بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار می دهد طفره می رویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار می رود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانه های مختلف از انجام آن خودداری می کنیم.
یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعده های الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.
کلنجار رفتن خداوند
بارها در زندگی این موضوع را تجربه کرده اید که خداوند در اعماق وجودتان با شما کلنجار می رود تا بتوانید خطای فردی را ببخشید و آرامش را به خودتان بازگردانید اما به بهانه های مختلف این کار را انجام نداده اید و دعوت خداوند را نادیده گرفته اید.
- چند سال است رابطه ما خراب شده است و الان دیگر آشتی کردن فایده ای ندارد.
- این همه سال گذشت و هیچ خبری از او نشد حالا چرا من باید برای رفع کدورت پا پیش بگذارم.
- این همه وقت قهر بودیم و این چند سال باقی مانده عمر هم باهم قهر باشیم.
خداوند به یک دلیل بسیار مهم که بر زمانبندی انجام کارها اشراف دارد به شما پیشنهاد بخشیدن و رها کردن خود از فشار و تنش های ذهنی را می دهد اما افکار منطقی و نجواهای شیطانی به هزار و یک دلیل انجام این کار را بی فایده و دور از شان شما نشان می دهد.
ممکن است این نگرش یا ایده از سوی خداوند در قلب شما شکل گرفته باشد که زمان بیشتری را با خانواده خود سپری کنید اما به این دلیل که زمان کافی ندارید از انجام این کار خودداری کرده باشید.
شاید آرزو یا هدفی دارید که بارها در طی سال های زندگی به شروع کردن آن و دنبال کردن عشق و علاقه تان در اعماق قلبتان ترغیب شده باشید اما هربار به دلایل مختلف از پذیرفتن دعوت خداوند سرباز زده اید.
- الان دیگه برای من دیر است و یادگیری این موضوع فایده ای ندارد.
- این همه سال که باید شروع می کردم، نکردم. الان که بجه دار شدم دیگه فایده نداره.
- اون سالها که جوان تر و مشتاق تر بودم این کار رو نکردم الان که سنی از من گذشته دیگه فایده ای نداره.
- اگه چند سال قبل دنبال عشق و علاقه ام می رفتن الان به کجاها که رسیده بودم ولی الان دیگه فایده نداره و فرصت انجام این کارها را ندارم.
می دانیم که این هدف یا علاقه را خداوند در وجودمان قرار داده است یا بعد از سالها دوباره شعله اشتیاق ما را برای شروع کردن بالا برده است اما به دلایل مختلف از انجام این کار منصرف می شویم.

بهانه های همیشگی
هر فردی بنا به اطلاعات و نگرشهایی که در ذهنش ذخیره شده است بهانه های متفاوت برای عمل نکردن به وعده های الهی جهت قدم گذاشتن در مسیر مورد علاقه اش دارد. در واقع ما به زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهای خود ایمان نداریم.
- در این شرایط خیلی گرفتارم و فرصت دنبال کردن آرزوهایم را ندارم.
- از بس برای موفقیت تلاش کردم و نتیجه نداده است خسته شده ام.
- من استعداد این کار را ندارم و نمی توانم در این زمینه موفق شوم.
- سالها دوست داشتم علاقه ام را دنبال کنم اما دیگران مانع شدند و اشتیاق مرا سرکوب کردند.
حرف زدن درباره آرزوها کار بسیار آسانی است و خیلی از انسانها بارها درباره آرزوها و عشق و علایق خود با دیگران صحبت کرده اند اما قدم در مسیر تحقق آرزوها گذاشتن کار هرکسی نیست.
چون هر فردی در ذهن ناخودآگاهش دلایل مختلفی دارد که به او تاکیید می کنند قادر به انجام این کار و موفق شدن در موضوع مورد علاقه اش نیست.
بسیاری از انسانهایی که همین الان در حال حیات و زندگی کردن هستند در حال انجام کار و فعالیتی هستند که مورد علاقه آنها نیست.
بسیاری از انسانها در رشته ای مشغول به تحصیل شده اند که مورد علاقه آنها نبوده است و تحت تاثیر اطرافیان وارد آن مسیر تحصیلی شده اند.
بسیاری از انسانها در حال انجام کاری هستند که مورد علاقه آنها نیست و تحت تاثیر عوامل بیرونی خود را مجبور به انجام آن کار می دانند.
بسیاری از انسانها هر روز زندگی خود را در احساس بد و ناامیدی سپری می کند و امیدوار هستند تا بعد از بازنشسته شدن به دنبال عشق و علاقه خود بروند.
بیشتر انسانها به دلایل مختلف از دنبال کردن آرزوها و اهداف خود دست برداشته اند و خود را سرگرم زندگی روزمره و انجام پروسه ای کرده اند که مورد رضایت و باعث ایجاد شادی و شور و اشتیاق زندگی کردن در آنها نمی شود.
اما نکته امیدوار کننده این است که شاید انسانها آرزوهای خود را نادیده بگیرند یا خود را به فراموشی بزنند اما خداوند هرگز آرزوهای انسانها را فراموش نکرده است.
خداوند برای برآورده کردن آرزوی تک تک انسانها برنامه الهی واحد و متفاوت دارد بنابراین در تمام طول عمر انسانها به شکل های مختلف به آنها یادآوری می کند که آرزوهای خود را دنبال کنند. زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهای هر انسانی هرگز باطل نمی شود.
متاسفانه عده کمی از انسانها در دنیا هستند که به ندای الهی خود گوش جان می سپارند و قدم در مسیر تحقق رویاهای خود می گذارند.

برآورده نشدن آرزوها
یکی از مهمترین دلایلی که بسیاری دیگر از انسانها در مدت حیات خود موفق به تجربه عشق و علاقه خود نمی شوند این است که آنها خود را لایق تحقق آرزوهایشان نمی دانند.
بسیاری از ما خود را لایق یادگیری، بهترین بودن، معروف شدن، ثروتمند شدن، مدیریت کردن و بسیاری موارد دیگر نمی دانیم به همین دلیل قدم در مسیر تحقق رویاهای خود نمی گذاریم و به زندگی در حد متوسط و رو به پایین قناعت می کنیم.
به نظر خیلی از انسانها زمان دنبال کردن خواسته ها و علایق آنها گذشته باشد. آنها به سن خود توجه می کنند و تصور میکنند برای این کار خیلی دیر شده است. آنها زمانبندی خداوند را نادیده می گیرند.
آنها به شرایط زندگی خود توجه می کنند و تصور می کنند فرصت کافی و شرایط دنبال کردن علایق خود را ندارند.
آنها به توانایی ها و استعدادهای خود توجه می کنند و خود را فاقد استعداد کافی برای موفقیت در مسیر مورد علاقه شان می بینند.
آنها به گفته ها و نظرات دیگران درباره خودشان توجه می کنند و امید و انگیزه شان را از دست می دهند.
اما زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهایی که توسط خداوند در قلب شما کاشته شده است فراتر از نگاه و نگرش همه انسانها و حتی خودتان است.
شاید خودتان را بی استعداد می بینید اما نگرش خداوند درباره شما کاملا متفاوت است.
شاید دیگران شما را بی اراده و تنبل می دانند و هیچ شانسی برای موفقیت شما قائل نیستند اما نگرش خداوند درباره شما کاملا متفاوت است.
شاید خودتان یا دیگران تصور کنید که الان زمان مناسبی برای دنبال کردن آرزوهایتان نیست. به اندازه کافی وقت ندارید یا شرایط جامعه و … مهیای موفقیت در مسیر مورد علاقه تان نیست اما زمانبندی خداوند با آنچه شما یا دیگران تصور می کنید کاملا متفاوت است.

نیت و وظیفه خداوند
خداوند همیشه می خواهد ما را به آرزوهایمان برساند و به وفاداری خود درباره تک تک انسان ها عمل کند اما به تنهایی قادر به انجام تمام کار نیست.
خداوند به همراهی شما برای تکیمل برنامه الهی ای تحقق آرزوهایتان نیاز دارد. باید با خداوند همراه شوید و قدم در مسیر تحقق رویاهای خود بگذارید.
شاید برداشتن اولین قدم را یک هفته، یک سال یا حتی سی سال به تعویق بیندازید اما از نظر خداوند هیچ وقت برای شروع دیر نیست.
شما در هر شرایطی باشید می توانید به آنی تبدیل شوید که خداوند برای شما درنظر گرفته است و اشتیاق و انگیزه آن را در قلب شما شعله ور کرده است.
- اینکه زن باشید یا مرد برای خداوند تفاوتی ندارد.
- اینکه جوان باشید یا میان سال و یا حتی بزرگسال باشید برای خداوند تفاوتی ندارد.
- اینکه سطح سواد و آگاهی شما از نظر جامعه در چه حد است برای خداوند هیچ اهمیتی ندارد.
- اینکه در چه کشور یا شهر یا منطقه ای زندگی می کنید برای خداوند جهت به اجرا گذاشتن برنامه الهی شما اختلالی ایجاد نمی کند.
- اینکه چه میزان سرمایه یا دارایی دارید و آیا کفاف تحقق آرزوهای شما را می کند یا خیر برای خداوند اصلا مهم نیست.
برنامه الهی طرح ریزی شده و زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهای شما بر مبنای دارایی و منابع شما نیست، بلکه بر اساس دارایی و منابع خودش است.

مانع را از میان بردارید
تنها مانعی که می تواند جلوی به جریان افتادن برنامه الهی شما را بگیرد و در این مورد هیچ کاری از خداوند هم بر نمی آید «خودتان» هستید.
اگر در باتلاق درجا زدن گرفتار شده باشید قدم اول برای خروج از آن را فقط خودتان می توانید بردارید.
اینکه خداوند بارها و بارها اشتیاق و انگیزه شروع کردن را در قلب شما شعله ور می سازد می تواند در حکم یک محرک یا انگیزه بخش عمل کند اما هرگز تا وقتی «خودتان» نخواهید و تصمیم به حرکت نگیرید نمی تواند منجر به خروج شما از رکود و درجا زدن شود.
- اگر خودتان را برای دنبال کردن آرزوهایتان خیلی پیر یا خیلی جوان می دانید به این معنی است که خودتان را در باتلاق درجا زدن گرفتار کرده اید.
- اگر خودتان را بی استعداد یا فاقد توانایی های لازم برای تحقق آرزوهایتان می بینید به این معنی است که خود را در باتلاق درجا زدن گرفتار کرده اید.
- اگر شرایط فعلی زندگی تان را مناسب دنبال کردن علایق یا تحقق آرزوهایتان نمی بینید به این معنی است که خود را در باتلاق درجا زدن گرفتار کرده اید.
خداوند نمی تواند شما را به زور از باتلاق درجا زدنی که توسط افکار و نگرش هایتان برای خود ساخته اید خارج کند اما بدون توجه به اینکه چند سال است نسبت به وعده های او بی تفاوت یا بی اهمیت هستید همواره شما را به سوی خلق آرزوهایتان فرا می خواند.
خداوند فارغ از اینکه بالاخره شما پاسخ مثبت خواهید داد یا خیر تا روزی که زنده هستید به طریق مختلف به شما تلنگر می زند که: الان زمان مناسب برای دنبال کردن عشق و علاقه و تحقق آرزوهایت است.
زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهای انسانها هرگز با گذر زمان بی اثر نخواهد شد چون توانایی و قدرت خداوند فراتر از زمان عمل می کند.
خداوند فارغ از اینکه شما چقدر به توانایی و امکان موفقیت خود عقیده یا ایمان دارید همواره اشتیاق تحقق آرزوهایتان را در قلب شما زنده نگه می دارد.
حتما شما هم مثل من بارها در زندگی با افرادی مواجه شده اید که در شرایطی که به نظر غیرعادی بوده است به دنبال عشق و علاقه کودکی خود رفته اند.
افرادی که در سن بالا تازه یادگیری موسیقی را شروع کرده اند.
افرادی که در سن بالا تازه یادگیری نقاشی را شروع کرده اند.
افرادی که در سن بالا و در شرایطی که از نظر ما و دیگران غیرمنطقی بوده است قدم در مسیر تحقق آرزوهای خود گذاشته اند.
این نشان از استمرار خداوند در روشن نگه داشتن شعله اشتیاق در وجود انسانها برای دنبال کردن آرزوهایشان است.

دگرگون کردن زندگی
اگر دوست دارید زندگی خود را دگرگون کنید فقط کافی است که تصمیم بگیرید و قدم در مسیر تحقق آرزوهای خود بگذارید.
- خداوند از قبل منتظر شماست.
- هرگز نیاز نیست و نباید به تمام مسیری که در پیش رو دارید فکر کنید.
- هرگز نیاز نیست و نباید به امکانات و شرایطی که تصور می کنید برای تحقق آرزوهای خود نیاز دارید فکر کنید.
خداوند هرگز نیاز به فکر و راهنمایی شما برای هموار کردن مسیر تحقق آرزوهایتان ندارد. او برنامه الهی تحقق آرزوهای شما را بر مبنای توانایی بی نهایت خود تنظیم و طرح ریزی می کند.
برای قدم اول فقط کافی است ایمان خود به زمانبندی خداوند را قوی و قوی تر کنید و به خودتان تاکید کنید:
- «اینک بهترین زمان برای من است»
- «من در این شرایط که هستم نمی مانم»
- «دیگر به بهانه هایم اجازه نمی دهم مرا از تحقق آرزوهایم منصرف کنند»
- «من از همین الان می خواهم زندگی ام را دگرگون کنم»
- «من از همین امروز می خواهم زمانم را صرف تحقق آرزوهایم کنم»
- « من از همین امروز می خواهم از شر افکار منفی و ناامید کننده خلاص شوم»
- «من از امروز می خواهم سرگرمی های جدید و نشاط آور برای خودم ایجاد کنم«
- «من از امروز می خواهم عادت های غلط و تکراری خودم را متوقف کنم»
- «من اطمینان دارم برای تحقق آرزوهایم اصلا دیر نیست»
اگر این نگرشها را در خودتان ایجاد و تقویت کنید بقیه روزهای زندگی تان بهترین دوران زندگی شما خواهد شد.
شما باید همت کنید و اولین قدم به سمت تحقق آرزوی خود را بردارید و همواره باید از شور و اشتیاقی که در وجود شما توسط خداوند ایجاد شده است مراقبت کنید.
- اجازه ندهید صحبت های دیگران شما را مأیوس کند.
- اجازه ندهید گفتگوهای ذهنی تان شما را دلسرد کنند.
- اجازه ندهید موفق نشدن ها و ندیدن نشانه های تحقق آرزوهایتان شما را از ادامه مسیر منصرف کند.
برای مواجه شدن با درهای باز رحمت الهی ممکن است بارها با درهای بسته برخورد کنید.
این به معنی فراموشکاری خداوند یا عدم کارآیی برنامه الهی یا اشتباه بودن زمانبندی الهی تحقق آرزوهای شما نیست.
بلکه فرصتی است که برای شما فراهم شده است تا رشد کنید.
باید اشتباهات و نواقص کار خود را پیدا کنید و آنها را بهبود دهید. هرچه افکار و عملکرد بهتری درباره مسیری که برای تحقق آرزوهای خود طی می کنید داشته باشید دروازه بزرگتری از نعمت ها و پاداش های الهی به روی شما باز خواهد شد.
هرگز دست از تعقیب هدف خود برندارید. این تجربه من در رسیدن در تحقق خواسته هایی است که تا همین چند سال قبل به نظرم تحقق آنها محال ممکن بود.

زمانبندی خداوند برای من
در سال ۱۳۹۳ در سن سی و چهار سالگی با موضوع قدرت ذهن و قانون جذب آشنا شدم.
از همان روزهای اول تغییر نگرشی که درباره خداوند در من شکل گرفته بود مرا به خودش جذب کرد و از اینکه بعد از سالها دوری از خداوند به این درک رسیده بودم که می توانم با خداوند صحبت کنم و از او درخواست کنم ذوق زده شده بودم.
سراسیمه لیست آرزوهای خودم را نوشتم و هر روز آن را مطالعه می کردم تا مبادا چیزی از قلم افتاده باشد.
در قسمت های قبلی درباره برخی از آرزوهای خودم شرح داده ام اما جهت یادآوری و درک بهتر نتیجه ایمان داشتن به زمانبندی الهی آنها را بازگو می کنم.
- من از خداوند درخواست کردم همه بدهکاری های من پرداخت شود.
- از او خواستم تا تمام اقساط بانکی من تسویه شود و از بند قرض و قسط رهایی پیدا کنم.
- از خداوند درخواست کردم آرزوی لاغری مرا برآورده کند.
- از او خواستم تا رابطه متشنج با همسرم را سرشار از عشق و محبت کند.
- از خداوند درخواست کردم تا کسب و کار اینترنتی داشته باشم تا از محدود بودن به مکان آزاد شوم.
- از او درخواست کردم تا همانگونه که انسانها را گرد پیامبر جمع کرد افراد مشتاق برای یادگیری لاغری با ذهن را دور من جمع کند.
- از خداوند خواستم تا خانه ای مجلل با تمام امکانات و بدون استفاده از وام بانکی یا قرض کردن به صورت کاملا نقد خریداری کنم.
- از او خواستم تا یک ماشین مدل بالا و عالی بدون اینکه نیاز باشد حتی ماشین قبلی خودم را بفروشم یا قرض و وام بگیرم به صورت نقد خریداری کنم.
به ذکر همین چند مورد بسنده می کنم چون برآورده شدن همین چند آرزو از نظر من محال ممکن بود.

موانع ذهنی من
تصور کنید ۱۳ سال مشغول کار کردن به شکل های مختلف باشید و در نهایت به چندین نفر بدهکار باشید و از خداوند درخواست کنید بدهکاری هایی که من به اشتباه بوجود آورده ام را برای من تسویه کند.
به این موضوع فکر کنید که سی و چند سال از خانواده و اطرافیان شنیده بودم که آدم تا وام نگیره و بدهکار نباشه به جایی نمی رسه و از روزی که کارمند شدم بیشترین ذوق و شوق من این بود که به راحتی می توانم وام بگیرم.
چون به راحتی می توانسم نامه کسر حقوق بعنوان ضمانت به بانک بدهم و حالا بعد از ۱۳ سال فعالیت و داشتم حدود ۱۰ قسط بانکی از خداوند بخواهید که تمام اقساط بانکی من را پرداخت کند.
به این فکر کنید که من ۳۴ سال از عمرم با چاقی سپری شده بود و بارها برای لاغر شدن از طریق روش های مختلف اقدام کرده بودم اما هرگز لاغر نشده بودم و حالا در سن ۳۴ سالگی از خداوند درخواست کنم که با همه باورهایی که به من تاکید می کردند من لاغر بشو نیستم مرا لاغر کند.
به این فکر کنید که سالها از زندگی مشترک من می گذشت و رابطه من و همسرم هر سال بدتر از سال قبل شده بود و حتی من بارها به خودکشی فکر کرده بودم چون با خودم فکر می کردم به چه چیزی در این زندگی باید دلخوش باشم که برای ادامه زندگی کردن دلخوش باشم.
اما بعد از این همه سال تحمل رنج و سختی در رابطه با همسرم و کلی نگرشهای محکم که امکان ندارد رابطه ما دوستانه شود از خدا درخواست کردم که رابطه ما را عاشقانه کند.
سالها کار کرده بودم و با کلی قسط و قرض توانسته بودم یک واحد آپارتمانی نقلی بعد از سالها زندگی مشترک و کار کردن خریداری کنم و هنوز چندتا قسط بانکی و مقدار زیادی از بدهکاری های خرید آن خانه باقی مانده بود و من از خداوند درخواست کردم خانه ای مجلل با تمام امکانات رفاهی بدون وام و قرض به من هدیه کند.

دقیقا به خاطر دارم از عبارت «هدیه کند» در انتهای این درخواست استفاده کرده بودم چون به نظر خودم هم محال بود همچین خواسته یا آرزویی از طرف خداوند برآورده شود.
بعد از سالها کار کردن از طریق وام خودرو توانسته بودم یک ماشین مدل پایین خریداری کنم و حالا از خداوند درخواست خرید ماشین مدل بالا به صورت نقد و حتی بدون نیاز به فروش ماشین قبلی را کرده بودم.
به نظرم اطلاع از شرایط آن روزگار من و اطلاع از درخواست ها و آرزوهایی که به خداوند عرضه کرده بودم نیاز به توضیح و شرح اینکه چقدر برآورده شدن آنها محال ممکن است داشته باشد.
روزی که من برای اولین بار در زندگی ام آرزوهایم نوشتم و به خداوند عرضه کردم هیچ دلیل و منطقی برای برآورده شدن آنها نداشتم.
اتفاقا برای نوشتن هر آرزو و عبارتی که درباره خواسته هایم بود انبوهی از افکار منفی در ذهن من مرور می شد و صدایی بلند در سرم مرا مسخره و دیوانه می دانست که همچین درخواست هایی از خداوند دارم.
بارها افکار و خاطراتم از اینکه من بنده خوبی نبوده ام. من در انجام واجبات و مستحبات سهل انگاری زیادی داشته ام. من انواع گناهان کبیره و صغیره را مرتکب شده ام و …. مرور می شد.
اما من تصمیم قاطع گرفته بودم خودم را از باتلاق مشکلات و بدبختی ها نجات دهم و با همه سر و صداهایی که در ذهنم وجود داشت قدم اول را برداشتم و درخواست های خودم را به خداوند عرضه کردم.
بعد از آن می دانستم که فقط نیاز است ایمانم به قدرت خداوند را تقویت کنم.
- باید با تاکید کردن بر معجزات الهی ایمانم را تقویت کنم.
- باید با تاکید کردن به وفاداری خداوند ایمانم را تقویت کنم.
- باید با تاکید کردن بر برنامه الهی تحقق آرزوهایم ایمانم را تقویت کنم.
- باید با تاکید کردن بر زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهایم ایمانم را تقویت کنم.

روزها و هفته ها و ماه ها از روزی که من خواسته های خودم را به خداوند عرضه کرده بودم می گذشت و هیچ اتفاق خاصی رخ نداده بود.
هیچ نشانه بهود شرایط مالی یا حتی بهبود شرایط رابطه عاطفی با همسرم مشاهده نمی کردم و مورد هجوم افکار منفی قرار گرفته بودم که مرا سرزنش و مسخره می کردند که بی خود دلم را به رحمت الهی خوش کرده ام.
شیطان به من یادآوری می کرد که خداوند تو را فراموش کرده است. تو از خداوند دور شده ای و او هرگز جواب بنده گناهکاری مثل تو را نمی دهد. تو هم در این دنیا و هم در دنیای آخرت مورد عذاب الهی خواهی بود.
من هیچ ایده و فکری برای مقابله با شیطان یا دادن پاسخی دندانشکن نداشتم. فقط به همان ندایی که از روز اول آشنایی من با خداوند در چند ماه قبل در قلبم ایجاد شده بود و به من وعده بخشش و رحمت داده بود دل خوش کرده بودم.
به خودم یادآوری می کردم من ۳۴ سال به طریق و روش خودم به دنبال راهی برای خوشبختی بودم همانطور که به دنبال راهی برای لاغری بودم اما هیچ فایده ای نداشت.
همانطور که هر سال چاق تر می شدم هر سال شرایط مالی، روابط، سلامتی و … من بدتر می شد. بنابراین باید در مسیری که در پیش گرفته ام ثابت قدم باشم. چون از تلاش خودم به تنهایی کاری از پیش نبرده ام.
اکنون می خواهم با همراهی خداوند در مسیر تحقق آرزوهایم قدم بردارم و اصلا مهم نیست که بعد از چند ماه هنوز هیچ نشانه یا تغییری در شرایط من ایجاد نشده است. من ادامه می دهم و اشتیاقی که خداوند در قلب من ایجاد کرده است را حفظ می کنم.
همواره افکار مزاحم در ذهنم مرا آزار می داد:
- تو دیگر از درگاه خداوند دور شده ای و امکان ندارد خداوند تو را ببخشد.
- هیچ فردی در خانواده تو تا حالا به این آرزوها نرسیده است و محال است تو هم برسی.
- تو هیچ پشتوانه مالی نداری و نمی توانی صاحب خانه و ماشین و … شوی.
- تو هیچ استعداد و توانایی در کسب و کار نداری و نمی توانی موفق شوی.
- سال های زیادی از سن تو گذشته است و دیگر موفق شدن محال است.
- در این اوضاع و شرایط اقتصادی که همه گله و شکایت دارند چطور می خواهی پیشرفت کنی؟

انواع افکار و گفتگوهای ذهنی شبانه روز مرا آزار می داد و ایمان مرا هدف قرار می گرفت. اما من همیشه به خودم یادآوری می کردم که همان خدایی که مرا به این مسیر هدایت کرده است مرا حمایت می کند و من به زمانبندی خداوند ایمان دارم.
روز من هم فرا می رسد و من شاهد تحقق آرزوهایم خواهم بود.
امروز که این کلمات الهی را بر این صفحه مجازی جاری می کنم کمتر از ده سال از آن روزها می گذرد.
خداوند به ایمان من پاسخ داد و معجزات الهی را وارد زندگی من کرد.
خداوند به ایمان من پاسخ داد و به وفاداری خود عمل کرد. وفاداری که وعده آن را در قرآن هم داده است.
خداوند به ایمان من پاسخ داد و برنامه الهی تحقق آرزوهای من را به اجرا گذاشت و مرا قدم به قدم هدایت و حمایت کرد.
خداوند به ایمان من به زمانبندی خداوند پاسخ داد و آرزوهای من را در بهترین زمان و به ساده ترین شکل ممکن وارد زندگی من کرد.
برای اینکه به تحقق آرزوهای من ایمان آورده و باور کنید خداوند بانی و مسبب آنها بوده است کافی است که به طریقه آشنایی و حضور خودتان در سایت تناسب فکری توجه کنید.
چگونه با من آشنا شدید؟
چه شد که اکنون اینجا هستید؟
من شما را ملاقات کردم و از شما دعوت کردم از محتوای سایت تناسب فکری استفاده کنید؟ قطعا اینگونه نبوده است.
آیا از طریق تبلیغات در سایت های مختلف یا به روش های مختلف تبلیغی با من آشنا شدید و اکنون اینجا هستید؟ قطعا اینگونه نبوده است چون من در هیچ سایت یا به هیچ طریقی تبلیغات بیرون از سایت انجام نداده ام.
اگر به طریق آشنایی خود با من و حضور در این سایت دقت کنید متوجه می شوید که خداوند شما را به این سایت هدایت کرده است.
از طریق مختلف این کار توسط خداوند و مختص به هر فرد که اکنون عضو سایت تناسب فکری است این کار انجام شده است.
با مطالعه داستان هدایت دوستانی که عضو سایت تناسب فکری هستند می توانید به قدرت خداوند در چگونگی آشنایی افراد با سایت تناسب فکری پی ببرید.
حضور شما و همه دوستانی که با سایت تناسب فکری آشنا می شوند لطف خداوند در پاسخ به درخواست من بود که از او خواستم همانگونه که افراد را گرد پیامبرانت جمع کردی آنهایی که مشتاق و علاقمند به این مباحث هستند را گرد من جمع کن.
و اکنون سایت تناسب فکری برترین سایت آموزشی لاغری با ذهن در جهان است و بی راه نیست اگر سایت تناسب فکری را تنها سایت فعال و پویا در زمینه لاغری با ذهن معرفی کنیم.
این لطف و محبت خداوند و پاسخ خداوند به آرزویی بود که سالها قبل از او درخواست کرده بودم.
اگر این نوشته را می خوانید شما مورد هدایت و لطف خداوند قرار گرفته اید همانگونه که ده سال قبل من به همین طریق در مسیر دوستی با خداوند و تغییر زندگی قرار گرفتم.
اکنون نوبت شماست که قدم در مسیر تغییر زندگی و ساختن سرنوشت دلخواه خود کنید.
خداوند از قبل منتظر شماست تا اولین قدم را بردارید و خود را از مرداب درجا زدن و بلاتکلیفی و ناامیدی خلاص کنید.
مطمئن باشید از ابتدای مسیر خداوند همراه شما خواهد بود و به بهترین شکل و ساده ترین شکل ممکن شما را در مسیر تحقق آرزوهای تان هدایت و حمایت خواهد کرد.
تمرین:
۱- با توجه به دریافت آگاهی درباره زمانبدی خداوند در زندگی خود مثال هایی را پیدا کنید که شما دوست داشته اید در فلان تاریخ یا به فلان صورت خواسته شما برآورده شود و برای آن تقلا کرده اید اما بعد از نتیجه نگرفتن و رها کردن در زمانی خواسته شما محقق شده است که بهترین زمان ممکن بوده است.
۲- به نظر شما برآورده نشدن خواسته هایتان تا چه میزان مربوط به نداشتن احساس لیاقت برای دریافت نعمت بوده است. نگرش خود درباره میزان لیاقتتان برای دریافت نعمت های الهی را شرح دهید.
۳- لیست آرزوهای خود را یک بار دیگر بازنویسی کنید و از عبارت (هدیه کند) برای تحقق هر آرزو استفاده کنید.
لازم به ذکر است تغییر یک عبارت یا استفاده از برخی کلمات هیچ انرژی یا قدرت خاصی ندارد هدف از انجام این کار متمایل کردن ذهن خود از برآورده کردن آرزوها توسط خودمان به سمت برآورده کردن آرزوها توسط خداوند می باشد.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.51 از 90 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
بنام خدای مهربانم که این لحظه واین ساعت من در اینجا هستم تا بتوانم بیشتر از گذشته ایمان بیاورم به زمان بندی خودش که چطور وقتی بلاتکلیف از چاقی و سردرگم وخسته بودم وازش راه چاره خاستم منو با استاد عطا روشن وسایت لاغری با ذهن هدایت کرد من ایمان دارم که ورودم به این راه بی دلیل وبی اجازه خداوند نبوده بلکه اراده و خواست خودش بوده و راه صحیح رو بهم نشون داده .در گذشته بارها برای رهایی از چاقی تلاش کردم وچون نتیجه ندیدم رها کردم ودر ذهن خود مرور کردم که حتما خاست خودش هست ومن رو اینطوری آفریده و تسلیم شدم وچقدر اشتباه میکردم که به وسعت داده های پروردگار پی نبرده بودم خودم رو فردی بدشانس در این مورد میدونستم اون برای من شرایط بهتر ی در نظر گرفته بود ولی من با اراده خودم تصمیم میگرفتم و درنتیجه با شکست روبرو میشدم
خدایا از تو میخواهم برمن هدیه کنی هر آنچه که آرزوی من است من به لطف و اراده تو ایمان دارم روز من فرا رسیده ومن شاهد بر آورده شدن آرزوهایم خواهم بود
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان این قسمت:
من به زمانبندی الهی ایمان دارم.
به نظر من هر کس در بهترین زمان خودش به هر آرزویی که در دلش دارد میرسد.هیچ وقت برای رسیدن به آرزویی دیر نیس خداوند مارا در بهترین زمان به آرزویمان میرساند .
به گفته ی استاد اگر در رسیدن به آرزویی تاخیر افتاد یا دیر شد فکر نکنید که خداوند آروزی شما را فراموش کرده است شما دارید بزرگتر میشوید شما باید مراحل رشدتان را طی کنید وقتش برسد به آرزوی خودتان میرسید.
طی کردن مراحل رشد صبوری خاص خود را میطلبد ماباید در مسیر رسیدن به آرزوهایمان صبر وآرامش داشته باشیم خداوند دارد ظرف وجود ما را بزرگتر میکند .
مثلا من خودم خیلی ناراحت بودم که چرا اینقدر بین فرزند اول ودومم فاصله افتاده همه بچه دوم اورده اند ودوازده سال بدون هیچ مشکل پزشکی هنوز من به بچه دوم نرسيد وهمسرم رو مقصر میدونستم ولی درحالی که اصلا اینطور نیست من از حاملگی قبلی وزایمان تجربه ی ترس آور تلخی داشتم و هنوز خاطرات تلخ ان دوران وبیمهریهای خانواده همسر وبیتوجهی های همسرم وافسردگی پس از بارداری از یادم نرفته بود به بچه ی دوم فکر میکردم ولی این تجربیات تلخ در ذهنم پررنگ بود وهمچنین سختی های بچه بزرگ کردن هم که جای خودش را داشت
ولی من بعداز سالها تقریبا یکی دو سال هست خاطرات آن دوران را فراموش کردم وعاشق بچه دار شدن شدم وقتی بچه ی پسری را میدیدم دلم غنچ میرفت من از اعماق قلبم عاشق فرزند پسر شده بودم وهستم من چون مادرم بین فرزندان دختر وپسر خود فرق میگذاشت ومیگذارد اصلا بچه پسر دوس نداشتم من عاشق خواهرانم بودم برادرانم را به خاطر تبعیض مادرم وحرفها ورفتارهای او دوس نداشتم.
البته آنها هم خیلی مهر ومحبتی به خواهران ندارند وسالی یکبار زنگم شاید نزنن براي همين از بچه پسر خوشم نمیومد وعاشق بچه دختر بودم وخداروشکر اولین فرزندم دختر زیبایی شد.
یکی دیگر از علتهای دوست نداشتن فرزند زیاد این بود که خودم در خانواده پرجمعیت وفقیر بزرگ شدم ومادرم مسئولیت بچه هارا به من وخواهرم میسپرد وخودش کارهای بيرون از خانه خرید و..را انجام میداد من تمام بچه هارا وقتی کمی بزرگ شدم میبردم حمام لباسهای آنها را میشستم درسشان میرسیدم کلا مثل کوزت بودم از کوزت هم بدتر رفتارمادر من از نامادری هم بدتر بود چون مشکل روحی روانی داشت خواهرم هم از وقتی دانشگاه قبول شد ورفت به شهر دیگه من تنها شدم و به من بیشتر فشار اومد ومن هم درس میخواندم وهم بچه های مادرم رو نگه داری میکردم ولی باز هم راضی نبود از من .
شرایط سختی را با ده تا بچه ی قد ونیم قد داشتیم برای همین من از بچه ی زیاد بیزار بودم ودوست نداشتم بچه دوم بیاورم ولی خداروشکر من با توجه به زمانبندی الهی پیش آمدم و باورها وذهنیات اشتباهم از بارداری وزایمان وپسر داشتن وسختی بچه داری به دور انداختم وعاشق بارداری وبچه پسر شدم و ان شاءالله امسال یکی از آرزوهای من بارداری دوم هست ودوست دارم از بارداریم نهایت لذت را ببرم.
ناگفته نماند یکی دیگه از دلایل دیر شدن بارداریم ترس ازین بود که دوباره دختر دار بشم چون دیگه دوس نداشتم بچه سوم بیارم دوست داشتم دومین بچه پسر باشه وکار بچه اوردن من تمام بشه ولی از وقتی از استاد شنیدم که بدون هیچ دوا دکتری صاحب دختر شدن منم از خدا خواستم منو هم بدون دوا دکتر تغذیه رژیم صاحب فرزند پسر بکنه ان شاءالله که همینطور خواهد بود ومن به آرزوی خودم میرسم وپسر خوشکلم رو در آغوش میگیرم .
الان وقت آن رسیده که من بارداربشم اگر زودتر میشدم برای من مشکلات بیشتری به وجود می آمد واز بچه دار شدن لذتی نمیبردم الان من عشق بچه در قلبم لانه کرده ومن بیصبرانه منتظر در آغوش گرفتن بچه ام ومادر شدن برای بار دوم هستم.
پس نباید برای رسیدن به آرزویی تقلا کنیم وزور بزنیم وناراحت باشیم هرکس به نظر من زمانبندی خاص خودش را داره مثلا خواهرم چهل وسه ساله هست وازدواج نکرده وناراحته وداره تمام تلاشش رو میکنه که ازدواج کنه واز تنهایی زندگی کردن خسته شده ومیگه شما ازدواج کردین منو درک نمیکنید من سالها تنها زندکی کردم حالا دوس دارم ازدواج کنم ومیخواد به هر نحوی با هر خواستگار سن بالا ومشکل دار وطلاق گرفته وفرزند دار ازدواج کنه.
من باهاش حرف زدم وبهش گفتم چند سال صبر کردی حالا یه سالم صبر کن تا در بهترین شرايط ازدواج کنی وموفق باشه ازدواجت هیجانی تصمیم نگیر واونم خداروشکر قبول کرد اون فکر میکنه دیره ولی واقعا دیر نیس خواهرم درین چند سال داشت تکامل خودش رو طی میکرد اون باورهای اشتباه زیادی داشت در مورد ازدواج اون قبلا میگفت اگر همه ی خواهر برادرها ازدواج کنن من ازدواج میکنم واین مانع بزرگ برایش شد من بعد آشنایی با قانون اونو توجیه کردم که این که تو ازدواج نکردی به خاطر اینه که هنوز خواهر برادرها همشون ازدواج نکردن وجهان منتظر هست اونا ازدواج کنن تا تو ازدواج کنی و فهمید و باورش رو عوض کرد اون به خاطر دلسوزي وفداکاری نمیخواست ازدواج کنه اون بچه اول خانواده بود وخیلی رفتارهای حمایت گرانه داشت.
البته تنها این باور نبود خیلی باورهای اشتباه داشت وداره واز خدا میخوام کمک کنه تا اون براحتی با بهترین فرد ازدواج کنه وصبور باشه وآرامش خودش رو حفظ کنه خواهرم امسال بیشتر از سالهای قبل عاشق ازدواج کردن شده وخواستگارهای متعدد داره به نظرم مراحل رشد خودش رو طی کرده وداره به هدف وآرزوی خودش روز به روز نزدیکتر میشه.
واقعا متن زیبایی داشت این قسمت و حرفهای آگاهی بخش من که خیلی دوس داشتم
ما باید هر لحظه ایمانمون رو به خداوند نشان بدیم و با عشق وامید منتظر رسیدن به آرزوهامون باشیم هیچ وقت دیر نمیشه نباید خودمون واستعدادها وتوانایی هامون رو با دیگران مقایسه کنیم وفکر کنیم که دیر شده و ما عقب موندیم نه زندگی مسابقه نیس زندگی هرکس منحصر به فرده چون خود اون شخص منحصر به فرده .
هر اتفاقی در بهترین زمان خودش برای هر کس جداگانه اتفاق ميفته نباید در دام عجله ومقایسه کردن بیفتیم نباید به استعداد وتوانایی هامون شک کنیم هر کس استعداد خاص خودش رو داره همه در شرایط یکسان به دنیا نمیان هر کس در این دنیا با یه تکاملی به دنیا میاد پس اصلا نباید هیچ کس خودش رو با دیگری مقایسه کنه وفکر کنه که عقب مونده یا به آرزوهای خودش نرسيده.
به زمانبندی الهی ایمان بیاریم وشادمانه وزیبا زندگی کنیم تا در بهترین فرصت آرزوهامون رو در آغوش بگیریم .
به امید موفقیت همه دوستان
بیشک پیروزی نزدیک است .
نشان های دریافت شده
الهام جان سلام و عرض ادب چقدر ساده و قشنگ خواسته هاتون رو بیان کردید،امیدوارم به خواسته قلبی تون که خداوند در زمان و مکان مناسب توی قلبتون گذاشته برسید،خیلی لذت بردم از خوندن کامنت قشنگتون.پایدار باشید عزیزم
نشان های دریافت شده
سلام مهدیه ی عزیزم
امیدوارم حالت عالی باشه ممنونم ازتون
براتون آرزوی موفقیت بینهایت دارن.
به نام خداوند بخشنده وبخشایشگر
سلام؛خدمت استاد بزرگواروعزیزان سایت تناسب فکری
سوال اول؛ باتوجه به دریافت آگاهی درباره زمانبندی خداوند درزندگی خود مثال هایی را پیداکنیدکه شما دوست داشته ایددرفلان تاریخ یا به فلان صورت خواسته شما برآورده شود وبرای آن تقلا کرده ایداما بعدازنتیجه نگرفتن ورها کردن در زمانی خواسته شما محقق شده است که بهترین زمان ممکن بوده است.
من به زمان بندی خداوند ایمان دارم.استادمثال که خیلی زیاد هستش نمونه مثال بودن درهمین سایت تناسب فکری من درسایت استاد عباسمنش سالهای زیادی هستم که اگه توضیح بدم زمان زیادی میبره؟! وبا شما آشنا بودم بدون اینکه شما متوجه بشویدودرسایت استاد عباسمنش ۳۰ کیلو وزن کم کردم بادوره های رایگان که اصلا رایگان نیست وروش استاد این بود که فقط گوشت بخورم که قیمتش فضای بودادامه دادم قیمت به کنارازدنیا سیرشده بودم ازخانواده ام دورشده بودم مجلس دعوت میشدم هیچی نمی خوردم فقط نگاه میکردم ووووو…… دیگه خسته شدم وتسلیم خداشدم. گفتم خدایا دری ازدرهای رحمتت رابازکن وخداونددرزمان مناسب پاسخ مرا داد درسایت استادعباسمنش کامنت می خوندم یکی ازبچه های سایت که دردو سایت عضوبودراخواندم وایشون هم ازشما تعریف کرده بود ومن این رونشانه ازطرف خداوند دونستم وعضوسایت شما هستم وهرغذاوخوراکی که سالم است درصورت میل نوش جان میکنم ولذت میبرم و متناسب هم هستم .من به زمان بندی خداوند ایمان دارم. خدایا شکرررررررررررررررررروسپاسگزارمممممممم
والان هم دردوسایت عضوهستم ولذت میبرم استاد سپاسگزارم.
وفراموش کردم که اسم اون شخص کی بوددستی ازدستان خدا شدوسپاسگزارم.
سوال دوم؛ به نظر شما برآورده نشدن خواسته هایتان تاچه میزان به نداشتن احساس لیاقت برای دریافت نعمت بوده است. نگرش خوددرباره میزان لیاقتتان برای دریافت نعمت های الهی راشرح دهید
استادیکی ازپاشنه آشیلهای من مربوط به احساس لیاقت هستش . من تولیدی،مغازه،ماشین،خونه،زمین،ووو... همه چی داشتم به لطف خدا پاشنه آشیلمو شناسائی کردم همیشه کاری که انجام میدادم بی ارزش میدونستم اما الان نه.
خودمو شناختم ،توانائی هایم راشناختم، خودمو ارزشمند میدونم،دیگران رو ارزشمند میدونم،خودمو باوردارم وباوردارم خدای مهربان رو این همه توانائی رو به من داده خدایا شکر وسپاسگزارم.
من لایق بهترینها هستم
من به زمان بندی خداوند ایمان دارم
سوال سوم؛لیست آرزوهای خودرایک باردیگربازنویسی کنیدوازعبارت (هدیه کند) برای تحقق هر آرزو استفاده کنید خدایا؛عمرطولانی بیشتر،تندرستی وسلامتی بدن وافکاردرست،گشایش روزی عطا وهدیه بفرما
خدایا ازدرون دانائی عطا وهدیه بفرما
خانه مجلل با امکانات رفاهی هدیه کن رهن تکاملی خرید
ماشین پرشیاسفیدنوتی یو فایو هدیه کن
ساخت باخچه یا فروش باقیمت باورنکردنی هدیه کن
خدایا ارتقای شغلی درکارملک هدیه کن
خدایادرهمه زمینها فقط به صورت نقدا هدیه کن
خدایاپرداخت بدهی ها وآزاد شدن حسابهای بانکی روهدیه کن
درآمدماهی ۶۰میلیونی روهدیه کن
تناسب اندام روهدیه کن
روابط سالم وعالی رو باخانواده وباهمه مردم دنیا هدیه کن
ووووووووووووووووووووووووووووووو………خدایا عاشقتم وعاشقانه دوستت دارم برای تمرین گام ۴ استادبزرگوار وعزیزان سایت سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
به نام خداوند جان و دل
سلام خدمت شما بزرگوار از شما ممنونم درمورد این فایل بی نظیر چند وقت پیش ما چندین بار برای اجرا میرفتیم روی صحنه و من هم بار اولم بود ولی قسمت نمیشد من اجرا کنم و هر بار با خودم میگفتم خدا بهترشو در نظر داره و این مدت خب من هم حسابی تمرین کردم تا چند روز پیش روز عید غدیر با آمادگی بسیار کامل رفتم رو صحنه و اجرا کردم و اینگونه بود که به زمانبدی خدا و اینکه خدا هیچوقت دیر نمیکنه اعتماد کردم .
دقیقا به نظر خودم این همه سال به آرزوهای قشنگم نرسیدم چون واقعاً خودمو لایق دانستن آن نعمت ها نمیدونستم من واقعا خودمو لایق اجرا روی سن نمیدونستم و این باعث میشد که عقب بمونم ولی وقتی احساس لیاقت را. در خودم ایجاد کردم خداوند هم آن را بهم داد.
حالا لیست آرزوهام:دقیق قبلی ها را یادم نیست و شاید چندتایی اضافه بشه تو این لیست ولی میدونم که خدا همشو بهم هدیه میده پس تمام آرزوهای ریز و درشتمو تا اونجا که حضور ذهن دارم مینویسم.
۱,خدایا ازت میخوام به من شکم و پهلوهای کاملا تخت و صاف و اندام سکسی و جذاب ووزن ۵۶کیلوگرم و پوست صاف و سفید و شفاف بهم هدیه کنی.
۲,خدایا ازت میخوام نفس گیری در بالابان نوازی را به عنوان هدیه بهم یاد بدی همچنین دستگاه ها و مقام های موسیقی ایرانی و ترکی را به صورت کاملا حرفه ای و درجه یک به عنوان هدیه بهم بدی و منو به عنوان یک نوازنده حرفه ای سازهای بادی در جهان تبدیل کنی
۳،یک خونه بزرگ و لاکچری بهم هدیه بدی ۴,ماشین کی ام سی تی ناین و آ او ای دی قرمز و شیک بهم هدیه کنی
۵,دلم میخواد خودم پول دربیارم پس اینم هدیه بده بهم ۶,منو وارد گروه های موسیقی کن تا با تمرین های بیشتر پیشرفت کنم و همانطور که مردم را دور پیامبرانت جمع کردی اساتید عالی و درجه یک در موسیقی از سرتاسر جهان دور من جمع کن تا با یاری خودت در حرفه ای شدن من حسابی کمک کنند و آموزش های لازم را بدهند اینم به عنوان هدیه ازت میخوام
۷, رابطه ام با همسرم خیلی عاشقانه بشه رابطه ام با خانوادم عالی بشه رابطه ام با خواهر شوهرم نیز و پدر شوهرم و عسل دوستم و عاطفه عالی بشه و…..
پولدار و ثروتمند شدن را بهم هدیه کن کنسرت های بی تی اس و دیدن اعضای بی تی اس و همکاری با گروه بی تی اس و کلا صنعت کیپاپ را بهم هدیه کن و در آخر با خواندن این مطلب یادم افتاد که آرزو داشتم از بچگی بازیگر بشم ولی نشدم بازهم به همون منطق های الکی ذهن و حالا از خداوند میخواهم که یاری ام کند تا هم در سریال های انگیزشی ایرانی و هم در سریال های کره ای و خارجی فیلم بازی کنم دوست دارم نقش خون آشام کیوت هم بازی کنم پس لطف کن خدا جونم اینم بهم هدیه کن وای چقدر خوندن این مطلب جالب بود داره یکی یکی آرزوهای بچگی یادم میاد خدایا همیشه دوست داشتم یک پاساژ بزرگ از عروسک داشته باشم و عروسک فروشی داشته باشم پس اینم بهم هدیه کن و بار دیگر میگم خدایا آرزو میکنم که همه ی ارزوهامو برآورده کنی الهی آمین
سلام به همگیییی🌹امیدوارم حالتون خوب باشه
اطمینان به زمانبندی خدا برای رسیدن به خواسته ها
۱-
اما زمانی که این فشار زمانی رو روی خودمون میذاشتیم حتی با وجود تلاش در اون تاریخ نه تنها به اون خواسته نمیرسیدم بلکه کلی استرس و ناراحتی و ناامیدی رو هم به خودمون راه میدادیم بعدم خودمون رو سرزنش میکردیم که حتما تو فلان بودی که نرسیدی و این داستانا
ولی من همین الان درک کردم که ما انسان ها از همه چی که باخبر نیستیم ،مثلا از تمام سیستم بدنیمون که خبر نداریم پس بهتره فقط خواسته هامون رو بخوایم و بزاریم بدن هم روند طبیعی خودش رو طی کنه و به تناسب برسه.من خودم بارها این کار رو کردم و نمی رسیدم اما از زمانی که تصمیم گرفتم دیگه زمان تعیین نکنم و فقط هر روز خواستم به خواسته ام باشه در عرض دو سال به تناسب فوق العاده ای دست پیدا کردم در حالی که با اون زمان گذاری ها هیچ وقت هیچ وقت به خواسته هام نمیرسیدم ناامید از خودم و خدا زندگی میکردم
بارها برام پیش اومده که خودم بازه های زمانی بیست ،سی یا چهل روزه رو در نظر میگرفتم بعدش میگفتم باید توی این تایم باید به این نتایج کاری و شغلی برسی،بعد اصن یه شرایطی پیش مییومد که من نمیتونستم روی اون کار تمرکز کنم و طبعا نتایجی که میخواستم بدست نمیومد و بعدم ذهنم شروع به سرزنش میکرد که چهل روز گذشت و تو بازم نتونستی و…
حالا با توجه با این آگاهی ها که نباید خودمون رو ملزم کنیم که در بازه زمانی خاص به فلان نتایج برسیم پس تصمیم میگیرم دیگه خودم رو در اسارت نتایج نکنم و فقط سعی کنم هر روز خوب یا بهتر زندگی کنم.اینجوری نتایج خودبهخود به وجود میان.
۲-به نظرم آدمی که توی چند بازه زمانی همش داره خودش رو تخریب میکنه و حتی اطرافیانم بهش راجب اشتباهاتش میگن خب طبیعیه که این فرد احساس لیاقت نداشته باشه.منطقا کسی که داره به این سبک زندگی میکنه طبیعیه که خودش رو لایق خواسته هایش نمیبینه و هر روز رو با ناامیدی میگذرونه.من زمانی که به این نتیجه رسیدم که منم حقمه آرامش الهی رو داشته باشم به این آگاهی ها هدایت شدم .
زمانی که به این نتیجه رسیدم حقمه مثل خیلی از آدما تناسب اندام داشته باشم و به راحتی بدوم و از کوهنوردی لذت ببرم به سمتش حرکت کردم و بهش رسیدم .
زمانی که به این نتیجه رسیدم که میتونم معلم عالی باشم و براش تلاشمو میکنم ، خودم از کارم لذت میبرم و اساتید و دانشجو و دانش آموزان و مدیر هم از کارم تعریف میکنن.
۳-من از خدا میخوام با تمام قدرتش :
دلم میخواد خدا خونه ای با معماری و چینش و دکوراسیونی که میخوام بهم هدیه بده
دلم میخواد سلامتی و قدرت همیشگی رو بهم هدیه بده
خدایا ازت ممنونم بابت هدیه های فوق العاده ای که برامون درنظر داری .با اینکه ما نمیدونیم از کجا و چطور…
استاد عطار بابت آگاهی هایی که باعث احساس خوب و ارتقا از سطح فعلیمون میشن ازتون ممنونم
اینم بهای استفاده از گام چهارم🌱🌱🌱🌱
به نام خداوند زمین و زمان
با سلام خدمت استاد عزیزم
من خیلی جاها تو زندگی از خدا چیزی خواستم ولی نشده ولی بعدا هم هدیه داده ولی درزمان دیگری و اون موقع خوشحال شدم گفتم چه خوب الان داد من تلاش کردم در شهر خودم استخدام بشم ولی هر کاری کردم نشد و خیلی ناراحت شدم و بعد از ۸ ماه مجبور شدم استخدامی خوزستان شرکت کنم و قبول شدم و همونجا با همسرم آشنا شدم خداوند میخواست من رو به همسرم برسونه پس آروزی کار در شهرم رو به تعویق انداخت هر کاری که مصلحت خودش باشه انجام میده چون اون صلاح بندگانش را بهتر میدونه
من خیلی دوست داشتم خا ج از کشور برم برای زندگی ولی تلاشی نکردم احساس کردم لیاقت ندارم که برم یه جای خیلی خوب زندگی کنم یا لیاقت یه راننده حرفه ای رو از خودم نداشتم و سعی نکردم زیاد رانندگی کنم که حرفه ای بشم د حد معمول خودم رو گذاشتم میگفتم کافیه من که نمیخوام برم خارج از شهر دیگه چرا خودم رو اذیت کنم
یا دوست داشتم یه خونه تهران داشته باشم برای رفت و آمدم ولی زیاد براش تلاش نکردم و در خودم نمیدیم یه خونه اونجا داشته باشم بهش فکر نمیکردم که اذیت نشم
لیست آرزوهای من که خدا به من هدیه کند :
۱ .خدایا به من و خانواده ام سلامتی همیشگی هدیه کن
۲ خدایا آرامش درونی به من و همسرم و خانواده ام هدیه کن
۳.خدایا به دخترم قبولی در آزمون تحصیلی اش هدیه کن
۴.خدایا به منثروت زیادی هدیه کن هر چی دوست دارم بخرم هر جا دوست دارم برم و لذت ببرم
۵.خدایا وزن مورد نظرم ۶۰ کیلو رو به من هدیه کن
۶ .خدایا به من فرزند پسر هدیه کن
۷.خدایا به ما ماشین شاسی بلند بهتری هدیه کن
۸.خدایا فروش زمینهای پدرم رو به آنها هدیه کن
۹.خدایا سلامتی کامل مادرم رو به اون هدیه کن
۱۰ .خدایا به من خانه ای شیک در جای خوبی از تهران هدیه کن
نشان های دریافت شده
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
کاملا میپذیرم خداوند در قلب منم با من کلنجار میره که فلان کارو انجام بده مثلا دوباره شوق و ذوق رفتن به ۷ تیر کرج و رفتن به املا ک و درباره خانه های سه اتاق خوابه صحبت کردن دیدن اونها اما هنوز با همسرم نگفتم باید این موضوع رو مطرح کنم برم ببینم
از طرفی هم خودمم باور نداشتم از پله اول برم مثلا پله ۷ و یهو خداوند اون متن یادم انداخت که اگر به من ایمان داشتهباشید اگر به معجزات من ایمان داسته باشید شمارا از ۷ به ۸ و بعد ۶۳و ۶۴ میبرم قلبم آرام شد گفتم خدا ند گفته این کارد انجام بده و من باید یه جوری به همسرم بگم اونو راضی کنم تا بریم ببینیم خدایا کمکم کن
موضوع اینکه که من اصلا اصلا چنین موضوعاتی زمانیبندی خداوند رو نمیدونستم که بخوام باور داشته باشم یا نه وبرای همین میگفتم نمیشه نشد دیگه همسرم با من نمیاد منم تنها نمیتونم برم املام و خونه ببینم و در نتیجه از خداوند درخواست مینم میگم خدایا من به زمانبندی تو ایمان دارم اما تنهایی نمیتونم برم خونه بزرگتر ببینم باید خودت کمکم کنی و همسر منو راضی کنی وقت بذاره برای من بریم خونه ببینیم خدایا شکرت
استاد واقعا برام سخت بود که بخوام خطا فردی رو ببخشم آخه در حد خطا نبود که بشه به راحتی ببخشی در حد آخر ظلم بود از مهربونی من از سادگی من سو استفاده کرد منم خیلی زیاد قبولش داشتم میگفتم تو دختر خدا هستی و برای همین بخشیدنش سخت بود
ولی خدایی تونستم بارها ببخشمش البته کلی تمرین انجام دادم ها و وقتی متوجه شدم همه انسانها خداوند رو در وجودشون دارن تونستم آرام بشم ببخشمش
ولی افراد بسیار دیگه رو مثلا خواهر همسرم که سالها پیش بهشتی شده بود راحت بخشیدم و برای اونم تمرین نوشتم ولی خیلی کمتر راحتر تونستم ببخشم
و براتون تعریف کردم خواهر دیگه همسرم وقتی در یک مراسم ختمی دیدمش خودم رفتم جلو با تمام عشقی که در وجودم بود نثار ایشون کردمبوسیدمش دستشو نگه داشتم تو دستانم احساسم بهش گفتم که جقدر دلم براش تنگ شده و …
و افراد دیگه رو خیلی راحتر بخشیدم و جاری خودم بازم خودم رفتم سلام علیک کردم ازش معذرت خواهی کردم ایشون خودش که میدونه کی مقصر بود اما من تونستم ببخشم
خدایا ممنونم خدایا متشکرم خدایا سپاسگزارم که منو هدایت کردی که برو باهاشون حرف بزن تا کینه ها از بین بره با هم دوست باشین چند روز پیش که من حال نداشتم خواهر همسرم زنگ زد کلی نصیحت کرد که عزیزم فکر خودت باش به خودت برس تو باید سلامت باشی کلی قربون صدقه من رفت وقتی با من حرف میزد و من واقعا درک میکردم که تمام حرفاش از اعماق وجودش میاد منم ازش تشکر کردم گفتمچشم چشم حتما این کارو انجام میدم و انجام دادم همسرم جگر خرید من خوردم فقط من خوردم کسی نخورد که من بخورم
واقعا از وقتی اونا رو بخشیدم هر وقت اسمشون میاد دیگه ناراحت و عصبانی نمیشم دشنام نمیدم گور پدرش به جهنم که مرد یه ظالم کمتر تو دنیا هست خیلی هم خوبه دیگه هیچ حس بدی نسبت بهشون نداشتم دیگه خاطرات یادم نمیومد که ناراحت بشم دیگه انگار اون کوه بزرگ نفرت و خشم و ناراحتی و خاطرات بد بی احترامیها و….همه از بین رفته بود با خاک یکسان شده بود
من طرف بخشیده بودم ولی اسمش میومد میگفتم ول کن بابا رفت که رفت بهتر بارها بخشیدمش تا الان آرامش تجربه میکنم ها بارها بخشیدمش ن تا الان اسمشون میاد دیگه بهم نمیریزد ناراحت نمیشم ها کلی تمرین انجام دادم وگرنه نمیتونستم ببخشمشون
ولی جاریم نه تمرین انجام ندادم یه روز رفتم باغ اومده بود منم رفتم و باهاش صحبت کردم همه چیز تموم شد با هم دوست شدیم
خوب در ذهن منم کلی از این سوالها بود
برای چی باید ببخشم این این همونی بود که منو زیر کمکهای تو میداد بدن من کبود میکرد من نمیتونستم برم حمام بیرون
ولش کن حرفشو نزن این همدنی بود که مثل روباه عمل کرد طرح دوستی ریخت از پشت به من بارها و بارها خنجر زد
و خیلی حرفهای دیکه که نگفتنش بهتره
درباره آرزو خودم که گفتم دوست داشتم برم املاک خونه های بزرگ و سه اتاق خوابه رو ببینم اما تنهایی نمیتونستم برم خونه ببینم همسرمم با من نمیومد میگفت تو یک ریال هم نداری احساس ترس داشتیم که یه وقت متوجه نشن که ما پول نداریم همین جوری رفتیم خونه ببینیم برای همین نمیومد و سر من داد میزد ول کن بابا مسخره کردی یک ریال پول نداری میخوای بری اون زمان سه ملیارد و پانصد ملیون تومن بود خونه ببینی خلاصه اینجوری روی رویای خودم خط زدم
و ایمان داشتم برم جلو اتفاقاتی رخ میده من اون خونه رو تهیه میکنم میرم اونجا زندگی میکنم
ودرباره شغل داشتن دارن به من میگن دیگه دیگه دیر ادن زملن باید دنبال شغل میکشتی نگشتی الان سر پیری میخوای شغل داشته باشی ولی من به زمانبندی خداوند ایمان دارم وقتی اشتیاق درباره خواسته من دوباره شعله ور میکنه یادگاری میونه تو فلان خواسته رو داشتی برم پیگیر بشو پس یعنی قراره اتفاقات خوبی رخ بده چطوری من نمیدونم من فقط باید قدم اول بردارم برم املاک بعد قدم دوم خدا ند به من الهام میکنه تا به خواستم برسم خدایا شکرت
من خودم لایق خونه سه اتاق خوابه ۱۲۰ متری در ۷ تیر کرج میدونم اما از طرفی همسرم منو همراهی نمیکنه از طرفی هم یاد گرفتم رسیدن به خواستهای من باید مرحله به مرحله باشه من در خانه ۷۰ متری زندگی میکنم یهو بدم در خانه ۱۳۳ متری زندگی کنم چون اون زمان املاکی گفت خونه سه اتاق خوابه بلای ۱۲۰ متر
و الانم بلدم افتاد که خداوند به من گفت یعنی منو هدایت کرد به این نوشته که تو به من ایمان بیار من تو رو از ۷ الی ۸ میرسونم به ۶۳ الی۶۴ و من خیالم راحت شد باید با همسرم صحبت کنم خدایا بقیه مراحل با تو کمکم کن قدم به قدم با هم بریم جلو و بقیه این اتفاق حتما براتون تعریف میکنم
من دارم سعی میکنم که نگاه خداوند جایگزین نگاه خودم کنم و این یکم سخت یعنی یادم میره ولی دارم سعیم میکنم
امروز جمعه هست همسر من نیست ولی من اقدام میکنم ایمان دارم مطمئنم ه خدا منتظر منه و میخوام از باتلاق درجا زدن بیام برای همیشه بیرون چقدر منتظر باشم جهار سال گذشت من هنوز به آرزوی خودم نرسیدم و فقط خودم مقصرم چون پیگیر نشدم رها کردم .
ولی سعی میکنم ادامه بدم قدم به قدم با خدای خودم همراه بشم خانه رویایی خودم تجربه کنم الهی به امید تو شروع میکنم
منم به این موضوع ایمان دارم که من یه خواستهای به خداوند ارائه دادم خداوند هم برنامه الهی اونو جهت تجربه کردن اون خواسته برای من طراحی کرده و اینها همش بهانه است که تو که پول نداری چطور میخوای خونه بزرگتر بخری همسرت نمیاد اینا الان دیگه مطمئنم ایمان دارم خداوند برنامه الهی منو درباره این خواستم طراحی کرد و منتظر من اولین قدم بردارم تا منو راهنمایی کنه قدمهای دیگه رو به من الهام کنه
و تصمیم دارم قدم اولم خودم به تنهایی بردارم نترسم در خیال خودم میگم من ۱۰ ملیارد پول دارم میخوام برم خونه بخرم میرم صحبتهای اولیه رو انجام میدم موقع خونه دیدن میگم همسرم بیاد بریم خونه ببینیم کسی دیگهای هم ندارم که بیاد
اینجوری بهتر اینم الان به ذهنم اومد خدایا شکرت
من هم میخوام میخوام با خداوند در مسیر الهی قدم بردارم و برای تحقق خواستهایم از او کمک بگیرم خدایا من به معجزات الهی ایمان دارم خدایا من به وفاداری تو در تحقق آرزوهایم ایمان دارم خدایا من ایمان دارم که تو برای هر آرزو مت یه برنامه الهی داری وقتی من اولین قدم بردارم تو قدمهای بعدی بعدی را به من الهام میکنی و من به زمانبندی تو ایمان دارم ایمان دارم در موقع مقرر من آرزوهای خودم را تجربه و زندگی میکنیم پس خدایا من به ت توکل میکنم خواستهام به تو میسپارم روی کمک تو حساب میکنم اولین قدم برای تحقق خواسته خودم برمیدارم که رفتن به املاک هست صحبت کردن درباره خانه ۱۲۰ متری سه اتاق خوابه چون وقتی
به زمانبندی خداوند ایمان آوردم اولین خواسته همین بود خونه سه اتاق خوابه ۱۲۰ متری در ۷ تیر کرج بخاطر من اومد و منم برای این خواستم اقدام میکنم خدایا کمکم کن خدایا پشتم گرمه چون تو رو دارم
من دو تا خونه داشتم که با جاریم شریک بودیم یه حیاط داشتیم دو طبقه بود سمت راست خونههای ۹۰ متری بود سمت چپ خونهای ۶۰ متری
خلاصه من خیلی تقلا میکردم جون میکردم هر هفته خونه رو آگاهی میکردم هم در روزنامه جام جم ک هم در همشهری ولی دریغ از یک مشتری هیچ کس زنگ هم نمیزد حتی تا تهران هم رفتم آگهی کردم ولی نشد دیگه نا امید شدم گفتم حالا همین جا میمونم زندگی میکنم مشتری نمیاد برای خونه ای که تاریکی نمور پر از سوسک ریز چالش پر شده دائما من باید سم پاشی میکردم خونه رو و پولم هم که نداشتم تعمیر کنم بعدشم آقاهه گفت نمیشه اگر بخوای تعمیر کنی سقف بالا ممکن بریزه منم ترسیدم اقدام نکردم
خلاصه گذشت دیگه خونه رو آگهی نکردم یه روز در ایوان خونه نشسته بودم بافندگی میافتم مستجر جاری من اومد گفت شنیدم میخواین خونتونون بفروشید گفتم بله درست شنیدید گفت گفتم به پن هم میفروشی گفتم برای من چه فرقی میکنه کی بخره من فروشنده هستم هر کس اومد میفروشم
طفلک فکر میکرد چون دوست جاری منه من خونم به اون نمیفروشند خلاصه اینجوری شد که خونها بهش فروختم از اون حیاط اومدم برای همیشه بیرون
و یکبار دیگه من کلی دنبال خونه میکشتم هر روز روزی دوبار میرفتم بنگاه آقای فلان خونه چیشد دیگه خسته شده بودم من فقط ۲۷ ملیون اون سال پول داشتم ۱۳ سال پیش خلاصه یه خونه برای ما پیدا کرد که دیوارهای خونه ترک داشت اما ما با راهنمایی یکی از همسایه خریدیم ۲۷ تومن دادم ۱۳ ملیون هم وام داشت که باید پرداخت میکردم و ۱۰ ملیون هم مستجر داخلش بود باید یکسال مینشست تازه قرار دادشو تمدید کرده بود
ما یکسال دیگه مستجر شدیم تا موقع مقرر پول هم نداشتیم مجبور شدیم ماشینی که باهاش داریم آمران معاش میکنیم بفروشیم پول مساجر بدیم بره و بقیه اونو به زور تونستیم یه ماشین درب داغون پیکان وانت بخریم که همسرم باهاش کار کنه و الان ۱۳ ساله که در همان خونه نشستم
به نظر من احساس لیاقت داشتن خیلی مهم شاید به ظاهر بگیم نه من احساس لیاقت میکنم اما همینکه که میگم همسرم نمیاد خونه ببینیم پول ندارم اینا هم یه جورایی احساس لیاقت نداشتن منو ثابت میکنه من احساس لیاقت درونی ندارم دنبال بهانه میگردم
من از خداوند درخواست دارم که روزی ۱۰۰ گرم از وزنم کم بشه روزی نیم سانت از سایز کم بشه روزی نیم سانت به قدم اضافه بشه و اینجوری خداوند در مدت کوتاهی تناسب اندام منو به من هدیه کنه الهی آمین
پن از خداوند درخواست دارم که گوشهای من شفا بده روزی یکم تورم گوشهام کم کنه روزی یکم شنوایی منو بیشتر کنه روزی یکم صداهای توی گوشم کمتر کنه و اینجوری شفا گوشهام به من هدیه کنه الهی آمین
من از خداوند درخواست دارم که مثل همیشه همراه من باشه منو هدایت و حمایت کنه و به من خونه رویایی خودم در ۷ تیر کرج هدیه کنه الهی آمین
من از خداوند درخواست دارم که شغلی رو به من هدیه کنه تا من بتونم ازش درآمد کسب کنم میخوام در شغلم آزادی مکانی و زمانی داسته باشم و شغلم راحت باشه روزی دوسه ساعت بیشتر وقتم نگیره چون میخوامبه درسهام هم برسم خدایا شکرت
من از خداوند درخواست دارم که که پول زیاد به من هدیه کنه چون خدایا در دنیای مادی با دنیایی که تو ذهنش داری زندگی میکنی زمین تا آسمان تفاوت داره اینجا آب هم بخوای بخوری باید پول بدی و من میخوام که پول زیادی رو به من هدیه کنی خدایا تو منبع و منسع ثروت هستی الهی آمین
من از خداوند درخواست دارم که با هدایت و حمایتهای خودش دنیای آرزوهام رو به من هدیه کنه من زندگی در دنیای آرزوهام تجربه و لمس کنم از زندگیم لذت ببرم الهی آمین
من از خداوند درخواست دارم شفا کل جسمم رو به من هدیه کنه بعد یه ماشین ۲۰۶ سفید رو به من هدیه کنه تا من دوباره ماشین داشتن تجربه و زندگی کنم الهی آمین
من از خداوند درخواست دارم که به من بیدار شدن ساعت ۶ صبح رو هدیه بده تا من همیشه و هر روز ساعت ۶ صبح بیدار بشم بتونم به تمام آموز زندگیم درسم رسیدگی کنم الهی آمین
بله درک میکنم که گفتن هدیه کنه فقط به من امید میده انگیزه میده که من ادامه بدم که خداوند میخواد هدایای منو به دست من برسونه خدایا شکرت برای تک تک هدیه هایی که برای من در نظر داری خدایاشکرت
با سلام
لبست آرزوهای من :
۱-خدایای بزرگم میخام کلی بهت نزدیک باشم،کاملا تو بغل خودت بودن و بهم هدیه کن
۲-خداجونم یه شغل عالی و لذت بخش با درآمد عالی بهم هدیه کن
۳-خداجون یه ماشین خارجی جدید نو بهم هدیه کن.
۴-خداجون یه خونه ۳۰۰ متری لوکس و جدید بهم تو منطقه ی عالی بهم هدیه کن.
۵-خداجونم رابطه های عالی هم با خودم هم بادیگران و بهم هدیه کن.
۶-خداجونم لاغری و تناسب انداممو بهم هدیه کن.
۷-خداجون ارامش و صلح درون ابدی رو بهم هدیه کن
۸-خداجون سلامتی و زیبایی و جوانی ابدی رو بهم هدیه کن.
۹-خداجونم ولای لاکچری تو شمال بابلسر بهم هدیه کن.
۱۰-خداجونم حساب بانکی همیشه پر بهم هدیه کن.
قطعا احساس لیاقت داشتن خواسته ها خیلی مهم است قطعا ما برای این که به خواسته ای برسیم ابتدا باید احساس لیاقت کنیم و حس خوب داشته باشیم بعد اون خواسته رو بدست خواهیم آورد
سلام خدمت استاد عطاروشن
من سالها برای خیلی چیزها تلاش کردم و اصرار زیادی داشتم که هر چه سریعتر اتفاق بیوفتد…دعا کردن، نذر و نیاز…. با دیگران مشورت کردن و هر چیزی که باید انجام میدادم… همه به خود میگفتم در زمان الهی طرح الهی اتفاق میوفتاد و من قلبا باور نداشتم و ناامید بودم که اصلا خدا صدای من رو میشنود… حتی بعضی موافق از اوج ناامیدی با خدا دعوا میکردم به خدا میگفتم من نمیدونم باید بدی…. تو خدای بقیه هستی…. به فلانی این رو دادی و به من نمیدی نمیدونم چرا و باید من رو از این مشکلات خلاص کنی و یا فلان چیز رو به من بدهی…. تمام دعاها و سوره ها رو خوانده بودم و یک سال ماه رمضان قرآن رو سه بار ختم کردم و چندین و چند بار نمازهای مختلف برای گرفتن حاجت خواندم و هیچ نشانه ای نمیدیدم و هر روز افسرده تر از قبل شدم و هر روز طلبکارتر از خدا میشدم و ناامید از رحمت خدا دیگر نمیتوانستم حتی خودم را تحمل کنم و همیشه برای رسیدن به خواسته هایم زمان تعیین میکردم و خودم را گول میزدم که این تاریخ به دلم افتاده پس زمان الهی هست و حتما در این زمان اتفاق میوفتد و در آن زمان هیچ اتفاقی نمیوفتاد و از روی ناامیدی همه چیز رو به خدا سپردم…. یک روز با حال بد قرآن باز کردم و خدا به من وعده داد که تاکید کرد که وعده اش حق است و در زمان معین اتفاق مورد نظر میوفتد و بعد از سالها ورق برگشت و اتفاقی افتاد که باید میوفتاد
روزی که مادرم بزرگم فوت کرد سالها خانواده پدری سر اختلافاتی ارث رو تقسیم نمیکردند….سالها با پدرم بحث و جدل کردیم تا خودش اقدام کند، نذر و نیاز و هزار جور تلاش که هیچ کدام به ثمر نمینشست….. یک روز با کمال ناباوری عمه ام زنگ زد و گفت به بابات بگو بیاد خانه ما برای تقسیم اموال….بعد از هشت سال اموال بدون هیچ مشکلی تقسیم شد و حالا پروژه بعدی شروع شد فروش زمین ها بود که باز هم سالها طول کشید…. هیچ مشتری ای پیدا نمیشد…. هر وقت پای معامله میرفتند معامله بهم میخورد….یک روز همه چیز در عرض یک هفته اتفاق افتاد و اموال فروش رفت… حالا باید خانه جدید پیدا میکردیم… یک ماه چندین و چند خانه دیدیم که یا پولمون نمیرسید که بخریم یا اصلا خانه خوبی برای زندگی نبودند تا یک روز در دیوار با یک خانه دیدم که یک ساعت پیش آگهی اش رو گذاشته بودند و با مشاور املاک تماس گرفتم و خانه رو عصرش بازدید کردیم و همان روز قولنامه کردیم
سالها برای لاغری تلاش کردم…. از ورزش و رژیم های سخت گرفته و قرص های لاغری همیشه یک هفته وزن کم میکردم و دیگر وزنی کم نمیکردم و ناامید میشدم و ول میکردم وزن کم شده برمیگشت و وزن بیشتری اضافه میکردم که چند سال قبل با تغذیه شهودی آشنا شدم باز وزن کم نکردم ولی وزنی هم اضافه نکردم و حتی برای غذا خوردن تا چند وقت پیش مشکل داشتم و اختلال تغذیه داشتم حتی پیش روانپزشک رفتم، همه چیز با توصیه دوستم شروع شد… به سایت آمدم و جلسه های رایگان را نگاه کردم و گوش دادم….. بعد از چند هفته وزنم شروع به کم شدن کرد… با اینکه مدتها بود در سایت ثبت نام کرده بودم جلسه ها را جدی نگرفته بودم….به خودم گفتم حتی برای گوش دادن این جلسات هم خدا زمان معینی قرار داده بوده…..و اصلا گوش دادن فایلها مثل تکلیف نبود بلکه بسیار از آنها لذت بردم و حال روانم خیلی خیلی بهتر شد…
بله انگار هر چیزی در این دنیا زمان بندی الهی دارد
🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠
سالهای سال رژیم غذایی داشتم و چاق بودنم را مربوط به نداشتن اراده قلمداد میکردم و خودم را لایق لاغر بودن و وزن کم نکردن نمیدیدم….در زمان تحصیل برای نمرات خوب تلاش کردم و نمرات خوبی نمی گرفتم و خودم را شماتت میکردم که تو خنگ و بسیار تنبل هستی و لایق نمره خوب و شاگرد اولی نیستی….. هیچوقت خودم را لایق پارتنر خوب نمیدانستم چون لاغر و زیبا نیستم و آدمهایی که من دوستشان دارم با زنان زیباتر از من وارد رابطه میشوند…. در این سالها هروقت این تفکر را تغییر دادم و به خودم امید دادم اتفاقا پارتنر کسانی شدم که خوابش را نمیدیدم ولی نداشتن حس لیاقت و ترس از دست دادن باعث میشد که رابطه زود از دست برود….. حس اینکه لیاقت زندگی خوب را ندارم حتی باعث شد که تنبلی کنم و تمام تلاش های نافرجام گذشته را بهانه ای برای تلاش نکردن بهانه کنم…..سالها در ذهنم به رویاهایم زندگی کردم و بالفعل شدن آنها را حتی در ذهنم زمانی موکول کردم که به شرایطی برسم که لایق اتفاق خوب باشم
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌
*خداوند اندام زیبا و لاغری و توانایی بالای جسمی را به من هدیه میکند
*خدای من تمام لوازم نقاشی را به من هدیه میکند
*خدای من پول ثبت نام در کلاس نقاشی را به من هدیه میکند
*خدای من به من شغل اینترنتی و کسب و کار مجازی هدیه میکند
*خدای من ویولن را به من هدیه میکند
*خدا من پول شرکت در کلاس سلفژ و تئوری و کلاس ویولن استاد مورد نظرم را به من هدیه میکند
*خدای من ماشین BMW شاسی بلند آلبالویی را به من هدیه میکند
*خدای من توانایی دویدن را به من هدیه میکند
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
من به زمان بندی الهی ایمان دارم 🍓
من به زمان بندی الهی ایمان دارم 🍏
من به زمان بندی الهی ایمان دارم 🍒
من به زمان بندی الهی ایمان دارم🍑
من به زمان بندی الهی ایمان دارم 🍉
خدایاشکرت 🦄
خدایا شکرت🦄
خدایاشکرت 🦄
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان ، سلام خدمت استاد عزیز و گرامی و دوستان خوب معنوی
قدم چهارم : من به زمان بندی خدا ایمان دارم
در گذشته که خدا را اشتباهی میشناختم درکی از زمانبندی خدا نداشتم کارهایی را که از توانم خارج بود با نگرانی میسپردم به خدا ، خب نتیجه نگرانی هم معلوم بود همیشه بد بود برای همین نمی تونستم بخدا اعتماد کنم چون خودمو بنده ی گناهکاری میدونستم بخاطر اینکه همیشه یه کمی از موهام پیدا بود ، نماز و روزهای قضا زیاد داشتم برای همین میگفتم خدا به من نگاه نمی کنه چون بنده ی خوبی نبودم ، خودمو لایق دریافت نعمتهای بزرگ نمیدیدم فکر میکردم نعمت مال دیگرانه و من باید به همین حد متوسط پایین قانع باشم وگرنه خدا همین را هم ازم میگیره ، من در خانواده ی مذهبی بزرگ شدم و احساس لیاقت نداشتن نعمتها در خانواده و فامیل مذهبی من بسیار پررنگ بود و همه از اینکه خدا قهرش نگیره به حداقل های زندگی راضی بودن و از همون حد بیشتر رشد نکردن ، در حالیکه خداوند همهی بنده هاشو خیلی دوست داره و به همه بینهایت میبخشه ، خدا دلش میخواد ما به آروزهامون برسیم و تو این راه کمکمون میکنه ، خدا به همه ی کارها اشراف داره و از قلب ما خبر داره و ما را به سمت خواسته هامون هل میده خیلی دوست داره برامون کاری انجام بده ولی ما به بهانه های مختلف دست خدا را رد میکنیم که مثلاً از ما گذشته ، سنم بالاست ، مهارت ندارم ، مدرک ندارم ، دانشگاه نرفتم ، دیگران جلوی پیشرفتم را گرفتن و غیره بعد نمیریم دنبال خواسته هامون و همیشه با حسرت راجب آرزوهامون حرف میزنیم ، خداوند وفاداره و به وعدهی خودش عمل میکنه و ما را در رسیدن به آرزوها مون کمک میکنه البته به شرطی که قدم اول را خودمون برداریم و بهش نشون بدیم که ما هم دوست داریم به آرزومون برسیم و بریم سراغ کارهایی که بهش علاقه داریم و بهانه نیاریم و کارهامونو به تعویق نندازیم فقط باید شروع کنیم و به خدا اعتماد کنیم که دستمونو میگیره و قدم به قدم هدایت و حمایت مون میکنه در زمان درست و مکان درست ، تنها مانع بین خداوند و آرزوها فقط خودمون هستیم باید این مانع را برداریم یعنی از همین الان با همین شرایطی که داریم شروع کنیم ، قدمهای کوچیک را برداریم و بهانه ها را کنار بگذاریم ، خداوند بر اساس دارایی و امکانات و منابع خودش به کمک میکنه که بینهایته ، ما نباید به امکانات و منابع خودمون تکیه کنیم و در باتلاق درجا زدن گیر کنیم و اسیر افکار و دلیل شروع نکردنها بشیم و خودمونو از رسیدن به آرزوهامون محروم کنیم و فقط فقط افکار ناامید کننده میتونه جلوی ما و طرح الهی خداوند را بگیره ، من به زمانبندی الهی ایمان دارم چون توانایی و قدرت خداوند فراتر از زمان عمل میکنه و تا روزی که زنده هستم شوق رسیدن به آرزو را در دلم زنده نگه میداره ، خداوند از قبل منتظر ماست ، باید زندگیمو دگرگون کنم و برای خواسته هام قدم بردارم حیفه که خدا منتظر بمونه ، من ایمانم را به زمانبندی خدا قوی و قویتر میکنم چون خداوند طرح الهی رسیدن به خواسته هامونو فراموش نمیکنه ، شاید مسیر رسیدن کمی طولانی بشه چون خدا میخواد که در این راه اشتباهات مونو بشناسیم و اونا را برطرف کنیم اما نتیجه ای که به ما میده شیرین و بسیار فراتر از انتظاره مثل وقتیکه از چاقی خسته و ناتوان شده بودم گفتم خدایا خودت یه راه آسون لاغر شدنو جلو پام بزار ، یه روز که رفتم باشگاه دوستم که میدونست من به مباحث ذهنی علاقه دارم گفت یه نفر به اسم آقای رضا عطار روشن سایت لاغری با ذهن داره و من با اشتیاق فراوان همون شب وارد سایت تناسب فکری شدم و گفتم جای من همین جاست و الان سه ساله ساکن این بهشت زیبا هستم چون من دست از آروزی لاغر شدن برنداشتم و خداوند با طرح الهی خودش منو به لاغری با ذهن هدایت کرد من به زمانبندی خدا ایمان دارم
با توجه به این آگاهی مثالهایی پیدا کنید که برای رسیدن به خواسته ای تقلا کردید ولی بعد از نتیجه نگرفتن و رها کردن در بهترین زمان خواسته ی شما محقق شده ؟
من چند سال یه گوشی مدل پایین داشتم خیلی برای استفاده اذیت میشدم هر چی به شوهرم میگفتم گوشی میخام میگفت تو کار زیادی با گوشی نداری همین برات خوبه منم وقتی دیدم فایده ای نداره بی خیال گوشی شدم گفتم خودم پول جمع میکنم هر وقت شد میخرم تقریبا بعد از دو سه ماه دیدم شوهرم یه گوشی خوب برای تولدم بهم کادو داد خیلی خوشحال شدم خیلی گوشی با برکتی بود چون ۲۰ روز بعدش با اون گوشی وارد سایت تناسب فکری شدم این فقط زمانبندی الهی بود یا اینکه من خیلی دلم میخواست ایام عید مسافرت برم تهران که ترافیک خلوتی داره چون بیشتر مسافرتها ایام عید همسرم میگفت بریم جنوب که البته خیلی هم عالی بود امسال سپرم بخدا و عید رفتیم تهران که بسیار عالی بود اینم زمانبندی خدا بود
به نظر شما برآورده نشدن خواسته هایتان تا چه میزان مربوط به نداشتن احساس لیاقت بوده است ؟
تمام خواسته هایی را که بهشون نرسیده بودم از نداشتن احساس لیاقت بود چون خودمو از خدا دور میدیدم و باور نداشتم که خدا طرح الهی برای رسیدن به خواسته هامو داره ، ایمانم ضعیف بود اعتمادم به خدا کم بود اما از وقتیکه خدای واقعی را شناختم و بهش اعتماد کردم به خیلی از خواسته های کوچیکم رسیدم حالا وقت رسیدن به خواسته های بزرگه البته از نظر من وگرنه برای خدا خواسته کوچیک و بزرگ نداره
لیست آرزوهای خود را مرور کنید و از عبارت خدا به من هدیه میکند استفاده کنید ؟
۱_ خدای بخشنده ی مهربونم خونهی ۱۸۰ متری تک واحدی در خیابونی که دوست دارم را به من هدیه میکند
۲_ خدای بخشنده ی مهربونم چشمان تیز بینی به من هدیه میکنه که همه چیز را بدون عینک ببینم
۳_ خدای بخشنده ی مهربونم اندام متناسب زیبای ورزشکاری را به من هدیه میکند
۴_ خدای بخشنده ی مهربونم شغلی راحت با آزادی زمانی و مکانی را به من هدیه میکند
خدایا شکرت که تمام خواسته هامو بهم هدیه میدی