انسان در طول زندگی آرزوهای زیادی در وجودش شکل میگیرد اما فقط تعداد ناچیزی از آنها محقق میشود.
تنها دلیل نرسیدن به خواستهها ایمان نداشتن به تحقق آرزوها توسط خداوند است.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.62 از 82 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خداوند معجزه گر
سلام به استاد عزیز که حال خوب و نزدیک شدن به خداوند رو مدیون ایشون هستم و همچنین سلام به تمامی عزیزان در این مسیر فوق العاده
واقعا نزدیک شدن به خداوند و اینکه بدونی به هرچی بخوای میتونی برسی و به تمام آرزو هات برسی فقط با اعتماد کردن و خواستن از خداوند و قدم برداشتن در اون مسیر
اول این دوره طبق گفته های استاد در یک دفتر زیبا خواسته و ارزو هامو برای خداوند نوشتم ، حدود ۱۰ تا آرزو و امروز من به ۲ تا شون رسیدم و واقعا نمیدونم چجوری این حس عالی و شگفت انگیز رو توصیف کنم فقط میتونم بگم اینقدر حال دلم خوبه اینقدر احساس آرامش دارم دیگه به هر مشکلی بر میخوردم یا خواسته ای دارم اول با اعتماد صد درصد از خداوند کمک میخوام و بعد در حل کردن آن قدم برمیدارم و یک حس اطمینان و آرامشی به قلبم داده که دیگه از آرزو کردن هیچ آرزو و خواسته ای نمی ترسم یا اونو محال نمیدونم و مطمئنم که خداوند من رو لایق میدونه و قطعا به درخواست هام پاسخ میدهد و آرزو هامو بهم هدیه خواهد کرد و مطمئنم که چند وقت دیگه از رسیدن به بقیه آرزو هام و معجزه خداوند در زندگیم خواهم نوشت اینجا
در پناه خداوند باشید🤍
سلام خدای مهربونم
خدایا ارزوهایم را میخوام و براورده کردنش با تو
سلام استاد عزیز و دوستان خوبم
من در طول زندگیم ارزوهایی زیادی داشتم ولی خیل تعداد محدود اون تحقق یافت چرا ؟
چون به محض ارزویی که قلبم شکل میگرفت اونو پاک میکردم و با خودم میگفتم با این موقعیت من چطور میخواد بشه از چه راهی و چون من با این اگاهی و مغز زمینی به نتیجه ای نمیرسیدم پس دست یافتن به اونو غیر ممکن میدونستم و اونو فراموش میکردم
همیشه مامانم از ادمهای قانع میگفت که چقد خوبن و این راه درست زندگیس
مامانم خیلی خیلی کم شده در طول این زندگیش برای خودش چیزی بخره یا بچه ها خریدن یا همون قدیمی ها رو استفاده میکنه ومیگه همین کارم رو را میندازه نیاز ندارم و باید قانع بود همیشه میگفت چشم مرد دنیا دوست رو یا قناعت پر کند یا خاک گور
منم با این باورها زندگی کردم و همیشه مورد تشویق مادرم بودم که دختر خوبی هستم و تا جایی که میتونم از وسایلم استفاده میکنم و قانعم
من در لباس و کیف وکفش قانع بودم
و سالی یک بار لباس میخریدم وهمونا رو هر جا میرفتم میپوشیدم
مامانم دخترای دیگه که مدام لباس و وسایل میخریدن بهم نشون میداد و کار اونا رو اشتباه میدونست و من هم این طور بزرگ شدم
ولی همیشه دوست داشتم ته دلم که اینطور باشم و مثل اونا بتونم مدام چیزی بخرم ولی نمیتونستم وموقعیت مالیشو نداشتم پس رها میکردم
قدم اول برای رسیدن به تمام ارزوهایم
تغییر نگرشم درباره تحقق ارزوهایم
من باور دارم که ارزوهام توسط خداوند در شرف تحقق است
من باور دارم که اراده خداوند بالاترین اراده هاست و میتونه ارزوهامو تحقق ببخشه
من باور دارم که خداوند برای هر مشکل من در مسیر تحقق ارزویم راه حل مناسبی قرارداده
من باور دارم که خداوند همزمانی هایی به شکل اتفاقات سر راهم قرار میده که در جهت تحقق ارزوهامه
من میتونم سرنوشتم رو با کمک خدا تغییر بدم و اون چیزی که میخوام باشم و بشم
من چه ارزوهایی داشتم که بهش نرسیدم
تناسب
ارامش
شادی درونی
ثروت
اخه من چاقیم ارثی بود و استعداد چاقی داشتم و اب هم میخوردم چاق میشدم هر قدمی بر میداشتم ونفسی میکشیدم دلیل چاقی من بود غیر ممکنه که من لاغر بشم
من مدام داره برام اتفاق بد میوفته و کلی مشکلات دارم پس غیر ممکنه که بتونم مزه ارامش درونی و حال خوب درونی رو بچشم
من در خانواده متوسطی به دنیا اومدم و کار شوهرم هم شغل ضعیفی هست پس برای من غیر ممکنه که ثروت داشته باشم و ماهی بشه به فکر قرض و وام از دیگران نباشم بازم غیر ممکنه
تو این غیر ممکن ها بودم که به این مسیر هدایت شدم
از همان روزهای اول که وارد دوره های رایگان شدم یک اطمینان قلبی رو حس میکردم که بهم دلگرمی میداد تا ادامه بدم
مثل بچه های کلاس اول دراز میکشیدم و دفترم رو جلوم میزاشتم وهر چی استاد میگفتم مینوشتم و فکر میکردم و تمرین میکردم وقتی دوره 100گام و 12گام رو تموم کرده بودم 15کیلو کم کردم و ارزوی بعدیم خرید دوره ورود به سرزمین لاغر ها بود که چند ماه بعد با تخفیف استاد در عید 1401با لطف خدا تهیه کردم و شروع کردم و ادامه دادم
از همان هفته های اول که در سایت بودم به اون ارامشی که دنبالش بودم رسیدم هنوز خیلی کار دارم ولی دیگه اتفاقات سریع منو ناراحت نمیکرد و حرف دیگران روم تاثیر نداشت و برای خودم در سرزمینی جدید شروع به زندگی جدید و شناسایی باورهای اشتباهم کردم و تولدی دیگه رو تجربه کردم و همیشه از خدا میخواستم کاشکی به عقب برگردم تا زندگی جدیدی بسازم به این ارزو رسیدم و به زندگی جدید دست پیدا کردم به قول مامانم شدم دیوار و هیچ واکنشی نداشتم هر فردی حرفی میزد فقط میخندیدم و لبخند میزدم ویاد گرفتم رها کنم اگر نمیتونم ببخشم وقتم رو صرف بخشیدن نکنم حالم رو بد نکنم رها کردم و بعد از رها کردن تونستم ببخشم و ارامش درونی و قلبم مهمتر از دیگران هست پس بخشیدم
پس باید از خدا بخوام و دیگه به چون چرایی و چگونه انجام شدن و از چه راهی این ارزو تحقق میابه رو رها کنم و به خدا بسپرم اونم از ته دل دیگه هیچ شکی نداشته باشم و این طور میشه که خدا مسیر رسیدن به ارزوهای منو مدیریت و برنامه ریزی میکنه و من ارزوم محقق میشه
قبلا همیشه برای براورده شدن ارزوهام خدا در درجه اخر بود (خدایا ببخش ) و همش دنبال راهی بودم که نه خواب داشتم و نه خوراک و نه ارامش ولی در نهایت با این مغز زمینی و اگاهی های ناچیزم به نتیجه نمیرسیدم و فقط حالم بد میشد و به ارزوم هم نمیرسیدم
ولی در طول همین زندگی اتفاقاتی در زندگیم بود که شبیه معجزه بود و ایمان داشتم که فقط کار خداست وبس
مثل نجات از زلزله وقتی 3ساله بودم
قبول شدن دانشگاهم در زمانی که مادرم نبود و مسافرت بود و من هم کار میکردم و هم درس میخوندم و هم مهمون داری میکردم
کاری که الان دارم در اوج اقتصاد ضعیفی که داشتم
مهمترین و تنها عاملی که میتونه رویاهام رو محقق کنه تغییر نگرشم است
من باید مسئولیت مدیریت و برنامه ریزی ارزوهامو به خدا بسپارم
اولین کارم سپردن مدیریت وبرنامه ریزی ارزوهام به خدا است
دوم در مورد چگونه وچطور محقق شدن ارزوهام فکر نکنم
وقتی افکار منفی به سراغم بیاد با خودم بگم
من به معجزات الهی ایمان دارم
من به وفاداری خداوند ایمان دارم
من به برنامه ریزی خداوند ایمان دارم
من برا انچه از خداوند هدیه گرفته ام سپاسگزارم
چطور الهامات الهی رو متوجه میشم ؟
الهامات الهی مثل تو فیلم ها توسط یک فرشته و یا صدایی از جانب خدا نیست بلکه به شکل عادی و دقیقا منطبق با شرایط فعلی من به صورت شکل گیری تمایل و ترغیب به من گفته میشه
فقط کافیه به این ایده کوچک که ترغیب شدیم ارزش بزاریم و قدم برداریم و انچه به انجامش ترغیب شدیم رو تجربه کنیم
وقتی ارزویی داریم یعنی درحال تصویر سازی اون در ذهنمون هستیم مثلا لاغری که همش من خودم رو در اندام مورد نظرم میبینم درهمین موقع در حال جمع اوری اطلاعت در مغز خودم در باره موضوع مورد علاقم هستم و این کار ساده محرک قوی دنیای مادی است که در نیروی خلاق و بینهایت خداوند تاثیر گذاره و برنامه تحقق ارزوهام طرح ریزی و قدم به قدم اجرا میشه
پس از این لحظه تصویر سازی ارزوهامو بیشتر میکنم وسعی میکنم که این تصویر سازی خیلی واضح تر باشه تا ارزوهام توسط خدا برنامه ریزی بشه و من به ارزوهام برسم
راهی ساده ولی سخت چون من وقتی در حال تصویر سازی هستم تا به خودم میام میبینم جایی دیگه سیر میکنم ولی نمیزارم چند ثانیه بیشتر بشه و دوباره برمیگردم به تصویر سازیم و این پریدن به صحنه دیگ رو با تکرار میتونم کمتر کنم و تمرکزم رو روی ارزم بیشتر کنم
خداوندا مرا در رسیدن به ارزوهام یاری کن
خداوندا من ارزوهام رو به تو میسپارم و میدانم که بهترین انتخاب برای رسیدن به ارزوهام فقط تو هستی و بس
به امید محقق شدن تمام ارزوهای شما دوستان
در پناه خدا باشید
سلام و درود
از خوندن نوشته شما لذت بردم
تغییر کردن یکی از نعمت های خاص خداوند است که هر انسانی موفق به تجربه آگاهانه آن نمی شود و چقدر خوبه که شما این تجربه رو برای خودت خلق کردی
اینکه تونستی مثل دیوار باشی نشان از اشتیاق و استمرار شما برای تغییر کردن داره
به شما دوست نازنین تبریک میگم و منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
سلام استاد عزیز
سال نو بر شما مبارک
برای شما ارزوی بهترینها و ارامش و سلامتی از خداوند میخواهم
ممنون از لطف شما
همه اینها رو مدیون لطف خدا و دوره های شگفتی ساز شما هستم
تا نفس باقیست از خدا خواستم و بمونم و ادامه بدم و هر چی بیشتر به سمت کمال حرکت کنم و میدونم فقط با بودن در این مسیر میتونم به این هدف دست پیدا کنم
در پناه خداوند باشید
نشان های دریافت شده
بنام خدا
من تومسیری هستم که نتیجش مشخصه . آرزوهام بهشون حتما میرسم چون خدا هیچ وقت خلف وعده نکرده .هیچ وقت واینو تازه داره برام بیشتر واضح میشه . درمورد لذت های زندگیم من تازه دارم متوجه میشم . دیروز میخواستم برم جایی قبلش داشتم برای خودم مینوشتم که من چه کار هایی که برای خودم توتمام این سالها انجام ندادم و نوشتم و نوشتم .تااینکه نوشتم که من شلختم تولباس پوشیدن واونهم به خاطر چاقی . ولباس هایی میپوشم که بیشتراز اینکه توشون راحت باشم برای اینکه لاغرنشونم بدن وسایزشون بزرگه . خب یهو ناراحت شدم . گفتم چقدر لذتهای هست که من خودم رواز اونها محروم کردم . داشتم آماده میشدم که بازهم همون لباس های تکر اری روبپوشم ولی یهو لباسهایی که رنگ شادبودن رودراوردم شلوار جین آبی و مانتو آبی اونهم طرح لی بود وخیلی قشنگ بود اما نتونستم به دلیلی اون مانتوروبپوشم ولی یه مانتودیگه ای روپوشیدم که قشنگ ترازمانتو قبلی بااون شلوارست میشد و کفش چرم همه چیز مثل رویاهام شده بود ورفتم بیرون دیگه حتی به چاقیم هم فکر نکردم که ممکنه چی بگن مردم فقط این حس که من باید ایناروبپوشم رو عملی کردم و کلی ذوق داشتم و به خودم گفتم برای اینکه لباس های قشنگ بپوشم نیاز به لاغربودن ندارم اول من باید به خودم اهمیت بدم .من از درون نیاز دارم بغل بشم و در آغوش گرفته بشم خیلی احساس آرامش میکنم این لذت که دیگری منوبغل کنه فقط برای یک لحظه است و همون زمان هم اثرش ازبین میره اما لذت اینکه من خودمودراغوش بگیرم و درخودم یکی بشم خیلی عمیقتره و آنقدر ماندگاره که همه ی زندگیمو دربر میگیره ارامش . لاغرشدن لا غرموندن و آرزوهای دیگه رونباید براشون دلیل پیداکنم فقط بگم میخوام داده میشه . .بخواه تا داده یشه همین الان یه جمله ای یادم اومد امانتونستم کاملشو به یادبیارم پس برای پیداکردن بقیش توگوگل سرچ کردم این از انجیل اومده که میگه بخواهید به شما داده خواهدشد بجویید که خواهید یافت بکوبید که در به رویتان گشوده خواهد شد زیرا هرکه بخواهد به دست آورد وهرکه بجوید یابد و هر که بکوبد دربه رویش گشوده میشود یک آن به ذهنم اومد وگفتم بنوبسمش برای گشتن بقیش رفتم گوگل واقعا این مصداق بارز از رسیدن به آرزوهاست که اون رونمایان میکنه من هم پیداکردم لذت رو فهمیدم نباید بگم چراو چطور بدستش میارم فقط کافیه طلب کنم توذهنم ترغیب بشم انجامش میدم و این رو من تجربه دارم میکنم و این رو هم درک کردم که نباید برای رسیدن به چیزی اون رو نیاز رسیدن به یه چیز دیگه کنم مثلا همین لاغری نبایدنیازمن باشه برای پوشیدن لباس خوب من میتونم درعین چاق بودن لباس زیبا هم بپوشم . ووقتی لاغربشم لذت اون. پوشیدن بیشتر میشه اونها همدیگه رو تکمیل میکنن خواسته هانیاز نیستن بلکه . لذت هستن .و هر کدوم پازلی اززندگی روکامل میکنه دواقع برای داشتن لاغری باید به چیزی که الان هستم به شکل دیگه ای نگاه کنم و بااحساس خوب که بهم داده میشه . من دیروز که با همسرم رفته بودم بیرون خانم بارداری رودیدم ویهو این حرف که خوش به حالشون دارن صاحب فرزند میشن اومد که هنوز جمله توذهنم کامل گفته نشده بود این جمله که من به وفاداری خداوند ایمان دارم من سپاسگزار خداوندم و هربار این جمله گفته میشد بدون توقف تاینکه ازاون مکانی که رفته بودیم بیرون رفتیم و همچنان . ادامه داشت رسیدن به آرزوها به وسیله ی خدا از طریق ترغیب شدن ماانجام میشه واین هم باز فقط الهامی هست که داده میشه امامن کاره ای نیستم خیلی راحت انجام میشه من مدتها بودمنوهمسرم به یه مسأله ای برخورده بودیم تااینکه دیروز وقتی رفتیم باشخصی که پیشش رفته بودیم گفتیم که همچین مسأله ای داریم واونهم گفت باشه همون لحظه زنگ زد به شخصی که میتوانست به مادر حل اون مسأله کمک کنه و گفت بهشون بگیم که فلانی منوفرستاده تا کارتون راه بیفته وپیش همون برین اگه هم کسی چیزی گفت نامهی من رو بهشون نشون بدید چیزی که من و همسرم دوماه یاخیلی بیشتر نمیتوستیم حل کنیم اون شخص برامون با یه تلفن ساده درحدکمتراز پنج دقیقه حل کرد واتفاقا اون شخص هم خارج از کشور بود اما گفت هفته ی دیگه حتما بیان .واقعا الان که دارم فکر میکنم می بینم همه چیز راحت پیش میره وبه خواسته هام میرسم تکرارکنم واز خدا طلب کمک کنم . واقعا خداتنهاکسیه که میتونه همه چیزروکن فیکون کنه من روروخدا درمسیرلاغری باذهن موندگارکرد وحالاهم داره منودرمسیر زندگی باکمک خداوند ماندگار میکنه .تودیدگاه قبل من گفته بودم که یک جامدادی میخواستم وخیاطی کردم برای خودم دپریروز همسرم جامدادی ای که توذهنم بود با همون شکل و تصویر که دوست داشتم روبرام آورد چون من عاشق لوازم تحریر م از بچگی عاشق مدادرنگی وچیزای دیگه بودم تاالان وبه اندازه ی کافی اطلاعات جمع میکنم چیزی که شاید ازنظر بقیه بی فایدست امالذت وصف نشدنیه برای من. .وبرام آورد چندروز قبلش چندتاجاکلیدی آورده بود بهم گفت اینارو هم آوردم . تااینکه دیشب بعداز برگشتن به خاطر پوشیدن اون لباسها به خودم این هدیه رودادم یکی از اون جاکلیدی هاروبه زنجیر جامدادیم وصل کردم و امروز هم برای اینکه خودمو تشویق کنم برای ادامه دادن رفتم ویه مداد چیه تراش گرفتم و لذت های بچگیموبرای خودم دوباره زنده کردم و این لذتهایی هست که من دارم تجربه میکنم و من به شکرانه ی بودن دراین مسیر متعهد شدم به انجام وادامه دادن لاغری با ذهن چون اول برای لاغری اومدم اما به خدارسیدم وبرای سپاسگزاری وشکر نعمتها من متعهد به بودن در لاغری با ذهن شدم به شکلی که امروز تعهد دوازده گام رورفتم نوشتم وقراره فردا بنویسم وچندر وز دیگه هم دورهی مسیرلاغری من رو دوباره ازنو شروع میکنم و هرکاری میکنم تا دراین مسیرباقی بمونم
خدایا سپاسگزارم.🌹🌹🌹
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
تنها دلیل نرسیدن به خواسته هامون ایمان نداشتن به تحقق ارزوها توسط خداوند هست
از بچگی ما زیاد شنیدیم که نباید زیادی از خدا چیزی بخوایم، هر چیزی که صلاحش باشه خودش میده هر چیزی هم که نداده به صلاحمون نبوده پس باید قانع باشیم و صبور
و این شده که ما هم فکر کردیم که اگه چیزی از خدا نخوایم بنده خوبی هستیم و ممکنه که خداوند اگه صلاح بدونه خودش یه چیزایی به ما بده
و هیچ وقت هم نرفتیم دنبال حقیقت که ببینیم آخه واقعیت چیه ،پس خداوند به انسان اختیار داده کجا رفته اینجوری که همش میشه جبر
هر چی شنیدیم به گوش جان باور کردیم و این شد که هیچ وقت نتونستیم ارزو هامون رو تجربه کنیم!!!
و نگرش ما این شد که رسیدن به ارزوها غیر ممکن و محاله
حالا اگه میخوایم به ارزوهامون برسین باید نگرشمون رو درباره تحقق ارزوها تغییر بدیم
یعنی باید محال بودن رسیدن به ارزوهامون رو از ذهنمون پاک کنیم و بهترین روش اینه که انجام مراحل رو به خداوند بسپریم
من ایمان دارم که خواسته هام توسط خداوند در شرف ایجاد شدنه و من هم در این فاصله سعی میکنم روی ذهنم کار کنم البته با حس خوب
من امروز به صورت خیلی واضح احساس میکردم در مسیر طرح الهی ام که خداوند برام برنامه ریزی کرده دارم حرکت میکنم انگار به وضوح همه چیز رو میدیدم
هیچ چیزی نمیتونه جلوی خداوند رو برای تحقق خواسته های من رو بگیره و البته همه چیز همراه من و خداوند داره در جهت خواسته هام پیش میره
حتی مرور افکار منفی در مغز من هم نمیتونه جلوی به حقیقت پیوستن آرزوهام رو بگیره
خداوند همیشه راه حل مناسب رو داره برای مشکلات سر راهم
افراد شایسته ای در مسیر زندگی من قرار میگیرن که دستان خداوند برای تحقق ارزوهای من هستند
در مسیر زندگی ام همزمانی هایی رخ میده که همه در جهت تحقق خواسته های من هستند و من سرنوشتم رو به کمک خداوند به بهترین نحو ممکن میسازم و تجربه ای لذتبخش از زندگی خواهم داشت
*من به تحقق ارزوهایم ایمان دارم *
فکر میکنم یکی از آرزوهای مشترک اکثر اهالی این سایت لاغر شدنه
منم دوست داشتم لاغر بشم برای همیشه و بدون سختی و روشهای قبلی
ولی خوب فکر میکردم که دیگه مدل من همینه سخت لاغر میشم و راحت چاق
و دقیقا وقتی از خودم و تمام راهها ناامید شدم از خداوند طلب کردم البته اون موقع تازه متوجه شده بودم که میتونم و میشه و احساس خوبی داشتم و این شد که خداوند منو به یادت تناسب فکری ،بهشت روی زمین هدایت کرد
یادم نیست چه کلمه ای رو سرچ کردم ولی داشتم در مورد ضمیر ناخودآگاه اطلاعات جمع میکردم تا بفهمم این چیه که میگن اینقدر قدرتمنده و لاغری با ذهن رو روی صفحه دیدن و بدون لحظه ای درنگ و یا فکر دستم رفت روش و لمسش کرد و من وارد یه دنیای دیگه شدم و فقط اینو معجزه خداوند میدونم که در بهشت رو به روی من باز کرد و من فایلهای استاد عزیز رو دیدم همش احساس میکردم همینه راه لاغری همینه
من اون موقع خیلی ذوق و شوق داشتم اونقدر که زمزمه منفی رو نمیشنیدم ولی الهامات خداوند رو واضح دریافت میکردم کشش عجیبی داشتم و البته اطمینان قلبی به دور از ذره ای شک و تردید
من هیچ راهی بلد نبودم غیر از رژیم و ورزش که نتیجه ای ماندگار نداشت و از خداوند خواستم که خودش راه رو به من نشون بده و عجب راهی ،عجب مسیری
من اون موقع نمیدونستم این مسیر مسیر تغییر منه ،مسیر تغییر زندگی منه ،مسیر حس خوبه،مسیر خودشناسی و خداشناسیه،مسیر تجربه خواسته هامه ،مسیر رسیدن به بهشته
من فکر میکردم قراره اینجا لاغر بشم نمیدونستم قراره اینجا تمام خواسته هام رو تجربه کنم و حرکت کردم و ادامه دادم البته گاهی کندتر و گاهی تند تر و گاهی هم ایستادم و سرکی و دور و بر کشیدم و دیدم که خبری جز ناراحتی نیست پس دوباره در مسیر سبز تغییر به حرکتم ادامه دادم و هنوز اینجا هستم با آگاهی به اینکه میدونم باید ادامه بدم با حس خوب
و این هدایت خداوند و همزمانی های خداوند برای من بود در جواب تمام درخواستهای من برای تجربه خوشبختی
پس نباید شک کنیم ،باید در این مسیر حرکت کنیم با اشتیاق تجربه خواسته هامون
من به خودم یادآوری میکنم که ببین خداوند چطور تو رو در این مسیر هدایت کرد و چطور داره بازم هدایتت میکنه و اینجوری مشتاقم که پیش برم
فقط خداونده که میدونه چطور اوضاع و شرایط رو تغییر بده که مسیر برای تجربه خواسته هامون راحت بشه و اینکارو به شیوه خودش انجام میده که از نظر ما معجزه هست
من ردپای خداوند رو در مسیر رسیدن به خواسته هام میبینم دقیقا همونطوری که ردپای خداوند استاد رو قدم به قدم به فراتر از خواسته هاشون رسوند
پس من مسئولیت برنامه ریزی و مدیریت تحقق خواسته هام رو به خداوند واگزار میکنم و ایمان دارم که خداوند بهترین مدیر و مدبره
من به چگونگی رسیدن به خواسته هام فکر نمیکنم
من به معجزات الهی ایمان دارم
من به وفاداری خداوند ایمان دارم
من به برنامه ریزی خداوند ایمان دارم
من برای آنچه از خداوند در زندگی ام هدیه گرفته ام سپاسگزارم
من با آرامش و احساس خوب زندگی میکنم و هر قدمی که میتونم به سمت خواسته هام بر میدارم
خداوند از طریق ایده های ساده که با شرایط فعلی من مطابقت دارد تحقق خواسته هام رو برنامه ریزی میکنه
الهامات الهی چیزی جدا از وجود من نیست و به شکل عادی و دقیقا منطبق با شرایط فعلی من به صورت تمایل و ترغیب به من گفته میشه
پس من باید به ایده های ساده و قابل اجرا که در ذهنم ایجاد میشه عمل کنم و با انجام اینکار تاثیرات عمیق و متنوعی بر ذهن ناخودآگاهم خواهم گذاشت
با انجام ایده ها من در حال تصویر سازی درباره خواسته م در ذهن ناخودآگاهم هستم و دارم اطلاعاتی درباره موضوع مورد علاقه ام جمع آوری میکنم و این کار ساده محرکهای قوی دنیای مادی هستند که بر نیروی خلاق و بی نهایت خداوند تاثیر گذاشته و برنامه تحقق خواسته هام رو طراحی و قدم به قدم اجرا میشه
خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم
استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سه شنبه بیست و هفتم فوریه بیست بیست و چهار:
دوره زندگی با کمک خداوند قدم هستم- من به تحقق آرزوهایم ایمان دارم
سپاسگزار خداوندی هستم که همواره فراتر از انتظارم من را هدایت و حمایت میکند
سلام و درود به استاد عزیزم و همراهان مسیر رشد و پیشرفت
تنها دلیل نرسیدن به خواسته ها ، ایمان نداشتن به تحقق آرزوها توسط خداوند هست.چون من خودم را لایق اون خواسته نمیدانم حتی اون را درخواست هم نمیکنم.
وقتی به رفتار کودکان در اطرافم نگاه میکنم میبینم که وقتی مثلا یک شکلاتی را در فروشگاه میخواهند انرا بلافاصله درخواست میکنند و پدر و یا مادرش هم هر بهانه ای بیاورد مثل اینکه الان تازه بستنی خورده ای شکلات بعدا ! و یا هنوز شام نخورده ای نمیشود شکلات بخوری و یا شکلات دندانهایت را خراب میکند و نمیشود بخوری و یا اینکه الان شب شده نباید شکلات بخوری چون خوابت نمیبرد و یا اینکه امروز سهم شکلات را خوردی ای و …
هرکدام از دلایل بالا را بیان کنند اون کودک فقط و فقط یک کلمه میگوید «شکلات»
چون اون بچه ایمان دارد که اگر درخواست کند به خواسته اش میرسد
من هم باید یاد بگیرم که اولا فقط از خداوند درخواست کنم و دوم اینکه به تعداد زیاد و پشت سر هم میتوانم درخواست کنم چون اگر درخواست کنم بهم پاسخ میدهد
بارها شده که من جرات نکرده ام که درخواست اضافه حقوق و یا پاداش از رییسم بکنم چون ایمان نداشتم که اون به حرفم عمل میکند بنابراین درخواستی نمیکردم
وقتی مسوولیت تحقق آرزویم را بر عهده خداوند قرار بدهم از راههای که فکرش را هم نمیکنم من را بسمت خواسته ام هدایت میکند
بارها توی این چند هفته اخیر به نحوه خریدن خانه ای که توی آن سکونت دارم فکر میکنم که از جایی که فکرش را هم نمیکردم پولش جور شد!
خانه من در ایران فروش نمیرفت و نیاز شدیدی به پول داشتم یکی از بستگان نزدیکم که نیازی به پول نداشت برای خانه اش مشتری می آمد و وقتی داستان ما را شنید خودش پیشنهاد داد که من این خانه ام را میفروشم و پولش را به شما میدهم!
و داستان نقل و انتقال پول هم از ایران به اینجا بسیار پیچیده بود و من دنبال آدم مطمین میگشتم یکدفعه یادم افتاد که مادرخانمم در مسیر پرواز به اینجا کنار یک آقایی نشسته بود که صرافی داشتند و کارت ایشان را ازش گرفته بودند و به اون شخص پیام دادم و یک انسان توحیدی بینظیر بودند که بارها و بارها صداقت و درستی شان را بهم نشان دادند و بدون هیچ دردسری پول ها به حسابم واریز شد و جالب اینجاست که اون آقای صراف با نرخ پایین تر از بقیه صرافی ها برایم محاسبه میکرد
اینجوری مقداری از پول پیش خانه ام جور شد
و حتی در آخرین ماهی که مهلت تخلیه خانه را داشتم رفتم سر کار و واجد شرایط دریافت وام شدم که همون هفته اول این خانه را پسندیدیم و من هنوز برای همسرم تعریف میکنم که جون من میدانستم خرید این خانه در توان من نیست، بنابراین خیلی دقیق به جزییات خانه نگاه نمیکردم و بعد از اینکه پیشنهاد قیمت دادیم از روی فیلمهایی که همسرم گرفته بود تازه توانستم خانه را با جزییات بیشتری ببینم
حتی برای نحوه پرداخت مبلغ، نحوه پیدا کردن وکیل برای انتقال خانه و … همگی معجزات خداوند بود که اگر من میخواستم روی عقل و توانایی خودم حساب کنم و پول هایم را جمع کنم اینکار بیشتر از صد سال طول میکشید تا بتوانم پول خانه را تامین کنم
و بعد هم هدایت شدم به خرید ماشینی که مشابه انرا در سفرم به کالیفرنیا کرایه کرده بودم که خیلی نرم و جادار و راحت بود و خداراشکر انرا هم با قیمت بسیار پایینی از خریدار تهیه کردم که حتی برای لاستیک زمستانی مجانی هم روی ماشین گذاشت!
این شرکت جدیدی که رفتم خودش معجزه خداوند بود ، اونها دنبال من بودند و بهم پیشنهاد کار دادند و من میگفتم که باید بیشتر فکر کنم و در نهایت پس از مشورت این شرکت را انتخاب کردم چون میخواستم چلنج داشته باشم و هر روز چیز جدیدی برای یادگیری داشته باشم.و محیط شرکت بسیار دوستانه و عالی است و جزو شرکتهای برتر در سرتاسر دنیا هست
وقتی با دوستانم صحبت میکنم که به این شرکت آمده ام همگی بهم تبریک میگویند و از مزایا و محیط عالی شرکت تعریف میکنند و جالب اینجاست که چند نفر بهم گفتند که خیلی برای این شرکت درخواست کار داده اند ولی اصلا به مصاحبه دعوت نشده اند و گفتند برای ورود به این شرکت باید پارتی داشته باشی
و من توی دلم گفتم، بله حق با شماست پارتی من خداوند بوده است
من ماشین شاسی بلند دوست داشتم، اولین ماشینم در اینجا یک ماشین سدان قدیمی متناسب با بودجه ام بود دلم میخواست ماشبن دومم یک ماشین شاسی بلند باشد.
یکبار چند تا ماشین با گروه دوستانمون توی زمستان با اون ماشین سدان قدیمی سفر رفته بودیم ، توی برف و یخ لیز خوردیم و خداوند خیلی رحم کرد بهمون که به برفهای بغل جاده خوردیم و اتفاق بدتری برامون نیافتاد
وقتی که از اتفاق مطلع شدند ناراحت شدند و یکدفعه بهشون گفتم که من سفر بعدی با ماشین شاسی بلند سفیدم می ایم! خودم وقتی این جمله را گفتم مکث کردم چون نه کار داشتم و نه پولش داشتم و خودم بعد از گفتن این جمله خجالت زده شدم
ولی دوستانم بهم گفتند حتما میتونی! ولی خودم باور نداشتم.
بعد از مدتی من یک کار پیدا کردم و آگهی یک ماشین شاسی بلند سفید را در گروه تلگرامی دیدم و عکسهای انرا هم نگاه کردم و از آن خوشم امد ولی قیمتش بالا بود همون موقع یک ندایی بهم گفت مهرداد این ماشین برای تو هست ولی الان نه!
من اون موقع با جریان الهامات و هدایت آشنا نبودم و اصلا نفهمیدم که چی شد این حرف در ذهنم مرور شد.
سه ماه بعد خانمم دوباره آگهی اون ماشین را بهم نشان داد و گفت برویم حداقل انرا ببینیم و من گفتم باشه ولی قیمتش بالاتر از سقف بودجه ما هست! قرار گذاشتیم و فردای اون روز رفتیم ماشین را دیدیم و از ان خوشم آمد و به فروشنده گفتم این ماشین را آخرش چقدر بمن میدهی که بخرم؟
بهم گفت اگر واقعا خریداری بهت میفروشم.
منم با تعجب پرسیدم خوب معلومه که خریدارم برای همین این سوال را ازت پرسیده ام!؟!
بهم گفت آخه سه ماه پیش این ماشین را آگهی کردم و از اون موقع تا الان فروش نرفته و چند نفری آمدند و حتی با ماشین دور هم زدند و پیش نمایندگی هم بردند و از نظر فنی تاییدیه ماشین را از نمایندگی اصلی آن گرفتند ولی دیگر برای قرار داد نیامدند! حتی یکی هم آمد و قیمت بیست و پنج درصد کمتر بهم پیشنهاد داد و بعد در انتها پشیمان شد و دیگر نخرید! و من هم دیگر نمیتوانم انرا جلوی پارکینگ خانه پارک کنم و جا ندارم. اگر تو واقعا خریدار هستی من به همان رقم بیست و پنج درصد زیر قیمتی که برای فروش گذاشته ام و میخواستم به اون فرد انرا بفروشم بهت میدهم بشرطی که انرا بخری و البته خودش گفت که ترمزهایش ایراد دارد که هزینه نصب ترمز جدید را هم از قیمت ماشین کم میکنم و بهت میفروشم
و من فقط شگفت زده بودم و ماشین را خریدم و ترمزهایش را هم پیش یک فرد آشنا بردم که با نصف قیمت برای ترمز جدید نصب کرد
و در نهایت مسافرت بعدی ام را با ماشین سفید شاسی بلندم رفتیم و خیلی هم بهمون خوش گذشت
من بارها و بارها این خاطره را مرور کردم و واقعا شگفت زده شدم که چند نفر اومدند ماشین را دیدند و به خرج خودشان بردند نمایندگی تا ایرادات ماشین را با بازرسی بهشون بگویند و بعد هم پشیمان شدند و صاحب قبلی ماشین هم چون بعد از سه ماه فروش نرفتن ماشین خسته شده بود با تخفیف بسیار زیادی انرا بهم داد
وقتی به تمام خواسته هایم فکر میکنم از قبولی در دانشگاه گرفته تا مهاجرت و اجاره کردن خانه و خرید ماشین و خانه و پیدا کردن کارو … میبینم که هرجا که خودم روی توانایی های خودم حساب کردم به هیچ کدام نرسیدم
من چجوری میتوانم مسولیت برنامه ریزی و تحقق خواسته هایم را به خداوند بسپارم؟ وقتیکه احساس لیاقت کنم که اون خواسته را دارم و به چگونگی رسیدن به خواسته ام فکر نکنم و به الهاماتم عمل کنم
نکته فوق العاده این فایل هم برایم تعریف جالب و جدیدی از الهامات و هدایتهای خداوند بود
«همیشه الهامات الهی در مسیر تحقق آرزوهایتان به شکل تمایل و ترغیب در تو شکل میگیرد»
این تعریف جدید خیلی بهم احساس آرامش داد چون همیشه برای اینکه متوجه بشوم که این چیزی که به ذهنم خطوط کرده الهام خداوند هست یا خیر، به احساسم رجوع میکردم و بعضی اوقات نمیتوانستم تشخیص یدهم و یا شک میکردم که ایا واقعا این الهام خداوند هست یا نجوای شیطان
استاد میخواستم در صورت امکان مثل جلسات اولیه، در انتهای متن سوالاتی را قرار بدهید. پاسخ به سوالات باعث میشود که درک بهتری از مطالب ارایه شده داشته باشم. سپاس
منتظر خبرهای عالی من باشید
شاد و رو به رشد باشید
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و دوستان همراهم
ایمان داشتن به تحقق ارزوها
من میخوام راجع به یکی از ارزوهای پدرم بنویسم
او همیشه میگفت من از خدا میخوام که تا وقتی من سر پای خودم هستم عمرم تمام بشه و از دنیا برم
نمیخوام از پا بیفتم تا محتاج کمک دیگران و سربار بچه هایم شوم
او بیماری های مختلفی داشت ولی هیچوقت گله و شکایت نمیکرد و همیشه مثبت اندیش بود
او وقتش را با کمک به دیگران هر اندازه از دستش بر می آمد می گذراند
او ۲۵ سال پیش به خواسته خودش رسید و در سن ۷۵ سالگی بدون محتاج شدن به کسی از دنیا رفت
روز آخر عمرش منزل خواهرم که حیاط شان را سیمان کاری میکردند بود و به آنها در آن کار کمک میکرد
او احساس درد در سینه اش کرد و خواهرم او را به بیمارستان رساند
او سکته قلبی کرده بود و تمام تلاش دکترها برای جلوگیری از فوت او بی ثمر بوده و او بعد از چند ساعت از دنیا رفت
همانطور که همیشه میگفت از خدا میخوام که مرا تا وقتی سرپای خودم هستم از این دنیا ببرد
در حالیکه مادرم که الان ۸۸ سال دارد و در خانه سالمندان زندگی میکند و دچار فراموشی شده است و حتی راه رفتن هم برایش مشکل است
خواهرم تعریف میکرد که چندین سال پیش از مادرمان راجع به چیزی سوال کرده بود به اینصورت که وقتی شما رفتی که مادرم پرسید کجا رفتم و او گفت پیش پدرم که او بلافاصله جواب داده بود نه من خیال رفتن به اون دنیا را ندارم
به نظر من مادرم زندگی نمیکند بلکه فقط زنده هست
من با پدرم هم عقیده هستم و میخواهم مثل او تا زمانیکه سرپا هستم عمرم تمام شود تا سربار کسی نشوم
نشان های دریافت شده
به نام انرژی برتر جهان هستی
من به تحقق آرزوهایم ایمان دارم
تنها دلیل نرسیدن به خواسته هایم ایمان نداشتن به خدا و خود رای بودن خودم و حساب کردن روی اراده شخصی خودم برای رسیدن به خواسته هایم بود.
واقعا این حرف چقدر درسته که باور نداشتن به تحقق آرزوهایمان توسط خداوند مهم ترین دلیل برآورده نشدن آرزوهایمان است.
من قبلا فکر میکردم برای رسیدن به خواسته ها باید اراده آهنین داشت و حرکت کرد و نماز هم میخوندم و روزه هم میگرفتم و ذکر هم میگفتم و قرآن هم میخوندم و نذر هم میکردم ولی نه از سر شوق بلکه از سر ترس، اینکه میترسیدم مبادا به خواسته خودم رسیدم خدا از من نگیره یا چشم نخورم و حتی از داشتنش هم لذت نمی بردم، خواسته که داشتنش اینقدر با زجر همراه بود و حالا هم که داری ترس از دست دادنش من این رو برای لاغر شدن تجربه کردم من سال ها برای لاغر شدن انواع رژیم و باشگاه رو امتحان کردم و خوب هم لاغر میشدم و اون موقع که لاغر شده بودم به جای ترس از دست دادن باید ذوق لاغر شدن رو داشته بودم ولی میترسدم که مبادا دوباره چاق بشم که دقیقا بعد از چند ماه این روند اضافه وزن شروع میشد و این حرکت بالا و پایینی ادامه دار بود تا اینکه به لطف خداوند با سایت تناسب فکری آشنا شده ام و با جسم چاق وارد دوره شدم با احساسات بد و تنفر از جسم خودم و خفگی های مداوم در خواب و پادرد و قلب درد در سن جوانی و حتی از پله ها خواستم بالا بیام احساس سنگینی میکردم و بیماری های زنانه که منو درگیر کرد و کنایه های دیگران که آرزو تو لاغر بشو نیستی فقط ورزش میتونه تو رو لاغر کنه که ورزش هم دیگه نمیتونی بکنی و طبیعی که همین طور چاق میمونی و احساس افسردگی و حتی پیری هم به من دست داده بود و فکر میکردم ۵۰ سالم و دیگه به ته خط رسیده ام و طوری بود که به شوهرم میگفتم برو یه زن دیگه بگیر و من رو ول کن و دائم جر و بحث در زندگی و زندگی من پر از تلاطم بود و حقوق ماه هیچ وقت به ۲۰ ماه هم نمیرسد و حتی وسایل خونه هم قدیمی بودند و یک آدم حسود بودم که به داشته های دیگر حسادت میکردم و نماز هم میخوندم و فکر میکردم که آدم گناهکاری هستم که خدا من رو رها کرده و با خانواده خودم و شوهرم هم رابطه خوبی نداشتم و حتی حوصله آشپزی نداشتم و دائم غذای حاضری میخوردم و من با این اوضاع و شاید خیلی بدتر وارد سرزمین لاغرها شدم اون هم برای این وارد سایت شدم که کمی لاغر شوم و محض کنجکاوی وارد سایت شدم که چطور ممکن با ذهن لاغر شوم و اول از دوره رایگان شروع کردم دیدم کم کم بدون اینکه رژیم بگیرم یا ورزش کنم احساس سبکی به من دست داده و کمی بهتر شده ام و یکسال اول در سایت بودم فقط داشتم روی خودم کار می کردم و اوج نتایج بعد از گذشت دو سال و آرام آرام در من شکل گرفت که وقتی اومدم از نتایج ام بگم متوجه شده ام من چقدر،نسبت به دوسال پیش آرزوی دیگه شده ام این همه از حرف های که اطرافیان بع من میزدند متوجه شده ام من تغییر کرده ام من تونستم نگرش ام رو به خدا عوض کنم و اراده خودم رو زمین بگذارم و واقعا اداره تمام زندگیم رو به خدا سپردم و آنچنان تغییر در من و شوهرم و زندگیم ایجاد کرد که از معجزه چیزی کم نداشت من کاملا لاغر و متناسب شده ام و احساس جوانی و سلامتی دارم و لباس های با رنگ شاد میپوشم دیگه خبری از بیماری های زنانه نیست و دارم سلامت تر میشوم و حتی علاقه و شور شوق به زندگی پیدا کردم و رابطه ام با شوهرم بهتر شده و با خانواده خودم وشوهرم خیلی بهتر شده و طوری من تغییر کردم که همه میگن انگار آرزوی دیگه متولد شده و من آرامش بیشتر شده و در طول روز لبخند دارم، علاقه ام به آشپزی بیشتر شده و آنچنان خودم غذا درست میکنم که اصلا خودم و شوهرم آخرین بار که رفتیم غذای حاضری بخوریم یادمون رفته و حقوق شوهرم بالاتر رفته حتی شوهرم هم سالمتر شده و الان در مسیر بهتر بهتر شدن به لطف خداوند هستم، من به معجزات خداوند در زندگیم ایمان دارم از لاغری گرفته تا تغییر گوشیم از یک گوشی مدل پایین تا آخرین مدل گوشی از تغییر لباس پوشیدن ام و تغییر مدل موهایم و تغییر کفش هایم اصلا وقتی با خدا هم مسیر بشوید در کوچکترین چیزها تا بزرگترین ها تغییر میکنه یعنی
تغییرات در زندگی کوچک و بزرگ نداره همه جوره به سمت بهتر شدن تغییر میکنه.
من قراره توسط خداوند خواستههایم را تجربه کنم در واقع به جای اینکه بگویم به آرزوهایمان برسیم که از کمبود اون نیاز در زندگی میاد بگویم قراره توسط خداوند خواسته هایمان را تجربه کنیم اینطور بهتره چون همه چیز در دایره قدرت خداوند هست و ما قراره با تغییر افکار و باورهایمان نگرشی جدید در ما ایجاد شود و انتظار اینکه من هم لیاقت رسیدن به خواسته هایم هستم و ایمان صد در صد داشته باشم که من هم در صف دریافت کنندگان نعمت های خداوندم هستم و هزاران درصد هستم و فقط خداوند میداند چگونه اوضاع و شرایط را مطابق با تحقق خواسته های من تغییر دهد. و این تغییر مستلزم تغییر در،نگرش من نسبت به خداوند است.
من از این به بعد مسئولیت برنامه ریزی و مدیریت تحقق آرزوهایم را به خداوند واگذار میکنم و چگونه برآورده شدن آرزوهایم را متوقف میکنم و فقط به اینکه خداوند به عهد خود وفا میکند ایمان دارم.
من برای آنچه از خداوند در زندگیم هدیه گرفته ام و قراره هزاران برابرش را نیز هدیه بگیرم هزاران بار سپاسگذارم.
با سلام و درود فراوان
من به تحقق آرزوهایم ایمان دارم .
من به معجزات الهی ایمان دارم .
من له وفاداری خداوند ایمان دارم .
من به زمان بندی خداوند ایمان دارم.
من به برنامه ریزی خداوند ایپان دارم .
من به هدیه هایی که تا الان از خدایم گرفته ام سپاسگزارم .
من با هدایت به این سایت که یک معجزه الهی بود به تحقق آرزوهایم بیش از پیش ایمان دارم .
من قبلا به دلیل آموزشهای دینی از معلمان و والدین و اطرافیان دیده بودن تما درخ است هایب که از خداوند داشتم از روی ترس بود یا از ترس ورخواستی نمیکردم و یا اینکه بسیار کم و با هزار عذر خواهی و خواهش و گریه ک زاری بلکه خدا دلش به حال مت بسوزه و به قول معروف دعام رو اجابت کنه و انتظار مت این بود گه با سختی اون نعمت رو به من بده چون من بنده گنهکارم چون پن رو سباهم !!!! الله اکبر از اون احساس و اون تفکر !!!! من از بس زجر کشیدم و از درون همیشه ناراحت بودم و خونه و ماشین و پول شده بود وغدغه همیشگی من ووووو به جرات میگم هیچ وقت خوشحتلی نداشتم اگه داشتم در حد همون یک روز دو روز . دوران بچگی ام که چیزی یادمنمیاد از زمانی که به یاد دارم تماما نگرانی و استرس الان هم که دارم تمام گذشته رو زیر و رو میکنم حتی روز عروسی ام هم به دلیل حواشی خانواده ها باید غمگین می بودم و از شوهرم دور میشدم منجق نداشتم کنار شوهرم روی سفره غذا بشینم شوهرن حق نداشت برای من مثلا روسری بگیره اگه میخواست بگیره می باید برای کل خانواده میگرفت ووووووو تمام آن محدودیت ها و فرهنگهای خانوااه ها و آموزش های دینی من رو به قعر نابودی برد !!!!!!! خوردن شده بود همه چیز من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گاهی اوقات از خدم میپرسم چرا این همه مدت تو این سایت هستم هنکز نا این اندازه پراکندگی ذهنی دارم و نمیتونم آن طکر که باید نتیجه بگیرم ؟؟ در حاای که میدونم کلی نتیجه گرفتم با نزدیکی به خده هز طریق این سایت شگفت انگیز
آرامش دارم مثل قبل اینقدر ناراحت و غمگین نیستم شادی و ذوق و شوق در من دیوه نمیشود اما خودم میدونم که چقدر تغییرات درونی داشتم من به تناسب نرسیدم اما رفتار غذایی من بسیارررر تغییر کرده به گونه ای تغییر کرده که به خودم میگم تو که اینقدر کم میخوری این اضتفه کزن از کجاست؟ که خدا رو شکر الان میدونم از کجاست و چطور باید ادامه بدم تا به هدفم بدسم من مدت زیادی هست که دیگه چاق تر نشدن تو این مدت که تو سایت هستم مدام وزنم بالا و پایین میشد از اون جلسه ای که استاد فرمودند از ترازو اسنفاده نکنید وزن نکردم از تغییرات خودم متوجه میشم و این مدتی هست که ثابت مونوه و بالا و پایین نمیشه که این یک نشانه نوید بخش برای من هست چون تحقق تناسبم رو از صمیم قلب به خدا سپردم .
من به تحقق آرزوهایم ایمان دارم
الان در حال خرید یک منزل هستیم حالا درسنه جایی که دوست داشتیم نبست اما میدونم چون تا اینجا هم کار خدا بوده پس بهترین هست و نقطه شروع بسبار زیبایی در زندگی من هست .
من لاغری و تناسبم و منزل و ماشین و پول و ثروت و شعلم و همسر و بچه هام رو به خدا سپردم
خدایا شکرت که در کنارم خستی و میتونمتمام گارها رو بهت بسپرم
من به تحقق آرزوهایم با تمام وجود ابمان دارم
نشان های دریافت شده
با یاد و نام خدای مهربان
من به تحقق آرزوهایم ایمان دارم
الان که ابن جمله رو نوشتم ته دلم یه ترس و استرس هست از نرسیدن ها این نشون میده که من باید خیلی بیشتر روی باورهام کار کنم. تقصیر خودمم نیست از قدیم ما رو ترسوندن از این که زیاد آرزو کنیم و زیاد از خدا بخواهیم یه نوع گناهه و به زوری نباید از خدا چیزی بخوای شاید حکمتی داره که بهت نمیده…
همیشه به ما می گفتن به هرچی خدا بهت داده راضی و قانع باش و من فکر می کردم خواستن از خدا یعنی گستاخی در برابر او…
درحالی که نمی دونستم هرچی بیشتر از خدا بخوام یعنی داشتن ایمان قوی تر،یعنی اینکه خدای مهربونم من می دونم که همه کارها به فرمان توست می دونم که تموم قسمت های زندگیم به دست تو می چرخه.
هرجا به آرزویی رسیدم ردپای خدا اونجا بوده و بدون وجود اون ،بدون راهنمایی اون هیچکدومش امکان پذیر نبوده.
هدایتم به این سایت،لاغر شدنم و ثابت موندن وزنم تو این چند سال روی وزن ایده آلم، خریدن خونه، خرید ماشین و بچه دار شدنم همه و همه با کمک خدا بوده که دونه دونه آرزوهامو براورده کرده و اگه اون نبود به هیچکدومش نمی رسیدم.
یادمه وقتی واسه مرخصی زایمان رفتم مدرسه ای که نزدیکم بود را از دست دادم نگران بودم که با سابقه کم و پر شدن مدارس باید به مدرسه دورتری برم و با داشتن بچه کوچک برام سخت بود اما وقتی مرخصیم تموم شد تونستم دوباره تو مدرسه نزدیک کلاس بگیرم چون یکی از همکاران هم رشته واسه مرخصی رفت و جاش خالی شد اینم لطف خدا بود و همزمانی که واسم اتفاق افتاد.
خداهمیشه حواسش به بنده هاشه این ماییم که حواس مون به خدا نیست و مشغول روزمرگی هامون میشیم و میخوایم کارامونو خودمون با عقل و منطق خودمون انجام بدیم و معمولا هم نتیجه نمیگیریم.
برای رسیدن به آرزوها قدم اول تغییر نگرش خودمون درباره تحقق آرزوهامونه باید نگرش تحقق آرزوهای محال رااز ذهنمون پاک کنیم.
باید به خداوند ایمان و باور داشته باشم و بدونم که تموم خواسته ها و آرزوهام توسط خدا برآورده میشن چون هیچی نمی تونه جلوی اراده خداوندو بگیره.
من فقط باید باورامو درست کنم،ایمانمو قوی کنم و فقط با کلام نباشه بلکه یه باور قلبی باشه ویادم بمونه که
هیچ یاس و ناامیدی در وجود من نمی تونه جلوی تحقق آرزوهایم توسط خداوندرا بگیره.
خداوند برای تموم مشکلات و موانعی که ممکنه پیش بیاد راه حل مناسبی دارد. به وقتش ادمایی رو در مسیر من قرار میده که به تحقق آرزوها و خواسته هام کمک می کنن.
خدایا من به هر خیری که از جانب تو باشه سخت نیازمندم و با آغوش باز می پذیرم امیدوارم که تحقق آرزوهامو به زودی جشن بگیرم.
نشان های دریافت شده
به نام خالق یکتایی که مرا آفرید
سلام ودرود به دوستان عزیزم و استاد بزرگوار و گرامی
زندگی با کمک خداوند (داستان هدایت من به سایت تناسب فکری)
سال ۹۴ بود که یکی از آشنایانمون به خونمون اومد
میون صحبت هاش بهم گفت که مریم راستی یکی هس که از طریق ذهن داره آمورش میده برای لاغری
اصلا نپرسیدم چه جوریه چه روشیه و هیچ سوالی در مورد نحوه ی کارکرد که این روش چگونه هس رو نپرسیدم همه ی اینا هدایت خداوند بود
هم از طرف استاد و هم از این طرف که من هیچ سوالی نپرسیدم
اینکه خداوند منو هدایت کرده بود به دوره های استاد
چون من خیلی سخت گیر بودم و هر روشی رو امتحان نمیکردم
چون میدیدم روشهای زیادی همه امتحان میکنن و باز وزنمون برمیگرده و یا شاید بیشتر از قبل چاقتر میشدن
و هر روشی که میخاستم امتحان کنم باید اولش کلی اطلاعات جمع کنم که ببینم چه جوریه
ولی دوره ی استاد رو نه
تا اینکه دوستم بهم گفت که رفیق داداشم هم ثبت نام کردن خیلی خوبه
خودم هم میخام ثبت نام کنم
منم یهویی تصمیمم رو گرفتم
اینا همش خواست خداوند متعال بود
چون روز و شب ازش خواسته بودم که مرا به راهی هدایت کنه که درست باشه
راهی که به آسونی صورت بگیره
و من اون روز با استاد صحبت کردم هنوز یادمه
استاد بهم گقتن که خوشحالی که بدون ورزش و رزیمه
😆
گفتم اره
گفتم اگه بدون ورزش و رزیمه پس چه جوریه
چه جوری میشه لاغر شد
یک ساعت با استاد صحبت کردم و در آخر استاد شماره کارت رو بهم دادن و من واریزی رو انجام دادم وارد تلگرام شدم
این همزمانی هستش
این خواست خدا هستش
که ما رو هدایت کرده به سایت استاد عزیزم
نه استاد تبلیغ چیزی انجام داده بودن و نه کار خاصی کرده بودن و نه من هر نوع روشی رو امتحان میکردم
فقط این کاری که بهم پیشنهاد شد به دلم نشست
انگار آروم بودم خداوند به دلم گذاشته بود برو قبول کن این همونیه که میخاستی
این همونی که دعا میکردی که پیش روت بزارم
سریع قبول کردم و ثبت نامم رو زدم
و شروع کردم چه دورانی بود
چند سال از این سالها میگذره یه ذره از اون شوق و اشتیاقم به این دوره ها کم نشده
همه ی اینا رو ردپای خدا در وجودم میبینم
که عشق و محبت من به این دوره ها از خداوند متعاله
من به تحقق آرزوهای ایمان دارم
سالهای سال ما رو از خواسته هامون دور کرده بودن و میگفتن که خواسته ی زیادی از خداوند نداشته باشین .به هر چه دارین قانع باشین .گناهه خواسته ی زیادی داشته باشین
ما هم باید زندگی مون مثل پیامبران باشه
تو سختی زندگی میکردن و شکرگزار
همین که زنده ای و نفس میکشی خدا رو شکر کن
و همیشه آرزوهامون تو دلمون کشته میشد ..
چون محال بود به چیزی که دوست داریم برسیم و
نباید تقاضای از خداوند میکردیم .چون خداوند خوشش نمی اومد و ناراحت میشد که بنده اش خواسته ای داشته باشه
آگاهی نبود همه بی آگاه بودن از اینکه خداوند چقدر بنده هاش رو دوست داره
همیشه ما رو می ترسوندن از خداوند
که خداوند زجر میده نشسته ببینه ما چه کاری انجام بدیم که بنویسه و تو اون دنیا حسابمون برسه .از خداوند میترسیدم بدم می اومد .
و ناامید بودم که چرا به دنیا اومدیم .اومدیم که زجر بکشیم و بعد هم بمیرم که تو اون دنیا تقاص کارهامون رو ببینم
همیشه نگران مضطرب همیشه حال بد
و یادمه گریه میکردم که بمیرم چون راضی نبودم از زندگیم
تا زمانی که خداوند رو نمیشناختم خیلی حالم بد بود .از خداوند ترس داشتم دوستش نداشتم .
ولی از زمانی که خداوند رو شناختم همزمانی های در زندگیم رخ داده که روزی ۱۰۰۰مرتبه خدا رو شکر میکنم
از زمانی که خداوند رو شناختم عاشقش شدم .فهمیدم که نه اون چیزهای که بهمون گفته بودمن از باورهای اشتباه ذهن اون افراد هستش
خداوند خیلی مهربونه
خداوند خیلی عزیزه
خداوند خیلی بنده هاش و دوست داره اون دوست داره بهترین ها رو بهمون بده
دوست داره هر چه نعمت هس رو بهمون بده و ما از اونا لذت ببریم
ما اومدیم توی این دنیا که لذت ببریم
نیومدیم که زجر بکشیم
خداوند بهترین ها رو به وجود آورده که ما بریم سمت بهترین ها
خداوند نشسته که ما بریم سمتش و هر درخواستی داریم بگیم
و بگیم که چه میخاهیم
من به خیلی از آرزوهام رسیدم زندگی الانم عالیه الحمدالله به لطف الله
همش بخاطر اینه که خدا رو شناختم و بهش اعتماد داشتم وومرا در همزمانی های قرار داد که به تمام اون چیزهای که میخام برسم
الان در آرامش و آسایش زندگی میکنم
و هر چیزی که دلم بخواد میتونم بخرم
و خواسته های دیگری هم از خداوند دارم که همه ی انها رو خداوند در وقت مناسبش برآورده میکنه
من به خداوند ایمان دارم
چون خداوند بهترین ها رو برای ما در نظر گرفته و من لایق بهترین ها هستم