحیح نگرش هماهنگ با قوانین جهان، نگرشی که حال آدم رو خوب میکنه باعث میشه به همان میزان از نعمت ها و برکات جهان بهره مند بشیم واقعا باید خدارو باید شکر کرد که فقط افکار و نگرش های مارو در میزان دریافت برکات موثر قرار داده، یعنی ما با ذهنی که داریم فقط باید افکارمون رو جهت دهی کنیم، اگر جهت این افکار هماهنگ با قوانین جهان باشه ما بدون تقلا و سختی و آسان از راه های آسان به نعمت ها میرسیم.
خدارو شکر که در مسیر آگاهی هستیم و در زمانی که درخواست کمک از خداوند داشتیم خدا مارو به آسانی در زمان مناسب به این دوره ارزشمند هدایت کرد.
استاد سپاسگذارم 🙏🏻
سایه تون مستدام باشه دوستتون دارم🌹
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیرم
من به معجزات خداوند ایمان دارم
من به وفاداری خداوند ایمان دارم.
من به زمانبندی خداوند ایمان دارم.
من به برنامه الهی ام ایمان دارم
🌷🌷من سپاسگزار نعمت های الهی ام هستم
سپاسگزاری نزدیک ترین فرکانس به خداوند است این نزدیکی به معنی نزدیکی مکانی نیست از لحاظ روحی ومعنوی واحساسی سپاسگزار بودن پذیرش اون چیزی هست که داریم دانستن اینکه ما هر کجا که هستیم وهرچه که داریم بدون شک لیاقتش رو داشتیم لیاقت رو خودمون ایجاد می کنیم با طرز فکرمون با شناخت قوانین هستی گاهی مطمعن هستیم عده ای از مردم واقعا لیاقت چیزی که دارن رو نداشتن وخدا عدالت برقرار نکرده در دادن نعمت هاش وهمین باعث دلسردی نسبت به خداوند می شه وکم کم شکاف عمیقی بین بنده وخالق ایجاد می شه اما همین آدم که طرز فکرش اینجوریه مدام در حال مقایسه است مدام نگاهش به زندگی بقیه است چیزهایی که خودش داره اونقد به چشمش حقیر میاد که انگار اصلا نداره این عین ناشکری وناسپاسی هست این باعث می شه تراز لیاقت ما مشخص بشه
دودسته از مردم هستن یکی اونهایی که همیشه سرشون به کار خودشونه واز زندگیشون راصی هستن وخداوند هم سیل نعمت ها رو به زندگیشون سرازیر می کنه وگروه دوم کسایی هستن که همیشه چشمشون به دارایی بقیه است وبا زور وسختی سعی می کنن شبیه اونا بشن هرچی اونا دارن رو تهیه می کنن وهرگز هم از اون چیزایی که به بدبختی تهیه کردن لذت نمی برن چون باز کسای دیگه ای هستن وچیزایی دارن که اینجا دلشون بخواد داشته باشن این گروه بخاطر حسادت نمی خوان کسی بالاتر از خودشون رو ببینن ودر عین حال هیچ چیز خودشون رو قبول ندارن
وقتی بیایم خوب به زندگی خودمون نگاه کنیم می بینیم چیزی های داریم که هرگز به چشممون نیومده ونقش بزرگی در زندگیمون داشتن مثل نعمت خانواده در کنار هم بودن عزت وآبرویی که بین کزدم داریم سرمون که بالاست تن درستی رزق حلال همین چیزها کافیه تا آدم احساس خوشبختی کنه بقیه چیزها اسباب بازی هایی هستن که ما باهاشون خودمون رو سرگرم می کنیم ونبودش نباید حس بدبختی وناسپاسی نسبت به خداوند رو به ما بده
من الان در خونه ای هستم که بدون اینکه دیده باشمش همسرم رهن کرده بودن خودم شهر دیگه ای بودم وهمسر تنها رفته بود دنبال خونه وشرایط محیط ومقدار پولی رو که داشته بود رو در نظر گرفته بود ودیگه براش مهم نبوده داخل خونه چطور باشه این چیزا اما برا خانم ها مهمه چون مدام خونه هستن دلشون می خواد خونه مجهز باشه
وقتی اومدم خونه رو دیدم خیلی گریه کزدم قابل مقایسه با خونه قبلی نبود دست ودلم به جمع کردن وسایل نمی رفت همسرکم خیلی ناراحت بود از ناراحتی من ومدام می گفت موقته وخونه بهتری می گیریم من مدتم غر می زدم وبهش گی می دادم بهانه می گرفتم مدتی گذشت ومن خونه رو چیدم ودیدم بعد گذاشتن وسایل به اون بدی هم نبود به خودم اومدم وزود از خدا عذرخواهی کردم وگفتم خدایا شکرت همینم خوبه همین که جمعمون جمعه وخودم وشوهرم دخترم زیر این سقف جمع شدم ودرکنارهم هستیم کافیه هرگز وقتی رفتم خونه کسی با مقایسه خونه خودم با اونا خودمو عذاب ندارم هرگز چشمم به خونه و زندگی کسی نبوده اعتقادم اینکه هرکس باید باهرچی که داره حس خوشبختی کنه اگه احساس خوشبختی درونی نباشه خونه و وسایل وماشین نمی تونه احساسش رو تعقیر بده چون اونا رو هم کم می دونه بازم به دنبال بیشتر داشتن وبیشتر خواستن
اما در اطرافیانم کسانی هستن که مدام در حال مقایسه هستن داعم می گن من چرا نباید مثل فلانی باشم چرا نباید مثل اون داشته باشم من قبل از اون زندگی رو شروع کردم درآمد من بشتر اون بوده خانواده من از اون بهتر بوده چرا اون باید اینجوری پیشرفت کنه ومن نه
یا یه خانمی رو می شناسم که مدام باخانواده برادرش وزن برادرش خودش مقایسه می کنه درگیر چشم وهم چشمیه هرچی اونا بخرم دلش می خواد داشته باشه خونه عوض کنن اینم باید حتما این کار رو بکنه وسایل خونه حتی بچه آوردن مسافرت رفتن طلا خریدن ماشین خریدن هرکاری کرده اونم باید انجام بده ولی هرگز در حال آرامش ندیدمش همیشه انگار هیچی نداره واز هیچی راضی نیست همیشه در حال تعقیر وسیله های خونس
سگاسگزای فقط به زبان نیست وباید دلی باشه واز اعماق وجودت سپاسگزار بود واینکه دروغ نگیم وقتی از چیزی ناراضی هستیم به دروغ وزبانن شکر گزاری کردن فایده نداره باید دلیل رو در وجود خودمون پیدا کنیم متوجه طرز فکر وعقیده خودمونم باشیم که چرا خداوند که عاشق ماست وبه همخ بنده هاش به یه چشم نگاه می کنه وهمیشه در حال. فرستادن نعمت های زیادی برای بنده هاشه ما باید از نعمت کمی برخوردار باشیم مطمعنن مشکل کار در نگاه ما به زندگی وقتی به نا داشته هامون فکر می کنیم وروی اونها متمرکز می شیم دیگه داشته هامون کمرنگ می شن خودمون رو گناهکار می دونیم ومی گیم خدا از ما ناراضی وبه من هیچی نمی ده خودمون رو لایق توجه خدا نمی بینیم اما اگه همون داشته ها هرچند کم هرچند ساده به چشممون بیاد از طرف خدا بدونیمش شکر کنیم بخاطر داشتنش کم کم سیل نعمت ها به سمت ما جاری می شه چون دیگه با خدا در صلح هستیم انتطار مون از خدا بالا میره واونم ما رو با سوپرازهایی خودش غافل گیر می کنه
من همیشه با نعمت های خداوند سوپرایز می شم
خداوند همیشه منو غافلگیر می کنه ونعمت هاش رو یکی پس از دیگری در زندگیم جاری می کنه
خدای خوبم از تو سپاسگزارم بخاطر تمامی نعمت هات بخاطر لطف وتوجهت برای رفاه وآرامش وسلامتی ووجود خانواده م
ازت سپاسگزارم بخاطر این فضا واین جا که الان هستم واین کلمات که تایپ می کنم هزاران هزار بار شکرت🤲
بنام خداوندبزرگ وقدرتمند
سلام وعرض ادب خدمت استاد وتمام هم دوره ای های گلم
من سپاسگزار نعمت های الهی ام هستم
خداوند هدایتگرم را از صمیم قلبم بابت ورودم به این سایت سپاسگزارم
چقد این آگاهی ها قلبم را آرام کرد خدایا شکرت
من بارها از خداوند خواستم که لذت وعشق سپاسگزاری واقعی را در دلم قرار دهد واین متن استاد عزیزم خیلی برام لذت بخش بود وهمین جا از استاد عزیز م سپاسگزاری میکنم واز خداوند میخوام که سپاسگزاری را در درونم نهادینه کنه خدایا شکرت
نکاتی که من از این متن درک کردم
نارصایتی از زندگی وشرایط وامکاناتش نوعی ناسپاسی هست ،توجه به داشته های دیگران چون احساس کمبود وبی ارزشی در ما ایجاد میکنه باز نوعی ناسپاسی هست وویکی از راههای کهمیتوان از شرایط فعلی خود احساس رضایت داشته باشیم متوقف کردن گله وشکایت از زندگی هست ،ومن تصمیم دارم که به لطف خداوند زیپ دهنم را بببندم وقتی میخوام از وضعیت زندگیم گله وشکایت کنم،واینکه هر کسی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی از نعمت های خداوند برخوردار هست واین لیاقت نتیجه افکار ونگرش واحساساتماهست که خودمون را لایق زندگی بهتر بدانیم یا نه وخداوند طبق قوانینش عمل میکنه وما باید هماهنگ باآن باشیم تا نعمتها به راحتی وارد زندگی مان شود اگه نمیشود پس باید در آن زمینه نگرشمون را تغییر دهیم واگر بازور وتقلا نعمتی را وارد زندگیمون بکنیم آن نعمت باعث رصایت وآرامش همیشگی ما نمیشود، خداوندا بایت این آگاهی از این نکات مهم در زندگیم سپاسگزارتم، من در کل در زندگیم زیاد اهل مقایسه کردن زندگیم با دیگران نیستم ولی هر جا که به ندرت به داشته های دیگران توجه کردم طبق گفته شما استاد عزیزم برا م حس بی ارزشی وحال بد همراه داشته که همین جا قول میدهم که این اندک مقایسه ها را هم از بین ببرم چون برام با دلیل ثابت کردین استاد عزیزم که این کار یک جور نارضایتی وناسپاسی را برام ایجاد میکند که باعث دور شدن از نعمت ها در زندگیم میشود بازهم سپاس استاد از آگاهیهاتون
من تاقبل از آشنایم با این مباحث فکر میکرم لیاقت ربطی به دریافت نعمت نداره وخیلی کسا قیاقتشون کمتر از دارایشون هست وخیلی کسا لیاقتشون بیشتر از دارای وشرایط زندگیشون هست چون طبق گفته استاد من داشتن لیاقت را چیزای میدونستم که با معیارهای خداوند کاملا فرق داشت ولی الان فهمیدم که لیاقت هر کسی درونی هست وربطی به بیرون اون شخص نداره ،خداوندا کمکمان کن تا لیاقتمان را برای دریافت نعمتات بیشتر وبیشتر کنیم
برای همگی آرزوی موفقیت دارم
نشان های دریافت شده
به نام انرژی برتر جهان هستی
خدایا شکرت که پنجره ی آگاهی بخشی رو برای دیدن زیبایی های بیشتر در زندگیم باز کردی استاد چقدر این دوره آرامش بخش و لذت بخش و چقدر فرکانس این دوره بالاست و عجیب احساس خوبی ایجاد میکند، من خواستم گام پنجم رو شروع کنم ساعت برای من جفت شد و مطمئن شدم که این مسیر الهی است و من باید در این مسیر قدم بردارم و ادامه دهم چون مسیر روشنی بخش وجود من است،خدا رو سپاسگذارم به خاطر حضورم در این دوره ی زیبا و سپاسگذاری نزدیک ترین و قوی ترین فرکانس به خداوند است و باعث آرامش عمیق درونی میشود و انگار از خداوند پر میشوی و دیگه انگار اون ترس های برات معنی ندارد و یک شجاعت عجیب با گام های محکم در وجودت ایجاد میشه که به سمت هدفت حرکت کنی بدون توجه به حرف اطرافیان و اوضاع اقتصادی کشور و موضوعات دیگر.
من قبلا به شدت درگیر مقایسه کردن خودم با دیگران بودم که این هم برمیگردد به دوران بچگی که همیشه والدین ما رو مقایسه میکردن با دیگران به خیال خودشون داشتند انگیزه و تشویق در ما ایجاد میکردن برای پیشرفت ولی نتیجه عکس میداد چون در ما بیشتر تشنج و استرس ایجاد میشد و اون حرکت موفق ایجاد نمیشد من وقتی ازدواج کردم وضعیت مالی آنچنان خوبی نداشتم و با اینکه شوهرم خوش اخلاق و مهربون بود ولی من خودم رو با دیگران و وضعیت مالی آنها مقایسه میکردم و وقتی میدیم ندارم عصبی میشدم و حسادت میکردم و سر شوهرم خالی میکردم و در زندگی ما تشنج ایجاد میشد و همیشه فشار شوهرم از رفتارهای من بالا بود و دچار فشار خون شده بود و خودم هم در حالت آرامش نبودم و همیشه خودم و شوهرم در حال دویدن بودیم که وضعیت مالی مان رو بهتر کنیم که دیگران از ما تعریف کنن و بعد ما خودمون فکر کنیم که چقدر شاهکار کردیم که دیگران دارند از ما تعریف میکنند ولی خودمان زیر بار فشار داریم له میشیم بدون حتی لحظه ی آرامش، من چون خودم دیر باردار شدم حتی حسرت خانواده هایی رو که بچه داشتند رو میخوردم که چرا خدا به بعضی ها اینقدر راحت بچه میده ولی به من نمیده یعنی این مقایسه کردن ها علاوه بر حسرت و حسادت باعث میشه که منکر وجود خداوند هم بشوی و خودت دست به کار شوی که مسلما نتیجه خوبی نمیدهد و آرامشی هم ایجاد نمیکند.
ولی من متوجه شده ام عروسمون که خیلی آروم بود و آرامش داشت و اصلا کاری نداشت که کی بچه داره یا نه و کلا توی حال و هوای خودش بود و فقط به فکر علایق و مد و لباس بود و در دنیای خودش زندگی میکرد کمتر از دو ماه بعد از عروسی باردار شد بدون رفتن به دکتر و کاملا طبیعی این باعث یک تلنگری به من شد که چرا بدون اینکه کاری کند اینقدر راحت به خواسته اش رسید کمی آرام شدم بعد مثال های دیگه پیدا کردم باز هم دیدم خیلی زنها به آسانی دارند دوران بارداری رو تجربه میکنن و در من یک حالت آرامش ایجاد شد و بعد وارد دوره بارداری شدم که اونجا کلا افکار و نگرش ام راجع به این موضوع عوض شد و توجه و تمرکزم فقط روی خودم رفت و از اون به بعد سلامتی من شروع شد و در دوره ورود به سرزمین لاغرها کاملا متناسب و لاغر شدم و حتی بیماری های زنانه من کاملا برطرف شدند و تبدیل به آرزوی سالم شدم و این حاصل برداشتن توجه خودم از دیگران بود و بعد گذاشتن توجه و تمرکز روی خودم بود و نعمت های الهی در وجود من شروع شد و به لطف خداوند الان کاملا سالم و سلامت شدم و همچنان دارم فقط روی خودم کار میکنم و میدانم که نتایج خیلی هم عالیتر میشوند چون به این مسیر صد در صد ایمان دارم.
ما سالها ماشین پراید داشتیم و تمام اطرافیان ما ماشین های مدل بالاتر داشتن من توی این مورد حسادت نمیکردم و اصلا ماشین داشتن خودم رو با دیگران مقایسه نمیکردم و همون پراید رو که داشتیم آنچنان از داشتنش لذت میبردیم براش روکش میخریدم و سقفش رو رنگی کردیم و کاملا ظاهر یک ماشین چشمگیر رو داشت و بارها من خدا رو شکر میکردم که براحتی میتوانیم به این شهر اون شهر بریم و لذت ببریم بعد خیلی راحت این پراید تبدیل به تیبا ۲ بعد کوئیک و بعد پژو slx و بعد پژو پارس و خیلی خود به خودی و به آسانی تبدیل به سورن پلاس شد و من بارها خدا رو شاکر هستم که واقعا این نعمت ماشین کاملا راحت و با آرامش بدون گرفتن وام و آسان وارد زندگیمان شد و باعث لذت ما شد، ولی خونه خریدن رو ما از سر چشم و هم چشمی خریدیم و با وام گرفتن خودمون رو به صفر رسوندیم که فقط مردم بگن آره شما هم خونه دار هستید ولی حتی بعد از خرید خونه آرامش که نداشتیم تازه باید بدو بدو رو بیشتر میکردیم که اقساط خونه رو بدیم و به جای آرامش فقط استرس وارد زندگیمان کرد که همون خونه قبلی که رهن بودیم حداقل آرامش رو داشت و این تقلا کردن و از دیگران عقب افتادن و اینکه نکنه در مسابقه زندگی ما عقب بیفتیم و حالا باید با تلاش و کوشش به خط پایان برسیم نه خط پایانی برای این زندگی تعریف شده و نه مسابقه ای در کار فقط لذت بردن از زندگی است و دیدن زیبای های مسیر زندگی خودم است نه دیگران.
اینکه من چه افکار و نگرش و باوری داشته باشم من رو در مسیر دریافت نعمت الهی وارد میکند من قبلا از ورود به سرزمین لاغرها فکر میکردم چاقی ارثی است و خودم رو لایق لاغر شدن و متناسب شدن بطور طبیعی نمیدونستم ولی بعد از ورود به سرزمین لاغرها با تغییر افکار و باورها، نگرش من نسبت به موضوع چاقی و لاغری تغییر کرد و بعد انتظار لاغری در من ایجاد شد و من خودم را لایق لاغری دونستم که من هم میتوانم لاغر و متناسب شوم و پیش فرض وجودی من تناسب اندام است و من براحتی لاغر و متناسب شدم.
لیاقت برمیگردد به افکار و باورهای ما، خداوند با کسی لج نیست این ما خودمان هستیم که داریم به خودمان ظلم میکنیم، لیاقت با گذاشتن ساعت ملیاردی ایجاد نمیشه حتی با عمل کردن بینی هم ایجاد نمیشه من قبلا فکر میکردم اگه دماغم رو عمل کنم اعتماد به نفسم بالاتر میره و باارزش تر میشم در نتیجه موقعیت های کاری بیشتری برای من ایجاد میشه و این کار رو هم انجام دادم و خدا شاهد در احساس لیاقت من هیچ تغییری ایجاد نشد شاید دیگران به من گفتن چقدر زیباتر شدی ولی خودم از درون هیچ تغییری نکردم و متوجه شدم برای تغییر شرایط باید درونم رو تغییر بدهم نه ظاهرسازی کنم.
من سپاسگذار نعمت های الهی هستم به شرط اینکه من هم تغییراتی در خودم ایجاد کنم و لایق دریافت نعمت های بیشمار خداوند باشم.