لاغری با رژیم غذایی، رایجترین راهیه که بیشتر افراد چاق برای کم کردن وزن بهش پناه میبرن.
📍 این جلسه ادامه گام ۵ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
فرقی نمیکنه چند سالمونه یا چند بار تصمیم به لاغری گرفتیم، تقریباً همهمون حداقل یه بار با یه رژیم غذایی سخت، چالشهامون رو شروع کردیم… و خب بلافاصله هم فهمیدیم که چقدر سخته! 😩🥄
توی این مقاله میخوایم خیلی صادقانه و علمی دربارهی لاغری با رژیم غذایی حرف بزنیم؛ اینکه چرا با وجود تلاش زیاد، این روش اغلب ما رو به مقصد نمیرسونه و گاهی حتی دورترمون میکنه.
در این جلسه میآموزیم:
لاغری با رژیم غذایی؛ واقعاً جواب میده؟ 🤔🥦🏃♀️
اگه از هر آدمی توی این دنیا بپرسی: «به نظرت چجوری میشه لاغر شد؟» تقریباً مطمئن باش که جوابش یه چیزه:
باید بری سراغ رژیم غذایی و در کنارش هم ورزش کنی! تا شاید لاغر بشی 🍽️💪

فرقی هم نمیکنه از یه آدم چاق بپرسی یا یه آدم لاغر. خیلیها باور دارن که لاغری با رژیم غذایی و ورزش تنها راه نجاته! 😅
راستش این طرز فکر از یه جای خیلی قدیمی میاد. شاید قرنهاست که ذهن بشر با این ایده درگیره که برای لاغر شدن، باید کمتر بخوریم و بیشتر بدویم. 🕰️👣
و خب، اگه بخوایم منطقی نگاه کنیم، به نظر میرسه که حرف حسابیه. بالاخره کسی که اضافهوزن داره، طبیعیه که فکر کنه با کمخوردن و تحرک بیشتر میتونه به تناسب اندام برسه. 📉🏃♂️
اما پشت این تفکر یه باور خیلی قویتر خوابیده که خیلیها حتی بهش فکر نمیکنن:
ما از ته دل باور کردیم که چاقی یعنی زیاد غذا خوردن! 🍔➡️⚖️
و وقتی این باور ریشهدار تو ذهنمون شکل گرفته، طبیعیه که ذهنمون فکر کنه راه حلش هم سادهست: «بخور کمتر، لاغر شو!»
همینه که باعث شده خیلیها برای رسیدن به اندام ایدهآل، دلشون رو به لاغری با رژیم غذایی خوش کنن… حتی اگه بارها شکست خورده باشن. 🌀🥲

چرا لاغر نمیشم؟! 🤷♀️🥺
راستش خیلی وقتا دلیل اینکه لاغر نمیشیم، نه توی بدنمونه، نه توی ژن یا متابولیسم… بلکه ریشهش توی نگرش و افکاریه که نسبت به «لاغری با رژیم غذایی» داریم. 🧠🍽️
اگه یه نگاهی به آدمهایی بندازیم که اضافهوزن دارن و کلی رژیم گرفتن، میبینیم خیلیهاشون با اطمینان میگن که رژیم جواب نمیده! اما با این حال، باز هم میرن سراغ یه رژیم جدید، یه برنامهی غذایی تازه… چرا؟
چون دنیا از بچگی توی گوشمون خونده که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ رژیم غذایی گرفتن! 📋🥗
🔑 قدم اول برای رسیدن به تناسب اندام واقعیه اینه که با خودت رو راست باشی و قبول کنی که:
❌ با لاغری با رژیم غذایی نمیتونی برای همیشه لاغر بمونی.
💡 اما چطور بفهمی واقعاً این باور توی وجودت نشسته؟
اون لحظهای که دیگه حتی فکری هم به رژیمهای غذایی نمیکنی… همون لحظهایه که بدونی راهتو پیدا کردی. ✨🛤️
اما یه نکته مهمتر هم هست: باید به رفتارهای روزمرهات نگاه کنی.
آیا هنوز با غذاها مثل یه رژیمباز حرفهای برخورد میکنی؟ 🙈 مثلاً هنوز کالری میشمری؟ با عذاب وجدان شیرینی میخوری؟ تهدلت از غذا خوردن میترسی؟ 😬
اگه جوابت «آره» باشه، یعنی هنوز ته دلت باور داری که «لاغری = رژیم»
و اینجاست که چرخهی تلخ شروع میشه…
✅ ممکنه یه مدت با رژیم، خودتو کنترل کنی و وزنت بیاد پایین…
اما به محض اینکه رژیم تموم شه، درست مثل فنر فشردهشدهای که رها میشه، وزنت با سرعت نور برمیگرده سر جاش! ⚡⚖️
🔥 پس دوست خوب من، اگه واقعاً دنبال یه تغییر واقعی توی بدنتی، اگه میخوای یه جسم تازه بسازی و یه زندگی نو شروع کنی…
از امروز یه قول مهم به خودت بده:
دیگه دنبال رژیم نباش! چون لاغری با رژیم غذایی فقط یه بازی باخت باخته! 🎭🚫
رژیم نهتنها به درد لاغری دائمی نمیخوره، بلکه باعث ناامیدی، سرخوردگی و کماعتمادبهنفسی هم میشه… و من اینو از تجربهی سالها چاقی خودم و هزاران آدمی که همراه تناسب فکری بودن با گوشت و پوست لمس کردم. ❤️👣
توی این آموزش باهات درباره تأثیر رژیمها، تجربههای تلخشون و راهکارهای واقعی برای لاغری پایدار حرف میزنم… با من همراه باش 🌱✨
🎯 حقیقت علمی پشت چرخهٔ معیوب لاغری با رژیم غذایی!
خیلی از ما فکر میکنیم اگه فقط یه رژیم غذایی خوب پیدا کنیم و مدتی رعایتش کنیم، میتونیم برای همیشه لاغر بمونیم. ولی علم میگه: لاغری با رژیم غذایی بهتنهایی، جواب بلندمدت نداره! 🚫🍽️
تحقیقات منتشرشده در مجله آمریکایی تغذیه بالینی نشون میدن:
📉 بیش از ۵۰٪ وزنی که با رژیم کم شده، در عرض دو سال برمیگرده!
📈 و بعد از ۵ سال، بیشتر از ۸۰٪ وزن کاهشیافته دوباره اضافه میشه!
یعنی چی؟ یعنی لاغری با رژیم غذایی شبیه یه دوچرخهثابته:
خیلی تلاش میکنی، ولی آخرش همونجایی که بودی وایسادی! 😤🚴♀️

شناسایی باورهای مخفی چاقی و اصلاح آنها 😍🧠
راستش یه چیزی هست که همهی ما خوب حسش کردیم…
اون کلمهی سنگین و محدودکننده: «رژیم لاغری» 😖
یه ترکیب ترسناک که بوی محدودیت، درد و رنج میده… نه آزادی، نه شادی!
من خودم سالها توی دام این باور افتاده بودم که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ لاغری با رژیم غذایی! 📉🍽️
❗و خب این باور غلط، کمکم توی ذهنم جا خوش کرد و تبدیل شد به یه دستورالعمل همیشگی برای لاغر شدن.
حالا فکر کن با همین باور بخوای وارد مسیر لاغری با ذهن بشی… معلومه که نتیجه نمیگیری! چون ذهنت طبق همون فرمول قدیمی کار میکنه و هی تلاش میکنه دوباره پرتت کنه سمت یه رژیم جدید… 😩
🧠 ذهن ما همیشه طبق برنامهای که بهش دادیم عمل میکنه.
برای همینه که وقتی تصمیم میگیری رژیم بگیری، ذهنت شروع میکنه به طراحی سناریوهای لاغری با رژیم غذایی مختلف:
«از فردا شروع کن… امروزو بیخیال شو!»
«کمتر بخور… اصلاً بذار فلان چیزو با سالاد جایگزین کن!»
😵💫 این جنگهای ذهنی خستهمون میکنه!
نتیجهاش چیه؟ اینه که آخرش ذهن میبره و ما میبازیم… و بعد از هر باخت، یه چیزی توی ما میشکنه.
ارادهمون… اعتماد به نفسمون… باور به تواناییمون… 💔 و هر چی بیشتر شکست میخوریم، بیشتر به خودمون میگیم:
«من نمیتونم! من اراده ندارم!» 😔
✨ تنها راه موندگار برای لاغری، «لاغری با ذهن» هست.
وقتی اون فشار و اجبار رژیم رو از ذهنمون برمیداریم، یه اتفاق عجیب و دلنشین میافته:
🌈 با لذت غذا میخوریم… 😌 حرص و ولع از بین میره… 🍃 ترس از خوردن کم میشه… و کمکم رفتار غذاییمون برمیگرده به تعادل طبیعی بدنمون.
دیگه غذا خوردن یه نبرد نیست، یه لذت متعادل و آگاهانهست.

💡 اگه میخوای این باورهای پنهان چاقی رو با راهنمای کامل و تمرینهای عملی شناسایی و اصلاح کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین کارو میکنه.
✍️ حالا بریم سراغ ترس از خوردن؛ در ادامه هم توی گام ۷ سراغ «انتظار چاقی، دشمن پنهان لاغر شدن» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.19 از 225 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
هم مسیر بودن و درمدارخواسته بودن یعنی بودن برای هدف
چاقی و لاغری هر کدومشون به نوعی یک انتخابه اما این به وسیله ی ذهن ناخودآگاه شکل میگیره با اراده یابی اراده بودن درصورتیکه وقتی تصمیم میگیرم که از اراده ی فکری خودم به تنهایی دست بکشم و به ارادهی خدا بپیوندم اون زمان هست که در مسیر خواستم قرار میگیرم ذهن من پرشده از افکار احساسات و رفتارهایی که منیت رو پرورش داده همون ها ییکه دیگران برام تعیین کردن ومن ازشون یادگرفتم وحالا تبدیل به الگوهای ثابت رفتاریم شدن چاق شدن من هم به همین شکل بود با الگو برداری از مادرم با درخواست های من که در بچگی صورت گرفته مثلا یه شعری بود همیشه میخوندم تپلو یم تپلو صورتم مثل هلو قد و بالا م کوتاهه چشم وابروم سیاهه وکلی چیزهای قشنگی بود که به چاقیم نسبت داده می شد واین هم مسیر چاقی روهموارتر میکرد اما من درسن هفت سالگی اطلاعی از ش نداشتم و ادامه داشت فیلم هاو سریال هایی میدیدم که آدمها برای محبوب دیگران شدن چه کارها که نمیکردن و من هم درحال الگوبرداری بودم ازخانواده اطرافیان و از تلویزیون و… وقتی خواستم که رژیم بگیرم و لاغربشم اون داده های ذهنی روفراموش کرده بودم که ذخیره شده در عمق درونم ومن هم فکرمیکردم که دارم مسی درست رومیرم الان تازه بعداز اینکه داره زمان میگذره دارم درک میکنم که سیری واقعی یعنی چی ولع خوردن یعنی چی گرسنگی واقعی یعنی چی اون زندگی که من داشتم وی بودوهمین زندگی که حالا دارم یعنی چی همه چیز درونیه تازه دارم یاد میگیرم که به ذهنم اعتماد کنم به اون بخشی که بهم اطمینان میده که میتونم لاغربشم دارم یاد میگیرم چه زمانی سیرم چه زمانی واقعا گرسنمه ودارم می فهمم چه کارهایی هستن که باید اصلاح بشن شخصیتم تغیرکرده بهم گفتن لاغرشدی اما رابطم با درونم باید تغییرکنه باید باصلح باشه باید طوری زندگی کنم در رابطه با رفتارم حالم بدنشه چون خودمم که دارم انتخاب میکنم که چه رفتاری روتکرارکنم آگاهانه یانا گاهانه خودم بهتر میدونم که چطور دارم رفتارمبکنم وچه نشخوار هایی توذهنم هست که باید شروع کنم به درست کردنش به این هم رسیدم که اگه رفتارمو تغییرندم فقط افکارمون تغییر بدم این یعنی اینکه به مسیرم ایمان ندارم واگر بخوام هردو روباهم عمل کنم به نتیجه میرسم.واین به لطف حضور داشتن درمسیراگاهی هست که خدا سر راهم قرار داد تابا کسانی آشنا بشم که بتونم درمسیرباقی بمونم شکروجودتون وشکر حضورش که همیشه ودرهوه جا هست.🙏🌹🙏❤️
نشان های دریافت شده
بنام خدا& 🌹 این فایل هربار که میشنیدمش همیشه بعدش استپ میکردم نمیدونم دلیل چی بود شاید به خاطر این بود که من هم دقیقاً مثل ادمهای دیگه میخواستم ازطریق رژیم گرفتن لاغربشم وازاونجایی که بلد نبودم پیغام سیری و گرسنگی رو درک وتجر به کنم به خاطر همین ناقابل ششم مسیرلاغری من رو رهامیکردم . واقعیت این بود که من هنوز هم بلد نبودم که پیغام سیری و گرسنگی بدنمو درک کنم و این روزها درسته که چندبار امتحانش کردم ولی اینکه نتیجه نگرفتم دلیلش خودم بودم چون سعی نکردم خودمو درست بشناسم ولی الان همین لحظه به خودم گفتم باید ادامه بدم یه حسی یه حالتی یه نیرویی منوبه این واداشت که بیام وبا اینکه تمرین عملی که استاد گذاشته بود درست انجام ندادم اما بیام و فایل ششم تمرینشو توی سایت بنویسم . این روزها وقتی غذامیخورم به خودم میگم این همه اضافه خوردن هیچ نفعی نداره درسته که دستام میره براخوردن بعضی موقع ها خودم هستم که به این حرفا اهمیت نمیدم امااز امروز تصمیم گرفتم که به این صداها اهمیت بدم اینکه توذهنم این حرف میاد که سیری زیاد. اوج سیری حالت زننده است وتصویر سیری زیادتو ذهنم میاد که باعث میشه دوست نداشته باشم تجریش کنم و اتفاق هایی داره تو ذهنم میفته ومن نخواستم فقط تا شنیدن فایل ششم پیش برم تصمیم گرفتم که ادامه بدم و ببینم چی پیش میاد نمیدونم کم کم دارم حالت هایی رو تجربه میکنم که هیچ وقت نبودم یه بارنشسته بودم سر سفره ی صبحانه وغذا اش میخوردم یهو به خودم اومدم که دارم لقمه هامو بزرگ بر میدارم وتند غذامیخورم همون لقمه های اول بودبعدیهو یه تصویری تو ذهنم اومد که انگار مادرم داره بهم یاد میده غذابخورم نمیدونم مادرم بودیاهر کی بود من تونستم تواون لحظه باتصویر ذهنیم ارتباط برقرار کنم و تو واقعیت توی ذهن اروم ،اروم غذابخورم وبعداون نصف یاحتی بیشتراز نصف چون من طبق اون لحظه واون لذت فقط دویا سه لقمه خوردم اما با لذت اونورهاکردم به فایل ششم که رسیدم دوباره داشتم لیز میخوردم که گفتم نه اینبار. نه . نبایدرهاکنم باید ببینم چی میشه این بارنباید بهانه ای وجود داشته باشه برای لاغرشدن اینبار دیگه باید ادامه بدم و ذهنم اتفاقا تا همین چند ساعت پیش پر بود از افکاری که فقط حالموبد میکرد اماوقتی داشتم عکسهای که توی تلگرام بودویا می میرم. یالاغر میشم رومید یدم گفتم حتما باید ادامه بدم ومگه من قراره فقط تا صدگاموانجام بدم مگه قرار نیست لاغر بمونم پس باید انجامش بدم و تکرارش کنم شرایط و لحظه هاچی هستن کجاهستم مهم نیست باید انجام بدم تا خودم زندگیموخلق کنم خواست خودمو به وجود بیارم وشخصیتمو تغییربدم من باید یادبگیرم که تمرین کنم واستمرار داشته باشم و نباید عجله کنم و بایدمتعهد باشم واینکه ادامه بدم تا بالاخره لاغربشم ومیشم اما چون
زمان میخوادوسالهادرگیر چاقی بودم گاهی درکش برام سخت میشه و گاهی منطقی پس باید برام منطقی بشه که بایدصبر کنم و تمرین کنم و تجربه کنم گاهی وقتی مید یدم که بچه ها لاغرشدن میگفتم من چرا هنوزنتیجه نگرفتم اماامروز به خودم اومدم ودرک کردم که من زمان لازم و کافی روباید فقط برای خودم اختصاص بدم بایدواقعا چیزی که میخوام رو زندگی کنم و هیچوقت تناسب اندام باعجله و محدودیت غذایی و ورزش کردن ماندگار نیست چون درونی نیست و درون من باید اول تربیت بشه از پایگاه اصلی وبعد تمام درونم و سرانجام به بیرون نشات پیدا میکنه .سیری یک عامل کاملا درونیه و نباید شناختش ازطریق عوامل بیرونی شکل بگیره و گرسنگی هم همینطور گرسنگی احسا سیه که وقتی نیاز به غذا پیدامیکنم بدنم به صورت فیزیکی اونو نشون میده مثل نیازهای روزمره ایکه دارم و بعد هم احساس سیری کاملادرونی باید باشه واگه به حالت فیزیکی برسه کاملا مشکل ساز میشه وغیر طبیعی تلقی میشه .اماباید این کار توسط ذهن پذیرفته بشه به خاطر این که سالها باکد های اشتباه برنامه ریزی شده واین چیزی نیست که یهویی بشه تغییر ش داد و میزان غذا هم باید به وسیلهی ذهن مقدارش کم بشه نه دستی و فیزیکی مثل محدودیت های غذایی.
معلمی داشتم که میگفت هرچقدر علم پیشرفت کنه ادمها مریض تر میشن و مریضی ها پیشرفته تر میشن الان درک میکنم چرا چاق وچاقتر شدم چون بابت هرلقمه ای که میخوردم ترس داشتم واین ترس هم به خاطر اطلاعات زیادی بود که دربارهی غذا داشتم و درباره ی خوردن هرچقدر علم پیشرفت کرد ترس من و ادمهای دیگه که مثل من هستن از خوردن بیشتروبیشترشد تاجایی که گاهی وقتا تصمیم میگرفتیم نخوریم.واین همون چیزی هست که استاد گفت ترس از خوردن و رژیم هم همین کارو میکرد وقتی بهش فکرمیکردم انگار که یه دیوار خیلی بلند یک مانع بزرگ روتصور میکنیم درمورد ارتباطمونم باخیلی ازآدما هم به همین شکل هست وحتی در رابطه با شناخت خودم من هم وقتی به این فکر میکنم که بایدخودمو بشناسم باز احساس میکنم که دارم بابک مانع روبرو میشم برای همین هم همیشه شناخت خودم رو رهاکردم ولی باتوجه به اینکه درمسیر ذهنی قرارگرفتم تصمیم گرفتم که برای خودم خاطرات خوب رقم بزنم طوریکه وقتی دفتری که دارم درباره ی لاغری و خاطرات چاقی و لاغری وتضادها ومشکلاتی که برام پیش میادرو زمانی باز کردم و شروع کردم به ورق زدن وتغییرکرده بودم به خودم افتخار کنم .از اینکه ادامه دادم و زندگی کردم برای خودم وخواستمو ساختم وبه وجوداوردمش وزندگی هم چنان ادامه دارد……
نشان های دریافت شده
بنام خدا.🙏
رژیم :کلمه ی آزاردهنده ای که باعث ناامیدی احساس شکست عدم لیاقت و توانمندی وعدم احساس ارزشمندی میشه . درطی این سالها من به عنوان یک آدم چاق زندگی کردم وچاق بودم وکلی ازخرفهاونصیحتهای دیگرانوشنیدم وتحمل کردم وهمه نظرشون این بود که:رژیم بگیر😤
برای اونهاگفتنش آسون بود ولی برای من سخت و طاقت فرساوکلی احساس محرومیت وتنهابودن وفرق داشتن .
توزمان نوجوانی مدام به خاطر چاقی حرف شنیدم وکلی نصیحت وحرفهای آزاردهنده که هممون میدونیم چی هست ونیازبه دوباره مطرح کردنش نیست.اماوقتی لاغرمیشدم وچاق میشدم یک احساس نابودی وشکسته شدن و خردشدن ازسرتاپار واحساس میکردم .منتظربودم تاکسی چیزی بگه وذهن من شروع میکردبه تحلیل کردن هرکسی اندازه ی غذای منوبرام تعیین میکزدانقدربخوراینوبخوراینونخوروهمه بدون درنظر گرفتن حضورمن برام تعیین میکردن ومن همیشه ناراحت وغمگین بودم .رژیم به من هیچ کمکی نکردوفقط بعداز رژیم من حریص تر میشدم برای خوردن بیشتراصلاموضوع لاغری نبودند فقط خسته شده بودم ازح فهاوسرزنشهاوبه اجباررژیم میگرفتم که سکوت کردن بقیه رو تجربه کنم توی ذهنم خیلی حرفهامرورمیشدبعدازچاق شدن دوباره تونمیتونی توبی اراده ای توعرضه نداری توچاقی وتواستعدادلاغری نداری وهمین باعث میشدمن ازرژیم وازچاقیم وازادمهای اطرافم که این حرفوبه من زدن وازخودم نفرتم بیشتربشه ازکساییکه لاغرن بدم بیادوتوی جمع ادعای لاغرنباشم وازاینکه دوباره منومسخره کنن حالم بدمیشد .توذهن همه یاونهاوحتی آدمهای لاغراطرافم رژیم بهترین روش برای لاغرشدن ولاغرموندن بود درحالیکه من هرزمان که اسم رژیم میومد تمام بدنم وتمام وجودم احساس بی لیاقتی وشکست میکردم من هربارکه لاغرمیشدم وتجربه ی لاغری روبدست میاوردم همه ی ادمهاشر وع میکردن به تعریف و تمجید وزمانی که چاق میشدم جهنم روتجربه میکردم هم درذهنم وهم درعالم واقعییت واین بیشترباعث میشدکه حتی قیدلاغری روبزنم .ولی الان میدونم که در مسیر درست هستم و ادامه خواهم دادتااخرین روزعمرم.
من درتمام سالهاچاقیویادگرفتم وهیچ وقت معنای سیرشدن ویاگرسنه شد ن رودرک نکردم اماچرا گرسنگی رویه جاهایی دررژیم های سخت تجربه کردم و هیچ وقت هم بعداز اینکه بهش رسیدم وغذاخوردم معنای سیری رودرک نکردم این یادنگرفتن معنای سیری به زمانهای خیلی قبل برمیگرده زمانی که من بچه بودم و آموزشهای اشتباه خانوادم به شکل صحیح واردذهنم شدودراون تثبیت شدیک نمونه مثال واضح اینکه: برنجوباهاش نون بخور تاسیربشی چون مثلامیخوام ازناهار برای شام نگه دارم ویاینکه بخورکه سیربشی ودرفکرمن رسیدن به اون احساس فیزیکی و دردمساوی بودبااحساس سیری هرچقدربیشترمیخوردم سیرترمیشدم وزمانیکه کم میخوردم وبه اون فشارنمیرسیدم یعنی من هنوزسیر نشده بودم موضوع اینجاست که دررژیم همه ی اون غذاخوردن هایی که من داشتم اینکه بیشتربخورم که سیربشم تبدیل میشدبه این مقدارونهی کردن ازخوردن اون مقدارموادغذایی وبه همین خاطرهم هست که من وسایردوستان رهاکردیم چون روش رژیم ازاول اشتباهه واین طریق لاغری پایدارنیست وبعدازمدتی به چاقی برمیگردیم چاقی درذهن منه نه درجسمم بیشترین مشکلی که چاقی داره مشکل افکاره ودرگیری ذهنی نه درگیری جسمی ومن کاملا شاهدبودم درطی این مدتی که چاق شدم . چاق شدن به خاطرافکارهست .افکاری که باعث میشهدرزمان خوردن زیاده روی بشه چون لذتی که درافکاروجودداره یانفرتی یاه چیزی که زیادوحکم بی نهایت رودرذهن تداعی کنه درعالم واقعییت وفیزبکی نمیشه اون لذت روبالذت ذهنی تطبیق دادوذهن تمام تلاششومیکنه برای رسوندن به وضعیتی که درذهن ساخته ومهم نیست علاقه باشه ترس باشه و یانفرت وچیزهای دیگه باشه وحتی خوردن باشه .درطی این مدت هم که من تغییرکردهبودم ازنظرغذایی واحساس سیری روخوب درک میکردم اما همچنان درگیراین فکربودم که نکنه فکرکنن دارم رژیم میگیرم و نکنه دارم دوباره به این رفتارخودم که بیشترازحدلزوم میخورم بال وپرمیدم وزمانی که سیرمیشدم دوباره میخوردم وبه فایل استادکه رسیدم تصمیم گرفتم که اون تمرینی که گفتن روانجام بدم وبراساس افکاروعوامل بیرونی احساس گرسنگی و سیری روتشخیص ندم بلکه بااحساس درونی خودم پیش برم و به احساس اولم اطمینان کنم و باورکنم که سخت نیست باخودم ارتباط برقرار کردن وصلح کردن باخودم چون رژیم باعث میشه که من بیشترازخودم وازارتباطم باحساسم فاصله بگیرم و به خاطر همین بود که من دچارپرخاشگری واحساس ضعف و ناراحتی وخشم شدید میکردم .درطی این دوره من یادگرفتم که حتمااستمرارداشته باشم و انتظار نتیجه رودارم ومیدونم که لاغرمیشم ولاغرمیمونم واین باربه خاطرخودم نه هیچ کس وهیچ حرفوسخنی وحرفهای دیگران دیگه منوازارنمیده که چراچاق شدی چراخودتونگه نداشتی وبه خاطرهمسرم مدام بهم گوشزدمیکنن که توبرای خاطرهمسرتم که شده بایدلاغرکنی وحرفهای این چنینی وامروزهمین حرفهابهم دوباره زده شدومن سکوت کردم و چیزی نگفتم. بااینکه قبلا گاردمبکرفتم وناراحت میشدم و یادفایل جدیدی که استاداماده کردن افتادم وهمش توذهنم حرفای استادمرورمیکردم که چاقی من هیچ چیز نیست هیچ چیز نیست وبه این باوررسیدم که تفاوت من باادم لاغرتنهافقط فرمولهای ذهنیمونه ومن به خاطر تربیت چاقی به ذهنم چاق شدم امروزمن آرامش عجیبی داشتم بااینکه داشتن درموردم باخودم بحث میکردن اماسکوت کرده بودم ولبخندی داشتم خیلی کوتاه ودرذهنم باصدای بلندحرفای استادمرورمیشدوبه اطمینان قلبی وعقلی رسیدم که منم میتونم برای تمام عمرم لاغربمونم.نه اینکه فقط لاغربشم خدایاشکرت .،🙏❤️❤️
نشان های دریافت شده
(شرح بر اساس محتوا، استفاده از مثال برای درک بهتر)
.
بنام خدا 🌸 گام ششم :شرح رژیم:
من و همه ی کسانیکه میشناسم همیشه بهترین راه برای لاغرشدنورژیم غذایی دونستیم و همیشه بهترین راه نخوردن بوده درزمانی که من تلاش کردم برای لاغری حتی افرادی که ذاتاهم لاغربودی ومیشناختمشون بهترین راه زندگی من برای راحت شدن ازچاقی ویاچاقترنشدن این بود که رژیم بگیرم و به همین خاطر من هر بار که رژیم میگرفتم از همون اول خودمومیدیدم که شکست خوردم و نمیتونم و همیشه خودمودراخرمیدیدم دربیچارگی وناتوانی میدیدم وزمانی که لاغرمیشدم ودوباره برمیگشت وحرفاشون دیگرانومیشنیدم ناراحت میشدم رژیم بااینکه برای من کاری نمیکردازاونجایی میشدکه من ازحرف آدمها دورباشم حداقل برای اینکه حرفاشونونشنوم رژیم میگرفتم ولی درواقع همیشه ازاسم رژیم وحشت داشتم و همیشه به دنبال این بودم که با رژیم گرفتن لاغربشم وازحرف ادمهاراحت بشم ولی بارژیم گرفتن زندگی برای من سخت میشدنمیتونستم لذتی که میخوام روازغذاخوردن بدست بیارم ولذتی نداشتم مهمترین دستاورد مهم این بود که ازحرف آدمها راحت بودم زمانی که لاغرمیشدم به دنبال این بودم که دوباره چیکار کنم که لاغربشم وعمیشه محدوده سازمانی ومحدوده ی غذایی باعث می شد که من ازرژیمذمتنفرترباشم و همیشه میترسیدم نکنه بیشترشان بشم ومجبورباشم رژیم دیگه ای بگیرم وازانجام رژیم خسته شده بودم واحساس میکردم که پوچم رژیم لاغری احساس لیاقت روازمن گرفت امامیدونین بزرگترین چیزی که بهش پی بردم این بود که من بیشترازرژیم به خودم سخت گرفتم به خاطر ادمهاشاشایداگرادمهابرای من تابه ای اندازه مهم نبودن منم تقلانمیکردم که رژیم روانتخاب کنم برای لاغری وخودمودرگیرنمیکردم برای این احساس بدوفکرنمیکردم که من ناتوانم درسته من غذاخوردنم بیش از نیاز بدن بوده اینوکاملامطمنم ومیپذیرم که تقصییرادمهانیست بلکه این من بودم که راهی بلدنبودم جززندگی کردن مثل اونهاوپذیرفتن حرفهای اونها چون اونها یادگرفته بودن ومنم ازاونهاالگو گرفته بودم همیشه نمیدونستم چیکار باید بکنم که لاغربشم ووحشت داشتم و اضطراب رژیم برای من سکوی بانی بود که بایدروندتکامل می ایستادم و بعداگرمراقب نبودم که اکثرا نبودم منوها میدادبه سمت دره ومن سقوط میکردم وهربارباشکل جدید درسته چاقی من ربطی به آدمهای اطرافم نداره ورژیم من هم ربطی به اونهانداره کسیکه اینهاروپذیرفته منم چون راهی جز این طورزندگی کردن رودرخودم ندیدجزازحرف دیگران پیروی کنم وحتی توی رژیم هم به این شکل عمل میکردم رژیم هیچ خاصیتی نداشت جز این که باعث می شد که من بیشتراحساس نامیدی میکردم ودلسردمیشدم واحساس غم وادوه میکردم به خاطر این که نمیتونستم سرنوشتموتغییربدم واینکه بیشترناراحت چاقی رواخساس میکردم در همه ی مواردمن میدونستم که ا شتباه دارم رفتارمیکنیم امارات دیگه ای بلدنبودم برای لاغرشدنورژیم وراه دیگه بلدنبودم برای دوبارهچاقی بیشتروبیشتر چون هربار که رژیم میگرفتم بیشترازرژیم متنفرومتنفرترمیشدم وترس عدم پایداریش هم بیشتر بود پس رژیم نه فقط یک کلمه ای یک کلمه است باکلی معانی وحشتناک ورزش برای نخوردن وتحمل سختی به همین خاطر دوباره به چاقی برمیگشتند چون رژیم برای من سخت ترین ومحدودترین روش برای رسیدن به لاغری بود و همیشه به دنبال روشی برای خوردن بودم چون همیشه ترس رژیم داشتم که نکنه به خاطر رژیم نتونم چیزی بخورم و هی دوربشم ازلاغری که دارم این همه زحمتشومیکشم واخرسرهم بارژیم فقط برای مدت خیلی کوتاه لاغرمیشدم ودوباره برمیگشت ودوباره ازنو شروع میکردم واین هی ادامه داشت اما حالا ازروش لاغری با ذهن ادامه میدم و نتیجه ای داییمی میگیرم.