همهجای دنیا وقتی صحبت از چاقی میشه، سریع ذهنها میره سمت پرخوری 🍕 و کمتحرکی 🛋️ یا شاید یه ژنتیک “بدشانس”!
اما چیزی که خیلیا ازش غافلن، ذهن چاقه… ذهنیه که مثل یه عینک تار، دنیا و غذا رو جور دیگهای میبینه 🤯
یعنی تحلیلها، برداشتها و تصمیمهایی که از درون این ذهن میاد، خودش عامل اصلی چاقی بدنه—نه بشقاب غذا! 🍽️
اگه ذهنت چاق باشه، حتی وقتی کم هم بخوری، رفتارات طوریه که انگار داری چاقتر میشی!
تاثیر فرمول های ذهن چاق
وقتی حرف از فرمولهای ذهن میزنیم، یعنی همون باورها، تحلیلها و برداشتهایی که فقط رفتار و جسم ما رو شکل نمیدن، بلکه مثل یه فیلتر قوی، نگاه ما به زندگی رو هم تغییر میدن 🎯🧠

دقیقاً مثل اینه که یه عینک با شیشه آبی بزنیم؛ اونوقت دیگه همهچی اطرافمون —حتی چیزهایی که سفید یا سبز هستن— با تون آبی دیده میشن 🎨👓
نه بهخاطر اینکه واقعاً آبیان، بلکه چون عینک ما اون رنگ رو بهشون داده.
حالا تصور کن ذهن ما هم یه جور عینک باشه؛ عینکی با شیشههای ساختهشده از ترس، قضاوت، تجربههای منفی و اطلاعات نادرست درباره بدن و غذا.
این همون فرمولهای ذهنی هستن که واقعیت بیرونی رو تحریف میکنن و کاری میکنن که دنیا رو نه اونطور که هست، بلکه اونطور که ذهنمون باور داره، ببینیم. 🤯💭
مثلاً یه فرد متناسب ممکنه فقط در حال خوردن ناهار روزمرهش باشه، ولی ذهن ما اون رو به شکل یه آدم خوششانس یا بیخیال تعبیر میکنه که “حتماً ژنتیک خوبی داره” یا “لابد هیچوقت استرس وزنش رو نداشته”! 😑
در واقع، این فرمولهای ذهنی هستن که باعث میشن ما آدمهای متناسب رو بهجای الگو، به چشم تهدید ببینیم، یا حتی حسادت کنیم و خودمون رو قربانی فرض کنیم.
خود من یادمه وقتی اضافهوزن داشتم، رفتار آدمهای متناسب رو از پشت این عینک ذهن چاق تماشا میکردم. فکر میکردم اونا خیلی مغرورن، خودشونو میگیرن یا حتی آدمهای سرد و بیاحساسی هستن 😐💭
در حالیکه حالا میدونم اون برداشتها، بازتاب فرمولهای ذهن من بودن نه واقعیت وجودی اون آدمها!
این فرمولها باعث میشن حتی نگاه ما به خدا و کائنات هم تغییر کنه!
یادم میاد بارها از خدا گلایه کردم:
“چرا من باید چاق باشم و بقیه نه؟! چرا من باید با این همه محدودیت زندگی کنم؟!”
اما حالا میفهمم که اون صداها از بیرون نمیاومدن، بلکه از فرمولهای ذهنی میاومدن که درونم ریشه کرده بودن و همه چیزو تار میدیدن… حتی مهربونی خدا رو! 🌥️💔
وقتی زندگی رو از لنز ذهن چاق ببینی، دنیا تبدیل میشه به جایی پر از نابرابری، محدودیت، ناامیدی و حسرت.
اما وقتی شروع به پاکسازی این فرمولها میکنی، کمکم تصویر شفافتری از دنیا، غذا، آدمها و خودت میبینی.
🌟 اون موقعست که میفهمی چاقی فقط یه عدد روی ترازو نیست؛ بلکه یه داستان نانوشته در ذهنته که حالا وقتشه بازنویسیش کنی…

تفاوت ذهن افراد چاق و متناسب
همهمون سیستم بدنی تقریباً یکسانی داریم؛ مغز، معده، سیستم عصبی، هورمونها… پس چرا بعضیا راحت غذا رو کنترل میکنن ولی بعضیها انگار همیشه درگیر خوردنن؟ 😖🍕
🧠 ذهن افراد چاق یه ذهن نگران، مضطرب و همیشه آماده برای خطره. هر غذایی که میبینه، تهذهنش یاد خاطرهای از محرومیت، تنهایی یا شکست میافته.
در مقابل، ذهن متناسب هیچ درگیری عاطفی خاصی با غذا نداره. برای اون، غذا فقط غذاست، نه پناهگاه، نه پاداش، نه تنبیه!
مثلاً یه فرد متناسب وقتی تعارف غذا میشه، خیلی راحت میگه: «نه مرسی، میل ندارم» 😌
چون نه از رد کردن میترسه، نه از قضاوت دیگران، نه از اینکه دیگه گیرش نیاد. چون ذهنش، با فرمولهای متناسب و آزادانه طراحی شده.
اما ذهن چاق چی؟
همون تعارف ساده میتونه یه طوفان فکری راه بندازه:
«اگه نگیرم بیاحترامی میشه»، «شاید دیگه نباشه»، «همه دارن میخورن»، «یه بار که اشکال نداره»…
خیلی از دوستانی که تو دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» شرکت کردن، با وجود آموزش و تمرین، هنوز با این تضاد درگیرن.
چرا؟ چون هنوز دارن دنیا رو از دریچهی همون فرمولهای ذهن چاق قدیمی میبینن.
ذهنشون هنوز بهشون میگه:
«اون فرد متناسب حتماً عزت نفس بالایی داره که میتونه “نه” بگه… من هنوز به اون مرحله نرسیدم…»
در حالیکه واقعیت اینه که قدرت نه گفتن، حاصل عزت نفس نیست، حاصل ذهن متناسبه!
و این ذهن، قابل ساخته شدن ـــ با تمرین، آگاهی و تکرار فرمولهای جدیده.
💡 ذهن متناسب یاد گرفته به نیاز واقعی بدن گوش بده، نه به سر و صدای ذهن. یاد گرفته که غذا دشمن نیست، ولی همزمان هم تنها راه خوشحالی نیست. یاد گرفته که لذت، از سادگی میاد، نه از پُرخوری.
اما ذهن چاق، هنوز توی حلقههای شرطیشدهی قدیمیاش اسیره؛ جایی که غذا همیشه نقش قهرمان، دشمن یا پاداش رو بازی میکنه. 🎭🍩
📌 پس اگه میخوای واقعاً از این چرخه بیرون بیای، لازمه نگاهت رو عوض کنی و این دقیقاً همون کاریه که ما توی دوره «ورود به سرزمین لاغرها» انجام میدیم:
بازنویسی فرمولهای ذهن و ساختن ذهنی متناسب، آرام، آگاه و آزاد 🌱💖

عملکرد ذهن چاق و ذهن متناسب 🧠✨🍽️
مهمه که بدونیم که این دو ذهن، متفاوت از هم زندگی میکنن و رفتارهای متفاوتی دارند.
افراد متناسب اصلاً تو بازی ذهن نیستن. ذهن متناسب مثل یه عینک شفافه که به طور طبیعی به نیاز بدنش گوش میده.
وقتی گرسنهست غذا میخوره و وقتی سیر شد، دست میکشه. نه از کم خوردن نگرانه، نه از زیاد خوردن ناراحت میشه. 🍏💚 برای اونها خوردن کاملاً طبیعی و بدون فکر اضافه است، نه بازی ذهنی.
برعکس، ذهن چاق پر از فرمولها و قوانین سختگیرانهایه که میگه: «اگر اینو بخوری چاق میشی»، «اگر کم خوردی عزت نفس داری» و هزار فکر و دغدغه دیگه… 🤯🍰
افراد متناسب به اندازه نیاز و میل بدنشون غذا میخورند و این باعث میشه عزت نفس واقعی و عمیقی داشته باشند؛ عزت نفسی که از احترام به خود و درک نیازهای بدن سرچشمه میگیره، نه از ترس یا محدودیت.
در مقابل، ذهن چاق همیشه دنبال کنترل کردن و نگرانی از خوردن هست، که این نگرانی روی رفتار و عزت نفس فرد تاثیر منفی میذاره. 😔
همچنین افراد متناسب خودشون رو دوست دارند و به خودشون احترام میگذارند، این احترام در رفتار دیگران هم بازتاب پیدا میکنه.
در حالی که ذهن چاق، گاهی حتی به خودش ارزش نمیده و همین احساس کمارزشی به رفتارها و روابطش با دیگران سرایت میکنه. 🔄❤️
یکی از نکات مهم دیگه اینه که ذهن چاق، خوردن رو با احساسات منفی مثل ترس از چاق شدن، خجالت یا احساس گناه پیوند زده، در حالی که ذهن متناسب، خوردن رو حق طبیعی خودش میدونه و به بدنش احترام میذاره.

رهایی از ذهن چاق؛ آغاز سفر به سرزمین لاغرها 🌈🧭
تا وقتی فرمولهای ذهن ناخودآگاه رفتارهای ما رو کنترل میکنن، هیچ رژیم و برنامه غذایی پایداری نمیتونه ما رو نجات بده.
چون ریشهی چاقی در «نگرش ما به خوردن، بدن و خودمون» پنهان شده؛ نه توی مقدار کالری و لیست غذاها! 😟🍟
برای همین، اگه میخوای واقعاً از ترس از چاق شدن، اضطراب از غذا خوردن، یا نگرانی درباره ظاهر و وزن خلاص بشی، لازمه فرمولهای ذهنی رو از نو بسازی. 💡🧠
ما تو دورهی ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً همین کار رو میکنیم:
✅ شناسایی و اصلاح باورهای اشتباه درباره غذا و بدن
✅ ریشهیابی ترسها و احساسات پنهان درباره چاقی
✅ تمرین تغییر نگرش با ابزارهای ذهنی قدرتمند
✅ ساختن ذهنی آرام، آگاه و متناسب 🌱💚
در این دوره، قدمبهقدم یاد میگیری که چطور از جنگ با غذا، از تنفر نسبت به بدن، و از نگرانی همیشگی درباره وزن، آزاد بشی.
و به جای اون، به ذهنی تبدیل بشی که با لذت، آگاهی و احترام به خودش زندگی میکنه… ذهنی متناسب، ذهنی آرام، ذهنی آزاد! ✨🍀
🌟 اگر آمادهای که از ترسهای پنهان و ذهن چاق عبور کنی، قدم اول همینجاست:
ورود به سرزمین لاغرها… جایی که لاغری از ذهن شروع میشه، نه از بشقاب! 🍽️🧠
✍️ تمرین آموزشی 📖
چرا این تمرین مهمه؟
برای تغییر واقعی در رفتار غذایی و رهایی از چرخه چاقی، باید از سطح آگاهی عبور کنیم و وارد لایههای عمیق ذهن بشیم؛ جایی که فرمولهای ذهن در حال فرمان دادن به زندگی ما هستن. ✨
انجام تمرینات نوشتاری، ذهن ما رو از حالت منفعل به حالت آگاه میبره و کمک میکنه باورها و نگاههای اشتباه نسبت به غذا، بدن و خودمون رو شناسایی و بازنویسی کنیم.
سوالات تمرینی
- نگرش شما درباره تأثیر ذهن بر افکار و رفتار افراد چاق چیست؟
- نمونههایی از افکار یا رفتارهای خود که نشانه داشتن ذهن چاق است را شرح دهید.
- به نظر شما استفاده از روشهای قبلی برای لاغر شدن، تأثیری بر تغییر محتوای ذهن چاق داشته یا نه؟ چرا؟
- با توجه به توضیحات نوشتاری، چند تا از تفاوتهای ذهن چاق و ذهن متناسب را نام ببرید.
- با توجه به ویدیو، نظر شما درباره سوال مطرحشده در آن چیست؟ احساس و برداشت شخصیتان را توضیح دهید.
💬 نوبت شماست!
حالا که با فرمولهای ذهن چاق و تفاوتش با ذهن متناسب بیشتر آشنا شدی، وقتشه قلم برداری و تمرین این بخش رو انجام بدی.
پاسخ سوالات بالا رو با صداقت و شرح کامل در بخش نظرات همین صفحه بنویس و اگر تمرینی برای خودت ساختی، اون رو هم با ما به اشتراک بذار.
نوشتن، اولین قدم برای بازسازی ذهن و عبور از باورهای چاقکنندهست. ما مشتاق خوندن نوشتههای تو هستیم! 📝🌟
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.35 از 69 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



سلام به همگی
استاد با شنیدن این فایل یک سوالی در ذهن من ایجاد شد، با توجه به اینکه ما عامل ژنتیکی رو کاملا رد کردیم، چرا در یک خانواده یک عده ای متناسبن، ولی عده دیگه چاق هستن؟؟ اگه حرفها ، رسانه ها، اطرافیان و عوامل دیگه در چاقی من که در همان خانواده هستم انقد موثر بوده که چاق بشم،، چرا در بقیه افراد خانواده تاثیر نداشته و اونها متناسبن؟؟
سلام و درود .
چون اونها حرفهای بیرونی رو نپذیرفتن و با وجود آموزشهای غلط باز هم از هدایتگر درونی خودشون تبعیت کردند و تحت تاثیر آموزشهای علط بیرونی قرار نگرفتند . بلکه از میل خودشون تبعیت کردند و به خودشون و میلشون بر چسبهای غلط نزدند .
انسانهایی که در میان انسانهای چاق همچنان لاغر موندن اینا عزت نفس بسیار بالایی دارید و برای خودشون ارزش قائلن و تابع شرایط غلط بیرونی نمیشن .
سلام به همگی
منم جز کسانی بودم که در گذشته نمیدونستم میل ندارم یعنی چه ؟و هر کی این حرف رو میزد فکر میکردم میخواد کلاس بزاره و من هیچ وقت درکش نمیکردم خصوصا این چند سال آخر که در رژیم سنگین و محدودیت بودم وقتی در کنار خواهر متناسبم قرار میگرفتم بارها این حرف رو از زبان اون میشنیدم و من و خواهر کوچکترم که تپلی هست همیشه تعجب میکردیم یعنی چی خب بخور چطور هست که میل نداری و نمیتونی بخوری ؟؟؟ پس چرا ما همیشه میل داریم و میخوریم خیلی وقتها به اون و یا فرد متناسب دیگه که این رفتار رو داشت حسادت میکردم و در دلم میگفتم و یا به خودشون میگفتم خوش به حال شما که اشتها ندارین و اما من اشتهای زیادی دارم که دست خودم نیست و همیشه میل به خوردن دارم و همیشه به خودم میگفتم دیگه منم اینطور خلق شدم هر کس به طوری آفریده شده و همیشه میگفتم خدا به این لاغر ها چه نعمتی داده که به ما نداده اصلا بدن اونها رو طور دیگه آفریده که با ما تفاوت دارند اما ازوقتی در مسیر آموزشها هستم دیگه متوجه خیلی از چیزها شدم و به راحتی اونها رو درک میکنم مثلا اگر بخوام یه مثال از خودم بزنم این هست که من در چند سال پیش وقتی ماه رمضان میشد ازقبلش به همه میگفتم وای بازم این ماه رمضان اومد و من کلی چاقی بیشتر رو تجربه خواهم کرد و همین اتفاق هم میفتاد و من ازترس قحطی و کمبود و کلی افکار نامناسب دیگه خیلی زیادتر ازنیازم میخوردم و چاق میشدم و در واقع حرص و ولع شدید داشتم که تا فردا نشده فلان خوراکی رو بخورم وای از غذا مونده پس دوباره بخورم تا اذان رو نگفتن و همش در حال خوردن بودم اما میدیدم که خواهر متناسبم و یا همسر متناسبم و یا خواهر همسرم که متناسب هستن در این ماه لاغر تر میشن هیچ پر خوری ندارن تازه بر عکس خواهرم میگفت من اصلا غذا خوردنم که تغییر میکنه نمیتونم زیاد بخورم و میدیدم تا آخر شب لب به چیزی نمیزنه و خیلی راحته و حرص و ولعی نداره و همش میگه سیر هستم و اصلا نمیتونستم اونها رو درک کنم اما الان خود من به قدری زیبا در این ماه رفتار غذایی داشتم که لذت بردم و باید بگم با حداقل خورد نی سریع سیر میشم طوری که اگر یه لیوان آب و یا چایی بخورم دیگه معدم پر میشه و نمیشه حتی یه لیوان دیگه اب بخورم و تازه تا آخر شب بسیار آرام و راحت هستم و به دنبال خوردن هیچ مواد غذایی نیستم مگر. یکی دوبار که احساس نیاز کردم یه عدد کلوچه. خوردم و خلاصه در این حد و اتفاقا دیشب مهمان بودم جایی اینقدر میوه و شیرینی و زولبیا و بامیا و شکلات و …بود اما باید بگم من برداشتم و داخل بشقابم گذاشتم ولی چون قبلش موز خورده بودم دیگه جا نداشتم هیچ شیرینی بخورم و یکم تست کردم از زولبیا ولی بقیه اش داخل بشقاب موند و حتی ترجیح دادم لیوان بعدی چایی رو خالی بخورم و میخوام بگم الان شخصیت من شبیه یک فرد متناسب شده و حالا تا حدود زیادی اونها رو درک میکنم و اتفاقا اخر شب بعد ازمهمانی به همسرم گفتم یه کرانچی تند و آتشین بخره اما بازش کردم دیدم میل ندارم یه مشت خوردم و دیگه ادامه ندادم و برش داشتم و فردا مابقیش روخوردم و در این حد تغییر که نصف پاکت کرانچی رو بخورم در حالیکه فردا روزه باشم در گذشته واقعا نداشتم و این برای من ارزش داره و باید بگم میتونستم زور بخورم اما چون سیر بودم از اون طعمش لذت نمیبرم و دلم نمیخواست اینطوری بخورم برای همین برداشتم برای زمانی که گرسنه باشم تا به درستی طعمش رو بفهمم و لذت ببرم و من میدونم تمام این تغییر رفتارهای من به خاطر تغییر فرمولهای ذهنی من هست و من دیگه خیلی متناسبها رو بیشتر درک میکنم و با آموزشها متوجه شدم که اون متناسبها تا گرسنه نباشن غذا نمیخورن یعنی تا نیاز نداشته باشن محال به سمت غذا برن دقیقا مثل ماشینی که احتیاج به بنزین داشته باشه باید بنزین بزنه که بشه حرکت کنه متناسبها هم همینطور هستن. از غذا به عنوان وسیله ای برای رفع نیاز گرسنگی جسمشون استفاده میکنن اما چاق ها کلی دلیل برای خوردن دارند و از غذا به عنوان وسیله ای برای رفع خستگی و رفع بیماری و رفع بیحوصلگی و رفع ناراحتی و یا رفع گرما و سرما و … استفاده میکنن و کلا در قضیه خوردن ،ذهن. اونها دخالت داره و مرتب اونها رو تشویق به خوردن میکنه بخور چون خوشمزه هست بخور چون دیگه نیست بخور چون همین یه امشبه بخور چون پولش رو دادی و .…و اما حالا دیگه درکشون میکنم که اگر میگن نمیتونیم بخوریم واقعا جا ندارند. که بخورند چون بارها برای خودمم در این مسیر تغییر پیش اومدهکه چون سیر بودم به غذا لب نزدم و اطرافیان گله کردند ولی واقعا جا نداشتم و نمیتونستم بخورم دیگه فکر نمیکنم که اون لاغرها آدمهای خاصی هستن و یه توانمندی خاصی دارند که من ندارم و دیگه فکر نمیکنم که خدا به اونها یه نعمت خاص داده که به من نداده خیر با تغییر محتویات ذهنی من تمایلات و رفتارهای من هم تغییر کرده .
چقدر در گذشته به این رفتار دخترم که همیشه میگفت میل ندارم و دیگه نمیتونم بخورم گیر میدادم و به زور وادار به خوردنش میکردم و خیلی وقتها بالا میآورد و اذیت میشد اما من میگفتم یعنی چی نمیخوری ؟؟اما حالا قشنگ درکش میکنم و بهش میگم باشه نخور تا گرسنه بشی و چقدر. در روابط من با دخترم تاثیر داشته همین الان پسرم گفت غذا میخوام اما لقمه ی اخرش رو نخورد و من هم برداشتم و گذاشتم تو نایلون برای پرنده ها و یا دخترم گفت من شام نمیخوام سیرم میخوام بخوابم. منم گفتم آره راست میگه عصر هله هوله خورده دیگه جانداره و اصلا اصرارش نکردم و رفت خوابید و این هست تفاوت من گذشته با من جدید که اصلا بینظیر هست و من عاشق ورژن جدید خودم هستم .
عزت نفس و اعتماد به نفس،یه فرد چاق به خاطر اینکه در گذشته بارها برای لاغری تلاش کرده و موفق نشده واقعا تخریب شده و اما ازوقتی در دوره ها هستم چون فکرم و باورم نسبت به خودم تغییر کرده و احساس توانمندی میکنم و احساس قدرت میکنم و چون نتایج خوبی هم داشتم به خود باوری رسیدم واقعا اعتماد به نفسم و عزت نفسم بهتر شده هر چند هنوزم جای کار داره ولی با خودم خیلی به صلح رسیدم و واقعا از خودم بیشتر اوقات لذت میبرم .
اتفاقا از این افراد لاغر که ذهنشون در معرض چاقی هست در اطراف خودم سراغ دارم ولی افراد لاغر با ذهن پاک افرادی هستند که در زمان گرسنگی به اندازه نیازشون از هر غذایی که بخوان بر میدارن و میخورن عین دختر و پسر متناسب خودم دقیقا همینطور رفتار میکنن همین دختر متناسبم که میگم شب گفت شام نمیخوام و خوابید در حالیکه عصری به شدت هوس چیبس کرد و خیلی راحت خرید و خورد. و اما شب بدون اینکه فکری و یا ترسی داشته باشه گفت سیرم و نمیتونم شام بخورم و راحت خوابید و من مطمعنم این افراد لاغر از ترس چافی امکان نداره غذا نخوره .و اصلا همچین رفتاری ندارند بر عکس چاقها و یا مثلا خودم چون هنوزم من خیلی از رفتار هام بر اساس نیاز درونی جسمم نیست بر اساس تعریف ها و یا یه سری افکار که چون خوشمزه هست و … انجام میشه همین امشب من موقع جمع کردن میز شام چون همسرم گفت خیلی غذا عالی بود و خوشمزه بود من در حالیکه اصلا قصد خوردن نداشتم با دستم سر پایی از تو بشقابش که. یه مقدار مونده بود خوردم چون همسرم تعریف داده بود و بعدش،متوجه شدم که چه کاری کردم چون سیر بودم در حالی که برای افراد متناسب اینطور نیست خوردن اونها برمیگرده به نیاز ها ی درونی جسمشون نه عوامل بیرونی که مثلا من تعریف کنم و اون بخوره بنابراین اگر دخترم هنوز رفتاری داره که باعث شگفتی من میشه چون پیش فرض ذهنش. همین طور هست و چقدر جالبه که استاد میگه افراد متناسب با غذا مثل اکسیژن رفتار میکنن اونها همچون رفتاری دارند بنا براین هیچ وقت دخترم عقیده نداره که داره کم خوری میکنه اگر یه روزی همچین حرفی بزنه این نشون میده که ذهنشنون در معرض چاقی قرار گرفته .
من هیچ وقت برای تنفس کردن تلاش نمیکنم و برای بیشتر تنفس کردن هم هیچ وقت تلاش نمیکنم افراد لاغر هم دقیقا با مواد غذایی همینطور برخورد میکنن که همیشه متناسب هستند در حالی که هیچ وقت این آموزشها رو ندیدن ولی فرد چاق چون چاقی رو آموزشدیده باید این لاغری رو یاد بگیره تا با آموزشهای جدید ذهن ما هم به سمت لاغری حرکت کنه پس منم سالها هست ذهنم رو دارم به روز رسانی میکنم تا جسم جدیدی و رقم بزنم .
مرسی از این سایت عالی و این استاد عالی و گرانقدر ….
نشان های دریافت شده
سلام
اینکه چاقی باعث کمبود اعتماد به نفس میشه یا توجیهی برای کمبوداعتناد به نفسه به شخصه قبول ندارم .
من یه خانمی همکارم بود ۲۳ سال سنش بود و ۱۱۰ کیلو وزنش بود . اما اعتماد به نفس فوق العاده ای داشت و با همکارهای متناسب رفتار خوبی داشت . مانتوهای جین میپوشید . روابط عمومی بالایی داشت و تازه کیس احساسی هم داشت و سرانجام تو همون سن هم ازدواج کرد .
با اینکه رژیم هم میگرفت . وباهمه رفت وآمد میکرد شاد وبشاش بود .
اما من اون موقع متناسب بودم نصفه اعتمادبه نفس اون رو هم نداشتم . وهمش گوشه گیر بودم .
اعتماد به نفس یعنی خودتو همونجور که هستی دوست داشته باشی و نظر دیگران برات اصلا مهم نباشه .
نمونه دیگه عموم بااینکه چاقه اما خیلی دوسش داریم و وقتی مهمونی میاد خونمون هیچ فرقی با مهمانی که لاغره برامون نداره . وکلا از همنشینی باهاش لذت میبریم .
وهرچی دلش میخاد بخوره راحت میگه .
مثلا اون سری اومد خونمون دلش نارنگی میخاست راحت گفتش وبراش آوردیم.
درحالیکه خانمش که لاغره اما اعتماد به نفس پایینی داره و خوش مشرب نیستش .و تعارفیه .
مهم اینه خودمون رو تحت هرشرایطی دوست داشته باشیم و اونوقت میتونیم بهتر وراحت تر تو این مسیر قدم برداریم و به رویای متناسب شدن برسیم .
چون با خودمان ودیگران درصلحیم و برای لذت بیشتر از زندگی میخایم متناسب شدن رو تجربه کنیم .
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی
و سلام به دوستان هم مسیر
دقیقا نگاه من هم مثل اون دوستمون بود ،
احساس میکردم چقدر با این رفتاراشون با کلاس ترند از ما و اعتماد بنفسشون بیشتره.
با دیدن این فایل بی نظیرتون متوجه شدم که واقعا دید من اشتباه بوده،
و افراد متناسب اصلا به مواد غذایی فکر نمیکنند و نگرشی در این باره ندارند،
فقط زمانی مصرف میکنند که میل درونی داشته باشند.
هر چه ما از خودمون راضی تر باشیم و رفتار خودمون رو بهتر کنیم اعتماد بنفسمون بیشتر میشه، اعتماد بنفس نسبت به خودمون معنی داره نه نسبت به دیگران.
این مثال اکسیژن عالیه،
سعی میکنم همیشه بهش فکر کنم ،
افراد لاغر نگاهشون به مواد غذایی مانند نگاه ما به اکسیژن هستش،
اصلا ما هیچ وقت نمیگیم الان اینجا مثلا باید بیشتر اکسیژن مصرف کنم اونجا کمتر،
اصلا بهش فکر نمیکنیم .
یه جایی هم گفته بودید دلیل خوردن ما خیلی وقتها بخاطر عوامل بیرونی هستش مثل تعارف ، اصراف نشه بریزم دور، حیفه و …
من علت اصلی اضافه خوردنم رو فقط این میدونم که میگم حیفه بریزم دور😳 و واقعا اشتباه میکنم ،
الان چند وقته خیلی بهترم
با کمک شما
ممنونم ازتون استاد عزیز
خدا حفظتون کنه
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام خدمت استاد و دوستان همراه
این فایل فقط یه بار گوش دادم و یاد خودم افتادم که تو دهه ی شصت من یه نوجوان کاملا لاغر بودم که از همان نوجوانی تو گوشم فرو رفت از اطرافیان و خانواده که چاق باشی خوش کلی ،سرخ و سفیدی ،همه دوستت دارن ،همیشه می گفتم من یه لاغر مردنی هستم و عواملی دیگه کم کم که سن پن بالا میرفت می گفتن بعد ازدواج آدم چاق میشه ،بارداری آدم چاق میشه تا دهه ی هفتاد که من چاق شدم و چاق شدم و چقدر آدم متناسبی می دیدم می گفتم خوش به حالش خدایا این چکار کرده چرا اینقدر خوش تیپ هست مخصوصا در مراسم عروسی چقدر ناراحت بودم از شکم و پهلوی خودم و بعضی ها هم به پن می گفتن لباست خوشکله اما این پهلوهات خیلی ضایع هست دنیا رو سرم خراب می شد و همش فکر می کردم همه دارن به پهلوهای من نگاه می کنند موقع شام متناسب ها را می دیدم که نم آمدن برای صرف مثلا می گفتن بعدا می خوریم تا آخر شب گرسنم نیست یا یکم غذا می خوردن بقیه غذا تو ظرف می ماند نصف نوشابه می ماند می گفتم چطور سیر شد این غذا به این خوش مزگی گذاشت رفت اما من گاهی غذا اضافه میآوردم همیشه حسرت اونا را داشتم
اما خدا را شکر از وقتی به این سایت هدایت شدم غذا خوردن من هم مثل ادمهای متناسب شده مثلا امشب مهمانی بودم فکر کنم یه کفگیر و نیم برنج خوردم و تقریبا ۲ قاشق ازش موند و واقعا نتونستم بخورم چقدر از رفتارم خوش،حالم و لذت میبرم خدا را شکر میکنم که مرا به این سایت هدایت کرد .
سلام خدمت استادوستان ربطی به عزت نفس نداره قبل اینکه شماجواب درست بدیدمن جواب داشتم میگفتم ازوقتی بااین سایت آشناشدم فهمیدبرخاسته ازذهن چاق هست این حرف که هنوز ذهن اون فردهنوزدرگیرچاقی هست من به تازگی مهمانی عروسی دعوت بودم یک شیرینی برداشتم یک مهمانی دیگرگفت بخورگفتم یک دانه اندازه نیازبدنم خوردم چشم من راضی بوداز خوردن شیرینی وقت شام رسیددوسه قاشق کشیدم کنارکشیدم سیرهم شدم ولی آن مهمان حس میکردچون پول داده بایدزیادبخوره اصلا به فکراینکه خودش ارزش بیشتری نسبت به اون غذا داره این عزت نفس نیست کم میخورند آدمهای لاغریامتناسب به خاطرذ هن متناسبشونه ماهم بایدذهنمونو به سمت تناسب اندام سوق بدهیم ذهن متناسب فکری نداره نسبت به اون غذااماذهن چاق بخورحیفه پولشوداده ذهن متناسب بدون اینکه فکری کنه کنارمیز نه اما ذهن چاق چشمش دنبال غذااینهاهمه به خاطرعادتهای اشتباه غذایی ماست چشم دل بایدسیر باشه خدایاشکرت من اینجاهدایت شدم
نشان های دریافت شده
ما ادمهای چاق همیشه نگاهمون ب ادمهای لاغر ی نوع نگاه با حسرت واین از عدم توانایی ک در خودمون در دست یافتن ب اون لاغری و رفتارهای شایسته داریم
من همیشه ی دختر دایی دارم ک اندامش واقعا زیباست همیشه لباسهایی ک خودم دوس دارم اون میپوشه همیشه با حسرت نگاش میکردم ولی دیروز ازش لذت بردم از شکم زیباش ازپهلوها از لباسش
چن لاغری رو دست یافتنی دیدم چن دیدم ک منم میتونم لاغر بشم
برای ماادمهای چاق خوردن برابر شده با هرچیزی الا لذت الا برطرف کردن نیاز میخوریم ک خورده باشیم میخوریم چون حوصلمون سررفته چن دلم خواست حوصله ندارم اعصاب ندارم نزریه عیده
بخصوص عید استاد کاش ی چالش بزارید در مورد عید ک چرا تو عید زیاد میخوریم تو عید روزها فرق نکرده همون روزه پس چرامن زیاد میخوریم چرا چاق میشیم در حالی ک روز مثل بقیه روزهاست چرا عید برا ما تعریف شده با خوردن اصلا اصل عید ب دید و بازدیده ولی من عید خوردن میبینم همیشه
ما ما بافرمولهامون رفتار میکنیم و ادمهای لاغر مثل فرمولهاشون ک لاغریه رفتار میکنن پس این وسط من مسئول اون رفتارمم فقط باید دقت کنم بکشمش بیرون اصلاحش کنم
سلام استاد عزیزم چقدر این نکات عالی و طلایی هستن سپاسگزارم برای اینهمه مطالب ارزشمند چ در فایل چ درمتن نوشته شده و این همه آگاهی عالی ک در اختیار علاقه مندان ب لاغری قرار میدید. استاد جان تمام خونواده همسر من متناسب هستن البنه متناسب هایی ک کمی ترس از چاقی هم دارند ولی رفتارها و عادات صحیحشون بسیار بیشتر ازاون ترس هست طوری ک اندام بعد از زایمان هم همانند مجردی شان است. و خانواده من بدلایل عادات اشتباه زیاد و باورهای نادرست ارثی بودن و .. دارای اضافه وزن و بعضا چاااقی مفرط هستن .
وقتی وارد خانواده همسرم شدم بسیار خوش اندام وومتناسب بودم و البته باوری ک بعد از ازدواج زن ها چاق میشوند .. و کمی پر تر شدم با اینکه بسیاررر مراقب بودم و بعد از بارداری هم بخاطر باورهای اشتباه دیگر ۲۲ کیلو اضافه وزن پیدا کردم.. ک چقدر افسردگی و.. گرفتم و خداروشکر میکنم الان بعد از ۸سال در حالیکه در بارداری دومم هستم در این مسیر زیبا هستم و آرامش دارم و حالم خوبه و میدونم خدا منو ب مسیری هدایت کرده ک شادی آرامش و لذت بردن از خود خودم هست و دگ خودم رو مقایسه نمیکم خیلییی کم پیش میاد ک زود حواسم جمع میکنم و چقدر آرامش دارم و متوجه هم میشم ک دارم جمع وحور تر میشم.. الان گام ۵۸ و ۵۹ دوره صدگام هستم و چقدر عالی باگ های من درمورد اراده داشتن و نیاز داشتن ب لاغری برطرف شد.. فوق العاده بود ممنونم از بابت این مسیر صد گام عالی♥️♥️🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
الان چقدر بهتر رفتارها و مدل زندگی خوانواده همسرم رو درک میکنم و همچنان ک دارای اضاف وزن هستم ولی این خیلی برام باارزش هست ک آرامش دارم و مطمعنم وقتی در مدار دیدن متناسب ها هستم پس من هم متناسب میشوم.
تجربه ای هم ک داشتم اینکه من خب قبلا نمیدونستم میل ندارم یعنی چه.. و بعد خداروشکر دراین مسیرقرار گرفتم و درک کردم
اینسری ک منزلشون بودیم و آخرشب ک فرزند خودم و فرزند جاریم شام کم خورده بودن و درخواست غذا داشتن و من دوتا ساندویچ کوچک از غذا براشون درست کردم . وقتی ب نصفه رسید و گفتن میل ندارن باوحود اینکه ساندویچ ها هم کوچیک بودن خواستم اجبار کنم ک بخورید و .. ولی در عرض یکی دوثانیه بیاد اوردم ک خب میل ندارن.. و گفتم نوش جانتون . این برای من ک باور؛ غذا دورریز میشه حیفه؛نعمت خداست گناه داره؛ هرکی تا آخر غذاشو بخوره برنده میشه؛ کم خوردی ضعف میکنی و … و.. اینها را داشتم همین تغییر برای من نتیجه بود😍😍😍 هرچند تا چندین روز بعدش اصلا یادم نبود ولی بعد بیاد اوردم ک این هم نتیجه هست و باید از همین تغییرات کوچیک بنیادی درخودمون لذت ببریم و توجه بدیم تا نتایج بزرگتر هم براحتی بدست بیاد . استاد عزیز حسم گفت ک اینجا بنویسم و ازتون باز هم متشکرم برای این آگاهی های عالی و ناب و اصل ک ب عمق جان میشینند💐💐💐💐🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
نشان های دریافت شده
سلام محظر استاد خوبی ها،
می خواستم نظرمو بگم راجع به این سوال که آیا بی اعتنایی متناسبها به مواد غذایی بخاطر عزت نفسشونه یا علت دیگه ای داره ؟؟؟؟
من هم حرف و نظر خود شمارو کاملا قبول دارم اینکه بی اعتناییشون ارتباطی به داشتن عزت نفس نداره ……چرا که کسی که عزت نفس داشته باشه در تمام جنبه زندگیش نمود پیدا می کنه ….. اگر در احوالات متناسبها بیشتر دقت کنیم خیلی ممکنه در جنبه های دیگر زندگیشون آثاری از نبود عزت نفس مشاهده کنیم … و البته ممکنه واقعا عزت نفس در تمام جنبه های زندگیش هم داشته باشه ….ولی اینجور نیست که همه لاغرها بی استثناء عزت نفس خوبی داشته باشن
.این خودش یکی از دلایلی است که نشون می ده بی اعتنایی اونها به تعارفات ، غذاها و یا کم خوری هاشون مال عزت نفس بالا نیست مال غریزه خداییشونه
به ذهنشونه که دستکاری نشده که در حالت پیش فرض قرار داره ……
ذهن چاق ، نگاهش بر اساس فرمولهای از پیش ذخیره شده اس و منطقی نیست …درست مثل وقتیه که من نوعی عینک دودی زده و همه چیزو تیره می بینم …..آیا واقعا همه چیز تیره اس ؟ خیر …. من عینکم دودیه ..
ذهنچاق ، میگه طبیعی اینه که هر چی بهت تعارف زدن بگیری و بخوری چون اگر برنداری و نخوری به طرف مقابل بی احترامی کردی ، یا خواستی کلاس بگذاری ، و آدممغرور و بی ادبی هستی …..روی این حساب هم برمی داری هم می خوری …چون ذهنچاق میگه وقتی برداشتی باید بخوری …اگر بگذاری کنار بشقابت و نخوری بازم بی ادبی کردی ….
ولی یک ذهنمتناسب به شکل طبیعی ، بدون اینکه از جایی آموزش دیده باشه توی این فکرا نیست …اون میگه میل ندارم چراااا چون سیره و روی سیری هیچی از گلوش پایین نمی ره ….پس برنمی داره و تعارف میزبانو رد می کنه اینهیچ ربطی به داشتن عزت نفسش نداره …
از نظر من ذهنچاق که به عناوین مختلف به خوردن ، دعوت می کنه یک ذهن شیطانیه ..از شیطان رجیم دستور می گیره …. ذهن چاق با امتیاز بالا دادن به یه آدم لاغر ومتناسب بهت میگه تو عزت نفس نداری تو لیاقت نداری تو پرخور و بی خاصیتی تو فقط بخور و بخواب ……حالا این خودشه ها که داره تشویق به پرخوری از پنج کانال حسی می کنه با توجیهات بی پایه اساس از اونطرفم می زنه توی سرت که تو فلانی بهمانی ….
ذهن چاق ،نه خودش طبیعیه نه نگاهش نه استدلالهاش …..
اما خدارو شکر ما جزء معدود انسانهاییم که به اینمسیر هدایت شدیم تا ذهن چاقمونو بیشتر و بهتر بشناسیم و آگاهانه تغییرش بدیم ….
باورها یا همون فرمولهای ذهنی از زمان کودکی ناخواسته و ناخودآگاه در ذهن ما جا خوش کردن و مارو فریب دادن تا در این دام باقی بمونیم و روز بروز اوضاع روحی و جسمیمون بد و بدتر بشه ….
اما لازمه که حالا که آگاهی پیدا کردیم بدونیم ما چیزی کم نداریم ففط باید اشکالات رو شناسایی و برطرف کنیم اینم که آموزش می خواد همینجوری نمیشه….
باورهای چاق کننده که تشکیل یک ذهن چاقو دادن خیلی راحت به تثبیت رسیدن چون از روی نا آگاهی در ذهن ما نفوذ کردن ……
ولی حالا که می خوایم آگاهانه فرمولهای درست و صحیح جاشون بذاریم اصلا آسون نیست و کار می بره ، استمرار درآموزش می طلبه ….
ما بخاطر چاقیمون و فرهنگ خاصی که به دنبالش اومده کلی انگ به خودمون و دیگران زدیم هیچ سودی هم که نبردیم هیچ کلی هم ضرر کردیم ….
احساسمون به خودمون خیلی بد و به لاغرا حالت انتقاد و حسادت و داشتن دیدگاه غیر واقعی نسبت به اونها ….
البته خدارو شکر من مدتهاست که دیگه به این شکل به اونا نگاهنمی کنم باهاشون دوستم و از دیدن رفتارهای خوبشون لذت می برم و الگو می گیرم و این از آموزشهای جالب و قشنگ استاد روشن هست خصوصا آموزشهای دوره ورود به سرزمین لاغرها …
از واجبات اینه که با عزمی راسخ دنبال آموزشهارو بگیریم و درخت بی خیر چاقی رو که پر از خار و میوه های تلخه از ریشه بخشکونیم ….
به یاری و لطف خدا حتما موفق میشیم …
والسلام
سلام بر استاد عطار روشن گرامی و نازنین و دوستان پر انگیزه ام
چقدر فایل جالبی. بود چقدر زیبا قضیه رو بررسی کرده بودین .
باید بگم من امروز صبح این فایل رو حدود سه یا چهار بار گوش دادم و دقیقا من امروز عصر بعد از انجام کارهای منزل در حالی که سیر بودم به مهمانی رفتم که اونجا دو پاکت از انواع شیرینهای مختلف قنادی وسط سالن پذیرایی بود که همه ی افراد حاضر اونجا داشتن با چایی میخوردن و تا من هم وارد شدم سریع به من هم تعارف کردن تا همراه اونها بخورم اما حالا که فکر میکنم میبینم که چقدر جالب و به صورت اتوماتیک من لب نزدم حتی نزدیکم آوردن که بردارم گفتم فعلا میل ندارم تا بعداً میخورم و اما چندین ساعت بعد من کمی گرسنه شدم و از بین اون همه مدل و تنوع شیرینی فقط دو دونه برداشتم ولی در نهایت یک عدد و نصفی شایدم کمتر با چایی خوردم و بقیه ی اون شیرینی داخل بشقاب من موند و من لب نزدم .
و بعداً متوجه شدم چقدر عالی رفتار کردم و اتفاقا در اون جمع چند فرد چاق و چند فرد که داخل رژیم سخت هستن همراه من بودن که من از خوردن اونها حالم بد میشد که اون فردی که رژیم سنگینی داشت مشخص بود به شدت حرص و ولع شدید برای خوردن شیرینی داره حدود پنج تا شش عدد در همون تایمی که من اوتجا بودم برداشت و خورد و من متحیر از رفتار اون فرد بودم اما میدونستم دلیل این کار اون فرد چیه چون در رژیم جدیدش که به مدت دو سال هست داره اجراش میکنه خوردن انواع کربوهیدرات و مواد قندی ممنوع هست و واقعا حرص و ولع خوردن اونها رو داره و اتفاقا اون فرد کلافه و بسیار خسته بود که چون دو سه شب هست مهمان داشت و انگار تلافیه همه چیز رو با هم داشت برسر اون شیرینیها خالی میکرد . و اما چقدر جالب بود که من هوس حتی خوردن یک عدد از اونها رو در زمان سیری نداشتم و خیلی راحت از اونها گذشتم و گفتم نمیخوام چون سیر بودم .
من قبول دارم خوردن در لاغرها اتوماتیک هست مثل سایر فعالیتهای در بدن اونها مثل پلک زدن و تنفس و ضربان قلب و گردش خون و سلولسازی …همانطور که برای اجرای این برنامه های جسمی خودمون هیچ ایده ای نداریم و به صورت اتوماتیک انجام میشن خوردن هم در لاغرها همینطور هست اونها خیلی راحت هستن با این نیاز جسمشون که گرسنگی هست هر جا بخوان میخورن اگر نخوان نمیخورن. و اصلا نمیدونن کالری شماری و حساب و کتاب کردن در خوردن چی هست اونها راحت به نیاز جسمشون جواب میدن اما در چاقها اینطور نیست یعنی به صورت اتوماتیک این نیاز پاسخ داده نمیشه چون ذهنشون دستکاری شده و کلی از فرمولهای ذهنی چاقی برای. رفع این نیاز جسمی دخالت دارند که مثلا
چون خوشمزه هست باید بخورم
که چون پولش رو دادم باید بخورم
چون اسراف نشه باید بخورم
چون زیاد هست باید بخورم
چون فقط یه امشبه باید بخورم
چون تازه و با مواد غذایی عالی هست باید بخورم
چون مقوی هست باید بخورم..
چون حوصلم سر رفته باید بخورم
چون سرم درد میکنه یا گرممه و … باید بخورم
و این نیاز دیگه در چاقها اتوماتیک پاسخ داده نمیشه و از حالت فابریک خارج میشه و به صورت دستی در چاقها داره برطرف میشه.
ولی برای منی که دو سالی بیشتر هست در این مسیرم واقعا دارم با این آموزشها فرمولهای ذهنیم رو تغییر میدم و بسیار عالی در مسیر تغییر کردن هستم و من به خوبی متوجه تغییراتم دارم میشم شاید یه جاهایی برام عادی باشه ولی بعدا که فکرش رو میکنم میبینم که عجب رفتاری کردم چقدر راضی بودم از خودم چقدر بدون فشار و زجر و سختی نخوردم چقدر در اون شرایط خوردن برام زجر و ناراحتی و حال بد و سختی بوده اگه میخوردم .
من هم مثل استاد معتقدم یه لاغر با فرمولهای ذهنی فابریک و دست نخورده نمیدونه رژیم و اینکه نخورم که چاق نشم و …چی هست هر چی دلش بخواد به راحتی میخوره و هر چیزی نخواد نمیخوره مثل دختر و پسر بسیار لاغر خودم که هر روز با من هستن میبینم چطور. چقدر رفتارهای. عالی غذایی دارن دقیقا غذا خوردن برای اونها مثل اکسیژن هست همانطور که هیچ وقت برای مصرف اکسیژن برنامه ریزی نمیکنن و در مورد مصرف درست اون فکر نمیکنن و به دنبال راه حل نیستن که مثلا امروز من چطور نفس بکشم که بهتر باشه و یا اینکه من. کمتر از این تعداد تنفس رو در شب و یا روز قبول نمیکنم و یا نگران تنفس خودشون در شب نیستن و یا اینکه نکنه اینجا که میرم اکسیژن نباشه در واقع اونها اطمینان دارن که اکسیژن همه جا هست دارن زندگی میکنن و دقیقا بدون نگرانی و استرس و به درستی غذا رو هم مثل اکسیژن. وارد جسمشون میکنن و به سلامتی خودشون با این کار هم کمک میکنند
من عاشق این سبک تناسبم
من خوشحالم که هنرجوی این دوره ها هستم .
من شگفتی ساز این سایت هستم .
من به داشتن این سایت واین استاد گرامی افتخار میکنم .من سپاسگزار رفتارهای جدید ی هستم که در من به وجود اومده. تا من رو به اندام ایده الم که نزدیکم نزدیکتر کنه
نشان های دریافت شده
سلام فروغ جان …لذت بردم از دیدگاهی که فرستادی …..همچنین لذت می برم از متناسبهایی که غذا خوردنشون اتوماتیکه…..
کاش راز و رمز اتوماتیک خوردن رو هم یاد بگیریم چه وقت وچه جوری نمی دونم .
ولی قطعا راز و رمزش دست خود استاده ….خدا حفظش کنه برامون و برای خانواده اش ☆☆☆☆☆
…..حقیقت اینه متاسفانه ما چاقها تحت تاثیر کانالهای عصبی اقدام به خوردن می کنیم می بینیم بلافاصله تجزیه و تحلیل کرده می خوریم ، میشنویم همینجور ، بو می کشیم همینجور خلاصه از کانالهای متعدد می خوریم اما متناسبها فقط به دلیل فرمانهای مغزی برای رفع نیازشون به انرژی ……..یعنی فقط از یککانال می خورن نه مثل ما از پنج کانال حسی …….
از وقتی فایل آموزشی تاثیر کانالهای حسیدر دوره گاماول رو گوش دادم وتمرینشو نوشتم خدارو شکر کمکم دارم کنترل این کانالهارو به دست می گیرم و همین یه کار کمک کرده احساس لاغری بیشتری داشته باشم ..نگاه دست وپاممی کنم میگم انگار لاغرترم …..
مثلا یک نمونه بگم دیشب برای کاری رفتم آشپزخونه چشمم افتاد به ظرف آبنبات ، خیلی سریع دستم رفت سمت ظرفش ،یکی برداشتم ، صدای فرشته به گوشمخورد سوال کرد مگه تو برای خوردن آبنبات اومده بودی ؟ گفتم نه …گفت پس اصلا نیاز بدنت نیست . بعد بلافاصله انداختمش داخل ظرف و برگشتم توو اتاق …..از این رفتار خودم خیلی خوشم اومد …و خودمو تشویق کردم ….مطمینم صدایی که شنیدم صدای فرشته درونم الهه بود چون از نتیجه دستورش حس و حالم خوب شد خوشحال شدم و از خودم راضی بودم ……
اما نتیجه دستوراتی که از ناحیه شیطان درون یا همون ذهنمنفی باف می آد منفی است و حالمونو بد می کنه بعد از اجرای فرمان منفی باف ( شیطان ) نه تنها حالمون بد میشه بلکه به سرزنش خود گرفتار میشیم بعدم غمگین …..
بسلامتی از وقتی با تناسب فکری آشنا شدیم و داریم آموزش می بینیم چاقیمون متوقف شده و عالی تر اینکه لاغرتر هم شدیم بدون هیچ رژیم خاصی و هیچ حرکت خاص برای کاهش وزن ، داریم زندگی عادی می کنیم و این همونچیزی که به ما آرامش هدیه کرده ….داریم سعی می کنیم در واکنش به کانالهای عصبی واکنش بهتری از خود بروز بدیم …..با تغییر افکار ، خودبخود رفتار هم درست ، منطقی و صحیح میشه …..
دوستدارت شهربانو
سلام شهربانوی نازنینم.
چقدر برخورد قشنگی با مواد غذایی داشتین لذت بردم که در آشپزخانه رفتین و چشمتون به شیرینی خورد و به دونه برداشتین اما صدای الهی درونت گفت تو که برای خوردن شیرینی نیامدی و دوباره سر جاش قرار دادی .
اتفاقا شاید باورت نشه همین یه ربع پیش چایی دم کردم برای من و همسرم و ریختم داخل لیوان ولی دیدم اصلا میلم نیست و دوست ندارم بخورم پس یه ذره خوردم و لی حسن خوب نبود. دیگه ادامه ندادم و نخوردم و همانطور موند داخل لیوان و من اومدم سراغ گوشیم. اینقدر رفتارهام خود به خودی بهتر شده بعنی وقتی سیر هستم برام فرقی نداره که چه خوردنی جلو من هست میخواد هر چیزی باشه من لب نمیزنم و به نظرم هر کسی که این راه. رو خوب درک کنه چه بخواد چه نخواد خود به خود و اتوماتیک رفتارهاش صحیح و بهتر میشن و قطعا شما دوست پر تلاش و پر انگیزه ی من هم که در این راه هستین رفتارهای بسیار بهتری نسبت به قبل خودتون دارید .
آرزوی سلامتی و تناسب اندام برای شما دارم
نشان های دریافت شده
سلام و عرض احترام ،
مرسی از شما فروغ عزیز ،
ممنون از توجهت به دیدگاهم.
تبریک به شما برای تغییر رفتار غذایی خوبی که داری …عالی هستی ،
منتظر دیدن تصویر زیبای شما در آلبوم شگفتی سازان هستم ،
ارادتمند ، شهربانو
نشان های دریافت شده
سلاااام و درود بر جهانم سلام بر عرش تا فرش
درود بر استاد جااان و دوستان متناسبم
ذهن چاق …
فرمولهای ذهنی بر واکنشهای رفتاری و جسم و همچنان دید ما نسبت به دنیای پیرامونمون تأثیر می گزارند یعنی هرروز با صحنه هایی را به ما نشون می دهند که از قبل محتوای ذهنی نسبت به اون موضوع در مغز خود ذخیره کرده ایم .
تا حالا عینک دودی زدین ؟!توی هوای ابری یا آفتابی شاید در تونل یا هوای بارونی یک پوشش و رنگ غلظتی روی دنیای ما ایجاد می کنه دقیقا فرمولهای ذهنی ما عینک روی نگرش و بینش ما هستند و این در حالیست که حقیقت ماجرا این چیزی نیست که ما میبینیم .یاد دختر ۴ساله ام افتادم یک روز صبح که بیدار شد گفت مامان من عینک دید در شب می خوام کلی خندیدیم و گفتم واسه چی ؟گفت می خوام شبح ها را ببینم !؟…از کارتون سگهای نگهبان یاد گرفته بود و جالبه چندروز بعد عینک شنا منو پیدا کرده بود ولی شب نمی زد به چشمش می گفت می ترسم !…
همه افرادی که اضافه وزن دارند نسبت به فرمولهای ذهن خودشون و عقیدشون نسبت به چاقی و تمام رفتارهاش افراد و شرایط پیرامون زندگی خود را تجزیه و تحلیل می کنند و به همین خاطر عقیده انسانها درباره یک موضوع مشترک باهم متفاوت است .
ولی وقتی در مسیر شناخت ذهن و خود آموزه های ذهنی را فرا می گیریم متوجه میشیم که همه انسانها از بابت جسم و توانمندی و سیستم عصبی شبیه به هم هستند ولی منشأ تفاوت عملکرد در رفتار اونها از محتویات ذهنیشون هست.
موضوع تحقیق فردی متناسب است که در مهمانی بهش شیرینی تعارف می کنند و میگه من نمی خورم ولی چند لحظه بعد خودش محکم میگه من یکی می خورم !..و از نظر دوستمون ایشون با این انتخاب و کم خوردنش باعث شده یک عزت نفس عمومی ایجاد کنه به طوری که همه بیشتر بهش توجه کردند و تعارفش کردند در صورتیکه فردی چاق هم حضور داشته ولی به دلیلذهنیت اینکه این فرد پر خور و زیاده هست مایل نبودند بهش تعارف کنند !…
خب من در لحظه اول گفتم حق انتخاب داشتن اونم با اقتدار و بدون ترس نوعی عزت نفس هست که از درون شکل گرفته و این نوع احترام به خود باعث فرکانسی به ذهن دیگران میشه که بهت احترام بیشتری می گذارند یعنی نه به خاطر مصرف به خاطر اقتدار و حق انتخاب !…
در ذهن افراد چاق اینکه یک فرد متناسب میلی به خوردن شیرینی یا تست کردن غذاهای سفره و یا حتی پرخوری کردن نداشته باشه عجیب هست و چون ما زبان لاغری را بلد نیستیم نمی تونیم این نوع رفتار را درک کنیم و انگار از میوه ای برای ما صحبت کنند که ما اون را نچشیدیم و با حدسهای خودمون رنگ و مزه و بوی اون میوه شبیه سازی می کنیم که دور از واقعیته !…و به همین دلیل که شناختی از رفتار صحیح آنها نداریم غالبأ به افراد متناسب حسودی می کنیم فکر می کنیم اونها افراد خارق العاده ای هستند یا اینکه خیلی اراده قوی دارند خیلی وقتها می گوییم کلاس می زارند یا مغرورند یا جلوی دیگران اینطور رفتار می کنند!..در ذهن من یه چیز بود هیچ متناسب خودبه خودی نیست همه کنترل دارند!…یا سوخت و ساز بدنشون بالاست یا کارشون زیاده !.،،بیشتر وقتها هم از خدا شاکی می شدم چرا بی عدالتی ؟چرا منو چاق خلق کردی ؟حالا انصافا من تا۱۰سالگی هم متناسب بودم ولی دیگه یقه کیو می گرفتم !…
آنچه در رفتار متناسبها مشاهده می کنیم (متناسبهایی با رفتار صحیح)همه ذهنی هست و خود به خودی نه اراده ای در کار هست و نه انتخابی دقیقا مثل تنفس کردن میمونه حالت پیش فرض و اورجینال ذهن
تا حالا شده که ما نتخاب کنیم کجا کمتر نفس بکشم و کجا بیشتر ؟ ما اصلا در مورد تنفس خود فکری نداریم هیچ برداشت و عقیده ای هم نداریم اکسیژن نیاز زنده ماندنمون هست و خودبه خودی نفس می کشیم به همین راحتی …
ولی چون فرد چاق رفتار خودش را با متناسب مقایسه می کنه رفتاری که از خودش راضی نیست پرخوری و دردشکم و ریزه خواری حرص و ولع و …و بارها تصمیم گرفته ترکش کنه یا با تلاشهای بیرونی کنترلش کنه و نتونسته خودش را ضعیف و سرخورده می دونه این شکست از چاقی را در ذهنش داره بنابراین با قبول این موارد و تمام خودتخریبی هاش و سرزشنهاش خودشو لایق عزت نفس و اعتماد به نفس نمی دونه و بالعکس فکر می کنه فرد متناسب خیلی عزت نفس داره !…
خیلی از افراد فکر می کنند عزت نفس یک سری رفتار بیرونی هست مثل نه گفتن به چیزی که دوست نداریم یا انتخاب چیزی که دوست داریم کاملا اینها درسته ولی با چه حس و حالی !؟خیلی وقتها میگیم نه ولی هزار بار خودمون را سرزنش می کنیم و احساس گناه داریم یعنی رفتارمون با ذهنمون در تضاده !..یعنی ذهن و رفتار همسو نشده و مشکل سازه نوعی فیلم بازی کردنه .
عزت نفس از درون شکل می گیره و نگرش ما نسبت به خودمون و حل کردن مسائل درونیمون برای اینکه به یک احساس خوب و هماهنگی بین بخشهای وجودیمون (روح و ذهن و جسم )ایجاد کنیم باعث میشه خودبه خودی رفتاری منعکس کنیم که عزت نفس ما را نشون میده و همین نگاهمون به خودمون باعث نگاه محترمانه دیگران به ما میشه ✨
بنابراین رفتار های لاغری یک فرد متناسب خودبه خودی هست و چیز عجیبی نیست در واقع اون فرد ازتمام رفتار غذایی خودش و حسش نسبت به جسمش احساس رضایت داره و ممکنه اون فرد در جنبه های دیگر زندگیش خودتخریبی داشته باشه و عزت نفس و اعتماد به نفسش پائین باشه .
بنابراین استفاده از آموزه های ذهنی و محتوای لاغری به ذهن باعث آموزش و یادگیری زبان لاغری در ذهن ما میشه و به صورت خودکار تمایلات ما تغییر می کنه و به سمت ذهن متناسب میره و هر چقدر در این مسیر استمرار داشته باشیم و مهارت بیشتری بیاموزیم تناسب فکر و ذهن ما هم بیشتر میشه .
موضوع دیگه در ذهن افراد چاق اینه که به اندازه نیاز خوردن را کم خوردن می دونند من خودم در ذهنم درکی این اندازه خوردن نداشتم چون همیشه پرخوری را تجربه کرده بودم وقتی هم که از رژیم غذایی استفاده می کردم همیشه گرسنه می موندم و سیر نمی شدم !…
هیچ فرد متناسبی که رفتارش صحیح باشه کم نمی خوره !..اگر افراد متناسبی هستند اطرافمون که می شنویم می گویند کم می خورم چاق نشم یا زیاد خوردم شکم در آوردم یا از شنبه فلان می کنم در واقع کنترل بیرونی دارند و با تصمیم دارند روی خوردنشون کنترل می کنند این افراد ذهنشون در معرض چاقی قرار گرفته و در مرحله دوم هستند و دارند در مورد چاقی و ترس از چاق شدند صحبت می کنند و اطراف من اینطور آدمها زیاد بودند و به همین دلیل باور نمی شد به طور خودبه خوذی بدون دخالت کسی لاغر باشه درذهنم چاقی طبیعی تر بوده تا لاغری !..
افراد متناسب از طریق ذهنشون تمایلات درونیشون تغییر می کنه و بعد رفتاری را انتخاب می کنند یهویی و راحت 😊ولی یک فرد چاق غذا تعارفش کنند می خوره !..غذا سر سفره زیاد بیاد میگه حیفه می خوره !..سوغاتی از شهری بیارند می خوره …!
نزری باشه می خوره !…و انتخاب هاش بر اساس پیرامونش هست .
خب من در سفر هستم میهمانم و میزبان خانواده چاق خودم .و امروز یک کم رفتار متناسبها را در کردم من توراه از دیشب فقط یک بیسکوئیت سکه ای خوردم و کمی آب وقتی صبح زود رسیدم هم گرسنه ام نبود بعد از مدتی هم که صبحانه خوردم از سفره رنگاورنگ صبحانه و انواع مرباهای دستپخت مادرم من پنیرو گردو انتخاب کردم و اصلا میلی نداشتم به اونها نگاه کنم و کاملا به اندازه خوردم چقدر رفتارم تغیبر کرده بود آرام بودم و حرص و ولع نداشتم حتی به نظرم نسبت به حجم خونه کمتر مصرف کرده بودم اونم خودبه خودی قبلا ها از همه مدل مربا و …می چشیدم و ناخنک می زدم …من کاملا سیر بودم برای میان وعده شیرینی و شربت آوردن و دوچیز شیرین حالمو بد می کرد اصلا دلم نمی خواست و راحت گفتم من سیرم و میل ندارم جالب این بود که قبلا با خودم می گفتم زشته نخورم ناراحت می شن و …ولی اینبار چون با همون عزت نفس رفتار کردم دیگران هم چیزی نگفتند البته بگم حدود یک هفته است روی موضوع حق انتخاب کار می کنم و عالیه…انگار پذیزش کمی از موضوع حق انتخاب خودم باعث شده هم به حق انتخاب دیگران احترام بزارم و هم اینکه دیگران به حق انتخابم دارند احترام می گزارند..
وقت ناهار گرسنه بودم و برای من سالاد و دوسیخ کباب گذاشتند و خودم یک اسلایس ته چین برداشتم با کمی برنج همه خیلی زودتر از اونکه تصور کنم سیر شدم سالاد و یک سیخ کباب و نصف از نصف لیوان نوشابه که خورده بودم ،موند !…و چندبار صدای درونی قوی ام گفت مجبور نیستی بخوری تو سیر شدی !..یه صدای ضعیفی هم بود غذات مونده زشته ولی گفتم چرا بخورم !..میگم بمونه برای بعد …گرسنم شد می خورم !…
کمی به نوشتارم و مطالعه پرداختم و حدود دوساعت بعد گرسنه شدم و یک کیکی زنداداشم پخته بود که گفتم من اینو میخوام برای خودم بریدم نازک و خوردم و سیر شدم و با اینکه اون شیرینی چند مدل صبح روی میز آشپزخونه بود ولی من دوسش نداشتم !…
از همه مهمتر من خیلی حسم خوبه خیلی از خودم راضی ام قبلا نمی تونستم حرف استاد را درک کنم چون نچشیدم بودم !…ولی این فایل امروز واسه من بود بازم واقعا ذهنم لاغر شده انقدر ان تناسب فکر روی راه رفتنم و صحبت کردنم و آرامش ذهنم و حتی آرام ظرف شستنم تأثیر داشته که من دیگه به منفی باف گوش نمی کنم میگه پس چرا لاغر نشدی !..
خدا به سر شاهده من برای تعادل در جنبه های مختلف زندگیم باید چه می کردم زمان و هزینه و مسیرهای بیراهه …
و یکدانه ام منو آورده در سرچشمه و من از عشق و لطف او ست که هرروز سیرابم
خدایا شکرت
خدایا عاااااشقتم ❤️
سپاس استاد خوبم همواره دستانتون روزی رسان پر مهر خداوند باشد .
دوستان متناسب با عشق و اقتدار ادامه می دهیم💪💪
مانا و شاد باشید 🍃🌸
سلام و درود
از خوندن نوشته شما و نتایج عالی و از همه مهمتر احساس خوبی که در نوشته شما است لذت بردم.
موفق باشید.
نشان های دریافت شده
سلام و درود خداوند بر شما
خداوند متعال را هزاران با شاکرم که از جریان حضورش توانستم احساس خوبم را با شما به اشتراک بگذارم و همراه این سایت باشم .
همواره در مسیر عشق و آگاهی قدم بردارید 🍃🌸