🌅 تا حالا شده صبح از خواب بیدار شی و با خودت بگی: “دیگه بسه، باید یه کاری کنم!”
اما چند ساعت بعد دوباره توی همون چرخهی همیشگی گیر بیفتی؟ 😓
واقعیت اینه که تغییر از درون شروع میشه، نه با زور و اجبار.
تغییر عادت های ذهنی یعنی یاد بگیری به جای جنگیدن با خودت، با ذهنت دوست بشی 🤝🧠
تو این جلسه باهم یاد میگیریم چطور بدون فشار، فقط با یه انتخاب کوچیک، عادتهای قدیمی رو آرومآروم تغییر بدیم… 🌱✨
تصمیم برای تغییر عادت های ذهنی
✨ تغییر عادت های ذهنی یه مسیر زمانبره، نه یه تصمیم یهشبه!
وقتی میخوای یه رفتار جدید رو با یه عادت قدیمی ترکیب کنی، باید به ذهنت فرصت بدی. ذهن ما مثل یه بچهی کنجکاوه که با تکرار و احساس، یاد میگیره 🚸🧠
واقعیت اینه که عادتها، فقط رفتارهایی هستن که بارها و بارها تکرار شدن. نه ذاتاً خوبن و نه بد!
این ما هستیم که بسته به نتیجهای که از اون رفتار میگیریم، بهش برچسب “عادت خوب” یا “عادت بد” میزنیم 🎭
مثلاً تصور کن یه نفر با خوردن نون تو هر وعده غذایی حس سیری و رضایت داره 🍞😊 ولی یکی دیگه همون نون رو مقصر اصلی چاقی خودش میدونه و ازش فراریه!
پس تفاوت نه در نونه، نه در خود عادت، بلکه در نگرش ذهنی ما به اون عادته.
تا وقتی که ذهنمون رو برای دیدن رفتارها از زاویهای تازه آموزش ندیم، تغییر اتفاق نمیافته.
اینجاست که تغییر عادت های ذهنی به کمکمون میاد تا به جای پاک کردن صورتمسأله، تعریفمون رو از اون رفتار تغییر بدیم و باهاش وارد گفتوگو بشیم، نه جنگ! ✌️🌱
نقطه شروع تغییر عادتهای ذهنی: ترکیب، نه حذف!
🧩 خیلی وقتا ما فکر میکنیم تنها راه برای بهتر شدن اینه که یه رفتار رو بهکلی حذف کنیم.
مثلاً بگیم: “از فردا دیگه اصلاً فلان کارو نمیکنم!”
ولی واقعیت اینه که ذهن با حذف کامل یه عادت، مقاومت نشون میده 😣 چون اون رفتار تبدیل به بخشی از سیستم ذهنی ما شده و باهاش احساس آشنایی میکنه.
برای همین، یه راهکار خیلی کارساز تو مسیر تغییر عادت های ذهنی اینه که بهجای حذف، ترکیب کنیم.
یعنی چی؟ یعنی یه رفتار تازه رو آرومآروم کنار عادت قدیمی بذاریم. مثل اضافه کردن رنگ زرد به رنگ قرمز 🎨
در نهایت چی میشه؟ یه رنگ نارنجی ملایم و تازه که نه قرمزه، نه زرده… بلکه ترکیبی جذابه که میتونه شروع یه تجربهی جدید باشه 🔶🌈
بهجای اینکه با عادتهامون بجنگیم و سرزنششون کنیم، بیایم باهاشون دوست بشیم.
چرا؟ چون هر بار که خودمون رو بابت یه رفتار سرزنش میکنیم، در واقع داریم انرژی بیشتری به اون رفتار میدیم ⚡️
و ذهنمون بیشتر روش زوم میکنه، بیشتر بهش فکر میکنه، و اون رفتار قویتر میشه. دقیقاً برعکس چیزی که میخواستیم 😕
🧠 تغییر عادت های ذهنی یعنی یاد بگیریم عادتهامون دشمن ما نیستن… فقط پیامهایی هستن که باید درست ترجمهشون کنیم.
وقتی بفهمی یه عادت چرا شکل گرفته، دیگه نمیخوای حذفش کنی، بلکه میخوای رشدش بدی… به شکلی که بهت کمک کنه، نه آسیب!
🌀 چرا ذهن با تغییر عادتهای ذهنی مقاومت میکنه؟
تا حالا شده تصمیم بگیری یه رفتار تکراری رو کنار بذاری، ولی چند روز بعد دوباره برگردی سر خونه اول؟ 😩
نگران نباش، این تجربه برای همه ما پیش اومده… و دلیلش هم خیلی سادهست:
ذهن ما عاشق ثبات و امنیته، حتی اگر اون عادت باعث ناراحتیمون بشه! 🧠🔒
ذهن ناخودآگاه مثل یه سیستم اتوپایلوت عمل میکنه. وقتی یه عادت رو بارها تکرار کردیم، اون رفتار توی ذهن ثبت میشه و بدون فکر کردن دوباره اجرا میشه.
پس وقتی ما تصمیم میگیریم رفتار جدیدی رو وارد زندگیمون کنیم، انگار داریم به ذهنمون اعلام خطر میدیم! 🚨
برای همینه که تغییر عادت های ذهنی نیاز به ملایمت، تکرار و صبر داره.
همونطور که یه کوه یکشبه فرسایش پیدا نمیکنه، ذهن هم یکشبه بازنویسی نمیشه ⛰️⏳
🌱 برچسب خوب یا بد روی عادتها نزنیم
یه نکته مهم تو مسیر تغییر عادت های ذهنی اینه که از قضاوت دست برداریم.
رفتارها نه خوبن و نه بد؛ فقط نتایجی دارن که یا به نفع ماست یا به ضرر ما 🎯
مثلاً یکی ممکنه خوردن شیرینی بعد غذا رو عادت خوب بدونه چون براش لذتبخشه 🍩😊
اما یکی دیگه همون رفتار رو عامل افزایش وزن و حس گناه بدونه.
اینجا رفتار یکیه، ولی برداشت ذهنی متفاوته!
وقتی به خودمون اجازه بدیم بدون قضاوت، فقط مشاهدهگر رفتارمون باشیم، خیلی راحتتر میتونیم تغییر ایجاد کنیم.
چون دیگه انرژیمون صرف سرزنش نمیشه… صرف انتخاب میشه ✅

🔄 با تغییر عادت های ذهنی، رفتار جدید ایجاد کنیم
تصور کن ذهنت یه لیوان چای داغه ☕️
اگه بخوای یهدفعه داخلش یخ بندازی، فقط چایت سرد میشه… ولی اگه قطرهقطره آب خنک بهش اضافه کنی، آرومآروم دمای چای متعادل میشه.
تغییر عادت های ذهنی هم دقیقاً همینطوریه؛ قدمبهقدم، نه ناگهانی!
در ادامه چند روش ساده ولی مؤثر برای شروع این فرآیند رو با هم بررسی میکنیم:
لازم نیست یه تغییر بزرگ ایجاد کنی. مثلاً بهجای اینکه بگی “دیگه اصلاً شیرینی نمیخورم”، بگو:
🍬 “امروز بعد غذا فقط یه تیکه کوچیک خوردم”
یا حتی:
🧁 “من این بار نخریدم”
این رفتارهای کوچیک، هم قابل انجام هستن، هم ذهن رو نمیترسونن. بهزودی خودشون تبدیل به عادت جدید میشن!
مثلاً اگر عادتت اینه که شبها بیدلیل سر یخچال میری 😅
یه کارت کوچیک روی در یخچال بچسبون که روش نوشته:
🧠 «الان واقعاً گرسنهای یا حوصلهت سر رفته؟»
یا قبل از باز کردن در یخچال، یه لیوان آب بخور. همین کار ساده یه الگوی جدید ذهنی میسازه. این یعنی آغاز تغییر عادتهای ذهنی! 🚪💧
بهجای گفتن «من پرخورم»، بگو:
🍽️ «من هنوز دارم یاد میگیرم آگاهانه غذا بخورم»
یا بهجای «همیشه دیر میخوابم»، بگو:
🌙 «دارم تمرین میکنم زودتر بخوابم تا بدنم بهتر استراحت کنه»
تغییر کلمات، یعنی تغییر ذهنیت… و این یعنی تغییر عادتهای ذهنی از ریشه!

🎨 ذهن عاشق تنوعه
از این ویژگی به نفع تغییر عادت های ذهنی استفاده کن!
تا حالا دقت کردی چقدر برای سفر رفتن هیجانزده میشی؟ 🧳
یا وقتی یه غذای جدید امتحان میکنی، ذهنت روشنتر میشه؟ 🍣✨
این حسها از کجا میان؟ از همون نیاز درونی ذهن به تنوع!
ذهن ما از تکرار زیاد خسته میشه، حتی اگر اون تکرار امن باشه.
برای همین، وقتی میخوای یه رفتار جدید وارد زندگیت کنی، اگه اون رفتار حس تازگی داشته باشه، ذهنت با آغوش باز میپذیرهش 🤗
پس یکی از کلیدهای طلایی در تغییر عادت های ذهنی اینه که:
به جای حذف عادت قدیمی، یه تنوع هیجانانگیز و لذتبخش بهش اضافه کنی!
✨ مثال کاربردی:
اگر عادت داری بعد شام شیرینی بخوری، یه رفتار متنوع اما خوشایند جایگزین کن:
مثلاً یه چای گیاهی معطر بریز 🍵
یا چند دقیقه موزیک گوش بده 🎧
یا یه فایل صوتی انگیزشی کوتاه پخش کن 🎤
اینها شاید ساده به نظر برسن، ولی ذهن عاشق همین “سادههای تازه”ست!
با تکرار این تجربههای تازه، کمکم مغز یاد میگیره که برای رسیدن به حس خوب، دیگه نیاز به همون عادت قبلی نداره.
🛠️ ابزار سادهی تو: عبارت «من اینو نخوردم»
عبارتهایی مثل:
«من اینو نخوردم»
«من این رفتار رو نداشتم»
«من امروز نخوابیدم»
«من امروز ریزهخواری نکردم»
در واقع دارن به ذهن یه سیگنال جدید میدن:
✅ من دارم تجربهی تازهای خلق میکنم
✅ من در حال تغییر عادتهای ذهنی خودم هستم

🤝 صلح با عادتها
کلید طلایی تغییر عادت های ذهنی
شاید عجیب باشه، اما یکی از بهترین راهها برای تغییر عادتهای ذهنی، اینه که
اول با همون عادتها صلح کنیم، نه اینکه باهاشون بجنگیم! 🕊️
وقتی به جای سرزنش و تقابل، عادتهامون رو درک کنیم و باهاشون دوست بشیم، ذهن راحتتر میپذیره که تغییر اتفاق بیفته.
🌿 چرا صلح کردن با عادتها مهمه؟
تصور کن با یه دوست قدیمی مشکل داری و دائم باهاش درگیری.
حالا اگه یه روز بیای و به جای دعوا، بشینی حرف بزنی و درکش کنی، رابطهتون چقدر بهتر میشه؟ 😊
همون اتفاق برای ذهن و عادتها هم صادقه.
صلح یعنی:
- به عادتهات اجازه بدی وجود داشته باشن
- ریشهشون رو بفهمی (چرا شکل گرفتن؟)
- بدون جنگیدن با خودشون، در جهت بهبودشون قدم برداری
🔑 چطور با عادتهامون صلح کنیم؟
- به جای گفتن «من این عادت بد رو دارم»، بگو: «من دارم متوجه میشم این عادت از کجا آمده و چطور میتونم اون رو تغییر بدم»
- به عادتت گوش بده، شاید داره بهت چیزی مهم میگه!
- به خودت فرصت بده، تغییر عادتهای ذهنی فرایندی زمانبره و ملایم
💡 نتیجه صلح با عادتها
وقتی صلح کردی، دیگه نیازی به سرزنش خودت نداری؛
ذهن تو دیگه در حالت جنگ نیست، بلکه در حالت یادگیری و رشد قرار میگیره.
اونوقت تغییر عادت های ذهنی خیلی آسانتر و لذتبخشتر میشه! 🎉🌟
🎯 جمعبندی و دعوت به اقدام
مسیر تغییر عادت های ذهنی، با قدمهای کوچک اما قوی
تغییر عادتهای ذهنی، سفری زمانبر ولی شیرینه.
نیازی نیست با خودت بجنگی یا سریع نتیجه بخوای.
کافیه هر روز چند قدم کوچیک برداری و با خودت صلح کنی 🤝🌱
یادت باشه:
✨ عادتها نه خوبن، نه بد! اونچه مهمه نتیجهایه که برای تو میارن
✨ ذهن عاشق تنوعه؛ از این ویژگی برای تغییر استفاده کن
✨ رفتار جدید رو آروم آروم با عادت قبلی ترکیب کن
✨ با عادتهات دوست باش، نه دشمن
✨ موفقیتهای کوچک برای تغییر عادت های ذهنی رو جشن بگیر و مسیرت رو ادامه بده
💬 حالا نوبت توئه!
از همین امروز یه رفتار کوچیک جدید انتخاب کن و با خودت بگو:
«من اینو نخوردم» یا هر جملهای که حس خوبی بهت میده.
قدم به قدم مسیر تغییر عادت های ذهنی رو طی کن و من منتظر شنیدن داستان موفقیت تو هستم! ✨🙌
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.54 از 56 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد خوبم و دوستان خوبم
من قبلا غذایی که دوست داشتم کمی بیشتر میخوردم ولی حالا زیاد بهم فرق نداره با بقیه غذاها و حالا اگر کمی زیاد بخورم سریع خودم حس میکنم احساس بدی بهم دست میده و حالا شام خیلی کم میخورم و طول روز هم زیاد نمیخورم مثلی قبل دیشب برنج با مرغ داشتیم من خیلی کم خوردم
وقتی غذا به اندازه نیازم بخورم احساس سبکی میکنم ولی اگر بیش از اندازه نیازم بخورم دل درد میگیرم حالم بد میشه
آلان زیاد میل به صبحانه خوردن ندارم قبلا ترس داشتم که اگر آلان صبحانه نخورم باز وقتی کار شروع بشه دیگه نمیتوانم چیزی بخورم ولی حالا اون طور نیستم هر وقت گرسنه بودم چیزی داشتم میخورم ممنون از همه دوستان که تجربه های خودشان را مینویسد تا بتوانم منم دوباره شروع کنم
روزه همه خوش
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و دوستان خوبم
من عادتی که انتخاب کرده بودم تغییر بدم این بود که وقتیکه به مهمانی میروم و غذاهای متنوع زیادی هست از بیشتر آنها نخورم و اگر معمولا مثلا چهار جور غذا می کشم اینبار سه جور فقط بردارم اما در حال حاضر نمیتوانم این خواسته را به عمل تبدیل کنم چون بخاطر وضعیت کنونی شیوع ویروس کرونا دیگر از مهمانی رفتن و یا مهمانی دادن خبری نیست 😟
اما میخواهم در این چالش فعال باشم پس کارهای کوچکی که همیشه هم آنرا تکرار نمیکنم ولی بعضی اوقات انجام میدهم را در نظر گرفته ام که تمرین کنم و در اینجا گزارش بدهم
من با اینکه غذا به اندازه کافی بر میدارم ولی بعضی اوقات یک قاشق از آن را نمی خورم و دور می ریزم تا نمی توانم بگویم ترسم ولی راحت نبودنم از دور ریختن غذا برطرف شود و یکی دیگر از کارهایی که انجام میدهم غذای اضافی نوه هایم وقتیکه به خانه من به مهمانی می آیند را نمی خورم و آنرا دور می ریزم من قبلا اصلا نمی توانستم غذایی دور بریزم و خیلی احساس گناه میکردم ولی الان دارم با تمرین این احساس را از خورم دور میکنم 👏👏👌😍
باسلام خدمت استاد گرامی
من تصمیم گرفتم عادت خوردن نهار زیاد رو تغییر بدم مثلا دیروز بجای خوردن برنج و ماهی فقط ماهیم رو خوردم فکر میکنم خوردن نهار سبک به من احساس سبکی و راحتی میده چرا وقتی کم گرسنه هستم زیاد بخورم .
ممنون ازراهنماییهای شما استاد گرامی 🙏💙
نشان های دریافت شده
با سلام حضور دوستان شاد ومتناسب
خدا رو شکر این چالش را به خوبی دارم انجام میدم واز امروز سعی می کنم چالش را به شکلی که استاد گفتن انجام بدم وسعی کنم “من اینو نخوردم” را به شکلی جدید وارد زندگیم کنم من ازامروز برای انجام ندادن عادتم امروز خیلی آرام غذا خوردم و با این که نصف غذامو نخورده بودم سیر شدم و دیگه میلی به خوردن نداشتم در صورتی که وقتی تند تند می خوردم بعضی وقتا دوبار واسه خودم غذا می کشیدم توی بشقاب و همشو میخوردم.
من امروز میلی به خوردن صبحانه نداشتم و فقط یه لیوان شیر خالی خوردم درحالیکه قبلا حتماشیر را با یک تکه کیک می خوردم. امروز هم چای را بدون شکلات خوردم و خیلی هم لذت بخش بود
سلام و عرض ادب خدمت استاد و همگی
در طول این چالش یکی از عادتهام و عنوان کرده بودم ولی الان متوجه شدم انگار عادت ها یکی پس از دیگری یادم میاد
یکی از عادتهام این بود که هر مقدار تخمه که جلوم بود باید تمومش میکردم
ولی اخیرا مقداری میخورم که همراه با لذت باشه لحظه ای که متوجه شم داره زیاده روی میشه یا اینکه گیر دادم که کلا تخمه رو تا تهش بخورم دیگه دست نگه میدارم.
آخه من عاشق تخمه آفتابگردونم و البته ژاپنی😀😀😀
و اینکه باید خورشتمو تا تهش بخورم ولی الان یا ازش میمونه ویا از اولش ظرف خورشتو زیاد پر نمیکنم.
واقعا مقاومت در برابر قورمه سبزی کار سختیه ولی این مدت با دوره های رایگان موفق بودم و در چند روز آینده وارد سرزمین لاغرها میشم🙆
استاد عزیز این فایل بسیار پر بار بود
سپاسگذارم
نشان های دریافت شده
سلام
من عادت تند غذا خوردن رو ميخواستم ارامتر كنم
من غذايم را ميخورم ولي با ارامش
تا شروع چالش من اينو نخوردم احساس ميكردم اين رفتار تند غذا خوردن باعث چاقي من شده ولي در اين مدت و مخصوصا بعد از نوشتن مزاياي تند غذا خوردن و اشتي كردن با اين خو دريافتم كة چرا من تند غذا خوردن را ياد گرفتم،
خيلي ساده مادرم قرار گزاشت هركسي اخرين نفر غذايش را خورد بايد سفره را جمع كند و اين صحبت از دو جانبب خوب نبود اولا بايد مارو عادت ميداد سفره را جمع كنيم و تا كنار شخص اخر ببريم و هركسي موظف است ظرفهايش را جمع كند
من اين درس را يادگرفتم و در اين مدت به اين همه سال تند خوردن توجه كردم ابتدا يك صحبت بود بعد من تنبل شدم و ياد گرفتم و ارام ارام بر سرعت خوردنم اضافه كردم و تكرارها باعث شد در من اين رفتار درست شود
ما وقتي مهماني باشد سفره ميندازيم و من الان از جمع كردن ان هراسي ندارم و حتي برايم لذت بخش شده و به جبران گذشته اجازه نميدم خواهر قرباني ما كة بعلت اهسته غذا خوردن هميشه بايد اين كار رو انجام ميداد سفره را جمع كند و حتي خودش تعجب كرده كة چطور من سفره جمع ميكنم
يعني يك جرقه باعث شد من هم تند غذا بخورم و هم از جمع كردن سفره متنفر شوم ولي الان با هر دوي انها اشتي كردم
خاطرات جالبي با تند غذا خوردن دارم طوري كة در هيچ جمعي من گرسنه نبودم و در هر شرايطي من هميشه سير غذايم را خوردم
من با تند خوردن اشتي كردم كة چرا تند خوردن باعث چاقي من نشده بلكه من با تكرار اين رفتار پيام سيري را دير دريافت كردةام و يا اصلا نشنيدة گرفتم و بيشتر از نياز بدن خوردم همانطوري كة هيچ مواد غذايي باعث چاقي نميشود ولي خوردن بيشتر از نياز بدن باعث چاقي ميشود
واما الان پيام سيري را دريافت ميكنم و با ارامش غذا ميخورم و بيشتر از گذشته بر اين رفتارم تسلط دارم و هيچ حساسيتي به اين رفتار نشان نميدم
من الان شبيه بچهاي شدةام كة مشق خودشون رو مرتب مينويسند و فردايش منتظر هستند معلم جانش زود ببيند و خط بزند و يه صد افرين برايش بنويسد
من مشتاق هستم در اين قسمت هر بار در مورد تغييرات خودم بنويسم و از نوشتن ان لذت ميبرم و قبل از نوشتن حداقل ٤ ديدگاه رو ميخونم
من اين روزها بيشتر پيام سيري را دريافت ميكنم يا وقتي سير هستم اصلا ميل به خوردن ندارم مثل گذشته نيست كة با وجود سيري باز هم ميل به خوردن داشته باشم
قبلا سير بودم و نميتونستم بخورم در دلم حسرت ميخوردم كة كاش سير نبودن و بيشتر ميخوردم
و وقتي كسي تعارف ميكرد زود ميخوردم با وحود سيري
من تغيير كردم و ديگر با وجود كمي سير بودن ميل به خوردن ندارم و كلمه ميل ندارم بماند اگه خواستم بعدا ميخورم
اين دو جمله رو شايد قبلا هم بكار ميبردم ولي طرف مقابل دست از سرم بر نميداشت و تا خوراكي را وارد دهنم نميكردم دست بر دار نبود
امروز علتش را درك كردم
چرا امروز وقتي مي گم ميل ندارم دست از سرم بر ميدارند و قبلا نه؟؟
هر چه از دل بر ايد بر دل نشيند
ياد اين جمله افتادم خوب من قبلا سير بودم و وقتي ميگفتم ميل ندارم دوست داشتم طرف مقابل اصرار كند تا من بخورم و بيشتر به خوردن توجه داشتم و حرف ميل ندارم و يا رژيم هستم به دلي كسي نمينشست و انرژي ميخوام بخورم رو براي طرف ميفرستادم و بعد با يك تعارف من استين بالا ميزدم و ميخوردم
ولي در اين مدت من واقعا نميخواستم بخورم و هيچ ميلي نداشتم و با تعارف نه به خوراكي نگاه كردم نه حسرت خوردن داشتم و نه مشتاق تعارف بودم و خيلي بي تفاوت و اين بي تفاوتي باعث شد با يك جمله ميل ندارم طرف مقابل واقعا درك كند كة من سير هستم و ديگه تعارف نكرده اين همان تجربه اين روزهاي من است با پدر و مادري روبرو ميشوم كة عشق انها غذا خوردن و تعارف به بچها و نوها است و لي اين روزها با جمله من ميل ندارم بعدا ميخورم كلا بيخيال من ميشوند چون من واقعا سير هستم و پيام سيري را دارم و خيلي خوشحال هستم
مرسي استاد بخاطر تمام اين تمرينات
سلام دوست عزیزم تینا خانم
وقتی متن شما را خواندم متوجه شدم چقدر رفتارهای شما شبیه رفتارهای من است و همچنین افکارتان
مثلا در مورد تخمه من همینطور هستم و نه تنها در مورد تخمه بلکه در خیلی از موارد من باید آن خوراکی را تا ته بخورم بعد تازه دست میکشم بعد هم که باید احساس عذاب وجدان از اینهمه خوردن و احساس خفگی را هم تحمل کنم
اما از وقتی وارد این چالش شدم نمیدانم چه اتفاقی در درونم افتاده که اصلا نمیتوانم زیاد بخورم و دائمأ جمله میل ندارم در ذهنم تکرار میشود و خوشبختانه من آنرا میشنوم چون حتمأ قبلا هم میگفتن ولی من نشنیده میگرفتم
خدارا شکرگزارم که این آگاهی را دریافت کردم مدتی است که دیگر احساس خفگی از خوردن را ندارم و شبها خیلی سبک و راحت میخوابم و حتی با اینکه هنوز فکر نمیکنم تغییری در سایز و وزنم ایجاد شده باشد احساس لاغری میکنم و خود این مسئله باعث شادی و رضایت درونی از خودم شده
از شما دوست عزیزم که باعث شدید من به عادتها و رفتارم وافف شوم ممنونم
و از استاد عزیز که با صبوری و مهربانی همه ما را در این مسیر زیبا هدایت میکنند سپاسگزارم
سلام استاد منم عادت ریره خواری داشتم از غذای بچم از باقی مانده ی غذای رو میز غدا بعد از خوردن ناهار دوباره کمی بخورم یا اینکه بعد از خواب طهر یه مقدار سرپایی بخورم بعد چایی بخورم و با اونم یه شیرینی بخورم یا ظهر هنگام پختن غدا روی گاز یا سرخ کردن غدا از اون غذا یه عالمه بخورم تا موقع ناهار دوباره بخورم یا اینکه صبح ها بعد از صبحانه خوردن یه تیکه کیک یا بیسکوییت بخورم
ولی حالا میخوام بگم چه چیزهایی رو نخوردم وو تنوع انتخابی داشتم
و دارم به این عادتم راه راه اضافه میکنم که هم عادت رو حذف نکنم هم تغییرش بدم حالا شاید تو روز چندتاشون برام اتفاق بیفتن شایدم همشون البته در گذشته حالا مثال :
من چون برنج ایرانی خیلی دوست دارم ولی همسرم دوست نداره زیاد نمیخریم و معمولا برنجهای هندی رو میپزم ولی الان دو روز میشه یک کیسه برنج ایرانی خریدیم و گفتم امروز شوید پلو با ماهی درست کنم و من همیشه عادت به نوک زدن غذا قبل از ناهار دارم وخصوصا خیلی وقتا من ته دیگ برنج رو عادت کردم از قابلمه در میارم و نصفش رو میخورم یا قبلا همه اش رو میخوردم حالا هم برنج ایرانی بود و یه ته دیگ خیلی خوشمزه داشت در آوردم و خواستم بخورم گفتم نه میارم رو سفره ی غذا و اگر خواستم به جای برنجم داخل بشقابم ته دیگ رو میخورم با ماهی و میخوام تغییر بدم زمان خوردنش رو از قبل از نهار به زمان صرف ناهار در حد نیاز نه بیشتر بخورم واوردم روی سفره استاد شاید باورتون نشه هم چند قاشق برنج رو خوردم هم یک تکه ته دیگ بدون زیاده روی
و همین کارم رو دارم زمانش رو تغییر میدهم و باعث شده خیلی خوب کنترلش کنم و ریزه خواری نکنم و حدفش هم نکنم
یا اینکه استاد قبلا از غذای بچه ام هر چی میموند من میخوردم ولی حالا تا میخوام بخورم سریع اگاه میشم از روی عادت هست و نیاز ندارم و یا بدون خوردن برش میدارم خودم انتخاب میکنم الان نخورم چیزی تا هر وقت گرسنم شد واقعا نیاز داشتم غذا یا هر ماده ی غذایی رو بخورم حالا استاد یه مثال دیگه:
من پریشب خونه ی مادرم بودم و یه نصفه نون ساندویچ به عنوان شام ساندویچ خوردم وخیلی هم سیر شدم و دیگه به سمت هیچ غذایی در آشپز خونه نرفتم و زیاده روی نکردم و خودم انتخاب کردم چقد بخورم و کی بخورم خونه ی خودم که بودم قبل از رفتن به خانه ی مادرم دیگه سمت غذا نرفتم که ته بندی کنم تا اونجا حالا دوباره با همه شام بخورم نه خیلی راحت نخوردم و در اونجا یه نصفه خوردم و بعد از شام رنگینک درست کردن خیلی هم تعریف دادن برای با چایی خوردن و واقعا من سیر بودم و میل نداشتم به خوردن به ندازه یه نخود خوردم و دیگه ادامه ندادم
خوشحالم که خودم انتخاب میکنم کجا و به چه اندازه و در چه زمانی بخورم و دارم در عادت ریزه خواریم یه عالمه تغییر ایجاد میکنم
۱:پس من امروز قبل از نهار ته دیگ نخوردم و روی میزم خیلی کم خوردم در حد یک قاشق
۲:من خونه مامانم دو شب پیش که شام ساندویچ بود و مورد علاقه ام بود در حد یه نصفه خوردم و بیشتر نخوردم و نرفتم تو اشپزخونه دوباره نوک بزنم و بخورم
۳:بعد از شام چایی با رنگینک نخوردم چون سیر بودم
نشان های دریافت شده
سلام به همه هم مسیرانم واستاد عطار روشن
من امروز همه مواد غذایی صبحانه مو نخوردم و این شده یک رفتار در من و به محض سیر شدن حتی اگر چند لقمه خورده باشم خوردنو تموم میکنم
این چند روز که مسافرت بودم و من دوست دارم غذای محلی همون شهر وکشور یا روستا رو امتحان کنم ،از اونجاییکه عاشق غذاهای روستایی هستم ،ترجیج دادم خروس واردک و خوراکی های خاص همون شهرو امتحان کنم که بسیار هم لذیذ ولذت بخش بودن😊 ولی من از عملکرد خودم راضی بودم به اندازه سیر شدنم میخوردم و بقیه غذام میموند ،شاید گاهی منفی بافم بهم نهیب میزد که حالا این خروس جنگلیه بیشتر بخور وشاید من ۲لقمه بیشتر هم خوردم ولی از خودم راضی بودم و در کنار صدای منفی باف صدای آموزش های استاد هم میشنوم وبهترین انتخابو خواهم داشت،تو تمام مدت سفرم،چه صبحانه،نهار،شام غذای من اضافه اومد و من نخوردم ،اتفاقا هیچ تحرکی هم نداشتم ،فقط تو کلبه جنگلی نشسته بودم و از فضای باران و جنگل و آرامشش لذت میبردم،یادمه قبلنا که مسافرت میرفتم ،حتما باید یکی دو ساعتی پیاده روی میکردم از ترس چاقتر نشدن در مسافرت ،،،ولی مسافرت های جدیدم متفاوته و من با ارامش وبدون ترس از بودن در اون لحظه لذت میبرم ،،قبلا سفر میرفتیم ماشینو پر میکردیم از خوراکی و نوشیدنی ،،و جدیدا به اندازه کم خوراکی میخریم وبیشتر اونها هم برگردونده میشه ،انتخاب های جدید مارو به مسیر جدید میبره
این روزها من انتخاب میکنم چی بخورم،،کی بخورم،،چجوری بخورم،،چی بگم،،چی بپوشم،،کجا برم،،با کی رابطه داشته باشم
من حاکم بر جان و ذهن خودم هستم و من فرمان های متفاوتی دارم
نشان های دریافت شده
سلام
زندگی ما حاصل عادتهای ما است،و عادت ها نتیجه تکرار یک انتخاب هستن اتنخابی که اولین بار برای ما نتیجه بسیار لذت بخشی داشته و بارها و بارها دوست داشتیم این لذت رو تجربه کنیم و الان تبدیل به عادتی شده که ما اونو بد میدونیم چون مثلا باعث اضافه وزن ما شده ،و ما چون خودمون رو اسیر این عادت میدونیم و احساس ناتوانی در ترک یا حذف اون عادت داریم با تکرار اون عادت احساس بدی از ناتوانی در ما شکل میگیره وبعد خودمون رو سرزنش میکنیم و باز هم احساس بد که این سیکل معیوب همچنان ادامه داره ،در صورتیکه ما با این دوره به این اگاهی میرسیم که اون عادت از یک انتخاب بوجود اومده و لزوما عادت بدی نیست و ما با اراده آزادی که خداوند در ما گذاشته خودمون اونو انتخاب کردیم ،پس این حس اسارت کمرنگ میشه و ما به خودمون آگاه میشیم که میتونیم هر لحظه انتخاب متفاوت و متنوعتری داشته باشیم چون باز هم این اراده وجود داره در هر لحظه ،این یعنی در صلح بودن با اون عادت و احساس بدش بسیار کم میشه ،خوب از اونجاییکه ما همگی عاشق تنوع هستیم با راه راه کردن اون عادت یه شکل متفاوتی به اون عادت میدیم وذهن این تنوع رو به راحتی و بدون مقاومت میپذیره و به همین شکل ظریف و زیر پوستی اون عادت ارام ارام تغییر میکنه و سرزنش کردنی هم در کار نیست پس توجه هم کم میشه و ما ارام و اسوده میشیم و راحت تر انتخاب متفاوتی انجام میدیم.
استاد من توی این مدت کاملا متوجهم که الان دوست دارم که کدوم گزینه رو انتخاب کنم،مثلا میوه به جای چای با شیرینی در عصر،یا انتخاب خوردن یه بسکویت کوچیک با چای به جای کیک،یا حتی خوردن چای یا دمنوش به تنهایی
دیشب پسرم ازم خواست یه بسته بزرگ ویفر بگیرم و من وقتی وارد فروشگاه شدم فقط همین رو برداشتم و حساب کردم ،وسوسه شدم که کلی خوراکی بخرم چون فروشگاهی هست که خوراکیهای جدید وتازه و متنوعی داره و من قبلا عاشق این بودم که خوراکی جدید با طعم جدید ومتفاوت رو پیدا کنم یا فروشگاهی که قفسه خوراکیهای جذاب و متنوع و جدید داره رو پیدا کنم ، دیشب به راحتی خودم اتنخاب کردم که خوراکی نخرم بدون احساس محدودیت، و از اون جعبه فقط یه دونه برداشتم موقع خوردن چای بعد از شام و با اینکه بسیار تازه و خوشطعم بود هوس نکردم بازم بردارم و به همون یه دونه اکتفا کردم، البته شده این مدت که کلوچه هم خوردم همه کلوچه رو ولی احساس سرزنش نکردم و با خودم گفتم این فقط یه کلوچه کوچیکه
حالا که دارم مینویسم دارم متوجه تغییرات خودم میشم و احساس بسیار خوبی دارم😍
بسیارممنونم از شما استاد عزیز 🙏🙏🙏
به نام خدا
عالی و جالب بود
من قبل از دو سال پیش که خدای مهربون من رو به سایت شما هدایت کرد هر موقع دچار یک فشار عصبی، خشم، استرس، غم و …. میشدم به فروشگاه میرفتم و یک عالمه از خوراکی های مختلف از جمله کیک، ببسکوییت، بستنی و …و …. میخریدم و در عرض نیم ساعت خودم رو موظف میدونستم تمام اونارو بخورم😬
خیلی وقتها اصلا از طعم خیلی از اون خوراکی ها خوشم نمیومد اما تمامش رو میخوردم😐😐😐
میانه راه شاید دچار زدگی و حالت تهوع میشدم اما سعی خودم رو میکردم تا با آب یا شیر چیزای که به سرعت خوردم رو پایین ببرم و تاانتها ادامه بدم😕
هر دفعه بی برو برگرد بعد از انجام این کارای مسخره و مصداق بارز خودآزاری حالم بد میشد جسمی و روحی😔
و به خودم قول میدادم هرگز اون کار رو تکرار نکنم
حتی اونقد از زیاده روی تو خوردن بعضی خوراکی ها مشمئز میشدم که قسم میخوردم دیگه به اون خوراکی لب نزنم
اما دیری نمیگذشت که همون آش و همون کاسه 😐
این تکرار زجرآور چیزی نبود جز پاسخ ذهن ناخودآگاهم به محدودیت های خودساخته ی من برای اون….محدودیت مصرف مواد قندی و چرب ….ناخودآگاه من هیچ محدودیتی رو نمیپذیرفت و چنان قدرتمند من رو به سمت شکستن اون محدودیت ها سوق میداد که دیگه اصلا مهم نبود من از اون کار لذت میبرم یا رنج؟ هدف فقط رفع احساس محدودیت بود
خدارو هزار بار شکر که اون روزای تیره گذشت🥰
و من امروز در صلح با ناخودآگاهم هستم و طی این دو سال حتی یکبار هم دست به اقداماتی شبیه به گذشته نزدم😍
و اون حس اشمئزاز رو مدتهاس تجربه نکردم…
خدای بزرگ و مهربون شکرت که عادت های آزار دهنده من رو عوض کردی♥️♥️♥️😍😍😍😍🥰🥰🥰
سلام خدمت استاد عزیز
من دیروز متوجه شدم که تغییراتی در عادت غذایی من رخ داده است به عنوان مثال من همیشه وقتی درمحل کارم خسته و یا ناراحت میشدم خیلی غذا میخوردم .دیروز با اینکه خیلی خسته و عصبی بودم به اندازه فزرند 4 ساله ام غذا خوردم و کاملا سیر شده بودم و تا شب هم گرسنه نشدم . و یا اینکه من قبلا درمحل کار ریزه خواری زیاد داشتم ولی الان حتی میوه خود را هم نمیخورم بعضی روزها و این تغییرها نشان میده که ذهن من عادتهای قبلی خود را تغییر داده و اصلا هم ناراحت و عذاب وجدان ندارم و خیلی هم خوشحالم