خیلی از آدمای چاق، سالهاست توی یه چرخهی تکراری گیر افتادن: رژیم، ورزش، شکست، دوباره شروع… 😓
ولی واقعیت اینه که چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمیدونن، اشتباهی بزرگ میکنن!
اونا با خودشون فکر میکنن: «باید اراده کنم! باید تصمیم بگیرم! باید جلوی خودمو بگیرم!» 🤯
اما اینا همش کار فکره نه ذهن… و درست مثل اینه که بخوای با یه قایق پارویی، وسط طوفان حرکت کنی 🚣♀️🌪️
تا وقتی قدرت ذهن رو وارد بازی نکردی، بدنت همراهیت نمیکنه. چون ریشهی اضافهوزن، توی ذهنته نه فقط توی فکرهات! 🧠💫
تفاوت فکر و ذهن در لاغری 🤯🧠
اگه تا حالا بارها رژیم گرفتی 🍽️، ورزش کردی 🏃♀️، یا حتی قرص لاغری خوردی 😣 ولی باز هم به نتیجه نرسیدی… شاید چون فقط داشتی با فکرت لاغر میشدی، نه با ذهنت!
و این یه فرق خیلی بزرگه که قراره همینجا با هم کشفش کنیم ✨

خب، اصلاً فرق فکر و ذهن چیه؟ 🤔
فکر یعنی چیزی که در لحظه توی مغزت میاد و میره… مثل یه ابر که از آسمون ذهنت عبور میکنه ☁️
ولی ذهن یعنی جایی که این فکرها اگه تکرار بشن، تهنشین میشن و تبدیل به باور، نگرش، و حتی هویتت میشن 💾
فکرها دو دستهان:
۱. افکار اولیه
۲. افکار ثانویه
🧠 افکار اولیه چیان؟
تصور کن داری تو خیابون قدم میزنی 🚶♀️یهو یه صحنهای میبینی… مثلاً یه تبلیغ خوراکی خوشمزه 😋
تو همون لحظه یه فکر تو ذهنت جرقه میزنه: «واااای، چقدر دلم بستنی میخواد!» 🍦
این فکرِ لحظهای، یه فکر اولیهست. سریع، گذرا و حاصل محرکهای بیرونی.
🔁 افکار ثانویه چطور شکل میگیرن؟
چند ساعت بعد، برگشتی خونه… نشستی رو مبل و یهو دوباره یاد اون بستنی افتادی 😅
شروع میکنی با خودت حرف زدن: «حالا یه بار چی میشه؟ مگه آدم چقدر عمر میکنه؟ اصلاً من که همیشه چاقم!»
و باز هم اون فکر اولیه رو مرور میکنی و تکرارش میکنی… به این میگن فکر ثانویه. یعنی بازبینی و نشخوار همون فکر اولیه.
حالا این چه ربطی به لاغری داره؟ 🤨
اینجاست که میرسیم به تفاوت فکر و ذهن در لاغری👇
🔹 فکر فقط در لحظه میگه: “الان دلم میخواد بخورم!”
🔹 ولی ذهن وقتی اون فکر رو بارها بشنوه، باور میکنه که تو نمیتونی جلوی خوراکیها مقاومت کنی 😮💨
و وقتی ذهن یه چیزو باور کنه، دیگه اون باور بخشی از هویتت میشه!
یعنی تو دیگه خودتو “آدم چاقی که نمیتونه کنترل کنه” تصور میکنی، نه “کسی که در مسیر لاغریه” 🙅♀️✨
برای اینکه لاغریات ماندگار باشه باید تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی، باید از سطح فکر بیای پایینتر و وارد ذهن بشی، باید حواست باشه چه فکرایی رو بارها مرور میکنی، چون مرورهای مکرر، ذهن رو برنامهریزی میکنن 📡

لاغری با فکر؟ یا با ذهن؟ 🤯🧠
تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همون چیزیه که سالها نمیدونستم و همین باعث میشد دوباره و دوباره شکست بخورم… 😞
سالها بود که اضافه وزن داشتم و از این بابت کلی ناراحت بودم 😔 همیشه دنبال یه راه نجات بودم؛ هر کی یه رژیم جدید معرفی میکرد، هر کانال تلویزیونی یه روش خاص تبلیغ میکرد، من اولین نفر بودم که ذوقزده میشدم! 😍🍽️
این تصمیما همهشون تو سطح فکر من بودن.
یعنی فقط یه تصمیم لحظهای، بدون اینکه توی ذهنم جای محکمی باز کرده باشن. مثل یه نسیم که میاد و میره… 🌬️
با انگیزهی زیاد غذامو وزن میکردم، ساعت میذاشتم برای خوردن، حتی از بقیه میخواستم حمایتم کنن 🥗⌛
میگفتم: «من دیگه آدم قبلی نیستم، الان دیگه جدیام!» 🙌
ولی… بعد از چند روز، اون هیجان اولیه کم میشد.
برنامه رژیم برام سخت میشد، دلم غذای معمولی خودمون رو میخواست، یه چیزی ته دلم میگفت:
«آخه تا کی باید اینطوری غذا بخورم؟! اصلاً این زندگیه؟!» 😩🍕🍟
افکارم شروع میکردن به نجوا کردن:
- «همه دارن میخورن، فقط من باید محدود باشم؟»
- «یه کم که بخورم چی میشه؟»
- «مگه یه تیکه شیرینی چقدر کالری داره؟» 😅
و همون فکرهای ثانویه که پشت هم مرور میشدن، کمکم منو از مسیر بیرون میکشیدن 😞 تا اینکه رژیم رو ول میکردم و برگشتم سر خونهی اول ⭕️
اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری روشن میشه! ✨
من فقط داشتم با فکر تصمیم میگرفتم لاغر بشم، ولی ذهنم هنوز باور نداشت که من میتونم! و تا وقتی ذهن باهات همراه نباشه، فکرها فقط مثل باد میان و میرن… 🍃

💭🧠 تفاوت فکر و ذهن در لاغری
خیلی وقتا وقتی درباره لاغری با ذهن صحبت میشه، سریع میریم سراغ فکر کردن! اما واقعیت اینه که فکر و ذهن دو تا چیز کاملاً متفاوتن، مخصوصاً وقتی پای لاغر شدن وسط باشه! 😌
فکر همون چیزیه که توی مغز ما تولید میشه. یه جور صدا توی سر که هی میاد و میره، مثل:
- «الان مسواک نزدم، باید بزنم!»
- «چرا دیروز بیشتر خوردم؟»
- «اگه رژیم فلانی رو شروع کنم چی میشه؟»
فکرها مثل جرقهان؛ زود میان و زود هم خاموش میشن 🔦 بیشتر وقتا هم شخصی نیستن. یعنی ممکنه درباره هر چیزی باشن: یه نفر، یه موقعیت، یه خاطره یا حتی فقط یه جملهای که شنیدی.
ذهن مفهومی پیچیده در روانشناسی و فلسفه است که به مجموعهای از فرآیندهای روانی مانند تفکر، احساس، ادراک، حافظه و تصمیمگیری اشاره دارد.
ذهن یه چیز عمیقتره… یه فضای کاملاً شخصی، جایی تو وجودت که پر شده از:
- باورها
- انتظارات
- خاطرات ثبتشده
- حسات نسبت به خودت
ذهن تو یه فضای مخفی و درونیه که هیچکس غیر از خودت نمیتونه واردش بشه.
📌 اون چیزی که توی زندگی تجربه میکنی، مثل چاقی یا لاغری، نتیجهی مستقیم انتظاریه که ذهنت از “خودت” داره.
💡 تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همینجاست!
فرض کن الان به زمانی فکر کن که لاغر بودی یا حداقل یه دورهای که از وضعیت جسمیات راضیتر بودی.
اون لحظهها، فکر میکنی که ای کاش به اون وضعیت برگردی… ولی ذهن تو چی میگه؟
😕 ذهن میگه: «نه! تو همینی. تو همیشه چاق بودی!»
و اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری خیلی واضح میشه!
چرا بیشتر تلاشهامون نتیجه نمیده؟ 🌀
چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمی دونیم و اغلب فقط با فکر جلو میریم. میخوایم با چند تا جملهی انگیزشی، فایل صوتی یا رژیم غذایی ذهنمون رو قانع کنیم.
در حالیکه ذهن هنوز همون باور قبلی رو داره:
📣 «تو همیشه چاق میمونی!» و تا زمانی که ذهن تغییر نکنه، جسم هم تغییر نمیکنه.
حالا چطور میشه ذهن رو تغییر داد؟ 🌱
برای تغییر ذهن، باید ابتدا تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی و سپس محتوای درونش رو عوض کنیم. و بهترین راه برای این کار؟
🔁 بودن در یک فضای جدیده!
مثل چی؟
- حضور در سایت تناسب فکری ✨
- خوندن نوشتههای افراد دیگه
- دیدن نتایج شگفتانگیز کسانی که با ذهنشون لاغر شدن 📸
- انجام تمرینات روزانه
- و مهمتر از همه: احساس خوب داشتن 😍
مثال واقعی از فرآیند تغییر ذهن 👇
فرض کن یه نفر سالهاست با اضافه وزن دست و پنجه نرم کرده. کلی رژیم و ورزش و برنامه رو امتحان کرده ولی بینتیجه.
تا اینکه یه روز از طریق یک دوست یا جستوجو توی اینترنت با سایت تناسب فکری آشنا میشه.
ناگهان حس میکنه یه جرقهی امید توی دلش روشن شده ✨
شروع میکنه به خوندن محتوا، دیدن فایلها، نوشتن تمرینها و هر روز بیشتر از قبل احساس خوبی پیدا میکنه.
اما هنوز ذهنش میگه: “تو چاقی!” 😟
با اینکه اشتیاق داره، هنوز ذهنش تغییر نکرده.
اما همین موندن تو فضای لاغری و ادامه دادن تمرینها باعث میشه ذره ذره انتظارش از خودش تغییر کنه.
تا اینکه یه روز، ذهنش میگه: 🎉 «تو داری لاغر میشی!»
و درست از همین لحظه، بدنش هم شروع میکنه به همراهی… 💃🍃
جمعبندی دوستداشتنی 🎁
📌 فکر، سطحیه. میاد و میره.
📌 ذهن، عمقی و ماندگاره. زندگیمون رو میسازه.
📌 تفاوت فکر و ذهن در لاغری یعنی تلاش بینتیجه با فکر، و تغییر واقعی با ذهن.
📌 با انجام تمرینات دوره ورود به سرزمین لاغرها، ذهن کمکم متناسب میشه… و بعد جسم هم دنبالش میاد!
✍️ تمرین آموزشی – تفاوت فکر و ذهن در لاغری 📘
حالا که درباره تفاوت فکر و ذهن در لاغری مطالب مهمی خوندی، وقتشه این آگاهی رو توی ذهن و جانت ثبت کنی. چون فقط با مرور و نوشتن هست که اطلاعات سطحی به باور ذهنی تبدیل میشن و مسیر تغییر جسم آغاز میشه 🌱✨
تمرین این جلسه خیلی مهمه چون بهت کمک میکنه بفهمی تا امروز بیشتر با فکر برای لاغر شدن تلاش کردی یا با ذهن! 🤔
✅ تمرین امروز:
- 🧠 به زبان ساده، تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس. مثالی هم از زندگی روزمرهات بیار.
- 📌 در روشهایی که قبلاً برای لاغری استفاده کردی، چقدر واقعاً انتظار لاغر شدن داشتی؟
- ⚖️ در این سالهایی که اضافهوزن داشتی، بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟
- 🌟 در چه زمانهایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیره؟
- 🔁 به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق میافته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟
- 📝 از محتوای ویدیوی آموزشی امروز، برای خودت یه تمرین طراحی کن و در بخش دیدگاه بنویس.
💬 ازت دعوت میکنم همین حالا تمرینت رو در بخش دیدگاه بنویسی.
با نوشتن، ذهن تو وارد فضای لاغری میشه و این بزرگترین قدم برای درک تفاوت فکر و ذهن در لاغری و ساختن یه ذهن متناسبه 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.38 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


🌟 به نام خداوند جان و خرد؛ معمارِ تناسب، خالقِ زیباییِ ازلی 🌟
به نامِ او که در تار و پودِ هستی، نظم و آهنگِ موزونی نهاد؛ آن ذاتِ بیهمتایی که هر ذره از آفرینش، از کوچکترین اتم تا وسیعترین کهکشان، گواه اقتدار و حکمتِ بیکرانِ اوست. خدایِ حکیم و دانایی که در وجودِ ما، آینهای از زیباییِ مطلقِ خویش را قرار داد و قدرتِ شگفتانگیزِ «آفرینشِ دوباره» و «تبدیلِ ناممکن به ممکن» را به ما ارزانی داشت. او که با حکمتِ ازلیاش، در هر ناهمواری، طرحِ تناسبی نهفته و در هر سکوتی، نجواهایِ رسایِ هدایت را جاری میسازد. 🌌✨
سلام و درودِ بیکران، خدمتِ استادِ جان، استاد عطاروشنِ عزیز و اندیشمند، و به تمامیِ دوستانِ گرامی و همراهانِ هممسیر در خانهیِ همدلی و رشد، یعنی سایتِ تناسبِ فکری. 🤍🌸
امروز، در این لحظاتِ ناب و سرشار از انرژیِ مثبت، میخواهم قلم به دست بگیرم و از دریایِ عمیقِ تجربههایم، گوهری بیرون بکشم؛ گوهری که سالها در صدفِ ذهنِ من پنهان بود و با هدایتِ استاد، اکنون چون خورشیدی میدرخشد. میخواهم از رابطهیِ پیچیده اما شگفتانگیزِ «فکر» و «ذهن» برایتان بگویم، و اینکه چگونه این دو، در کالبدِ «لاغری» و «تناسب اندام»، نقشی حیاتی ایفا میکنند. این داستانی است از بیداری، از رهایی، و از خلقِ واقعیتی نو با قدرتِ اندیشه و باور. 🗝️💫
💭 فکرِ آنی در مقابلِ ذهنِ ریشهدار: رقصِ پروانه در مقابلِ جذرِ بلوط
سالها پیش، اگر از من میپرسیدند «فکر و ذهن چه تفاوتی دارند؟»، شاید با لبخندی گیج، میگفتم: «هر دو یکی هستند دیگر!» اما امروز، با دیدی که استاد عطاروشن بر جانِ من تاباندند، این دو را همچون دو عنصرِ بنیادین و در عین حال متفاوت درک میکنم:
**۱. فکر (Thought): بازیگرِ همیشه حاضر بر صحنهیِ آگاهی**فکر، آن مِهمانِ زودگذر و آن مسافری است که در لحظه، بر فرازِ آگاهیِ ما پرواز میکند. فکر، سریع است، چابک است، و هر دم میتواند مسیرش را عوض کند. فکر، قدرتِ انتخابِ آنی را دارد. همین حالا میتوانم به یک اقیانوسِ آبیِ آرام فکر کنم، یا به یک کوهستانِ سر به فلک کشیده. فکر، ابزارِ دمِ دستیِ ما برایِ تصمیمگیریهایِ روزمره است. اما فکر، به تنهایی، قدرتِ تغییرِ عمیق و ماندگار را ندارد. مثلِ موجی است که بر ساحل میآید و میرود، بدونِ آنکه صخرهها را از جایِ خود تکان دهد. 🌊💨
**۲. ذهن (Mind): ریشههایِ پنهانِ وجود، معمارِ واقعیتِ ما**ذهن، اما، آن اقیانوسِ ژرف و بیکران در زیرِ سطحِ آگاهی است. ذهن، خزانهِ باورهایِ ریشهدار، خاطراتِ کهن، الگوهایِ رفتاریِ ناخودآگاه، و برداشتهایِ بنیادینِ ما از خودمان و جهان است. ذهن، مانندِ جذرهایِ یک درختِ تناور است که در اعماقِ زمین فرو رفته و تمامِ تغذیه و استحکامِ درخت، به وجودِ همین ریشهها وابسته است. تغییرِ ذهن، یک فرایندِ تدریجی، عمیق و گاهی طولانی است. نیازمندِ صبوری، تکرار، و عشق ورزیدن به فرایندِ تحول است. ذهن، آن کارگردانِ قدرتمندی است که نمایشنامهیِ زندگیِ ما را مینویسد و ما، تنها بازیگرانِ ناآگاهِ صحنهایم که او کارگردانی میکند. 🌳👑
در گذشته، ذهنِ من باورِ «من نمیتوانم لاغر شوم» را چنان محکم در خود حک کرده بود که هر فکرِ لاغری، مانندِ بذری بود که بر سنگ کاشته میشد؛ هیچگاه جوانه نمیزد. باورِ ذهنیِ من این بود که لاغری، تنها از مسیرِ درد، گرسنگیِ طاقتفرسا، جراحیهایِ پرخطر، یا سالها تحملِ محدودیتهایِ طاقتفرسا حاصل میشود. این باورِ ذهنی، مانعی آهنین در برابرِ هرگونه تلاشِ واقعبینانه برایِ تناسبِ پایدار بود. اما امروز… امروز با ابزارِ هدایتِ استاد، دارم آرامآرام، آجر به آجر، آن دیوارِ بلندِ باورهایِ ناکارآمد را فرو میریزم و در دلِ آن، باغچهای سرشار از «باورِ تناسب» و «امکانِ تحققِ زیبایی» میکارم.🌱✨
📉 اعترافِ تلخ: سایه چاقی بر انتظارات
📌 **چقدر واقعاً انتظارِ لاغر شدن داشتم؟**حقیقتِ تلخ این است که «انتظارِ لاغر شدن» در مفهومِ واقعیِ کلمه، در قاموسِ زندگیِ گذشتهیِ من وجود نداشت. من با رژیمهایِ افراطی، تنها به دنبالِ «ثابت نگه داشتنِ وزن» بودم، نه رسیدن به تناسبِ دلخواه. آن ۵ کیلویی که یکبار کم کردم، مانندِ قطرهای در اقیانوسِ ناامیدی بود. حسِ درونیام فریاد میزد: «این حجم از فداکاری، برایِ این نتیجهیِ ناچیز، اصلاً منطقی نیست!» این تناقضِ دردناک، نشان میداد که نه مسیر، درست بوده و نه انتظارِ درستی در کار بوده است. انگار داشتم با تمامِ توان، در جهتِ مخالفِ جریانِ رودخانه شنا میکردم. 🌊😥
⚖️ **منتظرِ چاقی بودم یا لاغری؟**اگر راستش را بخواهید، در بخشِ بزرگی از زمان، «منتظرِ چاقی» بودم! این یک اعترافِ تکاندهنده است. وقتی در رژیم بودم، اضطرابِ «نکند وزن کم نکنم و چاقتر شوم» چنان در وجودم ریشه دوانده بود که اغلب، نتیجهیِ عکس میگرفتم. و وقتی از رژیم دست میکشیدم، با یقینِ کامل، شاهدِ افزایشِ وزن بودم. ذهنِ من، ناخودآگاه، «چاقی» را به عنوانِ یک واقعیتِ حتمی پذیرفته بود و «لاغری» را مانندِ یک افسانهیِ دستنیافتنی میدید. من با قدرتِ ذهنم، به استقبالِ چاقی میرفتم و او نیز با آغوشی باز، پذیرایِ دعوتِ من بود. 🖤🦛
🌟 جرقه ای که انتظار را روشن کرد
مدیتیشنهایِ پل مکنا، تنها «فکرِ لاغری» را در من زنده میکردند؛ آن بازیگرِ روی صحنه، برایِ لحظاتی میدرخشید. اما وقتی مدیتیشن تمام میشد، کارگردانِ اصلی، یعنی «ذهنِ من»، نمایش را به حالتِ قبل برمیگرداند. آن انتظارِ حقیقی، زمانی در من شکل گرفت که متوجه شدم باید بر رویِ «باورهایِ بنیادینِ ذهنی» کار کنم. وقتی درک کردم که تغییرِ واقعی، از درون آغاز میشود و ذهنِ من باید «لاغری» و «تناسب» را به عنوانِ بخشی از هویتِ جدیدش بپذیرد، آنگاه بود که جرقه امید، در دلِ تاریکیِ تردید، روشن شد. ✨💡
🔁 دگردیسیِ ذهن: سفری به سرزمینِ تناسبِ پایدار
تغییرِ ذهن برایِ رسیدن به لاغری و تناسب، یک «دگردیسی» است؛ یک تحولِ عمیق و زیبا. این فرایند، مانندِ شکفتنِ یک گلِ نیلوفر در مرداب است. در ابتدا، شاید بسیار آرام و نامحسوس باشد. شاید ماهها طول بکشد تا ریشهها قوی شوند و اولین جوانهها سر برآورند. اما وقتی این فرایند آغاز شد، دیگر متوقفشدنی نیست.
من الان در همان نقطهیِ شگفتانگیزِ «در حالِ تغییر» هستم. ذهنِ من، کمکم در حالِ پذیرشِ «لاغر بودن» به عنوانِ یک هویتِ جدید است. دیگر آن صدایِ شکاکِ درونی، آنقدرها بلند نیست. هنوز جایِ کار دارد، اما اطمینان دارم که تا یکی دو ماهِ آینده، «گفتگویِ ذهنی» من کاملاً دگرگون خواهد شد. تناسب، دیگر یک «هدفِ دور»، بلکه یک «مسیرِ در حالِ تحقق» خواهد بود. و این، زیباترین اتفاقِ زندگیِ من است. 🦋🌸
حالا این منطق را به «ثروت» نیز تعمیم میدهم. دلم میخواهد پولدار باشم، فکرش را هم میکنم، اما ذهنِ من هنوز «باورِ ثروتمند بودن» را به طورِ کامل در خود نهادینه نکرده است. او هنوز منتظرِ «چرا» و «چگونه» است. اما میدانم که با همان تلاشی که برایِ تغییرِ ذهنِ تناسب به کار میبرم، میتوانم ذهنِ ثروت را نیز پرورش دهم. این یعنی قدرتِ مطلقِ آفرینشِ واقعیت؛ قدرتِ الهی که در وجودِ ما نهفته است. 💰💎
💖 پیمانِ عشق با خود؛ زیباترین لباسِ جهان
در نهایت، استادِ عزیزم، با عمیقترین سپاسها، میخواهم بگویم که این مسیرِ «تغییرِ ذهن»، تنها راهِ رسیدن به تناسبِ پایدار و آرامشِ درونی است. باورهایِ کهنِ ذهنی، مانندِ زنجیرهایی بودند که مرا از رسیدن به زیباییِ حقیقیِ وجودم باز میداشتند. اما امروز، با درکِ تفاوتِ «فکر» و «ذهن»، و با ابزارِ قدرتمندِ هدایتِ شما، در حالِ شکستنِ آن زنجیرها هستم.
خدایِ دانایِ ما، به ما آموخته است که ما خالقِ واقعیتِ خویش هستیم. ذهنِ ما، همانندِ باغی است که هر بذری در آن بکاریم، همان را درو خواهیم کرد. امروز، من بذرِ «باورِ تناسب»، «عشق به خود»، و «تواناییِ خلقِ ثروت» را در باغِ ذهنِ خویش میکارم. و ایمان دارم که با آبیاریِ مداومِ «تلاشِ آگاهانه»، «صبر»، و «عشق»، روزی شاهدِ ثمردهیِ شیرینِ آن خواهم بود. 🌳✨
این مسیر، سفری است از «باورِ محدودیت» به «قدرتِ بیپایان». سفری است از «ترس» به «عشق». و زیباترین لباسی که میتوان بر تن کرد، همین «باورِ به تواناییِ خود» و «پذیرشِ بیقید و شرطِ خویشتن» است.
دوستانِ عزیز و جانان، در این سفرِ نورانی، آرزو میکنم همگی بتوانیم باغِ ذهنِ خود را با زیباترین و پربارترینِ باورها آذین کنیم. بیایید با قدرتِ عشق و اندیشهیِ متعالی، تناسب، سلامتی، ثروت و زیبایی را در زندگیِ خود خلق کنیم. چون ما، فرزندانِ خدایِ حکیم و داناییم؛ ما قدرتِ خلق کردن را در وجودمان داریم. 🌟🌈💖
با عشق و احترامِ فراوان،همسفرِ کوچکِ شما در این مسیرِ شگفتانگیز. 🙏🌿💛
نشان های دریافت شده
سلام به خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
دوره آموزشی صدگام لاغری با ذهن (گام ۱۶)
قدرت ذهن یا قدرت فکر؟
هممون که چاق هستیم توی چرخه تکراری افتاده ایم مثل رژیم گرفتن، ورزش کردن و همیشه شکست خورده ایم و دوباره از اول شروع کرده ایم
هيچگاه ماها فرق میان فکر و ذهن را در لاغریمان را نمی دانستیم و همیشه اشتباه می کردیم
چون هم خودمان و هم دیگران فکر می کردیم که باید اراده داشته باشیم و تصمیم بگیریم و جلوی خودمان را بگیریم و خوردنمان را کنترل کنیم همه این کارها کار فکرمان بود نه کار ذهنمان.
ما تا زمانی که قدرت ذهنمان را درگیر نکنیم بدنمان همراهیمان نخواهد کرد چون چاقیمان در ذهنمان ریشه کرده است نه تنها در فکرمان
ما همیشه می خواستیم با رژیم گرفتن، ورزش کردن، پیاده روی کردن، دمنوش خوردن، استفاده کردن از قرصهای چربیسوز و……..خودمان را لاغر کنیم و هیچوقت نتیجه مطلوبی کسب نکردیم چون همه ما داشتیم با فکرمان لاغر می شدیم نه با ذهنمان
فرق ذهن و فکر چیست؟
فکر یعنی یک چیزی در یک لحظه توی مغزمان می آید و می رود اما ذهن یعنی اینکه فکرهایی که داریم اگر بخواهد تکرار شود در آن ته نشین می شود و تبدیل به باور و نگرش و هویتمان خواهد شد
فکرهایی که داریم به دودسته تقسیم می شود
۱_ فکرهای اولیه
۲_ فکرهای ثانویه
فکر اولیه این هستش که اگر یک تبلیغی از یک خوراکی خوشمزه ببینیم در اون لحظه یک فکری در ذهنمان جرقه می زند که اون خوراکی خوشمزه را بخوریم این فکر اولیه است که سریع به ذهنمان می آید چون حاصل محرکهای بیرونی هستش.
حالا ببینیم افکار ثانویه چطوری شکل می گیرد چند ساعت بعد ما دوباره یاد اون خوراکی خوشمزه می افتیم و ما شروع به حرف زدن با خودمان می کنیم خوب فقط این یه بار هستش مگر چی می شه؟مگر چند سال زندگی می کنیم؟ خوب حالا که من لاغر بشو نیستم و همیشه چاق خواهم شد و…..و اینگونه فکر اولیه را مرور می کنیم و تکرارش می کنیم این یعنی فکر ثانویه که فکر اولیه را نشخوار می کنیم
و اگر ذهنمان یک چیزی را باور داشته باشد آن بخش را هویت خودش خواهد دانست که توان کنترل کردن خودش را ندارد و نمی تواند لاغر شود و حالا اگر بخواهیم لاغر شدنمان پایدار و ماندگار باشد باید فرق میان فکر و ذهنمان را در لاغر شدنمان را درک کنیم و باید از سطح فکرمان پایینتر بیایم و وارد ذهنمان بشویم و باید بدانیم که چه فکرهایی را مرور می کنیم چون مرور کردن پی در پی ذهنمان را برنامه ریزی می کند فرق بین فکر و ذهنمان همون چیزی هستش که هیچوقت ندانستیم و بخاطر همین هر بار شکست خوردیم
من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و با چاقی بزرگ شده ام و همیشه ناراحت بودم و همیشه دنبال یک راه حلی می گشتم که خودم را از دست چاقی نجات دهم
وهر کسی راکه می دیدم در مورد یک روش جدیدی حرف می زند یا تبلیغی می دیدم یا چیزی می شنیدم و یا می خواندم فوری می خواستم امتحانش کنم و با ذوق و شوق شروع به انجام دادنش می شدم
وهمه این تصمیمات در سطح فکرم بودند و همشون یک تصمیم آنی بودند
من حالا می فهمم که بدن خودش می دونه که چطوری می تونه لاغر بشه ولی ما بخاطر باورهایی که از جامعه، رسانه ها و خانواده می گیریم گرفتار شده ایم و این باورهایمان اینقدر قوی هستند که حالا چند سال است که در این مسیر زیبا هستم نمی توانم به بدنم اعتماد کنم تا خودش کارش را انجام دهد
حالا در این مسیر زیبای لاغری با ذهن تازه داریم متوجه می شویم که ذهنمان چقدر نامحدود هستش و هر چیزی را می تواند قبول کند و یک ویژگی دارد که نمی تواند اصل را از بدل تشخیص دهد چون هر چیزی را باور داشته باشیم و آن را تکرار کنیم ذهنمان آن را به باورمان تبدیل خواهد کرد
ما هر انتظاری که از خودمان داشته باشیم آن را به واقعیت تبدیل خواهد کرد اگر انتظار چاقی داشته باشیم چاق خواهیم شد و اگر انتظار لاغری داشته باشیم لاغر خواهیم شد
ماها که چاق هستیم در پروسه چاقی بوده ایم و فرمولهای چاقی را در ذهنمان ذخیره کرده ایم و در ذهنمان تصاویری بوجود آمده است و نگرشی در ما بوجود آورده است که ما را هر روز چاقتر می کرد
حالا که در پروسه لاغری قرار گرفتهایم به اون شکلی که در چاقی بوديم به میزان کافی ادامه نداده ایم و استمرار نکرده ایم و این آگاهیها در نگرشمان نفوذ نکرده است تا به این فکر کنیم که روز به روز لاغرتر می شویم و این فرق میان ذهن و فکرمان هستش
اگر ما انتظارمان را تغییر دهیم جسممان هم تغییر خواهد کرد و لاغری در جسممان هم شروع خواهد شد اگر بتوانیم این را خوب درک کنیم و تشخیص دهیم راحتتر می توانیم انتظار لاغری را در خودمان ایجاد کنیم چون همیشه اون نتیجه را خواهیم گرفت که بر پایه انتظار از خودمان باشد نه فکر کردن در مورد خودمان.
و حالا نگرش من در مورد خودم لاغر شدن هستش و این راه و مسیر برایم بهترین راه هستش خدایا شکرت
من همیشه قبلا ترس از چاقتر شدن و خوردن داشتم و همیشه در حال رژیم گرفتن، ورزش کردن بودم و فکر می کردم که اگر رهایش کنم دوباره چاق خواهم شد و حالا که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفتهام افکارم و رفتارهایم تغییر کرده است و انتظارم از خودم لاغر شدن هستش چون من لیاقت داشتن اندام ایده آل را دارم من عاشق لاغری خودم هستم و طبیعت بدنم لاغر شدن هستش
من در این مسیر زیبا هر روز به فایلهای آموزشی گوش می دهم و خواهم داد و آگاهیهای زیادی دریافت خواهم کرد و مطالب آموزنده را مطالعه می کنم، تمریناتم را انجام می دهم استمرار دارم و تکرار می کنم و ادامه می دهم و خواهم داد و تا آخرین نفس در این مسیر زیبا قرار خواهم گرفت و ادامه خواهم داد و حالا من لاغر نشوم کی لاغر خواهد شد و من دوست دارم به اندام ایده آل خودم برسم و هر روز یک گام برمیدارم تا حالم خوب باشد به سلامتی و تندرستی برسم و آرامش درونی داشته باشم و متناسب و ایده آل شوم ان شاءالله به امید یگانه پروردگار عالمیان خدایا شکرت یا حق حق نگهدارتان
🪻ستایش بود ویژه کردگار
که بر عالمین است پروردگار
که بخشنده و مهربان است نیز
بود صاحب عرصه ی رستخیز🪻
گام ۱۶/۱۰۰
قدرت ذهن یا قدرت فکر؟ کدام شما را واقعاً لاغر میکند
✅ به زبان ساده، تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس. مثالی هم از زندگی روزمرهات بیار.
این چند روز که نتونستم تمرین بنویسم بار ها این فایل رو گوش کردم وامروز کاملا من متوجه شدم چقدر تفاوت هست بین فکر و ذهن
من همیشه فکر میکردم این دوتا یعنی مغز و ذهن یجورایی یکی هستن
متوجه شدم که من با ذهنم نمیتونم در مورد چیزی غیر از خودم فکر کنم
ما بار ها شده که گفتیم از فلان جا یا فلان شخص اصلا خاطره خوبی توی ذهنم ندارم
در صورتیکه با ذهنمون فقط میتونیم در مورد خودمون و چیزهایی که یاد میگیریم فکر کنیم
برای مثال وقتی که در مورد اینکه چطور باید فلان مدل لباس رو ببافم فکر میکنم دارم با ذهنم اینکار رو انجام میدم نه مغزم ولی وقتی به حرفی که شخصی دیگری زده یا کاری که انجام داده دارم از مغزم استفاده میکنم
وقتی که صبح بیدار میشم و فکر میکنم که اول باید چه کاری امروز انجام بدم فکر اولیه هست
و وقتی به ادامه کار هایی که در ادامه روز باید فکر می کنم و به افکارم پروبال می دم این فکر ثانویه هست و چون دارم در مورد کار هاب شخصی خودم فکر میکنم با ذهن انجام میشه
من برای یاد گرفتن مثلاً رشته ورزشیم هر روز به حرکتی که میخواستم یاد بگیرم و به بهترین شکل انجامش بدم فکر کردم تصویر سازی کردم فیلم اون حرکت رو بار ها نگاه کردم که بدونم چطور به بهترین شکل اجراش کنم خودم رو تصور کردم موقع زدنش هزار بار زدم تا الان بدون نقص اکراس کنم من اینکارا رو با ذهنم انجام دادم و دقیقا مثل مسئله چاقی که بار ها در ذهنم خودم رو تصور کردم که چاق تر شدم تصور افکار و رفتار چاقی رو مرور کردم و در مسیر چاقی استمرار و پیشرفت داشتم که در نهایت به این وضعیت رسیدم
بنابراین استمرار دائمی در مسیر من رو به هدفام میرسونه
من در ذهنم بار ها خودم رو تصور کردم که چاق تر شدم
وقتی تصمیم داشتم به مهمانی برم و فکر میکردم که اگر فلانی منو ببینه چی در مورد چاقی من میگه در واقع داشتم با مغزم فکر میکردم
وقتی تصمیم میگرفتم که لاغر بشم این فکر اولیه است
و وقتی در مورد اینکه چه کاری باید برای لاغر شدن کنم که نتیجه بده ورزش کنم یا رژیم بگیرم این فکر ثانویه هست که با ذهن نجام میشه
وقتی من ورزش میکردم رژیم میگرفتم برای لاغر شدن و انتظار لاغر شدن از خودم داشتم این انتظار در ذهنم شکل میگرفت
✅ در روشهایی که قبلاً برای لاغری استفاده کردی، چقدر واقعاً انتظار لاغر شدن داشتی؟
وقتی تصمیم میگرفتم لاغر بشم که یا یکی حرفی بهم میزد در مورد وضعیت جسمیم نصیحتی میکرد که اعصاب منو خراب میکرد یا خودم از فشار چاقی دیوونه میشدم
خب من بخاطر باور های غلطی که داشتم فکر میکردم علت چاقی من خوردن و کم تحرکیه
بنابراین وقتی تصمیم به لاغر شدن میگرفتم ورزش سنگین میکردم و کمتر میخوردم و چون فکر میکردم که باید برای اینکه لاغر بشم حتما باید کار سخت و بزرگی انجام بدم اون روزای اولی که شروع میکردم به ورزش کردن و رژیم گرفتن واقعا از خودم انتظار لاغر شدن داشتم و وقتی نظرات کسایی که ازون روش ها استفاده کردن و نتیجه گرفتن رو میدیدم بیشتر امیدوار میشدم و انتظار لاغر شدن از خودم داشتم ولی این انتظار ماندگاری نداشت بعد چند روز که هسته میشدم و اون صدای ذهنم میگفت تو نمیتونی بی فایدس من خسته میشدم و شل میگرفتم و انتظار لاغری کمرنگو کمرنگ میشد و در نهایت انتظار چاقی برمیگشت
✅در این سالهایی که اضافهوزن داشتی، بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟
در تمام اون سال ها من هر روز هر ثانیه به شکل های مختلف به چاقی توجه میکردم کاملا ناخواسته اصلا انگار دست من نبود هرکاری میکردم حتی یک لحظه هم نمیتونستم از توجه به چاقی دست بردارم
و من اون زمان نمیدونستم که به هرچی توجه کنم گسترش پیدا میکنه
من فکر میکردم که خوردن فست فود ،شیرینیجات ،چیپس،پفک و …باعث چاقی میشه
فکر می کردم اگر ورزش نکنم چاق تر میشم
پس هروقت که چیزایی که فکر می کردم باعث چاقی میشن رو میخوردم ناخودآگاه منتظر چاق تر شدن بودم و انتظار داشتم چاق تر بشم چون اون چیزی که چاق کننده میدونستم رو خورده بودم
وقتی ورزش نمیکردم انتظار چاق تر شدن داشتم چون کاری برای لاغر شدن نمیکردم
من هر روز منتظر چاقی بیشتر بودم
✅ در چه زمانهایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیره؟
وقتی که کار هایی که فکر میکردم میتونه من رو به آرزوی لاغر شدن برسونه انجام میدادم انتظار لاغر شدن داشتم
وقتی که تجربه و نظرات کسایی که از روشی که برای لاغر شدن استفاده کرده بودن میخوندم انتظار داشتم من هم با استفاده کردن همون روش به نتیجه برسم
✅به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق میافته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟
من سال ها افکار و باور های چاقی رو در ذهنم پرورش دادم که باعث شدن عادت های غلطی که من رو به چاقی رسوند شکل بگیرن
عادت ناخودآگاه انتظار چاقی و چاق تر شدن از خودم داشتن
عادت تصور کردن خودم در حالت چاق تر
ذهن من یکشبه یک هفته ای چاق شدن رو یاد نگرفت
من هر روز استمرار داشتم در مسیر رسیدن به چاقی
هر روز تصور کردم خودم رو در وضعیت چاق تر
هر لحظه انتظار چاق تر شدن داشتم
من با ورزش کردن چاق نشدم که حالا انتظار داشته باشم با ورزش کردن لاغر بشم
سال ها وقت برد که ذهنم چاقی رو یاد بگیره
از روزی که وارد این مسیر شدم تو سالی میگذره
یادمه روزی که عهد بستم تا آخر هرچقدر که طول بکشه پای این مسیر بمونم
درسته مدتی فاصله گرفتم ولی دوباره برگشتم مصمم تر از قبل
سری قبل حدود ۵ ماه طول کشید تا بخشی از ذهنم تغییر کنه و در دنبالش جسمم
ولی من وقتی عهد کردم که در این مسیر استمرار داشته باشم هرگز به این فکر نکردم که چند روز دیگه قراره لاغر بشم چقد طول میکشه الان هم همینطورم اطمینان دارم که بالاخره به هدفم میرسم هرچقدر هم میخواد طول بکشه مهم نیست چون من اطمینان کامل از توانایی ذهنم دارم
خدایا شکرت 🪻
سلام و هزاران دروود بر استاد عطار روشن
سلام به همراهان مسیر لاغری با ذهن
تمرین این جلسه خیلی مهمه چون به ما کمک میکنه بفهمیم که بیشتر فکر کردیم برای لاغری یا باذهن تلاش کردیم
به زبان ساده تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس مثالی هم از زندگی روزمره ات بیار
برای اینکه تفاوت فکر و ذهن برام روشن بشه من یه مثالی از زندگی خودم می نویسم
علاوه بر خانه داری خیاطی هم انجام میدم اونجور که من از نوشته قبل از فایل و خود فایل آموزشی متوجه شدم اینه که وقتی من به یک لباس فکر میکنم این یه فکر ساده است
وقتی به فکرم پر و بال میدم که این لباس رو اینجوری طراحی میکنم وبعدش میدوزم این یه فکر ثانویه است .اما انتظاری که خودم از خودم دارم یه طراحی خوب وبعد برش مناسب و بعد دوخت تمیز و ماهرانه این میشه خیاطی باذهن که در واقعیت هم انجام میشه فقط یه تصور نیست
پس فرق است بین یه فکر تا خیاطی باذهن حالا چه وقت این اتفاق برای ما میفته وقتی بارها و بارها به این مسائل فکر کردی فایل آموزشی دیدی و عملی انجام دادی وتمرین کردی لباس دوختی اون موقع به مقصد رسیدی و این مسیر همچنان ادامه دارد .به نظر من که سالهاست که خیاطی میکنم هروقت که لباس جدیدی میدوزم با خودم میگویم که هر مدل و هر پارچه نکته هایی دارد تا اون مدل لباس رو ندوزم قطعا به نکاتی پی نمیبرم
به همین علت است که استاد میگوید من مدام این مسائلی که در سایت هست به روز رسانی میکنم
وقتی کلا فکر وذکرت این لاغری با ذهن هست حتما لاغری اتفاق میفته چون ما انتظارمان لاغری هست
وقتی میتونی تصور کنی جسم متناسب خودت رو حتما لاغری هم در بدن اتفاق میفته
در روشهایی که قبلا برای لاغری استفاده میکردی چقدر واقعا انتظار لاغر شدن داشتی؟
خب آدم وقتی کاری رو شروع میکنه به یه امیدی وارد اون کار میشه .
بله من واقعا انتظار لاغری داشتم
در این سالها یی که اضافه وزن داشتی بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟ خیلی بهش فکر نمیکردم
ولی از اونجایی که آدم خیلی جدی هستم در کارهایی که انجام میدم وقتی رژیم میگرفتم حتما کاهش وزن زیادی داشتم
در چه زمانهایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیرد ؟
حقیقت اینکه تا بحال اینطور که این دفعه شروع کردم انتظار لاغری دائمی دارم ،چون در روشهای قبل لاغر میشدم اما بعد از مدتی دوباره وزنم میرفت بالا
به نظرت تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق میافته ؟چقدر براش زمان و تمرین لازمه ؟
قطعا تدریجا برای همه ما، کسانی که از این روش استفاده میکنیم لاغر شدن اتفاق میافته
چقدر براش زمان و تمرین لازمه ؟برای هرکسی بنابه تداوم وتمرینی که انجام میده متفاوت هست ولی حداقل زمان بین سه تا شش ماه است
از محتوای ویدئوی آموزشی امروز برای خودت یه تمرین طراحی کن ودر بخش دیدگاه بنویس
از وقتی به این مسیر هدایت شدم روزی نبوده که من پیگیر این سایت نباشم علی رغم مسائلی که دارم حتما وقتی رو در شبانه روز اختصاص میدم به همین مطالعه وانجام تمرینهایی که از ما خواسته میشه
از دیروز تصمیم گرفتم خودم رو در بدن متناسب خودم تصور کنم اینقدر بهم حس خوبی میده مطمئن هستم بزودی آثار لاغری رو در خودم میبینم.