0

من به تغییرات الهی در زندگی ام ایمان دارم (قدم ۱۴)

اندازه متن

بسیاری از انسانها به دنبال یادگیری چگونه تغییر دادن زندگی شان هستند اما زمانی که تغییرات الهی وارد زندگی شان می‌شود در برابر آن مقاومت می‌کنند.

تغییرات الهی پاسخ خداوند به خواسته‌های شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 47 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.48 از 65 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42676

47 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

47 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهره
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۶ ۱۳:۰۲
      مدت عضویت: 1193 روز
      امتیاز کاربر: 77238 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,038 کلمه

      به نام خداوند مهربان🙏🏻🙏🏻🙏🏻 

      باسلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همراهم 🙋‍♀️❤🥰

      گام ۱۴ تغییرات الهی 🤔

      واقعا تغییر کردن لازمه زندگی هست مثل غذا خوردن و نفس کشیدن زندگی در جهان نیست که بدونه تغییر باشه شاید ما متوجه نیستیم

       هروز بدن فیزیکی من در حال تغییر و سلولهای نو میسازه ولی من متوجه نیستم ولی این تغییر در رشد کودکان واضح تر هست هروز احساس روحی ما در حال تغییر هست روزی هست فرکانس انسان به شدت بالا رفته به خاطر کنترل ذهن مون هست و روزی میشه که فرکانسمون پایین چون مراقب ورودهامون نبودیم وذهن ما پر شد از افکار منفی  ما هروز در حال تغییر کردن هستیم این لازمه زندگی هست اگر هروز بک نوع لباس ویا یک نو غذا بخوریم تکراری شده وحالمون بد میشه و نمی تونیم تحمل کنیم پی دنبال تنوع رنگها ولباس ها هستیم ویا دنبال غذاهای متنوع هستیم تا بتونیم لذت ببریم و تغییر کره زمین هم این نو به ما نشون میده که با وجود فصلها تنوع ایجاد می کنه وباعت رشد وپیشرفت انسانها میشه با تغییر آب و هوا به ما نشون میده که نباید ساکن بود باید دنبال تغییر باشیم تغییر لازمه  زندگی هست اینها تغییراتی هست که ما پذیرفته ایم و راحت باهاشون کنار میایم وباتغییر هر فصل شرایط زندگیمون با اون آب و هوا وفق میدیم ولی در باره تغییراتی که مختص خودمون وشخصیتمون هست به سختی کنار میایم وبرای خارج نشدن از دایر امن مون در برابر تغییرات مقاومت می کنیم 

      من خودم در برابر تغییرات خیلی مقاومت نشون می دم واز خداوند خواهان کمک و یاری هستم تا به من شجاعت تغییر کردن رو بده چون اون بی نهایت راه داره برای تغییر کردن من 

      همون طور که من رو هدایت کرده برای دریافت این آگاهی ها پس هدایتم می کنه تا شجاعت رو در تغییر دادن تمام ابعاد زندگیم تجربه کنم 

      من به تغییرات الهی ایمان دارم 

      من چندروز بود به واسطه نوروز در حال تمییز کردن خونه بودم اولش خیلی برام سخت بود و امروز و فردا می کردم چون باید از دایره امنم خارج میشدم وبرای خودم کلی کار انجام بدم چون من تنها بدون کمک همسرم مجبورم خونه تکانی کنم برام اولش سخت بود ولی با خودم گفتم من همیشه تنها تونستم انجام بدم والان ام برام راحته کاری نداره کم کم شروع می کنم وقتی کار خونه رو انجام می دادم نا خودآگاه نجواهای منفی در ذهنم مرور شد چقدر خونه احتیاج به تعمیرداره تمام توجه من رفت رو ناجالبی های خونم و شرایط شو نداشتم که وسایل جدید بخرم بیشتر ذهن منفی بافم حالم رو بد کرد ولی خدارو شکر دوباره به احساس خوبم رسیدم وخودم باید این احساس ناجالبم رو تغییر می دادم چون هیچ کسی در اون لحظه نمی تونه حالم رو تغییر بده و خودم خواستم تغییر کنم وتوجم بردم رو داشته هام و دوباره به احساس لیاقت توجه کردم گفتم تو در حال تغییر عظیمی هست اونم ساخت شخصیت عالی خودت و باورهای درست پس ناراحت نباش تو بهترین خودت هستی اگر الان شرایط خوبی نداری اینها به دلیل نگرش های اشتباه خودت در گذشته بوده واکنون در حال تغییر عظیمی هستی واین تغییرات نگرشی تو باعث میشه در تمام ابعاد تغییر کنی وخداهم کمک می کنه تا بتونی درباره تغییرات همسون وغیر همسون بهتر برخورده کرده و تصمیم بهتری بگیری 

      خداوندا من نمی دونم چطور خودت کمکم می کنی ایمان دارم که بهبود در من ایجاد میشه که برابر تغییرات مقاومت نکنم وپذیرای تغییر در زندگیم باشم و حتی مهم این که خودم تغییرات رو ایجاد کنم و ترس رو کنار بذارم باز انتظارم از خودم بهبود شرایطم هست وبا آغوش باز تغییرات الیهم را پذیرا هستم چون هرچی از طرف خداوند باشه فقط خیر و خوبی هست 

      تمرین 

      نگرش شما درباره تغییر کردن چیست ؟تغییر کردن سخت است یا آسان ؟

      من قبلا هم وقتی در زندگی دیگران شاهد تغییراتی بودم خیلی تعجب می کردم چطور توانسته مثلا فلان چیز بخره یا فلان تغییر در پوشش ایجاد کنه زباد به خود تغییر توجه نمی کردم توجهام روی مقاومت های خودم در برابر تغییر دیگران بود و قبول کردن اون تغییر برام سخت بود به جای تحسین در ذهنم تخریب هم می کردم مثلا خجالت نمی کشه فلان پوشش داره یا فلان وسایل می خره که به رخ دیگران بکشه و خودش رو بالا بگیره ولی همه این ها به خاطر این در ذهنم مرور می شد که من در برابر تغییر کردن در هر ابعادی مقاومت داشتم وترسو بودم وبه حرف مردم توجه می کردم ومغز دنبال راحت طلبی بوده ودر برابر هر تغییری دلیل تراشی می کردم 

      ولی نگرشم بهتر شده وهر تغییر در پیرامونم میبینم حالا چه جالب باشه ناجالب پذیراش هستم  و فهمیدم که باید تغییر در زندگی باش تا رشدی ایجاد بشه در ساکن بودن راکدی ایجاد می کنه وبه مرور باعث ازدست دادنهای زیادی میشه باعث پس رفت میشه نه،پیشرفت حالا باید هر تغییر در زندگی دیگران ودر پیرامونم رو میبینم تحسین کنم و توجه من رو خیریت هر تغییر ناهمسون وهمسون باشه باید در فکر تغییر کردن خودم باشم ترس رو در درونم به شجاعت تبدیل کنم واین کم کم در حال رخ دادن هست 

      ودر برابر تغییرات ناهمسون زندگیم صبور باشم ودست از گله و شکایت بردارم و پذیرای تغییر کردن باشم وایمانم به خدا باشه 

      من تعهد می دم در هر شرایطی پذیرای تغییرات الهی هستم چون باعث رشد من خواهد شد واکنون این نگرش من شده نترس حرکت کن و ادامه بده با امید و انتظار بهبود زندگیت و مهمتر از آن بهبود احساساتت وایمان داشته باش سالهای را که ملخ ها خوردهاند خداوند باز می گرداند 

      تغییر کردن برای کسی که مغزش به تنبلی عادت گرده باشه وترسو باشه و عزت نفسش پایین باشه سخته وبرای کسی که رو خودش کار کرده باشه مغزش رو به چالش کشیده ودر حال ایجاد عادتهای درست و نو هست شجاعت درش ایجاد شده و عزت نفسش ساخته واز آگاهی به خوبی عمل می کنه وبه کل نگرش درستی در مورد تغییر داره اون رو لازمه پیشرفتش می دونه پس حرکت کردن برای تغییر کردن برای این نو نگرش راحته پس سخت بود یا راحت بودن تغییر بسته به نگرش هر فردی داره فعلا من با تغییر کردن برام سخته ولی ایمان دارم به زودی راحت تر از قبل میشه 

      ۱ مثالهای بزنید در زندگیتان که تغییر کردن رو به راحتی پذیرفتید و عواقب خوبی داشته ؟

      ادامه تحصیل کردن رو خودم خواستم اولش برام کمی سخت بود ولی با مقاومت کردن ادامه دادم و بعدش خیلی برام راحت تر شد  و بهترین اتفاقات برام رقم خورد و فهمیدم توانایی خوبی دارم وبا نمرات عالی پشت سر گذاشتم 

      همین روزه گرفتن برای خیلی ها خیلی سخته و نمی خوان از لذت زیاد خوردن دست بکشن به صورت ۱۱ماه می خوان همون طور اون عادتها و تکرار کنن ولی خوشحالم که هر سال به مراتب وقتی آگاهی های من بیشتر شد عمل روزه گرفتن برام راحت تر شده ودرکم از فلسفه روزه به کل تغییر کرده فهمیدم این کار در من باعث میشه که مغزم رو تربیت بدم تا از دایره امنش خارج شدهوعادتهای تکراری رها شده و  عادتهای ۱۱ماه من رو کنار بگذاره وبرای سلامت ذهنم و روحم و تغییر شخصی روزه می گیرم برای تمرین کردن که تغییر کردن راحت وآسون واز پسش برمیام وقتی آگاهی های درست دریافت کنم که تمام تغییرات برای خودم خوبه مثل عمل روزه گرفتن 

      تغییر کردم به کل نسبت به سالهای دیگه ،من قبلنااسفند ماه خیلی عجله می کردم و استرس داشتم زود لباس و پوشاک وخواراک عید بخرم و باور کمبود داشتم تند تند کارم و انجام میدادم که باید تا لحظه سال تحویل هم چیز آماده باشه خدارو شکرچندسال تغییر کردم با آرامش کارم و انجام می دم نگرشم عوض شده قبلا فکر می کردم عید یک زمان محدویت برای احساس خوب باید از این فرصت استفاده کنم برای لذت بردن وفکر می کردم لذت بردن خریدن خوردنی ها متنوع فقط در عید ایجاد میشه ولباس های نو داشتن همه چیز رو به یک مراسم خاص پیوند زده بودم و تلاش می کردم تا شرایط خونه طوری باشه تا از عید لذت بیشتری ببرمواصلا از زیبایی های دیگه عید غافل بودم حالا اصلا هروزم و عید می دونم و اون حرص ولع لذت بردن از عید که بعد از تحویل سال در من فروکش می کرد رو ندارم دیکه شاد بودن واحساس خوب داشتن رو به زمان خاص نمیدم در هر لحظه حالم باید شاد باشه و احساسم باید در هر لحظه خوب باشه وبا گذشتم تغییر کردم و هنوز نه خودم چیزی خریدم نه پسرم نه همسرم وایمانم به فراوانی هست که با آرامش هر وقت بخوام می تونم بخرم در من بیشتر شده چقدر حس خوبی دارم  دیگه برام مهم نیست این حواشی ها ،حال خودم از درون چقدر خوبه که دیگران چقدر دنبال فلان آرایش کردن ورنگ کردن هستن که عید بهتر به درخشن خندم می گیره که من چقدر حالم از درون خوبه چقدر حسم از درون خوبه که دنبال زیبای از بیرون نیستم تا به دیگران نشون بدم من چقدر خوشکل وبا کلاسم وامسال تغییر کردم حالا می فهم احساس لیاقت یعنی هر چه دوست داری داشته باشی در وجود هست فقط خودت رو همون طور که هستی دوست داشته باش ودنبال نگرشهای درست در تغییر خودت باش نه تغییر ظاهری تو همین طوری زیبا خلق شدی احتیاج به دستکاری برای زیبای نیست خداوندا این خودش یک تغییر بزرگی هست  خدارو شکر 

      در مورد نگرش لاغری هم بسیار تغییر کردم و خداوند رو شاکرم 

      مثالهای بزنید که تغییر کردن سخت بود و عواقب خوبی براتون نداشته ؟

      وقتی کرونا در جهان ایجاد شد خیلی ها تغییرات خوبی داشتن ولی من از این تغییر به نفعم استفاده نکردم ودر ترس بودم و عزیزانی رو هم از دست دادم وباعث شد هدفم رو ادامه ندم و رها کردم چون با تغییر جهان همسو نشدم واز این تغییر به نفع ام استفاده نکردم

      برای استقلال مالیم هیچ کار نکردم و اتفاقات پیش میومد ولی من مقاومت کردم وکمال گرایی من وترسم و نداشتن مهارت خاص باعث شد این خواسته فقط تبدیل به آرزو در من بشه 

      برای تغییرات همسون وناهمسون الهی مثالهای بزنید وپذیرش شما ونتایج شما عواقبش چطور بوده ؟

      درباره تغییرات همسون  در زندگی خوب خیلی خوشحال شده واز خداوند سپاس گذار بودم مثل خریدن ماشین به راحت ترین شکل ایجاد شد ویا داشتن خونه وغیره که به نفع ام میدیم ایجاد شد خیلی شاکر بودم  

      ولی درباره تغییراتی که به نفع نبوده ناراحت شده ام وگاهی نا امید میشدم مثلا الان کمی نسبت به سالهای قبل کار همسرم رونق نداره واین شرایط برامون قابل قبول نیست ومن و خودش اعتقاد داره باید تغییر بده و اون هم دیدن دوره ای جدید برای شغلش لازمه وباید دست از عادتهای قبلش برداره وعادتهای درستی رو جایگزین کنه وحرکت کنه برای همسو شدن با تغییرات روز ومن هم این تغییر نا همسون الهی رو پذیرا هستم و ایمان دارم این شرایط ایجاد شده به نفع ما خواهد شد 

      مثال بزنید که در شرایط نا همسون الهی قرار گرفته اید وباعث شد که در شرایط سختی قرار گرفته و بعدش باعث خوشحالی شما شده؟ما در گذشته به حرف یکی از بستگانمون که مارو معرفی کرد به شغلی که هم خونه در اختیارمون گذاشته وهم کار با بیمه برامون در نظر می گیره وما هم خوشحال شدیم قبول کرده رو اعتماد به شخص مورد نظر و خونه اجاره ای که در اون زندگی می کردیم بابهترین شرایط داشت رو خالی کرده وهمسرم از کار قبلی که بود آمد بیرون ودر شغل جدید و خونه جدید که رایگان در اختیارمان گذاشته بودن شروع کردیم به زندگی ولی من احساس خوبی نداشتم چون اون شخصی که معرف ما بود گاهی اوقات با همسرم طوری رفتار می کرد باعث میشد من و همسرم حس خوبی نسبت بهش نداشته باشیم ومی خواست با وجود ما به اهداف نادرست خودش رو انجام بده وقتی این رو فهمیدم همش به همسرم می گفتم بیا از این شغل استعفا بده ولی ما دیگه نه پول اجاره خونه داشتیم ونه شغل ودر نهایت اتفاقاتی افتاد وخود شخص اخراج شدوهمسرم از اون شغل استعفا داد و شرایط بقدری برامون سخت شد که مجبور شدیم به خوبه پدر شوهرم رفته ودر شرایط خوبی نبودیم وبعد از یک سال  شوهرم مغازه زد و بعد ۳سال به خونه خودمون رفتیم و همه این سختی ها برام درس بزرگی بود که هیچ وقت به جز خدا ازهیچ شخصی توقع نداشته باشم وفقط از خداوند کمک بخوام وتسلیم محض او شوم وبا تغییرات الهی همسو شده و صبر کنم

      استاد سپاس فراوان برای این آگاهی ها 🥰🙏🏻🙏🏻🙏🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زینب ندرلو
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۶ ۰۱:۱۰
      مدت عضویت: 1229 روز
      امتیاز کاربر: 6545 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 973 کلمه

      به نام خدای مهربان  

      وقتی به این جلسه رسیدم نمیتونستم ارتباط بگیرم برای خودم سوال شده بود بارها متن رو میخوندم ولی نمیتونستم درکم رو بنویسم فهمیدم فعلا وقت دیدگاه نوشتن نبود  

      ولی خدا زوشکر که بهای این دوره نوشتن دیدگاه چون خودم رو متعهد کردم حتی شده یه جمله رو درک‌کنم  

      بنابراین باید بارها میخوندم متن رو 

      همون بند اول ذهنم قفل می‌کرد و چون ذهنم درگیر درک همون بند اول میشد باقی متن رو با تمرکز نمیخوندم و در تعجب بودم که چرا با اینکه چند بار متن رو میخونم ولی نمیتونم درک کنم  

      از خداوند هدایت خواستم و پیامی گذاشتم و استاد راهنمایی کردن که تغییراتی الهی , تغییراتی در رابطه با خواسته شما و اینکه پیشنهاد خوندن دوباره متن رو داده بودن  

      با خودم گفتم باید با دقت بیشتری بخونم.  

      بند های اول رو چندین بار با دقت مطالعه کردم و یهو انگار پرده از جلو چشمم برداشته شد انگار اون قفل ذهنی شکست و تونستم تمرکزم رو روی ادامه متن بزارم  

      من مدت ها دنبال تغییربودم تغییر تووخیلی از جنبه های زندگیم اما مقاومت میکردم نسبت به تغییرات الهی  

      تغییرات الهی چیه ؟پاسخ خدا به خواسته های من پس هر جا  متن صحبت از تغییر الهی میشد این تو ذهنم می‌اومد که پاسخ خدا به خواسته های من  

      اما این تغییرات خیلی وقتا واضح نیست و بخاطر همین پذیرشش سخت  

      ما خونمون مغازه داره و من انباری کرده بودم تقریبا یک ماه قبل از شروع دوره زندگی با کمک خدا این ایده به ذهنم اومد مغازه و بار کنیم و با همین چیزی گه داریم شروع کنیم ایده این بود تخمه فروشی بزنیم چون همسرم این کاررو دوست داشت 

      اولش همه چی خوب پیش رفت با آقایی آشنا شدیم که بو دادن تخمه رو به همسرم به صورت  رایگان یاد داددستگاهیی رو با قیمت مناسب پیدا کردیم و خریداری کردیم همینطور ایده های خوب می‌اومد اما بعد از یه جایی کارها خوب پیش نرفت دستگاه اونجور که می‌خواستیم کار نکرد و به پیشنهاد اون آقا ما دستگاه بهتر خواستیم دزست کنیم ولی ما هیچ تجربه ای نداشتیم و مشگلی برای اون آقا پیش اومد و نیومد  

      همسرم با کسی دیگه دستگاه رو درست کزد ولی خوب از آب در نیومد  

      همین حین  برای کندن فاضلاب به محله ما اومدن و شرایط جوری شد که هزینه خیلی زیادی برای آن کار پرداخت کردیم  

      این نجوا تو سرم می‌پیچید که خدا منو دوست نداره شرایط که داشت خوب پیش می‌رفت من که داشتم انتطار چیزای خوب میکشیدم چرا پس ؟ 

      نجواها تو سرم خیلی زیاد شده بودهمسرم خودش رو سرزنش می‌کرد که چرا کلی پول برای ساخت دستگاه جدید دادمو نتیجه دلخواه حاصل نشد  

      ولی فقط یه جمله من رو آروم می‌کرد که حتما خیری تو این اتفاق هست  

      تا اینکه به آگاهی های این فایل هدایت شدم  

      تحقق آرزوی ما که داشتن کسب و کار خودمون هست نیازمند یه تغییراتی هست 

      تغییر توافگارو نگرش و باورهام تغییر تو کانون توچه ام تغییر تو عادت هامتغییر تو زاویه دیدم به هر اتفاقی  

      و من نباید جلوی این تغییرات مقاومت کنم  

      اگر آگاهانه تغییرکنم اونوقت که مورد هدایت و حمایت خدا قرار میگیرم  

      پس برای قدم اول باید و متعهد به تغییرباشم درخواست هدایت از خدا بکنم و به اون چه هدایت میشم عمل کنم  

      باید پذیرای تغییرات الهی (پاسخ خداوند به خواسته هام)باشم و این  نیازمند شجاعت  

      این تغییرات الهی میتونه به‌صورت همسو یا ناهمسو باشه 

      در نهایت هر دو به نفع من هست  

      باورهایی که تو این جلسه گفته شد باعث شد نگرش ام نسبت به تغییرات ناهمسوتغییر کنه اون حس خیلی بدی که نسبت بهشون داشتم رو تغییر داد  

      ما خواسته مون رشد مالی بود ولی شرایط اون طور که ما فک میکردم  پیش نرفت اینجا بود گله و شکایت شروع شد  

      اولش که تغییرات همسو بود خوشحال بودیم تشکر و قدردانی ولی تا تغییرات ناهمسو شد نارحتی و گلایه و تا این اتفاقات میافنه اولی گزینه که تو ذهن هی تکرار میشه  اینه که خدا تو رو دوست نداره تو خوب نیستی وگرنه این اتفاقات نمی‌افتاد 

      اما آگاهی های این جلسه به تکون محکمی به این نگرش داد 

      واقعیت این است که خیلی از موضوعاتی که با آنها می جنگیم و خیلی از چیزهایی که گمان می کنیم باعث زمین خوردن ما شده اند،‌ در واقع تغییرات الهی هستند که هدفشان این است ما را وارد فصل جدیدی از زندگی مان کنند.تغییرات الهی که شما را از شرای امن تان بیرون می کند قطعا در جهت شکوفایی توانایی ها و استعدادهایی است که تاکنون از آنها بهره نبرده اید.و این جمله به نطرم میتونه یی از بهترین باورها نسبت به تغییرات الهی ناهمسو باشه  

      مطمئن باشید این تغییرات به ظاهر سختگیرانه و مایوس کننده سریع ترین راه ممکن برای هدایت شما به سمت خواسته هایی است که از قبل به خداوند عرضه کرده اید. 

      این تغییرات ناهمسو برای شکوفایی استعداد های من و سریع ترین راه ممکن برای رسیدن به خواسته ام بود  

      و میخاد من رو وارد فصل جدیدی ز زندگیم بکنهحتی مرور یکبار این افکار بهم خیلی احساس  خوبی داد حالا وقتی بشه نگرشم میدونم که فق معجزه است که وارد زندگیم میشه 

      خدا قصد نداره با این تغییرات منو عذاب بده بلکه قصدش حرکت من رو به جلو بلکه هدفش رشد منه هدفش بهبود من 

      خدا هرگز منو رها نکرده و نمی‌کند و همواره یار و یاور من هست 

      چه کسی بهتر از خدا می‌تواند مرا یاری کند؟ 

      اینگه تا تغییرات ناهمسو پیش میاد این ذهنیت میاد سراغم که خدا دوستم نداره درست نیست اتفاقا همه اینا از عشق زیادی خدا به من هست اون هیچ وقت رها نمیکنه منوو این سریع ترین راه بوداونومیخاد من رشد کتم من به توانایی هایی تو وجودم پی ببرم که اگر این تغییرنبود نمیبردم 

      نگرش دزست اینه که خداوند کنترل همه چیزرو به دست داره نیاز به نگرانی من نیست  

      اگر از این تغییرات استقبال کنم باعث رشد و گسترش من میشن 

      همه تغییرات بد نیستند. ممکن است در ظاهر منفی به نظر برسند اما یادتان باشد اگر خداوند برای تغییرات هدفی نداشت، هرگز هیچ تغییری بوجود نمی آمد.  

      خداکند برای همه ای این تغییرات هدفی داره  

      و اونم رشد و شکوفایی منو حرکت رو به جلومن  

      به امید خدا در آینده با دریافت این آگاهی به امید خدا میام و از رشد هایی که با این تغییرات حاصل شد مینویسم اینجا

      استاد من نمیدونم چطور تشکر کنم از شما بی نهایت سپاسگزارم که این آگاهی ها رو با ما به اشتراک میزارید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار rastegar.moradzadah
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۴ ۱۵:۴۰
      مدت عضویت: 2079 روز
      امتیاز کاربر: 37457 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,620 کلمه

      بنام خداوند بخشنده ومهربان

      سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیرم

      گام 14 از دوره زندگی با کمک خداوند 

        

        من به تعقیرات الهی در زندگیم ایمان دارم

      تعقیرات الهی پاسخ خداوند به خواسته های شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد

      تعقیر کردن لازمه حیات است وهمه مخلوقات در هر لحظه در حال تعقیر کردن هستند بعضی تعقیر تند وبعضی دیگر کند صورت می گیرد 

      تعقیرات تند مثل تعقیر وضعیت جسم یا تعقیر حالت برخورد واحساس در مواجه با محیط اطراف

      تعقیر کند مثل تعقیرات که در طبیعت رخ می ده متل کوه ها یا درخت ها

      ♦️برآورده شدن آرزوها نوعی تعقیر است ♦️

      برای اینکه خواسته ای وارد زندگی ما شود لازم است

      در جنبه های مختلف زندگی تعقیرات ایجاد کنیم

      پذیرش تعقیر برای تحقق آرزوها موضوع بسیار مهمی است که به علت عدم آگاهی ومقاومت نشان دادن در برابر آن مانع تحقق آرزوهایمان می شویم

      🌷به دلیل مقاومت در برابر تعقیرات آرزوهای شما درست در خانه می آیند ولی وارد خانه نمی شوند

      اگر می خواهید به اهداف وآرزوهای خود برسید باید تامی توانید مقاومت کردن در برابر تعقیرات الهی را کم کنید وگرنه خداوند برای رساندن شما به آنچه دوست دارید اجباری ندارد

      در قرآن کریم هم به موضوع تعقیر اشاره شده

      خداوند فرمودند سرنوشت هیچ قومی تعقیر نمی کند مگر آنکه آنهاخود تعقیر کنند

      وهمچنین اشاره شده خداوند هر کس را که بخواهد هدایت می کند وهرکس را بخواهد گمراه

      اما این بدان معنی نیست که خداوند انسان را هدایت یا گمراه می کند بلکه به این معنی است که هرکس بخواهد هدایت شود یا بخواهد گمراه شود خداوند او را به خواسته اش می رساند ودر اینجا باز موضوع خالق زندگی خود بودن روشن است واینکه تن دادن به تعقیرات الهی باعث هدایت می شود 

      اگر بخواهید خواسته های شما اجابت شود باید در ابتدا تعهد دهید که آمادگی تعقیر کزدن را دارید وبعد از خداوند در خواست هدایت کنید وبه آنچه هدایت می شوید عمل کنید

      قضا وقدر چیست: قضا وقدر اجبار برای پذیرش شرایط سخت ونابه سامان نیست بلکه برای وارد کردن ما برای حرکت به سمت جلو وتجربه رشد وگسترش در زندگی است

      باید پذیرای تعقیرات الهی باشید 

      باید مشتاق روبه رو شدن با تعقیرات الهی باشبد

      شناسایی تعقیرات الهی:

      تعقیرات الهی با اینکه بی شماره هستند اما همه انها

      به دونوع در زندگی ما رخ می دهند 

      1_تعقیرات همسو 

      2_تعقیرات ناهمسو

      1_تعقیرات همسو در جهت تحقق خواسته ما صورت می گیرد وما اطمینان داریم باعث بهبود شرایط ما شده ومارا در مسیر رسیدن به خواسته هایمان کمک می کند وباعث خوشحالی ما می شود

      مثال=گاهی پیش میاد برای رسیدن به محل برگزاری آزمونی که خیلی برات مهمه دیر می رسی وهمون موقع متوجه می شی آزمون با تاخیر شروع شده 

      2_تعقیرات ناهمسو وقتی رخ می دهند که ما خواسته ای داریم انتطار داریم روند حرکت زندگیمان به شکلی تعقیر کند که نشانه های تحقق ارزوهایمان

      را مشاهده کنیم اما با شرایطی کاملا مخالف آنچه انتظار داشتیم مواجه می شویم وباعث ناراحتی ما می شود

      ما در مواجه شدن با تعقیرات همسو که نتیجه آن برای ما واضح وروشن است احساس خوشحالی می کنیم وخدا را بابت اینکه هوایش به ما بوده شکر می کنیم اما در مواجه با تعقیرات ناهمسو ناراحت می شویم وشروع می کنیم به گله شکایت واحساس نا امیدی می کنیم که خداوند نمی خواهد مارا به خواسته ای که داریم برساند 

      خیلی از موضوعاتی که با آنها می جنگیم وگمان می کنیم باعث شکست ما شده اند در واقع تعقیرات الهی هستند که هدفشان این است که ما را وارد فصل جدیدی از زندگی کنند

      شاید رخ دادن این تعقیرات در زندگی باعث ناراحتی وناامیدی ما شوند اما این تعقیرات سریع ترین راه برای هدایت به سمت خواسته های است که قبلا به خدا عرضه کردیم 

      اگر خداوند برای تحقق خواسته ما با وارد کردن تعقیرات ما را از نقطه امن وآسایش خود خارج می کند هدفش این است که مااز ایمانی  که به خدا داریم استفاده کنیم توانایی خود را گسترش دهیم 

      اگر به این موضوع اطمینان داشته باشیم که خداوند همیشه با ماست ودر تک تک مراحل زندگی ما را هدایت می کند دیگربخاطر مساعل دنیوی که ممکن است باعث ناراحتی ما شوند احساسمان بد نمی شود ومی توانیم احساسات خود را کنترل کنیم آن وقت است که در مدت کوتاهی شرایط احساسی مطلوبی را تجربه می کنیم

      در همه ی شرایط زندگی انتخاب با ماست 

      ما می توانیم از تعقیرات الهی استقبال کنیم وآنها را بپذیریم وان وقت خداوند زندگی ما را بالا می برد 

      یا اینکه در مقابل آنها مقاومت کنیم مدتها ناراحتی و

      حسرت بکشیم که باعث رکود رخوت در زندگیمان می شود

      در قرآن کریم هم خداوند در مورد تعقیرات ناهمسو اینگونه اشاره کرده اندکه انسان هارا به گرسنگی وکاهش در اموال وجان عزیزان ومحصولات آزمایش می کنیم هر کس صبر پیشه کند درود ورحمت الهی در زندگیش جاری می شود

      تعقیرات ناهمسو الهی در زندگی همه ما رخ می دهد این تعقیرات برای نابودی ما ایجاد نمی شود نباید با دید منفی به این تعقیرات نگاه کنیم اگر در مقابل آنها صبوری کنیم حتما خداوند رحمت خودش را در زندگی ما جاری می کند 

      اگر خداوند از ایجاد تعقیرات در زندگی ما هدفی نداشته باشد هرگز آنها را وارد زندگی ما نمی کند

      اگر با آغوش باز از این تعقیرات استقبال کنیم چیزی که فکر می کردیم باعث نابودی ما می شود باعث رشد وگسترش در زندگی ما می شود 

      باید در مقابل تعقیرات الهی سپاسگزار باشیم خودمان را جزعی از وجود خداوند بدانیم که این تعقیرات را ایجاد کرده در این صورت است که جزعیات نامرعی در جهان مادی برای بر وقف مراد کردن بسیاری از جریانات در زندگی ما شروع خواهد شد طولی نمی کشد که می فهمیم داریم شرایط بهتری را از قبل تجربه می کنیم ودرهای جدیدی به روی ما باز می شود وما وارد مرحله تازه ای از زندگی می شویم

      اگر بخاطر ترس از غرق شدن قایق زندگی سخت وکسل کننده نابسامان را چسبیده ای خداوند قایق را سوراخ می کند نه برای نابودی ما بلکه برای رها شدن وحرکت در مسیر تازه ونوجهت زندگی بهتر

      تمرین=

      1_نگرش شما راجب تعقیر کزدن چیست؟ آیا تعقیر کزدن سخت است یا آسان؟ 

      به نظر من تعقیر کردن لازمه واگه نباشه زندگی راکد وکسالت بار می شه اما نوع نگاه ما باعث سختی یا آسانی اون می شه اگه این تعقیر کردن رو با دید منفی ببینیم ونپذیریم سخته واگه در مقابلش صبر کنیم وحکمتش رو بفهمیم اسانه

      2_متال های از زندگی خود شرح دهید که تعقیرات را به سادگی پذیرفتید وعاقبت آن خوب بوده

      ما چند سال پیش به یه شهر دیگه نقل مکان کردیم 

      خانواده همسرم ساکن اون شهر هستند در ابتدا هم برای همسرم وهم من خیلی هیجان داشت وبا میل ورغبت رفتیم اما شرایط آب وهوایی وفرهنگ اونجا برای همسرم قابل تحمل نبودبا اینکه نزدیک خانوادش بود نمی تونست خودش رو وقف بده ولی من نه هیچ گله شکایتی نکردم می دونستم زمان می بره تا با شرایط جدید سازگار بشم با اینکه سخت بود ولی صبر کزدم در مدت چند هفته به همه چیز عادت کردم وتازه علاقمند هم شدم بهترین خاطرات رو با خانواه همسرم رقم زدم باهم به تفریح وگردش رفتیم بازار آدمای جدید همه چی برام خوشایند بود اما همسرم نه حتی با ما بیرون نمی اومد مدام تو خونه بود از کارش از همه چی ناراصی بود مدام با همه دعوا داشت وواقعا به حالت افسرده در اومد ومجبور شد 6ماه نکشیده بر زده شهرخودمون اما من دخترم بخاطر مدرسه دخترم باید می موندیم وصاحب خونه هم تا موعد مقرر خونه رو تحویل نمی گرفت همسرم نزدیک سه ماه تنها شبا تو مغازه می خوابید در شخت ترین شرایط وخیلی سختی تحمل کرد واین بخاطر مقاومت در برابر تعقیر جابجایی بود

      3_مثال هایی در زندگی خود شرح دهید که تعقیر برایتان سخت بوده عواقب آن نابسامان بوده

      وقتی دخترم در سن زیر 8 سال علاعم بلوغش شروع شد من این تعقیر رو که ناهمسو بود با خواسته من که همیشه دلم می خواست دخترم قد بلند باشه وبلوغ زودرس رو باعث قدکوتاهی می دونستم نتونستم به راحتی بپذیرم خیلی خیلی برام سخت بود به شدت در مقابلش مقاومت کزدم دخترم رو بردم دکتر غددی که خیلی تشخیصش خوب نبود ومدت یک سال براش امپول زد که علاعم بلوغ متوقف بشه اما همون آمپول ها که علاعم بلوغ رو متوقف کرد رشد قدش هم متوقف کرد ودیگه خوب قد نکشید 

      برای تمرین4 و5 هم باید بگم

      تعقیرات همسو در زندگیم خیلی تجربه کردم بارها هوس غذایی کزدم که وسایلش تو خونه نبوده تهیه کنم وچند ساعت بعد یا حتی همون لحظه همسایه برام از اون غذا آورده یا یه نذری به دستم رسیده که همون غذای مورد علاقم بوده  یا آینکه خیلی وقتا

      لباسی خواستم یا وسبله ای لازم داشتم وهمون روز یا روز بعدش همسرم بهم هدیه داده وخیلی موارد دیگه 

      تعقیرات ناهمسو هم خیلی داشتم مثل فوت مادرم که درست وقتی بود که به شدت بهش نیاز داشتیم وبعد از اون ازدواج مجدد پدرم 

      من همیشه به پدرم حق می دادم ازدواج کنه چون خیلی در مدت 7سالی که مادرم مریض بود براش زحمت کشید واز هیچی برای درمانش دریغ نکزد ویک روز که شناسنامه نامادری رو نگاه کردم دیدم تاریخ تو لد اون با تاریخ فوت مادرم یک روزه هر دو در تاریخ 14 شهریور بود 

      این باعث شد به حکمت کار خدا پی ببرم متوجه شدم نامادری هرگز از همسر قبلیش بچه دار نشده وخیلی بچه های ما رو دوست داره اونقد که از بچه های خواهرم نگهداری می کنه ودوسشون داره شاید هرگز نفهمن مادر بزرگشون نیست 

      پیمانه عمر مادر من پر شده بود وباید پیش خدا برمی گشت اما یه زن دیگه تجربه مادری کردن وداشتن خانواده رو چشید ومن با صبر کزدن واحترام خیلی زیادی که برای پدرم وایشون غاعل شدم تونستم به حکمت کار خدا وتعقیراتش در زندگی ما پی ببرم

      من پذیرای تعقیرات الهی هستم 

      من تعهد می دهم که نمی خواهم زندگیم راکد باشد ودر پیشگاه خداوند متعهد می شوم که عادت های قدیمی را رها کرده وعادت های جدید رادر خودم ایجاد کنم 

      در پیشگاه الهی متعهد می شوم که آماده روبه رو شدن با تعقیرات الهی هستم که لازمه تحقق آرزوهایم هستند 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سکینه
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۴ ۰۹:۲۸
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 629 کلمه

      بنام خداوند قدرتمند

      سلام خدمت استاد مهربون وتمام دوستان گلم

      قبل از همه از خداوندم بینهایت سپاسگزارم بابت حضورم در این جمع صمیمی

      من به تغییرات الهی در زندگیم ایمان دارم

      به نظر من تغییر کردن فقط بستگی به آگاه بودن شخص از تغییرات دارد اگر انسان آگاهی داشته باشی تغییرات را به راحتی میپذیری واز وجودشان در زندگی لذت میبری چه همسو وچه غیر همسو با خواسته ولیعدم آگاهی از وجود تغییرات ممکنه انسان را به بیراهه بکشن واز خواسته ها دور شویم

      نمونهای از تغیری که من اونو نپذیرفتم ،من توسن پایین دورانی‌که ابتدایی بودم مامانمو از دست دادم واین تعییر برام سخت بود چون آگاهی نداشتم ومدتیکسال با خودم درگیر بودم چون مامانم از بیمارستان مستقیم بردن بهشت زهرا ومن مامانمو ندیدم که فوت شده وهمش با خودم فکر میکردم شاید مامانم نبوده که مرده واینو فقط توی دل خودم میگفتم وبهوکسی نمیگفتم چون نمیخواستم که منو متقاعد کنن که مامانت بوده وبا این خیال تا یک سال انتظار داشتم که مامانم بر گرده وتصور درستی از مردن نداشتم خلاصه تا یک سال در خلوت خودم فقط زجر میکشیدم که باعث شد سر درد میگرن در همان سنهای پایین بگیرم ویه دختر غمگین وگریان باشم که الان هم اون شادی کودکانه را در درونم ازبین بردم وهنوز هم تا حدودی غمگین وافسرده هستم بابت نداشتن مادر بااینکه بزرگ شدم احساس کمبود دارم که البته به لطف خداوند واستاد عزیزم خیلی بهتر شدم نسبت به قبلم ،خدا رو شکر 

      نمونه ای از تغییری که من اونو پذیرفتم،بعد دوسال که پدرم فقط ۳۲ سال داشت البته بگم که تو شهرستان مامعمولا در سن های پایین ازدواج میکنن ،وما کوچیک بودیم وبابام واقعا جوان وتنها بود ومیگفت من اصلا زن نمیگیرم میترسم که با بچه هام بد رفتاری بکنه وآجیهام اصلا راضی نبودن واجازه نمیدادن ولی من راصی بودم وبه بابام میگفتم زن بگیره که ما هم راحت باشیم واز مدرسه بر میگردیم غذای گرمی بخوریم نه اینکه تازه بشینیم برای خودمون غذا درست کنیم وخیای مشکلات وخلاصه بابامو راضی کردم ازدواج بکنه وخواهرام چون نتونستن با این تغییر یعنی داشتن نامادری کنار بیان در سن پاین تصمیم گرفتن ازدواج کنن چون تحمل نداشتنومتاسفانه ازدواج خوبی هم نداشتن ولی من با این تغییر کنار اوندم وهمان روز اول قبول کردم که این خانم نا مادری هست واحتمال اینکه رفتار بدی با من داشته باشه وجود داره پس من نباید زیاد ازش انتظار داشته باشم الامن که فکر میکنم نمیدانم با این سن کمم چطور تونستم کنار بیام با اینکه از قوانین هم چیزی نمیدونستم وخدا شاهده رفتار این نامادری از روز اول تا به الان با‌من برعکس خواهرام رفتاری مادرانه بوده ومن احساسن نمیکنم نامادری هست وایشون هم همش از من تعریف میکنه ومنو عین دخترش دوست داره وبا اینکه دیگران از بعضی رفتاراش ناراحت میشن ولی من چون پذیرفتم برام خیلی راحت بود وهست خداروشکر

      تغیر همسو باخواسته من درهمین روزا من یک هفته پیش فرشامو دادم قالیشویی وفکر کردم تا دوروز دیگه که فرشام بیان منم بقیه  تمیز کاریهام روانجام بدم وهمون روز اول میخواستم آشپزخانه بشورم پام سر خورد ومصدوم شدم نتونستم کارامو انجام بدم احتیاج به استراحت چند روزه داشتم وهمش فکر میکردم فرشام بیان ومن خونه را تمیز نکردم ونگران بودم که از قالیشویی زنگ زدن وگفتن دستگاهمون خراب شده واشکال نداره چند روز فرشاتونو دیر بیاریم من خیلی خوشحال شدم وخداروشکر کردمکه تا اون روز منم پام خوب میشه وکارامو انجام میدم  من به هم زمانی وتغیرات خداوند در زندگیم ایمان دارم خدایا شکررررت که همه چیزو به بهترین شکل اداره میکنی ،من با این نوشته زیبااستاد وبه یاد آوردن خاطراتم بیشتر مصمم شدم که تغییرات به ظاهر بد را بپذیرم که من بزرگ میکنن وبه خواسته هام نزدیکتر وباعث آرامش من  میشوند،تغیرات همسو که همه پذیرا هستند وهنر اینه که من بتونم تغیرات غیر همسو را بپذیرم خدایا شکرت بابت این استاد وآگاهیهای نابش

      موفق وسربلند در دنیا وآخرت باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 39 از 8 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۴ ۰۲:۲۷
      مدت عضویت: 1223 روز
      امتیاز کاربر: 63892 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,355 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و مهربونم و دوستان گرامی 

      استاد واقعا از این جلسه لذت بردم چقد عااالی بود و چقدر به موقع بود برام این جلسه چقدر باورهای قوی داره که اگر اونها رو در خودمون ایجاد کنیم خدا میدونه چقدر در زندگیمون پیشرفت میکنیم.

      من شخصی بودم تقریبا تا همین ی مدت کوتاه پیش که بشدت از تغییر کردن وحشت داشتم و هر گونه مواجه شدن با تغییرات و موقعیت جدید باعث استرس شدید من میشد و چون حسم بد میشد از پذیرش اون موقعیت خودداری میکردم.اما بعد از اینکه ذهنم یه جورایی تغییر کرد انگار فهمیدم این استرس و اضطراب دیگه کارساز نیست تا کی قراره اینجوری با ترس و رکود پیش برم. که تا با توجه به ندای قلبم در مورد یکی از تغییرات و اعلام آمادگی کردم که تغییر رو با آغوش باز بپذیرم شما اومدید اعلام کردید این دوره رو قراره ارائه بدید!!

      من با مطالعه جلسات این دوره وقتی به این جلسه رسیدم استاد به طرز عجیبی نسبت به این آگاهی ها پذیرش داشتم استاد باور کنید من ساااالهاااا بود که بخاطر این استرس و اضطراب ناشی از مواجهه با تغییرات نمیدونستم چه کنم راه حلی نداشتم براش که چطور تغییرات رو بپذیرم و در عین حال که قراره از منطقه امن خودم خارج بشم بتونم حالمو خوب نگه دارم و احساساتم رو مدیریت کنم، که شما در این جلسه یه منطقی یه آگاهی رو به ما میدید که ما میتونیم با پذیرش این منطق و آگاهی و تبدیل اون به نگرش خودمون؛ بتونیم به راحتی تغییرات رو بپذیریم و حالمون رو خوب نگه داریم.. استاد من قبلا هر چقدر در مورد پذیرش تغییرات مطلب میخوندم مشاوره میرفتم چون نمیتونستم به یه نتیجه درستی برسم که در مواجهه با تغییرات کنار نکشم و حالم بد نشه، هی بدتر میشدم ناامیدتر میشدم و حس میکردم یه آدم بی اراده ترسو هستم و حسم نسبت به خودم خیلییی بد میشد اما خدادو هزاران بار شکر میکنم که الان این منطق رو در مورد تغییرات فهمیدم و میتونم با تغییر نگرشم به درستی و به آسانی این مراحل رو در زندگیم به خیرو خوشی رد کنم‌ الان با این نگرش فکر میکنم میتونم به  تغییرات این نگاه رو داشته باشم چون هدف خدا از تغییرات اینه که ما توانایی خودمون رو رشدو گسترش بدیم و میخواد مارو وارد فصل جدیدی از زندگیمون کنه و در عین حال خداوند در تک تک لحظات همراه ماست و کنترل همه چیز رو همیشه در دست داره، پس تغییرات آسونه!

      _زمانی که من برای لاغر شدن از همه جا ناامید شدم و از خداوند خواستم که به یک روش آسون منو هدایت کنه برای لاغری  خدا منو با سایت شما آشنا کرد من به محض شنیدن هدایت خدا وارد سایت شدم و آموزش رو شروع کردم بدون حتی یک روز وقفه تا به الان؛ اما اولش یکم ترس و نجوای ذهنی میومد سراغم چون قرار بود ورزش به قصد لاغری و رژیم رو بذاریم‌کنار خب خیلی ترس داشت اما هر بار این نجواها و ترس ها میومد به خودم یادآوری میکردم که من اگر اینجا نباشم پس چیکار کنم؟ نه میتونم برگردم به شیوه سابق چون فقط خستگی بود و حس بد و نه میتونم دست رو دست بذارم و از طرفی این هدایت خداونده که باید به پاس احترام به هدایت خدا ادامه بدم و خدارو شکر در برابر این تغییر خیلییی پذیرا بودم و نتایج عالی هم گرفتم و هم دارم‌میگیرم! 

      _استاد من بدون علاقه وارد رشته تحصیلیم شدم و علی رغم اینکه همیشه در دانشگاه شاگرد اول بودم اما به فکرمم رسید که انصراف بدم منتها ترس بشدت مانع من شد.همیشه نسبت به افرادی که در رشته مورد علاقه شون مشغول به تحصیل بودن حسرت میخوردم. بعدها که به واسطه رشته تحصیلیم وارد حرفه ام شدم بشدت از لحاظ روحی اذیت بودم دلم نمیخواست تو این فضا باشم. منتها ترس مانع کنار کشیدن میشد و هر بار من از علایقم و خود واقعیم دورتر میشدم و سطح استرس من در این حرفه خیلییی بالا بود و عواقب بدی هم از لحاظ روحی و جسمی برام داشت. تا اینکه پارسال دقیقا همین موقع بود که در حال پیاده روی توی حیاط بودم و از صمیم قلبم از خدا خواستم ازت خواهش میکنم یه کاری کن که سال بعد من تو این کارم نباشم و حال خوب این کارو بذارم کنار.گفتم نمیدونم چطوری و کی اما اینکارو برام بکن و بعدش منو هدایت کن به مسیری که بهش علاقه دارم.

      استاد گذشت تا اینکه امسال حس کردم دیگ‌نمیتونم تحمل کنم اما هر بار که به ترک کارم فکر میکردم استرس شدید همیشگی میومد سراغم و نابودم میکرد و من بازم پشیمون میشدم و از منطقه امن خودم جرات نداشتم‌خارج شم. تا اینکه خرداد ماه با سایت شما آشنا شدم و کم کم شخصیتم و ذهنم تغییر کرد تا اینکه حدود دو ماه قبل به واسطه یکی از پرونده هام حس کردم من دیگه اصلا نمیتونم تحمل کنم گفتم بسه دیگه تحمل این شرایط دیگه بسه. ذهنم اماده شده بود تا اینکه حس کردم دیگه مقاومت قبل رو ندارم حس کردم یه صدایی درونم میشنوم که سحر این حرفه رو بذار کنار اولش گفتم پس بعدش چیکار کنم گفت ایمان به غیب…منم تسلیم شدم انگار یه چند ساعت به این موضوع فکر کردم و گفتم چشم میذارم کنار.سوال بعدی گفتم خب حالا چیکار کنم چجوری بذارم کنار؟ گفت فعلا پرونده جدید نگیر و همون پرونده هایی که جریانی هستن رو پیگیری کن تا مختومه بشم.گفتم خدایا من نمیدونم ولی تجربه من بهم نشون داده که این پرونده ها زمان برن اما لطفا خودت اونا رو زودتر از موعدی که من فکر میکنم زمان میبره تموم کن برام. و الان دارم‌حس میکنم یه جورایی خیلییی ملایم یه چیزایی پیش میاد برخلاف منطق خودم که نشون میده قراره این پرونده ها زودتر تموم شن. و استاد الان هررر بار که میرم دادگاه برای پیگیری میگم خدایا هزاران بار شکرت که بهم گفتی دیگه تمومش کن هر روز که میگذره دارم به درستی تصمیمم و اقدامم ایمان میارم. نمیدونم قراره بعدش چیکار کنم اما با این آگاهی هایی که دارم هر روز دریافت میکنم ایمانم داره قوی تر میشه که هدایت میشم و تنها نیستم.و مطمئنم که بهترین زمان برای این اقدام بود و یه مدت پیش که داشتم به این‌پروسه هدایتم فکر میکردم یادم اومد دقیقا من پارسال همین موقع ها بود که از خدا خواسته بودم کمکم کنه که اینکارو کنار بذارم و الان داره اتفاق میوفته. اگر من همون سحر قبلی بودم تحت هیچ شرایطی نمیتونستم این تغییر رو بپذیرم اما خدا هدایتم کرد به سایت شما برای خواسته لاغری من اما خدا همه جوره منو هدایت کرده بود نه فقط لاغری بلکه تغییر جنبه های مختلف زندگی فراتر از انتظار.

      واقعا خدارو شکر میکنم استاد بابت این آگاهی ناب من واقعا عاااشق این جلسه شدم اصلا هر جلسه زیبایی و لذت خاص خودشو داره اما این جلسه هم مثل جلسه قبل یه جور دیگه داره شخصیت مارو قوی میکنه به طوری که نیاز به هیچ مشاوره و صرف هزینه و زمان و انرژی نداشته باشیم من قبلا چقدررر هزینه کرده بودم برای مشاوره رفتن که فقط همین یه موردو حداقل بتونم حل کنم دقیقا یادمه چندین سال پیش برای استرس و اضطراب شدیدم در مواجهه با تغییرات هم‌مشاوره میرفتم هم روانپزشک همزمان دارو استفاده میکردم جلسات مشاوره روانشناسی میرفتم اما نتیجه نداد و از یه جایی به بعد گفتم اون چیزی که دنبالشم اینا نمیتونن بهم بگن و دیگ نرفتم تا اینکه امروز میبینم خدای من هررر چیزی که من سالها پیش برای حل کردنش پناه اورده بودم به مشاوره و برام علامت سوال بودن و عاجز از راه به جایی بردن؛ اما با جلسات این دوره یکی یکی داره پاسخ داده میشه! واقعا خدارو شکر میکنم این سعادتیه که خداوند نصیب من کرده استاد که باید قدرشو بدونم.

      استاد بینهایت ازتون سپاسگذارم بابت زمانی که برای ارائه این آگاهی ها میذارید اما باور کنید زمانی که میشینم این مطالب رو میخونم لذت بخش ترین لحظات و ثانیه هارو سپری میکنم اووونقدر خدارو شکر میکنم میگم سحر ببین چه نعمت بزرگی دارم که به دور از همه چی و همه کس برای خودم نشستم دارم با لذت مطالعه میکنم انگار توی دنیایی میرم که مال خودمه و دارم فقط خوش میگذرونم!

      واقعا خدارو شکر 

      استاد ممنونم خدابهتون سلامتی بده خداقوت بهتون میگم

      خیلییی دوستتون دارم🙏🏻🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زینب ندرلو
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۳ ۲۳:۳۲
      مدت عضویت: 1229 روز
      امتیاز کاربر: 6545 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 134 کلمه

      به نام خدا تغییر مقدس ترین هدف زندگی  

      خیلی وقتا دلمون تغییر میخاد اما نسبت به تغییرات الهی که در جواب درخواست هامون داده شده مقاومت میکنیم اما چون واضح نیست پذیرشش برامون سخته  

      برآورده شدن آرزوها ها نوعی از تغییر است 

      من یه سری آرزو ها دارم و اگر تغییری انجام نشه اون خواسته وارد زندگیم نمیشه باید یه سری تغییر ها تو جنبه های محتلف زندگی ایجاد بشه تا اون خواسته وارد زندگیم بشه  

      استاد من چند بار خوندم این مطلب رو ولی نتونستم یه تعریف از تغییرات الهی برای خودم بدم میخواستم کامنت بنویسم ولی حس کردم خیلی این جلسه رو درک نکردم و نیاز دارم بیشتر بدونم  

      تغییرات الهی آیا همون اتفاقاتی که ما توش دخالتی نداریم ؟اینکه برای تحقق خواسته باید تغییر کنیم یعنی چی ؟منطور همون تغییرات باور هاست ؟ممنون میشم این مورد رو برامون توضیح بدید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6781 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 33 کلمه

        سلام و درود
        مسائلی که در جریان زندگی پیش میاد و یه جورایی ربط داره به خواسته ما
        متن رو مجددا بخونید توضیح داده شده
        مخصوصا قسمت اتفاقات همسو و ناهمسو
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام خضرلو
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۳ ۲۳:۱۵
      مدت عضویت: 2606 روز
      امتیاز کاربر: 6438 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 914 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      من به تغییرات الهی در زندگیم ایمان دارم 

      به نظر من تغییر کردن برای همه خیلی سخته چون ما به شرایط زندگی که داریم عادت کردیم و دوست داریم در نقطه ی راحتی خودمون بمونیم استاد در دوره ها ی لاغری گفتن که مغز انسان خیلی کم مصرفه و خیلی تنبله  ودوست نداره انرژی زیادی مصرف کنه برای همین زیاد با ما همکاری نمیکنه برای ايجاد تغییرات مثلا برای یادگیری یه مهارت 

      مثال میزنم من سه ساله روزه نگرفتم چون ذهنیتم عوض شده بود وروزه رو قبول نداشتم امسال حس خوبی به روزه پیدا کردم از یک هفته قبل که من تصمیم گرفته بودم‌ روزه بگیرم هی به مغزم فشار میومد هی تحت فشار عصبی بود کارهای خونه رو انجام نداده بودم همش میگفت چطور میخوای هم کار خونه کنی هم روزه  منم حالت‌های عصبی گرفته بودم ولی با خودم گفتم این یه چالش جدید هست برای من بعد سه سال من میخوام روزه بگیرم که به خودم ثابت کنم منم میتونم روزه بگیرم میخوام از نقطه‌ی راحتی خودم بیام بیرون میخوام کمی به خودم فشار بیارم میخوام فشارگرسنگی رو تحمل کنم میخوام با این کار به خودم ثابت کنم که من همون الهام سال‌های قبلیم که تو تابستون شانزده ساعت با یه بچه شیرخوار روزه گرفتم من همونم من میتونم. اصلا میخوام برای سلامتیم روزه بگیرم دوست دارم چربی خون وکبد چربم نرمال بشه دوست دارم ببینم بعد روزه داری ازمایشات چی رو نشون میده من برای اینکه مغزم رو راضی کنم رفتم از فواید روزه داری تو گوگل سرچ کردم فیلم دیدم دیدم که چقدر روزه داری برای بدن مفید هست بزار همه بگن برای لاغری میگیری منفی بافم هم میگفت میخوای لاغر بشی برای همین منم بهش گفتم آدم با بیست وچند روز مگه لاغر میشه مگه من سی  روزه چاق شدم سی روزه لاغر بشم این یه تمرین خودسازی برای منه تصمیم قاطع گرفتم من عاشق ماه رمضان بودم قبلا از سحرهاش از دعای سحرش خاطره ها داشتم خیلی حس معنوی خوبی داشتم ماه رمضان اینو یه تمرین خودسازی برای خودم امسال تعیین کردم دوست داشتم به خودم ثابت کنم که میتونم دوست داشتم تغییر ایجاد کنم در یه ماه در زندگیم در خوردنم نه به خاطر دین مذهب نه به خاطر خدا به خاطر خود خودم دوست داشتم خودکنترلی رو عمل کنم خداروشکر تونستم دو روزه به راحتی روزه گرفتم دیروز سختم بود کمی کارهای خونه رو هم میکردم ولی تسلیم نشدم مغزم رو قانع کردم راضی کردم من همزمان با روزه دادی چهار پنج ساعت کار کردم یا حتی شش ساعت قبلا من ماه رمضان همش می‌خوابیدم یا حرکتی نمیکردم تا انرژی مصرف نکنم مبادا انرژیم کم بشه ونتونم روزه بگیرم ولی امسال خداروشکر تونستم دو روزه موفق شدم روزه بگیرم وحس خوبی دارم حس معنوی وآرامش خوبی دارم 

      یا مثلا چند ماه پيش من هدایت شدم به کلاس کامپیوتر در مرکز فنی حرفه ای راه خیلی دور بود وسرپایینی سربالایی زیاد داشت خودشم پاییز بود پاییز اینجا سرد بود من با اینکه عاشق آموزش بودم ولی همش مغزم منو تحت فشار میزاشت نرم بهانه می‌تراشید می‌گفت پات تازه خوب شده زانوت بازم درد میکنه هوا سرده سینوزیت داری سرت بازم درد میکنه دخترت رو کی میفرسته مدرسه نرو کامپیوتر هم که نداری یاد نمیگیری نمیخواد بری لپ تاپ بگیر بعد برو ولی من تصمیم قاطع گرفتم وذهنم رو با خودم همراه کردم کفتم من عاشق کامپیوترم هر سختی هم داشته باشه می‌پذیرم همش دو ماهه راحته میرم میام پیاده روی هم میکنم براي هواخوری هم خوبه منی که همش تو خونه هستم من دوماه با عشق رفتم خسته شدم سختم بود ولی تغییر رو پذیرفتم ورفتم ویاد هم گرفتم واعتماد به نفسم هم بیشتر شد وامتحان هم دادم وقبول هم شدم مدرکم رو هم قراره بگیرم خداروشکر تونستم تغییرکنم واز نقطه ی راحتی خودم بیرون بیام 

      من در مورد تغییرات الهی در زندگیم خیلی مثال دارم وشاید خیلی وقتها برای من دردناک بوده ولی به نفع من تمام شده 

      مثلا من چندتا دوست داشتم همش به من زنگ میزدن واز مشکلاتشون به من میگفتن یا کلا در زندگیم دخالت یا سرکشی میکردن کیا حتی حسادت میکردن با اینکه قانون رو میدونستم ولی بازم باهاشون حرف میزدم چون همش اونها زنگ میزدن ومن رو دربایستی داشتم برندارم تا اینکه خداوند خودش اونها رو از زندکی من خارج کرد اونها به من بی‌مهری کردن ومنو به گریه انداختن و جواب خوبی منو با بی‌وفایی دادن ومن دیگه با اونها قطع رابطه کردم  خداوند منو دوست داشت که منو به این شکل ازونها جدا کرد تا من بیشتر آسیب نبینم من خودم باید این رابطه ها رو کات میکردم ونکردم و خداوند خودش با ایجاد این شرایط منو مجبور کرد که با اونها ارتباط نداشته باشم .

      در مورد فرزند دوم داشتن من بااینکه خیلی دلم میخواد ولی دوست ندارم از منطقه راحتی خودم بیرون بیام چون به شرایط تک فرزندی عادت کردم وبرام سخته دوباره دچار چالش بچه داری بشم از اول اون مراحل رو تکرار کنم ولی دیگه دوست دارم تغییر کنم واز دایره راحتی خودم بیام بیرون و اقدام کنم و به خودم ثابت کنم که من میتونم از پسش برمیام من نمیخوام راحت طلب‌ باشم دوست دارم برای خودم چالش بزارم حرکت کنم شجاع باشم برای خودم هدف داشته باشم تا رشد کنم آدم با حرکت کردن وحل مسائل زندگی رشد میکنه بچه دار شدن منو رشد میده بازم بزرگتر میشم قراره خیلی چیزها یاد بگیرم قراره همه چیز تغییر کنه واین خوبه آب یه جا بمونه میگنده باید جاری باشم باید حرکت کنم 

      من الهام عاشق تغییر کردنم من از تغییرات الهی استقبال میکنم من به سوی تغییر حرکت میکنم  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۳ ۱۷:۳۴
      مدت عضویت: 2082 روز
      امتیاز کاربر: 11050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,040 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️❤️❤️

      سلام

      زندگی با کمک خداوند: گام چهاردهم : من به تغییرات الهی در زندگی ام ایمان دارم

       تمرین آموزشی ✍️

      تغییر کردن نه سخته ، نه آسون تغییر کردن نیاز به شجاعت داره یعنی باید مسولیت تغییر کردن و بپذیری و همچنین شجاعت پذیرش این مسئولیت و داشته باشی 

      من عاشق تغییرات هستم مخصوصا تغییرات جسمم برای لاغر شدن ، لاغر شدن با قدرت ذهن 

      اصلا من وارد این مسیر شدم که لاغر بشم ولی در این مسیر به آگاهی های ارزشمند زیادی دست پیدا کردم که هر کدومشون برام حکم طلا رو دارن و کلا در این مسیر تغییرات زیادی در من به وجود آمد که وقتی بهشون فکر میکنم خودم از این همه تغییرات شوکه میشم مثلا

      قبلاً پوستم خیلی جوش میزد و من از این موضوع خیلی ناراحت بودم ولی از زمانی که وارد این مسیر شدم پوستم خیلی خوب شده شاید به ندرت پیش بیاد که در سال یکی دوبار رو صورتم یه جوش خیلی کوچیک بزنه اونم در حد سر سوزن که اونم خودش خیلی زود از بین می‌ره و پاک میشه در صورتیکه قبلاً این جوش ها خیلی سمج بودند و اصلا از بین نمیرفتن و یکی از دغدغه های زندگی من درگیر بودن با همین جوش ها بود مخصوصا نزدیک عید ولی الان در این مسیر این مشکل من خود به خود حل شده و من اصلا نفهمیدم که این مشکل چه طوری از بین رفت یه به خودم اومدم دیدم که پوستم خیلی خوب شده و دیگه جوش نمیزنه در حالیکه قبلا برای این مشکل خیلی دکتر رفته بودم و از راهکارها و ترفندهای زیادی برای از بین رفتن اونا استفاده  استفاده کرده بودم ولی هیچ کدوم تاثیر که  نداشت هیچ انگار هر روز بدتر میشد ولی در این مسیر این مشکل من برطرف شد بدون اینکه من کاری برای پوستم انجام داده باشم اصلا من حواسم به پوستم نبود ولی یه روز که در آینه نگاه کردم متوجه تغییرات صورتم شدم واین فقط کار خداست 

      در مورد تغییرات همسو و نا همسوی الهی

       من در زندگیم مثال های زیادی دارم که در جاهای مختلف در دیدگاه هایی که نوشتم در مورد شون نوشتم  مثال تغییرات ما همسوی الهی

      مثل ثبت نام پسرم  در مدرسه شاهد که من خیلی دوست داشتم و تلاش بسیار زیادی هم کردم که بتونم ثبت نامش کنم ولی با مخالفت معاون آموزش پرورش شهرمون پسر من ثبت نام نشد و من اون زمان خیلی ناراحت شدم حتی به خداوند گله و شکایت کردم ولی یک ماه بعد بچه های اون مدرسه در یک روز طوفانی که اردو جنگل رفته بودند حادثه ناگواری براشون پیش اومد و دانش آموزان زیادی بر اثر افتادن درخت جان شونو از دست دادن و مصدوم شدن و با شنیدن این خبر من از خداوند تشکر کردم و خوشحال شدم که بچه من اون مدرسه ثبت نام نشد و اون اتفاق بد و ناگوار برای من و خانواده ام نیوفتاد 

      مثال تغییرات هم سوی الهی

      مثل موضوع ازدواج خودم اون زمان همه با تصمیم من در مورد انتخاب من به شدت مخالف بودن و اصلا با من همراه نبودن و مدام تو دل مو خالی میکردند ولی من از خداوند کمک خواستم و به خودش توکل کردم و خداوند چون از دلم خبر داشت کمکم کرد و الان همین همسرم که اون زمان همه باهاش مخالف بودن کوچیک و بزرگ عاشقش هستند یعنی همونایی که اون زمان از من و انتخاب من ناراحت بودن خداوند جوری بین اونا و همسرم مهر و محبت ایجاد کرد که که الان همه شون به انتخاب من تبریک میگن و این فقط کار خداوند عزیزمه 

      مثل فرزند سومم که من از خداوند خواستم پسر باشه و خداوند این خواسته منو اجابت کرد و پسرمو به من بخشید 

      مثال های زیادی در زندگیم اتفاق افتاده که چند مورد شو نوشتم 

      به  قول شاعر  خدا گر ز حکمت ببند دری        ز رحمت گشاید در دیگری 

      در واقع به این معنی است که وقتی که کاری رو انجام مدی در عین ناباوری میبینی که به سرانجام نرسیده و تو موفق و پیروز نشدی در این موقعیت صد در صد ناراحت و نام امید میشی ولی چه بسا که خداوند موقعیت بهتری برات در نظر گرفته و خودت خبر نداری و مسیر دیگری رو پیش روت قرار میده تا به وسیله اون تو به خواسته و هدفت برسی 

      ولی من تا حالا این طوری به قضیه نگاه نکرده بودم درسته که همه مون این ضرب المثل و زیاد شنیدیم ولی مهم اینه که خیلی ها مون درکش نکرده بودیم مثلاً در این حد بهمون توضیح داده بودن که  وقتی اوضاع بر وفق مراد مون نبود میگفتن صلاح و مصلحت خداوند برات این بوده خب من خودم وقتی اتفاق بدی برام می افتاد و با این ضرب المثل دلداریم میدادند تایید میکردم ولی ته دلم آروم نبودم و از خداوند ناراحت بودم و ازش گله داشتم که چرا خداوند صلاح منو در قرار دادن من در رنج و سختی دونسته 

      ولی از دریافت آگاهی های این قسمت لذت بردم به عمق جانم نشست استاد داریم تا استاد توضیح دادن داریم تا توضیح دادن 

      من این آگاهی ها رو با جان و دل میپذیرمو با دریافت این آگاهی ها ممعنی این بیت شعر رو درک کردم یعنی خداوند هیچ دشمنی با من نداره اون فقط میخواد کمکم کنه تا من به خواسته ها و آرزوهام برسم 

      اگه من یه لیست خواسته و آرزو تهیه کردم و به خدا سفارش دادم و گفتم که با چطور و چگونه اش کاری ندارم و فقط از خدا خواستم که اونا رو به دستم برسونه خب دیگه پس من باید توکلم به خودش باشه  صبور باشم مدام تو کار خدا دخالت نکنم خداوند خودش از همه چیز خبر داره حتما باید برای محقق شدن یه سری از خواسته ها یه تغییراتی در زندگی من رخ بده و من باید یاد بگیرم که این تغییرات به نفع منه و سعی  کنم  اونا رو بپذیرم و در اون شرایط زیاد گله و شکایت نکنم و آرامش خودمو حفظ کنم و مدام در مورد اون اتفاق ناخواسته با دیگران صحبت نکنم و من تازه  می فهمم که چرا زمانی که در شرایط نا مساعد زندگی قرار می‌گرفتم این قدر بی تابی میکردم و آرامش نداشتم و نصیحت دیگران آرومم نمی‌کرد و ته دلم خدارو مقصر میدونستم و همیشه ازش گله داشتم و درونم آشوب بود چون آگاه نبودم 

      خدایا همواره در کنارم باش و کمکم کن 

      ممنون استاد از زحمات تون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نشمیل قادری آذر
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۲ ۲۲:۱۴
      مدت عضویت: 1716 روز
      امتیاز کاربر: 26185 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 978 کلمه

      به نام خالق مهربانم

      سلام استاد عزیز و دوستان هم مسیر 

      قدم ۱۴ :

      ✓ من به تغییرات الهی زندگی ام ایمان دارم ✓

      بسیار بسیار لذت بردم از مطالب امروز و کلی تغییرات در زندگی اطرافیانم اومد جلو چشمام که دقیقا حرف های استاد رو تایید می کرد ، آدم با خوندن این مطالب خیلی حس خوبی پیدا میکنه به نسبت خداوند .

      ۱_در گذشته تغییر کردن و ایجاد تغییر در زندگی برایم بسیار سخت بود ، اما از وقتی در این مسیر هستم خیلی بهتر شدم .یه بار استاد گفتن تغییر دادن شرایط زندگی باعث میشه مغز رشد کنه ، به کار بیوفته و آدم جوانتر میشه با تغییرات ،مثلا محل رفت و آمد ، تغییر رفتار غذایی ، رفتن به سفر و …

      یه چیز جالب بگم براتون :من ۱۵سال پیش پدرم فوت کردند و مامانم اون زمان ۴۵سال سن داشت ،الان حدودا ۶۰سال سن داره و یه مدتی بود چون هم برادر بزرگم از شهرمون رفت هم خانواده خواهرم از ایران رفتند مامانم خیلی احساس تنهایی میکرد و من همیشه سعی میکردم در مورد آگاهی های بی نظیر استاد براش صحبت کنم ، افکار مثبت ، اینکه تغییر چقدر خوبه و باعث رشد فکری و مغزی میشه ، احتمال اینکه آلزایمرز بگیریم خیلی کمتر خواهد ، در این فاصله یه دفعه یه مورد ازدواج برای مامانم پیش اومد و برعکس گذشته که همش میگفت هیچ وقت ازدواج نمی کنم ،گفت بهش فکر می کنم ، الان ۱ماه و نیم هست که ازدواج کرده و شکر خدا راضی ست .امروز با خودم گفتم مامانم یه خواسته هایی داشت در زندگیش که خداوند این تغییرات رو سر راهش قرار داد تا به خواسته ش برسه و مقابله نکرد با تغییرات الهی ، پذیرفت تغییرات الهی رو، چون ایمان داره بهش ،خیلی برام جالب بود وقتی تغییرات این مدت در زندگیمون رو به توضیحات امروز ربط میدادم .

      در کل ازدواج مادرم تغییر بسیار بزرگی بود در زندگی من سخت بود برام 

      ،ولی پذیرفتم،

      یعنی واقعا احساس کردم لازمه براش این تغییر ،

       نیاز به همدم داشت و مطمئن بودم اگر من میگفتم نه ازدواج نمی کرد چون بسیار با من صمیمی ست ،

      ولی خواستم خودخواه نباشم و راهنمایی درستی بکنم ،

      اون زندگی که براش بهتره رو انتخاب کنه .

      ۲_من در ازدواج اولم تغییر شرایط و طلاق گرفتن رو بسیار سخت میدیدم ولی یه دفعه که کل ماجرا رو برای خانواده م تعریف کردم ، اونها راه رو برام آسون کردند و تغییر برام راحت شد و زندگی م از این رو به اون رو شد ، قبلا از عدم آرامش رنج میبردم و با ازدواج مجدد آرامش یافتم،کلا از تفاوت شخصیتی این دو فرد در تعجب بودم ،آرامش درونی پیدا کردم خدا رو شکر ،این پذیرفتن تغییر کردن زندگیم عواقب بسیار خوبی داشت .

      ۳_  فوت پدرم تغییری در زندگی ما ایجاد کرد که بسیار سخت بود چون ۳نفر دانشجو بودیم و یکی از برادرهام سرباز بود و اون یکی که از همه بزرگتر بود تازه ازدواج کرده بود و حتی تو شهر خودمون نبود .یکدفعه از اون همه بیخیالی و مصرف کننده بودن همه باید یه فکری میکردیم چون پدرم خیلی جوان بود ما خیالمون راحت بود که خودش به فکر هزینه و خرج و مخارج همه هست ولی خیلی ناگهانی سکته کرد .

      ۴_من در ازدواج اولم انتظار بهترین زندگی رو داشتم و فوق العاده رویا و آرزو در درونم بود و فکر می کردم اون شخص همه شون رو داره ، از دور بسیار مورد ایده الی بود ،ولی وقتی زندگی مشترک رو شروع کردم شوکه شدم از این همه بدختی و مصیبت که رو سرم ریخته ،اینها تغییرات  ناهمسو الهی در زندگیم بود ،ولی ناامید نشدم و خدایم را صدا میزدم که به دادم برسه ، چون خودم رو لایق زندگی بسیار متفاوتی میدیدم ،خداوند نجاتم داد و به مسیر بسیار خوبی هدایت شدم ، ایمانم به خداوند بیشتر شد ،من پخته شدم در اون زندگی ، قدر زندگی رو بیشتر دونستم وقتی جدا شدم و همیشه خدا رو شکر میکردم ،چون خیلی ها در شرایط من بودند و سالها بود یا تحمل می کردند یا طرف بخاطر اذیت کردن طلاقش نمی داد ولی من قضیه ی خارج رفتن  کمک بسیار بزرگی بود برای جدایی من ،الان در ازدواج دومم که ۸ سال هست با هم هستیم راحت با هر بادی نمی لرزم ، کلا اگر ایرادی هم داشته همسرم هم خیلی کوچک بوده هم من بسیار ناچیز می بینمش ،چون عیب های بسیار بزرگی دیدم .تغییر همسو الهی در زندگیم این تغییر نگرشم در مورد خداوند بود چون ایمانم افزایش یافت خداوند فرد با ایمان واقعی را سر راهم قرار داد .یه تغییر الهی همسو با خواسته هام ، آشناییم با سایت تناسب فکری بود که تغییرات فوق العاده خوبی در وجودم ایجاد کرده و چرخ زندگی م رو روونتر کرده .

      ۵_ تغییرات ناهمسو:در همون شهری که دانشجو بودم یکی دو بار پیش اومد که شغلی پیدا کنم اما می ترسیدم از یه چیزهایی ،از اینکه مشکلات بزرگتری برام پیش بیاد ، اون زمان برام سخت بود که چرا یه محیط کاری مناسب گیر نمیاد و کارفرما در کمال بی ادبی میگه باید یکم صمیمی تر باشیم ،اما مدت ها بعد بسیار خداوند رو شکر کردم بخاطر اینکه اون زمان نرفتم سر کار در جاهایی که می خواستن ازم سواستفاده کنند ،اگر اونجا مشغول کار می شدم احتمال داشت همونجا ازدواج کنم و دور باشم از خانواده م ،خیلی هم خوشحالم که تو شهر خودم نزدیک خانواده م ازدواج کردم چون همیشه بهشون نیاز داشتم .

      اون زمان که در استخدامی آموزش و پرورش  تعداد بسیار زیادی رو استخدام کردند من فقط یه ترم مونده بود تموم بشم و خیلی حسرت می خوردم چون سالهای بعدش فقط یه نفر رو می خواستن ، اینها رو تغییرات ناهمسو میبینم اما الان بسیار خوشحالم که در بیرون شاغل نیستم ،دلایل زیادی دارم برای این حرفم ، یکیش تربیت دخترم،جایی نبردنش ، تنها نبودنش و …

      خدای عزیزم سپاسگذارم برای این آرامش ، سلامتی ،تناسب اندام ،حال خوب و وقت ایجاد شده برای نوشتنم .

      خوشحالم :))

      « استاد گرامیم سپاسگذارم »

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۲ ۱۴:۵۳
      مدت عضویت: 1444 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 750 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز 

      به نظر من هم تغییراتی که به خواست خودش شروع می‌کند که در زندگی داشته باشد مهم‌تر است تغییراتی که است که جهان هستی پیش روی ما می‌گذارد یعنی من خودم می‌خواهم که تغییر کنم و این بهتر است این است که اتفاق خاصی بیفتد تا حتماً مسیر زندگی من را عوض کند،

      وقتی انسان از شرایط زندگی خودش ناراضی باشد و دوست داشته باشد که در آرامش زندگی کند اما آگاهی و درک لازم رو ندارد تصمیم می‌گیرد که مسیر خودش را عوض کند یعنی تغییر کند،

      اما برای من تغییر کردن خودم شروع می‌شود من خودم را باید تغییر دهم تا زندگی من هم تغییر کند آدم‌های اطراف من و حتی اتفاق‌هایی که وارد زندگی من می‌شود تغییر می‌کند،

      پس تغییر کردن اگر از خودمان شروع شود آسان است ولی اگر دنبال مقصر باشیم که دیگران را عوض کنیم یا شرایط زندگی را با سختی و تقلا تغییر دهیم بله سخت است اما من تجربه راحتی و آسان از تغییر کردن داشتم و برای من تغییر کردنی که از خودم شروع شود بسیار آسان و دوست داشتنی بوده است،

      مثلاً دیگه یادم نمیاد که درباره انسانی گله و شکایت داشته باشم و یا انتظاری از کسی داشته باشم که برای احساس خوب من حتماً کار خاصی انجام بده و من این تغییر خودم رو خیلی دوست دارم و احساس خوبی دارم،و عواقب خوبی هم به همراه داشته چون دیگه از آدم‌ها دلخور و ناراحت نمی‌شم و مسیر زندگی خودم رو پیش رو دارم،مثلاً من دوست داشتم در گذشته همیشه انسان‌ها یا دوستانم به من توجه کنند مرا با خودشان به بیرون ببرند یا همیشه با من وقت بگذرونند و همیشه دیگران رو در تنها بودن خودم مقصر می‌تونستم و آخر هم تنها بودن خودم بیشتر می‌شد زیرا همیشه به این توجه می‌کردم که تقصیر دیگران است که من تنها هستم،

      اما از زمانی که افکار خوبی رو دریافت کردم و ذهنیت خودم را درباره انسان‌ها و زندگی خودم تغییر دادم با تغییرات باورهای من دیگه احساس تنهایی نمی‌کنم و حال خوبی دارم و یکی از عواقب خوبش این بوده که برای خودم ارزش قائلم و خودم رو سعی می‌کنم همیشه دوست داشته باشم،

      مهیا تغییراتی که برای ما سخت بوده و عواقب نامناسبی داشته مثلاً این بوده که در زندگی خودمان دچار بیماری یا عدم سلامتی‌ بشیم و دوست داشته باشیم که هرچه زودتر سلامتی و حالت خوب خودمان را به دست بیاریم و این تغییرات سخت و نامناسب است که بدن ما در حالت خوبی قرار ندارد من تجربه کردم و می‌دونم،وقتی حال خوبی نداریم قطعاً آرامش هم نخواهیم داشت و این دو مکمل هم هستند یعنی سلامتی و آرامش زمانی که جسم انسان در سلامتی و در بهترین حالت خوب خودش باشد درد و رنجی نداشته باشد ذهن او هم آزاد و راحت فکر می‌کند،و آرامش خاطر به همراه دارد پس این دوتا از هم جدا ناشدنی هستند،

      من تغییرات همسو با خداوند را در زندگی خودم اینگونه می‌دانم که اگر با احساس خوبی خواسته‌هایمان را بیان کنیم و یا در ذهنمان بهش فکر کنیم می‌شود همسو با اراده خداوند،که به زندگی ما وارد می‌شوند و احساس خوب بیشتری را در ما می‌دهد اما تغییرات ناهمسو در زندگی ممکن است همان قانون جذب باشد که بر اثر ناآگاهی ذهنمان و داشتن احساس بد شرایط بد و نامناسبی را بیشتر به خود جذب کنیم و از تغییرات زندگیمان ناراضی باشیم،

      من در زندگی خودم گاهی اوقات در معرض تغییرات ناهمسو قرار می‌گرفتم و سعی می‌کردم که قبول کنم شرایط خودم را اما چون که برایم سخت بوده نمی‌تونستم بپذیرم ولی در آن شرایط بعضی از اتفاقاتی که برای انسان رخ می‌دهد که بسیار راضی و خوشنود می‌شویم مثلاً ممکن است یک خواسته‌ای داشته باشیم که مدت‌ها برای رسیدن به آن تلاش کردیم ولی بهش رسیدیم و خوشحال شدیم ، 

      مثلاً ممکنه از یک روز عادی از خواب بیدار بشیم و حالمان خوب نباشد اما دوست داریم که حال خوبی را تجربه کنیم این یک تغییر ساده است در جسم ما اما ما برای سلامتی و حال خوب خودمان خیلی اهمیت قائل هستیم و هر کاری می‌کنیم که در اون شرایط نامناسب نباشیم پس یم می‌گیریم که از لحظه‌های خودمون به نفع لذت ببریم و افکار با کیفیتی داشته باشیم ،

      پس خداوند حتی اگر که ما خسته بشیم و یا فراموش کنیم  به عهد خودش وفا می‌کنه و حال ما را بر اساس فرکانس ما تغییر می‌دهد و هیچ تغییری لذت بخش‌تر از این نیست و من امروز سعی می‌کنم از حال خوب خودم لذت ببرم و من راضی هستم از تمام تغییراتم و من به تغییرات الهی در زندگی خودم ایمان دارم،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید