یه لحظه تصور کن کنار یه درخت سبز ایستادی 🌳، بادی ملایم میوزه و برگها آروم تکون میخورن… نه خبری از عجلهست، نه استرس.
حالا بیا به خودمون نگاه کنیم! تا تصمیم میگیریم تغییر کنیم، میخوایم همه چی همین فردا عوض شه ⏱️😓
اما واقعیت اینه که عجله در مسیر تغییر فقط ما رو خسته و دلزده میکنه، نه متحول.
تو این مقاله میخوایم با هم یاد بگیریم چطور با آرامش، ولی هدفمند، فرمول ذهنمون رو بازنویسی کنیم 🧠✨
😣 چرا ما در مسیر تغییر عجله داریم؟
📌 یادآوری مهم: عجله در مسیر تغییر به ما آسیب میزند!
تغییر مثل رشد یه درخته، نه مثل نصب یه اپلیکیشن! عجله، روند طبیعی تغییر رو مختل میکنه. حالا بریم سراغ دلایلی که باعث میشن توی این مسیر عجول بشیم:
🔹 میل به رهایی از وضعیت فعلی
وقتی خستهای، دلت میخواد زود تموم شه!
ما معمولاً وقتی به تغییر فکر میکنیم که از وضع موجود ناراضی هستیم. مثلاً یه روز که روی ترازو رفتی و از عددی که دیدی شوکه شدی، با خودت گفتی: «کافیه! دیگه نمیخوام اینجوری بمونم!» 😩
این میل به رهایی قوی و دردناکه. اما حواسمون نیست که:
👉 عجله در مسیر تغییر به ما آسیب میزند، چون ریشهی مشکل رو نادیده میگیریم و فقط دنبال خلاصی سریع هستیم.
تصور کن یه درخت پوسیدهست. اگه فقط برگهاشو رنگ کنی، زیبا میشه؟ نه! باید از ریشه درمانش کنی. همینطور هم تغییر واقعی زمانبره.
🔹 باور ناخودآگاه به امکان تغییر
این قسمت خیلی مهمه! عجله همیشه چیز بدی نیست. گاهی نشوندهندهی یه نکتهی خیلی مثبت درون ماست:
🙌 وقتی عجله داریم یعنی در اعماق ذهنمون باور داریم تغییر ممکنه!
نوروساینس چی میگه؟
طبق تحقیقات، وقتی انسان تصمیم به تغییر میگیره و هیجانزده میشه، ناحیههایی از مغز مثل prefrontal cortex (مربوط به تصمیمگیری آگاهانه) و anterior cingulate cortex (مربوط به تشخیص اشتباه و اصلاح مسیر) فعال میشن.
این یعنی:
🧠 ذهن ما آمادهی حرکت شده، ولی باید یاد بگیره آروم و پیوسته حرکت کنه. چون:
✅ عجله در مسیر تغییر به ما آسیب میزند، حتی اگر با نیت خوب شروع شده باشه.
🔹 فریب مسیرهای سریع
🎯 جامعه به ما یاد داده: «اگه سریع نتیجه نگرفتی، یعنی بیعرضهای!»
اما این یه دروغ بزرگه!
رسانهها، تبلیغات و شبکههای اجتماعی دائم ما رو بمبارون میکنن با پیامهایی مثل:
– «۱۰ کیلو در ۱۰ روز»
– «موفقیت در ۲۴ ساعت»
– «۵ روش فوری برای تغییر زندگی» 😳
ما ناخودآگاه فکر میکنیم اگه یه راه آهسته باشه، اشتباهه. در صورتی که ذهن ما، درست مثل طبیعت، آروم رشد میکنه.
🌱 یه دونهی درخت باید زمان بگذرونه، نور و آب بگیره، ریشه بده تا بتونه جوانه بزنه… همینه روند ذهنی تغییر.
💥 عجله در مسیر تغییر به ما آسیب میزند، چون ذهن رو وارد فاز مقایسه و شکست میکنه.
✅ عجله در مسیر تغییر گاهی از امید میاد، گاهی از ترس، اما همیشه نیاز به آگاهی داره.
✅ باور به تغییر عالیه، اما برای موندگاریش باید به ذهن زمان بدی.
✅ مسیر ذهنی تغییر یه «فرآیند طبیعی» هست نه یه «پروژهی فوری».
✅ و همیشه به یاد داشته باش:
🌟 عجله در مسیر تغییر به ما آسیب میزند.
🌿 طبیعت هیچوقت عجله نمیکند
و من هم انتخاب میکنم با ریتم طبیعت پیش برم، نه با فشار و عجله.
🔹 پرندهها، گیاهان، سیارهها… همه با حوصله رشد میکنند
هیچ درختی نمیخواد یهشبه از دونه به جنگل تبدیل شه 🌱🌳
دونه، اول تو خاک پنهان میشه، روزها بدون اینکه دیده بشه، ریشه میزنه… کمکم جوانه میزنه، نور میگیره، رشد میکنه و سالها طول میکشه تا تبدیل بشه به درختی تنومند.
این همون چیزیه که در مسیر تغییر ذهن برای لاغری هم اتفاق میافته. نمیتونیم یهشبه تمام باورهای قدیمی، عادتهای رفتاری، و الگوهای ذهنیمون رو تغییر بدیم.
مثل طبیعت باید به خودمون فرصت بدیم، صبور باشیم، و از هر مرحله یاد بگیریم.
🔹 هیچ پرندهای دنبال پرواز فوری نیست
پرندهها اول لانه رو یاد میگیرن، بعد با بالهای کوچیکشون تمرین میکنن. میافتن، دوباره بلند میشن، گاهی میترسن، ولی ناامید نمیشن. ✈️🕊️
تا بالاخره یه روز پرواز میکنن؛ نه با زور، با اعتماد به بالهایی که به مرور قوی شدن.
ما هم در روند تغییر سبک زندگی و ذهن برای لاغری، ممکنه گاهی بلغزیم، گاهی دلسرد بشیم، اما اگر مثل پرندهها ادامه بدیم، قدرت ذهنمون برای پرواز به سوی سبک زندگی جدید شکل میگیره.
🔹 هماهنگی با قانون رشد طبیعی
قانون طبیعت میگه: رشد واقعی، تدریجیه.
نه فشار میپذیره، نه سرعت غیرطبیعی.
ذهن ناخودآگاه ما هم دقیقاً همینطوری کار میکنه. اگر مدام بخوای با زور رژیم و محدودیت، سریع نتیجه بگیری، مغزت مقاومت میکنه.
اما اگر با ریتم خودش جلو بری، تغییری عمیق و ماندگار اتفاق میافته.
قانون «ریتم طبیعی رشد» بهمون یادآوری میکنه که هر چی بیرون از روند تدریجی رشد کنه، پایدار نمیمونه. این یعنی کاهش وزن فوری که با اجبار باشه، دوباره برمیگرده. ولی تغییر ذهنی تدریجی، موندگاره.

💥 عجله در مسیر تغییر، چگونه ما را به شکست میکشاند؟
خیلی از ما وقتی تصمیم به تغییر میگیریم، میخوایم همهچیز سریع اتفاق بیفته. انگار ذهنمون رو با دکمه «دانلود سریع» اشتباه گرفتیم! 😅
اما ذهن، دستگاه نیست؛ یه موجود زندهست که برای تغییر، به زمان، عشق، صبر و آگاهی نیاز داره.
🔹 خستگی زودهنگام از تلاشهای بدون نتیجه
یکی از اثرات عجله در مسیر تغییر، خستگی ذهنی زودرسه. وقتی با این ذهنیت شروع میکنی که «باید زود نتیجه بگیرم»، بعد از چند روز تمرین ذهنی یا تصویرسازی و ندیدن تغییر خاصی، احساس شکست میکنی 😩
شاید با خودت بگی:
«پس چرا ذهنم هنوز عوض نشده؟ چرا هنوز اشتها دارم؟ چرا وزنم کم نشده؟»
و درست همینجا، افکار منفی یواشکی سرک میکشن:
«این روشا الکیه… من نمیتونم… ذهنی کار نمیکنه.»
در واقع، عجله در مسیر تغییر مثل یه سم بیصداست؛ آرومآروم خستگی و ناامیدی رو توی بدنت پخش میکنه 😵💫
✅ تغییر ذهنی با صبوری شکوفا میشه، نه با انتظار معجزهی فوری!
🔹 تمرکز روی ظاهر، فراموشی درون
وقتی دچار عجله در مسیر تغییر میشی، فوراً دنبال نتیجهی فیزیکی میگردی.
میری سراغ:
❌ رژیم سخت و محدودکننده
❌ ورزش سنگین
❌ حذف خوراکیهای محبوب 🍩🍫🍕
ولی اینا مثل چسب زدن روی زخم عمیق هستن!
تا وقتی ذهن ناخودآگاهت چاقی رو امنتر از لاغری میدونه، زور زدن نتیجهای نمیده.
✅ روش ذهنی یعنی اول تغییر درون، بعد تغییر ظاهر!
🔹 انتظارات غیرواقعی و ناامیدی پنهان
عجله در مسیر تغییر باعث میشه با چشمهایی که دنبال معجزه هستن، به آینه نگاه کنی.
و وقتی بعد از چند روز تمرین هنوز سایز بدنت تغییر نکرده، ناامیدی سراغت میاد 😔
اما یادت باشه: ذهن ناخودآگاه مثل دریاچهست… نمیتونی با بیل تغییرش بدی! 🌊
باید قطرهقطره باور جدید بهش بدی تا بهمرور رنگ عوض کنه.
✅ پس اگه دنبال تغییر پایدار هستی، با عجله خداحافظی کن!
🔹 چطور با عجله خداحافظی کنیم؟ 💡
اول از همه بدون که عجله در مسیر تغییر خودش یه مانع ذهنیه.
کاری که باید بکنی اینه:
✔️ هر روز فقط روی یه تغییر کوچیک تمرکز کن
✔️ به جای نتیجه، عاشق “روند” تمرین باش
✔️ به ذهنت فرصت بده تا باهات هماهنگ شه، نه در برابر تو مقاومت کنه
✨ و همیشه یادت بمونه:
«عجله در مسیر تغییر فقط تو رو از خودت دور میکنه؛ اما عشق، اعتماد و تداوم، تو رو به خود واقعیت نزدیک میکنه.» 🧘♀️💖

🧠 نقش ذهن ناخودآگاه در تغییر واقعی
🔹 ذهن ناخودآگاه چطور برنامهریزی میشود؟
ذهن ناخودآگاه مثل یه کودک کنجکاوه که از طریق تجربه، تکرار و احساس یاد میگیره.
طبق تحقیقات دانشگاه MIT، ما هر بار که کاری رو با احساس قوی انجام میدیم (مثلاً خوردن شکلات وقتی استرس داریم)، اون احساس به همراه اون عمل توی حافظه ناخودآگاه ثبت میشه 🍫😣
حالا اگه سالها با حس تنهایی، ترس یا خستگی غذا خوردیم، دیگه اون مسیر عصبی توی مغزمون جا افتاده.
و تغییر این مسیرها با فقط ۲ روز تکرار جملههای تأکیدی ممکن نیست! چون ذهن ناخودآگاه به عمق احساس و استمرار پاسخ میده، نه فقط کلمات ساده.
✨ اگه عجله در مسیر تغییر داشته باشی، فقط ظاهر کار رو انجام میدی ولی مغزت همراه نمیشه.
🔹 چرا تکرار آگاهانه کافی نیست؟
خیلیها میگن: “من هر روز جلوی آینه میگم من لاغرم، ولی هیچچیزی تغییر نکرده!”
واقعیت اینه که تکرار آگاهانه، اگه بدون تصویرسازی، بدون احساس و بدون باور باشه، فقط یه زمزمه بیاثر توی ذهنت باقی میمونه 🌀
ذهن ناخودآگاه مثل یه باغچهست. اگه فقط تخم بکاری (تکرار جملات)، ولی بهش نور، آب و توجه ندی (یعنی احساس مثبت، هدفگذاری و استمرار)، هیچ گلی درنمیاد 🌱🌞💧
❌ عجله در مسیر تغییر باعث میشه بعد از چند روز ناامید شی، چون هنوز هیچ گل قابلدیدنی رشد نکرده.
برای اینکه یه باور جدید شکل بگیره، باید:
✅ اطلاعات جدید رو با احساس مثبت همراه کنی
✅ تصویرسازی ذهنی داشته باشی (مثلاً خودت رو در بدن ایدهآلت ببینی)
✅ با هدف نهاییت ارتباط برقرار کنی (نه فقط وزن کمتر، بلکه زندگی شادتر و سبکتر)

تغییر ذهن واقعی یعنی چه؟
یعنی همکاری با ذهن ناخودآگاه، نه زور گفتن بهش!
یعنی به جای اینکه هر روز با خودت بجنگی، یاد بگیری چطور آرومآروم باهاش دوست شی، مثل یه مربی دلسوز 🤝🧡
✅ هر بار که یه جمله مثبت رو با ایمان و احساس تکرار میکنی، یه مسیر عصبی کوچیک ساخته میشه.
✅ هر بار که غذای سالم رو با لذت میخوری، یه خاطره جدید در ذهن ثبت میشه.
✅ و هر بار که با خودت مهربونتر برخورد میکنی، باور جدیدی از «من ارزش تغییر دارم» شکل میگیره.
✨ عجله در مسیر تغییر باعث میشه رابطهت با ذهن ناخودآگاهت بهجای همکاری، به تقابل تبدیل بشه.
✨ عجله در مسیر تغییر یعنی تلاش برای چیدن میوهای که هنوز زمان رسیدنش نرسیده.
✨ تغییر ذهنی واقعی یعنی ساختن باورهای نو، با تکرار درست، احساس خوب و صبر زیاد نه با عجله در مسیر تغییر.
مثل ساختن یه پل جدید روی رودخونهای پر از خاطرههای قدیمی 🌉💭
🌱 مسیر درست تغییر مثل رشد یک درخت است
بذار یه تشبیه ساده بزنم:
تصور کن یه دونه کوچولو توی خاک کاشتی. فرداش میری نگاه میکنی و میگی: «چرا درخت نشدی؟!»
اما اگه هر روز یه ذره آب بدی، یه روزی یه جوانه میبینی، بعد یه ساقه، بعد یه درخت… 🌳
مثل چالش «من اینو نخوردم» که با گامهای کوچیک شروع میشه ولی تغییرهای بزرگی در ذهن ایجاد میکنه.
عجله در مسیر تغییر فقط باعث میشه زود خسته شی. ولی استمرار، تو رو به خود جدیدت میرسونه.
✨ نتیجهگیری
🔑 عجله در مسیر تغییر نشونه خوبیه، چون یعنی به تغییر باور داری.
اما اگه اون رو مدیریت نکنی، تبدیل میشه به مانعی بزرگ.
پس به جای دویدن، شروع کن به قدم زدن… هر روز یه قدم کوچیک، اما به سمت خودِ آیندهت 🚶♀️🚶♂️
منتظر خوندن نظرت در بخش دیدگاهها هستم.
با هم در مسیر تغییر آرام، اما عمیق 🌱
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.14 از 64 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیز و مشتاقان تناسب اندام
من خودم به شخصه نظرم اینه که قبلا جزو گمراهان در مسیر لاغری بودم البته نا آگاهانه .
چرا گمراهان؟ چون از مسیر درست تناسب اندام که خدا در وجودم قرار داد دورشدم .
وجزو مشرکان بودم ؟ چرا مشرک؟ مشرک کسی نیست که فقط خدا رو قبول نداشته باشه. بلکه به نظر خودم مشرک کسی هست که قدرت خودش رو بده عوامل بیرونی . مثل کم تحرکی . پشت میز نشینی. ارثی بودن . واز بدن خود ایراد گرفتن که کار خدا نقص داره وبلد نبود بدنم رو خوب طراحی کنه که روند سوخت وسازش نرمال باشه.و…
وکم کم وقتی این عوامل بیرونی رو در ذهنم بزرگ کردم وجودم و روابطم با خدا کم رنگ شد .
چون دیگر جایی که شرک هست وقدرت دست عوامل بیرونی هست بودن خدا بی معناست .
وجایی برای خدا در دلم به معنای واقعی نبود و رسیدم به نامیدی . دیگه تقدیرم اینه . لاغربشو نیستم .
مرنب ناراحتی و غم و غصه و شکایت از همه حتی خدا.
بعدش وقتی ته دلم یه امید کوچولویی بود که میگفت یه چیزی هست که من نمیدونم . من از خدا تو زندگیم خیلی خوبی دیدم . و گشتم وگشتم . و خدا هدایتم کرد به سایت تناسب فکری .
اینجا بود که فهمیدم من مشرک بودم من به عوامل خارجی خیلی بها دادم و حالا که متوجه شدم مسیر درست کدومه .
بیقرارشدم که بیام تمام تلاشمو اینجا به کارگیرم .
منتها مثل راننده ای که میخاست سمت شرق بره اشتباها غرب میره . حالا که متوجه میشه گاز ماشین رو میگیره وعجله میکنه
واگر به خودش نیاد معلوم نیست به مقصدش برسه یا نه .
حالا فهمیدم که ایمان که میگن چیه؟
هرقدر ایمانت یا باورت بیشتر باشه بیشتر نتیجه میگیری یعنی چی؟
یعنی هرقدر که بتونی اون عوامل های چاقی رو که در ذهنت قدرت دادی وقدرت رو از خدا گرفتی و به اونها دادی پیداش کنی و با نمونه ها ردش کنی واستمرار داشته باشی با این آموزشها که ایمانت وباور رو زیاد میکنه .
وهرقدر به موضوعی ایمان ات بیشتر باشه بهتر نتیجه میگیری .
من وقتی دست عوامل بیرونی . کم تحرکی و پشت میز نشینی و…. رو از سرنوشتم خط زدم یهو دیدم آرامشم بیشترو بیشترشد واین نشونه ایمان هست ومرتب درحال کاهش وزن هستم .
واین یعنی نزدیک شدن به توحید .
من تو چاه چاقی افتاده بودم خداوند استاد روشن رو برای کمک بهم فرستاد واون با وسایل کمکی مثل همین چالش ها وآموزشها ازم میخاد محکم این طناب رو بگیرم و رها نکنم تا آرام آرام منو از چاه چاقیم خارج کنه .
منم مرتب داد بزنم چرا نمیرسم بالا. استاد بهم میگه تو چاهی که افتادی عمیقه . توخیلی با چاقی کلنجار رفتی خیلی باورهای ریشه ای محکم ازش ساختی .
بهم اعتماد کن و طناب رو بگیر منم آرام آرام تو رو از چاه چاقی میارم بیرون .
بهم میگه خیلی ها بهم اعتماد کردن و من از این چاه اوردمشون بیرون .
دو حالت داره:
یا من بهش اعتماد میکنم و از چاه بیرون میام
یا از بس شکایت میکنم وعجله میکنم که دستم شل میشه و طناب رو رها میکنم و میافتم دوباره ته چاه.
تصمیم با خودمونه .
البته استاد ما میگه هر سری افتادی تو چاه برگرد من باهات هستم من کمکت میکنم من درکت میکنم من خودم این مشکل رو داشتم .
میدونم عجله کردنت واسه چیه؟ خودم این سرزنشها رو تو زندگیم تجربه کردم .
سایت تناسب فکری درش به روی همه آدمهای چاق . حتی رهاشده ها بازه . واین اوج پشتیبانه .
خدایا شکرت که منو به این سایت خوب و استاد بزرگوار هدایت کردی.
سلام دوست خوبم
چه مثال جالبی از این قسمت زدید. نجات پیدا کردن از چاهی عمیق و رهایی از چاقی، توسط طنابی که ما را از افکار چاقی به باورها و افکار لاغری با ذهن میرساند.
بسیار زیبا و شیوا است این مثال. این مثال، درک عجله کردن را خیلی برایم اسان کرد.
چند وقت پیش داشتم با همسرم راجع به عدم موفقیتهایش در شغل های مختلفش و معامله هایش، صحبت میکردم.
جالب است که در تمامی انها عجله یکی از معیارهای پر رنگ عدم موفقيت او بوده است.
به بیانی دیگر همسرم با برداشتن گامی بزرگ، برای تغییر شغل و یا معامله ای پر سود؛ سالها به جای موفقيت به عدم موفقيت رسیده است.
چون بارها و بارها همان طور که شما توضيح دادید، دستش شل شده و طناب را رها کرده و دوباره ته چاه افتاده است.
دوری از خدا و عدم ایمان ما به او و اعتماد ما به او و کمرنگ شدن ان، موجب نرسیدن ما به خواسته هایمان میشود.
واقعاً عجله کار شیطان است و بس. خداوند هدایتگر همه ماست؛ اگر صبر پیشه کنیم.
عجله فقط در لاغری نیست، بلکه در هر کاری باعث عدم موفقيت ماست مثل تغییر شغل و یا معامله و غیره.
در هر کاری عجله کردن رسیدن به خواسته مارا از بین میبرد، چون در قوانین جهان هستی ، عجله کردن پارامتر تاثیر گذار ی نیست و وجود خارجی و واقعی ندارد.
عاشق این جمله شما شدم که عالی است و طلایی:
” هر قدر به موضوعی ایمانت بیشتر باشد ، بهتر نتیجه میگیری.”
برای موفقیت ، سلامتی و شادی شما دعا میکنم.
موفق باشی دوست خوبم.
سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی
عجله کار شیطونه
تکامل تدریجی است
خدا با صابران است
وقتی من باور دارم مسیرم درست روشم درست هشت پس با اشتیاق ادامه میدم من بذر رو کاشتم و هر روز بهش سر میزنم آگاهی جدید به خودم می دم و استمرار دارم و مطمئن هستم نتیجه میگیرم همین طور که الان یک عالمه تغییر کردم
راه راه کردن خواسته
من دیروز سر کار یک چایی کمتر خوردم گفتم باشه سرد شه حواسم رو پرت کردم و بعد متوجه شدم نخوردم
ناهار که چالش اصلی من در این دوره بود یک تیکه از نون رو کندم و نخوردم و آدم احساس پیروزی می کنه وقتی نمیخوره برعکس رژیم های قبل که اگه نمی خوردم احساس محدودیت می کردم
نشان های دریافت شده
بنام خدا
عرض سلام دارم خدمت شما استاد عزیز
من در تند خوردنم یه خط بوجود آوردم وتصمیم از این به بعد ۳۳بار لقمه ی خودم را بشمارم و این خیلی تأثیر گذار هستش کاری که قبلا انجام میدادم حس خیلی خوبی به من میده بعد غذا هم سیر هستم و هم به اندازه نیازم میخورم و هم آرامتر میخورم .
هیچ عجله ای برای لاغر شدن نداشتم و گامها را خیلی کوچک برمیدارم .
نشان های دریافت شده
سلام🙂
عجله کردن هم ترمزی هست برای لاغر شدن و هم برای تغییر عادتها…
وقتی که ما آگاه میشیم که آنچه در هر جنبه از زندگی داریم تجربه میکنیم محصول آموزشهایی هست که در ذهن ناخودآگاه ذخیره شده و تحت عنوان باور ،اعتقاد،فرمولهای ذهنی …. شناخته میشن و همچنین با روند ساخت باور آشنا میشیم که حاصل ورودیهای مغز ما است بخصوص دیدن و شنیدن …و یا به دلیل تکرار اون آموزه ها یا به دلیل اینکه یه بار شنیدیم ولی از کسی بوده که خیلی قبولش داشتیم و این حرفها با احساسات قوی منفی یا مثبت ترکیب شدن خیلی خوب و عالی در ذهن ناخوداگاه ثبت شدن و نتایج ما رو در هر جنبه اونا هستن که دارن رقم میزنن
و باز هم فهمیدیم که باورهای قبلی از بین رفتنی نیستن و تنها راه تغییر باورها ایجاد باورهای جدیده …که اونم با آموزش و تکرار و عمل به باورهای جدید امکان پذیره
وقتی که از یه فرمول ذهنی بیشتر استفاده کنیم پیوندهای سیناپسی محکمتری بین سلولهای عصبی مربوط به اون شبکه باوری تشکیل میشه و به دلیل هوشمندی مغز شبکه ای که بیشتر استفاده میشه اولویت بالاتری پیدا میکنه و به این صورت باور جدید شکل میگیره و با تکرار به ذهن ناخودآکاه سپرده میشه تا از این پس فرمول جدید نتایج ما رو رقم بزنه…در این پروسه عجله کردن کاره ای نیست و اتفاقا میتونه ترمزی باشه برای روند پیشرفت ساخت باور جدید…
چون عجله کردن از انجام کار فیزیکی میاد و در این فرآیند اصلا اعمال فیزیکی نقشی ندارن و عجله هم جزیی از اوناست…
راه درست رو قدم به قدم و ارام آرام باید طی کنیم و اصلا اهمیتی نداره که سرعت چقدره …همین که راه درسته در نهایت به مقصد میرسه….و همین کافیه….
تمرین این قسمت اینه که هر کاری که برای راه راه کردن عادت داریم انجام میدیم رو بیاین بنویسیم تا هم خودمون تشویق بشیم و هم ممکنه به همراهان هم کمکی کنه…
من از دیروز که تصمیم گرفتم عادت توجه به نافرمیها رو راه راه کنم موقع تعویض لباس جلوی آینه نرفتم و همین راه راه ظریف باعث شد که احساس بهتری داشته باشم.البته که بارها هم جلوی اینه رفتم و خودم رو برانداز کردم ولی همین چند باری که انجام ندادم حسم رو خوب کرده و میدونم که همون قدمهای اوله که دارم درست انجامش میدم…پس به همین چند بار هم توجه میکنم و به خودم آفرین میگم😍
صبور باش
چیزهای خوب زمان میبرند.
با سلام
۲۵ روزی هست که عضو این سایت شدم . دیروز به یکی از آشنایان پیشنهاد دادم که اونم بیاد اینجا و عضو بشه ازم پرسید حالا یعنی تو چقدر لاغر شدی ، خیلی؟
گفتم نمیدونم تو بهرش نمیرم ولی مهم اینه که حالم خیلی خوب شده و خیلی خوشحالم ،اونقدر توی روحیه ام تاثیر مثبت گذاشته که حد نداره .(ولی خب همسرم میگه خیلی لاغر شدی، میگم نمیدونم چون اصلا خودم رو وزن نکردم)
امیدوارم همه ی کسانی که اینجا میان به همین آرامش و خوشحال که من رسیدم، برسند. حتی بیشتر.
بعد به همسرم گفتم به قول استاد روشن اگه ازم بپرسم چطوری لاغر شدی مطمئن باش میگم نمیدونم.
من دیروز بدون این که بخوام به خوردنم توجه کنم و بگم که من باید حتما دیگه عادت تند غذا خوردن رو کنار بگذارم همونطور که گفتم وسط غذا خوردن چند لقمه رو خیلی آهسته خوردن.
بعد از چند بار سرک کشیدن به یخچال ،دفعه بعد که خواستم برم راهم رو عوض کردم و رفتم جلوی آینه و خیلی آگاهانه چیزهایی که در ذهنم بود رو با خودم تکرار میکردم و مدام ما بین خودگویی هام میگفتم لاغری آسون ترین کار دنیاست و تو میتونی.
توی این دو روز از پس چالش بر اومدم و اصلا کار سختی نبود .
عجله نمیکنم.
ما باید لاغری رو توی ذهنمون مثل یک بذر بکاریم. و این بذر تا بخواد ریشه در بیاره و بعد ریشه هاش قوی بشن و ساقه و برگ و میوه بدن زمان میبرند .
بذری که من توی ذهنم کاشتم تازه ریشه زده و من خیلی مراقبشم و کود دهی به موقع میدم.من باور دارم که این بذر به درختی تنومند تبدیل میشه که دیگه نمیشه تکونش داد. این چالش پر از کود های مقوی هستن برای بذر ذهن من .
سلام و عرض ادب .
متن در مورد عجله کردن بود . خیلی نکات خوبی داشت برای اینکه عجله رو ترک کنیم .
اتفاقا عجله کردن عادت بدیه که حال انسان رو می گیره و خیلی خوبه بعد از اینکه عادت عذاب وجدان دادن به خودم رو ترک کردم این عادت رو هم مورد بررسی قرار بدم .
اما فایل در مورد نوشتن تغییرات بود
خب من تا الان در مورد عذاب وجدان همین که حواسم بهش بود و کنترلش می کردم خیلی خوب بود . یعنی به خودم یاداوری می کردم ببین الان دلیلی برای عذاب وجدان نیست .تو دلخواهتو خوردی و جایی هم که میلت نکشید و سیر شدی نخوردی دیگه دلیلی برای عذاب وجدان نیست .
این گفتگوها و توجه کردن و قدرت دادن به خودم و اینکه عذاب وجدانم خیلی کمتر شده حال منو بهتر کرده و اجازه میده من از غذا خوردنم لذت ببرم .
ضمن اینکه برای تغییر کردن باید باورتو با خواسته ات همسو کنی .
خب این یعنی چی ؟
یعنی خواسته ی ما لاغر شدنه
باورمون چاق شدنه .
ما باورمون رو که قبلا چاق شدن بود روی لاغر شدن تنظیم کردیم . چطوری ؟
باور کردیم لاغری آسونه . باور کردیم لاغری ربطی به کم کردن غذا و افزایش فعالیت نداره . باور کردیم لاغر شدن خودبخود رخ میده . باور کردیم هر عملی از ما سر بزنه وقتی نگرشمون از زاویه ی ذهن لاغر باشه اون عمل لاغری تعریف میشه . و …
تا اینجا تا مرحله ی باور بود . ما این باورها و کلییییی باور دیگه رو با خواستمون که لاغری بود همسو کردیم .
حالا نوبت عملکرد ماست . آیا باور داریم عملکرد ما با این باورها همسوست .
آیا به خودمون راحت می گیریم ؟ آیا موقع خوردن ترس رو کنار گذاشتیم ؟
آیا موقع عمل به رهایی رسیدیم ؟
آیا موقعی که داری میخوابی فکر می کنی این خواب تو رو چاق می کنه ؟
در یک جمله آیا عملکردت با باورهای لاغری که ساختی همسو هست یا با باورهای چاق کننده ای که قبلا داشتی ؟
عملکرد ما هنوز با باورهای جدیدمون همسو نشده . خیلی وقتها هنوز طبق باورهای قبلی عمل می کنیم .
چیزی که الان فهمیدم دقیقا همین بود که همونجور که برای لاغر شدن باید باورهامون رو با خواستمون که لاغریه همسو کنیم عملکردمونم باید با این باورهای جدید و خواستمون همسو کنیم .
وقتی تو باور کردی علت چاقی تو غذا نیست اما موقع عمل همچنان از غذا خوردن میترسی و دستتو پس میکشی یعنی هنوز عملت رو با باورت همسو نکردی .
وقتی باورت اینه که علت پرخوریها به خاطر محدودیت در تو ایجاد میشه ولی همچنان در عمل خودتو محدود می کنی یعنی عملت با باورت همسو نشده .
بله ما باورهامون رو با خواستمون همسو کردیم اما خیلی جاها عملمون با خواسته و باورهای جدیدمون همسو نیست . برای همین از اصلاح رفتار حسمون بد میشه .
فکر می کنیم اصلاح رفتار یعنی کم خوردن و زیاد تحرک داشتن .
در حالیکه اصلاح رفتار یعنی همسو کردن رفتار با باورهای جدید . یعنی به صلح رسیدن عملمون با باورهای جدید .
اینجوری دیگه میبینی از توجه کردن به عمل و رفتار فرار نمی کنیم .
ما از توجه کردن به رفتار همیشه حسمون بد میشده چون همیشه اعمالی ناهمسو با باورهای اصلیمون رو انجام دادیم .
چون همیشه محدودیت و فشار جسمی رو برای ما عملکرد تعریف کردند
در حالیکه عملکرد لاغری یعنی همسو کردن رفتار با باورهای جدیدمون .
خب در این تغییر عادت من دارم سعی میکنم رفتارهای دلخواهم رو انجام بدم و عادت کنم طبق آنچه میلم هست و دوست دارم و میپسندم عمل کنم .
وقتی باور کنم میل من الهیه و خواسته ای که دارم همون خواسته ی خداست اون وقت عملم رو هم همسو با خواسته ام انجام بدم یعنی آنچه دلم بخواهد را عمل کنم اون وقت میبینم عمل و باور هم سو و هم ارتعاش با خواسته ی من که لاغریه هست و وقتی این روند رو تکرار کنم عادت جدیدم عالی شکل میگیره .
نشان های دریافت شده
من همیشه عجله داشتم برارسیدن فک کن ۳ روز بوده رژیم گرفتم رفتم روی ترازو انقد عجول بودم ک نگو ولی از وقتی تو این مسیر اومدم براساس گفته های استاد اصلا وزن نکردم و نمی کنم و اینو اخه چرا واقعا ماک یک شبه چاق نشدیم ک یکدفه لاغر بشیم اصلا منطقیش اینک اروم اروم بدون توجه ب چاقیت بری جلو در عین حال ک چاقی من دارم لذت میبرم و برام مهم نیس چن مسیرم درسته مسیری ک انتخاب کردم دانه هاشو کاشتم دارم ب طور مستمر ابیاریش مبکنم و شاهد جوانه زدنش هستم و بزوری اثراتش بیشتر وبیشتر میبینم و لدت میبرم و اون روز ها داره ب من نزدیکتر میشه
من تصمیم گرفتم وقتی از خواب بیدار شدم دیگه سراغ میوه نرم یا نخورم وکلا میوه کمتر بخورم یا یجا نخورم
برای اینکار امروز ک رفتم سراغ یخچال بر حسب عادت دوتا زردالو برداشتم بعد یکیشو گداشتم سرجاش و یکی خوردم
وقتی هم ک از خواب بیدارشدم گفتم ی دیدگاه بنویسم بعدا میام چایی دم میکنمو الان دوتا دیدگاه نوشتم ولی هنوز نخوردم چقد این تغییرات باعث شور و اشتبلق در من میشه
هر چقدر سپاس وتشکر کنم کمه ممنون استاد عزیز
برای این
نشان های دریافت شده
با سلام
راستش من از روزی که با چاقیم آشتی کردم و به خوبیهاش وهدیه هایی که برام آورد فکر کردم و تمرینش رو نوشتم انگار آرامش عجیبی درونم دارم و واقعا از اینکه اینهمه توی این مدت بهم خوبی کرد و من با بدی جوابشو دادم ازته قلبم پشیمونم چون من تا حالا آزارم به مورچه نرسیده بود چه رسد به مهمانی که خودم دعوتش کردم و خودم با رفتارهام عصبانیت . تنفر و… رنجوندمش و نمیدونم هنوز با من قهره یا آشتی .دیگه از اون روز عجله کردن از زندگیم حذف شد .
امروز موقع صرف میان وعده اومدم با بیسکویت ساقه طلایی ام صحبت کردم بهش گفتم نگاه کن من میون اینهمه بیسکویت های جورواجور داخل سوپرمارکت تو رو انتخاب کردم چون تو موقع خوردن حس خوبی بهم میدی ترکیب شکر با آرد سبوس دار و کمی روغن مزه فوق العاده ای بهم میدی و ازت کلی خریدم و داخل اتاق گذاشتم پس محدودیتی ندارم و در دوره لاغری اومدم بازم تو رو دارم . میتونستم پتی بور بخرم یا ویفر اما نه تو برام فوق العاده ای . ویه کم نگاش کردم و حس خوبی بهم داد.
واومدم با یه چای ولرم مایل به گرم خوردم نمیدونم چرا اینا رو که بهش گفتم برام ناز میکنه و تونستم فقط دوتاشو بخورم منی که ۵ تا ۶ تا شو با یه استکان میخوردم .
حالا اومدم باهاش دوست شدم اون از من فرار میکنه واقعا عجیبه معلوم نیست تو این دنیا چه خبره .
موقعی که از ترس میخوردم و مر اقب بودم کمتر بخورم ۵ تا۶ تا رو باچای میخوردم حالا که ازش تعریف کردم مثل یه پسری که از یه دختر نجیب خواستگاری میکنه اونم سرش رو میزاره پایین و خجالت میکشه و سمت اون پسره کمتر میره .😂
من که موندم چه خبره ؟واقعا چه خبره؟به نظرم ادامه بدم این چالشو ببینم چه اتفاقی افتاده ؟😅
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام عرص میکنم خدمت همگی
بله عجله همیشه کار شیطونه ما باید صبر پیشه کنیم واقعا من این رو تجربه کردم تازمانی که عجله داشتم و دنبال اون فرمول طلایی لاغری بودم نه از تغییرم لذت میبردم نه از مسیر و نه در جسمم تغییری ایجاد می شد ما باید صبر کنیم این قانونشه من حالا دارم با صبر کردن و لذت بردن از مسیر اون نتیجه فوق العاده در جسمم رو میبینم واقعا عالیه و عادت الکی خوردن رو دارم به آرومی کنار.میزارم فقط زمان نیاز غذا میخورم به اندازه ایی که حالمو خوب کنه ممنونم از زحمات استاد عزیز
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که راه رو نشونم می ده
سلام خدمت همه عزیزان و دوستانِ همراه
چیزهایی که استاد توی این جلسه گفتن رو دیروز گوش دادم، درد و مشکل من همین عجله داشتن برای رسیدن به ته قصه ست…من عجله دارم برای تغییر ..برای لاغری…برای تناسب ..برای یادگیری…یاد نگرفتم از مسیر لذت ببرم، از مسیر تغییر و یادگیری و تناسب هر بار چیزی یاد بگیرم و از یادگیری هام و مراحلش کیف کنم..لذت ببرم و برم یه مرحله جلوتر…من عجله دارم زودتر لاغر بشم ولی یادم میره برای پیشرفتم توی دکوراتوری کیک عجله نکردم…اتفاقا مفهوم کامل آموزش گام به گام رو توش زندگی کردم..من با هر کیک یه چیز جدیدی کشف کردم و یاد گرفتم. کلی آزمون و خطا کردم و خودم رو به چالش کشیدم و وقتی برمیگردم و به اون روزها نگاه می کنم فقط لذت می برم و به خودم افتخار می کنم. حالا چرا برای رسیدن به تناسب اندام و لاغری و بقیه موفقیت ها اینجور عجولم و کم طاقت باید بفهمم. شاید چون نمودهای بیرونی زیادی نداره این مسیر. ذهنم اینجور برنامه ریزی شده که هر مرحله و هر گام باید یه خروجی قابل لمس داشته باشه انگار. مثل همون دکوراتوری کیک که خب یه خروجی داشتم و ایرادم رو می فهمیدم و از موفقیتم کیف می کردم اما چون گامهای رسیدن به تناسب، شاید اونقدرها نمود فیزیکی و قابل لمس نداشته باشه و متوجه تغییرات و پیشرفتهام نمیشم (چون تغییرات از ذهن شروع میشه و من همش منتظر تغییرات جسمم هستم) اینجور بی انگیزه میشم و دنبال عجله کردنم. من اگه هربار دستاوردهام رو تو این مسیر و تغییراتی که توی ذهنم و بالتبع اون توی رفتارم ایجاد میشه رو مکتوب کنم و هر روز بیام و از اول بخونم بهتر متوجه تغییراتم میشم… این رو باید همینجا به خودم تعهد بدم که هر روز قبل از دیدن جلسه اون روز برم کامنت هام رو از جلسه اول تا اینجا بخونم و متوجه رشد و پیشرفت و تغییراتم بشم. (خدایا شکرت به این آگاهی رسیدم)
خیلی زیبا بود که گفتین همین عجول بودن نشون میده که من امید و اطمینیان دارم به توانایی تغییر دادن ذهن و فرمول های ذهنی و در نتیجه تغییر رفتارها و عادتهام. یعنی عاشقتم استاد که حتی توی موردی که دارین میگین خوب نیست توی این مسیر، باز هم یه نکته مثبت از توش در میارین. عالی بود. درسته دیگه! من اگه مطمئن نباشم که می تونم با عجله، سرعت مثلا آشپزی و کار خونه م رو بالاتر ببرم، چرا عجله می کنم؟ پس مطمئنم که می تونم سریع تر ظرف بشورم و آشپزی کنم و … حالا آیا این سرعت داشتن و عجول بودن در یک راستا هستن؟! به نظرم نه! میشه سریع بود اما عجله نداشت. عجله از اضطراب و استرس و نگرانی میاد و این فرکانس های منفی رو داره، اما سرعت از اطمینان میاد. نمی دونم منظورم رو چطور بگم و اینها چطور داره تراوش میشه از ذهنم. (خدایا شکرت) من وقتی سریع کاری رو انجام میدم اطمینان دارم که توانمندم و می تونم با سرعت بالاتر و کیفیت خوب اون کار رو انجام بدم و خیالم راحته، اما وقتی با عجله کاری رو انجام میدم، ته دلم و ذهنم استرس دارم که میرسم به آخرش؟ می تونم تمومش کنم؟ ایمان نیست، اطمینان نیست، آرامش نیست. در عوضش استرس و اضطراب و نگرانی هست. خدای من! همینهههههههه!!
من توی لاغری سریع پیش نمیرم و عجله دارم. چون به تهش مطمئن نیستم. نمی دونم می تونم برسم یا نه. می خوام تند تند جلو برم و خودم رو بسنجم و ببینم آیا می تونم یا نه!! منتظرم برسم به آخرش و خودم رو محک بزنم…چون هنوز شک دارم….من به توانمندی خودم و ایمان به خدا و مسیر شک دارم انگار. منی که یاد گرفتم هر لحظه سپاسگزار باشم و معتقدم زمان بندی خدا بی نقصه و هر کسی و هر فرایندی باید رشد و تکاملش رو طی کنه چرا تو این مورد تسلیمش نمی شم؟ چرا خودم رو به دستان پر مهر و قدرتمند خدا نمی سپرم و قلبم رو از ایمان و اطمینان به اون و خودم لبریز نمی کنم؟ چرا به پذیرش جسمم نمی رسم تا با عشق و آرامش و صلح این مسیر رو طی کنم؟ مگه نه اینکه منم یه تکه از خودشم؟ پس چرا تو این مساله تناسب اندام به خودش و خودم ایمان پیدا نمی کنم که می تونم؟ که آروم و با آرامش هم می تونم قدم به قدم جلو برم و یاد بگیرم و ذهن و جسمم رو به تناسب برسونم؟ خدای من اشک چشمام رو پر کرده…من به چه نکته ظریفی پی بردم…فرق بین عجله و سرعت. خدایا مطمئنم این کلمات همه نور بودن و کلام توست که به دستهای من اینجا تایپ شدن. چون من از روزی که این مسیر جدید رو شروع کردم بیشتر از قبل خودم رو به تو سپردم و ازت خواستم هدایتم کنی. شک ندارم اینها همه هدایت های توست.
استاد ممنونم ازتون بابت این فضا و این فرصت و این سایت…من این روزها به خاطر شرایط بیماری و پرستاری و … خیلی زمانم محدوده و چند روزی بود که نتونسته بودم تمرین هام رو درست انجام بدم و روزانه اینجا باشم و فایلها رو ببینم و بخونم. یک سوم این کامنت رو نوشته بودم و امروز که با پومودورو برای خودم وقت شخصی تنظیم کردم اومدم و دیدم خدای من نوشته من ذخیره شده و می تونم همون رو ادامه ش بدم . خیلی لذت بردم از این امکان و خدا رو بابت ارزشمندیم که توی همچین سایت و فضایی هستم شکر کردم و بابت وجود ارزشمند شما. الان حتی شک ندارم این فاصله ای که افتاد و امروز اومدم این کامنت رو کامل کردم هم زمان بندی خدا بود و باید همینطور پیش میرفت. چون نوشتن در مورد فرق عجله و سرعت، دریافت های امروزم بود و بی شک اگه اون روز ارسال می کردم کامنتم رو به این آگاهی نمی رسیدم. خدایا هزار بار شکر
سلام دوست عزیز
از خوندن نوشته شما لذت بردم
خدا رو شکر می کنم که دوستان عالی در این مسیر همراه من هستند
سپاسگزارم از شما
نشان های دریافت شده
وای استاد عزیزم من الان که دنبال این کامنتم که درباره عجله نوشته بودم می گشتم کامنت شما رو دیدم…من از شما ممنونم برای این دریای بیکران آگاهی…چه حس عجیبیه از روزی که این کامنت رو گذاشتم تا الان چه تغییراتی داشتم…چقدر بزرگ شدم و به یکی از هدف هام که شرکت توی دوره هاتون بود رسیدم…و امروز برای تمرین یکی از روزها یادم اومد که من قبلا درباره عجله کامنت خوبی نوشته بودم و اومدم که باز هم بخونمش و خدا کامنت شما رو هم به عنوان جایزه م نشونم داد